تفسیر سوره اعراف

جلسه بیست و یکم

00:35:18
54

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم، ثواب و منطقی موعظه می‌کردند. یک امتی بودند که امت کار را انجام دهند؛ کار فردی نیست. "و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر..." (آیه ۱۲۴ سوره اعراف) (ابوالفضل خنده‌ای) باید ابوالفضل در شما امتی باشد. سلسله مباحث تبلیغ سازمانی که بحث‌هایی داشتیم، همه بر مبنای همین آیه است که نظر قرآن این است که تبلیغ باید یک کار تشکیلاتی باشد؛ گروه منسجم تبلیغ بکنند. امت باید باشند؛ یعنی سازمان تبلیغاتی می‌خواهد، نه سازمان تبلیغاتی که این‌جوری مثل الان که فقط سنگ بندازند (یعنی کارشکنی کنند).
کسی می‌خواهد جای کار تبلیغ برود، پرونده سازمان تبلیغات یعنی منسجم برود، نیازسنجی بکند، منطقه را بشناسد، ظرفیت‌ها را بشناسد. این‌ها را با همدیگر متصل بکند. یک کار تشکیلاتی مرتب. نظر قرآن به این است که باید امت امتی باشند که موعظه می‌کردند. مسیحی‌ها با هم صحبت نکردیم (صحیح: با هم صحبت کرده‌ایم). مبلغین مسیحی و تبشیری‌ها، این‌ها چندین نوع گروه‌اند، گروه‌های تبلیغی‌اند. در فضای تبلیغ حالا درسته که مشتری‌شان کم است، یعنی خب چون عالم (دانشمند مسیحی)؛ عالمی که یعنی آن دانشمند مسیحی آمده بود، یکی از علمای ما در کربلا معروف این ماجرا (نقل شده) گفته بود که من تعجب می‌کنم شما حسین‌بن‌علی را دارید و عالم را نگرفتید! بی‌عرضگی شماست. اگر مسیحیت یک همچین شخصیتی را داشت، در عالم یک نفر غیرمسیحی پیدا نمی‌شد. ظرفیت (وجود دارد، ولی) شما بلد نبودید استفاده کنید.
با این حال الان خب جمعیتشان هم باز به نسبت خوب است و قوی‌ترین کار تبلیغی را در دنیا مسیحیت انجام می‌دهد، برعکس یهودیت که اصلاً تبلیغ ندارد، مطلقاً تبلیغ ندارد؛ چون شما (صحیح: کسی) حق ندارد یهودی بشود در دنیا، غیر (صحیح: مگر اینکه) خود (یهودی زاده باشد)؛ هیچ شبکه یهودی و این‌ها نمی‌ (یعنی تبلیغ ندارند)، ولی مسیحیت خب کار تبلیغی قوی و خوب است. روی آن مطالعه بشود، روش‌هایی که این‌ها پیاده می‌کنند، روش‌های خوب. در برنامه‌های تلویزیونی‌شان، در کارهای میدانی.
خدمت شما عرض کنم که آنجا در اروپا و آمریکا، آمریکای شمالی و این‌ها، یک کاری که می‌کنند، یک دوره‌هایی دارند، این‌ها خیلی خوب است بین ما پیاده شود. واقعاً این کارها را انجام (می‌دهند) فقط برای تبلیغ؛ یعنی نمی‌خواهند مثلاً راهب پرورش بدهند. مسافران هدایت شده درست و حسابی (صحیح: پرورش می‌دهند). یک چیز فرمالیته. عرض کنم که این‌ها برمی‌دارند یک نفر را می‌گیرند، به قول خودشان «طلبه مسیحی». دو سال این را در اختیار می‌گیرند. در این دو سال گوشی را از دستشان می‌گیرند، لپ‌تاپ را از آن‌ها می‌گیرند؛ یعنی اینترنت از آن‌ها (صحیح: ارتباطش با آن‌ها قطع می‌شود). اتصال او با همه قطع می‌شود. فقط شب کریسمس می‌تواند با خانواده‌اش، پدر و مادرش تماس بگیرد و تبریک بگوید و احوالپرسی کند. دو سال توی حج (صحیح: حوزه‌های علمیه) یک سیر مطالعاتی بهش می‌دهند. مطالعه و این‌ها. این کتاب (را) شروع می‌کند از اینجا تا اینجا، این را می‌خوانی، آن را می‌خوانی. تدریس، مباحثه، امتحان. بعد دو سال در طبیعت رهایش می‌کند. بعد دیگر باید بروی و خودت هستی. دو نفری. دو نفری هم تکی نباید باشد، بیشتر از دو نفر هم (نمی‌شود، چون هرکس) سخت در واقع پارتنری دارد (صحیح: دارد). هرکسی برای خودش. کل اقتصاد اروپا و آمریکا با مالیات اداره می‌شود. این‌ها بهشان گفته‌اند که شما مالیات هم ندارید، هرچیزی که توانستید (کار کنید، مالیات به شما بخشیده شده). روش کار این‌ها خیلی روش جالبی است.
