توحید صدوق

جلسه شانزدهم

توحید صدوق . 1402/02/19
00:35:06
27

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. الحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، و صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا و نَبِیِّنا، أبِی‌القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین؛ ولَعنَةُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ مِنَ الآنَ إِلی قیامِ یَومِ الدّین.
در خطبه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، حضرت اوصافی از خدای متعال را مطرح می‌کنند که غالباً ناظر است بر نفی صفات و نفی تشبیه. "الحَمدُ للهِ الَّذی لا یَموتُ وَلا تَنقَضی عَجائِبُهُ". همه حمد از آنِ اللهی است که نمی‌میرد. اولین چیزی که از خدای متعال سلب شده در این خطبه، «موت» است که همان فنا و زوال و تبدل نشئات است. هر موجودی حرکت دارد، به غیر از خدای متعال. و در این سیر حرکت خود، نشئه‌ای را طی می‌کند و به نشئه دیگری می‌رسد. از قوه به فعل می‌رود، ترقی می‌کند و عوالمی را طی می‌کند؛ عوالم مادون رو به سمت عوالم مافوق. خدای متعال تمام این نشئات را پر کرده است و در تمام این نشئات حاضر است. انتقال از نشئه به نشئه دیگر برای او معنا ندارد. لذا موت در مورد خدای متعال صادق نیست، خدا نمی‌میرد. نمردن خدا به این دلیل است و به این بیان که تبدل نشئه ندارد. ماییم که از منی می‌آییم و از صُلب به رحم، از رحم به عالم دنیا و این حیات نباتی، حیوانی و انسانی را طی می‌کنیم و مراتب انسانی را می‌پیماییم. خدای متعال، خالق مرگ و حیات است و وصف نمی‌شود به این خلقت و مخلوقات خودش و از جهت دیگر هم، عدم و فنا به خدای متعال راه ندارد؛ به خاطر اینکه «صرفُ الشَّیءِ صَرفُ الوُجودِ» است. خدا صرف الوجود است، خدا همه هستی است و اگر عدم به او راه پیدا کند، انقلاب حقیقت می‌شود و خدای متعال استکمال در او راه ندارد؛ چون که استکمال فرع بر نقصی است که انسان در صدد رفع آن نقص برمی‌آید. هر موجودی در فرایند رشدش، وقتی نقصش برطرف می‌شود به آن استکمال گفته می‌شود. اما در مورد خدای متعال، نقصی فرض ندارد که بخواهد این نقص برطرف شود و به استکمال برسد.
"وَلَا تَنقَضی عَجائِبُهُ." عجایب الهی منقضی نمی‌شود. «کُلَّ یَومٍ هُوَ فی شَأنٍ» رحمان:29 "مِن إحداثِ بَدیعٍ لَم یَکُن." خدای متعال دائماً در هر روزی، در هر جلوه‌ای در حال احداث یک بدیع است که تا به حال نبوده است. خدا دائماً در حال نوآوری است و عجایب خلقت او منقضی نمی‌شود؛ عجایبی که عقول تعجب می‌کند و نمی‌شود به اسرار حکمتش رسید. دائماً شما وقتی می‌خواهی روی یک چیز کار کنی، بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال می‌خواهی بری ببینی چیه این چیزی که خدای متعال امر بدیعی که احداث کرده، توی این پنجاه سال، هزار تا چیز دیگر به صورت بدیع خدای متعال اظهار می‌کند، جلوه می‌دهد و تا ابد این بروز نوآوری در خدای متعال هست و هست و هست. امور بدیعی که تا به حال نبود. شما چه در حوزه درونی خودتون، چه در حوزه بیرونی خودتون نگاه کنید، همه احداث بدیع است؛ از این تکنولوژی و موبایل و متاورس و هوش مصنوعی که «آقا سوال می‌پرسن جواب می‌ده» از اینها گرفته، اینها همه احداث بدیع خدای متعال است و جلوه‌های خلقت خدای متعال. عجایبی است که از همین اموری که ما باهاش مواجه بودیم، خدا اموری را در لایه‌های باطنی‌تر به ما نشان می‌دهد و احداث می‌کند.
