جلسه بیست و هشتم
در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
* چرا فرزندان یعقوب(ع) از پدرشان طلب استغفار کردند؟ واسطه کردن آبرومندان درگاه الهی، عین توحید است. [03:49]
* «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ»؛ فریاد شهیدی که حتی پس از مرگ نیز نگران هدایت قومش بود [07:48]
* جبرئیلِ «شدید القویٰ» برای آدم سجده کرد؛ آنکه به واسطه انسان قدرت یافته، خود واسطه فیض میشود [10:16]
* «من فقط از خدا میخواهم»؛ این شعار توحیدی نیست، بلکه انکار نظام اسبابی است که خدا قرار داده! [23:00]
* چرا به پیامبری که از دنیا رفته صلوات میفرستیم؟ آیا این توسل و استغاثه نیست؟ [28:38]
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
فرهنگ استغاثه از اولیای الهی در قرآن هست یا نیست؟ نمونه سوال. اصلاً خود کلمه استغاثه در سوره مبارکه قصص آمده است. همین عبارت در اول سوره مبارکه قصص میفرماید که آیه ۱۵: «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ». پس، آیه ۱۵ میفرماید که دو نفر داشتند دعوا میکردند، یکی شیعه موسی بود و دیگری دشمن موسی بود. جالب است که کلمه «شیعه» در برابر «عدو» آمده، یعنی «شیعته» یا «عدوه». جالب است، اینجا شیعه اتفاقاً معنای مثبت دارد؛ چون معمولاً میگویند شیعه در قرآن معنای منفی دارد. اینجا شیعه معنای مثبت دارد، شیعه موسی بود. این هم نکته.
آیه ۱۵ میفرماید که آن کسی که شیعه موسی بود، در برابر آن کسی که دشمن بود، استغاثه کرد. خب، ممکن است شما بگویید که آنجا حضرت موسی زنده بود، در مورد مرده میخواهیم. سوال. یک مطلب این است که اساساً اول، به نحو کبری، استغاثه از غیر خدا درست است یا غلط است؟ که این آیه اثبات میکند که استغاثه از غیر خدا (به نحو کبری) صحیح است. بعد در صغرا بحث میشود که حالا از چه کسانی میشود استغاثه کرد. در صغرا هم حالا اینجا که بحث پیغمبر بودن مطرح نبوده است؛ به خاطر اینکه (لزوماً) پیغمبری که از او درخواست کمک نکرد (به صرف) اینکه توان داشت که کمک بکند. توان توجه و عنایت داشت؛ «آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا». نه، میخواهم بگویم به عنوان پیغمبر بودن از او کمک نخواست، به عنوان اینکه قدرت دارد، به عنوان یک قدرتمند از او کمک خواست. درست شد؟ این هم یک نکته.
نکته بعدی این است که این بحثش مفصل است. این بحث مفصل است. در مورد شهدا، قرآن به طور خاص میفرماید که اینها مرده نیستند، اینها زندهاند. درست شد؟ از شهدا هم کمک خواستن اشکالی ندارد. در سوره یوسف میگوید که فرزندان یعقوب به حضرت یعقوب گفتند: «تو برای ما استغفار کن.» در حالی که خدا استغفار را منوط نکرده به اینکه کسی برای کسی استغفار کند. هر کسی خودش برای خودش استغفار کند، بخشیده میشود. آفرین! در سوره نوح هم فرمود: «شما استغفار کنید، خدا غفّار است.» و «اگر شما استغفار کنید، باران نازل میشود»، «این طور میشود»، «آن طور میشود». کافر بودند، پس کافر نیاز به استغفار دیگری برای خودش ندارد، خودش استغفار کند بخشیده میشود.