از رفقای ما در کانادا به من می‌گفتند که اینجا بسیاری از ما ایرانی‌ها را این مبلغین دوتایی که می‌آیند، این‌ها توانستند خانواده‌ها را (تحت تأثیر قرار دهند). بچه‌های ما شکاف نسلی در شیعه، مخصوصاً در اروپا و آمریکا، آمریکای شمالی خصوصاً، یک چیز فاجعه‌ای است؛ یعنی مثلاً پدربزرگ مسلمان است و نماز می‌خواند، پسرش مسلمان است و نماز نمی‌خواند، بچه‌ها دیگر مسلمان نیستند. یعنی اکثر این‌ها که می‌روند، نسل سومشان دیگر کسی اصلاً مسلمان نیست. معمولاً عمده مشکلات همین است که کسانی هم که آنجا می‌خواهند برای اینکه همین نسل سوم خودشان را حفظ کنند، در خانه‌هایمان ۱۰ دقیقه ۵ دقیقه در مدارس با بچه‌ها صحبت می‌کنند. بسیاری از ایرانی‌ها را این مبلغین مسیحی (جذب کرده‌اند). بچه‌های ما اکثراً مسیحی شده‌اند توسط این‌ها. در نایت‌کلاب‌های مثلاً عرق‌خوری و این‌ها که شب‌ها می‌روند آنجا مست هستند و می‌زنند و می‌کوبند و این‌ها (صحیح: حتی در) این‌جاها می‌روند. این دو تا (تبلیغ‌کننده) هم با هم می‌روند که اگر کسی خواست کتک بخورد، جلو مترو مثلاً روانی خواست قمه بکشد و این‌ها، یکی دیگر باشد حواسش به این باشد، پلیس زنگ بزند، ازش دفاع بکند. تکی جایی حمله نمی‌کنند، دوتایی‌اند که بتوانند از همدیگر دفاع کنند. اگر توهینی شد به همدیگر دلداری بدهند، قوت قلب هم باشند. سؤالی پرسیدند، این بلد بود آن بلد نبود، همدیگر را کمک (می‌کنند). تشکیلاتی منظم. شیاطین کار تشکیلاتیشان خوب است.
خدمت شما عرض کنم که این‌جوری بسیاری را توانسته‌اند مسیحی بکنند. پیغمبر (صحیح: پیامبر). پیامبر (صحیح: یا پیامبر) ماجرایش را آورده‌ام. حضرت آقا می‌فهمند (صحیح: می‌فرمایند) که مبلغین مسیحی، برخی‌شان ۸ سال ۱۰ سال در جزیره آدم‌خوارها تبلیغ می‌کردند. حالا در این کتاب هست مفصل. آقا فرمودند که این‌ها، زحماتی که برای تبلیغ مسیحیت می‌کشیدند، شاید کمتر شیعه‌ای کشیده باشد. و این‌ها به چه دل بستگی دارند؟ غیر از اینکه دارد تأمین اهداف قدرت‌های بزرگ صهیونیستی را می‌کند؟ این دلش به چه (صحیح: به چه چیزی خوش است!) بعد ما طلبه شیعه در اوج بی‌عرضگی در حد محله خودمان، هیئت خودمان، ساختمان خودمان، حجره خودمان اثرگذاری نداریم. این بی‌خاصیت می‌آید می‌رود. ما دیگر کم در حجره که نبودیم. هم‌حجره‌ای‌ها به جای هم‌حجره‌ای‌ها، هم‌حجره‌ای‌هایی که ما دیدیم کارت (می‌گرفتند)، خوبی؟ زنده‌ای؟ مرده‌ای؟ ناهار خوردی؟ شام خوردی؟ مثل سیب‌زمینی (هستند). مثل دو تا کاکتوس بغل هم. فضای حجره‌ها این شکلی است. ۵ تا کاکتوس را کنار هم گذاشته‌اند، این‌جوری پرورش می‌دهیم.
ضعف عمده ماست در کارها. قرآنی نیست. خلاصه قرآن تعبیرش این است که این‌ها امت بودند. باید وحدت داشت، انسجام داشت، تشکیلات بود برای کار تبلیغی. بخش مفصل فایل‌های جلسات تبلیغ (در) سازمان (صحیح: موجود است). اگر خواستید گوش بدهید، بحث‌های مفصل، درد و دل‌های شدید، حمله‌های کوبنده‌ای کردیم. خلاصه اگر ملاحظه بفرمایید شما (صحیح: اگرچه) این‌ها را موعظه می‌کنی، خدا که این‌ها را هلاک می‌کند، عذاب می‌کند. این‌ها گفتند: "معذره الی ربکم" (صحیح: منظورشان آیه ۱۶۴ سوره اعراف). "ربنا ربکم" (صحیح: ربهم).
