شه شناس

جلسه چهل و هشت

شه شناس . 1399/08/07
01:05:45
380

معرفی
* چرا نظریه اسلامی بعد از پیامبر ص گم شد؟

* مانعی که از زمان امیرالمومنین ع تا به الآن برطرف نشده است

* هرچه می‌کشیم از سقیفه است

* جریان تحریف، این بار صلح امام حسن ع

* مسیر بازگشت مسدود نشد، چرا؟

* قدرت نرمی که اهل‌بیت علیهم‌السلام ایجاد کردند

* با این حرف‌ها مشخص می‌شود که اهل‌بیت علیهم‌السلام را نفهمیده‌ایم

* مارپیچ سکوت در مسیر روشنگری

* سخت‌افزاری که تمدن غرب ارائه می‌کند

* علت مخالفت ائمه معصومین با حاکمان زمان خودشان چه بود؟

* تبدیل نظریه به نمادسازی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و ابوالقاسم المصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام داریم خدمت شما بینندگان و شنوندگان عزیز و بزرگوار و محبین آقا و مولامون حضرت امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه. خدا را شاکریم که محبت این آقا را در دل ما نهاد و نام شریفش را بر زبان ما جاری کرد و ما را در این دنیا با آیین وجود بی‌نظیر حضرت امیر، صلوات الله و سلام علیه، و ارواحنا لتراب مرقده فداه، آشنا کرد. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و اولاده المعصومین.

تقریباً دو ماه است که بحث ما در جلسات شهرشناس تعطیل شده بود. البته مجموعه برگزارکننده‌ی جلسات شهرشناس منتظرشان بودیم که بیایند. ما، به خلاف بحث‌های دیگرمان که حالا می‌خواهید اسمش را «ناز» بگذارید، می‌خواهید اسمش را «فرار» بگذارید، هرچه بگذارید، تا جایی که بشود، هرچه که از آن طرف درخواست نباشد و رها کنند و این‌ها، خوشحال می‌شویم و بلکه هی هم جلسات را می‌پیچانیم به نحوی که بشود؛ درگیری زیاد است، وقت کم است. این جلسه چون برای ما واقعاً با همه‌ی جلسات فرق می‌کند، ما به این جلسات امید شفاعت داریم. پندار این حقیر همین است؛ یعنی روز قیامت و هنگام ورود به عالم برزخ، چشمانم فقط به همین جلسه است و صاحب همین جلسه و به هیچ بحث و جلسه‌ی دیگر دل نداریم و امیدی نداریم.

تقریباً برایم روشن است که عدم اخلاص ما و عدم سواد ما و این‌ها، از جانب ما روشن است که یعنی قطعی است که از جانب ما هیچ صلاحیتی نیست برای عنایت، مگر تفضل خدای متعال. ولی اینجا چون سفره، سفره‌ی امیرالمومنین، شاهنشاه کرم است، این آقا، «متحیرم چه نامم شهِ ملک لافتی را؟» اینجا به هر حال، موسی اینجا به امید قفسی می‌آید، عیسی اینجا به امید نفسی می‌آید. نگاهمان به این جلسات و ذات پاک امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، این است.

لذا اگر همه‌ی رفقا نیایند برای ادامه‌ی جلسات، ما اصرار و التماس داریم از امیرالمومنین که آقا جان، این جلسات تعطیل نشود. اجازه بدهید ما هفته‌ای یک بار بنشینیم، یک ساعتی از شما حرف بزنیم. این فرصت را به ما بدهید. شما اجازه بدهید ما در مورد شما صحبت بکنیم. اجازه بدهید نام پاک شما بر زبان ما جاری بشود و لااقل هفته‌ای یک ساعت به ما برسد از شما. هفته‌ای یک ساعت بتوانیم وسط این مشغله‌ها و کارها که الکی هم درگیرمان کرده، حالا تکلیف هم هست، به هر حال درس و بحث و کارهای فراوان، بتوانیم دقایقی تنفس کنیم با شما. در این عالم خاکی ما غریب و یتیمیم و شما پدر مایید و ساعتی اندر آغوش شما آرامش پیدا کنیم. نفس بکشیم. غبار از سر و روی خاکی ما بزدایید. شما، اصل حضورمان، بند تشکیل این جلسه که به عنایت اهل بیت و امیرالمومنین است، برای همین است. یعنی اینجا مجلس ذکر علی عبادة.

از اول همین عرض شد؛ طی این پنجاه جلسه هم همین را دنبال کردیم که تا به حال، پنجاه ساعت، بیش از پنجاه ساعت این جلسات برقرار بوده، به لطف خدا. و فرع قضیه هم البته این است که آشنا بشویم با معارف امیرالمومنین، و تاریخ امیرالمومنین، و شخصیت امیرالمومنین. و این آشنایی هم گره‌هایی را از ما خواهد گشود، مسائلی را حل خواهد کرد، خصوصاً در این فتنه‌های رنگارنگ و گوناگون زمانه‌ی ما و این دوران که دوره‌ی بسیار سخت و نفس‌گیری است و شرایط، شرایط بسیار آشفته‌ای است. از خدای متعال می‌خواهیم که به ما رحم بکند.

در این فتنه‌های گوناگون و عجیب، ما نیاز داریم به اینکه امیرالمومنین را مرور بکنیم، واکاوی بکنیم. تاریخ ایشان، سیره ایشان و کلمات ایشان. نیاز داریم به اینکه بحثی متقن و مستند و مدلل داشته باشیم در مورد امیرالمومنین. لذا سراغ یکی از نوابغ عالم اسلام رفتیم؛ مرحوم شهید علامه آیت‌الله سید محمد باقر صدر، رضوان الله علیه. در خدمت مباحث ایشان بودیم. جلسات زیادی و صفحات زیادی، مباحث ایشان در مورد امیرالمومنین را با هم مرور کردیم که یک دو ماهی وقفه افتاده و ان‌شاءالله این جلسات را با هم ادامه خواهیم داد.

اصل حرف مرحوم شهید صدر در مورد عوامل رویداد رخدادهای تاریخی در دوران امیرالمومنین، دوران خلافت امیرالمومنین است که ما بنا داشتیم همین چهار سال و نه ماه پایانی را فقط مرور داشته باشیم و به بقیه‌ی تاریخ امیرالمومنین نمی‌رسیم. این چهار سال و نه ماه در واقع همه‌اش بحث بازگشت بود. عنوان جلسات را هم گذاشتیم "بازگشت". و امیرالمومنین می‌خواستند که این قطار را دوباره بیاورند روی ریل، قطاری که از ریل خارج شده بود. به تعبیر مرحوم شهید صدر، نظریه‌ی اسلامی ناپدید شده بود، گم شده بود. اصلاً دیگر انگار گوشی شنوا نبود. اصلاً اصل حرف چی بود؟ اسلام، مسلمان، نماز، قرآن. و پیغمبری است پیغمبر، بنده به خدایی خدا طرحی داشته برای این خلقت، برای این دنیا، برای این زندگی، برای این زیست مادی شما. همه گم شد. اسم این‌ها ماند. رفت تو زیرِ کدِ طواغیت و شیاطین و همان طرح و ایده‌ای که شیاطین داشتند و ادامه دادند و پیش بردند، با این تفاوت حالا اسم پیغمبر، قرآن، خدا را روش می‌گذاشتند.

و امیرالمومنین یک دوره‌ی ساله‌ای را پشت سر گذاشتند که خلفا مسیر را کاملاً دور کردند، فضا را عوض کردند، جدا کردند مردم را از این فضا و این شرایط. عواملی را مرحوم صدر مطرح کردند که چرا فضای اسلامی گم شد توی این سال‌ها بعد از پیغمبر اکرم، این خورده‌ای سال. فضا عوض شد کامل که پنج تا عامل بود. قبلاً اشاره کردیم:
دعوت اسلامی جهش‌گون نیست، اول بود. کسانی حکومت را دست گرفتند که هنوز خودشان متأثر از فضای جاهلیت بودند. این دلیل دوم بود. دست گرفتند که خودرأی بودند. دلیل سوم بود. کسانی حکومت را دست گرفتند که آمادگی نداشتند برای حاکمیت، تربیت نشده بودند برای حکومت. چهارم بود. و کمیت امت اسلام داشت گسترش پیدا می‌کرد، بدون اینکه برنامه‌ی زنده‌ای باشد و فقط شده بود کشورگشایی. فتوحات و این‌ها می‌آمد. فرهنگشان داخل می‌شد، رسوخ می‌کرد، نفوذ می‌کرد در فضای زندگی مردم.

