متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
در کتاب طهارت، چند بخش را گذراندیم: بخش آب بود، بخش نجاسات و مطهرات بود، بخش وضو را کامل گذراندیم و به بخش غسل رسیدیم. موجبات غسل را گفتیم؛ گفتیم شش چیزی که عامل واجب شدن غسل است، عبارتاند از: جنابت، حیض، استحاضه، نفاس، مس میت و مرگ. پنج تای اول را اشاره کردیم و به فصل مرگ رسیدیم.
مرحوم شهید به مناسبت فصل مرگ، پنج باب گشودهاند:
بخش اول در مورد احتضار بود که مطرح کردیم.
بخش دوم در مورد غسل میت بود که تقریباً بحثش تمام شد و بخش آخرش مانده.
بخش سوم در مورد کفن میت.
بخش چهارم در مورد نماز میت.
بخش پنجم در مورد دفن میت.
بخش آخر هم تیمم است و با آن کتاب طهارت تمام میشود.
در بخش غسل گفتیم که اگر مسلمان باشد یا در حکم مسلمان باشد، این غسل بر او واجب است، ولو یک سقط چهار ماهه باشد. این را مطرح کردیم تا رسیدیم به اینکه گفتیم یک طایفه استثنا شده است. معصومین را که گفتیم؛ البته معصوم غسل دارد، ولی قبل از غسل، تماس با بدن معصوم، موجب غسل مس میت نمیشود. اما در مورد شهید، نه تماس با او موجب غسل میشود و نه خود شهید غسل میخواهد. تنها قسمی است که استثنا شده است. حال اگر هم معصوم باشد و هم شهید شود، که دیگر مثل حضرت سیدالشهدا صلواتاللهوسلامه علیه است.
**شهید کیست؟**
این بحثی بود که به آن رسیده بودیم. شهید را دو جور تعریف کردهاند؛ دو قسم شهید داریم.
**قسم اول:**
آن کسی است که مسلمان باشد یا در حکم مسلمان باشد و در معرکه کشته شود. در این معرکه، یا دستور از پیغمبر داشته باشد یا دستور از امام یا نائب خاص امام یا پیغمبر. پس، مسلمان یا در حکم مسلمان، در معرکه با دشمن و در این معرکه به اذن پیغمبر یا امام یا نایب او کشته شود. این میشود شهید، به شرطی که این مسلمان در جبهه پیغمبر یا امام باشد، نه در جبهه مقابل. بعد هم کشته شدنش به سبب جنگ باشد، نه اینکه اینجا جراحت پیدا کند، بعداً مثلاً ملحق شود. ولی اینکه حالا مثلاً آنجا گرد و غبار هوا یک جوری بود، بالاخره این آقا ذاتالریه شد، یا آسم گرفت و چه شد، بعد شهید غسل نمیخواهد؛ این جوری نیست. خود جنگ باید سبب شهادت این آقا باشد. این مسلم است و قسم اول است.
مسلمان یا در حکم مسلمان:
در حکم مسلمان هم گفتیم که فرزند مسلمان باشد، یعنی هر دو طرف مسلمانند یا یک طرف مسلمان است، یا ملحق به مسلمان شود به هر نحوی. حالا به خاطر اینکه در سرزمین اسلامی پیدا شده، ملحق به مسلمان شود، یا در سرزمین غیر اسلامی پیدا شده ولی مسلمانهایی هستند که احتمال این بچه مال آنها باشد، ملحق به مسلمان شود، یا اینکه مسلمانی بچه کافری را اسیر کرده، این بچه کافر دیگر بعداً ملحق به مسلمانان میشود. خب، اینها هر کدام باشد، دیگر این بچه شهید میشود.
**چرا به او میگویند شهید؟**
در لطیفه شهید، هم شاهد است هم مشهود. «علی کل شیء شهید». مرحوم علامه طباطبایی میفرماید که شهید، وزن «فَعیل» است و هم معنای فاعل میدهد و هم معنای مفعول. گاهی معنای فاعل میدهد و گاهی معنای مفعول. حبیب مثلاً این جوری است؛ وقتی هر دوش را میدهد که دوست دارد و دوست داشته میشود. شهید همین جور است؛ هم شاهد است و هم مشهود. حالا مشهودیتش به چیست؟ خدای متعال که هم شاهد است و هم مشهود. «إنهم علی کل شیء شهید». مرحوم علامه میفرماید که خدا مشهود است، در حالی که بر هر شهید شاهد است؛ که هر ساله بر اعمال شاهد است، بر بهشت شاهد است، بر مغفرت شاهد است. مشهود بودنش حالا به چه نحوی است، بحث دیگر است؛ مشهود خداست مثلاً.
خب، این قسمت اول که گفتیم حتمی است؛ مسلمانی که در معرکه باشد و به اذن امام و پیغمبر و اینها، و در جنگ با کفار. حالا کفار هم لزوم ندارد باشد، ممکن است با خوارج و اینها باشد.
**قسم دوم:**
اینکه یک مسلمانی در جهادی که در دوران غیبت بوده و اذن هم ندارد از طرف نایب، در دوران غیبت دید که یک عده دارند حملهور میشوند، بیضه اسلام در خطر است. «بیضه اسلام» تعبیری است که در کتاب جهاد خیلی مفصل در مورد بحث کیان اسلامی به خطر افتاده، امت اسلامی به خطر افتاده، امنیتشان، جانشان، ناموسشان به خطر افتاده. میبیند که از مرز دارند مواد مخدر میآورند. این آقا میرود و میجنگد و درگیر میشود با اینها و کشته میشود. طبق نظر برخی فقها، این آقا شهید محسوب میشود و غسل ندارد. در دوران جهاد، ولو اذنی از طرف نایب ندارد، ولی میبیند که دارند حملهور میشوند و او دفاع میکند.
یک عده میگویند که نه، این حکم شهید را ندارد. ولو اصطلاحاً به او شهید گفته شود، ولی حکم شهید بر او بار نمیشود. شهید غسل و کفن ندارد، ولی نماز میت دارد. احکام میت و نماز میت را دارد، دفن هم باید بشود. غسل و کفن ندارد. با همان لباسها و خونهایی که به تنش هست، دفن میشود. اگر پوستین داشته باشد، لباسی که از پوست حیوان حلالگوشت است. خب، شهید از لباس پوست حیوان حرامگوشت که معمولاً استفاده نمیکند دیگر. لباس ببر مثلاً تنش کرده رفته و دارد میجنگد و شهید هم بشود. پوست حیوان حلالگوشت است دیگر. حالا مثلاً پوست گوسفندی تنش است، چه میدانم پوستین این جوری تنش است. ولو خون رسیده باشد به این پوستین، ولی با او دفن نمیشود. لباسی که پوست حیوان حلال باشد، ازش جدا میشود، از تنش در میآورند. کفشش و اینها مگر باشد. خب، در میآورند. شهید دفن نمیشود. هر چیزی که با پوست باشد، پوست حیوان، این با شهید دفن نمیشود.
یک وقتی ممکن است در روایات به کسی شهید گفته باشند، ولی احکام شهید بر او بار نمیشود. مثل کسی که طاعون داشته و از دنیا رفته، ثواب شهید دارد. مثل کسی که مبطون بوده. مرض مبطونیت خیلی مرض بدی است؛ خدا نصیب نکند، باد خارج میشود و ادرار و فلان و اینها. کسی با این مرض از دنیا برود، در روایت گفتهاند اجر شهید دارد، ولی احکام شهید بر او بار نمیشود. کسی در دریا غرق شود، ثواب شهید دارد. حتی دارد که خود خدا مستقیم جانش را میگیرد، واسطه هم ندارد. دریا شهیدمان کند و غرق بشویم. دیگر چه بشود؟
یکی هم «مَهدومٌ علیه» باشد، زیر آوار بمیرد، او هم شهید است. یکی زن «نفسا» - نفسا هم درست بود دیگر، نفسا غلط نیست - زنی که در موقع زایمان بمیرد، این اجر شهید دارد. کسی که در دفاع از مال و خانوادهاش در برابر راهزن کشته شود، او هم اجر شهید دارد. بله، غذای ننشسته بودیم، یکی از دوستانم بود، بعد پدر شهید ایشان صلوات بفرست. من گفتم که پدرشان شهید شده، دعوای محلیشان دعوای محلی، کشتند. بالاخره کتککاری شد. شهید دارند، ولی شهید فقهی محسوب نمیشود. این چند دسته، این هم بحث شهید.
**بدن میت خودش که خب نجس است.**
یک وقت نجاست عارضی هم دارد؛ خونی روی تنش است، یا فرض بفرمایید که ادرار مثلاً، مدفوعی چیزی از تنش در آمده، اینها چسبیده بهش. فصل استند. تقریباً خیلی کم، مراد میشوم. متأسفانه طرف میبیند که روی دستش هنوز چسبهای بیمارستان خوب هم کنده نشده، نجس است، از خون هم هست. در غسل، مخصوصاً سر آقایان هم که شلوغ باشد، سریع میاندازند و میشورند، فرفره، کفن را از سر و ته میبندند و میفرستند برود. اصلاً کم، انگار مثلاً دارند آسیاب بستهبندی میکنند، آرد دارند مثلاً انگار بستهبندی میکنند. تصور اینکه یک انسان با شخصیت و محترمی متأسفانه بگذارید، همین است که این شغل مکروه است. یکی از وجوهش این است. آنجا هم ظاهراً باید نجاست را برطرف کرد. یعنی کفن خونی بشود؟ نه. حالا این بحث کفن را میرسیم انشاءالله. ریشسفیدها گفتیم، گوش نکردند.
حاجآقا گفت که اگر بخش اضافه کفن بوده، کف کفن هم نجس شده بود، کفن را بیرون، نبش قبر کنیم و طرف را در بیاوریم. اگر بدانند که شما واجب عینیه. باید دید نجاست عارضی اگر باشد، قبل از غسل دادن یعنی هنوز که غسل ندادهاند، نجاست عارضی را باید ازاله بکنند، برطرف بکنند. اگر لباس میت نجس باشد، لباسی که تنش است، لباس خونی باشد، مثلاً. یک بحثی در مورد اینکه اصلاً میت با لباس خودش میشود عریان؟ شهید ثانی میفرماید که جایز است که به لباس خودش غسلش بدهند. اکثر فقها میفرمایند که بلکه اصلاً بهتر است و مستحب است با لباس خودش غسلش بدهیم، لختش نکنیم. ولی برخی هم میگویند که نباید لباس از تن در بیاوریم.
حالا اگر با آن لباسی که تنش است و لباس نجس است، خواستیم غسلش بدهیم، بعد از اینکه غسل او تمام شد، سه تا غسل تمام شد، لباسش هم پاک است، نیاز به فشار دادن هم ندارد. ما چون گفتیم که در آب مابین دو تا شستن و یک فشاری داده بشود، بلکه گفتیم بعد هر شستن باید یک فشاری داده بشود. طبق نظر شهید ثانی، دو تا فشار لازم دارد. در مورد این لباس میت، دیگر فشار در حین غسل به تنش است، به بدنش است، این برطرف میشود اگر روی لباسش است. بله، بپوشانند. حالا یا با همان لباس یا با یک پارچه دیگری. برخی گفتند که آقا یک جاهایی هست که لزومی ندارد که ما عورت میت را بپوشانیم. طرف نابینا باشد، آنی که میخواهد در مورد غسل است، بحثش جلوتر بهش میرسیم. نابینا باشد، یا آنقدر به خودش اطمینان داری که چشم و فلان و اینها، ساتری هم بر عورت نبود، مثلاً اشکالی ندارد. ولی حکم بر این است که باید پوشانده بشود، در هر صورت، عورت میت.
