توحید صدوق

جلسه دهم

توحید صدوق . 1401/12/10
01:14:18
27

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم
**حدیث ۱۶**
امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «مَن خَتَمَ صیامَهُ بِقَولٍ صالِحٍ أَو عَمَلٍ صالِحٍ تَقَبَّلَ اللهُ مِنهُ صیامَهُ؛ کسی که روزه خود را به "قولی صالح" یا "عملی صالح" پایان دهد، خداوند روزه‌اش را از او می‌پذیرد.»
حالا، چه روزه‌اش را به نحو جزئی (یعنی روزه امروزش را) و چه به نحو کلی (مانند: ﴿کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ﴾ برای ماه مبارک رمضان). این روایت ناظر به ماه رمضان است. «ختم صیام» یعنی شب عید فطر، همان فطریه‌ای که پرسیدند: «یَا ابنَ رَسُولِ اللهِ، مَا القَولُ الصّالِحُ؟» این قول صالح چیست؟ فرمود: «شَهادَةُ أنْ لا إلٰهَ إلَّا الله؛ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ إِخْرَاجُ الْفِطْرَه.» (یعنی شب عید فطر، قول صالح شهادت «لا اله الا الله» است و عمل صالح هم اخراج فطریه است).
حالا «ختم بکند» یعنی چه؟ وجهش چیست که اگر روزه او ختم شد به قول و این عمل، روزه‌اش قبول می‌شود؟ اصلاً قبول روزه یعنی چه؟ خود روزه، قبول شدنش به همان «لا اله الا الله» است. قبول عمل ﴿تَقَبَّلَ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾؛ یک‌وقت عمل قبول می‌شود، یک‌وقت عامل قبول می‌شود؛ *فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا* آل‌عمران/۳۷، کیست؟ حضرتمریم (علیهاالسلام). یک‌وقت عمل قبول می‌شود: ﴿تَقَبَّلَ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾. از باتقوا پذیرفته است. فرمود که خدا از فاسقین قبول نمی‌کند. یا *طاعین* او *کارهین* دارد، یا *طوعاً او کرهاً* دارد. ولو *آویوم* نباشد، «مَن پذیرفتم»، ﴿إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ﴾ توبه/۵۳، سوره توبه، آیه۵۳. ﴿قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا لَن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ﴾. بگو: «می‌خواهید با خوش‌آمد انفاق کنید یا بدمن با تو و یا کراهت خدا از شما قبول از شما قبول نمی‌شود.» چرا؟ ﴿إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ﴾. این جنبه تحلیلی دارد؛ علت این است که شما فاسقید. علت اینکه از شما پذیرفته نمی‌شود چیست؟ پذیرفته نمی‌شود اینجا انفاق، ﴿أَنفِقُوا﴾. از فاسق پذیرفته نمی‌شود. پذیرفته شدن به چیست؟ پذیرفته شدن بدین معنا که آثار مترتب بشود؛ آثار ملکوتی. وگرنه آثار مادی مترتب می‌شود، بر همان فاسق هم مترتب می‌شود. طبق ادله، همین شهادت «لا اله الا الله» هم از فاسق، آثار براش بار می‌شود. همان روزه هم، آثار مادی‌اش مترتب می‌شود.
حالا نفرموده که قبول نمی‌شود مگر-، بلکه فرموده: «اگر این‌ها باشد، قبول می‌شود.» فرق می‌کند. نه اینکه فقط قبول نیست مگر به قول صالح و عمل صالح در ختمش. نه. فرمود اگر ختم، ختم کند روزه‌اش را به این، قبول می‌شود. خب! این‌ها بحث‌های دقیقی است، خیلی فرصتش نیست خیلی وارد این‌ها بشویم که اصلاً عمل، جنبه‌هایی که درش هست، روزه، جنبه‌هایی که درش هست، ختم روزه چه قواعدی دارد و قبول عمل و ربط این ختم روزه به آن قول صالح و عمل صالح. چرا این‌طوری است؟ چه قاعده‌ای درش آن هست که خدا قبول می‌کند اگر این ختم به آن بشود؟ ﴿اَلْکَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ يَرْفَعُهُ﴾ فاطر/۱۰. همین جلسه هم فکر می‌کنم بحثش شد یک‌باره‌ها که این عمل ﴿يَرْفَعُهُ﴾، فاعل و مفعولش چیست؟ «عمل صالح رفعت می‌دهد کلمه طیب را.» طبق نظر خیلی‌ها. «کلمه طیب رفعت می دهد عمل صالح را.» طبق نظر علامه طباطبایی. «عمل صالح رفعت می‌دهد کلم طیب را»، که کلم طیب همان قول صالح است؛ همان «لا اله الا الله».
اما اعتقاد اعتقاد طیب و پاکیزه، رفعتش به‌واسطه عمل است. عمل صالح، صالحیتش هم در تناسب با خودش. در بین اعمال، لطیف‌ترین اعمال، روزه است؛ از این جهت که بروز جوارحی ندارد، فقط امساک جوارحی دارد. یعنی اشبه اعمال جوارحی به اعمال جوانحی. «الصوم لی و انا اجزی به» یا «انا اجزی به»، جفتش خوانده شد. «روزه‌مال من است و خودم جزایش را می‌دهم.» اگر «انا اجزی به» باشد، «من خودم جزایش هستم.» روزه جنبه ظهوری ندارد، مگر اینکه بگویی من روزه‌ام؛ وگرنه روزه جنبه ریایی ندارد؛ چون بروز جوانحی ندارد، اصلاً در حوزه جوانح محقق نمی‌شود. در حوزه جوارح، آثارش در جوانح ظاهر می‌شود که دهانت نمی‌خورد و مثلاً سرت زیر آب، سرت زیر آب نمی‌کنی. آن‌هم از معلومات انجام‌ندادنی‌هاست. اینکه با جوانح، لازم باشد کاری بکنی تا روزه بشوی، مثل حج و نماز و زکات و این‌ها نیست. جوانح کاری انجام نمی‌دهد برای اینکه روزه تمام بشود. روزه درست، جوانح جوارح نیست. لذا یک بحثی است بین فقها هم بحث است که اصلاً ابطال روزه به چیست؟
یک عده گفتند که با افطار جوارحی، غذا بخورد، آب بخورد. یک عده گفتند با اعراض از نیت. بحث جالبی که اگر شما تصمیم گرفتی نوشابه بخوری، حتی نخوردی، تصمیم گرفتی روزت باطل. چرا؟ برای اینکه روزه همان کار عمل جوانحی بود که تو اهتمام داشتی به امساک. تا وقتی روزه داری که اهتمام به امساک را داری، امساک باطنی داری. وقتی اعراض کردی از این امساک، از روزه خارج شدی. برخی گفتند: «ولو نخوری، همین که نیت می‌کنی از روزه…» روزه در برزخ اعمال جوارحی و جوانحی است. در برزخ بینابین این دو تاست. از یک حیث، جوارحی به حساب می‌آید؛ از یک حیث، جوانحی. لذا هر کدام از این جوارحی و جوانح که بیاید با آن دو تا ختمش بکند، با هر کدام از این‌ها قبول می‌شود. یک شفیعی پیدا می‌کند برای بالا رفتنش. یا با قول صالح (که «لا اله الا الله» باشد) یا با عمل صالح (که اخراج فطریه باشد).
