* امام صادق(ع): «به تمایلات نفسانی خود به چشم یک دشمن خطرناک نگاه کنید». [00:30]
* انسان دو «خود» دارد: یکی فطرت آسمانی، دیگری طبیعت حیوانی. [02:15]
* دشمنترین دشمن برای فطرت پاک، همان طبیعت و غرایز حیوانی خود انسان است. [05:45]
* تناقضنماییهای قرآن در وصف انسان، اشاره به دو بعد فطرت و طبیعت اوست. [07:50]
* زبان، محصول تمام غرایز است؛ بلایی که زبان سر انسان میآورد، نتانیاهو نمیتواند. [11:35]
* با مهار زبان، تکبر، حسادت و غضب، میدان تاختوتاز پیدا نمیکنند. [13:25]
امام صادق (ع) میفرمایند: «از هوای نفس خود حذر کنید، همانطور که از دشمنتان حذر میکنید».
این نفس امّاره، همان طبیعت حیوانی ماست که از هر دشمنی خطرناکتر است؛ چراکه از درون به ما حمله میکند تا گوهر الهی وجودمان، یعنی فطرت پاک ما را نابود سازد. مرحوم آیتالله بهجت (ره) میفرمود کاری که نفسِ عمر سعد با او کرد، هیچ دشمنی نمیتوانست بکند. این هوای نفس و طمعِ حکومت ری بود که او را به قاتل امام حسین (ع) تبدیل کرد. او برای رسیدن به دنیایی پَست، فطرت الهی خود را فروخت و شمشیر بر روی حقیقت عالَم کشید. این دشمن اغلب از طریق زبان ما عمل میکند و با یک حرف نسنجیده، آبرو و آخرتمان را به باد میدهد؛ بلایی که هیچ دشمن بیرونی قادر به آن نیست.
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
هشتاد و یکم کتاب "وسائل الشیعه" در مورد حرمت تبعیت از هوای نفس، آنجایی که مخالف با شریعت است. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) فرمود: «احذروا اهوائکم». از هواهای نفسانیتان حذر کنید، از آنی که خوشتان میآید. آنی که خوشتان میآید، معنایش این است که از چیزی که خوشتان میآید پرهیز داشته باشید؛ «کما تحضرون اعدائکم»، آنطور که از دشمنتان پرهیز میکنید. یعنی به تمایلات نفسانیات به چشم دشمن نگاه کن، نه فقط به چشم اینکه یک چیز بدی است؛ به چشم دشمن نگاه کن. یعنی فکر کن که صدام حسین دارد به تو چیزی میگوید، فکر کن نتانیاهو دارد چیزی میگوید. خیلی حرفها، از هر دشمنی دشمنتر است.
نتانیاهو نمیتواند این بلا را سرت در بیاورد. به قول مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (رضوان الله علیه)، کاری که نفس عمر سعد با عمر سعد کرد، هواهای نفسانیاش، رذائل نفسانیاش، هیچ احد و ناسی از بیرون نمیتوانست با او کاری بکند. هیچکس نمیتوانست عمر سعد را جهنم ببرد جز خودش. هیچکس نمیتوانست عمر سعد را بکند قاتل امام حسین (علیه السلام) جز خودش. قاتل خدا! از بیرون که کسی نمیتواند؛ اگر خودش نمیخواست، اگر خودش این ویژگیها را نداشت، قاتل امام حسین (علیه السلام) نمیشد.
این خودمان، این "خود" منظور همین هواهای نفسانی، این خودِ طبیعی، خودِ مادی، خودِ آمیخته با این توهمات و این غرایز. این "خود" از همه دشمنها دشمنتر است؛ چون قدرتش به ما بیشتر است. این "خودِ" این "خودی" که گفته میشود، با آن "خودی" که به معنای فطرت ماست، تفاوت دارد. یک "خود" به معنای فطرت ما، آن یک حقیقت بسیار گرانبها است که مثلاً آدم از درون خودش میل به ابدیت دارد، میل به حقیقت دارد، میل به پرستش خدا دارد، آن هم خود ماییم. کسی بیرون از ما نیستش که از درون ما ما را دعوت میکند به پرستش خدا. آن فطرت ماست. این "خود" که گفته میشود، طبیعت ماست. پس ما دو جور خود داریم: یک "خود"، یک "من"، فطرت ماست؛ یک "من"، طبیعت ماست. طبیعتِ عالَم، طبیعتِ ماده، عالَمِ دنیا. یک تعبیر بهتر و قشنگتر: حیوانیت ما. پس یک خودمان خودِ آسمانیاست، یک خودمان خودِ حیوانیست. همین ویژگیهایی که با حیوانات در آنها مشترکیم.
