توحید صدوق

جلسه سیزدهم

توحید صدوق . 1402/02/12
01:06:00
26

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام الدین.
حدیث بیست‌وچهارم: عن ابی‌ذر رحمه الله قال: «خرج لیلة». شبی از شب‌ها ابوذر می‌گوید: «که زدم بیرون. فاذا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یمشی وحده لیس معه انسان». دیدم پیامبر اکرم تک و تنها دارد می‌رود و هیچ انسانی هم همراهش نیست. «فظننت انه یکره ان یمشی معه احد». به خیالم رسید که خوشش نمی‌آید کسی همراهش باشد. «قال فجعلت امشی فی ظل القمر». شروع کردم در سایه ماه قدم زدن. «فالتفت فرآنی». پیامبر اکرم التفات پیدا کرد به من و من را دیدند. «فقال: من هذا؟» فرمود: «این کیست؟» «قلت: اباذر». گفتم: «ابوذر هستم. جعلنی الله فداک». خدا من را فدای شما کند. «قال: یا اباذَر». «قال: فما مشیت معه ساعة». می‌گوید: من یک ساعتی با حضرت قدم زدم. «فقال: ان المکثرین هم الاقلّون یوم القیامة الا من اعطاه الله خیراً». زیادداران، روز قیامت کم دارند، مگر اونی که خدا بهش خیر عطا کرده باشه. اون زیادی‌اش مقرون به خیر باشه، زیادی از خیر باشه. از دنیا «فنفه منه یمینه و شماله». اینجا پیغمبر اکرم فرمود که اونی که زیاد داره شروع کنه هی از چپ و راست، از جلو و عقب؛ یعنی هر چقدر می‌تونه دریغ نداشته باشه. هرچه می‌تونه عطا داشته باشه اگر می‌خواد اونجا واسش زیاد باشه. اون عطای خیر باید همراه با خیر باشه تا زیادی‌اش اون‌ور زیاد به حساب بیاد. همراهی با خیرش هم به این نیست که مثلاً آدم خوبی است، پس زیادی‌اش زیاده اون‌ور. نه. این زیادی‌اش را باید ببخشه تا بخشیدن زیادش اون‌ور برایش زیاد باشه، وگرنه این زیاده اینجایی ابداً اون‌ور به حساب نمی‌آید. «و عمل فیه خیرا». کار خیر هم انجام بده با در این زیادی که «قال: فمشیت معه ساعة». با پیغمبر یک ساعتی قدم زد. «فقال: اجلس هاهنا». فرمود: «اینجا بنشین.» «و اجلسنی فی قاع حوله حجارة». یک جایی پیغمبر من را نشاندند که زمین همواری بود که دور و برش سنگ بود. «فقال لی: اجلس حتی ارجع الیک». و فرمود: «بنشین تا برگردم.» «قال: فمضی فی الحرة حتی لم أره» پیغمبر رفت توی این گرما از دید من مخفی شد و این حره حالا منظور گرما یا منظور بیابان، دیگه ندیدم. «فطال لبثه». مدت طولانی پیامبر نبود. «ثم انی سمعته و هو مقبل». شنیدم که همون‌جور که دارند می‌آیند به من دارند این را می‌گویند. «و هو یقول: و ان زنی و ان سرق». «ولو زنا کرده باشه و ولو سرقت کرده باشه.» «فلما جاء لم اصبر» وقتی که پیامبر آمد دیگه نتونستم تحمل کنم. «حتی قلت: یا نبی الله، من تکلم فی جانب الحرة؟» گفتم: «ای نبی الله، با کی صحبت می‌کردید تو اون قسمت از بیابان؟» «فانی لم اسمع احدا یرد علیه من الجواب» من کسی را هم جواب‌دهنده به شما ندیدم، این چیست؟ «هی م یقول» هی می‌گفت: «قال: ذاک جبریل». فرمود: «جبرئیل بود. اعترض لی فی جانب الحرة». اینجا برای من عارض شد، خود را نشان داد، آمد در این گوشه بیابان. «فقال: بشر امتک». و جبرئیل گفت: «به امتت بشارت بده.» «انه من مات لا یشرک بالله عزوجل شیئا دخل الجنة». «اگر کسی از دنیا بره چیزی را شریک خدا نگرفته باشه، بهشت می‌رود.» این خب بشارتش به همون کمترین مرحله شرک است دیگه. تناسب حکم و موضوع را لحاظ کرد دیگه. جاهای دیگرش به اون عالی‌ترین درجه شرک. هر مرتبه‌ای از شرک حجاب یک مرتبه از بهشت است. جنت ذات جنتی است که اونجا دیگه کامل از هر شرکی خالی شد. پایین‌تر می‌آید هنوز مایؤمن و اکثرهم مشرک. هنوز یه مراتبی از شرک او دارد. هر چقدر این از شرک خالی بشه مراتب عمیق‌تری از بهشت نصیبش میشه. اون شرک ابتدایی اگر در کسی نباشه، بشارت به همین است. ثنویت، همون سندیت‌پنداری، همینی که تصدیق بکنه یک خدا بیشتر نیست. تصدیقش در مرحله زبان است. وگرنه قلباً که معلوم است. تصدیق نمی‌کنیم با قلبمان که خدا است یکی است، هیچ‌کس دیگه نیست. آقای بهجت می‌خواه که تصدیق کنه، این کار معاصر است. اگه بهشت همینه منظور که شرک نداشته باشه می‌ره بهشت، اونجوری بهشت نه. همینه که آقا قبول داره، قائل به این نیست که خدا بچه داره، بت نمی‌پرسته. حتی حرفی از امامت و ولایت هم اینجا نیست. حدیث مسمعه کر دین را اینجا نخوندیم با هم، تو اون یکی کلاس. اون هم روایت جالبی است. حالا اگه حال داشتید و من هم حال داشتم روایت را برایتان بخوانم. چون اونجا دارد که ولایت ندارد ولی تا حوض کوثر می‌رود. اونجا حوض کوثر از دست امیرالمؤمنین که می‌خواد آب بگیره، چون ناصبی است یا ناصبی هم اگه نباشه و در برابر ناصبی‌ها دفاع نمی‌کرده از امام، تا حوض کوثر میاد آب میخواد، حضرت با عصا می‌زنند تو سرش ولی تا اونجا می‌ره به خاطر تعبد و تقوایی که داشت و دامنش آلوده نبوده، شکمش آلوده نبوده ولی چون ولایت نداره از حوض کوثر نصیب نداره. اینها دیگه آقا چیزهایی است که باید عمری گذاشت برای فهمیدنش. فقط هم علمی نیست که حالا حوض کوثر یعنی چی؟ کوثر کجاست؟ «حتی یرد علیه الحوض». «حوض وسط». شاید مشکات. مثلاً تا اونجا یک حوض بزرگیه. شبیه حوزه علمیه را بنده خدا علمیه تشبیه کرد. شبیه فیضیه. سلام جناب. درس خارج قم بودم. خلاصه آقا جان می‌فرماید که: «بشارت بده به امتت کسی بمیره شریک نگیره برای خدای متعال چیزی را دخل الجنة.» به بهشت می‌رود. «قال: قلت: یا جبریل» خب چرا به امتت بشارت بده؟ چرا به امتت بشارت بده؟ نقش امت بودن پیامبر چیست در این بشارت؟ نقش خود امت بودن پیامبر است، رحمت واسعه بودن پیغمبر است. امت پیغمبر هم نه یعنی مسلمان‌ها. همه ملت بعد از پیغمبر امت پیغمبر اند، مگر اینکه خودشون خودشون را خارج کنند. یهود و نصارا. نکاتی دارد این بحث، بعد تو تحلیل‌ها به دردمان می‌خوره. شلوغ پلوغ است. بعضی‌اش ممکن است ساختگی باشه، اینها را کار نداریم. اصل قضیه خب در اون کسی که شریک برای خدا قائل نیست، تعداد وسیعی هم که هستند، بشارت داریم که اینها می‌روند بهشت. عمدتاً هم توی این تجربیات مشکل افراد حق الناس است. کمتر کسی به خاطر مشکلات اعتقادی، شما الان چهار ساله تلویزیون داره پخش می‌کنه، نزدیک ۱۵۰ مورد پخش کرد، چندین جلد هم که کتاب است و تو هیچ کدام از اینها تقریباً دیده نشده که کسی به خاطر مشکلات اعتقادی گرفتار بشه. شاید قطر مشکلات اعتقادی از همه مشکلات بدتره. یک بخشیش به همین برمی‌گرده و تسهیلی است که خدای متعال کرده و وجود نازنین نبی اکرم راه بهشت را کانهو ساده کرد. این یکی از جلوه‌های رحمت للعالمین بودن پیامبر اکرم است. یکی دیگرش همینه که «و ما کان الله معذبهم و انت فیهم». تا وقتی تو بین اینها باشی، خدا این را نمی‌فهمد که «یعنی لا یعذبهم». «ما كان الله» خدا این کاره نیست که جایی که تو هستی عذاب نازل کند. اخیرترین تجربه به یک معنا، عرض کردیم درسته این حرف ولی حالا بستگی به جنس اون تجربیاتم داره. کدام تجربیات؟ اکثراً همین حالت انتظار خیلی سخته برایشان. تعلقات بله. حالا یک بخشی بحث تعلقات است. بالاخره کندن از این بدن دشواره، ولی وقتی که خدای متعال اون‌ور یک جلوه رحمتی به اینها نشون می‌ده، کندن راحت می‌شود. این جلوه رحمت را آدم قالب می‌بینه تو این تجربیات، مگر اون کسایی که واقعاً حق الناس و خودکشی و مشکلات این شکلی دارند. کمتر کسی را مثلاً نقل شده به خاطر مشکلات اعتقادی. البته اینها غیر از حساب و کتاب شب اوّل قبر است و بررسی اعتقادی مال سؤال شب اوّل است. به این معنا درسته چون هیچ کدامشان به سؤال شب اول قبر نرسیدند به این معنا. همش حالت احتضار است. اصل برزخ شب اوّل قبر، اونجا مخصوصاً توصیفی که در روایات دارد نسبت به نکیر و منکر، توصیفی که نسبت به این دو نفر دارد و با چه موهایی می‌آیند، با چه چهره‌ای و اوصاف عجیب و غریب. آقای شجاعی می‌فرماید: «اینها مظهر اسم فتانند.» برای فتنه است. طرف حسابی جا می‌خورد، هیچ آمادگی ذهنی برای مواجهه با این دو نفر ندارد. و واقعاً اونجا ضمیر ناخودآگاه است که فعال می‌شود. جای نشستن و سرهم کردن و اینها نیست که یک جوابی آماده کنم. اینقدر که اینها چهره‌شان چهره خاصی است. حالا اینها بحث‌هایی است که کم روش کار شده. متأسفانه این سؤال قبر و فشار قبر و اینجور بحثا، بحث‌های جدی است که براش یک کاپشن فکر کردند که تمام برزخ همین‌ها است. قواعدی از عالم ملکوت بله، اینها ملکوت است. اینها که می‌گویند ملکوت است ولی ملکوت که همه‌اش این نیست. اینکه همه برزخ نیستش. برزخ خودش مراتب دارد. به قول مرحوم آیت الله شجاعی، «برزخ‌ها داریم، مواقف داریم.» مواقف خودش حساب و کتاب عجیب و غریبی دارد. جلوه می‌کند اینها. مرتبه‌ای که بخواهد اعتقادات انسان جلوه کند، نسبت به این مطالب به هر حال این تسهیلی و بشارت چیست به امت پیغمبر؟ که اگه کسی مشرک نباشه وارد بهشت می‌شود. ابوذر گفت: «قلت: پیامبر فرمودند: یا جبرئیل: و ان زنی و ان سرق». همین که مشرک نباشه می‌ره بهشت، ولو زنا کرده باشه و سرقت کرده باشه با فرض حق الناسش سرقت. «قال: نعم و ان شرب الخمر». چطور در لحظه مراتب ایمان؟ مراتب شرک. من و تو ایمان اون روح الايمان ازش مفارقت پیدا می‌کند در مرحله گناه، ولی بینونت دائمی بین اینها نمی‌افتد و ارتباط آنها. اون چیزی که بینونت کامل ایجاد می‌کند همین شرک جلی به نحو شرک صریح و ثنویت است. این بود که پیغمبر وقتی می‌آمدند هی می‌گفتند: «و ان زنی و ان سرق» هی می‌گفتند یا نه «و هو یقول» می‌خوره به اینکه چند بار گفتند. این سؤال از پیامبر از جبرئیل سؤال می‌کند با این زبان مادی، مثلاً سؤال می‌کنند. مطلب خطرناک‌ترش اینه که اساساً پیامبر وحی را از خدا داره می‌گیره. یعنی چی؟ یعنی جلوه توسلی‌اش جبرئیل. پیغمبر که نه، جبرئیل اون کسی است که در عالی‌ترین مرتبه توحید است. اسباب را که نمی‌بیند که، نه اینکه اسباب نیست، اسباب هست، اسباب را نمی‌بیند. چشم ظاهری ملا بود؟ همش دیگه. تمام مراتب بصر همش هستا ولی توجه به خود خدا را داره و می‌بیند از خدا داره دریافت می‌کند. الان بنده و شما با هم صحبت می‌کنیم. شما حواست به صوت من، به کلمات من، به دهان من اصلاً پرت می‌شود یک بار. می‌شود حواست پرت لب من بشه؟ احساس کنی از بله. غرضم اینه که ما یک ساعت با هم صحبت می‌کنیم ولی با همون ابزارها و اسبابی که داریم با هم صحبت می‌کنیم، یک ذره توجه به اون اسباب نمی‌رود. حتی به الفاظی که الان من و شما یک ساعت صحبت می‌کنیم، یک لحظه شما را لفظ، لفظ حواست را پرت نمی‌کنه. معنا می‌دهم، معنا می‌گیرید، با اینکه این معنا را آوردم به ساحت خیالم، آوردم به ساحت وهم، بعد لفظ بهش دادم، لفظ معادلش را پیدا کرد، آوردم به ساحت دهانم، ایجاد صوت کردم در قالب لفظ، صوت به گوش شما دادم، لفظ را بر این صوت نشاندم. شما همزمان صوت را می‌شنوی، قوه وهمت لفظ را می‌گیرد و می‌برد به خیال و معقول. یه سیر قوس نزول از بنده و قوس صعود از شما. ولی هیچ التفاتی به این قوس صعود و نزول نداری. پیغمبر اکرم وحی از خدا می‌گیرد با اسباب ولی التفاتی به اسباب نمی‌کند. جبرئیل را می‌بیند ولی جبرئیل حجاب نیست. نکات مهمی است. به این چیزها توجه نمی‌شود عمدتاً. سؤال پیغمبر از جبرئیل چیست؟ نه، سؤالش از جنس سؤالات ما است، نه پاسخ جبرئیل از جنس پاسخ‌های ما. سؤال در واقع مثل سؤال نهال درخت که از خورشید درخواست نور است. «یسئله من فی السماوات و من فی الارض کل یوم هو فی شان.» درخت سؤال می‌کند. آن به به معنای آن از جانب خدا سؤال می‌کند. سؤال می‌کند یعنی نیازش را در معرض قرار می‌دهد در معرض فیض. درسته؟ از کی درخواست می‌کند؟ از خدا. خدا بهش پاسخ می‌دهد با چی؟ با نور خورشید. این سؤال از جانب پیغمبر علی الدوامه است و پاسخ هم از جانب خداوند بروزی دارد، گاهی ظهوری دارد، تمثلی دارد. در مرتبه بروز و توسل می‌شود جبرئیل. جان. نیازها مان، سؤال‌های ما را جواب می‌ده. «آتاکم من کل ما سألتموه». آیه قرآن. گفتی استاد سر کلاس یک مطلبی را توضیح داد، بعد گفت: «هر کی که نفهمید بگه دوباره توضیح بدم.» گفت: «من می‌دانستم نفهمیدم ولی نمی‌دانستم دقیقاً چی را نفهمیدم که می‌خوام صحبت کنم.» «آتاكُم مِن كُلِّ ما سَأَلتُموهُ» سوره کجاست؟ آره، حالا اینش سوره ابراهیم آیه ۳۴. وَإِن تَعُدُّوا نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآۗ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ. «از هرچی که سؤال کردید خدا بهتون داد.» من و شما سؤال کردیم از خدا. چشم خواستیم. می‌دانستیم کی خواسته؟ عالم ز مرغ. همون وقتی که ما را در قدر انسان بودن، اندازه انسان بودن لحاظ کردند به زبان سؤال و به زبان استعداد و به زبان نیاز و به زبان ماهیت و این حرفا. وقتی که قرار شد با انسان باشیم، از خدا درخواست کردیم: «چیزی که یک انسان نیاز داره برای کسب کمالات، برای فعلیت رساندن قوا، به ما بده.» رضا به این معنا است که ما سؤال کردیم از خدا. چشم خواستیم، گوش خواستیم. نمونه سؤال ما بوده. یعنی از حق ذاتمان سؤال کردیم، نه این سؤالی که الان من و شما می‌نشینیم و یک مفهوم تو ذهنمون بررسی می‌کنیم، بعد می‌پرسیم. اون سؤال عمیق‌تر از این سؤال است. ما از حق ذاتمان علی الدوام در حال سؤالیم. غافلیم از سؤال خودمان. روشن است دوستان؟ غافلیم که ما الان دوام داریم درخواست می‌کنیم. الان شما لحظه به لحظه از خدا داری درخواست حیات مجدد و ادامه حیات می‌کنی یا نمی‌کنی؟ الان به شما بگن می‌خوای بمیری یا می‌خوای بمانی، نوع ماها، حالا جنبه‌های عرفانی را کار ندارم، بگن بخوای بمانی و ببری، چی می‌گی؟ می‌خوام بمانم. الان که حواست نبود به این که می‌خوام بمانم. الان حواست جمع شد این می‌خوام بمانم. این تا قبلش بود یا نبود؟ از حق ذاتت داشتی به خدای متعال عرض می‌کردی: «خدایا می‌خواهم بمانم.» ولی نمی‌فهمد خودت از سؤال خودت خبر نداری. همه سیر و سلوک همینه: انسان خودش از سؤال خودش، خودشناسی، یعنی انسان خودش از سؤال خودش با خبر میشه، از می‌فهمه که سائل بودن خود را می‌آره. همه چیزی جز سؤال نیست. چیزی جز گدایی و درخواست و اظهار نیاز نیست. من از این غافل هستم. معنی سؤال چی در نظر شماست؟ سؤال از این سؤال مرسوم که سر کلاس این‌ها می‌پرسیم عامه، دیگه؟ درخواست اظهار نیاز، اظهار نیاز. نیازمند بودن یا اظهار نیازمند بودن؟ اقتضای اظهارش او داره. و اظهارش باهاش هست، ولو ما غافلیم از او. چرا نیازمند بودن اظهارش با خودش داره؟ برای اینکه در برابر موجود کامل یک گدا، حتی اگر غافل باشه از گدا بودنش، الان شما دیدی اینی که چاقو می‌زنند را رو زمین می‌اندازند، مردم میان کمکش می‌کنند. مگر از کسی درخواست کرده؟ چرا کمکش می‌کنند؟ می‌بینند نیاز داره بهش کمک کنند. خب یعنی چی؟ همون نیاز او است. اظهار نیاز به معنای اینه. یعنی همین که بروز پیدا می‌کند در معرض کسی که قدرت رفع نیاز او را دارد. این نیاز از جانب او اظهار نیاز است برای رافع نیاز. اظهار نیاز نکرده فرد برای اینکه عطا وابسته به اظهار نیاز به اون معنا نیست واسه خود نیاز. خود نیاز بودن نیاز یعنی هویدا شدن نیاز میشه اظهار نیاز. اظهار نیاز به معنای اینکه من بهش توجه کنم، تصدیقش کنم، بعد بگم نیست؟ او یک مرحله بالاتر است. اون التفات به نیاز است که اتفاقاً اون میشه مرحله بالاتر. اون رحمت رحمانیه و دیگر این است که رحمت رحمانیه میاره برای او. شرک نمی‌کنم. معمولاً استاد مداحی ما بودیم، چند تا آقای دیگر هم بودند. آقای موسی نجفی هم بود، شش سال پیش. از پیش از این صندلی پلاستیکی بود. من هم خیلی خسته بودم، امشبش درست نخوابیده بودم، روزش هم خسته کلاس جلسه ته کلاس، جمعیتم تو سالن نشسته. آخر جلسه موسی نجفی گفت که تا آخر کلاس همش استرس اینو داشتم، مثل این «شیخ» که صندلیم نشکنه. اون میشه آقا رحمت رحیمیه. این رحمت رحمانیه است. به اقتضای رحمت رحمانیه هر نیازی را پاسخ می‌گوید. ولی اون رحمت رحیمیه این است که اظهار نیاز هر چقد ر التفات پیدا کنه، با شکستگی اظهار نیاز کنه، رحمت رحیمیه بیشتر نصیب او می‌شود. اظهار نیاز بودن نیازش همان اظهار نیازش به نحو تکوینی است. التفات نداره دیگه. اظهارم الان یه بچه‌ای که خود را خیس کرده و پوشکش عوض بشه اظهار می‌کنه؟ خب چرا مادر عوضش می‌کنه از طرف بچه؟ ولی ا سهاری نیست. نه اظهار عرض می‌کنم اظهار مراتب دارد. اظهار همین هویداشدن نیاز در اوست. یه مرحله از اظهار. یه مرحله بالاترش التفات به نیاز. همین که بچه خود را خیس کرده، مادره می‌شوردش. با اعصاب خورد هم می‌شوره. حالا اگه بچه گریه کنه مادر عذرخواهی کنه چه جور میشه؟ مادر ما ببخشید غلط کردم خودم خیس کردم، قول می‌دم. هی بوسش می‌کنه، مادر هم گریه می‌کنه، نوازشش می‌کنه، می‌شوردش. رحمت رحیمی است این. هر نیازی خودش سؤال است. حالا در پیغمبر اکرم همین شکلی است. پیغمبر سائل علی الاطلاق است در برابر حق تعالی و خدای متعال و مفید علی الاطلاق است در برابر نبی. اینها مکانیزم تجلی و ظهور سؤال پیغمبر و پاسخ خداست. در قالب جبرئیل بروز پیدا می‌کند. توجه داشته باشید، این مسائل مهمی است. خیلی وقت‌ها به در و دیوار می‌زنیم تو این بحثا و از این رو اصلاً فکر می‌کنیم پیغمبر شاگرد جبرئیل است. بعد وقتی می‌گویی بابا جبرئیل یکی از مراتب انفسی نبی اکرم است، آب روغن قاطی می‌کنه. یعنی چی؟ آقا، جبرئیل به نور پیغمبر خلق شده. جبرئیل افتخارش این است که در عالم بالا درخواست می‌کند از خدای متعال، خدا اجازه به او بده بیاد با اصحاب کساء، نفر ششم اصحاب کساء بشه در کساء. مرحوم صادق نفر ششم اصحاب کساء جبرئیل معلم پیغمبره. در روایت امام عسکری فرمود: «اگر جبرئیل جبرئیل شد، یک میوه، یک سیبی، میوه‌ای از باغ ما به او رسید». در جلد ۲۵ بحار اگر اشتباه نکنم. «از باغ ما یه میوه به جبرئیل دادند، شد جبرئیل.» در مرتبه وجود جبرئیل، فرع پیغمبر اکرم در مرتبه نزول برای پیغمبر پایین، پیغمبر اینجایی، پیغمبر مادی. چون باید اسباب طی بشه از عالم عقل به عالم مثال، از عالم مثال به عالم ماده. اسبابی می‌خواد. جبرئیل جز اون اسبابه «یلل خلقی». اون هم هست. قوس صعود، قوس نزول. پیغمبر این پیغمبر که نیست که. پیغمبر چند تا پیغمبره؟ پیغمبر دنیایی، پیغمبر مثالی، پیغمبر عالم عقله، پیغمبر لاهوتی، «لی مع الله حالات» فرمود: «من با خدای متعال حالاتی دارم که هیچ ملکی در اون حالت راه نداره». این همون پیغمبری است که شب معراج وقتی می‌ره بالا، جبرئیل بهش میگه: «یه بند انگشت بالاتر بیام می‌سوزم.» سقف وجودش همین است. نمی‌تونه بالاتر برود. سقف داره وجود جبرئیل. خوب، هر مقیدی به چی قائمه؟ به یک مطلقی. جبرئیل الان مقید هست یا نیست؟ مطلقش کیه؟ همونی که داره بالاتر از این می‌ره. روشنه؟ پس کی به کی قائمه؟ پیامبر به جبرئیل یا جبرئیل به پیامبر؟ در قوس نزول. مثال توحیدی است. اعتقادی هم هست. الان شما من و شما داریم با هم صحبت می‌کنیم. شما صدای من را می‌شنوی. کی می‌شنوه؟ خود خودت. چیز دیگه. گوش شما خود خود شماست یا مرتبه نازله شماست؟ آفرین. چون اگه خود خودت باشه، اونجا انقدر شما وسیعی که شنوایی و بینایی و چشایی و اینها همه یکیه. اینی که می‌گویی شنوایی من، یه محله آمدی پایین‌تر، خود را داری تو مرحله پایین‌تری داری از خودت حکایت می‌کنی. حالا آقای تلیان صدای من را می‌شنوه. هم خودش داره می‌شنوه، هم گوشش داره می‌شنوه. خودش فوق گوشش است ولی خودش به واسطه گوشش داره می‌شنوه. گوش شما فرع شماست یا شما فرع گوش تان هستید؟ ولی خود خودت به واسطه گوش می‌شنوی یا گوشت به واسطه خود خودت؟ به اون هم درسته. گوش شما به واسطه خود خودت می‌شنوه و این چون حیاتش را از شما گرفته، چون فرع شماست، حیاتش را از شما گرفته و واسطه هم شده برای انتقال پیام باز به خودت. این نقش جبرئیل با پیغمبر اکرم بود. همین که مشرک نباشید، زنا و سرقت و شرب خمر. انشاءالله. این در مقام بشارت است وگرنه در مقام حسابرسی پدری از صاحب بچه درمی‌آورد. برای اینکه کی می‌روی بهشت مهم نیست، بلکه نیمه‌های ماشین می‌ماند که بابت تصادف و اینها بهت پول می‌دهند ولی کی بدن، چه جور بدن؟ می‌دهند، آخرش پول را می‌دهند. آره خوب، که می‌دهند ولی کی بدن، چه جور بدن داستان‌ها دارد، انقدر باید بری، بیاری، تحقیق، بررسی، فلان. مرحوم آقای شیخ صدوق رحمه الله علیه اینجا می‌فرماید که اینی که می‌ره بهشت یعنی «یوفق للتوبة حتی یدخل الجنة». «موفق توبه». دیگه می‌خواهیم که ما جریمه نشیم. احتمالاً روایت بعدی از ابوهریره است. ابوهریره کذاب. «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بینا رجلن مستلقن علی ظهره». «یه بابایی بود به پشت خوابیده بود به سمت آسمون». «ینظر الی السماء و الی النجوم». «به آسمون نگاه می‌کرد، به ستاره‌ها نگاه می‌کرد.» «و یقول: والله ان لک لربا هو خالق». «می‌گفت: به خدا تو یه ربی داری که تو را خلق کرده.» و به خدا هم قسم می‌خورد. «به خدا یه ربی داری که خالق». اللهم اغفر لی. خطبه اوّل نماز جمعه خطبه اخلاقی و اعتقادی و اینها است دیگه. کسی هم تکبیر و اینها معمولاً نمی‌فرسته تو خطبه اول. تجسم اعمال صحبت می‌کرد. گفت: «مردم مراقب اعمالتان