تفسیر سوره اعراف

جلسه بیستم

00:43:08
52

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم
«ثَوَابَ مَجْلِسٍ وَلِمَنطِقٍ رِضًا. فَقَطْ تَنْهَا اثْنَتَا عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا. وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ عَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا. قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ.»
تقطیع کردیم برای ایشان دوازده سپط، دوازده امت. که این بدل از تمیز است و خود تمیز نیست. مثلاً شما گفتی: «احدَ عشرَ کوکبًا»، یعنی ۱۱ تا کوکب. اگر گفتی: «احدَ عشرَ کواکبَ»، یعنی ۱۱ تا جمع کوکب؛ که حداقل جمع چند تاست؟ بنابر همین که مشهور می‌گوید، حداقل جمع سه تاست. سه یازده تا می‌شود ۳۳ تا کوکب. حالا دوازده اسباط، یعنی اقلاً ۳۶ تا سبط. ولی خب منظور قرآن این نیست. منظور قرآن دوازده سبط است. پس این در واقع «اثنی عشرَ شیئًا» است، مثلاً که آن شیء چه بوده؟ اسباط بوده. درست؟ یعنی باید بدل گرفت از تمیز. این کلام مرحوم علامه است.
به نوه پسری و نوه دختری می‌گویند سبط اکبر، سبط اصغر. امام حسن مجتبی، امام حسین، این‌ها را سبط می‌گویند. ولی خب به مطلق نوه، سبط گفته می‌شود. سبط با کدام کلمه اشتقاق دارد؟ بست. آفرین! یعنی همان‌جور که انگار چیزی بست پیدا می‌کند، چیزی که سفت می‌شود و نسل شما را بسط می‌دهد. به این می‌گویند سبط. در تقدیر «قسمت اثنا عشرة اسباطًا»؛ که آن اسباط چه هستند؟ هر کدام یک امت‌اند.
«وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی»؛ به موسی وحی کردیم، «أَنِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ». وقتی که طلب آب کرد او را، چه کسی طلب آب کرد؟ قومش، قوم موسی از او طلب آب کرد. وقتی طلب آب کردند، ما وحی کردیم: «عَصَاکَ الْحَجَرَ». خیلی قشنگ، خیلی عجیب است! عصا را به رودخانه می‌زند، خشک می‌شود؛ به سنگ می‌زند، آب جاری می‌شود. دعای "تو سایه غم" عصا را زد به دریا، خشک شد. می‌اندازد، اژدها می‌خورد. یعنی همه کارش با همین عصا است. نه موسی بلند کرد، ما بلند کردیم. «رفعنا» فوق نداریم در قرآن. نامه برحقشان است. امروزه خلع سلاح شده است. گفتیم که عصا را بزن به حجر.
بله، می‌خواستم بگویم اینجا در ذهنم یک نکته‌ای بود، می‌خواستم بگویم. در مورد امام زمان (ارواحنا فداه) روایات دارد که حضرت وقتی که ظهور می‌فرمایند، آن سیر اولیه که با اصحاب دارند؛ حضرت به این اصحاب می‌گویند که از مکه به کوفه زمینی می‌روند. برعکس سرهای دیگر که وقتی می‌آیند به کوفه می‌رسند، این‌ها دیگر طبق روایت پروازی هستند. پنج تا پرنده است، "الزام الناصب" می‌گوید. می‌گوید پنج تا پرنده است که حضرت سوار بر یکی از این پرنده‌هاست و کسی نمی‌داند سوار بر کدام پرنده است. تعبیر پرنده دارد، هواپیما و هلیکوپتری چیزی نیست.
در مسیر حرکت که دارند از مکه به کوفه می‌روند، این مسیر طولانی را با مرکب می‌آیند. حالا اسب، شتر، چیست؟ خاصیت‌های ایشان را آنجا روایت داری که حضرت می‌فرماید: «چیزی برندارید برای خوراک.» حضرت می‌فرماید: «عصای موسی با من است. به هر جا که نیاز به آب پیدا بشود، من برایتان "انبجاس" خواهم کرد.» شما غصه نخورید!. و این آیه را حضرت تلاوت می‌کند: «انبجست منه» (انبجاس). گفتند که آب از جایی می‌خواهد جاری بشود، شکاف پیدا کردن. انفجار، ما یک انفجار داریم، یک انبجاس داریم. انفجار، آب به شدت قطره قطره و خرد خرد. آب باریکه: «فانبجست منه اثنتا عشرة عینًا».