حیوانات حرص دارند، طمع دارند، حسادت دارند، رقابت دارند. سر یک دانه استخوان چه جور با هم رقابت میکنند! همدیگر را میدرند! تکهتکه میکنند. گاهی ممکن است پدر و فرزند هم به هم رحم نکنند در حیوانات. چه شکلی! البته از هر حیوانی حیوانتر انسان است، از هر درنده خطرناکتر انسان است. چون انسان میتواند فکر بکند، تحلیل بکند، تعقل بکند. هیچ حیوانی درندگیاش درندگی با تعقل نیست. یعنی اینقدر قدرت ندارد که با یک دانش وسیع، درندگی انجام دهد، با یک تحلیل و بررسی و دقت، درندگی. درندگی دارد متمرکز به یک امور خاص. انسان درندگیاش بمب اتم میسازد! سالها درس میخواند با چه دقتی، با چه جزئیاتی، قواعد فیزیک را یاد میگیرد، تمرین میکند، آزمایش میکند تا برسد به بمب اتمی بزند، چند دهمیلیون را درجا بکشد! این درندگی از هیچ حیوانی نمیتواند اینطور برنده باشد. هیچ حیوانی اینقدر برد ندارد، اینقدر وسعت ندارد درندگیاش.
این رقابتها، این حسادتها، این کشمکشها، این «منمن» کردنها: «من رئیسم»، «من بالام»، «من فلان»، «احترام منو نگه نداشتن»، «شخصیت من»، «جایگاه من»، «موقعیت من»؛ اینها همهاش از آن حیوانیت ما نشئت میگیرد. بلایی که این میتواند بیاورد سر فطرت ما، سرکوب کند فطرت ما را، محروم کند فطرت ما را، هیچ احدی در عالَم نمیتواند بیاورد. پس دشمنترین دشمنان برای فطرت ما کیست؟ طبیعتمان. دشمنترین دشمن خودمان کیست؟ خودمان. هم ظالم خودمان باشیم، هم مظلوم. هم دوست خودمان باشیم، هم دشمن. چون که "دشمنترین خودت"، "اعدَی عدوّک نفسک". دشمنترین دشمن تو نفس توست. نفس یعنی همان خودِِ خودِ تو، دشمنترین دشمن تو خودِ تو. یعنی ممکن است کسی بپرسد که اگر این خود با این دشمن باشد، خوب است که آن خود با این دشمن بد باشد. اگر قرار باشد هر دو بد باشند، که دیگر دشمن بودن این به کار من اصلاً نمیآید. یعنی به من چه که حالا دو تا بد با هم دشمناند؟ من برای چی باید مراقب باشم یک بدی میخواهد یک بد دیگر را بزند؟
آنجا که میگوید مراقب باش، به خاطر این است که یک حقیقت گرانبهای ارزشمندی هست. یک دشمنی دارد. آن دشمن میخواهد به این آسیب بزند. آن حقیقت گرانبها خود تویی. و آن دشمنش هم خود تویی. چطور شد؟ نه، این "خود" با آن "خود" فرق کرد. آن حقیقت گرانبها فطرت توست. آن دشمن درنده و ناپاک، نفس توست. کدام نفس؟ نفس اماره یا به تعبیری طبیعت یا به تعبیری حیوانیت. حیوانیت تو. همین ویژگیهایی که ماها با آن متولد میشویم. «خُلقَ الانسانُ مِن عَجَلٍ»، «اَکثرُ شیءٍ جَدَلًا»، «هَلوعاً مَنوعاً جَزوعاً» (ویژگیهایی که قرآن در معرفی ما گفته). یک طرف میگوید: «لقد کَرَّمنا بنی آدم.» این آتئیستهای احمق... یعنی آیات با هم تناقض دارد. یک جا از انسان تعریف میکند، یک جا فحشِ حماقت! جهالت و حماقت در جهان پایان ندارد! از این ساختار پیچیده وجود انسان. نه، ما هم «فی احسن تقویم» آفریده شدیم، هم «لَقَد کَرَّمنا بنی آدم» هستیم، هم احسن.
موقع خلقت ما خداوند گفت هم خلیفه قرار داد ما را، هم از عجله آفریده شدیم، هم «هَلوعاً مَنوعاً جَزوعاً» میگوید، «کَفورٌ ظَلّامٌ». چه میدانم آیات فراوانی داریم دیگر، «وَ حَمَلَهَا الانسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلوماً جَهُولا». هم ظلومیم، هم جهولیم، هم کفوریم، «اِنْ تَعُدّوا نِعمَةَ اللهِ لا تُحصوها». آخرش همین تعبیر کفور را دارد. پس چه شد؟ آخرش وقتی در احسن تقویم آفرید مرا، به خودش باریکالله گفته. وقتی خلق کرده، خلیفه آفریده. بعد میگوید آقا این از همه ظالمتر، از همه حریصتر، در عجله آفریده شده، همش جدال و دعوا دارد. اینها پس چه شد؟
دانلود یک چیز است. نه، آن در مورد آن گوهر گرانبهای زلال فطرت آدمی است. این در مورد این طبیعت آمیخته به مادیگرایی و دنیا و ظواهر و محسوسات آدم است که از آن تعبیر میشود به طبیعت و حیوانیت و اینها. دشمنترین دشمن برای فطرت، طبیعت است. هیچکس آن آسیب را نمیتواند به فطرت بزند که طبیعت، تمایلات و غرایز و هواها (و آن هواها هم یعنی همین تمایلات). هوا یعنی تمایلات. «هَوا اباها رجلاً»، اگر بابایش یک لوستر خوشش میآید، این هم همان خوشش میآید. این «هوا» خوشش میآید یعنی چه؟ خوشش میآید یعنی آن تمایلات نفسانی، آن هواها، آن طبیعتِ حیوانیت خوشش میآید.
