متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
به حدیث ۲۰ کتاب رسیدیم. «قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: ان الله عزوجل عموداً من یاقوت احمر». خدای متعال، عمودی از یاقوت سرخ دارد. «راسه و هو تحت العرش». سر این عمود زیر عرش است. هرکدام از اینها، به هر حال، جای بحث دارد. عمود اصلاً یعنی چه؟ نماد چیست؟ عرش چیست؟ چرا از یاقوت؟ چرا سرخ؟ هرکدام بحث مفصلی را میطلبد. در تمثلات، کشف اینها به هر حال قواعدی دارد. دیروز بود، فکر میکنم دیشب/دیروز این آیات سوره مبارکه یوسف را میدیدم. جالب بود برایم. انگار اولین بار بود تعبیر خوابی که حضرت یعقوب (ع) برای یوسف (ع) کرد را میدیدم. معمولاً به این جنبه خیلی فکر نمیکردم که از کجایش، چه چیزی را تعبیر کرد؟ تعویری کنایه از تعبیری گناوه چسب ندارد؛ ولی خوابی که میبیند یار، البته «اِنی رَأَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً» ۱۱ تا ستاره دیدم، «وَ الشَّمسَ و القَمَرَ رَأَیتُهُم لی» کتابهای اهل سنت را نوشتن «تعبیر الانام فی تفسیر المنام». تحریک شدم این کتاب را بخوانم. از لطف خدا تا باز کردم آن بخش تعبیر خواب مربوط به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اینها آمد. آنقدر از کتاب بدم آمد که انداختم کنار که اگر خواب مثلاً حضرت زهرا (س) را در خواب ببینی، مثلاً این تعبیرش چیست؟ تعبیرش این است که عزیزانت را از دست میدهی، همه عمرت افسرده میشوی، غصهدار میشوی، فلان چیزی که اسمش «ترابلسی» بهتر است چیست؟ بزنید «تعبیر الانام» از مشاهیر اهل سنت. آنقدر بدم آمد از این همه کینه و نفرت این موجود خبیث نسبت به اهل بیت عصمت. از آنور، اگر خواب عثمان را ببینی. انابلوسی یا ترابلسی، نابلوسی، الف، لام، نابلوسی. عرض کنم که بالاخره یک فنی است دیگر. بحث تعبیر خواب و تمثلات و اینها و کشفش قواعدی دارد برای اهلش. و این آیه خیلی یک مدل درست قرآن است. یک جورهایی دارد آموزش میدهد تعبیر خواب از چی به چی منتقل شده. حضرت یعقوب (ع) و چی را چی تعبیر کرده. دو سه تا چیز دیگر هم که هست تو سوره یوسف (ع). برخی میگفتند که انس با سوره یوسف (ع)، این علم تعبیر خواب را برای انسان ایجاد میکند، خود این سوره. بله، تو خود این سوره دو سه تا تعبیر خواب دارد دیگر. و خدمتتان عرض کنم که بهترینش همین است که هم اونی که رؤیا را دیده یوسف (ع) است و اونی که تعبیر کرده یعقوب (ع). بهترینش آن است. آن یکیها را یا کافر دیده یا متفاوتاند. چه کسانی دیدند؟ فرق میکند. یوسف (ع) دیده و یعقوب (ع) تفسیر کرد. به هر حال، مثال متصل یوسف (ع) از همه اینها طهارتش بیشتر است. و انتقالی که یعقوب (ع) پیدا میکند و جالب است که اول نداشته این را میگوید تو حالا بعداً تعبیر خواب هم پیدا میکنی، بعدها خدا این را بهت میدهد. اونی که از این منتقل به چی میشود؟ بله، آن کتاب «تطهیر الانام» را زدید پیدا کردید؟ تو کجا بود؟ کتابخانه خود متن. «تعبیر الانام» را داشت. عثمان را اگر خواب ببینی، خیلی پولدار میشوی، اهل صله رحم میشوی، فلان میشوی. عمر و ابوبکر و اینها را. امام حسین (ع) و ببینی چی میشود؟ امام حسین (ع) و ببینی چی میشوی؟ همش بدبختی و گرفتاری و نکبت و اینهاست. عرض کنم که خود سایت نور، حالا توی نرمافزارش معلوم نیست کدام، شاید توی تراث و اینها، مثلاً شب بشود.
عرض کنم خدمتتان که این خودش یک موضوع است برای چی دید حضرت یوسف (ع) «اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً»؟ ۱۱ تا کوکب دیده. تعبیر به نجم هم نمیآورد. «وَ الشَّمسَ و القَمَرَ» خورشید را دیدم ماه را دیدم. «رَأَیتُهُم» ضمیری را آورده که به «ذوی العقول» برمیگردد. یعنی مشخص است که فهمیده بوده که اینها کسانیاند که به این چهره دارد میبیند. لیسا منظور: نه یعنی خود ماه و خورشید ندید و از سجده اینها فهمیده که اینها کسانیاند که سجده کردند. ماه سجده نکرده، ماه تو آسمان نیست. کسی در چهره ماه به من سجده کرد، کسی در چهره خورشید به من سجده کرد. «قَالَ یا اَبَتِ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلَی اِخْوَتِکَ» که این را اول نگو و فلان و اینها. «و کذالک یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ». از اینجایی که مسجود واقع شدی، این مسجودیت تو دال بر این است که تو مجتبایی میشوی و «وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْاَحَادِیثِ». حالا ربط اینها چیست؟ از چی به چی منتقل شده؟ از اینی که اینها بهش سجده کردند چه ربطی دارد که مثلاً تو اجتباء الهی نصیبت میشود. اجتباء، آن روایت دیگر، خود از بین یک تعداد، شما میوه را که دستچین میکنی، میشود «اجتباء»، میشود «مجتبی»، آن خوبهایش را که سوا میکنی، تو را خدا سوا میکند از بین همه. استعداد ویژهای در تو هست که خدایا ممتازی؟ حالا فرق این با اصطفی انتخاب کردن چیست؟ آن را هم باید بحث شود. به تو «تأویل الاحادیث» یاد میدهد. از کجای این خواب منتقل میشود به اینکه از یعقوب (ع) به اینکه یوسف (ع) تأویل الاحادیث یاد میگیرد؟ شاید از همان جایی که فهمیده بود که اینها افرادیند. نمیدانم، باید فکر شود. «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ». این خیلی قشنگ است. اتمام نعمت چیست؟ ولایت. سجده بر ولایت اساس است. اگر آدم مقام ولایت را تو خواب دیدید، به کسی سجده میکنید، سجده کن، مقرب شو. آیه سجدهدار، عامل قرب و سجده به کسی است که او واسطه تقرب است. او واسطه تقرب. دیگر به واسطه ولایت است که تقرب پیدا میکنیم. بعد، خدمت شما عرض کنم که از سجده اینها به او منتقل شد به اینکه ولی میشود. و اینها به واسطه سجده به او مقرب میشوند. تازه ولایتش هم ولایتی است که حتی بر یعقوب (ع) هم ولایت خواهد داشت که خود شمس (خورشید) هم دارد سجده میکند، قمر (ماه) هم دارد سجده میکند. حالا چرا این دو تا را به شکل شمس و قمر دید؟ چرا آن ۱۱ تا را به شکل کوکب دید؟ که باز برخی از همین استفاده کردند که این ۱۱ تا معلوم میشود که عاقبت به خیر شدند چون به شکل کوکب ستارههای بودند. به شکل حیوانات و فلان و اینها مثلاً ندید که سجده کرده باشد. ۱۱ تا ستاره. بعد تو خود همین خیلی لطافت «کواکب» با همدیگر خیلی فرق میکند. تنوعی که بین خود کواکب است. ولی همه در اصل نور داشتن، نیر منظور: منوّر بودن مشترکند. حالا این نور از چیست؟ از کیست؟ باز این یک بحث است. حالا اینکه اینها را به شکل ساجد دید، «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ». تو مقام ولایت میرسی. «عَلَیکَ و عَلَیکُم وَ عَلَی آلِ یَعقوبَ». به واسطه تو تمام آل یعقوب هم به ولایت میرسند. اتمام نعمت میشود بر همه آنها. اینها هم که سجده کردند، سجده الکی که نبوده، بهره داشتند دیگر. سجده کردند. اینها هم متنعم شدند از آن. این ماه و خورشید. «کَمَا اَتَمَّهَا عَلَی آبَائِکَ مِنْ قَبْلُ اِبْرَاهِیمَ وَ اِسْحَاقَ». همانطور که این را قبلاً اتمام نعمت، که به پدران تو ابراهیم و اسحاق هم داده بود. «اِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». کدام رب تو؟ تو را اجتباء میکند و این کارها را برایت میکند. آن رب که «علیم» است، «حکیم» است. حالا ربط اینها باز به آن اسم علیم و حکیم خدای متعال چیست که اینجا در توحید، اسمایش هم آن اسم جلوه کرده برای یعقوب (ع)، در تمثلش هم ماه و خورشید جلوه کرده برای یوسف (ع).
یک نکته بسیار مهمی چیزهایی است که اگر انسان پیش بگیرد، رویش فکر بکند، تو تدبر و اینها، یک چیزهایی کمکم برای انسان حاصل میشود انشاءالله. غرض اینکه بله، قواعدی توش هست. با اینها میشود یک سری از این مسائل در تمثلات و اینها را کشف کرد. روایاتمان اصلاً بیان تأویلیش خیلی قوی است و اینها توش بسیار نکته است. اگر کسی تسلط به روایت داشته باشد این تأویلات را قشنگ میتواند تحلیل کند. آب خوب، آب چه آبی؟ در خواب آب شور، آب شیرین، آب سرد، آب گرم. مثلاً آب شور دنیاست. یک چیزی شنیده که مثلاً آب دادن یعنی علم میدهند. نه آقا، اگر آب شور باشد بپر تو آب. خب اگر پریدی تو آب، آب شور بود، هی خوردی هی تشنه شدی، این حاکی از این است که تو دنیا میافتی. علم نیست. هست. این حاکی از واقعیت یک پراکندگیهایی است که از اینور و آنور استیاد کرده. آن هم تعبیر دارد. آن تعبیرش خیلی دیگر اوستا. آن هم میتواند کسی که وارد بشود بفهمد که این چی بوده، از کجا بوده. «قاض احلام». همه اینها حقیقت پشت اوست. همه اینها حقایقی است که با نفس اتحاد دارد و برای نفس جلوه کرده. هرکسی خودش را میبیند در خواب. هرکسی ملکاتش را میبیند. هرکسی وضعیت خودش را. هیچچیزی بیرون از دایره نفس من نیست در آن مواجهاتی که من تو عالم برزخ، تو عالم حقیقت باهاش دارم.