تفاوت ربنا و ربکم اینجا چیست؟ ما قبول (داریم) مسلمانند، هر دو موحدند. یک سری موحدهای بی‌خاصیت‌اند که تبلیغ نمی‌کنند؛ یک سری موحدان با خاصیت که تبلیغ می‌کنند. این موحد با خاصیت (به) بی‌خاصیت‌ها می‌گفتند: "چرا تبلیغ می‌کنی؟ خدا این‌ها را عذاب می‌کند." با خاصیت‌ها می‌گفتند: "تا معذرتی باشد به رب شما؛ یعنی شما رب ما و شما هستید. رب شما (روز قیامت) مؤاخذه می‌کند. جواب پس بدهید. ما عذر و بهانه‌ای داریم پیش رب شما. شما پیش رب‌تان چه (عذری دارید)؟ شما که سکوت کردید، حرف نمی‌زنید. این همه فساد و مسائل را در کشور و جامعه (می‌بینید)، شما چه حجتی پیش خدا دارید که سکوت (می‌کنید؟)".
(برخی) بزرگواری (صحیح: می‌گویند) که محبوبیت طلبه‌ها کم شده، به خاطر طلبه‌هایی که حرف می‌زنند. فاجعه است. (این جمله از عصبانیت و تند و تیز شدن لحن گفته می‌شود.) دردش می‌آید، تند و تیز می‌شود. خودم را گرفتم به علت دیگر. بالاخره حالا مسلماً شما ببینید پنج شش نوع مغالطه داریم. التماس (صحیح: مغالطه) آماری، تعمیم داریم. "طلبه‌ها کم شده" (؟) میزان‌تان برای جامعه‌ای که روی آن آمار گرفتی، کی بوده؟ (این) آماری بحث مفصلی (است). کم شده از چقدر کم شده؟ معیار شما برای محبوبیت چیست؟ کم شده یعنی چه شده؟ بعد علت‌شناسی، مغالطه علت و دلیل. علتش چیست؟ دلیلش چیست؟ هفت هشت ده نوع مغالطه. بعد کیه (؟) گاهی خبری داده‌اند، بزرگواری تحلیل (کرده‌اند). بحث طلبگی بالاخره انسان بحث می‌کند، استدلال (می‌آورد)، ولی این‌جور تحلیل‌ها حالا یا خبر را داده‌اند تحلیلش اینجور بوده، یا اصلاً تحلیل را اشتباه داده‌اند؛ اینکه مثلاً یک عده طلبه‌هایی که می‌آیند می‌گویند: "به زید رأی بدهید، به عمرو رأی ندهید"، این‌ها باشند که محبوبیت طلبه‌ها کم بشود. اولاً، کم شده (؟) محبوبیت یعنی چه؟ اصلاً محبوبیت مگر اصالت دارد؟ محبوبیت اصالت دارد یا خاصیت اصالت دارد؟ اهل بیت دنبال محبوبیت بودند یا خاصیت؟ خود امیرالمؤمنین چقدر محبوبیت داشت؟ محبوبیت پیغمبر نسبت به امیرالمؤمنین بیشتر بود یا کمتر بود؟ امیرالمؤمنین باعث شد که محبوبیت بعد پیغمبر اضافه بشود یا کم بشود؟ خیلی اینجا حرف داریم. ما کار بکنند، پسشان بزنیم که آقا برویم یک گوشه ساکت بنشینیم، احترام حفظ کنیم (؟)
من در این مسیر (پیاده‌روی) نکات جالبی برای من این بود که طلبه‌های عراقی به شدت محبوب و به شدت بی‌خاصیت‌اند! خیلی برایم عجیب بود. بی‌خاصیتی محبوبیت شد. میشه وقتی نیستی، در دسترس نیستی، دوستت دارند. یک وقت توی کاظمین نوبتی. حالا طلبه‌های عراقی بعضی‌ها یعنی آن نوع عمومی، نه حالا همه‌شان یعنی طلبه خوب هم بسیارند و طلبه‌های اهل کار و زحمت و این‌ها انسان می‌بیند. سری قبل شاید خاطرات (را) اشکال ندارد (به صورت یک داستان کوتاه) تا دوستان حالا تا بیایند برسند (صحیح: تا برسند). جا نمانم (صحیح: از گفتن داستان جا نمانم).
