شه شناس

جلسه دوازده

شه شناس . 1399/02/17
00:54:13
484

معرفی
* مقایسه بین علم و ثروت؟

* مزیت علم بر ثروت

* زمینه‌ساز حاکمیت علم باشیم

* فرهنگ‌سازی علم توسط امیرالمومنین علی علیه السلام

* خلاء حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام

* ویژگی‌های فرهنگ فاسد

* علم کارکرد ابدی دارد

* اکرام خدا به چیست؟

* علم عالِم بایستی در خود و جامعه‌اش اثرگذار باشد

* شرایط پذیرش در دانشگاه امیرالمومنین علی علیه السلام

* از امیرالمومنین بخواهیم که بر دوش ما چیزی بگذارد نه در جیب ما

* مشی علما در قبال ثروت
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

جلسه قبل حکمت ۱۴۷ نهج‌البلاغه را در محضر عزیزان مباحثه داشتیم و بحث در مورد علم و جایگاه علما، نقش علما و خلائی که جامعه دینی نسبت به کمبود علم احساس می‌کند – علم با همان تعریفی که در آن جلسه داشتیم و با همان معیار و شاخصی که عرض کردیم – ادامه داشت. اگر افرادی باشند در حکومت امیرالمؤمنین و کنار امیرالمؤمنین که بهره‌مند از این علم باشند، بالاخره این‌ها استوانه‌هایی هستند برای اینکه کار را بر دوش این‌ها باشد و امور جاری شود، مسائل پیش برود. اگر این‌ها نباشند، به هر حال امیرالمؤمنین تنها می‌مانند و کار پیش نمی‌رود. افرادی که همه‌شان رها هستند، احساس می‌کنند نتیجه حاصل نشد، آنی که امیرالمؤمنین شعار داده بود و وعده داده بود، حاصل نشد و باز رو می‌گردانند و به یکی دیگر رو می‌آورند.

افراد تابع احساس و هیجان، به اثر احساس و هیجان آمدند و خوب باید کار شود، باری را روی دوش بکشم. این‌ها نمی‌دانند چه‌کار باید بشود، نه قدرت دارند که باید بر دوش بکشم، منتظر ایستاده‌اند که کسی بیاید کاری بکند و کسی هم کاری نمی‌کند. این‌ها هم خسته و دل‌زده می‌شوند، باز ول می‌کنند، دل می‌بُرند و رو برمی‌گردانند از این حکومت.

مقداری از این حکمت شریف را جلسه قبل با هم خواندیم. در روایت دیگری دسته‌بندی که شده، همین سه دسته‌ای که ما جلسه قبل گفتیم، در روایت دیگر به نحو دیگری دسته‌بندی شده است: «الناس ثلاثه: عالم و متعلم و قصیّ». مردم سه دسته‌اند: یا عالم، یا متعلم، یا قصیّ (آن گیاه خشکی که روی سیلاب می‌آید). آن را می‌ریزد و با کف شما، این داروهای گیاهی که درست می‌کنید، در واقع خشکیده‌ای که از آن گیاه می‌ریزید توی آن قوری، مثلاً می‌خواهید دم بکنید، یک مقدارش را آب می‌آید، دارد دم می‌کشد، اجزای منفک از هم و پراکنده که هر کدام یک تکه کوچکی است و یک گوشه افتاده و ارزشی هم ندارد. با صافی می‌گیرید و می‌ریزید دور. فرمودند مردم یا عالِمند، یا متعلمند، یا قصیّ.

«قصیّ» این است که روی آب است. عالم خودش آب است، آب با وجود او عجین شده است. متعلم در آب است و از آب دارد بهره‌مند می‌شود. «قصیّ» روی آب است، نه از آب بهره‌ای دارد و این که هیچ، برای آب اذیت و آزار هم دارد؛ یعنی آب را آلوده هم می‌کند، خراب هم می‌کند. این خار چشم امیرالمؤمنین است. این‌ها کسانی هستند که دل امیرالمؤمنین از دست این‌ها به درد می‌آید. این‌ها مایه آزار امام زمان هم هستند. فرمود: «آذانا شیعه جاهلان شیعه»، جاهلان شیعه مایه آزار ما هستند، ما آزرده می‌شویم از دست جاهلان شیعه.

در ادامه این فرمایش شریف، در حکمت ۱۴۷ حضرت مقایسه دارند بین علم و مال (علم و ثروت به قول امروز) و کدام‌یک از این‌ها بهتر است؟ خب، الان خیلی‌ها می‌گویند که ثروت بهتر است. ثروت چند سال پیش یک نظرسنجی در تلویزیون شد: «علم بهتر است یا ثروت؟» ۷۵ درصد گفتند ثروت، ۲۵ درصد گفتند علم. بعضی‌هایشان منظورشان این بوده که علمی که ازش ثروت بیاید، یعنی هم سواد داری هم پول، شاید منظور این بوده. به هر حال، خیر، علم طبق این فرمایش ۷ مزیت، ۶ تا مزیت دارد.

ثروت و مال – مال و ثروتی که گفته می‌شود – یعنی همین مسائل دنیایی دیگر، چیزهایی که در دنیا می‌ماند و انسان نمی‌بَرَد؛ همین خانه و ماشین و این امکانات و این‌ها. این‌ها را به عنوان مال بهش نگاه می‌کنیم. مدرک دانشگاهی را به چشم یک مال بهش نگاه می‌کنیم. چشم یک هیئت علمی بودن را هم به عنوان یک مال بهش نگاه می‌کنیم. این هم مال است، چون انسان نه هیئت علمی را با خودش می‌بَرَد نه مدرکش را با خودش می‌بَرَد. ولی علم را با خودش می‌بَرَد. علم یعنی آنی که با ذات او عجین شده است، آگاهی او نسبت به حقایق این عالم، بهره‌مندی از اینکه می‌داند در این عالم چه خبر است، چی به چی است. این می‌شود علم.

حضرت می‌فرمایند که علم از مال شش جهت فضیلت دارد، از شش جهت برتر است. یعنی در واقع یک خلائی است در حکومت امیرالمؤمنین و آن هم این است که این فرهنگ نهادینه نشده که علم از مال بهتر است. پس امیرالمؤمنین عالِم می‌خواهند، عالم ربانی می‌خواهند یا لااقل متعلم علی سبیل نجات می‌خواهند، ولی اکثر مردم همه جا رها هستند. آسیب‌شناسی اینکه ضعف مسائل حکومتی که حضرت آدم ندارند که بار را به دوش بکشد، اینکه آدم ندارند محصول چیست؟ محصول یک فرهنگ بیمار است. کار فرهنگی باید بشود در جامعه. چه کار فرهنگی باید صورت بگیرد؟ کار فرهنگی این است که باید علم بزرگ داشته بشود و مال در برابر علم ضعیف و حقیر به حساب بیاید.

