متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
فصل دوم از بحث نماز، بحث وقت است. یکی برای نمازهای واجب، ایشان (نویسنده کتاب) اشاره میکنند؛ یکی برای نافلهها وقتش را معین میکنند. بخش کراهت نافلهها و مقدم شدن برخی نافلهها از وقت خودش و قضای برخی نافلهها نیز از مباحث مطرح شده در این فصل است. این بحث کلیه در فصل دوم است.
یک: درباره وقت نماز.
تقریباً این بخش و بخش قبلی، مهمترین بخش کتاب "صلات" و به نسبتی سختترینش هم هست. ما در نمازهای یومیه معمولاً با بحث وقت سروکار داریم، در بقیه نمازها شاید وقت معین نشود؛ مثلاً نماز میت یا نماز آیات. مگر اینکه بتوان در همان لحظه، وقت مشخصی برای آن تعیین کرد. اما نمازهای یومیه وقت دائمی دارد و از این جهت بحث وقت، در واقع، یک جورایی فقط برای نمازهای یومیه است.
خب، برای نماز ظهر وقتی که تعیین کردهاند، زوال شمس است. خورشید زوالی دارد؛ وقتی که سایه خورشید از بین برود. میگویند ساعت زوال، سر ظهر است. ساعت زوال، غروب سر ظهر است. برخی عبادات سر ظهر مستحب است. مثلاً در مورد عمل امداوود آمده است که موقع زوال غسل کند. در مورد صلوات شعبانیه آمده است که "عندالزوال" صلوات شعبانیه را بخواند. اعمال اینجوری زیاد داریم که موقع زوال انجام میشود. در مورد زیارت اربعین آمده است که "عندالزوال" زیارت اربعین را بخواند.
غروب را باید بخوانی. زوال به خاطر این است که خورشید در آن لحظه سایه ندارد، از بین رفتن دارد، میرود پایین. برای آن لحظه که خورشید وسط آسمان است. آفرین! نه خود زوال. ما با زوال سایهاش کار داریم. یعنی این خورشید الان دارد میتابد، آن شیئی که روی زمین است، دیگر سایه زائل شد، دیگر سایه ندارد. سایهاش به کمترین حد خودش میرسد. این لحظه را میگویند لحظه زوال. باید با شاخص روی تخته نشان داد.
پس نماز ظهر وقتی است که خورشید از وسط آسمان زائل شده و از دایره نصفالنهار رد شود. حالا پس زوال را میشود از وسط آسمان هم گرفت. زوال خورشید یعنی از وسط آسمان زائل شده یا سایهاش را بگوییم که سایهاش زائل شده است. این هم که شما فرمودید، از این جهت با این قید درست میشود. از وسط آسمان هم که دارد میرود به سمت زوال، از وسط آسمان زائل شده دیگر، از دایره نصفالنهار دارد رد میشود.
حالا ما دایره نصفالنهار را اینجا داریم، شکلش را کشیدهایم، ولی خب بیشتر در بحث قبله و وقت اذان کارش این است. دایره معدلالنهار و دایره بروج. ما بین این دو تا را میگویند میل اعظم شمالی. این طرف، ما بین این دو تا را میگویند میل اعظم جنوبی. رأسالجَدی و رأسالسرطان را داریم. عرض کنم که بروج ۱۲ گانه که داریم: سرطان و اسد و سنبله و میزان و عقرب و قوس و جدی و دلو و حوت و حمل و ثور و جوزا. این ۱۲ تا را داریم. در فارسی شبیه به این، همان فروردین و اردیبهشت و خرداد و اینهاست. ولی خب این تفاوت که میگویند قمر در عقرب است، وقتی است که قمر موازی میشود با برج عقرب که دو شب و نیم، تقریباً دو روز و نیم طول میکشد. در هر ماهی هم عقب میافتد. در هر کدام از اینها، تقریباً دو روز و نیم، دو روز و چند ساعت هست.
خب وقتی قمر در عقرب میشود، یک سری کارها مکروه است: جماع مکروه، مسافرت مکروه، اساساً کارهای بزرگ انجام دادنش مکروه است؛ مگر اینکه حالا صدقه خوبی برایش بگذاریم. دانلود قمر در عقرب را روایت هم داریم، علما هم فتوا دادهاند. هم در کتاب جواهر در موردش بحث شده، هم در "عروه".
بحث این طرفش رأسالجَدی، آن طرفش رأسالسرطان است که این دو تا برای قبله به درد ما میخورد و از جهت وقت هم که حالا واردش میشویم انشاءالله که این از چه جهتی به کار ما میآید. در صورت از دایره نصفالنهار وقتی که رد بشود، حالا دایره نصفالنهار را اینجا الان ما نشان میدهیم. این دایره نصفالنهار، این طرف میشود روی زمین میافتد. این نصفالنهار از قطب شمال به پایین نصف میکند. از دایره نصفالنهار که خورشید رد شود، دیگر بهش میگویند زوال شمس.
علامت زوال شمس چیست؟ این است که ما یک شاخص اگر داشته باشیم، این شاخص ما، سایهای که از خودش انداخته، این باید به صفر برسد، یعنی یا اینجاها بیاید یا اینجاها صفر شود. بیاید نزدیک به صفر. به چه نحوی است؟ علامتش پس این است که سایه شاخص بیاید کم شود. حالا برای اینکه این مال زوال، برای اینکه وقت ظهر شده باشد، این سایه زوال بعد از اینکه به کمترین درجه خودش رسیده بود، رو به ازدیاد بگذارد. همین که این سایه از آن کمترین حد دربیاید، ببینیم که دارد میآید به سمت زیاد شدن، آن وقت، وقت اذان ظهر است.
آنجا اذان ظهر است. بهجت شاخص داشتند. با شاخص هم نماز میخواندند. تا همین اواخر، بیات منزل شاخص داشتند. میفرمودند که پدر ما گاهی نماز را با شاخص و آفتاب میخواند. ولی خب ایشان شاخص داشتند. برای ما هم خیلی خوب است شاخص داشته باشیم برای نماز ظهر، برای نماز عصر. ساعتش دقیقتر است. این ساعتهای مرسوم تقویمی خوب هست ولی باز هم یک وقتهایی خیلی نمیشود بهش اعتماد کرد. یعنی خطا هنوز توش هستش.
این زیاد شدن سایه را بهش میگویند "ظل مبسوط". سایه زیاد میشود. پس این "ظل مبسوط" میشود مبدأ وقت اذان ظهر. این به محض اینکه گرایش پیدا کرد، شروع کرد به زیاد شدن، وقت اذان ظهر است. پس این "ظل مبسوط" چیست؟ سایهای که از شاخصهایی که به طور عمود بر روی سطح هموار گذاشته، به وجود میآید.
وقتی خورشید طلوع میکند، این سایه بلند است. این خورشید از کجا طلوع میکند؟ مشرق یا مغرب؟ از مشرق. این هم شاخص ما. خورشید از اینجا که طلوع میکند، این سایه خیلی بلند است. هرچه وسط آسمان میآید، سایه کوچکتر میشود. به سمت مغرب که میرود، سایه این طرف میافتد. درست است؟ حالا در این هم میگوییم که نماز ظهر و عصر را چطور باید تشخیص دهیم. اینجا موقع زوال به کوتاهترین حد میرسد. همین که به این طرف شروع میکند سایه افتادن، همین به این طرف افتاد، دیگر میفهمی که وقت اذان ظهر است.
این هم مال جایی است که آن مکان با میل اعظم خورشید مساوی باشد یا عرض جغرافیایی آن مکان کمتر از میل اعظم باشد. این میل اعظم، میل اعظم جنوبی، میل اعظم شمالی. میل اعظم: فاصله رأس و سرطان، یعنی بین هم. بین دایره البروج. نقطه تلاقی دایره البروج. این الان کل کره عالم است، مثلاً. خب، این هم ستاره بروجی است که دور کره زمین دارد. صورت فلکی. این دایره البروج، محل تلاقیش با محل تلاقی خود اینها. یک تلاقی با همدیگر دارند. آن یک بحث است که کارش نصفالنهار است. یک تلاقی دارند با عالم، یعنی نقطه نهایی اینهاست. نقطه نهایی معدلالنهار، نقطه نهایی دایره البروج. این دو تا را فاصلهاش را با همدیگر میگویند میل. میل اعظم. یک میل اعظم شمالی داریم، یک میل اعظم جنوبی.