**غسل میت پس گفتیم بخش واجبش همین بود که نجاست عارضی را ازش برطرف بکند.**
**بخش مستحبش:**
در بخش مستحب غسل میت، چهارده تا مستحب ذکر شده است:
1. **مستحب اول:** این است که بیایند پیرهن میت را بشکافند و از زیرش در بیاورند. از آن طرف میشکافند، از زیر میت میکشند بیرون، لباس. این مستحب است. حالا کی این کار را انجام بدهد؟ وارث میت یا اونی که از جانب وارث اذن دارد. او این کار را انجام میدهد. چون هم احتمال دارد که لباس میت نجس شده باشد، از این جهت خب بهتر است. شاید روایتی هم داشته باشیم پیرامونش. نظرات مختلف، برخی گفتند که میشود، برخی گفتند بهتر هم هست که با لباس خودش غسلش بدهند. اگر لباس نجس باشد، گفتیم که حکمش چیست. در مورد عورت میت گفتیم باید پوشانده بشود. گفتیم که اگر نابینا باشی یا اطمینان داشته باشد، استثنا شده است، اما از باب احتیاط باید در هر صورت عورت میت پوشانده شود.
مستحب اول بود که پیرهنش را بشکافند. با یک قیچی. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله سید جواد حیدری که امروز ظاهراً از دنیا رفتند دیگر. بله، اطلاعات جواد حیدری. دکمهای که به پیراهنت میبندی معلوم نیست ظهر که آمدی خانه خودت باز کنی. یک وقتی غسالخانه با قیچی از بغل پیراهن از سرت در آورد. لهجه شیرین یزدی خودشان. یادگاریهایی که از محضرشان داریم. فرمودند که در همین یزد خودمان، میبینی زرتشتی نشسته، در خانهاش هم باز است، در گاوصندوقش هم باز است. از زرتشتیهای دیگر خیالش جمع است که دزدی نمیکنند. دور هم نشستهاند سبزی و چی و اینها خرد میکنند و یک کلمه غیبت ازشان نمیشنوی. ولی همین مسلمانهای یزد خودمان، خیلیهاشان میروی میبینی که دارند غیبت میکنند و اینها. خیلی قشنگ ایشان فرمود که: گاوصندوق خالی را دزد نمیزند، دزد به گاوصندوق پر میزند. فرمود که: شیطان میآید به من و تویی که امام زمان را دوست داریم، میگوید. منزلشان بودیم، نشسته بودیم چند نفری بودیم. به من و تویی که امام زمان را دوست داریم، میگوید: گناه کن تا دل امام زمان را بسوزانی. بگو که نمیآید. نمیآید بگوید گناه کن که کاری ندارد. رضوان خدا بر ایشان. واقعاً شخصیت بینظیری بود ایشان. خیلی فوقالعاده. خدا رحمت کند. گوشه دلش امام زمان است. به قول تعبیر یکی از بزرگان، کسی از دوستان هم خواب دیده بود، دفتری سوغاتی اسم اصحاب حضرت است. در رأسشان اسم ناصر جواد حیدری. خدا رحمت کند.
2. **مستحب دوم:** میت را روی ساج غسل بدهند. ساج یک تخته از چوب مخصوص، از درخت ساج. یک چوبی که الان فایده چوب درخت ساج را داشته باشد. مستحب است روی این چوب آلوده نشود بدن میت.
3. **مستحب سوم:** این است که بدن میت را روی بلندی بگذارند، پاهایش را به طرف سرازیر. بدن بالا باشد، پایش به سمت سرازیر. مثل این شبیه تختهای دندانپزشکی مثلاً، یک خرده شبیه به آنها. پایش یک خرده آزادتر.
4. **مستحب چهارم:** حالا بحثی که میت را هم دارند غسل میدهند رو به قبله غسل بدهند یا نه؟ لزومی رو به قبله باشد؟ شهید اول در برخی کتبشان نظرشان به این است که مستحب است رو به قبله. برخی کتبشان نظر واجب است که رو به قبله. بخش گفتند که واجب نیست رو به قبله. خب، این نظرات مختلف است.
5. **مستحب پنجم:** هر یک از اعضا را سه بار غسل بدهند، تثلیث. همان جور که در غسل عرض کردیم، مستحب است سر را سه بار بشویند. سر و گردن و سمت راست سه بار بشویند. سمت چپ سه بار بشویند. در وضو این بحث را داریم و مستحب هم در غسل دیگر، هم در غسل میت. بله، با یک ساعت در غسل جنابت. اینجا دیگر در مورد یکساع ندارد. ولی در وضو حرام است. این را و وضو را باطل میکند سه بار شستن عضو در وضو.
6. **مستحب ششم:** این است که هم آن کسی که دارد غسل میدهد و هم میتی که دارد غسل داده میشود، دستهایشان را بشورند. آنی که دارد غسل میدهد، قبل از اینکه هر غسلی را بدهد، یعنی از تو این سه تا غسل. بعد هر غسلی برای خودش، بعد هر غسلی، دو تا دستش را تا آرنج بشوید. در مورد میت، دو تا دست میت را تا نصف ذراع بازو، قبل هر غسلی سه بار، دو تا دست میت را تا این وسط بشوید. حل شد دیگر. سه بار قبل هر غسلی از این غسلهای سهگانه، سه بار دستش را تا آنجا بشوید. برای خودش هم بعد هر غسلی، دو تا دستش را تا آرنج بشوید. این هم مستحب است.
7. **مستحب هفتم:** «مومن مثل کلمه فی ید الغاسل» یک همچین تعبیری «بین یدی الغاسل». مرده مثل کسی است که در دست غسال است. هر جور خواست بلند میکند. هر طرف کرد. دست خدا این شکلی است. حرف بزند، صدایش در نمیآید. اعتراضی، غرولندی زیر زبان. خدا نصیب کند این حالات را.
8. **مستحب هشتم:** این است که روی شکم یک دست بکشد. یکی قبل غسل اول، یکی قبل غسل دوم. ما بعدش نه دیگر. چیزی مانده روی معده، در معده و اینها خارج بشود و در حین شستن برطرف بشود. در غسل آخر دیگر چون معده این میت قوه ماسکه ندارد، نمیتواند خودش را نگه دارد دیگر. بعدش هر چی فشار بدهی ممکن است چیزی تخلیه بشود، بعد باز نجس بشود. فقط قبل غسل اول و غسل دوم. ولی اگر زن حامله بوده و بچهاش هم در شکمش مرده، اینجا حرام است که موقع غسل شکمش را فشار بدهیم. چون سقط میشود. سقط بچه هم حرام است. آن هم که احتمال زنده بودنش داده بشود که میشکافند.
9. **مستحب نهم:** مستحب است میت وقتی شستند، با یک پارچه خشکش کنند تا کفنش مرطوب نشود.
10. **مستحب دهم:** آبی هم که مستحب بعدی، آبی که از غسل میت حاصل شده است، مستحب است این را توالت نریزند. چاهی که برای نجاست ریختن در نظر گرفته شده است. و مستحب است که یک گودال درست بکنند، مخصوص آب غسل میت جمع بکند.
11. **مستحب یازدهم:** این است که بله، این یک خرده بامزه است. آنی که دارد غسل میدهد سوار میت نشود. یعنی دو تا پا را وا کند، بیاید روی شکم میت و خلاصه موتور سواری. خیلی درشت باشد غسال، یک خرده ریزهمیزه باشد، بپرد روی شکمش و خلاصه از این ور به آن ور.
12. **مستحب دوازدهم:** اینکه میت را ننشاند. بلندش بکنند، بنشاند و خلاصه جابجا بکند. مرحوم آیتالله مرعشی نجفی دارد که آزادهاشان میفرمایند که فیلمش هم هست، فیلم صحبت که: پدرم گفتند که کسی میآید من را غسل میدهد، شما خیالتان راحت. بعد میگفت که موقع غسل یک آقایی آمد، گفتش که شما بروید که من میخواهم غسل بدهم. فیلمبرداری هم کردیم. بعداً هر چی فیلم را نشستیم نگاه کرد، میگوید کسی در فیلم نیست. فیلم غسل آیتالله کشمیری را نمیدانم شما دیدید یا نه، هست. برخی آقایان، فیلم خود حاج آقای پهلوانی را دانلود. ایشان هم بوده، فیلمبرداری کردند غسل دادنش را، جابجا میشد ایشان. کسی نبوده، میگوید جابجا میشود.
13. **مستحب سیزدهم:** این است که ناخن میت را نگیرد. آنی که دارد غسل میدهد. و مویش را هم شانه نکند. اگر ناخن میت را بگیرد یا خود اصلاً ناخن کنده بشود، یا موی میت کنده بشود، واجب است که با میت دفن بشود. خب، این هم مستحبات. ریزشی داشته باشد. البته برخی از عبارات شهید ثانی فهمیده میشود که اگر شانه بکند و در بیاید، اگر خودش کنده بشود، اشکال ندارد. اگر یعنی آن غسال دخالت داشته باشد در کنده شدن مو، ظاهراً طبق بیان ایشان مشکلی پیش نمیآید.
**واجبات در مورد میت را گفتیم.**
بخش اول در مورد احتضار بود. احکام را گفتیم. بخش دوم در مورد غسل بود. اح، بخش کفن.
**بخش کفن:**
«من کفنش تو خونش باشه، عمرش طولانی میشه. غافلین.» حضرت فرمودند: «کسی کفن تو خونه داشته باشه، اسم این آقا جزو غافلین نمینویسند.» کفنش تو خونش باشه، زیر دستش. مستحب است آدم کفن داشته باشد. بله، یک وقت یکی از اساتید، حالا اسم ایشان را به ما گفتش که: «خواب دیدم که حالا به چه نحوی بگیم؟ گفتش که آره، خواب دیدم دوتایی با همدیگه داشتیم پرواز میکردیم.» حالا از کجا تا کجا و اینها. «رفتیم فلان شهر.» را آوردم، من متأسفانه یادم نبود. گفت که: «رفتیم اونجا دیدیم سحر این آقا داره عبادت میکنه. بعد کفنش وایساده روی عبادت میکنه.» با همدیگه برنامهریزی کنیم، تو کف نماز بخون و با همین استاد بزرگوار کفنمان را بردیم. البته ما که که نه، ایشان بردیم پیش همین مرحوم آیتالله سید جواد حیدری. چون امضا کردن، خوب است. آدم کفنش را چهل تا عالم، چهل تا بزرگ امضا بکنند، تأیید بکنند. خلاصه، دارد در مورد داستان حضرت داوود. به این نقل که آدم بدی بود، شریری بود، از دنیا رفت. فرداش داوود، وحی نازل شده که: «چرا سر قبر بنده مؤمن ما حاضر نمیشی؟» خدایا این جوریه و اینها. گفت: «نه، موقع دفنش چهل تا مؤمن شهادت دادن که پاکه و خوبه.» من حیا میکنم. خدایا خجالت میکشم، فدایش بشوم. حیا میکنم وقتی چهل تا مؤمن یک چیزی میخواهند، درخواستشان را رد بکنم که این پاکه، ای مؤمن من. میگویم: «نه، من وایسم روبروی نه بگم شما میگین، ولی من میگم جهنمیه.» خلاصه، مستحبات و آداب خوب است که مشغولش باشیم، یاد بگیریم، انجام بدهیم. «کَذین اقرار گرفتن از دیگران سر میت.» موقع دفن خود اینکه کفنمان را ببریم این ور آن ور، هم تبرکش بکنیم، هم بدهیم دیگران امضا بکنند، تأیید بکنند. نه، اثر دارد.
خود آدم بنویسد. پدر آیتالله سید موسی شبیری اسد احمد آقای شبیری. ایشان یک دور ختم قرآن را به کفنش کرده بود. پنج دقیقههای قبل از ناهار، وقتی منزل صبرآمیز بودیم. این را هم بگویم حالا لطیفه. تا ساعت دو و نیم، سه بود، هنوز مثلاً ناهار نخورده بودیم. بله، برخی علما هم که به جایی رسیدند، به خاطر اینکه منزلشان هم موقعیت خاصی داشت. زنجانی که یازده سالگی مجتهد. ایشان به خاطر این بوده که پدرش هم یک همچین آدمی بوده. پدر ایشان آنقدر آدم بزرگی بوده و در پنج دقیقههای قبل از ناهار، ایشان یک دور ختم قرآن به کفنش نوشته بودند. من مزاح کردم، گفتم که: «ما هم امروز شروع میکردیم از سر ظهر تا الان قرآن.»
