شرح کتاب خصال

جلسه چهل و دوم

00:11:53
156

معرفی
با یک خصلت بهشتی شو
اثرات وضعی صله رحم
نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله یک سلام داشت
ابتدای باب احادیث دوگانه
شناخت خداوند یکتا به دو چیز
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

«سمعت أبا هریرة یقول قال رسول الله صلی الله علیه و آله: دخل عبد الجنة بحسن من شوک کان علی طریق المسلمین فاماطه.»

ان پیغمبر اکرم فرمودند که بنده‌ای وارد بهشت می‌شود به خاطر اینکه یک شاخه خار که بر راه مسلمین بوده، برداشت. از سر راه مسلمین. به همین سبب وارد بهشت خواهد شد. یعنی در حد برداشتن خار از راه مسلمین هرکسی دلسوز باشد، به فکر مردم باشد، همین‌قدر از خودش صفات رحمانیه الهی را تجلّی دهد، بروز دهد، این دستش را می‌گیرد و باعث ورود در بهشت خواهد شد. حالا ورود در کجای بهشت و کی، این‌ها حالا توش بحث است. پس از جهنم، برخی از جهنم وارد بهشت می‌شوند، مراتب پایین. علی ای‌حال این کار یعنی بهشت رفتن. خلاصه، کار سختی نیست و همین کارهای کوچک و راحت است که باعث تحقق آن می‌شود.

حدیث بعد از انس بن مالک:

«قال سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: من سره ان یبسط له فی رزقه و فی اجله فلیصل رحمه.»

پیغمبر اکرم فرمودند که هرکس شادمان می‌شود از اینکه رزقش برایش گشایش پیدا کند، از گشایش رزق خشنود می‌شود، دوست دارد این جور بشود و دوست دارد و خوشحال می‌شود از اینکه اجلش تأخیر بیفتد؛ خب، حالا اگر کسی دوست دارد که رزقش گشایش پیدا کند و اجلش تأخیر بیفتد، چه کار کند؟ صله رحم کند. معلوم می‌شود که صله رحم اثرش این است: رزق را باز می‌کند و اجل را تأخیر.

خوب، حدیث بعد از انس:

«إن رسول الله صلی الله علیه و آله کان یسلم تسلیمة واحدة.»

انس نقل کرده که پیغمبر اکرم سلام نمازشان را یک سلام می‌دادند؛ به جای سه سلامی که ما می‌دهیم. «السلام علیک» جهنمی را که نداشتند چون خودشان هستند، «السلام علینا» را هم نمی‌گفتند. فقط «السلام علیکم و رحمة الله.» را پیغمبر در آخرین باب واحد.

تمام شد. ۱۱۳ تا روایت بود از اول کتاب شریف خصال تا اینجا که خواندیم. باب واحد بود و این خصلت‌های یکی، به نحو یکی، احادیثی که بوی یک یگانگی می‌داد؛ یه کار، یه چیز محمود. صدوق نقل کرده‌اند. الان وارد باب اثنین می‌شویم. احادیث دوتایی، خصلت‌های دوگانه که باب طولانی است و ۱۲۸ روایت هم در این باب داریم.

خب، یک حدیثش از ابی عبدالله علیه السلام:

«قال سمعت أبی و حدث عن أبیه علیه السلام ان رجلاً قام الی امیرالمومنین علیه السلام فقال له یا امیرالمومنین بما عرفت ربک؟ قال: بفسخ العزم و نقض الهمم. لما هممتُ فحال بینی و بین همی، و عزمتُ فخالف القضا عزمی، فعلمتُ ان المدبر غیرِی. قال: فبماذا شکرت نعماه؟ قال: نظرت الی بلاء قد صرفه عنی و ابتلی به غیری فعلمت انه قد انعم علی فشکرته. قال: فبماذا احببت لقاه؟ لما رأیته قد اختار دین ملائکته و رسله، و علمت ان الذی اکرمنی بهاذا لیس ینسانی فلقاه اشتاق.»