این پنج تا عامل، عواملی بود برای اینکه نهضت اسلامی از متن زندگی مردم فاصله گرفت و به حاشیه رفت و کم‌کم به حاشیه که رفت، کم‌کم به انحراف رفت. یعنی تو همان حاشیه‌اش هم گم شد و اصلاً دیگر حتی تو همان پیرامون هم دیده نمی‌شد. امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، بناشان بر این بود که توی این دوره‌ی حکومتشان و حاکمیتشان، اسلام را به متن زندگی مردم برگردانند. عبودیت را و پرستش خدای متعال با آن پایه‌ی الهی، با آن مکانیزم معنوی. این را برگردانند به زندگی مردم.

امیرالمومنین علیه السلام بنا را بر این گذاشتند که انحرافات و کج‌روی‌هایی که به اسم اسلام رسوخ پیدا کرده در فکر و زندگی مردم، این‌ها را کم‌کم محو بکنند از متن زندگی و متن زندگی را دوباره برگردانند به سمت همانی که قرآن ترسیم کرده، بیاورند به سمت تمدن اسلامی، تمدن مطلوب خدای متعال. اول با مانعی مواجه شدند؛ خانه‌ی بزرگی به اسم انحراف و کج‌روی. که این مانع را هنوز که هنوز است ما داریم. این ایام هم ایام سالگرد سقیفه است. باید بگوییم که هرچه می‌کشیم از سقیفه است. حضرت امام، رحمت الله علیه، هم فرمود که واقعه‌ی کربلا هم فرعی از فروع سقیفه است. هرچه هست، سقیفه است. اصل ماجرا در سقیفه رقم خورد. این انحراف و سنگ کج آنجا بود که خودش را نشان داد و بعداً هرچه که پیش آمد، امتداد این بود.

هنوزم که هنوز است ما داریم چوب سقیفه را می‌خوریم. حالا مثلاً می‌گویند آقا فلان طیف سیاسی می‌آید حاکم می‌شود، بعدش مثلاً یک مجموعه‌ی دیگر می‌آید، یک طیف دیگری می‌آید. این مثلاً میراث‌دار آن طیف سیاسی قبلی مشکلات دارد. خب الان دولتی که مثلاً بعد از این دولت بیاید، هرچقدر هم صالح و سالم، تا چند سال درگیر این نابودی‌هایی است که این دولت در زیرساخت‌ها رقم زده. به غارت و تاراج برده شده منابع ملی و سرمایه‌مان از فرهنگ و اقتصاد. این‌ها کارهایی نیست که یک روزه و دو روزه و یک ساله و دو ساله اصلاح بشود. تا این دولت نرفته دارم عرض می‌کنم که بعداً نگویند شما توجیه می‌کنید عملکرد دولت بعدی را.

هر دولتی بیاید، داستان خرابی‌های این هشت سال، بلکه این چهل سالی است که گاهی کمتر، گاهی بیشتر، لیبرال‌ها حاکم بودند بر مملکت، در فضای اجرایی. می‌خواهم عرض کنم که لیبرال‌ها به کنار، ما هنوز میراث‌دار خرابی‌های آدم‌های بی‌عرضه و نادان قبل از انقلاب هستیم که این‌ها کف صلاحیت را نداشتند، کف عرضه و لیاقت را نداشتند. آدم‌های فوق‌العاده بی‌لیاقت و بی‌عرضه و فاسد و بی‌خاصیت. آدم‌های کثیف، پلید، احمق به معنای واقعی کلمه. به هر نحوی کلاه می‌گذاشتند. موارد کوچکش را می‌بینید که استانی تبدیل به کشور شد مثل بحرین. به اسم "عروس" تحویلش دادند رفت. و بعضی از مناطق این شکلی آب خوردن داده شد رفت. ما هنوز میراث‌دار حاکمان فاسد هستیم، جدای از مسئولین لیبرال. بی‌خود خودم ویراستار این‌هایم.

توی نگاه وسیع‌تر و کلان‌تر، میراث‌دار سقیفه‌ایم. هنوز که هنوز است، از حیث اسلامی، از حیث ایرانی بودنمان، ویراستار این مسئولین سالوس، جاسوس، فاسد، و افراد این شکلی، حاکمان قبلی، از جهت شرایط جغرافیایی ما، جمعیت ملی ما، و فضای مدیریتی که حاکم بر زندگی آن حضرت محتوایی و نرم‌افزاری است، هنوز که هنوز است ما ویراستار سقیفه‌ایم. خطی که در سقیفه کج گذاشته شد. خط سقیفه هم برون‌داد افرادی بود که در دوران پیامبر اکرم، این‌ها همه، همه رقم کارشکنی و خرابکاری کردند. ولی حضور فیزیکی پیغمبر اجازه نمی‌داد که این‌ها خیلی دستشان باز بشود. ولی بعد از پیغمبر دستشان باز شد و شروع کردند تحریف خود پیغمبر، تحریف قرآن. به معنی واقعی کلمه قرآن تحریف نشده، در مرتبه‌ی لفظ. در مرتبه‌ی معنا چرا، در مرتبه‌ی معنا هر آنچه بود شخم خورد. لفظ قرآن البته به عنایت حق تعالی مانده، هنوزم که هنوز. ولی معنا نه، همه چیز را عوض کردند. آیاتی که در فضیلت اهل بیت بود، شد فضیلت دشمنان اهل بیت. آیاتی که در شماتت دشمنان اهل بیت بود و در شهادت خود اهل بیت. مومنین را بردند پایین، توی سرشان زدند. منافقین و فاسقین را بردند بالا، عزت و احترامشان دادند. این شد که جامعه، جامعه‌ای به هم ریخته و دگرگون شد. پوستین وارونه شد.

و این اولین گامی بود که امیرالمومنین برداشتند در دوران چهار سال و نه ماه. و در واقع اصل حرکت حضرت برای همین بود که این را اصلاح بکنند. و البته آنچنان که باید کامیاب نبودند، نشدند. دلایل مختلف. در مورد این‌ها صحبت خواهیم کرد.

لذا ما تاریخ اهل بیت را بخش عمده‌اش را در این فضا می‌بینیم که بازگشت روح حاکم و تاریخ اهل بیت، فضای بازگشت است. هم در امیرالمومنین که حالا قدرت دارند، هم در دوران امام حسن مجتبی که حالا حضرت قدرتشان هم به شدت تضعیف شده و در مسیر بازگشت با چالش‌های جدی مواجه‌اند. حالا چهار تا از همین منافقین پست‌فطرت میان‌کار، استفاده‌هایی از صلح امام حسن و این‌ها هم به نفع خودشان و جریان خودشان و حماقت‌ها و رذالت‌های خودشان می‌خواهند بکنند. ولی مسئله این است که آدمی که نقشه‌ی تاریخی دستش است، تاریخ اهل بیت را می‌فهمد که آن منطق حاکم بر زمانه و در واقع حرکات امام مجتبی علیه السلام چی بوده.

اول اینکه حضرت، روح حاکم بر حرکاتشان و فعالیت‌هایشان بازگشت است. این نکته‌ی اول. نکته‌ی بعد این است که در این مسیر بازگشت، همیشه حضرت مسیری را انتخاب می‌کردند که کمترین آسیب برای امت اسلام در مسیر بازگشت باشد. نه اینکه یک چیز تر و تمیز آماده تحویل گرفتند، در اوج اقتدار، بعد از موضع اقتدار آمدند وارد مذاکره با معاویه شدند. و آن هم حضرت را در یک موضع مقتدرانه‌ای قبول داشت. و حضرت هم واقعاً قدرت برای تهدید او داشتند. و در عین این حال آمدند صلح کردند.