فرمود که پس این یک عمودی است. خود این عمود بودن حاکی از یک اتصالی است. یک پایهای که به یک جایی اتصال دارد و آنجا متمرکز است. به آنجا مستحکم، مستقر است. از یاقوت احمر که سرش زیر عرش است. «وَ سُفْلُهُ عَلَی ظَهْرِ الْهُوتِ فِی الْاَرْضِ السَّابِعَهَ السُّفْلَی». این هوت هم حالا تو روایت داریم که مثلاً آن پایینترین نقطه زمین یک هوت است. آنجا جلسه رفقای دیگر آوردند. رفقای آن درس که روایت داریم که زلزله میخواهد بیاید، این هوت یا عطسه میکند، میچرخد زیر زمین. هر منطقهای که عطسه بکند آنجا زلزله میشود. حالا این هم بله، کار اوست. عرض کنم که حالا این هوت هم ظاهراً همان هوتی است که حضرت یونس (ع) درش مستقر بود. حالا یک جنبه مادی، یک جنبه ملکوتی. به هر حال، نه، حالا خیلی روشن نیست. نهنگ است دیگر. یک موجود دریایی. هوت یعنی نهنگ. حالا یا منظور بله، یا منظور یک هوت واقعاً مادی ما داریم که اینجوری است، عطسه میکند. یا نه، تمثل یک هوت است در آن نقطه از زمین. چون بعضی از این حیوانات تمثلاتی دارند دیگر. مثلاً داریم که چهار تا ملک به شکل حیوان داریم در زیر عرش. به شکل گاو، به شکل خروس. عرض کنم که دو تا دیگر هم هستند. شیر فکر کنم. آن میخواند. اینها. او خروس زیر عرش است. تمثل است که میخواند. ملکه که به شکل خروس است. این خروسهای اینجا همه و همان بحثی که فلاسفه به اسم «رب النوع» مطرح میکنند. رب نوع خروسها و ارتباط این خروسها با هم و با مبدأ عالم، به واسطه رب نوع. تمثل افلاطون هم قبول است. حالا این هوت یا منظور این هوت است که جنبه تمثلی است یا منظور آن هوتی است که واقعاً در زمین است. این عمود یک سرش زیر عرش است. یک سرش هم که پایین است، پشت این هوت است. حالا چون فضا، فضای تمثل و اینهاست، میخورد آن هوتش هم تمثلی باشد. در زمین هفتم.
وقتی که فضا… «قال العبد: لا اله الا الله». وقتی که بنده «لا اله الا الله» میگوید، «اِهْتَزَّ الْعَرْشُ». عرش تکان میخورد. خب این یعنی چی؟ اگر عرش بخواهد تکان بخورد به نسبت اینکه این برای همه هست، تکان خوردنش اثرش مال همه باشد. خورشید مثلاً اگر این کار را بکنی، ازش یک چیزی کم به همه برسد. معلوم میشود که اینطور نیست. هرکسی یک ارتباط ویژهای با عرش دارد. سوای از ارتباط، آن عرش تکان میخورد. «وَ تَحَرَّکَ الْعَمُودُ». عمود هم تحرک پیدا میکند. «وَ تَحَرَّکَ الْهُوتُ». آن هوت تکان میخورد. خدای متعال میفرماید: «اسکن یا عرشی». ای عرش من، ساکن شو. تکان خوردن عرش چیست؟ مقام اجمال است دیگر. عرش مقام اجمال است. یک مقام اجمال داریم، یک مقام تفصیل. هر چیزی در آن مقام اجمال. عرض کنم که اجمال اینجا معنای مبهم نیست ها! اجمال یعنی آن منطقهای که همه حقایق آنجا هست، بدون تعیّن و تشخص. فرض بفرمایید حالا مثالی که بنده میزدم تو برخی جلسات وهم. مقام علم الهی. عرض کنم که اعیان ثابت و این حرفهایی که حالا تو فضای عرفان و فلسفه میگویند. حالا فرض بفرمایید برای تمثیل که کمک بکند. مثلاً رهبری ابلاغ میکنند: «اقتصاد مقاومتی». نمای اقتصاد مقاومتی داریم. شامل تمام فروع، شئون اقتصاد مقاومتی میشود. حالا اقتصاد مقاومتی از آن بالا که صادر میشود، پایین میآید. اول به هر قوهای که داده میشود. قوه قضاییه، وظیفه قوه قضاییه در برابر اقتصاد مقاومتی، یک مقام برایش تفکیک شد. از وظیفه دولت در برابر اقتصاد مقاومتی، از وظیفه مجلس در برابر اقتصاد مقاومتی. تو خود دولت میآید. وزارت نیرو، وزارت نفت، وزارت بهداشت، وزارت خارجه، وزارت آموزش و پرورش. هرکدام از اینها اقتصاد مقاومتی تو این دستگاه به تعریف خاصی پیدا، تعیّن خاصی پیدا میکند غیر از آن یکی. به حسب دولت بودنشان تو همه مشترک بودند. همه در وظیفه دولتی مشترک بودند. همه در حیثیت نظام جمهوری اسلامی مشترک بودند. یک مقام اجمال محضی هم بود که آن در ساحت ابلاغ بود. یعنی ماقبل ابلاغ بود. در مقام علم رهبری بود قبل از اینکه تعیین و تشخص پیدا کند و بیاید پایین و ابلاغ. آنجا همه اینها یکی. تشبیه مقام عرش. عرش همچین مقامی است. همه چیز آنجا. «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی». همه چی آنجا هست به حقیقت علم خودش هست. از آنجا تنزل میکند. «عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ». آنجاست. از آنجا تنزل میکند. تعیّن پیدا میکند که بعد دیگر کرسی و قلم و لوح، اینها همه بعد از این جایگاه پیدا میکند. بعد دیگر حالا این را اگر رویش فکر بکنی ثمرات دارد.
بعد رو این فکر بکنید که امام حسین (ع) «عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ» یعنی چی بعد از شهادت؟ «اِنَّ یَمِینَ الْعَرْشِ». حالا عرش کجاست؟ سمت راستش چیست؟ سمت چپش؟ بله، اصلاً آنجایی که همچین مقامی است، آنقدر جنبه تجردش قوی است، ابعاد دیگر نباید داشته باشد. وقتی شما داری میگویی که اجمال محض بود دیگر برنمیدارد. بعد که مال اینجاست، مال پایین. تنزل، مال تفصیل است. مال تفکیک. این هم هست. حالا تو کامل الزیارات اگر بزنید «یمین العرش یسار العرش». این کامل زیارات بزنید. حضرت «ما اعظم مسالتک» پرسید امام حسین (ع) الان کجاست؟ از امام صادق (ع) سؤال بزرگی پرسید. من توضیح دادم اگر منظور جسد است یا منظور روح است. «شَرَاحَبِیلَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَجَجْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی حَدِیثٍ طَوِیلَهٍ فِی مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لَعِنْ یَمِینِ لَعِنْ»، یعنی چی؟ تأکید نامش، نام تأکید است. یعنی آنجاست دیگر. مثلاً خود سمت راست. بله، اگر او را میخواهی بدانی کجاست؟ چه سؤالهای بزرگ بزرگ بزرگی میپرسی. ما از مسائل حضرت در حد فهم او جواب دادند. چون اینجا وصی پیغمبر، سه روز بیشتر جسدش در زمین نمیماند. به هر حال جسد او منتقل میشود. اگر بخواهد توضیح دهد حضرت بفرماید جسد منتقل شده. باید یعنی الان این امام حسین (ع) روی زمین چی شد؟ بعد کدام بدن منتقل شد؟ بعد این بدن که واسش گریه میکنیم، اینکه خون میدهد روز عاشورا، تربت به شما میگوید تربت است به خاطر اینکه خون امام حسین (ع) دارد عدد دماغ منظور: مدام تجدد پیدا میکند و به این خاک میرسد. خاک را دارد متبرک میکند و این خاک را دارد اثر میکند. مسائل سختی است. نمیشود اینها را توضیح داد. میفرماید که او در منزل رسول الله (ص) با پدرش، با برادرش، با مادرش، سمت راست عرش منزلش. «صلی الله علیک ۱۵ استغفار له». «صلی الله علیک یا اباعبدالله». یک قطره اشک بریزی در اندازه یک بال مگس، همه میرود. تمام قشنگش، از پدرش درخواست، درخواست استغفار. امیرالمؤمنین (ع) استغفار نمیکند برای اینکه امام حسین (ع) درخواست استغفار کند از امیرالمؤمنین (ع). امام حسین (ع) استغفار نمیکند. چرا امیرالمؤمنین (ع) استغفار میکند؟ ولی گریه کن. میفرماید که اگر بدانی چی بود، گریه نمیکنی، خوشحالی میکنی. اگر بفهمی که چی دارم، قطره اولی که ریختید «حَفِظَتْ عَیْنَاهُمْ». بابا دیگر.
عرض کنم که پس این عرش خدا این است. حالا تو طلاق هم میگوید که عرش میلرزد وقتی طلاق میشود. «وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ». این ماء حالا یا همان مایی است که مایه حیات است. کیا باز یک جنبه تحویلی از آن مد نظر است. «عَلَی الْمَاءِ». عرش بر آب. یعنی چی؟ تنزل یافته عرش. غرض اینکه عرش معناش این است. حالا چرا وقتی «لا اله الا الله» میگوید عرش میلرزد؟ سمت راست عرش چیست؟ بحث است. راست و چپ چیست؟ حالا اجمالاً عرض میکنم به فهم ناقص، حالا بحث دارد. راست و چپ به حسب شرق و غرب تعریف میشود دیگر. چپ را رو به غرب میگوییم، راست به شرق. شرق هم به حساب خورشید میشود شرق و به حسب افول خورشید، مغرب. راست آن سمتی است که در سمت نور، به سمت مشرق، به سمت خورشید. اصحاب یمین در موقعیتی که به خورشید رو کردند. به سمت راست رفتند. سمت راست سمت شرق، به سمت خورشید. این خورشید هم «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ». اصحاب شمال و یسار و مشعم و اینها. نوک سنگی که به این خورشید پشت کرد، به سمت چپ، رو به سمت چپ. یمین عرش باز خود عرش نیست. یمین عرش از آن منطقهای است که تابش نور به خود اوست. منطقه نور عرش است. حالا عرش باز به موقعیتش در برابر نور، یک طرفش رو به نور است، یک طرفش پشت به نور است. از آن حیثیت مقدمه «جنود عقل و جهل» امام را بخوانید. عقل و جهل «اقبل» رو آورد، «ادبر» پشت کرد به جهل. فرمود پشت کن، پشت رو کن، دیگر رو نکن. امام آنجا بحث میکند. چرا رو کردن یعنی چی؟ پشت کردن یعنی چی؟ چرا پشت کرد، دیگر رو نکردی؟ این عقل هم رو میکند هم پشت میکند. یعنی چی؟ عرش هم همین. هم مقام اقبال دارد به خدا، هم مقام ادبار دارد به خدا. مقام اقبالش میشود یمین. مقایسه الفاظ کن.