این «لا اله الا الله» و اخراج فطریه، این‌ها هم مورد خاص نیست. این‌جور نیستش که خصوصیتی در این‌ها باشد. القای خصوصیت می‌کنیم از این‌ها و در مقام جری و تطبیق از باب نمونه است. مگرنه شما اگر به‌جای «لا اله الا الله» بگویی آقا ذکر صلوات، «سبحان الله»، «الحمدلله»، این‌ها همه‌اش قول صالح است. بگویی «یا علی»، «یا ابوالفضل»، همه‌اش قول صالح. به‌جای اخراج فطریه بگذار زیارت امام رضا (علیه‌السلام)، عمل راهپیمایی روز قدس. مثلاً: ﴿کتب لهم بِعَمَلٍ صَالِحٍ لاَ یُطِعُونَ مُوْتَ انِّيِ لِیغَیْرُ الْکَوارِثِ إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِعَمَلٍ صَالِحٍ﴾ توبه/۱۲۰ عمل صالح دیگر. ﴿لاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا﴾ توبه/۱۲۰، از دشمن بهش آسیب برسد. باز اِ... یک کاری آخر چیست؟ آن قبول شدن در واقع، کسری‌های عمل را جبران می‌کند. این قبول شدن به معنای نیستش که اگر این نباشد، هیچ بهره‌ای از مراتب تشکیکیه. این به همین که وارد روزه شد بهره دارد. به همین که وارد روزه شد، بدون قول صالح و عمل صالح در ختمش هم بهره دارد؛ ولی کم‌وکاستی‌هایی دارد. هم در جنبه جوارحی‌اش کم‌وکاستی‌هایی دارد، هم در جنبه جوانحی‌اش. تکمیل می‌شود این‌ها. این‌ها که ختم به این‌ها که بشود، باعث می‌شود که آن کم‌وکاستی عمل، مثل نماز. دیگر نافله و نماز واجب، که فرمود نماز قبول نمی‌شود بدون حضور قلب. امشب ختم صلات به عمل ص.. آفرین. هر عمل صالحی هم از این‌ور هم از آن‌ور. چه به‌جای روزه شما هر عمل دیگری بگذاری، چه به‌جای این اخراج فطریه، هر عمل دیگری بزنیم.
لذا گفت که: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّیٰ * وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّیٰ﴾ اعلی/۱۴-۱۵. بیارید روایت ذیل این آیه رو در سایت الوحید، «خَرَجَ الصّادقُ عَلیهِ السَّلام.» روایت: «قَدْ أفْلَحَ مَن تَزَکّی و ذَکرَ اسمَ ربِّهِ فَصَلّی. قالَ: خَرَجَ اِلَی جَبّانٍ فَصَلّی.» کسی است که زکات فطریه را از مال خود بیرون می‌کند. عبیدالله بن عبدالله. ما معنا «کُلَّمَا ذَکَرَ قام فَصَلّی؟» گفت: «لی. لَقَدْ کَلَفَ اللهُ عزّ و جلّ. هَذا شَدِّه.» این «کَتَبَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی.» یعنی چی که هر وقت ذکر می‌کند اسم ربش را، نماز بخواند؟ «ذَکرَ اسمَ ربِّهِ فَصَلّی.» فرمود که اگر خدا این‌جور گفته باشد که خیلی سخت است که پدرت نماز خوب. پس چه‌کار کنیم؟ حضرت فرمودند که هر وقت که اسم ربش را ذکر می‌کند، صلوات بر پیامبر و آل پیامبر. «ذَکرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلّی.» فرمود: «صَلاةُ الفِطْرِ وَ الأَضْحَی.» این «صَلّی» نماز خاص، نماز عید فطر، عید قربان. باز دارد که «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّیٰ. أی: وَحَّدَ اللهَ.» خدا را توحید الهی. این‌ها همه را مصداق صلوات به حساب آورده. «فَصَلّی» را چه صلواتی بر پیامبر، چه توحید، چه نماز فطر قربان، همه این‌ها مصادیق «فَصَلّی» می‌شود. باز آن «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ» را هم تو روایت اول فرموده بود که همین‌که زکاتش را از مالش بیرون می‌کند، می‌شود «ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ.» همین خارج کردن فطریه شب عید فطر، ذکر «رَبِّهِ» درمی‌آید. مصداق عملی ذکر اسم رب. خیلی این روایت تطبیقی روش کار بکنید، خیلی جالب است این‌ها. مثلاً همین، یعنی صرف عمل این اتفاق را رقم می‌زند. ذكر عملیه دیگر. یک حالی در مرتبه عملش که ذکر عملی است. حالا اگر قلباً هم توجه باشد، یک حال قلبی هم پیدا کند، آن‌هم می‌شود ذکر قلبی. حضور قلب مثلاً برای اعمالی مثل نماز و این‌ها لازم؛ ولی پول توش حضور قلب هست، قطعاً. بله. خب طبعاً این‌جور معمولاً اینجاها بیشتر، آن انقطاع ظاهرتر است. تو مسائل مالی و این‌ها. برای همین تو بحث بخل هم اصلاً برخی قائل‌اند که اصلش بخل است توی ملکات، رذایل. این رذایل. بحث در این بود که شما قیامت که یک‌وقت‌هایی می‌روید آنجا می‌بینید که جلوتون مثلاً سنگ ریختند تو مسیری که چیز. فضایل اخلاقی که جاهای دیگه همه‌اش می‌گوید که ﴿لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾ بقره/۱۸۹. اگر کسی از درآمد بخل شدید این دیگر *مفله*. اصلش این است تو این‌ها. لذا هرچی که تو سر بخل بزند، یکهو توجه توش هست و عمل صالح اینجاها معمولاً کارکننده‌تر است. برای همین هم روزه خیلی مثلاً شاید وادونه‌ای نداشته باشد. واسه همین جنبه‌های قبولیش گاهی ضعیف‌تر است. نامه‌های کیست به شاگرد ملاحسین‌قلی فکر می‌کنم، می‌گوید: «از آن‌هایی نباش که از سحر تا افطار امساک می‌کنند و از افطار تا سحر دو برابر جبران می‌کنند.» این شکلی برای ماها. ماه رمضان چاق می‌شوی. آره، با تمرکز. قدر ساعت خوردنمان را می‌دانیم که چه وقت گران‌بهایی بوده ما در طول سال قبل نمی‌دانستیم، پراکنده خرجش کردیم. اینکه روزه هست، ولی آن جنبه‌های قبولش ضعیف‌تر است دیگر. جنبه‌های قبول، همان جنبه‌های توحیدی و انقطاع است. به میزان انقطاع قبول می‌شود هر عملی. نمی‌دانم چرا واکنش خاصی نشان نمی‌دهی. میزان قبولی هر عملی به میزان انقطاعی است که با آن عمل حاصل بشود.
