متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
ادامه بحث درباره این است که کسی دیر به نماز میت برسد. مثلاً دو یا سه تکبیر خوانده شده و او کمی دیرتر میرسد. این آقا میآید و به امام جماعت اقتدا میکند. بعد از اینکه نماز توسط امام تمام شد، بقیه تکبیرها را خودش میگوید. امام جماعت پنج تکبیر میخواند. این آقا در تکبیر سوم امام جماعت میرسد. یعنی وقتی میرسد، امام جماعت تکبیر سوم را میگوید. او میایستد و "الله اکبر" میگوید و چند تکبیر با امام جماعت، یعنی سومی، چهارمی و پنجمی را میگوید. امام جماعت نماز را تمام میکند. از نماز این آقایی که اضافه شده، چند تکبیر مانده است؟ دو تا. آن دو تکبیر را خودش میگوید. وسطش هم نمیخواهد بخواند. حتی اگر شده، این دو تکبیر را روی قبر میت، بالای قبر میت، بگوید. یعنی لازم نیست. لازم نیست اینی که ملحق شده، باید تمام کند. بله، میشود همانجا بگذارد.
میگوید: «نه، وقتی که دارند جنازه را داخل قبر میگذارند و بلند کردهاند، این آقا مانده است.» یا همانجا دو تکبیر را میگوید، یا اینکه بیاید و روی قبر بگوید. اینجا اختلافنظری بین فقها هست. ما از اول برنامه بر این بود که در اختلافات وارد نشویم. حالا ضرورتی نمیبینم در این اختلاف. اصل مسئله به همین نحو بود که حالا کسی که بر میت نماز نخوانده است. من دوست داشتم در نماز میت آقای بهجت شرکت کنم، اما نبودم. اینجا میتوانم نماز میت را خودم بخوانم، به شرطی که یک شبانهروز از دفن کردن گذشته باشد و نماز خوانده نشده باشد.
این یک مورد. «آقا را برداشتند، در زندان گوانتانامو بود، کشتند، دفنش کردند.» (کفایی هم هست؟) بله. یک عده دیگر گفتند که حتی اگر از دفنش هم گذشته باشد. ما الان فهمیدیم که امام موسی صدر (لَا سَمِحَ اللَّهُ) شهید شدند. یا احمد متوسلیان (لَا سَمِحَ اللَّهُ) شهید شدند. خدای ناکرده خبر رسید، حالا یا شاید هم کسی اصلاً نماز میت نخوانده. شاید هم خواندهاند و ما نخواندهایم. ما خودمان میخوانیم. اینجا درست است. اینجا دو تا نظریه بود. یکی این بود که یک شبانهروز بر گذشته باشد. یکی دیگر این بود که مهلتش مهم نیست. شهید ثانی همین که مهلت مهم نیست را قبول میکند.
روایتی که این تعبیر شهید اول را اگر بخوانیم، یک جور برداشت میشود. مجهول اگر بخوانیم، یک جور دیگر برداشت میشود که باز هم ما گفتیم چون بنا بر این است که متن را نخوانیم: «و یُصَلَّی عَلیٰ مَن لَم یُصَلَّ عَلیٰ یَومٍ وَ لَیلَةٍ» (یُصَلِّی یا یُصَلَّی خوانده بشود، دو تا حکم متفاوت از آن برداشت میشود.) ما اینجا کاری نداریم. اگر یک وقتی بنا بر این بود که این را از اول گفتیم به دوستانمان، ما میخواهیم یک دور فقه را کامل و سریع بخوانیم. یک وقتی شاید نشستیم، بعداً وقتی کل فقه را خواندیم، گفتیم خب، مثلاً از کتاب طهارت چهار تا عبارتش، اینکه این چهار تا عبارت مطلب دارد، میآوریم با همدیگر این چهار تا عبارت را میگوییم. این سبک متمایز ماست با سبک مرسوم حوزه.
میتی که بر آن نماز خوانده میشود، نماز خواندن بر آن بعد از دفن کردنش جایز نیست، نظر برخی فقها. ولی خواندن اشکالی ندارد. حالا این هم مسئله مبتلا بهی است، مخصوصاً در این جاهایی که زلزلهزده است یا شرایط مثلاً بمبگذاری شده، مشکل اینجوری هست. دو تا جنازه را شما شروع کردی به نماز خواندن، دو تا تکبیرش هم رد شده، جنازه سومی را اضافه میکند، چهار تا جنازه دیگر اضافه میکند. اینجا چه کار باید بکنیم؟ برعکس اینکه دیر برسی به میت، آفرین، میگوید: «دیر برسه». شما دیر میرسی به میت. یک وقت میت دیر میرسد به شما. میت دیر ملحق میشود به جماعت. اینجا چه کار باید بکنیم؟
اینجا چند تا، حالا من سعی میکنم که خیلی تو دل این بحث نرم، تا حدی که حالا بحث دستمان بیاید. چون اینجا یک روایتی از علی بن جعفر آوردهاند پیرامون این بحث که علی بن جعفر گلزار ایشان روایتش را از… (نه ایشان جناب علی بن جعفر، امام جواد که بودند.) در طفولیت امام جواد، فرزند امام صادقاند، برادر امام کاظم، عموی امام رضا. و خب، فقیه بزرگ، خیلی با جایگاه و راوی اعتنا میشود و اعتماد شده بود. بله. حتی بعضی جاها عبارتهای سنگینتری دارد که مثلاً خودش را جلو انداخت برای اینکه مفاصله میخواستند بکنند. حضرت گفت: «اول خون منو باید بزنن.»
اگر یک وقتی خدای ناکرده چیزی شد، آقا! مگر مسموم نباشه این تیغتون و فلان و اینها. حتی تو من به نظرم هست، در حد اینکه خون حضرت را خورده باشند هم شاید دیده باشد. به نظرم که مثلاً مفاصله که کردند، خون امام جواد بیرون آمده. مثلاً ایشان مکیدند. به این نه، خون زدن، رگ زدن. چرا نجس نیست؟ امام هیچ نجاستی در بدنش نیست. به اطلاق آیه تطهیر، امام هیچ نجاستی در او راه ندارد. نه منی او نجس است، نه بول او نجس است، نه قامت او نجس است. حالا البته اینها را نمیشود هر جایی گفت و احکامی دارد. بله. طهارت امام به چه نحوی شد؟ تطهیر اینها. اینها را مرحوم آقای احمدی میانجی یک کتابی دارد. عرض کنم که شما در این مجموعه آثار ایشان یک کتابی دارد. حالا الان خاطرم نیست اسم کتاب چیست. (مراسل المکاتیب چیست؟) یک همچین چیزی. بعد آنجا انشا در کدام کتاب ایشان است؟ میگوید: «هر وقت پیغمبر را حجامت میکردند، امیرالمؤمنین خون حجامت حضرت را میمکید.» به این نحو هم دارد. کسی خون حضرت را مکید و کار خوبی نکرده. ولی خب، چیزی خورده.
در مورد خود پیغمبر دارد که یکی خون خورد و حضرت فرمودند که این بلا از نسل تو قطع شد. تعبیر به این عبارت زیاد داریم. یکی دیگر دارد که امام رضا رفته بودند حمام. آقا! نگو اینها حالمون به هم میخوره. گفتم: «من که خیلی دوست دارم این کار را بکنم.» حالا شما حالتان به هم میخوره. حضرت رفته بودند حمام. تشتی بود که آب حمام حضرت بیرون میآمد و مثلاً میرفت تو چاه. جمع میکردند و اینها. این دید نوره دارد میآید و خلاصه آب با نوره و اینهاست. از بدن نازنین حضرت علی بن موسی الرضا آب ریخت بالا. خلاصه جلد ۴۸ بهار الأنوار. این روایت جعلی باشه، خب حالا باید... ولی مرسوم بوده اینجور حرکاتی بعضاً میکردند.
به هر صورت کدام علی بن جعفر؟ صحبت این است که این روایت را علی بن جعفر نقل کرده. پیرامون این است که اصل بحث این است. خلاصه و چکیده و راحتش این است که آقا وقتی جنازه اضافه شد، نماز را تمام بکنند. برای آن جدید، دوباره نماز بخوانند. کار راحت این است. حالا یک وقتی نمیشود و فلان و اینها. بحث این است که بخوانند. مثلاً سه تا تکبیرها با هم همزمان میشود. یکی میشود. بعداً دو تا تکبیر برای این آقا اضافه بگم. تکبیر آخر بود. آن شهادت و اینها را نگفت. عقب میافتد. مثلاً ملحقه اینجوری میشود. برعکسش میشود. عبارت چی را؟ سه تای آخر را گفتی. دو تای اول مانده. ولی تو ما نه دیگه. دائمش هم نخواندیم. نخو...
بحثی که اینجا نمازگزار قطع بکند نمازش را یا نه، وقتی که نماز را شروع کردی، قطع نماز در هر حالتی حرام است. حتی اگر وسط نماز بر شما حدثی صورت بگیرد، نماز مستحبی بهتر است. هفت تا نماز واجب است، دیگه. فردا پس فردا، عرض کنم که حتی شما نمازتان حدثی صورت بگیرد، وسطش نمیتوانی نماز را قطع کنی. نماز و تا آخر حفظ بکنیم. هیئت نماز را به آخر برسانی. بعد بر در مورد نماز میت هم همین را گفتند: «کِی شَکَاتی؟» مگر اینکه، مگر اینکه کاشف از این باشد که از اول شما اصلاً تو نماز نیامدی. نمازش منعقد نشده که بخواهی ادامه بدهی. آنجا شاید بشود گفت محل این باشد که استصحاب میکنی عدم صلات را و میتوانی از نماز خارج شوی. شاید. حالا چون در مورد صورت هیئت شکستنش حرام، هیئت نماز، صورت نماز شکستنش حرام است.
این در هر صورت اینجا اختلاف فتاوایی هست بر اساس روایت علی بن جعفر که چند تا قول فقهی پیرامونش آمده که ما از این هم با اجازه شما عزیزان صرف نظر میکنیم. یک صفحه تقریباً در یک صفحه لمعه. ما از این عدول میکنیم. بیشتر از یک صفحه، بله. یک صفحه، دو، دو صفحه. اگر اجازه بفرمایید اشکال ندارد. همین بحثی که وقتی جنازه اضافه بشود به جنازهها، یک بحث فقهی استدلالی است بر اساس روایت استنباطی. به درد ما میخورد.
برویم تو بحث شیرین دفن میت. بخش قشنگش میگوید: «این زمین منتظر میت است. اگر مؤمن باشد بیتابی میکند. روزی سه بار صدا میکند. این از شوق اوست.» خاک هر کسی، قبر هر کسی سه بار صدایش میکند. اگر آدم خوبی باشد، آدم خوبی، خب. برخی مثل مرحوم نفیسه خاتون، مرحومه نفیسه خاتون، عروس امام صادق علیه السلام، سه هزار بار، چقدر ختم قرآن در قبرش کرده بود. برخی از نواب اربعه اینها، چند ده بار یا چند صد بار در قبرشان ختم قرآن گرفته بودند. خب، یکی یک همچین قبری دارد. دیگری به نحو دیگری که حالا میگوییم.
بله، بودند کسانی که میگوید: «ما وقتی خواستیم دفن کنیم، دیدیم مار و عقرب و انواع و اقسام چیزهایی که قبل از ما آمده بودند تو قبر، آمادهاند.» یعنی انگار برای پذیرایی آمدهاند. اینجا منتظرند. قبر ما را... بله، «اَلقَبرُ اِمَّا روضةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ وَ اِمَّا حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النیرانِ». یک وقتی یا باغی از بهشت است یا حفرهای از آتش. باغ بهشتی باشد...
دفن میت واجبی دارد و مستحباتی. واجبات دفن. این مطلب مهمی است. حالا میرسیم تو یک سری ریزهکاریهاش. این است که میت را در عمق زمین پنهان کند. در عمق زمین، یعنی زمینی که در آن دفن میشود، عمق داشته باشد. یک وقتی میگوییم آقا ما یک مثلاً یک تکه را اضافه میکنیم به این زمین. بعد در آن دفن میکنیم. رمز زیرمجموعه زمین محسوب میشود. ببینید، در قبرستان، قبرستان، قبرستان وادی السلام، شاید دیده باشید. در وادی السلام که غلط است، وادی السلام درست است. بچه که بودیم میرفتیم، درها خیلی باز بود آن موقع. خیلی هم مخوفتر از حالا. این پلهها میخورد، میرود پایین. حالت سردابی میشود. در دیوار آن وقت دفن اینها آیا قبر محسوب میشود یا نمیشود؟ آفرین. چون عمق دارد. ولی اگر بالا باشد، هم سطح باشد، اتاقک درست بکنند، در اتاقکها را تکه تکه کنند و قبر کنند، این مشکلدار است.
