پروردگار عالمین صاحبان دو خصلت را دوست می دارد
دو انگشتر رسول خدا صلی الله علیه و آله
تحفه روزه دار
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«قالَ رَجُلٌ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: یَا رَسُولَ اللهِ أَحِبَّنِی یُحِبَّنِی اللهُ مِنَ السَّمَاءِ وَ یُحِبَّنِی النَّاسُ مِنَ الْأَرْضِ».
مردی به پیغمبر اکرم عرض کرد که: «یا رسول الله، به من چیزی یاد بدهید که وقتی انجامش دادم، خدا از آسمان من را دوست بدارد و مردم از زمین.» (سواره پوستهای که خدا در آسمان و اینها مبتلا بود).
«فَقَالَ لَهُ ارْغَبْ فِیمَا عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبَّکَ اللهُ وَ ازْهَدْ فِیمَا عِنْدَ النَّاسِ یُحِبَّکَ النَّاسُ».
خیلی حدیث، حدیث زیبایی است. فرمودند که: «به آنکه نزد خداست رغبت داشته باش، خدا دوستت میدارد. به آنکه نزد مردم است، بیرغبت باش، مردم دوستت میدارند.»
دستت جلو خدا دراز باشد، خدا دوستت دارد. دستت جلو مردم دراز نباشد، مردم دوستت دارند. یک قاعده خیلی عجیب. «رغبت داشته باش، یُحِبَّنِیَ اللهُ انْقَدِر فِی مَا عِنْدَ الله.»
رغبت و زهد ضد هماند دیگر. "رغب" به معنای رغبت داشتن، "رغب عن" به معنای بیرغبتی. «فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی».
حالا اینجا "رغب فی ما عند الله" یعنی نسبت به خدا رغبت، نسبت به مردم بیرغبتی، هر دو دوستت دارم. خیلی قاعده فوقالعاده عجیب. یعنی تنها یک نفر است که اگر دست جلویش دراز باشد، محبوبش میشوی؛ آن هم خداست. برای بقیه اگر میخواهی محبوب بشوی، هیچ چشمی به دنیا، مال، دست کمک و توان هیچ هیچ چشم داشتی، خلاصه به هیچیشان نداشته باش.
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: کَانَ لِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله خَاتَمَانِ أَحَدُهُمَا عَلَیْهِ مَکْتُوبٌ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الْآخَرُ وَ الْآخَرُ صَدَقَ اللهُ».
پیغمبر اکرم دو تا انگشتر داشتند. روی یکیش مکتوب بود «لا اله الا الله» (شهادت به رسالت خودشان) و روی انگشتر دیگرشان هم «صدق الله». این «صدق الله» کأنّه شعار رسمی و تاریخی اهل بیت است. امام صادق علیه السلام فرمودند که: «درگیری تاریخی بین دو تا قوم است، بین دو تا خاندان است.» «أَنَا وَ آلُ أَبِی سفیانَ أَهْلُ بَیْتَیْنِ قُلْنَا صَدَقَ اللهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللهُ».
ما دو تا خانواده بودیم؛ ما بنیهاشم و آل ابوسفیان لعنت الله علیه. ما گفتیم خدا راست میگوید، اینها گفتند خدا دروغ میگوید. «فَقَاتَلَ أَبُو سفیانَ رَسُولَ اللهِ وَ قَاتَلَ مُعَاوِیَه عَلِیًّا وَ قَاتَلَ یَزِیدُ حُسَیْنَ وَ قَاتَلَ السُّفْیَانِیُّ الْمَهْدِیَّ». تعبیر روایت و شاخصهای این دو تا خانواده هم با هم درگیر بودند. پیغمبر با ابوسفیان، امیرالمؤمنین با معاویه، امام حسین با یزید و حضرت ولی عصر هم با سفیانی. از صدر تا انتها درگیر این دو تا خانواده است. محور هم همین است. اینها گفتند «صدق الله»، آنها گفتند «کذب الله». خدا راست میگوید، خدا دروغ میگوید.