عرض جغرافیایی اگر با اینها مساوی باشد، زمین شما هرجا روی زمین که هستی، عرض جغرافیایی با اینها مساوی باشد. با میزان؟ بله، دیگر کدام عرض؟ صحبت مثلاً در مدینه نزدیک خط استوا. اینها در میل اعظم مساوی با میل اعظم هستند. همین مساوی با میل اعظم خط استوا که میگویند مساوی میل اعظم است، بین این دو تاست. این خطی که مساوی است، یعنی خورشید دقیقاً این وسط میافتد. بالاتر. دیگر هرچه نزدیکتر باشد. بعد دیگر در آن عرض باشد، همعرض باید باهاش بیفتد. هنوز خیلی قدیم گوش میخورد. رابطهاش با خط استوا چیست؟ مستقیم روی خط استواست. خورشید مستقیم روی خط است. همیشه گرمترین جای کره زمین خط کمترین عرض جغرافیایی. وقتی با خط استوا همعرضند، با همدیگر در عرضند، در مسیری عرض نمیدانم چیست. مطالعه میکنم برای جلسه بعد بدانیم.
الان مدینه نزدیک خط استواست، درست است؟ در مدینه سر زوال دقیقاً همین حالت اتفاق میافتد، یعنی سایه از بین میرود. مدینه و مکه. در مدینه بله. در طولانیترین ایام سال و در شهرهایی که همعرض مدینه است، این اتفاق میافتد. سایه شاخص از بین میرود. به محض اینکه شاخص سایه پیدا کرد، علامت نماز است.
در مکه گفتند که ۲۶ روز به انتهای میل اعظم، انتهای میل اعظم خورشید که مانده باشد، بعد این تا تمام شدن میل خورشید و حتی بعد از آن هم باقی میماند. مکه و مدینه که این شاخصش هست یا نیست، سایه دارد یا خب بعضی جاها اینها در خط استوا نیستند. خورشید اصلاً سوئد یک سیستم دیگر دارد. آفتاب نباشد یا اصلاً زاویه تابش آفتاب به این نحو است که شما در شاخصش به نحو دیگر باید حساب بکنی. وقتی آفتاب میآید، کل سه ساعتش اصلاً ممکن است به یک طرف باشد. سایه کارهایی دارد.
ضابطه کلی از بین رفتن سایه شاخص این است که بلادی که عرض جغرافیاییشان (کشورهایی که عرض جغرافیاییشان) بیشتر از میل اعظم خورشید است، سایه شاخص در هیچ روزی از بین نمیرود، بلکه موقع زوال مقداری از سایه باقی میماند. پس آنی که عرض جغرافیاییاش (عرض جغرافیایی از میل اعظم خورشید)، یعنی میگوید از آن خطه بالا و پایین هرجا باشد، بله، سایه دارد. در هر فقط میتوانند از دوری و نزدیکی خورشید بفهمند. یعنی در هر صورت شاخص سایه دارد. فقط میتوانند شدت و حدتش را مثلاً تشخیص دهند اینکه خورشید نزدیکتر است یا دورتر. از اینجا میتوانند زوال را بفهمند.
آنهایی که عرض جغرافیاییشان با میل اعظم خورشید مساوی است، در روزهای طولانی سال، مثل روزهای تیر و اینها، آنجا شاخص از بین میرود. سایه شاخص خورشید خیلی نزدیک میشود. سایه بلادی که عرض جغرافیاییشان از میل اعظم خورشید کمتر است. یکی وقتی که آفتاب صعود میکند، یکی وقتی که آفتاب پایین میآید. اینها میتوانند میل اعظم. وقتی که آفتاب به طرف میل اعظم صعود میکند یا از میل اعظم پایین میآید، خورشید میآید بالا سر مردم مکه و صنعا. این شکلی است.
ببین، بعضی روزها میگویند که مکه آفتاب دقیقاً بالای کعبه است. چند خرداد و چند تیر میشود، ظاهراً. درست است؟ این دقیقاً خورشید بالای سر مردم است. اینها عرض جغرافیاییشان کمتر از میل اعظم است. بعضی روزها دقیقاً میآید بالا سر خود مردم اینجا. مکه، صنعا، یمن هم خب خیلی جای گرمی است دیگر. مکه و صنعا. خیلی آفتاب مستقیم بالا سر مردم. آمدن جهت قبله را هم میشود درآورد. آنجا خورشید الان بالای کعبه است. شما هرجای عالم که باشی، فلان روز خرداد بروی بایستی. الان الان سر ظهر خورشید دقیقاً بالای کعبه است.
خورشید کجا میآید؟ خورشید مثلاً تابش مستقیم اگر اینجا باشد، تابش مستقیمش به اینجاست. از هرجای کره زمین که خورشید اینجاست، منطبق است روی خط استوا، مساوی با اینهاست. یعنی اگر یک خط بکشیم، دقیقاً موازی حرکت خود حرکت خورشید. یا نه؟ ظاهراً دیگر. آره. ما فکر میکنیم ثابت است مثلاً. یعنی الان زمینی که دارد دور خورشید میچرخد، این میل لحظه مداری که زمین دارد رویش میچرخد، روبرو خورشید. این میل دیگر. این میل مثلاً روی این چهارچوب دارد میچرخد، دور خورشید. این میل درست شد؟
جهت حرکت اینجوری است. این جهت قمر است. درست شد؟ این میل هم جهت خورشید است. پشت سر هماند دیگر. خبر. خورشید همیشه گلی. زحمت کشید. حالا اینجا همینطور که این مداری که الان قمر دارد میرود، به این معدلالنهار هم میگوید دیگر. این معدلالنهار دارد این را نصف میکند. نهار دارد میچرخد. مسیر قمر و خورشید با همدیگر یکی است دیگر. رویهای ندارد. معدلالنهار هم میآید این را میشکافد. این تلاقی اینور معدلالنهار با آنور قمر، دوتایی با همدیگر، این میشود میل اعظم. درست شد؟ این میل اعظم مسیری است که زمین دارد. یعنی مسیری است که زمین وقتی دور خورشید میچرخد، در این موازی با هم است. میشود خط استوا با خورشید. درست شد؟
خط استوا. حالا این گاهی یک شهری است که عمود. این ما یک جاهایی هستش که عرض جغرافیاییاش از میل اعظم خورشید بیشتر است. عرض جغرافیاییاش از میل اعظم خارج است. پایین. اگر کشوری که خیلی پایین باشد، کجا؟ نزدیک قطب شمال. کشور خیلی پایین مثل چی؟ مثلاً استرالیا. استرالیا و باریکالله. اینها میشود از میل اعظم خارج است. اینها دیگر سایه از سایه نمیتوانند تشخیص دهند. از شدت و حدت میتوانند تشخیص دهند. بعد چون سایه همیشه هستش، جهت تابش خورشید به این نحو است که سایه دارد همیشه، چون مستقیم نیست دیگر، کج دارد انگار میخورد به اینها. یک جای دیگر اینها دقیقاً مساوی با میل اعظم است، مثل مدینه. یک جای دیگر کمتر از میل اعظم است، دیگر اصلاً چسبیده به خط استوا، مثل مکه. درست شد؟ مثل مکه و صنعا.
خود مردم توضیح: وقتی میل اعظم دارد تمام میشود، ۲۶ روز که مانده میل اعظم تمام شود، در این ۲۶ روز دیگر میآید و نزدیک است دیگر. همسطح سایه ندارد. وقت ظهر شما در مکه هم اگر دیده باشی، دیگر سر ظهر، سر ظهر داغ مکه، سایه نداری شما اصلاً. سایه آفتاب قشنگ بالا سرتیم. مستقیم. من چون بودم، تیر ماه مکه را سر ظهر، قشنگ در سرت است. دخترمان کوچک بود، آب میریختند برایش. همانجا تبخیر میشد. انقدر که گرما بود، تبخیر میشد. مستقیم آفتاب روی سرش بود.
خلاصه این وقتی که صعود دارد میکند آفتاب به طرف میل اعظم یا دارد پایین میآید از طرف میل اعظم، آفتاب دقیقاً بالا سر مردم. شاخص نمیخواهد. سایه ندارند. یک لحظه سایه آمد، وقت ظهر است. آنجاها هم یک وقتهایی متأسفانه رعایت نمیشود ها. احکامشان شما فرق میکند. اینها را باید دقت بکنیم. ممکن است که مثلاً ممکن است که ایستادیم نماز ظهر پشت اینها خواندیم، هنوز وقت ظهر شرعی نشده، طبق نگاه ما خارج از وقت میخوانند و واجب است که بله دیگر، اهل سنت هم قائل به همین هستند. بله، آنها صرف ذهاب خورشید را کافی میدانند که خورشید رفت.
ما میگوییم که باید "حمره" هم از بین برود. ۲۰ دقیقه قبل از اذان اگر میل خورشید در جهت جنوب باشد. من باز یک بحثهایی دارد که دیگر لزومی ندارد بهش.
وقت نماز عصر کی میشود؟
این شاخص ماست. زوال سایهاش به کمترین حد خودش رسید و "ظل مبسوط" که شد، شد وقت ظهر. درست شد؟ حالا وقت نماز عصر کی؟ به محض اینکه وقت اذان ظهر داخل بشود، وقت نماز عصر هم داخل شده. فقط ما به اندازه یک نماز ظهر وقت اختصاصی نماز ظهر داریم. یک چهار رکعتی که حالا شکسته یا کامل. آره، دو رکعتی. به آن مقدار وقت اختصاصی نماز ظهر. شکر. در آن وقت نماز عصر نمیتوانی بخوانی.