عدد دوازده هم از اعداد مقدسه قرآنی است و این هم باز حالا این سه تا و چهارتاست دیگر، برگرداندن به سه و چهار وصل این دو تاست دیگر. یا مثلاً ۳۰ یا ۴۰. یا حالا دوازده هم باشد. سه تا چهار تا، هفتم که جمع سه و چهار، چهار رکن بود. سه اصطلاح. بله دیگر، سه چهار تا دوازده تا. ارکان مستد. دوازده تا رکن عالم و مستدام هستند. تا عالم هست این دوازده تا جمع شده با هم. تفاوت ضرب و تفاسیر. دوازده طایفه بودند. دوازده قوم بودند دیگر. بنی اسرائیل. دوازدهمی‌اش چیست؟ فرزندان یوسف هم بودند. کجا گفته این را؟ جواد توسل این را برداشت کرده.
بله، استسقا کردند. از خدا استسقا نکردند، از موسی کردند. بنی اسرائیل دیگر. اسرائیل کی بوده؟ یعقوب. اسرائیل یعنی چه؟ بنده است. «اسرا»، بنده الله. برای همین شما به کلمه «اسرائیل» دست بدون وضو مطلقاً نزنید. کلمه «الله» زیر پا نباید برود. مرگ بر اسرائیل ممکن است در خیابان دیده شود و من یک بار به سید احمد خاتمی تذکر دادم، گفتم: «آقا یک بار اعلام کنید. این اسماء مقدسه در این راهپیمایی‌ها حالا الله و حزب‌الله و اینها کنار. اسرائیل و الله به هر اسمی که باشد، نباید زیر پا برود. نباید دست بدون وضو بهش بزنیم. به هیچ جایش نباید دست بخورد. به هیچ جایش نباید دست بخورد.» عبدالله سعودی را شما به اسمش می‌توانی دست بزنی. عبدالله. الله دیگر نمی‌شود. بهش دست زد. الله منظور مردم نیست. اسرائیل.
اساتید قدس تهران، آخر راهپیمایی رسیدیم، تمام شده بود. ایشان گفت: «بیا بنشینیم جمع کنیم از کف خیابان.» مشکل. خوب، بنی اسرائیل پس فرزندان حضرت یعقوب‌اند. دوازده تا. همه اجماع بر این است. دفتر آقا گفته بود که: «آقا ما یک استادی داریم.» او برگشته گفته که: «اسم اسرائیل را از روی زمین جمع کنید.» انقلاب است. این را هدایتش کنیم. اسم الله، اسم خدا. (God) باشد، چه می‌دانم، عبری باشد، فرانسوی باشد. به هر زبانی که باشد، اسم خدا را هتک حرمت نباید کرد. خود اسرائیل، واژه اسرائیل، واژه‌ای است که همین کلمه اسرائیلی که رسم‌الخط فارسی دارد، این "ایل"ش به معنای "الله" عربی است. تو عربی در واقع یک اصطلاحی به کار می‌رود: مُعرَّب، از واژه‌های دیگر می‌آید تو عربی، باز عربی است. یعنی در عربی تعریف می‌شود. حالا مثلاً خدا را شما به انگلیسی بنویسی، به منظورت خدا باشد، این محل سوال است. باید بررسی کرد. خدا را به انگلیسی می‌نویسیم ولی منظور همان خدای فارسی باشد، این دست زدن بهش چه حکمی دارد؟ فارسی که روشن است. تا اینجا یک نقطه بالای خم نمی‌شود.
«قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ»؛ هر کسی مشرب خودش را، محل شربش را می‌شناخت، از این دوازده تا. «وَلَغْنَ عَلَیْهِمْ»؛ تمام. ما تجلیل کردیم بر ایشان، غمام را. غمام چیست؟ گفتند که پوشانیدن چیزی است، با هر چیزی که باشد؛ مثل ابر که مانع از تابش آفتاب می‌شود. و غمم صفت مشبهه است. «وَأَنْزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی». تجلیل کردیم، بست دادیم، گسترش دادیم. کدام ماده در "ذیل" بود؟ یکی از افعال چی بود؟ ناقصه. و معنایش چه بود؟ دوام. ظل، بسط پیدا کردن. هی ادامه دارد. وقتی فعل، فعل فرق نمی‌کند، تحقق خبر، برای طول روز بود. تو این تایم از مثلاً طلوع آفتاب تا غروب آفتاب بسط دارد. آن انفعال هی اتفاق می‌افتد. درست؟ حالا اگر تامه باشد که دیگر کلاً سوره زخرف خوب است.
«وَأَنْزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی»؛ من و سلوی برایشان نازل کردیم. من چیست آقا جان؟ گفتند که من، آن انعام وزن‌دار است. یک چیزی که منت اصلاً همین است. یعنی روی دوش گذاشتن یک چیزی که سنگینی می‌کند. یک نعمتی، یک عنایتی که سنگینی بکند، وزن دارد و خم بکند کمرِ کسی را در برابر کسی. منت همین است دیگر. شما یک جوری عنایت بکنی به دیگری که وزن یه جور وزنو بذاری روی دوشش، وزن عنایتو بذاری روی دوشش، او کمرش پیش شما خم می‌شود. «لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی». همین من، فرقی نمی‌کند. حالا این هم خدای متعال من بر این‌ها می‌فرستاد. واژه به این معناست. حالا مرغ بوده، چه می‌دانم، بلدرچین بوده، هرچه بوده، الاغ بوده، هرچه بوده، بالاخره مصادیقش هستند. اصل عنوان مال مرغ و این‌ها نیست. یعنی موضوع‌لَهَش مرغ نیست. موضوع لهش عنایتی است که سنگینی می‌کند. جانم، سلام. جریه. خود واژه من هم در «لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی». من و سلوی، پس من یعنی امداد مخصوص و محدودی که مقتضای محل و زمان صورت می‌گیرد، مثل میوه‌ها و محصولات دیگر. سلوی از تسلی خاطر (صلوه) دارد. تو قرآن هم "سلی" و "سلیا" با صاد داریم، یک دانه هم با سین، به نظرم خوب. تسلی خاطر در نعمت‌های روحی و باطنی استعمال می‌شود که موجب طمأنینه و سکون نفس است. پس من یک حیثیت مادی داشته برای این‌ها، سلوای یک حیثیت معنوی داشته. ابر بالا سرشان بود، یک چیز بود. و اینی که من فرستادم، چیز دیگر.
برخی گفتند خودمان ابرا (ابرها) من و سلوی می‌آورده. این‌جوری نیست، لزوماً این از آیه فهمیده نمی‌شود. گفتند که تضلیل غمام و انزال من و سلوی، آغاز رسیدن به وادی سینا بوده که این‌ها از آب که رد شدند تو مضیقه بودند. بالاخره شب فرار کرده بودند دیگر. خبر دارید دیگر؟ فرار قوم موسی شبانه بود. حضرت موسی شبانه این‌ها را همه، خلاصه به قول صدا و سیما، آفیش کرد. همه را نصف شب فرستاد تو آب دریا. و این‌ها ترسیدند و گفتند که این آبی که پشت سرمان هم که فرعون فهمیده بود و آمده بود و این‌ها رسیده بودند به آب. از فرمانده‌اش می‌آمد. بدبخت بنی اسرائیل گفتند که آمدیم آنجا خوردیم به دریا. خلاصه تفاوت موسی و پیغمبر اینجا فهمیده می‌شود: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی». موسی گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی». پیغمبر ما چه فرمود؟ «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا». آن ربی، آن الله، الله جامع است. کما اینکه حرف بنی اسرائیل بود. بله، «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی». یک کتابی نوشتند که صاحب الغار آیا مکان ابوبکر بود یا رجل آخر؟ آقای دکتر نجا عطایی کتاب نوشته. بعدش هم آن شخص از درک ربی عاجز بوده. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» بالاتر است. در حد خودش حرف می‌زند. در حد مخاطب نیست. «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» اول خودش را می‌بیند بعد ربش را. اول الله را می‌بیند. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» مقام بقا. تفاوت اینجاست. خیلی مثلاً این لسان عرفا و این‌ها را بشود تطبیق داد به این آیات، خودش محل بحث است. یا یکی از هویتی که عرفا می‌گویند: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ، هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ». شما بعید است قرآن با این لسان حرف زده باشد. حالا کسی که خودش مدرس همه حرف‌هاست، تا ته خط رفته. قرآن این‌جوری بخواهد بگوید؟ خلاصه این معلوم نیست که لزوماً همه، همه این‌هایی باشد که عرفا می‌گویند بخواهیم تطبیق کنیم.