**از تدوین کتاب:**
یک‌وقتی که از اساتید بزرگوار، عمل جراحی عملی داشتند، خدمتشان بودم. بعد پر و پیمان تیغ زدند. بزرگوار از صبح که چیز می‌شد، می‌رفت بیمارستان. دیگر خدمتشان بودم. دم ظهر که عمل جراحی بود و بعد جراحی آوردندشان و دیگر با ایشان تا منزل و خدمتتان عرض کنم که یک شش هفت ساعتی شاید شد. مفصل، نه‌تنها خدمت... خیلی ناراحت می‌شدم که خیلی درد می‌کشید. برگشته بود از اتاق عمل. باز من داشتم حرف می‌زدم، سؤال می‌پرسم. با یک متانتی هم جواب می‌دادند. خدا حفظشان کند. بعد تو ماشین احساس کردم که این روزی بود. آن بالاخره چند ساعت که خدمتشان بودم، چه مطلب عجیبی بود! یعنی خیلی مطلب پرپیمانی. بعد به یکی دیگر از اساتید که گفتم، ایشان گفتند که این مطالب از اختصاصیات ایشان و مکتبشان یعنی علامه طباطبایی. بقیه اساتید پرسیدم که آقا تو روایات مختلف است، بعضی‌ها دارد که آقا یک شب تب گناه یک سال، بعضی دار گناه ۷۰ سال، گناه یک عمر. آخرش کدام است؟ نگاه کنید، «به میزان انقطاعی است که در آن تب نهفته است.» مطلب. بله. هر چیزی، میزان قبولی هر چیز درون انقطاعی است که در آن نهفته است. خیلی مهم است. قبولی فرع و الانق. قبول اله. لذا از متقین پذیرفته می‌شود. متقین را به میزان انقطاعشان، مراتب تقواشان لحاظ می‌شود. برای همین حضرت فرمودند که: «هذا...» در حدیث شماره ۲۰۴۰. بصری فرمود: «هذا أولُ دَرجَةِ التَّقْوَیٰ: اَلَّذینَ لا یُریدُونَ فی الأرْضِ عُلُوًا وَ لا فَسادًا.» فرمودند این اولین قدم تقواست. امام صادق (علیه السلام) در امورِ دین. این اینکه منقطع شده از این چشم و هم‌چشمی‌های دنیایی، اولین قدم. حالا ببینید حضرت قبلش چند تا چیز می‌فرمایند که مراتب عالی توحید است. قدم اول پیدا کردی. آقا تو مستند وصل می‌کنی، بیمارستان این‌ها با این روایت‌هایی که شما فرمودید در مورد همین صحبت‌ها صحبت می‌کردیم. چرا ایام کرونا با تو بیمارستان‌ها می‌رفتیم. گفتم: «خیلی جالب است که دقیقاً مثلاً این روایت است که می‌آید می‌گوید طرف می‌رود تو بستر بیماری، خدا می‌خواهد. عملاً بیمارستان ما باید مثل یک مسجد باشد. یعنی محل تقرب باشد.» درصورتی‌که شیاطین تأثیر می‌گذارند تو اینکه کیا بروند. حتی شاید مثلاً رشته پزشکی بخوانند یا پرستاری را بخوانند.
این‌ها شاید واقعاً همین سوره ق (قاتلا) ﴿لَاتَدْبِیرٍ فِی بَرِّهَا عَنْ مُصَائِبِ الِاعْلَمِ، وَ لَا یَتَفَرَّقُ مِنْهُمَا. وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ﴾ ق، آیه ۱۳: «إخوانِهِم یَتَطایَرُونَ و یدبِّرون.» تازه اول اینکه پیش مردم دنبال عزتی نمی‌گردد. ایامش را به باطل نمی‌گذراند و دیگر اولین درجه متقین، مجازاً دیگر مجاز به اومت قین به حسب تقوای قلب است دیگر. «مَنْ تَقْوَا قَلْبُهُ». نماز می‌خوانند، تقوا جو درجه چندم این‌طوری می‌شود. «سَبِیلُهُ» دیگر تا ان‌شاءالله به صراط برسیم. این‌ها همه مرا باغی مراتب در صراطش کمالات حقیقی است، در سبیلش مجازی دیگر. یعنی آن تقوایی که در صراط برای انسان باشد: ﴿إِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا﴾ مریم/۷۱، سوره مبارکه مریم. ﴿ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا﴾ مریم/۷۲. آیه چند مریم است؟ ۷۲. حتماً تو روایت: ﴿الَّذِينَ اتَّقَوْا﴾. «اتقوا شرک.» باز مثلاً زیبا از این آیه. شما چی را؟ این تقوا دیگر. تا کمتر شامل می‌شود دیگر. تقوا از شرک هم گفتند باعث نجات از جهنم است. این هم متقی، آن تقوای قلبی و باطنی و تقوای صادقه. این‌ها تقوای مجازی است. نه شبه تقواست. چهار راه انصاری، ترجمه‌شان کفر و شرک و فساد و آن‌یک راه تقوا. پس این‌ها باعث قبولی می‌شود. میزان قبولی عمل، به میزان انقطاعی است که در عمل.
حالا یک‌وقت روزه ما خیلی انقطاعی نداشته، ولی آن اخراج فطریه «لا اله الا الله» انقطاعی توش هست. به میزان آن انقطاع «لا اله الا الله»، اعمال دیگرش هم قبول می‌شود. بستگی به انقطاع دارد. روزه‌اش واقعاً برایش انقطاع می‌آورد. کدام روزه؟ این روزه‌اش باعث قبولی سایر اعمالش می‌شود. یکی قرآن خواندنش انقطاع می‌آورد. یکی قبرستان رفتنش انقطاع می‌آورد. این قبرستان رفتنش باعث قبولی روزه‌اش. سفارش ماه رمضان هم که در پیش، «ماه طباطبایی» فرمودند که: «هر روز ماه رمضان بروید قبرستان.» نجفی در خلوت. ماه رمضان بود و نجف بودیم. بعد سلام ماه رمضان. مرحوم آقای قاضی سعید می‌گوید که آقا، هر دوتای این‌ها یک ویژگی مشترکشان این است که هر دو تا زکات‌اند. می‌گوید که: «فطریه، زکات جسد؛ ذکر، زکات لسان.» هر دو زکات‌اند. هر دو هم صالح. بگو ماشاءالله!
چرا صالح؟ به اعتبار متعلقشان؛ چون متعلقش الله سبحانه و تعالی است که اشرف موجودات و محرک حرکات فطریه. متعلقش انسان است که اشرف مخلوقات. در مورد خود روزه بحثی نکرده دیگر. بحث اینکه وجه عامل قبولی، بوشهر ذکر، زکات لسان. قبولی کار داشته. چرا عامل قبولی؟
**روایت ۱۷**
پیامبر فرمود: «مَا جَزاءُ مَن أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ عَلَیْهِ بِالتَّوحیدِ إِلّا الْجَنَّهُ.» جزای کسی که خدای متعال به او توحید داده چیست؟ جز بهشت. توحید که حالا تو حدیث ۲۷ ان‌شاءالله توضیحاتی دارد، بهش برسیم. عرض ۷۲۶. خدمت شما عرض کنم که حدیث بعدی می‌فرماید که: «إِنَّ لاَ إِلهَ إِلَّا اللهُ کَلِمَةٌ عَظیمَةٌ کَریمَةٌ عَلَی اللّٰهِ عَزَّوجَلَّ.» «لا اله الا الله» کلمه عظیم و کریمی است، صلی الله. خیلی خدا ارزش قائل است. کرامت به معنای ارزش قائل بودن، ارزشمندی، ارجمندی، ارزشمندی. «کریمة علی الله» یعنی برای خدا خیلی ارزشمند. و یکی از نشانه‌های ارزشمندیش همین است که: «مَنْ قالَها مُخْلِصاً استوجَبَ الجَنَّة.» اگر کسی این را خالصاً بگوید، می‌رود بهشت. «وَمَن قالَها کاذِباً…» اینجا مخلصاً در برابر کاذب، قرینه مقابله. معلوم می‌شود که در روایت دیگر هم که بحث از مخلصاً بود در برابر کاذباً و خودش هم قید می‌شود که «لا اله الا الله» به‌شرط اخلاص که اثر دارد. البته جلسه عرض کردم که آیا این‌ها اصلاح و تغییر با همدیگر دارند یا ندارند. برخی آقایان گفتند که این‌ها اطلاق و تقیید دارند. آن‌که «مَنْ قالَ لا إلهَ إلَّا اللهُ دَخَلَ الجَنَّة.» این «مَنْ قالَ مُخْلِصاً» قید می‌زند. معلوم می‌شود که به هر «مَنْ قالَه‌ای» نیست که ﴿دَخَلَ الجَنَّة﴾. «مَنْ قالَ مُخْلِصاً…» ولی فیه تأمل.
