شرح کتاب خصال

جلسه شصت و هفتم

00:21:42
148

معرفی
دو خصلت بارز ایمان واقعی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: «اِنَّ مِن حَقیقَه‌ِ الاِیمانِ اَن تُوثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّکَ عَلی الباطِلِ وَ اِن نَفَعَکَ وَ اَن لا تَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ.»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «همانا از حقیقت ایمان این است که حق را ترجیح دهی، هرچند به تو ضرر برساند و باطل را ترجیح ندهی، هرچند به تو نفع برساند و اینکه سخنت از عملت پیشی نگیرد.»

این "ان" وصلیه است. اصطلاحاً بعضی می‌گویند "وسیله"، "وسیله" غلط است، "وصلیه" درست است و "ان ضرک" یعنی هرچند (معنی هرچند می‌دهد.) بله، اگرچه، بله بله. بابا همیشه حق را ترجیح بدهی، و "ان ضرک" هرچند به تو ضرر برساند، بر باطل. و "ان نفعک" هرچند دوباره باطل سود داشته باشد. یعنی حق، ولو ضرر داشته باشد، بر باطل، ولو نفع داشته باشد، انسان ترجیحش بدهد. این می‌شود حقیقت ایمان. حقیقت ایمان! خوب، توی فضای سیاسی و این‌ها هم خیلی انسان می‌بیند این‌ها را. حقیقت ایمان اگر باشد، دیگر انسان دچار نفاق نمی‌شود. بله، مشکل توی فضای سیاسی این است که کسی را می‌آورد*، به یک جریان، به چهارتا بی‌دین، بی‌حجاب و این‌ها، برای اینکه چهارتا رأی ... خوب، اگر واقعاً حقیقت ایمان باشد، انسان حق را ترجیح می‌دهد، حرف حق می‌زند، پای حق وای‌می‌ا‌یستد، ولو ضرر برایش داشته باشد. آن باطلی که سود دارد، مجلس می‌رود، می‌شود وکیل، بله. اینجا فحش می‌خورد، دادگاه می‌رود، زندان می‌افتد، اذیتش می‌کنند، تمسخرش می‌کنند، رأی نمی‌آورد و هزار تا ضرر دیگر، علی‌الظاهر. ولی حقیقت ایمان اگر باشد، این را ترجیح می‌دهد نسبت به او. این را می‌گیرد، حق را می‌گیرد، در هر حالتی باطل را رها می‌کند، در هر حال. یعنی *انسان وقتی مؤمن می‌شود، آن معیار سنجشش می‌شود حق و باطل. ولی انسان منافق، مشرک، کافر، این‌ها معیارشان می‌شود نفع و ضرر. دوتا معیار است. ماها باید ببینیم که جزء کدامشان هستیم؟ بعضی‌ها معیارشان حق و باطل است. این معیار خدا و پیغمبری، اهل بیتی. بعضی‌ها معیارشان نفع و ضرر است. این مال آدم‌های دنیاپرست، پشت به خدا کرده، بی‌*ایمان به آخرت و بی‌*ایمان به خدا و پیغمبر و این‌هاست. عرض کردم، توی امتحان سیاسی و اجتماعی و این‌ها خیلی خودش را نشان می‌دهد. گاهی آدم احساس می‌کند بعضی‌ها چقدر آدم‌های مؤمن‌اند، چقدر آدم‌های خوب‌اند. توی یک بزنگاهی به همه چیز پشت می‌کند برای اینکه چهارتا رأی جمع کند، با هر کسی زد و بند می‌کند، هر چیزی را می‌گوید، به هر کسی میدان می‌دهد. اینجا معلوم می‌شود که این ایمان نبود. این "ن" تعارف هم ندارد، اسمش نفاق است. بگوییم که نه حالا این