«فِی الْبَحرِ عَجائِبُهُ» نهج البلاغه، خطبه90. مثلاً به من می‌گن دریای مادی. خب، چون در آب اساساً همه‌چی فاسد می‌شود، نگه داشتن چیزی در آب خیلی سخت است. گوشی‌هایی که بخواد در آب خراب نشه، نسوزه؛ ببین چند درصد دوربینی که ضد آب باشد، ساعتی که ضد آب باشد وجود دارد؟. آب ویژگی‌های خاصی دارد، یکیش اینه که خیلی خراب می‌کند. یکی دیگرش اینه که به خاطر سستی که دارد، آنجا حفظ یک چیزی بسیار دشوار است. بله، یک وجه از اینکه عجایب خدا در دریاست، همینه که اساساً ساختار دریا، ساختار عجیب و غریبی است. از این جهت (شُل است، سفت نیست)، ولی خدا چیزهای سفت را توی آن دریا نگه داشته، موجودات عظیم‌الجثه‌ای رو در دریا نگه داشته. اینها رو در خشکی نگه داشتن بسیار دشوار است. نهنگ چند ده‌متری را در دریا نگه داشته، چند تُن. بعد سنگ‌های عجیب و غریب را خود دریا ایجاد کرده. در آب خیلی خب اصلاً کار ماها نیست دیگه. ما روی آب نمی‌تونیم تصویرگری کنیم. در آب هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم. آب حوزه‌ای است که قشنگ ضعف انسان به نحو کامل درش معلوم می‌شود. آب هرچی می‌آید، هرچی به آب می‌خورد خراب می‌شود. آب مُخل همه کارهای ما است. آب می‌شوره، می‌بَره. آب همه چیو خراب می‌کنه. خدا توی اون چیزی که همه چیو خراب می‌کنه، عجیب‌ترین و بدیع‌ترین موجودات را اونجا قرار داده. از ماهی‌های رنگارنگ، از مرجان، از اسفنج -عربی اسفنج می‌گن، نمی‌دونم چی می‌گن-. خدمت شما عرض کنم که نرم‌تنان، عرض کنم که دوزیستان، موجودات بی‌مهرگان، موجودات خود ماهی‌های عجیب و غریب، تا ماهی‌هایی که چند تُن با وزن‌های عجیب و غریب سنگین و قدرت آنچنانی. اینها همه رو خدا توی این دریا خلق کرده و نگه داشته. و جایی که نور هم نیست، توی اعماقی که پنجاه متر زیر زمین هیچ نوری نیست، موجودات عجیب و غریب توی آن اعماق پیدا می‌شود: صدف و مروارید، جواهرات. عجایبی را خدای متعال اونجا بروز می‌ده که نشون بده اینها کار من است. ولی دائماً خدای متعال در عالم در حال نوآوری است، احداث بدیع داره می‌کنه و عجایبش تمام نمی‌شود؛ چون همه چیز جلوه خودش است و جلوه وجودش است. این وجودی است که دائماً در تجلیِ خودِ هستی است. ماها به خاطر محدودیتمون هست که بروزاتمون هم محدوده، آپشن‌هامون محدوده، وجودمون محدوده، کمالاتمون محدوده، کاراییمون هم محدوده. تازه اگر کشف بکنیم این چیزایی که داریم را همش را کشف بکنیم، بروز بدیم.
