معرفی
* امیرالمومنین علی ع و پیامبر اکرم ص یک حقیقتاند
* علی ع ، زیباترین سروده هستی
* امیرالمومنین علی ع از نگاه عارف شهید، دکتر چمران
* قدر علی چشیدهها را بدانیم!
* درد دل شهید چمران با امیرالمومنین علی ع
* شرط همراهی با امیرالمومنین علی ع
* تبیین عملکرد جریان تحریف
* چرا رهبری به تذکر دادن بسنده میکند؟
* علی ع ، زیباترین سروده هستی
* امیرالمومنین علی ع از نگاه عارف شهید، دکتر چمران
* قدر علی چشیدهها را بدانیم!
* درد دل شهید چمران با امیرالمومنین علی ع
* شرط همراهی با امیرالمومنین علی ع
* تبیین عملکرد جریان تحریف
* چرا رهبری به تذکر دادن بسنده میکند؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض میکنیم میلاد رسول اکرم و فرزند عزیزش، امام صادق - صلوات الله و سلام علیهما. در روز میلاد این دو بزرگوار، بحث ضبط میشود و ارادت داریم محضر این دو دردانهی عالم خلقت. انشاءالله که مسلمان باشیم به امت رسول الله و شیعه باشیم به مکتب امام صادق.
از نکات جالب هفدهم ربیعالاول این است که زیارت امیرالمؤمنین در این روز وارد شده است؛ جزو اعمال امروز، زیارت امیرالمؤمنین است. نمیشود جایی حرف از نبی اکرم و رسول الله باشد و حرف از امیرالمؤمنین نباشد. و این از اسرار خلقت است که این دو شخصیت ظهور و بطون یکدیگرند و یکیاند و هر دو یک حقیقتاند در دو جلوه. «یا علی أنت و أنا من شجرةٍ واحدةٍ و الناس کلهم من شجره شتّی». علی جان، من و تو از یک شجرهایم و همه از درختهای دیگرند و «من نورٍ واحد»؛ من و علی از یک نوریم، از یک حقیقتیم و اشتقاق از یک حقیقت پیدا کردهاند. لذا سخن گفتن از رسول الله، حرف زدن از امیرالمؤمنین است و حرف زدن از امیرالمؤمنین، سخن گفتن از رسول الله.
و ما امروز ابراز ارادتمان را به نبی اکرم اینطور نشان میدهیم که در وصف امیرالمؤمنین حرف میزنیم؛ که وقتی رسول الله به معراج تشریف بردند، صوتی که خدای متعال خلق کرد برای رسول الله، صدای امیرالمؤمنین - ارواحنا فداه - بود و خدای متعال به رسول الله فرمود که: حبیب من، یا احمد، من دیدم در قلب تو، در بین خلایق، محبوبتر از علی کسی نیست. لذا با صوت علی با تو سخن گفتم. امروز عرض ارادت ما به رسول الله به این نحو است که میدانیم یا رسول الله، در قلب شما محبوبتر از امیرالمؤمنین نیست و خدای متعال هم مخلوقی محبوبتر از این ذات پاک و ذات مقدس در این عالم ندارد. و چه کاری بهتر از این و بالاتر از این که ما دور هم بنشینیم و از امیرالمؤمنین بگوییم.
مگر خدا ما را خلق کرده است برای اینکه در وصف او سخن بگوییم و به او معرفت پیدا کنیم؟ که معرفت او، معرفت حق تعالی است. معرفتی نورانی و معرفت الله. «فَمَنْ عَرَفَ غَنی فَقَدْ عَرَفَ الله». فرمود هرکس من را بشناسد، به نورانیت مقام نورانیت من معرفت پیدا کند و مشاهده کند، حق تعالی را مشاهده کرده. و خدا را از خدای متعال میخواهیم به این ذات مقدس و به این مولود مقدس معرفت نصیب ما بکند و قلب ما را ظرفی کند برای محبت و معرفت اولیای خودش؛ خصوصاً پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین.
بحث جلسات قبلم به سرفصلی رسید. قرار شد مروری داشته باشیم بر مدل حاکمیتی و سیاسی امیرالمؤمنین در این دوران ۴ سال و ۹ ماه و ضوابط حاکم بر حرکت امیرالمؤمنین در این دوران. امروز به مناسبتی، این کتاب امروز دستم رسید و حیفم آمد که نخوانم. احساس میکنم رزق و عیدی امروز ما بود. در حرم مطهر شاید این کتاب را بنده دهها بار دیدم ولی روزی نمیشد که کتاب را دست بگیرم، تورق کنم و بخوانم. بخشهایش را خواندم، خیلی به شوق و شور آورد و دیدم که اینها سکرآور است، این مطالب. حیفم آمد امروز را به این نگذرانیم و زیادی هم میرویم تو فضای سیاسی و تاریخی و حاکمیتی. کمی یادمان میرود ما اینجا دور هم جمع شدیم فقط ابراز علاقه کنیم به امیرالمؤمنین و آن فرع ماجرا است که کمی بشناسیم که بهتر بتوانیم ابراز علاقه کنیم. اصل همین ابراز علاقه است و این ابراز چاکری و ابراز نوکری، راز اظهار تشیع شیعه که نمیتوانیم باشیم، لااقل اعلام میکنیم ما دوست داریم شیعه شما باشیم یا امیرالمؤمنین و دوست داریم در وصف شما بگوییم و این علاقه شما میسوزاند سیئات را و غفلتها را و این محبت به شما جلا میدهد به دل ما، نورانیت میآورد، لطافت میآورد.
بخشهایی را امروز دوست دارم از این کتاب بخوانیم. بنای تألیف کتابی است از شهید عارف ما، شهید دکتر مصطفی چمران - رضوان الله علیه - انشاءالله امروز سر سفره با برکت پیغمبر اکرم و امام صادق مهمان باشد. در کتاب «علی زیباترین سرودهی هستی»، بخشهای دستنویس ایشان. خب، سه تا سخنرانی از ایشان که مطالب خوبی هم دارد. شخصیت شهید چمران هم شخصیت منحصر به فردی است. تعبیر یکی از اساتید بزرگوار ما در سلوک و معنویت میفرمودند، بنده از ایشان شنیدم، میفرمودند: شوخی نیست چمران یک عمر زحمت! عین عبارت ایشان و اسمی که ایشان آوردند که حالا شاید مثلاً آیتالله بهجت و علامه طباطبایی و آقای قاضی را هم ایشان آوردند، تو ذهنم حالا کلیاتی از آن بزرگوارها هست ولی شهید چمران به خصوص تو ذهن ایشان فرمودند: شوخی نیست چمران شدن، کار یک عمر زحمت است. مرحوم آیتالله حسینی طهرانی هم که تعبیر بلندی در وصف شهید چمران دارند و شهید چمران علی چشیده است. این خیلی برای ما مهم است. این علی چشیدهها را باید قدر دانست.
بیاناتی دارد مرحوم شهید چمران که هم ذوقی و ادبی است، هم عشقی و هم تأملی. یعنی انسان را به تأمل وادار میکند و نکات جالبی است و یک زمینههای خوبی هم ایجاد میکند برای بحثهای سیاسی که بعداً میخواهیم داشته باشیم. بگذار این جلسه را یک آنتراکتی میدهیم و در واقع یک استراحتی است در مباحث شیعهشناسی از جهت بحثهای تاریخی. به مناسبت میلاد رسول اکرم دوست دارم اگر بشود کل وقت را، کل این مباحث دستنوشته شهید چمران که حدوداً ۳۰ ۴۰ صفحهای هست با هم بخوانیم. فقط بنده دوست دارم فقط بخوانم یعنی به توضیح و تفصیلی نرسد. آنقدر که این مطالب زیباست و رسا، خود مطلب کفایت و به شور میآورد. ببینید چه خواهد کرد این قلم با شما و این مطالب. این دیگر در اختیار خودتان است؛ با حال خودتان این کلمات را گوش دهید و هرجور دوست دارید ابراز علاقه کنید به امیرالمؤمنین در شنیدن این اوصاف.
شهید چمران در بخش اول این کتاب که به عنوان دستنوشتهها است این مطالب را شروع میکند به نوشتن که حالا تک تک بخوانیم ببینیم بعضی جاها شاید نیاز به تحمل بیشتری داشته باشد:
«بسم الله الرحمن الرحیم. اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود، علی را میپرستیدم. به خود اجازه نمیدهم که برای شناخت علی کلمهای بر زبان برانم و با قدرت عقل شخصیت او و زندگی پرماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم. شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است و فقط عشق اجازه دارد به حریم علی نزدیک شود. دریای حرفها تو این عبارت. من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه میدهم که از علی سخن بگویم و فقط به حرمت عشق جرأت میکنم به علی نزدیک شوم. اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمیکشید، ابداً به ساحتش جسارت نمیکردم و نامش به زبان نمیراندم. ولی چه کنم که سر تا پای وجودم در آتش عشق او میسوزد. هر وقت که نام او بر زبان میرانم یا یاد او بر دلم میافتد، به خود میلرزم، اشک از چشمانم فرو میچکد. آتش دردناک و لذتبخشی وجودم را فرا میگیرد. در او محو میشوم. عاشقانه با او راز و نیاز میکنم و روحم آشفتهوار علی علی میگوید. آخر چگونه میتوان خدای بزرگ را پرستید و به علی عاشق نشد؟ چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت ولی کمال متعالی علی را ندیده گرفت؟ عشق به علی جزوی از پرستش خداست.
قلبی حساس دارم که نوازش نسیم حیات آن را میلرزاند. زیبایی غروب و طلوع آفتاب دیوانهاش میکند. آسمان بلند پر ستاره مستش مینماید. مرغهای هوا و ماهیهای دریا جذبش میکند. کوههای بلند، افق بی پایان و اقیانوس بیکران به ابدیتش میبرد. این احساس مرموز قلبی مسحور عظمت و زیبایی عالم خلقت میشود و مرا در مقابل خالق آن وادار به سجده میکند. همان احساس نیست تار و پود قلبم را به عشق علی به لرزه میاندازد و مرا اینچنین شیفته و شیدای او میکند. عجب دارم اگر کسانی قلب داشته باشند و زیبایی و عشق و انسانیت در آنها اثر کند ولی در مقابل آن همه لطف و کمال و عشق و انسانیت علی شیفته نگردند. مگر ممکن است این همه لطف و عشق را فقط پدیده مادی دانست؟ آن احساس مرموز قلبی را که در وجود انسانها موج میزند چگونه میتوان با فرمولهای خشک و بیروح مادی توجیه کرد؟ روح علی در قالب ماده نمیگنجد و آن همه عشق و کمال نمیتواند از ماده سرد و بیجان برتر باشد. هر که را دیدهام علی را دوست میدارد و در مقابل عظمت و انسانیت او تعظیم میکند.
چرا اینقدر علی علی میگوییم و دنبال او میرویم؟ چرا اینقدر شیفته علی هستیم؟ چرا اینقدر در عشق او میسوزیم؟ زیرا همه ما میخواهیم مثل علی باشیم. دوست داریم که در عشق و کمال به درجه او برسیم. خوش داریم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوری، در همه فضایل اخلاقی مثل او باشیم. ولی میدانیم که حد علی مافوق طاقت بشری و برای ما به هیچ وجه میسر نیست که به حد علی برسیم. لذا علی تبلور آرزوهای انسانهاست که لااقل به صورت آرزو، عطش درونی و قلبی ما را تسکین میبخشد. ما هزار گناه میکنیم و از کمال بینهایت به دوریم ولی هنگامی که تنوع روح ما بر شهوات و خواستههای مادی مسلط میگردد، یکباره به سراغ علی میرویم و تمام احساسات قلبی و آرزوهای برآورده نشده خود را در او مجسم میکنیم و با ذکر علی علی عشق خود را به کمال و حق و خواسته خود را برای مبارزه با جهل و فساد بیان میکنیم. علی مظهر کمال و فداکاری و عشق و تمام ارزشهای عالی انسان است و با ذکر نام او به خدا نزدیک میشویم و از گناهان استغفار میکنیم و به سوی کمال رهسپار میشویم.
در پهنه زمان و مکان اگر بخواهم بگردم کسی را بیابم که رابطه من و او عشق باشد، نه فقط الان، نه فقط در یک نقطه، نه در همه جا و همه وقت، فقط علی را مییابم که اینچنین به او عشق بورزم و رابطه من و او بر پایه عشق پاک باشد. عشقی از تار و پود وجودم، از اعماق روحم، از معراجم، از مرگم، از حیاتم. برای علو روحم، برای پرواز به آسمانها، به علی پناه میبرم. هنگام تنهایی، غم و شکست و مظلومیت به علی نزدیک میشوم.»
که بعداً میخوانیم در بحران روحی که شهید چمران قرار میگیرد در حوادث انقلاب، یک مناجاتی دارد با امیرالمؤمنین، خیلی خواندنی است. دقیقاً اینها را آموزش میدهد. امام که میفرماید صرف حرف شعار نیست، حرف قشنگ ادبی نیست، قلمفرسایی نکرده است، فقط یک مطلبی که از قلب جوشیده است. قلب پاک شهید چمران - رضوان الله علیه - که امام فرمود مثل چمران زندگی کنید و مثل چمران بمیرید.
«به علی نزدیک میشوم و تشفی میکنم. انیس شبهای تار من، هنگام مناجات، همراه من در کوچههای پرپیچ و خم و تاریک، مددکار من در نبردهای مرگ و حیات، آرزوگاه عالیترین تجلیات روح من برای خلیفهالله علیالعرش شدن، خلیفهالله شدن.» ۶۰۰ چیها میفرموده، خواندیم: «انیس تنهایی من، غمخوار من. هنگامی که کوهی از غم مرا میفشرد، تسلیبخش قلب مجروحم. هنگامی که در آتش درد میسوزم، در طوفانهای حوادث، در گردابهای خطر و نابودی، هنگامی که کشتی شکسته وجودم به تخته سنگهای کینه و نفرت برخورد میکند و باران تهمت و افترا بر من میبارد. در تاریکی ظلم که دیگر هیچ امیدی ندارم، همه راهها کور شده است و دل به نیستی نهادم و فقط توکل علی الله قلبم را روشن کرده است، آنجا علی کشتیبان کشتی شکسته وجود من است.
علی، علی، علی، چه بگویم، چگونه بگویم، چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلیم را به تو که در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست بازگو کنم؟ علی، چه بگویم که مرا ممکن است به شرک متهم کنند؟ اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را میپرستیدم. تو تجلی خدایی، تو تجسم صفات خدا و معیارهای او. تو خلیفهالله علیالعرشی، تو هدف انسانیتی. تو خدا نیستی ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است.
علی آرزوگاه راز و نیازهای شبانه من، آههای سوزان صبحگاهی من، نالههای دردآلود من زیر شکنجه ظلم، فریادهای پرخروش قلب سوزانم در ظلمتکده جهان. گاه گاهی که در محک تجربه قرار میگیرم، در آتش درد میسوزم، خودخواهی و مصلحتطلبیهایم ذوب میشود و فرو میریزد. در سختترین تجربهها قرار میگیرم و به کمک خدا پیروز میشوم و جهشی به جلو برمیدارم. آنگاه میخواهم علیِ خود را ببینم.» چقدر این تعابیر، تعابیر فوقالعادهای است. «علیِ خود را ببینم. یکباره میبینم در این راه آنقدر جلو است، آن بینهایت که از خود و از پیروزی خود شرمندهام. در حالتی که زانوهایم،» چی میگه، هم وقتی شکست قوت قلب ماست هم وقت پیروزی نمیگذارد پیدا کنیم، به خودمان ببالیم. در برابر او فقط میشود احساس حقارت کرد. «در حالتی که زانوهایم را در آغوش میکشم و سرم را به سینه خم میکنم، سیلاب اشک از چشمانم سرازیر میشود. با شدیدترین تواضع احساس شرم و خجلت میکنم و از برخورد با علی میگریزم.