**واجبات کفن:**
کفن سه تیکه. اینکه میگویند آقا مردانه یا زنانه، مردانه زنانه ندارد. آن در مستحباتش است. واجبش برای هم مرد هم زن سه تیکه است: «مئزر»، «قمیس» و «ازار». از این سه تا بخش است.
1. **مئزر:** لنگی است که بین ناف تا زانو را میگیرد. اولین بخشی که از میت میپوشانند، بین ناف تا زانو. خدا نصیب کند انشاءالله. «رم» زودی زود ببینیم. خوب است یا بد است؟ همین صحنهها را کفن کنند و خلاصه، لباس عروس دیگر جذاب است. حالا خوشمان میآید یا بدمان میآید، انشاءالله که موقع جان دادمان، موقع مرگمان، بقیه گریه میکنند، خودمان حداقل گریه نکنیم. دعای خوبی برای خودمان داشته باشیم. بعضیها که خودشان گریه میکنند، بقیه میخندند. اینها دیگر اوج بدبختی است.
«در مورد مؤمن دارد که به محض اینکه میرود آن طرف، میگوید: تو رو خدا یک لحظه بذارین برگردم به اینها بگم اینقدر گریه نکنن و برای این یک بشارت به اینکه ابدی این حال.» و برای کافر هم بله، عذاب مضاعفی است.
مئزر مستحب است بین سینه تا پای میت را بپوشاند، ولی واجبش همان بین ناف تا زانو است.
2. **قمیس:** همین پیراهن است. پس مئزر لنگ بود، بین ناف تا زانو که مستحبش بین سینه تا پا. قمیس، پیراهن. یک نظر قوی هست به اینکه یک پیراهنی باشد، به جای پیراهن یک پارچهای باشد که بپوشاند، هم کفایت میکند. این هم مهم است. دقت بفرمایید.
موقع غسل، موقع کفن، برخی کفنشان دعا و جوشن دارد یا یاسین دارد، آیا قرآن، زیارت عاشورا دارد. و دقت بشود کجای کفن است. یک جور نباشد که قسمت تحتانی بیفتد. بعضیها میآورند متأسفانه موقع کفن کردن که اسم اسماءالله و آیات و اینها افتاده زیر میت، پایین افتاده. باید جوری باشد که بالا بیفتد. بعد خودمان دقت بکنیم. آره، به کفنها. مواظب. این هم از قمیس.
3. **ازار:** بخش بعدیمان دیگر، یک پارچه جامعی که کل بدن میت را میپوشاند. بخش اول لنگ است، بخش پیراهن از بالا تا پایین، بخش سوم دیگر بالاتر از میت هم هست که از بالا و پایین بسته میشود.
مستحب است که این ازار از جهت طولش بلندتر از قد میت باشد که جا داشته باشد از بالا و پایین بسته بشود. از جهت عرضش هم بشود یک طرف را انداخت روی طرف دیگر. آنقدر داشته باشد از عرضش.
جنس پارچه کفن از جنس متعارف باشد. هر چی که هست. ولی مستحبش این است که از پنبه سفید باشد.
بله، بیبی شطیطه که ظاهراً یک دینار، یک درهم سهمش شده بود، حقی که یعنی حالا خمس بوده یا هر چی بوده، باید میداده. راوی میگوید: «من آمدم خدمت موسی بن جعفر گفتم: آقا فلان کس فلان درهم، فلان قدر پانصد درهم، فلانی فرستاده، چهارصد درهم فلان، فلان قدر تخته لباس فلانی فرستاده.» حضرت فرمودند: «اون پول بیبی شطیطه را اول بده.» یک درهم یا یک دینار بوده. بعد غریبه به این مضمون، حالا جابجا نشود. حضرت فرمودند که: «به بیبی شطیطه رفتی برگشتی بگو ما مزرعه خودمان که خودمان پنبهاش را میکاریم و خودمان پنبهاش را کشت میکنیم برای تو کفن درست کردیم. من خود میت را در کفن میگذاریم و خودمان هم دفنت میکنیم. خودمان نماز میت میخوانیم و تو هم خواهی دید آن لحظه را وقتی من را کنار جنازه بیبی شطیطه دیدی، مبادا صدایی از تو بلند بشود.» دیدم موقع دفن بیبی شطیطه و خودم را کنترل کردم. حضرت فرمودند: «هیچی نگو.» در من تصرف کردند. هیچی نگفتم. موسی بن جعفر از مدینه آمده نیشابور. از مدینه یا بغداد آمده نیشابور، جنازه پیرزنی را دفن کند، برگردد. مسلک آقا. کار ندارید آقا؟ شاگرد فلانی و فلان قدر تألیفات دارد و این آقا مشهور به اینکه استاد عرفان و استاد اخلاق. عمل چی داری؟ به همین اخلاصش بوده دیگر ظاهراً اخلاصی که داشته. بله. حالا این پنبه به مناسبت همین عرض کردم. مستحبی که از جنس پنبه تمیز و ازار باید بدن را بپوشاند. یک جوری نباشد که بدننما باشد، مشخص.
جنس کفن هم برای مردها باید چیزی باشد که نماز خواندن در آن صحیح باشد. اگر جنسی باشد که نماز خواندن در آن درست نیست، کفنشان هم مشکل دارد.
خب، با پوست حیوان حلالگوشت میشود کفن کرد؟ با پوست گوسفند مثلاً؟ نه. چرا؟ آفرین، باریکالله. این را میگویند قوه اجتهاد. شهید ثانی میفرماید که در شهیدش هم ما پوستی که از حیوان حلالگوشت بود. البته این خاصیت این درس خواندنها است. اگر لمعه معمولی حوزه میخواند، ایشان میفهمند که اولاً که لفظ «صُبّه» لفظ «صُبّه» اطلاق ندارد. هر چی که پیراهن محسوب بشود، میشود باهاش دفن کرد. حتی ولو پوست حیوان باشد. در شهیدش هم تازه اگر پوست حیوان بود، ما نمیتوانستیم دفنش بکنیم. چه برسد به این آقایی که شخصیت معمولی.
**خب، شرایط کفن:**
این کفن، این سه تیکه را که گفتیم مال وقتی است که طرف قدرت داشته باشد. بشود سه تیکه را از ماترکش هم میخرند دیگر. میدانید که از آن مقدار پولی که میماند، قبل از اینکه دفن بشود، باید دیونی که به گردن آقا هست پرداخت شود. خمس واجب است، زکات واجب است، مالیات دارد. حالا مالیات نمیشود جنبه شرعی بهش داد. بدهکاریهایی که بین او دارد را اصلش این است که همانجا از ماترک او بردارند و با همان هم قبر، کفن و اینهاش تهیه بشود. با همان دفنش بکنند.
حالا اگر آقا پول به آن مقدار نبود یا ما اصلاً سه تا تیکه کفن در دسترس نبود، وقتی که قدرت تهیه داشته باشد. اگر عاجز بود، هر تعداد که میتواند، ولو یک دانه هم باشد. دیگر پارچه داریم که بپوشاند. لنگ و نه ازار داریم نه قمیس، فقط ازار داریم. کفایت میکند؟ نه، نه. یک تیکه از این سه تا کفن باشد، اولویت ندارد. کل بدن را دارد میپوشاند دیگر. ناقص است مثلاً. مئزر لنگ است که کامل نمیتواند. خب همین. یا باید یک دانه داشته باشد که کل بدن را بپوشاند.
پارچه اگر ندارد، حالا میرویم سراغ چیزهای دیگر. اول اینکه باید که غصبی نباشد. ثانیاً حالا اگر ما این پارچهای که شما گفتید نداریم، از هر پارچه غیر غصبی میشود برای اینکه کل بدنش را بپوشاند. اگر ما پارچه هم نداریم، اصلاً پارچه غیر غصبی هم نداریم، از پوست حیوان حلالگوشت اینجا میشود چون اضطرار است. اگر پوست حیوان حلالگوشت هم نداریم، اینجا ابریشم هم میشود. نماز خواندن باز. ابریشم هم نداریم، پوست حیوان حرامگوشت هم میشود. مرحله به مرحله دیگر. اضطرار کار را پیش میبرد.
**مستحبات کفن:**
این هم قشنگ است. پس واجبات کفن چه بود؟ سه تا: مئزر، قمیس و ازار. لنگ و پیراهن و ازار.
**مستحبات برای مرد:** دو تا است: «حبره» و «خامه». برای مرد مستحب است حبره و خامه.
«حبره» با ح جیمی و خامه سر عمامه. مستحب است عمامه. من حاجآقا شهید میفرماید که اینهایی که آنقدر به آخوندها فحش میدهند، آخرش خودشان آخوند میشوند، در قبر میروند. توفیقش را داشته باشند که این مستند پیاده بهجت را که این کار را کردند، عمامه را دور سرشان پیچیدند. در کنار این سه قطعه کفن، حبره داشته باشد. حبره چیست؟ برد یمانی. چه رنگ؟ قرمز داشته باشد. عمامه مستحب است البته جزو مستحبات کفن به حساب نمیآید. برد یمانی، قرمز رنگ سفید. حالا قرمزش بهتر است. برای عمامه هم حالا یک حنکی داشته باشد از دو طرف هم بیاید روی بدن. وضعیت ارز دور سر این آقا عمامه پیچیدند. حالا میخواهد شش متر بسته باشند، میخواهد نیم متر بسته باشند. یک چیزی باشد. مصوبات دفن میشمارد.
«خامسه» خامس این پارچه آخری است که میبندند. من میگویم حالا به چه نحوی است. چرا بهش میگویند خامسه؟ چون تیکه پنجم است دیگر. طول سه ذراع و نیم. هر ذراع چقدر است؟ نیم متر است. هفتاد و پنج. اندازه قد یک انسان معمولی. عرضش هم نیم ذراع تا یک ذراع، بیست و پنج سانت تا نیم متر. مال کجاست؟ مال دور ران. این هم برای مرد مستحب است هم برای زن. این را میآیند پارچه را از وسط دو تا پای میت رد میکنند. یک طرفش را به کمر و پهلوهای میت میبندند. یک طرف دیگرش را از وسط پارچه شکاف میدهند، میآیند به رانهای میت میبندند. دو طرف این وسط را دوباره میبندند. نصف شبی درست میشود. آ باریکالله. خامسه میگویند چون که تیکه پنجم جلو بسته بالا را هم میگیرد دیگر. به نظر میآید این جوری باشد. باز شبیه لنگ میشود یک جوری. ولی خب به پا بسته میشود دیگر. شبیه شورت میشود از به قول شما. این هم پس مستحبات مال حبره و خامسه. عمامه را هم ملحق کردیم.
**زن چی؟**
مال زن روسری مستحب است. حالا این خانم که در خیابان دلش خواسته رفته، موقع دفنش یادش افتادهاند که یک چیزی سرش. عمامه برای این خانم میگذارند سرش را میپوشاند. روسری دیگر حالا اسم خاصی ندارد. «غِنا» یا مقنعه. «مَدَمّ» هم برای زن مستحب است. نمد یک لباس پشمی، خطای راهراه دارد. همه لباسهای کفن کردن حجم زن را، حجم بدن زن را معلوم نکند. هی دارند کار بیشتر میکنند که حجم بدن زن معلوم نشود. تاتو. در موقع نماز میت میگوید امام، امام جماعت روبروی سینه زن باز این حجم مشخص نباشد. در مورد بیبی حضرت زهرا سلاماللهعلیها که فرمودند که: «مراسم دفنی که پنج نفرند همه محرمن، شبانه هم است.» طبق نقلی در خود بیت حضرت هم سفارش تابوت میدهند. اسماء بعد نگاه میکند میگوید: «اسماء.» میگوید: «در تمام طول مدت بعد از رحلت پیامبر غیر از آن لحظه فاطمه زهرا خنده به لبشان نیامد. لحظه تابوتشان را دیدند.» خدا را شکر که حجم بدن مشخص نمیشود. چه حیایی، چه عفتی. این پس دو تا. یکی روسری، یکی نمد. لباس پشمی.