در هر صورت من و سلوی برای این‌ها بود. خوب! این‌ها گرسنه شبانه حرکت کرده بودند؛ گرسنه و تشنه و خسته و این‌ها. من و سلوی آمد. این‌ها به جای شکر گفتند که: «خب این تا کی همین است؟ همش یک غذا! برای چی؟ نوع غذا عوض کن!» بعد از اینکه از آب رد شدند، تا چند وقت بعید نیست. از مصر ایشان رفته بیت‌المقدس، فلسطین. پایین هم مرز است. از کدام مسیر رفته؟ از رود نیل که رفته، باید راه چقدر است؟ بله، وسیله هم ظاهراً نداشتند دیگر. مرکب نداشتند چون اگر مرکب داشتند که سروصدا می‌شد و شبانه حرکت کرده بودند. پای پیاده بودند. خلاصه، ایشان می‌گوید گاهی همین عنایت‌های مادی باعث خواب و غفلت می‌شود. بس که حرم امام رضا می‌رویم دیگر قطع نمی‌شود عنایات. غذای حضرت را خوردی که دیگر حالیت نیست غذای حضرت داری می‌خوری. ملت برای یک دانه برنج سروکله می‌شکنند. بس که عنایت است، سفره پهن است. آدم ماشاالله از قبیل مثال‌ها ما داریم فراوان.
«وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ»؛ به یاد کن وقتی را که به این‌ها گفته شد که ساکن شوید در این قریه که برای همان سمت بیت‌المقدس و این‌ها بوده است، «وَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ»؛ و از این ده، از این قریه، از هرچه که پیدا کردید بخورید، «وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا»؛ و از این بابِ شهر وارد شوید، در حالی که سجده‌کننده هستید. حالا در حال سجده بخواهد وارد بشود چه شکلی می‌شود؟ آتئیست‌ها مسخره می‌کنند این آیات را. بازی درمی‌آورند سر این آیات. گفته که در حال سجده وارد شو. حال تصور کنید در حال سجده وارد شوید. وارد بشود چه جوری باید وارد بشود؟ چهار دست‌وپا، حیوان‌ها مثلاً. سجده قلبی یا قالبی است؟ در قلب سجده داشته باشی یا در قالب سجده کرده؟ ظاهراً قلبی است. لحظه داخل شدن جداً حال که می‌آید مقارنت دارد با عامل خودش. یعنی هر آن‌چه که بهش دخول گفته می‌شود، این وصف را دارد که وصف سجده را دارد. خب دخول را اول که شما می‌گویید وارد می‌شود بعد سجده می‌کند. دخول عرفاً یک چند ثانیه‌ای دارد. چند ثانیه حرکتی «پاساژ». داخل شوید باب را در حالی که سجده‌کنندگانید.
«مَغْفِرَةٌ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»؛ ما خطیئات شما را مغفرت می‌کنیم، محسنین را زیاد خواهیم کرد. محسن را زیاد خواهیم کرد. نعمتشان بدل داشته. خود آفرین! «لزیدن» نکن. خودشان را زیاد می‌کنیم. مفعول‌به دو مفعولی باشد. مفعول دومش یا بد اختلافی است. ولی دو مفعولی به ذهن نمی‌آید. دو مفعولی باشد. خدا زیاد کرد فلانی را جهت این بخشش. «لَزِدْنَا الْمُحْسِنِينَ»؛ یعنی علم مطلقه‌ای حذف متعلق دارد، «یَدُ اللَّهِ عَلَی الْعَالَمِینَ». وقتی متعلق را حذف می‌کند دلالت بر عموم دارد. همه ابعاد او را زیاد خواهیم کرد. نه فقط نعمتش را، نه فقط نعمت او را زیاد می‌کند. شهرکی خدا رحمت کند!. من پیش پدرخانمم یک روز نشسته بودم، هی می‌گفتم: «خدایا شکرت، چه زن خوبی به من داد! چقدر عنایت واقعاً! چه زن، چه پدرخانم خوبی، چه مادرخانمی!» پدرخانمم روحانی بود. «لَزِدْنَا نِعْمَتَکُمْ». ولو نعمت هم افزایش پیدا می‌کند. محسنین خود محسنین قوای او را، استعدادهای او را، ظرفیت او را، تمام ابعادی که به او تعلق دارد، افزایش داده می‌شود.