در خیلی از جوامع این شکلی است که افراد ثروتمند و پول‌دار شناخته شده‌اند و با احترام در مورد این‌ها صحبت می‌شود و یاد می‌شود، نسبت به این‌ها احترام گذاشته می‌شود، ولی علما تحقیر می‌شوند. دانشمندان، پروفسور، جراح مغز مثلاً، جراح قلب مثلاً در مملکت ما، بیشترین حجم جوک و شوخی و این‌ها مثلاً با این‌ها. بیشتر لطیفه‌ها و جوک‌ها در مورد افرادی ساخته می‌شود که این‌ها یک شخصیت علمی، جنبه علمی یا فقیه مجتهد، عالم، دانشمند، سر یک موقعیت سیاسی، یا طبیب است، یا مثلاً خلبان است، یا چیست. این‌ها معمولاً باب شوخی و جوک‌های ما هستند. حالا نمی‌خواهم بگویم سلبریتی‌ها و افراد دیگر هم نیستند. می‌خواهم بگویم باب شوخی با این‌ها خیلی زشت است.

از طرفی افراد موفق، وقتی می‌خواهند نقل قولی بکنند، مثلاً از بیل گیتس یا کی یا کی یا کی، نقل قول‌ها معمولاً از این‌ها است: «به قول فلانی، این را می‌گوید.» به عنوان یک نماد موفقیت، یک آدم ثروتمند در جامعه نماد موفقیت است. به شما بگویم تا قبل از اینکه ترامپ رئیس جمهور بشود، در ایران تقریباً ۷ تا ۸ تا از کتاب‌های ترامپ ترجمه فارسی شده بود به عنوان روش‌های موفقیت و از پرفروش‌ترین کتاب‌های ایران بود. از الطاف خفیه الهی بود که این مردک آدم احمق نادانی که می‌گوید ضدعفونی‌کننده را تزریق کنیم به خودمان که مشکلی پیش نیاید، چون ثروت دارد محترم است. چون ثروت دارد، ثروت دارد، قدرت دارد. چون ثروت دارد، حرفش شنیده می‌شود. بشنویم یا نه؟ یک نگاه به ثروت و ماشین و خانه و این‌هایش می‌کنیم بعد می‌گوییم که نه، ببین این مسیری که این رفته به این نتایج رسیده، من هم گوش بدهم ببینم چه‌شکلی می‌شود به این.

ماجرای حضرت موسی و فرعون هم همین بود. فرعون می‌گفت تو اگر آدم موفقی هستی پس چرا مال نداری؟ چون مردم ملاکشان بر موفقیت پول بود. دستبند طلایت کو؟ باغ و بوستانت کو؟ املاکت کو؟ خوشبختی‌ات کو؟ فرعون به موسی می‌گفت: «خوشبختی‌ات را به من نشان بده. تو الان مثلاً خوشبختی؟» یلا قبا آمدی علیه ما! مدارع و صوف که امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمودند: دو تا جلیقه پشمی تنشان بود حضرت موسی و حضرت هارون، یک عصای چوب خشک هم دستشان بود. حضرت موسی هم که یک کمی هم در گفتار، در گویششان آن‌جور نطق قوی نداشتند، نسخه معمولی داشتند که حالا از برخی هم فهمیده می‌شود که کمی هم در نطقشان مثلاً شاید اختلالات اندکی هم بوده، «عُقدهٌ مِن لسانی» که در قرآن هم به آن اشاره شده، گرهی بوده در کلام ایشان که هارون بهتر صحبت می‌کرد. موسی حرف لباس‌هایش هم که این است. دستبند طلا هم که ندارد، باغ هم که ندارد، خدم و حشم و نوکر هم که ندارد. تو برو دعوت به چه؟

چرا موسی تنها می‌شود؟ چون مردم شاخص خوشبختی‌شان پول و قدرت و ثروت و مادیات است. اگر مردم شاخص خوشبختی را علم دانستند و فرهنگ جامعه، فرهنگی شد که به علم بها داد، اولاً آن جامعه یک جامعه مترقی می‌شود، ثانیاً افراد آن جامعه رشد می‌کنند، ثالثاً ولیّ حق الهی بر آن جامعه حکومت می‌کند. رمز اینکه در دوران امام زمان (عج) حضرت حکومت را دست می‌گیرند این است که تمام دنیا به این سمت می‌رود که دنیا را باید علم اداره بکند. خب، الان تقریباً یک رگه‌هایی داریم می‌بینیم. ان‌شاءالله که این دوران، دوران منتهی به ظهور باشد که همه دارند اظهار عجز می‌کنند و علم زبون شده، به دست و پا افتاده، می‌گوید من حرفی ندارم درباره این کرونا، راه حلی ندارم که بخواهم درمان و مداوا بکنم.

این اگر فرهنگ بشود و گسترده بشود و ما برویم به این سمت که یک عالم باید حاکم باشد؛ حکومت علم، نه حکومت ثروت و قدرت و پول و شهوت و مادیات. اگر به آن سمت رفتیم، آن دوران، دوران طلایی حکومت امام زمان (عج) است. اگر زمینه‌ساز باشیم، زمینه‌ساز حاکمیت علم. اگر ما زمینه‌ساز حاکمیت علم باشیم، امام زمان (عج) حکومتشان مستقر می‌شود و ظهور می‌کند. برای اینکه زمینه‌ساز حاکمیت علم باشیم، باید یا عالم باشیم یا متعلم. یا خودمان بهره‌مند از علم باشیم یا متصل باشیم به کسانی که بهره‌مند از علمند. در جامعه پیشرفته حرف اول و آخر را علم می‌زند.

امیرالمؤمنین می‌خواهند فرهنگ‌سازی بکنند. مزایایی که می‌گویند برای علم در برابر ثروت و مال چیست؟ «یا کمیل، العلم خیر من المال.» ای کمیل، علم بهتر از مال است. «العلم یحرسک و انت تحرس المال.» تفاوت علم و مال چیست؟ خب، علم یک امر مجرد از ماده است. یک امری از عوالم بالا، از آن قله‌های حیثیت انسانی ریشه گرفته و در آن عوالم، عالم مجردات، برمی‌گردد به ملکوت، برمی‌گردد عالم مثال و عالم عقل و عوالم بالا. علم جایگاهش آنجاست. مال جایگاهش تو عالم ماده است. علم همیشه سواره است (در کلمات امیرالمؤمنین به آن اشاره شده) و مال همیشه دارد سواری می‌دهد. مال همیشه پایین است، مال زیردست است. علمی که سوار است، «العلم سلطان»، علم سلطان است. سلطنت با علم است.

علم از مال بهتر است. علم نگهبان تو است، در حالی که تو نگهبان مالی. مال را باید ازش نگهبانی بکنی، مراقبت بکنی، بلاها و آفات و شرور را ازش دفع کنی. این ثروت است، ولی علم نگهبانی ازت می‌کند، بلاها و شرور و آفات را ازت دور می‌کند، بهت جهت می‌دهد، ازت مراقبت می‌کند، نجاتت می‌دهد. الان این ماشین آخرین سیستم را بنده داشته باشم جلوی در، چون الحمدلله ندارم، الان ماشینم را چند وقت اصلاً ندیده‌ام، اصلاً نمی‌دانم چه وضعیتی دارد، کجاست، چه‌شکلی است. حالا اگر ماشین مثلاً ۷ میلیاردی جلوی در بود، هر ساعت یک بار تو خیابان مگر می‌شود گذاشت؟ این را هی باید بروی چک بکنی، هی بررسی بکنی. دزدگیرش کار می‌کند؟ نکند دزدگیر قطع شده؟ شب‌ها باید دو سه بار دوربین نمی‌دانم فلان و دزدگیر فلان و مشغولت می‌کند، درگیرت می‌کند، تو را به سمت خودش می‌بَرَد و تو را می‌بَرَد پایین.