چه تأملی در این اصلاح و تغییر؟ تأملش این است که اصلاح و تغییر مال جایی است که یکی مثبت است یکی نافیه. در مثبتین طبق حالا نظر رهبر انقلاب و خیلی‌های دیگر، اطلاق و تغییر جاری می‌شود. ولی خب، فکر می‌کنم نظر مشهور به این است که جاری نمی‌شود در مثبت. مثال ساده‌تر. مثلاً آیه روایت می‌گوید اگر کسی کربلا برود، به هر قدمی صد حج و صد عمره. یکی دیگر می‌گوید به هر قدم یک حج و یک عمره. خب بگوییم آقا این‌ها اطلاق و تغییر داشته باشد. یکیش قدر متیقن است. آن ۹۹ تای دیگرش را مثلاً برای چه کار کنیم؟. مثلاً این یکیش اصل اطلاق و تغییر آقا می‌گویند مثبتین نه، این‌ها هر دو تا در مقام اثبات اگر باشد، روایت یکیش مثبت است، یکیش نافیه که خب اطلاق و تغییر جاری می‌شود. قید را می‌گیریم. مطلق را از اطلاق و تقیید نیست. رابطه مثبت اطلاق و تغییر جاری نمی‌شود. این قید نمی‌زند. اگر هر دو مثبت بشود، قید می‌زند. اگر هر دو مثبت بشود یا هر دو نافی باشد، نظر مشهور به این است که قید نمی‌زند. در مثبت و منفی است که مثلاً اطلاق مثبت تغییر منفی است یا اطلاق منفی تغییر مثبت است. اینجا قید می‌خورد. این تغییر قید می‌زند اطلاق را. ولی اگر مطلقه می‌گوید آقا مثلاً طلبه‌های مثلاً طلبه‌ها را نجف نمی‌بریم. طلبه‌های مشکات نجف نمی‌بریم. هردو نافیه. این موجب قید زدن او نمی‌شود که بگوییم آقا چون گفته طلبه‌های مشکات، پس معنایش این است که طلبه‌های مشکات را نمی‌بریم، پس آن آن طلبه‌ها نجف را نمی‌بریم، منظورش از طلبه‌ها، طلبه مشکات است؟ می‌گوید نه آقا. چون هردو نافی‌اند، اصلاح و تغییر بین جاری نمی‌شود. یکم بگوید آقا به طلبه‌ها زن می‌دهیم. یکی می‌گوید به طلبه مشکات زن می‌دهیم. این هر دو مثبت اطلاق و تغییر بین این‌ها جاری نمی‌شود. هم آن درست است هم این درست است. هم به همه طلبه‌ها زنگ می‌زند هم به طلبه مشکات. معلوم است.
حالا اینجا یک روایت فرموده: «مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ دَخَلَ الْجَنَّةُ» به‌نحو اطلاق. «مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ مُخْلِصًا دَخَلَ الْجَنَّةُ.» این‌ها رابطه‌اش می‌شود اصلاح و تغییر. برخی گفتند اصلاح تقیید است. ولی چون رابطه این‌ها مثبتین است، به نظر می‌رسد که رابطه اصلاح و تغییر نیست. همانی که «قَالَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ دَخَلَ الْجَنَّةُ» هم آن‌که «قَالَ مُخْلِصًا دَخَلَ الْجَنَّةُ.» نام مراتب است که باید بحث بشود. همین را. آره. «مَنْ قالَها کاذِباً…» حالا اگر به دروغ کسی لا اله الا الله بگوید، عصمت آثار دنیایی دارد و آخرش هم می‌گوید: «وَ كَانَ مَسِيرُهُ إِلَی النَّارِ.» این دیگر بهشت نمی‌رود. این دیگر قید می‌زند. چرا؟ برای اینکه نافیه. این با آن یکی‌ها رابطه‌اش شد مثبت و نافی. این قید می‌زند. آن یکی گفت: «مَنْ قالَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ دَخَلَ الْجَنَّةُ.» این می‌گوید: «مَنْ قالَها کاذِباً دَخَلَ النَّارَ.» آن مثبت بود به‌نحو اطلاق. این نافیه به‌نحو خاص. یک مورد خاصش را دارد نفع می‌کند. آن‌هم قول کاذبانه است. بین این دو تا اصلاح و تغییر جاری می‌شود. «مَنْ قَالَ…» آره. کدام اولیه؟ اولی گفتش که ﴿دَخَلَ الجَنَّة﴾. آفرین. این مثبت است و مطلقه. دومی می‌گوید: «مَنْ قالَها کاذِباً دَخَلَ النَّارَ.» هم نافیه هم مقیده‌. چون «کاذباً» آورده، پس این دیگر خارج می‌شود. اگر کسی کاذباً گفت، دیگر وارد بهشت نمی‌شود. ولی انقدر این کلمه «کریمة علی الله» انقدر پیش خدا ارزشمند است که کاذبم بگوید، برایش اثر دارد. الکی هم دروغ هم بگوید، واسه حفظ جانش هم بگوید، واسش خدا مالش را حفظ می‌کند و خونش را حفظ می‌کند. مسلمان می‌شود دیگر. «معصوم الدم» می‌شود «معصوم المال» می‌شود. با اینکه می‌توانیم، مگر اینکه در مقام محارب باشد و این‌ها که بحثش جداست. کسی داعشی. داعشی به‌حسب داعشی بودنش که کشته نمی‌شود. که بر اثر محارب بودنش در معرکه کشته. رهبری فرموده بودند که تا می‌توانید مراقبت کنید از این نام کمتر کشته بشود. از دو طرف سعی کنید یا یکی دیگر از این فرمانده‌ها فرموده بودند که مراقبت کنید از دو طرف کمتر کشته بدهید. جنگ داعش است. کمتر کشته. کمتر قتل‌عام نکنید. من از شهید حسن باقری در مورد عراقی‌ها. آره، در مورد عراقی‌ها که موقع جنگ گفتند: «حالا همه چیزهایی را که دارم نابود نکنید.» به ‌حد ضرورت کمک. خود آقا تو سخنرانی فرمودند که ما در مورد داعشیان ما چند تا دشمن داریم. ولی در مورد داعشی‌ها همان جمله چیز را می‌گوییم. هابیل را می‌گوییم: «بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ.» مائده/۲۸ ۱۴ خرداد بود سال ۹۴. شاید بود. اصلاً جا خوردم. یکهو آیه در مورد برادر هابیل و قابیل بالاخره تو برادرمی، من نمی‌کشمت. در مورد داعشی‌ها تکفیری‌ها این را رسانه‌ای نشده. موج رسانه‌ای سوار نشود. به تدبیر حرف خیلی جالبی بزنیم توی صحبت‌های رهبری. یعنی سونیک هیچ! داعشی، داعشی اما برادر مسلم. ﴿المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ﴾. آقا دیگر خیلی ارتداد مسلمانی که «لا اله الا الله، لا اله الا الله، محمد رسول الله.»
اللهم صل بر محمد و آل محمد.