فرزندان یعقوب که کافر هم نبودند، ولی گناهکار بودند؛ «إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ». اینها با اینکه گناهکار بودند و کافر نبودند، و با اینکه خود کافر هم اگر استغفار کند بخشیده میشود، اینها به پدرشان گفتند: «تو برای ما استغفار کن.» «استغفر لنا». واسطه کردند برای استغفار. این توسل به معنای واسطه کردن کسی در مورد زنده است. اصل کبرای آن را اول مشخص کنیم، بعد صغراهای آن را مشخص کنیم. پس اصل کبرای توسل و استغاثه به دیگران در قرآن هست.
در صغرا به چه کسی توسل کردند؟ یک بار از پدرشان کمک خواستند، حضرت یعقوب که حالا پیغمبر هم بوده، ولی بابت اینکه پدری بوده که در پیشگاه الهی آبرو داشته. یک بار، بله، دیگر به یک نحوی به طور طریقی. یک بار از موسی کمک خواستند به عنوان اینکه قدرتمند بوده، زور داشته، میتوانسته کمک کند. پس معلوم میشود که این کمک خواستن از کسی که توان دارد و قدرت دارد، اشکالی ندارد. این هم یک نکته.
نکته بعدی این است که در قرآن بعضی را که مُردند، قرآن به عنوان زنده معرفی کرده است. قرآن، اینها چه کسانی باشند؟ شهدا. این هم یک نکته. همه، همه کسانی که در راه خدا به شهادت رسیدند، «مقتول فی سبیل الله». نکته بعدی این است که مقام شهدا بالاتر است یا مقام انبیا؟ مقام انبیا بالاتر است و با قرآن هم میشود اثبات کرد. یک بحث مفصلی است، اگر بخواهم اینها را تکتک بپردازم، هر کدام نیم ساعت لازم است. لازم این نیست که هر چه زنده میتواند انجام دهد، اینها مثلاً خیلی از مردگان نمیخورند.
نه، اشکال مطلب این بود که آنهایی که از یعقوب خواستند که برایشان استغفار کند، چه جهتی مطرح بود؟ این بود که آبرومند است در درگاه الهی، دعا میکند و دعایش اثر دارد، استغفار میکند و خدا آبرو داده به این و این در پیش خدا آبرو دارد، دعای او اثر دارد. حالا فرض کنید که ما از شهید میخواهیم که او برای ما دعا کند. شهید زنده است، صدای ما را میشنود. اینکه زنده است، نه لازمش این است که «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»، معلوم میشود شهید خبر دارد، چه کسانی در مسیر او دارند حرکت میکنند. اِشراف دارد، میشناسد. این فراتر از شنیدن است. «وَ الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»؛ کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدند. بله. «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ». معلوم میشود که از احوال قومش خبر دارد، بعد از شهادت، فراتر از دیدن و شنیدن است، اِشراف دارد، احاطه باطنی دارد.
این سوره یس بود، اگر اشتباه نکنم. این مال مؤمن آل فرعون است که به شهادت رسید: «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ». هم «غفر لی ربی»، هم «جعلنی من المکرمین». درست شد؟ حالا بحث خود شهدا در قرآن یک بحث مفصلی است. بحث انبیا در قرآن یک بحث مفصلی است. بحث ملائکه در قرآن یک بحث مفصلی است. ملائکه. آقا، من با دو تا آیه قرآن برایتان توسل را اثبات میکنم، انشاءالله به عنایت الهی.
آیه اول در مورد حضرت جبرئیل میفرماید که حضرت جبرئیل «ذی قوه» است. درست است؟ در سوره معار. در سوره تکویر هم داریم: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ، ذِی قُوَّةٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ، مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ». این در سوره تکویر، آیات ۱۹ تا ۲۱. این یکی. جای دیگر هم هست، حالا فعلاً همین یک دانه کافی است. یک دانه دیگر هم «شدید القویٰ» دارد. یک دانه دیگر هم در سوره نجم: «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَیٰ» یعنی جبرئیل، «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَیٰ». «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَیٰ» که این «شدید القویٰ» کیست؟ جبرئیل، بر اساس حالا نظر اهل سنتیم. ما بیشتر الان بحث ایشان یعنی بحث توسل، بحث اهل سنت است. البته ما در کلاس المیزانیم و بحث توحیدیم، ولی اشکال ندارد چون سوالی که مطرح کردند، به آن مناسبت داریم بحث میکنیم. به توحید هم مرتبط است، اشکال ندارد. متأثر از عرض کنم شبهات و اینها.