سری قبلی من در کاظمین کفشم را دادم. اول این بنده خدا (کفاش) آمد از من کفش را بگیرد. سلام کردم، جواب سلام داد و این‌ها. کفش را دادم و تشکر کرد. (به من) "شیخ" گفت. "شما چرا به من سلام کردی؟!" (گفتم) "سنت پیغمبر است." فرمود: "سلام. آخه اینجا علما به ما سلام نمی‌کنند، جواب سلاممان را هم نمی‌دهند. روحانیون عراقی ما اگر سلام بکنیم، جواب سلام (نمی‌دهند)." من برایم سؤال بود تا همیشه فکر می‌کردم در حوزه به شما یاد می‌دهند که اگر عوام به شما سلام کردند، جواب ندهید! شما که سلام کردی، برای من این سؤال دوباره شکل گرفت که چرا این پس سلام کرد؟ من برایم این سؤال است که این جزء پروتکل‌های آخوندی است که باید مثلاً شما به مردم (برسی). بعد کفش‌تان را هم با تکبر به ما می‌دهند. تشکر هم نمی‌کنند. ماشین شاسی‌بلند و سیستم حفاظتی. اشرافیت خاصی حاکم بر طبقه علماست در عراق و لبنان. سنت پیغمبر عمل نمی‌شود. (منظور) سؤالات پیامبر و تواضع. دشمن سلام (می‌کند). تازه امیرالمؤمنین سلام می‌کرد، جواب سلامش را نمی‌دادند. حالا اینکه برعکس (شده است) خب این محبوبیت می‌آورد. بی‌خاصیتی هم محبوبیت می‌آورد. شما وقتی حرف نزنی، قلمبه نورانیت می‌شوی. یک جایی هرکی نگاهت بکند برایشان جالب است. کوه دم (یعنی بی‌خاصیت) خاصیتی ندارد. یک قلمبه، یک گوشه، یک جایی، یک چیز گنده‌ای. هرکی می‌بیند احترام می‌گذارد. هرکی می‌بیند این را مثلاً یک چیز عجیبی است برایش. یک شخصیت.
در این مسیر پیاده‌روی از بغداد تا کربلا، عراقی ندیدم در پیاده (روی). بغل جاده نشسته بودم به سؤالات پاسخ (می‌دادم) و این‌ها. واقعاً روش اهل بیت این نبوده است؛ یعنی این سیره اهل بیت طبیب دوار به طبّه (یعنی طبیبی که خودش دور می‌چرخد، نه اینکه بیمار به او مراجعه کند). برود، بچرخد، بیاید، جمع این (مردم) را بنشیند. خانه‌های این‌ها برود و این‌ها سر بزند. پیغمبر در مسجدش چک می‌کرد. یک نفر سه روز اگر پیغمبر سه روز متوالی در نماز نمی‌دید، می‌رفت عیادتش (صحیح: سراغش را می‌گرفت). می‌شناسد این‌ها را. سه روز متوالی باید بیایند دستش را ببوسند تا تازه طرف را تحویل بگیرد، آدم حساب کند. یک عقده‌هایی از اشرافیت متأسفانه فضای طبقه مرفه بورژوا، برج‌های فرهنگی. خیلی برای خودمان یک قلمبه‌های "جبالی" هستیم یا "جبلی" هستیم "انظر الی الجبل" که بحث می‌کردیم. جبل (صحیح: کوه) یک چیز گنده‌ای. این باشد و محبوبیت باشد، این چه محبوبیت؟
از عیوبش این است که مزاحش زیاد است. شوخی می‌کند زیاد. به عوام پا می‌دهد. "ما را ببین، کسی آدم حساب نمی‌کند." (این جمله با لحن گلایه از جانب مردم بیان می‌شود) خب برای محبوبیت داشتن. این‌ها (یعنی متکبرین) عصیان. این‌ها ویژگی‌هایشان این بود. اشرافیت خاصی داشتند. اصلاً کسی به این‌ها نزدیک نمی‌شد، نمی‌توانست بشود. لبخند نمی‌زدند به کسی، رو نمی‌دادند. کسی جرئت نداشت حرف بزند، انتقاد بکند.
امیرالمؤمنین (خدمت) طرف می‌آمد. پیغمبر اکرم (مریض) می‌آمد. عبای پشمی پیغمبر را همچین کشید، گردن پیغمبر زخم شد! شتر رم‌کرده‌ای را که کسی دنبالش نمی‌کند (صحیح: دنبالش نمی‌گرفت). دردش چیست؟ آمده رهبر جامعه اسلامی را گرفته، گردنش را زخم کرده. محبوبیت از بین می‌رود. وقتی پیغمبر برمی‌گردد می‌گوید: "حسین ایام بودی!" (صحیح: ایام آخر عمر حضرت بود، به روایتی روزهای آخر ربیع‌الاول). ایام آخر (بود). شاید همین روز بود. در دهه سوم ماه صفر، روزهای آخر. یکی دو روز آخر. یکی دو روز اول ماه (صفر) به نظرم، دوم سوم ماه صفر حضرت اعلام کردند کسی اگر حقی به گردن پس از من (صحیح: دارد)، بیاید. یک بار با شتر درد (صحیح: رد) می‌شدی (و) شلاقت تکان می‌خورد، خورد به من. من کبود شدم. ازت (پیراهن) دادند کنار (صحیح: کنار رفته). بیا! خیلی عجیب است. کدام طلبه در مسجدش برمی‌گردد می‌گوید: "آقا من ۲۰ سال امام جماعت بودم، اگر کسی از من، به گردنش (حق) هست، بیاید من ادا (صحیح: را) (بدهد)! شلاقت را بزنم؟"
فاطمه زهرا سلام الله علیها آنجا حسن و حسین را فرستادند. فرمودند: "این دو نفر، من بچه‌هایم را می‌فرستم اگر قرار است تازیانه به پیغمبر خورده بشود، این‌ها بخورند!" سلامت در شما (صحیح: شما این چنین هستید)! باورم نمی‌شد که شما یک همچین برخورد (ی دارید)! "شیر را به چه همی ماند بدو، تو به پیغمبر چه می‌مانی؟ بگو با چه نسبتی با پیغمبر؟" (مصراع‌های شعری به هم ریخته) چه زحمت‌هایی کشید برای تبلیغ دین. آن که اصلاً صاحب کار است، صاحب مکتب است. ما خرده‌ریزه‌ها سر سفره نشستیم و سفره آماده و فقط توقع از عوام. بعضی خاطرات جگرسوز زیاد دارم، بخواهم بگویم، جگر شما آتیش (می‌گیرد).