داشتن مال البته خوب است به عنوان یک وسیله. آدم اتفاقاً مال باید باشد که بتواند خیلی چیزهایی که در تحصیل علم لازم است، نیازمند مال است. گفتگویی که ما داریم با هم می‌کنیم، به واسطه دوربین‌های مجهزی است که عزیزان زحمت کشیده‌اند، امکاناتی که هست، افرادی که پهنای باند مصرف می‌کنند، مثلاً از اینترنت خرج می‌کنند. بالاخره مال خوب است دیگر، مال برای همین‌ها خوب است. نهج‌البلاغه را با هم می‌خوانیم. لپ‌تاپ و این دستگاه صوتی هر کدام مثلاً هزینه‌هایی بابتش شده و این‌ها همه مالی بوده که آمده در خدمت علم. ان‌شاءالله که در خدمت علم باشد. خب این مال خیلی خوب است. آدم هر چقدر مال دارد، اولاً سعی می‌کند که از خودش دور بکند، نیازمندی‌ها و فقر و احتیاج را، گرفتار نباشد و محتاج دیگران. ثانیاً علم در مسیر رشد و حرکت به سمت بالا.

جامعه فرهنگ شد، این فرهنگ جز امیرالمؤمنین را برای حاکم نخواهد پذیرفت. اگر این فرهنگ نشد، جز امیرالمؤمنین همه را به عنوان حاکم خواهد پذیرفت. افرادی که با زور، دیکتاتوری، جباریت یا با پول، در دوره‌های مختلف، افراد مختلف این شکلی در بین خلق از علم بهره‌ای نداشتند، رسماً هم اعلام می‌کردند، با افتخار هم اعلام می‌کردند. بعداً براتون یک بخش‌هایی از «الغدیر» علامه امینی را در شب‌های ماه مبارک می‌خوانم، تقدیم می‌کنم. رسماً اعلام می‌کردند که ما عالم نیستیم، سواد اصلاً نداریم، تا جزئی‌ترین مسائل و ابتدایی‌ترین مسائل را بلد نبودند، تا حتی قرائت قرآن را بلد نبودند. مردم هیچ بد نمی‌دانستند، گفتند این زور دارد، می‌توانی جمع کنی مملکت را.

اول با شاخص علم، بهره‌اش از علم چقدر است، عالم است یا متعلم؟ اگر متعلم است از که دارد علم می‌گیرد؟ بعد می‌رویم سراغ کارکرد اجرایی‌اش، توان اجرایی‌اش و مهارت‌هایش که اگر آدم با تقوا و عالمی بود، اگر مهارت اجرایی و توان اجرایی نداشت، قطعاً از عناصری استفاده می‌کنیم که آن‌ها توان اجرایی مدیریت را داشته باشند. اگر دانش مدیریت داشته باشد، دانش استفاده از منابع داشته باشد، بهینه‌سازی منابع داشته باشد، این دانش‌ها را داشته باشد، صلاحیت عملی هم دارد و در عمل علمش را به کار می‌گیرد، به علمش پشت نمی‌کند. مهندس و پیمانکاری می‌آورد که اینجا خوب پل بزنند، خوب مترو بسازند، نه اینکه خودش بلد باشد مثلاً تونل بکند، بیل بزند، مثلاً قدرت اجرا دارد، قدرت اجرایی خوبی دارد. به این معنا، این‌ها می‌شود در جامعه ملاک.

اگر در جامعه علم ارزشمند بود، آن جامعه فقط امیرالمؤمنین را به عنوان حاکم می‌پذیرد. الان در دنیا ما حاکمانی را که می‌بینیم که حکومت می‌کنند، حکایت دارد از فقر فرهنگی و ضعف وجودی و فهم مردم آن کشورها. درست است که ما وقتی حرف سیاسی می‌زنیم، شعار سیاسی می‌دهیم، می‌گوییم دولت و ملت را از هم جدا می‌کنیم، دولت آمریکا را از ملت آمریکا جدا می‌کنیم. این از جهت سیاسی و شعارهای سیاسی و دیپلماتیک خوب است و درست است. ما «مرگ بر آمریکا» که می‌گوییم، منظورمان مرگ بر دولت آمریکاست، نه مرگ بر ملت آمریکا. «مرگ بر انگلیس» از جهت سیاسی و دیپلماتیک درست است، در جهت جامعه‌شناسی و فلسفی درست نیست. از جهت جامعه‌شناسی و فلسفی، دولت و ملت یکی هستند.

ترامپ را که سر کار آورده؟ حتی اگر رأی هم نمی‌دادند، حتی اگر زورکی هم سر کار می‌آمد، حتی اگر مثل فرعون بود، فرعون را که سر کار آورده؟ ملت ضعیف و زبون و ذلیل. ترامپ را که سر کار آورده؟ ملت آمریکا. قاطبه ملت، ممکن است چند میلیون هم مخالف با او باشند. حیثیت نوعی عمومی این‌ها، قاطبه ملت، ترامپ را خواستند. ترامپ بر سر کار آمد. انگلیس را دولتش را خواستند و همین‌طور دولت‌های دیگر. خب، آن حاکم وقتی که هیچ بهره‌ای از علم ندارد، یک آدم فقیر از جهت علمی، تهی از جهت فرهنگی. بعضی از شعارهای ترامپ را بنده رویم نمی‌شود برای شما بگویم که در دوران مصاحبه‌های ریاست جمهوری حرف‌هایی که می‌زد چی بود. خدا شاهد است، خیلی هم دوست دارم بگویم، اصلاً به زبانم نمی‌آید، حتی اشاره‌اش هم نمی‌توانم بکنم که این مثلاً تفاخر می‌کرد به چی مثلاً؟ از جهت فیزیولوژیکی خودش به چی تفاخر می‌کرد و بابت همین خودش را شایسته می‌دانست؟ دخترش چه کلماتی را به کار برده؟ بروید بخوانید مصاحبه‌ای که ترامپ کرده در مورد دخترش. می‌گوید: «هر وقت می‌بینم مثلاً شهوتم تحریک می‌شود.» با این حال مردم به او رأی می‌دهند، حاکم می‌خواهند.

ما چی باید تصور بکنیم در مورد این‌ها؟ چی باید بگوییم؟ مسئله سر چیست؟ مثلاً ما بیاییم هی برویم در رأس قدرت، جنگ را ببریم آنجا که امیرالمؤمنین آنجا حاکم بکنیم؟ کار به اینجا برسد مثلاً؟ دیگر الان همه غصه‌مان این است که چرا مردم نیامدند پشت در خانه امیرالمؤمنین، در را آتش می‌زنند؟ چرا نریختند بیرون که مثلاً این‌ها جنگ راه بیندازند، امیرالمؤمنین را نجات بدهند؟ مسئله ما این است؟ مسئله این بود که چرا نیامدند امیرالمؤمنین را که دستشان بسته بود، مثلاً روی کتک کاری بکنند؟ یعنی همه‌اش باید با یک ساختار قدرت جنگ فیزیکی و این‌ها حکومت در دست اهل بیت بماند؟ ما مشکل با مردم این نیست که چرا نریختید تو کوچه از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (س) حمایت کنید؟ شخصیت‌های عالم نبودند. حیوانات زندگی کردید، مثل مگس زندگی کردید، عالم ربانی نشدید که هیچ، متعلم علی سبیل نجات هم نشدید. مادیات مهم بود، قدرت‌های مادی مهم بود.