آری چنین بود ۱۵ سال پیش که به زیارتش رفتم اما از کوچکی خود آنقدر خجل شدم که نتوانستم به او نزدیک شوم. میسوختم، اشک میریختم، بر دیوار صحن تکیه داده بودم و در عالم دیگر سیر میکردم ولی نمیخواستم و نمیتوانستم که از آن به او نزدیکتر شوم. به ضریحش وارد نشدم، به قبرش دست نساییدم. در حالی که او در قلبم بود، در وجودم بود و عشق او با تار و پود وجودم سرشته شده بود. ولی احساس میکردم که نمیخواهم به محضرش حاضر شوم. گویا فکر میکردم آنجا نشسته است، مثل خورشید میدرخشد و نور وجودش فیضان میکند ولی نمیتوانستم نزدیکش بروم و از وجودش استفاده کنم.
علی کسی که در اوج ادب و سخنوری با سکوت خود سخن میگوید. علی کسی که در اوج علم «انا مدینه العلم و علی بابها» است ولی با قلب میفهمد و اشراق میکند. علی قهرمانی که نظیرش را عالم ندیده است. رهبری که در مظلومیتش میتوان حقانیتش را شناخت. چشمه جوشان عشق و محبت و عرفان که در نالههای صبحگاهش، در فریادهای نیمه شبش، در میان نخلستانهای خلوت میتوان از او مستفیض شد. آری این علی است.
من در گذشته به قلب خود مغرور بودم. بزرگترین پناهگاه خود را عالم قلبم میدانستم و فکر میکردم که اگر در مقابل خدا در صحرای محشر مورد عتاب قرار بگیرم فقط قلب خود را عرضه میکنم و زمین و آسمان و فرشتگان مرا سجده میکنند. اما وای بر من چه ورشکستهام، چه ناچیز و ناتوانم. پرکاهی در عالم وجود که به قلب خود اینقدر بنازد، هیهات هیهات.
ای علی به تو پناه میآورم. قلب خود را به تو میدهم. تو مرا در مقابل خدای بزرگ شفاعت کن. خدایا در دنیای انسانها آدمی بزرگتر و کاملتر و بهتر از علی نمیشناسم ولی حتی او را در مبارزات حیات، در مبارزات حیات پیروزی نبخشیدی و حکومت عدل و دادش را زیر تازیانههای ظلم و ستم و فساد معاویه خرد کردی و اجازه ندادی که نهال عدل و آزادی و انسانیت بشکفد و حکومت حق لااقل به دست علی بر ظلمت و کفر و جهل و ظلم پیروز گردد. هیهات من چه میگویم که انتظار بیجایی دارم، چه آرزوهای شگفت، چه ادعاهایی عجیب.
خدایا آرزو داشتم که پرچم علی را بر فرق زمین بکوبم. پردههای چرکین و سیاه تهمت و حسد و حق و دروغ و کینه و تزویر را که ستمگران تاریخ بر روی علی کشیدهاند پاره کنم و وجود پاک و درخشانش را با افتخار و عشق به تشنگان حقیقت و عدالت بنمایانم و انسانیت را در راه کمال به دور شمع وجودش جمع کنم. علی نمونهای نشان داد که در موارد تنهایی از ورای قرنها و کرهها و دریاها ما را به علی متصل میکند. در عالم تنهایی خود را در او مییابیم. در عالم تنهایی با او به وجد میرسیم. در موارد درد و غم و شکنجه روحی او را به یاد میآوریم و تحمل دردها را بر ما آسان میکند. در موارد مظلومیت، تهمتها، افترا، شایعه، او را به یاد میآوریم و آرامش مییابیم.
چهار مورد پس داشته باشیم: اول وقت تنهایی بود، دوم وقت درد و غم بود، سوم وقت مظلومیت بود. چهارم: در عشق و ایمان به او توجه میکنیم و از او روح میگیریم و طلب همت میکنیم. پنجم: در فداکاری و جهاد و شجاعت، شجاعت او را مقتدا قرار میدهیم و از او پند میگیریم و یا از او تجربه میآموزیم. تجربه باز درست است. در مبارزه با ظلم و استقرار عدالت راه او را دنبال میکنیم. هفتم: در مقام شهادت، هنگامی که دیگر زندگی برای زیستن تنگ میشود و مرگ شرافتمندانه بر زندگی ننگین هزار بار ارجح است، او را به یاد میآوریم و از او طلب همت میکنیم. علی، زندگی و شهادتش و مکتبش و خاطرهاش برای ما منبع خیر و برکت است. به ما روح میدهد، ما را به خدا نزدیک میکند، ما را به معراج میبرد و از او طلب همت میکنیم.
علی با عشق، با عشق تمام عبادت میکرد. عبادت او رفع تکلیف نبود بلکه عاشق حقیقی بود. در یکی از جنگها تیری به پایش فرو رفته بود، نمیتوانستند بیرون بیاورند. در نماز چنین کردند و او متوجه نشد. سجدههای طولانی که سجدهگاهش از اشک مرطوب بود. هنگام وضو گرفتن میلرزید، لرزش حقیقی وجودش را فرا میگرفت. علی هر شب بیدار است، با خدای خود راز و نیاز میکند. برای علی رمضان و شوال یکسان است. علی تنها در میان نخلستانهای فرات در نیمههای شب در مناجات میگوید: ای خدای بزرگ، به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نمیهراسم. من تو را میپرستم زیرا شایسته پرستشی. اگر میخواهی مرا بسوزان و خاکسترم را به باد بسپار. همه را تحمل میکنم ولی یک لحظه مرا از خود دور مکن که نمیتوانم تحمل کنم. من به تو عاشقم، من تاجرپیشه نیستم که در ازای عبادت تو پاداش بخواهم. عدهای از مردم به امید بهشت خدا را عبادت میکنند و این عمل تاجران است. برخی هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش میکنند و این عبادت بردگان است و گروهی نیز خدا را برای ادای شکر عبادت میکنند و این عبادت آزادگان است. الهی ما عبدتک طمعاً للجنة و لا خوفاً من النار بل وجدتک مستحقاً للعبادة. ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و بعده. و او در همه مظاهر وجود، خدا را میبیند. لم أعبد ربّاً لم أره. خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم. آنان که گفتند حقیقت ندیدنی است در حیرتم که غیر حقیقت چه دیدند؟
این متنی که الان شروع میشود، بعد از این، در سالگرد امیرالمؤمنین، شهید چمران در قالب بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا، در واقع به یک نحو معرفی امیرالمؤمنین به دیگران، به بیگانهها و بیرونیها و در واقع تصویر کلی از امیرالمؤمنین را شهید چمران به پرده کشیده است. این را سریع بخوانیم تا برویم آن بخش دیگر مطالب ایشان را بخوانم.
«بسم الله الرحمن الرحیم. ۱۳ قرن از شهادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، رهبر بزرگوار بشریت میگذرد. نام او ذکر زبانها و یاد او صفای قلبهای دوستداران اوست. طول زمان و گردش روزگار نه تنها او را محو نکرد بلکه روز به روز بر قدرت و عظمت بینظیرش افزود. شمع فروزانی بود که سرتاپا بسوخت تا جهانی را منور کند. در دامان محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبر بزرگوار ما پرورش یافت و اولین ندای عشق و پرستش را از زبان او شنید.»
برخی دیدم تعبیر کرده بودند، تعبیر قشنگی هم هست، گفتند بزرگترین دلیل برای حقانیت پیغمبر اکرم چه بود؟ معجزه پیغمبر چه بود؟ بزرگترین دلیل بر حقانیت پیامبر چه بود؟ قرآن بود، شقالقمر بود. گفتند بزرگترین دلیل بر حقانیت پیغمبر، علی علیه السلام بود. به تعبیر برخی بزرگان: «اگر علی ادعای نبوت میکرد، همه از او میپذیرفتند.» هرچه پیغمبر داشت، میتوانست نشان دهد و داشت. همه کمالات پیغمبر را داشت. بزرگترین دلیل بر حقانیت پیامبر این بود که او که از این پیغمبر هیچ کم نداشت در کمالات، اگر ساحر پیغمبر، کدام ساحر دیگر، که هرآنچه این دارد، او هم دارد، این میآید زیر بلیت او و خود را فانی در ساحر میکند. ساحر این حرفهایی که شما میزنید، دیگری هم دارد همه اینها را. چرا او این ادعا را ندارد؟ خیلی حرف منطقی است. هرچه پیغمبر دارد، امیرالمؤمنین هم دارد. چرا او هیچ ادعایی نسبت به خودش ندارد و همش حاکی از این است که دارد تأیید میکند و سهم دارد بعد نبوت نبی اکرم. بزرگترین دلیل و حقانیت و اعجاز پیغمبر، تربیت علی است. یعنی معجزه به خواجه نصیر طوسی، برای عوام معجزات حسی، برای خواص معجزات عقلی و شهودی است. عوام را با معجزات حسی در باز میکنند و از آسمان میاندازند بالا، میبرند پایین، درخت میبرند، میآورند. خواص معجزات برایشان حسی نیست، عقلی است. لب ماجرا را نگاه میکند. «ای برادر قصه چون پیمانه است، معنی اندر آن بسان دانه است.» ادامهاش چی میگه؟ میگه که: «معنی دانه، معنی گیرد مرد عقل، ننگ پیمانه را گر گشت نقل.» دانه معنی گیرد مرد عقل. مرد عقل با معنا کار دارد، با لفظ کار ندارد. قرآن، لفظش اعجاز است برای عموم عوام. عوام با لفظ قرآن حال میکنند. اینها که قرائت قرآن... الله! مرد عقل معنی چی میگه؟ «معنی دانه گیرد مرد عقل.» پس پرده نگاه. لب کیست؟ امیرالمؤمنین. لب شاهکار نبوت پیغمبر چیست؟ این الفاظ و این جنبههای حسی و اینها نیست. ریاست پیغمبر و مدیریت قدرت فرماندهی قدرت نظامی اینها نیست. لب کار پیغمبر، تربیت امیرالمؤمنین است.
امام خمینی - رضوان الله علیه - فرمود که هدف بعثت این بود که پیغمبر میخواست همه را مثل علی بن ابیطالب تربیت کند. استانداردش این است. استاندارد نبوت و رسالت پیغمبر اکرم و این است که پیغمبر سر همه انبیاست. هیشکی معادل علی نیست که بخواهد مثل او تربیت کند. این نبی اکرم مثل علی تربیت، مثل فاطمه تربیت، مثل حسنین تربیت. این است که این پیغمبر سرآمد است و خاتم. خاتم معنای پایاندهنده، از معنای نگین خاتم همه انبیا. لذا این مقامات امیرالمؤمنین، همه فضیلت برای پیغمبر اکرم در عالیترین مرحله الهام در آغوش وحی رشد پیدا کرد.
«اولین کسی بود که به دعوت محمد مبنی بر پرستش خدای یگانه لبیک گفت در حالی که هنوز ده و چند سالی از عمر او نگذشته بود. کشمکشها و جنگهای فراوان بین خداپرستان و پیروان کفر و جهالت شروع شد و علی همه جا و همیشه سپر بلا بود. در اقیانوس مرگ فرو میرفت تا به ساحل نجات برسد. شمشیر او حجتی قاطع علیه ستمگران و زورمندان بود و وجود او سپری آهنین در مقابل ظلم و فساد به شمار میرفت. پاکی و طهارت او سرمشق جهاد و فداکاری و راهنمای زبدهترین سربازان صدر اول اسلام بود. اسلام ندای آزادی و مساوات در داد و هدف پرستش را خدای یگانه معرفی کرد. بتهای مصنوعی و خدایان ساختگی را در هم شکست. دست زورمندان و ستمگران را از دامن اجتماع کوتاه کرد. ارزش هر فرد را در علم و تقوای او قرار داد. منطق و استدلال ارائه داشت و تا آنجا که ممکن بود با روشی متین پیش رفت و صاحبان عقل و فهم را به راه راست دعوت کرد. ولی در مقابل با کسانی که عقل خود را قربانی تعصب خشک کرده، قلب خود را غرق کفر و ظلمت کرده بودند، در مقابل زورمندانی که اجتماع را وسیله ارضای هوا و هوس خود میدانستند، به مقاومت برخاست. به انسانیت منطق و استدلال عرضه کرد. در مقابل گردنکشان و ستمگران شمشیر ارائه داشت و دشمنان را یکی پس از دیگری منکوب کرد. مکتب خداپرستی اسلام توسعه یافت و مدینه فاضلهای به وجود آورد که آرزو و آرمان انسانها و متفکران بود. اگرچه مردم عادی آن روز ظرفیت چنین سیستمی را نداشتند و معنویت اولویت اجتماع آنها بیش از ربع قرن نبود.» همه را قبلاً در کلمات شهید صدر به بهترین بیان دیدیم، خیلی خوب داد.
«ولی همین یک دوره کوتاه از طلاییترین دورههای ترقی و آزادی و مساوات به شمار میرود. علی رهبر بزرگواری بود که به وجود او افتخار میکنیم. در ایجاد این اجتماع مؤثرترین نقش را داشت. از پایههای اصولی و اساسی آن به شمار میرفت و از طرف محمد صلی الله علیه و آله و سلم بانی بزرگ این مکتب به عنوان سرمشق و سمبل انسانی این مدینه فاضله معرفی شده بود. رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با وفات او پایان یافت و وظیفه علی سنگینتر شد. تا مدتی که رسماً مسئولیت خلافت نداشت به کارهای عمرانی و آبادانی پرداخت و ثروتهای بزرگ گرد آورد و همه را وقف اجتماع کرد. به هنگامی که بر اثر فشار مردم رسماً خلیفه شد یک نمونه عالی و ایدهآلی به جهانیان نشان داد که در تاریخ نظیر نخواهد یافت. در حالی که بر ثروتمندترین و بزرگترین امپراتوریها حکومت داشت، مانند کوچکترین و فقیرترین مردم قلمرو حکومت خود زندگی میکرد. همه و حتی بزرگترین بستگان خود را یکسان مشمول قانون قرار میداد. قانونی صادر نمیکرد مگر اینکه شخصاً آن را به همه نشان دهد. با ۶۰ سال از عمر او میگذشت در پیشاپیش همه لشکریان مبارزه میکرد و یکه و تنها به صفوف دشمن میزد و از هیچ خطری نمیهراسید و مرگ در نظرش ناچیز مینمود. شبانگاه که سکوت و ظلمت بر همه جا دامن میگسترد، در میان نخلستانهای کنار فرات به مناجات میپرداخت و جز زمزمه آب و ناله علی شنیده نمیشد. جز ستارگان آسمان و دیدگان علی بیداری وجود نداشت و با خدای خود راز و نیاز میکرد. راز عشق میگفت و میشنید. میگفت: خدای بزرگ، به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نیز نمیهراسم و در راهی که میروم فقط عشق تو محرک من است. مرا بسوزان، استخوانهایم را در آتش عذاب بگذار ولی مرا لحظهای از خود دور مساز. او خود را خالصانه وقف خدای بزرگ کرده بود و این را وظیفه خود میدانست. در علو طبع، بخشش و محبت، عشق و فداکاری، نویسندگی و سخنوری، قدرت و شجاعت، جنگ و ستیز، علم و تقوا، برتر از همه، در خانه خدا کعبه قدم به عرصه وجود گذاشت و در خانه خدا مسجد کوفه هنگام عبادت به شهادت رسید.»
