شرح کتاب خصال

جلسه شصت و سوم

00:17:56
169

معرفی
دو قدم و دو جرعه ی محبوب
تذکر شیطان به نوح علی نبینا و آله و علیه السلام
از دو چیز بر مردم باید ترسید
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن ابی‌حمزه الثُمالی قال سمعته علی بن الحسین زین العابدین – علیهم‌السلام – یقول ما من خطوة احب الی الله عزوجل من خطوتین.»

امام سجاد – علیه‌السلام – فرمودند: «هیچ گامی نزد خدا محبوب‌تر از دو گام نیست: دو قدم، دو گام: خطوة یسدّ بها المؤمن صفّاً فی سبیل‌الله؛ و خطوة الی ذی رحمٍ قاطع.» یک گام، گامی است که مومن به‌وسیله آن گام، صفی در راه خدا سد می‌کند؛ یعنی در پی جهاد قدمی برمی‌دارد. و خطوه دوم این است که انسان می‌رود به سمت اینکه با خویشاوند قطعِ رَحِم‌کرده که دیدار کند و صله رحم به جا آورد. این دو گام، محبوب‌ترین گام‌ها نزد خدا هستند.

«و ما من جرعة احب الی الله عزوجل من جرعتین.» هیچ جرعه‌ای محبوب‌تر از این دو جرعه نزد خدا نیست: «جرعة غیظ ردّها مؤمنٌ بحِلمٍ؛» یکی جرعه غیظی خشمی که مومن فرو می‌خورد، یعنی عصبانیتی که فرو می‌خورَد، خشمی که فرو می‌خورَد، و آن را مَهار می‌کند. «و جرعة مصیبةٍ ردّها مؤمنٌ بصبر.» و جرعه مصیبتی که مومن با صبر، آن را فرو می‌خورَد. جرعه، از نظر تحت‌اللفظی یعنی چه؟ یک کف آب، مثلاً. تمام.

«و ما من قطرة احب الی الله عزوجل من قطرتین.» هیچ قطره‌ای نزد خدا محبوب‌تر از دو قطره نیست: «قطرة دَمٍ فی سبیل‌الله.» قطره خونی در راه خدا، محبوب‌ترین قطرات نزد خداست. «و قطرة دَمعٍ فی سواد اللیل لا یرید بها عبدٌ الا الله عزوجل.» و قطره اشکی در سیاهی شب که بنده در آنجا جز خدا را اراده نکرده باشد، یعنی این اشک فقط به خاطر خدا و خالص برای او باشد. این دو قطره، محبوب‌ترین قطرات نزد خدا هستند.

**حدیث بعدی، از امام صادق – علیه‌السلام -:**
«لما هبط نوحٌ – علیه‌السلام – من السفینة اتاهُ ابلیس.» وقتی که حضرت نوح – علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام – از کشتی فرود آمدند، ابلیس پیش حضرت آمد و گفت: «فقال له: ما فی الارض رجلٌ أعظمُ مُنّةً علیَّ منک.» ابلیس برگشت گفت: «روی زمین هیچ‌کس به اندازه تو بر گردن من مُنّت ندارد. خیلی ممنون توأم، شما خیلی بر گردن ما حق داری. «دَعوتَ الله علی هؤلاء الفُسّاق فرحّتنی منهم.» نفرین کردی و من را از شر فساق راحت کردی. دیگر لازم نیست من زحمت بکشم بروم این‌ها را فریب بدهم، گول بزنم که آخرش بخواهند بروند جهنم. مسیر را خیلی سریع کردی، همه را بردی صاف جهنم. راحت، یک دوره مرخصی و بیکاری برای ما درست کردی.

«ألا أُعَلِّمُکَ خصلتین؟» حالا چون خیلی منت داری، می‌خواهم دو چیز به تو یاد بدهم، دو خصلت. «ایا ک والحَسَد؛ فهو الذی عَمِلَ بی ما عمل.» یکی از حسد بپرهیز بلایی که سر من آمد، با حسد بود که کرد با من آنچه کرد. «ایا ک و الحِرص؛ فهو الذی عَمِلَ بِآدم ما عمل.» یکی هم از حرص بپرهیز که هرچه بلا سر آدم آمد از حرص و حسادت بود. حرص، آدم را بیچاره کرد، حسد، ابلیس را.