«اسکن یا عرشی». حالا این عرش تکان میخورد. این یعنی چی؟ تکان خوردن عرش یعنی چی؟ اهتزاز عرش یعنی این اهتزاز اثر ترس است یا از سر ابتهاج است؟ الان رفقا، مجموعهای از رفقا دارند روی بحث نظریه ابتهاج بحث میکنند، کار میکنند. ابتهاج خدای متعال به خودش. همان نظریه بوعلی دیگر. «اشد ابتهاجاً بنفسه». خدا غرق ابتهاج به خودش. و فلسفه خلقت، ابتهاج خدا به خودش بود. ابتهاج یعنی کیف کردن. کیف کرد. مخلوق را خلق کرد که خدا، خدا بروز داد هرچی داشت برای اینکه خودش کیف کند. مراجعه به بحث کمال خدا. از اینکه کمالش را بروز دهد، کیف کمالات را میشود ابتهاج خدا. حالا عرش خدا اهتزاز. ظاهراً این اهتزاز به همین معنای ابتهاج است. نه برای ترس. آن طلاق چیست که عرش میلرزد؟ چرا اینجوری؟ آن لرزش حالا ترس هم شاید نباشد. از آن از واگرایی و جدایی و گسست. گسست دو تا قلب. چون این قلوب، پیوندش به همدیگر واقعاً یکی از معجزات الهی است. پیوند قلب این زن و شوهر به هم. آقا یک عفی زنی. حاج آقا ارومیه بودند. واقعاً یک چیز عجیب قدیمیها این است که حالا من اخیراً چند شب پیش مشهد. جاتون خالی. مشاوره دو نفر آمده بودند. دختر و پسر جوانی بودند. نه، ازدواج کرده بودند و اینها. دو تا بله، نه وابستگی هم داشتند. دو تا شخصیت کاملاً متفاوت بودند. یکی برونگرا. من اصلاً آنجا انگار یک لحظه این آیه برایم باز شد که من آیات «وَمِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً». واقعاً اعجازی است. یعنی دو تا آدم که اینها قطعاً اگر همکار بودند به همین علاقه هم پیدا نمیکردند، چه چیزی است که خدا بین این دو موجودی که کلاً با هم متفاوتاند، همه چیزشان، عاشق هم بودند. مشکل در این جهت نداشتند. مشکلات خانوادگی بود که حالا مثلاً بله.
گریه کن، گریه کن. بله، مصداق بارز «الکلام یجر الکلام». از یک جایی شروع شد. کلید واژهای که شما مدنظر بود، محبت زن و شوهر بود. خربزه آقایان گرفتن. بلافاصله بعد از اینکه مثلاً صیغه عقد جاری میشود، تازه میفهمی چه غلطی کردی. ایران برگشت. واقعیتی است. جداً واقعیت عجیبی است. یعنی به خربزه ختم شد. اینجا بود که این وقتی دو تا آدمی که، یعنی شما شما، اگر منفرداً اینها را یک جای دیگر میدیدی، ابداً هیچ وقت تو ذهنت نمیآمد که اینها را بتوانی یک جوری به هم. «لَوْ انْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً». که اگر همه را خرج میکردی نمیتوانستی الفت ایجاد کنی بین دو تا تمام ما علی الارض و خرج کنیم. این الفت قلب یک چیز عجیب غریبی است. و این نشان میدهد که از آن عرش الهی است که این الفت دارد شکل میگیرد که وقتی طلاق میشود و این دو تا گسست پیدا میکنند، یک عرش میلرزد. این یکی از یک جای دیگر. الفت به خدای متعال است. «لا اله الا الله» الفتی است که آن منطقهای است که حرم الهی است و قلب انسان و آن «لا اله الا الله» آن اصل جان انسان است. با همه وجود انسان و همه موجودات این ذکر را دارند. تکویناً میگویم. این وقتی به زبان میآید بر زبان یک عبدی، عرش به اهتزاز میآید. به بهجت میآید. بیتاب. خدای متعال به عرش میفرماید: «اسکن یا عرشی». آرام بگیر. چی شده؟ میگوید: «اءَسْکُنُ وَ اَنْتَ لَمْ تَغْفِرْ لِقَائِلِها». همینجوری آرام بگیرم، بدون اینکه گویندش را ببخشی؟ آرام بگیرم بدون اینکه «لا اله الا الله» این از همان بطنان او، از آن حوزه وجودی و آن از کلمهم فی ذات عقولهم. بله، این از آن حوزهای از وجود انسان است که ببین چطور شما حدیث نفس میکنی. چرا تصور، حدیث نفس میکنی؟ کی باهات حرف میزند؟ خودم. کیست؟ از کجا باهات حرف میزند؟ اونی که خدا باهاش حرف میزد، از همان خودش باهاش تصور شد. از خودش. خودم ذرهای تردید ندارد که خودم. بابا جان، آن خودم است. چطور شفاف است؟ شما اصلاً وحی چیست؟ القائات ذهنی و تصور مفهوم و این حرفهاست. این «اوحینا الیهم» که هم نسبت به مادر موسی (ع)، هم نسبت به دیگران و حالا نسبت به انبیا. آن حوزه اصلاً حوزه تردید و بردار و این حرفها نیست. از حق وجودت خدا باهات حرف میزند. ذرهای تردید در اینکه این کیست که دارد باهات حرف میزند نیست. آن «اِنِّی اَنَا اللَّهُ» را با وجودت میشنوی. فوق گوش و سماع و صوت و این حرف ... آنجا جاییست که فوق گوش است. الان شما میگویی خودم به خودم گفتم. شنیدی حرفی که به خودت زدی با چی شنیدی؟ با گوشت شنیدی؟ فوق گوش است.
روشن عرض بنده. عرض مهمی است. دقت بفرمایید تو بحث توحیدی هم به درد میخورد. از حق وجودت. آن هم که شب اول قبر خدای متعال با میت حرف میزند که تنها رفتند و تنها شیرین. از همان حق وجود. فوق در واقع، نه فوق روح. نه به معنای اینکه بالاتر از روح یک چیز دیگر. جایی است که این نیست که بگویی یک روحیه و یک درکی و اینها. آن درک آنقدر شفاف و لطیف است که حتی حجاب تصور روح هم آنجا راه ندارد. کی الان شنید؟ روح کی گفت؟ کی شنید؟ خودم. خودِ خودِ خودم. هیچ تعبیر دیگری نمیشود. تعبیر دیگری بگویی دور میشوی. حتی روح هم دور میشود. روح هم با من صحبت کرد. دور است. خودم فقط میتوانم تسبیحش کنم که هیچی نیست. نمیتوانم بگویم چیست. فقط میتوانم بگویم چی نیست. این روح هم بدنم نیست. فکرم نیست. ذهنم نیست. خیالاتم نیست. هیچی نیست. جنبههای تجرد. ما حالا بحث بعدی، باب بعدی را که شروع کردیم با رفقا تو آن کلاس دیگر. همین بحث را داشتیم که اساساً مراتب معنویت و توحید، مراتب تجرد در ما نسبت به خدای متعال معرفتی که پیدا میکنیم، معرفت اشراف عارف به معروف نیست که این معرفتهای ظاهریمون این شکلی است. البته تو همینها هم بحث مثلاً به ماژیک احاطه پیدا میکنم، اشراف پیدا میکنم که ماژیک چیست. میفهمم این چیست و تفکیکش میکنم از دیگری. این میشود معرفت من به این. علم پیدا میکنم به جزئیاتش. علم پیدا میکنم. اجمالاً یک وقت میدانم. بعد دیگر اصلاً مشهود میشود برایم که این ماژیک چیست. در مورد خدای متعال این نیست. در مورد خدای متعال مراتب معرفت به مراتب تجرد. به مراتب اینکه میدانم چی نیست که از تجرد از ماده شروع میشود. اول ادراکات من باید از ماده مجرد بشود. بتوانم فراماده را درک کنم. نه تصور کنم. نه مفهوم. با مفهومش ارتباط برقرار کنم. باید مصداقش را بیابم. باید بتوانم قلباً ارتباط پیدا کنم به نحو حضوری. مماس بشوم با امور فوق ماده تا بتوانم این را بفهمم که حالا همین مثال نفس و اینها هم همین است. تا از این مجرد نشوم، درک نمیکنم. تا مادی فکر میکنم و مادی باشم، ادراکات من همه مفاهیم را مادی میفهمند. کار خدا را مثلاً صوت خدا، گفتن و شنیدن خدا را من ادراکم از گفتن و شنیدن همینهاست. من نمیتوانم دیدنی را تصور بکنم بدون چشم. شنیدن را تصور کنم بدون گوش. گفتنی را تصور کنم بدون دهان. اینهایی که میروند تو عالم برزخ، این تجربیات نزدیک به مرگ که حالا ماه مبارک انشاءالله میبینید. بازم میگوید باهاش گفتوگو میکردم بدون اینکه دهانی باشد. بدون اینکه صوتی از درون او القا میشود. چرا حرف میزد ولی این همین تکلم فراماده است. کار خدا بود دیگر. شوهرت را. حالا حال لازم. سه دقیقه در قیامت معروف عموی مادر. میگفتند که یکی از این موارد رفیق ایشان بود. میگفتش که این داستانش را به هیچکس نمیگفت. گفتم توی به تو این برنامه گفتی. میگفت که خواب دیدم که قبل از اینکه برود تو برنامه، خواب دیدم. میگفتند که تا الان دهنت را بستی. برای عباس دهنت را باز کن. بگو عباس موزون. که آمد. بعد یک هفته. منظور چیست؟ که یک هفته بعدش آقای موزون آمد و ماجرا گرفت. تازه آنجا برای اولین بار شروع کردم تعریف کردن. ولی به هیچکس نگفته بودم. همان آقایی که تو حرم حضرت معصومه (س) از دنیا رفته بود و اینها. دوره اولش فکر میکنم. بله.
خدمت شما عرض کنم که این همین است. تازه میفهمی که آقا درک من از گفتن و شنیدن و اینها غلط بود. به این میگویند گفتن و شنیدن. اینترنت. در مرتبه برزخی اگر دوباره از همین تجرد پیدا کرد، میبیند نه بابا، در عالم عقل که فوق عالم مثال است، همین هم نیست. یک چیز بالاتر از این است. گفتن و شنیدن. «کلمهم فی ذات عقولهم». از آن ساحت عقل خودش گفتوشنود میکند. بالاتر از ساحت صورت و مثال. که مثال با صورت دارد. ماده ندارد. ولی صورت. اول مجرد از ماده میشوی. رو مجرد شو. مجرد را. این ملاقات و رؤیت خدای متعال همین مقامات تجردی. الان ما یک درکی داریم از اینها که میشنویم. تکان خورد و عرش. عرش یعنی کجا؟ داربست زدند مثلاً یک جایی بالا. طلاق آن بحث گسست بود دیگر. از آن مبدئی که آنجا پیوند زده شده بود که عرش خدا بود که «وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ». از همانجا شما داری گسست ایجاد میکنی. چندپاره میشود. برای همین خدا خیلی بدش میآید. الان ظهر به ظهر بندری است که تو عرش. ساعت اداری تو دفتر بسته میشود. کمی عرش آرام میشود. دوباره تا فردا. بله.