خب معذرت (صحیح: عذر) الی ربکم (نامعلوم). جواب بدهند. بزرگواران هم حساب و کتابی دارند. از این قبیل ماجراها زیاد ما توی این سن کممان از این جور ماجراها در قم، مشهد، جاهای دیگر فراوان دیده‌ایم. از این خلاصه‌های این‌ها (صحیح: مسلک پیغمبر). این‌ها مسلک پیغمبر نیست. این‌ها این‌جور طلبگی‌های (اشتباه) نباید (باشد). درست و حسابی، مخلصانه، برای خدا کار بکند. زحمت بکشد. از خودش مایه بگذارد، وقت بگذارد. برای مردم وقت بگذارد. اگر این‌جوری بشود، مردم واقعاً دوست دارند. محبوبیت طلبه (صحیح: طلبه‌ها) کم شده (؟)
جمعیتی (صحیح: هستند). طلبه مردم اگر ببینند فراموش کردند آن جماعتی که انذار شده بودند (یعنی به آن‌ها هشدار داده شده بود)، تذکری که بهشان داده شده بود، فراموش کردند. "ان الذین ینهون عن السوء" (؟) (صحیح: آیه ۱۶۴ سوره اعراف: وَإِذَا ابْتُلُوا بِمَوْسِمِ سَوءٍ قَالُوا هَذَا مِن عِندِ اللَّهِ وَإِنَّمَا هُوَ مِن عِندِ أَنفُسِهِمْ) (اشاره به آیه‌ای درباره نهی از منکر). . خلاصه این‌ها خاسع و ذلیل می‌باشند. بسیاری را نجات دادیم. آن جماعت حزب‌اللهی بی‌خاصیت و جماعت کافر را هلاک کردیم. فقط حزب‌اللهی با خاصیت، نگه (داریم). دو سر (صحیح: یک) برادرهایی (صحیح: هستند). دو لبه قیچی‌اند. عملاً این دو تا یکی‌اند. حزب‌اللهی ساکت بی‌خاصیت با آن عرق‌خور فعال هیچ فرقی نمی‌کند. جفتشان دارند به این اندازه آسیب می‌زنند به دین. حضرت شعیب گفتش که این ۱۰۰ هزارتایی که دارند عذاب می‌شوند، ۶۰ هزار تایشان مؤمنند، ۴۰ هزار تایشان کافرند. چرا این‌جوری است؟ سکوت! وقتی حرف بزنی، هزینه برایت دارد. فحشت می‌دهند. تهدیدهای رسمی جدی تا جایی که ایشان مجبور شد خانه‌اش را جابجا کند. خوب است. زحمتش برای شماست؛ تهدیدش برای شماست؛ سختی‌هایش برای شماست.
یک عظمت اباعبدالله الحسین. این چیست؟ این عالم را مبهوت خودش کرده. همینی که در راه خدا واقعاً هرچیزی داشته گذاشته، برای خودم یک شخصیت خیالی درست بکنم یک گوشه‌ای کسی نتواند به این آسیب بزند. این را برای خودم شخصی بوده در عالم. ظلم و این‌ها را به عذاب (الهی گرفتار کردیم). (و) "بعثنا بما كانوا یفسقون" (صحیح: اشاره به آیه ۱۶۵ سوره اعراف). آن‌هایی که ظلم می‌کردند را دیگر همه را، به تعبیر (صحیح: قرآن)، "ظالم‌ها را به عذاب بعیسن گرفتیم به آنچه که فسق داشتند." "فلمّا عَتَوا عمّا نُهوا عنه قُلنا لهم کونوا قِرَدَةً خاسئین" (آیه ۱۶۶ سوره اعراف). تجاوز کردند از حد در طریق فساد و شهر (؟). گفته می‌شود از آنچه که نهی شده بودند، (روگردان شدند). این‌ها (صحیح: به این‌ها) گفتیم که "کونوا قردةً خاسئین" (میمون‌هایی باشید که رانده شدید). میمون‌هایی باشید که رانده شدید.
در مورد این ویژگی‌های حیوانات صحبت نکرده‌ام ها! ویژگی‌های باطنی این‌ها (صحیح: در مورد این ویژگی‌ها صحبت کرده‌ام). مرحوم مصطفوی اینجا بحث قشنگی (دارند). ایشان می‌گوید که افراد یهود از جهت صفات باطنی، طمع، حیله، ادرار (؟) تعلق به زندگی مادی (صحیح: ماده)، شبیه بوزینه (اند). ما صفاتی داریم، این صفات صاحبانی دارد در عالم. و این ملکات در واقع یک سری موجودات هستند که این‌ها آن خلق اولیهشان، فصل مقومشان است. انسان با هر صفتی، با هر ملکه‌ای یک جنسیتی از آن موجودی که صاحب این صفت است، پیدا (می‌کند).