سمت خدای متعال، هستی مطلق است. هر اسمش بی‌نهایت جلوه دارد. هر اسمش در ترکیب با هر اسم دیگرش، این بی‌نهایت مضاعف می‌شود. تلاقی اسما با همدیگه. اسم غفور با اسم قدیر، مثلاً، نکاح جلاتی که می‌کنه. همین اسم قدر را شما خودتون ملاحظه کنید. یه آدمی که زبان عربی بلده، بی‌نهایت جا زبان عربی او کاربرد دارد. هی مواجه می‌شود با اموری که زبان عربی جلوه می‌کند. یک نفر را از زندان نجات می‌دهد، یک نفر را از مرگ حتمی نجات می‌دهد، یک مریض را به بیمارستان می‌رساند، یک نفر بی‌‌پناه را به خانه‌اش می‌رساند، یکی آدرس گم کرده، می‌رساند. آدرس یکی که زبان بلده، این بروز این زبان بلد بودن او به فراخور هر جایی که می‌تواند بروز می‌دهد. هرجا که نیاز باشد، بی‌نهایت جاست که می‌شود این زبان را بروز داد. بی‌نهایت بروز پیدا می‌کند و بی‌نهایت جلوه خاص و عجیب و غریب کارکرد فقط زبان بلد بودن، زبان انگلیسی بلد بودن دارد. در کشور خارجی این یه قدرت است به اقتضای نیازهای بی‌شمار. این یک دونه ویژگی در او بی‌نهایت جلوه می‌کند و دائماً احداث بدیع می‌کند. هر روزی این آدم که انگلیسی بلد است، یک چیز جدیدی را می‌تواند انجام دهد؛ به شرط اینکه با یک حادثه مواجه بشود، با یک نیاز به یک اقتضا و فراخور مواجه بشود. بی‌نهایت جلوه دارد. حالا خدای متعال است و این عالم و موجودات عالم با بی‌نهایت نیاز. همین خود شما به تنهایی بی‌نهایت نیاز داری و خدا به حسب این بی‌نهایت نیاز شما، بی‌نهایت نوآوری می‌آفریند و عجایبی به شما نشان می‌دهد، احداث بدیع می‌کند. عجایب او منقضی نمی‌شود، تمام نمی‌شود.
یکی دیگر از تفاوت‌های خدای متعال با ما، یک معناش این بود. یک معنای دیگرش هم این است که خدای متعال در چیزهایی که انسان را به عجز می‌آورد هم، بی‌نهایت نوآوری دارد. یکیش هم کرونا بود و شقوق و فروع آن. هم در جلوه کمالات خودش عجایبش تمام نمی‌شود، هم در جلوه نقائص ما عجایبش تمام نمی‌شود. بی‌نهایت جلوه دارد که به ما نشان بدهد ما هیچی نیستیم. "هیچ" بودنمون را با بی‌نهایت جلوه به ما نشان داد به نسبت موجودات؛ به این معنا نسبت می‌دهد. می‌گوید: "لَم یَکُنِ الَّذی لَم یُولَد فیکُونُ فِی العِزَّةِ مُشارِکاً بَدِیئاً". لم یکن، ببخشید. "اَلَّذی لَم یُولَد." خدایی که متولد نشده. ولادتی ندارد. از موجود هم عرض خودش جدا نشده. فرع وجود دیگری نیست که اگر این طور بود در عزت با هم شریک می‌شدند. "وَلَم یَلِد فَیَکُونَ مَوروثاً هالَکاً." زاینده هم نیست. موجودات نسبتشون با خدای متعال، نسبت فرع جدا شده از او نیست. پس چی شد؟ خدای متعال زاده شده؟ نه. زاده نشده، نه می‌زاید.
