شرح کتاب خصال

جلسه چهلم

00:29:26
153

معرفی
بهترین صفت مرد مسلمان
آفرینش پیامبر و امیر مومنان سلام الله علیهما از یک نور واحد، و تبیین مراتب و مقام معنوی حضرات
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

«اَن اُسامة بن شریک قال قیل رسول الله صلی الله علیه و آله ما افضل ما اُعطيَ المَرءَ المسلم؟»

به پیغمبر اکرم (ص) عرض شد که بهترین چیزی که به مرد مسلمان عطا شده چیست؟ حضرت فرمودند: «الخلق الحسن»؛ اخلاق نیک. اخلاق بهترین است، و البته این‌ها نسبی است، معمولاً اعتباری و نسبی است و مطلق نیست. ایرادی که بعضی‌ها می‌گیرند این است که چطور «افضل» گفته می‌شود؟ مثلاً صد چیز مختلف افضل عبادت است، فلان افضل است، یا مثلاً چیزهایی که عطا شده‌اند، و این‌ها «افضل نسبی» است. یعنی در یک حوزه، در یک حیطه، افضل است نسبت به صفات، افضل است نسبت به افعال، افضل است نسبت به موقعیت‌های مختلف و نسبت به دوره‌های زمانی خاص. این «افضل» شرایط مختلفی دارد.

حالا اینجا به نظر می‌آید که این «افضل» به اعتبار زندگی اجتماعی و وضعیت خانوادگی و این‌هاست. بهترین چیزی که به مرد مسلمان عطا شده، از حیث اینکه بتواند زندگی بکند، از حیث مردم‌داری و معاشرت، بهترینش «خلق حسن» است. اخلاق خوب که خب، وقتی این باشد، انسان واقعاً بهترین چیزی است که به او داده شده، می‌تواند با همه زندگی و معاشرت کند. پیغمبر فرمودند: «من خودم اخلاق خوب دارم. نزدیک‌ترین شما به من هم در قیامت کسی است که اخلاقش از همه بهتر است.» این از همین حیث معاشرت و رفت‌وآمد و برخورد با مردم و این‌هاست. «من احسنکم خلقاً»؛ در میان شما هیچ‌کس مثل من حسن خلق ندارد. از این جهت هم هر کس به من حسن خلقش بهتر و بیشتر باشد، نزدیک‌تر است.

حدیث بعدی از علی بن ابی‌طالب (صلوات الله علیه) است. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خلقتُ انا و علی من نورٍ واحد». پیغمبر اکرم (ص) فرمودند که من و علی از نور واحد خلق شدیم. همین «نور واحد» هم در آیه نور و هم خود این واژه نور، آیه نور خیلی کمک می‌کند برای فهم آن آیه. خدمت شما عرض کنم که هم‌شأن بودن و هم‌تراز بودن رتبه معنوی پیغمبر و امیرالمؤمنین (ع) را می‌رساند. هرچند که وقتی در عالم ماده وارد می‌شوند، بالاخره پیغمبر می‌شوند پیغمبر و امیرالمؤمنین می‌شوند تابع و شاگرد، ولی در عالم معنا و حقیقت عوالم بالا، این دو حقیقت یکی هستند، یک نور واحد. حالا به اعتبار تکالیفشان در عالم ماده، وضعیت فرق می‌کند؛ یکی می‌شود نبی، یکی می‌شود وصی. وگرنه در آن عوالم بالا یک حقیقت و یک نورند.

از روایات، آنی که برمی‌آید این است که جایی خیلی تفاضلی دیده نمی‌شود که در آن عوالم بخواهد تفاوتی بین کدام‌یک باشد. باز هم بله. خب این‌ها به اعتبار همین عالم دنیاست، یعنی آن هزار درِ علمی که مثلاً گشوده شد و این‌ها، این‌ها به اعتبار همین عالم دنیاست. وگرنه در آن خلقت نوری، این‌جور نبوده که در قوت و شدت و این‌ها، این دوتا نور تفاوتی بینشان باشد. این از روایات متعددی درمی‌آید، هم در این عالم و هم در عوالم بعد. یعنی مثلاً ما روایتی نداریم که در قیامت مثلاً نور پیغمبر بچربد بر نور امیرالمؤمنین؛ نه! یک حقیقت هستند. بلکه بعضی وقت‌ها آدم احساس می‌کند که از آن‌ور یک چیزهایی گفته می‌شود که مثلاً یک‌جورایی بوی این را می‌دهد که یک فضیلتی اضافه بر امیرالمؤمنین گفته می‌شود نسبت به پیغمبر، بس‌که روایت در این زمینه زیاد است. بوی این می‌آید، نمی‌خواهم آن را هم بگویم که آن‌هم همین‌جوری است.