لذا دو تا انگشتر پیغمبر شاید یک وجهش همین باشد. یکیاش شهادتین، یکی هم «صدق الله». یعنی جریان رسالت، محور رسالت، بستر رسالت، بستر تاریخیاش و در طول زمانش رو همین مبناست. آن حرکت، حرکت تاریخی، سیری است که دائماً توجه دارد به اینکه خدا راست میگوید. تو فضای سیاست خدا راست میگوید. اگر وعدهای داده، اگر نصرتی را وعده داده، عذابی را وعده داده، درباره کفر و ایمان اگر چیزی گفته، خدا راست میگوید. در مورد کافرین و مؤمنین اگر چیزی گفته، خدا راست میگوید. خب، آنکه دلبسته دشمن است (در عمل، در آن بستر تاریخی و در آن سیر تاریخی) در واقع قائل به این است که خدا دروغ میگوید. خدا دروغ میگوید به اینکه: «من از مؤمنین حمایت میکنم.» «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا». «دفاع مفاتیح را نداریم، محور مذاکره است. وعدهها را میگیریم، یک سری وعدهها را، وعدهها را خورد خورد میگوید، رو کاغذ میگیرد، کاغذ پارههای…».
خیلی بحث، بحث مهمی است. بحث اینکه تصدیق و تکذیب. تصدیق به معنای صادق دانستن صدق و صلا. سوره مبارکه لیل تعبیر خوبی دارد از این دوگانه. کسانی که تصدیق میکنند و تکذیب میکنند. «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّیٰ. فَأَمَّا مَنْ أَعْطَیٰ وَ اتَّقَیٰ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَیٰ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَیٰ». آنکه اهل تصدیق باشد، کار برایش راحت میشود تو این بستر تاریخی. او حرکت بکند، بستر خودش هم فراهم بشود. «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنَیٰ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنَیٰ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَیٰ». خیلی تعبیر نفس «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَیٰ». «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَیٰ». ما سختی را برایش راحت میکنیم. یعنی توی بستر سختی، بستر نرم، ولی بستر بستری است که تو طول حرکت همش گرفتاری و تضاد و «وَ مَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّیٰ» (که حالا باز جلوترش میفرماید): «لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَیٰ، الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّیٰ».
بحث تصدیق و تکذیب از مباحث محوری قرآن است. در سوره مبارکه علق هم به نحو دیگری باز میشود، اشاره میشود. تو سوره مرسلات هم که دیگر سنگ تمام گذاشته خدای متعال درباره این بحث. «علق» میفرماید که: «أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنْهَیٰ عَبْدًا إِذَا صَلَّیٰ. أَرَأَیْتَ إِنْ کَانَ عَلَی الْهُدَیٰ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَیٰ. أَرَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّیٰ». کذّبت تکذیب، یعنی کاذب دانستن، نسبت کذب دادن. یعنی این حرفها را دروغ میداند، این حرفها را خرافات میداند، توهمات میداند.
افسر سیر تاریخیاش عناوینش مختلف میشود. یک وقت میگویی اینها افسانه است، اساطیر الاولین. یک وقت دیگر میآید میگوید اینها خلاف دیپلماسی است. دنیا را کسی نشناخته این حرفها را بزند. آنکه میگوید توکلت به خدا باشد و خدا حمایت میکند و ملائکه میآیند و جنود، اینها نشناسم فضای سیاست را نمیشناسد. خب این هم یک نوع تکذیب. مرسلات هم که چندین بار «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ». پنج، شش، هفت، هشت، ده بار تو این پنجاه آیه «لِلْمُکَذِّبِینَ» آمده (سوره مرسلات). که آن هم خیلی جالب است که هر فصلی را به چی ختم «لِلْمُکَذِّبِینَ»؟ چه مبحثی را میآورد، بعد تکذیب را بعدش مطرح میکند.
خب، تو آیات فراوان دیگری هم که بحث تصدیق و تکذیب هست. لذا حالا به مناسبت اینکه انگشتر پیغمبر. خوب، چون خیلی شخص اول عالم خلقت یک شعاری دارد، یک نمادی دارد. (بهجت مثلاً یک جملهای را اگر بخواهد بنویسد سردر خانهاش بزند، خیلی انسان حساس میشود.) جملهای که حضرت امام هر روز یک تک کلمه، تک واژه که هر روز میخواندند، هر روز باهاش بودند جلو چشمشان. انسان خیلی حساس میشود، میفهمی که این انگار محور کار اوست. دائماً باید مد نظر داشته باشد.