از اشرف روایات ماست این روایت. از بالاترین روایات ماست. از آن روایات درجه اول در صدر روایات، این روایت. روایت خیلی شریفی است. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند که از پدرم شنیدم، امام باقر، که ایشان حدیث کرد از پدرشان، امام سجاد، که مردی جلوی امیرالمومنین ایستاد و گفت: «یا امیرالمومنین، شما ربّت را به چی شناختی؟ به چه سبب؟ به چه چیز؟» حضرت فرمودند که به فسخ عزم. با فسخ عزم شناختم. یعنی عزمی کردم، تصمیمی گرفتم، اراده‌ای کردم، این فسخ شد. فسخ بنا داشتم کاری انجام بدهم، نشد. از همین نشدن‌ها و نقض همّ همّی داشتم، همّتی داشتم نسبت به چیزی، این نقص شد، نشد، نشد بهش، نشد انجام بدهم. آدم تصمیم‌هایی می‌گیرد، برنامه‌هایی دارد، قصد دارد انجام بدهد، اراده دارد نسبت به چیزی، نمی‌شود، شرایط مهیا نمی‌شود، واقعاً نمی‌تواند. وقتی که همّت کردم بین من و بین همّم حائلی آمد. خواستم کاری انجام بدهم، مانعی ایجاد شد، نشد که آن کار را انجام بدهم و وقتی که عزم کردم و قضا با عزم من مخالفت کرد؛ قضا و قدر الهی، تقدیرات الهی و خلاف عزم من در آمد، اینجا دانستم که مدبر غیر من است. یکی دیگر دارد کار تدبیر می‌کند. کار دست کس دیگری است، کس دیگری کار است.

بعد سؤال کرد که آن شخص از امیرالمومنین سؤال کرد که با چه چیزی نعمت‌های خدا را شکر کردی؟ حضرت فرمودند که من نگاه کردم به بلایی که از من برگرداند خدای متعال و دیگری را مبتلا کرد. بلایی که از من برگرداند و دیگری را مبتلا کرد. با این خدا را شکر کردم. یعنی اینجا سبب شکر نعمت این بود و دانستم که بر من انعام کرده، نعمت داده. پس یعنی نعمت را کجاها دریافتم؟ کجاها فهمیدم نعمت الهی را؟ کجا شناختم نعمت الهی را؟ وقتی که توی بلا بودم، این را خدا به من نداد. دیگری مبتلا شد، من مبتلا نشدم. دفع بلا کرد، از بلا دور شدم. اینجا پی به نعمت بردم و نعمت را شناختم و شکر کردم.

پرسید که با چه چیزی به لقای خدا علاقه‌مند شدی؟ به چه سبب؟ سؤال قبلی این بود که به چه سبب نعمت‌های الهی را شکر کردیم؟ اینجا سؤال این است که به چه سبب لقای او را علاقه‌مند شدی؟ حضرت فرمودند که من دیدم که خدا دینی که برای من انتخاب کرده، اختیار کرده دین ملائکه اوست. مدینه رسل و انبیا اوست. از همین‌جا که دیدم خدا توحید خالصی که ملائکه و انبیا و رسل دارند، آن دین را، آن دین توحیدی را برای من اختیار کرده و برای من انتخاب کرده، از همین‌جا من دانستم که کسی که من را به این سبب اکرام کرده، این جوری تحویل گرفته ما را، این جور اکرام کرده، این من را فراموش نکرده. فراموش نمی‌کند. کسی که این جور هوای ما را دارد، اکرام می‌کند، این بر او یادش نمی‌رود. همین باعث شد که من به لقای او علاقه‌مند بشوم.

حدیث خیلی حدیث شریف زیبایی بود. ان شاء الله که بتوانیم به مضمون این حدیث ملتزم باشیم و درک بکنیم و اُنس داشته باشیم ان شاء الله با این معارف.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00