یک حقیقت یکسان و یک نور واحدند. حالا همه اهل‌بیت نور واحدند، آن بحثش جداست که حالا همه اهل‌بیت نور واحدند، یعنی همه در یک رتبه‌اند، در یک حد و در یک شأن؟ خب نه، این این‌جور نیست. دانلود همه حضرات در مورد پیغمبر و امیرالمؤمنین تعدد روایات و لسان روایات به نحوی است که انسان را می‌برد به سمت اینکه این دو حقیقت واقعاً نمی‌شود فهمید که کدام‌یک از این دو حقیقت بالاتر است؛ آن قرب و شدت نور در کدام‌یک از حضرات بیشتر است. باری، در عالم ماده و در عالم دنیا، امیرالمؤمنین فرمود که من یک عبدی از بندگان پیغمبرم.

بالاخره، این یک شأن تبعیت و ولایت‌پذیری و شاگردی است. ابواب علوم توسط پیغمبر برای ایشان باز شود. پیغمبر برای من، من در دامن پیغمبر بزرگ شدم و در آغوش پیغمبر بزرگ شدم. و نهج‌البلاغه، هر روز من یک علم جدیدی از هدایت پیغمبر برمی‌افراشت و نوعی یک هدایت جدیدی نصیب من می‌شد از پیامبر اکرم. و خب، این در مقام شاگردی و استفاده است. ماشین حساب در عالم دنیا فرق می‌کند دیگر. یک حقیقت معنوی است. حالا این آن حقیقت یک رابطه‌ای دارد با این جسم و ماده و دنیا و این‌ها. حالا از این کانال باید یک مسیر کمال طی بکند، از این رهگذر عالم دنیا. بالاخره این کمالات، آن نوری که ما در اهل‌بیت می‌گوییم این‌جوری نیستش که این کمال، آن نور، دیگر همه کمالات هست و در عالم دنیا هیچ‌چیزی اضافه نمی‌شود. نخیر، در عالم دنیا این ریاضت‌ها و مجاهدت‌ها و این‌ها، این‌ها بالاخره سهم دارد در خود آن نور، تقویت آن نور، تثبیت آن نور. امام معصوم بیشتر تلاش و افزایش پیدا می‌کند.

بله. لذا دارد که امام سجاد (ع) فرمودند که صحیفه علی را برای من بیاورید و آوردند که در آن حالات امیرالمؤمنین ذکر شده بود. یک نگاهی کردند به آن بخشی که مربوط به عبادات امیرالمؤمنین بود. حالا امام سجاد که زبانزد خاص و عام در عبادت هستند. نگاه کردند، روایت دارد که کاغذ از دست حضرت افتاد. حضرت دست را گذاشتند روی پیشانی‌شان و فرمودند: «و من یُغلبُ علی عبادة علی بن ابیطالب (ع)؟» چه کسی قدرت دارد مثل علی عبادت کند؟ امام سجاد (ع) فرمود: خب این هم هست، یعنی خود حضرات معصوم می‌فرمایند که در عبادت امیرالمؤمنین بی‌نظیر است.

حالا بعد امام صادق (ع)، امام باقر (ع) فرمودند که در بین فرزندان امیرالمؤمنین هیچ‌کسی در عبادت شبیه به امیرالمؤمنین نبود جز امام سجاد (ع)، یعنی آن کسی که بعد از امیرالمؤمنین در عبادت خیلی زبانزد بود، امام سجاد. خب این‌ها توی کار است دیگر. بالاخره این ریاضت‌ها و تلاش‌ها و این‌ها دخالت دارد در آن کمال.