خب، پس چه شد؟ حضرت جبرئیل در قرآن به عنوان «شدید القویٰ» و «ذی قوه» معرفی شده است. این در آیه دیگری فرمود: «من وقتی که آدم را خلق کردم، به همه ملائکه گفتم به آدم سجده کنید.» که یکی از آن ملائکه کیست؟ جبرئیل. جبرئیل که «ذی قوه» است و «شدید القویٰ» است، باید برای آدم سجده کند. اولاً، سجده برای آدم یعنی چه؟ چرا «فَسَجَدُوا لآدَمَ»، نه «إِلَی آدَمَ»؛ نه به سمت آدم سجده کنید، به خود آدم سجده کنید. یک دوازده جلسه دوره رادیو و تفسیر بود. خلیفه الله نشان میدهد که بعد، جبرئیل خلیفه الله نیست. «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً». اینها گفتند: «ما تسبیح میکنیم، ما حمد میکنیم.» خلیفه آن است. علم اسماء را او میداند. علم اسماء را او به اینها یاد میدهد. یعنی اگر جبرئیل شده «شدید القویٰ» و «ذی قوه»، چه کسی به او تعلیم اسماء کرده؟ آدم. یعنی به واسطه آدم، «ذی قوه» شده.
شما میخواستی قدرتمند بشوی، میتوانستی توسل کنی به جبرئیل. جبرئیل «ذی قوه» بود. مگر ما نگفتیم در داستان «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی هُوَ مِنْ شِیعَتِهِ»، استغاثه کرد به موسی؟ چرا؟ چون موسی قدرت داشت، چون قوه داشت. پس میشود به کسی که قوت دارد، استغاثه کرد. آفرین! ما میگوییم میشود؛ چون قرآن میگوید. چون قرآن میگوید که شیعه موسی از موسی کمک خواست در برابر عدو موسی. چرا کمک؟ چون موسی قوت داشت، چون موسی قدرت داشت. یا باید بگویی چون نبوت داشت که این اتفاقاً بیشتر به نفع ما است. یا باید بگویی: «نه، ما به بُعد معنویش کار نداریم، به بُعد مادیش کار داریم.» بُعد مادیش این بود که قوت داشت. خیلی خوب. این قوت داشت. جبرئیل هم قوت دارد. بعد تازه قوت را هم نکره آورده «شدید القویٰ» فرموده. «شدید القویٰ»؛ تمام قوای او شدید است. پس توسل به جبرئیل هم میشود کرد. چرا؟ چون تنقیح مناط، ملاک یکی است. این هم قوت داشت، ازش کمک گرفتیم. آن هم قوت دارد، ازش کمک میگیریم.
حالا خود جبرئیل از چه کسی کمک گرفت؟ که «شدید القویٰ» شد. چه کسی به او تعلیم اسماء کرد؟ چه کسی اسم «شدید القویٰ» را به او یاد داد؟ او خودش توسل کرده به آدم. شما توسل میکنی به جبرئیل، جبرئیل توسل میکند به آدم. درست شد؟ به امیرالمؤمنین برسیم. آن مسیرش یک مسیر است. این کتاب ایشان، بعضی از اساتید دیگر که ایشان میشناسد. مثلاً عالم غیر ماده و ماده توسل میکنیم یا استغاثه میکنیم.