انقدر این کلمه «کریمة علی الله» که اگر گفت می‌شود «أَخُو الْمُسْلِمِ»، ولو ابوسفیان باشد، معاویه. ابوسفیان از معاویه بود. مصرف احکام ظاهری است دیگر. احکام آخر «إِلیٰ النَّارِ» می‌رود جهنم. این خوارجم فرمود: «لَا تَخْتَلِ الْخَوَارِجَ مِن بَعدِهِ.» آن‌ها مگر مرتد نبودند؟ مگر از ازل از بهائم نبودند؟ مگر محاربه با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نبودند؟ مگر مرتد نبودند؟ بالاتر که می‌گوید علی مسلمان نیست، خون علی را مباح می‌شمارد. دیگر چه ارتدادی از این بالاتر! ولی فرمود: «بعد از مرگ آن‌ها قتل‌عام نکنید.» عصمت مال مراقبت‌های اینجوری است که فله‌ای زدن کشتن. مالک فرمود: «قُرّه نشو که فله‌ای گرفتی داری می‌زنی.» من نگاه می‌کنم حساب‌کتاب دارد. هرکی را که می‌زنم. اهل کتاب و تفکیک کرده از هم. اهل کتابی که حکم اولیه همه را از دین خارج می‌داند. بعد باز تو خود مسیحی‌ها می‌آید این‌ها را عقرب می‌داند به نسبت یهودی‌ها. ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا ۖ وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَیٰ﴾ مائده/۸۲. باز تو خود آن‌ها می‌رود می‌گوید: «یک تعدادشان هم باز تو همین‌ها مؤمن‌اند.» ﴿وَلٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ فٰاسِقُونَ﴾ مائده/۸۱. کتاب حق از فله‌ای که حرف نزن. دیگر شاخص دارد این‌ها. شاخص‌های حق است. وقتی گفت «لا اله الا الله»، ولو کاذباً. ولو کاذباً. اینکه کاذبم نگفته. این داعشی. حسن «لا اله الا الله» بگوید. ولو کاذب بگوید، یعنی اصلاً نمی‌خواهد «لا اله الا الله» گردنش را می‌زنی. او که از اختیار از اول گفته «لا اله الا الله»، ولو کاذب گفته. این‌ها از احترام آن آدمه نیست که «لا اله الا الله» گفته. از احترام «لا اله الا الله، کَلِمٌ عَظیمٌ کَریمٌ عَلَی اللهِ.» انقدر که این کلمه پیش خدا احترام دارد. این زبان «لا اله الا الله» گفته، تمام ساختار وجودی و احکام تکوینی عالم نسبت به این آدم عوض می‌شود. به‌تبع آن تشبیه‌ کلمه‌ای که نجس‌العین را مطهر می‌کند. در مطهرات ما هیچی نداریم که کلمه‌ای باشد که تطهیر کند. مطهر مطهر واقعی هم هست. تمام مراتب طهارت با هم «لا اله الا الله» از تمام مراتب نجاست و رجس خارج. ﴿لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا﴾ احزاب/۳۳. تمام مراتب طهارت با «لا اله الا الله».
خوبه. خستگی در رفت یا نه؟ اعصابت ریخت به هم. پیدا کردی؟ بخوانید تاریخ ۹۳. همان ۱۴ کوران قضیه داعش بود. بعد گفتند که: «امروز یک عده‌ای در بخش‌های مختلف به نام گروه‌های تکفیری علیه ایران، علیه شیعه دشمنی می‌کنند و حماقت می‌کنند. اما دشمن اصلی آن کسی است که این‌ها را تحریک می‌کند. آن دست پنهان سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی.» رهبر انقلاب فرمودند: «گفتیم این گروه‌های بی‌عقلی که به نام سلفی‌گری، به نام اسلام با نظام جمهوری اسلامی مقابله می‌کنند، دشمن اصلی نمی‌دانیم. ما شما را فریب‌خورده می‌دانیم. به این‌ها گفته‌ایم برادر مسلمان. خودت برادری نمی‌دانیم که بایستی کمر به قتل او ببندیم طبیعی است. اما معتقدیم این‌ها دشمنان اصلی نیستند. فریب…» یک دونه دیگر هم در ائمه جمعه است. ۱۴ دی ۹۴.
**جنگ تحمیلی**
همچنان که در دفاع، در دفاع مقدس ۸ سال بر ما جنگ را تحمیل کرد. ما که دنبال جنگیدن با همسایه مان نبودیم. حتی در جایی که دفاع لازم باشد، دفاع هم نمی‌کنیم. ما این‌جوری هستیم. آن‌جایی که دفاع لازم است، چرا وارد عرصه دفاع می‌شویم و خدا را شکر.
**روایت بعدی**
کشتنشان ثواب دارد. کدام حالت؟ گارد جنگ نداشته باشی نمی‌تونی بکشی. نفس شدی، بابا! این دشمن چیز نکرده. محل دشمنی می‌کشند. کافر ذمی هم دشمن است. مگر یهودی اعتقاد ندارد: ﴿أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ﴾ مائده/۸۲. تصریح قرآن. ﴿أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْیَهُودَ﴾. ای وای پیمان بست. غمی حاصل شدن. عطر خنک بزنیم.
**حدیث ۱۹**
«قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ قَالَ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ فِی سَاعَةٍ مِّن لّیلٍ أَوْ نَهَارٍ لَّمْ تُکتَبْ مَا فِي صَحِيفَةٍ مِّنَ السَّيِّئَاتِ.» کسی اگر در ساعتی از شب یا روز «لا اله الا الله» بگوید، آنچه که در صحیفه‌اش از سیئات و گناهان است، نابود می‌شود. این شب یا روزش هم لطیفه‌ای توش هست. آن‌هم به این است که صحیفه شب با صحیفه روز فرق دارد. اعمالمان مرتبه‌بندی دارد. صحیفه‌اش یک صحیفه ساعتی داریم، یک صحیفه روزانه و شبانه داریم، یک صحیفه شبانه‌روزی داریم، یک صحیفه هفتگی داریم، یک صحیفه ماهیانه داریم یا صحیفه سالیانه داریم. یا صحیفه عمری داریم. یک صحیفه امتی داریم. یعنی به‌حسب امت اسلام یک صحیفه. به‌حسب کل این امت. ﴿لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾ اعراف/۳۴. والله! این‌ها را بحث می‌کند که هر سیل همین‌جاست. فکر می‌کنم ذیل همین ﴿کُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾ که امت‌ها شخصیت دارند و هر آنچه که یک انسان دارد، امت هم دارد. هم کتاب دارد، هم اجل دارد، هم چیزهای مختلفی که شاید تو آیات هم باشد که یک امت، پرونده یک امت را مثلاً می‌آورد. ﴿وَ رَبِّهِمُ إِلَىٰ ٱلْکِتٰبِ﴾ الزمر/۶۹.