دیگه پاراگراف آخرش هم خیلی ربطی نداره. این متن را میخواستم براتون بخونم که خیلی متن جالبی است و آقا جان، شیعه علی این شکلی است و اینها درس برای ما. و با اینها میخواهیم وارد فضای سیاسی و حکومتی امیرالمؤمنین بشویم. خیلی مطلب دارد و خصوصاً بین عزیزانی که دلشون از فضای فعلی، فضای سیاسی پر است، جمهوری اسلامی، حاکمیت، به هر نحوی، حالا بگیم از دولت، از نظام، از هرجایی که گله دارم، ناخشنودم، عصبانیم. این متن چند صفحهای شهید چمران آقا قلغله میکند، غوغا است. این را وزیر دفاع این مملکت نوشته، چند روز قبل از شهادت. در واقع میشود گفت آخرین، حالا یا آخرین دستنوشته است یا جزو آخرین دستنوشتههای شهید چمران. قبلاً عرض کردم، خواندیم، گفتم: «من وقتی تنهایی علی را دارم، علیه السلام با او نجوا میکنم.» این نجوا را ببینید. نیاز محضر امام را آدم یاد میگیرد. هم میفهمی ماجرا چیست، هم شیعه واقعی کیست، هم با علی تو صراط مستقیم رفتن تو همه ابعاد چقدر سخت است، خصوصاً در مسیر سیاسی. برخی اساتید بزرگوار میفرمودند که از قول علامه طباطبایی نقل میکردند. برخی اساتید ما از علامه پرسیدیم: «آقا خیلی گرفتاری زیاد است، چه کنیم؟» در مشهد پرسیده بودند. علامه فرموده بود که: «آدم گرفتاریهایش را پیش امامش میبرد.» شهید چمران گرفتاریهایش را برده پیش امیرالمؤمنین. در خوزستان وقتی که از ناحیه پا مجروح شده بود، این را ایشان نوشته است. ببینید و بشنوید و بخوانید و بسوزید و آتش بگیرید و هم از شوق و هم از مظلومیت و هم از درد و هم از غربت، هم از منافقین و سختیهای کار تو جامعه اسلامی و حکومت اسلامی و ابتلائات و فتنهها. این شهید چمران آقا جان، وزیر دفاع مملکت، از آمریکا برگشته. آن موقعیت علمی، جایگاه، آن تراز، آن اعتبار سیاسی، نهضت آزادی. شما شهیدتان کیست؟ میگن شهید چمران. که نهضت آزادی خودشون خوب میدونست، نزدیک میدونست. ببینید ماجرا چیست. خیلی کمک میکند به تحلیلهای سیاسیتان.
این «بسم الله الرحمن الرحیم. ای علی، ای علی، ای علی! به من تهمت زدند، مرا محکوم کردند، به من فحش میدادند زیرا تو را دوست میدارم. ای علی! نمیدانی که چه جنایتها کردند، چه ظلمها، چه بدیها که همه را تحمل کردم.» خب، روزهای آخر حیات شهید چمران، روز شهادت ایشان مصادف بود با روز عزل بنیصدر. ۳۰ خرداد و دیگه تو کوران ماجراهای بنیصدر، دولت بنیصدر. خب، دولت بنیصدر هم به خون شهید چمران تشنه بود. از یه طرف بنیصدر، از یه طرف هم بعضیای دیگه که الان جای خالی بنیصدر را پر کردند. از ابعاد مختلف چه کرده بودند با شهید چمران که او به این متن وادار شد.
«چه ظلمها، چه بدیها که همه را تحمل کردم. فداکاری میکردم باز هم فحشم میدادند، بدی میکردند. با خود صدای شهید چمران را بشنوید.» خیلی قشنگ. شما شهید چمران الان مخصوصاً این جوان دهه هفتادی، دهه هشتادی. ما شهید چمران میگه او شهید چمران، دکتر چمران. او شهید چمران که یکی از بهترین اتوبانهای تهران به نامش است. کلی دانشگاه به نامش است. سند افتخار. اصلاً یک برند.
«یکباره به خود آمدم دیدم که در سرتاسر ایران به من بد میگویند. حتی مؤمنین به خدا نسبت به من اهانت میکنند، مشکوکم میدانند، مرا جنایتکار میدانند، صبر میکنند، فحش میدهم. مگر نه این بود که به فرمان امام در کردستان جنگیدم و دشمنان را قلع و قمع کردند؟ در مقابل فداکاریها و جانبازیها در راه پاسداری از انقلاب چگونه ممکن است که ایران را از فحش و ناسزا پر کنند و از زمین و آسمان تهمت و شایعه بسازند، مرا جلاد تله زعتر، جلاد کردستان بخوانند.» تله زعتر چی بوده؟ جایی بوده نزدیک بیروت در لبنان که فلسطینیها اونجا ساکن بودند و اونجا به دست فالانژهای لبنان به سقوط کشیده شد، جنایت اونجا صورت گرفت که حالا گفتم به کتاب «لبنان» اثر شهید چمران مراجعه کنیم.
«برای من و جلاد کردستان بخوانند و حتی یک نفر در ایران از من دفاع نکند، حتی یک نفر. همه سکوت کنند گویی که با سکوت خود تهمت و شایعههای دروغ را تصدیق میکنند. به خود آمدم دیدم که همه بر قتل من کمر بستهاند. همه سازمانها و احزاب میخواهند مرا بکشند. همه روزه دوستان مرا به خاک و خون میکشند. به خانههای آنها میریزند. هر یک از دوستانم را بیابند یا میکشند یا میزنند یا اسیر میکنند.» چرا اینطور است؟ هنوز منافقین رو نیومده بودند. منافقین از تیر سال ۶۰ شروع کردند ترور و اینها. اینها که میگوید مربوط به منافقین نیست. «زیرا من خواستم که معیارهای تو را پیاده کنم.»
ببین کسی بخواهد با امیرالمؤمنین برود آقا، خیلی، خیلی بخواهد کسی رو صراط مستقیم برود، خیلی و نایاب است. مگر پیدا میشود کسی صاف، میزان، رو خط امیرالمؤمنین برود؟ مثل امام خمینی باید، مثل رهبر انقلاب باید سفت، ملازم این صراط مستقیم باشد. خیلی. بعد شما از چی و از کی توقع داری؟ این مملکت یک دانه رئیسجمهور خوب به خودش ندیده. خب همینه عزیز دل. میگه هر کی میاد، میگین این فتنهگر و منحرف و فاسد و فلان. همینه. همینه. نه تو اون سطحی که آنقدر دنیا به آدم رو بیاورد تو این کوچیک کوچیکهایش که دو نفر پشت آدم نماز میخوانند، سالم نگه دارد. امام جماعتی باشد در افق نماز جماعت امیرالمؤمنین و تو اون سطح، امام جماعتی خودش استاندارد امیرالمؤمنین باشد، نایاب است عزیز برادر. اینجاش نایاب است. بعد تو میگی رئیسجمهور باشد و نمیدانم مجلسی آدم باشد و وزیر باشد، وکیل باشد. شاید خوب باشد. یک سر سوزن نلغزد. صاف، میزان، معصوم.
«زیرا من خواستم که معیارهای تو را پیاده کنم. نتوانستم که شرف خود و دین خود را به سیاستبازان فروشم. نتوانستم که با سرنوشت هزاران بیگناه بازی کنم. نتوانستم که احساس تعهد و مسئولیت وجدانی خود را بکشم و در مقابل ظلمها و جنایتها سکوت کنم. شیعه علی از مرگ نمیترسد. معیارهای خدای خود را در مذبح سیاستمداران قربانی نمیکند. و برای من زندگی ارزشی نداشت که به خاطر آن اسارت فریبکاران و دغلکاران را بپذیرم و روح خود را بکشم برای آنکه جسم خود را محافظت کنم. ای علی! تو گفتی که مرگ شرافتمندانه هزار بار بر زندگی ننگین ترجیح دارد و من نیز بر این اعتقاد مقدس همه وجودم را آماده قربانی شدن کردم تا تسلیم زندگی ننگین نشوم.»
کیا میتوانند با امیرالمؤمنین بروند تا آخر؟ تسلیم زندگی ننگین. با علی میخواهی باشی؟ اول باید پی مرگ را به تن بمالی. اگه آماده مردنی، دنیا را باید بگذاری زیر پا. اگه آمادهای بسم الله. در عمر آدم میبینمت پیدا نمیشوی.
«ای علی! هنگامی که جوان بودم و از قهرمانان عالم لذت میبردم، قهرمانیهای تو مرا فریفته بود. نبردهای بدر و احد و خندق مرا به وجد میآورد. هنگامی که در خیبر را با یک دست میکندی دیگر از خوشحالی در پوست نمیگنجیدم. ای علی! بزرگتر شدم، به علم و ادب پرداختم، علم و ادب تو مرا فریفت. ای علی! بزرگتر شدم، ایمان تو و عرفان تو مرا مبهوت کرد. ای علی! اکنون دردها و غمهای تو مرا مست کرده. درد و غم پیوندی عمیق بین من و تو به وجود آورده است که در هر ضربان قلبم درد تو را احساس میکنم. چه دردهای کشندهای. دردی که تا مغز استخوان را میسوزاند. دردی که تو اسلام را بدانی و بتوانی پیاده کنی و سعادت انسانها را تأمین کنی. آنگاه ببینی که به دست فرصتطلبان به گمراهی کشیده میشود و تو مجبور به سکوت باشی. اما قتلعامها، جنایتها، خیانتها، ظلمها و فسادها را در طول تاریخ ببینی و شکست اسلام را به دست خلفایی که به نام اسلام خلافت میکنند ببینی. انحراف را ببینی. راه حل را بدانی. در حضور تو اسلام را قربانی کنند و تو ببینی که رگ و پوستت را میسوزانند، وجودت را قطعه قطعه میکنند. فرزندانت را قتل مینمایند. طاغوتها و فرعونها به وجود میآورند. قارونها گنجها از خون ملت میدوشند. بلعم باعورها مردم را فریب میدهند و آنچنان اجتماعی به وجود میآورند که در مساجد آنها برای قرنها تو را لعنت میکنند و به تو و خاندان تو فحش میدهند. آن هم در منابر و نماز جمعهها. ای علی! چه درد بزرگی است که هنوز هم در جامعه اسلامی ما به تو اهانت میکنند. ارزش تو را نمیفهمند و هنوز استعداد درک تو را نیافتهاند. چه درد بزرگی است که شاهد سقوط اسلام باشی و نتوانانی عملی انجام دهی.
ای علی! امروز هم تو را میکوبند.» اینها که تعریفهایی که اینها دارند از افراطیگری، بیعقلی و سیاستنفهمیدن، دشمنتراشی و دنیا را به جون خود انداختن و اینهایی که میگویند اولین افراطی که اینها میگویند امیرالمؤمنین است. اولین تندرویی که اینها میگویند امیرالمؤمنین است. یعنی اسم امیرالمؤمنین را بگیر، این قالب این محتوا، محتوای امیرالمؤمنین بگذار. محتوایی که این اراذل سیاسی ما بهش توهین میکنند را بیاور که اینها دقیقاً به چی چیو دارن میزنند و به چی توهین میکنند. میبینی دقیقاً همون محتوایی که محتوای امیرالمؤمنین دارند میزنند. یعنی اسم علی را نمیزنند، محتوای علی را. همونی را میزنند که خود امیرالمؤمنین است. به قول طلبهها به حمل شایع سنایی. امیرالمؤمنین به حمل اولی امیرالمؤمنین نیست. به حمل شایع سنایی، امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین به حمل شایع سنایی را سیاستبازهای ما، رو این روزنامهها، این تیترها، این توئیتها، رو امیرالمؤمنین به حمل شایع سنایی را میزنند. امیرالمؤمنینی که مصداق علی را، مصداق واقعی علی را دارم میزنند. مثال واقعی علی را میزنند. یک اسمی از علی میماند و اسم علی را تهی میکنند. بعد هرچی دوست دارند توش میریزند. این میشود تحریف.
اول بین علی واقعی یعنی علی، نام علی و وجود و ماهیت و هویت علی را جدا میکند. بد این وجود حقیقی علی را میزند. خودشون هم طرفدار علی نشان میدهند. طرفدار اسم علی. همین کار را به پیغمبر هم کردند. به اسم علی آن هویت جعلی خودشون را تزریق میکنند. تحریف. شما ببینید چه تحریفهایی دارد میشود الان تو سطح جامعه ما. تعریفهای عجیبی. اینجا که دموکراسی، معنای واقعی کلمه مردمسالاری و رأی مردم اثر دارد و واقعاً متنوع و اختلاف سلیقه و گوناگونی سیاسی و طیفی داریم به معنی واقعی کلمه، اینجا میآیند میگویند بین نظام و دولت فرقی نیست. همشون یکیاند. همه مسئولین سر و ته کرباسند. همه یک شکل. همه فرماند. بالا پایین، سپاهیش، دولتیش، بسیجیش، مجلسیش، ارتشیش، همه یکی. اینجا که آنقدر گوناگونی است، همه را یکی میکنند. بعد آمریکا را نه، فیلاً با الاغها فرق میکند. دموکرات با لیبرال فرق میکند. ترامپ با بایدن فرق میکند. اینها بدن، آنها خوبند. آن ها بیایند. اینجوری. آنجایی که همه یکیند، هیچ تفاوتی نیست. کامل یکدست به معنای واقعی کلمه. گوناگونی نیست مگر در برخی منافع جزئی و حزبی خودشون، نه منافع کلان ملی. یعنی تمدن آمریکایی که تمدن شیطانی باشد، در اصل شیطانی بودن این و آن با هم تفاوتی نیست. اینجا در اصل الهی بودن این و آن کلی با هم تفاوت. دوران خودش هم به مسئولیت دارند و دارد شیطانی معرفی میکند. اینجایی که الهی و شیطانی داریم، همه را یکی شیطانی میکند. آنجا که همه یکیند، میشود آمریکا خوب، آمریکا بد، غرب خوب، غرب پلیس خوب، پلیس بد. این میشود تحریف.
«ای علی! امروز هم تو را میکوبند. حتی شیعیان تو هم تو را میکوبند. هر کسی که راه تو را در پیش بگیرد میکوبند. گویا مقدر شده است که پیروان راستین تو باید مثل تو لعن و نفرین شوند، تکفیر شوند.» پنج دسته کرد مردم را، فرمود که اینهایی که سالمند و صادقند و خوبند و واقعیاند، اینها تک و توکند. اینها تو کوهها میشود پیدا کرد. کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه. سطح جامعه پیداشون نمیشود، نیستند. خیلی نادر، خیلی تک. بیا. خود امیرالمؤمنین دیگه دوران خودش، یک کار هم دست خودشه. این است. واقعاً مثل تو لعن و نفرین شوند، تکفیر شوند، کوبیده شوند و در زجر و شکنجه در دنیایی از غم و درد به ملاقات خدا بروند و آنقدر شکنجه ببینند که هنگام شهادت فریاد برآورند: «فزت و رب الکعبه». به خدای کعبه آزاد شدم.