وقت نماز عصر وقتی است که نمازگزار از نماز ظهر فارغ بشود. ولو فرضی باشد. الان اذان که شد، وقت ظهر که شد، من به اندازه یک نماز چهار رکعتی باید بگذرد تا بتوانم نماز عصرم را بخوانم. اگر مسافر باشم، اندازه نماز دو رکعتی باید نماز عصرم را بخوانم. حالا ولو فرضاً. فرضاً یعنی یا باید بخوانم که نماز عصرم بشود یا نخوانده هم در فرض اینکه مثلاً نماز دو رکعتی دو دقیقه طول میکشد، نماز چهار رکعتی چهار دقیقه طول میکشد. بعد از آن چهار دقیقه دیگر وقت نماز عصر شده.
پس اگر مقدار زمانی که برای خواندن نماز ظهر با توجه به اینکه حالا شکسته است یا کامل، تند بخواند یا شرایطش حاصل باشد، نباشد، بگذرد طوری که اگر نمازگزار مشغول نماز شد، آن را تمام میکرد، وقت نماز عصر داخل شده. میخواهد شما در آن وقتی که وقت اختصاصی نماز ظهر است، نماز تو شکسته است یا کامل، تند میخوانی یا کند، فرق نمیکند، متناسب با خودت است. بله، بله.
حالا نماز عصر را تأخیر بیندازیم، مستحب است. استحبابش این است که نماز عصر را تأخیر بیندازیم تا زمانی که سایه شاخص به اندازه خود شاخص بشود. این شاخص ما، سایهاش به اینجا برسد. بله دیگر، سایه شاخص اندازه خودش شد. طولی که اندازه طول. اگر شاخص یک متری داریم، یک متر سایهاش بیفتد روی زمین. شاخص حرم امام رضا را دیدید. صحن جمهوری. خیلی چیز خوبی است. تعیین آثار باستانی. نگاه. جاهایی که آفتاب ندارند اصلاً دیده نمیشود. اینجا دیگر باید به اعتدالی نوازنده قطب جنوب گفتند که رسانهای آفتاب نیست، صرف. ولی برای روزه و اینها به شهرهای کناری گفتهاند پلن اعتدالی است دیگر. باید همعرض خودش. آنجا که حالا به این هم میرسیم.
تا یک وقت فضیلت نماز ظهر هم تا همان وقت است. تفسیر. بله، بله. وقت فضیلت خود نماز خواندن عصر تا وقتی است که شاخص به اندازه خودش بشود. وقتی به آنجا رسید، وقت فضیلت نماز ظهر دیگر تمام شده. من وقت نماز ظهر تمام شده. قاطی نکنید. وقت فضیلتش تمام شده. اول وقت، دوم وقت، از اینجا درمیآورند. در این فاصله، آن اول اولش میشود اول وقت. بعدش میشود دوم وقت. سوم وقت. هی فضیلت کم میشود، کم میشود، کم میشود. بعد پذیرشش اصلاً از بین میرود. دیگر وقتی که وقت نماز عصر داخل میشود، فضیلتش، وقت فضیلت نماز عصر میشود. یعنی شاخص به اندازه خودش رسیده. نماز ظهر دیگر درد نماز ظهر فقط ثواب دارد. دیگر فضیلت ندارد از جهت وقتیاش. نماز عصر اول وقتش میشود. از این جهت فضیلت پیدا.
یک دست فقها گفتند که واجب است نماز ظهر خودش گفته اصلاً واجب است که قبل از این وقت بخواند. یعنی ما میگوییم وقت فضیلتش. یک دفعه گفتند نه در این وقت عقب بیندازد. یک عده دیگر گفتند که واجب نیست نماز عصر قبل از رسیدن سایه شاخص به اندازه خود شاخص خوانده بشود. یعنی وقتی که شاخص به آن اندازه خودش نرسد، هنوز نماز عصر واجب نشده. واجب، واجب نشد. یعنی آنجا واجب میشود تازه. اینها اختلاف فتواست ولی خب خیلی، خیلی جدی. یک برداشت ممکن است اینجوری بشود طبق این نظر. ولی خب با آن کلام اولشان که جور درنمیآید. میگوید همان "ظل مبسوط" میشود، وقتی عصر هم داخل میشود. آنی که گفتند اولیه، آن نظر خودشان بود. گویا نظر همه مراجع. از این عبارت ممکن است آنجور برداشت بشود که یعنی شما اگر قبل از اینکه شاخص به اندازه نماز عصر بخوانی، باطل است. یک عده گفتند که واجب است. ما میگوییم واجب نیست نماز عصر. وا، یعنی نماز ظهر را فقط واجب است اینجا بخوان. نماز عصر دیگر واجب.
بحثی که اینجا داریم این است که این مقدار از مخصوص نماز ظهر که میگذرد، بعد نماز عصر را میشود خواند. حالا اگر کسی اشتباهاً حواسش نبود، اول نماز عصر را خواند. اذان ظهر گفتم، اول نماز عصر. اینجا نمازش باطل است یا نه؟ اگر داخل در ظهر باشد، در وقت مخصوص ظهر. چهار رکعت یا دو رکعت بود. این جایز نیست مطلقاً. میخواهد از روی عمد باشد، میخواهد اشتباه باشد، چه نماز ظهر را خوانده باشد، چه نخوانده باشد. در این وقت جایز.
یک کسی میخواهد نماز ظهر و عصر را اختراع بکند. به امام جماعت خودش که نماز ظهر را میخواند. در دو دقیقه میخواند. یک نماز ظهر را الان اینجا دارند در ۴ دقیقه میخوانند. این آقا میآید اقتدا میکند. رکعت اول امام جماعت را باهاش هست. رکعت دوم میپیچاند. ضربتی در یک دقیقه کل نماز را تمام میکند. رکعت سوم دوباره اقتدا میکند. امام جماعت این دارد نماز عصر را در وقت مخصوص نماز ظهر میخواند و باطل است طبق این ملاک. خودش حالا میشود اینجا خودش هم دارد از سرعت معمول خودش جلوتر میزند دیگر. میگفتش که نماز عجله میکند در حالی که نمید. دنبالش میروم. خدا در هوای شما.
گفتید که ملاک خودش است. بعد هم نگفتید عرف خودش است که وقتی ملاک من خودم باشم دیگر، وقتی در سه دقیقه میخوانم. در همین اول مشخص بفرمایید که ملاک کدام است. ظاهراً ملاک معمولش باید باشد دیگر. مأمور در چند دقیقه میخواند؟ معمولاً اگر از این زودتر تمام کند، نماز بخواند، میشود اینجوری حساب. شاید هم در فضای جماعت، معمول همان جماعت محسوب بشود. خب، جمع و احوال فرادی است. در جماعت، در جماعت بالاخره جماعت وقت جماعت مال این معمول الان ۴ دقیقه طول میکشد، سه دقیقه طول. بحث دقیقی دارد. باید در بحثهای استدلالی بهش پرداخت.
نماز یک چند دقیقه دیرتر شروع میکنم. نماز عصر اگر قبل از نماز ظهر خوانده بشود، از سر نسیان (من حواسم نبود، اول عصر را خواندم، بعد ظهر را خواندم). کجاها درست است؟ در دو صورتی که درست است: اول عصر را خواندم، بعد ظهر را خواندم. نسیاناً، حواسم نبود. یکی وقتی که داخل در وقت مشترک شدیم. یکی وقتی که هنوز وقت مشترک تمام نشده. این وقتی که ما داریم، این الان اول اذان ظهر. اول و قبل از فضیلت، قبل فضیلت اذان ظهر به میزان یک نماز ظهر میشود وقت مخصوص ظهر. این آخر به میزان یک نماز عصر میشود وقت مخصوص عصر. آخر آخر فقط اندازه نماز عصر وقت دارد. میشود وقت مخصوص نماز عصر. نماز عصرش را بخواند، نماز ظهرش را قضا کند. آن هم بحثش هست. ما بین این دو تا اگر اشتباهاً اول عصر را خواند، حواسش نبود، نمازش درست است. درست شد؟
قبل غروب، مغرب، غروب. این هم از این.
وقت نماز مغرب کی است؟
ذهاب حمره مشرقیه. این مشرق. وقتی که ما غروب داریم، خورشید دارد اینجا غروب میکند دیگر، درست است؟ دارد هی میآید پایین. در روبرویش در مشرق "حمره" ایجاد کرده، یک سرخی رنگ. سر اول کل آسمان سرخ میشود دیگر. بعد غروب میشود. سرخی طرف مشرق که رفت، وقت اذان مغرب است. رفت، همین که رفت. سرخی. اهل سنت میگویند که ذهاب قرص، خود خورشید را که دیگر ندیدی، خدا. خورشید دیگر رفت و پشت سرخی ماندهها. تازه غروب شده. مقابل دیده نشود. تمام میشود. نه آنجا که خورشید رفته بود. در مشرق حمره از بین برود، مغرب است.
