شرح کتاب خصال

جلسه شصت و یکم

00:16:43
161

معرفی
رفاقت برادرانه بر دو گونه است
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
**جابر، جعفر علیه السلام قال: قام الی امیرالمومنین علیه السلام رجلان بالبصره**

از امام باقر علیه السلام فرمودند که مردی از بصره در محضر امیرالمؤمنین از جا بلند شد.
**فقال یا امیرالمونین اخبرنا عن الاخوان.**
گفت: «ای امیرالمؤمنین! ما را از اخوان (برادران) خبر دهید.»
**قال الاخوان صنفان، اخوان ثقه و اخوان المکاشره.**
حضرت فرمودند که برادران دو صنف هستند: برادران ثقه و برادران مکاشره.
(برادران ثقه یعنی قابل اعتماد؛ برادران مکاشره یعنی خوش‌رو و خوش‌خنده.)

**اما اخوان الثقه فهم الکفه و الجناح و العهل.**
اما برادران ثقه، این‌ها مثل دست می‌مانند، مثل بال می‌مانند، دست‌اند، این‌ها بال‌اند، این‌ها اهل‌اند، این‌ها مال‌اند، همه دارایی انسان، همه توان انسان‌اند. برادران مورد اطمینان!
**ان کنت من اخیک علی حد ثقه فابذل له مالک و بدنک.**
وقتی که نسبت به برادرت به حد ثقه رسیدی؛ یعنی برادرت برای شما ثقه بود، به حد ثقه رسید، مال و بدنت را برایش بذل کن. ای کسی که در این حد بود!
**و صاف من صافا.**
هرکسی که با او رفاقت دارد، صمیمیتی دارد، یک رابطه خوب و رابطه حسنی باهاش دارد، شما هم باهاش رابطه‌ات خوب بشود.
**و عاد من عادا.**
هرکی باهاش دشمنی دارد، شما هم با او دشمنی داشته باش.
وقتی که برادر، برادر ثقه‌ای است، به حد ثقه رسیده، دیگر؛ یعنی انسان باور دارد نسبت بهش. هرکی هم که او قبول دارد، انسان باور دارد که این آدم خوبی است. هرکی که ردش می‌کند، اصلاً باور دارد که این ...
**و کتم سره و عیبه.**
سر و عیبش را هم کتمان کن. معلوم می‌شود که عیب هم دارد. در حد عصمت منظور نیست که کسی منتظر بشود یک معصومی پیدا ... در عین حال عیوبی ...
**و اظهر منه الحسن.**
و محاسنش را از او ظاهر کن. خوبی‌هایش را ظاهر کن، خوبی‌هایش را بگو.

**و اعلم ایها السائل.**
همچنین سؤال‌کننده در مورد چی پرسیده بود؟ برادران.
بدان ای سؤال‌کننده!
**انهم اقل من الکبریت الاحمر.**
این‌ها از کبریت احمر هم کمیاب‌ترند. (عیب هم دارد یعنی. رفیق خوب عیب‌دار هم ...). کبریت احمر که ما نداریم...
کبریت احمر یک تعبیر خاصی در روایات است و زیاد استفاده می‌شود: «گوهر سرخ». گوهر سرخ. کبریت به معنای کبریت ما نیست. حالا هرچی بوده که چیزی که مثل حالا... کیمیایی است، کیمیا، کیمیاست که احمدی‌ها... یک ماده خیلی قیمتی است. یا ضرب‌المثلی است؟ ضرب‌المثل که هست در زبان عرب که مثلاً چیز نایاب را. مدل فارسی به چی تعبیر می‌کنیم؟ چیزی نایاب را مثل ستاره سهیل ... ولی باز به نایاب قیمتی که همه دنبالشند و کم پیدا می‌شود. در زبان فارسی در زبان عرب بهش کبریت ... خوب.