جسد میت از درندهها در امان باشد. بوی تعفنش هم پخش نشود، در نیاید. خب، در زمین هم عرض کردیم بنا درست بکنند، در آن دفن بکنند، نمیشود. و باید این هم یکی دیگر از واجباتش است. صورت و تمام مقدم بدن، جلوی بدن میت، رو به قبله باشد. به طرف راست هم خوابانده بشود. اگر میشود. اگر نمیشود که خب هیچی. میت به این نحوی است که اصلاً نمیشود، صورتی ندارد مثلاً. یا بدنش متلاشی شده. بله. حالا برخی از این شهدای عاشورای مشهد، خدا همه را انشاءالله غریق رحمت بکند. واقعاً صحنههای فجیعی است. نمیدانم فیلمهایش را دیدید یا نه. شهدای مشهد، شهدای حرم امام رضا، عاشورای که بمبگذاری شد. حالا فیلمهایش را اگر دیده باشید، اصلاً صحنههای فوقالعاده فجیعی است. تکه تکه. دست زن میآورند، النگو، انگشتر و اینها. فقط یک دستش پیدا. مثلاً تکه تکه بدن. یک تکه پا پیدا شده، یک تکه مثلاً از مچ به پایین، یک تکه مثلاً استخوان پهلو. واقعاً خدا لعنت کند این منافقین را که اینجور جنایاتی مرتکب شدند. بعد یک قبری هم دارد از قبرهای بسیار پربرکت بهشت رضا مشهد. ۲۵ شهید تکه تکه با هم در یک قبر. قطعه بغل قطعه میرزا جواد آقای تهرانی. خیلی قبر با برکتی است. عجیب قبر با برکت و باصفایی است. عطر خاصی هم دارد.
جنازهای پیدا کردی، یک تکه. یعنی خب اسم و هویت و اینها هیچ مشخص نیست. خیلیهاشان را که اینها را زیر صحن جمهوری دفن کردند. دیگر اینجوری مانده بود. بهشت رضا بردند. این را دیگر نمیشود رو به قبله کرد. صورتش را طرف راست، بدنش به طرف راست. اصلاً نمیشود خواباند. یک تکه دست است فقط. مثلاً یک تکه پا است. این را دیگر نمیشود.
حالا مستحبات. خب ما در مستحبات دفن در حد ۲۰ تایی شاید مستحبات داشته باشیم. دیگر بحث دفنمان تمام میشود و یک بحث تیمم میماند. مستحب اول این است که به اندازه قامت یک انسان عمق قبر باشد. یعنی یک آدم وقتی میرود در قبر و میایستد، سرش، سرش در زمین باشد. متوسط کمترین فضیلتش این است که انسان اگر در قبر میرود، تا ترقوهاش برود. در مست واجبش فقط عمقش است. در مستحبش اصل فضیلتش آنقدر است که به اندازه قامت یک انسان باشد. کمترین حد فضیلت دیگر این است که تا بند ترقوه برود.
دومین مستحب این است که جنازه را وقتی میخواهند در قبر بگذارند، اول جنازه را نزدیکی قبر به فاصله دو یا سه ذراع بگذارند. یک، یک و نیم طرف پای قبر. یعنی از آنجا که خب سر میت وقتی رو به قبله میشود، پایینش میشود پایین قبر که محل ورود و خروج به قبر هم آنجاست. در قبر به تعبیر شهید ثانی آنجاست. حکایات و لطایفی هم دارد، مخصوصاً درباره اینکه این قبر محل ابدی که نیستش که. یک عده نادان هم میگویند: «دیگه آرامگاه ابدی.» آرامگاه معلوم نیست باشد. ابدی نیست. ابدی که اصلاً نیست. ابدی از اینجا در میآید.
یکی از صحنههای عجیب این است. شما یک وقتی بنشینید در قبرستان مثلاً وادیالسلام یا همین قبرستان حاج شیخ، قبرستان نو، قبرستانهای این شکلی، بهشت زهرا، جاهای دیگر. یک لحظه تصور بکنید قیامت شده. اینها همه از قبر در آمدهاند. خیلی صحنه فجیعی است. یعنی آدم واقعاً میلرزد. به بزرگ امثال ممنوع المشایخ میفرماید: «من تعجب میکنم مردم چه جور میخوابند. من که از ترس قیامت شبها خوابم نمیبرد.» یعنی خود برزخ یک چیزی است. اصلش قیامت است. آنهایی که در برزخند از قیامت میترسند. یعنی خود آنهایی که در برزخند از قیامت میترسند.
یک وقتی کسی در کشفی دیده بود میت را. حالا آدم خوب، متوسط. جوان هم بود. بیست و دو سه سال بیشتر عمر نکرده بود. نمازخوان، روزهگیر. در این حد اهلش بود. حالا با نامحرم و اینها هم شاید خیلی مواظب نبود. نسبت به موسیقی و نسبت به لقمه. معمول مذهبی ما. حالا اگر دیگر کسی بینماز بشود که واقعاً پناه بر خدا. آقای اهل معنایی میگوید: «بهشت زهرا را دیگر پر از عرقخور بینماز گرفته که دیگر تاریکی میبارد.» از این بیشتر.
خلاصه کسی در کشف دیده بود میت را. ازش پرسیده بود که: «حالت به چه نحوی است؟» آن طرف گفته بود که: «تو به این هم نشان داده بود. تو همون حالت کشف، دو تا قله کوه. مابین یک اتصال به یک سنگی بود که این سنگ لق بود و زیرش هم در بود.» گفت: «حال من، حال کسی است که روی این سنگ لق ایستاده است. من منتظر قیام هستم و نمیدانم میافتم یا نه.»
حالت ارجایی که در قرآن میفرماید «ارجاء» با همزه. که خدا مابین نگه میدارد اینها را که ببینند قیامت چه میشود. اگر خواست میبخشد. در سوره توبه دارد: «اگر خواست میبخشد، اگر خواست عذاب میکند.» خیلی حالت واقعاً آدم تصورش را نمیکند. عالم برزخ. بله. بلاتکلیفی عالم برزخ. اینکه میگویند برزخ، یکی از وجوهش همین حالت بلاتکلیفی است. خود قیام، بله. قیامت که دیگر حالا مواقف خیلی سنگینتر. آن زلزله عظیم و آن علائم و آن حوادث و در صورتی که از تو این قبر در بیاید با همین وضعیت، تو آن داستانمان بهلول توبهکار مطالعه فرمودید یا شنیدید که با می میگوید: «شهاب کفندزدی میکردم.»
خدمت پیغمبر میرسد، میگوید: «من گناهی کردم که کوهان بزرگتر؟» میگوید: «بله.» میگوید: «آسمانها و زمین بزرگتر؟» میگوید: «از خدا هم بزرگتر؟» میگوید: «اینو دیگه نمیتونم بگم.» میگوید: «چه کار کردی؟» میگوید: «بیمه شفا. کفندزدی میرفتم میکردم و یک شب دختری را آورده بودند و زیبایی او مرا گرفت و با او زنا هم کردم و هم کفنش را برداشتم، هم با آن وضعیت.» آن دختر به صدا در آمد، گفت: «ای ملعون! چه جور راضی شدهای که من روز قیامت هم جنب محشور بشوم و هم عریان؟» عجیبی است. بعد پیغمبر اکرم رویشان را برگرداندند از این جوان رفت و سه روز در بیابانها خودش را بست. دیگر آنقدر گریه و زاری با دست و پای بسته و بهلول توبهکار شد. اسمش بهلول بود. به پیغمبر وحی رسید که: «شما برو. همچین گناهی، همچین وضعی که شما برو، بخشیدمت.» بله. مثلاً: «عذابت منو کشید. این چرا؟» بله، بله. این دفعهاش نکته تربیتی توش است. نه اینکه پیغمبر رحمت للعالمین است. نمیشود کسی که بخواهد دکتری که بخواهد مریض ببیند، بویش را بگیرد، بگوید: «بوی تعفن میدهی.»
بله. این فاصله را در خود قبر گذاشتن. این مواقفی که بر میت عارض میشود. مخصوصاً اگر تعلقی به دنیا به جسم داشته باشد که معمول ما همین است متأسفانه. تعلقمان به جسم زیاد است و از روی خوابهایمان هم میتوانیم بفهمیم. هر کسی تعلق هر کسی حال برزخیش را میتواند از خواب خودش بفهمد. تعلقات خواب بیشتر دنیا و پول و ماده و خوراکی و... بله. حالا جنگبازی به یک نحو دیگر. برخی هم پرواز. بعد برخی دیگر شناورند در دریای توحید و معرفت و خدا نصیب کند اینها تعلقات مختلف. خب، اونی که تعلقش بیشتر است، این تو قبر گذاشتنشم خیلی برایش سختتر است. لذا باید آرام آرام به سمت قبر بردش.
اول جنازه را بگذارند، پرت میکنند و میروند. وقتی تو یکی از قبرها در بهشت رضا مشهد، واقعاً خیلی صحنه فجیعی بود. ماشین آخرین سیستم. مشخص بود که این بابایی که مرده، سنگ تیلیاردر بود و بچهها آنقدر عطش تقسیم ارث او را داشتند، وقت نداشتند دفنش بکنند. پرتش کردند و رفتند. من واقعاً خودم منقلب شدم. این اطرافیان، چند نفری که بودند اینجا، این شعر واسشان خواندم که: «ای که دستت میرسد کاری بکن / پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار.» آن روایت هم همین را میگوید. میگوید که: «من جمع کردم، لذتشو شما میبرید.» همین عبارت را میگوید.
پیدا شد میت از جایش بلند میشود: «هَلْ تَدْرُونَ مَا یَقُولُ عَدُوُّ اللَّهِ؟» من علی میگوید: «دشمن خدا وقتی تابوت را میبرند چه میگوید؟» آنهایی که دارند میبرندش، به آنها میگوید که: «نمیشنوید که من دارم شکایت میکنم به شما؟» دشمن خدا منو فریب داد. بیچارهام که واردم کرد. بنجامین مهلکی انداخت و اَشکوُ الَیْکُمُ إِخْوانی. یکی از شیطان گله میکند. یکی از فخذ، از دوستانی که میگوید: «با اینها رفیق بودم، بودند همیشه. حالا ولم کردند.» بچههایی که همیشه ازشان حمایت کردم، حالا ولم کردند.
حالا آن متن حدیث اصلیش به این نحو اینجا دارد که میگوید که: «من الان دارم حساب و کتابش را پس میدهم.» نشان میدهد که حساب و کتاب پیش از این است که تو قبر بگذارند. اصلاً همان لحظه. لحظه اینکه جدا میشود. تو برخی روایاتم دارد: «تمسلات» که برایش حاصل میشود. تو وسائل هم دارد، جاهای دیگر هم دارد که سه تا صورت برای او تمثل پیدا میکند: صورت مال و صورت فرزند و صورت اعمال. مال بهش میگوید که: «من یک کفن بهت میدهم. تو قبر میگذارم. من هستم تا قیامت. به تو بیشتر از همه بیرغبت بودم. به اینها خیلی رغبت داشتم.»
میگوید که یکی این بخش را دارد. بعد به محض اینکه او این توسل واسش حاصل میشود، توی: «مایینو حین الموت» موقع جان دادن میبیند. دیگه جدا که میشود، آنجا همان اول حساب است. به محض اینکه جدا میشود، حالا میگویند آقا: «شب اول قبر اینجوری نیستش که.» حالا یکی ممکن است که دو هفته بعد دفن بشود. یکی اصلاً جنازهاش بماند، پودر بشود. بله. ایشان میفرمود: «خیلی جواد حیدری رحمت الله علیه میگفت: «به اجداد طاهرینم، بابت هر نگاه حرام ۲۰۰۰ سال نگه میدارند آدم را.» بابت هر نگاه حرام ۲۰۰۰ سال. آدم سخت به مواقف برمیخورد.