اگر کسی تاریخ را این‌جور می‌فهمد، در این موقعیت و این موضع هم آدم باید واداد. ما در شرایط اقتدار باشیم، یعنی حضرت را در این شرایط ببینند و تعریف بکنند. «فضا در شرایط اقتدار بودند، از موضع بالاتر و برتر رفتند، تحویل معاویه دادند حکومت را.» خیلی این آدم باید احمق باشد. اگر حضرت را در موضع ضعف می‌بینند، باید بیایند بگویند که به چه دلیل امام مجتبی در موضع ضعف قرار گرفتند؟ چه عواملی باعث شد که حضرت در موضع ضعف بودند؟ و ما در مسیر بازگشت بودیم. ما در یک مواجهه‌ی تمدنی بودیم. بعد حضرت دیدند که ما می‌خواستیم از خلفای سه‌گانه برگردیم به پیغمبر، یکهو یک کسی این وسط سبز شده، به مراتب از این‌ها بدتر، به مراتب خطرناک‌تر، به مراتب قدرتمندتر، به مراتب جذاب‌تر؛ اسمش معاویة بن ابی‌سفیان. و به مراتب بیگانه‌تر. ما با آن سه تا خلیفه می‌توانیم کنار بیاییم، چون لااقل حفظ ظاهر می‌کنند، لااقل حرمت پیغمبر را در ظاهر نگه می‌دارند، لااقل از جناح مقابل پیغمبر نیستند. از حزب درگیر و ستیزه‌جو و پیکار‌جو با پیغمبر نبودند.

حزب درگیری با پیغمبر چی بود؟ حزب ابوسفیان بود. حالا پسر ابوسفیان که پرچمدار بوده در جنگ‌های بدر و احد و این‌ها، پرچمدار قریش بوده علیه مسلمین. حمزه سیدالشهدا را این‌ها کشتند، زیر پرچم معاویه. جعفر طیار را این‌ها کشتند. جناح این‌ها، هم‌حزبی‌های این‌ها. حالا این‌ها آمدند جای پیغمبری نشستند که این پیغمبر این طرفش حمزه سیدالشهداست، یادبود و یادمان حمزه سیدالشهداست. این طرفش یادبود و یادمان جعفر طیار است. این صندلی پیغمبر و این کرسی پیغمبر بین این دو تا یادمان آمده. این کسی نشسته که قاتل این دو تاست. خیلی چیز عجیبی است. فرمانده‌ای که قاتل حاج قاسم سلیمانی بوده، مثلاً رئیس جمهور بعدی ما بشود. فرمانده آمریکایی و آن نیروی جاسوس نفوذی که مثلاً در عراق گرا داده، به دستور او اطلاعات را دادند به آمریکایی‌ها، قاسم. این بیاید مثلاً بشود فرمانده حشد شعبی. تصور بکنید چقدر خنده‌دار و دور از ذهن است.

«فَرَبُّ دهْرٍ نَزَّلَنی فَرَبَّما اَجْرانی»؛ فرمود: «انقدر روزگار من را پایین آورده که اسمم را کنار اسم معاویه می‌آورند.» مثل اینکه روزگار انقدر شهید ابومهدی المهندس را پایین بیاورد که اسم او را بیاورند کنار اسم خائنی که گرا داد برای ترور او و ترور حاج قاسم سلیمانی. و بگویند مردم بگویند که: «علی مدت ابومهدی فرمانده حشد شعبی بود، یک مدت هم این یکی باشد.» این دیگر اوج انحراف است. تصور این حتی تن آدم را می‌لرزاند. حالا امام مجتبی در این شرایط تاریخ قرار گرفتند که نه، تصورش، تحققش را دارند می‌بینند که واقعاً مردم بین علی و معاویه شک کردند. بین حسن و معاویه که شک ندارند. او که علی بود. ما تردید داشتیم علی یا معاویه؟ تو که حسنی! اینکه واضح است که مع حضرت عاقلانه‌ترین کار را کردند در اینکه لااقل مسیر بازگشت مسدود نشود.

شما شرایط تاریخی ما را اگر در این برهه دارید تفسیر می‌کنید، باید پاسخگو باشید که چه بلایی سر این مملکت و این مردم آوردید؟ وقتی هشت سال قدرت دستتان بوده، چپاول کردید. چه بلایی سر ما درآوردید که ما در این شرایط ضعف قرار گرفتیم؟ که مردم ما اگر این است، واقعاً تحلیل احمقانه و غلط است. اگر تحلیلتان این است، چه کار کردید با این مردم که مردم بین علی و معاویه، معاویه را ترجیح دادند؟ باید توضیح بدهند که چه کار کردند که مردم توی دوگانه‌ی بین حسن بن علی و معاویه، معاویه را ترجیح دادند؟ یعنی آن شرایط حاکم بر فضای سیاست، فرهنگ، رسانه، اقتصاد، مدیریت در دوران امام مجتبی که مسیر را برد به این سمت که مردم معاویه را ترجیح بدهند به امام حسن. تف سربالا که این حرف را می‌زنند. اگر حالی‌شان باشد چه دارم می‌گویم، به لوازم کلامشان ملتزم باشند، مردم ما از همان جنسی هستیم، از جنس همان افرادی هستیم که امام حسن را به کام معاویه فرستاد و مردم را سوق داد به سمت معاویه.

و حالا می‌گوییم حرف یعنی معنایش این است یا این طرفند یا آن طرف. خواص اگر آن طرفند که دیگر با معاویه‌اند. اگر هم این طرفند، خب خواصی که دور امام مجتبی بودند چی بودند؟ همین خواص فاسد بودند که از تو سوق دادند فکر مردم را، جهت دادند. از خواصند و می‌گویند، به دلالت التزامی دارند می‌گویند: «آی مردم، بدانید ما همان فاسدهای پای رکاب امام حسنیم.» نگویند. مردم می‌دانند. تاریخ اهل بیت را باید دقیق مطالعه بکنیم و دقیق بفهمیم. اگر تاریخ اهل بیت دستمان باشد، گول نمی‌خوریم. در تحلیل‌های سیاسی بازی‌مان نمی‌دهند. شیادها و عمروعاص‌ها نمی‌توانند جور دیگری برای ما تاریخ را تعریف یا به معنای دقیق‌تر تحریف بکنند.

پس شرایط حاکم بر دوران امام حسن و امام حسین، شرایط بازگشت است. می‌خواهم برگردم به امیرالمومنین. کمی دستشان باز است در مسیر بازگشت و البته آنچنان هم نمی‌توانند در این مسیر قدرتمندانه رفتار بکنند. امام مجتبی اصلاً دستشان باز نیست. و امام حسین دیگر آخرین کاری که دارند این است که لااقل مردم را ببینید. امیرالمومنین می‌خواستند مردم را برگردانند سمت پیغمبر. نگذاشتند. هم مردم پای رفتن نداشتند. جذابیت‌های بیرونی این‌ها را می‌کشد سمت خودش. این کشاکش بود.

دوران امام حسن مجتبی، مردم متوقف شدند و توقف جدی کردند و گفتند: «نمی‌خواهیم برگردیم به سمت پیغمبر.» بلکه عازم شدند برای حرکت به سمت معاویه. امام مجتبی کاری کردند که لااقل مردم به زور کشیده نشوند به سمت پیغمبر، جوری که زده بشوند و این حرکت، این حاکم حالا عازمند برای حرکت به سمت معاویه، از سر لج باشد و شتاب پیدا کند. لااقل با یک شیب آرامی برگردند سمت معاویه و جوری باشد که لااقل معاویه تا حدی بی‌ آبرو بشود پیش مردم. خب این هم به دلایل مختلف آن نتیجه‌ی مطلوب امام حسن حاصل نشد. ساعتی حاصل شد. آن حدی که می‌خواستند و توقع می‌رفت، نشد. به اینجا رسید که مردم شتابان شدند به سمت معاویه. بلکه عبور از معاویه. شتابش هم به سمت یزید. و دیگر نهایت کار این شد که امام حسین علیه السلام بیایند اینجا. به تعبیر عامیانه‌ی ما مثلاً این عبارت ربطی به شهادت امام حسین ندارد. کسی خلط نکند. از شهادت امام حسین نمی‌خواهم تعبیر به این کار کنم. حرکت امام حسین را می‌خواهم تعبیر به این کار بکنم. انگار تبدیل شد به یک حرکت انتحاری برای اینکه لااقل این دور، این قصری که مردم از یزید سراغ دارند و می‌خواهند بروند، لااقل دور این منفجر بشود و حف بیفتد که دیگر مردم نرسند به کاخ یزید. تشبیه دارم می‌کنم، حواس‌ها جمع باشد. اینجا دیگر نهایت کار لااقل موفق بود. یعنی دیگر مردم فاصله افتاد بینشان، بین مردم و یزید و لااقل دیگر مسدود شد.

حالا دیگر از دوره‌های بعد، ائمه‌ی بعد شروع کردند به نحو دیگری مردم را آرام آرام سوق دادن که از اینجا به بعد باز برگردیم. ولی این بازگشت دیگر بازگشت قدرتمندانه‌ی سخت‌افزاری نبود. این بازگشت، بازگشت با قدرت سخت نبود. بازگشت با قدرت نرم بود. و آرام آرام سعی کردند قدرت نرم ایجاد کنند. این تحلیل‌ها را داشته باشید. خیلی این‌ها مهم است. خیلی مسائل.