چرا مستقیم از خداوند کمک نمیخواهیم؟ این مسئله همان اشکالی است که جلسه قبل مطرح شد که خدا را در عرض بقیه موجودات میبینیم. برای چه من از ابر باران بخواهم؟ از خدا باران میخواهم. این اصلاً نفهمیدن جایگاه خدا است؛ برای اینکه خدا در کنار ابر نیستش که شما بگویی من یا از ابر میخواهم یا از خدا میخواهم. خدا علت ابر است. خدا ابر را علت قرار داده برای آب. علت میشود. خلطش در چیست؟ خلطش در این است که هر مخلوقی دو بُعد دارد، دو وجه دارد، بنا به فرمایش قرآن. یک وجهش، وجه «ما علی الأرض» است. یک وجهش، وجه «عنداللهی» است. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ». «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». معلوم میشود هر موجودی دو بُعد دارد.
یک بُعدش، بُعد مخلوقیتش است، بُعد مادیاش است، بُعد اینجاییش که میشود «مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ». یک بُعدش، بُعد عنداللهیاش است، بُعد وجهاللهیش. که آن «ما عند الله» با «وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» و «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»، اینها در سوره کهف مفصل بحثش را کردیم و هم جاهای دیگر که الان خاطرم نیست. خلاصه، این میشود دو بُعد موجودات. شما وقتی از یک مخلوق میخواهی، داری از بُعد مخلوقیت و مادی و ملکیاش میخواهی؟ این کاملاً غلط است. یادبود وجهاللهیش میخواهی؟ اگر از بُعد وجهاللهیش میخواهی که آن اصلاً خود خدا است. از خود خدا داری میخواهی.
شما از امام رضا که میخواهی، از چشم و گوش و ابرو و دست و بازوی امام رضا یا از مقام خلیفة اللهی امام رضا میخواهی؟ از نور امام رضا میخواهی؟ از حقیقت امام رضا میخواهی؟ حقیقت امام رضا همان توحید است. «مَن أَحَبَّکُم فَقَد أَحَبَّ اللّٰه». برای اینکه خود خدا است. البته مراتب و مقامات اینها متفاوت است. بله. مؤمن آل فرعون یک درجه دارد. حضرت موسی یک درجه دارد. خدمت شما عرض کنم که شهدای بدر یک درجه دارند. پیغمبر اکرم یک درجه دارد. اینها درجاتشان متفاوت است. ممکن است به همه اینها هم شهید گفته بشود، به همه اینها نبی گفته بشود. «فَضَّلَ النَّبِیِّینَ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ». قرآن تصریح به این میکند که انبیا همه در یک مقام نیستند. ولی مسئله این است که سوالی که طرف دارد میکند، به آن بُعد کار ندارد. میگوید: «برای چه از مخلوق میخواهی؟ از خالق بخواه.» من از مخلوق، من از بُعد وجهاللهی این مخلوق خواستم. خود خدا «کُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ». من از این بخش حالا که او نخواستم، از بخش وجهه خواستم.
یک نکته مهم است، خطبه البیان آن یک روایت مفصلی است که جای بحث جدی دارد. ولی حالا به آن روایت به طور خاص کار نداریم، بحث سندش و اینها توش مشکل است. ولی این مطلب درست است کاملاً؛ چون همه کمالات، چون در آن حقیقت محمدی که علامه هم در تفسیر سوره احزاب بهش اشاره کرد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ». این چی بود؟ «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ». ما امانت را حمل کردیم بر آسمانها، قبول نکردند. انسان آن را حمل کرد. از آیات بسیار مهم قرآن این حقیقت انسانیت است و انسان که خلیفه الله شده به خاطر همین امانت است. ما در شرح زیارت امین الله در بحث امین الله این را مفصل آنجا بحث کردیم که این امانت که امین الله را امین الله کرده، این امانت است. درست شد؟
مطلب بعدی چیست؟ مطلب بعدی این است که در زیارت جامعه کبیره عرض میکنیم: «إِن ذِکْرَ الْخَیْرِ کُنتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ»... هر خیری که ذکر بشود، شما اولید، شما اصل، شما معدنید. از جانب شما، از شما رسیده، از شما نازل شده. هر خیری که ذکر شود. شما میگویی آقا، عصای موسی، باز کردن دریا، این خیر بود یا شر بود؟ «إِنْ ذِکْرَ الْخَیْرِ» یک خیر ذکر شد. «کُنتُمْ أَوَّلَهُ وَ أًصلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ». این خیر کی بود؟ نور امیرالمؤمنین، نور اهل بیت. درست شد؟ این هم یک دلیل دیگر. ما با دلایل بسیاری میتوانیم مطلب را ثابت بکنیم.