باشید. اعمال صورت برزخی داره.» همین بنده‌ای که مثلاً حاج آقای فلانی امام جمعه شما است. «یک وقت دیدید در قیامت به خاطر اعمالم به شکل سگ محشور شدم.» یکی گفت: «تکبیر.» دعا کرد. گفت: «تو یه ربی داری خدایا من را ببخش.» «قال: فنظر الله عزوجل الیه فغفر له». خدا بهش نگاه کرد و بخشیدش. حالا داستان از این جنس زیاده. بزرگواری بود مشهد، خدا رحمتشان کند. رسیدیم خدمتشان. گاهی که حالا اسم نمیارم به جهاد خدا ایشان از این قضایا زیاد نقل می‌کرد. از شاعران مرحوم انصاری همدانی بود. می‌گفت که مطربی بود. قاعدتاً روایت بوده که ایشان مطربی بود. یه روز کی توی این کاباره‌ها و اینها می‌زد و این ور و اون ور و اینها، یک روز یهو دلش گرفت. گفت: «یه عمر برای نون زدی، یه بارم برای خدا بزن.» برداشت این تار و مار، دم و دستگاه را رفت سر کوه شروع کرد بزن بکوب برای خدا. وحی نازل شد به پیغمبر اون دوره، قریب به این مضمون که: «ولی من را دریاب که این برای من آمده.» یعنی خدا خواست بهش بفرماید که: «من تو را پذیرفتم ازت.» ولی حالا کار، کار غلط است. بله ما اگر با معصیت که نمی‌شود مقرب شد به درگاه خدای متعال. جاهل است دیگه، قاصر است دیگه. با این کار میشه مق قرب شد. دیدی بعضی‌ها مطالب، قسمت سر چهارراه است. پول الان حرمت شرعی دارد. تو داری مزد معصیت می‌دادی. داره می‌رقصه قاعدتاً. رو قواعدی که ما داریم، جاهل القاصر صدقه قبول می‌کنه، دفع بلا می‌کنه. خلاصه اینطور. مرحوم صدوق اینجا یه شرحی داره نسبت به این مطلب فقط. «قال الله عزوجل: اول فی ملکوت السماوات و الارض و ما خلق الله من شی». دیگه از جهت مضمونی پذیرفته دیگه. یکی یکی دیگه هم بود. حدیث سی‌ام. حدیث سی‌ام از عثمان اف‌عن لارج: «دهان پاکت را خون و نجس و کثیف نکن.» مضمونی چون پذیرفتن جذب حداکثری مطالبی اینجا دارد که حالا دیگه شاید لازم نباشه بخونیم. بریم حدیث بعدی. ابی عبدالله علیه السلام فرمود: «من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنة». «هرکی آقا خالصاً برای خدا مخلصاً بگه لا اله الا الله، می‌ره بهشت و اخلاص اخلاصش چیه؟ ان تهجزه لا اله الا الله اما حرم الله عزوجل». این قید اینجا خیلی کلیدی و کاربردی است رفقا. اخلاصش به اینه که این لا اله الا الله او را از معصیت نگه داره. «مخلصاً» آورد دیگه. تو روایت قبلی «مخلصاً» نداشت. تو روایت ۲۴ «من مات لا یشرک بالله مخلصا» دیگه نداشت. بهشت مرتبه پایین‌تری است و این بهشت مرتبه بالاتر است. قطعاً هم همینه. کسی که معصیت نکرده، یه چیز کمی نیست. لا اله الا الله او را از معصیت نگه داشته. پس اخلاص آقا همینه. اخلاص، اخلاص که می‌گویند اخلاص ترک معصیت، اخلاص طاعت. این خودش اصیل‌ترین مرتبه اخلاص است. بهترین خلوص اینه که انسان تو رابطه با خدای متعال آلوده به گناه نباشه. اصیل‌ترین اخلاص این پایه تمام اخلاص‌ها و مراتب اخلاص است. حالا هر چقدر این معصیت نکردن و طاعتش همراه با توجه باشه، این در مراتب عمیق‌تری از اخلاص قرار می‌گیرد. مراتب اخلاصش وقتی رشد کرد به مراتب خلوص می‌رسه، از مخلص به مخلص می‌رسه. مخلصین کانهو به یک مرتبه از عصمت رسیدن است. عصمت به معنای در برابر معصیت اختیاری، نه عصمت از جنس عصمت اهل بیت. عصمت از اشتباه. البته اون هم اگر مخلصین مراتب بالا برن از اشتباه هم دور می‌مانند. بله بله. قسمت اکتسابی میشه. آقای بهجت قائل بودند اهل بیت چند قسمت دارند. چیست؟ ذاتی. آقای بهجت چند تا از این بزرگان را اسم می‌بردند به عنوان معصوم. حالا مثلاً امثال سلمان و اینها را. جالب بود برایم. زید جناب زید شهید را آقای بهجت بله. کاملا بعید نیست ایشان را هم بشود برایش قائل به عصمتی شد. برخی آقایون در مورد زید شهید تفسیقن اساساً جالبه. خلاصه اینجوری میشه مراتب اخلاص. «حضرتم تعبیر خاصی». «اگر پیروز می‌شد کار به ما می‌سپرد.» در مورد زید گفتند: «وفادار بود.» «اگر چیزی دستش می‌آمد از خودش حاکمیت.». حدیث ۲۷ از پیامبر اکرم. «من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنة.» یک کار دیگر هم بکنیم. ما چهارشنبه صبح‌ها هم هستیم. اینجا نیستین کلاً؟ چهارشنبه نیست. خسته می‌شویم، خیلی زیاد میشه. شیرینی بحث، جنس بحث اینکه عوض کنیم که باز محتوا را باید بالاخره برسونیم دیگه. درسی که باید بخونیم طعمش گرفته میشه. همین توحید صدوق. حالا الان که باز یکمی تنوع داره. بعد باب بعد کلمه به کلمه‌اش بحث‌های عقلی سنگین داره. چشم شیخ عباس. شیخ عباس قمی می‌گوید مؤمن که می‌رسه نجف بارگاه مولا را می‌بینه. شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان التماس دعا نگفته. فقط ذکر ادعیه نکرده. یک جا فقط به اونجا که رسیدند، کانهو انقدر متأثر شده که از اون خواننده اون بخش خواسته که: «دعایش کن.» اون هم گفته: «وقتی که با گنبد محمد امیرالمؤمنین مواجه میشی، آره این قبه بیضا را که دیدی، صاحب این اوراق اسود را هم دعا کن.» ولی خب اشعاری هم اونجا ذکر کرده که مثلاً با این اشعار توسل کنید و بله. خلاصه حساب امیرالمؤمنین سواست. کلاً نجف و امیرالمؤمنین از همه جا. ایامی بود. خلاصه حیف شد. از دست دادیم. تموم شد. خوب، من یه چند دقیقه‌ای چیز کنم. یه استراحت یه ربع ۲۰ دقیقه‌ای بکنید و باز برگردید.