یک چیز دیگر هم برخی گفتند مستحب است. گفتند یک پارچه دیگر باز دوباره روی دو تا سینه زن میاندازند که باز حجم همین را هم کور بکند. شهید ثانی میفرماید که یک روایتی پیرامون این داریم که روایتش هم مرسله، هم مقطوعه، هم راوی ناتوان در آن است. یعنی خیلی دیگر روایت خراب است. مرسل و مقطوعه و مرسل یعنی بعضی از رباط نیامده، مختو یعنی متصل نیست به کدام امامه و اصلاً اسنادش به امام قطع است. چند تا راوی که آمده سهل بن زیاد هم آمده که آدم ناتوانی بوده دیگر. خیلی روایتش.
خلاصه یک دور دیگر مرور بکنیم.
واجبات کفن چه بود؟ سه تا: مئزر، قمیس و ازار. لنگ و پیراهن و ازار.
مستحبات برای مرد چه بود؟ حبره و خامسه. عمامه را هم ملحق میکردیم.
برای زن چه بود؟ روسری غنا و آفرین، غنا و نمد. برخی اضافه کردند، گفتند که روی سینه. گفتیم شهید ثانی که روایتش خیلی.
یکی دیگر از واجبات برای موقع کفن این است که اعضای سجده میت را کافور بهش بمالند. واجب است کافور مالیدن. واجب است. اینها خوب است. یک وقتی آدم در روستایی جایی هست، خیلی از اینها رعایت نمیشود. اصلاً کافور و مافور و اینها ممکن است رعایت نشود. این واجب است. هفت تا تیکه را بهش کافور بمالند. هفت جایی که در سجده میگذاریم. کمترین مقدارش این است که مالیده شده. بالاخره یک کافوری دیده میشود. بیشترش حالا هر چقدر خواست. وزنش چقدر است؟ مستحب است که سیزده و یک سوم درهم باشد. به وزن سیزده و یک سوم درهم. آره، به این مقدار کافور شما داشته باشی، این را بمالی به هفت تا عضو. دیوار را حساب کرد. ماجرا هست که آقا فرمودند که عطاری که بود که میگفت که امام زمان اصحابشان که از دنیا میروند، میفرستند پیش این عطار. کافور از این آقا بخرند برای بله، افتخاری مقامی است. امام زمان آنجا مشتریاش امام زمان است. کافور میرود مغازه مش حسین مثلاً. آره، نان میخواهند بخرند، از اینجا میخرند. آقا کفش بچهشان را مثلاً میآیند اینجا. چهار درهمش باز مستحبش کمتر است. یک مثقال و یک سوم مثقال هم باز کمتر ثوابش به این ترتیب کم. حالا این مقدار کافور را ما مالیدیم، دیدیم که اضافی آمده. حنا اضافی آمده؟ حنا اضافی نیامده. کافور که اضافی، چه کار میکنیم؟ به سینه میت میمالیم. چون در سجده شکر که در کتاب صلات انشاءالله فردا که کتاب طهارت انشاءالله تمام میکنیم، پس فردا صلات را شروع میکنیم. یکی از مستحبات این است که آدم بعد نماز سینهاش را بچسباند به زمین. آقای مجتهدین مستحب است که شما سینه را هم بهش آخرش هر چی از این کافورها اضافه ماند، مستحب است به سینه بمالی.
**دیگر از مستحبات چیست؟**
اسم خود میت را بنویسند روی کفنش. روی هر تیکه از اینها. تمام این تیکهها یعنی روی لنگ مئزر و قمیس و ازار و حبره و خامسه برای مرد. غنا و روی عمامه، غنا نمد برای زن. روی تک تک اینها بنویسند که «یَشهَدُ فُلانی اَن لا اِلهَ اِلّا الله وَ مُحَمّدٌ رَسولُ الله.» اللهم صل علی. امام صادق علیهالسلام روی کفن اسماعیل انجام دادند. «یَشهَدُ اسماعیل اَن لا اِلهَ اِلّا الله.» عرض کنم که تازه حضرت این کارها را کردند باز بعداً گفتند که اسماعیل نمرده. جلو چشم مردم در روز روشن در قبرستان بقیع، مردم هم شاهد گرفتن. روی کفنم نوشتن. شبانه آمدم. آره، واسه همین باشد. شبانه هم آمدند در آوردند از تو قبرستان. قبرش را، قبر اسماعیل. اسماعیل زنده است و غیبت کرد و ظهور میکند انشاءالله. اسماعیلی در هر نماز میبینید شما کربلا و جاهای دیگر. بعضاً هستند. اسماعیلی زیادند در کوفه، مسجد کوفه و اینها.
مستحب است که این را به خاک کربلا بنویسند. بعد البته روی لنگ مستحب نیست. روی بقیه جاها مستحب است. امامه و قمیس و ازار و حبره. حالا با خاک کربلا اگر نبود، با خاک سفید.
**«جدیدتین» هم قشنگ است.**
«جدیدتین» دو تا شاخه چوب است. دو تا شاخه بیبرگ از در. شاخهای که برگ نداشته باشد. اینها خوب است آدم داشته باشد واسه کفن. حالا از چه درختی باشد؟ یا درخت خرما یا درخت سدر یا درخت بید یا درخت انار یا هر درختی. خشک نباشد. ترتیب اهمیت همین جوری که گفتیم: اول خرما، بعد سدر، بعد بید، بعد انار، بعد دیگر حالا بقیه درختها. پس بهترینش مال نخل است. تخت خرما. «جریده» را چه جور بگذاریم؟ دو تا چوب را. «جریده» میگویند «جرید». دو تا تیکه چوب خشک بیبرگ. این را یکی را طرف راست، یکی طرف چپ میگذاریم. طرف راست و روی ترقوه میگذاریم. ترقوه کجاست؟ این استخوان اینجا. نسخه خونی که آمده، متصل و گلو افتاده روی این استخوان ترقوه سمت راست. کجا؟ حالا بین پیراهن و بدن. یعنی بین قمیس و بدن. قمیس چون لنگ اول بود، بعد قمیس بود دیگر. قمیس روی پوست بود. شما بین قمیس و بدن اینجا میگذاری. «جرید» اول.
سمت چپ بین پیراهن و ازار. یعنی یکی طبقه پایین، یکی طبقه بالا. بعد سمت چپ روی ترقوه، بالای ترقوه. دیگر حالا به هر نحو میخواهد کج بزند، میخواهد تا وقتی که این سبز است خدا عذاب نمیکند دیگر. حالا از کجا در آمده این «جریدَتَین»؟ باید شاخهاش باید سبز باشد. شما کجاست؟ نزدیک از حرف قبل از آقای قاضی نام بوده. تقریباً آمده بوده در صحبت ساکن شده بوده. دوره آخر از این بنده خدا. من که آمدم اینجا، اینها دفن میکردند میت را. بعد از اینکه دفن کردند، روی قبرش آتیش روشن میکردند. هر کاری کردم آخرش آمدم گفتم: «آقا، این میت شما از داخل تو بهشت است، ولی من دیشب تو خواب دیدم.» گفت: «از بیرون من را میسوزاند.»
«جریده» باید سبز باشد. چون تا وقتی که سبز است، خدا عذاب را از میت برمیدارد. در مورد آب هم داریم. وقتی آب روی قبر میت میریزیم، بله. تا وقتی که آب قبر میت را شما تر میکنی، خدا عذاب را از روی قبرش برمیدارد. بعد مخصوصاً وقتی که صلاحیتی داشته باشد پیش خدا. وگرنه شما «شارون» را داری دفن میکنی یا آب میریزی مثلاً. یک مؤمنی حالا اهل نگاه حرام هم بوده، اهل موسیقی هم بوده، نماز هم میخوانده. نماز دیگر مایز بین اسلام و کفر است دیگر. نماز خواند. که میگوید: «اصلاً تو قبرستان مسلمان دفنش نکنید.» اولین حد ایمان اسلام، نماز خواندن است دیگر. حالا این نماز هم میخوانده، از آب کم میشود ازش. اثر دارد. ملوک را حالا اسم میآوریم. فلان پادشاه دیدم جمعه به جمعه آزادش میکنند. آخرین غروبش که میشود، میزنند پرتش میکنند دوباره سر جای اول خودش. اردل، یک خردل. حالا یا هر چی. آنقدر از مردم نمیگرفتم. آن حکومت نمیکرد. خلاصه، اندازه این جریدهها چقدر باشد؟ به اندازه طول استخوان ذراع. اندازه استخوان بازو. مقدار مستحب یک وجب یا چهار انگشت هم دیگر کمترش مستحب است.
این هم درباره نوشتن روی. پس روی جریده هم مستحب بود بنویسند این شهادتها را و خود بحث شهادت را گفتیم با تربت و این چه عاداتهای اینها. بحث گذشت.
**یکی دیگر از مستحبات این است:**
مستحبات و مکروهات بگوییم. تمام این نیم خط چقدر میشود؟ این چهار پنج خط. تمام میشود، میرسیم به سر صلات. امروز یک خرده کند پیش رفتیم. اشکالی هم ندارد. چهار صفحه بیشتر.
عرض کنم که مستحب است که اگر کفن نیاز به دوختن دارد، با نخهای خود کفن بدوزد. یک تیکه از کفن پارگی دارد. از خود کفن جاهای دیگرش نخ بردارند به اینجا. بعد نخهای کفن را موقع دوختن با آب دهان تر نکند. تو دهان و ببرند تو زن و اینها، ترش نکنند. نظر مشهور فقها مکروه است.
برای پیراهن میت آستین درست کند. پیراهنی که بخش دوم قمیس است، آستین درست نکنند. بعدش این مکروه است. بعد حالا اگر با پیراهن خود میت. آره، حالا اگر با پیراهن خود میت خواستند دفن کنند، طبق آن نظر بهتر هم هست. اینجا چه کار میکنیم؟ کراهت ندارد. فقط دکمه، دکمههای آستین را بکند.
مکروه است کفن را به وسیله آهن. آره دیگر، با پیراهن میشود کفنش کرد. کفن بکنند میشود طبق نظر برخی. قالب این کفن را مکروه است که با وسیله آهنی ببرند. با قیچی و اینها. قیچی کردن کفن با وسیله آهنی. و با دست، با چیزی مثلاً پارهاش بکند. از اساتید شنیدیم، اساتید سینه به سینه ما منتقل. کافور بخوان در گوش و چشم میت بگذارند. مکروه است. شیخ صدوق کار مستحب میداند. مستحب است در چشم و گوشش هم بزند. آره، معمولاً مخالف. یک وقت نظرات.
حالا این آقایی که دارد غسل میدهد، مستحب است قبل از اینکه اگر همین که دارد غسل میدهد، میخواهد کفن بکند. معمولاً در بهشت زهرا اینها این جوری است دیگر. همان که مستحب است قبل از اینکه کفن کند، یعنی غسل داده حالا میخواهد کفن بکند، غسل مس میت کند یا وضو بگیرد. عرض کنم که حالا یا به خاطر ترس بر میت یا اینکه نتواند وضو یا غسل بگیرد. میترسم وقت اینها تلف بشود. نمیتواند وضو یا غسل بگیرد. اینجا مستحب است سه بار دستش را از شانه بشوید. بعد میت را کفن بکند. روشن شد؟ اینها خوب است آدم میرود آنجا انجام بدهد. اگر میتی را دارد خدا آدم دفن میکند، غسل داده، میخواهد کفن بکند، بشوید دستش را یا وضو بگیرد یا غسل مس میت که خب از همه بهتر. اگر نمیشود دستش را از شانه سه بار بشوید.
اگر یکی دیگر، مال وقتی است که هر غسلی که دارد میدهد، قبل هر غسل. این تیکه آخر هم حالا اگر کفن میکند، مستحب است اونی که دارد کفن میکند خودش وضو اینها داشته باشد. پاک باشد. چون وقتی که کسی که غسل داده، دارد وضو دارد، کفن میکند، برایش رفع حدث مستحب است. یعنی حالا یا وضو بگیرد یا غسل. به طریق اولی بر این آقا هم مستحب است که وضو یا غسل داشته باشد.