خب، این مسیری است که خدای متعال قرار داده. نظام اسبابش است دیگر! یک آخوند شیعه را در مدینه دستگیر کردند. بعد، خدمت شما عرض کنم که حالا جزئیاتش یادم نمیآید. ایشان خیلی شیرین تعریف میکند. میگفتش که: «دستگیرش کردند، بردندش یک جایی، کنار قبرستان بقیع است، آنجا مال این آخوندهای وهابیون است. بردندش آنجا و گفتند تو شیعهای. «یا حسین»، «یا علی». یک خودکار انداختند، فکر کنم دست این هم بسته بود. گفتند که: «بگو «یا علی»، این خودکار را بده تو دست.» بعد هرهر خندیدند با همدیگر، گفتند: «دیدی «یا علی» به درد نمیخورد؟ با «یا علی» خودکار نیامد تو دست.» گفت: «خیلی خوب. من که «یا علی» به دردم نخورد، شما که موحدین، شما بگویید «یا الله» خودکار را بده تو دستم.» خدا است دیگر! فقط خدا میداند! خیلی خوب، همانجا که نشستی، بدون اینکه خم بشوی، بگو «یا الله» خودکار را بده.
نظام اسباب را که نمیشود. خدا عقل داده، خدا نظام اسباب ایجاد کرده. خدا بازیچه ما که نیستش که ما که برای خدا نمیتوانیم تعیین تکلیف بکنیم. خدا به من عقل داده و سبب رسیدن من به این خودکاری که روی زمین افتاده، را با فهم من، شرایط طبیعی که قرار داده، خم شدن من. خدا خم شدن را خدا در فیزیک من، در بدن من، شرایط من را فراهم کرده که خم بشوم. «یا الله» را قبلاً پاسخ داده، نه بعداً پاسخ میدهد. این از قبل «یلدا» را پاسخ داده. رحمانیت خدا است. از اول میدانستی تو زمین، خودکار بیفتد باید خم بشوی. اسباب خم شدن برایت فراهم کرده. عقلم به تو داده. تمام زمینههای طبیعیش هم فراهم کرده که خم بشوی. «یا الله» بگو، خودش اصلاً ایجاد کرده برایت. حالا تو میخواهی اینها را استفاده نکنی، همینجوری بنشینی بگویی «یا الله» قلم را بده. این داری تو داری برای خدا تعیین تکلیف میکنی. تو میخواهی بنده کنی؟ ضد توحید است! یعنی وهابیت به جای خداپرستی میگویند خدا باید ما را بپرستد! خیلی جالب استها. اسمش هم توحید است! شیطان!
خود خدا، نظام اسبابی که خدا قرار داده، میگوید: «من این نظام را قبول ندارم.» خدا میگوید که: «بابا، من آب را من دارم میدهم از طریق ابر. آن هم منم.» ابر که خودش موجودیت ندارد. ابر «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ». ابر اگر به بُعد ابر بودنش نگاه کنی، «هَالِکٌ». «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ». آن چیست که دارد ابر را بارانزا میکند؟ ابر را زنده کرده، به ابر اثر داده، به ابر ماهیت داده؟ آن وجهه الله است، آن منم. بعضی جاها باران مستقیم به خودش نسبت میدهد، بعضی جاها به ابر نسبت میدهد. در قرآن جفتش هم درست است. هیچ تعارضی هم با هم ندارد. چون خدا است که دارد میباراند. ابری نیست. ابر از حیث وجهاللهی که دارد میبارد، نه از حیث «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ». درست شد؟ اینها معارف قرآنیاند دیگر.