«ای علی! تشنه عدالتم، تو کجایی؟ نمیدانی از ظلم و ستم که به نام اسلام میکنند چه رنجی میبرم. خوش داشتم لحظهای در کنار عدلت بنشینم و دل دردمند خود را بر تو بگشایم و تو بین من و این همه مدعیان اسلام نما حکم میکردی و داد مرا میستاندی. ای علی! جز عشق و فداکاری از وجودم تراوش نکرده است. حسودان و توطئهچینان که از اعمال گذشته من نمیتوانند نقطه ضعفی پیدا کنند میگویند در آینده خواهید دید که او آدم بدی است.» چی شد؟ شد این شهادت. «میگویند نشان خواهد داد که او جنایتکار است. کسانی که خود یک قدم مثبت برنداشتهاند. خیلی جز ریا و تزویر و تهمت و توطئه کاری نکردهاند. برای کوبیدن عمل صالح به چنین فریبی دست میزنند و مردم بدین وسیله میفریبند.
ای علی! من ناراحت ظلم و ستمی که بر من رفت و میرود نیستم. من خوشحالم که همدرد تو هستم و این خود نعمتی است. اما ناراحتم که چنین کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند. به نام اسلام حرف بزنند، خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضایع کنند. و باید ۱۴۰۰ سال دیگر صبر کرد تا شاید انقلاب دیگری به وجود بیاید. کزین ناخالصیها پاک باشد و دیگر نگران دسیسه و دروغ و سیاستبازی نباشیم. ای علی! آرزو میکردم که بعد از ۱۴۰۰ سال انقلاب اسلامی ما پیروز شود. حق و عدل مستقر گردد. حکومتی نظیر حکومت تو برقرار گردد. عشق و محبت بین مردم انتشار پیدا کند.» اول انقلاب فقط خوب بود. جرأتش را ندارند خودشون، دستشون تو یک کاسه است. میشنوی دیگه از عواقب. این مال سال ۵۹ و ۶۰. اول انقلاب، شور مردم و حماسهها و میگفت: «آرزو میکردم عشق و محبت بین مردم انتشار پیدا کند. ایمان و عرفان در قلوب مردم جایگزین شود. طاغوتها از بین بروند. انسانها از همه قید و بندهای مادی و سیاسی و اجتماعی آزاد شوند. فقط در مقابل خدا سجده کنند. مدینه فاضلهای به وجود آید که دیگر استثمار و استعمار و دیکتاتوری و ظلم و فساد در آن نباشد. همه جا نور حق را ببینیم. از همه جا زمزمه سبحان الله و فریاد الله اکبر بشنویم. همه استعداد ما بشکفد. با همه توان با اخلاص و ایثار برای خودسازی و سازندگی جامعه بکوشیم. هنگامی که دشمنی حمله کرد، بیمهابا به جنگ او برویم و به آسانی خود را قربانی مکتب کنیم و دیگر دغدغه خاطر و وسوسه نماند.
اما ای خدا! با کمال تعجب میبینم که ظلم و ستم به نامی دیگر رخ مینمایاند. ریا و فریب و دروغ در لباس زهد و تقوا خود را میآراید تا جامعه را تسخیر کند. افرادی ناچیز و بیتقوا با تهمت و شایعه شیعیان راستین علی را میکوبند تا از صحنه خارج کنند. ای علی! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آنجا انیس و همدرد باشم. عدهای که لباس دین به تن کرده بودند مرا دشمن میداشتند. از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند. مرا متهم میکردند که یا جاسوسم یا بهایی. زیرا ممکن نیست که کسی با این همه علم و این همه امکانات و مقام و آمریکا را رها کند و با کمال تواضع در کمال فقر بدون هیچ پاداشی در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا همنشین و همدرد باشد. عجیبه. از نظر آنها باید دلیل دیگر وجود داشته باشد. لابد زیر کاسه نیمکاسهای است.
خدایا چه بگویم؟ چگونه به درگاه تو استغاثه کنم که عدهای مرا اینچنین لعن و نفرین کنند در حالی که با همه وجود برای کمک به آنها آمدهام و زندگی و همه مزایای شیرین آن را گذشتهام. آدمهای خوب را هم باورمان نمیشود. کورههای لبنان، دکور. یک دانه خوب هم که پیدا بشود میزنیم خودمان تیکهتیکهاش میکنیم و زن و فرزند را فدا کردهام. در گوشه فقر و گمنامی در دامان خطر در میان طوفانهای تهمت و ناسزا. میخواهم خدمتی به شیعیان محروم تو کنم. آنجا نیز اینچنین مرا استقبال میکنند و بر دل دردمندم نمک میپاشند.
ای علی! در لبنان موسی صدر را دیدم که با اخلاص و ایثار برای محرومین کار میکرد و در دلش درد دیدگان موج میزند. دیدم که شیعیان تو را متحد میکند، به آنها قدرت میدهد، به آنها شخصیت میدهد. هویت تاریخی آنها را زنده میکند. تشیع را که برای آنها عقده حقارت بود به جایگاه انقلابی خود برمیگرداند و مکتب سرخ تشیع را رواج میبخشد و در سایه شهادت و فداکاری ارزش و هویت تاریخی شیعه باز میگردد. جوانانی که غربزده بودند، خدا را نمیشناختند، همه وجود خود را تسلیم دشمنان کرده بودند یکباره زنده میشوند. صور اسرافیل در آنها دمیده میشود. جانی تازه میگیرند و فریاد اعتراض علیه رژیم طاغوتی برمیدارند. انقلابی بزرگ در میگیرد. جوانان با عشق و شور و شوق به استقبال شهادت میروند و مردمی زنده و متحرک قدم در مرحله حیات میگذارند که حرکتی عظیم و اجتماعی و تاریخی را پیریزی میکند. میبینم که موسی صدر چگونه حیات و هستی خود را وقف شیعیان و محرومان کرده است و با چه نیروی خدادادی این حرکت عظیم تاریخی را هدایت میکند. آه و کمال تأسف شاهدیم که باران تهمت و افترا از همه اطراف بر او میبارد و این نواده تو را میکوبند، لعن و نفرین میکنند و بزرگترین گناهی که بر من میشمارند این است که چرا از او حمایت میکنم.
ای علی! بذر بر من سخت است. همه درندگان دندان تیز کردند که مرا بدرند. همه صیادان اجتماع دام انداختند که مرا به دام بیندازند. همه توطئهگران فاسد برای نابودی من شروع به فعالیت کردند. نقشهها ریختند، دسیسهها طرح کردند و من هنگامی که خود را کشته یافتم به سیم آخر زدم. تصمیم گرفتم که علیوار زندگی کنم. از همه چیز خود بگذرم. از مرگ نترسم. کلمه حق را در برابر جباران با فریادی سخت طنینانداز کنم و تا زندهام آزاد باشم و جز خدا نپرستم. در مقابل هیچ قدرتی تعظیم نکنم و هیچ حقی را فدای مصلحت ننمایم و آزادی و شرف خود را به زندگی نفروشم. اینچنین کردم. به گردابهای خطر فرو رفتم. طوفانهای سخت مرا به هر طرف پرت کرد. در میان امواج مرگ غوطه میخوردم. گاهی زیر امواج دفن میشدم، گاهی بالا میآمدم و چشمانم به آسمان و ستارگان میافتاد که هنوز میدرخشند. باز هم میگفتم: ای خدا! جز تو نمیخواهم. جز تو به راهی نمیروم. جز تو نمیگویم. دنیا را سهطلاقهام کردهام. از راه خود برنمیگردم. دست از حق برنمیدارم. الله، الله. من به مکتب خود پایبندم. موجی دیگر مرا پایین برد. دیگر چشمک ستارهای را نمیدیدم و امواج خروشان مرا میربود و این رقص عاشقانه آنقدر ادامه مییابد تا روزی در زیر این امواج سهمگین مدفون شوم و به سوی خدای خود بازگردم.»
و این متن تمام شد. اینجا نصفهکاره نرسید شهید چمران این متن را تمام کند. ظاهراً گذاشته بود که ادامه دهد بعداً که منجر میشود به شهادت. مثل چمران زندگی کنید و مثل چمران بمیرید. مثل چمران علی. مثل چمران اگه کسی داشته باشد تنها نمیشود. و راز نهفته در تحلیل تاریخ دوران امیرالمؤمنین هم یک کلمه است. آدمهای فداکار که دنیا را سهطلاقهاند. مست مثل شهید چمران. بزرگترین جایگاههای علمی، مادی، شهرت، اعتبار، که چشم همه دنیاداران را پر میکند تو آمریکا، پر میکند چه برسد به ایران، پشت پا بزند. همسرت را با سه تا فرزند به عشق جهاد و مبارزه بگذاری. بیایی اینجا. بروی لبنان، یتیمخانه. وزیر دفاع باشی، پشت میز نباشی، تو خط مقدم جبهه تفنگ دستت آخر در خط مقدم شهید بشوی. اینها است که آدم را خاص میکند و اینها است که «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست». «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست». امیرالمؤمنین انسان میخواست، آدم نداشت. این بود که تنها ماند. راز غربت او در همین است.
اصلاحاتی که میخواهد شروع بکند امیرالمؤمنین که انشاءالله از جلسه بعد واردش میشویم، آن نیروی انسانی، فقدانش باعث میشود که همیشه کار میلنگد و اونی که میخواهد نمیشود. امروز هم ما چالش اصلیمان همین است. انسان تراز، انسان در افق قاسم سلیمانی. ببینید رهبری همون رهبری است. میگه چرا رهبری فقط به تذکر بسنده میکند؟ نه، رهبری باید یک کاری بکند. خودش خوب. بنده از شما میپرسم رهبری در فضای نظامی مگر کاری میکند؟ رهبری در فضای نظامی فقط به تذکر بسنده میکند. گاهی به تذکر هم نمیرسد، کشیده نمیشود به تذکر. اونجا انسان دارد. به تذکر بسنده میکند، داعش از بین میرود. اینجا صد هزار بار میگوید دل نبند. یکم اینور را نگاه کن. این ملت میتواند رو پای خودش وایسد. اونجایی که انسان دارد، کار با یک تذکر پیش میرود. اینجا با صد هزار بار گفتن. «اهنین فی سنگ»، «لا رأی لمن لا یطاع». امیرالمؤمنین فرمود وقتی حرف آدم را گوش نمیدهند آدم باید چکار کند؟ وقتی حالیاش نمیشود باید چکار کرد؟
چرا رهبری مثل پیرمردی یک گوشه، بابابزرگ نشسته تذکر میدهد؟ خب تو فضای نظامی هم همینه. رهبری کارش ورود در عرصه و حیطه هاست. رهبری جایگاهش مشخص است. ایشون اگه ورود در جایگاهی بکند مگر اینکه ضرورت حیاتی باشد که اون دیگه خیلی موارد نادری میشود. ورود در جایگاهها خلاف تقواست. ایشون تعهد شرعی دارد. رابطه ایست که قانون اساسی معین کرده. وظیفه ایشون قانون اساسی معین کرده. ایشون یک کارگزار حکومت اسلامی است. حیطه کارگزاری او قانون اساسی است. تجاوز از اینجا تخلف از عهد شرعی است. فسق است اصلاً. خود اون ولایت او باطل میشود، پاش میشود. مگر در موارد فوق اضطراری و ضروری. موارد ورود در همون کارها هم باز به این معنی نیست که رهبری بیاید در حد یک مدیر کل و وزیر مثلاً کار بکند. بسنده کردن به تذکر. فرق فضای نظامی اینجا قاسم سلیمانی دارد که حرف را رو هوا میقاپد، جونش را فدا میکند.
این کتاب «مالک زمان» را تازگی بنده رفقای عزیزم از نشر شهید ابراهیم هادی ارسال کردند برامون. بخونید حتماً. کتاب آدم میفهمد این چقدر این شهید عزیز، چقدر این شهید فداکار، چقدر این شهید خوب است، چقدر این شهید پاک است. خطرپذیر. تو بوکمال شب میرود توی خانه میخوابد برای اینکه عملیات را مدیریت کند. چهار تا خانه روبروتر داعشیان تکتیراندازند بالا سر خانهها. جای عقبنشینی هم نداشتند. شب تو خانه میخوابند تو بوکمال. یک خانهای پیدا میکند. بعد صبح اینها میروند دارد نامه مینویسد برای صاحبخانه: این شماره من است، من قاسم سلیمانیام. زنگ بزن کرایه امشب را برایت واریز کنم و حلالم کن بابت اینکه چارهای نداشتم غیر از اینکه امشب تو خانه تو استراحت کنیم. با انسان دستور میآید، اجرا میشود، غمت نیست. فوق آنچه میخواهی. مملکت اگه بخواهد آباد بشود، اونی که وظیفهاش این است که طراحی عملیات بکند وقتی بازو برای اجرا دارد کار پیش میرود. وقتی بازو برای اجرا ندارد تو اون سطح عالی امیرالمؤمنین هم باشی کار میخوابد، پیش نمیرود. آدم میخواهد، بازو میخواهد، اجرا میخواهد، مجری میخواهد اعجاز بکند. اگه اجازه باشد دنیا نیست. توقع دارم اگر تو مملکت گرانفروشی میشود، انگار مثلاً رهبری باید بیاید برود در اون مغازه وایسد پلمپ کند اون مغازه را. مرغ بالا کشیده. رضا شاه. سطح افق مسئول عالیشون رضا شاه. تناسبهای شاکلهای البته چون خودش یک رضا شاهیست. در فضای خونه از رضا شاه فقط دستور به علی نمیتواند تن بدهد. لذا اونایی که با علی نتونستند حرف گوش کن علی نبودن. میدیدید سم معاویه را میبوسید. زیر شلاق معاویه حرف برای گفتن نداشت.
مسئله انسان و این انسان هم پی همه چیز را بمالد. مثل اون سردار عالیقدر به به، شهید اصغر پاشاپور میگه که من از دو تا گلوله نترسیدم. میگه جلوتر نرو. درگیرند. میگه من از دو تا گلوله نترسیدم. زشت است احساس توهین. خب این کجا؟ اونی که میگه فحش میدهند به اونایی که دارند میروند تو متن مردم دارند رسیدگی میکنند. از نزدیک دارند رسیدگی میکنند. کسی که سطح فهمش هم الغاف، هیچ درکی از وظیفه خودش، جایگاه خودش، مسئولیت خودش، وظیفه مؤمنانه و شرعی خودش، وظیفه تقنینی و قانونی خودش ندارد، چکار میشود کرد؟ و عجیب این است ما تو ۴۰ سال با این آدما بودیم و هنوز این مملکت سر پا است. اینا را ما اجازه دادیم این انقلاب و اینا را عظمت این رهبران خودمون حضرت امام، حضرت آقا - داماد برکاتهم - میدانند که با اینجور کارها هنوز پیش برده. عجیبه. با اینها هنوز کار را پیش میبرد. آدم منشی بغل دستش بزن. یک آدم چپول مشنگی کنار دست آدم باشد کل کارت میخوابد. یکی همین چپول مشنگ و مدیریتش کند با این همه دشمن از بیرون که همه وایسادن تقه بزنن. برید یک تقی یکم سست بشود بریزن. در مخیله نمیگنجد این عظمت. این از رو دست امیرالمؤمنین نوشتنه. این ملتزم به صراط مستقیم امیرالمؤمنین بودن. از خدای متعال میخواهیم همه ما را ملتزم به این صراط کند و شیعه کند و مایه افتخار باشیم انشاءالله برای مکتب امیرالمؤمنین به آبروی رسول اکرم و امام صادق علیهم السلام. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض میکنیم میلاد رسول اکرم و فرزند عزیزش، امام صادق - صلوات الله و سلام علیهما. در روز میلاد این دو بزرگوار، بحث ضبط میشود و ارادت داریم محضر این دو دردانهی عالم خلقت. انشاءالله که مسلمان باشیم به امت رسول الله و شیعه باشیم به مکتب امام صادق.