عرض کنم خدمتتان که حالا این هم اهتزاز عرش. وقتی شما «لا اله الا الله» میگویی، این لفظ، این نغمه، این آوا، آنقدر این آوا در ملکوت برای آن کسانی که اهل حقیقتاند، این آوا، آوای جذابی است که این نغمه وقتی از دهان شما، این الفاظ، این کلمات، این حروف وقتی خارج میشود، به تعبیر ما به رقص میآید عرش. نه در و دیوار و پنجره و اینها. ماه و خورشید، عرش به رقص میآید از «لا اله الا الله». بگو بخشیدمش تا آرام شوم. میفرماید: «أُشْهِدُوا سُکَّانَ سَمَاوَاتِی» ساکنان آسمانها، شاهد باشین. «اِنِّی قَدْ غَفَرْتُ لِقَائِلِها». منم بخشیدم. اونی که مرحوم قاضی سعید اینها را رویش بحث میکند. مثلاً این عمود را میگوید شاید الوهیت خداست که آسمانها و عرش به آن قیام کرده است. «إِنَّ الْعَرْشَ اِنَّمَا اسْتَقَرَّ بِلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ». این هم روایت. خود عرش مستقر به «لا اله الا الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله». عرش به اینها مستقر شد. این حقیقت بن مستقر شده یعنی آن حقیقت علمیه عرش در واقع مستقر است بر حقیقت توحید خدای متعال. توحید فعلی که «لا حول و لا قوه الا بالله» توحید فعلی است و توحید اسماء و صفات. بله. یعنی مرتبه علمی. مثل اینکه میگوییم که آقا مثلاً فرض بفرمایید مثلاً میگوییم که نه، باید تصور کنید اصلاً به گفتن و نوشتن اینها نیست. ببینید فرض بفرمایید که میگوییم مثلاً لایههای باطنی. مثلاً بگوییم آقا اراده شما بر چی مستقر است؟ مثلاً یا از چی منبعث شده؟ به چی تکیه دارد؟ به چی تکیه دارد؟ این بهتر است. به علم. یعنی اراده شما یک مرتبهای است که پشتوانش علم شماست. این علم است دیگر. ادراک حضوری. ادراک حضوری به این است که این آب رفع تشنگی میکند. تصورش میکنم. تصدیق میکنم. شغل پیدا میکنم. نه. اراده شما مستقر بر علم شماست. متعلق اراده شماست تشنگی و آب و اینها. متعلق اراده شما مستقر علم شماست. اینکه میدانی تشنهای و میدانی تشنگی تو را آب برطرف میکند. این به او مستقر است. حالا عرش خدا بر توحید مستقر است و «لا اله الا الله» کد تکیه عرش. استوانهها و ارکان عرش. البته ماها هرچقدر تلاش بکنیم بالاخره صورت و الفاظ و قیافه و اینها را تصور میکنیم. یک سقفی را تصور میکنیم با یک پایه و با یک دیوار. جنبههای تجردی انسان برسد. بتواند فوق این مسائل. آقای جوادی، علامه سؤال میکنند که شما کلی را بدون تصور جزئی میتوانید ادراک کنید؟ نمیشود. چون الان انسان با ؟ انسان ادراک بدون هیچ صورتی، بدون هیچ مثال صورت. مگر اینکه شما به تجردی رسیده باشی که از صورت عبور کردی. به معقولاتی رسیدی که خود معقولات را درک کردی. نه به مادون معقولات. نه به محسوسات. نه به مصورات. گفتم، این را سؤال کردم علامه. علامه فرمودند: اجمالاً. اجمالاً نظر یا میتوانم یا نمیتوانم. تواضع ایشان بود که گفتند اجمالاً این میتوانم یعنی تجرب؟ یعنی تجرد عقلی. خیلی اینها میشود مشاهده خدای متعال. اینها میشود توحید. روش تجرد. تسبیح شما نسبت به آن حق وجودی خودت. هیچ تعبیری نمیتوانی بیاوری. فقط میتوانی تسبیح کنی. من بدن نیستم. من این صورت نیستم. من این قوا و این متخیلات هم همین. این من فوق من است. منم. «یا مَنْ هُوَ لا هُوَ اِلّا هُوَ». ذکر امیرالمؤمنین بود در جنگ صفین از حضرت خضر (ع). این دیگر از آن عالیترین اذکاری است که بزرگانیترین مراتب توحید. میگفت «یا مَنْ هُوَ لا هُوَ اِلّا هُوَ». ای کسی که نیست او جز خودش. هیچی دیگر نمیشود. تو فقط خودت. خودت. حق وجودی خودت. من کیم؟ من چی هستم؟ من منم. هیچی دیگر نمیشود. من بدن نیستم. من چشم نیستم. من گوش نیستم. من حتی سمع و بصر نیستم. من حتی تعقل و تفکر نیستم. من منم. آنها تشعن و فروع من است که میشود تعقل و تصور و ادراک و اینها. خودم بالاتر از همه. خودم. خودم. خودم. فوق ادراکم. فقط با علم حضوری خودم به خودم فهمیده میشود من چه هستم. فقط خودش میداند که کیست. خودش فقط میداند. فنا در ذات و معرفت ذات و شهود ذات. آیا امکان دارد یا ندارد؟ که تعدادی گفتند امکان ندارد. تعدادی هم گفتند که چرا در فن فنا امکان. بحثهای سخت است. منم سر در نمیآورم. خب مغز به مغزمان زخم شد دیگر. کتاب توحید است دیگر. چه کار کنم دیگر؟ بحثها سخت است. راه رسیدن به توحید. ما شنیدیم که راه دیگری جز راه رسیدن از اهل بیت را ندارد. یعنی اهل سنت به توحید نمیرسد؟ کسانی که ولایت اهل بیت را ندارند به توحید نخواهند رسید. تو این جلسات که بحثی نداریم. ولایت کج است؟ خدا. الله پر. ولی کسی که واقعاً به توحید حقیقی برسد، واقعاً همین است که اینطوری باشد. اگر عبارت را بخوانیم یک دو ستاره باید جلوتر همین بحث امام رضا (ع) است که «بشرطها و شروطها». بله، نوبت بعدی آنجا نکاتی عرض میکنم انشاءالله اگر فرصت بشود. فقط اینجا حالا چیزی که اجمالاً باید بحث شود، همین است. توحید بدون ولایت معنا ولی این توحید و این ولایت لزوماً آن چیزی که ما تصور بدوی نسبت بهش داریم نیست که یعنی مثلاً اسم علی میآید «هو» بکشیم مثلاً سینه چاک کنیم و اینها نیست. آن ولایت ممکن است کسی کمالات امیرالمؤمنین (ع) را به دیگری نسبت میدهد و دیگری را. گفتم اینجا با عمر هم. نه به عنوان عمریتش. آنجا که رسید میفهمد که اونی که تا به حال سنگش را به سینه میزد امیرالمؤمنین بود. آن یکی نبود. جاهل است. درست است. و ممکن است من و شما خدای نکرده، شما که نه خدای نکرده، یکهو، یکهو، منکشف بشود که اونی که یک عمر به اسم امام حسین (ع) زیر بلیطش، زیر علم سینه میزدیم، یزید یکی دیگر بوده. حالا مرحوم قاضی سعید نکاتی دارد.
خیلی سریع بگویم. «عرش مستقر و لا اله الا الله» و هر موجودی به اسمی از اسماء الهی قیام کرده است که در تعقیب نماز ظهر، چقدر این ادعیه ما معاجین عجیبی است از معارف. معجونهای عجیب. بوی نم خوبی بلند شده. باران زد. هوای بهار مظهر اسم محی است دیگر. بهار مظهر بعد باد را هم میگوید که بشارت باران است. میگوید اول این را میفرستم بشارتش را بدهم بعد رحمت. اگر باران بزند تو دعا چه میگوید؟ «بِاسْمِکَ الَّذِی تَقُومُ بِهِ السَّمَاوَاتُ» به آن اسمی از تو که آسمانها به آن قائماند. «وَ الَّذِی اَرْسَلْتَ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِکَ». روایت همه موجودات به اسماء الله قیام کردهاند. اسم الله کیست؟ «الذی هو امام ائمة الاسماء الله». امام اسماء الله چه چیزی هست؟ تو میگویند ۷۲ تا اسم «مستأصل» الله جامع تمام اسماء دیگر. آن اسم مستأصل. آن بحث دیگری مستأصل. حالا بحثی که این اسم چیست و این اسم الله چیست و علامه در سوره اعراف بحث اسماء الله را دارد. بحث بسیار خواندنی. حیف از حوزه که ما از این معارف محروم هستیم. ۲۰ سال طلبه هستیم و درس بخوانیم و میرویم و یک بار یک واحد که هیچی، یک زنگ، یک ساعت در مورد اسماء الله کسی به ما بحث چیزی ارائه نکرده است. چه کرده علامه؟ در مورد اسم اعظم چی میگوید؟ اسم اعظم چیست؟ «وَ لِلَّهِ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَى». پس آقا این میشود اسم الهی. یاقوت بودنش چیست؟ به اعتبار نسبتش به ذات که آن زینت آسمانها و زمین و نور آسمانها و زمین. چرا سرخ است؟ به اعتبار به معلوم اله و معلوم چون «حمره» سرخی حادث میشود از اختلاط سفیدی با سیاهی. سفیدی و سیاهی وقتی با هم قاطی میشوند سرخی شکل میگیرد. سفیدی را به مقام وجوب میزند. سیاهی به مقام امکان میزند. ما عدمیم دیگر. خدا واجب الوجود. تو ارتباط ما با هم سرخی شکل میگیرد. رنگ سرخ. فلسفه طبیعیات قدیم بوده. حالا بزنید ببینید سرخی از ترکیب چه رنگی به چه رنگی شکل میگیرد. چت جی پی تی بینگ هم هست دیگر. آن بینگ است برای جستوجو برای تحلیل. ازش بپرس. بپرس که رنگ قرمز از درآمیختن چه رنگی با چه رنگی شکل میگیرد. در طبس به دنیا آمد. عرش، عرش وحدانیت رب. وحدانیت و الوهیت از امور متضایف است و دائماً اقتضا دارد معلولی را. یکی از دو طرف آن عمود، یک طرفش وحدانیت است که عرش است. یک طرفش هم که آنجا میشود وحدانیت و ؟. یک طرف دیگرش مخلوق معلول است که ازش تعبیر کرده به اصول، اصغر. ساعت سفر ؟ هوت. همیشه میگوید که صور اشیاء که قائم است به مواد جسمانی که ازش تعبیر میشود به عرض هفتم. کما اینکه حیات هوت به آب است. بقای صورت هم به ماده. یکی ازش تعبیر میشود به آب. دیار بحثهای فلسفی عرفانی ایشان. چرا عمود تکان میخورد؟ ظهور الوهیت است از موطن عبودیت و یقینش به اینکه موجودی در حقیقت غیر از او نیست و کل از اوست. از حیث ابتدا تکان میخورد. عرش وحدانیت. ثبوت واحد قهار. هوت چرا تکان میخورد؟ استهلاک کل است در نظر کسی که «لا اله الا الله» گفته و موحد است. هم عرش تکان خورد، هم عمود تکان خورد، هم یکیش تکان خورد که محو شد. تکان خورد که متحد شد. این هوت تکان خورد. دیگر از این صور و از این پایین و اینها درآمد. از عمود هم درآمد. رفع توحید «لا اله الا» به خود عرش رسید. امیرالمؤمنین گفتند تا عرش چقدر فاصله است؟ فرمود: از این موضع قدم من تا عرش یک «لا اله الا الله» فاصله دارد. یعنی چی؟ اگر توانستی با ترکیب سیاه و سفید با رنگهای دیگر مثل قرمز، البته قرمز از رنگهای اصلی. ترکیب سیاه و سفید میگوید خاکستری میدهد. رنگ سرخ هم از ترکیبهای زرد و قرمز. قرمز از کجا آمده؟ قرمز و زرد. قرمز و زرد و آبی هم که رنگ اصلی است. سیاه و سفید. ترکیب سیاه و سفید رنگ قرمز تجربی. این هم از این. ۲۱. رسیدیم. البته شما گفتید که «اذ الحمره انما حدث من اختلاط البیاض مع السواد». سفیدی با سیاهی که قاطی میشود سرخی شکل میگیرد.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