**و اما اخوان المکاشره.**
اما مجلس‌گرم‌کن عبارتی در متن آمده بود که مفهوم نبود.
نوشته توی هر امثال...
«و یفغان و ذهب الاحمر و یقال و فاء».
... چند تا نقطه ... وجدانم از کبریت نایاب‌تر. سنگ قیمتی. حالا طلا خودش چقدر نایاب؟ سرخ هم باشد.

**مکاشفه فانک توصیب منهم لذتک.**
اخوان مکاشره: شما لذت را از ایشان می‌بری. بالاخره دور هم می‌گویید. می‌خندیم.
**و لا تقطع ذالک منهم.**
آن را از این‌ها قطع نکن. بگویید آقا بخندیدیم (بگویید و بخندیدیم). حالا بخندیدون. یک پارکی بروید. دیگر چه می‌دانم. سینمایی. دورهمی باشد. این هم قطع نشود. در حدی که معصیت نیست.
**و لا تطلبن ما ورا ذالک.**
ضمیره از باطن این‌ها خیلی بیش از این دیگر جست‌وجو نکن. بله، میان می‌نشینند دور هم هستند، می‌گویند و می‌خندند. بعد دو هفته بعد از این با تحلیلش، فلانی عجب آدم ... فلانی امشب در فلان مهمانی اینجوری گفت. از کی می‌شنود؟ از کسی که ده پشت غریب است. او دارد برای آدم نقد می‌کند. نقل! خوب.
خیلی آدم دیگر جست‌وجو نکند. این در حد ثقه و صفای باطن و فلان و این‌ها. «اهل‌اند، مال‌اند». اهل‌اند یعنی خانواده آدم‌اند این‌ها؟ نه! این‌ها همین رفیق فلانی است. بقیه دیگر همه ... سطح دارد، لایه دارد، گفت‌وگویی بشود، یک تفننی بشود.
**فلهما بذلوا لک.**
آن مقداری که این‌ها برایت بذل دارند، تو هم بذل داشته باش.
**من طلاقت الوجه و حلاوه اللسان.**
این‌ها گشادگی چهره دارند و شیرینی زبان. بذلشان در همین یک چهره باز با یک زبان شیرین است. مال و جان تو وزن (فدا) کن برای این‌ها. ولی خیلی مسائل تربیتی عمیق. انسان حدود را باید توجه داشته باشد. حد طرف مقابلش را بشناسد. در چه حدی است؟ ما گاهی طرف یک‌خرده برخورد خوب می‌کند، شروع می‌کنیم برایش بذل جان. در صورتی که برخورد خوب برایش بوده. انسان خودش صلاحیت رفاقت و محبت و این‌ها ندارد از اول؟ مگر شما بررسی کردی که صلاحیت دارد که محبت کنی؟ یا همین‌جوری الکی.
خیلی مهم است. انسان ببیند، بشناسد، محک بزند، آزمایش کند.
ما داریم انسان باید بررسی کند، محک بزند، ببیبند طرف صلاحیت در رفاقت، صلاحیت در صمیمیت دارد؟ ندارد؟ حتی گفتند که شما سه بار عصبانیش کن. عصبانی می‌شود؟ نمی‌شود؟ آن حد عصبانیتش چقدر است؟ برای چیست؟ کجاهاست؟ حریم و حساسیتش نسبت به امور اعتقادی، نسبت به امور مادی. قشنگ راحت می‌تواند محک بزند. بعد می‌تواند طرف را و سطحش را به دست بیاورد که این تو چه حدی به درد چه؟
خب، این دو تا گروه؛ دو نوع برادری که امیرالمؤمنین مطرح فرمودند. بعضی برادری‌ها این‌جور است.
برادری‌ها از برادری‌های سلبی، حق و تکلیفی که به گردن انسان می‌آورد، بیشتر است. چرا؟ از این سوال حضرت علی به عام اخوان پرسید که سوال آن بود: «اَخبِرنا عن الاخوان.» برادران، برادران چه جورند؟ رفاقت‌ها چه جوری؟ اخوان با اخوان فرق دارد.