وقتی که امام صادق بفرمایند: «اللهم انی اعوذ بک من سکرات الموت»، قریب به این عبارت: «پناه میبرم از اون سکرات مرگ.» لحظات، عرض کردم آقا جان، «شیطان اسم اعظم بلد است؟» فرمودند: «بله.» «این چه کار میکند؟» حضرت فرمودند: «سکرات موت که بیاید، همه را فراموش میکند.» آنقدر که سکرات موت سنگین است. اولین فشار موقع جان دادن، آدم هر آنچه که بلد است فراموش میکند. فقط ملکات برایش میماند. با ملکاتی وقتی حب دنیا هستی، وقتی حب اهل بیت کدام است؟ خب، اگر میت در مرده اینو، سه بار طرف قبر نزدیک میبرند. سه مرحله تو قبر برای اینکه آماده رفتن. دفعه سوم داخل قبرش میکنند و مستحبی که در حال ورود هم اول سر میت را داخل قبر کنند. برای مرد اول سرش را بیاورند داخل قبر. ولی اگر میت زن است، اول طرف قبله قبر میگذارند. قبر طرف قبلهای که دارد آنجا میگذارد. بعد به عرض داخلش میکند. از بغل میآورند. مرد از سر، اصلاً این طرف پایین پا از سر میآورند تو. ولی زن را طرف قبله میگذارند به عرض داخل قبر میکند. یک مرتبه هم بر میدارند.
درباره مرد مستحب است که یک اجنبی برود تو. خویشاوند نباشد. اونی که جنازه را میگیرد اجنبی باشد. برای زن مستحبی که رحمش باشد. دیگه بهترش، یک خورده بحث قساوت قلب و اینها هم هستش. حتی همین حکم را میگویند که امام حسین علیه السلام عمل کردند تو کربلا در مورد حضرت علی اکبر. مثلاً بله. نه. مثلاً برای همین که بالا سر میت او مثلاً میتش را بلند کند. جوانان بنیهاشم بیایید. از این جهت که خودش بلند نکند. چون کراهت دارد ظاهراً. چقدر دقیق و چه لطافتی که تو آن لحظات جزئیترین احکام خدا را دارند مراعات میکنند. بالاترین حد توجه. حتی پسر میت هم مستحب نیستش که در قبر برود و جنازه را تحویل بگیرد. خویشاوند نباشد، بیگانه. اگر زن باشد، خویشاوند بهتر از بیگانه. اینجا فضیلت بیشتری دارد که خویشاوند برود. شوهر هم نسبت به خویشاوند اولویت دارد. بهترین حالت این است که شوهر برود همسرش را در قبر بگذارد. اگر شوهر نبود یا خویشاوند محرم نبود، اینجا یک زن صالحه برود در قبر جنازه را تحویل بگیرد. اگر زن صالحه نبود، اینجا یک مرد بیگانه صالح برود.
مستحب است که بندهای کفن را در قبر باز کند. یکی بند سر را، یکی بند پا. طرف راست صورت را، میت که در میآید، بزند روی خاک. یک خاکی زیر صورتش بگذارد. مستحب است مقدار تربت بگذارند به همراه میت. یکی زیر صورتش یا هر جای کفنش یا روبروی صورت میت در قبر. حالا این انگشتر هم مستحب است در دهان گذاشته بشود که اینجا نقل است. در دهان میت. یک کسی به کسی دیگری گفته بود که: «اگر بخواهی آن انگشتری که در دهان پدرت موقع دفن گذاشتی، الان همون را بهت میدهم.» اگر بخواهی همین الان بهت میدهم. یک چیزی به او داده بود از چیزهایی که واسش گم شده بود: «الان اگر آن را هم میخواستی بهت میدادم، چه رسد به این.» احتمال اینکه نجاست به تربت برسد، ممکن است آب دهان میت مثلاً در بیاید. به تربت برسد. نجس میشود. دیگر اینجا اشکالی ندارد. احتمالش هستش که تربت نجس بشود، ولی چون الان که ما داریم پاک است. بعد میت یک چیزهایی بیرون میآید. بالاخره قائد بیرون میآید، بول بیرون میآید. بالاخره جسم هنوز یک سری حرکاتش در آن ادامه دارد.
خب تلقین مستحب است. کِی می باید تلقین بشود؟ یکی شهادتین را تلقین بکند. یکی اقرار به ائمه، یکی بعد از دیگری. این هم جزو مستحبات دفن است. واجب نیست. خب، اونی که دارد تلقین میکند، با میت میآید داخل قبر. بعضیها بیرون قبر تلقین میدهند. بعد میآورند تو قبر میگذارند. داخل قبر میروند تلقین میدهند. بهتر است که ولیش باشد. اگر نه، از طرف ولی اذن داشته باشد. اینی که دارد تلقین میدهد، اینی که دارد تلقین میدهد، دهنش را به گوش میت نزدیک میکند. قبل از تلقین دادن سه بار میگوید: «اِسمَعْ، اِسمَعْ، اِسمَعْ.» بعدش برایش، برای میت دعا میکند. این دعا را میگوید: «بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله. اللهم عبدک نزل بک.» بندر، مهمونت شد. «و انت خیر منزول به.» تو بهترین کسی هستی که واسش مهمون میآید. وقتی سلمان بود. سلمان امیرالمومنین روی قبرش مینویسد که: «وُفِدْتُ عَلَى الْکَرِیمِ بِغَیْرِ زَادٍ.» مهمون کریم شدم بدون توشهای که اصلاً توشه بردن در مهمانی کریم کار زشتی است. سلمان علم اولین و آخرین را دارد. تو زیارت نامهاش میگوید: «السلام علیک یا باب الله.» سلمان آن مقامات دارد. «بدون توشه، دست خالی.» «اللهم افح له فی قبره.» خدایا قبرش را برایش وسعت بده. «والحقه بنبیه.» خدایا او را به نبیش ملحق کن. اون یعنی چی؟ این توش یک لطیفهای است. چون میدانی که ما ملائکه نقاله داریم. برخی فرشتهها جسم را هم منتقل میکنند.
داستان مرحوم آیت الله هزار جریبی داریم که نقلی که میکند. آیت الله هزار جریبی از شاگردان مرحوم وحید بهبهانی. یک روزی یک مرد به چهرهای که حالا روی آن وصفش میکند، آمد تو درس محمود وحید بهبهانی. کیسهای از طلا و جواهرات دستش بود و داستانش مفصل است. میگوید: «داد به ایشون و قفل طلا و جواهرات زنم است.» داستانش خیلی مفصل است. میگوید: «من که اهل شیروان بودم. برای کاسبی رفتم شوروی. عاشق دختری شدم.» و شیرینم هست دیگر. این بخشهای لمعه معمولاً اساتید میرسند، داستان و حواشی اینجوری زیاد میگویند. نقشه لطیف متنبه، مربیاش متنبه، متنبه، عرض کنم که میگوید که: «عاشق دختری شدم و رفتم خواستگاری. گفتم تو مسلمانی؟» گفتند: «بهت نمیدهیم. باید یهودی بشوی.» گفتیم: «باش.» دیگه واقعاً دل از ما برده و یهودی شدیم و... (نه دیگه اینجا جای تقیه نیست. حفظ جان که نیستش. حفظ جگر.) «حفظ جان مسلمان، خواستی مسلمان بشویم و نشد.» و آن ها گفتند: «اگه میخواهی بری طرف اسلامی، پدرتو در میآوریم.» دختر را میگیریم. کم کم دیدم از اعمال دین هیچی یادم نمانده. سهم را فراموش کردم. فقط اشک بر اباعبدالله یادم مانده بود. روی گوشهای نشستم و امام حسین، «هیچی از دین نمونده. فقط یادمه که تو مظلوم بودی و برای تو گریه میکردم.» زنم دید و گفت: «تو چه کار میکنی؟» گفتم: «که این ماجرا این است.» گفت: «خب داستانش واسه من بگو.» آقاییه گفتش که: «این هم گریه کرد.» زنش کربلا زندگی میکرد. گفتم: «آمدیم جنسا را فروختیم. آمدیم جمع کنیم بریم کربلا.» زنم از دنیا رفت. میگوید: «آمدیم شبانه بردیم. اینا بردند. به آدم یهودی دفنش کردند.» حالا یهودی بود یا مسیحی. میگوید: «من دلم سوخت به حالش. گفتم شب باید برم جنازه را باز بکنم با آداب اسلامی دفنش بکنم. واجباتش.» قبر را باز کردم. یک مردی با سبیل آنچنانی و چهره خیلی خشمناک و اینها. ترسیدم و افتادم و بیهوش شدم. همسرم را در خواب دیدم. گفتش که: «این یکی از عشاره از گمرکچیاست مال عراق. مرد بدی بوده. کربلا دفنش کردند زیر ساعت. این را آوردند جای من. من را بردند جای این دفن کردند تو کربلا.» گفت: «نشونه گرفتم. راه افتادم. رفتم به همان نشونی. پول دادم به خادمها. شبانه ابر شکفتم. دیدم زنم اینجا دفن است. با همان طلا و جواهراتی که دفنش کرده بودند. باداب اسلامی دفن کردم.»
الان طلا و جواهرات باهاش هست. ملائکه نقاله. خلاصه خیلی واستون مهم نباشه که کجا دفنتون بکنند. اگر خوب باشید، هر جا باشید. «بما ملحق نکنیم؟» ممکن است که کسی نفهمد جابجاییها را. به هر صورت مستحب کسی که داخل قبر شده، از طرف پاهای میت از قبر بیرون بیاید. چون گفتیم پایین پای میت. و احترام در قبر هم این است کسانی که در دفن حاضرند، اینها مستحب است که احاله کنند. احاله با هاء دو چشم. غیر از رحم، آنهایی که خویشاوند نیستند، اینها با پشت دست خاک بریزند روی قبر میت. موقعی هم که خاک میریزند ذکر استرجاع را بگویند. ذکر استرجاع چیست؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ».
مستحب است قبر به اندازه چهار انگشت باز تا نهایتاً یک وجب از زمین بلند کنند. بیشترش نه. چهار انگشت باز تا نهایتاً یک وجب. آنقدر قبل از روی زمین بیاید بالا. خود قبر دیگر خاک. بعد به این وسیله قبر شناخته بشود. تو مردم بیایند زیارتش کنند و احترام بگذارند. اینجا قبر مرحوم لاهیجی را که اینجا ماجراهایی واسش پیش آمد. بله. حالا این تیکهاش خیلی بامزه است. اگر زمین پستی بلندی داشته باشد. یک جاهایی هست منطقه کوهستانی دفن میکنیم. شیب دارد. اینجا چه کار کنیم؟ پستی بلندی چه جور میشود؟ اینجا اولاً که استحباب آنقدر که از بین میرود. ثانیاً باید این اتفاق اگر خواستیم حساب بکنیم، از طرف پایین و پست قبر، جایی که جای پست قبر است، از آنجا به اندازه چهار انگشت جا دارد. خب، قبر هم باید هموار بکنند. پ مثل کوهان شتر درست نکنند. دقیقاً مثل کجا؟ وادی السلام. این حرام است و بدعت. شهید ثانی: «علامت ناصبیاست.» اینها خودشان هم اقرار داشتند که این کار خلاف سنت است. فقط به خاطر دشمنی با شیعه، کوهان درست کردن روی قبر.
سلام. نمیدانم چی. علمای نجف در خود نجف هم تبلیغ نمیکردند، چه رسد به بیرون از نجف. در نجف هم احکام مردم بینماز در نجف زیاد داریم. خیلی در نجف. مستحب است که از طرف سر میت به طرف پاهای میت روی قبر آب بریزند. قبر که تمام شد، خاکش را ریختند. حالا پیغمبر اکرم فرمودند که: «خدا رحمت کند کسی که وقتی کاری میکند، کار خوب انجام بدهد.» و بعد سنگ آوردند گذاشتند. حالا روی قبر وقتی که صاف شد، مستحب است روی این خاک شما از بالای سر میت آب بریزی. بچرخانی دور تا دور. بیایی دوباره برگردی بالای و بیاری به وسط قبر بریزی. پنج انگشت هم باز بکنی، بکنی تو قبر. از بالای سر شروع میکنی. دور تا دور میپیچیم. یا تا بالا سر. درست وسط. پنج انگشت رو به قبله. بله.