اگر این فکر و فرهنگ بین شما ایجاد می‌شد که مال در برابر علم هیچی نیست، اگر این فرهنگ می‌شد، این گفتمان می‌شد، نمی‌شد اصلاً غیر علی حاکم بشود. نه با ضرب و زور و خونریزی و این‌ها. به صورت طبیعی و منطقی مگر پیغمبر اکرم (ص) که در مدینه حکومت تشکیلات، خونریزی کرد؟ نه، مردمی که او را در مدینه خواستند – آن تعداد البته در ابتدای حکومت که تعداد کمی هم بودند – شیفته بیان و منطق و فهم و حقایقی که پیغمبر اکرم (ص) برای مردم آورده بود، شیفته این‌ها و ایمان آوردند، تسلیم او شدند و حکومت هم در مدینه شکل قدرت پیدا کرد. این حکومت که عوامل مختلفی البته در قدرت پیدا کردن حکومت دخالت داشت، به دوره امیرالمؤمنین که رسید که دوره تحویل بود و بازگشایی و رونمایی از حقایق باطنی بود.

یک نکته بسیار مهمی، شاید باز جلوتر هم به آن اشاره بشود. تفاوت پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) این است که او مأمور به تنزیل بود، این مأمور به تأویل بود. امیرالمؤمنین (ع) کارش پرده‌زدن، پرده کنار زدن و رونمایی از باطن و حقیقت. پیامبر (ص) حقیقت را آوردند، در عالم مستقر کردند ولی جلوه ندادند. امیرالمؤمنین (ع) کارشان جلوه دادن است. وقتی آورد دیدیم که آقا «ارتد الناس بعد» حکومت پیغمبر مستقر کردند، فقط سه چهار تایشان پیغمبر را قبول دارند. پرده را زد کنار، دیدیم همه مرتد. تک و توک جون مسلمان بود. امیرالمؤمنین (ع) زد پرده را کنار، «به کی یعرف المؤمنون من بعدی» که پیامبر خطاب به امیرالمؤمنین گفتند: «تو را می‌خوانند علی جان، به واسطه تو بعد از من مؤمن شناخته می‌شود.» چون دوره تحویل حقایق است، رونمایی می‌کنیم.

امیرالمؤمنین (ع) رونمایی کرد از حقیقت. فهمیدیم که آقا دوره پیغمبر هم مردم به خاطر علم پیغمبر، پیغمبر نمی‌خواستند. شخصیت پیغمبر و در واقع حالا برخی اصطلاحات دیگر را نمی‌خواهم به کار ببرم، محبوبیت پیغمبر و آن قدرت ظاهری پیغمبر این‌ها بود که باعث شد مردم پیغمبر را بیاورند به پای همین هم ایستادند و ربی هم در دل‌هایشان البته افتاده بود که پیغمبر منصور به رب است، کارشان پیش رفت، یعنی یک رب باطنی در قلب‌ها بود. در دوران امیرالمؤمنین (ع) این شکلی نبود. آنی که خلأ اصلی بود این بود که برای مردم پول و قدرت و ثروت ارزشمندتر از علم بود.

خب، الان ما می‌بینیم در خواستگاری‌های ما مگر چیست؟ در محیط‌های مختلف، در انتخاب رشته مگر چیست؟ بچه‌مان را وقتی می‌خواهیم بفرستیم تحصیل بکند، با چه ضابطه‌ای می‌فرستیم تحصیل بکند؟ تراز علمی این رشته چقدر است؟ نیاز جامعه به این علم چقدر است؟ یا نه، این شغلی که این ایجاد می‌کند ان‌قدر. بسیاری از این بچه‌های مهندسی پیش ما می‌آمدند، زمان درد و دل و گلایه. بچه‌های مهندسی فردوسی. فردوسی جز ۱۰ تا دانشگاه برتر کشور است. مهندسی فردوسی هم بالاخره ۱۰ تای اول بلکه شاید ۷-۸ تای اول کشور، رتبه بالایی دارد. بغلش بچه‌ها نخبه‌های کشور بودند، هم این‌هایی که آمدند، حالا جاهای دیگر امیرکبیر و شریف و این‌ها، با این مسائل درگیر بودیم. می‌دیدم، گفتند که به اصرار پدر و مادر مهندسی داریم می‌خوانیم، فقط هم به خاطر اینکه گفتند که اینجا بری بعداً بازار خوبی است. این پدر و مادر چی باید گفت؟ حالا این پدر و مادر دو لیتر هم شب قدر برای امیرالمؤمنین اشک می‌ریزند، غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین. اینکه نشد درمان.

که انتخاب رشته بکند، انتخاب همسر بکند، ملاکات چیست؟ تا کاسب می‌رود خواستگاری، می‌گویند که به کاسب نمی‌دهیم چون درآمد ثابت نداری. کارمند فقط! درد است. واقعاً این‌ها مشکلات فرهنگی جامعه ماست. مشکل جامعه ما. ببینید عزیزان من، خوبان روزگار! ازدواج صحبت بکنم که خوب است البته باید هم صحبت بشود. انتخاب همسر و فلان و این‌ها، خیلی فعلاً بحثی ندارم، جاهایی بحث کردیم. اصل مطلب این است: مشکل ازدواج در جامعه ما چیست؟ اولاً که فحشا و این مسائل پیرامون فسادهای جنسی مربوط به جوانان و این‌ها برمی‌گردد به اصل ماجرای ازدواج. اگر ازدواج ساده و راحت و در دسترس باشد و اولین راهی که یک جوانی می‌تواند انتخاب بکند، طبعاً کسی به سمت این گناه، آلودگی‌ها... ازدواج صحبت نمی‌کنم ساده‌گیری ازدواج، چه فرهنگی می‌خواهد درست کنیم؟

فرهنگی که علم در برابر مال ذلیل است. مال رتبه اولی است. مال مزیت و برتری دارد. در این فرهنگ اهل بیت غریب می‌شوند. اهل بیت مظلوم واقع می‌شوند. در این فرهنگ ازدواج به حاشیه می‌رود. در این فرهنگ فحشا گسترش پیدا می‌کند. این‌ها همه ویژگی‌های فرهنگ فاسد است. قرآن هم روی همین‌ها دست می‌گذارد. ماجرای موسی و فرعون یک نمونه‌اش است. مشکلات بنی‌اسرائیل هم دقیقاً همین‌هاست. بنی‌اسرائیل اصل معضلشان این است که مادی‌گرا هستند، متریالند. وابستگی‌های مادی دارند. حضرت موسی (ع) نماد علم است. از موسی (ع) هم پول می‌خواهند، از موسی (ع) هم قدرت می‌خواهند. موسی (ع) را هم در حدی که برای ثروت، قدرت تولید بکند، قبولش دارند. به علم رضایت نمی‌دهند. تورات هم وقتی می‌آید، حضرت موسی (ع) آن را پرت می‌کند. تورات لیاقت یک ساختار جامعه‌ای است که ولی خدا را پس می‌زند. ولی خدا در این جامعه سکون و ثبوت نمی‌رسد که بخواهد مستقر بشود و حکومت را در قبضه قدرت...