قدرت نرم ایجاد کردند. قدرت نرم به چه نحو بود؟ اول ایجاد علاقه بین مومنین، همبستگی، شبکه کردن این‌ها، متصل کردن این‌ها. و این شبکه را پیرامون یک سری المان‌های جذاب و معنادار و مفهوم‌ساز شکل دادند. یکیش عبادت، یکیش زیارت، یکیش علاقه به پیغمبر و عترت پیغمبر، قرائت قرآن، حج. اهل بیت شروع کردند از این بسترها استفاده کردن. آرام آرام برای خودشان نیرو جذب کردند و نیرو ساختند. حالا امام سجاد به نحوی که از برده‌هایی که فروخته می‌شد در بازار مدینه می‌گرفتند و در منزل می‌آوردند و آرام آرام فکر این‌ها را جهت می‌دادند و این‌ها را راهی شهرشان می‌کردند. این‌ها آرام آرام قدرت پیدا کردند. این آدم‌های برجسته شدند. آن هسته‌ی اولیه شکل گرفت روی این بستر و روی این پلتفرم.

امام باقر علیه السلام مسلط شدند. توانستند توسعه بدهند. امام صادق علیه السلام فضا برایشان خیلی آماده‌تر شد. از دوران امام کاظم علیه السلام دوباره بازگشت به سمت اصل سخت‌افزار، فقط می‌خواستند نرم‌افزار را جهت بدهند. اگر کسی این حرف را زد که زیاد هم این حرف زده می‌شود، ما حالا بنا شده مناظره، این هفته مناظره غیرمستقیم، مناظره با واسطه داشته باشیم با بعضی از این‌ها که در آن‌ور آب، آمریکای شمالی از این زیاد می‌زنند، که حالا نمی‌خواهم اسم بیاورم که عملاً نه پیغمبر دنبال سخت‌افزار بودند، نه امیرالمومنین، نه اهل بیت. این‌ها فقط آمده بودند نرم‌افزار مردم. آمده بودند برای دعوت به اخلاق. استاد دانشگاه بود که الان آن موقع امکانات نبود، اگر الان بود پیغمبر یک کراوات هم می‌زدند، ریش را کوتاه می‌کردند، موها این شکلی، خیلی مثلاً روشن‌فکری، کلاه کج می‌آمدند، یک کلاسور هم زیر بغلشان و یک پاورپوینت هم می‌آوردند و سنت النبی را می‌انداختند روی پرده. «این کارها را مردم بکنید.» آن هم نه آن‌هایی که بخواهد آسیب بزند، قدرتمندان. حضور دارا، هژمونی این‌ها را به هم بزند. «خوب باشید با هم، اخلاق کاری، وجدان کاری، شرافت، صداقت، حق همدیگر را نخورید، سر ساعت بیایید، بهره‌وری، ارتقاء کیفیت، سلامت، امنیت، بهداشت، درمان.» این حرف‌ها. و هیچ کاری به سخت‌افزارش.

اگر کسی این را بگوید، سر سوزنی تاریخ اهل بیت را نفهمیده، سر سوزنی یک قران نفهمیده تاریخ اهل بیت را. تاریخ اهل بیت همیشه حرکت به سمت سخت‌افزار بوده. او برای چی می‌گوید؟ می‌گوید یعنی این‌ها به اسم اسلام آمدند، خود اسلام را پیاده کردند. بعد این‌هایی که طرفدارند، زدند، نمی‌توانند زیر بارش بروند که این اسلام باشد. پس مسلمان‌ها این سیستم اسم اسلام قبول ندارند. آن بهره‌برداری رسانه‌ای‌شان می‌کند. منظورش آخر چیست؟ منظورش این است که آقا این هم دارد می‌گوید که اسلام کارآمد نیست. این‌جور حرف زدن و نقد کردن، این خیلی خباثت‌بار و خیانت‌بار و جاهلانه است. قشنگ تکمیل پازل او و بازی توی زمین اوست.

چه شکلی باید نقد کرد؟ تبیین کرد. این اسلام، متن اسلام بدون روتوش، این قرآن است. لذا الان آنی که ما نیاز مبرم بهش داریم، تبیین بدون جهت، صاف، ساده، شفاف، تمیز، روشن، بدون اضافه و کم. قرآن، سیره‌ی اهل بیت، تاریخ اهل بیت، معارف ناب اهل بیت، این عالم ملکوت، این عوالم هستی، این رابطه‌ی ما با خداست. این خدای واقعی است. این پیامبر اکرم، این علمایمان. اینی که رهبر انقلاب از این‌ها تعبیر می‌کنند به «جریان تحریف». جریان تحریف یک طرف دارد تیشه می‌زند و خراب می‌کند. یک طرف دارد به همه می‌گوید: «این همان اسلام نظام است.» شما که نمی‌توانی تیشه را از دستش بگیری، سخت‌افزار می‌افتد دست تو. متولد چهل ساله. سخت‌افزار در سیستم اجرایی، صاف و پوست‌کنده و راحت و راحت‌الحلقوم، بی‌دردسر، بی‌دغدغه، دست نیروی کارآمد حزب‌اللهی، آماده‌ی با برکت، بلد، نداشتیم. هیچ هم پرهیز نداریم از گفتن این حرف چون واضح است.

ما از بازرگان شروع کردیم، بعداً بنی صدر بوده، بعد هم افرادی بودند که یکی در میان یا همه‌اش همه‌شان دیگر یعنی همه‌ی رؤسای دولت از اول انقلاب توضیح نمی‌خواهد. یکی در حصر است، یکی استخر فرح رفت، یکی آن یکی باز نیمه حصر. دنیا را بسازند، دنیاشان را بسازند. بودجه دست این‌ها بوده، کار اجرایی دست این‌ها بوده. البته در عرصه‌ی نظامی ما حرف برای گفتن داریم و ادعا داریم و ادعایمان هم صادق است. همه هم می‌دانند. آنجایی که کار دست قاسم سلیمانی‌ها بوده، همه می‌دانند چطور بود. این هم عملکرد. حرفی هم نداریم. در مقام الان بحث و این‌ها نیستیم که حالا بخواهیم از کار انقلاب دفاع بکنیم و جمهوری اسلامی، کارنامه. الان اصلاً بحثمان این‌ها نیست. تحلیل می‌کنیم با هم.

ما پس تیشه را که نمی‌توانیم از دست این‌ها بگیریم که ریشه را نزنند. ولی لااقل می‌توانیم بگوییم که این‌هایی که دارند تیشه را می‌زنند، این‌ها از ما نیستند. کار این‌ها هیچ ربطی به ما ندارد. هیچ جا خدا و رسول نگفتند این‌جور کار کنید. این را که می‌شود گفت. این کار اهل بیت بود در مسیر بازگشت. اگر بتوانیم تیشه را بگیریم، امیرالمومنین از اول می‌خواست این اتفاق بیفتد، نشد. بعداً دید وقتی آمدند تیشه را تحویلش دادند که: «الان دیگر این تیشه‌ای که تحویل من داری، دیگر الان خاصیتی ندارد.» لذا حضرت اول زیر بار حکومت نرفت، به این دلیل. «دست من از این به بعد هرچه همه خرابکاری‌ها، من می‌شوم ادامه‌ی آن خرابکاری‌ها.»

این کار اول. حضرت در یک مظلومیت مضاعفی قرار گرفتند که حالا حضرت می‌توانستند حرف بزنند، مردم را توجیه کنند. حرف او شنیده می‌شد. آن سال‌هایی که می‌توانست حرف بزند و بیرون گود بود که دهانش را بستند، خانه‌نشین شد و ساکت شد. این سال‌هایی که حالا می‌تواند حرف بزند و دهانش هم باز است. دستی دیگر روی دهانش نیست. خلیفه‌ی سوم دیگر کار به اینجا رسیده، ماجرا بیخ پیدا کرده. دیگر حالا همه حرف علی را قبول می‌کنند و او راحت می‌تواند حرف بزند. آمدند کار را به او سپردند. حالا دیگر باز حضرت نمی‌تواند حرف بزند. حالا بیست و پنج سال خرابی. با بیست و پنج سال انحراف فکری. آنی که باید بیاید انحراف فکری را برای مردم شفاف تبیین بکند، برطرف بکند. خرابی‌ها را هم عاملش را توضیح بدهد، متن کار. حالا او ماند و یک حجم از خرابی و یک حجم از انبوه، حجم انبوهی از انحراف فکری و عدم توازن داشته‌ها با کارها. این وسط همه‌ی این‌ها ریخت روی سر امیر. تک و تنها وسط این میدان. حالا نه کسی قبول می‌کند انحرافات را، نه کسی قبول می‌کند مشکلات را. دیگر حرف امیرالمومنین شنیده می‌شود به عنوان یک عنصر اپوزیسیون. متن کار مسئولیت با خودش است. «چرا کاری نمی‌کنی؟ چرا درست نشد؟ یک هفته گذشت، یک ماه گذشت. تو هم مثل قبلی‌ها. اصلاً تو هم شریک آن‌ها.»