ما قرآنمان ضعف است، برایمان مشکل این است دیگر. یعنی اینها اگر در حوزه تدریس بشود، فهمیده بشود، انقدر دست آدم پر میشود. همه اینها به قرآن قابل اثبات است. همه اینها در خود قرآن است. اصلاً به روایت نمیرسد. تو از ابر وقتی میخواهی، شرک است. از ابر نخواهی، شرک است. برای اینکه خدا میگوید: «من این مسیر را مسیر باران و آب قرار دادم.» میگوید: «من قبول ندارم، من از خودت آب میخواهم.» یعنی چی؟ یعنی من تعیین میکنم تو از یک مسیری غیر باران به من آب بدهی. این اسمش توحید است؟ ولی واقعیت شرک است. من تعیین میکنم چه نظام اسبابی باشد. من تعیین میکنم تو آب را از چه طریقی برسانی. من میگویم از طریق ابر نه. من فقط خودت را قبول دارم، ابر را قبول ندارم. میگوید: «مگر ابر چیزی غیر از من است؟ خود من بودم که ابه ابر را ایجاد کردم. من دارم با ابر میبارم. تو میگویی نه، یک چیز دیگر.» تو داری برای من تعیین تکلیف میکنی. این چه توحیدی است؟ تو سرت بخورد توحیدت! عین کفر است.
من میگویم: «آقا، مسیر پرستش من این است. مسیر اطاعت من این است. اطاعت من «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ».» هر که از پیغمبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است. این اطاعت پیغمبر را هم آمدهام یک «أَطیعُوا» گذاشتهام، یک «أَنْفُسَنَا» هم برایش گذاشتهام. اطاعت از آن امیرالمؤمنین که «أَنْفُسَنَا» است، میشود عین اطاعت از پیغمبر. از تمام این ۱۲ امام که «اُولُو الْأَمْرِ» میشوند، اطاعت از خدا و پیغمبر. من میگویم این اطاعت از من است. تو میگویی: «من فقط تو را قبول دارم، اینها را قبول ندارم.» شرک است! یعنی اینها نه، یکی دیگر تعیین کن. یکی دیگر تعیین کن. بندگی است یا تعیین تکلیف؟ همان کاری که ابلیس کرد.
ابلیس میگوید: «من به این سجده نمیکنم.» یک نماز دیگر. آن نماز، تو داری تعیین تکلیف میکنی. عبودیت توش نیست. عبودیت یعنی اینکه اینی که من میگویم گوش بدهی. تو داری میگویی که من میگویم گوش بده. تو داری به من دستور میدهی. من میگویم این یکی نماز را میخوانم. این یکی نماز را بهش اثر بده. این یکی نماز را مقرب قرار بده. این یکی سجده را از من قبول کن. سجده به آدم. آن سجده به آدم، سجده به من است. بعد سوال میکند که: «مَا مَنَعَکَ اَن تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِیَدَیَّ؟» چقدر زیباست! چه مانعت شد که سجده کنی به آن چیزی که با دو دستم خلق کردم؟ چقدر زیبا است آیه؟
خود فرزندان یعقوب برای یوسف، خود یعقوب برای یوسف سجده کرد. یعقوب سجده کرد برای یوسف. پیغمبر است. برادران. حالا میگوییم آقا، احترام به فلان است. این عزیز مصر است. این پیغمبر خدا است. برای چه سجده کرد به یوسف؟ از آن وَر: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ». این صلوات یعنی چه؟ خدا صلوات میفرستد بر پیغمبر. اصلاً صلوات یعنی چه؟ «عَدِمَ الصَّلَوَاتُ لِذِکْرِ». «صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا». «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ». شما هم باید صلوات بفرستی. خود من دارم به این صلوات میفرستم. بعد مقیدم نکرده به زمان حیات و زمان مماتش. توسل اگر نیست، چیست اینها؟ اگر استغاثه نیست، چیست؟ درست است؟