خوب از این شهر، از این قریه، از هرجایی که خواستی، هرچه از این شهر پیدا کردید، هرچه‌خوردنی است، خواستید بخورید. بله، از هرجا. مکانی. گفتند که شهرهای مقدم سرزمین فلسطین در شمال وادی سینا. سینا وصل می‌شود از مصر به فلسطین و در جهت شرقی بحر ابیض، شرق مدیترانه بوده است. "سم" سموات است. درسته. دعای سم، توده‌های سماد شیعه و این‌ها را اسم آورده. این بهشیه همان سمت غزه و این‌ها، آن طرف فلسطین مال یهودی‌هاست. به چه معنی بودند؟ هرجا بوده، ما. هخامنشی همه این‌ها دستش بوده. کل ته مدیترانه دست ما بوده. پس مال ما. اگر مدتی یک جا دستش بوده که لزوماً تا ابد مال او نیست که. بعد می‌گوید: بی‌هیچی هم نیست. بالاخره وقتی مردم ساکنش بودند، آمدند تا یک مقداریش را خریدند، تا یک مقداریش را خودش شهرک ساخت. شهرک‌های صهیونیستی بوده، به بعدش دیگر این‌ها تصرف کردند. و پس دادن چند درصد سرزمین اشغالی مال خرید و فروش این‌ها بوده؟ کتاب چیست؟ اسرائیل آیا غدر به نظرم است؟ نوشته. کتاب خوبی است. کتاب ۲۰۰-۳۰۰ صفحه‌ای به نام اسرائیل و چه. «وَقُولُوا حِطَّةٌ». بخورید از هر جا و بگویید "حطه". بر وزن فعله. فعله به معنای چیست؟ از ماده هتته. انحطاط می‌گویند. پایین آمدن، فروکش کردن. دلالت بر یک هیئت خاصی دارد فعله. از ماده یک مدل خاصی فروکش کردن و پایین آمدن بهش می‌گویند هدت. کیست اینجا پایین‌آورنده؟ است که نظر به اصلاح نیت و برنامه زندگی است. بگویید "حطه". بگویید دیگر ما می‌خواهیم در آستانه خدا فرود بیاییم. آدم بشویم، سر به راه بشویم. پایین بیاییم از این خر شیطان، از خر شیطان می‌خواهیم بیاییم پایین. از این گردن‌بازی‌هایی که داریم تو مخمانه. ما بنی اسرائیل. از این‌ها می‌خواهیم بیاییم پایین. مثل آدم زندگی کنیم.