اصلاً اولین جنگ هم که راه افتاد با همین عناوین بود. بعداً جنگ صفین اصلاً با همین‌ها گرفت که: «اصلاً تو ادامه‌ی خلیفه‌ی سوم.» این یک بخشش بود. یک بخشش همین بود که: «تو قاتل خلیفه‌ی سومی.» یعنی خودی‌ها می‌گفتند: «تو ادامه‌ی خلیفه‌ی سومی.» قاتل خلیفه‌ی سوم خودی‌هایی بودند که می‌گفتند: «تو ادامه‌ی خلیفه‌ی سومی.» طلحه و زبیر بودند که خلیفه‌ی سوم را کشته بودند به خاطر بی‌عدالتی. جنگ اول با امیرالمومنین، می‌گفتند: «تو ادامه‌ی خلیفه‌ای.» این شد جنگ با ناکثین. آن طرف چی؟ آن طرف معاویه آمد. قاسطین صفین. آن‌ها می‌گفتند که: «تو قاتل خلیفه‌ای.» همه هرچه هم خرابی حالا اینجا هست این وسط. دیگر آنجا اوج فتنه است. دیگر هرچه هم خرابی به اسم امیرالمومنین.

بقیه‌ی اهل بیت لااقل این فرصت را داشتند که حرف بزنند، موضع بیرون. امام حسین علیه السلام از بیرون گود می‌گفتند: «آقا این‌ها اسلام نیست. می‌خواهم طلب اصلاح کنم در امت جدم.» امیرالمومنین می‌توانست بگوید: «می‌خواهم طلب اصلاح کنم در امت برادرم رسول الله.» آن سال‌هایی که می‌توانست این حرف را بزند که دهانش را بستند، خانه‌نشینش کردند. الانم که دیگر دهانش باز است، می‌تواند حرف بزند. الان اوضاع چطور است؟ الانم که کار دستش سپرده. آدم هم که ندارد. با همان نیروهای قبلی هم باید کار کند. انحرافات هم که رسوخ کرده. با مردمی طرف است که فکرشان که یک شبه عوض نشده. همان فکرها، همان دغدغه‌ها، همان سطح تمایلات، همان افکار جاهلی هست. همان‌جور بازی می‌خورند، همان‌جور نادانند، همان‌جور ساده‌اند. حالا به جای اینکه امیرالمومنین مطالبه کند، مردم را به خط کند، راه بیندازد، حرکتشان بدهد، در سیبل قرار گرفته در اینکه فقط مطالبه از اینکه او مطالبه کند، محل مطالبه واقع شد. مظلومیت مضاعف امیرالمومنین.

پس نه تنها قدرت ظاهری خاصیتی برای امیرالمومنین نداشت، فقط او را در موضع مظلومیت مضاعف قرار داد که بقیه‌ی اهل بیت لااقل این مقدار مظلومیت را نداشتند، راحت‌تر می‌توانستند حرفشان را بزنند. امیرالمومنین دیگر همین حرف را هم لااقل فرصتی شد برای اینکه حضرت به ما نشان دادند مشکلات جامعه‌ی اسلامی چیست و روی چه چیزهایی باید اول دست گذاشت که یک بخش بسیار نهج‌البلاغه اینش خیلی مهم است. نهج‌البلاغه عمده‌ی مباحث این است؛ دست بگذار روی اینکه به این آدم نشان بدهی تو این عالم چه کار است. زهد، یاد مرگ، تقوا. این‌ها کلمات اساسی و پربسامد نهج‌البلاغه، نام مفاهیم بنیادین و کلیدی امیرالمومنین در نهج‌البلاغه است که در مسیر بازگشت این‌ها اصل کار است. کار فرهنگی‌ات را روی این‌ها باید بنیانگذاری کنی. سرمایه‌ات این‌هاست. این‌هایی که تو داری و دیگر معاویه این حرف‌ها را نمی‌تواند بزند. باب میل نمی‌تواند دعوت به زهد کند. معاویه نمی‌تواند یاد آخرت ایجاد کند. معاویه حرفش نسبت به تقوا خریدار ندارد. کسی معاویه را به خاطر تقوا نمی‌خواهد. معاویه اگر روی کسی کار کند، او را با تقوا کند، اولین ثمرش این است که آن خود معاویه را ول می‌کند.

شما برو به سمت اینکه نمی‌خواهد هم به اسم هی شعارهای سیاسی و دعواهای سیاسی و تقابل سیاسی. برو دست بگذار، تقوای مردم، باور مردم، هوشیاری معنوی و ملکوتی مردم را تقویت کن. این آدم مال توست. البته اینجا تو این درگیری خیلی کار سخت است. این به این سادگی نیست. برای اینکه او همان‌جور که شعار سیاسی می‌دهد و فعالیت سیاسی، امتداد و دنباله‌ی رسانه‌ای‌اش را هم دارد. آن فحشا و لجنزاری که او در فضای رسانه‌ای دارد، آلودگی‌های اقتصادی که او مردم را دامنگیرشان کرده. این سود بیست درصد دست بردارد. آن هرزگی دامن و هرزگی چشم و دست بردارد. چه کار کنیم؟ می‌خواهی فیلتر کنی؟ ببندی؟ بدتر می‌شود. تقابل تمدنی همه‌جانبه است. کار بسیار سخت. ولی به هر حال ما چاره‌ای نداریم غیر از اینکه باید از نرم‌افزار شروع کنیم.

در نرم‌افزار هم اول باید مردم را روشن کرد. آقا این آن نبود. متن قرآن را به مردم نشان بده. متن قرآن را، متن معارف را. «این آن اسلام واقعی است. این علمای ما، بدون تحریف، بدون ساخت نمایشی که دست کسی باشد که می‌خواهد جور دیگری نشان بدهد. بدون بزک، بدون دستکاری، بدون روتوش.» خب این یک صفحه را بخوانیم و این جلسه را تمام کنیم.

«آنان را از نظریه‌ی حقیقی اسلام درباره‌ی زندگی، جامعه، دولت، اختصاص، سیاست، برادری و همکاری و تعاون آگاه سازد.» پس اهل بیت چه کار کردند؟ مادر، نظریه‌ی اصلاح واقعی را مطرح می‌کرد. «این آقا اسلامی. این اقتصاد ماست. این سیاست ماست.» اصل کاری که تبیین کنی، نشان بدهی. تبیین کنی، همین که می‌آیی کلمه‌ی اول را بگویی، با خاک یکسانت می‌کنند. آن‌هایی که روشنگرند، در این عرصه حرف می‌زنند، گفتگو می‌کنند. یک‌جوری اینجا یک مارپیچ سکوتی و یک تونل وحشتی ایجاد می‌کند، هیچ کسی جرأت نکند نطق بکشد. نطق بکشد، اجدادش را جلو چشمش می‌آورد. «احدا الا الله». آنی که دارد تبلیغ رسالت الهی می‌کند، نباید ترس داشته باشد از کسی. قرآن در مورد مبلغین، اصل ویژگی که گفته همین است. هراس از هیچ‌کس نداشته باشد. هیچ‌کس هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. و تو حرفت در گوش تاریخ پیچیده خواهد شد و این حرف خواهد ماند.