نظر خیلی آقایان هم همین است، کل منطقه را حساب میکند. ما یک وقتی یک جایی بودیم، تهران، بله، تهران همان تجریش بودیم. آن یکی از دوستان دعوت بودیم. نشسته بودند و تابستان هم بالاخره بود و همه خسته و کوفته و اینها. افطار کردیم. حاج آقا این همه زحمت کشیدی. گفتم بابا قرآن که سر اذان ظهر، اذان مغرب. مثلاً از دفتر آقا هم استفاده کردیم. گفتند که خیلی وقت اعتکاف بود. ما میخوردیم. بعد اذان میگفتند. الان کمتر عمل میکنند.
آقای قاضی خیلی ببین چون در آن روایت هم از امام عصر وارد شده که حضرت فرمودند که ملعون کسی که نماز مغربش را انقدر تأخیر بیندازد که ستارههای آسمان دیده بشود. یک وقتی یک بزرگی، حالا ما نفهمیدیم این کی است و چیست و اینها، مسجد سهله بودیم. یا سید. خیلی جمال و جلال و جبروت و اینها. بغل ما نشسته بود و امام جماعت آمد نماز را بخواند و این سید در گوش من گفتش که آسمان را نگاه کن، ستارهها درآمد. ملعون است کسی در این وقت نماز بخواند. تازه اذان گفته بودند. یعنی منظور ایشان این بود که و قبل اذان نماز مغرب طبق این سفارش وقت فضیلتش است دیگر. وقت فضیلت نماز مغرب همان موقع است. یعنی شاید اذان مغرب معمول خارج از وقت فضیلت باشد یا آخرهای وقت فضیلت باشد. یک چیزی بین غروب و مغرب ما میشود تقریباً.
امام در حیاط نماز ماه رمضان هم میگفت که ما رفتیم نماز را خواندیم، آمدیم میخواستیم افطار کنیم، تازه اذان گفت. از به امام گفتند آقا ما نماز خواندیم، نماز مغرب خواندیم، تازه افتتاح شده. گفت ما خواستیم به فضیلت دو تا وقت هم برسیم. قاضی اول وقت میخواندند و شاگردها اصرار اصرار که ما مقلد کسی دیگر هستیم. شما باید نماز را به خاطر ما عقب بیندازید. کلاً ذهاب بله. حمره مغربی هم میرفت چون وقت فضیلتش ذهاب حمره مغربی است. یعنی همین مغرب هم دیگر کلاً برود. وقت حضرتش همین قدر جهاد مغربی است. معمولاً متفاوت است. گاهی صدها حمره مشرقی هم نرفته. من پیش آمده برایم گاهی دیگر بالاخره نمیدانم چطور میشود. من بعضی شهرها انقدر بزرگ است مثل تهران که شما مثلاً شرق و غرب شمال جنوبش را نمیتوانی. همه کلاً تمام بشود، همه شهر را گرفته باشد. آن وقت اذانش را میگویند. این هم اذان الان که خیلی بامزه شده. اذان صبح اردبیل ۱۰ دقیقه زودتر از قم است. یک چیز عجیبی است. اردبیل آن ور غرب است. نماز صبح تهران زودتر بود. نماز مغرب بله. عرض غرب دیرتر چیز میکند. میشود اینجوری.
چیزی که میآیم عرض کنم که وقت نماز مغرب وقتی است که حمره مشرقیه زائل بشود و نهایت زائل شدن سرخی. سرخی میرسد به بالای سر. یعنی شما وسطی که هستی، مشرق رفته. سرخی بالای سرت رسیده. سرخی کجا؟ سرخی مغرب. سرخی مغرب بزند به مشرق دیگر. مشرق سرخوش از مغرب گرفته دیگر. یکسره آسمان سرخ است. درست است؟ مشرق سرخیاش میآید، میرود تا بالای سر شما رفته. از شرق. این میشود وقت اذان مغرب. من که کلاً نیست بشود. از مشرق دارد هی کم میشود چون دارد خورشید اینجوری میچرخد دیگر. این هم زمین پرسپکتیو مغربیه مانده. یک مقدار این بالای سر من، همین بالای سر که رسید، یعنی ما شهری که هستیم، بالای سرمان دیگر به سمت شرق این نیمکره شرقی دیگر سرخی ندارد. انقدر شفاف است که آدم متوجه. تهران مثلاً بیا برویم در ونک. آنجا ۴ سال آپولو به هوا کن تا بفهمی که مغرب برج و مرج ساختمان. نه دیگر، ارتفاع دیدمان خیلی کم است دیگر.
وقت نماز عشا کی است؟
وقتی شما از نماز مغرب فارغ بشوی. همان بحث وقت مخصوص. وقت مخصوص مغرب که گذشت، دیگر نماز عشا. فرق نماز عشا با ظهر چیست؟ شما اگر نماز عشا را از روی نسیان و فراموشی اول وقت مختص نماز مغرب خواندی، یعنی در وقت مخصوص نماز مغرب. از اثر فراموشی اول نماز عشا را خواند. به طور کامل خواندی. باطل نیست. چون آن سه رکعت، این چهار رکعت است. یک رکعت اضافه. وقت مشترک. درست شد؟
چهار رکعت بود، دقیقاً برابر میشد. اینجا سه رکعت، چهار رکعت. سه رکعت در وقت مخصوص بوده، یک رکعت خارج از. یک رکعت هم که داخل وقت باشد، کفایت میکند. شما نماز را خواندی. میبینی که وقت اذان هم به شما گفتند اذان شده مثلاً صدا و سیما حجت باشد مثلاً اذانش و اینها. نماز را شروع کردی. سه رکعت ظهرت را خواندی. رکعت چهارم میخواهی شروع بکنی، صدای اذان ظهر بلند شد. نماز درست است. چون یک رکعتش داخل بخش اذان ظهر مثلاً. کلاً هر نمازی یک رکعتش داخل وقت باشد، الان شما نماز عشا سه رکعتش در وقت مخصوص بود، یک رکعت در وقت مشترک آمد، نمازت درست است. بله.
حالا اگر در چنین حالتی نماز عصر را در وقت مختص نماز ظهر بخواند، هیچ رکعتی از نماز خودش انجام نمیشود. نمازش هم باطل است. فرق این دو تا این است. نماز عشا نسیاناً در وقت مغرب خوانده بشود درست است. چون یک رکعت در وقت مشترک میافتد. نماز عصر در وقت ظهر خوانده بشود درست نیست. چون دوتایی با هم برابر.
وقت نماز صبح. حکم تأخیر انداختن نماز عشا تا زمانی که سرخی در طرف مغرب از بین برود افضلیت دارد. سرخی. بله. برای نماز عشا مستحب است که شما بگذارید سرخی مغرب، مغربیه. نهایت. نهایت نیمه شب شرعی. تا کیاش را نگفتهاند اینجا. محدودیت ندارد انگار. نیمه شب شرعی هم رد شد و رفتی. گل مشهور آلمان برای بهجت نیست. نماز سرخی در طرف مغرب از بین برود. نه، این بیشتر میشود. یک وقت ممکن است که ساعت ۹ اذان است. تقریباً یک ربع ۱۰. سرخی مغرب کلاً از بین رفت. نه، یعنی هیچی دیگر. چون در جاده رفتی، مسیر را دیدی دیگر. اذان را میگویند کلاً سیاه شد. مگر جمعه بوده. خلاصه رفت و نصفش ماند و اینها. نصف خورشید در عصر جمعه برود، آنجا وقت استجابت دعاست.
تا برخی فقها فتوا دادهاند که شما باید نماز مغرب را بر ضایع شدن سرخی طرف مغرب مقدم بکنی. واجب است نماز مغرب قبل از اینکه سرخی طرف مغرب برود، باید بخوانی. در این وقت واجب است. باریکالله. یک اذان مغرب را گفت. غروب که وقتی است که دیگر خورشید غروب میکند دیگر. قرص قرص خورشید دیگر خورده میشود. قرص قرصش نیست. قرص که میرود. ذهاب قرص که میشود، دیگر خورشید در آسمان نیست. در آسمان نیست. از در آسمان رفت، میشود غروب. آن چیزی که چشم ما میبیند، غروب کامل برود یا نه، مثل بره. چطور بشود؟ خورشید از در آسمان رفت. سرخیاش که آمد، همین سرخی غروب که میآید مثلاً میشود گفت به محض اینکه مثلاً سرخی شروع سرخی از مشرقیه. سرخی در کلش میافتد. مشرقیه تا مغربیه. کل نیمکره سرخی میگیرد. مشرقی اگر برود، اذان مثلاً برگشتم. انشاءالله. باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
فصل دوم از بحث نماز، بحث وقت است. یکی برای نمازهای واجب، ایشان (نویسنده کتاب) اشاره میکنند؛ یکی برای نافلهها وقتش را معین میکنند. بخش کراهت نافلهها و مقدم شدن برخی نافلهها از وقت خودش و قضای برخی نافلهها نیز از مباحث مطرح شده در این فصل است. این بحث کلیه در فصل دوم است.