بخش نماز را انشاءالله فردا خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
در کتاب طهارت، چند بخش را گذراندیم: بخش آب بود، بخش نجاسات و مطهرات بود، بخش وضو را کامل گذراندیم و به بخش غسل رسیدیم. موجبات غسل را گفتیم؛ گفتیم شش چیزی که عامل واجب شدن غسل است، عبارتاند از: جنابت، حیض، استحاضه، نفاس، مس میت و مرگ. پنج تای اول را اشاره کردیم و به فصل مرگ رسیدیم.
مرحوم شهید به مناسبت فصل مرگ، پنج باب گشودهاند:
بخش اول در مورد احتضار بود که مطرح کردیم.
بخش دوم در مورد غسل میت بود که تقریباً بحثش تمام شد و بخش آخرش مانده.
بخش سوم در مورد کفن میت.
بخش چهارم در مورد نماز میت.
بخش پنجم در مورد دفن میت.
بخش آخر هم تیمم است و با آن کتاب طهارت تمام میشود.
در بخش غسل گفتیم که اگر مسلمان باشد یا در حکم مسلمان باشد، این غسل بر او واجب است، ولو یک سقط چهار ماهه باشد. این را مطرح کردیم تا رسیدیم به اینکه گفتیم یک طایفه استثنا شده است. معصومین را که گفتیم؛ البته معصوم غسل دارد، ولی قبل از غسل، تماس با بدن معصوم، موجب غسل مس میت نمیشود. اما در مورد شهید، نه تماس با او موجب غسل میشود و نه خود شهید غسل میخواهد. تنها قسمی است که استثنا شده است. حال اگر هم معصوم باشد و هم شهید شود، که دیگر مثل حضرت سیدالشهدا صلواتاللهوسلامه علیه است.
**شهید کیست؟**
این بحثی بود که به آن رسیده بودیم. شهید را دو جور تعریف کردهاند؛ دو قسم شهید داریم.
**قسم اول:**
آن کسی است که مسلمان باشد یا در حکم مسلمان باشد و در معرکه کشته شود. در این معرکه، یا دستور از پیغمبر داشته باشد یا دستور از امام یا نائب خاص امام یا پیغمبر. پس، مسلمان یا در حکم مسلمان، در معرکه با دشمن و در این معرکه به اذن پیغمبر یا امام یا نایب او کشته شود. این میشود شهید، به شرطی که این مسلمان در جبهه پیغمبر یا امام باشد، نه در جبهه مقابل. بعد هم کشته شدنش به سبب جنگ باشد، نه اینکه اینجا جراحت پیدا کند، بعداً مثلاً ملحق شود. ولی اینکه حالا مثلاً آنجا گرد و غبار هوا یک جوری بود، بالاخره این آقا ذاتالریه شد، یا آسم گرفت و چه شد، بعد شهید غسل نمیخواهد؛ این جوری نیست. خود جنگ باید سبب شهادت این آقا باشد. این مسلم است و قسم اول است.
مسلمان یا در حکم مسلمان:
در حکم مسلمان هم گفتیم که فرزند مسلمان باشد، یعنی هر دو طرف مسلمانند یا یک طرف مسلمان است، یا ملحق به مسلمان شود به هر نحوی. حالا به خاطر اینکه در سرزمین اسلامی پیدا شده، ملحق به مسلمان شود، یا در سرزمین غیر اسلامی پیدا شده ولی مسلمانهایی هستند که احتمال این بچه مال آنها باشد، ملحق به مسلمان شود، یا اینکه مسلمانی بچه کافری را اسیر کرده، این بچه کافر دیگر بعداً ملحق به مسلمانان میشود. خب، اینها هر کدام باشد، دیگر این بچه شهید میشود.
**چرا به او میگویند شهید؟**
در لطیفه شهید، هم شاهد است هم مشهود. «علی کل شیء شهید». مرحوم علامه طباطبایی میفرماید که شهید، وزن «فَعیل» است و هم معنای فاعل میدهد و هم معنای مفعول. گاهی معنای فاعل میدهد و گاهی معنای مفعول. حبیب مثلاً این جوری است؛ وقتی هر دوش را میدهد که دوست دارد و دوست داشته میشود. شهید همین جور است؛ هم شاهد است و هم مشهود. حالا مشهودیتش به چیست؟ خدای متعال که هم شاهد است و هم مشهود. «إنهم علی کل شیء شهید». مرحوم علامه میفرماید که خدا مشهود است، در حالی که بر هر شهید شاهد است؛ که هر ساله بر اعمال شاهد است، بر بهشت شاهد است، بر مغفرت شاهد است. مشهود بودنش حالا به چه نحوی است، بحث دیگر است؛ مشهود خداست مثلاً.
خب، این قسمت اول که گفتیم حتمی است؛ مسلمانی که در معرکه باشد و به اذن امام و پیغمبر و اینها، و در جنگ با کفار. حالا کفار هم لزوم ندارد باشد، ممکن است با خوارج و اینها باشد.
**قسم دوم:**
اینکه یک مسلمانی در جهادی که در دوران غیبت بوده و اذن هم ندارد از طرف نایب، در دوران غیبت دید که یک عده دارند حملهور میشوند، بیضه اسلام در خطر است. «بیضه اسلام» تعبیری است که در کتاب جهاد خیلی مفصل در مورد بحث کیان اسلامی به خطر افتاده، امت اسلامی به خطر افتاده، امنیتشان، جانشان، ناموسشان به خطر افتاده. میبیند که از مرز دارند مواد مخدر میآورند. این آقا میرود و میجنگد و درگیر میشود با اینها و کشته میشود. طبق نظر برخی فقها، این آقا شهید محسوب میشود و غسل ندارد. در دوران جهاد، ولو اذنی از طرف نایب ندارد، ولی میبیند که دارند حملهور میشوند و او دفاع میکند.
یک عده میگویند که نه، این حکم شهید را ندارد. ولو اصطلاحاً به او شهید گفته شود، ولی حکم شهید بر او بار نمیشود. شهید غسل و کفن ندارد، ولی نماز میت دارد. احکام میت و نماز میت را دارد، دفن هم باید بشود. غسل و کفن ندارد. با همان لباسها و خونهایی که به تنش هست، دفن میشود. اگر پوستین داشته باشد، لباسی که از پوست حیوان حلالگوشت است. خب، شهید از لباس پوست حیوان حرامگوشت که معمولاً استفاده نمیکند دیگر. لباس ببر مثلاً تنش کرده رفته و دارد میجنگد و شهید هم بشود. پوست حیوان حلالگوشت است دیگر. حالا مثلاً پوست گوسفندی تنش است، چه میدانم پوستین این جوری تنش است. ولو خون رسیده باشد به این پوستین، ولی با او دفن نمیشود. لباسی که پوست حیوان حلال باشد، ازش جدا میشود، از تنش در میآورند. کفشش و اینها مگر باشد. خب، در میآورند. شهید دفن نمیشود. هر چیزی که با پوست باشد، پوست حیوان، این با شهید دفن نمیشود.
یک وقتی ممکن است در روایات به کسی شهید گفته باشند، ولی احکام شهید بر او بار نمیشود. مثل کسی که طاعون داشته و از دنیا رفته، ثواب شهید دارد. مثل کسی که مبطون بوده. مرض مبطونیت خیلی مرض بدی است؛ خدا نصیب نکند، باد خارج میشود و ادرار و فلان و اینها. کسی با این مرض از دنیا برود، در روایت گفتهاند اجر شهید دارد، ولی احکام شهید بر او بار نمیشود. کسی در دریا غرق شود، ثواب شهید دارد. حتی دارد که خود خدا مستقیم جانش را میگیرد، واسطه هم ندارد. دریا شهیدمان کند و غرق بشویم. دیگر چه بشود؟
یکی هم «مَهدومٌ علیه» باشد، زیر آوار بمیرد، او هم شهید است. یکی زن «نفسا» - نفسا هم درست بود دیگر، نفسا غلط نیست - زنی که در موقع زایمان بمیرد، این اجر شهید دارد. کسی که در دفاع از مال و خانوادهاش در برابر راهزن کشته شود، او هم اجر شهید دارد. بله، غذای ننشسته بودیم، یکی از دوستانم بود، بعد پدر شهید ایشان صلوات بفرست. من گفتم که پدرشان شهید شده، دعوای محلیشان دعوای محلی، کشتند. بالاخره کتککاری شد. شهید دارند، ولی شهید فقهی محسوب نمیشود. این چند دسته، این هم بحث شهید.
**بدن میت خودش که خب نجس است.**
یک وقت نجاست عارضی هم دارد؛ خونی روی تنش است، یا فرض بفرمایید که ادرار مثلاً، مدفوعی چیزی از تنش در آمده، اینها چسبیده بهش. فصل استند. تقریباً خیلی کم، مراد میشوم. متأسفانه طرف میبیند که روی دستش هنوز چسبهای بیمارستان خوب هم کنده نشده، نجس است، از خون هم هست. در غسل، مخصوصاً سر آقایان هم که شلوغ باشد، سریع میاندازند و میشورند، فرفره، کفن را از سر و ته میبندند و میفرستند برود. اصلاً کم، انگار مثلاً دارند آسیاب بستهبندی میکنند، آرد دارند مثلاً انگار بستهبندی میکنند. تصور اینکه یک انسان با شخصیت و محترمی متأسفانه بگذارید، همین است که این شغل مکروه است. یکی از وجوهش این است. آنجا هم ظاهراً باید نجاست را برطرف کرد. یعنی کفن خونی بشود؟ نه. حالا این بحث کفن را میرسیم انشاءالله. ریشسفیدها گفتیم، گوش نکردند.
حاجآقا گفت که اگر بخش اضافه کفن بوده، کف کفن هم نجس شده بود، کفن را بیرون، نبش قبر کنیم و طرف را در بیاوریم. اگر بدانند که شما واجب عینیه. باید دید نجاست عارضی اگر باشد، قبل از غسل دادن یعنی هنوز که غسل ندادهاند، نجاست عارضی را باید ازاله بکنند، برطرف بکنند. اگر لباس میت نجس باشد، لباسی که تنش است، لباس خونی باشد، مثلاً. یک بحثی در مورد اینکه اصلاً میت با لباس خودش میشود عریان؟ شهید ثانی میفرماید که جایز است که به لباس خودش غسلش بدهند. اکثر فقها میفرمایند که بلکه اصلاً بهتر است و مستحب است با لباس خودش غسلش بدهیم، لختش نکنیم. ولی برخی هم میگویند که نباید لباس از تن در بیاوریم.
حالا اگر با آن لباسی که تنش است و لباس نجس است، خواستیم غسلش بدهیم، بعد از اینکه غسل او تمام شد، سه تا غسل تمام شد، لباسش هم پاک است، نیاز به فشار دادن هم ندارد. ما چون گفتیم که در آب مابین دو تا شستن و یک فشاری داده بشود، بلکه گفتیم بعد هر شستن باید یک فشاری داده بشود. طبق نظر شهید ثانی، دو تا فشار لازم دارد. در مورد این لباس میت، دیگر فشار در حین غسل به تنش است، به بدنش است، این برطرف میشود اگر روی لباسش است. بله، بپوشانند. حالا یا با همان لباس یا با یک پارچه دیگری. برخی گفتند که آقا یک جاهایی هست که لزومی ندارد که ما عورت میت را بپوشانیم. طرف نابینا باشد، آنی که میخواهد در مورد غسل است، بحثش جلوتر بهش میرسیم. نابینا باشد، یا آنقدر به خودش اطمینان داری که چشم و فلان و اینها، ساتری هم بر عورت نبود، مثلاً اشکالی ندارد. ولی حکم بر این است که باید پوشانده بشود، در هر صورت، عورت میت.