این زاییده شدن و زاییده نشدن آدم‌ها به خدا واضح است. چرا این قدر روش تأکید است؟ برای اینکه بخواهد نسبت را برساند. نسبتِ ولادتی نیست. ماها نسبتمون با بقیه موجودات، با هر آن چیزی که از ما حاصل می‌شود، نسبت ولادت است. در عرض ما قرار می‌گیرد. هر موجودی که ما واسطه حدوثش هستیم، در عرض ما واقع می‌شود. در عرض شما، میری، اون می‌مونه. اگه در طولت باشه، وقتی رفتی، اونم باید بره. آره، گاهی بچه شما از خود شما قوی‌تره، غنی‌تره. یه پدر معلولی، واسطه حدوث یک بچه کاملاً سالمی می‌شود. توی دوستان مداح که البته شما می‌شناسید، اگه اسم بیارم، یکی از دوستان را داریم که پدر و مادر هر دو ناگویا هستند. بعد چهار تا بچه، هر چهار تا مداح. آقای بذری، کل خانه مداحان تهران، پدرشو ندیدم، پدر مادرشو شنیدم که دوستان گفتن که طاهری، پس ما نسبت حدوثیمون، احداثیمون با موجودات، خدا احداث می‌کنه. احداث بدیع می‌کنه؛ ولی احداثش از جنس ولادت نیست. این مسئله بسیار عمیقی است. با توجه بهش ما فکر می‌کنیم خدا عطا می‌کنه، تموم می‌شود. مثلاً خدا به ما سلامتی می‌ده، دیگه سلامتی مال خودم. خدا سلامتی را در شما احداث می‌کنه بعد از بیماری. این سلامتی که احداث کرده، از جنس ولادت نیست که دیگه الان دست توست، در عرض شد، دیگه خدا داره، تو هم داری. این در طول و علی الدوام داره افاضه می‌کنه، اشراقی است، وجود ربطی اشراقی است. میلادی نیست. جدا نمی‌شود. چیزی از خدا منفصل نمی‌شود، منفصل شده نه چیزی از او منفصل می‌شود. اگر کمالی به شما عطا می‌کند، این کمال دوام تابشی از وجود اوست. مال خودت است؟ نه، این جوری نیست که یه چیزی داد و داریم. افاضه کرده و حدوثاً و بقاءً این افاضه از اوست و مال اوست. خودش است، کمال خودش است، در تو داره می‌تابد. واسه همین شریک با او نمی‌شوی که "خدا داره، ما هم داریم"، "خدا علم داره، منم دارم"، "خدا حیات داره، منم دارم". این نکته بسیار جدی است و نقطه تمایز اصلی با غربی‌ها تو همینه در توصیف خدا. اونها توحیدشون هم مفت نمی‌ارزه، برای اینکه توحیدشون به قول خودشون، خدای ساعت ساز لاهوتی است، "watch maker". البته در عملش مهمه. گاهی ماها در امور مختلف همین که استقلال می‌بینی در خودمون، "ما حیات دارم دیگه"، "زنده‌ام"، "اختیار دارم دیگه"، "قدرت دارم"، "من حق رأی دارم"، "آدم حق دارم در مورد خودم تصمیم بگیرم"، "در مورد بدن خودم اختیار دارم"، "در مورد موهای خودم هر کسی اختیار داره"، "در مورد موهای خودش اونجوری که دوست داره تصمیم بگیره". اینها برمی‌گرده به خدای زاینده. این حرف خاستگاهش اینه که خدا را زاینده می‌دونه دیگه. "خدا منو زاییده". خدا منو زاییده من منفصل از خدام. اگه قبول کنم که مبدأ ام خداست -که همونم بعضیا قبول ندارن-. بپذیرم که مبد أَم خداست، این مبدأ، نسبتش با من، نسبت انفصالیه. ایجاد کرده، در یک کناری، او کنار منه، یعنی وجوداً کنار منه. و "مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلی حَرفٍ" حج:11. این حرف، این حرف یعنی کنار. دقت بکن، اشتباه نکنید، بعضی فکر می‌کنند این حرف یعنی مثلاً "حرف" یعنی به زبون. نه "حرف" (لام متحرک) یعنی کناره. خدا رو یه کناری می‌بینه. خدا را از یه کناری