به مناسبت حدیث وارد بحث شدیم. بحث خیلی مهمی هم هست. این سیر دنیایی حضرات دخالت دارد در مراتب معنویشان. لذا آنی که می‌فرمایید که وقتی یک نورند، معنا ندارد که این‌جوری بشود؟ چرا؟ وظیفه و تکلیف، با آن رهگذر تربیت و کمال در عالم دنیا تقسیم‌بندی می‌شود. یک کسی کمالش به این است که دیگری را تربیت کند، یک کسی کمالش به این است که از دیگری تربیت بپذیرد. و هر دو یک نور واحدند.

دو عالم دنیا که می‌آید، به عالم تکلیف که می‌آید و قرار می‌شود امتحان پس بدهد، کمال تقویت بشود، تثبیت بشود، آن حقیقت نورانی. خود ما هم همین‌طوریم. مگر فطرت ما نور نیست؟ فطرت ما عین نور است. بین عالم دنیا تعلق گرفته، همان نور را ما قرار است تقویت بکنیم دیگر. ما که قرار نیست یک ماده صفری باشیم که خنثی است، یک همچین چیزی دیگر نداریم که. ما فطرت داریم، فطرت ما عین معنویت، عین توحید است. همین را قرار است در اثر این تکالیف و این شرایطی که برایمان هست، در این بستر بسازیم، تثبیتش بکنیم، فطرت را تقویتش بکنیم، رشد بدهیم، کمالاتش را ظهور بدهیم، آن استعدادهایی که در آن هست را فعال بکنیم. این است دیگر. برای حضرات معصومین هم همین‌طور. حالا این چه می‌خواهد؟ این بستری که فراهم شده باید از این بستر استفاده کرد. تکلیف، تکلیف یک نفر می‌شود پیغمبر بودن، تکلیف یک نفر می‌شود اینکه امت آن پیغمبر باشد. جفتش تکلیف است. پیغمبری از جهت تکلیف بودن مزیتی نیست. درست است؟ از جهت ارتباط با خدا مزیت است. از خودت کارت مثل ریاست جمهوری مثلاً. خب، این کسی که رئیس جمهور می‌شود مثلاً نسبت به کسی که کارمند فلان اداره است، این مزیت دارد نسبت به او توی قم و از آن پیغمبر از چه حیثیتی؟ ولی از حیث خود وظیفه اجرایی کار، خود این وظیفه اجرایی راه کمال این پیغمبر است. و دیگران وظایف اجرایی دیگری دارند. وظیفه اجرایی فرق می‌کند.

حالا وظیفه اجرایی پیغمبر این است که هدایت بکند و تربیت بکند. وظیفه اجرایی امیرالمؤمنین این است که هدایت بپذیرد از پیغمبر. یا خب همین از چه حیثی؟ از حیث آن حقیقت که قبل از این عوالم بوده؟ نه، مشکل پیدا می‌کند. چون‌که پیغمبر ولو در این بستر هم دارند تربیت می‌کنند، کسی را تربیت می‌کنند که به حد خودش برسد یا هست، یعنی این را بالقوه دارد. در حد او بودن را بالقوه‌ای دارد که دیگران همین را هم ندارند. یعنی ماها بالقوه هم نمی‌توانیم، یعنی برای ما اصلاً فرض ندارد که بالقوه آن استعداد و جایگاه پیغمبر را داشته باشیم. این را بالقوه امیرالمؤمنین دارد.