صفات مال ملائکه است. یک سری صفات مال حیوانات است. بعد حیوانات متنوع‌اند. بحث قشنگی بود. وحوش چند نوع درندگی. سگ و خرس و گرگ و میمون وحشی. گرگ وقتی می‌زند، چطور می‌زند؟ گرگ مسابقه با نیاز نمی‌زند. گرگ یعنی شهوتش به این است که اگر مثلاً یک گوسفند اشتها دارد (صحیح: یک گلّه گوسفند اشتها دارد)، او شهوتش به این است که همه را با هم بزند. (این‌جوری) ارضا می‌شود. "کریم الفرائس" (صحیح: کریم در شکار)، شیر در حیوانات از همه کریم‌تر است. به شیر کردن (تشبیه به شیر کرده‌اند). السلام علیکم یا "لیوث" (صحیح: اَللَّیْث، از اسامی شیر). القاب است. "لیوس" هم جمع "لیث". چند تا واژه داریم برای شیر: اسد و لیث و غضنفر و این‌ها همه به معنای لیث (یعنی شیر) هستند. القاب شیرهای بیشه‌ها، اهل بیت شیرند. تشبیه به شیر شدن که اهل بیت با این مقامات تشبیه به حیوان نباید قاعدتاً کرد، ولی این حیوان یک ویژگی دارد. حیوان هم بالاخره وجه شبه درش هست. یک روز که مطلقاً شباهت به شیر (ندارد). بالاخره شیر هم جز حیوانات، جز وحوش است. اجازه درنده‌ها (ی دیگر). (صحیح: درنده‌ها.)
انس فاطمه منفی (صحیح: آیا اهل بیت می‌توانند صفات منفی داشته باشند؟) قطعاً اهل بیت وقتی تشبیه می‌کنند (، منظورشان) از جهت صفات منفی که تشبیه نمی‌کنند. به نظرم عقاب را هم برای اهل بیت (از این جهت) یادمه که بررسی می‌کردم. می‌دیدم که اهل بیت تشبیه به این‌ها کرده‌اند. یکی شیر بود، یکی به نظرم عقاب. در خود نهج‌البلاغه هم هست. برخی تشبیه (به) عقاب از جهت آن اشراف و عرض کنم که تعقیب کردن و ضربه زدن به دشمن. ضربه زدن حساب‌شده. عقاب از تعقیب می‌آید؛ یعنی در عقب آن شیئی که دنبالش می‌گردد می‌رود و خیلی حساب‌شده بدون کمترین هزینه او را ضربه را آسیبش را می‌زند و شکاری که دارد انجام (می‌دهد).
در مورد مثلاً این استاد ما فرمود که بعضی‌ها غضبشان، غضب گرگی است. غضب گرگ است. مثلاً با طرف که دعوایش می‌شود، مثلاً زن و شوهر با هم دعوایشان می‌شود، این می‌خواهد به شوهره مثلاً زهرش را وارد کند، می‌زند کل فامیل شوهر را. گرگیه (صحیح: گرگی عمل می‌کند). ولی شیر چه‌جور می‌کند؟ اولاً اینکه نیم‌خورده دیگری را نمی‌گیرد. شیر سرش (صحیح: هیچ) نیم‌خورده هیچ حیوانی (را) باز (نوش جان نمی‌کند)، برعکس شغال و کفتار و این‌ها. کفتار فقط دنبال این است که نیم‌خورده پیدا کند. ذلت و حقارت در کفتار زیاد (است). تشبیه به کفتار می‌کنند (هست)، تشبیه به شیر می‌کنند (هست)، کرکس می‌کنند (هست). کرکس وحشی بودنش یک نوع دیگر (است).
خدمت شما عرض کنم که شیر خیلی کریمانه آن مقداری را که فقط نیاز دارد (می‌خورد). هیچ وقت هم کامل نمی‌خورد؛ یعنی می‌گذارد برای کرکس‌ها و سگ‌ها و این‌ها. همیشه یک مقداری را (می‌گذارد). (شیر) یک غضب کنترل‌شده کریمانه‌ای (دارد) که در آن حدّی که لازم است (مصرف می‌کند). اهل (غضب)شان (صحیح: اهل بیت) غضبشان این شکلی است.