اخوان ظاهراً تثنیه باشد. اخوان جمع اخ است؟ اخوان جمع اخ است؟ تثنیه کلمه «اخ» را عرض کنم که چون از عام پرسید «برادران». نگیریم خود همان «داداش‌ها». در زبان عرب عامه دیگر... «اخبار» حالا دایره‌اش هم خیلی گسترده است. حتی در قرآن که: «کل ما دخلت امت و لعنت اختها»؛ تو جهنم. هر امتی که وارد می‌شود، خواهرش را لعن می‌کند. امت. هر امتی «اخت» امت دیگری است. خواهر همدیگرند امت‌ها. امت موسی خواهر امت پیغمبر. امت لعن می‌کند خواهرش را. یعنی یک امت با یک امت دیگر خواهرند. فرهنگ قرآنی و عرب و این‌ها این است. دایره برادری خیلی گسترده است. مگر اینکه قرینه باشد که ازش برادری «صل» پرسید که برادری به چه نحوی است. حضرت فرمودند که برادری یا این جوری یا این جوری. برادری باشد دیگر، وگرنه دیگر می‌شود نارو زدن و نامردی کردن.
اخوان ثقه هم که از کبریت احمر نایاب‌تر. عملاً، عملاً می‌شود تهش همین اخوان المکاشره. بگو بخند، صمیمیت و رفاقت.

بر خیلی مهم است. این روایت خیلی کاربردی است. اگر انسان خوب دقت می‌کند، سطح توقعات پایین ... انسان برای برادرش، خود انسان می‌دانی که باید چه بکند، چقدر توقع داشته باشد؟ خیلی اختلافاتی که پیش می‌آید سر همین است که انسان محبتی می‌کند، در آن حد، در آن سطح محبت نمی‌بیند، رفاقت نمی‌بیند، بعد احساس می‌کند که برای دوشیدن است. در حالی که یک وقتی یک بنده خدایی، حالا فکر کنم اینجا تعریف کردم، وقتمان هم گذشت؛ کنج عزلت گرفته بود، قطع رابطه کرد از همه. بد ما رفتیم بهش سر بزنیم. گفتش که: «هرکی ما را می‌خواست به خاطر منافعمان می‌خواست.» باز شروع کرد. حالا ما کسی بودیم که اصلاً به بنده خدا یعنی رابطه اتفاقاً برعکس بود، بیشتر. خیلی دلش پر بود از همه. شکی ؟ گفتم: «مگر به خاطر منفعت خواستن کسی بد است؟»
بله، دیگر! اگر کسی الا و لا بد فقط به خاطر منفعت آمده. یعنی شخص شما هیچ هیچی. به هر سری که می‌آید فقط منفعت مد نظر شخص است، این می‌شود نفاق و این می‌شود ... ولی اگر رفاقت هست، در کنارش دارد بالاخره از این رفاقت منفعت می‌برد. بالاخره رفاقت نیست. هر کسی بیاید بگوید آقا من فقط به خاطر خدا آمده‌ام، می‌دانم که هیچ خاصیتی برای من نداری، فقط من بر تو خاصیت دارم، ولی آمده‌ام. بالاخره او یک سری گره‌ها را از این باز می‌کند، این یک سری گره‌ها را از او باز می‌کند. طبیعت رفاقت این است. طبیعت ذات بشری این است. ذات زندگی این هست. تو همین سطح هم باید نگه داشت. بالاخره منافعی، صمیمیتی، رفع خستگی‌ای است. گاهی اصلاً یک دور هم بنشینیم، خستگی برطرف می‌شود. انسان داشته باشد، لطمه هم نخورد. ولی خودمان سعی کنیم برای دیگران «درد اخوان الصلح» باشیم. ان‌شاءالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00