**غسل میت پس گفتیم بخش واجبش همین بود که نجاست عارضی را ازش برطرف بکند.**
**بخش مستحبش:**
در بخش مستحب غسل میت، چهارده تا مستحب ذکر شده است:
1. **مستحب اول:** این است که بیایند پیرهن میت را بشکافند و از زیرش در بیاورند. از آن طرف میشکافند، از زیر میت میکشند بیرون، لباس. این مستحب است. حالا کی این کار را انجام بدهد؟ وارث میت یا اونی که از جانب وارث اذن دارد. او این کار را انجام میدهد. چون هم احتمال دارد که لباس میت نجس شده باشد، از این جهت خب بهتر است. شاید روایتی هم داشته باشیم پیرامونش. نظرات مختلف، برخی گفتند که میشود، برخی گفتند بهتر هم هست که با لباس خودش غسلش بدهند. اگر لباس نجس باشد، گفتیم که حکمش چیست. در مورد عورت میت گفتیم باید پوشانده بشود. گفتیم که اگر نابینا باشی یا اطمینان داشته باشد، استثنا شده است، اما از باب احتیاط باید در هر صورت عورت میت پوشانده شود.
مستحب اول بود که پیرهنش را بشکافند. با یک قیچی. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله سید جواد حیدری که امروز ظاهراً از دنیا رفتند دیگر. بله، اطلاعات جواد حیدری. دکمهای که به پیراهنت میبندی معلوم نیست ظهر که آمدی خانه خودت باز کنی. یک وقتی غسالخانه با قیچی از بغل پیراهن از سرت در آورد. لهجه شیرین یزدی خودشان. یادگاریهایی که از محضرشان داریم. فرمودند که در همین یزد خودمان، میبینی زرتشتی نشسته، در خانهاش هم باز است، در گاوصندوقش هم باز است. از زرتشتیهای دیگر خیالش جمع است که دزدی نمیکنند. دور هم نشستهاند سبزی و چی و اینها خرد میکنند و یک کلمه غیبت ازشان نمیشنوی. ولی همین مسلمانهای یزد خودمان، خیلیهاشان میروی میبینی که دارند غیبت میکنند و اینها. خیلی قشنگ ایشان فرمود که: گاوصندوق خالی را دزد نمیزند، دزد به گاوصندوق پر میزند. فرمود که: شیطان میآید به من و تویی که امام زمان را دوست داریم، میگوید. منزلشان بودیم، نشسته بودیم چند نفری بودیم. به من و تویی که امام زمان را دوست داریم، میگوید: گناه کن تا دل امام زمان را بسوزانی. بگو که نمیآید. نمیآید بگوید گناه کن که کاری ندارد. رضوان خدا بر ایشان. واقعاً شخصیت بینظیری بود ایشان. خیلی فوقالعاده. خدا رحمت کند. گوشه دلش امام زمان است. به قول تعبیر یکی از بزرگان، کسی از دوستان هم خواب دیده بود، دفتری سوغاتی اسم اصحاب حضرت است. در رأسشان اسم ناصر جواد حیدری. خدا رحمت کند.
2. **مستحب دوم:** میت را روی ساج غسل بدهند. ساج یک تخته از چوب مخصوص، از درخت ساج. یک چوبی که الان فایده چوب درخت ساج را داشته باشد. مستحب است روی این چوب آلوده نشود بدن میت.
3. **مستحب سوم:** این است که بدن میت را روی بلندی بگذارند، پاهایش را به طرف سرازیر. بدن بالا باشد، پایش به سمت سرازیر. مثل این شبیه تختهای دندانپزشکی مثلاً، یک خرده شبیه به آنها. پایش یک خرده آزادتر.
4. **مستحب چهارم:** حالا بحثی که میت را هم دارند غسل میدهند رو به قبله غسل بدهند یا نه؟ لزومی رو به قبله باشد؟ شهید اول در برخی کتبشان نظرشان به این است که مستحب است رو به قبله. برخی کتبشان نظر واجب است که رو به قبله. بخش گفتند که واجب نیست رو به قبله. خب، این نظرات مختلف است.
5. **مستحب پنجم:** هر یک از اعضا را سه بار غسل بدهند، تثلیث. همان جور که در غسل عرض کردیم، مستحب است سر را سه بار بشویند. سر و گردن و سمت راست سه بار بشویند. سمت چپ سه بار بشویند. در وضو این بحث را داریم و مستحب هم در غسل دیگر، هم در غسل میت. بله، با یک ساعت در غسل جنابت. اینجا دیگر در مورد یکساع ندارد. ولی در وضو حرام است. این را و وضو را باطل میکند سه بار شستن عضو در وضو.
6. **مستحب ششم:** این است که هم آن کسی که دارد غسل میدهد و هم میتی که دارد غسل داده میشود، دستهایشان را بشورند. آنی که دارد غسل میدهد، قبل از اینکه هر غسلی را بدهد، یعنی از تو این سه تا غسل. بعد هر غسلی برای خودش، بعد هر غسلی، دو تا دستش را تا آرنج بشوید. در مورد میت، دو تا دست میت را تا نصف ذراع بازو، قبل هر غسلی سه بار، دو تا دست میت را تا این وسط بشوید. حل شد دیگر. سه بار قبل هر غسلی از این غسلهای سهگانه، سه بار دستش را تا آنجا بشوید. برای خودش هم بعد هر غسلی، دو تا دستش را تا آرنج بشوید. این هم مستحب است.
7. **مستحب هفتم:** «مومن مثل کلمه فی ید الغاسل» یک همچین تعبیری «بین یدی الغاسل». مرده مثل کسی است که در دست غسال است. هر جور خواست بلند میکند. هر طرف کرد. دست خدا این شکلی است. حرف بزند، صدایش در نمیآید. اعتراضی، غرولندی زیر زبان. خدا نصیب کند این حالات را.
8. **مستحب هشتم:** این است که روی شکم یک دست بکشد. یکی قبل غسل اول، یکی قبل غسل دوم. ما بعدش نه دیگر. چیزی مانده روی معده، در معده و اینها خارج بشود و در حین شستن برطرف بشود. در غسل آخر دیگر چون معده این میت قوه ماسکه ندارد، نمیتواند خودش را نگه دارد دیگر. بعدش هر چی فشار بدهی ممکن است چیزی تخلیه بشود، بعد باز نجس بشود. فقط قبل غسل اول و غسل دوم. ولی اگر زن حامله بوده و بچهاش هم در شکمش مرده، اینجا حرام است که موقع غسل شکمش را فشار بدهیم. چون سقط میشود. سقط بچه هم حرام است. آن هم که احتمال زنده بودنش داده بشود که میشکافند.
9. **مستحب نهم:** مستحب است میت وقتی شستند، با یک پارچه خشکش کنند تا کفنش مرطوب نشود.
10. **مستحب دهم:** آبی هم که مستحب بعدی، آبی که از غسل میت حاصل شده است، مستحب است این را توالت نریزند. چاهی که برای نجاست ریختن در نظر گرفته شده است. و مستحب است که یک گودال درست بکنند، مخصوص آب غسل میت جمع بکند.
11. **مستحب یازدهم:** این است که بله، این یک خرده بامزه است. آنی که دارد غسل میدهد سوار میت نشود. یعنی دو تا پا را وا کند، بیاید روی شکم میت و خلاصه موتور سواری. خیلی درشت باشد غسال، یک خرده ریزهمیزه باشد، بپرد روی شکمش و خلاصه از این ور به آن ور.
12. **مستحب دوازدهم:** اینکه میت را ننشاند. بلندش بکنند، بنشاند و خلاصه جابجا بکند. مرحوم آیتالله مرعشی نجفی دارد که آزادهاشان میفرمایند که فیلمش هم هست، فیلم صحبت که: پدرم گفتند که کسی میآید من را غسل میدهد، شما خیالتان راحت. بعد میگفت که موقع غسل یک آقایی آمد، گفتش که شما بروید که من میخواهم غسل بدهم. فیلمبرداری هم کردیم. بعداً هر چی فیلم را نشستیم نگاه کرد، میگوید کسی در فیلم نیست. فیلم غسل آیتالله کشمیری را نمیدانم شما دیدید یا نه، هست. برخی آقایان، فیلم خود حاج آقای پهلوانی را دانلود. ایشان هم بوده، فیلمبرداری کردند غسل دادنش را، جابجا میشد ایشان. کسی نبوده، میگوید جابجا میشود.
13. **مستحب سیزدهم:** این است که ناخن میت را نگیرد. آنی که دارد غسل میدهد. و مویش را هم شانه نکند. اگر ناخن میت را بگیرد یا خود اصلاً ناخن کنده بشود، یا موی میت کنده بشود، واجب است که با میت دفن بشود. خب، این هم مستحبات. ریزشی داشته باشد. البته برخی از عبارات شهید ثانی فهمیده میشود که اگر شانه بکند و در بیاید، اگر خودش کنده بشود، اشکال ندارد. اگر یعنی آن غسال دخالت داشته باشد در کنده شدن مو، ظاهراً طبق بیان ایشان مشکلی پیش نمیآید.
**واجبات در مورد میت را گفتیم.**
بخش اول در مورد احتضار بود. احکام را گفتیم. بخش دوم در مورد غسل بود. اح، بخش کفن.
**بخش کفن:**
«من کفنش تو خونش باشه، عمرش طولانی میشه. غافلین.» حضرت فرمودند: «کسی کفن تو خونه داشته باشه، اسم این آقا جزو غافلین نمینویسند.» کفنش تو خونش باشه، زیر دستش. مستحب است آدم کفن داشته باشد. بله، یک وقت یکی از اساتید، حالا اسم ایشان را به ما گفتش که: «خواب دیدم که حالا به چه نحوی بگیم؟ گفتش که آره، خواب دیدم دوتایی با همدیگه داشتیم پرواز میکردیم.» حالا از کجا تا کجا و اینها. «رفتیم فلان شهر.» را آوردم، من متأسفانه یادم نبود. گفت که: «رفتیم اونجا دیدیم سحر این آقا داره عبادت میکنه. بعد کفنش وایساده روی عبادت میکنه.» با همدیگه برنامهریزی کنیم، تو کف نماز بخون و با همین استاد بزرگوار کفنمان را بردیم. البته ما که که نه، ایشان بردیم پیش همین مرحوم آیتالله سید جواد حیدری. چون امضا کردن، خوب است. آدم کفنش را چهل تا عالم، چهل تا بزرگ امضا بکنند، تأیید بکنند. خلاصه، دارد در مورد داستان حضرت داوود. به این نقل که آدم بدی بود، شریری بود، از دنیا رفت. فرداش داوود، وحی نازل شده که: «چرا سر قبر بنده مؤمن ما حاضر نمیشی؟» خدایا این جوریه و اینها. گفت: «نه، موقع دفنش چهل تا مؤمن شهادت دادن که پاکه و خوبه.» من حیا میکنم. خدایا خجالت میکشم، فدایش بشوم. حیا میکنم وقتی چهل تا مؤمن یک چیزی میخواهند، درخواستشان را رد بکنم که این پاکه، ای مؤمن من. میگویم: «نه، من وایسم روبروی نه بگم شما میگین، ولی من میگم جهنمیه.» خلاصه، مستحبات و آداب خوب است که مشغولش باشیم، یاد بگیریم، انجام بدهیم. «کَذین اقرار گرفتن از دیگران سر میت.» موقع دفن خود اینکه کفنمان را ببریم این ور آن ور، هم تبرکش بکنیم، هم بدهیم دیگران امضا بکنند، تأیید بکنند. نه، اثر دارد.
خود آدم بنویسد. پدر آیتالله سید موسی شبیری اسد احمد آقای شبیری. ایشان یک دور ختم قرآن را به کفنش کرده بود. پنج دقیقههای قبل از ناهار، وقتی منزل صبرآمیز بودیم. این را هم بگویم حالا لطیفه. تا ساعت دو و نیم، سه بود، هنوز مثلاً ناهار نخورده بودیم. بله، برخی علما هم که به جایی رسیدند، به خاطر اینکه منزلشان هم موقعیت خاصی داشت. زنجانی که یازده سالگی مجتهد. ایشان به خاطر این بوده که پدرش هم یک همچین آدمی بوده. پدر ایشان آنقدر آدم بزرگی بوده و در پنج دقیقههای قبل از ناهار، ایشان یک دور ختم قرآن به کفنش نوشته بودند. من مزاح کردم، گفتم که: «ما هم امروز شروع میکردیم از سر ظهر تا الان قرآن.»
