متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام، در قول خداوند عزوجل است: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟» علی علیه السلام فرمود: رسول خدا فرمود که خداوند عزوجل فرموده است: «جزای کسی که من به او نعمت توحید دادم جزء جنت چیه؟» نعمت توحید از جانب ما، احسانی از جانب ما به خدا لحاظ شده است. انگار احسان بنده به خدا، موحد بودن است؛ همین که غیر تو را لایق امر و اطاعت ندانم، غیر تو را رب نگیرم، غیر تو را اله نگیرم. این احسان من، احسان ما به خداست. خدا را از ما به عنوان احسان قبول میکند. چه رحم! بعد این احسان را میپذیرد، بعد جزا میدهد. جزایش هم چیزی جز احسان نیست. «الا الجزاء الاحسان الا الاحسان.» اینجا، در این روایت، آن احسان بالاتر را بهشت قرار داد. «یه نعمتی دادم جزا احسان ما توحید احسان»، تازه احسان توحید ما میگوید: «انعمت علیه به توحید»، من این نعمت را به او دادم، من این عنایت را به او کردم.
حدیث بعدی از عثمان بن عفان، از پیغمبر اکرم است: «من مات و هو یعلم ان لا اله الا الله حق دخل الجنة.» البته این روایت یکم خیلی هندی است! راویش هم خیلی فابریک بوده که هر کس بمیرد، فقط بداند که خدا حق است، میرود بهشت. این کمی خیلی یکجوری است. بله، عثمان، عثمان خلیفه سوم.
حدیث بعدی از ابن قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «والذی بعثنی بالحق بشیرا، قسم به کسی که مرا به حق بشیر مبعوث کرد، لا یعذب الله بالنار موحدا ابدا.» هیچ وقت با آتش موحدی را عذاب نمیکند. ربط عذاب و شرک بود که جلسات قبل عرض کردیم: «عذاب نار موحد نمیرسد.» یکی از دوستان حرم امام حسین علیه السلام چک کرده بود که میگویند: «گوشت اگر در این حرم آمد، نمیسوزد.» رفتم قصابی، گوشت خریدم، آوردم تو حرم امام حسین. قالب ضریح مالیده بودی یا نه؟ همه را جمع کردم. کاروان ما را مسخره کردند در آن کار و گفتند: آقا این حرفها چیست؟ اینها را نقل نکن، نگو اینها دستمایه میشود. با همه را جمع کردم، انداختیم توی دیگ گوشت. من، بیست ساعت... چقدر پخت؟ نخود لوبیا اینها همه جزغاله شد، گوشت هیچ از پخته شدن درش نبود، اثر نکرده بود آتش در گوشت. اثر اون چیزی که من خودم آقای موسوی مطلق، منزل ما، فکر میکنم این را تعریف کرد، یادم نیست. این دیگه همان آثار توحید و آن دیگه حالا شاید به اعتقاد افراد هم بستگی داشته باشد. غرض این است که اثر دارد. دیگه وقتی که «حرم الله جسده علی النار»، زائر امام حسین را اثر میکند، جسدش آتش درش راه ندارد. در تمام این مراتب، در تمام این نشئات دنیا و برزخ و قیامت، و آن دیگه چه توحیدی بالاتر از این توحید و چه ابراز علاقهای به خدای متعال بالاتر از زیارت امام حسین؟ خود توحید است دیگه، و «ان اهل التوحید لیشفعون فیشفعون.» اهل توحید شفاعت میکنند، شفاعتشان هم پذیرفته میشود.
بعد فرمود: «انه اذا کان یوم القیامه امر الله تبارک و تعالی به قوم ساعت اعمالهم فی دار الدنیا الی النار.» وقتی که روز قیامت میشود، خدای تبارک و تعالی امر میکند به قومی، کسانی که اعمالشان سعی داشته در دار دنیا به سمت آتش، اعمالشان از جنس آتش بوده است، «فیقولون یا ربنا»، اینها به خدای متعال عرض میکنند: «رب ما، کیف تدخلنا النار؟ فقد کنا نوحدک فی دار دنیا.» کارهایمان جهنمی بود، خودمان که توحید داشتیم. چه جوری میخواهی ما را بسوزانی؟ ما که موحد بودیم. «و کیف تحرق بالنار السنتنا و قد نتقد به توحید فی دار دنیا.» زبان ما را چه شکلی میخواهی بسوزانی؟ ما در دنیا با این زبان توحید گفتیم: «لا اله الا الله.» «و کیف تحرک قلوبنا و قد عقدت علی ان لا اله الا الله.» چه شکلی میخواهی دلهای ما را، در حالی که این گره خورده با توحید؟ «کیف تهرق وجوهنا و قد عفَرنا للک فی التراب؟» چه جور میخواهی چهرههای ما را آتش بزنی؟ ما این صورت را برای تو روی خاک گذاشتیم. «و کیف تحرق ایدینا و قد رفعناها به دعا الیه.» چطور دستهای ما را میخواهی بسوزانی؟ ما آنها را بالا آوردیم و دعا کردیم.
اینجا خدای متعال میفرماید: «عبادی اعمالکم فی دار دنیا.» کارهایتان بد بود در دنیا، «فجزاکم نار جهنم.» جزایتان آتش جهنم است. «فیقولون یا ربنا، افوُک اعظم الخطیتنا؟» میگویند: خدایا، عفو تو بزرگتر است یا گناه ما؟ خدا میفرماید: «العفوی.» عفو من. شرمنده از آنیم که در روز مکافات، اندرخور عفو تو نکردیم. «یقولون رحمتک اوسع ام ذنوبنا؟» میگویند: رحمت تو وسیعتر است یا گناه ما؟ میفرماید: «بل رحمتی.» این گفتگوها به زبان استعداد، به زبان تکوین است؛ بدون مکنون. این در واقع طلب در ذات این شخص است، فکر بکند، عبارتپردازی بکند. بعضیها سرزبان دارند اینها را میگویند، بعضیها سرزبان ندارند. از حق ذات انسان باید بجوشد این حرف. همانجور که شما توی ابتلایی که گرفتار میشوی، یهو زبانت باز میشود.