یک: درباره وقت نماز.
تقریباً این بخش و بخش قبلی، مهمترین بخش کتاب "صلات" و به نسبتی سختترینش هم هست. ما در نمازهای یومیه معمولاً با بحث وقت سروکار داریم، در بقیه نمازها شاید وقت معین نشود؛ مثلاً نماز میت یا نماز آیات. مگر اینکه بتوان در همان لحظه، وقت مشخصی برای آن تعیین کرد. اما نمازهای یومیه وقت دائمی دارد و از این جهت بحث وقت، در واقع، یک جورایی فقط برای نمازهای یومیه است.
خب، برای نماز ظهر وقتی که تعیین کردهاند، زوال شمس است. خورشید زوالی دارد؛ وقتی که سایه خورشید از بین برود. میگویند ساعت زوال، سر ظهر است. ساعت زوال، غروب سر ظهر است. برخی عبادات سر ظهر مستحب است. مثلاً در مورد عمل امداوود آمده است که موقع زوال غسل کند. در مورد صلوات شعبانیه آمده است که "عندالزوال" صلوات شعبانیه را بخواند. اعمال اینجوری زیاد داریم که موقع زوال انجام میشود. در مورد زیارت اربعین آمده است که "عندالزوال" زیارت اربعین را بخواند.
غروب را باید بخوانی. زوال به خاطر این است که خورشید در آن لحظه سایه ندارد، از بین رفتن دارد، میرود پایین. برای آن لحظه که خورشید وسط آسمان است. آفرین! نه خود زوال. ما با زوال سایهاش کار داریم. یعنی این خورشید الان دارد میتابد، آن شیئی که روی زمین است، دیگر سایه زائل شد، دیگر سایه ندارد. سایهاش به کمترین حد خودش میرسد. این لحظه را میگویند لحظه زوال. باید با شاخص روی تخته نشان داد.
پس نماز ظهر وقتی است که خورشید از وسط آسمان زائل شده و از دایره نصفالنهار رد شود. حالا پس زوال را میشود از وسط آسمان هم گرفت. زوال خورشید یعنی از وسط آسمان زائل شده یا سایهاش را بگوییم که سایهاش زائل شده است. این هم که شما فرمودید، از این جهت با این قید درست میشود. از وسط آسمان هم که دارد میرود به سمت زوال، از وسط آسمان زائل شده دیگر، از دایره نصفالنهار دارد رد میشود.
حالا ما دایره نصفالنهار را اینجا داریم، شکلش را کشیدهایم، ولی خب بیشتر در بحث قبله و وقت اذان کارش این است. دایره معدلالنهار و دایره بروج. ما بین این دو تا را میگویند میل اعظم شمالی. این طرف، ما بین این دو تا را میگویند میل اعظم جنوبی. رأسالجَدی و رأسالسرطان را داریم. عرض کنم که بروج ۱۲ گانه که داریم: سرطان و اسد و سنبله و میزان و عقرب و قوس و جدی و دلو و حوت و حمل و ثور و جوزا. این ۱۲ تا را داریم. در فارسی شبیه به این، همان فروردین و اردیبهشت و خرداد و اینهاست. ولی خب این تفاوت که میگویند قمر در عقرب است، وقتی است که قمر موازی میشود با برج عقرب که دو شب و نیم، تقریباً دو روز و نیم طول میکشد. در هر ماهی هم عقب میافتد. در هر کدام از اینها، تقریباً دو روز و نیم، دو روز و چند ساعت هست.
خب وقتی قمر در عقرب میشود، یک سری کارها مکروه است: جماع مکروه، مسافرت مکروه، اساساً کارهای بزرگ انجام دادنش مکروه است؛ مگر اینکه حالا صدقه خوبی برایش بگذاریم. دانلود قمر در عقرب را روایت هم داریم، علما هم فتوا دادهاند. هم در کتاب جواهر در موردش بحث شده، هم در "عروه".
بحث این طرفش رأسالجَدی، آن طرفش رأسالسرطان است که این دو تا برای قبله به درد ما میخورد و از جهت وقت هم که حالا واردش میشویم انشاءالله که این از چه جهتی به کار ما میآید. در صورت از دایره نصفالنهار وقتی که رد بشود، حالا دایره نصفالنهار را اینجا الان ما نشان میدهیم. این دایره نصفالنهار، این طرف میشود روی زمین میافتد. این نصفالنهار از قطب شمال به پایین نصف میکند. از دایره نصفالنهار که خورشید رد شود، دیگر بهش میگویند زوال شمس.
علامت زوال شمس چیست؟ این است که ما یک شاخص اگر داشته باشیم، این شاخص ما، سایهای که از خودش انداخته، این باید به صفر برسد، یعنی یا اینجاها بیاید یا اینجاها صفر شود. بیاید نزدیک به صفر. به چه نحوی است؟ علامتش پس این است که سایه شاخص بیاید کم شود. حالا برای اینکه این مال زوال، برای اینکه وقت ظهر شده باشد، این سایه زوال بعد از اینکه به کمترین درجه خودش رسیده بود، رو به ازدیاد بگذارد. همین که این سایه از آن کمترین حد دربیاید، ببینیم که دارد میآید به سمت زیاد شدن، آن وقت، وقت اذان ظهر است.
آنجا اذان ظهر است. بهجت شاخص داشتند. با شاخص هم نماز میخواندند. تا همین اواخر، بیات منزل شاخص داشتند. میفرمودند که پدر ما گاهی نماز را با شاخص و آفتاب میخواند. ولی خب ایشان شاخص داشتند. برای ما هم خیلی خوب است شاخص داشته باشیم برای نماز ظهر، برای نماز عصر. ساعتش دقیقتر است. این ساعتهای مرسوم تقویمی خوب هست ولی باز هم یک وقتهایی خیلی نمیشود بهش اعتماد کرد. یعنی خطا هنوز توش هستش.
این زیاد شدن سایه را بهش میگویند "ظل مبسوط". سایه زیاد میشود. پس این "ظل مبسوط" میشود مبدأ وقت اذان ظهر. این به محض اینکه گرایش پیدا کرد، شروع کرد به زیاد شدن، وقت اذان ظهر است. پس این "ظل مبسوط" چیست؟ سایهای که از شاخصهایی که به طور عمود بر روی سطح هموار گذاشته، به وجود میآید.
وقتی خورشید طلوع میکند، این سایه بلند است. این خورشید از کجا طلوع میکند؟ مشرق یا مغرب؟ از مشرق. این هم شاخص ما. خورشید از اینجا که طلوع میکند، این سایه خیلی بلند است. هرچه وسط آسمان میآید، سایه کوچکتر میشود. به سمت مغرب که میرود، سایه این طرف میافتد. درست است؟ حالا در این هم میگوییم که نماز ظهر و عصر را چطور باید تشخیص دهیم. اینجا موقع زوال به کوتاهترین حد میرسد. همین که به این طرف شروع میکند سایه افتادن، همین به این طرف افتاد، دیگر میفهمی که وقت اذان ظهر است.
این هم مال جایی است که آن مکان با میل اعظم خورشید مساوی باشد یا عرض جغرافیایی آن مکان کمتر از میل اعظم باشد. این میل اعظم، میل اعظم جنوبی، میل اعظم شمالی. میل اعظم: فاصله رأس و سرطان، یعنی بین هم. بین دایره البروج. نقطه تلاقی دایره البروج. این الان کل کره عالم است، مثلاً. خب، این هم ستاره بروجی است که دور کره زمین دارد. صورت فلکی. این دایره البروج، محل تلاقیش با محل تلاقی خود اینها. یک تلاقی با همدیگر دارند. آن یک بحث است که کارش نصفالنهار است. یک تلاقی دارند با عالم، یعنی نقطه نهایی اینهاست. نقطه نهایی معدلالنهار، نقطه نهایی دایره البروج. این دو تا را فاصلهاش را با همدیگر میگویند میل. میل اعظم. یک میل اعظم شمالی داریم، یک میل اعظم جنوبی.