**واجبات کفن:**
کفن سه تیکه. اینکه میگویند آقا مردانه یا زنانه، مردانه زنانه ندارد. آن در مستحباتش است. واجبش برای هم مرد هم زن سه تیکه است: «مئزر»، «قمیس» و «ازار». از این سه تا بخش است.
1. **مئزر:** لنگی است که بین ناف تا زانو را میگیرد. اولین بخشی که از میت میپوشانند، بین ناف تا زانو. خدا نصیب کند انشاءالله. «رم» زودی زود ببینیم. خوب است یا بد است؟ همین صحنهها را کفن کنند و خلاصه، لباس عروس دیگر جذاب است. حالا خوشمان میآید یا بدمان میآید، انشاءالله که موقع جان دادمان، موقع مرگمان، بقیه گریه میکنند، خودمان حداقل گریه نکنیم. دعای خوبی برای خودمان داشته باشیم. بعضیها که خودشان گریه میکنند، بقیه میخندند. اینها دیگر اوج بدبختی است.
«در مورد مؤمن دارد که به محض اینکه میرود آن طرف، میگوید: تو رو خدا یک لحظه بذارین برگردم به اینها بگم اینقدر گریه نکنن و برای این یک بشارت به اینکه ابدی این حال.» و برای کافر هم بله، عذاب مضاعفی است.
مئزر مستحب است بین سینه تا پای میت را بپوشاند، ولی واجبش همان بین ناف تا زانو است.
2. **قمیس:** همین پیراهن است. پس مئزر لنگ بود، بین ناف تا زانو که مستحبش بین سینه تا پا. قمیس، پیراهن. یک نظر قوی هست به اینکه یک پیراهنی باشد، به جای پیراهن یک پارچهای باشد که بپوشاند، هم کفایت میکند. این هم مهم است. دقت بفرمایید.
موقع غسل، موقع کفن، برخی کفنشان دعا و جوشن دارد یا یاسین دارد، آیا قرآن، زیارت عاشورا دارد. و دقت بشود کجای کفن است. یک جور نباشد که قسمت تحتانی بیفتد. بعضیها میآورند متأسفانه موقع کفن کردن که اسم اسماءالله و آیات و اینها افتاده زیر میت، پایین افتاده. باید جوری باشد که بالا بیفتد. بعد خودمان دقت بکنیم. آره، به کفنها. مواظب. این هم از قمیس.
3. **ازار:** بخش بعدیمان دیگر، یک پارچه جامعی که کل بدن میت را میپوشاند. بخش اول لنگ است، بخش پیراهن از بالا تا پایین، بخش سوم دیگر بالاتر از میت هم هست که از بالا و پایین بسته میشود.
مستحب است که این ازار از جهت طولش بلندتر از قد میت باشد که جا داشته باشد از بالا و پایین بسته بشود. از جهت عرضش هم بشود یک طرف را انداخت روی طرف دیگر. آنقدر داشته باشد از عرضش.
جنس پارچه کفن از جنس متعارف باشد. هر چی که هست. ولی مستحبش این است که از پنبه سفید باشد.
بله، بیبی شطیطه که ظاهراً یک دینار، یک درهم سهمش شده بود، حقی که یعنی حالا خمس بوده یا هر چی بوده، باید میداده. راوی میگوید: «من آمدم خدمت موسی بن جعفر گفتم: آقا فلان کس فلان درهم، فلان قدر پانصد درهم، فلانی فرستاده، چهارصد درهم فلان، فلان قدر تخته لباس فلانی فرستاده.» حضرت فرمودند: «اون پول بیبی شطیطه را اول بده.» یک درهم یا یک دینار بوده. بعد غریبه به این مضمون، حالا جابجا نشود. حضرت فرمودند که: «به بیبی شطیطه رفتی برگشتی بگو ما مزرعه خودمان که خودمان پنبهاش را میکاریم و خودمان پنبهاش را کشت میکنیم برای تو کفن درست کردیم. من خود میت را در کفن میگذاریم و خودمان هم دفنت میکنیم. خودمان نماز میت میخوانیم و تو هم خواهی دید آن لحظه را وقتی من را کنار جنازه بیبی شطیطه دیدی، مبادا صدایی از تو بلند بشود.» دیدم موقع دفن بیبی شطیطه و خودم را کنترل کردم. حضرت فرمودند: «هیچی نگو.» در من تصرف کردند. هیچی نگفتم. موسی بن جعفر از مدینه آمده نیشابور. از مدینه یا بغداد آمده نیشابور، جنازه پیرزنی را دفن کند، برگردد. مسلک آقا. کار ندارید آقا؟ شاگرد فلانی و فلان قدر تألیفات دارد و این آقا مشهور به اینکه استاد عرفان و استاد اخلاق. عمل چی داری؟ به همین اخلاصش بوده دیگر ظاهراً اخلاصی که داشته. بله. حالا این پنبه به مناسبت همین عرض کردم. مستحبی که از جنس پنبه تمیز و ازار باید بدن را بپوشاند. یک جوری نباشد که بدننما باشد، مشخص.
جنس کفن هم برای مردها باید چیزی باشد که نماز خواندن در آن صحیح باشد. اگر جنسی باشد که نماز خواندن در آن درست نیست، کفنشان هم مشکل دارد.
خب، با پوست حیوان حلالگوشت میشود کفن کرد؟ با پوست گوسفند مثلاً؟ نه. چرا؟ آفرین، باریکالله. این را میگویند قوه اجتهاد. شهید ثانی میفرماید که در شهیدش هم ما پوستی که از حیوان حلالگوشت بود. البته این خاصیت این درس خواندنها است. اگر لمعه معمولی حوزه میخواند، ایشان میفهمند که اولاً که لفظ «صُبّه» لفظ «صُبّه» اطلاق ندارد. هر چی که پیراهن محسوب بشود، میشود باهاش دفن کرد. حتی ولو پوست حیوان باشد. در شهیدش هم تازه اگر پوست حیوان بود، ما نمیتوانستیم دفنش بکنیم. چه برسد به این آقایی که شخصیت معمولی.
**خب، شرایط کفن:**
این کفن، این سه تیکه را که گفتیم مال وقتی است که طرف قدرت داشته باشد. بشود سه تیکه را از ماترکش هم میخرند دیگر. میدانید که از آن مقدار پولی که میماند، قبل از اینکه دفن بشود، باید دیونی که به گردن آقا هست پرداخت شود. خمس واجب است، زکات واجب است، مالیات دارد. حالا مالیات نمیشود جنبه شرعی بهش داد. بدهکاریهایی که بین او دارد را اصلش این است که همانجا از ماترک او بردارند و با همان هم قبر، کفن و اینهاش تهیه بشود. با همان دفنش بکنند.
حالا اگر آقا پول به آن مقدار نبود یا ما اصلاً سه تا تیکه کفن در دسترس نبود، وقتی که قدرت تهیه داشته باشد. اگر عاجز بود، هر تعداد که میتواند، ولو یک دانه هم باشد. دیگر پارچه داریم که بپوشاند. لنگ و نه ازار داریم نه قمیس، فقط ازار داریم. کفایت میکند؟ نه، نه. یک تیکه از این سه تا کفن باشد، اولویت ندارد. کل بدن را دارد میپوشاند دیگر. ناقص است مثلاً. مئزر لنگ است که کامل نمیتواند. خب همین. یا باید یک دانه داشته باشد که کل بدن را بپوشاند.
پارچه اگر ندارد، حالا میرویم سراغ چیزهای دیگر. اول اینکه باید که غصبی نباشد. ثانیاً حالا اگر ما این پارچهای که شما گفتید نداریم، از هر پارچه غیر غصبی میشود برای اینکه کل بدنش را بپوشاند. اگر ما پارچه هم نداریم، اصلاً پارچه غیر غصبی هم نداریم، از پوست حیوان حلالگوشت اینجا میشود چون اضطرار است. اگر پوست حیوان حلالگوشت هم نداریم، اینجا ابریشم هم میشود. نماز خواندن باز. ابریشم هم نداریم، پوست حیوان حرامگوشت هم میشود. مرحله به مرحله دیگر. اضطرار کار را پیش میبرد.
**مستحبات کفن:**
این هم قشنگ است. پس واجبات کفن چه بود؟ سه تا: مئزر، قمیس و ازار. لنگ و پیراهن و ازار.
**مستحبات برای مرد:** دو تا است: «حبره» و «خامه». برای مرد مستحب است حبره و خامه.
«حبره» با ح جیمی و خامه سر عمامه. مستحب است عمامه. من حاجآقا شهید میفرماید که اینهایی که آنقدر به آخوندها فحش میدهند، آخرش خودشان آخوند میشوند، در قبر میروند. توفیقش را داشته باشند که این مستند پیاده بهجت را که این کار را کردند، عمامه را دور سرشان پیچیدند. در کنار این سه قطعه کفن، حبره داشته باشد. حبره چیست؟ برد یمانی. چه رنگ؟ قرمز داشته باشد. عمامه مستحب است البته جزو مستحبات کفن به حساب نمیآید. برد یمانی، قرمز رنگ سفید. حالا قرمزش بهتر است. برای عمامه هم حالا یک حنکی داشته باشد از دو طرف هم بیاید روی بدن. وضعیت ارز دور سر این آقا عمامه پیچیدند. حالا میخواهد شش متر بسته باشند، میخواهد نیم متر بسته باشند. یک چیزی باشد. مصوبات دفن میشمارد.
«خامسه» خامس این پارچه آخری است که میبندند. من میگویم حالا به چه نحوی است. چرا بهش میگویند خامسه؟ چون تیکه پنجم است دیگر. طول سه ذراع و نیم. هر ذراع چقدر است؟ نیم متر است. هفتاد و پنج. اندازه قد یک انسان معمولی. عرضش هم نیم ذراع تا یک ذراع، بیست و پنج سانت تا نیم متر. مال کجاست؟ مال دور ران. این هم برای مرد مستحب است هم برای زن. این را میآیند پارچه را از وسط دو تا پای میت رد میکنند. یک طرفش را به کمر و پهلوهای میت میبندند. یک طرف دیگرش را از وسط پارچه شکاف میدهند، میآیند به رانهای میت میبندند. دو طرف این وسط را دوباره میبندند. نصف شبی درست میشود. آ باریکالله. خامسه میگویند چون که تیکه پنجم جلو بسته بالا را هم میگیرد دیگر. به نظر میآید این جوری باشد. باز شبیه لنگ میشود یک جوری. ولی خب به پا بسته میشود دیگر. شبیه شورت میشود از به قول شما. این هم پس مستحبات مال حبره و خامسه. عمامه را هم ملحق کردیم.
**زن چی؟**
مال زن روسری مستحب است. حالا این خانم که در خیابان دلش خواسته رفته، موقع دفنش یادش افتادهاند که یک چیزی سرش. عمامه برای این خانم میگذارند سرش را میپوشاند. روسری دیگر حالا اسم خاصی ندارد. «غِنا» یا مقنعه. «مَدَمّ» هم برای زن مستحب است. نمد یک لباس پشمی، خطای راهراه دارد. همه لباسهای کفن کردن حجم زن را، حجم بدن زن را معلوم نکند. هی دارند کار بیشتر میکنند که حجم بدن زن معلوم نشود. تاتو. در موقع نماز میت میگوید امام، امام جماعت روبروی سینه زن باز این حجم مشخص نباشد. در مورد بیبی حضرت زهرا سلاماللهعلیها که فرمودند که: «مراسم دفنی که پنج نفرند همه محرمن، شبانه هم است.» طبق نقلی در خود بیت حضرت هم سفارش تابوت میدهند. اسماء بعد نگاه میکند میگوید: «اسماء.» میگوید: «در تمام طول مدت بعد از رحلت پیامبر غیر از آن لحظه فاطمه زهرا خنده به لبشان نیامد. لحظه تابوتشان را دیدند.» خدا را شکر که حجم بدن مشخص نمیشود. چه حیایی، چه عفتی. این پس دو تا. یکی روسری، یکی نمد. لباس پشمی.
