متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
در بحث نماز جمعه، یک سری شرایطش مطرح شد. چه گفتیم؟ گفتیم باید امام، امام معصوم باشند و یا نایبشان یا فقیه. بعد باید امکان اجتماع هم باشد.
بحث سومی که اینجا داریم این است که این اجتماع، با خود امام، پنج نفر بشوند؛ یعنی چهار نفر غیر امام که این چهار نفر، چهار مرد آزاد باشند. یعنی اگر زن باشند یا مرد عبد باشند، اینها قبول نیستند. مرد عبد هم قبول نیست. حالا اقسام عبد را عرض میکنیم. پنج قسمت است؛ چونکه عبد، از مالک خودش نیست، کس دیگری مالک است. یعنی حضور او، انگار حضور محسوب نمیشود. انگار رأی عبد، رأی محسوب نمیشود. تصرف در مال خودش هم نمیتواند بکند.
بحث بردهداری که چیست، بحث خیلی خوبی است. بردهداری از ضروریات است و مفصل در موردش بحث شده است. حالا الان فرصت زیادی نیست؛ چونکه حالا درست است که بردهداری الان جمع شده است، اولاً بردهداری در اروپا و آمریکا اینها هنوز هم برقرار است. مسئله دوم این است که بردهداری آن طرف، الان به نحو بردهداریهای جنسی و جنسیتی و اینهاست. آن هم یک بحث دیگر است که حالا با اینها کار نداریم.
مسئله اصلی این است که در فضای جنگ، وقتی یک طرف بر طرف دیگر غالب میشود و اسیر میشود، مفیدترین نوع استفاده از این شخصی که به اسارت گرفته شده، چیست؟ آیا فقط نان و آب بخورد و در زندان بیندازیم؟ آیا یک سری اشخاص جامع را در یک گوشه آب بدهیم و زحمت دارد برایمان؟ یا اینکه بیاید در زندگی ما باشد و تعلیم ببیند؟ بیاید در زندگی ما تعلیم ببیند. چه ضمانتی هست برای اینکه در زندگی ما بیاید و تحت فرمان باشد؟ برای اینکه بخواهد تعلیم ببیند و تحت فرمان باشد، چه ضمانتی برایش میآید در زندگی؟ خلاصه رام نباشد و بخواهد بعداً ادعاهایی داشته باشد و فلان و اینها.
ضمانت حقوقی که شرع برایش گذاشته است - حقوقی به معنای علم حقوق - ضمانت حقوقی که گذاشته برایش این است که این عبد، تصرف مالی نتواند داشته باشد برای خودش. کمترین اختیار در تصرفات مختلف داشته باشد، حتی به این نحو که بخواهد یک نماز جمعه برود. اگر نماز جمعه برود، من به او تشخص نمیدهم که بگویم او را بهعنوان یک فرد حساب میکنم. او هرچیزی هست، مال مولایش است.
ضمانت حقوقی که برایش کار گذاشته شده: مرجع تقلید هم که بشود، در اموال نمیتواند تصرف بکند. لقمان مثلاً عبد بوده، با اینکه عبد بوده؛ یا سلمان مثلاً خودش عبد بوده، در جنگ نمیتواند شرکت بکند. بحث مهمی است و بعداً انشاءالله ما در امام زمان ... چرا، دیگر حالا ماجرایی دارد که آموزش... ظاهراً مولایش هم یهودی بود. در ذهنم خریدنش یا آزادش.
عرض کنم که زمان امام زمان، همین بحث عبودیت و استرقاق، انشاءالله که نص از آنور... خب، ما اینور هم یکطرفه نگاه نکنیم که آقا یک سری حسنی و فلان و اینها. چقدر ما از آنور باز قوانین حقوقی داریم؟ شما یک روزه خوردی و یک عبد را آزاد کردی. انسان کشتی، به میزان عبد آزاد بشود. به مناسبتهای مختلف کفارهاش را آزاد کردند. عبد گذاشته، تشویقهای مختلفی که نظام فکری را باید همه را با همدیگر دید. ما یک تیکه را نمیتوانیم دست بزنیم. آقا ببین سوءاستفاده جنسی گذاشته. آدم را میگیرند به مظلومیت فلان. مال کجاست؟ مال فضای جنگ. آن هم چه جنگی؟ جنگ مسلمان که دیگر کنیزی و اینها ندارد که. مگر امیرالمؤمنین در جنگ جمل از مخالفین کنیز گرفتند؟ پیغمبر که میرفتیم زن پیغمبر، عایشه نصب کدامتان میشود که خجالت کشیدند، سرشان را انداختند. غنیمتهای این شکلی ببر. مسئله مهمی است. آن تو جنگ با کفار است. حالا یا کافر حربی یا کافر ذمی. آن هم ابعاد خودش. کافر حقیقی باشد.
پس اینجا ما دو تا شرط داریم. یکی اینکه پنج نفر باشند با امام، یکی دیگر اینکه جماعت باشد. پنج نفر. یک قیل هفت نفر هم داریم، ولی پنج نفر قول بهترش است. و اینهایی که جمع میشوند، باید همه ذکور باشند، احرار باشند، حداقل پنج تا ... از پنج تا ذکر با خود امام؛ یعنی چهار تا ذکر غیر امام. و همه هور باشند، مکلف باشند، مقیم باشند؛ یعنی نمازشان شکسته نباشد، مسافر نباشند. سالم از مرض و بعد باشند؛ مرض و بعدی که باعث اسقاط تکلیف میشود را نداشته باشند. دور دور بودن از محل نماز جماعت. درخت از یک فاصله دوری آمده اینجا. اینی که از فاصله دور آمده، جزء این پنج نفر قبول نیست. بعد در فاصله یک فرسخی باشد.
غیرمقیم داریم که مسافر میشود. یکی هست که از حد ترخص شرعی کمتر است. ۱۰ کیلومتری دارد میآید. ۱۰ کیلومتری نماز. الان آنهایی که از پردیسان میآیند، به میزان حد وجوبی نماز جمعه نمیتوانند تشکیل بدهند، حداقل برای چهار نفر از همینهایی باشند که در همین فضای حرم. چند نفر باید؟ نه، این دیگر نداریم؛ چون آنها همه تکلیف ازشان برداشته شده است. آنها وجوب نماز جمعه برشان نیست. وقتی کسی وجوب نماز جمعه برش نیست، چه جور میشود قیام او به نماز جمعه وجود بدهد؟ حل است.
جماعت باشد. اگر اینها بخواهند فرادا بخوانند یا پنج نفر باشند، اینها اول دو نفر بودند نماز جمعه، بعد سه نفر اضافه شدند. این نماز جمعه قبول نیست. باید ابتدائاً پنج نفر باشند، ولو در استدامه پنج نفر از بین برود؛ یعنی نماز جمعه شکل گرفت، یک نفر وسطش افتاد مرد، یک نفر ترک کرد، رفت، کم و زیاد شد، سه نفر گذاشتند رفتند. اینهایی که ماندند، نماز جمعهشان درست است. ابتداش درست است، استدامش. فقط برای اینکه نماز جمعه شروع بشود، نماز جمعه بحث خطبههایش هم واجبش.
بله، در خطبهها اینکه یک عده بیایند و بروند و اینها نیست. البته، البته اینجا ممنون. ثانی میفرماید که بعد از تحریم الام، بله، یعنی تکبیر را که امام گفتند، اینها بله. پس اگر عدد بعد از تحریم امام از بین رفت، یعنی منظور خودکار باید بنشینند؟ بله، خود تکبیر امام است. بله، آن هم هست. ولی اینجا حالا بحثی که داریم این است که در خود خطبهها هم اگر جابهجا بشوند و بروند و بیایند و اینها، خیلی مسئلهای نیست.
وقتی تکبیر نماز جمعه گفته میشود، باید این پنج نفر باشد. اصل اگر تکبیر را گفتیم، به رکوع اول نرسیده، دو نفر فرادا گذاشتند رفتند یا هر مشکلی پیدا کردند، حدثی سر باطل شد، مردند، مریض شدند، هر چیزی. این باعث میشود که نماز واجب شروع شده است. باید ادامه شده فرادا. از حالت جماعتش دیگر در میآید؛ چون اقل جماعت پنج نفری الان شدیم سه نفر. دیگر جماعت ندارد. باید فرادا نماز را تمام کند. حالا ولو فرادایش یا... یعنی که ولو من فرادا بخوانم یا نه. ولو یک نفر بمانم. یک نفر بمانم. یعنی حتی خود امام هم افتاد مرد، همه هم رفتند، من یک نفر ماندم نماز را ادامه بدهم. فرادا بخوانم به نحو جمعهاش؟ فرادا چطور میشود به نفع جمعه؟
رکعت اول، اول شرط تکبیرة الاحرام، وقتی تحریم دارد گفته میشود، باید جماعت باشد. این تعبیری که از جمله ایشان: این شرط دو تا شرط، یعنی یکی عدد، یکی جماعت. این مال ابتدای نماز است. یعنی هنوز که نماز شروع نشده. در ادامه نماز شرط است. حالا اگر یک عده از افراد جماعت متفرق بشوند، اگر امام تکبیر را گفت، متفرق شدند، اینهایی که ماندند، نماز را... اگر قبل از اینکه امام تکبیرة الاحرام را بگوید، متفرق شدند، اینجا نماز جمعه از حالت وجوبش ساقط میشود. دیگر نماز جمعه نداریم. حالا اگر اینها متفرق شده بودند، وسط خطبه برگشتند، امام باید آن مقدار وجوبی خطبه را برای اینها بخواند تا نماز جمعه را بتوانند ادا کنند.
