شرح کتاب خصال

جلسه چهل و یکم

00:11:03
163

معرفی
شایستگی یک بنده در گرو شایستگی یک عضو
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِیرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ فِی الْإِنْسَانِ مُضْغَةً إِذَا سَلِمَتْ سَلِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ إِذَا سَقِمَتْ سَقِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ هِیَ الْقَلْبُ».

در انسان مضغه‌‌ای (پاره گوشتی) وجود دارد که اگر سالم باشد، همه جسد به وسیله آن سالم می‌شود؛ و اگر بیمار شد، همه جسد به واسطه آن بیمار می‌شود؛ و آن قلب است.

اینجا به نظر می‌آید که رسول‌الله (ص) از تشبیه و تعبیر کنایی استفاده می‌کنند؛ یعنی سلامت جسم به سلامت قلب وابسته است. این پاره گوشت، همه بدن به آن بند است که خوب کار کند، آن شریان‌ها و رگ‌ها و ورودی خروجی‌ها همه درست باشد. وقتی مریض شود، سایر جسد هم مریض و فاسد می‌شود.

قلب این‌شکلی به نظر می‌آید که حضرت لسانشان، لسان طبی نیست؛ نمی‌خواهند نکته طبی بفرمایند که حالا مثلاً این قلب را مواظبت بکنید که فاسد نشود و مریض نشود، تا خودتان مریض نشوید. رنگ و بوی تعبیر کنایی دارد، می‌خواهند در فضای معنوی همین شکلی بفرمایند. خب، خیلی ارتباط بین جسم و روح قوی است؛ تشابهات هم خیلی قوی‌اند.

سابق یادم هست ما در جمع دوستان دانشجو، دوستان دانشگاه امیرکبیر، یک سلسله مباحثی داشتیم. یک سالی بود بحث شرح حدیث «عنوان بصری» بود با رویکرد تشابهات جسم و روح. آنجا، چیزی که خیلی روی آن مانور می‌دادیم، بحث وعاء (ظرف) بود؛ در جسم یک ظرفی هست و در روح یک ظرفی. ظرف جسمانی، معده است؛ وعاء جسمی، معده انسان است. این را دیگر روی آن مانور دادیم به عنوان «معده روح». یالا معده روح کجاست؟ که آن دریافت حقایق و معارف و این‌ها را می‌کند و آن غذای معنوی آنجا وارد می‌شود؛ که خیلی هم بحث خوبی بود، نکات خوبی بود.

حالا مثلاً در معده جسم، اگر شما متناسب با جهازات و مزاجات و این‌ها غذا ندهید، این پس می‌زند و دچار مشکل می‌شود. در معده روح هم همین‌طور است. بعد کم‌خوری، زیاده‌خوری، خود بحث پرهیزهایی که لازم است، نحوه خوردن که به معده فشار نیاید، در بحث کشف، در بحث دریافت علم و معرفت و این‌ها هم همین‌طور است. بیش از ظرفیت انسان بخواهد، یعنی گاهی انسان بیش از ظرفیت می‌خورد، معده مختل می‌شود، یعنی کارهای خودش را از دست می‌دهد. در بحث‌های علمی و معرفتی هم همین‌طور است. گاهی انسان چیزی بیش از معرفت خودش می‌گیرد، اساساً اصلاً بنیان معرفت او را از هم می‌پاشد. ظرفیت پذیرش مطلب را ندارد و مطلب حقی را می‌گیرد، اصلاً جهازات او به هم می‌ریزد و دیگر نمی‌تواند هیچ چیزی را بفهمد. خب، این جور مشکلات هم زیاد است.

حالا ربط بین این معده و آن قلب و این‌ها، که «وَ اعْلَمْ أَنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ» (بدانید که این قلب‌ها ظرف‌هایی هستند) که امیرالمؤمنین (ع) در بیان شریفشان به کمیل دارند، که همین حدیث را مفصل روی آن بحث می‌شد که دل‌ها، وعاء روح، قلب است. خب، حالا آنجا با یک رویکردی به قلب نگاه می‌شود. اینجا از جهت صحت و فساد، یعنی از جهت مبدأیت و مرکزیت، مبدأ و مرکز صحت و مرض در جسم، قلب است. در روح هم قلب است. یعنی در جسم، قلب سالم لازم است تا بدن سالم باشد؛ در روح هم قلب سالم لازم است. «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (مگر کسی که با قلب سلیم به نزد خدا آید). اینکه در آیه قرآن فرمود: روز قیامت مال، دارایی و فرزند به درد نمی‌خورد، آنی که به درد می‌خورد قلب سلیم است. یعنی اساس سلامت روحی کسی که بخواهد با آن سلامت روحی تا ابد زندگی بکند در عالم پس از مرگ و در قیامت و حشر و این‌ها، اساسش با قلب سلیم است. قلب سالم می‌خواهد تا انسان بتواند زندگی بکند.