از نکات جالب هفدهم ربیعالاول این است که زیارت امیرالمؤمنین در این روز وارد شده است؛ جزو اعمال امروز، زیارت امیرالمؤمنین است. نمیشود جایی حرف از نبی اکرم و رسول الله باشد و حرف از امیرالمؤمنین نباشد. و این از اسرار خلقت است که این دو شخصیت ظهور و بطون یکدیگرند و یکیاند و هر دو یک حقیقتاند در دو جلوه. «یا علی أنت و أنا من شجرةٍ واحدةٍ و الناس کلهم من شجره شتّی». علی جان، من و تو از یک شجرهایم و همه از درختهای دیگرند و «من نورٍ واحد»؛ من و علی از یک نوریم، از یک حقیقتیم و اشتقاق از یک حقیقت پیدا کردهاند. لذا سخن گفتن از رسول الله، حرف زدن از امیرالمؤمنین است و حرف زدن از امیرالمؤمنین، سخن گفتن از رسول الله.
و ما امروز ابراز ارادتمان را به نبی اکرم اینطور نشان میدهیم که در وصف امیرالمؤمنین حرف میزنیم؛ که وقتی رسول الله به معراج تشریف بردند، صوتی که خدای متعال خلق کرد برای رسول الله، صدای امیرالمؤمنین - ارواحنا فداه - بود و خدای متعال به رسول الله فرمود که: حبیب من، یا احمد، من دیدم در قلب تو، در بین خلایق، محبوبتر از علی کسی نیست. لذا با صوت علی با تو سخن گفتم. امروز عرض ارادت ما به رسول الله به این نحو است که میدانیم یا رسول الله، در قلب شما محبوبتر از امیرالمؤمنین نیست و خدای متعال هم مخلوقی محبوبتر از این ذات پاک و ذات مقدس در این عالم ندارد. و چه کاری بهتر از این و بالاتر از این که ما دور هم بنشینیم و از امیرالمؤمنین بگوییم.
مگر خدا ما را خلق کرده است برای اینکه در وصف او سخن بگوییم و به او معرفت پیدا کنیم؟ که معرفت او، معرفت حق تعالی است. معرفتی نورانی و معرفت الله. «فَمَنْ عَرَفَ غَنی فَقَدْ عَرَفَ الله». فرمود هرکس من را بشناسد، به نورانیت مقام نورانیت من معرفت پیدا کند و مشاهده کند، حق تعالی را مشاهده کرده. و خدا را از خدای متعال میخواهیم به این ذات مقدس و به این مولود مقدس معرفت نصیب ما بکند و قلب ما را ظرفی کند برای محبت و معرفت اولیای خودش؛ خصوصاً پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین.
بحث جلسات قبلم به سرفصلی رسید. قرار شد مروری داشته باشیم بر مدل حاکمیتی و سیاسی امیرالمؤمنین در این دوران ۴ سال و ۹ ماه و ضوابط حاکم بر حرکت امیرالمؤمنین در این دوران. امروز به مناسبتی، این کتاب امروز دستم رسید و حیفم آمد که نخوانم. احساس میکنم رزق و عیدی امروز ما بود. در حرم مطهر شاید این کتاب را بنده دهها بار دیدم ولی روزی نمیشد که کتاب را دست بگیرم، تورق کنم و بخوانم. بخشهایش را خواندم، خیلی به شوق و شور آورد و دیدم که اینها سکرآور است، این مطالب. حیفم آمد امروز را به این نگذرانیم و زیادی هم میرویم تو فضای سیاسی و تاریخی و حاکمیتی. کمی یادمان میرود ما اینجا دور هم جمع شدیم فقط ابراز علاقه کنیم به امیرالمؤمنین و آن فرع ماجرا است که کمی بشناسیم که بهتر بتوانیم ابراز علاقه کنیم. اصل همین ابراز علاقه است و این ابراز چاکری و ابراز نوکری، راز اظهار تشیع شیعه که نمیتوانیم باشیم، لااقل اعلام میکنیم ما دوست داریم شیعه شما باشیم یا امیرالمؤمنین و دوست داریم در وصف شما بگوییم و این علاقه شما میسوزاند سیئات را و غفلتها را و این محبت به شما جلا میدهد به دل ما، نورانیت میآورد، لطافت میآورد.
بخشهایی را امروز دوست دارم از این کتاب بخوانیم. بنای تألیف کتابی است از شهید عارف ما، شهید دکتر مصطفی چمران - رضوان الله علیه - انشاءالله امروز سر سفره با برکت پیغمبر اکرم و امام صادق مهمان باشد. در کتاب «علی زیباترین سرودهی هستی»، بخشهای دستنویس ایشان. خب، سه تا سخنرانی از ایشان که مطالب خوبی هم دارد. شخصیت شهید چمران هم شخصیت منحصر به فردی است. تعبیر یکی از اساتید بزرگوار ما در سلوک و معنویت میفرمودند، بنده از ایشان شنیدم، میفرمودند: شوخی نیست چمران یک عمر زحمت! عین عبارت ایشان و اسمی که ایشان آوردند که حالا شاید مثلاً آیتالله بهجت و علامه طباطبایی و آقای قاضی را هم ایشان آوردند، تو ذهنم حالا کلیاتی از آن بزرگوارها هست ولی شهید چمران به خصوص تو ذهن ایشان فرمودند: شوخی نیست چمران شدن، کار یک عمر زحمت است. مرحوم آیتالله حسینی طهرانی هم که تعبیر بلندی در وصف شهید چمران دارند و شهید چمران علی چشیده است. این خیلی برای ما مهم است. این علی چشیدهها را باید قدر دانست.
بیاناتی دارد مرحوم شهید چمران که هم ذوقی و ادبی است، هم عشقی و هم تأملی. یعنی انسان را به تأمل وادار میکند و نکات جالبی است و یک زمینههای خوبی هم ایجاد میکند برای بحثهای سیاسی که بعداً میخواهیم داشته باشیم. بگذار این جلسه را یک آنتراکتی میدهیم و در واقع یک استراحتی است در مباحث شیعهشناسی از جهت بحثهای تاریخی. به مناسبت میلاد رسول اکرم دوست دارم اگر بشود کل وقت را، کل این مباحث دستنوشته شهید چمران که حدوداً ۳۰ ۴۰ صفحهای هست با هم بخوانیم. فقط بنده دوست دارم فقط بخوانم یعنی به توضیح و تفصیلی نرسد. آنقدر که این مطالب زیباست و رسا، خود مطلب کفایت و به شور میآورد. ببینید چه خواهد کرد این قلم با شما و این مطالب. این دیگر در اختیار خودتان است؛ با حال خودتان این کلمات را گوش دهید و هرجور دوست دارید ابراز علاقه کنید به امیرالمؤمنین در شنیدن این اوصاف.
شهید چمران در بخش اول این کتاب که به عنوان دستنوشتهها است این مطالب را شروع میکند به نوشتن که حالا تک تک بخوانیم ببینیم بعضی جاها شاید نیاز به تحمل بیشتری داشته باشد:
«بسم الله الرحمن الرحیم. اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود، علی را میپرستیدم. به خود اجازه نمیدهم که برای شناخت علی کلمهای بر زبان برانم و با قدرت عقل شخصیت او و زندگی پرماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم. شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است و فقط عشق اجازه دارد به حریم علی نزدیک شود. دریای حرفها تو این عبارت. من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه میدهم که از علی سخن بگویم و فقط به حرمت عشق جرأت میکنم به علی نزدیک شوم. اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمیکشید، ابداً به ساحتش جسارت نمیکردم و نامش به زبان نمیراندم. ولی چه کنم که سر تا پای وجودم در آتش عشق او میسوزد. هر وقت که نام او بر زبان میرانم یا یاد او بر دلم میافتد، به خود میلرزم، اشک از چشمانم فرو میچکد. آتش دردناک و لذتبخشی وجودم را فرا میگیرد. در او محو میشوم. عاشقانه با او راز و نیاز میکنم و روحم آشفتهوار علی علی میگوید. آخر چگونه میتوان خدای بزرگ را پرستید و به علی عاشق نشد؟ چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت ولی کمال متعالی علی را ندیده گرفت؟ عشق به علی جزوی از پرستش خداست.
قلبی حساس دارم که نوازش نسیم حیات آن را میلرزاند. زیبایی غروب و طلوع آفتاب دیوانهاش میکند. آسمان بلند پر ستاره مستش مینماید. مرغهای هوا و ماهیهای دریا جذبش میکند. کوههای بلند، افق بی پایان و اقیانوس بیکران به ابدیتش میبرد. این احساس مرموز قلبی مسحور عظمت و زیبایی عالم خلقت میشود و مرا در مقابل خالق آن وادار به سجده میکند. همان احساس نیست تار و پود قلبم را به عشق علی به لرزه میاندازد و مرا اینچنین شیفته و شیدای او میکند. عجب دارم اگر کسانی قلب داشته باشند و زیبایی و عشق و انسانیت در آنها اثر کند ولی در مقابل آن همه لطف و کمال و عشق و انسانیت علی شیفته نگردند. مگر ممکن است این همه لطف و عشق را فقط پدیده مادی دانست؟ آن احساس مرموز قلبی را که در وجود انسانها موج میزند چگونه میتوان با فرمولهای خشک و بیروح مادی توجیه کرد؟ روح علی در قالب ماده نمیگنجد و آن همه عشق و کمال نمیتواند از ماده سرد و بیجان برتر باشد. هر که را دیدهام علی را دوست میدارد و در مقابل عظمت و انسانیت او تعظیم میکند.
چرا اینقدر علی علی میگوییم و دنبال او میرویم؟ چرا اینقدر شیفته علی هستیم؟ چرا اینقدر در عشق او میسوزیم؟ زیرا همه ما میخواهیم مثل علی باشیم. دوست داریم که در عشق و کمال به درجه او برسیم. خوش داریم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوری، در همه فضایل اخلاقی مثل او باشیم. ولی میدانیم که حد علی مافوق طاقت بشری و برای ما به هیچ وجه میسر نیست که به حد علی برسیم. لذا علی تبلور آرزوهای انسانهاست که لااقل به صورت آرزو، عطش درونی و قلبی ما را تسکین میبخشد. ما هزار گناه میکنیم و از کمال بینهایت به دوریم ولی هنگامی که تنوع روح ما بر شهوات و خواستههای مادی مسلط میگردد، یکباره به سراغ علی میرویم و تمام احساسات قلبی و آرزوهای برآورده نشده خود را در او مجسم میکنیم و با ذکر علی علی عشق خود را به کمال و حق و خواسته خود را برای مبارزه با جهل و فساد بیان میکنیم. علی مظهر کمال و فداکاری و عشق و تمام ارزشهای عالی انسان است و با ذکر نام او به خدا نزدیک میشویم و از گناهان استغفار میکنیم و به سوی کمال رهسپار میشویم.
در پهنه زمان و مکان اگر بخواهم بگردم کسی را بیابم که رابطه من و او عشق باشد، نه فقط الان، نه فقط در یک نقطه، نه در همه جا و همه وقت، فقط علی را مییابم که اینچنین به او عشق بورزم و رابطه من و او بر پایه عشق پاک باشد. عشقی از تار و پود وجودم، از اعماق روحم، از معراجم، از مرگم، از حیاتم. برای علو روحم، برای پرواز به آسمانها، به علی پناه میبرم. هنگام تنهایی، غم و شکست و مظلومیت به علی نزدیک میشوم.»
که بعداً میخوانیم در بحران روحی که شهید چمران قرار میگیرد در حوادث انقلاب، یک مناجاتی دارد با امیرالمؤمنین، خیلی خواندنی است. دقیقاً اینها را آموزش میدهد. امام که میفرماید صرف حرف شعار نیست، حرف قشنگ ادبی نیست، قلمفرسایی نکرده است، فقط یک مطلبی که از قلب جوشیده است. قلب پاک شهید چمران - رضوان الله علیه - که امام فرمود مثل چمران زندگی کنید و مثل چمران بمیرید.
«به علی نزدیک میشوم و تشفی میکنم. انیس شبهای تار من، هنگام مناجات، همراه من در کوچههای پرپیچ و خم و تاریک، مددکار من در نبردهای مرگ و حیات، آرزوگاه عالیترین تجلیات روح من برای خلیفهالله علیالعرش شدن، خلیفهالله شدن.» ۶۰۰ چیها میفرموده، خواندیم: «انیس تنهایی من، غمخوار من. هنگامی که کوهی از غم مرا میفشرد، تسلیبخش قلب مجروحم. هنگامی که در آتش درد میسوزم، در طوفانهای حوادث، در گردابهای خطر و نابودی، هنگامی که کشتی شکسته وجودم به تخته سنگهای کینه و نفرت برخورد میکند و باران تهمت و افترا بر من میبارد. در تاریکی ظلم که دیگر هیچ امیدی ندارم، همه راهها کور شده است و دل به نیستی نهادم و فقط توکل علی الله قلبم را روشن کرده است، آنجا علی کشتیبان کشتی شکسته وجود من است.
علی، علی، علی، چه بگویم، چگونه بگویم، چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلیم را به تو که در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست بازگو کنم؟ علی، چه بگویم که مرا ممکن است به شرک متهم کنند؟ اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را میپرستیدم. تو تجلی خدایی، تو تجسم صفات خدا و معیارهای او. تو خلیفهالله علیالعرشی، تو هدف انسانیتی. تو خدا نیستی ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است.
علی آرزوگاه راز و نیازهای شبانه من، آههای سوزان صبحگاهی من، نالههای دردآلود من زیر شکنجه ظلم، فریادهای پرخروش قلب سوزانم در ظلمتکده جهان. گاه گاهی که در محک تجربه قرار میگیرم، در آتش درد میسوزم، خودخواهی و مصلحتطلبیهایم ذوب میشود و فرو میریزد. در سختترین تجربهها قرار میگیرم و به کمک خدا پیروز میشوم و جهشی به جلو برمیدارم. آنگاه میخواهم علیِ خود را ببینم.» چقدر این تعابیر، تعابیر فوقالعادهای است. «علیِ خود را ببینم. یکباره میبینم در این راه آنقدر جلو است، آن بینهایت که از خود و از پیروزی خود شرمندهام. در حالتی که زانوهایم،» چی میگه، هم وقتی شکست قوت قلب ماست هم وقت پیروزی نمیگذارد پیدا کنیم، به خودمان ببالیم. در برابر او فقط میشود احساس حقارت کرد. «در حالتی که زانوهایم را در آغوش میکشم و سرم را به سینه خم میکنم، سیلاب اشک از چشمانم سرازیر میشود. با شدیدترین تواضع احساس شرم و خجلت میکنم و از برخورد با علی میگریزم.
