!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. عَن ابْنِ عَبَّاسٍ عَن النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قَالَ: قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: "کُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ، إِلَّا الصِّیَامَ فَهُوَ لِی، وَ أَنَا أَجْزِیهِ."
پیامبر اکرم (ص) فرمودند که خدای تبارک و تعالی فرمود: "هر عمل فرزند آدم مال خودش است، هر کاری که بکند مال خودش است، غیر از روزه. روزه مال من است و من جزایش را – اجزیه اگر باشد، یعنی جزایش را میدهم. اجزا صیغه ۱۳ معلوم است. اگر أجزا باشد صیغه ۱۳ مجهول است، یعنی جزا داده میشوم. خودم جزای او هستم، جزا داده میشوم. و صیام (روزه) جنت العبد المؤمن یوم..."
حالا در اینکه چرا هر عمل فرزند آدم مال خودش است و روزه مال خودش نیست، قرآن میفرماید: "إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ." هر کار بکنید مال خودتان است. مگر میشود چیزی باشد که برای خدا باشد، به این معنا که **نفع کار به انسان برنگردد و به خدا برگردد؟** خب این که اصلاً چیزی بخواهد برای خدا سود داشته باشد، از محالات است؛ چون موجودی که غنی بالذات و صمد است، احتیاج به چیزی ندارد تا بخواهد با چیزی غیر از خودش پر شود. سود و ضرر برای خدا اصلاً معنا ندارد که خدا سود ببرد یا ضرر کند.
خب، پس یعنی چه که روزه "مال من است"؟ این "مال من بودن" چیست؟ اینها را اصطلاحاً "اضافه تشریفی" میگویند در علم کلام؛ اضافه تشریفی که بعضی چیزها را از باب شرافت به خود نسبت میدهند، مثل خانه من: "بَیْتِی طَهِّرَا" (خانهام را تمیز کنید)، "وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي" (از روح خودم در آن دمیدم). اینها را میگویند اضافه تشریفی. همه روحها مال خداست، همه بیتها مال خداست، همه زمینها مال خداست؛ ولی بعضی جاها میشود زمین من، بعضی روزها میشود روز من، "یَوْمُ الله" (روز خدا). اینها شرافتی دارد، مزیتی دارد نسبت به بقیه، از باب این نیست که به خدا دارد چیزی میرسد، نفعی میرسد، خدا چیزی گیرش میآید – العیاذ بالله – از باب اینکه در میان همه، یک شرافت خیلی ویژهای دارد، یک خلوص خیلی خاصی دارد.
خب، در بین این اعمالی که خدای متعال دستور داده، روزه خلوص خیلی خاصی دارد؛ چون تنها عملی است که از سنخ ایجاب نیست، از سنخ سلب و نفی است. روزه هیچ جلوه بیرونی ندارد. کاری نباید کسی انجام بدهد، فقط باید امساک کند. "الصِّيَامُ هُوَ الإمْسَاکُ." روزه همان امساک است. آب نخورد، غذا نخورد، کذب علی الله نداشته باشد، مقاربت با همسر نداشته باشد، و قس علی هذا. همه از یک سری کارهاست که نباید انجام بدهد.
اینی که نباید یک سری چیزها را انجام بدهد، چون کاری صورت نمیگیرد، آن جنبه توجه انسان به فاعلیت خودش کمتر است. وقتی کار خوبی میکند، بیشتر توجه دارد به اینکه من کاری کردم؛ ولی وقتی کار این را نمیکند، توجه به این ندارد که من کاری نکردم. آن هوا و قوت نفس و اینها، قدرت اتکای نفس به خودش، اینها کم میشود و به خلوص نزدیکتر است. لذا در بین همه اعمال، آنی که خیلی به خلوص نزدیکتر است چیست؟ روزه است، برای همین به خودش نسبت میدهد.