می‌پرسته. خدا هم هست، اگه قبول کنه هست. "خدا هم هست، منم هستم". "خدا به آدمیزاد عقل داده". دیدی بعضیا می‌گن این عقلی که می‌گه، عقل ناسیونالیستی خودبنیاد. "حق دارم در مورد خودم فکر کنم"، "در مورد خودم تصمیم بگیرم". راسیونالیست، عقل خودبنیاد. عقلی که خودش زمام خودش رو داره. خودش برای خودش تصمیم می‌گیره. اصالت عقله دیگه. ناسیونالیست. اصالت همین خرد من یا خرد جمعی حرف اول و آخر رو می‌زنه. "من عقل دارم"، "ما عقل داریم"، "می‌فهمیم". این میشه مبانی اومانیستی. این میشه ریشه سکولاریستی، ریشه لیبرالیسم. "ما عقل داریم"، "ما می‌فهمیم"، "ما اختیار داریم". دقیقاً قرآن با هم توحیدش با همین مسائل درگیره. اون چیزی که محل درگیری قرآنه همینه. اون توحید رو که از مشرکین هم بپرسی "لَیَقُولُونَ اللهُ" زخرف:87. خدا رو که همه خالق می‌دونن. خالق بودن خدا. نسبت وجودی تو با او چی شکلی است؟ یه سری اون طوری. بخوایم این بحثا با ما نسبت به تو عالمم که نیستیم، خدا را شکر. مراتب داره. مراتبی ازشون خب، به لطف خدا شاید نداشته باشیم همینیم که ما خدا را پدر بدونیم، فرزند بدونیم، اینها رو خب، ولی در بعضی چیزهایی که در خودمون می‌بینیم؛ مثل حیاتمون، مثل علممون، مثل ارادمون، قدرتمون، اختیار، اینها رو باید تحلیل بکنیم ببینیم که نسبت اینها رو با خدای متعال چطور ما درمیابیم. اگر احساس می‌کنیم که بله حالا خدا داده ولی خب اختیارش با خودمه اونجوری که دلم می‌خواد، اینها راجع به بچه: "اختیار بچه‌ام را دارم". کی این اختیارو بهت داده؟ اختیار بچه‌ات رو داری؟ یه اختیار تام مستقل است از جانب خدای متعال؟ یعنی خدا فقط او را آفریده، اختیارش رو به تو داده. مرکز اختیار. "بچه‌ام رو دارم"، "اختیار خودمو به طریق اولی دارم"، "اختیار خودم به بهترین قول‌ها رو دارم". اینم چون فرع من به حساب می‌آید، اختیار اینم دارم. اختیار او رو که به طریق اولا نداری. "لا أملِکُ لِنَفسِی". مالک نیستم. مالک هیچ نفع و ضرری برای خودم نیستم. برا خودم هیچ چیزی رو نمی‌تونم جلب کنم. از خودم هیچیو نمی‌تونم دفع کنم. اگر خیری از من دیده می‌شود، از من نیست، از خدای متعال است. وقتی می‌فرماید: "وَ لِلهِ مُلکُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ وَ ما فیهِنَّ" مائده:120. کلاً.
مخلص کلام توی ادعیه هم داریم دیگه. "إِن ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی". اگر یک زیبایی از من ظاهر شده، برخورد خوبی کردم، احترام پدر و مادر نگه داشتم، یه جایی می‌تونستم داد بزنم نزدم، از من نبود، از من نیست، من از خودم چیزی ندارم به نحو استقلال. اگر فکر کنم از خودمه، کأنَّ انگار من مستقل از خدام. این استقلال هم میشه تولد. "از من نیست ولی سببش که من هستم." این اون چیزی که باید بحث بشه. جایگاه اختیار شما معلوم بشه. شما همین قدر ازت بوده که خودت رو در مقابل تابش این کمال قرار دادی. وجهت رو اقامه کردی و اقامه وجهش از شما بود. ادبار نکردی، اعراض نکردی، توجه کردی، اقبال کردی. اقبال به شما نسبت داده می‌شود، کماله به شما نسبت داده نمی‌شود. پس اگه یه جایی یه بدی رخ می‌دهد، اون در ازای ادبار من از کمالات و ذات منم متمایل به نقائص و شرور می‌باشد.