آری چنین بود ۱۵ سال پیش که به زیارتش رفتم اما از کوچکی خود آنقدر خجل شدم که نتوانستم به او نزدیک شوم. میسوختم، اشک میریختم، بر دیوار صحن تکیه داده بودم و در عالم دیگر سیر میکردم ولی نمیخواستم و نمیتوانستم که از آن به او نزدیکتر شوم. به ضریحش وارد نشدم، به قبرش دست نساییدم. در حالی که او در قلبم بود، در وجودم بود و عشق او با تار و پود وجودم سرشته شده بود. ولی احساس میکردم که نمیخواهم به محضرش حاضر شوم. گویا فکر میکردم آنجا نشسته است، مثل خورشید میدرخشد و نور وجودش فیضان میکند ولی نمیتوانستم نزدیکش بروم و از وجودش استفاده کنم.
علی کسی که در اوج ادب و سخنوری با سکوت خود سخن میگوید. علی کسی که در اوج علم «انا مدینه العلم و علی بابها» است ولی با قلب میفهمد و اشراق میکند. علی قهرمانی که نظیرش را عالم ندیده است. رهبری که در مظلومیتش میتوان حقانیتش را شناخت. چشمه جوشان عشق و محبت و عرفان که در نالههای صبحگاهش، در فریادهای نیمه شبش، در میان نخلستانهای خلوت میتوان از او مستفیض شد. آری این علی است.
من در گذشته به قلب خود مغرور بودم. بزرگترین پناهگاه خود را عالم قلبم میدانستم و فکر میکردم که اگر در مقابل خدا در صحرای محشر مورد عتاب قرار بگیرم فقط قلب خود را عرضه میکنم و زمین و آسمان و فرشتگان مرا سجده میکنند. اما وای بر من چه ورشکستهام، چه ناچیز و ناتوانم. پرکاهی در عالم وجود که به قلب خود اینقدر بنازد، هیهات هیهات.
ای علی به تو پناه میآورم. قلب خود را به تو میدهم. تو مرا در مقابل خدای بزرگ شفاعت کن. خدایا در دنیای انسانها آدمی بزرگتر و کاملتر و بهتر از علی نمیشناسم ولی حتی او را در مبارزات حیات، در مبارزات حیات پیروزی نبخشیدی و حکومت عدل و دادش را زیر تازیانههای ظلم و ستم و فساد معاویه خرد کردی و اجازه ندادی که نهال عدل و آزادی و انسانیت بشکفد و حکومت حق لااقل به دست علی بر ظلمت و کفر و جهل و ظلم پیروز گردد. هیهات من چه میگویم که انتظار بیجایی دارم، چه آرزوهای شگفت، چه ادعاهایی عجیب.
خدایا آرزو داشتم که پرچم علی را بر فرق زمین بکوبم. پردههای چرکین و سیاه تهمت و حسد و حق و دروغ و کینه و تزویر را که ستمگران تاریخ بر روی علی کشیدهاند پاره کنم و وجود پاک و درخشانش را با افتخار و عشق به تشنگان حقیقت و عدالت بنمایانم و انسانیت را در راه کمال به دور شمع وجودش جمع کنم. علی نمونهای نشان داد که در موارد تنهایی از ورای قرنها و کرهها و دریاها ما را به علی متصل میکند. در عالم تنهایی خود را در او مییابیم. در عالم تنهایی با او به وجد میرسیم. در موارد درد و غم و شکنجه روحی او را به یاد میآوریم و تحمل دردها را بر ما آسان میکند. در موارد مظلومیت، تهمتها، افترا، شایعه، او را به یاد میآوریم و آرامش مییابیم.
چهار مورد پس داشته باشیم: اول وقت تنهایی بود، دوم وقت درد و غم بود، سوم وقت مظلومیت بود. چهارم: در عشق و ایمان به او توجه میکنیم و از او روح میگیریم و طلب همت میکنیم. پنجم: در فداکاری و جهاد و شجاعت، شجاعت او را مقتدا قرار میدهیم و از او پند میگیریم و یا از او تجربه میآموزیم. تجربه باز درست است. در مبارزه با ظلم و استقرار عدالت راه او را دنبال میکنیم. هفتم: در مقام شهادت، هنگامی که دیگر زندگی برای زیستن تنگ میشود و مرگ شرافتمندانه بر زندگی ننگین هزار بار ارجح است، او را به یاد میآوریم و از او طلب همت میکنیم. علی، زندگی و شهادتش و مکتبش و خاطرهاش برای ما منبع خیر و برکت است. به ما روح میدهد، ما را به خدا نزدیک میکند، ما را به معراج میبرد و از او طلب همت میکنیم.
علی با عشق، با عشق تمام عبادت میکرد. عبادت او رفع تکلیف نبود بلکه عاشق حقیقی بود. در یکی از جنگها تیری به پایش فرو رفته بود، نمیتوانستند بیرون بیاورند. در نماز چنین کردند و او متوجه نشد. سجدههای طولانی که سجدهگاهش از اشک مرطوب بود. هنگام وضو گرفتن میلرزید، لرزش حقیقی وجودش را فرا میگرفت. علی هر شب بیدار است، با خدای خود راز و نیاز میکند. برای علی رمضان و شوال یکسان است. علی تنها در میان نخلستانهای فرات در نیمههای شب در مناجات میگوید: ای خدای بزرگ، به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نمیهراسم. من تو را میپرستم زیرا شایسته پرستشی. اگر میخواهی مرا بسوزان و خاکسترم را به باد بسپار. همه را تحمل میکنم ولی یک لحظه مرا از خود دور مکن که نمیتوانم تحمل کنم. من به تو عاشقم، من تاجرپیشه نیستم که در ازای عبادت تو پاداش بخواهم. عدهای از مردم به امید بهشت خدا را عبادت میکنند و این عمل تاجران است. برخی هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش میکنند و این عبادت بردگان است و گروهی نیز خدا را برای ادای شکر عبادت میکنند و این عبادت آزادگان است. الهی ما عبدتک طمعاً للجنة و لا خوفاً من النار بل وجدتک مستحقاً للعبادة. ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و بعده. و او در همه مظاهر وجود، خدا را میبیند. لم أعبد ربّاً لم أره. خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم. آنان که گفتند حقیقت ندیدنی است در حیرتم که غیر حقیقت چه دیدند؟
این متنی که الان شروع میشود، بعد از این، در سالگرد امیرالمؤمنین، شهید چمران در قالب بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا، در واقع به یک نحو معرفی امیرالمؤمنین به دیگران، به بیگانهها و بیرونیها و در واقع تصویر کلی از امیرالمؤمنین را شهید چمران به پرده کشیده است. این را سریع بخوانیم تا برویم آن بخش دیگر مطالب ایشان را بخوانم.
«بسم الله الرحمن الرحیم. ۱۳ قرن از شهادت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، رهبر بزرگوار بشریت میگذرد. نام او ذکر زبانها و یاد او صفای قلبهای دوستداران اوست. طول زمان و گردش روزگار نه تنها او را محو نکرد بلکه روز به روز بر قدرت و عظمت بینظیرش افزود. شمع فروزانی بود که سرتاپا بسوخت تا جهانی را منور کند. در دامان محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبر بزرگوار ما پرورش یافت و اولین ندای عشق و پرستش را از زبان او شنید.»
برخی دیدم تعبیر کرده بودند، تعبیر قشنگی هم هست، گفتند بزرگترین دلیل برای حقانیت پیغمبر اکرم چه بود؟ معجزه پیغمبر چه بود؟ بزرگترین دلیل بر حقانیت پیامبر چه بود؟ قرآن بود، شقالقمر بود. گفتند بزرگترین دلیل بر حقانیت پیغمبر، علی علیه السلام بود. به تعبیر برخی بزرگان: «اگر علی ادعای نبوت میکرد، همه از او میپذیرفتند.» هرچه پیغمبر داشت، میتوانست نشان دهد و داشت. همه کمالات پیغمبر را داشت. بزرگترین دلیل بر حقانیت پیامبر این بود که او که از این پیغمبر هیچ کم نداشت در کمالات، اگر ساحر پیغمبر، کدام ساحر دیگر، که هرآنچه این دارد، او هم دارد، این میآید زیر بلیت او و خود را فانی در ساحر میکند. ساحر این حرفهایی که شما میزنید، دیگری هم دارد همه اینها را. چرا او این ادعا را ندارد؟ خیلی حرف منطقی است. هرچه پیغمبر دارد، امیرالمؤمنین هم دارد. چرا او هیچ ادعایی نسبت به خودش ندارد و همش حاکی از این است که دارد تأیید میکند و سهم دارد بعد نبوت نبی اکرم. بزرگترین دلیل و حقانیت و اعجاز پیغمبر، تربیت علی است. یعنی معجزه به خواجه نصیر طوسی، برای عوام معجزات حسی، برای خواص معجزات عقلی و شهودی است. عوام را با معجزات حسی در باز میکنند و از آسمان میاندازند بالا، میبرند پایین، درخت میبرند، میآورند. خواص معجزات برایشان حسی نیست، عقلی است. لب ماجرا را نگاه میکند. «ای برادر قصه چون پیمانه است، معنی اندر آن بسان دانه است.» ادامهاش چی میگه؟ میگه که: «معنی دانه، معنی گیرد مرد عقل، ننگ پیمانه را گر گشت نقل.» دانه معنی گیرد مرد عقل. مرد عقل با معنا کار دارد، با لفظ کار ندارد. قرآن، لفظش اعجاز است برای عموم عوام. عوام با لفظ قرآن حال میکنند. اینها که قرائت قرآن... الله! مرد عقل معنی چی میگه؟ «معنی دانه گیرد مرد عقل.» پس پرده نگاه. لب کیست؟ امیرالمؤمنین. لب شاهکار نبوت پیغمبر چیست؟ این الفاظ و این جنبههای حسی و اینها نیست. ریاست پیغمبر و مدیریت قدرت فرماندهی قدرت نظامی اینها نیست. لب کار پیغمبر، تربیت امیرالمؤمنین است.
امام خمینی - رضوان الله علیه - فرمود که هدف بعثت این بود که پیغمبر میخواست همه را مثل علی بن ابیطالب تربیت کند. استانداردش این است. استاندارد نبوت و رسالت پیغمبر اکرم و این است که پیغمبر سر همه انبیاست. هیشکی معادل علی نیست که بخواهد مثل او تربیت کند. این نبی اکرم مثل علی تربیت، مثل فاطمه تربیت، مثل حسنین تربیت. این است که این پیغمبر سرآمد است و خاتم. خاتم معنای پایاندهنده، از معنای نگین خاتم همه انبیا. لذا این مقامات امیرالمؤمنین، همه فضیلت برای پیغمبر اکرم در عالیترین مرحله الهام در آغوش وحی رشد پیدا کرد.
«اولین کسی بود که به دعوت محمد مبنی بر پرستش خدای یگانه لبیک گفت در حالی که هنوز ده و چند سالی از عمر او نگذشته بود. کشمکشها و جنگهای فراوان بین خداپرستان و پیروان کفر و جهالت شروع شد و علی همه جا و همیشه سپر بلا بود. در اقیانوس مرگ فرو میرفت تا به ساحل نجات برسد. شمشیر او حجتی قاطع علیه ستمگران و زورمندان بود و وجود او سپری آهنین در مقابل ظلم و فساد به شمار میرفت. پاکی و طهارت او سرمشق جهاد و فداکاری و راهنمای زبدهترین سربازان صدر اول اسلام بود. اسلام ندای آزادی و مساوات در داد و هدف پرستش را خدای یگانه معرفی کرد. بتهای مصنوعی و خدایان ساختگی را در هم شکست. دست زورمندان و ستمگران را از دامن اجتماع کوتاه کرد. ارزش هر فرد را در علم و تقوای او قرار داد. منطق و استدلال ارائه داشت و تا آنجا که ممکن بود با روشی متین پیش رفت و صاحبان عقل و فهم را به راه راست دعوت کرد. ولی در مقابل با کسانی که عقل خود را قربانی تعصب خشک کرده، قلب خود را غرق کفر و ظلمت کرده بودند، در مقابل زورمندانی که اجتماع را وسیله ارضای هوا و هوس خود میدانستند، به مقاومت برخاست. به انسانیت منطق و استدلال عرضه کرد. در مقابل گردنکشان و ستمگران شمشیر ارائه داشت و دشمنان را یکی پس از دیگری منکوب کرد. مکتب خداپرستی اسلام توسعه یافت و مدینه فاضلهای به وجود آورد که آرزو و آرمان انسانها و متفکران بود. اگرچه مردم عادی آن روز ظرفیت چنین سیستمی را نداشتند و معنویت اولویت اجتماع آنها بیش از ربع قرن نبود.» همه را قبلاً در کلمات شهید صدر به بهترین بیان دیدیم، خیلی خوب داد.
«ولی همین یک دوره کوتاه از طلاییترین دورههای ترقی و آزادی و مساوات به شمار میرود. علی رهبر بزرگواری بود که به وجود او افتخار میکنیم. در ایجاد این اجتماع مؤثرترین نقش را داشت. از پایههای اصولی و اساسی آن به شمار میرفت و از طرف محمد صلی الله علیه و آله و سلم بانی بزرگ این مکتب به عنوان سرمشق و سمبل انسانی این مدینه فاضله معرفی شده بود. رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با وفات او پایان یافت و وظیفه علی سنگینتر شد. تا مدتی که رسماً مسئولیت خلافت نداشت به کارهای عمرانی و آبادانی پرداخت و ثروتهای بزرگ گرد آورد و همه را وقف اجتماع کرد. به هنگامی که بر اثر فشار مردم رسماً خلیفه شد یک نمونه عالی و ایدهآلی به جهانیان نشان داد که در تاریخ نظیر نخواهد یافت. در حالی که بر ثروتمندترین و بزرگترین امپراتوریها حکومت داشت، مانند کوچکترین و فقیرترین مردم قلمرو حکومت خود زندگی میکرد. همه و حتی بزرگترین بستگان خود را یکسان مشمول قانون قرار میداد. قانونی صادر نمیکرد مگر اینکه شخصاً آن را به همه نشان دهد. با ۶۰ سال از عمر او میگذشت در پیشاپیش همه لشکریان مبارزه میکرد و یکه و تنها به صفوف دشمن میزد و از هیچ خطری نمیهراسید و مرگ در نظرش ناچیز مینمود. شبانگاه که سکوت و ظلمت بر همه جا دامن میگسترد، در میان نخلستانهای کنار فرات به مناجات میپرداخت و جز زمزمه آب و ناله علی شنیده نمیشد. جز ستارگان آسمان و دیدگان علی بیداری وجود نداشت و با خدای خود راز و نیاز میکرد. راز عشق میگفت و میشنید. میگفت: خدای بزرگ، به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نیز نمیهراسم و در راهی که میروم فقط عشق تو محرک من است. مرا بسوزان، استخوانهایم را در آتش عذاب بگذار ولی مرا لحظهای از خود دور مساز. او خود را خالصانه وقف خدای بزرگ کرده بود و این را وظیفه خود میدانست. در علو طبع، بخشش و محبت، عشق و فداکاری، نویسندگی و سخنوری، قدرت و شجاعت، جنگ و ستیز، علم و تقوا، برتر از همه، در خانه خدا کعبه قدم به عرصه وجود گذاشت و در خانه خدا مسجد کوفه هنگام عبادت به شهادت رسید.»