عرض جغرافیایی اگر با اینها مساوی باشد، زمین شما هرجا روی زمین که هستی، عرض جغرافیایی با اینها مساوی باشد. با میزان؟ بله، دیگر کدام عرض؟ صحبت مثلاً در مدینه نزدیک خط استوا. اینها در میل اعظم مساوی با میل اعظم هستند. همین مساوی با میل اعظم خط استوا که میگویند مساوی میل اعظم است، بین این دو تاست. این خطی که مساوی است، یعنی خورشید دقیقاً این وسط میافتد. بالاتر. دیگر هرچه نزدیکتر باشد. بعد دیگر در آن عرض باشد، همعرض باید باهاش بیفتد. هنوز خیلی قدیم گوش میخورد. رابطهاش با خط استوا چیست؟ مستقیم روی خط استواست. خورشید مستقیم روی خط است. همیشه گرمترین جای کره زمین خط کمترین عرض جغرافیایی. وقتی با خط استوا همعرضند، با همدیگر در عرضند، در مسیری عرض نمیدانم چیست. مطالعه میکنم برای جلسه بعد بدانیم.
الان مدینه نزدیک خط استواست، درست است؟ در مدینه سر زوال دقیقاً همین حالت اتفاق میافتد، یعنی سایه از بین میرود. مدینه و مکه. در مدینه بله. در طولانیترین ایام سال و در شهرهایی که همعرض مدینه است، این اتفاق میافتد. سایه شاخص از بین میرود. به محض اینکه شاخص سایه پیدا کرد، علامت نماز است.
در مکه گفتند که ۲۶ روز به انتهای میل اعظم، انتهای میل اعظم خورشید که مانده باشد، بعد این تا تمام شدن میل خورشید و حتی بعد از آن هم باقی میماند. مکه و مدینه که این شاخصش هست یا نیست، سایه دارد یا خب بعضی جاها اینها در خط استوا نیستند. خورشید اصلاً سوئد یک سیستم دیگر دارد. آفتاب نباشد یا اصلاً زاویه تابش آفتاب به این نحو است که شما در شاخصش به نحو دیگر باید حساب بکنی. وقتی آفتاب میآید، کل سه ساعتش اصلاً ممکن است به یک طرف باشد. سایه کارهایی دارد.
ضابطه کلی از بین رفتن سایه شاخص این است که بلادی که عرض جغرافیاییشان (کشورهایی که عرض جغرافیاییشان) بیشتر از میل اعظم خورشید است، سایه شاخص در هیچ روزی از بین نمیرود، بلکه موقع زوال مقداری از سایه باقی میماند. پس آنی که عرض جغرافیاییاش (عرض جغرافیایی از میل اعظم خورشید)، یعنی میگوید از آن خطه بالا و پایین هرجا باشد، بله، سایه دارد. در هر فقط میتوانند از دوری و نزدیکی خورشید بفهمند. یعنی در هر صورت شاخص سایه دارد. فقط میتوانند شدت و حدتش را مثلاً تشخیص دهند اینکه خورشید نزدیکتر است یا دورتر. از اینجا میتوانند زوال را بفهمند.
آنهایی که عرض جغرافیاییشان با میل اعظم خورشید مساوی است، در روزهای طولانی سال، مثل روزهای تیر و اینها، آنجا شاخص از بین میرود. سایه شاخص خورشید خیلی نزدیک میشود. سایه بلادی که عرض جغرافیاییشان از میل اعظم خورشید کمتر است. یکی وقتی که آفتاب صعود میکند، یکی وقتی که آفتاب پایین میآید. اینها میتوانند میل اعظم. وقتی که آفتاب به طرف میل اعظم صعود میکند یا از میل اعظم پایین میآید، خورشید میآید بالا سر مردم مکه و صنعا. این شکلی است.
ببین، بعضی روزها میگویند که مکه آفتاب دقیقاً بالای کعبه است. چند خرداد و چند تیر میشود، ظاهراً. درست است؟ این دقیقاً خورشید بالای سر مردم است. اینها عرض جغرافیاییشان کمتر از میل اعظم است. بعضی روزها دقیقاً میآید بالا سر خود مردم اینجا. مکه، صنعا، یمن هم خب خیلی جای گرمی است دیگر. مکه و صنعا. خیلی آفتاب مستقیم بالا سر مردم. آمدن جهت قبله را هم میشود درآورد. آنجا خورشید الان بالای کعبه است. شما هرجای عالم که باشی، فلان روز خرداد بروی بایستی. الان الان سر ظهر خورشید دقیقاً بالای کعبه است.
خورشید کجا میآید؟ خورشید مثلاً تابش مستقیم اگر اینجا باشد، تابش مستقیمش به اینجاست. از هرجای کره زمین که خورشید اینجاست، منطبق است روی خط استوا، مساوی با اینهاست. یعنی اگر یک خط بکشیم، دقیقاً موازی حرکت خود حرکت خورشید. یا نه؟ ظاهراً دیگر. آره. ما فکر میکنیم ثابت است مثلاً. یعنی الان زمینی که دارد دور خورشید میچرخد، این میل لحظه مداری که زمین دارد رویش میچرخد، روبرو خورشید. این میل دیگر. این میل مثلاً روی این چهارچوب دارد میچرخد، دور خورشید. این میل درست شد؟
جهت حرکت اینجوری است. این جهت قمر است. درست شد؟ این میل هم جهت خورشید است. پشت سر هماند دیگر. خبر. خورشید همیشه گلی. زحمت کشید. حالا اینجا همینطور که این مداری که الان قمر دارد میرود، به این معدلالنهار هم میگوید دیگر. این معدلالنهار دارد این را نصف میکند. نهار دارد میچرخد. مسیر قمر و خورشید با همدیگر یکی است دیگر. رویهای ندارد. معدلالنهار هم میآید این را میشکافد. این تلاقی اینور معدلالنهار با آنور قمر، دوتایی با همدیگر، این میشود میل اعظم. درست شد؟ این میل اعظم مسیری است که زمین دارد. یعنی مسیری است که زمین وقتی دور خورشید میچرخد، در این موازی با هم است. میشود خط استوا با خورشید. درست شد؟
خط استوا. حالا این گاهی یک شهری است که عمود. این ما یک جاهایی هستش که عرض جغرافیاییاش از میل اعظم خورشید بیشتر است. عرض جغرافیاییاش از میل اعظم خارج است. پایین. اگر کشوری که خیلی پایین باشد، کجا؟ نزدیک قطب شمال. کشور خیلی پایین مثل چی؟ مثلاً استرالیا. استرالیا و باریکالله. اینها میشود از میل اعظم خارج است. اینها دیگر سایه از سایه نمیتوانند تشخیص دهند. از شدت و حدت میتوانند تشخیص دهند. بعد چون سایه همیشه هستش، جهت تابش خورشید به این نحو است که سایه دارد همیشه، چون مستقیم نیست دیگر، کج دارد انگار میخورد به اینها. یک جای دیگر اینها دقیقاً مساوی با میل اعظم است، مثل مدینه. یک جای دیگر کمتر از میل اعظم است، دیگر اصلاً چسبیده به خط استوا، مثل مکه. درست شد؟ مثل مکه و صنعا.
خود مردم توضیح: وقتی میل اعظم دارد تمام میشود، ۲۶ روز که مانده میل اعظم تمام شود، در این ۲۶ روز دیگر میآید و نزدیک است دیگر. همسطح سایه ندارد. وقت ظهر شما در مکه هم اگر دیده باشی، دیگر سر ظهر، سر ظهر داغ مکه، سایه نداری شما اصلاً. سایه آفتاب قشنگ بالا سرتیم. مستقیم. من چون بودم، تیر ماه مکه را سر ظهر، قشنگ در سرت است. دخترمان کوچک بود، آب میریختند برایش. همانجا تبخیر میشد. انقدر که گرما بود، تبخیر میشد. مستقیم آفتاب روی سرش بود.
خلاصه این وقتی که صعود دارد میکند آفتاب به طرف میل اعظم یا دارد پایین میآید از طرف میل اعظم، آفتاب دقیقاً بالا سر مردم. شاخص نمیخواهد. سایه ندارند. یک لحظه سایه آمد، وقت ظهر است. آنجاها هم یک وقتهایی متأسفانه رعایت نمیشود ها. احکامشان شما فرق میکند. اینها را باید دقت بکنیم. ممکن است که مثلاً ممکن است که ایستادیم نماز ظهر پشت اینها خواندیم، هنوز وقت ظهر شرعی نشده، طبق نگاه ما خارج از وقت میخوانند و واجب است که بله دیگر، اهل سنت هم قائل به همین هستند. بله، آنها صرف ذهاب خورشید را کافی میدانند که خورشید رفت.
ما میگوییم که باید "حمره" هم از بین برود. ۲۰ دقیقه قبل از اذان اگر میل خورشید در جهت جنوب باشد. من باز یک بحثهایی دارد که دیگر لزومی ندارد بهش.
وقت نماز عصر کی میشود؟
این شاخص ماست. زوال سایهاش به کمترین حد خودش رسید و "ظل مبسوط" که شد، شد وقت ظهر. درست شد؟ حالا وقت نماز عصر کی؟ به محض اینکه وقت اذان ظهر داخل بشود، وقت نماز عصر هم داخل شده. فقط ما به اندازه یک نماز ظهر وقت اختصاصی نماز ظهر داریم. یک چهار رکعتی که حالا شکسته یا کامل. آره، دو رکعتی. به آن مقدار وقت اختصاصی نماز ظهر. شکر. در آن وقت نماز عصر نمیتوانی بخوانی.