یک چیز دیگر هم برخی گفتند مستحب است. گفتند یک پارچه دیگر باز دوباره روی دو تا سینه زن میاندازند که باز حجم همین را هم کور بکند. شهید ثانی میفرماید که یک روایتی پیرامون این داریم که روایتش هم مرسله، هم مقطوعه، هم راوی ناتوان در آن است. یعنی خیلی دیگر روایت خراب است. مرسل و مقطوعه و مرسل یعنی بعضی از رباط نیامده، مختو یعنی متصل نیست به کدام امامه و اصلاً اسنادش به امام قطع است. چند تا راوی که آمده سهل بن زیاد هم آمده که آدم ناتوانی بوده دیگر. خیلی روایتش.
خلاصه یک دور دیگر مرور بکنیم.
واجبات کفن چه بود؟ سه تا: مئزر، قمیس و ازار. لنگ و پیراهن و ازار.
مستحبات برای مرد چه بود؟ حبره و خامسه. عمامه را هم ملحق میکردیم.
برای زن چه بود؟ روسری غنا و آفرین، غنا و نمد. برخی اضافه کردند، گفتند که روی سینه. گفتیم شهید ثانی که روایتش خیلی.
یکی دیگر از واجبات برای موقع کفن این است که اعضای سجده میت را کافور بهش بمالند. واجب است کافور مالیدن. واجب است. اینها خوب است. یک وقتی آدم در روستایی جایی هست، خیلی از اینها رعایت نمیشود. اصلاً کافور و مافور و اینها ممکن است رعایت نشود. این واجب است. هفت تا تیکه را بهش کافور بمالند. هفت جایی که در سجده میگذاریم. کمترین مقدارش این است که مالیده شده. بالاخره یک کافوری دیده میشود. بیشترش حالا هر چقدر خواست. وزنش چقدر است؟ مستحب است که سیزده و یک سوم درهم باشد. به وزن سیزده و یک سوم درهم. آره، به این مقدار کافور شما داشته باشی، این را بمالی به هفت تا عضو. دیوار را حساب کرد. ماجرا هست که آقا فرمودند که عطاری که بود که میگفت که امام زمان اصحابشان که از دنیا میروند، میفرستند پیش این عطار. کافور از این آقا بخرند برای بله، افتخاری مقامی است. امام زمان آنجا مشتریاش امام زمان است. کافور میرود مغازه مش حسین مثلاً. آره، نان میخواهند بخرند، از اینجا میخرند. آقا کفش بچهشان را مثلاً میآیند اینجا. چهار درهمش باز مستحبش کمتر است. یک مثقال و یک سوم مثقال هم باز کمتر ثوابش به این ترتیب کم. حالا این مقدار کافور را ما مالیدیم، دیدیم که اضافی آمده. حنا اضافی آمده؟ حنا اضافی نیامده. کافور که اضافی، چه کار میکنیم؟ به سینه میت میمالیم. چون در سجده شکر که در کتاب صلات انشاءالله فردا که کتاب طهارت انشاءالله تمام میکنیم، پس فردا صلات را شروع میکنیم. یکی از مستحبات این است که آدم بعد نماز سینهاش را بچسباند به زمین. آقای مجتهدین مستحب است که شما سینه را هم بهش آخرش هر چی از این کافورها اضافه ماند، مستحب است به سینه بمالی.
**دیگر از مستحبات چیست؟**
اسم خود میت را بنویسند روی کفنش. روی هر تیکه از اینها. تمام این تیکهها یعنی روی لنگ مئزر و قمیس و ازار و حبره و خامسه برای مرد. غنا و روی عمامه، غنا نمد برای زن. روی تک تک اینها بنویسند که «یَشهَدُ فُلانی اَن لا اِلهَ اِلّا الله وَ مُحَمّدٌ رَسولُ الله.» اللهم صل علی. امام صادق علیهالسلام روی کفن اسماعیل انجام دادند. «یَشهَدُ اسماعیل اَن لا اِلهَ اِلّا الله.» عرض کنم که تازه حضرت این کارها را کردند باز بعداً گفتند که اسماعیل نمرده. جلو چشم مردم در روز روشن در قبرستان بقیع، مردم هم شاهد گرفتن. روی کفنم نوشتن. شبانه آمدم. آره، واسه همین باشد. شبانه هم آمدند در آوردند از تو قبرستان. قبرش را، قبر اسماعیل. اسماعیل زنده است و غیبت کرد و ظهور میکند انشاءالله. اسماعیلی در هر نماز میبینید شما کربلا و جاهای دیگر. بعضاً هستند. اسماعیلی زیادند در کوفه، مسجد کوفه و اینها.
مستحب است که این را به خاک کربلا بنویسند. بعد البته روی لنگ مستحب نیست. روی بقیه جاها مستحب است. امامه و قمیس و ازار و حبره. حالا با خاک کربلا اگر نبود، با خاک سفید.
**«جدیدتین» هم قشنگ است.**
«جدیدتین» دو تا شاخه چوب است. دو تا شاخه بیبرگ از در. شاخهای که برگ نداشته باشد. اینها خوب است آدم داشته باشد واسه کفن. حالا از چه درختی باشد؟ یا درخت خرما یا درخت سدر یا درخت بید یا درخت انار یا هر درختی. خشک نباشد. ترتیب اهمیت همین جوری که گفتیم: اول خرما، بعد سدر، بعد بید، بعد انار، بعد دیگر حالا بقیه درختها. پس بهترینش مال نخل است. تخت خرما. «جریده» را چه جور بگذاریم؟ دو تا چوب را. «جریده» میگویند «جرید». دو تا تیکه چوب خشک بیبرگ. این را یکی را طرف راست، یکی طرف چپ میگذاریم. طرف راست و روی ترقوه میگذاریم. ترقوه کجاست؟ این استخوان اینجا. نسخه خونی که آمده، متصل و گلو افتاده روی این استخوان ترقوه سمت راست. کجا؟ حالا بین پیراهن و بدن. یعنی بین قمیس و بدن. قمیس چون لنگ اول بود، بعد قمیس بود دیگر. قمیس روی پوست بود. شما بین قمیس و بدن اینجا میگذاری. «جرید» اول.
سمت چپ بین پیراهن و ازار. یعنی یکی طبقه پایین، یکی طبقه بالا. بعد سمت چپ روی ترقوه، بالای ترقوه. دیگر حالا به هر نحو میخواهد کج بزند، میخواهد تا وقتی که این سبز است خدا عذاب نمیکند دیگر. حالا از کجا در آمده این «جریدَتَین»؟ باید شاخهاش باید سبز باشد. شما کجاست؟ نزدیک از حرف قبل از آقای قاضی نام بوده. تقریباً آمده بوده در صحبت ساکن شده بوده. دوره آخر از این بنده خدا. من که آمدم اینجا، اینها دفن میکردند میت را. بعد از اینکه دفن کردند، روی قبرش آتیش روشن میکردند. هر کاری کردم آخرش آمدم گفتم: «آقا، این میت شما از داخل تو بهشت است، ولی من دیشب تو خواب دیدم.» گفت: «از بیرون من را میسوزاند.»
«جریده» باید سبز باشد. چون تا وقتی که سبز است، خدا عذاب را از میت برمیدارد. در مورد آب هم داریم. وقتی آب روی قبر میت میریزیم، بله. تا وقتی که آب قبر میت را شما تر میکنی، خدا عذاب را از روی قبرش برمیدارد. بعد مخصوصاً وقتی که صلاحیتی داشته باشد پیش خدا. وگرنه شما «شارون» را داری دفن میکنی یا آب میریزی مثلاً. یک مؤمنی حالا اهل نگاه حرام هم بوده، اهل موسیقی هم بوده، نماز هم میخوانده. نماز دیگر مایز بین اسلام و کفر است دیگر. نماز خواند. که میگوید: «اصلاً تو قبرستان مسلمان دفنش نکنید.» اولین حد ایمان اسلام، نماز خواندن است دیگر. حالا این نماز هم میخوانده، از آب کم میشود ازش. اثر دارد. ملوک را حالا اسم میآوریم. فلان پادشاه دیدم جمعه به جمعه آزادش میکنند. آخرین غروبش که میشود، میزنند پرتش میکنند دوباره سر جای اول خودش. اردل، یک خردل. حالا یا هر چی. آنقدر از مردم نمیگرفتم. آن حکومت نمیکرد. خلاصه، اندازه این جریدهها چقدر باشد؟ به اندازه طول استخوان ذراع. اندازه استخوان بازو. مقدار مستحب یک وجب یا چهار انگشت هم دیگر کمترش مستحب است.
این هم درباره نوشتن روی. پس روی جریده هم مستحب بود بنویسند این شهادتها را و خود بحث شهادت را گفتیم با تربت و این چه عاداتهای اینها. بحث گذشت.
**یکی دیگر از مستحبات این است:**
مستحبات و مکروهات بگوییم. تمام این نیم خط چقدر میشود؟ این چهار پنج خط. تمام میشود، میرسیم به سر صلات. امروز یک خرده کند پیش رفتیم. اشکالی هم ندارد. چهار صفحه بیشتر.
عرض کنم که مستحب است که اگر کفن نیاز به دوختن دارد، با نخهای خود کفن بدوزد. یک تیکه از کفن پارگی دارد. از خود کفن جاهای دیگرش نخ بردارند به اینجا. بعد نخهای کفن را موقع دوختن با آب دهان تر نکند. تو دهان و ببرند تو زن و اینها، ترش نکنند. نظر مشهور فقها مکروه است.
برای پیراهن میت آستین درست کند. پیراهنی که بخش دوم قمیس است، آستین درست نکنند. بعدش این مکروه است. بعد حالا اگر با پیراهن خود میت. آره، حالا اگر با پیراهن خود میت خواستند دفن کنند، طبق آن نظر بهتر هم هست. اینجا چه کار میکنیم؟ کراهت ندارد. فقط دکمه، دکمههای آستین را بکند.
مکروه است کفن را به وسیله آهن. آره دیگر، با پیراهن میشود کفنش کرد. کفن بکنند میشود طبق نظر برخی. قالب این کفن را مکروه است که با وسیله آهنی ببرند. با قیچی و اینها. قیچی کردن کفن با وسیله آهنی. و با دست، با چیزی مثلاً پارهاش بکند. از اساتید شنیدیم، اساتید سینه به سینه ما منتقل. کافور بخوان در گوش و چشم میت بگذارند. مکروه است. شیخ صدوق کار مستحب میداند. مستحب است در چشم و گوشش هم بزند. آره، معمولاً مخالف. یک وقت نظرات.
حالا این آقایی که دارد غسل میدهد، مستحب است قبل از اینکه اگر همین که دارد غسل میدهد، میخواهد کفن بکند. معمولاً در بهشت زهرا اینها این جوری است دیگر. همان که مستحب است قبل از اینکه کفن کند، یعنی غسل داده حالا میخواهد کفن بکند، غسل مس میت کند یا وضو بگیرد. عرض کنم که حالا یا به خاطر ترس بر میت یا اینکه نتواند وضو یا غسل بگیرد. میترسم وقت اینها تلف بشود. نمیتواند وضو یا غسل بگیرد. اینجا مستحب است سه بار دستش را از شانه بشوید. بعد میت را کفن بکند. روشن شد؟ اینها خوب است آدم میرود آنجا انجام بدهد. اگر میتی را دارد خدا آدم دفن میکند، غسل داده، میخواهد کفن بکند، بشوید دستش را یا وضو بگیرد یا غسل مس میت که خب از همه بهتر. اگر نمیشود دستش را از شانه سه بار بشوید.
اگر یکی دیگر، مال وقتی است که هر غسلی که دارد میدهد، قبل هر غسل. این تیکه آخر هم حالا اگر کفن میکند، مستحب است اونی که دارد کفن میکند خودش وضو اینها داشته باشد. پاک باشد. چون وقتی که کسی که غسل داده، دارد وضو دارد، کفن میکند، برایش رفع حدث مستحب است. یعنی حالا یا وضو بگیرد یا غسل. به طریق اولی بر این آقا هم مستحب است که وضو یا غسل داشته باشد.
بخش نماز را انشاءالله فردا خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...