دیگه پاراگراف آخرش هم خیلی ربطی نداره. این متن را میخواستم براتون بخونم که خیلی متن جالبی است و آقا جان، شیعه علی این شکلی است و اینها درس برای ما. و با اینها میخواهیم وارد فضای سیاسی و حکومتی امیرالمؤمنین بشویم. خیلی مطلب دارد و خصوصاً بین عزیزانی که دلشون از فضای فعلی، فضای سیاسی پر است، جمهوری اسلامی، حاکمیت، به هر نحوی، حالا بگیم از دولت، از نظام، از هرجایی که گله دارم، ناخشنودم، عصبانیم. این متن چند صفحهای شهید چمران آقا قلغله میکند، غوغا است. این را وزیر دفاع این مملکت نوشته، چند روز قبل از شهادت. در واقع میشود گفت آخرین، حالا یا آخرین دستنوشته است یا جزو آخرین دستنوشتههای شهید چمران. قبلاً عرض کردم، خواندیم، گفتم: «من وقتی تنهایی علی را دارم، علیه السلام با او نجوا میکنم.» این نجوا را ببینید. نیاز محضر امام را آدم یاد میگیرد. هم میفهمی ماجرا چیست، هم شیعه واقعی کیست، هم با علی تو صراط مستقیم رفتن تو همه ابعاد چقدر سخت است، خصوصاً در مسیر سیاسی. برخی اساتید بزرگوار میفرمودند که از قول علامه طباطبایی نقل میکردند. برخی اساتید ما از علامه پرسیدیم: «آقا خیلی گرفتاری زیاد است، چه کنیم؟» در مشهد پرسیده بودند. علامه فرموده بود که: «آدم گرفتاریهایش را پیش امامش میبرد.» شهید چمران گرفتاریهایش را برده پیش امیرالمؤمنین. در خوزستان وقتی که از ناحیه پا مجروح شده بود، این را ایشان نوشته است. ببینید و بشنوید و بخوانید و بسوزید و آتش بگیرید و هم از شوق و هم از مظلومیت و هم از درد و هم از غربت، هم از منافقین و سختیهای کار تو جامعه اسلامی و حکومت اسلامی و ابتلائات و فتنهها. این شهید چمران آقا جان، وزیر دفاع مملکت، از آمریکا برگشته. آن موقعیت علمی، جایگاه، آن تراز، آن اعتبار سیاسی، نهضت آزادی. شما شهیدتان کیست؟ میگن شهید چمران. که نهضت آزادی خودشون خوب میدونست، نزدیک میدونست. ببینید ماجرا چیست. خیلی کمک میکند به تحلیلهای سیاسیتان.
این «بسم الله الرحمن الرحیم. ای علی، ای علی، ای علی! به من تهمت زدند، مرا محکوم کردند، به من فحش میدادند زیرا تو را دوست میدارم. ای علی! نمیدانی که چه جنایتها کردند، چه ظلمها، چه بدیها که همه را تحمل کردم.» خب، روزهای آخر حیات شهید چمران، روز شهادت ایشان مصادف بود با روز عزل بنیصدر. ۳۰ خرداد و دیگه تو کوران ماجراهای بنیصدر، دولت بنیصدر. خب، دولت بنیصدر هم به خون شهید چمران تشنه بود. از یه طرف بنیصدر، از یه طرف هم بعضیای دیگه که الان جای خالی بنیصدر را پر کردند. از ابعاد مختلف چه کرده بودند با شهید چمران که او به این متن وادار شد.
«چه ظلمها، چه بدیها که همه را تحمل کردم. فداکاری میکردم باز هم فحشم میدادند، بدی میکردند. با خود صدای شهید چمران را بشنوید.» خیلی قشنگ. شما شهید چمران الان مخصوصاً این جوان دهه هفتادی، دهه هشتادی. ما شهید چمران میگه او شهید چمران، دکتر چمران. او شهید چمران که یکی از بهترین اتوبانهای تهران به نامش است. کلی دانشگاه به نامش است. سند افتخار. اصلاً یک برند.
«یکباره به خود آمدم دیدم که در سرتاسر ایران به من بد میگویند. حتی مؤمنین به خدا نسبت به من اهانت میکنند، مشکوکم میدانند، مرا جنایتکار میدانند، صبر میکنند، فحش میدهم. مگر نه این بود که به فرمان امام در کردستان جنگیدم و دشمنان را قلع و قمع کردند؟ در مقابل فداکاریها و جانبازیها در راه پاسداری از انقلاب چگونه ممکن است که ایران را از فحش و ناسزا پر کنند و از زمین و آسمان تهمت و شایعه بسازند، مرا جلاد تله زعتر، جلاد کردستان بخوانند.» تله زعتر چی بوده؟ جایی بوده نزدیک بیروت در لبنان که فلسطینیها اونجا ساکن بودند و اونجا به دست فالانژهای لبنان به سقوط کشیده شد، جنایت اونجا صورت گرفت که حالا گفتم به کتاب «لبنان» اثر شهید چمران مراجعه کنیم.
«برای من و جلاد کردستان بخوانند و حتی یک نفر در ایران از من دفاع نکند، حتی یک نفر. همه سکوت کنند گویی که با سکوت خود تهمت و شایعههای دروغ را تصدیق میکنند. به خود آمدم دیدم که همه بر قتل من کمر بستهاند. همه سازمانها و احزاب میخواهند مرا بکشند. همه روزه دوستان مرا به خاک و خون میکشند. به خانههای آنها میریزند. هر یک از دوستانم را بیابند یا میکشند یا میزنند یا اسیر میکنند.» چرا اینطور است؟ هنوز منافقین رو نیومده بودند. منافقین از تیر سال ۶۰ شروع کردند ترور و اینها. اینها که میگوید مربوط به منافقین نیست. «زیرا من خواستم که معیارهای تو را پیاده کنم.»
ببین کسی بخواهد با امیرالمؤمنین برود آقا، خیلی، خیلی بخواهد کسی رو صراط مستقیم برود، خیلی و نایاب است. مگر پیدا میشود کسی صاف، میزان، رو خط امیرالمؤمنین برود؟ مثل امام خمینی باید، مثل رهبر انقلاب باید سفت، ملازم این صراط مستقیم باشد. خیلی. بعد شما از چی و از کی توقع داری؟ این مملکت یک دانه رئیسجمهور خوب به خودش ندیده. خب همینه عزیز دل. میگه هر کی میاد، میگین این فتنهگر و منحرف و فاسد و فلان. همینه. همینه. نه تو اون سطحی که آنقدر دنیا به آدم رو بیاورد تو این کوچیک کوچیکهایش که دو نفر پشت آدم نماز میخوانند، سالم نگه دارد. امام جماعتی باشد در افق نماز جماعت امیرالمؤمنین و تو اون سطح، امام جماعتی خودش استاندارد امیرالمؤمنین باشد، نایاب است عزیز برادر. اینجاش نایاب است. بعد تو میگی رئیسجمهور باشد و نمیدانم مجلسی آدم باشد و وزیر باشد، وکیل باشد. شاید خوب باشد. یک سر سوزن نلغزد. صاف، میزان، معصوم.
«زیرا من خواستم که معیارهای تو را پیاده کنم. نتوانستم که شرف خود و دین خود را به سیاستبازان فروشم. نتوانستم که با سرنوشت هزاران بیگناه بازی کنم. نتوانستم که احساس تعهد و مسئولیت وجدانی خود را بکشم و در مقابل ظلمها و جنایتها سکوت کنم. شیعه علی از مرگ نمیترسد. معیارهای خدای خود را در مذبح سیاستمداران قربانی نمیکند. و برای من زندگی ارزشی نداشت که به خاطر آن اسارت فریبکاران و دغلکاران را بپذیرم و روح خود را بکشم برای آنکه جسم خود را محافظت کنم. ای علی! تو گفتی که مرگ شرافتمندانه هزار بار بر زندگی ننگین ترجیح دارد و من نیز بر این اعتقاد مقدس همه وجودم را آماده قربانی شدن کردم تا تسلیم زندگی ننگین نشوم.»
کیا میتوانند با امیرالمؤمنین بروند تا آخر؟ تسلیم زندگی ننگین. با علی میخواهی باشی؟ اول باید پی مرگ را به تن بمالی. اگه آماده مردنی، دنیا را باید بگذاری زیر پا. اگه آمادهای بسم الله. در عمر آدم میبینمت پیدا نمیشوی.
«ای علی! هنگامی که جوان بودم و از قهرمانان عالم لذت میبردم، قهرمانیهای تو مرا فریفته بود. نبردهای بدر و احد و خندق مرا به وجد میآورد. هنگامی که در خیبر را با یک دست میکندی دیگر از خوشحالی در پوست نمیگنجیدم. ای علی! بزرگتر شدم، به علم و ادب پرداختم، علم و ادب تو مرا فریفت. ای علی! بزرگتر شدم، ایمان تو و عرفان تو مرا مبهوت کرد. ای علی! اکنون دردها و غمهای تو مرا مست کرده. درد و غم پیوندی عمیق بین من و تو به وجود آورده است که در هر ضربان قلبم درد تو را احساس میکنم. چه دردهای کشندهای. دردی که تا مغز استخوان را میسوزاند. دردی که تو اسلام را بدانی و بتوانی پیاده کنی و سعادت انسانها را تأمین کنی. آنگاه ببینی که به دست فرصتطلبان به گمراهی کشیده میشود و تو مجبور به سکوت باشی. اما قتلعامها، جنایتها، خیانتها، ظلمها و فسادها را در طول تاریخ ببینی و شکست اسلام را به دست خلفایی که به نام اسلام خلافت میکنند ببینی. انحراف را ببینی. راه حل را بدانی. در حضور تو اسلام را قربانی کنند و تو ببینی که رگ و پوستت را میسوزانند، وجودت را قطعه قطعه میکنند. فرزندانت را قتل مینمایند. طاغوتها و فرعونها به وجود میآورند. قارونها گنجها از خون ملت میدوشند. بلعم باعورها مردم را فریب میدهند و آنچنان اجتماعی به وجود میآورند که در مساجد آنها برای قرنها تو را لعنت میکنند و به تو و خاندان تو فحش میدهند. آن هم در منابر و نماز جمعهها. ای علی! چه درد بزرگی است که هنوز هم در جامعه اسلامی ما به تو اهانت میکنند. ارزش تو را نمیفهمند و هنوز استعداد درک تو را نیافتهاند. چه درد بزرگی است که شاهد سقوط اسلام باشی و نتوانانی عملی انجام دهی.
ای علی! امروز هم تو را میکوبند.» اینها که تعریفهایی که اینها دارند از افراطیگری، بیعقلی و سیاستنفهمیدن، دشمنتراشی و دنیا را به جون خود انداختن و اینهایی که میگویند اولین افراطی که اینها میگویند امیرالمؤمنین است. اولین تندرویی که اینها میگویند امیرالمؤمنین است. یعنی اسم امیرالمؤمنین را بگیر، این قالب این محتوا، محتوای امیرالمؤمنین بگذار. محتوایی که این اراذل سیاسی ما بهش توهین میکنند را بیاور که اینها دقیقاً به چی چیو دارن میزنند و به چی توهین میکنند. میبینی دقیقاً همون محتوایی که محتوای امیرالمؤمنین دارند میزنند. یعنی اسم علی را نمیزنند، محتوای علی را. همونی را میزنند که خود امیرالمؤمنین است. به قول طلبهها به حمل شایع سنایی. امیرالمؤمنین به حمل اولی امیرالمؤمنین نیست. به حمل شایع سنایی، امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین به حمل شایع سنایی را سیاستبازهای ما، رو این روزنامهها، این تیترها، این توئیتها، رو امیرالمؤمنین به حمل شایع سنایی را میزنند. امیرالمؤمنینی که مصداق علی را، مصداق واقعی علی را دارم میزنند. مثال واقعی علی را میزنند. یک اسمی از علی میماند و اسم علی را تهی میکنند. بعد هرچی دوست دارند توش میریزند. این میشود تحریف.
اول بین علی واقعی یعنی علی، نام علی و وجود و ماهیت و هویت علی را جدا میکند. بد این وجود حقیقی علی را میزند. خودشون هم طرفدار علی نشان میدهند. طرفدار اسم علی. همین کار را به پیغمبر هم کردند. به اسم علی آن هویت جعلی خودشون را تزریق میکنند. تحریف. شما ببینید چه تحریفهایی دارد میشود الان تو سطح جامعه ما. تعریفهای عجیبی. اینجا که دموکراسی، معنای واقعی کلمه مردمسالاری و رأی مردم اثر دارد و واقعاً متنوع و اختلاف سلیقه و گوناگونی سیاسی و طیفی داریم به معنی واقعی کلمه، اینجا میآیند میگویند بین نظام و دولت فرقی نیست. همشون یکیاند. همه مسئولین سر و ته کرباسند. همه یک شکل. همه فرماند. بالا پایین، سپاهیش، دولتیش، بسیجیش، مجلسیش، ارتشیش، همه یکی. اینجا که آنقدر گوناگونی است، همه را یکی میکنند. بعد آمریکا را نه، فیلاً با الاغها فرق میکند. دموکرات با لیبرال فرق میکند. ترامپ با بایدن فرق میکند. اینها بدن، آنها خوبند. آن ها بیایند. اینجوری. آنجایی که همه یکیند، هیچ تفاوتی نیست. کامل یکدست به معنای واقعی کلمه. گوناگونی نیست مگر در برخی منافع جزئی و حزبی خودشون، نه منافع کلان ملی. یعنی تمدن آمریکایی که تمدن شیطانی باشد، در اصل شیطانی بودن این و آن با هم تفاوتی نیست. اینجا در اصل الهی بودن این و آن کلی با هم تفاوت. دوران خودش هم به مسئولیت دارند و دارد شیطانی معرفی میکند. اینجایی که الهی و شیطانی داریم، همه را یکی شیطانی میکند. آنجا که همه یکیند، میشود آمریکا خوب، آمریکا بد، غرب خوب، غرب پلیس خوب، پلیس بد. این میشود تحریف.
«ای علی! امروز هم تو را میکوبند. حتی شیعیان تو هم تو را میکوبند. هر کسی که راه تو را در پیش بگیرد میکوبند. گویا مقدر شده است که پیروان راستین تو باید مثل تو لعن و نفرین شوند، تکفیر شوند.» پنج دسته کرد مردم را، فرمود که اینهایی که سالمند و صادقند و خوبند و واقعیاند، اینها تک و توکند. اینها تو کوهها میشود پیدا کرد. کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه. سطح جامعه پیداشون نمیشود، نیستند. خیلی نادر، خیلی تک. بیا. خود امیرالمؤمنین دیگه دوران خودش، یک کار هم دست خودشه. این است. واقعاً مثل تو لعن و نفرین شوند، تکفیر شوند، کوبیده شوند و در زجر و شکنجه در دنیایی از غم و درد به ملاقات خدا بروند و آنقدر شکنجه ببینند که هنگام شهادت فریاد برآورند: «فزت و رب الکعبه». به خدای کعبه آزاد شدم.
«ای علی! تشنه عدالتم، تو کجایی؟ نمیدانی از ظلم و ستم که به نام اسلام میکنند چه رنجی میبرم. خوش داشتم لحظهای در کنار عدلت بنشینم و دل دردمند خود را بر تو بگشایم و تو بین من و این همه مدعیان اسلام نما حکم میکردی و داد مرا میستاندی. ای علی! جز عشق و فداکاری از وجودم تراوش نکرده است. حسودان و توطئهچینان که از اعمال گذشته من نمیتوانند نقطه ضعفی پیدا کنند میگویند در آینده خواهید دید که او آدم بدی است.» چی شد؟ شد این شهادت. «میگویند نشان خواهد داد که او جنایتکار است. کسانی که خود یک قدم مثبت برنداشتهاند. خیلی جز ریا و تزویر و تهمت و توطئه کاری نکردهاند. برای کوبیدن عمل صالح به چنین فریبی دست میزنند و مردم بدین وسیله میفریبند.