چه برخوردی کردند این‌ها؟ «نوح» شد اسمشان. اسم دیگری بود. بعد از این ماجرا بود که از شدت اشکی که ایشان ریخت، مدت طولانی اسمشان عوض شد به نوح (نوحه زیاد). ابلیس را من خوشحال کردم. این غیرت، غیرت دینی، غیرت توحیدی این است.

**از جابر بن عبدالله:**
«قال قال رسول الله - صلی‌الله علیه و آله و سلم -: ان اخوف ما اخاف علی امتی الهوی و طول الامل.» آن چیزی که بیشتر از همه من می‌ترسم بر امتم، دو چیز است. حضرت امام در سخنرانی‌هایشان می‌فرمودند: «یکی هوای نفس، یکی آرزوی طولانی (طول امل).» «فأمّا الهوی فإنه یصدّ عن الحق؛» هوای نفس باعث می‌شود راه حق بسته شود، سد از راه حق می‌شود، فرد به سمت حق نمی‌رود، از مسیر حق جدا می‌شود. «و أما طول الامل فإنه ینسی الاخرة.» اما آرزوی طولانی، این موجب نسیان آخرت می‌شود، انسان آخرت را فراموش می‌کند.

«بهذه الدنیا قد تَرَحّلتْ مدبرة.» این دنیا پشت کرده و رفته، اصلاً در حال پشت کردن رفته (تعبیری که حضرت سیدالشهدا در برنامه‌ای که به محمد بن حنفی نوشتند). «الدنیا لم تکن لک، ان الآخرة لم تزل.» گویی دنیا نبوده و گویی آخرت زائل نبوده. آخرت بود، دنیا که نیست. دنیا که چیزی نیست. واقعاً آدم حسش این باشد نسبت به آخرت و دنیا که اصلاً دنیا که نیست، تمام شده است. یعنی هرآنچه که بوده، گذشته. حالا الان دارد خدا یک فرصت جدیدی می‌دهد. یعنی اصل با نبودش، اصل با همین‌هایی که گذشته و اصل با آن‌هایی که دارد می‌آید. انسان نگاهش این باشد که ما معمولاً برعکسیم دیگر. اصلی با آن‌هایی که بعداً خواهد آمد و آخرتم است، درحالی‌که قبل از آن بوده. یعنی آخرت به اندازه کافی جمع کردم. دنیاست که باید جمع شود. در نگاه کاملاً برعکس.

نگاه این است که در اهل بیت، نگاه این است که دنیا که به اندازه کافی داریم، من تمومم (تمامم) که شده. آخرتی که نداریم و دارد می‌آید و هست. «و هذه الاخرة قد ترحّلتْ مُقْبِلة.» گذاشته و رفته، این هم که آمده و رو کرده، دارد می‌آید.

«و لکلّ واحدة منهما بنون.» هر کدام از این دو، فرزندانی دارد، بچه‌هایی. «فإن استطعتم» (خیلی زیباست) «ان تکونوا من ابناء الآخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا، فافعلوا.» اگر می‌توانید از بچه‌های آخرت باشید و از بچه‌های دنیا نباشید، این کار را بکنید.

«فإنکم الیوم فی دار عملٍ و لا حساب، و انتم غداً فی دار حسابٍ و لا عمل.» امروز شما در داری هستید که عمل هست ولی حساب نیست، فردا در داری هستید که حساب هست ولی عمل نیست. «دار عملٍ و لا حساب»، یعنی رفتاری که دارالعمل چه معنی است؟ «دارٌ فیه عمل.» ضرب‌المثل: «در خانه‌ای که حساب است.» قشنگ دارد حساب عمل «دارالحساب»، «دار عملٍ و لا حساب.» بررسی کرد. خب، این هم از کلمات نبی اکرم.