مطالب از شهید صدر می‌خوانیم که در چهل و پنج سالگی به فجیع‌ترین وضع کشتندش. دژخیم‌ترین حکومت، لااقل این دویست سال اخیر عراق، رژیم بعث و حکومت سفاک صدام، این شهید را به فجیع‌ترین وضع کشت. جوری که درس عبرتی شد برای حوزه‌ی نجف که خفه خون داشت تا قبل از آن که ابداً دیگر اصلاً نطق باز نکند. و الان من و شما نشستیم داریم با همدیگر حرف از این زبان، این زبان پاک این شهید نورانی و نابغه می‌شنویم. این حرف را خدا نگه می‌دارد. در باطن این عالم به گوش خواهد رسید. تو نترس. می‌زنند. یک روز می‌گویند دلواپس، یک روز می‌گویند نمی‌دانم کاسب تحریم، یک روز می‌گویند فلان، یک روز می‌گویند فلان، یک روز می‌گویند فلان خانه گرفتی فلان جا. حمایت کننده از فاسد و نمی‌دانم توجیه‌کننده‌ی تئوریسین خشونت و توجیه‌کننده‌ی فساد حاکمیت و راه باز کن اختلاس. و همه‌ی این‌ها را می‌بندند. مردم هم هوشیارند. حالا تو یک برهه‌ای ممکن است نفهمند. بعد هفت سال، بعد پنج سال، بعد ده سال، بعد پانصد سال که فهمیده می‌شود. تو حرفت را بزن. تو کارت را بکن. تو ارائه کن. آن منطق و آن تز واقعی را نشان بده. نترس.

اهل بیت این کار را کردند. نرم‌افزار را ارائه کردند. این تربیت اسلامی، طب اسلامی و این‌ها که حالا اشکالی هم ندارد. خوب است اگر مستند دقیق و موجه و این‌ها باشد. «این سیاست ماست.» نه آنی که دارد اجرا می‌شود. ببین، تفکیک کن. «این آنی است که باید اجرا بشود.» ما الان این را لازم داریم. بعضی سریع جا می‌خورند و می‌ترسند. می‌گویند: «من اگر بخواهم از سیاست بگویم، چون خلط می‌شود بین اینی که دارد اجرا می‌شود با آنی که باید اجرا بشود. مردم می‌گویند اینی که دارد اجرا می‌شود، همانی است که شما گفتین سیاست من.» دیگر زبانم بسته است. نه، تو بیا ارائه بده به مردم: «این سیاستی که باید باشد. این اقتصادی که باید باشد.»

مشکل جدی در این بخش داریم و کمتر نخبه‌ای به این سمت‌ها می‌رود. اگر هم تولیدات علمی داشته باشیم، تولیداتمان ناب است و هیچ وقت صدا و سیما ما می‌خوریم. نانش را سلبریتی‌ها، مفت‌خورها و هرکه بیشتر لگد بزند، فحش بدهد، زیر و زبر این نظام و اسلام و مملکت، همه را به هم ببافد. همه‌ی امکانات دست اوست. فحشش هم مال من است. من هم می‌آیم فحش بدهم. بعضی احمق‌ها این کار را می‌کنند. «من را بیشتر فحش بدهم که من لااقل تبرئه بشوم. لااقل یک کسی به من فحش ندهد.» اینجاست که تو مظلوم واقع بشوی، فحش بشنوی، اپوزیسیونی بگیری. تو هم چهار تا فحش بدهی. تو بیا کنار وایستا، بنشین، طراحی کن و توزیع کن و توضیح بده، ارائه کن، نشان بده. «این آنی است که باید باشد. این تربیتش است. این خانواده‌اش است. این همسرداری‌اش است. این فرزندداری‌اش است. این اقتصاد تولیدش است. این مصرفش است. این برادری‌اش است. این تعاونش است. این صله‌ی رحمش است. این سبک زندگی‌اش است. این بهداشتش است. این امنیتش است. این تغذیه‌اش است.» این کتاب. بنویس، برود تو کتابخانه‌ها. آن قدری که ابزار داری، امکانات داری، بیا در دسترس. می‌زننت. اشکال ندارد. این یک روزی یک جایی خودش را نشان می‌دهد، می‌آید بیرون. نترس.

این اصل حرف. مفهوم اسلام در این زمینه‌ها چیست؟ باید این برای مردم تبیین شود. لذا رهبر انقلاب فرمودند: «تبیین اساس کار ماست.» ما به تبیین بندیم. ما سخت‌افزار وقتی دستمان است که نرم‌افزارها را گرفته باشیم. طواغیت هیچ وقت سخت‌افزارشان بند به نرم‌افزار نیست. فرعون هیچ وقت لازم نیست برای حکومت، برای حاکمیت، برای قدرت، مردم را توجیه کند. به مردم توضیح بدهد. افکار عمومی را روشن کند. اتفاقاً افکار عمومی را خاموش می‌کند. حاضر نشدند قبل از مذاکرات. الان که مذاکره تمام شده، نابود شده. هنوزم آخه چی گفتید لامصب‌ها شما تو مذاکراتتون؟ تو به وکالت از ما رفتی مذاکره کردی. چی نوشته بودی آنجا؟ تو چی نوشته بودی؟ ولی ما چی؟ ما یعنی آن جبهه‌ای که خودش را متصل به اهل بیت می‌داند، می‌خواهد برای اهل بیت کار بکند، داعیه‌دار منطق اهل بیت. این کارش به تبیین بند است. و روشن کند. البته مسیر تبیین خیلی مسیر سختی است. پر از طلس است. پر از انفجار است. از یک جاهایی برایت پرونده‌سازی می‌کنند. یک جورایی می‌زنند. یک حاشیه‌هایی برایت درست می‌کنند. درگیری‌هایی، کدگذاری‌هایی، مسموم کردن چاه که از مغالطات رایج. یک جورایی تو را به آشفتگی‌هایی و به هم ریختگی برایت درست می‌کند. دست برداری. «برای چی من باید حرف بزنم؟ برای چی باید هزینه بدهم برای تبیین؟» اینجاست که این جهاد، جهاد علما از جهاد شهدا بالاتر است. شهید تبیین و ارائه‌ی معارف که روزی صد بار کشته می‌شود، این به مراتب بالاتر از آن شهید معرکه است. چون اصلاً درصدی از همین تبیین معارف، آن شهید معرکه تولید می‌شود. یک بار شهید می‌شود. همه هم صدای تیر خوردنش را می‌شنوند و شهادتش را می‌بینند و سر دست می‌گیرند با عزت و افتخار. ولی اینجا، اینجا اگر شهید مطهری به مرگ طبیعی، اگر شهید مطهری تا الان بود، چهل سال فقط فحش خورده بود. سود شهید شد، تابوت فردا سر دست گرفتن شد شهید مطهری. وگرنه ما مطهری‌های دیگری که داشتیم، الان وضعیت اعتبار اجتماعی و جایگاه اعتباری این‌ها بین مردم چیست؟ نابود می‌کنند. به محض اینکه ببینند کسی قدرت تبیین دارد، قدرت ارائه دارد. اول که بایکوتش می‌کنند. «هیچی ازش نگو.» یکم که کار و بارش گرفت، باد به پرچمش خورد، یکم انگار دارد می‌رود بالا، آن وقت آرام آرام. بعد دیگر یک جای دیگر به تقابل جدی کشیده می‌شود. و آنجا دیگر یک کاری با طرف می‌کنند که آوردن اسمش جرم بشود. آوردن اسمش باعث آبروریزی‌ات بشود. رزومه‌ی منفی برایت به حساب بیاید که یک دانه عکس باهاش داشته باشی. «یک عکس با فلانی اگر داشته باشی.»

هرکسی که قدرت تبیین دارد، قدرت ارائه دارد، که مخصوصاً می‌خواهم اسم بیاورم، بدون هراس و شجاعانه اسم بیاورم: این متفکر نابغه‌ی کم‌نظیر. به مواضع سیاسی و تحلیل‌های سیاسی کاری ندارم. حجتی دارد و خودش دانشمند مجتهد. شاید درست بوده، شاید غلط بوده. قابل نقد هم همه هستیم. به آن‌ها کاری ندارم. ولی آن جنبه‌ی تبیین، قدرت فکر، قدرت ارائه. علامه آیت‌الله مصباح یزدی، دامت برکاته. شخصیت منحصر به فرد. آثار ایشان را اکثر دانشمندان ما بخوانند نمی‌فهمند. من کتاب آموزش فلسفه، کتاب ساده ایشان نوشته برای سطح نسبتاً عمومی در حوزه‌ها، با برخی رفقا که آن‌ها دکترا داشتند، وقتی می‌خواندیم می‌دیدیم مطلب بسیار، بعضی جاها مطلب با اینکه ساده نوشته شده کتاب درسی، انقدر مطلب عمیق است، انقدر مطلب فنی است. یک فیلسوف تمام‌عیار. یک کسی تو قد و قواره‌ی ملاصدرا. این‌جوری می‌تواند حرف بزند. فلسفی ملاصدرای زمان ماست واقعاً. تو برخی مباحث اگر قوت ایشان از شهید مطهری بیشتر نباشد، حتی تو بعضی مباحث فلسفه قوت ایشان از علامه طباطبایی اگر بیشتر نباشد، واقعاً کمتر نیست. ولی جوری شده شما یک عکس با این مصباح داشته باشی، تمام است.