پنج تا رکن هم ثنا. احسنت! خدمت شما عرض بکنم. یک سوره کوتاه، باریکلا! موعظه، احسنت! وقتی متن خوانده نمیشود، ذهن باز میشود برای اینکه محتوا توش. این جماعت هم میفرمایند که همه باید... بله، امام باید منهوم باشد. به تعبیری اینجا داشتم، امام باید شیعه باشد که به حد وجوب برسد. امامی که از آنهاست، نماز جمعه از هفت و هشت از هشت طایفه نماز جمعه ساقط است.
یکی آنهایی که دائم گوشی دستشان است. بله.
زنان.
دومین: خنثی. خنثی داریم، یک مخنث داریم. امروز در مورد مخنث میخواندم. مخنث اونیه که خلاصه نیازهای مردی که نیازهای زنانه دارد. خنثی کلاً سیستمش بله.
سومین: عبد.
چهارمین: مسافر.
پنجمین: پیرمرد.
ششمین: نابینا.
هفتمین: لنگ.
هشتمین: کسی است که فاصله دارد از نماز جمعه. این هشت نفر، نماز جمعه ازشان برداشته شده است. در مورد تکتکشان میخواهیم خیلی بحثی نداریم.
در مورد خنثی: چون در رجولیت شک برائت جاری میشود. شک داریم که این آقا مرد هست یا نیست. اصل بر این است که نیست. واجب نیست. پس خنثی نماز جمعه ندارد.
سومین: عبد. ما چند نوع عبد داریم؟ یک، دو، سه، چهار، پنج تا عبد. بنده اینجا نوشتم که به شما بگویم. و این را کمتر جایی بحث عبد را اینجور دستهبندی کردهاند. بحث مهم نیست؛ چون کارایی دارد، در بحثهای مختلف به دردمان بخورد.
عبد نوع اول: عبد قن.
عبد نوع دوم: عبد مبعث.
عبد نوع سوم: مدبر.
عبد نوع چهارم: مکاتب.
عبد نوع پنجم: ام ولد (کنیز است).
عبد قن، ننه بابا هر دو عبد بودند. این عبد عبدزاده است که تا ابد عبد میماند و خالص محض. نماز میتش را میگوییم: «هذا عبدک و بن عبد امت». خیلی خدایا این عبد عبدزاده، بنده زاده، کنیز زاده است. خلاصه دعای عرفه است، به نظرم. این عبد قن بهش میگویند. دیگر عبد خالص است. هیچ شائبه آزادی ندارد. یعنی تصور اینکه بخواهم یک روزی آزاد بشوم هم نمیتواند بکند. احتمال آزاد بشوم توش نیست. قابلیت بخرنش، بفروشنش، نمیدانم کفاره باشد، چی باشد. بله، کفاره باشد، به قول شما حضرت آزادش کردند.
عبد دوم: عبد مبعث. عبد مبعث یک تیکه از خودش را خریده. عبد مبعث یک تیکه از خودش را خریده. توافق کرده. «من تو این ایام هفته مال خودمم». یعنی توافقی. مثلاً آقا من نه مثلاً روزهای شنبه تا سهشنبه کارها مال خودم است. دارایی آن سه روز مثلاً مال خودم است. هر کاری کردم که حقوقش مال خودم. فلان اینها. سهشنبه تا جمعه مثلاً مال شما. مبعث بهش عبد مبعث میگویند.
عبد مدبر: مولا این را گذاشته در دوبرش، گفته که: «هو حرٌ دُبر وفاتی». یعنی همین که من از دنیا رفتم، این آقا آزاد است. مولا وصیت کرده. کلی مفصل است. بعد از مرگ مولا باید از ثلث مال مولا این عبد را آزاد کند. میشود عبد مدبر. وصیت باشد وقتی از دنیا... بعد از مرگ دیگر، دُبر وفاتی هم که از دنیا رفتم. دُبر یعنی پشت. پشت مرگم. پشت وفات.
مدبر عبد مکاتب: این خیلی مهم است. خیلی جاهای مختلف، یک قابلیت تصرف. عبد مکاتب با مولا قرارداد بسته که مولا آزادش کند، مشروط به اینکه من خودم کار میکنم، پول خودم را میدهم. یعنی من خودم کار میکنم، قسطی من خودم را قسطی از مولا میخرم. درست شد؟ عبد مکاتب. عبد مکاتب دو نوع باز مطلق و مشروط.
عبد مکاتب مطلق گفته هر مقدار از خودت را که پولش را بدهی، همان مقدار آزاد میکنم. اگر قیمتت یک میلیون است، مطلق عبد مکاتب مطلق به هر میزان که پول بدهد، آش میخورد. قیمتش یک میلیون تومان است، صد هزار تومان بدهد، یک دهمش آزادی. درست؟
ولی عبد مکاتبه مشروط تا کل پول را ندهد، آزاد نمیشود. یک دهمش را داده، یک سوم داده، نیمهاش را داده، هنوز هیچی. کلش که تمام شد، کلش آزاد.
عبد مکاتب ام ولد: هم کنیزی است که از مولای خودش حامله شده. مادر چهار امام هم ام ولد بودند، واقعاً. ام به امامی. امام امام زمان، امام عسکری، امام سجاد، باقر. به نظرم امام زمان. حالا یادم نیست. نه دیگر ام ولد فقط خاصیتش این است که بچهدار که بشود، راهی برای آزاد شدنش هست که مولا وقتی از دنیا برود، از طریق بچهاش آزاد میشود. از طریق بچه. چون بچه عبد نیست دیگر. بچه نمیتواند مولای مادر و پدر... مادر یعنی مالک عمودین خودش نمیشود. تعبیر فقهیش مالک عمودین نمیشود. یکی گفتند یک لحظه مالک میشود، آزاد. یعنی ارث میخواهد برسد به بچه دیگر. مادر که کنیز پدر بوده، میخواهد ارث برسد به بچه. یک لحظه آزاد.
قن بود. یکی مبعث بود. مکاتب مطلق، مدبر، ام ولد که مال کنیز است. ام ولد عمه ام بود. بچه زن بزچرونی به امام باقر علیهالسلام گفت. حضرت فرمودند که: «اگر مادر من بد بوده، خدا مادرمو ببخشه. اگر تو داری حرف غلط میزنی، خدا تورو...» فحش مادر بدهم. خلاصه کار بدی نبود. پیغمبر هم... حالا آنها کیا دارند به کیا میگویند؟ عطراب طاهرین. چی که نور عرش بودند، آمدند پایین. میگوید چه صلبی بودیم؟ خاطر ما ملائک ملزم شدند به آدم سجده کنند؛ چون مادر صلبش بودیم.
خلاصه آقا، ام ولد و عبد مبعث باشد. پس عبد، هیچ نوع از عبدی برایش نماز جمعه نیست. اشرف همه عبدهاست دیگر. یک میزان از خودش را آزاد کرده. مکاتب، خب مکاتب هنوز مجموع اصل و اینها. نه دیگر، همهشان تو روایت. عرض کنم که عبد مبعث، نه از این جهت که ممکن است روز جمعه مال خودش باشد. مال خودش عبد مبعضی که در جمعه هم مال خودش است، باز بهش نماز جمعه تعلق نمیگیرد. عرض کنم که عبد مدبر هم بهش نماز جمعه تعلق نمیگیرد. عبد مکاتبی که هنوز کل پولش را نداده، ولو ۹۰ درصد، باز هم هنوز بهش نماز جمعه وجوب تعلق نمیگیرد. یک درصدم عبد باشد، باز عبد است.
مسافر: کسی که مسافر است که نمازش قصر است. اگر نمازش تمام باشد، نه. اگر نمازش تمام بشود، نماز جمعه تعلق میگیرد. اگر نمازش قصر است، این نماز جمعه ندارد. اگر کسی نماز جمعه وجوب عینی ما داریم، اینها را میگوییم از باب استفاده. چه طرف وجوب است، عرض کنم که وجوب تخییری که اصلاً یک بحث دیگری است. اصلاً اینها در بحث وجوب نمیآید. مال وجوب عینیش است که بخواهد وجوب عینی پیدا کند نماز جمعه که دیگر نشود نماز ظهر خواند. ما بحث قبلیمان خب همین بود. عینی مال دوران امام معصوم است، به شرطی که... یعنی در دوره امام معصوم، نایب امام معصوم، این وجوب... البته به قول شما شاید هم بشود از این کلام این را فهمید که آقا این مال دوران فقیه هم شامل میشود؛ چون شهید اول فقیه را هم با هم گفت دیگر. هر سه تا را با هم گفت. یعنی انگار شهید اول تفکیکی نداشت بین وجوب عینی و وجوب تخییری. پس الان هم که دارد میگوید از اینها ساقط است، پس ساقط است. نمیخواهد تفکیک بکند بین وجوب تخییری. این را میشود از عبارت شهید اول برداشت کرد و حتی از عبارت شهید ثانی.
اونی که برای خود ما از بیرون و جاهای دیگر حل است و روشن است، این است که اینها مال دوره عینی باشد. یعنی اگر معصوم الان حضور داشته باشند، امام زمان تشریف داشته باشند، از اینها برداشته شده است. کسی که در سفر است. مسجد کوفه دارد که حضرت وقتی میآیند نماز جمعه را در مسجد کوفه برگزار میکنند، از شنبه هفته قبل مردم میآیند جا میگیرند که نماز جمعه را پشت امام زمان بخوانند و کل آن فضای شهر کوفی که متصل میشود به کربلا، این فاصله ۳۰ کیلومتر. مردم در تمام این شعاع جمعیت مینشینند برای اینکه اقتدا بکنند نماز جمعه را به امام زمان. خدا انشاءالله روزی...
جمله قبل: بله. پس کسی که سفر معصیت رفته، نماز جمعهاش واجب است یا نه؟ معصیت رفته، سفر معصیت، حکم مسافر. آها! سفر معصیت چون نمازش کامل است، نماز جمعه بهش واجب میشود. کسی که کثیرالسفر است، نماز جمعه بهش واجب میشود یا نه؟ آن هم در حکم کسی است که قصد عشره کرده است. ده روز کرده است. آها! پس اینهایی که نمازشان شکسته نیست، مسافری که نماز شکسته باشد، واجب نمیشد به خاطر... باریکلا. بله.
خوب هم هم. پیرمردی که امبا ماهی دو چشم. پیرمردی که دیگر نمیتواند حضور پیدا کند یا خیلی مشقت دارد اگر بخواهد نماز جمعه بیاید، این هم برایش نماز جمعه واجب نیست.
اعما (نابینا): ولو عصاکش داشته باشد، قاید داشته باشد. یکی دست این آقا را بگیرد، بیارد نماز جمعه. باز هم به این نابینا نماز جمعه واجب نیست. یا بغل مسجد باشد، همسایه مسجد است، خانه بغلی. نماز جمعه به آن کسی که نماز صبح، نماز جماعت صبحانه میآمد. آیت الله جوادی آملی نقل کردند، گفت: «آقا من پیرمردم، راه خونمم دوره، نابینا هم هستم، نماز جماعت صبح میتوانم شرکت نکنم؟» حضرت فرمودند: «یک طناب ببند به خودت. سرش را ببند به در مسجد. سحر پناه بگیر، بیا نماز صبح.» حالا آنجا حالا تعبیر چی دارد که امیرالمؤمنین مأمور شدند پیغمبر، کسانی که نماز جماعت میآیند، در خانههایشان آتش بزنند. در یک دوره، در برههای در خانهها را آتش میزدند که اینها نماز جمعه، نماز جماعت شرکت بکنند. بله. اگر لفظ تنهاش را چیز بکنیم، زینب. از جهات مختلفی امیرالمؤمنین در کوفه وقتی که حاکم بودند، این کار را نکردند. یک نکته: این مال دوره پیغمبر است، در مدینه. آن هم برای جماعت خاصی. آن هم برای برهه خاصی، دلیل خاصی.
اعرج (آدمی که لنگ است): اعرجیش به یک حدی رسیده که به حد اقراعات کشیده شده. آدم لنگی که دیگر نمیتواند راه برود، زمینگیر. برداشته میشود. یا اینکه خیلی بخواهد حضور پیدا کند، مشقت دارد. آدم ویلچری است. خلاصه ما که در بعضی نمازها میبینیم که طرف بنده خدا جانباز است و معلول و اینها، در همه نماز شرکت میکند. مشهد گاهی من میبینم بنده خدا فقط از سر تا گردنش فلج نیست، گردن به پایین کل بدنش فلج است. این بنده خدا را میآورند نماز جمعه، صف اولم میزنند روی تخت. هر هفته میآید و جایگاه میرود. ما از این بغل.
خدا و من بعده. کسی که خانهاش دور است از محلی که درش نماز جمعه برگزار میشود، بیشتر از دو فرسخ. اگر بیش از دو فرسخ فاصله دارد از محل نماز جمعه، این هم دیگر بهش نماز جمعه واجب نیست. دو دو فرسخ. بله. عرض کنم که میشود ۱۲ کیلو. خدمت شما عرض کنم که البته به شرط اینکه آنجایی که هست، نتواند نماز جمعه اقامه کند. تهران، یک کسی هست پردیسان، نمیتواند بیاید نماز جمعه حرم. خب همان پردیسان نماز جمعه. حد ترخص. نه. دو فرسخ از محل مسجدی که نماز درش برگزار میشود، فاصله. تهران، خیلی اکثر جاهای تهران برداشته شده، ولی خب به شرطی که آنجا نتوانند اقامه کنند یا در محل سکونتی که هستند، نتوانند نماز جمعه برگزار کنند. بر فرض اینکه آقا الان در خانه میتوانند نماز جمعه برگزار کنند. خب برگزاری بین نماز جمعه یک فرسخ. بین دو تا نماز جمعه یک فرسخ. برای اینکه یکی وجوب ازش برداشته شود، باید محل او با نماز جمعه دو فرسخ فاصله داشته باشد، به شرطی که در فاصله او تا نماز جمعه، یعنی در محل سکونتش، نتواند نماز برگزار کند یا از فاصله خود او تا یک فاصله یک فرسخی نماز جمعه دیگر نباشد. یعنی در فاصله یک فرسخی ممکن است در کوچه بالایی نماز جمعه چند نفر جمع شدند، در نماز جمعه میخوانند. میگوید آقا من نماز جمعه حرم نمیآیم به شرط اینکه از یک دونه به فاصله کمتر از یک فرسخی نتوانند یک نماز جمعه برگزار کنند. محل سکونت میتواند؟ نه. در فاصله یک فرسخی دو فرسخ هم به محل اصلی که نماز جمعه دارد برگزار میشود.
امام جمعه جامع الشرایط باشد و چند نفر هم که میخواهند که خیلی منشعب نشود که هر کی هر کی نشود و کار از دست در نرود. دیگر هر کی میخواهد یک جایی نماز جمعه بزند، امام جمعه بشود و بعد کم کم امام جمعه تهران و ضد نظام جمعیتی بیاید و رو بدن. از این کارها زیاد پیش میآید. خوب میشود مثل همان نماز جمعهای که VOA و بیبیسی و اینها آموزش نماز جمعه دادند که مردم بروید نماز جمعه شرکت کنید. نماز جمعه حیف است، این یکی از دستتان میرود.
خوب پس حالا دو تا نماز جمعه در فاصله کمتر از یک فرسخ صحیح نیست. در فاصله کمتر از یک فرسخ، دو تا نماز جمعه خوب گوش بدهید، بحث تمامش. در فاصله کمتر از یک فرسخ، دو تا نماز جمعه صحیح نیست. حالا بلکه آنهایی که در یک فرسخ قرار گرفتند، آفرین! یکی زودتر، مال آنها درست است. مال بعدی اگر نمیدانند کی زودتر شروع کرده، آن یکی دیرتر، جفتش باطل است. کسانی که در یک فرسخ قرار گرفتند، واجب است که یک نماز جمعه به طور کفایی منعقد کنند. یعنی در هر یک فرسخ، یک نماز جمعه باشد. بعد اختصاص به طایفه مخصوص هم ندارد که آقا این مسجد یا این محلیها، این طایفه سادات فلان اینها ندارد. پس اگر هیچکس در این طایفهتان یک فرسخ نماز جمعه برگزار نکرده، همه گناهکارند. این از حالا اگر کمتر از یک فرسخ، یعنی منی که کمتر از یک، خیلی بله، واجب کفایی است دیگر. همه ترک.
اگر وجوب عینی باشد، یعنی اگر امام معصوم باشد، همچنان همه این قواعد هست، ازشان برداشته شده است. اگر نایب امام باشد و مثلاً کسانی باشد که معز از امام باشند و اینها، نایب اینها دارند بفرستد. مثلاً نماینده. یکی از ادله تشکیل حکومت طبق نظر برخی، وجوب نماز جمعه است. برخی گفتند حکومت واجب است تشکیل بدهی؛ چون نمیتوان بدون تشکیل حکومت، نماز را برگزار کرد.
بحث مهم. سید محمد حسین تهرانی، حاج آقای تهرانی، ایشان کسی بودند که پیشنهاد تشکیل نماز جمعه را در حکومت اسلامی دادند. خدمات ماندگار ایشان است که نماز جمعه خلاصه شگفت. به امام دادند، پیشنهاد شد و ایشان از قبل فرمودند که یکی از ادله تشکیل حکومت، همین وجوب نماز جمعه است. بلکه همه جا باید حکومت تشکیل دهند که نماز جمعه راه بیندازند. بهعنوان مقدمه باشد. نماز جمعه را میگویند واجب است. درست. ما میخواهیم نماز جمعه تشکیل بدهیم. مقدمش، مقدمه واجب هم واجب است. مقدمه واجب هم واجب است. این مقدمه را نمیتوانیم انجام بدهیم، پس مقدمه را باید درست کنیم. حالا یک بحثی که این مقدمه واجب یا مقدمه وجوب است.
حالا آقا اگر من در فاصله کمتر از یک فرسخی هم باشم، نماز واجب است که برم در آن نماز. اگر بیش از یک فرسخ تا دو فرسخ از نماز جمعه، مخیرم که در همان نماز جمعه شرکت کنم یا خودم تشکیل بدهم. یعنی بین ۱ تا ۲. کمتر از یک باید برم همان را. بین ۱ تا ۲ میتوانم برم آن، میتوانم همینجا. بیش از دو فرسخ، واجب است در محل خودم یا در فاصله کمتر از یک فرسخی.
نظر شهید ثانی: اگر فقط اجماع نبود، من میگفتم واجب عینی. همیشه واجب تخییری ندارد. همیشه میخواهد امام باشد و نباشد. اگر شرایطش هست و اجتماع میشود و آن واجبات نماز جمعه را میتوانند انجام بدهند، نماز جمعه واجب عینی است. میگوید فقط اجماع دست و پای من را... «لولا دعواهم الاجماع». اگر ادعای اجماع نبود، یعنی اجماع انگار خیلی سفت و قرص نیست. ادعای اجماع گفتم وجوب.
اگر هر دو تا با همدیگر اقامه کردند نماز جمعه، آن که فرمودید فقط پرسش را عرض بکنم. پس در کمتر از فاصله دو فرسخ. زیر دو فرسخ. دو تا کرج. ما یک محل فاصله ۵ کیلومتری، دو تا نماز جمعه است. قشنگ یک خیابان است. سر خیابان یک نماز جمعه است. ته خیابان نماز جمعه. آقایان میگویند که این ۵ کیلومتر، ۶ کیلومتر مثلاً کمتر از دو فرسخ. پس فاصله ۶ کیلومتری حالا بر فرض مثلاً بر نظر بنده اگر نشده نماز جمعه، جفت اینها باطل است. فردیس کرج و مثلاً ملارد فاصلهاش بیشتر است. ولی قبلاً ته یک خیابان. خلاصه اگر هر دو با هم اقامه شده، هر دو با... یکی اول بوده، بعدیش دومی بعدش بوده. اونی که اول بوده درست است. اونی که دوم بوده باید نماز ظهر را بخواند. یا همانجا نماز جمعه را نیتش را بکنند به نماز ظهر برگردانند. آقا نخونید، نخونید. اینجا فاصله بغلی ما که شروع کرده، نمازشان هم تمام شده. دوم بودند، همان را نیت نماز ظهر میکنند و تمامش.
بعد اگر معلوم نیست کدامش اول بوده، کدام دوم، هر دو تایشان نماز ظهر را میخوانند. اگر علاوه تمام شده یا مثلاً وسط نیت عدول میکنند به نماز ظهر. اگر تمام شده، باید نماز ظهر. یعنی متوجه. یعنی مثلاً یکی نه. نماز جمعهها تمام شد. نفهمیدیم ما زودتر شروع کردیم یا آنها. میدانیم یکی زودتر شروع کرده. علم اجمالی اصولی اینجا خاصیتش معلوم میشود. علم اجمالی داریم. اجمالاً میدانی یکی زودتر شروع کرده؛ چون دو تا نماز جمعه بود. یکی زودتر شروع کرده. اینجا هر دو تا باید نماز ظهرشان را بخوانند. ولی اگر علم اجمالی نداریم، به قول اصولی شبهه بدویه داریم. کاملاً شک داریم که ما اول خواندیم بعد آنها یا آنها اول خواندند بعد. یا اصلاً نمیدانیم کسی زودتر بوده یا نبوده. اینی که شما فرمودید علم اجمالی، باریکلا! وقتی میگویی یقین، یعنی بالاخره میتونیم یکی زودتر خوانده. علم اجمال. ولی اصلاً کلاً نمیدانیم کسی از آن یکی زودتر خوانده یا نه یا همزمان بودیم. میشود شبهه بدویه. شبهه بدویه مقدم بودن. علم اجمالی به تقدم داریم یا نداریم؟ خب وقتی شما در علم اجمالی احتمال اینکه بالاخره دقیقاً در یک ثانیه در یک... ببین بحث این است که علم اجمالی علم را نداریم. اگر ۹۹ همزمان. شما منظور چه؟ باز همزمان دو تا نماز فاصله یک فرسخ برگزار شد. درست. حالا تحریم ملاک است دیگر. درست است؟ بله. حالا ما نمیدانیم اصلاً کسی بر آن یکی مقدم شده بود یا نه، شروع کرده. الان شما در یک شهر قرار باشد ۵ نماز جمعه دارد. در شیرازی که مثلاً دو تا نماز جمعه داریم، آنهایی که اهل شیرازند مثلاً میگویند که این نماز جمعه زودتر از آن یکی است. بعد مردم میگویند حمید. میگوییم آقا نماز جمعه شما علم داری به اینکه یکی زودتر تمام شد. از به اینکه یکی کلاً تمام شد بعد آن یکی شروع کرد. یعنی میدانست آنجا نماز جمعه است و او شروع کرد بعد این شروع کرد. درست شد؟ اتمام وسط نماز جمعه او بود ما شروع کردیم. یعنی مقدم موخر معلوم است. ولی یک وقت مثلاً مقدم موخری معلوم نیست، ولی میدانیم یکی مقدم بوده. یک وقت اصلاً نمیدانیم کسی مقدم بوده یا نه. میخواهیم بگوییم نمیدانیم میشود و اگر بتوانیم اثبات بکنیم که نمیدانیم، جفتشان باید دوباره نماز جمعه بخوانند. نماز جمعه دوباره برمیگردد به حالت وجوبش. یعنی اینجا استاد شبهه بدویه شد. الان نگاه. بدویه به سمت احتیاط نه به سمت مثلاً بر... نگاه کنید الان مثلاً وقتی شما علم اجمالی که آقا جان این زودتر انجام شده، یا میدانید که در حالت علم اجمالی که علم داری، میگویی نماز ظهر درست است. بعد وقتی که شما همین علم هم نداری، به طور مثلاً شما علم داری که نماز جمعه وجوب نداشته. وجود نداشت؟ چرا وجود نداشته؟ پس من وقتی علم ندارم به وجوبش، حالا از آن طرف من علم دارم به وجوبش. یعنی من اگر اول بودم که خب من نماز جمعه واجب بوده، درست بوده. پس حالا باید چیکار کنم؟ باید دوباره نماز جمعه بخوانم. اصل اینکه نماز جمعه واجب بودن. احتمالش اینکه بله اسب دلالتش بر وجود. ولی برای اینکه حالا آیا عدم وجوب آمده که وقت نماز جمعه باقی مانده یا نه. اگر وقت نماز باقی نمانده که بعد از ظهر فهمید، پس اگر وقت نماز جمعه باقی بود، اعاده نماز جمعه واجب است. میخواهد همگی نماز جمعه بخوانند یا دوباره در فاصله یک فرسخی هر کدام جداگانه بخوانند. اگر هم باقی نبود، باید نماز ظهر دوباره به جا بیاوریم.
خب بحثمان امروز یک خرده به درازا کشید. فردا انشاءالله بحث جلسه بعدی سفر حرام بحث میکنیم و انشاءالله میرویم سراغ نماز. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
در بحث نماز جمعه، یک سری شرایطش مطرح شد. چه گفتیم؟ گفتیم باید امام، امام معصوم باشند و یا نایبشان یا فقیه. بعد باید امکان اجتماع هم باشد.
بحث سومی که اینجا داریم این است که این اجتماع، با خود امام، پنج نفر بشوند؛ یعنی چهار نفر غیر امام که این چهار نفر، چهار مرد آزاد باشند. یعنی اگر زن باشند یا مرد عبد باشند، اینها قبول نیستند. مرد عبد هم قبول نیست. حالا اقسام عبد را عرض میکنیم. پنج قسمت است؛ چونکه عبد، از مالک خودش نیست، کس دیگری مالک است. یعنی حضور او، انگار حضور محسوب نمیشود. انگار رأی عبد، رأی محسوب نمیشود. تصرف در مال خودش هم نمیتواند بکند.
بحث بردهداری که چیست، بحث خیلی خوبی است. بردهداری از ضروریات است و مفصل در موردش بحث شده است. حالا الان فرصت زیادی نیست؛ چونکه حالا درست است که بردهداری الان جمع شده است، اولاً بردهداری در اروپا و آمریکا اینها هنوز هم برقرار است. مسئله دوم این است که بردهداری آن طرف، الان به نحو بردهداریهای جنسی و جنسیتی و اینهاست. آن هم یک بحث دیگر است که حالا با اینها کار نداریم.
مسئله اصلی این است که در فضای جنگ، وقتی یک طرف بر طرف دیگر غالب میشود و اسیر میشود، مفیدترین نوع استفاده از این شخصی که به اسارت گرفته شده، چیست؟ آیا فقط نان و آب بخورد و در زندان بیندازیم؟ آیا یک سری اشخاص جامع را در یک گوشه آب بدهیم و زحمت دارد برایمان؟ یا اینکه بیاید در زندگی ما باشد و تعلیم ببیند؟ بیاید در زندگی ما تعلیم ببیند. چه ضمانتی هست برای اینکه در زندگی ما بیاید و تحت فرمان باشد؟ برای اینکه بخواهد تعلیم ببیند و تحت فرمان باشد، چه ضمانتی برایش میآید در زندگی؟ خلاصه رام نباشد و بخواهد بعداً ادعاهایی داشته باشد و فلان و اینها.
ضمانت حقوقی که شرع برایش گذاشته است - حقوقی به معنای علم حقوق - ضمانت حقوقی که گذاشته برایش این است که این عبد، تصرف مالی نتواند داشته باشد برای خودش. کمترین اختیار در تصرفات مختلف داشته باشد، حتی به این نحو که بخواهد یک نماز جمعه برود. اگر نماز جمعه برود، من به او تشخص نمیدهم که بگویم او را بهعنوان یک فرد حساب میکنم. او هرچیزی هست، مال مولایش است.
ضمانت حقوقی که برایش کار گذاشته شده: مرجع تقلید هم که بشود، در اموال نمیتواند تصرف بکند. لقمان مثلاً عبد بوده، با اینکه عبد بوده؛ یا سلمان مثلاً خودش عبد بوده، در جنگ نمیتواند شرکت بکند. بحث مهمی است و بعداً انشاءالله ما در امام زمان ... چرا، دیگر حالا ماجرایی دارد که آموزش... ظاهراً مولایش هم یهودی بود. در ذهنم خریدنش یا آزادش.
عرض کنم که زمان امام زمان، همین بحث عبودیت و استرقاق، انشاءالله که نص از آنور... خب، ما اینور هم یکطرفه نگاه نکنیم که آقا یک سری حسنی و فلان و اینها. چقدر ما از آنور باز قوانین حقوقی داریم؟ شما یک روزه خوردی و یک عبد را آزاد کردی. انسان کشتی، به میزان عبد آزاد بشود. به مناسبتهای مختلف کفارهاش را آزاد کردند. عبد گذاشته، تشویقهای مختلفی که نظام فکری را باید همه را با همدیگر دید. ما یک تیکه را نمیتوانیم دست بزنیم. آقا ببین سوءاستفاده جنسی گذاشته. آدم را میگیرند به مظلومیت فلان. مال کجاست؟ مال فضای جنگ. آن هم چه جنگی؟ جنگ مسلمان که دیگر کنیزی و اینها ندارد که. مگر امیرالمؤمنین در جنگ جمل از مخالفین کنیز گرفتند؟ پیغمبر که میرفتیم زن پیغمبر، عایشه نصب کدامتان میشود که خجالت کشیدند، سرشان را انداختند. غنیمتهای این شکلی ببر. مسئله مهمی است. آن تو جنگ با کفار است. حالا یا کافر حربی یا کافر ذمی. آن هم ابعاد خودش. کافر حقیقی باشد.
پس اینجا ما دو تا شرط داریم. یکی اینکه پنج نفر باشند با امام، یکی دیگر اینکه جماعت باشد. پنج نفر. یک قیل هفت نفر هم داریم، ولی پنج نفر قول بهترش است. و اینهایی که جمع میشوند، باید همه ذکور باشند، احرار باشند، حداقل پنج تا ... از پنج تا ذکر با خود امام؛ یعنی چهار تا ذکر غیر امام. و همه هور باشند، مکلف باشند، مقیم باشند؛ یعنی نمازشان شکسته نباشد، مسافر نباشند. سالم از مرض و بعد باشند؛ مرض و بعدی که باعث اسقاط تکلیف میشود را نداشته باشند. دور دور بودن از محل نماز جماعت. درخت از یک فاصله دوری آمده اینجا. اینی که از فاصله دور آمده، جزء این پنج نفر قبول نیست. بعد در فاصله یک فرسخی باشد.
غیرمقیم داریم که مسافر میشود. یکی هست که از حد ترخص شرعی کمتر است. ۱۰ کیلومتری دارد میآید. ۱۰ کیلومتری نماز. الان آنهایی که از پردیسان میآیند، به میزان حد وجوبی نماز جمعه نمیتوانند تشکیل بدهند، حداقل برای چهار نفر از همینهایی باشند که در همین فضای حرم. چند نفر باید؟ نه، این دیگر نداریم؛ چون آنها همه تکلیف ازشان برداشته شده است. آنها وجوب نماز جمعه برشان نیست. وقتی کسی وجوب نماز جمعه برش نیست، چه جور میشود قیام او به نماز جمعه وجود بدهد؟ حل است.
جماعت باشد. اگر اینها بخواهند فرادا بخوانند یا پنج نفر باشند، اینها اول دو نفر بودند نماز جمعه، بعد سه نفر اضافه شدند. این نماز جمعه قبول نیست. باید ابتدائاً پنج نفر باشند، ولو در استدامه پنج نفر از بین برود؛ یعنی نماز جمعه شکل گرفت، یک نفر وسطش افتاد مرد، یک نفر ترک کرد، رفت، کم و زیاد شد، سه نفر گذاشتند رفتند. اینهایی که ماندند، نماز جمعهشان درست است. ابتداش درست است، استدامش. فقط برای اینکه نماز جمعه شروع بشود، نماز جمعه بحث خطبههایش هم واجبش.
بله، در خطبهها اینکه یک عده بیایند و بروند و اینها نیست. البته، البته اینجا ممنون. ثانی میفرماید که بعد از تحریم الام، بله، یعنی تکبیر را که امام گفتند، اینها بله. پس اگر عدد بعد از تحریم امام از بین رفت، یعنی منظور خودکار باید بنشینند؟ بله، خود تکبیر امام است. بله، آن هم هست. ولی اینجا حالا بحثی که داریم این است که در خود خطبهها هم اگر جابهجا بشوند و بروند و بیایند و اینها، خیلی مسئلهای نیست.
وقتی تکبیر نماز جمعه گفته میشود، باید این پنج نفر باشد. اصل اگر تکبیر را گفتیم، به رکوع اول نرسیده، دو نفر فرادا گذاشتند رفتند یا هر مشکلی پیدا کردند، حدثی سر باطل شد، مردند، مریض شدند، هر چیزی. این باعث میشود که نماز واجب شروع شده است. باید ادامه شده فرادا. از حالت جماعتش دیگر در میآید؛ چون اقل جماعت پنج نفری الان شدیم سه نفر. دیگر جماعت ندارد. باید فرادا نماز را تمام کند. حالا ولو فرادایش یا... یعنی که ولو من فرادا بخوانم یا نه. ولو یک نفر بمانم. یک نفر بمانم. یعنی حتی خود امام هم افتاد مرد، همه هم رفتند، من یک نفر ماندم نماز را ادامه بدهم. فرادا بخوانم به نحو جمعهاش؟ فرادا چطور میشود به نفع جمعه؟
رکعت اول، اول شرط تکبیرة الاحرام، وقتی تحریم دارد گفته میشود، باید جماعت باشد. این تعبیری که از جمله ایشان: این شرط دو تا شرط، یعنی یکی عدد، یکی جماعت. این مال ابتدای نماز است. یعنی هنوز که نماز شروع نشده. در ادامه نماز شرط است. حالا اگر یک عده از افراد جماعت متفرق بشوند، اگر امام تکبیر را گفت، متفرق شدند، اینهایی که ماندند، نماز را... اگر قبل از اینکه امام تکبیرة الاحرام را بگوید، متفرق شدند، اینجا نماز جمعه از حالت وجوبش ساقط میشود. دیگر نماز جمعه نداریم. حالا اگر اینها متفرق شده بودند، وسط خطبه برگشتند، امام باید آن مقدار وجوبی خطبه را برای اینها بخواند تا نماز جمعه را بتوانند ادا کنند.
پنج تا رکن هم ثنا. احسنت! خدمت شما عرض بکنم. یک سوره کوتاه، باریکلا! موعظه، احسنت! وقتی متن خوانده نمیشود، ذهن باز میشود برای اینکه محتوا توش. این جماعت هم میفرمایند که همه باید... بله، امام باید منهوم باشد. به تعبیری اینجا داشتم، امام باید شیعه باشد که به حد وجوب برسد. امامی که از آنهاست، نماز جمعه از هفت و هشت از هشت طایفه نماز جمعه ساقط است.
یکی آنهایی که دائم گوشی دستشان است. بله.
زنان.
دومین: خنثی. خنثی داریم، یک مخنث داریم. امروز در مورد مخنث میخواندم. مخنث اونیه که خلاصه نیازهای مردی که نیازهای زنانه دارد. خنثی کلاً سیستمش بله.
سومین: عبد.
چهارمین: مسافر.
پنجمین: پیرمرد.
ششمین: نابینا.
هفتمین: لنگ.
هشتمین: کسی است که فاصله دارد از نماز جمعه. این هشت نفر، نماز جمعه ازشان برداشته شده است. در مورد تکتکشان میخواهیم خیلی بحثی نداریم.
در مورد خنثی: چون در رجولیت شک برائت جاری میشود. شک داریم که این آقا مرد هست یا نیست. اصل بر این است که نیست. واجب نیست. پس خنثی نماز جمعه ندارد.
سومین: عبد. ما چند نوع عبد داریم؟ یک، دو، سه، چهار، پنج تا عبد. بنده اینجا نوشتم که به شما بگویم. و این را کمتر جایی بحث عبد را اینجور دستهبندی کردهاند. بحث مهم نیست؛ چون کارایی دارد، در بحثهای مختلف به دردمان بخورد.
عبد نوع اول: عبد قن.
عبد نوع دوم: عبد مبعث.
عبد نوع سوم: مدبر.
عبد نوع چهارم: مکاتب.
عبد نوع پنجم: ام ولد (کنیز است).
عبد قن، ننه بابا هر دو عبد بودند. این عبد عبدزاده است که تا ابد عبد میماند و خالص محض. نماز میتش را میگوییم: «هذا عبدک و بن عبد امت». خیلی خدایا این عبد عبدزاده، بنده زاده، کنیز زاده است. خلاصه دعای عرفه است، به نظرم. این عبد قن بهش میگویند. دیگر عبد خالص است. هیچ شائبه آزادی ندارد. یعنی تصور اینکه بخواهم یک روزی آزاد بشوم هم نمیتواند بکند. احتمال آزاد بشوم توش نیست. قابلیت بخرنش، بفروشنش، نمیدانم کفاره باشد، چی باشد. بله، کفاره باشد، به قول شما حضرت آزادش کردند.
عبد دوم: عبد مبعث. عبد مبعث یک تیکه از خودش را خریده. عبد مبعث یک تیکه از خودش را خریده. توافق کرده. «من تو این ایام هفته مال خودمم». یعنی توافقی. مثلاً آقا من نه مثلاً روزهای شنبه تا سهشنبه کارها مال خودم است. دارایی آن سه روز مثلاً مال خودم است. هر کاری کردم که حقوقش مال خودم. فلان اینها. سهشنبه تا جمعه مثلاً مال شما. مبعث بهش عبد مبعث میگویند.
عبد مدبر: مولا این را گذاشته در دوبرش، گفته که: «هو حرٌ دُبر وفاتی». یعنی همین که من از دنیا رفتم، این آقا آزاد است. مولا وصیت کرده. کلی مفصل است. بعد از مرگ مولا باید از ثلث مال مولا این عبد را آزاد کند. میشود عبد مدبر. وصیت باشد وقتی از دنیا... بعد از مرگ دیگر، دُبر وفاتی هم که از دنیا رفتم. دُبر یعنی پشت. پشت مرگم. پشت وفات.
مدبر عبد مکاتب: این خیلی مهم است. خیلی جاهای مختلف، یک قابلیت تصرف. عبد مکاتب با مولا قرارداد بسته که مولا آزادش کند، مشروط به اینکه من خودم کار میکنم، پول خودم را میدهم. یعنی من خودم کار میکنم، قسطی من خودم را قسطی از مولا میخرم. درست شد؟ عبد مکاتب. عبد مکاتب دو نوع باز مطلق و مشروط.
عبد مکاتب مطلق گفته هر مقدار از خودت را که پولش را بدهی، همان مقدار آزاد میکنم. اگر قیمتت یک میلیون است، مطلق عبد مکاتب مطلق به هر میزان که پول بدهد، آش میخورد. قیمتش یک میلیون تومان است، صد هزار تومان بدهد، یک دهمش آزادی. درست؟
ولی عبد مکاتبه مشروط تا کل پول را ندهد، آزاد نمیشود. یک دهمش را داده، یک سوم داده، نیمهاش را داده، هنوز هیچی. کلش که تمام شد، کلش آزاد.
عبد مکاتب ام ولد: هم کنیزی است که از مولای خودش حامله شده. مادر چهار امام هم ام ولد بودند، واقعاً. ام به امامی. امام امام زمان، امام عسکری، امام سجاد، باقر. به نظرم امام زمان. حالا یادم نیست. نه دیگر ام ولد فقط خاصیتش این است که بچهدار که بشود، راهی برای آزاد شدنش هست که مولا وقتی از دنیا برود، از طریق بچهاش آزاد میشود. از طریق بچه. چون بچه عبد نیست دیگر. بچه نمیتواند مولای مادر و پدر... مادر یعنی مالک عمودین خودش نمیشود. تعبیر فقهیش مالک عمودین نمیشود. یکی گفتند یک لحظه مالک میشود، آزاد. یعنی ارث میخواهد برسد به بچه دیگر. مادر که کنیز پدر بوده، میخواهد ارث برسد به بچه. یک لحظه آزاد.
قن بود. یکی مبعث بود. مکاتب مطلق، مدبر، ام ولد که مال کنیز است. ام ولد عمه ام بود. بچه زن بزچرونی به امام باقر علیهالسلام گفت. حضرت فرمودند که: «اگر مادر من بد بوده، خدا مادرمو ببخشه. اگر تو داری حرف غلط میزنی، خدا تورو...» فحش مادر بدهم. خلاصه کار بدی نبود. پیغمبر هم... حالا آنها کیا دارند به کیا میگویند؟ عطراب طاهرین. چی که نور عرش بودند، آمدند پایین. میگوید چه صلبی بودیم؟ خاطر ما ملائک ملزم شدند به آدم سجده کنند؛ چون مادر صلبش بودیم.
خلاصه آقا، ام ولد و عبد مبعث باشد. پس عبد، هیچ نوع از عبدی برایش نماز جمعه نیست. اشرف همه عبدهاست دیگر. یک میزان از خودش را آزاد کرده. مکاتب، خب مکاتب هنوز مجموع اصل و اینها. نه دیگر، همهشان تو روایت. عرض کنم که عبد مبعث، نه از این جهت که ممکن است روز جمعه مال خودش باشد. مال خودش عبد مبعضی که در جمعه هم مال خودش است، باز بهش نماز جمعه تعلق نمیگیرد. عرض کنم که عبد مدبر هم بهش نماز جمعه تعلق نمیگیرد. عبد مکاتبی که هنوز کل پولش را نداده، ولو ۹۰ درصد، باز هم هنوز بهش نماز جمعه وجوب تعلق نمیگیرد. یک درصدم عبد باشد، باز عبد است.
مسافر: کسی که مسافر است که نمازش قصر است. اگر نمازش تمام باشد، نه. اگر نمازش تمام بشود، نماز جمعه تعلق میگیرد. اگر نمازش قصر است، این نماز جمعه ندارد. اگر کسی نماز جمعه وجوب عینی ما داریم، اینها را میگوییم از باب استفاده. چه طرف وجوب است، عرض کنم که وجوب تخییری که اصلاً یک بحث دیگری است. اصلاً اینها در بحث وجوب نمیآید. مال وجوب عینیش است که بخواهد وجوب عینی پیدا کند نماز جمعه که دیگر نشود نماز ظهر خواند. ما بحث قبلیمان خب همین بود. عینی مال دوران امام معصوم است، به شرطی که... یعنی در دوره امام معصوم، نایب امام معصوم، این وجوب... البته به قول شما شاید هم بشود از این کلام این را فهمید که آقا این مال دوران فقیه هم شامل میشود؛ چون شهید اول فقیه را هم با هم گفت دیگر. هر سه تا را با هم گفت. یعنی انگار شهید اول تفکیکی نداشت بین وجوب عینی و وجوب تخییری. پس الان هم که دارد میگوید از اینها ساقط است، پس ساقط است. نمیخواهد تفکیک بکند بین وجوب تخییری. این را میشود از عبارت شهید اول برداشت کرد و حتی از عبارت شهید ثانی.
اونی که برای خود ما از بیرون و جاهای دیگر حل است و روشن است، این است که اینها مال دوره عینی باشد. یعنی اگر معصوم الان حضور داشته باشند، امام زمان تشریف داشته باشند، از اینها برداشته شده است. کسی که در سفر است. مسجد کوفه دارد که حضرت وقتی میآیند نماز جمعه را در مسجد کوفه برگزار میکنند، از شنبه هفته قبل مردم میآیند جا میگیرند که نماز جمعه را پشت امام زمان بخوانند و کل آن فضای شهر کوفی که متصل میشود به کربلا، این فاصله ۳۰ کیلومتر. مردم در تمام این شعاع جمعیت مینشینند برای اینکه اقتدا بکنند نماز جمعه را به امام زمان. خدا انشاءالله روزی...
جمله قبل: بله. پس کسی که سفر معصیت رفته، نماز جمعهاش واجب است یا نه؟ معصیت رفته، سفر معصیت، حکم مسافر. آها! سفر معصیت چون نمازش کامل است، نماز جمعه بهش واجب میشود. کسی که کثیرالسفر است، نماز جمعه بهش واجب میشود یا نه؟ آن هم در حکم کسی است که قصد عشره کرده است. ده روز کرده است. آها! پس اینهایی که نمازشان شکسته نیست، مسافری که نماز شکسته باشد، واجب نمیشد به خاطر... باریکلا. بله.
خوب هم هم. پیرمردی که امبا ماهی دو چشم. پیرمردی که دیگر نمیتواند حضور پیدا کند یا خیلی مشقت دارد اگر بخواهد نماز جمعه بیاید، این هم برایش نماز جمعه واجب نیست.
اعما (نابینا): ولو عصاکش داشته باشد، قاید داشته باشد. یکی دست این آقا را بگیرد، بیارد نماز جمعه. باز هم به این نابینا نماز جمعه واجب نیست. یا بغل مسجد باشد، همسایه مسجد است، خانه بغلی. نماز جمعه به آن کسی که نماز صبح، نماز جماعت صبحانه میآمد. آیت الله جوادی آملی نقل کردند، گفت: «آقا من پیرمردم، راه خونمم دوره، نابینا هم هستم، نماز جماعت صبح میتوانم شرکت نکنم؟» حضرت فرمودند: «یک طناب ببند به خودت. سرش را ببند به در مسجد. سحر پناه بگیر، بیا نماز صبح.» حالا آنجا حالا تعبیر چی دارد که امیرالمؤمنین مأمور شدند پیغمبر، کسانی که نماز جماعت میآیند، در خانههایشان آتش بزنند. در یک دوره، در برههای در خانهها را آتش میزدند که اینها نماز جمعه، نماز جماعت شرکت بکنند. بله. اگر لفظ تنهاش را چیز بکنیم، زینب. از جهات مختلفی امیرالمؤمنین در کوفه وقتی که حاکم بودند، این کار را نکردند. یک نکته: این مال دوره پیغمبر است، در مدینه. آن هم برای جماعت خاصی. آن هم برای برهه خاصی، دلیل خاصی.
اعرج (آدمی که لنگ است): اعرجیش به یک حدی رسیده که به حد اقراعات کشیده شده. آدم لنگی که دیگر نمیتواند راه برود، زمینگیر. برداشته میشود. یا اینکه خیلی بخواهد حضور پیدا کند، مشقت دارد. آدم ویلچری است. خلاصه ما که در بعضی نمازها میبینیم که طرف بنده خدا جانباز است و معلول و اینها، در همه نماز شرکت میکند. مشهد گاهی من میبینم بنده خدا فقط از سر تا گردنش فلج نیست، گردن به پایین کل بدنش فلج است. این بنده خدا را میآورند نماز جمعه، صف اولم میزنند روی تخت. هر هفته میآید و جایگاه میرود. ما از این بغل.
خدا و من بعده. کسی که خانهاش دور است از محلی که درش نماز جمعه برگزار میشود، بیشتر از دو فرسخ. اگر بیش از دو فرسخ فاصله دارد از محل نماز جمعه، این هم دیگر بهش نماز جمعه واجب نیست. دو دو فرسخ. بله. عرض کنم که میشود ۱۲ کیلو. خدمت شما عرض کنم که البته به شرط اینکه آنجایی که هست، نتواند نماز جمعه اقامه کند. تهران، یک کسی هست پردیسان، نمیتواند بیاید نماز جمعه حرم. خب همان پردیسان نماز جمعه. حد ترخص. نه. دو فرسخ از محل مسجدی که نماز درش برگزار میشود، فاصله. تهران، خیلی اکثر جاهای تهران برداشته شده، ولی خب به شرطی که آنجا نتوانند اقامه کنند یا در محل سکونتی که هستند، نتوانند نماز جمعه برگزار کنند. بر فرض اینکه آقا الان در خانه میتوانند نماز جمعه برگزار کنند. خب برگزاری بین نماز جمعه یک فرسخ. بین دو تا نماز جمعه یک فرسخ. برای اینکه یکی وجوب ازش برداشته شود، باید محل او با نماز جمعه دو فرسخ فاصله داشته باشد، به شرطی که در فاصله او تا نماز جمعه، یعنی در محل سکونتش، نتواند نماز برگزار کند یا از فاصله خود او تا یک فاصله یک فرسخی نماز جمعه دیگر نباشد. یعنی در فاصله یک فرسخی ممکن است در کوچه بالایی نماز جمعه چند نفر جمع شدند، در نماز جمعه میخوانند. میگوید آقا من نماز جمعه حرم نمیآیم به شرط اینکه از یک دونه به فاصله کمتر از یک فرسخی نتوانند یک نماز جمعه برگزار کنند. محل سکونت میتواند؟ نه. در فاصله یک فرسخی دو فرسخ هم به محل اصلی که نماز جمعه دارد برگزار میشود.
امام جمعه جامع الشرایط باشد و چند نفر هم که میخواهند که خیلی منشعب نشود که هر کی هر کی نشود و کار از دست در نرود. دیگر هر کی میخواهد یک جایی نماز جمعه بزند، امام جمعه بشود و بعد کم کم امام جمعه تهران و ضد نظام جمعیتی بیاید و رو بدن. از این کارها زیاد پیش میآید. خوب میشود مثل همان نماز جمعهای که VOA و بیبیسی و اینها آموزش نماز جمعه دادند که مردم بروید نماز جمعه شرکت کنید. نماز جمعه حیف است، این یکی از دستتان میرود.
خوب پس حالا دو تا نماز جمعه در فاصله کمتر از یک فرسخ صحیح نیست. در فاصله کمتر از یک فرسخ، دو تا نماز جمعه خوب گوش بدهید، بحث تمامش. در فاصله کمتر از یک فرسخ، دو تا نماز جمعه صحیح نیست. حالا بلکه آنهایی که در یک فرسخ قرار گرفتند، آفرین! یکی زودتر، مال آنها درست است. مال بعدی اگر نمیدانند کی زودتر شروع کرده، آن یکی دیرتر، جفتش باطل است. کسانی که در یک فرسخ قرار گرفتند، واجب است که یک نماز جمعه به طور کفایی منعقد کنند. یعنی در هر یک فرسخ، یک نماز جمعه باشد. بعد اختصاص به طایفه مخصوص هم ندارد که آقا این مسجد یا این محلیها، این طایفه سادات فلان اینها ندارد. پس اگر هیچکس در این طایفهتان یک فرسخ نماز جمعه برگزار نکرده، همه گناهکارند. این از حالا اگر کمتر از یک فرسخ، یعنی منی که کمتر از یک، خیلی بله، واجب کفایی است دیگر. همه ترک.
اگر وجوب عینی باشد، یعنی اگر امام معصوم باشد، همچنان همه این قواعد هست، ازشان برداشته شده است. اگر نایب امام باشد و مثلاً کسانی باشد که معز از امام باشند و اینها، نایب اینها دارند بفرستد. مثلاً نماینده. یکی از ادله تشکیل حکومت طبق نظر برخی، وجوب نماز جمعه است. برخی گفتند حکومت واجب است تشکیل بدهی؛ چون نمیتوان بدون تشکیل حکومت، نماز را برگزار کرد.
بحث مهم. سید محمد حسین تهرانی، حاج آقای تهرانی، ایشان کسی بودند که پیشنهاد تشکیل نماز جمعه را در حکومت اسلامی دادند. خدمات ماندگار ایشان است که نماز جمعه خلاصه شگفت. به امام دادند، پیشنهاد شد و ایشان از قبل فرمودند که یکی از ادله تشکیل حکومت، همین وجوب نماز جمعه است. بلکه همه جا باید حکومت تشکیل دهند که نماز جمعه راه بیندازند. بهعنوان مقدمه باشد. نماز جمعه را میگویند واجب است. درست. ما میخواهیم نماز جمعه تشکیل بدهیم. مقدمش، مقدمه واجب هم واجب است. مقدمه واجب هم واجب است. این مقدمه را نمیتوانیم انجام بدهیم، پس مقدمه را باید درست کنیم. حالا یک بحثی که این مقدمه واجب یا مقدمه وجوب است.
حالا آقا اگر من در فاصله کمتر از یک فرسخی هم باشم، نماز واجب است که برم در آن نماز. اگر بیش از یک فرسخ تا دو فرسخ از نماز جمعه، مخیرم که در همان نماز جمعه شرکت کنم یا خودم تشکیل بدهم. یعنی بین ۱ تا ۲. کمتر از یک باید برم همان را. بین ۱ تا ۲ میتوانم برم آن، میتوانم همینجا. بیش از دو فرسخ، واجب است در محل خودم یا در فاصله کمتر از یک فرسخی.
نظر شهید ثانی: اگر فقط اجماع نبود، من میگفتم واجب عینی. همیشه واجب تخییری ندارد. همیشه میخواهد امام باشد و نباشد. اگر شرایطش هست و اجتماع میشود و آن واجبات نماز جمعه را میتوانند انجام بدهند، نماز جمعه واجب عینی است. میگوید فقط اجماع دست و پای من را... «لولا دعواهم الاجماع». اگر ادعای اجماع نبود، یعنی اجماع انگار خیلی سفت و قرص نیست. ادعای اجماع گفتم وجوب.
اگر هر دو تا با همدیگر اقامه کردند نماز جمعه، آن که فرمودید فقط پرسش را عرض بکنم. پس در کمتر از فاصله دو فرسخ. زیر دو فرسخ. دو تا کرج. ما یک محل فاصله ۵ کیلومتری، دو تا نماز جمعه است. قشنگ یک خیابان است. سر خیابان یک نماز جمعه است. ته خیابان نماز جمعه. آقایان میگویند که این ۵ کیلومتر، ۶ کیلومتر مثلاً کمتر از دو فرسخ. پس فاصله ۶ کیلومتری حالا بر فرض مثلاً بر نظر بنده اگر نشده نماز جمعه، جفت اینها باطل است. فردیس کرج و مثلاً ملارد فاصلهاش بیشتر است. ولی قبلاً ته یک خیابان. خلاصه اگر هر دو با هم اقامه شده، هر دو با... یکی اول بوده، بعدیش دومی بعدش بوده. اونی که اول بوده درست است. اونی که دوم بوده باید نماز ظهر را بخواند. یا همانجا نماز جمعه را نیتش را بکنند به نماز ظهر برگردانند. آقا نخونید، نخونید. اینجا فاصله بغلی ما که شروع کرده، نمازشان هم تمام شده. دوم بودند، همان را نیت نماز ظهر میکنند و تمامش.
بعد اگر معلوم نیست کدامش اول بوده، کدام دوم، هر دو تایشان نماز ظهر را میخوانند. اگر علاوه تمام شده یا مثلاً وسط نیت عدول میکنند به نماز ظهر. اگر تمام شده، باید نماز ظهر. یعنی متوجه. یعنی مثلاً یکی نه. نماز جمعهها تمام شد. نفهمیدیم ما زودتر شروع کردیم یا آنها. میدانیم یکی زودتر شروع کرده. علم اجمالی اصولی اینجا خاصیتش معلوم میشود. علم اجمالی داریم. اجمالاً میدانی یکی زودتر شروع کرده؛ چون دو تا نماز جمعه بود. یکی زودتر شروع کرده. اینجا هر دو تا باید نماز ظهرشان را بخوانند. ولی اگر علم اجمالی نداریم، به قول اصولی شبهه بدویه داریم. کاملاً شک داریم که ما اول خواندیم بعد آنها یا آنها اول خواندند بعد. یا اصلاً نمیدانیم کسی زودتر بوده یا نبوده. اینی که شما فرمودید علم اجمالی، باریکلا! وقتی میگویی یقین، یعنی بالاخره میتونیم یکی زودتر خوانده. علم اجمال. ولی اصلاً کلاً نمیدانیم کسی از آن یکی زودتر خوانده یا نه یا همزمان بودیم. میشود شبهه بدویه. شبهه بدویه مقدم بودن. علم اجمالی به تقدم داریم یا نداریم؟ خب وقتی شما در علم اجمالی احتمال اینکه بالاخره دقیقاً در یک ثانیه در یک... ببین بحث این است که علم اجمالی علم را نداریم. اگر ۹۹ همزمان. شما منظور چه؟ باز همزمان دو تا نماز فاصله یک فرسخ برگزار شد. درست. حالا تحریم ملاک است دیگر. درست است؟ بله. حالا ما نمیدانیم اصلاً کسی بر آن یکی مقدم شده بود یا نه، شروع کرده. الان شما در یک شهر قرار باشد ۵ نماز جمعه دارد. در شیرازی که مثلاً دو تا نماز جمعه داریم، آنهایی که اهل شیرازند مثلاً میگویند که این نماز جمعه زودتر از آن یکی است. بعد مردم میگویند حمید. میگوییم آقا نماز جمعه شما علم داری به اینکه یکی زودتر تمام شد. از به اینکه یکی کلاً تمام شد بعد آن یکی شروع کرد. یعنی میدانست آنجا نماز جمعه است و او شروع کرد بعد این شروع کرد. درست شد؟ اتمام وسط نماز جمعه او بود ما شروع کردیم. یعنی مقدم موخر معلوم است. ولی یک وقت مثلاً مقدم موخری معلوم نیست، ولی میدانیم یکی مقدم بوده. یک وقت اصلاً نمیدانیم کسی مقدم بوده یا نه. میخواهیم بگوییم نمیدانیم میشود و اگر بتوانیم اثبات بکنیم که نمیدانیم، جفتشان باید دوباره نماز جمعه بخوانند. نماز جمعه دوباره برمیگردد به حالت وجوبش. یعنی اینجا استاد شبهه بدویه شد. الان نگاه. بدویه به سمت احتیاط نه به سمت مثلاً بر... نگاه کنید الان مثلاً وقتی شما علم اجمالی که آقا جان این زودتر انجام شده، یا میدانید که در حالت علم اجمالی که علم داری، میگویی نماز ظهر درست است. بعد وقتی که شما همین علم هم نداری، به طور مثلاً شما علم داری که نماز جمعه وجوب نداشته. وجود نداشت؟ چرا وجود نداشته؟ پس من وقتی علم ندارم به وجوبش، حالا از آن طرف من علم دارم به وجوبش. یعنی من اگر اول بودم که خب من نماز جمعه واجب بوده، درست بوده. پس حالا باید چیکار کنم؟ باید دوباره نماز جمعه بخوانم. اصل اینکه نماز جمعه واجب بودن. احتمالش اینکه بله اسب دلالتش بر وجود. ولی برای اینکه حالا آیا عدم وجوب آمده که وقت نماز جمعه باقی مانده یا نه. اگر وقت نماز باقی نمانده که بعد از ظهر فهمید، پس اگر وقت نماز جمعه باقی بود، اعاده نماز جمعه واجب است. میخواهد همگی نماز جمعه بخوانند یا دوباره در فاصله یک فرسخی هر کدام جداگانه بخوانند. اگر هم باقی نبود، باید نماز ظهر دوباره به جا بیاوریم.
خب بحثمان امروز یک خرده به درازا کشید. فردا انشاءالله بحث جلسه بعدی سفر حرام بحث میکنیم و انشاءالله میرویم سراغ نماز. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و پنجم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه سی و چهارم
شرح لمعه
جلسه سی و پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...