وقت نماز عصر وقتی است که نمازگزار از نماز ظهر فارغ بشود. ولو فرضی باشد. الان اذان که شد، وقت ظهر که شد، من به اندازه یک نماز چهار رکعتی باید بگذرد تا بتوانم نماز عصرم را بخوانم. اگر مسافر باشم، اندازه نماز دو رکعتی باید نماز عصرم را بخوانم. حالا ولو فرضاً. فرضاً یعنی یا باید بخوانم که نماز عصرم بشود یا نخوانده هم در فرض اینکه مثلاً نماز دو رکعتی دو دقیقه طول میکشد، نماز چهار رکعتی چهار دقیقه طول میکشد. بعد از آن چهار دقیقه دیگر وقت نماز عصر شده.
پس اگر مقدار زمانی که برای خواندن نماز ظهر با توجه به اینکه حالا شکسته است یا کامل، تند بخواند یا شرایطش حاصل باشد، نباشد، بگذرد طوری که اگر نمازگزار مشغول نماز شد، آن را تمام میکرد، وقت نماز عصر داخل شده. میخواهد شما در آن وقتی که وقت اختصاصی نماز ظهر است، نماز تو شکسته است یا کامل، تند میخوانی یا کند، فرق نمیکند، متناسب با خودت است. بله، بله.
حالا نماز عصر را تأخیر بیندازیم، مستحب است. استحبابش این است که نماز عصر را تأخیر بیندازیم تا زمانی که سایه شاخص به اندازه خود شاخص بشود. این شاخص ما، سایهاش به اینجا برسد. بله دیگر، سایه شاخص اندازه خودش شد. طولی که اندازه طول. اگر شاخص یک متری داریم، یک متر سایهاش بیفتد روی زمین. شاخص حرم امام رضا را دیدید. صحن جمهوری. خیلی چیز خوبی است. تعیین آثار باستانی. نگاه. جاهایی که آفتاب ندارند اصلاً دیده نمیشود. اینجا دیگر باید به اعتدالی نوازنده قطب جنوب گفتند که رسانهای آفتاب نیست، صرف. ولی برای روزه و اینها به شهرهای کناری گفتهاند پلن اعتدالی است دیگر. باید همعرض خودش. آنجا که حالا به این هم میرسیم.
تا یک وقت فضیلت نماز ظهر هم تا همان وقت است. تفسیر. بله، بله. وقت فضیلت خود نماز خواندن عصر تا وقتی است که شاخص به اندازه خودش بشود. وقتی به آنجا رسید، وقت فضیلت نماز ظهر دیگر تمام شده. من وقت نماز ظهر تمام شده. قاطی نکنید. وقت فضیلتش تمام شده. اول وقت، دوم وقت، از اینجا درمیآورند. در این فاصله، آن اول اولش میشود اول وقت. بعدش میشود دوم وقت. سوم وقت. هی فضیلت کم میشود، کم میشود، کم میشود. بعد پذیرشش اصلاً از بین میرود. دیگر وقتی که وقت نماز عصر داخل میشود، فضیلتش، وقت فضیلت نماز عصر میشود. یعنی شاخص به اندازه خودش رسیده. نماز ظهر دیگر درد نماز ظهر فقط ثواب دارد. دیگر فضیلت ندارد از جهت وقتیاش. نماز عصر اول وقتش میشود. از این جهت فضیلت پیدا.
یک دست فقها گفتند که واجب است نماز ظهر خودش گفته اصلاً واجب است که قبل از این وقت بخواند. یعنی ما میگوییم وقت فضیلتش. یک دفعه گفتند نه در این وقت عقب بیندازد. یک عده دیگر گفتند که واجب نیست نماز عصر قبل از رسیدن سایه شاخص به اندازه خود شاخص خوانده بشود. یعنی وقتی که شاخص به آن اندازه خودش نرسد، هنوز نماز عصر واجب نشده. واجب، واجب نشد. یعنی آنجا واجب میشود تازه. اینها اختلاف فتواست ولی خب خیلی، خیلی جدی. یک برداشت ممکن است اینجوری بشود طبق این نظر. ولی خب با آن کلام اولشان که جور درنمیآید. میگوید همان "ظل مبسوط" میشود، وقتی عصر هم داخل میشود. آنی که گفتند اولیه، آن نظر خودشان بود. گویا نظر همه مراجع. از این عبارت ممکن است آنجور برداشت بشود که یعنی شما اگر قبل از اینکه شاخص به اندازه نماز عصر بخوانی، باطل است. یک عده گفتند که واجب است. ما میگوییم واجب نیست نماز عصر. وا، یعنی نماز ظهر را فقط واجب است اینجا بخوان. نماز عصر دیگر واجب.
بحثی که اینجا داریم این است که این مقدار از مخصوص نماز ظهر که میگذرد، بعد نماز عصر را میشود خواند. حالا اگر کسی اشتباهاً حواسش نبود، اول نماز عصر را خواند. اذان ظهر گفتم، اول نماز عصر. اینجا نمازش باطل است یا نه؟ اگر داخل در ظهر باشد، در وقت مخصوص ظهر. چهار رکعت یا دو رکعت بود. این جایز نیست مطلقاً. میخواهد از روی عمد باشد، میخواهد اشتباه باشد، چه نماز ظهر را خوانده باشد، چه نخوانده باشد. در این وقت جایز.
یک کسی میخواهد نماز ظهر و عصر را اختراع بکند. به امام جماعت خودش که نماز ظهر را میخواند. در دو دقیقه میخواند. یک نماز ظهر را الان اینجا دارند در ۴ دقیقه میخوانند. این آقا میآید اقتدا میکند. رکعت اول امام جماعت را باهاش هست. رکعت دوم میپیچاند. ضربتی در یک دقیقه کل نماز را تمام میکند. رکعت سوم دوباره اقتدا میکند. امام جماعت این دارد نماز عصر را در وقت مخصوص نماز ظهر میخواند و باطل است طبق این ملاک. خودش حالا میشود اینجا خودش هم دارد از سرعت معمول خودش جلوتر میزند دیگر. میگفتش که نماز عجله میکند در حالی که نمید. دنبالش میروم. خدا در هوای شما.
گفتید که ملاک خودش است. بعد هم نگفتید عرف خودش است که وقتی ملاک من خودم باشم دیگر، وقتی در سه دقیقه میخوانم. در همین اول مشخص بفرمایید که ملاک کدام است. ظاهراً ملاک معمولش باید باشد دیگر. مأمور در چند دقیقه میخواند؟ معمولاً اگر از این زودتر تمام کند، نماز بخواند، میشود اینجوری حساب. شاید هم در فضای جماعت، معمول همان جماعت محسوب بشود. خب، جمع و احوال فرادی است. در جماعت، در جماعت بالاخره جماعت وقت جماعت مال این معمول الان ۴ دقیقه طول میکشد، سه دقیقه طول. بحث دقیقی دارد. باید در بحثهای استدلالی بهش پرداخت.
نماز یک چند دقیقه دیرتر شروع میکنم. نماز عصر اگر قبل از نماز ظهر خوانده بشود، از سر نسیان (من حواسم نبود، اول عصر را خواندم، بعد ظهر را خواندم). کجاها درست است؟ در دو صورتی که درست است: اول عصر را خواندم، بعد ظهر را خواندم. نسیاناً، حواسم نبود. یکی وقتی که داخل در وقت مشترک شدیم. یکی وقتی که هنوز وقت مشترک تمام نشده. این وقتی که ما داریم، این الان اول اذان ظهر. اول و قبل از فضیلت، قبل فضیلت اذان ظهر به میزان یک نماز ظهر میشود وقت مخصوص ظهر. این آخر به میزان یک نماز عصر میشود وقت مخصوص عصر. آخر آخر فقط اندازه نماز عصر وقت دارد. میشود وقت مخصوص نماز عصر. نماز عصرش را بخواند، نماز ظهرش را قضا کند. آن هم بحثش هست. ما بین این دو تا اگر اشتباهاً اول عصر را خواند، حواسش نبود، نمازش درست است. درست شد؟
قبل غروب، مغرب، غروب. این هم از این.
وقت نماز مغرب کی است؟
ذهاب حمره مشرقیه. این مشرق. وقتی که ما غروب داریم، خورشید دارد اینجا غروب میکند دیگر، درست است؟ دارد هی میآید پایین. در روبرویش در مشرق "حمره" ایجاد کرده، یک سرخی رنگ. سر اول کل آسمان سرخ میشود دیگر. بعد غروب میشود. سرخی طرف مشرق که رفت، وقت اذان مغرب است. رفت، همین که رفت. سرخی. اهل سنت میگویند که ذهاب قرص، خود خورشید را که دیگر ندیدی، خدا. خورشید دیگر رفت و پشت سرخی ماندهها. تازه غروب شده. مقابل دیده نشود. تمام میشود. نه آنجا که خورشید رفته بود. در مشرق حمره از بین برود، مغرب است.