«قُولُوا حِطَةٌ»، تو مایه‌های آیه هشت سوره مبارکه بقره هم آنجا بود گناهان ما را بریز. ایشان می‌گویند که در واقع می‌خواستند از قیود ظاهری رها شوند. یعنی ما را از این قیود ظاهری درآور، آن اقلتی کانت علیهم و این‌ها. از این‌ها. و باب هم که معنایش مشخص است. سجداً. سجده، ساجد. تراهم رکعا سج است، وزن فعل گاهی وزن جمع برای فاعل راکع و ساجد جمعش می‌شود. فعل رکع س. خوب، سجده، خضوع کامل و تسلیم شدن مطلق در زندگی به طوری که خودبینی و خودخواهی و تکبر نباشد. و رمز تقرب هم هست دیگر. آن آیه سجده‌دار که نمی‌شود خواند نمک. سجده کن و نزدیک شو به خدای متعال. ایشان بحث قشنگی دارد. اینجا می‌گوید که اینجا در واقع می‌گوید شما توبه کنید از آن معاصی فردی و اجتماعی. خداوند خیلی عجیب است ها! این بنی اسرائیل با این همه شارلاتان‌بازی را دست بر نداشت از این‌ها. هر وقت برگشتند خدا قبولشان کرد. یک حرف مفتی می‌زدند، در حد کفر باشد. من و سلوی برای ما آلهه مثل این قرار بده. خیلی عجیب است واقعاً. یعنی همچین شخصیت‌هایی را خدا به همین سادگی نگه می‌داشت. ما چقدر زود ناامید می‌شویم. خدا از بنی اسرائیل با آن وضعیت دست برنداشت تا وقتی برگردید. کفر بعد از کفر، بعد از کفر، بعد از ایمان باشد سه لایه کفر بشود آن هم دیگر خودت برنمی‌گردی دیگر. همچین ملکه می‌شود، بلایی در وجود آدم کرده که دیگر نمی‌توانی برگردی. وگرنه در بازِ باز. با این حال می‌گوید شما بیایید مغفرت من شامل حال شما می‌شود. یعنی از این بنی اسرائیل، همچین قوم قالتاقی که حیف از این موسیِ کلیم، قوم قالتاقی که خدا را برنگرد اند، ناامید نشده.
«طَرَأَ الْقُرْآنَ أَجَأَ وَنِيَّةً لِّلْإِیمَانِ». جوانی برای من پیام فرستاده که یک جوانی حالا ماجرا داریم خاطرات تبلیغی‌مان را بخواهیم چاپ بکنیم بیست سی جلد بامزه می‌شود. پیام داده که: «حاج آقا من خیلی بهت مدیونم.» گفتم: «چرا؟» گفت: «دوست‌دختر من انقدر تو را قبول دارد.» گفتم: «یعنی چی؟» گفت: «می‌گوید حاج آقا خیلی به گردن ما (حاج آقا) تو را نمازخوان کرده، حاج آقا تو را روزه‌گیر کرده.» خلاصه، دوست‌دختر من خیلی به شما ارادت دارد. نوشته که: «علی حاج آقا، من شرمنده‌ام، من در خودم یک گناه بزرگی انجام دادم. من احساس می‌کنم خدا من را نمی‌بخشد.» حالا درسته او خون شده بود و اهل روزه و فلان و این‌ها. یک گناهی کردم خدا من را نمی‌بخشد. گفتم: «چیکار کردی؟» گفت: «هیچی. قرآن آتش زدم. بنزین ریختم روی قرآن و آتش زدم.» بخشیدن که حتماً می‌بخشد. همین الان آمدی، بخشیده دیگر. ولی خب چیکار بکند؟ گفتم: «خب می‌بخشد ولی تو هم چیز کن، سعی کن که اصلاح کن.» «خب من چیکار بکنم؟» گفتم: «نمی‌دانم اصلاحش به چیست ولی عظمت این گناه.» یک رسم تصور قرآن را بگیرد و با این حال خدا این را برگردانده بود و یعنی سر به راه شده و اصلاً حال و هوایی پیدا کرد. باز به واسطه آن یکی دیگر از رفیقاش سر به راه شد. ماجراها داریم. حسین‌هایی که میان با ما صحبت می‌کنند. حالا از خاطراتی از این یک سید جوان داشتیم. فرصت بشود برایتان می‌گویم بعضی از این خاطرات. خلاصه گناه‌هایی همین مثلاً این همین پسری که الان اسم آوردم. این یک دوران ریاست جمهوری رئیسی بود. گفتیم که: «آقا من مثلاً ۲۰۰ تا صلوات.» عکس خاصی هم نداشت. عکس‌های رئیسی تمام شده بعد انتخابات و این‌ها. ماه رمضان بود. یک حاج آقا تو نهج‌البلاغه بحث در مورد امام زمان داریم؟ گفتم: «آره.» گفت: «من می‌شود بفرستید؟ کار کنم و یک عکسی دارد گردن دختر بی‌حجابی دست انداخته.» بهش گفتم که: «گفتم که عکس پروفایلت کیان؟» گفت که: «آن پسره که خودم هستم. آن هم خانم آینده‌ام است. اسفند سال بعد ازدواج می‌کنیم.» اسفند سال بعد خرداد کجاست؟ اسفند سال بعد کجا؟ بعد گفتم که: «حالا این‌ها بعضی‌هاش دیگر چیز دارد، مفسده دارد گفتنش.» کسی که حزب‌اللهی مثلاً برای آقای رئیسی ختم صلوات گرفته. این‌ها بهش گفتم که: «خب چرا اسفند سال بعد؟» گفت: «من شرایطش را ندارم. خانه مجردی دارم.» گفتم: «خوب مثلاً چی؟» گفت: «خب خانمم می‌آید همین‌جا هستیم و این‌ها.» گفتم: «خب هنوز عقد نکردین که؟» گفت: «خب مشکل ندارد. پدرمادرها باخبرند.» گفتم: «رابطه و این‌ها؟» گفت: «دوباره سقط کرده خانمم. چیز خاصی نیست.» وضعیت ماها تو فضای حزب‌الله خودمان دور همیم حجره. چهار تا حزب‌الله نماز جمعه. همین است وضعیت. مملکت چه خبر است؟ خلاصه، خدا از این‌ها که برنگرداند. همینیم که با این ماجراها، دوبار سقط و این‌ها می‌بینی هنوز خوبی دارد. به محض اینکه رو می‌آورد به سمت خدا، خدا دستگیره‌هایی از این‌ها می‌کند. خواب‌های خوبی می‌بینند عنایاتی. بنی اسرائیل به آن بنی اسرائیلی‌شان، خدا دست از این‌ها برنداشت.
بریم که یک آیه داریم: «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ». تبدیل کردند کسانی که ظلم کردند از بنی اسرائیل، قول را به چی تبدیل کردند؟ غیر. حرفشان را تبدیل کردند به غیر آن حرفی که بهش گفته بود. حرفشان عوض شد، حرفشان یکی نبود. «مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» که سوره احزاب می‌گوید. «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ.»
این وری باشی آن وریم. چنان کردی کردیم آنچنان. چون چنین کردی کردیم این چنین. چون چنان کردی کردیم آنچنان. چون چنین کردی کردیم این چنین. میای رو می‌آوری عنایت می‌کنم. پشت می‌کنی، رجز می‌فرستم. یکی دو تا نیست. هی عنایت رجز. عنایت رجز. یک دانه محبت خیلی عجیب است این ماجرای بنی اسرائیل با خدا. «أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ». به خاطر ظلمی که کردند در انکار حقایق، انکار معارف، پشت کردن به معارف، تکذیب عملی معارف. قبلاً توضیح دادیم.
«وَ اسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِی کانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ»؛ جانم. «وَ اسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِی کانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ»؟ از این‌ها سوال کن درباره قریه‌ای که حاضره البحر بود، تو ساحل بود، چسبیده به دریا بود، در کناره دریا. «إِذْ يَعْدُونَ فِی السَّبْتِ»؛ این‌ها تعدی کردند در سبت. سبت، شنبه. شکارچی شنبه. «إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا». وقتی که ماهی‌های ایشان آمد ایشان را یوم سبتهم شرع. روز شنبه‌شان ماهی‌هایشان آمد. شرعاً. در حالی که این ماهی‌ها شرعاً می‌آمد. شرع، شرعاً می‌آمد. همین‌جور یک گروه اتوبان، اتوبان. شنبه که تمام شد دیگر ماهی نمی‌آمد.