﴿لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾، کتاب کتاب امتی خودش کتاب دارد، صحیفه اعمال دارد. نه نه. این پرونده بودا به ﴿إِلَىٰ الْکِتٰبِ﴾ دعوت می‌شود. آن امت به کتابش توی قیامت این‌جاست. اینجا دعوت کتاب می‌کند. آنجا می‌گوید: «همه را پا افتادن دعوت می‌شوند به کتابشان که نگاه کنیم به کتابتان. اعمالتان.» صحیفه ساعت، شب و روز، شبانه‌روز، پرونده اعمال و هفته، ماه، سال و عمر. حسب امت، پرونده صحیفه تو لایه امت، پرونده اعمال. آن عذاب که می‌آید به‌حسب آن امت است دیگر. ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَیٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ﴾ اعراف/۹۶. خود امت یک حیثیتی دارد. اعمال امت، عذاب امت، ثواب امت. آن بحثش جداست از فرد. آره دیگر. امت پهلوی امت. این امت به‌حسب امامشان است دیگر. امامی که پذی…
یک روایتی هم هست که یک امتی گاهی سیئاتی دارد به‌حسب امامی که اتخاذ کرده. چون امام حق است، سیئات امت بخشیده می‌شود. گاهی هم حسنات را دارد. امامش امام اگر یک کسی که وظایف اجتماعی‌اش را انجام نداده، آثار گناهان امت به او هم مترتب می‌شود، ولو خود شخصاً گناه نکرده. نه دو بارش. این‌ها برمی‌گردد به ذهن ماها که نسبت به عالم ماده و عذاب اینجایی و این‌ها، لحاظ آنجا، عذابش یک بار و دو بار و این‌ها ندارد. آنجا عذاب ساعتی است و مراتب و لایه‌های روئین و باطنی و این‌ها داریم. به‌حسب ولایت، به‌حسب این اعمال مختلف. کسی در همه گناهکار باشد، به‌حسب هر کدام عذاب خودش. ممکن است عذاب همه‌اش هم یک وحدتی باشد. ساعت‌هاش دو تا بار می‌زنم. نه دو جور. یک بار می‌زنم ولی به دو حیثیت می‌زنم. می‌فهمد این یک ضربه از دو جاست. از دو زاویه است. باطنی عالم ماده. درگیریم به فضا. فضای اعتباری و جزا غیر از عمل است. اینجا جزا غیر از عمل. شما خودت را هم بکشی، عملت هیچ‌وقت خود جزا واقع نمی‌شود. آقا می‌گوید این کار را کردیم، ما را تهذیب خواستند، بد و مال بخشیدند. عمل تمام شده رفته. آن‌هم طبق سلیقه آن آقا بوده. یکی دیگر اگر تحسیب به‌سفت‌وسخت‌تری بود، این‌ها را ول نمی‌کرد. یک جای دیگه اگر بود، بهشان جایزه هم می‌داد. اعتبار است دیگر. او چی لحاظ بکند نمایشگاه اعتباریه؟ آنجا که حقیقت قضیه که این‌جوری نیستش که او این عذاب را هم در بستر امت درک می‌کند. لعنت اخته‌ها چیست؟ میوه‌ای می‌خورد که ترکیبی چهار تا مزه مختلف می‌شود. ﴿کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا﴾ اعراف/۳۸. همه امت. امت امت محشور می‌شوند. با اینکه فرادا محشور. فرادا. آنجا دیگر حیثیت اجتماعی نداریم. ما جامعه نداریم. ما تو برزخ و تو قیام با امامش مربوط می‌شود. به‌حسب متعلق و متعلق. خودم هم اهتمام من است. اینجا امت از امام جداست. امام یک کاری می‌کند. امتم تن می‌دهد کار امام است. آنجا نه. آنجا کار من اتخاذ امام. من انتخابش کردم. او که امام شده به اتخاذ من امام شده برای تفکیک بشوند. می‌گوید تفکیک نمی‌شوند این‌ها. ما را گمراه کردند. فکر کردی دنیا که می‌گوید آقا من سوار ماشینش شدم. من را با جهنم، جهنم مال دنیای حرف تو دنیا پذیرفته می‌شود. من فکر کردم صلاحیت دارد. این گفت من آدرس بلدم. من هم سوار شدم. بعد به‌جای اینکه من را ببری رستوران، من را برد بیابان. بله. تو دنیا می‌پذیرند از شما که برای چی تو این صحنه حاضرین. این تبرئه می‌شود، ولی آنجا نمی‌پذیرند. برای اینکه او امام شدنش کاری کردی. آنجا مستکبر، مستضعف هر دو شریک‌اند. عمل جفتشان است. امام امت عمل جفتشان است. برای همین هم عمل شخصی‌اش را می‌بیند، هم عمل امت را می‌بیند که همه با هم اتخاذ کرده بودیم این را. اجتماعی هم نیست، ولی حیثیت اجتماعی گناهش را می‌بیند. این‌هاست که درک معاد را سخت می‌کند. اجتماع نیست، ولی حیثیت اجتماعی گناهش را درک می‌کند و عقوبت اجتماعی گناهش را هم می‌کشد. اجتماع نیست یعنی چی؟ یعنی اینکه ما با هم داد و ستدی بکنیم و رفتارهایمان رو هم اثر داشته باشد. عقوبت‌هایمان رو هم اثر داشته باشد و این‌ها مثل دنیا نیست که اجتماع بشود اینجا. عقوبت این ممکن است مانع از عقوبت او بشود. ممکن است. بالاخره ۱۰ نفر دارند می‌جنگند. دو نفر می‌روند پاس می‌دهند. چند نفر می‌خوابند. جنگ مال همشان است ولی لزوماً لذت و علم همه مشترک نیست. ممکن است یکی الان توی شدت بیشتری باشد، یکی. ولی آنجا هرکی مال خودش، سهم خودشه. این اجتماع یک نفر باشد ۱۰۰ میلیون باشد. نه به این چیزی اضافه می‌شود، نه چیزی از این کم می‌شود. درد خودش. بله. اگر به یک نفر اضافه‌تر این حرف غلط رسیده، یک عذاب بیشتر دارد. مصرف فعل خودش. عمل را طبق امر و نهی امام انجام بدهی. تو از امر و نهی‌ها و دین و همه قوانین انجام بدهید طبق آن روایتی که می‌گفتند ما روحمان را از الله ساختند، جسم از خاک. آن را راحت شدم. روح شیعیان ما را از آن ساختند به‌خاطر این خاک اضافه گفتند که شما حالا طبق آن امر این‌ها اگر عمل بکنید، چون ارتقای روح، روح تو در حالت نهایی‌اش می‌شود جسم معصوم. ولی انگار چطور این را تکان می‌دهی؟ می‌گوید آقا دستم که تکان نخورد. خودت تکان. تو داری مثلاً چه می‌دانم، نماز می‌خوانی، ولی انگار معصوم دارد. دوطرفه است دیگر.
استغفار معصوم یک جهتش همین است که این امت در حکم جسد او است و گناه این به او نسبت داده می‌شود. همان‌جور که اگر بدن من عرق کرده، بو گرفته، من تعفن بدنم را خودم می‌دانم. بانک ساحت روح منزه است از اینکه هم آلوده بشود، هم تعفن پیدا کند. بعد به دغدغه می‌افتد برای شستن. روح به دغدغه می‌افتد که این تن را بشوید. لذا از معصیت ما، او پیش و بیش از ما غصه‌دار می‌شود و به استغفار می‌افتد. عضو منفردیست از جامعه. مسئولیت اجتماعی بدهیم به‌عنوان آقا، ظهور کنند مثلاً آقا از این دربدری در بلاتکلیفی در امام. آقا جان ما بفهمیم این را. در اوج تمام کنیم. خسته شدیم دیگر. دست می‌گیری، خدایا بسه دیگر.