بر پیغمبر اکرم دو تا چیز؛ یکی همین شهادتین که صدر و ذیل حرکت ایشان، محتوای کار ایشان، دعوت به توحید است و رسالت. رسالت، همان جلوهای از ولایت توحید ولایت است. اصل در این عالم از آن ور حرکت بستر عمل، مبنای عمل، مبنای سیر تصدیق دائمی است. اینکه انسان خدا را صادق بداند. تو ابتلائات و امتحانات، تو مسائل فردی، تو مسائل اجتماعی، تو حوزه سیاست، تو حوزه عبادت، تو مباحث علمی، خیلی رهزنی دارد دیگر. خیلی جاها انسان درگیر است، واقعاً نفس نمیتواند زیر بار برود که این راست است. روی محاسباتش جور در نمیآید. هر کاری میخواهد بکند، ولی اگر میخواهد مسلمان بماند، باید تصدیق بکند. اگر میخواهد با پیغمبر باشد، «تخالف الرسول سبیلاً باشد، اهل تصدیق باشد، نسبت صدق بدهد، او را صادق بداند.» با متشابهات هم که مواجه میشود، بگوید: «کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»، تصدیق میکنیم. صادق است. خدا گفته، راستش را گفته، من نمیفهمم.
روایت آخر را هم بخوانیم.
«امام مجتبی علیهم السلام»، «امام مجتبی حسن بن علی علیهم السلام قال: تُحْفَهُ الصَّائِمِ أَنْ یُدْهَنَ لِحْیَتَهُ وَ یُجَمِّرَ ثَوْبَهُ وَ تُحْفَهُ الْمَرْأَ سَائِمَ تُمَشِّطُ رَأْسَهَا وَ تُجَمِّرُ ثَوْبَهُ».
«تحفه» یعنی هدیه. هدیه مرد روزهدار (حالا تحفه یعنی آن چیزی که بهش مثلاً میرسد، چیز ویژهای که بهش میرسد) این است که محاسنش را روغن بمالد و پیراهنش را هم، لباسش را هم معطر کند. «تحفه زن روزهدار این است که موهایش را شانه کند، سرش را شانه کند و لباسش را معطر کند.»
«وَ کَانَ أَبُوعَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ إِذَا صَامَ یَتَطَیَّبُ بِالطِّیَبِ». حالا روایت از امام مجتبی ذیل روایت سیره امام حسین نقل میشود. خیلی بعید است که ادامه فرمایش امام مجتبی بشود. قاعدتاً این باید روایت دیگری باشد که حالا یا مرحوم صدوق اینجا اضافه کرده (از آن مصدری که ایشان گرفته، او اضافه کرده). اینها خیلی بحثهای مهمی است که روایات را اینجا تقطیع شده، نشده، روایت به روایت اضافه شده، تو بحثهای فقهی خیلی ثمره. گاهی جمله است، پایین روایت فاصله ندارد، اینتر نشده (به قول تایپیستها). اینی که اینتر نشده کاملاً درگیر میکند فقها را تو درس خارج که اگر نظر مرحوم صدوق مثلاً (مخصوصاً برای مرحوم صدوق خیلی پیش میآید) کامل بحث را عوض میکند، سیر را عوض میکند. ایشان برداشتشان بوده استنباطشان بوده یا نه ادامه روایت خود حضرت دارند توضیح میدهند. بحث وقت صلات مبحثی بود، خیلی درگیر این شدیم، نفهمیدیم مرحوم صدوق اینجا اینتر کرده یا نکرده. تهش این است که مجمل میشود مسئله. انسان دیگر نمیتواند آن روایت عمل بکند.
خوب، امام حضرت اباعبدالله، امام حسین علیه السلام وقتی که روزه میگرفتند، عطر میزدند و «وَ یَقُولُ الطِّیَبُ تُحْفَهُ الصَّائِمِ» و میفرمودند که: «عطر تحفه روزهدار است.» خدا انشالله توفیق عمل به این روایات به ما عنایت بفرماید. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...