هوای نفس، فرمود: «از هواهای خودتان حذر کنید.» خوب به بخشهای این توجه کنید. این بخش یکی از آن مهمترین ابواب جهاد با نفس است دیگر. یعنی جهاد با نفس، یکی از آن بابهای مهمش همین مبارزه با هواهای نفسانی است. فرمود: «آنطوری که از دشمنانتان حذر میکنید، از هوای نفستان حذر کنید.» «اَعدا لِلرّجالِ مِن اِتباعِ اَهوائِهِم و حَسادِ السِنَتِهِم». برای مردان چیزی دشمنتر از تبعیت از هواهای نفسانیشان نیست. این مرد منظور، مرد در برابر زن نسبت به انسان، برابر آدمیزاد است. چیزی آقا دشمنتر، خطرناکتر از هواهای نفسانیاش نیست و «حَسادِ السِنَتِهِم». این چیزهایی که از زبان میآید. حساد به معنای آن چیزهایی که درو میشود. کشاورزها درو میکنند گندم را. از زبان اینها درو میشود یعنی چه آقا؟ یعنی آن محصولات زبانش، مسائل، محصولات، خروجیها، تولیدات. آقا این زبان، چیزهایی که ازش میآید بیرون. وقتی آدم بررسی کند میبیند هیچی مثل این چیزی که از زبان میآید آدمها را بدبخت نمیکند. یعنی بنده و شما، زبانمان یک بلایی سرمان میآورد که نتانیاهو نمیتواند سر ما در بیاورد. الان بعضی از مسئولین ما که نمیفهمند چطور باید حرف بزنند، یک بلایی سر مملکت میآورند، نتانیاهو نمیتواند بیاورد. یک بلایی سر خودشان میآورند، نتانیاهو نمیتواند بیاورد.
یعنی نتانیاهو اینقدر اینها را دنبال ترور و زدن و آبروبردنشان بود، نتوانست ببرد. یک مسئولی نادان، حرف ناپخته، حرف غلط، آن هم تو فضای عمومی، حرف غیر کارشناسی، یک حرف غیر دقیق، حرفی که برای مردم اضطراب میآورد، جایش اصلاً اینجا نیست. آبروی خودش را بین مردم میبرد، موقعیت خودش را بین مردم تضعیف میکند. نتانیاهو، ترامپ نمیتوانست این کارها را بکند. معلوم میشود که این نفسش از نتانیاهو بدتر است دیگر. یعنی الان همه روزنامهها جمع شوند، نمیتوانند آبروی بنده را ببرند تا وقتی که من زبانم را مراقب باشم. همین که من یک چیزی گفتم که توانستم سوژه درست کنم برای دشمنان خودم، آنها هم میتوانند به من آسیب بزنند. کی در واقع آسیب زد به من؟ خودم. چی آسیب زد به من؟ زبانم. چون همه این غرایض مستقیماً با زبان مواجه است. غضب پیدا میکنم، یک چیز تندی میگویم. شهوتم غلیان پیدا میکند، یک حرف بدی میزنم. با حرص و تمرینا البته خب همهاش به همان غضب و شهوت برمیگردد. و جهالتِ عراقی در «معراج السعاده» اینها را توضیح میدهد.
بر اساس غضبم، شهوتم، جهالتم یک چیزی میگویم، آبروی خودم را میبرم. معمولاً هم کار زبان (یعنی زبان وقتی مهار شود). تا حد خیلی زیادی غرایز آدم و طبیعت آدم مهار میشود. آسیبهایی که طبیعت آدم میخواهد به فطرت آدم بزند، مهار میشود. تا حد خیلی زیاد زبانم را کنترل کنم، حسادت من میدان پیدا نمیکند، تکبر من میدان پیدا نمیکند، غضب من میدان پیدا نمیکند. خیلی دقیق است این دستورات اهل بیت (سلام الله علیهم). خدا انشاءالله توفیق بدهد با هواهای نفسانیمان مبارزه کنیم و بتوانیم انشاءالله مهارشان کنیم.
[حدیث/روایت] امام صادق (ع): «احْذَرُوا أَهْوَاءَكُمْ كَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَكُمْ» (از هواهای نفسانی خود همانگونه حذر کنید که از دشمنانتان حذر میکنید). (الکافي , جلد۲ , صفحه۳۳۵)
[حدیث/روایت] «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ» (دشمنترین دشمن تو، نفس توست که میان دو پهلویت قرار دارد). (الوافي , جلد۱۲ , صفحه۲۱۶)
[حدیث/روایت] «لَیْسَ شَیْءٌ أَعْدَى لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ حَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ» (برای انسانها، چیزی دشمنتر از پیروی از هواهای نفسانی و محصولات زبانشان نیست). (الکافي , جلد۲ , صفحه۳۳۵)
در حال بارگذاری نظرات...