کلمات پیغمبر جان دیگری دارد. کلمات پیامبر، «جوامعُ الکَلِم» است. «جوامعُ الکَلِم»، مبنایی‌تر و کلی‌تر است. معمولاً کلمات پیغمبر، اصول است. سخن سایر حضرات از کلمات پیغمبر تفریغ و تفریع کردن علوم اهل بیت از کلمات پیغمبر است. اهل بیت شارح کلمات پیغمبر بودند، مبین کلمات پیغمبر بودند. هرآنچه که تا قیامت لازم بوده پیغمبر فرموده، در همان دوره کوتاه سه سال که تازه سه سال شب در خفا بودند، در دوره بیست‌ساله فرمودند که تا قیامت تا بهشت هرچه لازم بود. خیلی عجیب است واقعاً یکی از معجزات پیامبر حبیب ما این است که همه حقایق را در بیست سال کشف کرد و سایر حضرات علمشان را از پیغمبر دارند و با کلمات پیغمبر این خلاصه همین کلمه که: «چیزی که بیشتر از همه بر امتم می‌ترسم تا ابد تا قیامت این دوتاست» که لطمه می‌زند: هوای نفس و آرزوی طولانی، یکی نسبت به حق، یکی نسبت به آخرت. با هوا، دیگر حق جایگاهی ندارد. این انسان از درون یک انگیزه‌هایی دارد که باعث اضمحلال پشت کردن به حق می‌شود. دیگر حق معنا ندارد وقتی هوا بیاید، چیزی به اسم حق‌طلبی، حق‌جویی. با آرزو هم که دیگر اصلاً آخرت.

این‌ها دو جنبه انگیزشی هم هست دیگر. دو موتور محرک که هم به سمت عمل تحریک می‌کند، هم باز می‌دارد. یعنی مبنای حرکت انسان در اعمالش این دوتاست. اگر به چیزی رو می‌آورد یا پشت می‌کند، این دوتاست که اثر دارد در مسیر حق و عبودیت. بیشترین چیزی که پیغمبر بر امتشان می‌ترسند، فتنه‌ها هم روی همین مبناست. تمام فتنه‌های طول تاریخ اسلام، مخصوصاً سر اصلی‌اش هوا بود، هوای نفس. نمی‌شود جایی فتنه‌ای باشد و هوای نفس نباشد.

نگاه به اینکه انسان فرزند آخرت باشد. فرزند آخرت یعنی تعلقش آخرت است و در بغل آخرت می‌آید. فرزند یعنی همین. یعنی از هر جا که رانده و مانده و خسته و آسیب‌دیده می‌شود، رو می‌آورد به آخرت. در حالی که ابناء دنیا چطورند؟ تو بغل دنیا. یک مسافرتی بروم. بروم جزیره فلان. یک رستوران فلانی بروم. یک شهربازی فلانی بروم. یک پارک فلانی بروم. از یک گوشه دنیا که خسته می‌شود، رو می‌آورد به یک گوشه دیگر دنیا. مبنا دنیا است. نه اینکه این‌ها نباشد، در نگاه ابناء الآخرة این‌ها هم ممکن است باشد، ولی نه با نگاه «طول امل». نه اینکه نگاهش این است که از همین دنیا بگیرم. دنیا را آرامگاه نمی‌دانم. خلاصه دارالقرار نمی‌دانم. طمأنینه نسبت به دنیا ندارد. هیچ آرامشی از دنیا بر او ایجاد نمی‌شود. این خیلی مهم بود. این فرمایش از فرمایشات بسیار کلیدی و مبنایی است. باید به آن توجه داشته باشیم. و دیدید هر کلمه چقدر پُرمغز بود. و این آخری هم که: «دار عمل و لا حساب»، این دوگانگی که بین این دوتا هست. اینجا عمل بی حساب، آخرت حساب بی عمل است و اینجا جنبه آخرت‌سازی دارد. همه برد انسان به واسطه عمل و نوع رفتارش در دنیاست.

اگر انسان این را لحاظ داشته باشد چون ما عمل... که نمی‌توانیم از عمل علی ای حال عمل نکنیم. نکته فقط این است که نگاهمان نسبت به عمل این‌چنین باشد و بدانیم که عمل، یک حساب ندارد. امید است آخرت توفیق بدهد با این حقایق. این حقایق با جان ما آمیخته شود. غافل نشویم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00