نظر خیلی آقایان هم همین است، کل منطقه را حساب میکند. ما یک وقتی یک جایی بودیم، تهران، بله، تهران همان تجریش بودیم. آن یکی از دوستان دعوت بودیم. نشسته بودند و تابستان هم بالاخره بود و همه خسته و کوفته و اینها. افطار کردیم. حاج آقا این همه زحمت کشیدی. گفتم بابا قرآن که سر اذان ظهر، اذان مغرب. مثلاً از دفتر آقا هم استفاده کردیم. گفتند که خیلی وقت اعتکاف بود. ما میخوردیم. بعد اذان میگفتند. الان کمتر عمل میکنند.
آقای قاضی خیلی ببین چون در آن روایت هم از امام عصر وارد شده که حضرت فرمودند که ملعون کسی که نماز مغربش را انقدر تأخیر بیندازد که ستارههای آسمان دیده بشود. یک وقتی یک بزرگی، حالا ما نفهمیدیم این کی است و چیست و اینها، مسجد سهله بودیم. یا سید. خیلی جمال و جلال و جبروت و اینها. بغل ما نشسته بود و امام جماعت آمد نماز را بخواند و این سید در گوش من گفتش که آسمان را نگاه کن، ستارهها درآمد. ملعون است کسی در این وقت نماز بخواند. تازه اذان گفته بودند. یعنی منظور ایشان این بود که و قبل اذان نماز مغرب طبق این سفارش وقت فضیلتش است دیگر. وقت فضیلت نماز مغرب همان موقع است. یعنی شاید اذان مغرب معمول خارج از وقت فضیلت باشد یا آخرهای وقت فضیلت باشد. یک چیزی بین غروب و مغرب ما میشود تقریباً.
امام در حیاط نماز ماه رمضان هم میگفت که ما رفتیم نماز را خواندیم، آمدیم میخواستیم افطار کنیم، تازه اذان گفت. از به امام گفتند آقا ما نماز خواندیم، نماز مغرب خواندیم، تازه افتتاح شده. گفت ما خواستیم به فضیلت دو تا وقت هم برسیم. قاضی اول وقت میخواندند و شاگردها اصرار اصرار که ما مقلد کسی دیگر هستیم. شما باید نماز را به خاطر ما عقب بیندازید. کلاً ذهاب بله. حمره مغربی هم میرفت چون وقت فضیلتش ذهاب حمره مغربی است. یعنی همین مغرب هم دیگر کلاً برود. وقت حضرتش همین قدر جهاد مغربی است. معمولاً متفاوت است. گاهی صدها حمره مشرقی هم نرفته. من پیش آمده برایم گاهی دیگر بالاخره نمیدانم چطور میشود. من بعضی شهرها انقدر بزرگ است مثل تهران که شما مثلاً شرق و غرب شمال جنوبش را نمیتوانی. همه کلاً تمام بشود، همه شهر را گرفته باشد. آن وقت اذانش را میگویند. این هم اذان الان که خیلی بامزه شده. اذان صبح اردبیل ۱۰ دقیقه زودتر از قم است. یک چیز عجیبی است. اردبیل آن ور غرب است. نماز صبح تهران زودتر بود. نماز مغرب بله. عرض غرب دیرتر چیز میکند. میشود اینجوری.
چیزی که میآیم عرض کنم که وقت نماز مغرب وقتی است که حمره مشرقیه زائل بشود و نهایت زائل شدن سرخی. سرخی میرسد به بالای سر. یعنی شما وسطی که هستی، مشرق رفته. سرخی بالای سرت رسیده. سرخی کجا؟ سرخی مغرب. سرخی مغرب بزند به مشرق دیگر. مشرق سرخوش از مغرب گرفته دیگر. یکسره آسمان سرخ است. درست است؟ مشرق سرخیاش میآید، میرود تا بالای سر شما رفته. از شرق. این میشود وقت اذان مغرب. من که کلاً نیست بشود. از مشرق دارد هی کم میشود چون دارد خورشید اینجوری میچرخد دیگر. این هم زمین پرسپکتیو مغربیه مانده. یک مقدار این بالای سر من، همین بالای سر که رسید، یعنی ما شهری که هستیم، بالای سرمان دیگر به سمت شرق این نیمکره شرقی دیگر سرخی ندارد. انقدر شفاف است که آدم متوجه. تهران مثلاً بیا برویم در ونک. آنجا ۴ سال آپولو به هوا کن تا بفهمی که مغرب برج و مرج ساختمان. نه دیگر، ارتفاع دیدمان خیلی کم است دیگر.
وقت نماز عشا کی است؟
وقتی شما از نماز مغرب فارغ بشوی. همان بحث وقت مخصوص. وقت مخصوص مغرب که گذشت، دیگر نماز عشا. فرق نماز عشا با ظهر چیست؟ شما اگر نماز عشا را از روی نسیان و فراموشی اول وقت مختص نماز مغرب خواندی، یعنی در وقت مخصوص نماز مغرب. از اثر فراموشی اول نماز عشا را خواند. به طور کامل خواندی. باطل نیست. چون آن سه رکعت، این چهار رکعت است. یک رکعت اضافه. وقت مشترک. درست شد؟
چهار رکعت بود، دقیقاً برابر میشد. اینجا سه رکعت، چهار رکعت. سه رکعت در وقت مخصوص بوده، یک رکعت خارج از. یک رکعت هم که داخل وقت باشد، کفایت میکند. شما نماز را خواندی. میبینی که وقت اذان هم به شما گفتند اذان شده مثلاً صدا و سیما حجت باشد مثلاً اذانش و اینها. نماز را شروع کردی. سه رکعت ظهرت را خواندی. رکعت چهارم میخواهی شروع بکنی، صدای اذان ظهر بلند شد. نماز درست است. چون یک رکعتش داخل بخش اذان ظهر مثلاً. کلاً هر نمازی یک رکعتش داخل وقت باشد، الان شما نماز عشا سه رکعتش در وقت مخصوص بود، یک رکعت در وقت مشترک آمد، نمازت درست است. بله.
حالا اگر در چنین حالتی نماز عصر را در وقت مختص نماز ظهر بخواند، هیچ رکعتی از نماز خودش انجام نمیشود. نمازش هم باطل است. فرق این دو تا این است. نماز عشا نسیاناً در وقت مغرب خوانده بشود درست است. چون یک رکعت در وقت مشترک میافتد. نماز عصر در وقت ظهر خوانده بشود درست نیست. چون دوتایی با هم برابر.
وقت نماز صبح. حکم تأخیر انداختن نماز عشا تا زمانی که سرخی در طرف مغرب از بین برود افضلیت دارد. سرخی. بله. برای نماز عشا مستحب است که شما بگذارید سرخی مغرب، مغربیه. نهایت. نهایت نیمه شب شرعی. تا کیاش را نگفتهاند اینجا. محدودیت ندارد انگار. نیمه شب شرعی هم رد شد و رفتی. گل مشهور آلمان برای بهجت نیست. نماز سرخی در طرف مغرب از بین برود. نه، این بیشتر میشود. یک وقت ممکن است که ساعت ۹ اذان است. تقریباً یک ربع ۱۰. سرخی مغرب کلاً از بین رفت. نه، یعنی هیچی دیگر. چون در جاده رفتی، مسیر را دیدی دیگر. اذان را میگویند کلاً سیاه شد. مگر جمعه بوده. خلاصه رفت و نصفش ماند و اینها. نصف خورشید در عصر جمعه برود، آنجا وقت استجابت دعاست.
تا برخی فقها فتوا دادهاند که شما باید نماز مغرب را بر ضایع شدن سرخی طرف مغرب مقدم بکنی. واجب است نماز مغرب قبل از اینکه سرخی طرف مغرب برود، باید بخوانی. در این وقت واجب است. باریکالله. یک اذان مغرب را گفت. غروب که وقتی است که دیگر خورشید غروب میکند دیگر. قرص قرص خورشید دیگر خورده میشود. قرص قرصش نیست. قرص که میرود. ذهاب قرص که میشود، دیگر خورشید در آسمان نیست. در آسمان نیست. از در آسمان رفت، میشود غروب. آن چیزی که چشم ما میبیند، غروب کامل برود یا نه، مثل بره. چطور بشود؟ خورشید از در آسمان رفت. سرخیاش که آمد، همین سرخی غروب که میآید مثلاً میشود گفت به محض اینکه مثلاً سرخی شروع سرخی از مشرقیه. سرخی در کلش میافتد. مشرقیه تا مغربیه. کل نیمکره سرخی میگیرد. مشرقی اگر برود، اذان مثلاً برگشتم. انشاءالله. باشد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...