مثلاً ان‌شاءالله گربه است و این‌ها، با این چیزها درست نمی‌شود. این اسمش نفاق است. کسی که معیار سود و ضرر می‌رود سراغ سود، ولو باطل باشد، ضرر را رها می‌کند، ولو حق باشد، این ایمان نیست، این نفاق است. معیار، معیار حق و باطل. این خیلی این روایت، روایت مهمی است. جا دارد این روایت را بنویسیم، قاب کنیم، روزی صد بار بخوانیمش، ببینیمش. حقیقت ایمان. انسان واقعاً می‌خواهد ببیند مؤمن است یا نه؟ خوب، ببینیم ما چقدر برای مسئله کوچک دروغ می‌گوییم. انسان پشت به همه چیز می‌زند، پشت پا می‌زند، دروغ می‌گوید، غیبت می‌کند، تهمت می‌زند برای مسئله کوچک، حسادت دارد، سوءظن دارد، برای پنج هزار تومان پول. توی روایت دارد گاهی انسان یک کسی یک مالی را ازش می‌دزدند، بس که سوءظن بینمان پیدا می‌کند، گناهش از گناه دزدی که ازش شده بیشتر می‌شود. این یکی نباشد، آن نباشد، این باشد، آن باشد، گناهش از آن دزدی که شده بیشتر. آنجا آدم می‌فهمد حقیقت ایمان را. دیگر اینجا دست از حق برنمی‌دارد که حق چیست؟ همان سوءظن نداشتن است، همان تهمت نزدن است، ولو برایش ضرر دارد. "دزد آقا پیدا نمی‌شود. شما ۱۰ نفری که مظنونید اسمش را بگو! وگرنه دزد پیدا نمی‌شود." می‌گوید نه، من این‌ها سوءظن است، این‌ها تهمت است. این می‌شود حقیقت ایمان.

حالا این را اگر بخواهیم واقعاً بررسی بکنیم در ابعاد مختلف، خیلی ببینیم کداممان پسِ معرکه ... خودم عرض می‌کنم، خیلی‌هایمان پسِ معرکه می‌شویم. ببینیم چه جاهایی انسان خلاصه دست از حق برمی‌دارد، به باطل رو می‌آورد، به خاطر اینکه یک نفع و ضرری خلاصه آنجا مطرح است. یک مثالش همین بود که عرض کردم. یک پولی از آدم دزدیده‌اند، همه جور معصیتی دارد می‌کند. دیگر به هر کسی دارد سوءظن پیدا می‌کند، به خاطر یک پنج تومن پولی. نفع خیلی اندک دارد، دست از حق برمی‌دارد. توی فضای سیاست بیاید توی فتنه‌های بزرگ قرار بگیرد. یک فتنه‌ای مثل فتنه سقیفه باشد، یا فتنه‌ای مثل فتنه کربلا باشد، این دست از امیرالمؤمنین برنمی‌دارد. امیرالمؤمنین که حق است دیگر. «علیٌ مع الحق یدور الحق حیث ما دار.» حق آنجایی می‌چرخد که علی می‌چرخد. خوب، این که بابت پنج هزار تومان پول دست از حق برداشت، آن وقت توی فتنه اجتماعی دست از علی برنمی‌دارد؟ خیلی زیباست! چه می‌شود که این‌جوری می‌شود؟ حقیقت ایمان نیست. «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاث و اربعه.» بعد پیغمبر همه مرتد شدند. مرتد در برابر ایمان، نه مرتد در برابر اسلام که بگوییم این‌ها نجس شدند و این‌ها. مرتد در برابر ایمان. معلوم شد که این‌ها حقیقت ایمان نداشتند، ایمان خبری نبوده، معیار، معیار نفع و ضرر بوده است. آدم خوب، با تقوا، رأی می‌آورد ... خوب، تازه اول کار است، اول بسم‌الله. عوض شد، حالاتش عوض شد، روحیاتش عوض شد، اصلاً دیگر محاسباتش دارد کم کم عوض می‌شود، ادبیاتش دارد عوض می‌شود، اولویت‌هایش دارد عوض می‌شود. این‌ها چیست؟ این‌ها این است که ایمان رسوخ نکرده. «لما یدخل الایمان فی قلوبکم.» ایمان هنوز داخل در قلوب شما نشده. خوب، ایمان داخل در قلوب بشود چه اتفاقی می‌افتد؟ همین می‌شود. معیار ش می‌شود حق و باطل. مثل حضرت امام (رضوان الله علیه)‌. امام واقعاً از برجسته‌های تاریخ در بحث اینکه معیار یک کسی حق و باطل باشد. حالا خیلی‌هایشان خودشان را منتسب به امام می‌دانند، ولی معیارشان نفع و ضرر است. بزن که معیار خط امام، مکتب امام، نه خط امام، مکتب امام، خط و مکتب قرآنی. این حدیث چون خیلی مهم است، من دوست دارم مانور بدهم. از احادیث فوق‌العاده کلیدی و مبنایی ماست. خط امام و قرآن، خط امام و مکتب امام که هیچ، خط قرآن، خط امیرالمؤمنین این است که کسی معیار ش حق و باطل باشد در برابر معیار نفع و ... خیلی هم دقیق انسان بررسی که بکند، گاهی می‌بیند توی درس خواندن هم توی درس دادن، بیشتر از اینکه معیار حق و باطل باشد، نفع است و ضرر. یعنی ببینم که چی گیرم می‌آید؟ چه ضرری از من برداشته می‌شود؟ این درس، این آقا، اگر بروم، این خاصیت دارد که بعداً فلان جا می‌توانم فلان پز بدهم. خوب، این معلوم می‌شود حقیقت ایمان نیست دیگر. این‌ها چیست؟ این‌ها همه معیار نفع و ضرر است. معیار حق و باطل نیست. نگاه نمی‌کند ببیند کدام حق است، کدام باطل. کدام درس حق است؟ وظیفه من الان چیست؟ چی بخوانم وظیفه‌ام است؟ چه جور بخوانم وظیفه‌ام است؟ مهم این است که کدام نوع درس خواندن نفعش بیشتر است؟ کدام نوع درس خواندنی ضررش کمتر است؟ البته نفع و ضرر را هم باید بهش توجه داشت. نمی‌خواهیم مطلقاً نفی‌اش بکنیم. ولی اولویت با حق و باطل است. آنی که ملاک است، آنی که مبناست، حق و باطل است. انسان همه وجودش باید همین بشود. همان که طرف سوال کرد از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام): "که شما قنار را حلال می‌دانید یا حرام؟" حضرت جواب می‌دادند، خیلی زیبا فرمودند که: "اگر شما بخواهید غنا را جزء حق و باطل بدانی، جزء کدامش می‌دانی؟ جزء حق می‌دانی یا باطل؟" یک خورده فکر کرد، گفت: "جزء حق نمی‌دانم." یعنی حضرت دارند ملاک می‌دهند به این شخص که خیلی از مسائل را لازم نیست حتماً برویم یک روایت خاصی برایش پیدا کنیم. انسان خودش می‌فهمد. فوتبال دیدن تا ساعت یک و نیم دو شب این حرام است یا حق؟ این حقیقت ایمان می‌شود. ملاک ش می‌شود ترجیح حق بر باطل. ولو به ظاهر یک نفعی را از دست می‌دهد. بله، خوب، این یک کیف هیجان، شوری، هیجانی، نشاطی به ظاهر ... البته ما باز هم عرض می‌کنیم این‌ها باید همه باشد. شور و هیجان و نشاط و همه این‌ها باید باشد، ولی با مبنای حق و ملاک حق و باطل. آنی که مهم است این است.