**پس آقا این «لا اله الا الله» بگوید در شب یا روز، سیئاتش از صحیفه پاک می‌شود.** این یک نکته لطیفی توش هست که اگر شب باشد صحیفه شبش، روز باشد صحیفه روزش. شامل تمام این صحیفه‌ها می‌شود. «لا اله الا الله» همان صحیفه شبش را می‌سوزاند، هم صحیفه شبانه‌روزیش را می‌سوزاند. هم صحیفه بستگی به آن عمق «لا اله الا الله» دارد. چون این‌ها این صحیفه‌ها حاکی از مراتب روح و آثار عمل. هر چقدر این آثار راسخ‌تر می‌شود و نفوذ بیشتر پیدا می‌کند، شاکله ایجاد می‌کند. کاذبش هم حس نمی‌گیرید. مثلاً آدم این‌طوری برداشت از روایت. یک چیزی می‌شود، تحولی؟ یک چیزی مگر می‌شود به هر کلمه یک درخت در بهشت. اثر ملکوتی است دیگر. اثر مثالی ملکوتی‌اش در حد صور. صور اعمال انقدر عظیم تأثیرش. چرا یافت نمی‌شود؟ مگر توجه ندارد؟ برای اینکه عمل توجه قلبی باهاش نیست. «لا اله الا الله» جوانحی باهاش گفته. استعمال قلب نمی‌کنیم. به مستعمل قلب و رب. استعمال لسان می‌کنیم. استعمال قلب نمی‌کنیم. زبانمان را فقط به کار می‌گیریم تو این ذکر. من که دلم باید همراه با او به کار رود. لذا اینجاست قول امام آیت‌الله شهاب‌الدین که اثرش که تو جسم اثر خاصی خلق می‌شود. صورت عمل در عالم مثال در قلب شما هم اگر زیاد باشد آثار قلبی دارد. همان ذکر لسانی‌اش هم زیادش هم اثر دارد. هفته پیش یکی از بچه‌ها آن کلاس گفت که آقا می‌گویند که «لا اله الا الله» فقر. نظرت چیه؟ عصبانی شد. گفت این همه روایات گفته "دخل الجنه"، "ثمن الجنه" فلان، بعد تو می‌گویی فقر می‌آورد. به یک معنا هم درست است. فقر می‌آورد. به چه معنا؟ به معنای همان ابتلا و مسهم ﴿فَبِعْثِهَا﴾ قصص/۱۴. ﴿وَضَرُ اِدْعَاءُ التَّوْحِيدُ﴾ ق/.. می‌کنی: ﴿قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾ فصلت/۳۰. حالا ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ فصلت/۳۰. ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾. فقر بر یک ابتلایی است که مستعین. ﴿قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾، مبتلا می‌شوی. حالا استقامت کنی. بله. «لا اله الا الله» فقر می‌آورد. فقر را نه، لزوماً خصوص یک ابتلایی می‌آورد. بله. ابتلا می‌آورد. ابتلا می‌آورد که آن ابتلا باز خودش عامل رشد «لا اله الا الله» است. این است. زیادش هم موضوعیت دارد ذکرش. چون خود این زیادش هم یک توجهی باشد. این هم که کسی حواس‌جمع که هزار تا «لا اله الا الله» بفرستد، خدا یک توجه. آره. توجه به اینکه مشغول به چیز دیگر نشوم، مشغول به همین ذکر بشوم. خیلی توجه. یک بخش علامه طباطبایی دارند تو این کتاب ثمرات حیات. خیلی بحث قشنگی است.
**سؤال:** نماز بدون حضور قلب اثر دارد؟
ایشان می‌فرماید که تصور کن یک نفری ۳۰ سال نماز خوانده. ولو ثانیه توجه و حضور قلب نداشته، به هیچ کلمه‌ای و هیچی از نماز. حالتی که آدم خواب است مثلاً صبح پا می‌شود نماز صبح می‌خواند. هیچی حالیش نمی‌شود. فقط خم و راست می‌شود. تمام می‌شود با خمیازه و چرت و فلان. همین را الان می‌فرماید که توجه کرده به اینکه لباس قصبی نداشته باشد. لباسش نجس نباشد. رو به قبله باشد. سر را مهر بگذارد. به همین ارکان توجه کرده. به کنو تو توجه کرده. وضو داشته باشد. طهارت مایه. عددی حساب می‌کند. علامه می‌گوید یک میلیارد و مثلاً فلان تعداد توجه داشته تو این ۳۰ سال. حس نمی‌کنی؟ نه، واقعاً در قیاس با آنکه اصلاً آدم نماز نخواند که کاملاً محسوس است دیگر. همه خوش‌توجه آدمی که نماز صبح خواب مانده با آنی که نماز صبح همان نماز آن‌جوری پا شده حالش یکی است، ولی این‌هم که ده روز ۱۰ سال همین‌طوری از یک حیثیت دیگریست. ولی از حیث خودش که کالعدم که نیستش که. مزاحمت داشته باشد. اثر این‌طوری. اسم مجاورت مزاحمت داشته باشد. نه. خب آن این وقتی گفته می‌شود مداومت سر فلان به‌حسب مقتضی. آب بخوری، تشنگی برطرف می‌شود. هیشکی وقتی می‌خواهد عسل بگوید، مانع که اثر. نمی‌گوید که مثلاً مانع اثر. سیستم گوارشش مشکل دارد. گلویش بند است. نمی‌دانم آب سمی است. نمی‌دانم فلان است. گرفته می‌شود دیگر. این‌ها همیشه موانع. موانع رفع تشنگی. این‌ها که مفروغ عنه است. اینی که در مورد نماز گفته به‌مقتضی است. نماز اول وقت فرمود هرکی بخواند به تمام آن. می‌گوید حالا صلات لمن لا زکات له شامل این هم می‌شود. خب معلوم است که نمی‌شود. می‌گوید اگر زکات ندهی، هیچی از نمازت قبول نیست. پس آن به میزانی که این صحیفه‌ها همه کتاب قلب است. در صفحه نفس او. این کتاب شکل گرفته. این کتاب‌ها لایه‌لایه عمیق‌تر است چون عملی که شما در هفته انجام می‌دهی به‌حسب آن عمل که در ماه انجام می‌دهی بیشتر رسوب می‌کند. بیشتر رسوخ می‌کند. لایه می‌کند. به نسبت آن عملی که در جامعه نهادینه شده، عمل امت می‌گوید خیلی عمیق‌تر است. حسب عمل فردی خیلی خاصی اینجا از مباحثه‌ای داریم. قم. این رابطه علامه طباطبایی، مرا رابطه ۷۰ صفحه جلد ۴ المیزان بحثی دارد. سی چهل جلسه است. مقایسه می‌کنیم هنوز به نصفه مطلب نرسیدیم. خیلی بحث‌های دقیق و عمیقی دارد علامه توی رابطه فرد و جامعه. لایه‌های بالا که آدم حس می‌کند که فقط باید بشنود. لایه آنجا تولیدش، ابزارهای خودش را دارد. اجتهادش اجتهاد خودش است. سهمش فهم خودش است. بخش‌های عمیق‌ترش برای آن کسانی که به حقایق این‌ها راه پیدا کرده‌اند و مشهودشان شده. شهود باید بشود. لذا ملاصدرا می‌گوید که: «لَا عِلمَ لِمَنْ لَا کَشْفَ لَهُ.» توی سوره حمد اصطلاحات مستقیم که می‌رسد، می‌گوید برای عموم حتی همین علما و این‌ها این صراط مستقیم یک مفهوم ذهنی است. صراط را کسی نمی‌فهمد، مگر اینکه به کشف رسیده باشد. شهود کرده باشد این حقیقت صراط مستقیم. چه علمی ندارند نسبت به قرآن و معارف قرآن و این‌ها. ضابطه دیگری در ذهن حاکم، در فهم او حاکم. شما علامه طباطبایی و دستگاه ادراکی‌اش را نسبت به آیت‌الله، باید ببینیم چقدر متفاوت است. با روایت‌هایی که مربوط به محاسبه نفس و فلان و این‌هاست. کجا می‌آورد ذیل آیه ﴿عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ ۖ لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ﴾ مائده/۱۰۵. تبصره روایی نوشتند. هیچ جای تفاسیر، ولی بحث اینکه خودت از خودت حساب بکش. کجای قرآن گفته محاسبه و اینکه التزام داشته باش به توجه به نفست. این یعنی مراقبه. یکی این را می‌گیرد. یکی هم عکس نقیض. آیه ﴿لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ﴾ حشر/۱۹. عکس نقیضش چی می‌شود؟ آیه می‌گوید: «مَنْ نَسِيَ اللّٰهَ، فَقَدْ نَسِيَ نَفْسَهُ.» عکس نقیضش می‌شود اینکه «مَنْ لَمْ يَنْسَ نَفْسَهُ، لَمْ يَنْسَ اللّٰهَ.» «مَنْ لَمْ يَنْسَ نَفْسَهُ، لَمْ يَنْسَ اللّٰهَ.» عبارت اخراش چیست؟ ﴿مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ﴾. تفسیرهای ظاهری درسنامه منتقل. اجتهاد دیگری. اینی که دارد می‌گوید ضابطه هست یا نیست.