ای علی! من ناراحت ظلم و ستمی که بر من رفت و میرود نیستم. من خوشحالم که همدرد تو هستم و این خود نعمتی است. اما ناراحتم که چنین کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند. به نام اسلام حرف بزنند، خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضایع کنند. و باید ۱۴۰۰ سال دیگر صبر کرد تا شاید انقلاب دیگری به وجود بیاید. کزین ناخالصیها پاک باشد و دیگر نگران دسیسه و دروغ و سیاستبازی نباشیم. ای علی! آرزو میکردم که بعد از ۱۴۰۰ سال انقلاب اسلامی ما پیروز شود. حق و عدل مستقر گردد. حکومتی نظیر حکومت تو برقرار گردد. عشق و محبت بین مردم انتشار پیدا کند.» اول انقلاب فقط خوب بود. جرأتش را ندارند خودشون، دستشون تو یک کاسه است. میشنوی دیگه از عواقب. این مال سال ۵۹ و ۶۰. اول انقلاب، شور مردم و حماسهها و میگفت: «آرزو میکردم عشق و محبت بین مردم انتشار پیدا کند. ایمان و عرفان در قلوب مردم جایگزین شود. طاغوتها از بین بروند. انسانها از همه قید و بندهای مادی و سیاسی و اجتماعی آزاد شوند. فقط در مقابل خدا سجده کنند. مدینه فاضلهای به وجود آید که دیگر استثمار و استعمار و دیکتاتوری و ظلم و فساد در آن نباشد. همه جا نور حق را ببینیم. از همه جا زمزمه سبحان الله و فریاد الله اکبر بشنویم. همه استعداد ما بشکفد. با همه توان با اخلاص و ایثار برای خودسازی و سازندگی جامعه بکوشیم. هنگامی که دشمنی حمله کرد، بیمهابا به جنگ او برویم و به آسانی خود را قربانی مکتب کنیم و دیگر دغدغه خاطر و وسوسه نماند.
اما ای خدا! با کمال تعجب میبینم که ظلم و ستم به نامی دیگر رخ مینمایاند. ریا و فریب و دروغ در لباس زهد و تقوا خود را میآراید تا جامعه را تسخیر کند. افرادی ناچیز و بیتقوا با تهمت و شایعه شیعیان راستین علی را میکوبند تا از صحنه خارج کنند. ای علی! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آنجا انیس و همدرد باشم. عدهای که لباس دین به تن کرده بودند مرا دشمن میداشتند. از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند. مرا متهم میکردند که یا جاسوسم یا بهایی. زیرا ممکن نیست که کسی با این همه علم و این همه امکانات و مقام و آمریکا را رها کند و با کمال تواضع در کمال فقر بدون هیچ پاداشی در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا همنشین و همدرد باشد. عجیبه. از نظر آنها باید دلیل دیگر وجود داشته باشد. لابد زیر کاسه نیمکاسهای است.
خدایا چه بگویم؟ چگونه به درگاه تو استغاثه کنم که عدهای مرا اینچنین لعن و نفرین کنند در حالی که با همه وجود برای کمک به آنها آمدهام و زندگی و همه مزایای شیرین آن را گذشتهام. آدمهای خوب را هم باورمان نمیشود. کورههای لبنان، دکور. یک دانه خوب هم که پیدا بشود میزنیم خودمان تیکهتیکهاش میکنیم و زن و فرزند را فدا کردهام. در گوشه فقر و گمنامی در دامان خطر در میان طوفانهای تهمت و ناسزا. میخواهم خدمتی به شیعیان محروم تو کنم. آنجا نیز اینچنین مرا استقبال میکنند و بر دل دردمندم نمک میپاشند.
ای علی! در لبنان موسی صدر را دیدم که با اخلاص و ایثار برای محرومین کار میکرد و در دلش درد دیدگان موج میزند. دیدم که شیعیان تو را متحد میکند، به آنها قدرت میدهد، به آنها شخصیت میدهد. هویت تاریخی آنها را زنده میکند. تشیع را که برای آنها عقده حقارت بود به جایگاه انقلابی خود برمیگرداند و مکتب سرخ تشیع را رواج میبخشد و در سایه شهادت و فداکاری ارزش و هویت تاریخی شیعه باز میگردد. جوانانی که غربزده بودند، خدا را نمیشناختند، همه وجود خود را تسلیم دشمنان کرده بودند یکباره زنده میشوند. صور اسرافیل در آنها دمیده میشود. جانی تازه میگیرند و فریاد اعتراض علیه رژیم طاغوتی برمیدارند. انقلابی بزرگ در میگیرد. جوانان با عشق و شور و شوق به استقبال شهادت میروند و مردمی زنده و متحرک قدم در مرحله حیات میگذارند که حرکتی عظیم و اجتماعی و تاریخی را پیریزی میکند. میبینم که موسی صدر چگونه حیات و هستی خود را وقف شیعیان و محرومان کرده است و با چه نیروی خدادادی این حرکت عظیم تاریخی را هدایت میکند. آه و کمال تأسف شاهدیم که باران تهمت و افترا از همه اطراف بر او میبارد و این نواده تو را میکوبند، لعن و نفرین میکنند و بزرگترین گناهی که بر من میشمارند این است که چرا از او حمایت میکنم.
ای علی! بذر بر من سخت است. همه درندگان دندان تیز کردند که مرا بدرند. همه صیادان اجتماع دام انداختند که مرا به دام بیندازند. همه توطئهگران فاسد برای نابودی من شروع به فعالیت کردند. نقشهها ریختند، دسیسهها طرح کردند و من هنگامی که خود را کشته یافتم به سیم آخر زدم. تصمیم گرفتم که علیوار زندگی کنم. از همه چیز خود بگذرم. از مرگ نترسم. کلمه حق را در برابر جباران با فریادی سخت طنینانداز کنم و تا زندهام آزاد باشم و جز خدا نپرستم. در مقابل هیچ قدرتی تعظیم نکنم و هیچ حقی را فدای مصلحت ننمایم و آزادی و شرف خود را به زندگی نفروشم. اینچنین کردم. به گردابهای خطر فرو رفتم. طوفانهای سخت مرا به هر طرف پرت کرد. در میان امواج مرگ غوطه میخوردم. گاهی زیر امواج دفن میشدم، گاهی بالا میآمدم و چشمانم به آسمان و ستارگان میافتاد که هنوز میدرخشند. باز هم میگفتم: ای خدا! جز تو نمیخواهم. جز تو به راهی نمیروم. جز تو نمیگویم. دنیا را سهطلاقهام کردهام. از راه خود برنمیگردم. دست از حق برنمیدارم. الله، الله. من به مکتب خود پایبندم. موجی دیگر مرا پایین برد. دیگر چشمک ستارهای را نمیدیدم و امواج خروشان مرا میربود و این رقص عاشقانه آنقدر ادامه مییابد تا روزی در زیر این امواج سهمگین مدفون شوم و به سوی خدای خود بازگردم.»
و این متن تمام شد. اینجا نصفهکاره نرسید شهید چمران این متن را تمام کند. ظاهراً گذاشته بود که ادامه دهد بعداً که منجر میشود به شهادت. مثل چمران زندگی کنید و مثل چمران بمیرید. مثل چمران علی. مثل چمران اگه کسی داشته باشد تنها نمیشود. و راز نهفته در تحلیل تاریخ دوران امیرالمؤمنین هم یک کلمه است. آدمهای فداکار که دنیا را سهطلاقهاند. مست مثل شهید چمران. بزرگترین جایگاههای علمی، مادی، شهرت، اعتبار، که چشم همه دنیاداران را پر میکند تو آمریکا، پر میکند چه برسد به ایران، پشت پا بزند. همسرت را با سه تا فرزند به عشق جهاد و مبارزه بگذاری. بیایی اینجا. بروی لبنان، یتیمخانه. وزیر دفاع باشی، پشت میز نباشی، تو خط مقدم جبهه تفنگ دستت آخر در خط مقدم شهید بشوی. اینها است که آدم را خاص میکند و اینها است که «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست». «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست». امیرالمؤمنین انسان میخواست، آدم نداشت. این بود که تنها ماند. راز غربت او در همین است.
اصلاحاتی که میخواهد شروع بکند امیرالمؤمنین که انشاءالله از جلسه بعد واردش میشویم، آن نیروی انسانی، فقدانش باعث میشود که همیشه کار میلنگد و اونی که میخواهد نمیشود. امروز هم ما چالش اصلیمان همین است. انسان تراز، انسان در افق قاسم سلیمانی. ببینید رهبری همون رهبری است. میگه چرا رهبری فقط به تذکر بسنده میکند؟ نه، رهبری باید یک کاری بکند. خودش خوب. بنده از شما میپرسم رهبری در فضای نظامی مگر کاری میکند؟ رهبری در فضای نظامی فقط به تذکر بسنده میکند. گاهی به تذکر هم نمیرسد، کشیده نمیشود به تذکر. اونجا انسان دارد. به تذکر بسنده میکند، داعش از بین میرود. اینجا صد هزار بار میگوید دل نبند. یکم اینور را نگاه کن. این ملت میتواند رو پای خودش وایسد. اونجایی که انسان دارد، کار با یک تذکر پیش میرود. اینجا با صد هزار بار گفتن. «اهنین فی سنگ»، «لا رأی لمن لا یطاع». امیرالمؤمنین فرمود وقتی حرف آدم را گوش نمیدهند آدم باید چکار کند؟ وقتی حالیاش نمیشود باید چکار کرد؟
چرا رهبری مثل پیرمردی یک گوشه، بابابزرگ نشسته تذکر میدهد؟ خب تو فضای نظامی هم همینه. رهبری کارش ورود در عرصه و حیطه هاست. رهبری جایگاهش مشخص است. ایشون اگه ورود در جایگاهی بکند مگر اینکه ضرورت حیاتی باشد که اون دیگه خیلی موارد نادری میشود. ورود در جایگاهها خلاف تقواست. ایشون تعهد شرعی دارد. رابطه ایست که قانون اساسی معین کرده. وظیفه ایشون قانون اساسی معین کرده. ایشون یک کارگزار حکومت اسلامی است. حیطه کارگزاری او قانون اساسی است. تجاوز از اینجا تخلف از عهد شرعی است. فسق است اصلاً. خود اون ولایت او باطل میشود، پاش میشود. مگر در موارد فوق اضطراری و ضروری. موارد ورود در همون کارها هم باز به این معنی نیست که رهبری بیاید در حد یک مدیر کل و وزیر مثلاً کار بکند. بسنده کردن به تذکر. فرق فضای نظامی اینجا قاسم سلیمانی دارد که حرف را رو هوا میقاپد، جونش را فدا میکند.
این کتاب «مالک زمان» را تازگی بنده رفقای عزیزم از نشر شهید ابراهیم هادی ارسال کردند برامون. بخونید حتماً. کتاب آدم میفهمد این چقدر این شهید عزیز، چقدر این شهید فداکار، چقدر این شهید خوب است، چقدر این شهید پاک است. خطرپذیر. تو بوکمال شب میرود توی خانه میخوابد برای اینکه عملیات را مدیریت کند. چهار تا خانه روبروتر داعشیان تکتیراندازند بالا سر خانهها. جای عقبنشینی هم نداشتند. شب تو خانه میخوابند تو بوکمال. یک خانهای پیدا میکند. بعد صبح اینها میروند دارد نامه مینویسد برای صاحبخانه: این شماره من است، من قاسم سلیمانیام. زنگ بزن کرایه امشب را برایت واریز کنم و حلالم کن بابت اینکه چارهای نداشتم غیر از اینکه امشب تو خانه تو استراحت کنیم. با انسان دستور میآید، اجرا میشود، غمت نیست. فوق آنچه میخواهی. مملکت اگه بخواهد آباد بشود، اونی که وظیفهاش این است که طراحی عملیات بکند وقتی بازو برای اجرا دارد کار پیش میرود. وقتی بازو برای اجرا ندارد تو اون سطح عالی امیرالمؤمنین هم باشی کار میخوابد، پیش نمیرود. آدم میخواهد، بازو میخواهد، اجرا میخواهد، مجری میخواهد اعجاز بکند. اگه اجازه باشد دنیا نیست. توقع دارم اگر تو مملکت گرانفروشی میشود، انگار مثلاً رهبری باید بیاید برود در اون مغازه وایسد پلمپ کند اون مغازه را. مرغ بالا کشیده. رضا شاه. سطح افق مسئول عالیشون رضا شاه. تناسبهای شاکلهای البته چون خودش یک رضا شاهیست. در فضای خونه از رضا شاه فقط دستور به علی نمیتواند تن بدهد. لذا اونایی که با علی نتونستند حرف گوش کن علی نبودن. میدیدید سم معاویه را میبوسید. زیر شلاق معاویه حرف برای گفتن نداشت.
مسئله انسان و این انسان هم پی همه چیز را بمالد. مثل اون سردار عالیقدر به به، شهید اصغر پاشاپور میگه که من از دو تا گلوله نترسیدم. میگه جلوتر نرو. درگیرند. میگه من از دو تا گلوله نترسیدم. زشت است احساس توهین. خب این کجا؟ اونی که میگه فحش میدهند به اونایی که دارند میروند تو متن مردم دارند رسیدگی میکنند. از نزدیک دارند رسیدگی میکنند. کسی که سطح فهمش هم الغاف، هیچ درکی از وظیفه خودش، جایگاه خودش، مسئولیت خودش، وظیفه مؤمنانه و شرعی خودش، وظیفه تقنینی و قانونی خودش ندارد، چکار میشود کرد؟ و عجیب این است ما تو ۴۰ سال با این آدما بودیم و هنوز این مملکت سر پا است. اینا را ما اجازه دادیم این انقلاب و اینا را عظمت این رهبران خودمون حضرت امام، حضرت آقا - داماد برکاتهم - میدانند که با اینجور کارها هنوز پیش برده. عجیبه. با اینها هنوز کار را پیش میبرد. آدم منشی بغل دستش بزن. یک آدم چپول مشنگی کنار دست آدم باشد کل کارت میخوابد. یکی همین چپول مشنگ و مدیریتش کند با این همه دشمن از بیرون که همه وایسادن تقه بزنن. برید یک تقی یکم سست بشود بریزن. در مخیله نمیگنجد این عظمت. این از رو دست امیرالمؤمنین نوشتنه. این ملتزم به صراط مستقیم امیرالمؤمنین بودن. از خدای متعال میخواهیم همه ما را ملتزم به این صراط کند و شیعه کند و مایه افتخار باشیم انشاءالله برای مکتب امیرالمؤمنین به آبروی رسول اکرم و امام صادق علیهم السلام. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و چهار
شه شناس
جلسه چهل و پنج
شه شناس
جلسه چهل و شش
شه شناس
جلسه چهل و هفت
شه شناس
جلسه چهل و هشت
شه شناس
جلسه پنجاه
شه شناس
جلسه پنجاه و یک
شه شناس
جلسه پنجاه و دو
شه شناس
جلسه پنجاه و سه
شه شناس
جلسه پنجاه و چهار
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...