دیدی توی حرم امام رضا، بعضیها زبانی دارند برای مناجات. دو نفر یک گرفتاری مشترک دارند، یکی زبان دارد حرف میزند، با ناز و کرشمه میگیرد جوابش را. یکی زبان ندارد، زبان حرف زدن ندارد. عرض: «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟» اونی که عرضه دارد، دو کلمه که حرف میزند... خدا رحمت کند مرحوم شیخ نصرالله شاهآبادی، پدرشان رحمتالله شاهآبادی (پدر همهشان) که تازگی از دنیا رفتند. عاشق روحاللهشان، شهیدشان که شهید محمد شاهآبادی بود. شیخ نصرالله خیلی حال و هوای خوبی داشت. پلی امام رضایی بود. هر هفته مشهد میرفت. قم البته یک همسر هم آنجا داشت، یک همسر هم قم. نقلی که ایشان رفته بود و گفته بود: «امام رضا، هر چی بخوام میرم حرم میگیرم.» گفته بود: «که من اگه چشمم تو چشم شما میافتاد، ازتون چیزی میخواستم، روتون میشد به من نه بگین؟» حالا از این چشم تو چشمی، شما که به من چشم تو چشمی، من نمیبینمتون خیلی لطیف است. میگوید: «چشم تو چشم.» الان هم چشم تو چشم است! بعد گفته بود که: «میخوام هر هفته بیام، پولم ندارم، جونم ندارم.» هوایی میگفت: «دعوا میشود الان سر بلیط هواپیمای من.» پس سه ماه اول این، سه ماه دوم آن، سه ماه سوم آن یکی. «هرچی خواستم گرفتم.» عاشق نصرالله. بعضیها خیلی لطیفند. این ارتباط با خدا، مناجاتهای اهل بیت را نگاه کنید. ادعیه را نگاه کنید، چقدر لطیف است، چقدر لطیف. این ادعیه بزرگان، حالات این عرفا را شما نگاه کنید، بعضی عباراتی که ازشان نقل شده. این لطافتها خیلی مهم است. اینها بزنگاهها زبان آدم را به نجوا باز میکند، به تضرع. یهو یه چیزی پیش امام رضا میگویی.
میگوید: «قرآن میخواند کنار امیرالمؤمنین در حرم.» هر آیهای که میخواند: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکین و یتیما و اسیرا.» های، های، های گریم عن یتیم، عن المسکین، عن العصیر. یه حالی بعد به اقتضای آن حال میگیرد. این هم همین است. اینها مکنون. گاهی توی ذات انسان. خوش به حال اونی که اینها را دارد در وجود خودش، اینها را پرورش میدهد توی زیارتگاهش، توی خلوتش، توی سحرش. حرف دارد توی این مشکلات، توی این گرفتاریها. اینکه حالا دوستان میگویند: «گرفتاریهای مالی و اقتصادی و اینها.» اینها بهانه خوبی است برای کرشمه و ناز و ادا توی موقعیتهایی که انسان قرار میگیرد. مخزن نسبت به آن کسانی که عائله ما، عائله آنها به حساب میآید، مثل امیرالمومنین علیه السلام. برود آنجا با حال یک فرزند گرفتاری اقتصادی. «خوردهام من به پدر خودم اگه بگم، به ما گفتن شما پدر مایی، شمام که میشنوید، دستتونم که بازه.»
بعد انسان میبیند عطا را، میبیند عجایب. میبیند عجایب. میبیند چیزهایی میبیند که ایمانش میشود تبدیل به یقینی که اگر در این اتاق و این کلاس و حضور این افراد شک بکند، در عنایت او شک نمیکند. واضح است برای انسان. از این فرصتها باید استفاده کرد. اینها نفحات الهی است. این ابتلائات نفحات الهی است. این بیپولیها، این گرفتاریها و مشکلات زندگی. برکات و عجایبی در اینها دیده میشود.
عرض کردم من خودم خاطرات عجیب و غریبی دارم ولی نمیتوانم به شما بگویم. بعضیهاش ناظر به افراد، قیمتشون میشود. بعضیهاش ممکن است توهم ایجاد بکند در اینکه این فرد صلاحیتی دارد. بعضیش ممکن است ورز... ممکن است با عزت افراد مثلاً یکمی تناقض داشته باشد. ما چند شب پیش قضیه شد در مشهد. خیلی من دیگه جونم به لبم رسید. بیست و هفتم و بیست و هشتم زندگی تو عمرم این نزده بودم. خیلی این حرف برام سنگین بود. از کسی تقاضایی بود و اجابت نمیکرد و منم نمیتوانستم درخواست صریحتری بکنم. من خیلی داشتم کوچک میشدم. عزتمندانه، عزتمندانه برخورد کرد و هیچی هم اتفاق نیفتاده بود. خیلی خلاصه شرایط بهم خورد و هی بدتر شد. هرچی کار جلو رفت، آسیب داشت از جوانب دیگری. دیگه تقریباً مطمئن شدم که جوابی حاصل نمیشود. خیلی بیادبی خودم شرمنده شدم. شب چندمه؟ شب بیست و هفتم؟ بیست و هشتم. حال عجیبی رفتم حرم امام رضا علیه السلام. نگفته بودم از این عبارتم پشیمونم ولی حالا به هر حال گفتم به ایشون که من گلهای شما را محضر امیرالمؤمنین میکنم. گله شما را به امیرالمؤمنین که میگویم: «این پسرتون کار ما را راه نینداخت.» برگشتم، صبحش آن شخص به من پیام داد. اسکرین شات گرفته بود. یکی از دوستانش در نجف خواب دیده بود. خواب دید آن شخص رفت محضر امیرالمؤمنین با یه کاغذی. مسئله ما را مطرح تو آن خواب مطرح شد و شخص خودش حلش... یکی از هزاران عجایبی توی این مسیر دیده میشود. از اینکه آنقدر اینها زندهاند، آنقدر حاضرند. از یه جاهایی دست و بالشان باز است که اصلاً به خواب شبت نمیبینی. یکی دیگه در نجف خواب میبیند و این دوستش را خواب میبیند که این آمده توی صحن امیرالمؤمنین، آمده محضر امیرالمؤمنین، قضیه اینجوری است و ملتفت میشود.
یه کاری بکند آدم وقتی دو تا، سه تا، پنج تا، ده تا دید، اینها میشود روال زندگیش. به اینها حساب باز میکند نه به چیزهای دیگه. آن یکی بفهمد آن نامه بدهد، آنجا وام بدهند و این فلان بشود. خیال راحت آدم میچسبد به آن کاری که باید بکند. همین نگرانیش دیگه توی این است که نکند کار من مورد تأیید نباشد و از این جهت این ارتباط قطع بشود. عجایبی دیده میشود. عرض میکنم اصلاً خیلیهاش را نمیشود گفت. این هم دیگه حالا خیلی در پرده عرض کردم خدمتتان. این یکی از چهار پنج تا عجایبی بود که تو همین هفته اخیر دیدم. یک، چهاردهم همین هفته چهار پنج تا دیگه از این جنس چیزهای عجیبی ما بازگشتمون حالا نمیتونم خیلی حرفها... گفتم از ما یا از خودتون؟ آره، اون هم حکایتی داشت. من یکم نه. من یکمی هم خودم معذب بودم هم خانواده بچههای کوچک. چون داشتیم هی بالا و پایین میشدیم، تو ذهنم اومد برم یه هتلی بگیرم که یکم خانواده ما راحت بشود. این بچهها را نگه دارم، بچهها رفت و آمد نداشته باشند، امنیتشون و اینها. یه جا بودیم. طرف اومد ما را سوار کرد و بعد شماره ما را گرفته، میگوید: «هر وقت اومدی اینجا، مدتی فلان، چقدر محبت کرد به ما.» یه تسبیح تربت اصل هم از قتلگاه به ما داد و توی قوطی داشت. بیا. خیلی به ما محبت پیدا کرده و خوشش اومده بود و اینها عربی صحبت... آنقدر حال تو زندگی طلبگی شما از این چیزها میبینید، اینکه حالا دیگه خیلی خرد است. آنقدر چیزهای عجیب و عظیم تو مسیر طلبگی، چیزهایی گاهی دیده میشود. خیلی مسیر یعنی آدم تو مسیر طلبگی چیزهایی میبیند مات و مبهوت این بچههای مدرسه تعالی میخواستند عیدی بدهند. این مدیر مسئول امور مالی بشین برای شما خاطره بگه. عجایبی براتون تعریف.... به من اصلاً مطرح نکرده بودند مسئول امور مالی به مدیر مدرسه گفته بود که بچهها عیدی بدهیم. گفته بود: «مگه داری؟» گفته بود: «نه.» گفته بود: «چقدر میخواد؟» گفته بود: «پنجاه تومن.» گفته بود: «چیکار کنیم؟» گفته بود: «نداریم.» «وقتی نداریم چیکار کنیم؟» پس مجازی. بله، ۱۵۰ تومن. مسئول آموزش پیام دادم که یک بانی به من پنجاه تومن داده. گفته: «اینو عیدی بچهها.» ایموجی گریه میفرستد. هی، یا الله، خدایا، چه وضع دیگری است در این عالم. و این مخصوصاً این فضاها، این فضایی که من و شما توش قرار گرفتیم. این را باید باورمان بیاید که زیر پر و بال امام زمانیم و مدیر زندگی ما کس دیگری است. این خیلی مهم است. توجه به این قضیه و باور به این قضیه هم برای ما رشد علمی میآورد، هم رشد معنوی میآورد، هم استغنا میآورد، هم برکت میآورد، رشد اقتصادی میآورد. میبینی همه اینها را با عیان میبینی.