به حدیث ۲۰ کتاب رسیدیم. «قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: ان الله عزوجل عموداً من یاقوت احمر». خدای متعال، عمودی از یاقوت سرخ دارد. «راسه و هو تحت العرش». سر این عمود زیر عرش است. هرکدام از اینها، به هر حال، جای بحث دارد. عمود اصلاً یعنی چه؟ نماد چیست؟ عرش چیست؟ چرا از یاقوت؟ چرا سرخ؟ هرکدام بحث مفصلی را میطلبد. در تمثلات، کشف اینها به هر حال قواعدی دارد. دیروز بود، فکر میکنم دیشب/دیروز این آیات سوره مبارکه یوسف را میدیدم. جالب بود برایم. انگار اولین بار بود تعبیر خوابی که حضرت یعقوب (ع) برای یوسف (ع) کرد را میدیدم. معمولاً به این جنبه خیلی فکر نمیکردم که از کجایش، چه چیزی را تعبیر کرد؟ تعویری کنایه از تعبیری گناوه چسب ندارد؛ ولی خوابی که میبیند یار، البته «اِنی رَأَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً» ۱۱ تا ستاره دیدم، «وَ الشَّمسَ و القَمَرَ رَأَیتُهُم لی» کتابهای اهل سنت را نوشتن «تعبیر الانام فی تفسیر المنام». تحریک شدم این کتاب را بخوانم. از لطف خدا تا باز کردم آن بخش تعبیر خواب مربوط به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) اینها آمد. آنقدر از کتاب بدم آمد که انداختم کنار که اگر خواب مثلاً حضرت زهرا (س) را در خواب ببینی، مثلاً این تعبیرش چیست؟ تعبیرش این است که عزیزانت را از دست میدهی، همه عمرت افسرده میشوی، غصهدار میشوی، فلان چیزی که اسمش «ترابلسی» بهتر است چیست؟ بزنید «تعبیر الانام» از مشاهیر اهل سنت. آنقدر بدم آمد از این همه کینه و نفرت این موجود خبیث نسبت به اهل بیت عصمت. از آنور، اگر خواب عثمان را ببینی. انابلوسی یا ترابلسی، نابلوسی، الف، لام، نابلوسی. عرض کنم که بالاخره یک فنی است دیگر. بحث تعبیر خواب و تمثلات و اینها و کشفش قواعدی دارد برای اهلش. و این آیه خیلی یک مدل درست قرآن است. یک جورهایی دارد آموزش میدهد تعبیر خواب از چی به چی منتقل شده. حضرت یعقوب (ع) و چی را چی تعبیر کرده. دو سه تا چیز دیگر هم که هست تو سوره یوسف (ع). برخی میگفتند که انس با سوره یوسف (ع)، این علم تعبیر خواب را برای انسان ایجاد میکند، خود این سوره. بله، تو خود این سوره دو سه تا تعبیر خواب دارد دیگر. و خدمتتان عرض کنم که بهترینش همین است که هم اونی که رؤیا را دیده یوسف (ع) است و اونی که تعبیر کرده یعقوب (ع). بهترینش آن است. آن یکیها را یا کافر دیده یا متفاوتاند. چه کسانی دیدند؟ فرق میکند. یوسف (ع) دیده و یعقوب (ع) تفسیر کرد. به هر حال، مثال متصل یوسف (ع) از همه اینها طهارتش بیشتر است. و انتقالی که یعقوب (ع) پیدا میکند و جالب است که اول نداشته این را میگوید تو حالا بعداً تعبیر خواب هم پیدا میکنی، بعدها خدا این را بهت میدهد. اونی که از این منتقل به چی میشود؟ بله، آن کتاب «تطهیر الانام» را زدید پیدا کردید؟ تو کجا بود؟ کتابخانه خود متن. «تعبیر الانام» را داشت. عثمان را اگر خواب ببینی، خیلی پولدار میشوی، اهل صله رحم میشوی، فلان میشوی. عمر و ابوبکر و اینها را. امام حسین (ع) و ببینی چی میشود؟ امام حسین (ع) و ببینی چی میشوی؟ همش بدبختی و گرفتاری و نکبت و اینهاست. عرض کنم که خود سایت نور، حالا توی نرمافزارش معلوم نیست کدام، شاید توی تراث و اینها، مثلاً شب بشود.
عرض کنم خدمتتان که این خودش یک موضوع است برای چی دید حضرت یوسف (ع) «اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً»؟ ۱۱ تا کوکب دیده. تعبیر به نجم هم نمیآورد. «وَ الشَّمسَ و القَمَرَ» خورشید را دیدم ماه را دیدم. «رَأَیتُهُم» ضمیری را آورده که به «ذوی العقول» برمیگردد. یعنی مشخص است که فهمیده بوده که اینها کسانیاند که به این چهره دارد میبیند. لیسا منظور: نه یعنی خود ماه و خورشید ندید و از سجده اینها فهمیده که اینها کسانیاند که سجده کردند. ماه سجده نکرده، ماه تو آسمان نیست. کسی در چهره ماه به من سجده کرد، کسی در چهره خورشید به من سجده کرد. «قَالَ یا اَبَتِ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلَی اِخْوَتِکَ» که این را اول نگو و فلان و اینها. «و کذالک یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ». از اینجایی که مسجود واقع شدی، این مسجودیت تو دال بر این است که تو مجتبایی میشوی و «وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْاَحَادِیثِ». حالا ربط اینها چیست؟ از چی به چی منتقل شده؟ از اینی که اینها بهش سجده کردند چه ربطی دارد که مثلاً تو اجتباء الهی نصیبت میشود. اجتباء، آن روایت دیگر، خود از بین یک تعداد، شما میوه را که دستچین میکنی، میشود «اجتباء»، میشود «مجتبی»، آن خوبهایش را که سوا میکنی، تو را خدا سوا میکند از بین همه. استعداد ویژهای در تو هست که خدایا ممتازی؟ حالا فرق این با اصطفی انتخاب کردن چیست؟ آن را هم باید بحث شود. به تو «تأویل الاحادیث» یاد میدهد. از کجای این خواب منتقل میشود به اینکه از یعقوب (ع) به اینکه یوسف (ع) تأویل الاحادیث یاد میگیرد؟ شاید از همان جایی که فهمیده بود که اینها افرادیند. نمیدانم، باید فکر شود. «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ». این خیلی قشنگ است. اتمام نعمت چیست؟ ولایت. سجده بر ولایت اساس است. اگر آدم مقام ولایت را تو خواب دیدید، به کسی سجده میکنید، سجده کن، مقرب شو. آیه سجدهدار، عامل قرب و سجده به کسی است که او واسطه تقرب است. او واسطه تقرب. دیگر به واسطه ولایت است که تقرب پیدا میکنیم. بعد، خدمت شما عرض کنم که از سجده اینها به او منتقل شد به اینکه ولی میشود. و اینها به واسطه سجده به او مقرب میشوند. تازه ولایتش هم ولایتی است که حتی بر یعقوب (ع) هم ولایت خواهد داشت که خود شمس (خورشید) هم دارد سجده میکند، قمر (ماه) هم دارد سجده میکند. حالا چرا این دو تا را به شکل شمس و قمر دید؟ چرا آن ۱۱ تا را به شکل کوکب دید؟ که باز برخی از همین استفاده کردند که این ۱۱ تا معلوم میشود که عاقبت به خیر شدند چون به شکل کوکب ستارههای بودند. به شکل حیوانات و فلان و اینها مثلاً ندید که سجده کرده باشد. ۱۱ تا ستاره. بعد تو خود همین خیلی لطافت «کواکب» با همدیگر خیلی فرق میکند. تنوعی که بین خود کواکب است. ولی همه در اصل نور داشتن، نیر منظور: منوّر بودن مشترکند. حالا این نور از چیست؟ از کیست؟ باز این یک بحث است. حالا اینکه اینها را به شکل ساجد دید، «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیکَ». تو مقام ولایت میرسی. «عَلَیکَ و عَلَیکُم وَ عَلَی آلِ یَعقوبَ». به واسطه تو تمام آل یعقوب هم به ولایت میرسند. اتمام نعمت میشود بر همه آنها. اینها هم که سجده کردند، سجده الکی که نبوده، بهره داشتند دیگر. سجده کردند. اینها هم متنعم شدند از آن. این ماه و خورشید. «کَمَا اَتَمَّهَا عَلَی آبَائِکَ مِنْ قَبْلُ اِبْرَاهِیمَ وَ اِسْحَاقَ». همانطور که این را قبلاً اتمام نعمت، که به پدران تو ابراهیم و اسحاق هم داده بود. «اِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». کدام رب تو؟ تو را اجتباء میکند و این کارها را برایت میکند. آن رب که «علیم» است، «حکیم» است. حالا ربط اینها باز به آن اسم علیم و حکیم خدای متعال چیست که اینجا در توحید، اسمایش هم آن اسم جلوه کرده برای یعقوب (ع)، در تمثلش هم ماه و خورشید جلوه کرده برای یوسف (ع).
یک نکته بسیار مهمی چیزهایی است که اگر انسان پیش بگیرد، رویش فکر بکند، تو تدبر و اینها، یک چیزهایی کمکم برای انسان حاصل میشود انشاءالله. غرض اینکه بله، قواعدی توش هست. با اینها میشود یک سری از این مسائل در تمثلات و اینها را کشف کرد. روایاتمان اصلاً بیان تأویلیش خیلی قوی است و اینها توش بسیار نکته است. اگر کسی تسلط به روایت داشته باشد این تأویلات را قشنگ میتواند تحلیل کند. آب خوب، آب چه آبی؟ در خواب آب شور، آب شیرین، آب سرد، آب گرم. مثلاً آب شور دنیاست. یک چیزی شنیده که مثلاً آب دادن یعنی علم میدهند. نه آقا، اگر آب شور باشد بپر تو آب. خب اگر پریدی تو آب، آب شور بود، هی خوردی هی تشنه شدی، این حاکی از این است که تو دنیا میافتی. علم نیست. هست. این حاکی از واقعیت یک پراکندگیهایی است که از اینور و آنور استیاد کرده. آن هم تعبیر دارد. آن تعبیرش خیلی دیگر اوستا. آن هم میتواند کسی که وارد بشود بفهمد که این چی بوده، از کجا بوده. «قاض احلام». همه اینها حقیقت پشت اوست. همه اینها حقایقی است که با نفس اتحاد دارد و برای نفس جلوه کرده. هرکسی خودش را میبیند در خواب. هرکسی ملکاتش را میبیند. هرکسی وضعیت خودش را. هیچچیزی بیرون از دایره نفس من نیست در آن مواجهاتی که من تو عالم برزخ، تو عالم حقیقت باهاش دارم.