«یحرسک»، علم نگهبان تو است «و انت تحرس المال»، در حالی که تو نگهبان مال هستی. دومین تفاوت: «و المال تنقصه النفقه»، مال را وقتی خرج می‌کنی، خرج کردنش باعث نقصش می‌شود، چون ماده است. ماده هر چه ورش داری کم می‌شود. «و العلم یزکو علی الانفاق»، ولی علم هر چقدر که انفاق بشود، خرج و هزینه بشود، رشد پیدا می‌کند، بیشتر می‌شود. شما وقتی مال به کسی می‌دهی، او هر چقدر خرج می‌کند، در اثر خرج کردنش مال او کم می‌شود.

رضا، فرهنگی که مال‌گرایی تویش است، فرهنگ طمع و حرص نسبت به نگه داشتن مال است. ولی وقتی علم شد چی؟ فرهنگ انفاق، ایثار، رساندن به دیگران است. بهره معنوی من، سهمم، آن حقیقت معنوی است که نصیب من می‌شود. این ویژگی علم است. اصفهان، علم هر چقدر هزینه می‌کنی، هر چقدر در اختیار دیگران قرار می‌دهی، بهره خودت هم بیشتر می‌شود، مثل شیر مادر که هر چقدر بیشتر به بچه شیر می‌دهد، هر چه بیشتر شیر می‌دهد، بیشتر شیر جاری می‌شود، هر چه کمتر شیر بدهد، شیر کمتر می‌شود، بلکه اصلاً جراحت و عفونت پیدا می‌کند اگر شیر ندهد یک مدت به بچه.

سومین ویژگی: «بفناء المال یزول بزواله.» ویژگی مال این است که کسی تولیدکننده مال است، دست‌پرورده مال است، اگر مال زائل بشود این هم زائل می‌شود. این وابسته به مال است. تا وقتی پول هست، این هم عزت و اعتبار و جایگاهش هست. الان این‌هایی که پول‌دارند، قدرتمندند، ثروتمندند، اگر کارخانه‌اش ورشکسته بشود، آتش بگیرد، دیگر آن‌هایی که تا دیروز خم می‌شدند، احترام می‌کردند، لایک می‌کردند، خرت به چند؟ زوال پیدا می‌کند با زوال مالش.

در حالی که عالم این شکلی نیست و عالم خب بله، اگر علم او نباشد، علم او این شکلی از دست رفتنی نیست، یعنی علم عامل بیرونی ندارد که بخواهد از دست بدهد. علمش را با حادثه‌های مو به این نحو از بین نمی‌رود، ولی مال دائماً در معرض حادثه‌هاست. یک‌هو چه می‌دانم مثلاً دان مرغ گران می‌شود، فلان چیز ارزان می‌شود، فلان چیز بالا می‌رود، فلان چیز پایین می‌آید، خیلی تحت‌الشعاع مسائل پیرامونی و وسایل بیرونی است، ولی علم نه. علم مال یک حقیقت مجردی است در یک عالمی که آنجا استقرار و ثبوت هست. این علم برقرار است، عالم هم برقرار است، عزت و احترام عالم هم برقرار است، ولی آنی که عزت و اعتبارش و حقیقت و هویتش بنده به مال است، این‌جور وقت‌ها جایگاه خودش و شخصیت خودش از دست رفته است.

بعد فرمود که «یا کمیل ابن زیاد، معرفة العلم دین یدان به.» ای کمیل، یکی دیگر از مزیت‌های علم به مال چیست؟ علم آن دینی است که انسان بر مدار او زندگی می‌کند. همه زندگی تو را تحت پوشش قرار می‌دهد، در همه ساحات انسانی دنیا و آخرتت. علم همه این‌ها را تحت پوشش قرار می‌دهد. ابدیت تو لنگ و در گرو علم تو است. «به یحسب الانسان الطاعة فی حیاته»، به واسطه علم تو در دوران زندگی طاعت را می‌فهمی، تطبیق بدهی و «جمیل العهدوس بعد وفاته» می‌فهمی چه‌کارهایی بکنی که بعد از مرگت هم همه چیزهایی که برای تو رقم می‌خورد خوب باشد تا ابد. علم یک کارکرد ابدی دارد، مال کارکرد موقتی ۵ سال، ۱۰ سال، صد سال نهایتاً مال می‌تواند کارکرد داشته باشد. این هم مزیت چهارمش.

دیگر چی؟ «و العلم حاکم و المال محکوم علیه.» علم حاکم است ولی مال مورد حکم است. مال در مورد چیزی حکم نمی‌کند. مال فقط نسبت بهش حکم می‌شود. علمی که حکم می‌کند، علمی که حاکم است، علمی که سواره و برتر است و هر کسی هم که به موقعیت برتر می‌رسد، واسطه علم، موقعیت و... در فرمایش آخر این بخش می‌فرمایند که «یا کمیل، هَلَک خَزّانُ الأموالِ و هُم احیاء.» خیلی زیباست این بخش. آن‌هایی که خزانه‌دار مالند، گنج دارند، حساب‌هایشان ان‌قدر صفر دارد که تریلی باید بیاید این‌ها را جمع بکند و ببرد، این‌ها همان وقتی که زنده هستند هم مرده‌اند.

خیلی جالب است. یکی از مشکلاتی که پول‌دارها با آن مواجه‌اند، این را بنده دیده‌ام از نزدیک، این‌ها که دیگر خیلی پولشان سر به فلک است، یکی از معضلاتی که دارند تنهایی‌هایشان است. به چه معنا؟ تنهایی این‌ها از این جهت است که این‌ها احساس می‌کنند هیچ کسی این‌ها را به خاطر خودشان دوست ندارد. وقتی ازدواج خودش می‌خواهد بکند، واسه همین خیلی از این‌ها شهرت دارند، سلبریتی، احساس می‌کنی به خاطر موقعیت اجتماعی او، به خاطر شهرت او، به خاطر ثروت و به خاطر اینکه این هم یک چیزی گیرش بیاید، نازی برای این باشد، افتخاری برای این باشد، کلاسی برای این باشد، احساس حقارت و تحقیر می‌کند. یک چیزی از قبل من گیرش. برای همین هم خیلی به شدت بدبین می‌شوند به بقیه. خیلی‌هایشان هم خیلی احساس تنهایی و حقارت می‌کنند. محبت می‌کنی، من دیده‌ام به بعضی از این‌ها که خیلی پول‌دارند. ما احترام، بد برخورد می‌کند. من عاشق این حاج‌آقا. امتحان الهی است دیگر، به هر حال دیگر خدا بالاخره بعضی‌ها را مبتلا می‌کند به ثروت. ماها این‌ها را نمی‌فهمیم. ماها این را به چشم نمی‌آید. این خیلی بد است. این‌ها در فرهنگ ما دیده نمی‌شود و فرهنگ‌سازی نمی‌شود، خیلی بد است.