روایت بیست و هفتم از پیامبر: «من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنة و اخلاصه ان تهجزه لا اله الا الله اما حرم الله عزوجل». که همون محتوای روایت بیست و هشتم. معاذ بن جبل می‌گوید: «كنت ردیفا نبی صلی الله علیه». «من پشت پیغمبر ترک مرکب نشسته بودم، ترک موتور.» «هل تدری ما حق الله عزوجل علی العباد؟» پیامبر فرمود: «می‌دونی حق خداوند بر بنده‌هاش چیه؟» «یقولها ثلاث». «سه بار پیغمبر فرمود.» «قال: قلت: الله و رسوله اعلم.» من گفتم: «آقا خدا و پیغمبر بهتر می‌دونه.» «قال: رسول الله: حق الله عزوجل علی العباد ان لا یشرکو به شیئا.» «حق خدا به بنده‌هاش اینه که چیزی برای او شریک قرار ندهند.» حق خدا یعنی چی؟ آقا ما در مورد حق که خودمون می‌گیم، به حسب نیازها و تعلقات. حق والدین، یعنی پدر و مادر این را نیاز دارند، لازم دارند محبت کنی بهش. کلمه «حق» به معنای همون «حقیقته» در هر ارتباطی. در این ارتباطات این عالم یک جنبه حقی لحاظ میشه. اون جنبه حق هم ناظر به اینه که بهره‌برداری کامل در این ارتباط وابسته به اینه. تأمین تمام منافع ملکی و ملکوتی به واسطه اینه. ارتباط واقعی اینه یا یک چیزی واقعیش اینه. موش حق تلاوت، تلاوت واقعی اینه. حق تقات، تقوای واقعی اینه. حق جهاد، جهاد واقعی اینه. درسته؟ اینجا هم چیه آقا حق در ارتباط. حالا در ارتباط با خدای متعال حق خدا بر ما. حق خدا بر ما معنای نیاز ندارد. چون بعضی عوام، توهمشان اینه که آقا حق الناس را چون با مردم طرفیم سنگین است. حق الله را با خدا طرفیم، خدا نیاز نداره، راحت. خدا از حق خودش می‌گذره. ما این حق خودمون را مثلاً می‌رید مثلاً ماست بخری ک بعد ۵۰ گرم کم است. خدا یه ماستی بدهیم خودمون ۵۰ گرم. حق خودشو می‌بخشه اصلاً به اون معنا که خدا دستوری نمی‌ده که بخواهد نیازی داشته باشه بعد شما مثلاً کمتر ببری بعد اون تیکه که باید می‌بردی و خدا اساساً مغفرت خدای متعال و بحث حق الله از این جنس نیست. خدا اگه می‌بخشه معنی این نیست که حالا آوردی من که لازم ندارم می‌بخشم. یک امور حقی و واقعی لحاظ میشه برای بهره‌برداری خودت برای ارتباط تو با واقعیت. الان بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه. مثلاً فرض بفرمایید که حالا این مثال یکم بده تو تبعات روز. مثال بهتر می‌خواستم با پلی استیشن مثال بزنم. مثال بهترش اینه: این بحث‌های آی‌تی و اینها خیلی کمک می‌کنه این عجیب غریبی است برای فهم معارف. یک برنامه نویس میشه و برنامه نویسی می‌کنه. به شما میگه که آقا از این اپلیکیشن می‌خوای استفاده کنی، این دکمه را بزنی ارسال می‌کنه، اون دکمه را بزنی کنسل می‌کنه، این را بزنی عکس می‌فرسته، اون را بزنی فلان می‌کنه. حالا میگه حق من در قبال نرم‌افزاری که بهت دادم اینه که حرفم را گوش بدهی. الان حرفی که گوش می‌دهی و قوانینی که بهت میگه: «این را بزن، اون را نزن، این را بفرست، اون را نفرست.» در اثر اطاعت شما چیزی نصب برنامه نویس میشه؟ هیچ. همتون صد هزار دکمه غلط هم که بزنید چیزی ازش کم نمیشه. صد هزار بار کار خوب هم انجام بدید تو این برنامه‌ها درست طبق اونی که گفته انجام بده، هیچی گیرش نمیاد. انتظار چرا؟ انتظار داره از شما. انتظار داره که اینی که در اختیارت گذاشته، درست استفاده کنی. لذت میبره از اینکه ببینه شما از این نرم‌افزار داره استفاده می‌کنی، عکس می‌فرستی، فیلم می‌فرستی، صحبت می‌کنی، چت می‌کنی. آفرین. توی تعامل اون برنامه نویسان با ما علت آن است. اگر یعنی مثلاً خدا چیز نمی‌کنه. نه خدا منفعتی نداره. خدا ابتهاج پیدا می‌کنه از طاعت ما. ای خوشحالی آدم. خوشحالی توی برنامه نویس که به خاطر خوشحالی و ناراحتی در مورد خدای متعال غیر از ماست دیگه. خوشحالی و ناراحتی او ناظر به رسیدن نفع یا ضرر به او نیست. ناظر به اینه که آنچه که می‌خواسته محقق شده در مرتبه فعله، دیگه در ذات او نیست. در مرتبه فعلش آره. الان این عالم ابتهاج پیدا می‌کنه از طاعت شما. همه عالم فعل خداست. یکی از بحث‌های کلیدی است در فهم فشار قبر و مسائل این شکلی. شب قدر بحث کردیم. آیه در سوره دخان در مورد فرعون و رفع خستگی‌تان خوبه. فرعون را وقتی می‌خواهد بدیش را معرفی کنه قرآن چی میگه؟ دستور دخان: «ما بکد علیهم السماء والارض». درست شد؟ «ما بکت علیهم». در مورد فرعون و جنودش غرق کردیم و بردیم از دنیا. «ما بكت عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الاَرضُ وَ ما کانوا مُنظَرینَ». یعنی چی آقا؟ میگه اینها مردند، آسمون و زمین براشون گریه نکرد. انسان تراز در قرآن انسانی است که وقتی می‌میره همه هستی عزادار و غم‌دار میشه. این غم رفتنش. از اون‌ور وقتی هست همه هستی از اون مبتهج میشه. با نماز آقای بهجت همه سنگریزه‌های عالم به رقص می‌آمد. همه سنگریزه‌های عالم فعل خداست. ابتهاج خدا، ابتهاج در فعلش هست. در بعضی از این تجربیات نزدیک به مرگ اینها را گفتم، اولین تجربه‌ای که درآمدزایی زمانی آبی که پای درخت ریختم تمام هستی به من سلام می‌ده. «سلام علی نوح فی العالمین». ابتهاج عالم فعل خداست. از اون‌ور وقتی بد می‌روی موقع مرگ، می‌بینی همه هستی ازت نفرت داره. ولو قبری که می‌خواهند تو را توش دفن کنند، بدشان میاد از تو. قبر خودت است. این سنگ و تک تک این قطعات این سنگ و این سیمان از تو متنفر است، نفرت دارد از تو و لعنت می‌کند. «کل ما دخلت علیها امة لعنت». فضای جهنم فضای لعنه، فضای ناسزا به همدیگه، فضای نفرت پراکنی، ولی تو بهشت «لا یسمعون فیها لغوا ولا تأثیما الا قیلا سلاما سلاما۔» ابتهاج‌های بهشتی از دیدن همدیگه است. کیف دمت گرم. که آقای بهجت میگه دمت گرم. قاسم سلیمانی شده میگه دمت گرم. نمی‌دونم محسن حججی شدی. میگه دمت گرم. رضا عفتیان شدی. همه دوستانی که از راه دور و نزدیک آمده‌اند. ابتهاج و فلسفه خلقت، ابتهاج خداست. بحث مفصل فلسفه خلقت اتحاد. خوب، حالا نکته‌اش همینه. حق خدا همینه. خدا از ما این را خواسته. حقمان سازنده این بود که آقا، من این را ساختم که تو کیفش را ببری. فقط یه چیز می‌خوام، با این اپلیکیشن درست برخورد کنی. دفترچه گفته ام انجام بده. من کیف می‌کنم تو به من بگی که آقا من مثلاً با این اپلیکیشن تو تماس گرفتم مثلاً فلان کار اداری من حل شد. هیچ نیازی از من برطرف نمی‌شه ها. الان اونی که نرم‌افزار بله را زده، ببینه شما صبح تا شب کار بانکیت را داری با بله انجام می‌دهی کیف می‌کنی یا نمی‌کنه؟ چیزی گیرش میاد؟ پول میره تو جیبش. حالا فرض بر این باشه که ذی‌نفع نباشه اون برنامه نویسش. الان پسری که به آقا انگشتر داده بود، آقا انگشتر دست کرده بود توی خطبه‌های نماز عید. الان چه نیازی از این برطرف شده؟ رفته انگشتر داده، رفته داره اعلام می‌کنه و اینها یه آبرویی براش میاره، وجهه‌ای میاره، اعتباری میاره. انگشتر دست فلانی است. چقدر کیف می‌کنه این. شکر گفتن همینه. شکر اساساً بروز اثر نعمت در عبد است. شکر یعنی همین. گوسفندی که علف را می‌خوره چاق میشه. این آثار علف خوردن تو شکمش ظاهر میشه. بهش میگن دابّة شکورة و از ما یه چیز خواسته «انا هدیناه السبیل اما شاکرا». شیطان هم همه درگیریش با ما سر شکر. «ثم لا تجد اکثرهم شاکرین.» یه کار می‌کنم شاکر پیدا نکن و آثار لطفی که در اینها کردی درشان بروز پیدا نکن. حق خدا نسبت به ما هم همینه. گفته میشه گاهی حق خدا شکر است، به معنای رفع نیاز از خدای متعال نیست. این حق خدا با حق الناس از یه جنس نیست که بگیم آقا اینجا ماشینش را زدی پنچر کردی حقش اینه که پنچری ماشینش را مثلاً برطرف کنی لاستیک برگردونه. اونجا مثلاً دو رکعت نماز خدا را زدی، خدا را شکوندی، حقش اینه که بهش برگردونی. عکس حق خدا همون ابتهاجی است که خدا از طاعت تو پیدا می‌کنه به خاطر خودت. به قول ماها این نرم‌افزار نشسته ساخته که تا با این اسکن نیازی از تو برطرف بشه. بنده خدا موقع‌ها نوشتم چطور کار بانکی داری با این انجام بدهی. چقدر مایه گذاشتن برای این که این را بنویسم. بعد تو داری له‌له می‌زنی این هم در دستت است. هیچ معونی هم نداره. هیچ کاری هم نداره. استفاده نمی‌کنی. سلام فلان شده. نفرت پیدا می‌کنه. پیامبر فرمود: «حق خدا بر بنده‌هاش اینه که بر او شریک قرار ندهند.» شریک هم اینجا آقا جان مهم‌ترین شکل شرک در طاعت است. مهمترین شعر شعر که در طاعت اینی که خدا از شما خواسته که حق خدا اینه که با شریک نگيری. شرک در طاعت. خدا از این به ابتهاج میاد ببینه حرف کس دیگه‌ای را گوش نمیده‌ای. آخه این نرم‌افزاری که من ساختم، من بلدم، من بهت گفتم چیکار کنم. تو رفتی از یه یالغوزی که هیچی ازش سر در نمیاره، از اون می‌پرسی. خراب می‌کنی. رحمت. اینکه میگه از او نپرس اینش هم داغونش می‌کنه. بعد گیر می‌افتی. بعد آخرش بیا بیا پیش من. کار خودت بیشتر طول می‌کشه. هر جایی نرم‌افزار بیشتر داغون می‌کنه. آخر سر کار من که صفر. این را ساختم وقتی که هیچی بودی من ساختمت. برای من که کاری نداره. تو معطل میشی، عقب می‌افتی. گناه را گاهی ازش تعبیر به اثم می‌کنند. اثم، گناه عبارت مختلفی دارد: زن، معصیت، فسق، گناه، خطر. همه اینها گفته میشه. کلمه اثم از اون حیثی به معصیت نگاه می‌کنه که طرف را عقب می‌اندازد. ناقه العصمه. اون شتری که از کاروان جا می‌ماند، میگن ناقه عاصمه. گناه عقب می‌اندازد. همه دارند با این گوشی کار می‌کنند، کیف می‌کنند. زدی دوش را خراب کردی، تو دو هفته دیگه هم نمی‌تونی با این گوشی کار کنی. عقب افتادی از بقیه. میشه اثم. اینه که خدا را به تعبیر ما به رنج میاره، محزون می‌کند، غضبناک می‌کنه. دیگه تعابیر قرآنی است دیگه. «غضب الله علیهم»، «مغضوب علیهم» میشه. خدا غضب می‌کنه. خدا سخت پیدا می‌کنه. خدا کراهت داره. «ولكن كره الله انبعاثهم». خوشش نمیاد. درست شد؟ از اون‌ور بعضی‌ها «رضی الله عنهم و رضوا عنه». از بعضی‌ها خوشش میاد. راضی و این هم به همینه که این داره حرف گوش می‌ده. این اثر وقتی می‌بینم گوشی استفاده کرد، این گوشی در جهت کاری که براش تعریف کرده بودم داره کار می‌کنه، کیف می‌کنم. ابتهاج خدا به همینه. از اینی که تو یه چیزی گیرت میاد شاده. هیچی گیرمون نمیاد. حق الله هم اینجا اتفاقاً حق الله از حق الناس مهم‌تره به همین دلیل. حق الناس چیه؟ حق الناس یه چیزی است. چیزی از ساختار وجودی تو کم نشده. ما از حق الناس می‌ترسیم. بله در حسابرسی حق الناس سخت‌تره ولی از جهت آسیب‌های کمالی حق الله آسیبش بیشتر است. یک اختلافی است بین بزرگان این مسئله. سریع بگم تموم کنم. بین عرفا اختلافه که آیا با حق الناس می‌شود به کمالات رسید یا نه؟ برخی اساتید ما قائل اند که نمیشه. ما با تأکید هم پرسیدیم و با تأکید هم جواب دادند: «نمیشه.» برخی بزرگان یه عالم به این قائل اند که می‌شود. حتی کسی حق الناس داشته باشه به مراتب عالی کمال برسه ولی خب بعدها باید حسابی صاف بشه از حسابرسی درنمیاد که. اینها حق الناس را مزاحمت بیشتری برایش می‌بینند. البته حق الناس در مراتب پایین است ها، در مراتب بالا که نه. اونها حق الله را اصل می‌دونند. البته این اساتیدم که حق الناس را مانع اوّل می‌دونند، حق الناس را از جهت حق اللهیش ما نمی‌دونیم. یعنی به جهت حق الناسیش کار ندارم. میگن خداست که سر این مسئله بیشتر غیرت به خرج می‌ده، نه اینکه مردم یقه‌ات را می‌گیرند بین مردم و خدا. مردم مثلاً یقه‌ات را می‌گیرند. نه، خدا به خاطر مردم بیشتر غضب می‌کنه تا به خاطر حق خودش. اون هم حق الله. خدا غضب می‌کنه. اینها توجه داشته باشید به این نکات. نکات بسیار مهمی است. نظر ما که چیزی همونجا که برخی اساتید صحبت شد، همین نکته عرض شد خدمتشان. قائل به تفصیل اند، هما. در مورد شهدا و اینها مثلاً می‌بینیم گاهی مقاماتی دارند ولی به خاطر حق الناس یک معطلی‌هایی پیدا کردند. تعلیق اونجا. بحث تعلیق مطرح شد. برخی اساتید سکوت کردند، تحمل واداشته شدند که می‌شود تعلیق را هم پذیرفت. که عرض کردم تو این تجربیات نزدیک به مرگ گاهی دیده میشه. طرف شهید، مقامات شهدا را داره، عنایت شهدا را داره ولی تعلیقاتی براش لحاظ کردند، گفتند: «تا وقتی حق اون یکی را مثلاً ندهی.» اون سیلی که قضیه‌ای که تو اون تجربه نزدیک به مرگ گفته شد که اون شهید مدافع حرم، شهید آمد حق الناسی بود، صاف کرد و گفت: «هر چقدر از این پرونده اعمال این بخشوده بشه، چیزی تو پس از زندگیم.» بنده خدا که سیلی خورده بود ایمان بود. پسره شهید مدافع حرم که تو چی زد. دفعه میرم همیشه من سر مزارش اسمش هم یادم میره. امین میگه که شهید تو گوش این زده بود. این وقتی خبر شهادت شنیده بود، انگشت اینجوری کرده بود، گفته بود که: «از اون سیلی که زدی نمی‌گذرم.» امین کریمی. انگشت اینجوری کرده. بعد میگه که از سر چیزم نبودا. خود بازی نبود. می‌خواستم شفاعتم کنه. اونجا که تو بیمارستان مدت‌ها تو کما بوده، یهو شهید را می‌بینه. شهید بهش میگه: «داداش چرا پکری و اینها؟» میگه که اینجوری و میگه که: «آمدم حلالیت بطلبم بابت چکی که بهت زدم.» «یا حلالم می‌کنی یا اگه حلالم نکنی حضرت عباس میاد حلالیتم را می‌گیره. اگه حلالم هم کنی حضرت عباس میاد بهت عنایتم می‌کنه.» میگه گفتم: «حلالت.» میگه: «رفت و دیدم خبری هم نشد.» با زن تعریف می‌کنه. میگه: «با خودم گفتم حلالیت را گرفت.» حضرت یهو یه جمال دلربا، یا ابوالفضل! شما کی هستین؟ گفت: «با همینی که صداش زدی.» و حضرت تشکر کردند، فرمودند که: «ازت ممنونم که یار ما را بخشیدی.» شهید روز تاسوعا هم هست. شهید امیر کریمی روز تاسوعا شهید شد. شاید به همین دلیل هم باشه که حضرت برای رفتن شفاعت کرد. آره. «ممنونم که یار ما را بخشیدی و تو را فلان دلیل برمی‌گردانم به بدنتان.» میگه: «من گفتم نمی‌توانم بغلم.» عجیب‌ترین تجربه کلاً تو این تجربیات نزدیک به مرگ تجربه همین بنده خدا بود. دیگه ۳۰ ۴۰ تا شاهد صادق. آخری‌های خانم امسال یه خانمی را بزنیم. اون هم خیلی شاهد رفیق شوهرش بوده. میگه: «من دیدم تو یکی از چیزهام که این شوهر من شهید هم هست، شهید داره چه چیزایی میگه ولی شوهر من نمی‌بینتش.» «من می‌دیدم.» من سه تا نوجوانی کرده بودند، می‌گفتند که کار ما گیره. تک تک و ریز ریز بهش با داستانش گفته بودم. بله. حالا این شهید نشون می‌ده که مقامات شهدایی اش بوده ولی معلق بوده. روز عاشورا، شب عاشورا امام حسین ع اصحابش به گفت که: «هرکی که حق الناسی دارد بله.» اونم دیگه باید روش بحث بشه. خب، «فقال رسول الله: حق الله عزوجل علی العباد ان لا یشرکو به شیئا.» حق خدا اینه که شریک نگیرند. فرمود: «هل تدری ما حق العباد علی الله؟» حالا حق بنده به خدا چیه؟ عزوجل «اذا فعل ذلک». اگه اینها شریک نگرفتند برای خدا، حالا حقشان به خدا چیه؟ خدا با اینها چیکار می‌کنه؟ «ان لا یدخلهم النار.» وارد جهنم و آتش نکنه.
و صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00