مشکل نداشتی. میخواهم همانی که داری از سوال مطرح میکنی، از جانب همان پاسخ را بگویی. مگر گفته در زمان حیاتش؟ بعد شما الان صلوات بفرستی برای پیغمبر وقتی که نمیبیند، نمیشنود، به چه دردی میخورد؟ چه صلواتی برای مرده؟ میگوید: «اینها مردند.» در برگشته میگوید: «من امام جماعت مسجد النبی بودم ۵۰ سال، افتخار میکنم ۵۰ سال اینجا نماز خواندم، یک بار نگفتم «یا رسول الله لباس هوندا سلام علیک»». اهل سنت هم میگویند صلوات ابراهیمی میفرستند. خطاب به پیغمبر، خطاب نمیکنند. بهار. این هم نکته. پیغمبری که مرده؟ پیغمبری که نیست؟ صلوات. صلوات میفرستد. بعد خدا مگر قید زده در زمان حیاتش؟ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» محدود میشود به همان افرادی که در آن زمان بودند؟ «صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا». تازه ۱۰۰ تا دلیل میشود آورد که این مال فقط آن زمان نیست، مال همه است.
قرآن هر چقدر آقا شکافته بشود، آیات به هم مرتبط بشود، چقدر گرهها را باز میکند. برای آنها استغفار کنی، بله، بله. «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا». این آیه را در روایت شیعه دارد که خطاب به امیرالمؤمنین. برای اینکه میگوید وقتی میآیند پیش تو کسانی که گناه کردند، اینها خودشان استغفار کردند، پیغمبر هم برایشان استغفار کرده. خطاب به رسول بود. پیغمبر برایشان استغفار کرده. میگویم: «میآیند پیش تو توبه کنند.» خودشان استغفار کردند. پیغمبر هم برای اینها استغفار کرده. وقتی میآیند پیش تو، «لَوَجَدُوا اللَّهَ رَحِیمًا». تو را واسطه میکنند. پیش تواَم که میآیند دیگر. خدا تواب رحیم است. این پیش تو کیست؟ وقتی پیغمبر را جدا کردی استغفار کرده، خطابش به پیغمبر نیست، به الله که کرده. پیغمبر هم برای استغفار کرده. در تفسیر قمی این است که این خطاب به امیرالمؤمنین است. احسنت. اینجا مفصل بحث فقه در مورد تفسیر قمی صحبت شده است.
خب، این هم شد بحث المیزان امروزمون. الحمدلله رسیده بودیم به صفات کمالی خدا. حالا به هر حال، یک بحثی هم در مورد شرک و توحید و اینها کردیم که خوب بود. البته مرتبط با بحثمان بود، خیلی فاصله نداشت. حالا انشاءالله در جلسه بعد. آقا رضا گفتم که این ساعت دیگر انشاءالله درس سوم را تمام میکنیم، ولی دیگر خودش نداشت. من میخواستم تمام کنم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
---------------------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره قصص، آیه ۱۵ — «وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ»
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۸۰ — «مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ...» (هر کس از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است.)
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۵۹ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ...» (ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت کنید.)
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۶۱ — «...فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ...» (بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و زنانمان را و شما زنانتان را، و خودمان را و شما خودتان را فرا خوانیم...)
[آیه قرآن] سوره الرحمن، آیات ۲۶-۲۷ — «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ﴿٢٦﴾ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿٢٧﴾» (منبع در متن: ذکر نشد)
[آیه قرآن] سوره قصص، آیه ۸۸ — «...كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ...» (هر چیزی نابودشونده است جز ذات او.)