ازدواج خودش می‌خواهد بکند، این مشکل را دارد. بچه‌اش می‌خواهد ازدواج بکند، این مشکل. آمار بگیرید در طلاق‌ها می‌بینید، شاید یک درصد معناداری بین متمولین، طلاق در فرزندانشان خیلی بالاست. پسره رفته زن بگیرد، به خاطر پولش پذیرفتند. خیلی وقت‌ها دخترش هم آمده‌اند گرفتند به خاطر پولش آمده‌اند گرفتند. این می‌شود ماجرای ازدواج‌های این شکلی و ثروت‌ها این شکلی، در حالی که اگر این عالم بود، او هم عالم بود، اصلاً این معضلات پیش نمی‌آمد. یا هر دو متعلم علی سبیل نجات بودند، به خاطر تعلم به هم رو می‌آوردند تا کمک‌کار هم باشند، نه به خاطر اسم و رسم و فلان. و رها که شدند، همه‌اش چشم دنبال این است که که بیشتر دارد، که کجا منفعت است، کجا بو می‌آید، بوی کباب می‌آید. این‌جوری که می‌شود آن وقت می‌آید. بعد تا وقتی بابای ثروتی دارد، موقعیتی دارد، وزارتی دارد، ریاستی دارد، این هم باهاش هست. بعد که بامبو بازی درآورد.

خیلی مسئله واضح می‌فرمایند: «این‌هایی که مال دارند، همین الان که زنده‌اند، مرده‌اند.» تو وقتی زنده‌بودنش مرده است، چه برسد به این وقتی که بمیرد. شما در این قبرستان‌ها بروید، نه فقط قبرستان‌های اسلامی، قبرستان‌های معروف که یکی از این قبرستان‌ها در فرانسه، اسمش هم یادم رفته، از این قبرستان‌های خیلی معروف و مخوف است. در این قبرستان هم که بروید، می‌بینید که قبرهای شاخص، آن‌هایی که بقعه برایش گذاشتند، سنگ خاصی گذاشتند، علامت گذاشتند، نشانه گذاشتند، این‌ها مربوط به کسانی است که یا یک خدمت اجتماعی خیلی خاصی داشتند یا دانشی خاصی داشتند و دانشمندی به حساب می‌آیند. بنده ندیده‌ام، حالا در مملکت خودمان که ندیده‌ام، به نظرم در اروپا نباید، که مثلاً فلانی را به خاطر اینکه صاحب فلان کمپانی‌ها بوده مثلاً یک قبر خاص، یک بقعه خاصی برایش گذاشتند، مگر اینکه واقف بوده فلان زمین‌ها، فلان مدارس. این مثلاً یک جا زده باشند که «هذا مرقد مثلاً فلان خرپول.» این قبر فلان خرپول است!

قبرستان در بهشت رضای مشهد ندیده‌ام، در حرم ندیده‌ام. بهشت زهرا تهران هم یادم نمی‌آید که مثلاً یک مقبره خاص ساختند، هیچ کاری هم نمی‌کرده، خیلی بدعنق، بدقواره، بداخلاق، فقط پول داشته، خرپول. فقط به خاطر عملی که داشته، اثر داشته و خاصیت داشته. در مقابل، علما، شما علما را می‌بینید. علامه طباطبایی (ره) تا آخر عمر مستأجر بودند. کتاب‌هایی که ایشان در تفسیر استفاده می‌کردند، از کتابخانه قرض می‌گرفتند، کتاب از شاگردها قرض می‌گرفتند. ان‌قدر عمامه مشکی را شسته بودند که اول شده بود سرمه‌ای، بعد شده بود آبی! این لباس، لباس مندرس نداشته. پول گاهی در حد خریدن یک نان و یک ماست و این‌ها با مضیقه مبتلا بودند. در نجف که اصلاً یک وضع عجیب غریبی بوده از جهت فقر طلبه. بعضی از این تجار بیرون نجف می‌آمدند از باب اینکه لطف بکنند به این طلبه‌های نجفی، مغازه مثلاً سوپرمارکت به معنای امروزی، قرض بدهند، حساب دفتری داشتند، هر وقت داشتی یک قران، یک درهم، دو درهم، بیا. فقر عجیب و غریبی در نجف حاکم بود.

خب، این علما را می‌دیدیم در این وضعیت زندگی می‌کردند. بعضی‌ها می‌گفتند ماست‌های ترشیده که شب لبنیات می‌گذاشتند پشت در، دوغ می‌کردیم که شب مثلاً نان خشک‌هایی که باز نانوایی‌ها می‌گذاشتند بیرون که دیگر استفاده نمی‌شد، این‌ها را می‌کردیم تو این دوغ. که مثل شیخ انصاری (ره)، که مثل این شخصیت‌های این شکلی درجه یک؟ مرحوم آقای غروی اصفهانی (ره) که معروف به کمپانی بودند، که ایشان مورد عنایت خاص اهل بیت (ع) بود و اشعار عجیب غریبی هم دارد: «غرامت آب روی از در او به هیچ روزان که مثل وجود را فضه او طلا کند.» یکی از ابیات ایشان است. تخلص «مستقر» از اساتید برنامه بهجت و خیلی بزرگان دیگر بودند در فلسفه، در اصول، رتبه اول. پدر ایشان کمپانی داشت، کمپانی پدرشان بود که برق نجف و این‌ها را پدر ایشان با کمپانی‌هایش تأمین کرده بود. اول که آمده بود در نجف، ایشان یک تسبیح عقیق داشته در حرم امیرالمؤمنین (ع)، تسبیح عقیق ایشان پاره می‌شود. شرم می‌کند که عقیق‌ها را جمع بکند، شرم می‌کند. ان‌قدر که این وضع مالی‌اش خوب بوده، احساس می‌کند که من مثلاً به دور از شخصیت من بخواهم بنشینم این عقیق‌هایی که روی زمین ریخته را جمع بکنم. ایشان اواخر عمر یک وقتی کیسه پیازشان پاره شده، روی زمین نشسته: «من همانیم که عقیقم پاره شد برنمی‌داشتم، الان سیب‌زمینی‌ها را دارم روی زمین جمع می‌کنم.»

یکی از شاگردان ایشان فرموده بود که من روزهای آخر عمر ایشان رفتم در منزل ایشان و ایشان می‌دیدم که مثلاً اول اکراه داشت که بیاید سمت من. مجبور شد که با بنده مواجه بشود. دیدم با زیرپوش است یا مثلاً لباسی ندارد. پیراهن ایشان روی طناب آویزان است. دیدم که بعضی روزها ایشان می‌آید درس بدهد، این قبایش را این شکلی به هم می‌چسباند تا این بالا و سوزن می‌زند، این را به هم می‌چسباند که مثلاً این شکلی می‌شود، یقه پیدا نمی‌کند. تازه فهمیدم ایشان کلاً یک پیراهن دارد که بعضی وقت‌ها آن را می‌شوید و پیراهن دیگر ندارد، زیرپوش زیرش تنش است. این شکلی می‌پوشاند که زیرپوشش دیده نشود. در خانه‌ام که رفته بودم، این‌جوری بود که رفته بودم از برخی آقایان نجف مساعدت گرفته بود از برای مرحوم کمپانی که بابای او اسمش می‌آمد. مثلاً این به او بنچاق می‌داد، او به او حواله می‌داد، او به او صاف می‌کرد. این‌ها در یک فضایی آمده بودند، از چشمشان افتاده بود این چیزها. این علم حقیقی است. امیرالمؤمنین (ع) این‌ها را می‌خواهد.