فرمود که پس این یک عمودی است. خود این عمود بودن حاکی از یک اتصالی است. یک پایهای که به یک جایی اتصال دارد و آنجا متمرکز است. به آنجا مستحکم، مستقر است. از یاقوت احمر که سرش زیر عرش است. «وَ سُفْلُهُ عَلَی ظَهْرِ الْهُوتِ فِی الْاَرْضِ السَّابِعَهَ السُّفْلَی». این هوت هم حالا تو روایت داریم که مثلاً آن پایینترین نقطه زمین یک هوت است. آنجا جلسه رفقای دیگر آوردند. رفقای آن درس که روایت داریم که زلزله میخواهد بیاید، این هوت یا عطسه میکند، میچرخد زیر زمین. هر منطقهای که عطسه بکند آنجا زلزله میشود. حالا این هم بله، کار اوست. عرض کنم که حالا این هوت هم ظاهراً همان هوتی است که حضرت یونس (ع) درش مستقر بود. حالا یک جنبه مادی، یک جنبه ملکوتی. به هر حال، نه، حالا خیلی روشن نیست. نهنگ است دیگر. یک موجود دریایی. هوت یعنی نهنگ. حالا یا منظور بله، یا منظور یک هوت واقعاً مادی ما داریم که اینجوری است، عطسه میکند. یا نه، تمثل یک هوت است در آن نقطه از زمین. چون بعضی از این حیوانات تمثلاتی دارند دیگر. مثلاً داریم که چهار تا ملک به شکل حیوان داریم در زیر عرش. به شکل گاو، به شکل خروس. عرض کنم که دو تا دیگر هم هستند. شیر فکر کنم. آن میخواند. اینها. او خروس زیر عرش است. تمثل است که میخواند. ملکه که به شکل خروس است. این خروسهای اینجا همه و همان بحثی که فلاسفه به اسم «رب النوع» مطرح میکنند. رب نوع خروسها و ارتباط این خروسها با هم و با مبدأ عالم، به واسطه رب نوع. تمثل افلاطون هم قبول است. حالا این هوت یا منظور این هوت است که جنبه تمثلی است یا منظور آن هوتی است که واقعاً در زمین است. این عمود یک سرش زیر عرش است. یک سرش هم که پایین است، پشت این هوت است. حالا چون فضا، فضای تمثل و اینهاست، میخورد آن هوتش هم تمثلی باشد. در زمین هفتم.
وقتی که فضا… «قال العبد: لا اله الا الله». وقتی که بنده «لا اله الا الله» میگوید، «اِهْتَزَّ الْعَرْشُ». عرش تکان میخورد. خب این یعنی چی؟ اگر عرش بخواهد تکان بخورد به نسبت اینکه این برای همه هست، تکان خوردنش اثرش مال همه باشد. خورشید مثلاً اگر این کار را بکنی، ازش یک چیزی کم به همه برسد. معلوم میشود که اینطور نیست. هرکسی یک ارتباط ویژهای با عرش دارد. سوای از ارتباط، آن عرش تکان میخورد. «وَ تَحَرَّکَ الْعَمُودُ». عمود هم تحرک پیدا میکند. «وَ تَحَرَّکَ الْهُوتُ». آن هوت تکان میخورد. خدای متعال میفرماید: «اسکن یا عرشی». ای عرش من، ساکن شو. تکان خوردن عرش چیست؟ مقام اجمال است دیگر. عرش مقام اجمال است. یک مقام اجمال داریم، یک مقام تفصیل. هر چیزی در آن مقام اجمال. عرض کنم که اجمال اینجا معنای مبهم نیست ها! اجمال یعنی آن منطقهای که همه حقایق آنجا هست، بدون تعیّن و تشخص. فرض بفرمایید حالا مثالی که بنده میزدم تو برخی جلسات وهم. مقام علم الهی. عرض کنم که اعیان ثابت و این حرفهایی که حالا تو فضای عرفان و فلسفه میگویند. حالا فرض بفرمایید برای تمثیل که کمک بکند. مثلاً رهبری ابلاغ میکنند: «اقتصاد مقاومتی». نمای اقتصاد مقاومتی داریم. شامل تمام فروع، شئون اقتصاد مقاومتی میشود. حالا اقتصاد مقاومتی از آن بالا که صادر میشود، پایین میآید. اول به هر قوهای که داده میشود. قوه قضاییه، وظیفه قوه قضاییه در برابر اقتصاد مقاومتی، یک مقام برایش تفکیک شد. از وظیفه دولت در برابر اقتصاد مقاومتی، از وظیفه مجلس در برابر اقتصاد مقاومتی. تو خود دولت میآید. وزارت نیرو، وزارت نفت، وزارت بهداشت، وزارت خارجه، وزارت آموزش و پرورش. هرکدام از اینها اقتصاد مقاومتی تو این دستگاه به تعریف خاصی پیدا، تعیّن خاصی پیدا میکند غیر از آن یکی. به حسب دولت بودنشان تو همه مشترک بودند. همه در وظیفه دولتی مشترک بودند. همه در حیثیت نظام جمهوری اسلامی مشترک بودند. یک مقام اجمال محضی هم بود که آن در ساحت ابلاغ بود. یعنی ماقبل ابلاغ بود. در مقام علم رهبری بود قبل از اینکه تعیین و تشخص پیدا کند و بیاید پایین و ابلاغ. آنجا همه اینها یکی. تشبیه مقام عرش. عرش همچین مقامی است. همه چیز آنجا. «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی». همه چی آنجا هست به حقیقت علم خودش هست. از آنجا تنزل میکند. «عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ». آنجاست. از آنجا تنزل میکند. تعیّن پیدا میکند که بعد دیگر کرسی و قلم و لوح، اینها همه بعد از این جایگاه پیدا میکند. بعد دیگر حالا این را اگر رویش فکر بکنی ثمرات دارد.
بعد رو این فکر بکنید که امام حسین (ع) «عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ» یعنی چی بعد از شهادت؟ «اِنَّ یَمِینَ الْعَرْشِ». حالا عرش کجاست؟ سمت راستش چیست؟ سمت چپش؟ بله، اصلاً آنجایی که همچین مقامی است، آنقدر جنبه تجردش قوی است، ابعاد دیگر نباید داشته باشد. وقتی شما داری میگویی که اجمال محض بود دیگر برنمیدارد. بعد که مال اینجاست، مال پایین. تنزل، مال تفصیل است. مال تفکیک. این هم هست. حالا تو کامل الزیارات اگر بزنید «یمین العرش یسار العرش». این کامل زیارات بزنید. حضرت «ما اعظم مسالتک» پرسید امام حسین (ع) الان کجاست؟ از امام صادق (ع) سؤال بزرگی پرسید. من توضیح دادم اگر منظور جسد است یا منظور روح است. «شَرَاحَبِیلَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَجَجْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی حَدِیثٍ طَوِیلَهٍ فِی مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لَعِنْ یَمِینِ لَعِنْ»، یعنی چی؟ تأکید نامش، نام تأکید است. یعنی آنجاست دیگر. مثلاً خود سمت راست. بله، اگر او را میخواهی بدانی کجاست؟ چه سؤالهای بزرگ بزرگ بزرگی میپرسی. ما از مسائل حضرت در حد فهم او جواب دادند. چون اینجا وصی پیغمبر، سه روز بیشتر جسدش در زمین نمیماند. به هر حال جسد او منتقل میشود. اگر بخواهد توضیح دهد حضرت بفرماید جسد منتقل شده. باید یعنی الان این امام حسین (ع) روی زمین چی شد؟ بعد کدام بدن منتقل شد؟ بعد این بدن که واسش گریه میکنیم، اینکه خون میدهد روز عاشورا، تربت به شما میگوید تربت است به خاطر اینکه خون امام حسین (ع) دارد عدد دماغ منظور: مدام تجدد پیدا میکند و به این خاک میرسد. خاک را دارد متبرک میکند و این خاک را دارد اثر میکند. مسائل سختی است. نمیشود اینها را توضیح داد. میفرماید که او در منزل رسول الله (ص) با پدرش، با برادرش، با مادرش، سمت راست عرش منزلش. «صلی الله علیک ۱۵ استغفار له». «صلی الله علیک یا اباعبدالله». یک قطره اشک بریزی در اندازه یک بال مگس، همه میرود. تمام قشنگش، از پدرش درخواست، درخواست استغفار. امیرالمؤمنین (ع) استغفار نمیکند برای اینکه امام حسین (ع) درخواست استغفار کند از امیرالمؤمنین (ع). امام حسین (ع) استغفار نمیکند. چرا امیرالمؤمنین (ع) استغفار میکند؟ ولی گریه کن. میفرماید که اگر بدانی چی بود، گریه نمیکنی، خوشحالی میکنی. اگر بفهمی که چی دارم، قطره اولی که ریختید «حَفِظَتْ عَیْنَاهُمْ». بابا دیگر.
عرض کنم که پس این عرش خدا این است. حالا تو طلاق هم میگوید که عرش میلرزد وقتی طلاق میشود. «وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ». این ماء حالا یا همان مایی است که مایه حیات است. کیا باز یک جنبه تحویلی از آن مد نظر است. «عَلَی الْمَاءِ». عرش بر آب. یعنی چی؟ تنزل یافته عرش. غرض اینکه عرش معناش این است. حالا چرا وقتی «لا اله الا الله» میگوید عرش میلرزد؟ سمت راست عرش چیست؟ بحث است. راست و چپ چیست؟ حالا اجمالاً عرض میکنم به فهم ناقص، حالا بحث دارد. راست و چپ به حسب شرق و غرب تعریف میشود دیگر. چپ را رو به غرب میگوییم، راست به شرق. شرق هم به حساب خورشید میشود شرق و به حسب افول خورشید، مغرب. راست آن سمتی است که در سمت نور، به سمت مشرق، به سمت خورشید. اصحاب یمین در موقعیتی که به خورشید رو کردند. به سمت راست رفتند. سمت راست سمت شرق، به سمت خورشید. این خورشید هم «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ». اصحاب شمال و یسار و مشعم و اینها. نوک سنگی که به این خورشید پشت کرد، به سمت چپ، رو به سمت چپ. یمین عرش باز خود عرش نیست. یمین عرش از آن منطقهای است که تابش نور به خود اوست. منطقه نور عرش است. حالا عرش باز به موقعیتش در برابر نور، یک طرفش رو به نور است، یک طرفش پشت به نور است. از آن حیثیت مقدمه «جنود عقل و جهل» امام را بخوانید. عقل و جهل «اقبل» رو آورد، «ادبر» پشت کرد به جهل. فرمود پشت کن، پشت رو کن، دیگر رو نکن. امام آنجا بحث میکند. چرا رو کردن یعنی چی؟ پشت کردن یعنی چی؟ چرا پشت کرد، دیگر رو نکردی؟ این عقل هم رو میکند هم پشت میکند. یعنی چی؟ عرش هم همین. هم مقام اقبال دارد به خدا، هم مقام ادبار دارد به خدا. مقام اقبالش میشود یمین. مقایسه الفاظ کن.
«اسکن یا عرشی». حالا این عرش تکان میخورد. این یعنی چی؟ تکان خوردن عرش یعنی چی؟ اهتزاز عرش یعنی این اهتزاز اثر ترس است یا از سر ابتهاج است؟ الان رفقا، مجموعهای از رفقا دارند روی بحث نظریه ابتهاج بحث میکنند، کار میکنند. ابتهاج خدای متعال به خودش. همان نظریه بوعلی دیگر. «اشد ابتهاجاً بنفسه». خدا غرق ابتهاج به خودش. و فلسفه خلقت، ابتهاج خدا به خودش بود. ابتهاج یعنی کیف کردن. کیف کرد. مخلوق را خلق کرد که خدا، خدا بروز داد هرچی داشت برای اینکه خودش کیف کند. مراجعه به بحث کمال خدا. از اینکه کمالش را بروز دهد، کیف کمالات را میشود ابتهاج خدا. حالا عرش خدا اهتزاز. ظاهراً این اهتزاز به همین معنای ابتهاج است. نه برای ترس. آن طلاق چیست که عرش میلرزد؟ چرا اینجوری؟ آن لرزش حالا ترس هم شاید نباشد. از آن از واگرایی و جدایی و گسست. گسست دو تا قلب. چون این قلوب، پیوندش به همدیگر واقعاً یکی از معجزات الهی است. پیوند قلب این زن و شوهر به هم. آقا یک عفی زنی. حاج آقا ارومیه بودند. واقعاً یک چیز عجیب قدیمیها این است که حالا من اخیراً چند شب پیش مشهد. جاتون خالی. مشاوره دو نفر آمده بودند. دختر و پسر جوانی بودند. نه، ازدواج کرده بودند و اینها. دو تا بله، نه وابستگی هم داشتند. دو تا شخصیت کاملاً متفاوت بودند. یکی برونگرا. من اصلاً آنجا انگار یک لحظه این آیه برایم باز شد که من آیات «وَمِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً». واقعاً اعجازی است. یعنی دو تا آدم که اینها قطعاً اگر همکار بودند به همین علاقه هم پیدا نمیکردند، چه چیزی است که خدا بین این دو موجودی که کلاً با هم متفاوتاند، همه چیزشان، عاشق هم بودند. مشکل در این جهت نداشتند. مشکلات خانوادگی بود که حالا مثلاً بله.
گریه کن، گریه کن. بله، مصداق بارز «الکلام یجر الکلام». از یک جایی شروع شد. کلید واژهای که شما مدنظر بود، محبت زن و شوهر بود. خربزه آقایان گرفتن. بلافاصله بعد از اینکه مثلاً صیغه عقد جاری میشود، تازه میفهمی چه غلطی کردی. ایران برگشت. واقعیتی است. جداً واقعیت عجیبی است. یعنی به خربزه ختم شد. اینجا بود که این وقتی دو تا آدمی که، یعنی شما شما، اگر منفرداً اینها را یک جای دیگر میدیدی، ابداً هیچ وقت تو ذهنت نمیآمد که اینها را بتوانی یک جوری به هم. «لَوْ انْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً». که اگر همه را خرج میکردی نمیتوانستی الفت ایجاد کنی بین دو تا تمام ما علی الارض و خرج کنیم. این الفت قلب یک چیز عجیب غریبی است. و این نشان میدهد که از آن عرش الهی است که این الفت دارد شکل میگیرد که وقتی طلاق میشود و این دو تا گسست پیدا میکنند، یک عرش میلرزد. این یکی از یک جای دیگر. الفت به خدای متعال است. «لا اله الا الله» الفتی است که آن منطقهای است که حرم الهی است و قلب انسان و آن «لا اله الا الله» آن اصل جان انسان است. با همه وجود انسان و همه موجودات این ذکر را دارند. تکویناً میگویم. این وقتی به زبان میآید بر زبان یک عبدی، عرش به اهتزاز میآید. به بهجت میآید. بیتاب. خدای متعال به عرش میفرماید: «اسکن یا عرشی». آرام بگیر. چی شده؟ میگوید: «اءَسْکُنُ وَ اَنْتَ لَمْ تَغْفِرْ لِقَائِلِها». همینجوری آرام بگیرم، بدون اینکه گویندش را ببخشی؟ آرام بگیرم بدون اینکه «لا اله الا الله» این از همان بطنان او، از آن حوزه وجودی و آن از کلمهم فی ذات عقولهم. بله، این از آن حوزهای از وجود انسان است که ببین چطور شما حدیث نفس میکنی. چرا تصور، حدیث نفس میکنی؟ کی باهات حرف میزند؟ خودم. کیست؟ از کجا باهات حرف میزند؟ اونی که خدا باهاش حرف میزد، از همان خودش باهاش تصور شد. از خودش. خودم ذرهای تردید ندارد که خودم. بابا جان، آن خودم است. چطور شفاف است؟ شما اصلاً وحی چیست؟ القائات ذهنی و تصور مفهوم و این حرفهاست. این «اوحینا الیهم» که هم نسبت به مادر موسی (ع)، هم نسبت به دیگران و حالا نسبت به انبیا. آن حوزه اصلاً حوزه تردید و بردار و این حرفها نیست. از حق وجودت خدا باهات حرف میزند. ذرهای تردید در اینکه این کیست که دارد باهات حرف میزند نیست. آن «اِنِّی اَنَا اللَّهُ» را با وجودت میشنوی. فوق گوش و سماع و صوت و این حرف ... آنجا جاییست که فوق گوش است. الان شما میگویی خودم به خودم گفتم. شنیدی حرفی که به خودت زدی با چی شنیدی؟ با گوشت شنیدی؟ فوق گوش است.
روشن عرض بنده. عرض مهمی است. دقت بفرمایید تو بحث توحیدی هم به درد میخورد. از حق وجودت. آن هم که شب اول قبر خدای متعال با میت حرف میزند که تنها رفتند و تنها شیرین. از همان حق وجود. فوق در واقع، نه فوق روح. نه به معنای اینکه بالاتر از روح یک چیز دیگر. جایی است که این نیست که بگویی یک روحیه و یک درکی و اینها. آن درک آنقدر شفاف و لطیف است که حتی حجاب تصور روح هم آنجا راه ندارد. کی الان شنید؟ روح کی گفت؟ کی شنید؟ خودم. خودِ خودِ خودم. هیچ تعبیر دیگری نمیشود. تعبیر دیگری بگویی دور میشوی. حتی روح هم دور میشود. روح هم با من صحبت کرد. دور است. خودم فقط میتوانم تسبیحش کنم که هیچی نیست. نمیتوانم بگویم چیست. فقط میتوانم بگویم چی نیست. این روح هم بدنم نیست. فکرم نیست. ذهنم نیست. خیالاتم نیست. هیچی نیست. جنبههای تجرد. ما حالا بحث بعدی، باب بعدی را که شروع کردیم با رفقا تو آن کلاس دیگر. همین بحث را داشتیم که اساساً مراتب معنویت و توحید، مراتب تجرد در ما نسبت به خدای متعال معرفتی که پیدا میکنیم، معرفت اشراف عارف به معروف نیست که این معرفتهای ظاهریمون این شکلی است. البته تو همینها هم بحث مثلاً به ماژیک احاطه پیدا میکنم، اشراف پیدا میکنم که ماژیک چیست. میفهمم این چیست و تفکیکش میکنم از دیگری. این میشود معرفت من به این. علم پیدا میکنم به جزئیاتش. علم پیدا میکنم. اجمالاً یک وقت میدانم. بعد دیگر اصلاً مشهود میشود برایم که این ماژیک چیست. در مورد خدای متعال این نیست. در مورد خدای متعال مراتب معرفت به مراتب تجرد. به مراتب اینکه میدانم چی نیست که از تجرد از ماده شروع میشود. اول ادراکات من باید از ماده مجرد بشود. بتوانم فراماده را درک کنم. نه تصور کنم. نه مفهوم. با مفهومش ارتباط برقرار کنم. باید مصداقش را بیابم. باید بتوانم قلباً ارتباط پیدا کنم به نحو حضوری. مماس بشوم با امور فوق ماده تا بتوانم این را بفهمم که حالا همین مثال نفس و اینها هم همین است. تا از این مجرد نشوم، درک نمیکنم. تا مادی فکر میکنم و مادی باشم، ادراکات من همه مفاهیم را مادی میفهمند. کار خدا را مثلاً صوت خدا، گفتن و شنیدن خدا را من ادراکم از گفتن و شنیدن همینهاست. من نمیتوانم دیدنی را تصور بکنم بدون چشم. شنیدن را تصور کنم بدون گوش. گفتنی را تصور کنم بدون دهان. اینهایی که میروند تو عالم برزخ، این تجربیات نزدیک به مرگ که حالا ماه مبارک انشاءالله میبینید. بازم میگوید باهاش گفتوگو میکردم بدون اینکه دهانی باشد. بدون اینکه صوتی از درون او القا میشود. چرا حرف میزد ولی این همین تکلم فراماده است. کار خدا بود دیگر. شوهرت را. حالا حال لازم. سه دقیقه در قیامت معروف عموی مادر. میگفتند که یکی از این موارد رفیق ایشان بود. میگفتش که این داستانش را به هیچکس نمیگفت. گفتم توی به تو این برنامه گفتی. میگفت که خواب دیدم که قبل از اینکه برود تو برنامه، خواب دیدم. میگفتند که تا الان دهنت را بستی. برای عباس دهنت را باز کن. بگو عباس موزون. که آمد. بعد یک هفته. منظور چیست؟ که یک هفته بعدش آقای موزون آمد و ماجرا گرفت. تازه آنجا برای اولین بار شروع کردم تعریف کردن. ولی به هیچکس نگفته بودم. همان آقایی که تو حرم حضرت معصومه (س) از دنیا رفته بود و اینها. دوره اولش فکر میکنم. بله.
خدمت شما عرض کنم که این همین است. تازه میفهمی که آقا درک من از گفتن و شنیدن و اینها غلط بود. به این میگویند گفتن و شنیدن. اینترنت. در مرتبه برزخی اگر دوباره از همین تجرد پیدا کرد، میبیند نه بابا، در عالم عقل که فوق عالم مثال است، همین هم نیست. یک چیز بالاتر از این است. گفتن و شنیدن. «کلمهم فی ذات عقولهم». از آن ساحت عقل خودش گفتوشنود میکند. بالاتر از ساحت صورت و مثال. که مثال با صورت دارد. ماده ندارد. ولی صورت. اول مجرد از ماده میشوی. رو مجرد شو. مجرد را. این ملاقات و رؤیت خدای متعال همین مقامات تجردی. الان ما یک درکی داریم از اینها که میشنویم. تکان خورد و عرش. عرش یعنی کجا؟ داربست زدند مثلاً یک جایی بالا. طلاق آن بحث گسست بود دیگر. از آن مبدئی که آنجا پیوند زده شده بود که عرش خدا بود که «وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ». از همانجا شما داری گسست ایجاد میکنی. چندپاره میشود. برای همین خدا خیلی بدش میآید. الان ظهر به ظهر بندری است که تو عرش. ساعت اداری تو دفتر بسته میشود. کمی عرش آرام میشود. دوباره تا فردا. بله.