حالا خود آب مظهر رحمت است دیگر. تا وقتی آب روی قبر هست، میگوید که: «خدا عذاب را از آن قبر برمیدارد.» تو برخی روایات اینجوری است. اثر انگشتش روی خاک بماند. انگشتهاش هم باز بشود. ما قبر پدربزرگمان اثر ۵ تا انگشت باز کردیم. این دست گذاشتن روی قبر بعد از اینکه دیگر صاف شده، دیگر تمام شده مرحله. یا سنگ گذاشتن و اینها. روایت پیرامون این نداریم. گذاشتن دست روی قبر وقتی مینشینند اینجوری دست دست میزنند و اینها که بله. انگشت بگذاری مثلاً هفت تا فاطمه بخوانی. به این نحو دارد. با مستحبم که بالا سر قبر میت بنشین. رو قبله. آن طرف دعاها و ذکرهای متفاوتی داریم. ذکر لا اله الا الله دارد که به هر یک حرفش نمیدانم چند تا خونه بهشتی به این اموات میدهند. تو برزخ و خیلی، مخصوصاً تو ایام ماه مبارک رمضان که ختم قرآن بکند به این اموات هدیه بدهد. چه گرههایی از اینها باز میشود، خدا میداند و هر یک آیش یک ختم قرآن است برایشان. چه گرههایی از اینها باز میشود، چه گرههایی از ما باز میشود به دعای اینها.
روایت نقل میکند زراره از امام باقر علیه السلام. حضرت فرمودند که: «اِذا صُبَّ عَلَیْهِ التُّرَابُ وَ سُوِّیَ الْقَبْرُ فَاْصْنَـعْ کَفَّکَ عَلَى قَبْرِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ.» دیگر الان قبر صاف شده. دستت را بگذار بالای سر. سمت راست. سمت بالاسر. دسته دیگر حالا کف دست و فرج اصحاب. دستهایت را هم باز کن و غم کفک، دستت را هم فشار بده بر آن. بعد هم «یُنْزِهُ بِالْمَاءُ». آب را ریختی بالا سر. اینجا بالا سرد. وسط قبر. در هر صورت ایشان فرمود که اصل این است که دست گذاشتن روی قبر غیر از این حالت دیگر استحبابی ندارد. فقط همانجاست. دستور قبل گذاشتن استحباب دارد. وقتی که دست روی قبر میگذاری، ایشان اگر اعتقاد به مستحب بودنش داشته باشی، اصلاً بدعت است. این کار مستحب است. وقتی میآیی سر قبر انجام بده. بدعت. حالا اگر دست روی قبر گذاشتی، هر دعایی که میخواهد طلب رحمت. همان موقعها که پنج تا انگشت را باز کرده، آنجا هر دعایی میخواند. ولی بهتر این است که این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِی الْأَرْضِ عَنْ جَنْبِهِ وَ اسْكِنْ إِلَیْهِ رُوحَهُ وَ أَلْقِهِ مِنْكَ رِضْوَاناً وَ اجْعَلْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تُغْنِیهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاكَ.» این دعا را هم میخواند. رو به قبله هم زیارت قبر میت میرود. رو به قبله بنشیند. انس میگیرد. وقتی زود پا میشوی میروی، میت ناراحت میشود. رفتی تازه من داشتم یک خورده آرامش پیدا میکردم.
مستحب است که بعد از اینکه مردم رفتند هم باز با صدای بلند قبر را چیدند، رفت. تمام شده. مردم هم دارند میروند. اینجا با صدای بلند یک بار دیگر تلقین را بخواند. بله. یکی از اقوام ما این را بیمه تو دفن کرده بودند. بعد این شنیده بود. گفته بود: «دو بار. یک بار دیگر بخوان.» خاله جون میت. تلقین میت که داده بودند، یک بار دیگر گفته بود که: «یک بار دیگر بگو خاله جون با صدای بلند تلقین را بخوان.» حالا یا ولی یا کسی که ولی بهش امر کرده. بله. دیگه میگفته بود که: «یک بار دیگر این تلقین را بگو.» مگر در حالت تقیه که اینجا دیگر نمیخواهد بلند بگوید، آرام میگوید. پیازچه لازم داشت اینجا. تلقینکننده میخواهد رو به قبله بنشیند یا پشت به قبله بنشیند. فرقی نمیکند.
اذان تسلیت بگوید. یکی قبل از دفن تسلیت. یکی بعد از دفن تسلیت بگوییم. دو بار دادن تعزیه به معنای از اذان میآید. عزا به معنای صبر. بعد سه نوع تعزیه داریم. خیلی قشنگ است. خیلی قشنگ گفته. میگوید: «یکی اینکه تعزیه گفتن: غم آخرت باشد.» که نفرین خودش است. من بچه بودم. ۹ سالم بود. پسرخالهام ۷ سالش بود. سرطان خون داشت. از دنیا رفت. این را که آمدند دوستان به ما تسلیت بگویم، گفتند: «غم آخرت باشد.» گفتم: «چرا فحش میدهید؟» تصورش این است که یعنی دیگر هیچکس اصلاً نمیمیرد. اوج هیچکی نمیمیرد. دیگر غم آخرت باشد. مقام معنوی چقدر بالا. امام صادق هم باشد. تعبیر حضرت خیلی قشنگ فرمود: «سُبْحَانَ سُبْحَانَ الَّذِی یَقْتُلُ أَوْلَادَنَا وَ لَا یَزِیدُنَا إِلَّا حُبّاً.» قریب به: «یَقْتُلُ أَوْلَادَنَا وَ لَا یَزِیدُنَا إِلَّا حُبّاً.» سبحان، تسبیح برای کسی که بچههای ما را میکشد و ما هی بهش بیشتر علاقهمند میشویم. بیشتر دوستش داری.
روایت است صفح. لحظاتی بچه داشتند. جلو پای حضرت راه میرفت. افتاد و مرد. «أَخٍ لَا وَ طَالَا مُبْتَلًا.» بالاخره زنها دیدند، جیغ کشیدند. حضرت قسمشان دادند که جیغ نکشید. آوردنش بیرون. «من بچههایمان را میکشد، ما بیشتر دوستش داریم.» دعا کردن برای چشم. سه نوع تسلیت گفتن. این خیلی قشنگ است. ما به این صاحب عزا چی بگوییم؟ بگوییم آقا: «انشاءالله غم آخرت باشد؟» میگوییم که آقا، سه نوع تسلیت گفتن. یکی اینکه به آن، به آن صاحب عزا، به آن بازمانده بگوید که آقا، «این حکمت خدا بود. اقتضایش این است. همه مان.» یکی اینکه وعدهای که در خانه بچهاش آمد بیرون، گفتش که میخواست خبر بدهد که باباش مرده. «بابات کجاست؟» گفت: «بیرون.» «کی میآید؟» گفت: «شب.» گفت: «بنشین تا من تحملش را دارم.»
نوع دوم تسلیت که وعدههایی که خدا به صابران داده. اینها را به آن طرف بگوییم. آثار تحمل کردن، اجری که دارد. «سلام علی ابراهیم» را زیاد بخواند. و اگر بداند خدا چه اجری، آن بچه الان منتظر اینهاست در بهشت. اگر بداند خدا چه اجری از این بچه به آن ها میدهد، یک لحظه غم نمیگیرند. اینجوری تسلیت بدهد. دعای «سلام علی ابراهیم»، چون حضرت ابراهیم متولی کودکان میشود در عالم برزخ. من. سومیش این است که بزرگان در مصیبتهاشان. سیره بزرگان را یادآوری کنید. فلان کس. امام صادق بچهاش از دنیا رفت. میگوید که: «ما آمدیم خدمت امام صادق علیه السلام.» قریب به این است که دیدیم حضرت خیلی پریشانند. بعد گفتیم: «چه شده آقا؟» فرمودند که: «بچهام حالش خیلی بد است. دارد از دنیا میرود.» رفتند تو اتاق. آمدند. دیدیم حضرت سفره را باز کردند. سر سفره نشستند و تک تک ما غذا دادند و اینها. گفتیم آقا: «از بچهات چه خبر؟» فرمود: «کانونیک که از دنیا رفت.» وقتی که مریض بودید، پریشان بودید. حالا که از دنیا رفت. «ما اهل بیت هستیم که قبل از مصیبت داریم. وقتی که مصیبت واقع میشود، چون به رضای خدا کاملاً تسلیم هستیم.» آن موقع دیگر جزا و فضا نداریم. قبلش چون تقدیرات میخواهد جابجا بشود، آنجا جزا و فزع میکنیم که شاید تقدیرمان عوض بشود. حالت دعاست.
خیلی درس دقیقه است. مستحب است که هر کسی که مصیبتزده است. این از روایاتش است. هر کی مصیبتزده را تسلیت بدهد. هر ثوابی که آن مصیبتزده تسلیت میگوید، میدهند. آن جوان از دست داده چقدر میبرد. این آقا که تسلیت میگوید، همانقدر به مادر داغدیده تسلیت بگویم. تو بهشت بردی بهش میدهند. بر برد بهشتی بهش میدهند. تسلیت قبل از دفن میت گفتم و بعد از دفن میت هر دو مستحب است. همه احکام میت. این نکته خیلی مهم است. همه احکام میت کفایی است. اگر واجب باشد، واجب کفایی است. مستحب باشد، یک نفر رفت تسلیت. از بقیه برداشته شد استحبابش طبق این نظر. ولی ظاهراً از بقیه برداشته نمیشود استحباب. مستحب کفایی نگیریم بهتر است.
حالا واجب کفایی چیست؟ این هم عبارت آخر و معنی فرض الکفایی. این را دیگر بخوانیم تمام شد. معنای واجب کفایی این است که تو تکلیف همه مسلمانها مکلف. یعنی باید به تک تک اینها واجب است که این کار را انجام بدهند. یک تعداد نفری اگر این کار را به عهده گرفتند و "من بهل الکفایه" بود که این کار انجام شد، دیگر از همه برداشته میشود. "من بهل الکفایه" نباشد، همه موظفند. یکی از اینها اصل طلبگی است. واجب کفایی. اصل طلبگی واجب کفایی است. اگر "من بهل الکفایت" حاصل شد، تعداد افرادی که باهاش کفایت حاصل بشود، از همه برداشته میشود. اگر نشد چه؟ مراجع میفرمایند: «من بهل الکفایت حاصل نشده. نشده. بر همه واجب است.» بله. آقای مکارم ظاهراً فرمودند که: «من بهل الکفایت حاصل نشده.» و "من بهل الکفایت" گفته حداقل هر شهری باید یک روحانی داشته باشد. هر روستایی باید روحانی داشته باشد. نمیشود. "من بهل الکفایت" ما الان تو شهرهای بزرگش گیریم. تهران مسجد بزرگ دارد، امام جماعت ندارد. تهران خودمان. حالا ما ایدهمان هم این است که انقلاب اسلامی را به سرتاسر دنیا، پیام اسلام را برسانی. بله.
جمعیت شما ببینی که الان، الان حوزه کل طلبهها. طلبههایی که از زمان حضرت آدم بودند تا الان. موجودین. هرچی مانده پیرمرد، جوان، بچه کوچک، خردسال، میونه، زن، مرد. ما یک سال ورودی دانشگاهمان چند میلیون نفر است؟ ۴ میلیون نفر. یک سال ورودی دانشگاه. کل موجودی حوزهمان الان ۵۰۰ هزار تا. الان ۵۰۰ هزار تا نرخ خیلی بالایش استها. آماری که من داشتم در حد ۲۰۰، ۳۰۰ هزار تا بود. کل کشور، سرتاسر دنیا. طلبههای ما. در حالی که یک دانه پاکستان ۵ میلیون طلبه وهابی دارد. مال چند سال پیش است. الان نمیدانم. وهابی دارد. جاهای مختلف. در خود ایران، آیا طلبه وهابی چقدر و جاهای دیگر داریم؟ در هر صورت کار هم نمیکنیم. درگیر اینهاییم. بول و قاعد و اینها. بعد روی متنش را بعداً. اصلاً گیریم کلاً دیگر اصلاً هیچی دیگر. کلاً دور هم. خلاصه اینها که شروع میکنند به کار، از دیگران ساقط میشود. اگر اینها کار را تمام نکنند، همه مسلمانان در تأخیر انداختن انجام واجب گناهکارند. خلاصه وجوب احکام فرقی نمیکند که ولی میت باشد یا دیگرانی که میتوانند کار انجام بدهند. ولی دارد، خوب داشته باشد. میگوید: «پس دیگر ما واجب نیست.» ولی داشته باشی. شما که میدانی و میتوانی، مگر تو دفن کنی. به شما واجب است. باید این کار را انجام داد.