جوادی مکرر می‌فرمودند، می‌فرمودند که: «اگر درس می‌خواهید بخوانید، عالم بشوید، امکانات و ماشین آن‌چنانی و خانه آن‌چنانی و زندگی لوکس و این‌ها را بگذارید کنار.» اوایل که ازدواج کردیم خیلی جالب بود. چهار سال از خانواده دور بودیم. خیلی زندگی‌ها ساده‌تر از الان هم بود. خیلی از مشکلات معیشتی هم به حساب ظاهر نبود. گفتند که ما آمدیم ازدواج کردیم، ۴ سال در حجره بودیم. فرمودند: «مثل ما هم الی‌ماشاءالله بود در طلبه‌ها، اکثر این شکلی. ۴ سال در حجره بودیم. اول مهر می‌آمدیم، اول فروردین برمی‌گشتیم دوباره تعطیلات نوروز. بعد تعطیلات نوروز برگشت. ۴ سال ما این شکلی زندگی کردیم. مثل ما هم زیاد.»

اگر آدم بخواهد همه چیزش اوکی و رو به راه و این... دیگر به علم نمی‌رسد. به علم رسیدن سختی دارد، بی‌خوابی دارد، بی‌تابی دارد، گرسنگی دارد. خیلی از این همسرهای به ظاهر اوکازی با فقر زندگی کرده‌اند، خصوصاً اوایل دوران طلبگی که بنده برخی از این حالات را خودم چشیده‌ام در دوران زندگی. یک وقتی بود که یک کارتی داشتیم، خیلی هم دور نبود البته این غربت‌ها و همین تو همین منزل تجربه کردیم با این ماجرا که در این کارت دیگر هیچی پول نبود و بنده ماندم که الان مثلاً بخواهم بروم خرید بکنم با این کارت چه بکنم. پیامکی آمد، یک پولی ریخته، که خیلی اصلاً به وجد آمدم. از یک جایی هزینه نبود، یعنی مثلاً گاهی آدم سخنرانی می‌خواست برود بکند، پول رفتن تا سخنرانی را نداشت که بروم مثلاً آنجا سخنرانی کنم، برگردم.

و همه لذت طلبگی تو این‌هاست، یعنی خدا شاهد است، بنده این را با میلیارد... یعنی بعضی مواقع بوده سر این ماجراها، پیشنهاداتی پیام داده بود که من پول می‌دهم، دماوند زمین، فقط شماره کارت. التماس و اصرار، هیچی هم نمی‌خواهم، فقط می‌خواهم باهات یک محبت فلان مثلاً. اصلاً رفتن تو این مسیر، آلوده شدن به این‌ها، همه آن مزه طلبگی و آن خط امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید که علم با مال قابل مقایسه نیست، این واقعاً جان مطلب است.

علم‌فروشی اصل معضل و گرفتاری است که یک طلبه می‌تواند بهش مبتلا و دچار بشود. گاهی امثال بنده در فضایی می‌رویم که مثلاً آن منبرهای بالاشهر، پا منبری‌های بالاشهری، ۸ و نشر داشته باشیم، پول‌دارها ما را بخواهند، یک حرف‌هایی بزنیم که پول‌دارها خوششان بیاید. اولین نقطه سقوط آن علم برای آن آدم، علم است. اگر هم علم باشد، خاصیت برای خودش ندارد. اثری هم در جامعه ندارد، لااقل بنده ندیده‌ام. بیشتر همنشینی و سلوک با فقرا اتفاقاً، منبر هم می‌رفتند پایین شهر، خانه‌شان هم پایین شهر، سر و کله زدنشان هم با پایین‌شهری‌ها. اکثر علمای تهران، مگر علمایی که به خاطر مشکلات مزاجی و فلان و این‌ها مجبور شده‌اند بالاشهر، که خود حضرت امام (ره) رفته بودند جماران، تازه گفته بودند منطقه فقیرنشین. منطقه فقیرنشین شمال شهر کجاست؟ جماران! فقیرنشین شمال، حاشیه شهر به حساب می‌آمد، سمت بیابان بود پشت خلاصه.

علما این شکلی بودند، حشر و نشرشان اصلاً در چشم این‌ها ارزش این. اگر کسی این‌جوری بشود، یکی از اساتید می‌فرمود که اشکال ندارد. جناب استاد حیدری فسایی، در سن و سالی البته ندارند، ولی با این سن کم خیلی منشأ آثار بودند. هزاران شاگرد تربیت کرده‌اند، ما هم یکی از شاگردانشان که مایه آبروریزی کنیم. تجارت علمی خیلی قوی با سن خیلی کم. ایشان ۴ برابر، ۵ برابر سنش درس گفته و بازدهی علمی داشته تا حالا، شاگرد تربیت کرده. ایشان فرمود که در خانه‌های سازمانی اطراف قم، مثلاً آنجاها می‌نشستند، شاید الان هم بنشینند. ایشان فرمودند یک وقتی از یک زمینی داشتم می‌آمدم، یک زمین بزرگی داشتم می‌آمدم درس. بعد این زمین را دیدم، یک‌هو در خیالاتم آمد که خدایا چی می‌شد این زمین مال من بود؟ یک خانه می‌ساختم سه طبقه، یک طبقه‌اش را می‌کردم کتابخانه، در آن طبقه فقط درس می‌دادم، شاگردها می‌آمدند، تحقیق می‌نوشتم. ایشان گفت من رفتم در این افکار و این فضاها، یک‌هو به خودم گفتم چه‌کار داری می‌کنی، کجایی تو؟ فرمودند با خودم بعد گفتم یک شبهه‌ای از همین مرحوم کمپانی، مرحوم که ازشان ذکر خیر کردیم چون می‌فهمیدم. گفتم تا درگیر این مسئله شدم، در دلم گفتم خدایا نمی‌خواهم. همین جمله اصفهانی، فقط من بفهمم، فعلاً بس است.

بعد از مدت‌ها یک‌هو مطلب روشن شد. طلبه‌ها حواستان باشد چه‌چیزی را به چه‌چیزی می‌فروشید. گرفتار این چیزها نشوید. این موقعیت‌ها، آن تلویزیون آن‌چنانی و می‌رویم خانه باجناق، خانه شوهرخاله و خانه فلانی و فرش را می‌بینیم و امکانات را می‌بینیم و ماشین ظرفشویی را می‌بینیم، تلویزیون آن‌چنانی را می‌بینیم، ماشین آن‌چنانی. باجناق بنده مثلاً دو هفته پیش فلان ماشین را داشته. الان در این گرانی، در این رقابت‌ها. چشمی اگر آدم افتاد، باخته است. باختنش هم به این است که امیرالمؤمنین می‌گوید: «دیگر برو کنار شما نه نباتی، شب قدری، محرم، ماه رمضان، رو دوش چیزی بگذارند، مهم است.» امیرالمؤمنین آدم‌هایی می‌خواهد که روی دوشش بشود چیزی گذاشت. ماه به خدا عنایت بکند، از این‌هایی بشویم که روی دوشمان چیزی بیاید. فرمود علم از مال بالاتر است و ارزش این‌ها را باید آدم بداند، حواسش باشد کدام‌یک ارزشش.