ما یک مجموعه خارج از کشور با رفقا جلسات داشتیم. یک بار اسم از ایشان آوردیم. آن مجموعه متلاشی شد. «فلانی پس مصباح چیست؟ پایداری چیست؟ فلان؟» در حالی که ما نه یک روز تو جلسات سیاسی این‌ها بودیم، نه اصلاً وابستگی سیاسی به این‌ها داریم. خیلی از این حضرات سیاسی این‌ها را قبول نداریم. برخی مواضع سیاسی خود ایشان هم نقد داشته باشیم. متفکر ویژه. این قدرت بیان و قدرت تبیین و قدرت ارائه. رهبر انقلاب فرمودند: «ایشان را نشناختند.» و از همان اول دهه‌ی خطبه‌های سخنرانی پیش از خطبه‌ی ایشان در نماز جمعه‌ی تهران را نگاه کنید. نظریه‌ی حقوقی اسلام، بحث فلسفه‌ی سیاسی اسلام، بحث‌هایی که کتاب‌هایی که چاپ شده فوق‌العاده است. این آثار، این آثار قوی است. متقن است. پرمغز. خود حرف دین است، بدون مصداق. من به مصداق‌ها کاری ندارم. تو مصداق همه ما می‌توانیم اشتباه کنیم. پزشک. الان خود بوعلی هم که مثلاً در پزشکی خیلی جایگاه برتری دارد، ممکن است یک مریضی بیاورند، نتواند مثلاً تشخیص بدهد. که این الان هیچی از عظمت علمی او کم نمی‌کند. تو تشخیص مصداقی‌اش اشتباه می‌کند. کاملاً ربطی به این ندارد که آن پیکربندی علمی که او دارد، این را ما بخواهیم ندیده بگیریم.

رتبه‌ی علمی تبیینی که دارد. کی سخت‌افزار را می‌گیرند؟ وقتی تو نرم‌افزار دستت را بستند. نرم‌افزار چه شکلی دست و پای تو را می‌بندند؟ چهار تا آدم قوی و قدری که اینجا می‌توانند حرف بزنند. یا نابود می‌کنند، ترور رسانه‌ای می‌کنند. کاری که با یکی از شخصیت‌هایی که بهشتی. این کار را کردند. شهید مطهری تا حد زیادی این کار را کردند که از حماقتی که کردند ایشان را ترور کردند، معکوس شد کار نسبت به ایشان. با رهبر انقلاب تا قبل از ترور ایشان در مسجد ابوذر این کار را داشتند می‌کردند. آن ترور باعث شد که باز مسیر عوض شد. با شهید دیالمه این کار را می‌کردند. باز شهادت ایشان باعث شد این خط عوض بشود. و بعدش هم حالا ما کمتر بیشتر بعضی افراد بودند. ما دیگر به قدرت این افراد متأسفانه خیلی نداریم در این سال‌ها. متأسفانه از حیث قوت علمی و فکری و این‌ها در این سطح نداشتیم. و الان افرادی پیشانی جبهه‌ی رسانه‌ی ما هستند که جنبه‌ی علمی‌شان متأسفانه آنچنان قوی. رهبر انقلاب حتی شهید هم این‌ها را مقایسه کرد. ترور رسانه‌ای و شخصیتی می‌شوند در وجوه مختلف.

این اصل کار است. در مسیر بازگشت و امیرالمومنین اینجاست که به عمار نیاز دارد. می‌گوید: «بیا عمار.» چون کار سخت‌افزاری و بدون یک حمایت رسانه‌ای و نرم‌افزاری پیش نمی‌رود. بسته است. برای حرف زدن، برای تبیین. تبیین اساس کار. باید این برای مردم تبیین شود. باید این نظریه در اذهان مردم جایگیر شود. چقدر شهید، رضوان الله علیه، مورد توجه قرار بدهند. متأسفانه درست است که این نظریه در قرآن و در متون یافت می‌شد، اما وجودش در این دو به تنهایی کافی نبود. خب بگوییم: «آقا این‌ها قرآن. مردم که قرآن می‌خواندند.» «قرآن بخوانید.» نه، عمار می‌خواهد که قرآن را برای مردم تبیین کند. قرآن را به مردم نشان بدهد.

این چالش اصلی. چرا کافی نبود؟ اینکه صرفاً در قرآن و در روایات ماست، در متون دینی ماست. امام خمینی هم که آمد، همه‌ی حرف‌هایتان نهج‌البلاغه بود دیگر. امام خمینی نمی‌خواست انقلابی شدن لزوم قرآن می‌خواندند. قرآن نبود؟ در مساجد نبود؟ جلسات قرآن نبود؟ در منبرها نبود؟ دو تا دلیل ایشان می‌گوید: «زیرا اولاً تا زمانی که نظریه‌ها تنها جوهری بر کاغذ باشند، صورتی آشکار و اذهان.» نظریه آن نیست که تو کاغذ باشد، تو کتاب باشد، تو کتابخانه باشد. نظریه باید ارائه بشود. باید مجسم بشود. باید مبین بشود. باید کاربردی بشود. خصوصاً در آن بحث‌های مربوط به مدرسه‌ی تعالی امام تعالی. مفصل در مورد این بحث کردیم و ان‌شاءالله بنا هست که برایش کارهای جدی انجام بشود. مجموعه علاقمند و رفقای همفکر و همدلی جمع شدند، قرار است که ان‌شاءالله کار جدی برای این‌ها بشود. این معارف و کاربردی بشود. باید محقق بشود. بعد بیاید به ساحت جامعه. باید فیلم بشود، سریال بشود، کتاب درسی بشود، شعر بشود، سرود بشود. باید معماری بشود. تو اتاق خواب شما این جنس رابطه‌ی شما با همسرت بروز پیدا کند. چون سخت‌افزاری که شما تو اتاق خواب داری استفاده می‌کنی. کما اینکه الان غرب همه‌ی این‌ها را این کارها را کرده. کار کرده. یعنی آن مدل فکری که او داشته، اصلاً لازم نیست فکر را به کسی بدهد. یک جوری سخت‌افزارها را طراحی کرده، این فکر منتقل می‌شود.

سرویس بهداشتی که شما می‌روی می‌نشینی. تو غرب هیچ سرویس بهداشتی پیدا نمی‌کنی. سرویس بهداشتی عمومی که درش کامل بسته بشود. کنار همدیگر قرار داده. آن حفره‌ها و آن حالا ما می‌گوییم چی؟ کاسه‌کاسه‌ها را ده تا کنار هم. موظفت کرده به اینکه باید ایستاده ادرار کنی. آن هم کنار بغلی. ایستاده. نیاز دیوار بزن. «برادر عزیز من، لطفاً ایستاده ادرار کن و سعی کن به بغلی‌ات نگاه.» دستوری نیست. «من یک جوری طراحی کردم، نمی‌توانی غیر از این باشی. حیا را باید قورت بدهی. من آدم باحیا نمی‌خواهم. تو اگر باحیا باشی، من کارم پیش نمی‌رود. تو باید سر و کثافت مردم باشد. تو باید این‌جور چیزها برایت عادی بشود که اینجا عادی بشود. من بعداً بتوانم پورنم را بهت نشان بدهم. صنعت پورن من. تو هرزه بار بیایی. بعد با هرزگی تو بی‌اراده بشوی. با بی‌ارادگی تو من سوارت بشوم.» از کجا شروع کرده؟ از این کاسه‌های توالت که بغل هم گذاشته. آن سرویس‌هایی هم که در دارد، درش هیچ وقت کامل بسته نمی‌شود. ببینی در باز است. سخت‌افزار. سخت‌افزار جوری طراحی می‌کند. این‌ها دیگر نظریه نیست. این‌ها تو کتاب نیست. نوع برون‌داد رسیده. همه‌ی حرف‌هایی که تو کتاب‌ها زدند. این‌ها با آن سخت‌افزارها تو خورد مردم، تو خورد شاکله و شخصیت. همه‌ی این شکلی می‌شوند. چه بخواهند چه نخواهند.