خدا انشاءالله توفیق شناخت وظایفمان و عمل بهش انشاءالله عنایت بفرماید. و الحمدلله رب العالمین.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
ادامه بحث درباره این است که کسی دیر به نماز میت برسد. مثلاً دو یا سه تکبیر خوانده شده و او کمی دیرتر میرسد. این آقا میآید و به امام جماعت اقتدا میکند. بعد از اینکه نماز توسط امام تمام شد، بقیه تکبیرها را خودش میگوید. امام جماعت پنج تکبیر میخواند. این آقا در تکبیر سوم امام جماعت میرسد. یعنی وقتی میرسد، امام جماعت تکبیر سوم را میگوید. او میایستد و "الله اکبر" میگوید و چند تکبیر با امام جماعت، یعنی سومی، چهارمی و پنجمی را میگوید. امام جماعت نماز را تمام میکند. از نماز این آقایی که اضافه شده، چند تکبیر مانده است؟ دو تا. آن دو تکبیر را خودش میگوید. وسطش هم نمیخواهد بخواند. حتی اگر شده، این دو تکبیر را روی قبر میت، بالای قبر میت، بگوید. یعنی لازم نیست. لازم نیست اینی که ملحق شده، باید تمام کند. بله، میشود همانجا بگذارد.
میگوید: «نه، وقتی که دارند جنازه را داخل قبر میگذارند و بلند کردهاند، این آقا مانده است.» یا همانجا دو تکبیر را میگوید، یا اینکه بیاید و روی قبر بگوید. اینجا اختلافنظری بین فقها هست. ما از اول برنامه بر این بود که در اختلافات وارد نشویم. حالا ضرورتی نمیبینم در این اختلاف. اصل مسئله به همین نحو بود که حالا کسی که بر میت نماز نخوانده است. من دوست داشتم در نماز میت آقای بهجت شرکت کنم، اما نبودم. اینجا میتوانم نماز میت را خودم بخوانم، به شرطی که یک شبانهروز از دفن کردن گذشته باشد و نماز خوانده نشده باشد.
این یک مورد. «آقا را برداشتند، در زندان گوانتانامو بود، کشتند، دفنش کردند.» (کفایی هم هست؟) بله. یک عده دیگر گفتند که حتی اگر از دفنش هم گذشته باشد. ما الان فهمیدیم که امام موسی صدر (لَا سَمِحَ اللَّهُ) شهید شدند. یا احمد متوسلیان (لَا سَمِحَ اللَّهُ) شهید شدند. خدای ناکرده خبر رسید، حالا یا شاید هم کسی اصلاً نماز میت نخوانده. شاید هم خواندهاند و ما نخواندهایم. ما خودمان میخوانیم. اینجا درست است. اینجا دو تا نظریه بود. یکی این بود که یک شبانهروز بر گذشته باشد. یکی دیگر این بود که مهلتش مهم نیست. شهید ثانی همین که مهلت مهم نیست را قبول میکند.
روایتی که این تعبیر شهید اول را اگر بخوانیم، یک جور برداشت میشود. مجهول اگر بخوانیم، یک جور دیگر برداشت میشود که باز هم ما گفتیم چون بنا بر این است که متن را نخوانیم: «و یُصَلَّی عَلیٰ مَن لَم یُصَلَّ عَلیٰ یَومٍ وَ لَیلَةٍ» (یُصَلِّی یا یُصَلَّی خوانده بشود، دو تا حکم متفاوت از آن برداشت میشود.) ما اینجا کاری نداریم. اگر یک وقتی بنا بر این بود که این را از اول گفتیم به دوستانمان، ما میخواهیم یک دور فقه را کامل و سریع بخوانیم. یک وقتی شاید نشستیم، بعداً وقتی کل فقه را خواندیم، گفتیم خب، مثلاً از کتاب طهارت چهار تا عبارتش، اینکه این چهار تا عبارت مطلب دارد، میآوریم با همدیگر این چهار تا عبارت را میگوییم. این سبک متمایز ماست با سبک مرسوم حوزه.
میتی که بر آن نماز خوانده میشود، نماز خواندن بر آن بعد از دفن کردنش جایز نیست، نظر برخی فقها. ولی خواندن اشکالی ندارد. حالا این هم مسئله مبتلا بهی است، مخصوصاً در این جاهایی که زلزلهزده است یا شرایط مثلاً بمبگذاری شده، مشکل اینجوری هست. دو تا جنازه را شما شروع کردی به نماز خواندن، دو تا تکبیرش هم رد شده، جنازه سومی را اضافه میکند، چهار تا جنازه دیگر اضافه میکند. اینجا چه کار باید بکنیم؟ برعکس اینکه دیر برسی به میت، آفرین، میگوید: «دیر برسه». شما دیر میرسی به میت. یک وقت میت دیر میرسد به شما. میت دیر ملحق میشود به جماعت. اینجا چه کار باید بکنیم؟
اینجا چند تا، حالا من سعی میکنم که خیلی تو دل این بحث نرم، تا حدی که حالا بحث دستمان بیاید. چون اینجا یک روایتی از علی بن جعفر آوردهاند پیرامون این بحث که علی بن جعفر گلزار ایشان روایتش را از… (نه ایشان جناب علی بن جعفر، امام جواد که بودند.) در طفولیت امام جواد، فرزند امام صادقاند، برادر امام کاظم، عموی امام رضا. و خب، فقیه بزرگ، خیلی با جایگاه و راوی اعتنا میشود و اعتماد شده بود. بله. حتی بعضی جاها عبارتهای سنگینتری دارد که مثلاً خودش را جلو انداخت برای اینکه مفاصله میخواستند بکنند. حضرت گفت: «اول خون منو باید بزنن.»
اگر یک وقتی خدای ناکرده چیزی شد، آقا! مگر مسموم نباشه این تیغتون و فلان و اینها. حتی تو من به نظرم هست، در حد اینکه خون حضرت را خورده باشند هم شاید دیده باشد. به نظرم که مثلاً مفاصله که کردند، خون امام جواد بیرون آمده. مثلاً ایشان مکیدند. به این نه، خون زدن، رگ زدن. چرا نجس نیست؟ امام هیچ نجاستی در بدنش نیست. به اطلاق آیه تطهیر، امام هیچ نجاستی در او راه ندارد. نه منی او نجس است، نه بول او نجس است، نه قامت او نجس است. حالا البته اینها را نمیشود هر جایی گفت و احکامی دارد. بله. طهارت امام به چه نحوی شد؟ تطهیر اینها. اینها را مرحوم آقای احمدی میانجی یک کتابی دارد. عرض کنم که شما در این مجموعه آثار ایشان یک کتابی دارد. حالا الان خاطرم نیست اسم کتاب چیست. (مراسل المکاتیب چیست؟) یک همچین چیزی. بعد آنجا انشا در کدام کتاب ایشان است؟ میگوید: «هر وقت پیغمبر را حجامت میکردند، امیرالمؤمنین خون حجامت حضرت را میمکید.» به این نحو هم دارد. کسی خون حضرت را مکید و کار خوبی نکرده. ولی خب، چیزی خورده.
در مورد خود پیغمبر دارد که یکی خون خورد و حضرت فرمودند که این بلا از نسل تو قطع شد. تعبیر به این عبارت زیاد داریم. یکی دیگر دارد که امام رضا رفته بودند حمام. آقا! نگو اینها حالمون به هم میخوره. گفتم: «من که خیلی دوست دارم این کار را بکنم.» حالا شما حالتان به هم میخوره. حضرت رفته بودند حمام. تشتی بود که آب حمام حضرت بیرون میآمد و مثلاً میرفت تو چاه. جمع میکردند و اینها. این دید نوره دارد میآید و خلاصه آب با نوره و اینهاست. از بدن نازنین حضرت علی بن موسی الرضا آب ریخت بالا. خلاصه جلد ۴۸ بهار الأنوار. این روایت جعلی باشه، خب حالا باید... ولی مرسوم بوده اینجور حرکاتی بعضاً میکردند.
به هر صورت کدام علی بن جعفر؟ صحبت این است که این روایت را علی بن جعفر نقل کرده. پیرامون این است که اصل بحث این است. خلاصه و چکیده و راحتش این است که آقا وقتی جنازه اضافه شد، نماز را تمام بکنند. برای آن جدید، دوباره نماز بخوانند. کار راحت این است. حالا یک وقتی نمیشود و فلان و اینها. بحث این است که بخوانند. مثلاً سه تا تکبیرها با هم همزمان میشود. یکی میشود. بعداً دو تا تکبیر برای این آقا اضافه بگم. تکبیر آخر بود. آن شهادت و اینها را نگفت. عقب میافتد. مثلاً ملحقه اینجوری میشود. برعکسش میشود. عبارت چی را؟ سه تای آخر را گفتی. دو تای اول مانده. ولی تو ما نه دیگه. دائمش هم نخواندیم. نخو...
بحثی که اینجا نمازگزار قطع بکند نمازش را یا نه، وقتی که نماز را شروع کردی، قطع نماز در هر حالتی حرام است. حتی اگر وسط نماز بر شما حدثی صورت بگیرد، نماز مستحبی بهتر است. هفت تا نماز واجب است، دیگه. فردا پس فردا، عرض کنم که حتی شما نمازتان حدثی صورت بگیرد، وسطش نمیتوانی نماز را قطع کنی. نماز و تا آخر حفظ بکنیم. هیئت نماز را به آخر برسانی. بعد بر در مورد نماز میت هم همین را گفتند: «کِی شَکَاتی؟» مگر اینکه، مگر اینکه کاشف از این باشد که از اول شما اصلاً تو نماز نیامدی. نمازش منعقد نشده که بخواهی ادامه بدهی. آنجا شاید بشود گفت محل این باشد که استصحاب میکنی عدم صلات را و میتوانی از نماز خارج شوی. شاید. حالا چون در مورد صورت هیئت شکستنش حرام، هیئت نماز، صورت نماز شکستنش حرام است.
این در هر صورت اینجا اختلاف فتاوایی هست بر اساس روایت علی بن جعفر که چند تا قول فقهی پیرامونش آمده که ما از این هم با اجازه شما عزیزان صرف نظر میکنیم. یک صفحه تقریباً در یک صفحه لمعه. ما از این عدول میکنیم. بیشتر از یک صفحه، بله. یک صفحه، دو، دو صفحه. اگر اجازه بفرمایید اشکال ندارد. همین بحثی که وقتی جنازه اضافه بشود به جنازهها، یک بحث فقهی استدلالی است بر اساس روایت استنباطی. به درد ما میخورد.
برویم تو بحث شیرین دفن میت. بخش قشنگش میگوید: «این زمین منتظر میت است. اگر مؤمن باشد بیتابی میکند. روزی سه بار صدا میکند. این از شوق اوست.» خاک هر کسی، قبر هر کسی سه بار صدایش میکند. اگر آدم خوبی باشد، آدم خوبی، خب. برخی مثل مرحوم نفیسه خاتون، مرحومه نفیسه خاتون، عروس امام صادق علیه السلام، سه هزار بار، چقدر ختم قرآن در قبرش کرده بود. برخی از نواب اربعه اینها، چند ده بار یا چند صد بار در قبرشان ختم قرآن گرفته بودند. خب، یکی یک همچین قبری دارد. دیگری به نحو دیگری که حالا میگوییم.
بله، بودند کسانی که میگوید: «ما وقتی خواستیم دفن کنیم، دیدیم مار و عقرب و انواع و اقسام چیزهایی که قبل از ما آمده بودند تو قبر، آمادهاند.» یعنی انگار برای پذیرایی آمدهاند. اینجا منتظرند. قبر ما را... بله، «اَلقَبرُ اِمَّا روضةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ وَ اِمَّا حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النیرانِ». یک وقتی یا باغی از بهشت است یا حفرهای از آتش. باغ بهشتی باشد...
دفن میت واجبی دارد و مستحباتی. واجبات دفن. این مطلب مهمی است. حالا میرسیم تو یک سری ریزهکاریهاش. این است که میت را در عمق زمین پنهان کند. در عمق زمین، یعنی زمینی که در آن دفن میشود، عمق داشته باشد. یک وقتی میگوییم آقا ما یک مثلاً یک تکه را اضافه میکنیم به این زمین. بعد در آن دفن میکنیم. رمز زیرمجموعه زمین محسوب میشود. ببینید، در قبرستان، قبرستان، قبرستان وادی السلام، شاید دیده باشید. در وادی السلام که غلط است، وادی السلام درست است. بچه که بودیم میرفتیم، درها خیلی باز بود آن موقع. خیلی هم مخوفتر از حالا. این پلهها میخورد، میرود پایین. حالت سردابی میشود. در دیوار آن وقت دفن اینها آیا قبر محسوب میشود یا نمیشود؟ آفرین. چون عمق دارد. ولی اگر بالا باشد، هم سطح باشد، اتاقک درست بکنند، در اتاقکها را تکه تکه کنند و قبر کنند، این مشکلدار است.