سؤال استفاده شد که "اجزا" یعنی جزا دادن. وقتی معلوم باشد، "جزا" یعنی "اَجْزَى اللهُ الْعَبْدَ" (خدا به عبد جزا بدهد). حالا میخواهیم ما مجهولش کنیم، چه کار میکنیم؟ فاعل را برمیداریم، بعد میآییم آن عرض کنم که مفعول را به جای فاعل میگذاریم، یعنی "به عبد جزا داده شود." درست؟ "به عبد جزا داده شود" میشود "اُجْزِیَ." حالا صیغه ۱۳ که میآید، یعنی چه؟ جزا داده شود، "من جزا داده شوم." "اَجْزِیهِ" یعنی خودم جزایش را میدهم، "اُجْزَی بِهِ" یعنی خودم در ازای او جزا داده میشوم.
بعد فرمودند که روزه، سپر عبد مؤمن در روز قیامت است؛ "کَمَا یَقِي أَحَدَکُمْ سِلَاحَهُ فِی الدُّنْیَا." همانطور که تو این دنیا کسی سپر را میگیرد، سلاحش را دستش میگیرد و از خودش محافظت میکند، تو قیامت انسان برای اینکه از این گذرگاهها رد بشود، روزه را باید بگیرد و رد بشود. خب، چون از جنس سلب بود، از جنس نفی بود، جلوه قیامتیاش هم این میشود که این را میگیرد و نمیگذارد چیزی، آسیبی از بیرون برسد و رد میکند. از سنخ نفی میشود، از سنخ سلب میشود. آفات و بلاها و خطرات قیامت را از او دور میشود.
"وَلَخَلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أطیَبُ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ رِیحِ الْمِسْکِ." بوی بد دهان روزهدار پیش خدا طیبتر است از بوی مشک. حالا خدا که بوها برایش فرقی نمیکند. برای خدای متعال خب اینها به نسبت ما خوشایند یا مکروه است. برای خدای متعال فرقی بین بوی لجن با مثلاً مشک نیست؛ فرقی ندارد، برای او ورود ندارد. بله، نه اینکه خدا نمیداند. حالا این از بحثهای سنگین فلسفی است که خدا چه جور بوییدنیها و اینها را علم دارد. بحثهای فلسفی کلامی بهش میرسیم. علم خدا به جزئیات این شکلی که مثلاً خدا چه جور میداند که این غذا شیرین است، در حالی که ذائقه ندارد که بخواهد بچشد. بوی خوب و اینها، باز بحثش متفاوت است. در مورد اینها مخصوصاً مزه، خب این بخش اعظمش به این است که اولاً که حالا خدا خلق کرد، آن که حالا بحثش جدا است و باید در مورد همان هم بحث بشود، یعنی چه؟ و نکته دوم این است که اینها از سنخ اعتبار است و به نسبت ماست. اصلاً به نسبت ما معنا دارد که ما قیاس میکنیم؛ یکی به مذاقمان، به ذائقهمان خوشتر میآید، یک فرحزایی برای ما دارد، و یکی نه، کدورتی برای ما ایجاد میکند. حالا خدای متعال هم به همین اعتبار اینجا میفرماید؛ نه یعنی واقعاً خدا برایش بوها فرق میکند، خدا از بوی خوشش میآید، خیلی خوشش میآید و از بوی بدش میآید.
یعنی اینکه در مورد دروغ دارد که مثلاً کسی وقتی دروغ میگوید، فاصله شعاع حالا چقدر در روایات دارد، ۱۰ تا آسمون چندم از دهانش بوی بدی ساطع میشود که ملائکه را قشمزه میکند. یک دروغ این شکلی. صور ملکوتی، برزخی، اینها همه هست. حالا بو در آن عالم چه معنایی دارد؟ ملائکه بله با این وضعیت.
خب، پس به اعتبار ماست بخش زیادیش که خدا از این بو، یعنی شما از این بو پیش خدا کراهت نداشته باشید. همان که ماجرای موسی کلیم که گفت خدایا من راحت داشتم چند روزی باهات صحبت بکنم به خاطر بوی بد دهانم که ندامت. ما این بو را از بوی مشک بیشتر دوست داریم، بیشتر خوشمان میآید. اعتبار ماست دیگر؛ یعنی شما چه حسی در قیاس با، در قیاس مشک با بوی بد چه حسی داری؟ من همان حس را دارم نسبت به بوی دهان شما نسبت به وقتهای دیگر؛ یعنی وقتی که با شکم سیر میآی، ما وقتی که با شکم گرسنهایم که دهان بو میدهد. مثل این میماند که شما توی حالت طبیعی نشستی و یک وقتی هم یک بوی خوشی بیاید، عرض کنم که کشش و اقبالی پیدا میکند انسان. خدای متعال این شکلی کشش و اقبال نشان میدهد به آن عبد. اینها مهم است دیگر.