خوب، ادامه روایت، حضرت از حقیقت ایمان چیز دیگر را اضافه می‌کنند که این هم خیلی مهم است. می‌فرمایند که: «و اَن لا تَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ.» و از حقیقت ایمان این است که منطقت از علمت تجاوز نکند. یعنی سخن از عمل جلوتر نباشد. خیلی خیلی دقیق! خیلی سخت است! خیلی سخت است! عمل دارد پا به پای سخن می‌آید. مخصوصاً برای ما طلبه‌ها، برای ماها که حرف زیاد می‌زنیم، وظیفه‌مان حرف زدن است، باید حرف بزنیم. این خطر هست و این آدم را به نفاق هم می‌کشاند که کم کم دیگر حرف زدن برای انسان عادی می‌شود و بیش از این توی آن حق و باطل که ملاک بود، اینجا هم توی حرف و عمل، ملاک اصلی عمل است. حرف از عمل، سخن از عمل جلو نزند. این خطر هست برای ماها. یک دهه تبلیغ می‌رویم، ده شب سخنرانی می‌کنی، می‌نشینیم خودمان را ... خدا بریم که خوب، ما این ده شب که سخنرانی کردیم، این صد تا نکته‌ای که گفتیم، چند تایش را عمل می‌کنیم؟ پنجاه شصت درصد از حرف زدم که ازش پنجاه تایش را عمل می‌کند. هاش‌آبادی که لباس ... این خطرش را عرض کردم، خطر نفاق. یعنی این‌ها حقیقت ایمان وقتی نباشد، نفاق است دیگر. حقیقت ایمان این است که حرف از عمل جلو نزند. خوب، اگر جلو بزند چیست؟ این خطر نفاق است. کم کم برای انسان عادی شود، چیزهایی بگوید که حالا عمل هم نکرد، نکرد. اولیه خود عذاب وجدان دارد. دعوت به خوش‌اخلاقی می‌کند، ولی خودش خوش‌اخلاق نیست. از خوش‌اخلاقی یک ساعت سخنرانی می‌کند، حرف می‌زند. ولی تهش می‌بینی که خیلی خبری از عمل نیست. پناه بر خدا! این حقیقت ایمان نیست. حقیقت ایمان این است که حرف از عمل جلو نزند، بلکه اصل حقیقت ایمان این است که عمل از حرف جلوتر باشد. یعنی یک چیزهایی را عمل می‌کند که اتفاقاً به دیگران هم نمی‌گوید. آقای بهجت هزار مرحله عمل داشت، ده مرحله سخن. ده مرحله از آن هزارتایی که عمل می‌کرد و می‌گفت. آنی که فرمود: "گناه نکنی"، مرحله‌ای بود که برای بچه‌تو کودکی طی کرده بود. ایشان همان را که دعوت می‌کرد، به چیزی دعوت می‌کرد که خودش کودکی این را انجام داده بود. عمل ایشان خیلی خیلی خیلی جلوتر از حرفشان بود. خیلی کم سخن و کم حرف، پرعمل. می‌شود ایمان. ملاک عمل. به مرحوم علامه طباطبایی گفتند: "آقا درس اخلاق بفرمایید." فرمود: "درس اخلاق شماست." همان را که عمل می‌کند، درس اخلاق تو ا ست. ما دنبال این ایم که برویم حرفی بشنویم، حرفی بزنیم. کجا برویم یک حرف جدید بشنویم؟ درس اخلاق ت بشود درس اخلاق. می‌روی موعظه می‌کنم، یک نوع تکراری بود. یک جایی برویم حرف‌های جدید بزند. این است دیگر. فلان درس اخلاقشان همه حرف‌هایشان نو است. نمی‌دانیم که اصلاً درس اخلاق عمل شما است. عمل جدید اگر داری، درس اخلاق برای شماست. اگر نداری، بهترین حرف‌ها، قشنگ‌ترین حرف‌ها، جدیدترین حرف‌ها، این‌ها لایه می‌کند در قلب انسان، حجاب می‌شود و خدای نکرده انسان را به نفاق می‌کشاند، یعنی تبدیل به عکس خودش می‌شود. به جای اینکه درس اخلاق نورانیت بی آورد برای انسان، می‌شود حجاب آن. انسان دارد با درس اخلاق از خدا بیشتر دور می‌شود که در اخلاق رفته دیگر. کسی نمی‌تواند بهش بگوید کارت غلط است. بس که ایشان اساتید اخلاق و دید ، علما و بزرگان را دیده، دیگر هر کاری که می‌کند درست است و باد کرده، مغرور شده. این‌ها از آثار این است که حرف از عمل جلو بزند. ولی وقتی عمل جلو است، انسان متواضع است. پذیرشش بالاست. از یک بچه هم حرف‌شنوی دارد. یک بچه هم اگر ازش انتقاد بکند، قبول می‌کند. لا اله الا الله! حالا من خودم این حرف‌ها را دارم می‌زنم، می‌دانم که عملم عقب‌تر است. خطر نفاق برای خودم احساس می‌کنم. خدا ان‌شاءالله که ما را توفیق بدهد که به حقیقت ایمان برسیم.