جسد میت از درندهها در امان باشد. بوی تعفنش هم پخش نشود، در نیاید. خب، در زمین هم عرض کردیم بنا درست بکنند، در آن دفن بکنند، نمیشود. و باید این هم یکی دیگر از واجباتش است. صورت و تمام مقدم بدن، جلوی بدن میت، رو به قبله باشد. به طرف راست هم خوابانده بشود. اگر میشود. اگر نمیشود که خب هیچی. میت به این نحوی است که اصلاً نمیشود، صورتی ندارد مثلاً. یا بدنش متلاشی شده. بله. حالا برخی از این شهدای عاشورای مشهد، خدا همه را انشاءالله غریق رحمت بکند. واقعاً صحنههای فجیعی است. نمیدانم فیلمهایش را دیدید یا نه. شهدای مشهد، شهدای حرم امام رضا، عاشورای که بمبگذاری شد. حالا فیلمهایش را اگر دیده باشید، اصلاً صحنههای فوقالعاده فجیعی است. تکه تکه. دست زن میآورند، النگو، انگشتر و اینها. فقط یک دستش پیدا. مثلاً تکه تکه بدن. یک تکه پا پیدا شده، یک تکه مثلاً از مچ به پایین، یک تکه مثلاً استخوان پهلو. واقعاً خدا لعنت کند این منافقین را که اینجور جنایاتی مرتکب شدند. بعد یک قبری هم دارد از قبرهای بسیار پربرکت بهشت رضا مشهد. ۲۵ شهید تکه تکه با هم در یک قبر. قطعه بغل قطعه میرزا جواد آقای تهرانی. خیلی قبر با برکتی است. عجیب قبر با برکت و باصفایی است. عطر خاصی هم دارد.
جنازهای پیدا کردی، یک تکه. یعنی خب اسم و هویت و اینها هیچ مشخص نیست. خیلیهاشان را که اینها را زیر صحن جمهوری دفن کردند. دیگر اینجوری مانده بود. بهشت رضا بردند. این را دیگر نمیشود رو به قبله کرد. صورتش را طرف راست، بدنش به طرف راست. اصلاً نمیشود خواباند. یک تکه دست است فقط. مثلاً یک تکه پا است. این را دیگر نمیشود.
حالا مستحبات. خب ما در مستحبات دفن در حد ۲۰ تایی شاید مستحبات داشته باشیم. دیگر بحث دفنمان تمام میشود و یک بحث تیمم میماند. مستحب اول این است که به اندازه قامت یک انسان عمق قبر باشد. یعنی یک آدم وقتی میرود در قبر و میایستد، سرش، سرش در زمین باشد. متوسط کمترین فضیلتش این است که انسان اگر در قبر میرود، تا ترقوهاش برود. در مست واجبش فقط عمقش است. در مستحبش اصل فضیلتش آنقدر است که به اندازه قامت یک انسان باشد. کمترین حد فضیلت دیگر این است که تا بند ترقوه برود.
دومین مستحب این است که جنازه را وقتی میخواهند در قبر بگذارند، اول جنازه را نزدیکی قبر به فاصله دو یا سه ذراع بگذارند. یک، یک و نیم طرف پای قبر. یعنی از آنجا که خب سر میت وقتی رو به قبله میشود، پایینش میشود پایین قبر که محل ورود و خروج به قبر هم آنجاست. در قبر به تعبیر شهید ثانی آنجاست. حکایات و لطایفی هم دارد، مخصوصاً درباره اینکه این قبر محل ابدی که نیستش که. یک عده نادان هم میگویند: «دیگه آرامگاه ابدی.» آرامگاه معلوم نیست باشد. ابدی نیست. ابدی که اصلاً نیست. ابدی از اینجا در میآید.
یکی از صحنههای عجیب این است. شما یک وقتی بنشینید در قبرستان مثلاً وادیالسلام یا همین قبرستان حاج شیخ، قبرستان نو، قبرستانهای این شکلی، بهشت زهرا، جاهای دیگر. یک لحظه تصور بکنید قیامت شده. اینها همه از قبر در آمدهاند. خیلی صحنه فجیعی است. یعنی آدم واقعاً میلرزد. به بزرگ امثال ممنوع المشایخ میفرماید: «من تعجب میکنم مردم چه جور میخوابند. من که از ترس قیامت شبها خوابم نمیبرد.» یعنی خود برزخ یک چیزی است. اصلش قیامت است. آنهایی که در برزخند از قیامت میترسند. یعنی خود آنهایی که در برزخند از قیامت میترسند.
یک وقتی کسی در کشفی دیده بود میت را. حالا آدم خوب، متوسط. جوان هم بود. بیست و دو سه سال بیشتر عمر نکرده بود. نمازخوان، روزهگیر. در این حد اهلش بود. حالا با نامحرم و اینها هم شاید خیلی مواظب نبود. نسبت به موسیقی و نسبت به لقمه. معمول مذهبی ما. حالا اگر دیگر کسی بینماز بشود که واقعاً پناه بر خدا. آقای اهل معنایی میگوید: «بهشت زهرا را دیگر پر از عرقخور بینماز گرفته که دیگر تاریکی میبارد.» از این بیشتر.
خلاصه کسی در کشف دیده بود میت را. ازش پرسیده بود که: «حالت به چه نحوی است؟» آن طرف گفته بود که: «تو به این هم نشان داده بود. تو همون حالت کشف، دو تا قله کوه. مابین یک اتصال به یک سنگی بود که این سنگ لق بود و زیرش هم در بود.» گفت: «حال من، حال کسی است که روی این سنگ لق ایستاده است. من منتظر قیام هستم و نمیدانم میافتم یا نه.»
حالت ارجایی که در قرآن میفرماید «ارجاء» با همزه. که خدا مابین نگه میدارد اینها را که ببینند قیامت چه میشود. اگر خواست میبخشد. در سوره توبه دارد: «اگر خواست میبخشد، اگر خواست عذاب میکند.» خیلی حالت واقعاً آدم تصورش را نمیکند. عالم برزخ. بله. بلاتکلیفی عالم برزخ. اینکه میگویند برزخ، یکی از وجوهش همین حالت بلاتکلیفی است. خود قیام، بله. قیامت که دیگر حالا مواقف خیلی سنگینتر. آن زلزله عظیم و آن علائم و آن حوادث و در صورتی که از تو این قبر در بیاید با همین وضعیت، تو آن داستانمان بهلول توبهکار مطالعه فرمودید یا شنیدید که با می میگوید: «شهاب کفندزدی میکردم.»
خدمت پیغمبر میرسد، میگوید: «من گناهی کردم که کوهان بزرگتر؟» میگوید: «بله.» میگوید: «آسمانها و زمین بزرگتر؟» میگوید: «از خدا هم بزرگتر؟» میگوید: «اینو دیگه نمیتونم بگم.» میگوید: «چه کار کردی؟» میگوید: «بیمه شفا. کفندزدی میرفتم میکردم و یک شب دختری را آورده بودند و زیبایی او مرا گرفت و با او زنا هم کردم و هم کفنش را برداشتم، هم با آن وضعیت.» آن دختر به صدا در آمد، گفت: «ای ملعون! چه جور راضی شدهای که من روز قیامت هم جنب محشور بشوم و هم عریان؟» عجیبی است. بعد پیغمبر اکرم رویشان را برگرداندند از این جوان رفت و سه روز در بیابانها خودش را بست. دیگر آنقدر گریه و زاری با دست و پای بسته و بهلول توبهکار شد. اسمش بهلول بود. به پیغمبر وحی رسید که: «شما برو. همچین گناهی، همچین وضعی که شما برو، بخشیدمت.» بله. مثلاً: «عذابت منو کشید. این چرا؟» بله، بله. این دفعهاش نکته تربیتی توش است. نه اینکه پیغمبر رحمت للعالمین است. نمیشود کسی که بخواهد دکتری که بخواهد مریض ببیند، بویش را بگیرد، بگوید: «بوی تعفن میدهی.»
بله. این فاصله را در خود قبر گذاشتن. این مواقفی که بر میت عارض میشود. مخصوصاً اگر تعلقی به دنیا به جسم داشته باشد که معمول ما همین است متأسفانه. تعلقمان به جسم زیاد است و از روی خوابهایمان هم میتوانیم بفهمیم. هر کسی تعلق هر کسی حال برزخیش را میتواند از خواب خودش بفهمد. تعلقات خواب بیشتر دنیا و پول و ماده و خوراکی و... بله. حالا جنگبازی به یک نحو دیگر. برخی هم پرواز. بعد برخی دیگر شناورند در دریای توحید و معرفت و خدا نصیب کند اینها تعلقات مختلف. خب، اونی که تعلقش بیشتر است، این تو قبر گذاشتنشم خیلی برایش سختتر است. لذا باید آرام آرام به سمت قبر بردش.
اول جنازه را بگذارند، پرت میکنند و میروند. وقتی تو یکی از قبرها در بهشت رضا مشهد، واقعاً خیلی صحنه فجیعی بود. ماشین آخرین سیستم. مشخص بود که این بابایی که مرده، سنگ تیلیاردر بود و بچهها آنقدر عطش تقسیم ارث او را داشتند، وقت نداشتند دفنش بکنند. پرتش کردند و رفتند. من واقعاً خودم منقلب شدم. این اطرافیان، چند نفری که بودند اینجا، این شعر واسشان خواندم که: «ای که دستت میرسد کاری بکن / پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار.» آن روایت هم همین را میگوید. میگوید که: «من جمع کردم، لذتشو شما میبرید.» همین عبارت را میگوید.
پیدا شد میت از جایش بلند میشود: «هَلْ تَدْرُونَ مَا یَقُولُ عَدُوُّ اللَّهِ؟» من علی میگوید: «دشمن خدا وقتی تابوت را میبرند چه میگوید؟» آنهایی که دارند میبرندش، به آنها میگوید که: «نمیشنوید که من دارم شکایت میکنم به شما؟» دشمن خدا منو فریب داد. بیچارهام که واردم کرد. بنجامین مهلکی انداخت و اَشکوُ الَیْکُمُ إِخْوانی. یکی از شیطان گله میکند. یکی از فخذ، از دوستانی که میگوید: «با اینها رفیق بودم، بودند همیشه. حالا ولم کردند.» بچههایی که همیشه ازشان حمایت کردم، حالا ولم کردند.
حالا آن متن حدیث اصلیش به این نحو اینجا دارد که میگوید که: «من الان دارم حساب و کتابش را پس میدهم.» نشان میدهد که حساب و کتاب پیش از این است که تو قبر بگذارند. اصلاً همان لحظه. لحظه اینکه جدا میشود. تو برخی روایاتم دارد: «تمسلات» که برایش حاصل میشود. تو وسائل هم دارد، جاهای دیگر هم دارد که سه تا صورت برای او تمثل پیدا میکند: صورت مال و صورت فرزند و صورت اعمال. مال بهش میگوید که: «من یک کفن بهت میدهم. تو قبر میگذارم. من هستم تا قیامت. به تو بیشتر از همه بیرغبت بودم. به اینها خیلی رغبت داشتم.»
میگوید که یکی این بخش را دارد. بعد به محض اینکه او این توسل واسش حاصل میشود، توی: «مایینو حین الموت» موقع جان دادن میبیند. دیگه جدا که میشود، آنجا همان اول حساب است. به محض اینکه جدا میشود، حالا میگویند آقا: «شب اول قبر اینجوری نیستش که.» حالا یکی ممکن است که دو هفته بعد دفن بشود. یکی اصلاً جنازهاش بماند، پودر بشود. بله. ایشان میفرمود: «خیلی جواد حیدری رحمت الله علیه میگفت: «به اجداد طاهرینم، بابت هر نگاه حرام ۲۰۰۰ سال نگه میدارند آدم را.» بابت هر نگاه حرام ۲۰۰۰ سال. آدم سخت به مواقف برمیخورد.