حالا انسان چون متشابهات روایات، روایتی که فرمود چرا من مریض بودم عیادتم نیامدی. به مؤمن خدا در قیامت میگوید: خدایا مگر مریض میشوی؟ بله، آن مؤمن که مریض شد، من مریض شدم. عیادتش نرفتی، عیادت من هم نیامدی. خب، اینها از روایات متشابه ماست و کجفهمی متأسفانه خیلی هزینه میشود. گاهی سر و صورت تراشیده و کراوات زده و اینها، فرزند فلان عالمم که هست، مثلاً فلان مترجم که ترجمه قرآن را جمع کردن تازگی، خاطره غلط زیادی که داشت، که رایجترین ترجمه قرآن، عرض کنم که، گفتند که باید غلطها برطرف بشود. یادم است که تو بحثها بودیم که غلط زیاد طرف میآید صحبت میکند و از این روایت متشابه میآید یک سری مبانی فلسفه غرب و عرفان غرب را با همین روایات خودمان اثبات میکنیم. برایمان که آدم واقعاً میماند، ما چقدر چقدر کفر داریم در بینت در مکتب اهل بیت. حالا خبر نداشتیم. چقدر قشنگم میشود با خود روایت اثبات کرد! اصلاً یک چیزهایی، یک حرفی! خطرات آسیبهای صورت. مراقب باشیم.
بعد میآید میگوید که من از وقتی پدرم را دفن کردم، میگوید از وقتی پدرم را دفع کردی ما یک بار هم سر قبرش نرفتیم توی این ۳۰ سال. قبر در دل است، باید در دل بود. پسند در فلان روایت این جور گفته. اصلاً یک روایت میآورد آدم دیگر کلاً خیالش راحت میشود. یعنی اصلاً میفهمد که این زیارت اهل قبور و آداب قبر رفتن و همه اینها کشک است. یک روایت دارد همه اینها را میگذاری کنار. یک متشابه کلاً برای همه محک حرفهای اند حرفهای است دیگر. تو این حالا یا از کجفهمی است یا از ذهن بیمار یا از قلب بیمار، ضیقه تنگدلی. نمیدانم. خیلی دقت کرد دقت کنیم هم در خواندنش هم در گفتنش برای مردم. عموم مردم ذهنشان با هم مادیات ترکیب شده است. عنصر، یک چیز دیگر میفهمد. بوی دهان "بیشتر خوشش میآید" یعنی واقعاً احساس میکند خدا بویایی دارد، خدا بو میکند! میگوید پس من تو دستشویی یادم باشد یاد خدا نکنم، آنجا بو بده. خدایا وقت اذیت نشود!
"وَلِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ: حِينَ یُفْطِرُ فَیَطْعَمُ وَ یَشْرَبُ، وَ حِينَ یَلْقَانِي أَجْزِیهِ." روزهدار دو تا شادی دارد: یکی وقتی که افطار میکند و طعام و شراب میخورد، و یکی هم وقتی که با من ملاقات میکند که من خودم او را وارد بهشت میکنم. "أدخله الجنه" نه "یدخل الجنه." موقع افطار میخورد و مینوشد، نه میخورم و میخورانم و مینوشانم. این ظرافتها و در روایت دقت "فیطعم و یشرب" به نظر بهتر است. طعام دارد، شراب دارد، میخورد، مینوشد؛ ولی در قیامت "ادخله الجنه" یعنی من وارد بهشتش میکنم. همین دو تا خیلی نکته دارد در مورد تفاوتش. در هر صورت این دو تا شادی را دارد، دو تا فرحتی که در جلسه قبل به بهرهبرداری بعد از یعنی به وصال بعد از هجران پرداختیم. خیلی خوب. خدا انشاءالله توفیق بدهد. معارف عملی.
در حال بارگذاری نظرات...