شرح کتاب خصال

جلسه شصت و هشتم

00:14:52
150

معرفی
جوانمردی بر دو گونه است
دو خصلت از اقسام ستم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

ابی‌عبدالله (علیه‌السلام) فرمودند که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در وصیتشان به پسرشان محمد بن حنفیه فرمودند: «وَلْ اِنَّ مُرُوَّةَ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ مَرُوعَتَانِ»، فرمودند که بدانید مردیِ مرد مسلمان دو نوع مردی است، دو تا مردی است: «مُرُوَّةٌ فِي حَضَرٍ وَ مُرُوَّةٌ فِي سَفَرٍ». یکی مردی در حضر، یکی مردی در سفر. "حضر" همان حضور است. سفر خلاف حضر.

«فَأَمَّا مُرُوَّةُ الْحَضَرِ فَقِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَ مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاءِ وَ النَّظَرُ فِي الْفِقْهِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الصَّلَاةِ فِي الْجَمَاعَاتِ». اما مردیِ حضر - حضور، حضور و سفر می‌گویند - مردیِ حضر، قرائت قرآن است. ایشان ادامه دادند برو از اینجا به معنای آداب. مجموعه‌ای از آداب که انسان خوب مقید باشد به رعایتش و مراعاتش در حضر. آنی که مهم است انسان مد نظر داشته باشد: قرائت قرآن، و مجالست با علما، و همنشینی با علما، و نظر در فقه. حالا اگر کسی اهل تعلیم و تعلم است، تعلیم و تعلم کند. کسی محل تعلیم و تعلمش نیست، تأمل کند، تحقیق کند، دقت به خرج دهد، در اعم از همین فقهی که ماها می‌گوییم. اصطلاحاً فقه اینجا یعنی آن عمق در مجموعه معارف دین. انسان انس با این‌ها داشته باشد: «وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الصَّلَاةِ فِي الْجَمَاعَاتِ».

نوع این مطالبی که حضرت می‌فرمایند، جنسش معلوم است دیگر. قرائت قرآن از جنس معرفت، مجالست علما از جنس معرفت، نظر در فقه از جنس معرفت و محافظت بر نماز در جماعت‌ها. هم نماز اول وقت، هم در جماعت. این از آداب در حضر است؛ یعنی وقتی که انسان مشغله‌ای ندارد، بیرون نرفته، جایی نرفته، درگیری‌ای ندارد، برنامه اصطلاحاً روتین زندگی انسان بد نباشد. برنامه‌ای که ترک نشود. چهار تا چیز لاینفک زندگی انسان، مخصوصاً در بحث مجالست علما. گاهی میلنگی می‌خورده. حالا در این بحث نماز و این‌ها که بحثش جداست، معاشرت و ارتباط و رفت‌و‌آمد و دیدار. همین که انسان گاهی برود پنج دقیقه بنشیند، فقط نگاه کند. یک مرد خدایی را، یک کسی که وجودش نورانی ذکر خدای متعال است. صرف دیدن این‌ها حالات انسان را عوض می‌کند.

«وَ أَمَّا مُرُوَّةُ السَّفَرِ»، هم مردی سفر، آداب سفر: «فَبَذْلُ الزَّادِ». اولش این است که انسان توشه‌ای که دارد، بذل کند. آن چیزی که به خودش آورده، این را به دیگران بدهد. «وَ كِلَّةُ الْخِلَافِ عَلَى مَنْ صَحَبَكَ» یا «صَاحَبَكَ». و کمتر مخالفت کند با کسانی که با او همنشین هستند در سفر. حالا یک اتوبوس دارند می‌روند، یک قطار، یک هواپیما، حج. حالا همه می‌گویند که مثلاً فلان جا وایسد، فلان رستوران، فلان استراحتگاه. این یک نفر مخالف. دلیلش هم دلیل منطقی نیست ها، همین فقط می‌خواهد بگوید: «ما هم هستیم». صرف اینکه خودی نشان دهد. پناه بر خدا از این نفسانیت‌ها و عنانیت‌ها که جلوه‌هایی دارد دیگر، بروزاتی دارد. انسان را بیچاره می‌کند. بروزات تازه سطح پایینش. پنجاه نفر دارند یک چیزی می‌گویند، ده نفر، سه نفر یک چیزی می‌گویند. انسان مخالف پسند. یکی از علامات انسان متکبر این است که اول مخالفت می‌کند در هر چیزی. بعد باید بیایند نظرش را جلب کنند. هیچ دلیلی هم ندارد، فقط نظرش جلب نشده. چقدر ما دیدیم واقعاً آدم اذیت می‌شود از بلیط انسان این جور آدم‌ها.

خدا رحمت کند صفایی حائری را، الان یادم آمد. مسافرتی رفته بودند. دو ماه یک بار سفر مشهدش ترک نمی‌شد. به این نحو مشهد می‌رفت که آخر هر دو ماه قمری می‌رفت مشهد. یک روز از آخر این ماه، یک روز از اول آن ماه می‌شد. در طول دوازده ماه ایشان زیارت می‌کرد امام رضا (علیه‌السلام) را. خیلی هم ایشان معاشرتی بوده. سبک و سیاق خاصی هم داشته. مثلاً منزل ایشان مسافرخانه بوده. هر کس هر جا می‌آمد. گفتم گاهی یک شب مثلاً پنج بار ایشان سفره شام پهن می‌کرده. می‌آمدند، می‌رفتند. می‌آمدند، می‌رفتند. می‌آمدند، می‌رفتند. کرده بوده خودش را، زندگی‌اش را. تقریباً شانزده سالگی‌شان مجتهد می‌شود. چهل‌وهشت سالگی که از دنیا رفتند. ما بیش از صد تا آثار دست‌نویس خودشان و ده‌ها آثار صوتی و غیرصوتی و این‌ها. خیلی برکت عجیبی داشته عمر ایشان. خیلی اهل معاشرت و نکات تربیتی و این‌ها. خدا رحمتشان کند.