سگ چطور است؟ "کمثل الکلب إن تحمل علیه یلهث" (صحیح: آیه ۱۷۶ سوره اعراف). مصطفوی تحقیق ذیل واژه "کلب" (یعنی سگ) می‌گوید یکی از ویژگی‌های سگ این است که فقیر و غنی را از هم تشخیص می‌دهد. پاچه فقرا را فقط می‌گیرد. پاچه پولدارها و آن‌هایی که لباس اتو کشیده‌اند را تشخیص می‌دهد. مرتب و ماشین آخرین سیستم، ادکلن زده‌ها، این‌ها را تشخیص می‌دهد. هیچ وقت پاچه این‌ها را نمی‌گیرد. برای آن‌ها دم تکان می‌دهد. کسی که چیزی ندارد (صحیح: او را گاز می‌گیرد). اشرافیت (که می‌بیند) چه، دم برای اشرافیت تکان می‌دهد. این است (که) خودش جزء اشراف بشود (صحیح: به آنجا برسد). بله.
غرض اینکه سگ یک نوعی غضب دارد، میمون وحشی یک نوعی غضب دارد. این‌ها (صحیح: هستند). قره (صحیح: صفاتی مثل) میمون وحشی با سایر حیوانات هم همین‌طور. قانع، متوکل، نمی‌دانم چی‌چی (صحیح: صفات دیگر). در تشبیهات عرض کردم وجه شبه را باید (در نظر) داشت. ایشان می‌گوید در اثر اصرار به این برنامه‌ها، صفات بوزینه در باطن آن‌ها ثابت شد و حقیقت محض که تحول است، سوار (می‌شود).
یک بحث هست که این‌ها واقعاً در قالب صورتشان هم مسخ صورت گرفت یا فقط سیرت بود؟ خب قطعاً سیرت که درش مسخ صورت می‌گیرد. و کسی که چشم باطنی دارد، معروف است دیگر، از این قبیل ماجراها خیلی داریم. مرحوم ملا حسین‌قلی همدانی. آقا بهش گفتش که (صحیح: به او گفتم) از علما بود. مدرس حوزه. خیلی اصرار کرد به ایشان که آقا باطن منو (صحیح: به من) نشان بدهید، شما (اشاره به ملا حسین‌قلی). مرحوم ملا حسین‌قلی همدانی (که) توی کربلا هم دفنند. ملا حسین‌قلی همدانی استاد همه عرفا. یک آقایی از مدرسین بود و این‌ها، بعد عالم بود، بچه‌ای داشت. این‌ها (اشاره به سختی شرایط). خدا کریم است. خدا ستارالعیوب است. ذکر "یا ستار" خیلی (مهم است). ذکر "یا ستار" یک حالت خاصی (دارد). "یا ستار" (تکرار).
بعد وارد (قصه شد). غرض اینکه این آقا خیلی اصرار کرد و این‌ها. ایشان (ملا حسین‌قلی) گفته: "حالا خدا پوشانده، چه (می‌خواهی ببینی؟)" گفت: "نه می‌خواهم بدانم، می‌خواهم خودم (صحیح: خود را) اصلاح کنم." گفت: "تو الاغی!" آقا گریه کرد و سحرها (مردم) می‌دیدند که ذکرش در قنوت نماز شب این است که: "اللهم اجعل هذا الحمار إنساناً." بعد یک مدت که این ذکر را گفت، (ملا حسین‌قلی) "ایشان دارد: الاغت (صحیح: الاغی‌ات) دارد کم می‌شود." خلاصه دندان‌ها را به شکل خاصی، مثلاً به شکل خرگوش (در می‌آیند). کدام کسانی (صحیح: حیوانات) هستند که مؤمن شبیه گوسفند است؟ صورت باطنی‌اش این باشد. اگر قرار باشد که صفاتی از حیوانات را داشته باشد، صفات گوسفندی (بهترین است). بهترین صفات (است). گوشت گوسفند می‌خورند معمولاً، برعکس گاو و این‌ها. خوک که دیگر از همه بدتر. بهترین گوشت، گوشت گوسفند است. صفات خوب از طریق گوشت منتقل (می‌شود). مرغ هم خوب نیست. صفات مرغی (؟) گشتیم پیدا نکردم این را توی کتاب "حیات الحیوان" دمیری. آنجا دیدم که ایشان ظاهراً حرف خودشان (صحیح: بوده). روایت (صحیح: نیست). خنزیر و طیور را (صحیح: بحث کرده‌اند).
غرض اینکه پرنده‌ها مثلاً برخی پرنده‌ها سفارش به خوردنشان شده است. تیهو. تیهو (یی) برای پیغمبر اکرم آوردند. حضرت فرمودند که من این را نمی‌خورم تا کسی بیاید که "حبه الله و رسوله" (یعنی خدا و رسول را دوست دارد) (صحیح: "یحب الله و رسوله"). با هم بخوریم، یک کباب تیهویی با هم بزنیم. امیرالمؤمنین وارد شد. گوشت حتی پرنده‌ها و این‌ها تفاوت دارد و فرق می‌کند. این ویژگی‌ها خلاصه هست. خروس هم. خروس هم جزء حیواناتی است که خیلی ازش تعریف شده. ۵ خصلت انبیا را دارد خروس. یکی اینکه غیرت دارد، "الغیرة"، و "الشجاعة" و "السَّحَر" (صحیح: شب‌زنده‌داری). غیرت، شجاعت، شب‌زنده‌داری. "المعرفة باوقات الصلاة" (شناخت اوقات نماز) و "کثرة الطُرُوق" (میزان جفت‌گیری)! (صحیح: کثرت جفت‌گیری با همسرانش). زن و بچه زیاد دارد و خلاصه رسیدگیش به همسر زیاد است.