در اقبال جز اعمال روز عرفه دعای عرفه: "الهی إن ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنِّی فَفَضلُکَ وَ لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ." دومیشم هست که نمی‌خونن آقایون، خیلی زیباست: "الهی إن ظَهَرَتِ المساوی منّی فبَعدلِکَ و لَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ." "الهی مصرف نفسکا". حالا "اِن ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنِّی فَبِفَضلِکَ وَ لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ". تازه منّت هم تو داری به من که از این دستگاه جلوه دادی کمالت را. اگر شما آمدی با خودکار من نوشتی، من منّت ندارم که شما با خودکار من نوشتی. شما با بی‌شمار خودکار می‌تونستی بنویسی. لطف کردی که با این خودکار نوشتی. منّتی که شما به من گذاشتی با خودکار من نوشتی. خودکارم منو با خودکارم یکی فرض کنید، خودکار من کیه الان؟ خدا؟ اون شما خدایی که داری کمال رو بروز میدی. این خودکاره، قابل و واسطه فیض منم. واسط. این واسطه‌ام. و اون کسی که استفاده می‌کنه کیه الان؟ واسطه گذاشتیم کیه؟ خودکار است یا خدا؟ خودکار از هم منم. نه خب. خدا که نویسنده است، کاتب. این شعر که خالص بوده که: "ممنونم بنده من از خودکار استفاده کردی". می‌گفتم اون کسی که معطی است، او می‌تونه با بی‌نهایت ابزار و اسباب و وسیله عطا کنه و کمالشو بروز بده. شما رو انتخاب کرد برای بروز این کمال، منّت اوست به شما. الان ما منّت داریم که خدا ما را طلبه کرده. منّت سر خدا که نداریم. ممنون داره خدایی را که خدا خواسته با ماها دینشون نصرت کنیم. خدا خواسته با ماها معارفشو منتشر کنیم. این چه منّتی است که سر ما گذاشته؟ میکروفون خودش انتخاب کرد، بلندگو خودش انتخاب کرد. بی‌نهایت بلندگو، میکروفون هیچ منّتی هم نیست. من و شمام اگه بخوایم غُره بشیم می‌گذاره کنار. کار خدا لنگ من و شما نیست.
"اگر محاسنی ظاهر شده، فَبِفَضلِکَ وَ لَکَ المِنَّةُ عَلَیَّ." فضل تو بر من و "إن ظَهَرَتْ المَساوِی مِنّی". اگه بدی و زشتی از من بروز پیدا کرده، اگه بخل است، اگه حسادت است، اگه تکبّر است، "فَبِعَدلِکَ وَ لَکَ الحُجّةُ عَلَیَّ". به عدل توست که هر چیزی رو اجازه دادی به فراخور وجود خودش کار کنه. این میشه عدالت. مانع اختیار گذاشتی به روال طبیعی. عدالت خدا اینه که هرچی باشد به روال طبیعی. این روال طبیعی من بوده. عدل تو بوده که من بدی کردم. اگه خوبی بوده، فضل تو بوده، لطف تو بوده. من دیفالتم، پایه اولم، آنچه از من رخ می‌ده شره، زشتیه، بدیه. طاعت کردم. از من خوب بود. از من نیست، از توئه. اگر ما نگاهمون این نباشه، خودمونو مستقل از خدا می‌دونیم. اون استقلال هم میشه تولد. "خدا به من وجودی داده، من دیگه دارم به صورت پایلوت کمالاتی دارم، علم دارم، دانش دارم." حالا "مُعَلَّان" و "حُدُوثاً" به خدا نسبت می‌دم. "خدا داده ولی بروز علم خودمه دیگه، قدرت خودمه، علم عندی". این تفاوت کار قارون با پیغمبر اکرم، با خضر و حضرت موسی. خطاب چی کرد بهش؟ "هَل أَتَّبِعُکَ عَلی أن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً" کهف:66. تعلیم داده شدی. تعلیم داده شدی کجا؟ "با علمِ عندی". کجا؟ "مِن عِبادِنَا آتَیناهُ رَحمَةً مِن عِندِنَا وَ عَلَّمنَا مِن لَدُنَّا عِلماً" کهف:65. "علمنا من لدنا". "من عندی"، "مِن لَدنا". این تفاوت این دو تا. علم داره ولی علمی است که متصل به "لَدُن الله" است. خودشو منفصل نمی‌دونه که "خدا موجود آفریده، علمی هم در یه، علمی عطا کرده، یه علمی حادث کرده، نمی‌دونستیم حالا می‌دونیم دیگه. حالا می‌دونیم دیگه، دیگه دونستنه مال خودم." پیش اومده براتون گاهی بدیهیات و ابتداییات یادتون نمی‌آد؟ من تو یه بیماری قرار گرفتم، خدا سر کسی نیاره، چند سال پیش کمترین تمرکز به ابتدایی‌ترین چیزها نمی‌تونستم داشته باشم. مطالعه که دیگه هیچی. ابتداییات به ذهنم نمی‌اومد. داریم الان بعضی افراد شماره رو می‌شنوه، نمی‌تونه ثبت بکنه. یعنی همین قدر نمی‌تونه نگه داره توی قوه واهمه خودش که بخواد ثبتش بکنه. آدرس خونشو طرف بلد نیست. آلزایمر به نام از همین جنس است، جان. بعد دیگه این قدر با توسلات و دعا و غذاهای مختلف یه کم بهبود پیدا کردم. علت اصلی بازگشت به قم هم همین بود.