نقل کردند در خاطراتشان که یک وقتی یک آقایی در کاروان ایشان بوده، خیلی حرف مفت زیاد می‌زد به هر چیزی گیر می‌داد و همش انتقاد و نق و بدعنق، بدقلق. هی همه عصبانی می‌شوند. ایشان تحمل می‌کردند. تحمل می‌کرد. تحمل می‌کرد. تایم سفر مشهدشان. این تک و تنها برای خودش مثل همه می‌رفتند حرم، می‌خوابید. همه می‌آمدند می‌خواستند ناهار بخورند، می‌رفت حرم. به این ترتیب شخصیت. بعد می‌آید و تک و تنها می‌رود سر یخچال و خربزه را می‌آورد و می‌نشیند برای خودش قاچ کردن را شروع می‌کند. خوردن. این را کی خریده؟ این چیست؟ چقدر بد مزه است؟ چقدر بی خود است؟ این‌ها دیگر همه خون‌ها به جوش آمده و خسته و این‌ها. صفایی می‌فرمایند که خودت هم گندیده‌ای، حواست هست؟ ایشان بله می گفت. صفایی فرمودند: «خیلی وقت است بوی گندت همه جا را برداشته. گوشیتو، تو از این خربزه بدتری، تو خودت بوی گندت ورداشته، تو خودت». گفتند و گفتند: «فاسد شدی، چی چی شدی؟ تاریخ مصرفت گذشته». اشک و گریه و زاری. پا می‌شود می‌رود حرم. ایشان تحمل کرد. این اثر اینی که من، من دارم می‌زنم نباشه. این خیلی مهم است ها. ماها در برخوردها خیلی وقت‌ها حرف حق می‌زنیم ولی حرف حق، حرف حق. این منِ توش خیلی بروز دارد. یعنی اگر این برخورد با دیگری شده بود، من انقدر سوختم که با خودم شده. خیلی مهم است.

حرف حق هست ولی ایشان گذاشت. قشنگ یک وقتی که عنانیت‌ها همه رفته باشد کنار. واقعاً خود حق مد نظر باشد. ولی یک وقتی باشد که بزند آن جرقه را روی فرد مقابل. خیلی در بحث‌های تربیتی زمان مدخلیت دارد که در چه وقتی، به چه نحوی، چه جور، کجا. این قیود خیلی مهم است برای برخورد. خلاصه، علت مخالفت با همنشین از آداب سفر. نام. جنبه‌های اخلاقی و مبانی روانی دارد. «وَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ مَسْعَدٍ وَ مَهْبَطٍ وَ نُزُولٍ وَ قِيَامٍ وَ قُعُودٍ». و زیاد یاد خدا کردن در هر بالا رفتنی. مسعدی. هر جایی که مسیر به سمت بالا دارد. یا مهبطی. مسیر به سمت توی فراز، توی فرود، توی ایستادن، توی نشستن، توی پایین آمدن. در همه این‌ها به یاد خدا باشد. خب خیلی سخت است در سفر، خیلی سخت است. ملاحظه فرمودید حتماً. انسان در سفر خودش را می‌بازد، خودش را از دست می‌دهد. در سفر کسب معنویت و حفظ معنویت سخت‌تر است تا در حضر. در حضر انسان یک برنامه ثابتی دارد، همان را مراعات می‌کند. در سفر شرایط ناگهانی زیاد پیش می‌آید. یک دفعه پول آدم را می‌زنند، یک دفعه ماشین آدم خراب می‌شود، یک دفعه تصادف می‌کند، شلوغ، ترافیک، هزار تا مشکل. آنجاها انسان یاد خدا باشد. این خیلی مردانگی می‌خواهد که انسان یاد خدا باشد.

خب، روایت دوم. خیلی سریع بخوانم. پیغمبر اکرم فرمودند که: «الْبَرْزُ قَائِمًا مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ مِنَ الْجَفَاء». ایستاده ادرار کردن بدون علت، جفا است. «وَ الِاسْتِنْجَاءُ بِالْيَمِينِ مِنَ الْجَفَاء». استنجا با دست راست هم جفا است. شستن از قاعد من غیر الله با دست راست. چرا؟ یک تقسیم‌بندی در این زمینه مشخص است که اگر کسی چپ دست، راست دست است، احکام برایش فرق می‌کند در این مسئله که در روایات هم هست نسبتاً؛ که یک تقسیم‌بندی شده، تقسیم‌بندی فعالی شده بین این دو تا دست. کارهایی که شرافت بیشتری دارد و این‌ها را به دست راست سپرده‌اند که جنبه نمادین همین که این‌ها نامه اعمال را با دست راست می‌گیرند و چه اصحاب یمین و چه و این‌ها. و کارهایی که حالا از شرافت زیادی برخوردار نیست آلودگی‌هایی دارد به دست چپ سپرده. این کلیت ماجراست. می‌تواند حکمت‌های فراوان دیگری هم داشته باشد. خب، این از دو تا روایت امروز. خدا ان شاء الله توفیق عمل به ما عنایت کند. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00