حالا برای پیغمبر، این برای هر دو هست. پیغمبر هم از روز اول که نبوده. برای پیغمبر از رهگذر نوع خاصی از تکالیف بروز پیدا می‌کند. نوع خاص تکالیف این است که وحی بشود و او صبر بکند نسبت به این وحی، در القائش، در تبلیغش. تحمل بکند، برساند، خوب برساند. تهمت‌ها، آزارها، این‌ها را تحمل بکند. این می‌شود وظیفه اجرایی پیغمبر برای بروز آن قوای معنوی. وظیفه امیرالمؤمنین می‌شود همین پذیرفتن این‌ها و دفاع از پیغمبر، مجاهدت برای این تبلیغ و این‌ها. این می‌شود وظیفه امیرالمؤمنین و نحوه بروز این قوا. فعال کردن این قوا در پیغمبر به نحوی است و در امیرالمؤمنین به نحو دیگر که در امیرالمؤمنین فعال کردنش به این نحو است که باید پیغمبر واسطه بشود. از کانال پیغمبر. البته برای پیغمبر هم این‌جوری نیستش که هیچ، امیرالمؤمنین هیچ دخالتی ندارند.

حالا این‌ها یک ظرایف قرآنی است. می‌فرمایند که: «قل کفی بالله شهیداً» اشاره به آیه ۴۳ سوره رعد: «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». بله، آن آیه آخر سوره مبارکه رعد: «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». پیغمبر می‌فرمایند که اگر همه عالم با من دشمنی کنند، من دو تا شاهد دارم برایم بس است. دو تا شاهد دارد: یکی خدا، یکی «من عنده علم الکتاب»، کسی که نزد او علم تمام کتاب است. خب آن کیست؟ امیرالمؤمنین. پیغمبر می‌فرماید من دو تا شاهد دارم برایم بس است، امیرالمؤمنین. خب اگر پیغمبر، یعنی امیرالمؤمنین یک نحوی وساطت برای پیغمبر دارد در حوزه دیگری، در زمینه دیگری، یعنی در حوزه تبلیغ امیرالمؤمنین نباشد، پیغمبر کارش سخت‌تر است، پیغمبر بدون علی نمی‌تواند دین را تبلیغ کند، نمی‌تواند برساند. لذا اگر ابلاغ نکند ولایت و وصایت علی را، «فما بلّغت رسالته»، اصلاً کاری نکردی. شما اصلاً هیچ استعدادی ازت بروز پیدا نکرده، هیچ قوه‌ای فعال نشده، مگر اینکه علی واسطه بشود، علی را معرفی کنی، علی را تبلیغ کنی، علی را بعد از خودت تعیین کنی. خب پس معلوم می‌شود که امیرالمؤمنین هم یک نحو وساطت دارد برای فعال شدن قوای پیغمبر.

شامل مصادیق جزئیه. همه‌شان مصادیق جزئی‌ هر پسری می‌تواند به پدرش کمک کند. هر جزئی در کل… درست. کلی که ما امت پایین‌تر از پیامبریم. هیچ موقع در ذهن نمی‌آید که حضرت علی مساوی ایستاده حالا بالاتر بودن که اصلاً به ذهن خطر نمی‌آید که این بالاخره جزو امت پیامبر است. و خدا هم مثل آن کلیپ گفتی «الحمد لله الذی قدم المفضول». نه اینجا بحث مفضول و فاضل نیست. بله، یک نفر پایاپای هم باشد. حالا می‌گویم پایاپای. ما یک موقع نگاه می‌کنیم دو تا پروژکتور را بهش نگاه می‌کنی. جفتشان چشممان را می‌زنند. صدای همهمه: آهنگ دو تا چقدر نور یعنی ما حضرت علی (ع) را اگر بحث قرآنی و روایی نباشد، بخواهی همین‌جوری نگاه بکنی، می‌توانیم بفهمیم کدام‌ها بالاترند. ولی رتبتی که در قرآن و در سیری که آدم از اصل آفرینش در ذهنش می‌آید، تصدیقاتی که داریم این است که بالاخره پیامبر، پیامبر است، علی، علی. قطعاً باید افضل باشد. همهمه: پهلو می‌زنند خیلی خب، الان خیلی بحث خوبی است، خوب جایی بردید برایمان. در این لحظه خصال این نبود که خیلی طولش بدهیم. الان هم وقت بحث گذشته. من فقط یک اشاره خیلی کوتاهی بکنم. اصل بحث خیلی بحث خوبی است.