حسین آقا (رحمه الله) فرموده بود که یه متکا می‌خواست. بعد گفته بود: "بابا اون چیزو بیار." خیلی فکر کردی. بعد چند دقیقه بعد یک ساعت اینها. ظاهراً مثلاً توصیف هم کرده بود. انسانی که از یه امری که هشتاد ساله باهاش ارتباط داره و روزی چند بار باهاش ارتباط داره و اسمشو این جور عاجز میشه از گفتنش، این به چی دلش خوش باشه که شب اول قبر اصول دین را ازش بپرسن، جواب بده. بعد خیلی گریه. به من گفتش که: "بابا بشین فکر کن اون وقتی که خدا ازمون سوال می‌کنه چیکار کنیم که بتونیم جواب بدهیم." شوخی گرفتم. گفت دوباره، گفت رفتیم نماز، خیلی گریه کرد. دوباره از نماز اومدیم، گفت: "فکرشو کردی؟" گفتم: "آقا خیلی جدی گرفتیم، بلبلی کیف کنه." گفتش که: "ایشان فرمود که من فکرشو کردم چیکار کنیم که اون موقع در امان باشیم." راه حلش اینه که الان هرچی داریم به امیرالمؤمنین امانت بدیم، شب اول قبر تحویل بگیریم. همون لحظه که زیارت می‌کنید، همون لحظه بگو: "آقا این زیارت ما امانت نزد شماست." میریم مهر می‌خوره زیارت "امین الله" در دست امام زمان نگهداری می‌شود تا قیامت. در مورد زیارت "امین الله" این رو گفته شد. بزرگان می‌فرمودند که: "تو هر حرمی بخونید." به اون امام. عرض کنم که می‌فرمود که: "یه دعای 'عدیله' به هر امامی هدیه کنید، امانت بدید. هنگام جان دادن بیان تلقین کنند به شما در واقع حقایق." بعد از اینکه با گناه همش خاک میشه دیگه. به هر حال خود همین طاعت است دیگه، آثار. فکر خودش عمل است. عابدینی رد می‌شدیم، می‌خواستیم بریم کلاس. داشتیم می‌رفتیم سر حضرت زهرا علیها السلام که اون بحث‌های نیاز کف پا رو داره، راهشو این طوری کردن، اومدن از این ور رد شدن، اومدن از کفترها نپرند. "چرا این کارو کردی؟" گفت: "بالاخره هر چیزی یعنی تأثیر داره توی. مثلاً شما هر چیز ارادی. بعضاً حتی خطورات ذهنت ارادی نیست." گفت: "باشه، بالاخره یه بخشش دست شماست. خطورات ذهن شما در سیر حرکت شما مؤثر است." اولیش اصلاً واقعاً دست آدم نیست. خطورات ما از تعلقات ما ساخته شده. ریشه‌اش و تعلقاتم ارادی است و خطورات البته آمدنش طبیعی است، نماندنش دست ماست. همه چیز تأثیر دارد. پس تا اینجا خدا متولد نشده که اگر متولد می‌شد، در عزت شریک بود و نزاییده که اگر می‌زایید، موروث هالک داشت؛ هم موروث بود و هم هالک بود؛ هم کسی بود که از او ارث می‌برد و اون ارث می‌برد و این می‌رفت، در عرض می‌شدن دیگه، منتقل می‌کرد به دیگری، او داشت و این می‌رفت. نسبت خدا و مخلوقات این نیست.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00