وقتی که امام صادق بفرمایند: «اللهم انی اعوذ بک من سکرات الموت»، قریب به این عبارت: «پناه میبرم از اون سکرات مرگ.» لحظات، عرض کردم آقا جان، «شیطان اسم اعظم بلد است؟» فرمودند: «بله.» «این چه کار میکند؟» حضرت فرمودند: «سکرات موت که بیاید، همه را فراموش میکند.» آنقدر که سکرات موت سنگین است. اولین فشار موقع جان دادن، آدم هر آنچه که بلد است فراموش میکند. فقط ملکات برایش میماند. با ملکاتی وقتی حب دنیا هستی، وقتی حب اهل بیت کدام است؟ خب، اگر میت در مرده اینو، سه بار طرف قبر نزدیک میبرند. سه مرحله تو قبر برای اینکه آماده رفتن. دفعه سوم داخل قبرش میکنند و مستحبی که در حال ورود هم اول سر میت را داخل قبر کنند. برای مرد اول سرش را بیاورند داخل قبر. ولی اگر میت زن است، اول طرف قبله قبر میگذارند. قبر طرف قبلهای که دارد آنجا میگذارد. بعد به عرض داخلش میکند. از بغل میآورند. مرد از سر، اصلاً این طرف پایین پا از سر میآورند تو. ولی زن را طرف قبله میگذارند به عرض داخل قبر میکند. یک مرتبه هم بر میدارند.
درباره مرد مستحب است که یک اجنبی برود تو. خویشاوند نباشد. اونی که جنازه را میگیرد اجنبی باشد. برای زن مستحبی که رحمش باشد. دیگه بهترش، یک خورده بحث قساوت قلب و اینها هم هستش. حتی همین حکم را میگویند که امام حسین علیه السلام عمل کردند تو کربلا در مورد حضرت علی اکبر. مثلاً بله. نه. مثلاً برای همین که بالا سر میت او مثلاً میتش را بلند کند. جوانان بنیهاشم بیایید. از این جهت که خودش بلند نکند. چون کراهت دارد ظاهراً. چقدر دقیق و چه لطافتی که تو آن لحظات جزئیترین احکام خدا را دارند مراعات میکنند. بالاترین حد توجه. حتی پسر میت هم مستحب نیستش که در قبر برود و جنازه را تحویل بگیرد. خویشاوند نباشد، بیگانه. اگر زن باشد، خویشاوند بهتر از بیگانه. اینجا فضیلت بیشتری دارد که خویشاوند برود. شوهر هم نسبت به خویشاوند اولویت دارد. بهترین حالت این است که شوهر برود همسرش را در قبر بگذارد. اگر شوهر نبود یا خویشاوند محرم نبود، اینجا یک زن صالحه برود در قبر جنازه را تحویل بگیرد. اگر زن صالحه نبود، اینجا یک مرد بیگانه صالح برود.
مستحب است که بندهای کفن را در قبر باز کند. یکی بند سر را، یکی بند پا. طرف راست صورت را، میت که در میآید، بزند روی خاک. یک خاکی زیر صورتش بگذارد. مستحب است مقدار تربت بگذارند به همراه میت. یکی زیر صورتش یا هر جای کفنش یا روبروی صورت میت در قبر. حالا این انگشتر هم مستحب است در دهان گذاشته بشود که اینجا نقل است. در دهان میت. یک کسی به کسی دیگری گفته بود که: «اگر بخواهی آن انگشتری که در دهان پدرت موقع دفن گذاشتی، الان همون را بهت میدهم.» اگر بخواهی همین الان بهت میدهم. یک چیزی به او داده بود از چیزهایی که واسش گم شده بود: «الان اگر آن را هم میخواستی بهت میدادم، چه رسد به این.» احتمال اینکه نجاست به تربت برسد، ممکن است آب دهان میت مثلاً در بیاید. به تربت برسد. نجس میشود. دیگر اینجا اشکالی ندارد. احتمالش هستش که تربت نجس بشود، ولی چون الان که ما داریم پاک است. بعد میت یک چیزهایی بیرون میآید. بالاخره قائد بیرون میآید، بول بیرون میآید. بالاخره جسم هنوز یک سری حرکاتش در آن ادامه دارد.
خب تلقین مستحب است. کِی می باید تلقین بشود؟ یکی شهادتین را تلقین بکند. یکی اقرار به ائمه، یکی بعد از دیگری. این هم جزو مستحبات دفن است. واجب نیست. خب، اونی که دارد تلقین میکند، با میت میآید داخل قبر. بعضیها بیرون قبر تلقین میدهند. بعد میآورند تو قبر میگذارند. داخل قبر میروند تلقین میدهند. بهتر است که ولیش باشد. اگر نه، از طرف ولی اذن داشته باشد. اینی که دارد تلقین میدهد، اینی که دارد تلقین میدهد، دهنش را به گوش میت نزدیک میکند. قبل از تلقین دادن سه بار میگوید: «اِسمَعْ، اِسمَعْ، اِسمَعْ.» بعدش برایش، برای میت دعا میکند. این دعا را میگوید: «بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله. اللهم عبدک نزل بک.» بندر، مهمونت شد. «و انت خیر منزول به.» تو بهترین کسی هستی که واسش مهمون میآید. وقتی سلمان بود. سلمان امیرالمومنین روی قبرش مینویسد که: «وُفِدْتُ عَلَى الْکَرِیمِ بِغَیْرِ زَادٍ.» مهمون کریم شدم بدون توشهای که اصلاً توشه بردن در مهمانی کریم کار زشتی است. سلمان علم اولین و آخرین را دارد. تو زیارت نامهاش میگوید: «السلام علیک یا باب الله.» سلمان آن مقامات دارد. «بدون توشه، دست خالی.» «اللهم افح له فی قبره.» خدایا قبرش را برایش وسعت بده. «والحقه بنبیه.» خدایا او را به نبیش ملحق کن. اون یعنی چی؟ این توش یک لطیفهای است. چون میدانی که ما ملائکه نقاله داریم. برخی فرشتهها جسم را هم منتقل میکنند.
داستان مرحوم آیت الله هزار جریبی داریم که نقلی که میکند. آیت الله هزار جریبی از شاگردان مرحوم وحید بهبهانی. یک روزی یک مرد به چهرهای که حالا روی آن وصفش میکند، آمد تو درس محمود وحید بهبهانی. کیسهای از طلا و جواهرات دستش بود و داستانش مفصل است. میگوید: «داد به ایشون و قفل طلا و جواهرات زنم است.» داستانش خیلی مفصل است. میگوید: «من که اهل شیروان بودم. برای کاسبی رفتم شوروی. عاشق دختری شدم.» و شیرینم هست دیگر. این بخشهای لمعه معمولاً اساتید میرسند، داستان و حواشی اینجوری زیاد میگویند. نقشه لطیف متنبه، مربیاش متنبه، متنبه، عرض کنم که میگوید که: «عاشق دختری شدم و رفتم خواستگاری. گفتم تو مسلمانی؟» گفتند: «بهت نمیدهیم. باید یهودی بشوی.» گفتیم: «باش.» دیگه واقعاً دل از ما برده و یهودی شدیم و... (نه دیگه اینجا جای تقیه نیست. حفظ جان که نیستش. حفظ جگر.) «حفظ جان مسلمان، خواستی مسلمان بشویم و نشد.» و آن ها گفتند: «اگه میخواهی بری طرف اسلامی، پدرتو در میآوریم.» دختر را میگیریم. کم کم دیدم از اعمال دین هیچی یادم نمانده. سهم را فراموش کردم. فقط اشک بر اباعبدالله یادم مانده بود. روی گوشهای نشستم و امام حسین، «هیچی از دین نمونده. فقط یادمه که تو مظلوم بودی و برای تو گریه میکردم.» زنم دید و گفت: «تو چه کار میکنی؟» گفتم: «که این ماجرا این است.» گفت: «خب داستانش واسه من بگو.» آقاییه گفتش که: «این هم گریه کرد.» زنش کربلا زندگی میکرد. گفتم: «آمدیم جنسا را فروختیم. آمدیم جمع کنیم بریم کربلا.» زنم از دنیا رفت. میگوید: «آمدیم شبانه بردیم. اینا بردند. به آدم یهودی دفنش کردند.» حالا یهودی بود یا مسیحی. میگوید: «من دلم سوخت به حالش. گفتم شب باید برم جنازه را باز بکنم با آداب اسلامی دفنش بکنم. واجباتش.» قبر را باز کردم. یک مردی با سبیل آنچنانی و چهره خیلی خشمناک و اینها. ترسیدم و افتادم و بیهوش شدم. همسرم را در خواب دیدم. گفتش که: «این یکی از عشاره از گمرکچیاست مال عراق. مرد بدی بوده. کربلا دفنش کردند زیر ساعت. این را آوردند جای من. من را بردند جای این دفن کردند تو کربلا.» گفت: «نشونه گرفتم. راه افتادم. رفتم به همان نشونی. پول دادم به خادمها. شبانه ابر شکفتم. دیدم زنم اینجا دفن است. با همان طلا و جواهراتی که دفنش کرده بودند. باداب اسلامی دفن کردم.»
الان طلا و جواهرات باهاش هست. ملائکه نقاله. خلاصه خیلی واستون مهم نباشه که کجا دفنتون بکنند. اگر خوب باشید، هر جا باشید. «بما ملحق نکنیم؟» ممکن است که کسی نفهمد جابجاییها را. به هر صورت مستحب کسی که داخل قبر شده، از طرف پاهای میت از قبر بیرون بیاید. چون گفتیم پایین پای میت. و احترام در قبر هم این است کسانی که در دفن حاضرند، اینها مستحب است که احاله کنند. احاله با هاء دو چشم. غیر از رحم، آنهایی که خویشاوند نیستند، اینها با پشت دست خاک بریزند روی قبر میت. موقعی هم که خاک میریزند ذکر استرجاع را بگویند. ذکر استرجاع چیست؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ».
مستحب است قبر به اندازه چهار انگشت باز تا نهایتاً یک وجب از زمین بلند کنند. بیشترش نه. چهار انگشت باز تا نهایتاً یک وجب. آنقدر قبل از روی زمین بیاید بالا. خود قبر دیگر خاک. بعد به این وسیله قبر شناخته بشود. تو مردم بیایند زیارتش کنند و احترام بگذارند. اینجا قبر مرحوم لاهیجی را که اینجا ماجراهایی واسش پیش آمد. بله. حالا این تیکهاش خیلی بامزه است. اگر زمین پستی بلندی داشته باشد. یک جاهایی هست منطقه کوهستانی دفن میکنیم. شیب دارد. اینجا چه کار کنیم؟ پستی بلندی چه جور میشود؟ اینجا اولاً که استحباب آنقدر که از بین میرود. ثانیاً باید این اتفاق اگر خواستیم حساب بکنیم، از طرف پایین و پست قبر، جایی که جای پست قبر است، از آنجا به اندازه چهار انگشت جا دارد. خب، قبر هم باید هموار بکنند. پ مثل کوهان شتر درست نکنند. دقیقاً مثل کجا؟ وادی السلام. این حرام است و بدعت. شهید ثانی: «علامت ناصبیاست.» اینها خودشان هم اقرار داشتند که این کار خلاف سنت است. فقط به خاطر دشمنی با شیعه، کوهان درست کردن روی قبر.
سلام. نمیدانم چی. علمای نجف در خود نجف هم تبلیغ نمیکردند، چه رسد به بیرون از نجف. در نجف هم احکام مردم بینماز در نجف زیاد داریم. خیلی در نجف. مستحب است که از طرف سر میت به طرف پاهای میت روی قبر آب بریزند. قبر که تمام شد، خاکش را ریختند. حالا پیغمبر اکرم فرمودند که: «خدا رحمت کند کسی که وقتی کاری میکند، کار خوب انجام بدهد.» و بعد سنگ آوردند گذاشتند. حالا روی قبر وقتی که صاف شد، مستحب است روی این خاک شما از بالای سر میت آب بریزی. بچرخانی دور تا دور. بیایی دوباره برگردی بالای و بیاری به وسط قبر بریزی. پنج انگشت هم باز بکنی، بکنی تو قبر. از بالای سر شروع میکنی. دور تا دور میپیچیم. یا تا بالا سر. درست وسط. پنج انگشت رو به قبله. بله.