یک نکته فقط عرض بکنم. حالا باید در جای دیگری مفصل روی آن بحث کرد. اینی که می‌فرمایید اینکه اجمالاً امیرالمؤمنین از امت پیغمبرند و بالاخره امت است دیگر، امت مشخص. همهمه بابا، پسر من هستی. نه نه، ببینید دو تا، من و علی پدر این امتی. همهمه پدر علی... اضافه بحث اضافه نسبت. فقط بحث نسبت نیست اصلا. از دایره امت دارد خارج می‌کند امیرالمؤمنین. پس حالا امیرالمؤمنین آخر امت شد یا نشد؟ الان امیرالمؤمنین آخر امت هستند یا نیستند؟ این امت را می‌توانیم بگوییم که یک امتی است زیر مجموعه آن امتی که تراز خودشان معین می‌کنند. یعنی حتی همین موقعیت مادی که من بالاخره تمام بچه‌های من... منو بابام باباشون. همهمه همین هم خوب است. در نسبت ما برابر در نسبت... احسنتیم، خیلی خوب شد! خود همین خیلی کار راه می‌اندازد. شما دارید این را می‌گویید. ما بر اساس اینکه حرف شما را به دلیل پشتکاری امتی که بخواهیم حضرت علی (ع) را بگذاریم توش، احسنت، رو جدای از آها! پس ما امیرالمؤمنین را از این امت جدا کردیم. درست شد؟ کجا بگذاریم؟ دعای حضور: سلامت باشی مغالطه نباشه. حالا ما الان نسبت امیرالمؤمنین و این امت. ببینید پیغمبر است و امت. ثالثی ندارد. یا باید امام باشی یا باید امت باشی. شق سومی نمی‌شود برایش فرض کرد. حالا شما داری می‌گویی که این امت نیست، این اَبِ امت است. من هم ابِ اُمتم. خب آخه چه شد؟ ایشان امت یا امام؟

حالا اگر امام شد که می‌شود شأن پیغمبری. اگر امام شد که امام پیغمبر است که. پس این باید امت یک امام، یعنی یک امت دیگر باید فرض بکنیم در یک حیطه دیگر که او امت این امام باشد، به واسطه امت این امام بودن بعداً باز امام بشود برای آن امت دیگر. به قول شما دایره امت را یک بار جدای از امیرالمؤمنین نگاه کن و با امیرالمؤمنین نگاه کنیم. این خیلی برنمی‌آید از این روایت که ما دو تا امت داریم. یکی با علی، یکی بی علی. همهمه آنی که با علی، علی خودش جزء این امت برای پیغمبر. و آنی که بی علی، علی خودش امام است برای آن امت. همهمه یک امت و نسبت این امت با پیغمبر، همان نسبت با امیرالمؤمنین. وقتی نسبت برابر می‌شود، نسبت برابر نمی‌شود چیزی را بگوید. چرا؟ چون‌که اصلاً دو تا موجود یکسان توی عالم خلقت یکسان بودن. ببینید اَب یعنی چی؟ یعنی محل، یعنی مکون، یعنی کنونیت و آن حیثیت این امت، آن عرض کنم که قوام این امت. این‌ها همه وابسته به دو نفر است: من و علی. درست شد؟ یعنی آن حیثیت رسالتی که ما برای پیغمبر در نظر می‌گیریم، قوام امت یعنی همان رسالت دیگر، یعنی پیغمبری پیغمبر، رسالت پیغمبر. شما همینی که برای پیغمبر در نظر می‌گیری، عیناً برای امیرالمؤمنین هم همان حد باید در نظر بگیری.