به این‌ها گفتیم آقا شنبه روز تعطیلی است. اصلاً سبت. ایشان می‌گوید که «سبت» را از ماده عبری «شبت» گرفتند. «شبت» عبری، شاه، شین، ب و کسره و این‌ها خیلی رایج است. ماده شبت، شبات و شبت. این عبری شنبه است. شنبه یک چیزی بین این دو تا. شنبه. ولی خب تو خود عربی سبت با سین به معنای تعطیلی است. «اللهم انی اعوذ بک من ثبات»؛ ثبات با سین، تعطیلی. من از بیکاری، تعطیلی و علافی عقل به تو پناه می‌برم. روز شنبه روز تعطیلی این‌ها است. استراحت و فراغت و بروند سراغ عبادت و رسیدگی به امور خانواده و کار تعطیل باشد. بعد شنبه چون تعطیل بود خب ماهی نمی‌گرفتند دیگر. من مصطفوی این را می‌گوید نه امتحان خدا بود مخصوصاً شنبه‌ها. مثل آن آیه سوره مائده که می‌فرماید که به این حاجی‌ها می‌گوییم که شکار نکنید توی احرام. «لَتَنَالَنَّهُ رِمَاحُكُمْ وَأَيْدِيكُمْ». سوره مبارکه مائده است. ولی به شما می‌گویم شکار نکن ولی شکارها را می‌فرستم جلو دستت. «لِيَبْلُوَكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ». امتحان ماهی که صید را می‌فرستم دستت. بهش می‌رسی با دستت بگیری. این‌جوری می‌فرستم جلوت. یعنی آدم وقتی می‌خواهد پاک بشود دیگر همین‌جور امتحان. خودشان می‌گیرند دیگر. چی می‌گویم؟ امتحانی که سر آدم تو خیابان، تو تلگرام، تو اینستاگرام، چه می‌دانم این ور آن ور، آدم وقتی که علاف، علاقه جماعت قبلش ما هرزه بودیم سال به سال کسی کارمان نداشت. تا آمدیم رو به خدا آوردیم، روزی ۱۰۰ نفر از سر کله ما بالا می‌روند. «لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ». خدا می‌خواهد ببیند کیست از خدا در غیب خوف دارد. این محک است.
«كَذَلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ». ما این‌ها را دچار بلا کردیم، ابتلا کردیم به خاطر آن فسقی که داشتند. یعنی چی؟ یعنی خواستیم فسق را بریزیم بیرون. اصلاً بلا همین است. بلا آن‌چه که در درون داری می‌ریزد بیرون. ابتلا همین است. ابتلا یعنی یک چیزی به معنای هم‌زمانی (هم‌می‌زنی) که آن چیزی که تهش است و مایع اصلی که دارد بیاید بیرون. این ابتلاست. ابتلا یعنی ما این‌ها را بلا زده کردیم که باطن بوده، خواستیم بارز بشود که شما با احکام خدا دودوزه بازی دارید و قبول ندارید و مسخره‌بازی درمی‌آورید و این‌ها. این کار را کردیم که این فسقی که در درون داشتید بریزید بیرون. خیلی عجیب است! خدا خیر و شرش هم وابسته به خودمان است دیگر. بلا که برای دو نفر یکسان است. به دو نفر آدمی که بابایشان تو بچگی مرده بود، گفتند که دو تا داداش. یکی پروفسور شده، یکی معتاد. گفتند: «شما چرا معتاد شدی؟» «خب یعنی چی؟» گفت: «دیگر بالاخره بالا سرم کسی نبود و چی و این‌ها.» گفت: «شما چرا پروفسور شدی؟» گفت: «بابام مرد. یعنی چی؟ خب بالاخره من باید سایه بالا سرم برداشته شد و این‌ها. گفتم که من باید روی پای خودم بایستم. رو آوردم به اینکه خودم، خودم را تمرین کنم و چی این‌ها. زدم تو خط درس و فلان و این‌ها.» یعنی دقیقاً یک واقعه است. یکی کفر است تو درونش، این می‌رود تو آن مسیر. یکی ایمان تو دهنش می‌آید تو این مسیر. بلا همین است. یکی هم همین‌جا رشد می‌کند. با همین بلا دستش می‌رسد ولی کار انجام نمی‌دهد.
رشد اصلش این بوده که شما از صید کردن کلاً باید تعطیلی می‌بودید. همه کارها مطلقاً شنبه مطلقاً همه کارها تعطیل. یکی صید. و خب این‌ها چون اصلاً راه درآمدی‌شان چون از دو طرف به دریا وصل بودند، درآمدشان از راه ماهی بود. اصل شغلشان همین فروش ماهی و درآمد این‌ها بود. بعد خدمت شما عرض کنم که این‌ها فهمیدین چیکار کردن دیگر؟ می‌دانید دیگر؟ یک چاله‌ای درست کردند. ماهی‌ها جمع می‌شدند، درش را می‌بستند. یکشنبه می‌آمدند شکار می‌کردند و این‌ها. عاقبتشان چی شد؟
﴿وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00