حالا خود آب مظهر رحمت است دیگر. تا وقتی آب روی قبر هست، میگوید که: «خدا عذاب را از آن قبر برمیدارد.» تو برخی روایات اینجوری است. اثر انگشتش روی خاک بماند. انگشتهاش هم باز بشود. ما قبر پدربزرگمان اثر ۵ تا انگشت باز کردیم. این دست گذاشتن روی قبر بعد از اینکه دیگر صاف شده، دیگر تمام شده مرحله. یا سنگ گذاشتن و اینها. روایت پیرامون این نداریم. گذاشتن دست روی قبر وقتی مینشینند اینجوری دست دست میزنند و اینها که بله. انگشت بگذاری مثلاً هفت تا فاطمه بخوانی. به این نحو دارد. با مستحبم که بالا سر قبر میت بنشین. رو قبله. آن طرف دعاها و ذکرهای متفاوتی داریم. ذکر لا اله الا الله دارد که به هر یک حرفش نمیدانم چند تا خونه بهشتی به این اموات میدهند. تو برزخ و خیلی، مخصوصاً تو ایام ماه مبارک رمضان که ختم قرآن بکند به این اموات هدیه بدهد. چه گرههایی از اینها باز میشود، خدا میداند و هر یک آیش یک ختم قرآن است برایشان. چه گرههایی از اینها باز میشود، چه گرههایی از ما باز میشود به دعای اینها.
روایت نقل میکند زراره از امام باقر علیه السلام. حضرت فرمودند که: «اِذا صُبَّ عَلَیْهِ التُّرَابُ وَ سُوِّیَ الْقَبْرُ فَاْصْنَـعْ کَفَّکَ عَلَى قَبْرِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ.» دیگر الان قبر صاف شده. دستت را بگذار بالای سر. سمت راست. سمت بالاسر. دسته دیگر حالا کف دست و فرج اصحاب. دستهایت را هم باز کن و غم کفک، دستت را هم فشار بده بر آن. بعد هم «یُنْزِهُ بِالْمَاءُ». آب را ریختی بالا سر. اینجا بالا سرد. وسط قبر. در هر صورت ایشان فرمود که اصل این است که دست گذاشتن روی قبر غیر از این حالت دیگر استحبابی ندارد. فقط همانجاست. دستور قبل گذاشتن استحباب دارد. وقتی که دست روی قبر میگذاری، ایشان اگر اعتقاد به مستحب بودنش داشته باشی، اصلاً بدعت است. این کار مستحب است. وقتی میآیی سر قبر انجام بده. بدعت. حالا اگر دست روی قبر گذاشتی، هر دعایی که میخواهد طلب رحمت. همان موقعها که پنج تا انگشت را باز کرده، آنجا هر دعایی میخواند. ولی بهتر این است که این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِی الْأَرْضِ عَنْ جَنْبِهِ وَ اسْكِنْ إِلَیْهِ رُوحَهُ وَ أَلْقِهِ مِنْكَ رِضْوَاناً وَ اجْعَلْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تُغْنِیهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاكَ.» این دعا را هم میخواند. رو به قبله هم زیارت قبر میت میرود. رو به قبله بنشیند. انس میگیرد. وقتی زود پا میشوی میروی، میت ناراحت میشود. رفتی تازه من داشتم یک خورده آرامش پیدا میکردم.
مستحب است که بعد از اینکه مردم رفتند هم باز با صدای بلند قبر را چیدند، رفت. تمام شده. مردم هم دارند میروند. اینجا با صدای بلند یک بار دیگر تلقین را بخواند. بله. یکی از اقوام ما این را بیمه تو دفن کرده بودند. بعد این شنیده بود. گفته بود: «دو بار. یک بار دیگر بخوان.» خاله جون میت. تلقین میت که داده بودند، یک بار دیگر گفته بود که: «یک بار دیگر بگو خاله جون با صدای بلند تلقین را بخوان.» حالا یا ولی یا کسی که ولی بهش امر کرده. بله. دیگه میگفته بود که: «یک بار دیگر این تلقین را بگو.» مگر در حالت تقیه که اینجا دیگر نمیخواهد بلند بگوید، آرام میگوید. پیازچه لازم داشت اینجا. تلقینکننده میخواهد رو به قبله بنشیند یا پشت به قبله بنشیند. فرقی نمیکند.
اذان تسلیت بگوید. یکی قبل از دفن تسلیت. یکی بعد از دفن تسلیت بگوییم. دو بار دادن تعزیه به معنای از اذان میآید. عزا به معنای صبر. بعد سه نوع تعزیه داریم. خیلی قشنگ است. خیلی قشنگ گفته. میگوید: «یکی اینکه تعزیه گفتن: غم آخرت باشد.» که نفرین خودش است. من بچه بودم. ۹ سالم بود. پسرخالهام ۷ سالش بود. سرطان خون داشت. از دنیا رفت. این را که آمدند دوستان به ما تسلیت بگویم، گفتند: «غم آخرت باشد.» گفتم: «چرا فحش میدهید؟» تصورش این است که یعنی دیگر هیچکس اصلاً نمیمیرد. اوج هیچکی نمیمیرد. دیگر غم آخرت باشد. مقام معنوی چقدر بالا. امام صادق هم باشد. تعبیر حضرت خیلی قشنگ فرمود: «سُبْحَانَ سُبْحَانَ الَّذِی یَقْتُلُ أَوْلَادَنَا وَ لَا یَزِیدُنَا إِلَّا حُبّاً.» قریب به: «یَقْتُلُ أَوْلَادَنَا وَ لَا یَزِیدُنَا إِلَّا حُبّاً.» سبحان، تسبیح برای کسی که بچههای ما را میکشد و ما هی بهش بیشتر علاقهمند میشویم. بیشتر دوستش داری.
روایت است صفح. لحظاتی بچه داشتند. جلو پای حضرت راه میرفت. افتاد و مرد. «أَخٍ لَا وَ طَالَا مُبْتَلًا.» بالاخره زنها دیدند، جیغ کشیدند. حضرت قسمشان دادند که جیغ نکشید. آوردنش بیرون. «من بچههایمان را میکشد، ما بیشتر دوستش داریم.» دعا کردن برای چشم. سه نوع تسلیت گفتن. این خیلی قشنگ است. ما به این صاحب عزا چی بگوییم؟ بگوییم آقا: «انشاءالله غم آخرت باشد؟» میگوییم که آقا، سه نوع تسلیت گفتن. یکی اینکه به آن، به آن صاحب عزا، به آن بازمانده بگوید که آقا، «این حکمت خدا بود. اقتضایش این است. همه مان.» یکی اینکه وعدهای که در خانه بچهاش آمد بیرون، گفتش که میخواست خبر بدهد که باباش مرده. «بابات کجاست؟» گفت: «بیرون.» «کی میآید؟» گفت: «شب.» گفت: «بنشین تا من تحملش را دارم.»
نوع دوم تسلیت که وعدههایی که خدا به صابران داده. اینها را به آن طرف بگوییم. آثار تحمل کردن، اجری که دارد. «سلام علی ابراهیم» را زیاد بخواند. و اگر بداند خدا چه اجری، آن بچه الان منتظر اینهاست در بهشت. اگر بداند خدا چه اجری از این بچه به آن ها میدهد، یک لحظه غم نمیگیرند. اینجوری تسلیت بدهد. دعای «سلام علی ابراهیم»، چون حضرت ابراهیم متولی کودکان میشود در عالم برزخ. من. سومیش این است که بزرگان در مصیبتهاشان. سیره بزرگان را یادآوری کنید. فلان کس. امام صادق بچهاش از دنیا رفت. میگوید که: «ما آمدیم خدمت امام صادق علیه السلام.» قریب به این است که دیدیم حضرت خیلی پریشانند. بعد گفتیم: «چه شده آقا؟» فرمودند که: «بچهام حالش خیلی بد است. دارد از دنیا میرود.» رفتند تو اتاق. آمدند. دیدیم حضرت سفره را باز کردند. سر سفره نشستند و تک تک ما غذا دادند و اینها. گفتیم آقا: «از بچهات چه خبر؟» فرمود: «کانونیک که از دنیا رفت.» وقتی که مریض بودید، پریشان بودید. حالا که از دنیا رفت. «ما اهل بیت هستیم که قبل از مصیبت داریم. وقتی که مصیبت واقع میشود، چون به رضای خدا کاملاً تسلیم هستیم.» آن موقع دیگر جزا و فضا نداریم. قبلش چون تقدیرات میخواهد جابجا بشود، آنجا جزا و فزع میکنیم که شاید تقدیرمان عوض بشود. حالت دعاست.
خیلی درس دقیقه است. مستحب است که هر کسی که مصیبتزده است. این از روایاتش است. هر کی مصیبتزده را تسلیت بدهد. هر ثوابی که آن مصیبتزده تسلیت میگوید، میدهند. آن جوان از دست داده چقدر میبرد. این آقا که تسلیت میگوید، همانقدر به مادر داغدیده تسلیت بگویم. تو بهشت بردی بهش میدهند. بر برد بهشتی بهش میدهند. تسلیت قبل از دفن میت گفتم و بعد از دفن میت هر دو مستحب است. همه احکام میت. این نکته خیلی مهم است. همه احکام میت کفایی است. اگر واجب باشد، واجب کفایی است. مستحب باشد، یک نفر رفت تسلیت. از بقیه برداشته شد استحبابش طبق این نظر. ولی ظاهراً از بقیه برداشته نمیشود استحباب. مستحب کفایی نگیریم بهتر است.
حالا واجب کفایی چیست؟ این هم عبارت آخر و معنی فرض الکفایی. این را دیگر بخوانیم تمام شد. معنای واجب کفایی این است که تو تکلیف همه مسلمانها مکلف. یعنی باید به تک تک اینها واجب است که این کار را انجام بدهند. یک تعداد نفری اگر این کار را به عهده گرفتند و "من بهل الکفایه" بود که این کار انجام شد، دیگر از همه برداشته میشود. "من بهل الکفایه" نباشد، همه موظفند. یکی از اینها اصل طلبگی است. واجب کفایی. اصل طلبگی واجب کفایی است. اگر "من بهل الکفایت" حاصل شد، تعداد افرادی که باهاش کفایت حاصل بشود، از همه برداشته میشود. اگر نشد چه؟ مراجع میفرمایند: «من بهل الکفایت حاصل نشده. نشده. بر همه واجب است.» بله. آقای مکارم ظاهراً فرمودند که: «من بهل الکفایت حاصل نشده.» و "من بهل الکفایت" گفته حداقل هر شهری باید یک روحانی داشته باشد. هر روستایی باید روحانی داشته باشد. نمیشود. "من بهل الکفایت" ما الان تو شهرهای بزرگش گیریم. تهران مسجد بزرگ دارد، امام جماعت ندارد. تهران خودمان. حالا ما ایدهمان هم این است که انقلاب اسلامی را به سرتاسر دنیا، پیام اسلام را برسانی. بله.
جمعیت شما ببینی که الان، الان حوزه کل طلبهها. طلبههایی که از زمان حضرت آدم بودند تا الان. موجودین. هرچی مانده پیرمرد، جوان، بچه کوچک، خردسال، میونه، زن، مرد. ما یک سال ورودی دانشگاهمان چند میلیون نفر است؟ ۴ میلیون نفر. یک سال ورودی دانشگاه. کل موجودی حوزهمان الان ۵۰۰ هزار تا. الان ۵۰۰ هزار تا نرخ خیلی بالایش استها. آماری که من داشتم در حد ۲۰۰، ۳۰۰ هزار تا بود. کل کشور، سرتاسر دنیا. طلبههای ما. در حالی که یک دانه پاکستان ۵ میلیون طلبه وهابی دارد. مال چند سال پیش است. الان نمیدانم. وهابی دارد. جاهای مختلف. در خود ایران، آیا طلبه وهابی چقدر و جاهای دیگر داریم؟ در هر صورت کار هم نمیکنیم. درگیر اینهاییم. بول و قاعد و اینها. بعد روی متنش را بعداً. اصلاً گیریم کلاً دیگر اصلاً هیچی دیگر. کلاً دور هم. خلاصه اینها که شروع میکنند به کار، از دیگران ساقط میشود. اگر اینها کار را تمام نکنند، همه مسلمانان در تأخیر انداختن انجام واجب گناهکارند. خلاصه وجوب احکام فرقی نمیکند که ولی میت باشد یا دیگرانی که میتوانند کار انجام بدهند. ولی دارد، خوب داشته باشد. میگوید: «پس دیگر ما واجب نیست.» ولی داشته باشی. شما که میدانی و میتوانی، مگر تو دفن کنی. به شما واجب است. باید این کار را انجام داد.
خدا انشاءالله توفیق شناخت وظایفمان و عمل بهش انشاءالله عنایت بفرماید. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...