(سخنی گنگ و نامفهوم) بهار پیدا از کیه جامعه. یک ماجرایی بوده دیگر. یک گفتگویی بوده با کسی. مال کیه؟ وقتی که در قلب رسوخ بکند این صفات، عرض کردم در صدر (؟) یک وقت هست، یک وقت در قلب است. آن حیوانیت گاهی رسوخ می‌کند در قلب انسان. آن وقت است که چهره باطنی انسان این شکلی می‌شود. اهلش به این صورت می‌بینند. ماجرای معروف ابوبصیر همین‌طور است. شنیدید. ابوبصیر دو سه تا ابوبصیر داریم. آن ابوبصیر معروف نابینا بود. پیرمرد ایام حج با امام صادق علیه السلام بودند. خب نابینا بود، چشمش بسته بود، صدا زیاد می‌شنید. روی کوه صفا برگشت گفت: "آقا امسال الحمدلله جمعیت خوب است ها! 'ما اکثر الحجاج و اقل الزجّاج!'" (چقدر حاجی زیاد است و چقدر کسانی که به ظاهر زرق و برق دارند کم! - در اینجا منظور امام از «زجّاج» همان کسانی هستند که ظاهراً به حج رفته‌اند، اما باطنشان درست نیست.)
چقدر که حاجی زیاد است ولی سروصدای خیلی نیست به نسبت تعداد حاجی‌ها. اشاره کردند، لمس کردند. توی (سخنانم اشاره به) "القطره" و "بصائرالدرجات" و این‌ها. حضرت لمس کردند. فرمودند: "ببین فقط دو تا آدم (در این جمع هستند)." کل آن (جمع) به شکل خنزیر و قردة (یعنی خوک و میمون) بود و حاجی خاص. این هم همان است. این همان (وضعیتی) است. نباید در صورت هم اتفاق بیفتد؟ در سیرت همین امروزه هم جاری است و در روایت دارد که اگر خدا اجازه می‌داد و پرده از جلو چشم (کنار می‌رفت). روایت این است. به نظرم چندین روایت در این مضمون داریم. یکی آمد پرسید که آقا همه این‌هایی که در این جلسه نشسته‌اند انسانند؟ بعد حضرت فرمودند که: "الا المتربع (صحیح: به دلیل نشستن چهار زانو) آن‌هایی که دلشان (را نمی‌توان تشخیص داد). چهارزانو نشسته‌اند و مسواک نمی‌زنند." این‌ها اگر باطنشان به شکل سگ و خوک و فلان و این‌ها (باشد، آن‌ها انسان نیستند). این‌ها که آداب رعایت نمی‌کنند.
بعد اگر خدا اجازه می‌داد پرده کنار می‌رفت، توی جلد ۸۳ بحار (الانوار) (صحیح: هست). خدا لطفی که به مؤمن کرده، نمی‌گذارد باطن انسان‌ها معلوم بشود. وگرنه اگر باطن انسان‌ها معلوم می‌شد، مؤمن وحشت می‌کرد و فرار می‌کرد به قله کوه‌ها؛ چون در کره زمین به شکل انسان نمی‌ (توانست زندگی کند). در قبیله‌ای شاید یک نفر به شکل انسان باشد. تعبیر این است: "لو تکاشفتم لما تداهنتم" (اگر پرده‌ها کنار می‌رفت، همدیگر را دفن نمی‌کردید - یعنی تحمل همدیگر را نداشتید). اگر باطن‌ها کشف می‌شد، همدیگر را دفع نمی‌کردیم. داداشش را به شکل گاو، مثلاً (می‌دید). از لطفش پوشانده، مخفی کرده که باطن‌ها را نمی‌بینید. "رضا کلهم حیوانات" (صحیح: منظور این است که همه حیوان هستند) همه در کره زمین به خاطر همین ملکات، دیگر. یک کسی خلقش به شکل مورچه است. در مورد متکبرین دارد که به شکل مورچه محسوب می‌شود. طمع مورچه‌ای دارد. یکی دیگر. وقتمان هم تمام شد. یکی دیگر به شکل ملخ. یکی دیگر به شکل همین‌جور. چهره‌ها متفاوت است. کم است کسی به حقیقت رسیده باشد. به آن صورت خودش را مزین کرده باشد. لذا این‌ها خاشع هم می‌شوند. با (صحیح: خدا) بخاری (؟). این‌ها را خدای متعال دور کرده است؛ چون حریم قرب الهی حریمی است که کسانی که به حقیقت انسانیت رسیده باشند، آنجا راه دارند. وگرنه اگر با این درندگی‌ها، خلق و خوی حیوانی کسی بخواهد برود، بهره‌ای نخواهد داشت. ان‌شاءالله فردا که بحث "الحمدلله رب العالمین" (آخرین بخش سخن، پس از پایان مراسم).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00