ایمان گفتار است با کردار !!
دو گرسنه هرگز سیر نشوند
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
ما از امام رضا (علیهالسلام) نقل میکنیم: «حدثنی علیبنموسیالرضا و کان والله الرضا کما سمیه علیبنموسیالرضا»؛ به من فرمود، به خدا قسم رضا بود، همانگونه که اسمش بود. از پدرش موسیبنجعفر، از پدرش امام صادق، از پدرش امام باقر، از پدرش امام سجاد، از پدرش امام حسین، از پدرش امیرالمؤمنین، حدیث سلسلۀالذهب: «قال رسولالله (صلیاللهعلیهوآله) الایمان قول و عمل.»؛ ایمان هم گفتار، هم رفتار.
«فلما خرجنا قال احمدبنمحمدبنحنبل». این روایت، روایت عجیبی است. وقتی بیرون آمدیم، احمدبنمحمدبنحنبل گفتش که: «این چه اسنادی است؟ از فلان، از فلان، از فلان! خب، یک کلام بگو پیغمبر.» «فقال له أبی»؛ پدرم به او فرمود: «حلاسعود المجانین به المجنون و فا»؛ داروی دیوانههاست. وقتی به دیوانه این دارو را بدهند، باهاش خوب میشود. سندش، خود سند، اگر برای دیوانه این اسامی خودش شفاست. جدای از اینکه چه چیزی ازشان نقل میشود، همین است که این سلسلهای که در سند آورده میشود، خود این بیمار، بلکه دیوانه را شفا میدهد. چرا مجنون؟ حالا اصلاً به دیوانه هم میگویند مجنون. یک بخشش همین است یا یک پردهای روی عقلش افتاده. در پرده، در هر صورت اسم حضرات معصومین شفاست؛ دواست و سلسله، سلسلهالذهب است. جدای از آن روایت، خودِ این سند، شنیدن این اسامی، آدم را زنده میکند، بیدار میکند.
حدیث بعد، از امام صادق (علیهالسلام). این هم حدیث خیلی فوقالعادهای است: «قال: منهومان لا یشبعان.» امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که دو گرسنهاند که هیچ وقت سیر نمیشوند: «منهوم علم و منهوم مال.»؛ یکی کسی که گرسنۀ علم است و یکی کسی که گرسنۀ مال است. این دو تا هیچ وقت سیری ندارند. علامت این هم که امسال واقعاً طالب علم باشد و “طلبۀ” واقعی باشد که سیری نداشته باشد، خسته نشود. مرحوم آیتالله جوادآقای تبریزی (خدا) را قسم میخورم که الان بعد هفتاد، هشتاد سال درس و بحث، فعالیت مرجعیت و اینها، اشتیاقم و اشتهام به علم با روز اول طلبگی هیچ فرقی نکرده، بلکه بیشتر است.
معلوم میشود که کسی نگاه کاسبی ندارد، نگاه کاسبی است برای جلب توجه، وجوه الناس را به سمت خودش برگرداند؛ یک چیزی یاد…، خلاصه بتوانیم حرف بزنیم، چهار تا مشتری جمع کنیم، چهار تا طرفدار جمع کنیم. یک کانالی در تلگرام بزنیم، حضرت استاد فلانی، بیستوسه هزار نفر هم بیایند، خلاصه جوین کنند و حرفهایمان پخش شود و بروید پیدا کنید و در خیابان که میرویم، بشناسندش، مؤلف فلان کتاب و بازیبازی. خود انسان بهرهمند بود از این علم. اگر علمش دارد به دیگری خیلی میرساند همچون «یحملون اسفار» است. واسطه میشود برای اینکه چیزی به چند نفر برسد، ولی خودش بهرهای ندارد. طلبۀ واقعی علم نه اینکه از عمق جان سیریناپذیر؛ هرچه بیشتر یاد میگیرد، بیشتر به جهل خودش پی میبرد. هنوز هزاران هزار مثل اینی هست. هر روزی میبیند که من واقف به جهل خودش شد. نه خیر، نمیشود. علامت علم واقعی و علمی که نورانیت دارد این شکلی است. جا باز میکند، علم اینکه حجاب اکبر است، هی می آید و میبندد. متوقف میکند که ای انسان! قانع میکند، دیگه بسه، دیگه زیادیه، دیگه حاصل شد و دیگه همین بسه.
حاجآقا اراکی (رضواناللهعلیه)، ایشان استاد بهجت بودند. یکی از استادهای بهجت. خیلی از مراجع و بزرگان از شاگردان ایشان بودند. ایشان شاگـرد مرحوم آخوند خراسانی بودند. بعد یک دوره درس خارج اصول، تقریباً مثلاً اقسالال، زمانش فرق میکند. تا پانزده سال زمان میبرد. درس اصولی طلبها در دو سال، سه سال میخوانند. در دو سال معمولاً کفایه را. این بین هفت سال تا پانزده سال، درس خارج شیخانه خراسانی، خارج همین کتاب خودشان، کفایه را میگفتند با همین سالهای طولانی. مرحوم اراکی چهار دوره در درس ایشان شرکت کردند. چهار دوره یعنی چهار تا هفت سال، مثلاً به نحوی که دیگه در دوره آخر کاملاً پیرمرد شده بودند و با شاگردان درس خارج خودشان میآمدند، نشسته بودند. یعنی خود ایشان در حد مراجع. به شاگردش، شما که خودت با این فهم قوی و استاد درس، شما شیری هم برات گیرت می آید اینجا؟ میآید. آخوند خراسانی پیرمرد شده بود. فرمود که چیز خاصی برایم ندارد تو هر دو، سه هفته یک جمله گیرم میآید. فیلـ... خیلی است. تو هر دو، سه هفته یک جمله گیرم میآید که همون برام منو قانع میکنه که هنوز برای شاگردی کنم. تلاوت لبس را ببینید در چه حدی است.
وارد داریم: دومین درس استاد میشود و بعد حالا استاد و یکی هم گرسنۀ مال. یکی از جنس نور، سیریناپذیریش، یکی از جنس نار جهنم هم سیریناپذیر است. «مزید لما وقتی بهش گفته میشه وقتی بهش میگن که المطلع» حدیث امام صادق (علیهالسلام).
در حال بارگذاری نظرات...