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۹۶ — «مَّا عِندَكُمْ يَنفَدُ ۖ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ...» (آنچه نزد شماست، تمام میشود و آنچه نزد خداست، باقی میماند.)
[آیه قرآن] سوره نوح، آیات ۱۰-۱۲ — «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا ﴿١٠﴾ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا ﴿١١﴾ وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا ﴿١٢﴾»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۱۷۰ — «فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
[آیه قرآن] سوره یس، آیات ۲۶-۲۷ — «قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ۖ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ﴿٢٧﴾»
[آیه قرآن] سوره تکویر، آیات ۱۹-۲۱ — «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ﴿١٩﴾ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ﴿٢٠﴾ مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ﴿٢١﴾»
[آیه قرآن] سوره نجم، آیات ۴-۵ — «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿٤﴾ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ ﴿٥﴾»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۳ — «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ...» (این پیامبران را برخی بر برخی دیگر برتری بخشیدیم.)
[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۷۲ — «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»
[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۵۶ — «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» (همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و کاملاً تسلیم [فرمان او] باشید.)
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۶۴ — «...وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» (و اگر آنان وقتی به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش میکرد، یقیناً خدا را بسیار توبهپذیر و مهربان مییافتند.)
[آیه قرآن] سوره ص، آیه ۷۵ — «قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ...» (گفت: «ای ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن بر آنچه با دو دست قدرت خود آفریدم، باز داشت؟»)
[حدیث/روایت] «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه» (اگر از خوبی یاد شود، شما آغاز، ریشه، شاخه، معدن، جایگاه و نهایت آن هستید.) (زاد المعاد , جلد۱ , صفحه۲۹۶)
[داستان/حکایت تاریخی] فرزندان حضرت یعقوب (ع) از پدرشان خواستند که برایشان از خداوند طلب استغفار کند («استغفر لنا»). ( سوره یوسف، آیه ۹۷)
[داستان/حکایت تاریخی] خداوند به همه فرشتگان، از جمله جبرئیل که «ذی قوه» و «شدید القوی» است، دستور داد تا برای حضرت آدم (ع) سجده کنند. (جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، به کوشش احمد قدسی، قم، اسراء، ۱۳۸۸ش).
[حدیث/روایت] «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» (هر کس شما را دوست بدارد، همانا خدا را دوست داشته است). (بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۷)
[داستان/حکایت تاریخی] حضرت یعقوب (ع) و فرزندانش برای حضرت یوسف (ع) سجده کردند. (سوره یوسف، آیه ۴)
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و چهارم : قرآن؛ کتاب تذکر نه اثبات
لعل روانبخش
جلسه بیست و ششم
لعل روانبخش
جلسه بیست و هفتم
لعل روانبخش
جلسه بیست و نهم
لعل روانبخش
جلسه سی ام
لعل روانبخش
جلسه سی و یکم
لعل روانبخش
جلسه سی و دوم
لعل روانبخش
جلسه سی و سوم
لعل روانبخش
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه سیزدهم : قرآن؛ مسیریاب زندگی انسان
لعل روانبخش
جلسه چهاردم : تلاوت حق؛ معیار ایمان به قرآن
لعل روانبخش
جلسه پانزدهم : تفسیر به رأی؛ آفت تدبر قرآنی
لعل روانبخش
جلسه شانزدهم : فهم عمومی قرآن؛ آری یا نه؟
لعل روانبخش
جلسه هجدهم : شرح صدر؛ معیار فهم آیات
لعل روانبخش
جلسه بیست و چهارم : قرآن؛ کتاب تذکر نه اثبات
لعل روانبخش
جلسه نوزدهم : توحید؛ زیربنای همه ارزشهای دینی
لعل روانبخش
جلسه بیستم : تفاوت دانستن خدا و یافتن خدا
لعل روانبخش
جلسه بیست و ششم
لعل روانبخش
در حال بارگذاری نظرات...