همه ماجرای این عالم و مبنای این عالم، سیر انسان، آن گل سرسبد این عالم ایمان است. آنی که اصل کار است ایمان. هیچ جای قرآن هم به اندازه ایمان از هیچی صحبت نشد. سر و ته قرآن را انسان بچرخد، بگردد، بالا پایین بکند، می‌بینی یک حرف، خدا یک حرف دارد، آن هم ایمان است. به این یک دانه باید پرداخت. به این باید فکر کرد. همه وجهه همت انسان باید به این باشد. اصل ایمان را در خود شکل بدهد، تقویتش بکند، موانع ایمان را دور بکند از خودش، آفات ایمان را بشناسد، مواظبت بکند به نفاق و شرک و این‌ها مبتلا نشود. این می‌شود کار ما، بندگی، عبودیت و این‌ها، همش همین است. سیر در مراحل ایمان. ایمان بالاتر برود. هر چی ایمان بالاتر برود، تقویت بشود. آیت‌الله خوشبخت هم زیاد می‌فرمودند که: "ترک گناه، این ایمان می‌آورد." همه چیز هم زیر سر ایمان است. دنبالش هستید؟ از مکاشفات و چه می‌دانم حالات و فلان، این‌ها همه زیر سر ایمان است. ایمان هم زیر سر ترک گناه است. حتی کسی می‌گفتش که آقا، من خیلی جالب بود، همه سوالات را به ترک گناه برمی‌گرداند. یک وقتی کسی یک سوالی پرسید، من با خودم گفتم خوب، ایشان این سوال دیگر چه جوری می‌خواهد برگرداند؟ گفت که آقا فلان جا یک تعدادی از دست من ناراحت شدند، چیکار کنم که از من راضی بشوند؟ می‌خواست ترکیب گناه را برگرداند. ایشان گفتش که: "اینی که این‌ها ناراحت شدند، شما از ناراحتی این‌ها ناراحت شدی؟" "یعنی من رفتم چیز کردم، از این‌ها عذرخواهی کردم، این‌ها قبول نکرد. انجام دادی." گفت: "حالا من ناراحتی دارم که این‌ها چرا قبول نمی‌کند؟" گفتش که: "این ناراحتی که داری مال کمی ایمان است. کمی ایمان هم مال گناه است. گناه را ترک کن، ایمانت می‌رود بالا. ایمانت رفت بالا، آن وقت دیگر ناراحتی از سر چیزهای بیخود پیدا نمی‌کنی." ترک گناه. هر مسئله‌ای را، خیلی چیزهای عجیب غریبی را به ترک گناه شان ربط می‌داد. عمل به رساله. کسی برای سال عمل بکند، به هر جایی که باید برسد، حرف خیلی حرف سنگینی است. راحت می‌گوییم قرآن، عمل خلاص، عمل به رساله. به هر جایی که شخص باید برسد، می‌رسد. هر جایی. یعنی اویس قرن می‌شود، سلمان "منا اهل البیت" می‌شود، آیت‌الله بهجت می‌شود. هر چی. یعنی واقعاً ما گیرمان توی همین ترک گناه، عمل به رسالت است. گیر واقعی‌مان. تعارفی هم نیست. اگر واقعاً عمل به رساله باشد، به آنجایی که انسان باید برسد، رسیده است. می‌رسد. مرحله خرد، خرد، آروم آروم. خدا ما را توفیق بدهد که اهل ایمان صادقانه و خالصانه باشیم و به حقیقت ایمان برسیم، ان‌شاءالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00