**حدیث ۲۰**
می‌فرماید که: «إِنَّ لِلهِ عَزَّوَجَلَّ عَمُودًا مِّنْ یاقُوتٍ.» همراه خدای متعال یک ستونی دارد از یاقوت سرخ. تو این تجربه‌های نزدیک به مرگ و این‌ها می‌گویند تونل و این‌ها، همین می‌تواند عمود. احمد. مودده. آن‌ها کلمه عمود عربی. یکی از مصادیقش همین تونل است. ستون. ستون. این آن‌هم تونلی هم که می‌گوید باز عنوان ستون بر همان منطبق است. ستونی از نور. چون ستون ما معمولاً می‌گوییم ستون به چیزی که توش پر است، می‌گوییم ستون. درحالی‌که ستون اعم از این است که از توش می‌شود رفت و آمد کرد یا نه. مجراش از درون. جای رفت و آمد داری یا نداری. ما معمولاً به چیزی که از تو پر است، ستون می‌گوییم. درحالی‌که ستون اعم از این است. خود واژه ستون فارسی هم حتی اعم از ستونی است که از توش می‌شود رفت و آمد کرد. در ستون گفته می‌شود. حالا تونل معمولاً اینجا بیشتر استعمال می‌شود وگرنه کلمه ستون بر آن هم منطبق است. هم ستون فارسی هم عمود عربی. آنجا می‌گوید ﴿فِی أَعْمِدٍ مُّمَدَّدَةٍ﴾ همزه/۹. بیارید آیه‌اش را. سوره همزه: ﴿إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ ﴿٨﴾ فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ ﴿٩﴾﴾ همزه/۸-۹. توی آن ستون است. خاتمه تو ستون است. تو ستون است. ﴿عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ﴾ نه ﴿إِلَىٰ أَعْمَدٍ﴾، نه ﴿بِأَعْمَدٍ مُّعَمَّدَةٍ﴾. الساق و جوار و این‌ها را نمی‌رساند. ﴿إِنَّ لِلهِ عَزَّوَجَلَّ عَمُودًا مِّنْ یاقُوتٍ حَمْرَاءَ﴾. پس از این ستون‌ها و تونل‌ها و این‌ها ما زیاد داریم. تو رابطه. حالا این آقا یک ستونی است که از یاقوت سرخ است. حالا خود این رنگ‌ها حساب و کتاب توش است. بحث. ما اصلاً رنگ را خود رنگ که تعریف نمی‌کنیم که. ما رنگ‌ها را همه را به‌حسب معروفش. فارسی که می‌گوییم نارنجی. پای مال نارنج. صورتی. مثلاً آبی. رنگ آب. دیگر چی؟ فسفری. گلبهی. لجنی. آبی آسمانی. آبی نفتی. زیتونی. یاسی. یعنی آن رنگی که عارض بر یاس است. گلبهی. بعد تازه یک یاس ما دیدیم که می‌گوییم یاسی. آنجا هم یاسش متنوع است، هم رنگ یاسش متنوع. سلام علیکم و رحمة الله. خب ما اینجا با یک یاس مأنوسیم. آنجا هم در مورد عذابش می‌گوید: «عذاب نکرده.» یک عذابی می‌کنم که ناآشناست. برایت نامأنوس است. هم در مورد ثوابش می‌گوید: «مَا أَخْفَیٰ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ.» سجده/۱۷. اصلاً درکی نسبت به این ندارد. یک یاسی که می‌فهمد یاس است، ولی مطابقت ذهنی و انس ذهنی نسبت به اینکه قبلاً یک همچین یاسی دیده، ندارد. لپ‌تاپ‌های دیگه چی بود؟ مثلاً با چه سرعت کمی فلان. این اصلاً بهش نگاه می‌کنی. تو ذهنت می‌آرِی، باز می‌شود. مثلاً این‌هم لپ‌تاپ است. ﴿أَتَتْهُ مُتَشَابِهًا﴾ بقره/۲۵. ولی اصلاً این‌ها قابل قیاس با آن‌ها بعد نسبت به رنگ هم همین‌طور. قرمزی که می‌گوید اینجا ما یک قرمزی داریم که از یک چیزی استیاد شده. به‌حسب آن معروضش. آن رنگ آن معروض را گرفتیم. به جاهای دیگر دادیم. مثلاً می‌گوییم جیگری. رنگ جیگری. شرابی. این رنگ شراب را گرفتیم. به صد تا معروض دیگر دادیم. معروض‌های دیگر بی‌رنگ بوده. دقت بکنید! معروض‌های دیگر بی‌رنگ بوده. از یک چیزی گرفتیم. به بقیه دادیم. آنجا هر معروضی خودش از خودش رنگ دارد. رنگ خودش را هم دارد. نظام بی‌نهایت قرمز داریم. بی‌نهایت سبز داریم. بی‌نهایت آبی داریم. آبی خودش را داریم. نه آبی که یک جایی دیدی. انتظار کردی به بقیه می‌خواهی حمل کنی. یا خود آنجا خود آبی‌اش هم رنگی است که یک حقیقتی غیر معروضش. آره. آدم ماده است. آدم محدودیت. آدم تظاهر است. بله. آنجا نامحدود است دیگر.
**یک آتئیست:** من آنجا حیات محض است. اینجا طول و عرض و ارتفاع. مقولات هشت. کم و کیف. این نعمتاژده. عین همه‌اش هست ولی نه مثل اینجا. زردی بچه‌ای که تو جنین است چی می‌خواهی بگویی؟ الان چه مثلاً از خوردن چه درکی دارد؟ آبی نوشته که آتئیست‌ها می‌خواندند. گفت: «که آقا می‌گویند یک نهری از عسل. من عسل مصفا می‌گفتم. بابا عسل اگر می‌خواهد سیال باشد، باید تو دمای ۷۰ درجه باشد. بهشتی که یک نهری دارد که عسل است و تو دمای ۷۰ درجه سیال است، جاری است. جهنمیه برای خودش.» احمق نمی‌فهمد که این مادی که ندارد آنجا. اینجا عسلش محدود است. می‌گوید من باید ۷۰ درجه باشم که تکان بخورم. شعور دارد. اینجا عسلش محدود است.
فرمود که: «یک ستونی از یاقوت سرخ. رأسش تحت عرش است. اسفلش علی ظهر الحوت.» که تو آن کلاس مفصل بچه‌ها این «ظهر حوت» و این‌ها را بحث می‌کردند که این «حوت»ش چیست و تو اعماق زمین و روایت‌هایی داریم که اصلاً زمین بر پشت حوت بنا شده و نهنگ. بعد دیگر بحثش مفصل. در زمین ﴿فِی الأَرْضِ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا﴾ طلاق/۱۲. در زمین هفتم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00