فرمود: «خزان الأموال»، این‌ها که مال دارند، همان وقتی که زنده‌اند هم مرده‌اند. «و العلماء باقون ما بقی الدهر.» ولی علما تا وقتی روزگار هست، این‌ها باقی‌اند. مرحوم غروی اصفهانی (ره) از دنیا چقدر داشت؟ علامه طباطبایی (ره) از دنیا چقدر داشت؟ بعضی‌ها خودشان را می‌کشند یک دانشگاه به اسمشان بشود، زمین می‌دهد، وقف می‌کند، یک ۲۰ سال دانشگاه به اسم. بعد ۲۰ سال بنده دیده‌ام، یک واقفی یک شهر معروفی مثلاً یک دانشگاهی وقف کرده به اسم خودش، دانشگاه شهر مثلاً دانشگاه مشهد، دانشگاه علامه طباطبایی (ره). مثلاً خیابان علامه طباطبایی (ره)، هر شهری معمولاً یک خیابان علامه طباطبایی (ره) دارد، بلوار علامه طباطبایی (ره). آثار او، هر فروشگاهی می‌روی، چه می‌دانم سایت‌ها، اصلاً این نام همه جا را گرفته. شهید مطهری (ره)، چه می‌دانم، همین‌طور خیلی شخصیت‌های دیگر. این آدم‌هایی هستند که در دوران زندگی‌شان گاهی لنگ نان خشک بودند. شیخ انصاری (ره)، شما ببینید چه عظمتی، چه اسمی، چه افتخاری، چه عزتی. این‌ها در زندگی‌هایشان، در ابتدائیات زندگی می‌لنگیدند. این‌ها علامت اینکه خدا کسی را اکرام کرده نیست. اکرام خدا به علم است، به فهم است. درون انسان لبریز از حقیقت و فهم و علم بشود، این علامت اینکه خدا به کسی توجه کرده.

«کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.» هر چی که روی زمین است فانی می‌شود، فقط وجه خدا می‌ماند. علما وجه‌الله‌اند، باقی می‌مانند و اهل بیت (ع) کسانی و امثالهم در قلوب موجودند. بدن‌ها و شخصیت‌هایشان به ظاهر نیست، دیگر بین مردم از دنیا رفته‌اند. علامه طباطبایی (ره) الان نیست. آقای بهجت (ره) دیگر نیست. ولی مثل‌هایی در مثل‌های این‌ها در دل‌ها زنده است. همه به یاد این‌ها هستند. اسم این‌ها همه جا هست، حاضرند، همه جا حضور دارند. در کتاب‌ها، در درس‌ها، در مشق، در علم، در تحصیل. شهید ثانی (ره)، ملاصدرا (ره)، اصلاً قبرش معلوم نیست کجاست. شهید اول (ره)، شهید ثانی (ره). این شخصیت‌ها در حد قبرشان الان ما دسترسی به این بزرگواران نداریم که مزار این دو نفر کجاست. شما ببینید ملاصدرا (ره) روزی چند بار دارد اسمش می‌آید در حوزه و دانشگاه. شهید اول (ره)، شهید ثانی (ره) چند بار در روز اسمشان می‌آید در حوزه و دانشگاه. این‌ها می‌شود حیات و باقی ماندن. این‌ها باید فرهنگ بشود بین ما. علم، جایگاه علم باید فرهنگ بشود. اگر این فرهنگ شد، زمینه حکومت امیرالمؤمنین (ع) فراهم می‌شود.

خب، بعد می‌فرماید که «و منهم تارک کل انکار المنکر بلسانی و قلبه و یده.» البته بعضی‌ها هم هستند که به ظاهر علم دارند، ولی با منکر مقابله نمی‌کنند. نه با زبان، نه با قلب، نه با دست. عالمی که علمش اثر داشته باشد در جامعه، علمش حاضر باشد، هم در خود او هم در جامعه، علمش زنده باشد، فایده داشته باشد، با بدی‌ها و زشتی‌ها مقابله کند. فرمود: «اگر عالمی این شکلی نبود، فزال کالمیت الاحیا.» این عالم «میت الاحیا» است. حکمت دیگری در نهج‌البلاغه است. فرمود این دیگر زنده نیست‌ها، این مرده است. این مرده، مرده‌ای است که دارد عمودی...

از اینجا به بعد وارد فراز جدیدی در کلمات امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلام علیه) می‌شویم که حضرت به سینه خودشان اشاره می‌کنند و می‌فرمایند که حقیقت علم اینجاست ولی من حاملی برایش پیدا نکردم. کسی را پیدا نکردم که این حقیقت علم را حمل بکند. در واقع دانشگاه امیرالمؤمنین (ع) شرایط پذیرش و شرایط ورودیش چیست؟ حضرت چند تا ویژگی را دارند می‌گویند که به نظرم ویژگی می‌شود. این‌ها شرایط کسی است که در دانشگاه امیرالمؤمنین (ع) می‌تواند تحصیل علم بکند. پس امیرالمؤمنین (ع) برای حکومت خودشان نیاز به انسان دارند. آن انسان باید تربیت بشود. آن تربیت یک فرهنگ و یک آموزشگاهی می‌خواهد. فرهنگ را گفتیم، نیروی انسانی را گفتیم. آموزشگاهی که می‌خواهد نیرو برای امیرالمؤمنین (ع) تربیت بکند، شرایط پذیرش و شرایط ورودی دارد که چه کسانی وارد این آموزشگاه بشوند. این می‌شود بحث جلسه بعدمان.

ان‌شاءالله که اگر خدای متعال توفیق بدهد که از شب نیمه ماه مبارک ان‌شاءالله در محضر عزیزان هستیم. از شهر میلاد امام مجتبی (ع) فکر کنم ان‌شاءالله خدمت عزیزان هستیم. آن جلسه ان‌شاءالله وارد این بحث خواهیم شد. در محضر عزیزان دیگر متصل تا آخر ماه مبارک ان‌شاءالله بحث خواهیم داشت. هر شب شاید سه چهار جلسه وقت ببرد. بعد دیگر می‌رویم سایر مباحثی که در مورد علم داریم و ماه مبارک ان‌شاءالله بحث علم را بتوانیم تمام بکنیم. بعد ماه مبارک اگر خدا توفیق بدهد ادامه بحث حکومت امیرالمؤمنین (ع) و مسائلی که پیش آمد ان‌شاءالله داشته باشیم.

از خدای متعال می‌خواهیم که ما را توفیق بدهد، ما را اهل فرهنگ علوی بکند. فرهنگی که امیرالمؤمنین (ع) دوست داشت در جامعه تقویت بشود و به جامعه تزریق بشود و انسانی بشویم در مدار و افق امیرالمؤمنین (ع) و ان‌شاءالله مایه سربلندی باشیم در دنیا و آخرت برای اهل بیت (ع) و نور چشم اهل بیت (ع) باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط