متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
درباره وقت نماز بحث کردیم. ابتدا به نماز ظهر و عصر اشاره کردیم که خب، ظاهراً مهمترین نماز هم نماز ظهر و عصر است. «صلوات وسطی» را برخی حمل بر نماز ظهر کردهاند و ظاهر آن است که اولین نمازی که پیغمبر اکرم خواندند، نماز ظهر و عصر بوده است. در هر صورت، وقت نماز ظهر و عصر را گفتیم. وقت نماز مغرب و عشا را هم گفتیم. حالا میخواهیم به وقت نماز صبح اشاره کنیم. البته انتهای وقت را نگفتهایم، فعلاً فقط سرِ وقت را گفتیم که کِی نماز صبح واجب میشود؟ موقع وجوب آن، طلوع فجر دوم است. فجر صادق. اولیه، نخ سفید در آسمان میآید، این فجر کاذبه است. این باز میشود کمکم سفیدیای که بار دوم در افق ظاهر میشود. بله، دیدنی است اگر ابر نباشد و آسمان باز باشد. اول یکخورده حالت آسمان در افق، یک حالت افقِ تیررسِ چشم بین شرق و غرب، این میشود اف وسط. حالت سفید در آن میشکافد و باز میشود. دیگر نمیدانم سحرها حرم امام رضا (علیه السلام) مثلاً اگر دیده باشید، آنجا خوب دیده میشود. قبل از یک فجر کاذب، این اول بستگی به زمستان یکخورده و تابستان، خب خیلی کمتر. در صورت و مسیرش هم مشخص باز میشود، چاک میخورد از وسط، انگار یکی دارد آسمان را باز میکند. مسیر، حالا شاید بشود گفت بین شرق و غرب مثلاً محسوب میشود. در هر صورت، این سفیدی که بار دوم ظاهر میشود و در سطح آسمان پخش میشود، این دیگر میشود فجر صادق. حالا انتهای وقت همینقدر که دیگر سفیدی آشکار میشود، آن سفیدی اولیه میرود، سفیدی ثانویه در واقع.
حالا انتهای وقت نماز ظهر و عصر در حالت اختیار (نه حالا تکتک این نمازهایی که گفتیم، میخواهیم بیاییم انتهای وقتش را بگوییم. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را قبلاً گفته بودیم ابتدای وقتش را، انتهاش را نگفته بودیم. حالا نماز صبح و ابتداش را هم گفتیم. حالا تکتک اینها انتهاش را میخواهیم). نماز ظهر و عصر در حالت اختیار تا غروب ادامه دارد. این نظر مشهور فقهاست. مابین این دو، وقت اختصاصی و وقت مشترک. موقعی که حولِ ناپدید، قرص شمس زوال قرص شمس، اذان. اذانی که الان میگویند که "ذهاب" نبود، "ذهابِ عمره مغربیه" است. وقت یکخورده عقبتر. دیگر من دیروز حرم میرفتم، ساعت تقریباً ۸:۲۵ دقیقه دیدم که مغرب شده، نزدیک یک ربع به ۹ اذان گفتند، مغرب شرعی شده بود. غروب از همان اولش، یعنی همین که در ۸ مثلاً ۸ و ۱۰ دقیقه و اینها، آنجا دیگر غروب است که اهل سنت همان موقع افطار میکنند. مغرب، غروب برای انتهای نماز ظهر و عصر، مغرب برای ابتدای ابتدای نماز مغرب. بین این دیده میشود، مغرب رفتن کامل تا اف... عرض کنم که وقت اختصاصی را هم باز من رفتم مطالعه کردم، چیزی به ذهن نمیآید. یعنی همین فقط به ذهن میرسد که به حال خود طرف بستگی دارد. حالا در مورد جماعت، محل سؤال است. باید بررسی شود. یک بحث استدلالی اجتهادی میطلبیم که حال نماز، وقت اختصاصیش، نماز ظهر یا نماز عصر، گفتند طول بکشد، کند باشد، تند باشد، همین چهار رکعتی که میخوانیم میشود وقت اختصاصی. قبلاً گفته بودیم وقت اختصاصی نماز عصر، چند رکعت قبل (ولو یک رکعت هم بتواند بخواند) باید بخواند قبل از غروب. پس اینکه میگویند در اذان مغرب وقت ندارد، سرِ غروب تمام میشود، از غروب مغرب خواست بخواند، دیگر تا اذان مغرب وقت نباشد، فکر میکنم تاریک.
وقت نماز مغرب و عشا کی است؟ نماز مغرب و عشا تا نیمهشب شرعی. فاصله بین مغرب تا اذان، اختلاف هم باشد هم بین غروب و مغرب، هم بین اذان صبح و طلوع آفتاب و اینها. به نظر میآید که اختلاف حالا درصد فاصله این را نصف میکنند. این میشود نیمهشب شرعی. مثلاً اگر ۱۰ ساعته، سحرت، بله، غروب آفتاب تا طلوع آفتاب. اینجور مثلاً بگیریم. طلوع اختلافی است. هم طلوع آفتاب، هم طلوع فجر. الان به نظرم میآید که از مغرب میگیرند تا اذان صبح. فاصله بین اذان مغرب و اذان صبح به نظرم چوب دیشب حساب. طولانی «لیله القدر بین الطولین» شب حساب کردند. سلام هی حتی «مطلع ال...» آخرین مطلب. فجر صادق در روایت اینجوری تفسیر کردند که منظور طلوع آفتاب است. ثانیه مطلع برخی برخی روایات طلوع آفتاب گرفتند، برخی تا مطلع فجر، فجر صادق گرفتند. فجر صادق، شهید ثانی «طلوع الفجر الصادق و هو الثانی الصادق». جفت نماز مغرب و عشا تا نیمهشب شرعی وقت دارد؛ ولی آخرش دیگر وقت اختصاصی عشاست، اولش هم وقت اختصاصی است. نیت ادا نکن، ولی کجا را؟ بعد از نیمهشب. در نماز عشا تا نیمهشب شرعی که حالا آن چند دقیقه آخر خودش آخر وقت است، دیگر نه به غیر فضیلت. میگوید وقت اختصاصی داریم، وقت فضیلت داریم. اختصاصی بودنش معنی فضیلت نمیدهد. وقت مخصوص یعنی که اینجا فقط همین باید نماز خوانده شود، دیگر هیچ نماز دیگری ندارد. مغرب. خب حالا نماز عشا تا... نکته مهمی است، ها! برخی پا میشوند ۵ دقیقه مانده نماز قضا شود. درک این وقت آخرت. سریعاً ضربتی میخواهد (بخواند). به حال طرف است. شاید ولو تند هم بخواند. این هم همین است که محل اختلاف است. آفرین. حالا اگر ما اختصاصی به این معنا بگیریم که نماز معمول طرف باشد، آره، فهمیده نمیشود. حالا باید در بحث استدلالیش کار شود. اگر این به حال طرف است، یعنی به حال روزمره اش. نماز عشا را بخواند. آفرین. الان فقط اندازه سه دقیقه نماز وقت دارد و نماز معمولش مثلاً سه دقیقه است. الان فقط باید نماز عشا را بخواند، نماز مغرب و بعدش. ولی اگر میتواند تند بخواند و به حالش یعنی اینکه بتواند تند بخواند و نماز هم به جا بیاورد، آره. یک نماز صحیح را در کمترین زمان بخواند. آخر وقت نیمهشب شرعی، قضا حساب میشود ظاهراً. ولی برخی امر روشنی است که آن وقت قضا میشود نماز، یعنی ادا نیست. مبنایی که شاید روایت خاصی داشتیم که مثلاً شما بخوانید. روایت داریم که شما بعدش هم میتوانی قضا کنی. ممکن است بگویند که اینی که در روایت گفته به خاطر نیت قضا نیست، گفته فقط بخوانید. ما فقط به خاطر اینکه امتثال امر همین روایت را کرده باشیم، نه اتصال قضای آن را خورد (یعنی نباید ادامه بدهد). خلاصه امتثال همین را میخواهیم بکنیم. قضا شد از عشا.
وقت نماز صبح تا کی است؟ تا موقع طلوع آفتاب بر اف، طلوع آفتاب بر اف، تئوری این نماز صبح، آفتاب، طلوع آفتاب در افق. طلوع آفتاب صرف اینکه از مشرق دارد در میآید، نیست. طلوع آفتاب در افق، یعنی این وسط آفتاب زده، وسط افق. همینجور که شاه میبیند سر بالا میآوری، آسمان میبینی، میشود افق دایره. آفرین. حالا آفتاب اینجا بد افتاده باشد، صرف اینکه آن گوشه آفتاب افتاده، کفایت نمیکند. آفتاب راحت است. بله، روشن شده آسمان. نه، نه، اینجوری نیست. شما یک سرخی اول میزند، یک سرخی مشرقیه میزند. مشرقی که همین هم دوره در افق. وقتی میگوییم شع، یعنی اینکه از مشرق تا وسط تا افق رفته. ولو در مغرب هنوز ما نور داریم در مورد طلوع. ولو آن بغل آفتاب زده، این وسط هنوز تاریک است. خیلی پیش میآید نماز آخر ما چون زیاد خواندیم، میدانی. لب طلایی موقعی که در آسمان روشن میشود قشنگ، نه روشن، آفتاب افتاده. آفتاب در یک مسیری قرار گرفته که کل آسمان را دارد روشن میکند. اول طلوعش نیست. اول که میآید، این آسمان یک موقع میشود اول یک مقدار کمرنگ است، درست شد؟ که آفتاب آن گوشه است، محدود خودت را که نگاه میکنی، چی؟ آفتاب یک ذره بیاید، چشم ما ببیند. حتماً افق. یک وقتی میشود آفتاب یک گوشه است، هنوز طلوع آفتاب نیست. طلوع یعنی آسمان روشن. روشن باشی یعنی که دیگر شب هیچی ازش نمانده باشد. فاصله از عقب میآید بالا، بزرگتر. این چشم نا آدم، چشم این را دید. الان این چشمی که این را میبیند، این خورشید از طرف دیگر افق، اگر این بالا باشد، این آ... آفرین. نه، اولش فقط آفتاب نورش تا اینجاست. روشناییش در پرتو این دارد به اینجا میآید. اولش آره، اولش که اینجوری میزند. اگر چشم آفتاب را ببیند، آفتاب دیده شود. خب، وقتی آفتاب دیده شود، افق هم دیده میشود. این دقیقاً اذا... خود اذان یک ملاک خیلی خوب میدهیم. مشرقی بره. اذان صبح. فجر رسانی بیاید. اینجا داری میگویی روشن شود. به عبارت دیگر روشن. موشکی که معلوم نیست دقیقش را. روشن روشن شود. یا ببینید میگوید که: «و یمتد وقت صبح حتی تطلوع الشمس» «لو افق مکان المصلی» آنجایی که مصلی میخواهد نماز بخواند، آفتاب طلوع کرد. خیلی نکته اشاره بکنم، ولو برای چشم به خاطر مانع دیده نشود. خورشید از اینجا شروع میکند. اینجوری شامل میشود دیگر. اینجوری یک حرکت اینجوری دارد. درست است؟ چون هی دارد میآید بالا، اینجاها را که پوشش میدهد. پس بنابراین چشم آخرین کسی است که میبیند. باریکلا. چشم قاعدتاً چون حرکت خلاف ساعتگرد است. اشتباه. چشم آخرین کسی است که میبیند. مانع باعث شود که دخیل. بله، حاصل کوه و مو و اینها در افق تأثیر ابری باشد. به مهر آخرین، آخرین کسی که میبیند، مبتنی بر الان زمین. خورشید شما باید اینجوری میکشیدین. اینجوری میکشیدین. خورشید با اینکه دور از ماست، خورشید دارد اینجوری میرود. چهجوری؟ اول حرکتش از اینجا شروع میکند، میآید. اول پس بنابراین چشم آخرین کسی است که میبیند. دوستان متخصص اگر به نتیجه رسیدند، بحث بعدی. اینها فقط در این بحث ما. شیوه بحث ماست که جولان به این بحثها داده میشود، چون محور فهم است. اگر محور متن بود، این یک خط است، یک کلمه.
وقت نافلهها. این خیلی بحث قشنگی است. وقت نافلهها. نافله ظهر. پاک کن. من این را بکشم. بحث رأس و سرطان. آنجا عرض جغرافیایی که پرسید، من رفتم مطالعه کردم. عرض جغرافیایی موازی با خط استوا، از اینور نصفالنهار میآید. چند ساعت که نه، ولی چند دقیقه زیاد مطالعه کردم. باشد. حالا ما در بحث چیز کارش داریم. در بحث قبله چون با جد کار داریم. برای قبله عراق آنجا بحث جدی را کار داریم. رأسالجدی هم کار داریم. البته آنجا با خود ستاره جهتی کار داریم. اینجا ما با در آره، صورت فلکی. کار مسیر چرخش بحث حل شود. سرطان وقتی میرسد، میشود میل اعظم شمالی. اول تیر، اول تابستان. جدّی. وقتی به رأسالجدی میرسد، میشود میل اعظم جنوبی. و در رأسالسرطان خورشید نزدیکترین فاصلهاش را به زمین دارد و بیشترین تابشش را دارد. اذیت زمانی بیشترین تابش را دارد. در رأسالجدی دورترین فاصله را با زمین. لذا در میل اعظم ۲۶ روز آخر میل اعظم که دارد به رأسالسرطان میرسد (شمالی سرطان)، خورشید چونکه این فاصله عرض جغرافیاییش با خط استوا کم است، یعنی در معدلالنهار قرار میگیرد. مکه و صنعا در معدلالنهار قرار میگیرند. لذا خورشید میآید بالای سر مردم در ۲۶ روز آخر سرطان. در ۲۶ روز آخر خورشید بالای سر مردم است. از آنجا دیگر سایه را (برای بحث سایه بود بحث)، ولی مثلاً یک جاهایی مثل ایران، مثل تهران. تهران ۷ درجه شمالی است. هیچ وقت سایه از بین نمیرود. ولی مدینه اگر ما ۳۰ درجه داشته باشیم، ۳۱ درجه. مدینه دقیقاً یک روزهایی از سال در رأسالسرطان. در رأسالسرطان، در میل اعظم شمالی که شکلش را یادتان هست دیگر. هم در میل اعظم شمالی مدینه رأسالسرطان که میشود، خورشید دقیقاً میآید بالای سرشان، دیگر سایه از بین میرود. سرطان برای ایران و عراق که ۷ درجه شمالی است، خورشید به کمترین میزان سایهاش میرسد. سایه ۷ درجه که خیلی کم دید. یک جاهایی مثل سوئد و آن بالاها، خب قطب شمال، قطب جنوب که همیشه دیگر خورشید آفتاب بهش نمیرسد. سرطان به میزان کمترین مقدار سایه خودش میرسد. برای این فهم کمترین مقدار سایه، بعد از رأسالسرطان بفهم که تشخیص بدهیم وقت زوال ظهر کی است. در سوئد برای اینکه تشخیص بدهند زوال ظهر کی است، باید بفهمیم که این کمترین مقدار سایه بود. حالا رو به ضلع مبسوط گذاشت. آفرین. ضلع مبسوط. بعد از اینکه سایه از بین رفته بود. سایه کی از بین میرود؟ چهجوری از بین میرود؟ اسب سرطان بفهمند. روشن شد مطلب. پشت سر. آره، آن که هست، ولی اینکه کمترین حد میزان سایه. خب چون ممکن است که وقتی که مانعی باشد برای عرض کنم که هوا ابری باشد، اصلاً سایهای نباشد. زیاد پیش میآید دیگر. روزهای ابری سایه نداری اصلاً. خورشید داری، سایه نداری. وقتی که خورشید نزدیک شود، دیگر سایه نیست که. رأسالسرطان باشد، دیگر سایه نیست. اگر سایه هم باشد، بالاخره شما یعنی اگر هوا ابری باشد، سایه هست. بالاخره در رأسالسرطان یک سایهای داریم. میزان کمترین حد سایه. کاراییش فهمیده. به چه درد...
خیلی حالا نافله ظهر وقتش کی است؟ وقت نافله ظهر از همین زوال آفتاب است. بله، برسد به این سایه شاخص. بهش میگوییم «فی». عبارت قرآنی هم هست اینجا. به اندازه دو قدم. با «فی» که شما این شاخص ما اینجا الان زوال داشت دیگر. زوالی که داشت، سایه بیاید دو هفتم. یعنی اگر اذان عصر، اذان عصر، این الان شاخص ما ۷. و این شاخص ۷ وجبی. سایهاش بشود دو و... وقت نافله ظهر تمام میشود. اگر از دو هفتم رد شد، با اینکه ما هنوز برای نافله از عجایب شما ببینید. ما هفت هفتم که بشود وقت اذان عصر. مثلاً اگر هفت هفتمش سه ساعت بدهد، دو هفتمش چند دقیقه بعدش میشود؟ شما نگاه کنید. الان هفت هفتم سایه. سه ساعت بعدی دو هفتم. دکتری دیگر بفرمایید. آقا، چند دقیقه میشود؟ ۳۶ تقسیم بر ثانیه هم میتوانیم بکنیم برای اینکه دقیقش را حساب. ۱۴۴۰ شما تقسیم بر ۱۴۴۰ کنید، ثانیهای حساب کنید. ۵۰ و خوردهای دقیقه. اگر مثلاً اذان ظهر یک است، اذان چهار. وقت نافله با این حسابها، با این حساب تا یک و ۴۰ دقیقه فقط نافله ظهر میشود خوانده شود. بعد دیگر نافله ندارد. وقت نافله ظهر را فقط میگوییم. نافله ظهر دو هفتم میشود ۳۸۵ ثانیه بعد از اذان. اگر ما اذان عصرمان سه ساعت بعد اذان ظهر باشد، ۵۱ دقیقه بعد از اذان ظهرمان نافله تمام میشود. فضیلت نماز، به فضیلت چهار هفتم. فکر کنم آره.
وقت فضیلت نماز ظهر، عرض کنم خدمتتون که آنی که ما اینجا گفتیم این بود که شاخص فضیلت. گفتیم یا نگفتیم؟ اینجا به نظر میآید اصلاً ما وقت فضیلت در مورد نماز ظهر مشخص نکردیم. اذان عصر هفت هفتم سایه. هفت هفتم. پس اینجا حالا ما اینکه چرا معیار ۷ آوردیم، میخواهیم توضیح بدهیم. معیار ۷. باریکلا. چرا دو هفتم؟ ببین، به ما گفتند دو قدم سایه شاخص به دو قدم برسد. دو قدم. آها! ما میگوییم که آقا، یک انسان اندازه هفت قدم خودش است. انسان اندازه هفت قدم خودش است. قد انسان. حالا دیگر نمیدانم چهجور حساب کردهاند. نه، شما ۷ قدم حساب بکن. خودت. دست و پای خودت. ساخت تنه هر قدممان ۳۰ سانت، مثلاً ۳۰ سانت. اگر باشد ۳۰۷۰۲۵. اگر بگیریم ۱۷۵. شاخص هر اندازهای باشد. بله، میگوییم چرا تعبیر قدم آورده است؟ میگوید چون قدم انسان یک هفتم اوست. چی شد؟ باریکلا. آفرین. الان گفتم که میخواهم بگویم چرا این است. تمام شد. قدم ایشان خواستم حل کنم. اصلش دو قدم گفتند. خب ما چرا از دو قدم، دو هفتم برداشت کردیم؟ چون هر قدم انسان یک (هفتم است). لذا دو قدم سایه یعنی دو هفتم سایه. حل شد. بار از کجا آوردیم؟ دو هفتم و هم شهرت روایی دارد، هم شهرت فتوایی.
وقت نافله عصر. نافله عصر کی؟ بعد از وقت اختصاصی ظهر. ببینید، یعنی اذان ظهر شد، آن ۴ دقیقه که تقریباً وقت اختصاصیاش است. آفرین. از آنجا نافله عصر را میشود خواند تا اینکه زمان تا زمانی که سایه شاخص به چهار هفتم برسد. یعنی خودش که هفت هفتم خود اذان عصر. یعنی همه نافلهها مال قبل اذان عصر است. بحث سنگ نیست. بعدش دیگر قبله یکخورده سنگین است. بعد دیگر تمام میشود. گفتید شما هفتم چی بود؟ آن دو هفتم کی؟ دو هفتم اذان. دو هفتم سایه شاخص. این سایه شاخص ما زوال که پیدا کرد، میشود زوال خورشید رو به مبسوط که گذاشت، میشود اذان ظهر. این آمد تا دو هفتم شاخص که رسید، نافله ظهر وقتش تمام میشود. آمد به چهار هفتم که رسید، نافله عصر وقتش تمام میشود. به هفت هفتم که رسید، اذان عصر میشود. پس لزوماً شما نباید (بگویید) میشود نافله عصر. اینجوری نیستش که شما اذان عصر را بگویی، بعد شروع کنی نافله (خواندن). شما بعد از نماز ظهر، درسته، میشود خواند. این چهار هفتم شاخص هم شهرت روایی و فتوایی دارد. حالا پس بعد از خواندن نماز ظهر، اول نافله عصر را در اول خودش میتواند. جفتش قبل از نمازهاست. ولی اینی که شما میگویی بعد از نماز هم میشود خواند، قضا است. قضا. ما هیچ نافلهای قبل از خودش. اگر نافلهای است که باید قبل نماز خوانده شود، بعد نماز خوانده نمیشود، مگر قضا. صبح اینجوری قضا محسوب میشود و اگر نافله بعد نماز است، به هیچ وجه قبلش دیگر نمیشود. نافله مغرب مثلاً شما قبل نماز مغرب بخوانید. نافله عشا را قبل نماز عشا بخوانید. بعد ظهر و عصر میشود خواند، قضا. حالا چهار هفتم فاصله زمانی بین اذان ظهر تا این شاخص به دو هفتم که رسید، شد نافله ظهر. تمام شد بین ظهر و عصر. تمام ظهر. اگر فرض کنیم که حرکت، اگر فرض کنیم که زمان. برخی روایات گفتند که وقت نافله ظهر و عصر تا وقت فضیلت نماز واجب ظهر و عصر است. یعنی نافله ظهر تا وقتی که سایه شاخص. اینجا وقت فضیلت هم فهمیده میشود. اینجا وقت فضیلت. گفتند فضیلت نافله، فضیلت خود نماز. وقتی فضیلت خود نماز تا کی است؟ نماز ظهر. سایه شاخص به اندازه شاخص بشود، اینجا وقت فضیلت است. امتحان. هفت هفتم. از اول اذان تا هفت هفتم وقت فضیلت نماز ظهر. درست شد؟ نماز عصر. وقتی که شاخص دو برابرش بشود، چهارده هفتم بشود. ساعت ۴. همش فضیلت. ولی اول وقت، دوم وقت. به بعدش دیگر فضیلت ندارد. نماز آخر وقت بخوانی، برمیگردد توی سرت. یعنی بعد از وقت فضیلت آخر نماز ظهر. آقا، مگر اذان. ببین، اذان ظهر تا اذان عصر ۷ هفتم شاخص است دیگر. درست شد؟ این هفت هفتم وقت فضیلت نماز ظهر هم هست. اذان عصر. اینجا وقت فضیلت. اول وقت، دوم وقت داریم. یعنی در این وقت فضیلت یک اول وقت داریم. شما نتوانستی اول وقت بخوانی، دوم وقتش را بخوان. نمیتوانی، سوم وقتش را بخوان. مراسم فضیلتش کم میشود. اگر اول وقت باشد، ۱۰۰% فضیلت را بردی. ۷۰ درصد سومین وقت باشد، ۵۰% هی کم میشود تا دیگر صفر میشود. تا اذان عصر دیگر فضیلتش صفر میشود. فقط وجوبش مانده است. درست شد؟ استحبابی باعث خواندن نماز ظهر دیگر نمیبری. اول وقت فضیلتش است. آره. عصر فضیلتش تا کی است؟ تا چهارده هفتم. درست شد؟ طولش. باریکلا. شاخه. چهارده هفتم یعنی میشود که حتماً سایه ۱۴ باید بشود. روز کوتاه است. از این جهت میگویی فقط خورشید که میخواهد برود دیگر. باشد. خورشید میخواهد برود. آفتاب نینداخته که نمیرود که. درسته؟ زمان ممکن است طولانی، کوتاه بشود. در یک روز ممکن است این سایه ۴۵ دقیقه اینجور بشود. ممکن است سه ساعت. بله، بالاخره مانعی باشد، ابری باشد، چیزی باشد. این مقدار زمان. شهید ثانی میفرمایند همین قوی است. یعنی وقت نافله را در همین میگیرد. ایشان وقت نافله دو هفتم و چهار هفتم. یک قول بود. شهید ثانی ۷ هفتم، ۱۴ هفتم میگوید و میگوید همین هم بهتر است. یعنی تا وقتی که وقت فضیلتش است، وقت نافلهاش هم هست. خب، تمامش بکنیم که بحث خیلی مانده. فقط یک بحث این است که ایشان میگوید من مؤید داریم برای این کار. مؤید داریم. مؤید اینکه وقت نافله تا هفت هفتم واسه ظهر. نافله چهارده هفتم. سیره پیامبر و ائمه و علمای سلف بوده که نافله عصر را قبل از نماز عصر و متصل بهش خواندهاند. یعنی طبق این بیان اولی که گفته شد، باید قبل اذان عصر نافله عصر خوانده شود. ولی علمای سلف، ائمه و اینها اول اذان عصر، نافله عصر میخواندند. اذان ظهر و عصر یک بیشتر وقت. روایت شده که پیغمبر بعد نماز ظهر بلافاصله دو رکعت نافله عصرشان را میخواندند. برخی مواقع چهار رکعت، برخی مواقع شش رکعت. بلافاصله میخواندند. نماز ظهر را میخواندند، دو رکعت یا چهار رکعت یا شش رکعت نافله عصر را میخواندند. میآمدند از نافله عصر باز دوباره بعدش میخواندند. آن موقع همین دیگر. طبق این قول ۷ هفتم، ۱۴ هفتم قبل نماز عصر خوانده شد بعد از نماز استثنا. یادتان است؟ میگفتیم توی تعداد رکعات نافله اختلاف است. تا ۲۷ و اینها مثلاً گفته بودند نافله چند تا قول. برخی گفتند که باریکلا. ایشان میگوید به پیغمبر. برخی گفتند نافله عصر دو رکعت وقت. گفتند چهار رکعت وقت. گفتند شش رکعت. اینکه تعداد رکعت کم شد، بعد نماز ظهر میخواندم (پیامبر). وگرنه برای ما محرض است که همان یعنی ۳۴ تا واجب میشود، چند تا؟ اگر نوافلی که جایش قبل از نماز واجب است، سؤال شما بدون عذر بعد نماز واجب بخواند، صحیح است، ولی فضیلتش کمتر. تا وقتی که زمان نافله باقی (است)، نماز نافله ادا است. بعد از اینکه زمان نافله تمام شده، میشود قضا. نمازهایی که خوانده شود، اگر در وقت نافله باشد، در عبادت. اگر جایش بعد نماز واجب است، بدون عذر بخواهد قبل نماز، صحیح نیست. چون تا نماز واجب خوانده نشود، نافلهاش، نافلهای که مال بعد نماز است، نمیشود خوانده شود.
وقت نافله مغرب تا وقتی که عمره مغربیه از بین برود. وقت نافله عشا تا وقت نماز خودش (عشا). یعنی تا وقتی که نماز عشا. نافله مغرب. نافله مغرب تا عمره مغربیه. نماز قفیله. الان یک ساعت بعد. یعنی ماه رمضان یک ساعت بعد از نماز، وقت نافله تمام شده. نماز فقط دیگر وقت نافله در واقع از بین رفته. حالا میخواهم بخوانم، اشکال ندارد یا قضا بخوانم؟ بعد نماز. نافله عشا تا خود نصف شب است. نیمهشب. فقط تنها نافلهای که تا زمان خود وقت نماز مساوی با خود نماز است، نافله عشا است. بقیه زودتر از نماز وقتش تمام میشود. نافلهها. نماز شب بعد از نیمه اول شب تا طلوع فجر صادق. نماز شفع و وتر هم همینجور. نماز صبح تا وقتی که سرخی در طرف مشرق پیدا (شود). برای نافله، برای قضا شدن نماز صبح. بعد در افق سرخی بیفتد و روشن شود برود. نه روشن شود. برای قضا شدن نافله صبح. سرخی مشرق. وقت فضیلت. بله، وقت فضیلت نماز صبح قبل نماز که در وقت است. ولی اگر این تا سرخی مشرق هم آمد، جا دارد که شما سرخی مشرق زودتر از طلوع آفتاب است دیگر. حالا وقت فضیلت نماز سرخی مشرق است. سرخی قبل از در اول سرخی. همین را من چند بار گفتم. اول سرخی نماز. آره دیگر. فهمیدیم که بالاخره وقتش سرخی نصب ناف. این به این معنا که نماز را، نماز خود صبح را بگذارد اول بخواند، بعد آن را بخواند. نه دیگر، تا آن موقع نافله را بخواند، بعد نماز. بعد نماز صبح اگر بخواهد بعد وقت فضیلت نماز صبح بخواند، میشود قضاش را باید بخواند. وقتی فضیلت نماز. وقتی فضیلت نماز همان سرخی مشرق. نماز ظهر فضیلتش تا هفت هفتم. نماز عصر چهارده هفتم بود. نماز مغرب حره مغربیه بود. بله، وقت نافله شروعش از اذان عصر هفت هفتم بود. شروع فضیلتش از هفت هفتم تا ۱۴ قسمت هفتم. نه، گفتید از ظهر شروع میشد فضی. وقت مشترک فضیلتش از هفت هفتم خود خود عصر. نماز نافلهاش اذان ظهر شروع میشد. خودش فضیلتش. اگر از وقت نماز شب به مقدار ۴ رکعت باقی مانده، بعد از خواندن چهار رکعت در نماز شب فجر طلوع میکند. چهار رکعت نماز شب شما خواندی. سحریات را خوردی. اذان شده. چهار رکعت. بقیه نماز شب شفع و وتر را در ادا میخوانی. بعد نماز صبحت را میخوانی. اگر نمازگزار یک رکعت از نافله بعد از نماز صبح. کدام فضی؟ قبل نماز. اگر نمازگزار یک رکعت از نافله ظهر یا عصر را در وقت خودش بخواند و با وقت فضیلت نماز ظهر از مزاح کند، حق دارد بقیه رکعات باقی مانده از نافله را در وقت فضیلت نماز ظهر یا عصر بخواند. مثل نماز که در حرم داریم. یک رکعتش را میخوانی. بقیهاش دیگر میبینی که با نماز بعدش در وقت فضیلتش میخواهی. اشکالی هم ندارد. ادا. نافله مغرب با وقت فضیلت نماز عشا مطلقاً مزاحمت نمیکند. چون زودتر تمام میشود دیگر. با همدیگر تمام میشود. به محض اینکه نافله مغرب وقتش تمام میشود، وقت نماز عشا میشود. با همدیگر. پس هیچ وقت مزاحمت. نافله مبتدعه و بحثش است دیگر. مبتدی آن مبتدایی که قبلاً خواندیم نیست. نافله مبتدعه سبب خاص ندارد. این در وقتهای مکروه خاص دارد. نافله مثل نماز احرام و نماز طواف و نماز زیارت و نماز شکر و نماز قضا و اینها. نافله مبتدعه وقتی است که طرف ابتدا بدون دلیل میخواهد این را بخواند. پنج جا مکروه است. یکیش بعد نماز صبح طلوع آفتاب. دیگر مکروه. هیچ نافلهای. جلسه بعد انشاءالله اشاره میکنیم. الان شبهای بله. بررسی کرد. سر جای خب، این بحث انشاءالله باشد. بقیهاش برای جلسه بعد. بحث قبله را هم من این را تمامش بکنم. بحث قبله را انشاءالله جلسه بعد اشاره میکنیم. بحث قبله بحث سنگینی است، باید کار بکنیم. بعد قبله دیگر میرویم در سطل عورت و بحثها خیلی شیرین و ساده. سریع انشاءالله بتوانیم. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
درباره وقت نماز بحث کردیم. ابتدا به نماز ظهر و عصر اشاره کردیم که خب، ظاهراً مهمترین نماز هم نماز ظهر و عصر است. «صلوات وسطی» را برخی حمل بر نماز ظهر کردهاند و ظاهر آن است که اولین نمازی که پیغمبر اکرم خواندند، نماز ظهر و عصر بوده است. در هر صورت، وقت نماز ظهر و عصر را گفتیم. وقت نماز مغرب و عشا را هم گفتیم. حالا میخواهیم به وقت نماز صبح اشاره کنیم. البته انتهای وقت را نگفتهایم، فعلاً فقط سرِ وقت را گفتیم که کِی نماز صبح واجب میشود؟ موقع وجوب آن، طلوع فجر دوم است. فجر صادق. اولیه، نخ سفید در آسمان میآید، این فجر کاذبه است. این باز میشود کمکم سفیدیای که بار دوم در افق ظاهر میشود. بله، دیدنی است اگر ابر نباشد و آسمان باز باشد. اول یکخورده حالت آسمان در افق، یک حالت افقِ تیررسِ چشم بین شرق و غرب، این میشود اف وسط. حالت سفید در آن میشکافد و باز میشود. دیگر نمیدانم سحرها حرم امام رضا (علیه السلام) مثلاً اگر دیده باشید، آنجا خوب دیده میشود. قبل از یک فجر کاذب، این اول بستگی به زمستان یکخورده و تابستان، خب خیلی کمتر. در صورت و مسیرش هم مشخص باز میشود، چاک میخورد از وسط، انگار یکی دارد آسمان را باز میکند. مسیر، حالا شاید بشود گفت بین شرق و غرب مثلاً محسوب میشود. در هر صورت، این سفیدی که بار دوم ظاهر میشود و در سطح آسمان پخش میشود، این دیگر میشود فجر صادق. حالا انتهای وقت همینقدر که دیگر سفیدی آشکار میشود، آن سفیدی اولیه میرود، سفیدی ثانویه در واقع.
حالا انتهای وقت نماز ظهر و عصر در حالت اختیار (نه حالا تکتک این نمازهایی که گفتیم، میخواهیم بیاییم انتهای وقتش را بگوییم. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را قبلاً گفته بودیم ابتدای وقتش را، انتهاش را نگفته بودیم. حالا نماز صبح و ابتداش را هم گفتیم. حالا تکتک اینها انتهاش را میخواهیم). نماز ظهر و عصر در حالت اختیار تا غروب ادامه دارد. این نظر مشهور فقهاست. مابین این دو، وقت اختصاصی و وقت مشترک. موقعی که حولِ ناپدید، قرص شمس زوال قرص شمس، اذان. اذانی که الان میگویند که "ذهاب" نبود، "ذهابِ عمره مغربیه" است. وقت یکخورده عقبتر. دیگر من دیروز حرم میرفتم، ساعت تقریباً ۸:۲۵ دقیقه دیدم که مغرب شده، نزدیک یک ربع به ۹ اذان گفتند، مغرب شرعی شده بود. غروب از همان اولش، یعنی همین که در ۸ مثلاً ۸ و ۱۰ دقیقه و اینها، آنجا دیگر غروب است که اهل سنت همان موقع افطار میکنند. مغرب، غروب برای انتهای نماز ظهر و عصر، مغرب برای ابتدای ابتدای نماز مغرب. بین این دیده میشود، مغرب رفتن کامل تا اف... عرض کنم که وقت اختصاصی را هم باز من رفتم مطالعه کردم، چیزی به ذهن نمیآید. یعنی همین فقط به ذهن میرسد که به حال خود طرف بستگی دارد. حالا در مورد جماعت، محل سؤال است. باید بررسی شود. یک بحث استدلالی اجتهادی میطلبیم که حال نماز، وقت اختصاصیش، نماز ظهر یا نماز عصر، گفتند طول بکشد، کند باشد، تند باشد، همین چهار رکعتی که میخوانیم میشود وقت اختصاصی. قبلاً گفته بودیم وقت اختصاصی نماز عصر، چند رکعت قبل (ولو یک رکعت هم بتواند بخواند) باید بخواند قبل از غروب. پس اینکه میگویند در اذان مغرب وقت ندارد، سرِ غروب تمام میشود، از غروب مغرب خواست بخواند، دیگر تا اذان مغرب وقت نباشد، فکر میکنم تاریک.
وقت نماز مغرب و عشا کی است؟ نماز مغرب و عشا تا نیمهشب شرعی. فاصله بین مغرب تا اذان، اختلاف هم باشد هم بین غروب و مغرب، هم بین اذان صبح و طلوع آفتاب و اینها. به نظر میآید که اختلاف حالا درصد فاصله این را نصف میکنند. این میشود نیمهشب شرعی. مثلاً اگر ۱۰ ساعته، سحرت، بله، غروب آفتاب تا طلوع آفتاب. اینجور مثلاً بگیریم. طلوع اختلافی است. هم طلوع آفتاب، هم طلوع فجر. الان به نظرم میآید که از مغرب میگیرند تا اذان صبح. فاصله بین اذان مغرب و اذان صبح به نظرم چوب دیشب حساب. طولانی «لیله القدر بین الطولین» شب حساب کردند. سلام هی حتی «مطلع ال...» آخرین مطلب. فجر صادق در روایت اینجوری تفسیر کردند که منظور طلوع آفتاب است. ثانیه مطلع برخی برخی روایات طلوع آفتاب گرفتند، برخی تا مطلع فجر، فجر صادق گرفتند. فجر صادق، شهید ثانی «طلوع الفجر الصادق و هو الثانی الصادق». جفت نماز مغرب و عشا تا نیمهشب شرعی وقت دارد؛ ولی آخرش دیگر وقت اختصاصی عشاست، اولش هم وقت اختصاصی است. نیت ادا نکن، ولی کجا را؟ بعد از نیمهشب. در نماز عشا تا نیمهشب شرعی که حالا آن چند دقیقه آخر خودش آخر وقت است، دیگر نه به غیر فضیلت. میگوید وقت اختصاصی داریم، وقت فضیلت داریم. اختصاصی بودنش معنی فضیلت نمیدهد. وقت مخصوص یعنی که اینجا فقط همین باید نماز خوانده شود، دیگر هیچ نماز دیگری ندارد. مغرب. خب حالا نماز عشا تا... نکته مهمی است، ها! برخی پا میشوند ۵ دقیقه مانده نماز قضا شود. درک این وقت آخرت. سریعاً ضربتی میخواهد (بخواند). به حال طرف است. شاید ولو تند هم بخواند. این هم همین است که محل اختلاف است. آفرین. حالا اگر ما اختصاصی به این معنا بگیریم که نماز معمول طرف باشد، آره، فهمیده نمیشود. حالا باید در بحث استدلالیش کار شود. اگر این به حال طرف است، یعنی به حال روزمره اش. نماز عشا را بخواند. آفرین. الان فقط اندازه سه دقیقه نماز وقت دارد و نماز معمولش مثلاً سه دقیقه است. الان فقط باید نماز عشا را بخواند، نماز مغرب و بعدش. ولی اگر میتواند تند بخواند و به حالش یعنی اینکه بتواند تند بخواند و نماز هم به جا بیاورد، آره. یک نماز صحیح را در کمترین زمان بخواند. آخر وقت نیمهشب شرعی، قضا حساب میشود ظاهراً. ولی برخی امر روشنی است که آن وقت قضا میشود نماز، یعنی ادا نیست. مبنایی که شاید روایت خاصی داشتیم که مثلاً شما بخوانید. روایت داریم که شما بعدش هم میتوانی قضا کنی. ممکن است بگویند که اینی که در روایت گفته به خاطر نیت قضا نیست، گفته فقط بخوانید. ما فقط به خاطر اینکه امتثال امر همین روایت را کرده باشیم، نه اتصال قضای آن را خورد (یعنی نباید ادامه بدهد). خلاصه امتثال همین را میخواهیم بکنیم. قضا شد از عشا.