اگه این باور هم نباشد، هرچی آدم اینور اونور بدوئه، به هیچی نمیرسد. این تجربه است. هیچ نه علمی، نه معنوی، نه مادی. تازه آن وقتی هم که یک گشایش اقتصادی برایش میشود، هزار و یک در از بلا و گرفتاری به روش باز میشود. یکی یکی بدتر و یکی از یکی بیشتر آسیب میزند به معنویت و امور معنوی او. اینها نکات به هر حال کلیدی است. توی این گرفتاریها، این زبان گفتگو داشتن خیلی مهم است. نه زبان شکایتها، زبان عاشقانه داشتن، زبان عرض کنم گدایی داشتن. یکی از بزرگان پرسیدم که: «آقا، مطلبی، نکتهای، شهید، چیز خاصی؟» به ما نزدیک محرم بود در مشهد، پرسیدم. ایشون این بیت حافظ را خواند، خیلی اصلاً آنجا حک شد توی مغز ما: «گدایی در میخانه طرفه اکسیری است / گراین عمل بکنی خاک زر توانی کرد.» گدایی بلدی؟ گداییاش را گدایی کن. مهم گدایی این حرمها که انسان میرود همین وقت است. نه، حالا تو حرم همین وقت گرفتاریش، خلوتیه، تنهایی، کنجی بنشیند، دو کلمه حرف بزند، عرض حال کند، مشکلش را بگوید، با خدای متعال حرف بزند، با اهل بیت عصمت حرف بزند. اینها درهایی از رحمت و گشایش و برکات به روی انسان باز میکند که تا هزاران سال برکاتش نصیب دیگران میشود. خاطرات در این زمینه زیاد است، هم شخصی، هم از دیگران که نقل شده. عنایات اهل بیت عجیب و غریب است، عجیب و غریب. یعنی چیزهایی توی مسیر دیده میشود، مخصوصاً وقتی یک کسی جدی بخواهد یک کاری بکند برای این ذوات مقدسه، بنای قلبی داشته باشد که خدمت کند، چیزهایی از عنایات اینها میبیند، شرمنده. میگوید: «آقا، ما میخواستیم یک کاری برای شما بکنیم، مثل اینکه شما هم یک کاری برای...» برعکس قضیه.
به هر حال اینها شیرینیهای این مسیر است که بنده احساس میکنم کسی جز طلبهها اینها را لمس با گوشت و پوست و استخوان توی زندگی... اگه طلبهای صادق باشد، روراست باشد با خدا و جدی باشد، عازم باشد، عزم داشته باشد، عجایبی در این مسیر طلبگی میبیند که اصلاً قابل توصیف نیست. بگذریم، حرف اینجا زیاد است. اینها میگویند که: «رحمت تو خدایا بیشتر است.» کدام؟ میفرماید: «بل رحمتی.» آره رحمت. «فیقولون اقرارنا به توحیدک اعظم ام ذنوب؟» اینها میگویند که: «خدایا، اقراری که ما به توحید تو کردیم بزرگتر است یا گناهانمان؟» خدای متعال میفرماید: «بل اقرارکم به توحیدی اعظم.» اقراری که شما به توحید من کردید بزرگتر است. «و یقولون یا ربنا فلی یسعنا عفوک و رحمتک التی وسعت کل شی.» پس حالا خدایا عفو و رحمتت برای ما سه داشته. خدا میفرماید: «ملائکتی و عزتی و جلال به عزت و عزت و جلال.» خدا شوخی نیست. نقطه ممنوعه خدا. اینجا خدا این به قول ما رگ غیرت خداست. به عزت و جلالش قسم میخورد: «به عزت و جلالم قسم، ما خلقت خلقا احب الیه من المقرین لی به توحید.» من مخلوقی محبوبتر از اینهایی که اقرار به توحید من دارند، ندارم. «و ان لا اله غیر اینهایی که قائلند به اینکه غیر از من الهی نیست و حق علیه ان لا اصلی بانار اهل توحید.» به عهده من که اهل توحیدم و با آتش نسوزان. «ادخلو عبادی الجنه.» بندههای من را ببرید بهشت.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین: «قال رسول الله من مات لا یشرک بالله شی احسن او عصا دخل الجنه.» پیغمبر اکرم فرمود: «کسی که و چیزی را به خدا شرک نورزد، احسان کند یا اساعه کند، میرود بهشت.» نیکوکار باشد، بدکار باشد، وصل به آن. آن ریشه بهشتی در وجودش هست.
روایت بعدی از امام صادق: «من قال لا اله الا الله مئه مره، کسی صد تا لا اله الا الله بگه، کان افضل الناس ذالک الیوم عملا الا من زاد.» در آن روز هیچ کسی هیچ عملی بیشتر از این ندارد، مگر اینکه کسی لا اله الا الله بیشتر گفته باشد. یعنی آنهایی که درس خواندند، آنهایی که انفاق کردند و صدقه دادند، بیمار را تیمار کردند. هر چی... اینی که صد تا لا اله الا الله گفته بالاتر است، به شرط اینکه البته اینها همهاش منوط به آن ذکر قلبی است. ذکر لسانیان فضیلت خودش را دارد، ولی مهم این است که اگر زبان گفت، قلب هم بعدش تکرار... قلب تصدیق. گاهی ما مشغولیم دیگه. میگوییم اینکه اگه یکی گفت، اینم بعدش تکرار کنه، بگه آره لا اله الا... تصدیق قلب خیلی سخت است. لا اله الا الله. الان این گوشی میذارد. لا اله الا الله. دیروز در جمکران گوشیم شارژش کم بود. دادم آنجا بزنم تو شارژ. یه جای یه اتاقکی دارد فقط برای شارژ. همین که جدا شدم برم تو مسجد جمکران، یه لحظه یه چیزی از وجود من کم است. الان گوشی ندارم. بعد شانس ما رفتیم دو تا ساعت اینور اونور، محراب برداشته بودند، ساعت دیگه هم نبود. من مثل مرغ پراکنده. ساعت میخواستم گوشیم ندارم. روم نمیشود از کسی سؤال کنم. تعلقات است دیگه. گوشی؟ مگه بدون گوشی میشود؟
روایت بعدی: «قال الله جل جلاله موسی، یا موسی، لو ان السماوات و آمریهن و الارضین طبع فی کفه و لا اله الا الله فی کفه مالت بهن لا اله الا الله.» خدای متعال به موسی فرمود: «ای موسی، اگر آسمانها و آمرین آسمانها و زمینهای هفتگانه در کفهای باشد و لا اله الا الله در کفه، همه هستی در کفه، لا اله الا الله در کفه، لا اله الا الله وزنش بیشتر است.» ساکنان آسمان، همه این ملا، آمرین آسمانها کیاند؟ جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و همه... یه طرف. لا اله الا الله، این لفظ، این کلمه توحید، این کلمه وزنش بیشتر است. ما این کلمه را دست کم میگیریم، این کلمه شریفه را.
مرحوم شیخ محمد کوهستانی رحمت الله علیه چند تا جمله دارد. رفتید منزل مازندران؟ قبرشون رفت مشهد، توی روستای کوهستان بین ساری و نکا، بین بهشهر و نکا، میکند منزل ایشون بوده و انسان بافضیلتی بوده رحمت الله علیه. چند تا جمله از ایشون یادگار مونده توی منزل، کار شد تو خونهاش. سه چهار تا. یکیش اینه که: «در عزا و عروسی به یاد خدا باشید.» اینها بیرون خانه، یکی تو مسجدشون است که ایشون مدتی بیهوش بوده، به هوش میآید. جمله رو میگه، باز از هوش میرود و از دنیا میرود که آیا جز راه خدا راهی هست؟ داخل منزل چند تا جمله دارد. یکیش اینه که: «من حرف بیهوده را کمتر از لقمه حرام نمیدانم.» «پیش ما لنگولانگها شیعه علی را جهنم ببرند؟ من که طاقت...» یکی دیگهاش اینه که: «خدا یک علی داشت، الحمدلله آن هم امام ما.» و یکی دیگهاش اینه: «اگر هنگام تشییع پیکرم به من اجازه دهند، همین گفتم به خاطر این جمله، هنگام تشییع پیکرم به من اجازه دهند، سر از تابوت بیرون میآورم و میگویم: قدر این لا اله الا الله را بدانید.» لا اله الا الله. بدون چی داری؟ این کلمه اگر توی ترازو باشد، یه طرف باشد، کل هستی یه طرف باشد، این سنگین است. یک کلمهاش، یک بار تلفظش، بهشت را بر انسان واجب میکند. همین، همین عبارتش. چیه این کلمه؟ لا اله الا الله. اهل لا اله الا الله. به اموات میگوییم دیگه. «یا اهل لا اله الا الله.» من اهل لا اله الا الله. چرا اهل لا اله الا الله بشویم؟ در این صفحه دلمون چیزی جز نور توحید، بندگی خدای متعال نباشد.
خب، روایت پایانی از ابی عبد الله علیه السلام: «من قال فی یوم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له إله واحدا احدا صمد.» کسی اگه در یک روزی این را بگوید: «شهادت میدهم که الهی جز الله نیست، واحد است، شریکی ندارد، اله واحدی است که احد است و صمد است و صاحبه اتخاذ نکرده و ولدی هم اتخاذ نکرده.» «کتب الله عزوجل له خمسه و اربعین الف الف حسنه.» خدا برای او ۴۵ میلیون حسنه مینویسد. «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له.» ۴۵ میلیون حسنه نوشته میشود. حالا حسنه یعنی چی؟ میلیون یعنی چی؟ ۴۵ میلیون یعنی چی؟ چرا ۴۵ میلیون؟ سعید قمی اشاراتی بهش دارد در شرح این روایت و ما هم... «انه خمس و اربعین الف الف سیئه از او دفع سیام.» کار راحتی است از انسان. مگه همینجور الکیه که سیَگی از وجود انسان خارج بشود؟ گرفتاریهایی دارد در عوالم بعد. یک دونه صحیحه. یک دونه سی... آن استادمون فرمود پدرش –پدرم رو در عالم معنا عزیزی بود، خیلی رؤیاهای صادقه عجیب و غریبی داشت و بنده به کرات ازشون چیزهای عجیب دیده بودم– خواب دید پدرم رو در بهشت بود و هندوانه جلوش بود و پدرم هندوانه دوست داشت، میخورد و کیف میکرد و کسی بود همنشین ایشون بود. گفت که: «در طول سال یک بار یه ماری میاد میزنتش که تمام طول سال، سال برزخی، از درد به خودش میپیچه و این به خاطر اینه که در طول عمرش یک بار ربا خورده.» یک دونه صحیح است. ۴۵ میلیون سیئه دفع میشود. جنبه حق الناسش به کنار، حق اللهش به کنار. توحید چون از ریشه سیئات را منهدم میکند و تمام حسنات هم ریشهاش توحید است. شاید بشود گفت که ما ۴۵ هزار حسنه داریم، اگر بخواهیم حساب... ۴۵ میلیون حسنه داریم. و چون این لا اله الا الله اتصال دارد به آن معدن حسنات، کُن. به آنجا که رسیدی، به این ۴۵ میلیون حسنه رسیدی، در برابر این ۴۵ میلیون حسنه، ۴۵ میلیون سیئه و رذیله داریم. به آن معدن که رسیدی، اینها همه منهدم.
«و رفع له فی الجنه خمس و اربعین الف الف درجه.» در بهشت هم ۴۵ میلیون درجه. درجات بهشت چیه؟ پدر، بابا، حسن آقا، ربطش به این چیه که با این جمله ۴۵ میلیون درجه؟ توحید را داشته باشد. باز همه، همه درجات توحید است دیگه، در بهشت. «و کانک من قرأ القرآن اثنی عشرت مره.» انگار قرآن را ۱۲ بار ختم کرده. کسی نباید تو در روز یک بار بگه، معادل ۱۲ ختم قرآن. توی ماه رمضون باشد که هر یه دونش همیشه خودش و «بن الله له بیت فی الجنه.» خدا برایش بیتی را در بهشت بنا میکند. یه جمله بگویی شما، تو فرشته واحد آپارتمان بهت بدن؟ میگویی یا نمیگویی؟ حالا تو بهشت بیتی را این کمترینش بودها، در بهشت بیتی را خدا از آن او خواهد کرد.
خب رفقا، خدا بهتون...
بسم الله الرحمن الرحیم.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام، در قول خداوند عزوجل است: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟» علی علیه السلام فرمود: رسول خدا فرمود که خداوند عزوجل فرموده است: «جزای کسی که من به او نعمت توحید دادم جزء جنت چیه؟» نعمت توحید از جانب ما، احسانی از جانب ما به خدا لحاظ شده است. انگار احسان بنده به خدا، موحد بودن است؛ همین که غیر تو را لایق امر و اطاعت ندانم، غیر تو را رب نگیرم، غیر تو را اله نگیرم. این احسان من، احسان ما به خداست. خدا را از ما به عنوان احسان قبول میکند. چه رحم! بعد این احسان را میپذیرد، بعد جزا میدهد. جزایش هم چیزی جز احسان نیست. «الا الجزاء الاحسان الا الاحسان.» اینجا، در این روایت، آن احسان بالاتر را بهشت قرار داد. «یه نعمتی دادم جزا احسان ما توحید احسان»، تازه احسان توحید ما میگوید: «انعمت علیه به توحید»، من این نعمت را به او دادم، من این عنایت را به او کردم.
حدیث بعدی از عثمان بن عفان، از پیغمبر اکرم است: «من مات و هو یعلم ان لا اله الا الله حق دخل الجنة.» البته این روایت یکم خیلی هندی است! راویش هم خیلی فابریک بوده که هر کس بمیرد، فقط بداند که خدا حق است، میرود بهشت. این کمی خیلی یکجوری است. بله، عثمان، عثمان خلیفه سوم.
حدیث بعدی از ابن قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «والذی بعثنی بالحق بشیرا، قسم به کسی که مرا به حق بشیر مبعوث کرد، لا یعذب الله بالنار موحدا ابدا.» هیچ وقت با آتش موحدی را عذاب نمیکند. ربط عذاب و شرک بود که جلسات قبل عرض کردیم: «عذاب نار موحد نمیرسد.» یکی از دوستان حرم امام حسین علیه السلام چک کرده بود که میگویند: «گوشت اگر در این حرم آمد، نمیسوزد.» رفتم قصابی، گوشت خریدم، آوردم تو حرم امام حسین. قالب ضریح مالیده بودی یا نه؟ همه را جمع کردم. کاروان ما را مسخره کردند در آن کار و گفتند: آقا این حرفها چیست؟ اینها را نقل نکن، نگو اینها دستمایه میشود. با همه را جمع کردم، انداختیم توی دیگ گوشت. من، بیست ساعت... چقدر پخت؟ نخود لوبیا اینها همه جزغاله شد، گوشت هیچ از پخته شدن درش نبود، اثر نکرده بود آتش در گوشت. اثر اون چیزی که من خودم آقای موسوی مطلق، منزل ما، فکر میکنم این را تعریف کرد، یادم نیست. این دیگه همان آثار توحید و آن دیگه حالا شاید به اعتقاد افراد هم بستگی داشته باشد. غرض این است که اثر دارد. دیگه وقتی که «حرم الله جسده علی النار»، زائر امام حسین را اثر میکند، جسدش آتش درش راه ندارد. در تمام این مراتب، در تمام این نشئات دنیا و برزخ و قیامت، و آن دیگه چه توحیدی بالاتر از این توحید و چه ابراز علاقهای به خدای متعال بالاتر از زیارت امام حسین؟ خود توحید است دیگه، و «ان اهل التوحید لیشفعون فیشفعون.» اهل توحید شفاعت میکنند، شفاعتشان هم پذیرفته میشود.
بعد فرمود: «انه اذا کان یوم القیامه امر الله تبارک و تعالی به قوم ساعت اعمالهم فی دار الدنیا الی النار.» وقتی که روز قیامت میشود، خدای تبارک و تعالی امر میکند به قومی، کسانی که اعمالشان سعی داشته در دار دنیا به سمت آتش، اعمالشان از جنس آتش بوده است، «فیقولون یا ربنا»، اینها به خدای متعال عرض میکنند: «رب ما، کیف تدخلنا النار؟ فقد کنا نوحدک فی دار دنیا.» کارهایمان جهنمی بود، خودمان که توحید داشتیم. چه جوری میخواهی ما را بسوزانی؟ ما که موحد بودیم. «و کیف تحرق بالنار السنتنا و قد نتقد به توحید فی دار دنیا.» زبان ما را چه شکلی میخواهی بسوزانی؟ ما در دنیا با این زبان توحید گفتیم: «لا اله الا الله.» «و کیف تحرک قلوبنا و قد عقدت علی ان لا اله الا الله.» چه شکلی میخواهی دلهای ما را، در حالی که این گره خورده با توحید؟ «کیف تهرق وجوهنا و قد عفَرنا للک فی التراب؟» چه جور میخواهی چهرههای ما را آتش بزنی؟ ما این صورت را برای تو روی خاک گذاشتیم. «و کیف تحرق ایدینا و قد رفعناها به دعا الیه.» چطور دستهای ما را میخواهی بسوزانی؟ ما آنها را بالا آوردیم و دعا کردیم.
اینجا خدای متعال میفرماید: «عبادی اعمالکم فی دار دنیا.» کارهایتان بد بود در دنیا، «فجزاکم نار جهنم.» جزایتان آتش جهنم است. «فیقولون یا ربنا، افوُک اعظم الخطیتنا؟» میگویند: خدایا، عفو تو بزرگتر است یا گناه ما؟ خدا میفرماید: «العفوی.» عفو من. شرمنده از آنیم که در روز مکافات، اندرخور عفو تو نکردیم. «یقولون رحمتک اوسع ام ذنوبنا؟» میگویند: رحمت تو وسیعتر است یا گناه ما؟ میفرماید: «بل رحمتی.» این گفتگوها به زبان استعداد، به زبان تکوین است؛ بدون مکنون. این در واقع طلب در ذات این شخص است، فکر بکند، عبارتپردازی بکند. بعضیها سرزبان دارند اینها را میگویند، بعضیها سرزبان ندارند. از حق ذات انسان باید بجوشد این حرف. همانجور که شما توی ابتلایی که گرفتار میشوی، یهو زبانت باز میشود.
دیدی توی حرم امام رضا، بعضیها زبانی دارند برای مناجات. دو نفر یک گرفتاری مشترک دارند، یکی زبان دارد حرف میزند، با ناز و کرشمه میگیرد جوابش را. یکی زبان ندارد، زبان حرف زدن ندارد. عرض: «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟» اونی که عرضه دارد، دو کلمه که حرف میزند... خدا رحمت کند مرحوم شیخ نصرالله شاهآبادی، پدرشان رحمتالله شاهآبادی (پدر همهشان) که تازگی از دنیا رفتند. عاشق روحاللهشان، شهیدشان که شهید محمد شاهآبادی بود. شیخ نصرالله خیلی حال و هوای خوبی داشت. پلی امام رضایی بود. هر هفته مشهد میرفت. قم البته یک همسر هم آنجا داشت، یک همسر هم قم. نقلی که ایشان رفته بود و گفته بود: «امام رضا، هر چی بخوام میرم حرم میگیرم.» گفته بود: «که من اگه چشمم تو چشم شما میافتاد، ازتون چیزی میخواستم، روتون میشد به من نه بگین؟» حالا از این چشم تو چشمی، شما که به من چشم تو چشمی، من نمیبینمتون خیلی لطیف است. میگوید: «چشم تو چشم.» الان هم چشم تو چشم است! بعد گفته بود که: «میخوام هر هفته بیام، پولم ندارم، جونم ندارم.» هوایی میگفت: «دعوا میشود الان سر بلیط هواپیمای من.» پس سه ماه اول این، سه ماه دوم آن، سه ماه سوم آن یکی. «هرچی خواستم گرفتم.» عاشق نصرالله. بعضیها خیلی لطیفند. این ارتباط با خدا، مناجاتهای اهل بیت را نگاه کنید. ادعیه را نگاه کنید، چقدر لطیف است، چقدر لطیف. این ادعیه بزرگان، حالات این عرفا را شما نگاه کنید، بعضی عباراتی که ازشان نقل شده. این لطافتها خیلی مهم است. اینها بزنگاهها زبان آدم را به نجوا باز میکند، به تضرع. یهو یه چیزی پیش امام رضا میگویی.
میگوید: «قرآن میخواند کنار امیرالمؤمنین در حرم.» هر آیهای که میخواند: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکین و یتیما و اسیرا.» های، های، های گریم عن یتیم، عن المسکین، عن العصیر. یه حالی بعد به اقتضای آن حال میگیرد. این هم همین است. اینها مکنون. گاهی توی ذات انسان. خوش به حال اونی که اینها را دارد در وجود خودش، اینها را پرورش میدهد توی زیارتگاهش، توی خلوتش، توی سحرش. حرف دارد توی این مشکلات، توی این گرفتاریها. اینکه حالا دوستان میگویند: «گرفتاریهای مالی و اقتصادی و اینها.» اینها بهانه خوبی است برای کرشمه و ناز و ادا توی موقعیتهایی که انسان قرار میگیرد. مخزن نسبت به آن کسانی که عائله ما، عائله آنها به حساب میآید، مثل امیرالمومنین علیه السلام. برود آنجا با حال یک فرزند گرفتاری اقتصادی. «خوردهام من به پدر خودم اگه بگم، به ما گفتن شما پدر مایی، شمام که میشنوید، دستتونم که بازه.»
بعد انسان میبیند عطا را، میبیند عجایب. میبیند عجایب. میبیند چیزهایی میبیند که ایمانش میشود تبدیل به یقینی که اگر در این اتاق و این کلاس و حضور این افراد شک بکند، در عنایت او شک نمیکند. واضح است برای انسان. از این فرصتها باید استفاده کرد. اینها نفحات الهی است. این ابتلائات نفحات الهی است. این بیپولیها، این گرفتاریها و مشکلات زندگی. برکات و عجایبی در اینها دیده میشود.
عرض کردم من خودم خاطرات عجیب و غریبی دارم ولی نمیتوانم به شما بگویم. بعضیهاش ناظر به افراد، قیمتشون میشود. بعضیهاش ممکن است توهم ایجاد بکند در اینکه این فرد صلاحیتی دارد. بعضیش ممکن است ورز... ممکن است با عزت افراد مثلاً یکمی تناقض داشته باشد. ما چند شب پیش قضیه شد در مشهد. خیلی من دیگه جونم به لبم رسید. بیست و هفتم و بیست و هشتم زندگی تو عمرم این نزده بودم. خیلی این حرف برام سنگین بود. از کسی تقاضایی بود و اجابت نمیکرد و منم نمیتوانستم درخواست صریحتری بکنم. من خیلی داشتم کوچک میشدم. عزتمندانه، عزتمندانه برخورد کرد و هیچی هم اتفاق نیفتاده بود. خیلی خلاصه شرایط بهم خورد و هی بدتر شد. هرچی کار جلو رفت، آسیب داشت از جوانب دیگری. دیگه تقریباً مطمئن شدم که جوابی حاصل نمیشود. خیلی بیادبی خودم شرمنده شدم. شب چندمه؟ شب بیست و هفتم؟ بیست و هشتم. حال عجیبی رفتم حرم امام رضا علیه السلام. نگفته بودم از این عبارتم پشیمونم ولی حالا به هر حال گفتم به ایشون که من گلهای شما را محضر امیرالمؤمنین میکنم. گله شما را به امیرالمؤمنین که میگویم: «این پسرتون کار ما را راه نینداخت.» برگشتم، صبحش آن شخص به من پیام داد. اسکرین شات گرفته بود. یکی از دوستانش در نجف خواب دیده بود. خواب دید آن شخص رفت محضر امیرالمؤمنین با یه کاغذی. مسئله ما را مطرح تو آن خواب مطرح شد و شخص خودش حلش... یکی از هزاران عجایبی توی این مسیر دیده میشود. از اینکه آنقدر اینها زندهاند، آنقدر حاضرند. از یه جاهایی دست و بالشان باز است که اصلاً به خواب شبت نمیبینی. یکی دیگه در نجف خواب میبیند و این دوستش را خواب میبیند که این آمده توی صحن امیرالمؤمنین، آمده محضر امیرالمؤمنین، قضیه اینجوری است و ملتفت میشود.
یه کاری بکند آدم وقتی دو تا، سه تا، پنج تا، ده تا دید، اینها میشود روال زندگیش. به اینها حساب باز میکند نه به چیزهای دیگه. آن یکی بفهمد آن نامه بدهد، آنجا وام بدهند و این فلان بشود. خیال راحت آدم میچسبد به آن کاری که باید بکند. همین نگرانیش دیگه توی این است که نکند کار من مورد تأیید نباشد و از این جهت این ارتباط قطع بشود. عجایبی دیده میشود. عرض میکنم اصلاً خیلیهاش را نمیشود گفت. این هم دیگه حالا خیلی در پرده عرض کردم خدمتتان. این یکی از چهار پنج تا عجایبی بود که تو همین هفته اخیر دیدم. یک، چهاردهم همین هفته چهار پنج تا دیگه از این جنس چیزهای عجیبی ما بازگشتمون حالا نمیتونم خیلی حرفها... گفتم از ما یا از خودتون؟ آره، اون هم حکایتی داشت. من یکم نه. من یکمی هم خودم معذب بودم هم خانواده بچههای کوچک. چون داشتیم هی بالا و پایین میشدیم، تو ذهنم اومد برم یه هتلی بگیرم که یکم خانواده ما راحت بشود. این بچهها را نگه دارم، بچهها رفت و آمد نداشته باشند، امنیتشون و اینها. یه جا بودیم. طرف اومد ما را سوار کرد و بعد شماره ما را گرفته، میگوید: «هر وقت اومدی اینجا، مدتی فلان، چقدر محبت کرد به ما.» یه تسبیح تربت اصل هم از قتلگاه به ما داد و توی قوطی داشت. بیا. خیلی به ما محبت پیدا کرده و خوشش اومده بود و اینها عربی صحبت... آنقدر حال تو زندگی طلبگی شما از این چیزها میبینید، اینکه حالا دیگه خیلی خرد است. آنقدر چیزهای عجیب و عظیم تو مسیر طلبگی، چیزهایی گاهی دیده میشود. خیلی مسیر یعنی آدم تو مسیر طلبگی چیزهایی میبیند مات و مبهوت این بچههای مدرسه تعالی میخواستند عیدی بدهند. این مدیر مسئول امور مالی بشین برای شما خاطره بگه. عجایبی براتون تعریف.... به من اصلاً مطرح نکرده بودند مسئول امور مالی به مدیر مدرسه گفته بود که بچهها عیدی بدهیم. گفته بود: «مگه داری؟» گفته بود: «نه.» گفته بود: «چقدر میخواد؟» گفته بود: «پنجاه تومن.» گفته بود: «چیکار کنیم؟» گفته بود: «نداریم.» «وقتی نداریم چیکار کنیم؟» پس مجازی. بله، ۱۵۰ تومن. مسئول آموزش پیام دادم که یک بانی به من پنجاه تومن داده. گفته: «اینو عیدی بچهها.» ایموجی گریه میفرستد. هی، یا الله، خدایا، چه وضع دیگری است در این عالم. و این مخصوصاً این فضاها، این فضایی که من و شما توش قرار گرفتیم. این را باید باورمان بیاید که زیر پر و بال امام زمانیم و مدیر زندگی ما کس دیگری است. این خیلی مهم است. توجه به این قضیه و باور به این قضیه هم برای ما رشد علمی میآورد، هم رشد معنوی میآورد، هم استغنا میآورد، هم برکت میآورد، رشد اقتصادی میآورد. میبینی همه اینها را با عیان میبینی.
اگه این باور هم نباشد، هرچی آدم اینور اونور بدوئه، به هیچی نمیرسد. این تجربه است. هیچ نه علمی، نه معنوی، نه مادی. تازه آن وقتی هم که یک گشایش اقتصادی برایش میشود، هزار و یک در از بلا و گرفتاری به روش باز میشود. یکی یکی بدتر و یکی از یکی بیشتر آسیب میزند به معنویت و امور معنوی او. اینها نکات به هر حال کلیدی است. توی این گرفتاریها، این زبان گفتگو داشتن خیلی مهم است. نه زبان شکایتها، زبان عاشقانه داشتن، زبان عرض کنم گدایی داشتن. یکی از بزرگان پرسیدم که: «آقا، مطلبی، نکتهای، شهید، چیز خاصی؟» به ما نزدیک محرم بود در مشهد، پرسیدم. ایشون این بیت حافظ را خواند، خیلی اصلاً آنجا حک شد توی مغز ما: «گدایی در میخانه طرفه اکسیری است / گراین عمل بکنی خاک زر توانی کرد.» گدایی بلدی؟ گداییاش را گدایی کن. مهم گدایی این حرمها که انسان میرود همین وقت است. نه، حالا تو حرم همین وقت گرفتاریش، خلوتیه، تنهایی، کنجی بنشیند، دو کلمه حرف بزند، عرض حال کند، مشکلش را بگوید، با خدای متعال حرف بزند، با اهل بیت عصمت حرف بزند. اینها درهایی از رحمت و گشایش و برکات به روی انسان باز میکند که تا هزاران سال برکاتش نصیب دیگران میشود. خاطرات در این زمینه زیاد است، هم شخصی، هم از دیگران که نقل شده. عنایات اهل بیت عجیب و غریب است، عجیب و غریب. یعنی چیزهایی توی مسیر دیده میشود، مخصوصاً وقتی یک کسی جدی بخواهد یک کاری بکند برای این ذوات مقدسه، بنای قلبی داشته باشد که خدمت کند، چیزهایی از عنایات اینها میبیند، شرمنده. میگوید: «آقا، ما میخواستیم یک کاری برای شما بکنیم، مثل اینکه شما هم یک کاری برای...» برعکس قضیه.
به هر حال اینها شیرینیهای این مسیر است که بنده احساس میکنم کسی جز طلبهها اینها را لمس با گوشت و پوست و استخوان توی زندگی... اگه طلبهای صادق باشد، روراست باشد با خدا و جدی باشد، عازم باشد، عزم داشته باشد، عجایبی در این مسیر طلبگی میبیند که اصلاً قابل توصیف نیست. بگذریم، حرف اینجا زیاد است. اینها میگویند که: «رحمت تو خدایا بیشتر است.» کدام؟ میفرماید: «بل رحمتی.» آره رحمت. «فیقولون اقرارنا به توحیدک اعظم ام ذنوب؟» اینها میگویند که: «خدایا، اقراری که ما به توحید تو کردیم بزرگتر است یا گناهانمان؟» خدای متعال میفرماید: «بل اقرارکم به توحیدی اعظم.» اقراری که شما به توحید من کردید بزرگتر است. «و یقولون یا ربنا فلی یسعنا عفوک و رحمتک التی وسعت کل شی.» پس حالا خدایا عفو و رحمتت برای ما سه داشته. خدا میفرماید: «ملائکتی و عزتی و جلال به عزت و عزت و جلال.» خدا شوخی نیست. نقطه ممنوعه خدا. اینجا خدا این به قول ما رگ غیرت خداست. به عزت و جلالش قسم میخورد: «به عزت و جلالم قسم، ما خلقت خلقا احب الیه من المقرین لی به توحید.» من مخلوقی محبوبتر از اینهایی که اقرار به توحید من دارند، ندارم. «و ان لا اله غیر اینهایی که قائلند به اینکه غیر از من الهی نیست و حق علیه ان لا اصلی بانار اهل توحید.» به عهده من که اهل توحیدم و با آتش نسوزان. «ادخلو عبادی الجنه.» بندههای من را ببرید بهشت.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین: «قال رسول الله من مات لا یشرک بالله شی احسن او عصا دخل الجنه.» پیغمبر اکرم فرمود: «کسی که و چیزی را به خدا شرک نورزد، احسان کند یا اساعه کند، میرود بهشت.» نیکوکار باشد، بدکار باشد، وصل به آن. آن ریشه بهشتی در وجودش هست.
روایت بعدی از امام صادق: «من قال لا اله الا الله مئه مره، کسی صد تا لا اله الا الله بگه، کان افضل الناس ذالک الیوم عملا الا من زاد.» در آن روز هیچ کسی هیچ عملی بیشتر از این ندارد، مگر اینکه کسی لا اله الا الله بیشتر گفته باشد. یعنی آنهایی که درس خواندند، آنهایی که انفاق کردند و صدقه دادند، بیمار را تیمار کردند. هر چی... اینی که صد تا لا اله الا الله گفته بالاتر است، به شرط اینکه البته اینها همهاش منوط به آن ذکر قلبی است. ذکر لسانیان فضیلت خودش را دارد، ولی مهم این است که اگر زبان گفت، قلب هم بعدش تکرار... قلب تصدیق. گاهی ما مشغولیم دیگه. میگوییم اینکه اگه یکی گفت، اینم بعدش تکرار کنه، بگه آره لا اله الا... تصدیق قلب خیلی سخت است. لا اله الا الله. الان این گوشی میذارد. لا اله الا الله. دیروز در جمکران گوشیم شارژش کم بود. دادم آنجا بزنم تو شارژ. یه جای یه اتاقکی دارد فقط برای شارژ. همین که جدا شدم برم تو مسجد جمکران، یه لحظه یه چیزی از وجود من کم است. الان گوشی ندارم. بعد شانس ما رفتیم دو تا ساعت اینور اونور، محراب برداشته بودند، ساعت دیگه هم نبود. من مثل مرغ پراکنده. ساعت میخواستم گوشیم ندارم. روم نمیشود از کسی سؤال کنم. تعلقات است دیگه. گوشی؟ مگه بدون گوشی میشود؟
روایت بعدی: «قال الله جل جلاله موسی، یا موسی، لو ان السماوات و آمریهن و الارضین طبع فی کفه و لا اله الا الله فی کفه مالت بهن لا اله الا الله.» خدای متعال به موسی فرمود: «ای موسی، اگر آسمانها و آمرین آسمانها و زمینهای هفتگانه در کفهای باشد و لا اله الا الله در کفه، همه هستی در کفه، لا اله الا الله در کفه، لا اله الا الله وزنش بیشتر است.» ساکنان آسمان، همه این ملا، آمرین آسمانها کیاند؟ جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و همه... یه طرف. لا اله الا الله، این لفظ، این کلمه توحید، این کلمه وزنش بیشتر است. ما این کلمه را دست کم میگیریم، این کلمه شریفه را.
مرحوم شیخ محمد کوهستانی رحمت الله علیه چند تا جمله دارد. رفتید منزل مازندران؟ قبرشون رفت مشهد، توی روستای کوهستان بین ساری و نکا، بین بهشهر و نکا، میکند منزل ایشون بوده و انسان بافضیلتی بوده رحمت الله علیه. چند تا جمله از ایشون یادگار مونده توی منزل، کار شد تو خونهاش. سه چهار تا. یکیش اینه که: «در عزا و عروسی به یاد خدا باشید.» اینها بیرون خانه، یکی تو مسجدشون است که ایشون مدتی بیهوش بوده، به هوش میآید. جمله رو میگه، باز از هوش میرود و از دنیا میرود که آیا جز راه خدا راهی هست؟ داخل منزل چند تا جمله دارد. یکیش اینه که: «من حرف بیهوده را کمتر از لقمه حرام نمیدانم.» «پیش ما لنگولانگها شیعه علی را جهنم ببرند؟ من که طاقت...» یکی دیگهاش اینه که: «خدا یک علی داشت، الحمدلله آن هم امام ما.» و یکی دیگهاش اینه: «اگر هنگام تشییع پیکرم به من اجازه دهند، همین گفتم به خاطر این جمله، هنگام تشییع پیکرم به من اجازه دهند، سر از تابوت بیرون میآورم و میگویم: قدر این لا اله الا الله را بدانید.» لا اله الا الله. بدون چی داری؟ این کلمه اگر توی ترازو باشد، یه طرف باشد، کل هستی یه طرف باشد، این سنگین است. یک کلمهاش، یک بار تلفظش، بهشت را بر انسان واجب میکند. همین، همین عبارتش. چیه این کلمه؟ لا اله الا الله. اهل لا اله الا الله. به اموات میگوییم دیگه. «یا اهل لا اله الا الله.» من اهل لا اله الا الله. چرا اهل لا اله الا الله بشویم؟ در این صفحه دلمون چیزی جز نور توحید، بندگی خدای متعال نباشد.
خب، روایت پایانی از ابی عبد الله علیه السلام: «من قال فی یوم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له إله واحدا احدا صمد.» کسی اگه در یک روزی این را بگوید: «شهادت میدهم که الهی جز الله نیست، واحد است، شریکی ندارد، اله واحدی است که احد است و صمد است و صاحبه اتخاذ نکرده و ولدی هم اتخاذ نکرده.» «کتب الله عزوجل له خمسه و اربعین الف الف حسنه.» خدا برای او ۴۵ میلیون حسنه مینویسد. «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له.» ۴۵ میلیون حسنه نوشته میشود. حالا حسنه یعنی چی؟ میلیون یعنی چی؟ ۴۵ میلیون یعنی چی؟ چرا ۴۵ میلیون؟ سعید قمی اشاراتی بهش دارد در شرح این روایت و ما هم... «انه خمس و اربعین الف الف سیئه از او دفع سیام.» کار راحتی است از انسان. مگه همینجور الکیه که سیَگی از وجود انسان خارج بشود؟ گرفتاریهایی دارد در عوالم بعد. یک دونه صحیحه. یک دونه سی... آن استادمون فرمود پدرش –پدرم رو در عالم معنا عزیزی بود، خیلی رؤیاهای صادقه عجیب و غریبی داشت و بنده به کرات ازشون چیزهای عجیب دیده بودم– خواب دید پدرم رو در بهشت بود و هندوانه جلوش بود و پدرم هندوانه دوست داشت، میخورد و کیف میکرد و کسی بود همنشین ایشون بود. گفت که: «در طول سال یک بار یه ماری میاد میزنتش که تمام طول سال، سال برزخی، از درد به خودش میپیچه و این به خاطر اینه که در طول عمرش یک بار ربا خورده.» یک دونه صحیح است. ۴۵ میلیون سیئه دفع میشود. جنبه حق الناسش به کنار، حق اللهش به کنار. توحید چون از ریشه سیئات را منهدم میکند و تمام حسنات هم ریشهاش توحید است. شاید بشود گفت که ما ۴۵ هزار حسنه داریم، اگر بخواهیم حساب... ۴۵ میلیون حسنه داریم. و چون این لا اله الا الله اتصال دارد به آن معدن حسنات، کُن. به آنجا که رسیدی، به این ۴۵ میلیون حسنه رسیدی، در برابر این ۴۵ میلیون حسنه، ۴۵ میلیون سیئه و رذیله داریم. به آن معدن که رسیدی، اینها همه منهدم.
«و رفع له فی الجنه خمس و اربعین الف الف درجه.» در بهشت هم ۴۵ میلیون درجه. درجات بهشت چیه؟ پدر، بابا، حسن آقا، ربطش به این چیه که با این جمله ۴۵ میلیون درجه؟ توحید را داشته باشد. باز همه، همه درجات توحید است دیگه، در بهشت. «و کانک من قرأ القرآن اثنی عشرت مره.» انگار قرآن را ۱۲ بار ختم کرده. کسی نباید تو در روز یک بار بگه، معادل ۱۲ ختم قرآن. توی ماه رمضون باشد که هر یه دونش همیشه خودش و «بن الله له بیت فی الجنه.» خدا برایش بیتی را در بهشت بنا میکند. یه جمله بگویی شما، تو فرشته واحد آپارتمان بهت بدن؟ میگویی یا نمیگویی؟ حالا تو بهشت بیتی را این کمترینش بودها، در بهشت بیتی را خدا از آن او خواهد کرد.
خب رفقا، خدا بهتون...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
توحید صدوق
جلسه دهم
توحید صدوق
جلسه یازدهم
توحید صدوق
جلسه دوازدهم
توحید صدوق
جلسه سیزدهم
توحید صدوق
جلسه پانزدهم
توحید صدوق
جلسه شانزدهم
توحید صدوق
جلسه هفدهم
توحید صدوق
جلسه هجدهم
توحید صدوق
جلسه نوزدهم
توحید صدوق
در حال بارگذاری نظرات...