عرض کنم خدمتتان که حالا این هم اهتزاز عرش. وقتی شما «لا اله الا الله» میگویی، این لفظ، این نغمه، این آوا، آنقدر این آوا در ملکوت برای آن کسانی که اهل حقیقتاند، این آوا، آوای جذابی است که این نغمه وقتی از دهان شما، این الفاظ، این کلمات، این حروف وقتی خارج میشود، به تعبیر ما به رقص میآید عرش. نه در و دیوار و پنجره و اینها. ماه و خورشید، عرش به رقص میآید از «لا اله الا الله». بگو بخشیدمش تا آرام شوم. میفرماید: «أُشْهِدُوا سُکَّانَ سَمَاوَاتِی» ساکنان آسمانها، شاهد باشین. «اِنِّی قَدْ غَفَرْتُ لِقَائِلِها». منم بخشیدم. اونی که مرحوم قاضی سعید اینها را رویش بحث میکند. مثلاً این عمود را میگوید شاید الوهیت خداست که آسمانها و عرش به آن قیام کرده است. «إِنَّ الْعَرْشَ اِنَّمَا اسْتَقَرَّ بِلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ». این هم روایت. خود عرش مستقر به «لا اله الا الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله». عرش به اینها مستقر شد. این حقیقت بن مستقر شده یعنی آن حقیقت علمیه عرش در واقع مستقر است بر حقیقت توحید خدای متعال. توحید فعلی که «لا حول و لا قوه الا بالله» توحید فعلی است و توحید اسماء و صفات. بله. یعنی مرتبه علمی. مثل اینکه میگوییم که آقا مثلاً فرض بفرمایید مثلاً میگوییم که نه، باید تصور کنید اصلاً به گفتن و نوشتن اینها نیست. ببینید فرض بفرمایید که میگوییم مثلاً لایههای باطنی. مثلاً بگوییم آقا اراده شما بر چی مستقر است؟ مثلاً یا از چی منبعث شده؟ به چی تکیه دارد؟ به چی تکیه دارد؟ این بهتر است. به علم. یعنی اراده شما یک مرتبهای است که پشتوانش علم شماست. این علم است دیگر. ادراک حضوری. ادراک حضوری به این است که این آب رفع تشنگی میکند. تصورش میکنم. تصدیق میکنم. شغل پیدا میکنم. نه. اراده شما مستقر بر علم شماست. متعلق اراده شماست تشنگی و آب و اینها. متعلق اراده شما مستقر علم شماست. اینکه میدانی تشنهای و میدانی تشنگی تو را آب برطرف میکند. این به او مستقر است. حالا عرش خدا بر توحید مستقر است و «لا اله الا الله» کد تکیه عرش. استوانهها و ارکان عرش. البته ماها هرچقدر تلاش بکنیم بالاخره صورت و الفاظ و قیافه و اینها را تصور میکنیم. یک سقفی را تصور میکنیم با یک پایه و با یک دیوار. جنبههای تجردی انسان برسد. بتواند فوق این مسائل. آقای جوادی، علامه سؤال میکنند که شما کلی را بدون تصور جزئی میتوانید ادراک کنید؟ نمیشود. چون الان انسان با ؟ انسان ادراک بدون هیچ صورتی، بدون هیچ مثال صورت. مگر اینکه شما به تجردی رسیده باشی که از صورت عبور کردی. به معقولاتی رسیدی که خود معقولات را درک کردی. نه به مادون معقولات. نه به محسوسات. نه به مصورات. گفتم، این را سؤال کردم علامه. علامه فرمودند: اجمالاً. اجمالاً نظر یا میتوانم یا نمیتوانم. تواضع ایشان بود که گفتند اجمالاً این میتوانم یعنی تجرب؟ یعنی تجرد عقلی. خیلی اینها میشود مشاهده خدای متعال. اینها میشود توحید. روش تجرد. تسبیح شما نسبت به آن حق وجودی خودت. هیچ تعبیری نمیتوانی بیاوری. فقط میتوانی تسبیح کنی. من بدن نیستم. من این صورت نیستم. من این قوا و این متخیلات هم همین. این من فوق من است. منم. «یا مَنْ هُوَ لا هُوَ اِلّا هُوَ». ذکر امیرالمؤمنین بود در جنگ صفین از حضرت خضر (ع). این دیگر از آن عالیترین اذکاری است که بزرگانیترین مراتب توحید. میگفت «یا مَنْ هُوَ لا هُوَ اِلّا هُوَ». ای کسی که نیست او جز خودش. هیچی دیگر نمیشود. تو فقط خودت. خودت. حق وجودی خودت. من کیم؟ من چی هستم؟ من منم. هیچی دیگر نمیشود. من بدن نیستم. من چشم نیستم. من گوش نیستم. من حتی سمع و بصر نیستم. من حتی تعقل و تفکر نیستم. من منم. آنها تشعن و فروع من است که میشود تعقل و تصور و ادراک و اینها. خودم بالاتر از همه. خودم. خودم. خودم. فوق ادراکم. فقط با علم حضوری خودم به خودم فهمیده میشود من چه هستم. فقط خودش میداند که کیست. خودش فقط میداند. فنا در ذات و معرفت ذات و شهود ذات. آیا امکان دارد یا ندارد؟ که تعدادی گفتند امکان ندارد. تعدادی هم گفتند که چرا در فن فنا امکان. بحثهای سخت است. منم سر در نمیآورم. خب مغز به مغزمان زخم شد دیگر. کتاب توحید است دیگر. چه کار کنم دیگر؟ بحثها سخت است. راه رسیدن به توحید. ما شنیدیم که راه دیگری جز راه رسیدن از اهل بیت را ندارد. یعنی اهل سنت به توحید نمیرسد؟ کسانی که ولایت اهل بیت را ندارند به توحید نخواهند رسید. تو این جلسات که بحثی نداریم. ولایت کج است؟ خدا. الله پر. ولی کسی که واقعاً به توحید حقیقی برسد، واقعاً همین است که اینطوری باشد. اگر عبارت را بخوانیم یک دو ستاره باید جلوتر همین بحث امام رضا (ع) است که «بشرطها و شروطها». بله، نوبت بعدی آنجا نکاتی عرض میکنم انشاءالله اگر فرصت بشود. فقط اینجا حالا چیزی که اجمالاً باید بحث شود، همین است. توحید بدون ولایت معنا ولی این توحید و این ولایت لزوماً آن چیزی که ما تصور بدوی نسبت بهش داریم نیست که یعنی مثلاً اسم علی میآید «هو» بکشیم مثلاً سینه چاک کنیم و اینها نیست. آن ولایت ممکن است کسی کمالات امیرالمؤمنین (ع) را به دیگری نسبت میدهد و دیگری را. گفتم اینجا با عمر هم. نه به عنوان عمریتش. آنجا که رسید میفهمد که اونی که تا به حال سنگش را به سینه میزد امیرالمؤمنین بود. آن یکی نبود. جاهل است. درست است. و ممکن است من و شما خدای نکرده، شما که نه خدای نکرده، یکهو، یکهو، منکشف بشود که اونی که یک عمر به اسم امام حسین (ع) زیر بلیطش، زیر علم سینه میزدیم، یزید یکی دیگر بوده. حالا مرحوم قاضی سعید نکاتی دارد.
خیلی سریع بگویم. «عرش مستقر و لا اله الا الله» و هر موجودی به اسمی از اسماء الهی قیام کرده است که در تعقیب نماز ظهر، چقدر این ادعیه ما معاجین عجیبی است از معارف. معجونهای عجیب. بوی نم خوبی بلند شده. باران زد. هوای بهار مظهر اسم محی است دیگر. بهار مظهر بعد باد را هم میگوید که بشارت باران است. میگوید اول این را میفرستم بشارتش را بدهم بعد رحمت. اگر باران بزند تو دعا چه میگوید؟ «بِاسْمِکَ الَّذِی تَقُومُ بِهِ السَّمَاوَاتُ» به آن اسمی از تو که آسمانها به آن قائماند. «وَ الَّذِی اَرْسَلْتَ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِکَ». روایت همه موجودات به اسماء الله قیام کردهاند. اسم الله کیست؟ «الذی هو امام ائمة الاسماء الله». امام اسماء الله چه چیزی هست؟ تو میگویند ۷۲ تا اسم «مستأصل» الله جامع تمام اسماء دیگر. آن اسم مستأصل. آن بحث دیگری مستأصل. حالا بحثی که این اسم چیست و این اسم الله چیست و علامه در سوره اعراف بحث اسماء الله را دارد. بحث بسیار خواندنی. حیف از حوزه که ما از این معارف محروم هستیم. ۲۰ سال طلبه هستیم و درس بخوانیم و میرویم و یک بار یک واحد که هیچی، یک زنگ، یک ساعت در مورد اسماء الله کسی به ما بحث چیزی ارائه نکرده است. چه کرده علامه؟ در مورد اسم اعظم چی میگوید؟ اسم اعظم چیست؟ «وَ لِلَّهِ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَى». پس آقا این میشود اسم الهی. یاقوت بودنش چیست؟ به اعتبار نسبتش به ذات که آن زینت آسمانها و زمین و نور آسمانها و زمین. چرا سرخ است؟ به اعتبار به معلوم اله و معلوم چون «حمره» سرخی حادث میشود از اختلاط سفیدی با سیاهی. سفیدی و سیاهی وقتی با هم قاطی میشوند سرخی شکل میگیرد. سفیدی را به مقام وجوب میزند. سیاهی به مقام امکان میزند. ما عدمیم دیگر. خدا واجب الوجود. تو ارتباط ما با هم سرخی شکل میگیرد. رنگ سرخ. فلسفه طبیعیات قدیم بوده. حالا بزنید ببینید سرخی از ترکیب چه رنگی به چه رنگی شکل میگیرد. چت جی پی تی بینگ هم هست دیگر. آن بینگ است برای جستوجو برای تحلیل. ازش بپرس. بپرس که رنگ قرمز از درآمیختن چه رنگی با چه رنگی شکل میگیرد. در طبس به دنیا آمد. عرش، عرش وحدانیت رب. وحدانیت و الوهیت از امور متضایف است و دائماً اقتضا دارد معلولی را. یکی از دو طرف آن عمود، یک طرفش وحدانیت است که عرش است. یک طرفش هم که آنجا میشود وحدانیت و ؟. یک طرف دیگرش مخلوق معلول است که ازش تعبیر کرده به اصول، اصغر. ساعت سفر ؟ هوت. همیشه میگوید که صور اشیاء که قائم است به مواد جسمانی که ازش تعبیر میشود به عرض هفتم. کما اینکه حیات هوت به آب است. بقای صورت هم به ماده. یکی ازش تعبیر میشود به آب. دیار بحثهای فلسفی عرفانی ایشان. چرا عمود تکان میخورد؟ ظهور الوهیت است از موطن عبودیت و یقینش به اینکه موجودی در حقیقت غیر از او نیست و کل از اوست. از حیث ابتدا تکان میخورد. عرش وحدانیت. ثبوت واحد قهار. هوت چرا تکان میخورد؟ استهلاک کل است در نظر کسی که «لا اله الا الله» گفته و موحد است. هم عرش تکان خورد، هم عمود تکان خورد، هم یکیش تکان خورد که محو شد. تکان خورد که متحد شد. این هوت تکان خورد. دیگر از این صور و از این پایین و اینها درآمد. از عمود هم درآمد. رفع توحید «لا اله الا» به خود عرش رسید. امیرالمؤمنین گفتند تا عرش چقدر فاصله است؟ فرمود: از این موضع قدم من تا عرش یک «لا اله الا الله» فاصله دارد. یعنی چی؟ اگر توانستی با ترکیب سیاه و سفید با رنگهای دیگر مثل قرمز، البته قرمز از رنگهای اصلی. ترکیب سیاه و سفید میگوید خاکستری میدهد. رنگ سرخ هم از ترکیبهای زرد و قرمز. قرمز از کجا آمده؟ قرمز و زرد. قرمز و زرد و آبی هم که رنگ اصلی است. سیاه و سفید. ترکیب سیاه و سفید رنگ قرمز تجربی. این هم از این. ۲۱. رسیدیم. البته شما گفتید که «اذ الحمره انما حدث من اختلاط البیاض مع السواد». سفیدی با سیاهی که قاطی میشود سرخی شکل میگیرد.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
توحید صدوق
جلسه هفتم
توحید صدوق
جلسه هشتم
توحید صدوق
جلسه نهم
توحید صدوق
جلسه دهم
توحید صدوق
جلسه دوازدهم
توحید صدوق
جلسه سیزدهم
توحید صدوق
جلسه چهاردهم
توحید صدوق
جلسه پانزدهم
توحید صدوق
جلسه شانزدهم
توحید صدوق
در حال بارگذاری نظرات...