بدون رسالت «أنتَ منی بمنزلةِ هارونَ من موسی الاّ أنّه لا نبی بعدی». یعنی شما فقط نبی نیستی. خدا در یک زمان که نمی‌آید شخص پایین‌تر را پیامبر کند. شخص برابر. برابر چه جوری است که حضرت موسی خودش بعداً خواهش. همهمه خلط می‌شود بحث وظایف اجرایی دارد با آن جایگاه معنوی خلط می‌شود. دست من بگذار آن کمک من باشد. یعنی که جایگاه معنویش پایین‌تر است؟ نه، یک جایگاه معنوی دارد. حالا ما نمی‌گوییم که برابر، ولی پایین‌تر بودن که درنمی‌آید. پایین‌تر بودن نه ما برای بالاتر از همهمه ببینید این‌جوری نیست که یک پیغمبر، اگر پیغمبر باشه، پیغمبر بوده. هارون پیغمبر بوده. اولوالعزم بودن را خدا در آن زمان به کی می‌دهد که این مقام بالاتر است. ببینید در زمان مثلاً پیغمبر اکرم، پیامبر خودمان، در دوران طفولیت، پیغمبر پیغمبری بوده یا نبوده؟ اگر بگوییم پیغمبر نبوده، این زمین از حجت خدا خالی بوده؟ حجت یعنی پیامبر. الان ما امام داریم. اصلاً کسی باید باشد که همان که فرمودند که برید استناد بکنید که شب قدر ملائکه بر کی نازل می‌شوند؟ الان عالم غیب ارتباطش با عالم ماده، واسطه کیست؟ بله، حجت خدا، یعنی کسی که دسترسی به عالم غیب مبلغ پیغمبر هر چه. ببینید نبوت دایره‌اش خیلی گسترده است. فرق رسالت و نبوت هم همین است. رسالت خیلی ویژه‌تر و مخصوص‌تر است. نبوت دایره‌اش گسترده است. حتی می‌گویند در حد اینکه طرف خواب می‌بیند. در همین حد یک آب‌باریکه به عالم غیب دارد. همین‌قدر نبی.

خب، ما فرض بر اینکه بخواهد دوره‌ای باشد که نبی نداشته باشد، نمی‌توانیم بکنیم. یعنی دوره‌ای باشد که پیامبر دیگری داشتیم. قاعده بر این است که روی حساب بحث کلامی و حالا بحث امروز، یعنی آن حضرت در گهواره نبی بود. آها، الان این اگر عالم را بگرداند، ولی در مورد بحث همین است که در مورد عیسی فقط گفته شده که در کودکی نبی بوده. در مورد دیگران باشد، باشد. پیغمبر ما تا قبل ۴۰ سالگی چه بودند؟ پیغمبر بود یا نبود؟ همهمه: نبودند. قبل از چهل سالگی نبی نبودند. حتی اگر جبرئیل هم باهاشان صحبت بکند. حالا اولاً که حالا من آن روایت را ندیدم. بر فرض این هم که اصلاً ملائکه را می‌دیده، گفتگو می‌کرد، این‌ها هیچ‌کدام حیثیت رسالت نیست، حیثیت نبوت نیست. حیثیت نبوت یعنی دیدن به حیثیت مبلغ بودن، به حیثیت شریعت داشتن یا مبلغ شریعت بودن. موضوعیت. چرا خیلی ربط دارد. حالا اگر نبوده تو این ۴۰ سال کی پیغمبر بوده؟ کی نبی؟ هر کی که بوده، پیغمبر از او بالاتر بوده یا نبوده؟ حتماً پیغمبر از او بالاتر بوده. بله، پیامبر، پیغمبر ما مفصل. «خُلقتُ انا و علی من نورٍ واحد». کمتر یا بیشتر در نظر. یک کوانتوم کمتر از آن باشد. به هیچ عنوان در معیارهای قبض. حالا بحث خوبی است. خیلی از مباحث است که من خودم یادمه که همیشه ذهنم نسبت به این موضوع درگیر بوده. روایاتش هم که دیگر ماشاءالله خیلی زیاد است.

اصل بحث خاطر شریف‌تان باشد ان شاء الله. در وسایل کلامی ان شاء الله. چرا نه؟ در حوزه معرفت خیلی به درد می‌خورد. معرفت نسبت به اهل‌بیت، کلیت تصدیقات به ما گفته، ایمان داریم و تصدیق می‌کنیم دیگر. اصل جایگاه من. همهمه حالا بالاخره اگر این‌قدر بحث خنثایی بود، چند جلد بحارالانوار به خودش اختصاص نمی‌داد. چون‌که می‌آید بالا بالاخره از بحث معرفت امام و معرفت پیغمبر، خلقت نور، بحث‌های خیلی مهمی است. امام خمین ان شاء الله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00