حدیث بعدی را هم بخوانیم. ابوهریره. خب، حدیث مشکوک می‌شود. به قول شهید موسوی، ابوهریره کذاب مشهور بوده به بستن روایت. ابوهریره خالی آورده. حالا مرحوم صدوق نقل کرده، دیگر ارباب مرحوم صدوق، خلاصه سند قوتی پیدا می‌کنند. مرحوم صدوق مراسیلش، می‌گویند مراثه که مسانیده، حتی اگر روایت را مرسل آورد، شما باید با آن معامله مسند بکنید. سند دارد، سندش خود صدوق است. جهت اعتبار احادیث صدوق بالاترین درجه اعتبار است.

عبدالله بن عمر و ابوهریره گفتند که: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إِذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَ إِذَا خَبُثَ قَلْبُ الْمَرْءِ خَبُثَ جَسَدُهُ». شبیه روایت سابق است: وقتی که طابق (طیب) شود، طیب شود قلب انسان، جسدش هم طیب می‌شود. آن طیب جسد به طیب قلب است. یعنی قلب خوب کار بکند، که حالا الان می‌گویند خون مثلاً همه چیز وابسته به خون است. خونش کثیف است، فشار خون دارد، این‌ها همه را به نحوی به خون برمی‌گردانند که خود خون هم در واقع باز قلب است، دیگر. حالا من توی این مسائل خیلی دکتر نیستم، یعنی سرمنشأ دوباره باز به قلب برمی‌گردد. حتی اگر خون هم باشد، ربط اصلی با قلب است. حالا درست است باز می‌گویند غذا برمی‌گردد و چه می‌دانم کبد و چی و فلان و این‌ها که این‌ها در خون، در غلظت خون، در فشار خون، در چه می‌دانم اوره و چی و این‌هایی که حالا مثلاً محتویات خون دخالت دارد؛ ولی در واقع باز این خون هم آن شاهراه اصلی‌اش قلب است. یعنی ثمره اصلی، حالا خون اگر مثلاً چربی‌اش بالا باشد، به کجا می‌خواهد لطمه بزند؟ تهدیدش برای چیست؟ خون آلوده، خونی که محتویاتش فاسد است، تهدیدش برای کجاست؟ برای قلب است. آنی که اصل سلامتی است، مبدأ سلامتی در بدن، قلب است.

در مسائل معنوی هم همین‌طور است. گناه، عمل صالح، هرچیزی که گفته می‌شود، تمام این مسائل و مباحث، برو بیا، بگیر و ببند و این‌ها همه برای قلب است. یعنی قلب انسانی، قلب سالم و شفاف و خالی از رذائل، پر از حقایق، شیفته و واله نسبت به معارف الهی، نسبت به اولیای الهی، نسبت به خود خدای متعال. نمی‌شود یک قلب تمیز و سالمی که مبدأ سلامت روحی انسان و برکات و آن، خلاصه توابع معنوی، همه همین است. قلب وقتی خبیث باشد، حالا اینجا حضرت فرمودند، در حدیث قبلی صحت و فساد را فرمودند که حالا تفاوت طیب و خبث، صحت و فساد، یک وقت می‌گوییم طیب و خبث. طیب و خبث بیشتر ناظر به آن محصول دادن است. یک زمین خبیث است، یک زمین طیب است. زمین طیب زمینی است که محصول می‌دهد، زمینی است که عیب و ایرادی از جهت باروری ندارد. ولی خبیث آن است که نارسا است، ناقص است، کمبودهایی دارد. یار قلب اگر خبیث بشود، جسد خبیث می‌شود. یعنی یک نارسایی‌هایی اگر در قلب باشد، نارسایی‌ها به بدن منتقل می‌شود.

خدا ان شاء الله ما را حفظ بکند از این آفات و شروری که قلب را تهدید می‌کند. ان شاء الله به واسطه صحت قلب، همه وجودمان سالم باشد. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00