وقت نماز صبح تا کی است؟ تا موقع طلوع آفتاب بر اف، طلوع آفتاب بر اف، تئوری این نماز صبح، آفتاب، طلوع آفتاب در افق. طلوع آفتاب صرف اینکه از مشرق دارد در میآید، نیست. طلوع آفتاب در افق، یعنی این وسط آفتاب زده، وسط افق. همینجور که شاه میبیند سر بالا میآوری، آسمان میبینی، میشود افق دایره. آفرین. حالا آفتاب اینجا بد افتاده باشد، صرف اینکه آن گوشه آفتاب افتاده، کفایت نمیکند. آفتاب راحت است. بله، روشن شده آسمان. نه، نه، اینجوری نیست. شما یک سرخی اول میزند، یک سرخی مشرقیه میزند. مشرقی که همین هم دوره در افق. وقتی میگوییم شع، یعنی اینکه از مشرق تا وسط تا افق رفته. ولو در مغرب هنوز ما نور داریم در مورد طلوع. ولو آن بغل آفتاب زده، این وسط هنوز تاریک است. خیلی پیش میآید نماز آخر ما چون زیاد خواندیم، میدانی. لب طلایی موقعی که در آسمان روشن میشود قشنگ، نه روشن، آفتاب افتاده. آفتاب در یک مسیری قرار گرفته که کل آسمان را دارد روشن میکند. اول طلوعش نیست. اول که میآید، این آسمان یک موقع میشود اول یک مقدار کمرنگ است، درست شد؟ که آفتاب آن گوشه است، محدود خودت را که نگاه میکنی، چی؟ آفتاب یک ذره بیاید، چشم ما ببیند. حتماً افق. یک وقتی میشود آفتاب یک گوشه است، هنوز طلوع آفتاب نیست. طلوع یعنی آسمان روشن. روشن باشی یعنی که دیگر شب هیچی ازش نمانده باشد. فاصله از عقب میآید بالا، بزرگتر. این چشم نا آدم، چشم این را دید. الان این چشمی که این را میبیند، این خورشید از طرف دیگر افق، اگر این بالا باشد، این آ... آفرین. نه، اولش فقط آفتاب نورش تا اینجاست. روشناییش در پرتو این دارد به اینجا میآید. اولش آره، اولش که اینجوری میزند. اگر چشم آفتاب را ببیند، آفتاب دیده شود. خب، وقتی آفتاب دیده شود، افق هم دیده میشود. این دقیقاً اذا... خود اذان یک ملاک خیلی خوب میدهیم. مشرقی بره. اذان صبح. فجر رسانی بیاید. اینجا داری میگویی روشن شود. به عبارت دیگر روشن. موشکی که معلوم نیست دقیقش را. روشن روشن شود. یا ببینید میگوید که: «و یمتد وقت صبح حتی تطلوع الشمس» «لو افق مکان المصلی» آنجایی که مصلی میخواهد نماز بخواند، آفتاب طلوع کرد. خیلی نکته اشاره بکنم، ولو برای چشم به خاطر مانع دیده نشود. خورشید از اینجا شروع میکند. اینجوری شامل میشود دیگر. اینجوری یک حرکت اینجوری دارد. درست است؟ چون هی دارد میآید بالا، اینجاها را که پوشش میدهد. پس بنابراین چشم آخرین کسی است که میبیند. باریکلا. چشم قاعدتاً چون حرکت خلاف ساعتگرد است. اشتباه. چشم آخرین کسی است که میبیند. مانع باعث شود که دخیل. بله، حاصل کوه و مو و اینها در افق تأثیر ابری باشد. به مهر آخرین، آخرین کسی که میبیند، مبتنی بر الان زمین. خورشید شما باید اینجوری میکشیدین. اینجوری میکشیدین. خورشید با اینکه دور از ماست، خورشید دارد اینجوری میرود. چهجوری؟ اول حرکتش از اینجا شروع میکند، میآید. اول پس بنابراین چشم آخرین کسی است که میبیند. دوستان متخصص اگر به نتیجه رسیدند، بحث بعدی. اینها فقط در این بحث ما. شیوه بحث ماست که جولان به این بحثها داده میشود، چون محور فهم است. اگر محور متن بود، این یک خط است، یک کلمه.
وقت نافلهها. این خیلی بحث قشنگی است. وقت نافلهها. نافله ظهر. پاک کن. من این را بکشم. بحث رأس و سرطان. آنجا عرض جغرافیایی که پرسید، من رفتم مطالعه کردم. عرض جغرافیایی موازی با خط استوا، از اینور نصفالنهار میآید. چند ساعت که نه، ولی چند دقیقه زیاد مطالعه کردم. باشد. حالا ما در بحث چیز کارش داریم. در بحث قبله چون با جد کار داریم. برای قبله عراق آنجا بحث جدی را کار داریم. رأسالجدی هم کار داریم. البته آنجا با خود ستاره جهتی کار داریم. اینجا ما با در آره، صورت فلکی. کار مسیر چرخش بحث حل شود. سرطان وقتی میرسد، میشود میل اعظم شمالی. اول تیر، اول تابستان. جدّی. وقتی به رأسالجدی میرسد، میشود میل اعظم جنوبی. و در رأسالسرطان خورشید نزدیکترین فاصلهاش را به زمین دارد و بیشترین تابشش را دارد. اذیت زمانی بیشترین تابش را دارد. در رأسالجدی دورترین فاصله را با زمین. لذا در میل اعظم ۲۶ روز آخر میل اعظم که دارد به رأسالسرطان میرسد (شمالی سرطان)، خورشید چونکه این فاصله عرض جغرافیاییش با خط استوا کم است، یعنی در معدلالنهار قرار میگیرد. مکه و صنعا در معدلالنهار قرار میگیرند. لذا خورشید میآید بالای سر مردم در ۲۶ روز آخر سرطان. در ۲۶ روز آخر خورشید بالای سر مردم است. از آنجا دیگر سایه را (برای بحث سایه بود بحث)، ولی مثلاً یک جاهایی مثل ایران، مثل تهران. تهران ۷ درجه شمالی است. هیچ وقت سایه از بین نمیرود. ولی مدینه اگر ما ۳۰ درجه داشته باشیم، ۳۱ درجه. مدینه دقیقاً یک روزهایی از سال در رأسالسرطان. در رأسالسرطان، در میل اعظم شمالی که شکلش را یادتان هست دیگر. هم در میل اعظم شمالی مدینه رأسالسرطان که میشود، خورشید دقیقاً میآید بالای سرشان، دیگر سایه از بین میرود. سرطان برای ایران و عراق که ۷ درجه شمالی است، خورشید به کمترین میزان سایهاش میرسد. سایه ۷ درجه که خیلی کم دید. یک جاهایی مثل سوئد و آن بالاها، خب قطب شمال، قطب جنوب که همیشه دیگر خورشید آفتاب بهش نمیرسد. سرطان به میزان کمترین مقدار سایه خودش میرسد. برای این فهم کمترین مقدار سایه، بعد از رأسالسرطان بفهم که تشخیص بدهیم وقت زوال ظهر کی است. در سوئد برای اینکه تشخیص بدهند زوال ظهر کی است، باید بفهمیم که این کمترین مقدار سایه بود. حالا رو به ضلع مبسوط گذاشت. آفرین. ضلع مبسوط. بعد از اینکه سایه از بین رفته بود. سایه کی از بین میرود؟ چهجوری از بین میرود؟ اسب سرطان بفهمند. روشن شد مطلب. پشت سر. آره، آن که هست، ولی اینکه کمترین حد میزان سایه. خب چون ممکن است که وقتی که مانعی باشد برای عرض کنم که هوا ابری باشد، اصلاً سایهای نباشد. زیاد پیش میآید دیگر. روزهای ابری سایه نداری اصلاً. خورشید داری، سایه نداری. وقتی که خورشید نزدیک شود، دیگر سایه نیست که. رأسالسرطان باشد، دیگر سایه نیست. اگر سایه هم باشد، بالاخره شما یعنی اگر هوا ابری باشد، سایه هست. بالاخره در رأسالسرطان یک سایهای داریم. میزان کمترین حد سایه. کاراییش فهمیده. به چه درد...
خیلی حالا نافله ظهر وقتش کی است؟ وقت نافله ظهر از همین زوال آفتاب است. بله، برسد به این سایه شاخص. بهش میگوییم «فی». عبارت قرآنی هم هست اینجا. به اندازه دو قدم. با «فی» که شما این شاخص ما اینجا الان زوال داشت دیگر. زوالی که داشت، سایه بیاید دو هفتم. یعنی اگر اذان عصر، اذان عصر، این الان شاخص ما ۷. و این شاخص ۷ وجبی. سایهاش بشود دو و... وقت نافله ظهر تمام میشود. اگر از دو هفتم رد شد، با اینکه ما هنوز برای نافله از عجایب شما ببینید. ما هفت هفتم که بشود وقت اذان عصر. مثلاً اگر هفت هفتمش سه ساعت بدهد، دو هفتمش چند دقیقه بعدش میشود؟ شما نگاه کنید. الان هفت هفتم سایه. سه ساعت بعدی دو هفتم. دکتری دیگر بفرمایید. آقا، چند دقیقه میشود؟ ۳۶ تقسیم بر ثانیه هم میتوانیم بکنیم برای اینکه دقیقش را حساب. ۱۴۴۰ شما تقسیم بر ۱۴۴۰ کنید، ثانیهای حساب کنید. ۵۰ و خوردهای دقیقه. اگر مثلاً اذان ظهر یک است، اذان چهار. وقت نافله با این حسابها، با این حساب تا یک و ۴۰ دقیقه فقط نافله ظهر میشود خوانده شود. بعد دیگر نافله ندارد. وقت نافله ظهر را فقط میگوییم. نافله ظهر دو هفتم میشود ۳۸۵ ثانیه بعد از اذان. اگر ما اذان عصرمان سه ساعت بعد اذان ظهر باشد، ۵۱ دقیقه بعد از اذان ظهرمان نافله تمام میشود. فضیلت نماز، به فضیلت چهار هفتم. فکر کنم آره.
وقت فضیلت نماز ظهر، عرض کنم خدمتتون که آنی که ما اینجا گفتیم این بود که شاخص فضیلت. گفتیم یا نگفتیم؟ اینجا به نظر میآید اصلاً ما وقت فضیلت در مورد نماز ظهر مشخص نکردیم. اذان عصر هفت هفتم سایه. هفت هفتم. پس اینجا حالا ما اینکه چرا معیار ۷ آوردیم، میخواهیم توضیح بدهیم. معیار ۷. باریکلا. چرا دو هفتم؟ ببین، به ما گفتند دو قدم سایه شاخص به دو قدم برسد. دو قدم. آها! ما میگوییم که آقا، یک انسان اندازه هفت قدم خودش است. انسان اندازه هفت قدم خودش است. قد انسان. حالا دیگر نمیدانم چهجور حساب کردهاند. نه، شما ۷ قدم حساب بکن. خودت. دست و پای خودت. ساخت تنه هر قدممان ۳۰ سانت، مثلاً ۳۰ سانت. اگر باشد ۳۰۷۰۲۵. اگر بگیریم ۱۷۵. شاخص هر اندازهای باشد. بله، میگوییم چرا تعبیر قدم آورده است؟ میگوید چون قدم انسان یک هفتم اوست. چی شد؟ باریکلا. آفرین. الان گفتم که میخواهم بگویم چرا این است. تمام شد. قدم ایشان خواستم حل کنم. اصلش دو قدم گفتند. خب ما چرا از دو قدم، دو هفتم برداشت کردیم؟ چون هر قدم انسان یک (هفتم است). لذا دو قدم سایه یعنی دو هفتم سایه. حل شد. بار از کجا آوردیم؟ دو هفتم و هم شهرت روایی دارد، هم شهرت فتوایی.
وقت نافله عصر. نافله عصر کی؟ بعد از وقت اختصاصی ظهر. ببینید، یعنی اذان ظهر شد، آن ۴ دقیقه که تقریباً وقت اختصاصیاش است. آفرین. از آنجا نافله عصر را میشود خواند تا اینکه زمان تا زمانی که سایه شاخص به چهار هفتم برسد. یعنی خودش که هفت هفتم خود اذان عصر. یعنی همه نافلهها مال قبل اذان عصر است. بحث سنگ نیست. بعدش دیگر قبله یکخورده سنگین است. بعد دیگر تمام میشود. گفتید شما هفتم چی بود؟ آن دو هفتم کی؟ دو هفتم اذان. دو هفتم سایه شاخص. این سایه شاخص ما زوال که پیدا کرد، میشود زوال خورشید رو به مبسوط که گذاشت، میشود اذان ظهر. این آمد تا دو هفتم شاخص که رسید، نافله ظهر وقتش تمام میشود. آمد به چهار هفتم که رسید، نافله عصر وقتش تمام میشود. به هفت هفتم که رسید، اذان عصر میشود. پس لزوماً شما نباید (بگویید) میشود نافله عصر. اینجوری نیستش که شما اذان عصر را بگویی، بعد شروع کنی نافله (خواندن). شما بعد از نماز ظهر، درسته، میشود خواند. این چهار هفتم شاخص هم شهرت روایی و فتوایی دارد. حالا پس بعد از خواندن نماز ظهر، اول نافله عصر را در اول خودش میتواند. جفتش قبل از نمازهاست. ولی اینی که شما میگویی بعد از نماز هم میشود خواند، قضا است. قضا. ما هیچ نافلهای قبل از خودش. اگر نافلهای است که باید قبل نماز خوانده شود، بعد نماز خوانده نمیشود، مگر قضا. صبح اینجوری قضا محسوب میشود و اگر نافله بعد نماز است، به هیچ وجه قبلش دیگر نمیشود. نافله مغرب مثلاً شما قبل نماز مغرب بخوانید. نافله عشا را قبل نماز عشا بخوانید. بعد ظهر و عصر میشود خواند، قضا. حالا چهار هفتم فاصله زمانی بین اذان ظهر تا این شاخص به دو هفتم که رسید، شد نافله ظهر. تمام شد بین ظهر و عصر. تمام ظهر. اگر فرض کنیم که حرکت، اگر فرض کنیم که زمان. برخی روایات گفتند که وقت نافله ظهر و عصر تا وقت فضیلت نماز واجب ظهر و عصر است. یعنی نافله ظهر تا وقتی که سایه شاخص. اینجا وقت فضیلت هم فهمیده میشود. اینجا وقت فضیلت. گفتند فضیلت نافله، فضیلت خود نماز. وقتی فضیلت خود نماز تا کی است؟ نماز ظهر. سایه شاخص به اندازه شاخص بشود، اینجا وقت فضیلت است. امتحان. هفت هفتم. از اول اذان تا هفت هفتم وقت فضیلت نماز ظهر. درست شد؟ نماز عصر. وقتی که شاخص دو برابرش بشود، چهارده هفتم بشود. ساعت ۴. همش فضیلت. ولی اول وقت، دوم وقت. به بعدش دیگر فضیلت ندارد. نماز آخر وقت بخوانی، برمیگردد توی سرت. یعنی بعد از وقت فضیلت آخر نماز ظهر. آقا، مگر اذان. ببین، اذان ظهر تا اذان عصر ۷ هفتم شاخص است دیگر. درست شد؟ این هفت هفتم وقت فضیلت نماز ظهر هم هست. اذان عصر. اینجا وقت فضیلت. اول وقت، دوم وقت داریم. یعنی در این وقت فضیلت یک اول وقت داریم. شما نتوانستی اول وقت بخوانی، دوم وقتش را بخوان. نمیتوانی، سوم وقتش را بخوان. مراسم فضیلتش کم میشود. اگر اول وقت باشد، ۱۰۰% فضیلت را بردی. ۷۰ درصد سومین وقت باشد، ۵۰% هی کم میشود تا دیگر صفر میشود. تا اذان عصر دیگر فضیلتش صفر میشود. فقط وجوبش مانده است. درست شد؟ استحبابی باعث خواندن نماز ظهر دیگر نمیبری. اول وقت فضیلتش است. آره. عصر فضیلتش تا کی است؟ تا چهارده هفتم. درست شد؟ طولش. باریکلا. شاخه. چهارده هفتم یعنی میشود که حتماً سایه ۱۴ باید بشود. روز کوتاه است. از این جهت میگویی فقط خورشید که میخواهد برود دیگر. باشد. خورشید میخواهد برود. آفتاب نینداخته که نمیرود که. درسته؟ زمان ممکن است طولانی، کوتاه بشود. در یک روز ممکن است این سایه ۴۵ دقیقه اینجور بشود. ممکن است سه ساعت. بله، بالاخره مانعی باشد، ابری باشد، چیزی باشد. این مقدار زمان. شهید ثانی میفرمایند همین قوی است. یعنی وقت نافله را در همین میگیرد. ایشان وقت نافله دو هفتم و چهار هفتم. یک قول بود. شهید ثانی ۷ هفتم، ۱۴ هفتم میگوید و میگوید همین هم بهتر است. یعنی تا وقتی که وقت فضیلتش است، وقت نافلهاش هم هست. خب، تمامش بکنیم که بحث خیلی مانده. فقط یک بحث این است که ایشان میگوید من مؤید داریم برای این کار. مؤید داریم. مؤید اینکه وقت نافله تا هفت هفتم واسه ظهر. نافله چهارده هفتم. سیره پیامبر و ائمه و علمای سلف بوده که نافله عصر را قبل از نماز عصر و متصل بهش خواندهاند. یعنی طبق این بیان اولی که گفته شد، باید قبل اذان عصر نافله عصر خوانده شود. ولی علمای سلف، ائمه و اینها اول اذان عصر، نافله عصر میخواندند. اذان ظهر و عصر یک بیشتر وقت. روایت شده که پیغمبر بعد نماز ظهر بلافاصله دو رکعت نافله عصرشان را میخواندند. برخی مواقع چهار رکعت، برخی مواقع شش رکعت. بلافاصله میخواندند. نماز ظهر را میخواندند، دو رکعت یا چهار رکعت یا شش رکعت نافله عصر را میخواندند. میآمدند از نافله عصر باز دوباره بعدش میخواندند. آن موقع همین دیگر. طبق این قول ۷ هفتم، ۱۴ هفتم قبل نماز عصر خوانده شد بعد از نماز استثنا. یادتان است؟ میگفتیم توی تعداد رکعات نافله اختلاف است. تا ۲۷ و اینها مثلاً گفته بودند نافله چند تا قول. برخی گفتند که باریکلا. ایشان میگوید به پیغمبر. برخی گفتند نافله عصر دو رکعت وقت. گفتند چهار رکعت وقت. گفتند شش رکعت. اینکه تعداد رکعت کم شد، بعد نماز ظهر میخواندم (پیامبر). وگرنه برای ما محرض است که همان یعنی ۳۴ تا واجب میشود، چند تا؟ اگر نوافلی که جایش قبل از نماز واجب است، سؤال شما بدون عذر بعد نماز واجب بخواند، صحیح است، ولی فضیلتش کمتر. تا وقتی که زمان نافله باقی (است)، نماز نافله ادا است. بعد از اینکه زمان نافله تمام شده، میشود قضا. نمازهایی که خوانده شود، اگر در وقت نافله باشد، در عبادت. اگر جایش بعد نماز واجب است، بدون عذر بخواهد قبل نماز، صحیح نیست. چون تا نماز واجب خوانده نشود، نافلهاش، نافلهای که مال بعد نماز است، نمیشود خوانده شود.
وقت نافله مغرب تا وقتی که عمره مغربیه از بین برود. وقت نافله عشا تا وقت نماز خودش (عشا). یعنی تا وقتی که نماز عشا. نافله مغرب. نافله مغرب تا عمره مغربیه. نماز قفیله. الان یک ساعت بعد. یعنی ماه رمضان یک ساعت بعد از نماز، وقت نافله تمام شده. نماز فقط دیگر وقت نافله در واقع از بین رفته. حالا میخواهم بخوانم، اشکال ندارد یا قضا بخوانم؟ بعد نماز. نافله عشا تا خود نصف شب است. نیمهشب. فقط تنها نافلهای که تا زمان خود وقت نماز مساوی با خود نماز است، نافله عشا است. بقیه زودتر از نماز وقتش تمام میشود. نافلهها. نماز شب بعد از نیمه اول شب تا طلوع فجر صادق. نماز شفع و وتر هم همینجور. نماز صبح تا وقتی که سرخی در طرف مشرق پیدا (شود). برای نافله، برای قضا شدن نماز صبح. بعد در افق سرخی بیفتد و روشن شود برود. نه روشن شود. برای قضا شدن نافله صبح. سرخی مشرق. وقت فضیلت. بله، وقت فضیلت نماز صبح قبل نماز که در وقت است. ولی اگر این تا سرخی مشرق هم آمد، جا دارد که شما سرخی مشرق زودتر از طلوع آفتاب است دیگر. حالا وقت فضیلت نماز سرخی مشرق است. سرخی قبل از در اول سرخی. همین را من چند بار گفتم. اول سرخی نماز. آره دیگر. فهمیدیم که بالاخره وقتش سرخی نصب ناف. این به این معنا که نماز را، نماز خود صبح را بگذارد اول بخواند، بعد آن را بخواند. نه دیگر، تا آن موقع نافله را بخواند، بعد نماز. بعد نماز صبح اگر بخواهد بعد وقت فضیلت نماز صبح بخواند، میشود قضاش را باید بخواند. وقتی فضیلت نماز. وقتی فضیلت نماز همان سرخی مشرق. نماز ظهر فضیلتش تا هفت هفتم. نماز عصر چهارده هفتم بود. نماز مغرب حره مغربیه بود. بله، وقت نافله شروعش از اذان عصر هفت هفتم بود. شروع فضیلتش از هفت هفتم تا ۱۴ قسمت هفتم. نه، گفتید از ظهر شروع میشد فضی. وقت مشترک فضیلتش از هفت هفتم خود خود عصر. نماز نافلهاش اذان ظهر شروع میشد. خودش فضیلتش. اگر از وقت نماز شب به مقدار ۴ رکعت باقی مانده، بعد از خواندن چهار رکعت در نماز شب فجر طلوع میکند. چهار رکعت نماز شب شما خواندی. سحریات را خوردی. اذان شده. چهار رکعت. بقیه نماز شب شفع و وتر را در ادا میخوانی. بعد نماز صبحت را میخوانی. اگر نمازگزار یک رکعت از نافله بعد از نماز صبح. کدام فضی؟ قبل نماز. اگر نمازگزار یک رکعت از نافله ظهر یا عصر را در وقت خودش بخواند و با وقت فضیلت نماز ظهر از مزاح کند، حق دارد بقیه رکعات باقی مانده از نافله را در وقت فضیلت نماز ظهر یا عصر بخواند. مثل نماز که در حرم داریم. یک رکعتش را میخوانی. بقیهاش دیگر میبینی که با نماز بعدش در وقت فضیلتش میخواهی. اشکالی هم ندارد. ادا. نافله مغرب با وقت فضیلت نماز عشا مطلقاً مزاحمت نمیکند. چون زودتر تمام میشود دیگر. با همدیگر تمام میشود. به محض اینکه نافله مغرب وقتش تمام میشود، وقت نماز عشا میشود. با همدیگر. پس هیچ وقت مزاحمت. نافله مبتدعه و بحثش است دیگر. مبتدی آن مبتدایی که قبلاً خواندیم نیست. نافله مبتدعه سبب خاص ندارد. این در وقتهای مکروه خاص دارد. نافله مثل نماز احرام و نماز طواف و نماز زیارت و نماز شکر و نماز قضا و اینها. نافله مبتدعه وقتی است که طرف ابتدا بدون دلیل میخواهد این را بخواند. پنج جا مکروه است. یکیش بعد نماز صبح طلوع آفتاب. دیگر مکروه. هیچ نافلهای. جلسه بعد انشاءالله اشاره میکنیم. الان شبهای بله. بررسی کرد. سر جای خب، این بحث انشاءالله باشد. بقیهاش برای جلسه بعد. بحث قبله را هم من این را تمامش بکنم. بحث قبله را انشاءالله جلسه بعد اشاره میکنیم. بحث قبله بحث سنگینی است، باید کار بکنیم. بعد قبله دیگر میرویم در سطل عورت و بحثها خیلی شیرین و ساده. سریع انشاءالله بتوانیم. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...