البته ما اجبار نمی‌خواهیم بکنیم. ولی باید مسیر هدایت این شکلی بشود. از بیرون. انقدر ظرفیت و آمادگی بالا برود. نیاز نداشته باشیم به سخنرانی و کتاب و فلان. همان حرف‌هایی که تو کتاب هست. من الان با این ساختار، با نوع طراحی که سر این کلاس نشستند، شما ببینید من یک نمونه بگویم. مثلاً ما تو فضای فرهنگی‌مان این‌ها خیلی جالب است. آدم‌هایی که غرب می‌روند، اگر دقیق باشند، چیزهای جالبی دستگیرشان می‌شود. یکی از مطالب مثلاً ماها. یکم که طرف سن و سالش می‌رود بالا، من و شمای ایرانی، نمی‌خواهم بگویم مسلمان و مذهبی، ایرانی معمولاً این شکلی. جوانی که نه نماز می‌خواند، نه اصلاً حتی مسلمان است. یکم در سن و سالش می‌رود بالا، موی سفید که دارد، چی صدایش می‌کند؟ «دیگر حتی مثلاً اسمش را اسم کوچک.» دیگر یعنی هیچ وقت یک آدم بیست ساله یک آدم شصت ساله را به اسم کوچک صدا نمی‌زند. «جعفر، کامبیز.» یا می‌گوید: «آقا کامبیز.» یا اگر نشناسد، بخواهد صدایش بزند مثلاً تو فضای ما چی می‌گوید؟ می‌گوید: «حاج آقا، پدر جان.» ولی تو غرب چی؟ ما پدر جان، حاج آقا نداریم. «آقا کامبیز» هم نداریم. بیست سالت باشد، بهت می‌گویند «کامبیز». هشتاد سالت هم باشد، بهت می‌گویند «کامبیز».

این‌ها برون‌دادهای فرهنگی است. نمی‌خواهند سن، حجاب بشود. و نمی‌خواهند به کسی تلقین بکنند «تو پیر شدی.» چون آنجا پیر بودن یک انرژی منفی به حساب می‌آید. هشتاد سالگی می‌آید تو باشگاه ورزشی کنار بیست ساله‌ها می‌دود. گیمش هم دارد. بازی‌هایش هم می‌خرد. می‌آید تو خانه بازی می‌کند که این پالس را برای همه بفرستد که «من هشتاد ساله‌ام. شما فکر نکنم هشتاد ساله‌ام. من بیست ساله‌ام.» ولی تو فضای ما این‌ها می‌شود المان‌های فرهنگی. موعد نظریه را از نظریه در بیاوریم. باید بیاییم به این المان‌ها برسیم. المان‌ها کار آن فکر را می‌کنند. لذا ما صرف اینکه تو کتاب‌هایمان داریم، مقاله نوشتیم، تمام شد. یک مبلغ مثلاً ده تا مقاله نوشته. سر سوزنی تو جامعه نقش ندارد. توی مدرسه نقش ندارد. تو خانه‌اش نقش ندارد. تو رسانه نقش ندارد. ابداً کتاب نوشته. به چه درد می‌خورد؟ حالا خوب است اگر شاگرد هم تربیت کردی که حرف‌هایت را بیاورد به خورد بقیه بدهد. مثل علامه طباطبایی. علامه کتاب می‌نوشت ولی مطهری، مصباح، جوادی، بهشتی، مفتح این‌ها را تربیت کرده. تازه خود او هم اکتفا به این کتاب‌ها نکرده. می‌رود با هانی کورمن می‌نشیند بحث می‌کند. کتاب برای مدرسه‌ی ابتدایی می‌نویسد. در تهران کتاب آموزش دینی می‌نویسد برای این‌ها. «شیعه در اسلام» می‌نویسد. کتاب‌های سطح پایین می‌نویسد برای اینکه بدهد این‌ها را با جامعه ارتباط بگیرد. آن قدری هم که بتواند خودش هم با این‌ها ارتباط برقرار می‌کند. از صرف نظریه کفایت.

بعد علامه می‌آید چه کار می‌کند؟ کار علامه را ابداً از کار امام خمینی شما پایین‌تر نگیرید. دو طرف اسکناس، دو بزرگوار، دو روی یک سکه. آن کار سخت‌افزاری را دست گرفته. قبلاً کارهای نرم‌افزاری‌اش را کرده. حضرت امام آثار فخیم و فاخر. حالا یک نیاز معرفتی ما داریم این وسط. این انقلاب را هندل بشود. پشتوانه می‌خواهد. علامه این بخش را به عهده گرفته. خودش مفصل این‌ها برای رفقا که البته آنجا بیست ساعت صحبت است که به نظرم پنج ساعت سانسور شده. فکر می‌کنم چون حجم زیادی از بحث رفقا گفتیم که باید سانسور کنند. شاید این‌ها جزء سانسوری‌هاش باشد. شایدم نباشد.

پس دو دلیل دارد که صرف نظریه کفایت نمی‌کند. یکی اینکه نظریه یک جوهر بر کاغذ. نمی‌شود زندگی مردم را اصلاح کرد. «قرآن و سنت را ملت‌های جدیدی که پس از رسول خدا به اسلام گرویده بودند، فهم تازه مسلمان شدن آفریقایی‌ها که تازه آمدند که برای این باید یک چیزی آماده داشته باشی، ارائه کنی. المان‌هایت باید به این‌ها حرف را بفهماند. شاخصه‌های تمدنی چیست؟ مؤلفه‌های تمدنی، آرایه‌های تمدنی، هویتت را باید نشان بدهی. از سنت هیچ نشنیده بودم و بعداً از زبان صحابه درباره‌اش می‌شنیدند. معرفی کنیم. مطالعه کنم.» هرچند که روایت از پیغمبر بود، سوزانده بودند. «پیغمبر هم هرچه که این‌ها معرفی می‌کردند، همان تعریفشان از پیغمبر همانی بود که صحابه.» همچنین: «از تفسیر قرآن نیز چیزی نشنیده بودم و بعداً از زبان صحابه درباره‌اش می‌شنیدم. قرآن را قبول می‌کردم. بنابراین باید این نظریه‌ی اسلامی تجسمی زنده می‌یافت و از آنجا که امکان نداشت این تجسم از راه حاکمانی که بلافاصله پس از رسول خدا آمدند صورت پذیرد، بنابراین به دست امام علی، امام حسن و امام حسین، امامان مرحله‌ی نخست از راه مخالفت با رهبران کج‌رو صورت پذیرفت.»

اولین کاری که اهل بیت کردند این بود که آمدند این را به عنوان یک نظریه‌ی مجسم کنند و ارائه‌ی این نظریه در گرو این بود که این‌ها مخالفت کنند با این حکمایی که با این حاکمانی که الان کار دستشان است و قدرتمندند و سوار گرده‌ی جامعه‌ی اسلامی. در مسیر تقابل با این‌ها، اعتراض سیاسی با این‌ها، زمینه‌سازی و ظرفیت‌سازی داشتند می‌کردند برای اینکه حرفشان شنیده بشود به عنوان یک مقرّر واقعی، حقیقی و درست از نظریه‌ی حکومت و اسلام پیغمبر. وگرنه هیچ راهی برای شنیده شدن صدای این‌ها نبود. فقط در مقام اعتراض.

کاری که حضرت امام، رضوان الله علیه. منطق و تبیینی که او داشته. اسلام واقعی اگر می‌رفت یک گوشه‌ای کتاب می‌نوشت، کما اینکه رفت سال‌ها هم کتاب نوشت. کتاب «کشف اسرار» امام خمینی. چند نفر، چند تا از حزب‌اللهی‌های فدایی امام خواندند تا حالا؟ بازار نیست. پیدا نکرد. آخه یک جاهایی توی نرم‌افزارهای آن هم برخی جاهایش سلکت شده. کشور ما تو همین فضاها نوشته بود. بلند در دسترس نیست. تا تو فضای تقابل و اعتراض با این جریان حاکم و درگیر نشوی با این تمدن اینجا، نمی‌توانی نظریات را ارائه کنی. این هم بحثی است که خب اهل بیت، امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین وارد این فضا شدند و در تقابل با این گفتمان قرار گرفتند. در مقام اعتراض.

این نظریه را وارد بحث می‌شویم که چه شکلی امیرالمومنین این نبرد سیاسی را آغاز کرد و از کجا آغاز کردند که بحث بسیار مهم و زیبایی است. ان‌شاءالله از جلسات بعد، در جلسه‌ی بعد ان‌شاءالله بهش خواهیم پرداخت.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...