متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
اول از همه تبریک عرض میکنم؛ جشن میلاد ارباب و مولایمان حضرت اباعبدالله، ارواحنا فدا، (امام حسین علیه السلام) را و سال جدید را خدمت عزیزانمان، خدمت رفقای خوبمان. انشاءالله که این سال، سال با برکتی باشد با همه تلخیهایی که در ابتدای سال داریم و عزیزانی که داریم از دست میدهیم و از دست دادیم و بیماریهایی که هست، نگرانیهایی که هست، مشکلات معیشتی، سیل، زلزله و اینجور مسائلی که به هر حال کام همهمان را تلخ کرد. خدا انشاءالله به آبروی آقا و مولایمان اباعبدالله الحسین علیه السلام گشایش ایجاد بکند. در این ماه شعبان که ماه رحمت و در این شب میلاد رحمت الله الواسعه، انشاءالله کام همهمان شیرین بشود به همین زودی زود و انشاءالله خبر فرج آقایمان امام زمان را به همین زودی بشنویم انشاءالله.
خوب، مباحثی که خدمت رفقا داشتیم در این جلساتی که خیلی هم جلسات منظمی نیست؛ ولی بحثمان، بحث سلسلهوار رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، حق زبان را -آنقدری که یادم است- به بحث بعدی میرسیم که بحث «حق گوش» است. بعد از زبان، امام سجاد علیه السلام در این رساله حقوق، بحث گوش را مطرح میکنند. پیش از آنکه در مورد چشم صحبت بشود؛ با اینکه ما معمولاً فکر میکنیم اثر چشم بیشتر از گوش است و گناهان چشم از گناهان گوش بیشتر؛ ولی اول حضرت، زبان را مطرح میکنند که کنترلش خیلی حیاتی است و ورود ما به عالم اسلام، به عالم ایمان و خدای نکرده خروج ما از اینها با زبان است. با زبان، کسی مسلمان میشود و با زبان از اسلام خارج. مرحله بعد، قاعدتاً ما معمولاً تصورمان به این است که گناه چشم خیلی زیاد است ولی حضرت، بحث را میبرند به سمت گناه گوش و حق گوش. انگار بعد از زبان، گوش خیلی حق به عهده ما دارد، به گردن ما.
روایتش را قبلاً خواندیم. فرمودند که صبح به صبح، اعضای بدن با هم صحبت میکنند و زبان به اینها میگوید که: «حالتان چطور است؟» اینها میگویند که: «اگر تو بگذاری، ما حالمان خوب است.» و زبان در واقع عضو کلیدی است و همه اینها آسیب میبینند از زبان. زبان است؛ اگر خوب باشد، اینها هم سرحالاند، اینها هم حالشان خوب است. اگر زبان بد باشد، حال اینها هم خوب نیست. بعدش بحث گوش مطرح میشود. معمولاً آدم از راه چشم حالش بد میشود، نَعُوذُ بِالله؛ و گوش... چرا گوش را مطرح میکند؟ ظاهراً اینکه ما میگوییم چشم مهمتر از گوش است، خیلی درست نیست و گوش، اثرش در ما بیشتر از چشم است. رمزشم این است: ما در گوش یا سَمع، در شنوایی، با صوت کار داریم. اینهایی که عرض میکنم خوب دقت بکنید. اینها بحثهای انسانشناسی است و از آن نکات روانشناسی فراوانی استخراج میشود. دوستانی که تو این وادیها هستند، انشاءالله این نکات خیلی به کارشان میآید.
ما در شنوایی با صوت کار داریم. در بینایی با چی کار داریم؟ با صوت کار نداریم، با چی کار داریم؟ با صورت کار داریم. توی شنوایی با چی کار داریم؟ با صورت؟ کدامش عمیقتر است اثرش؟ چرا تأثیر… ببینید صوت و صورت، تفاوتش به این است که صورت رو... ها، آفرین! در قوه خیال، صوت بیشتر نفوذ دارد تا صورت. صوت بیشتر از صورت در ما... چیزهایی را که صورتش را ندیدی، نسبت بهش صورت و تصوری نداریم. خیلی قدرت خلاقیت نداریم که بخواهیم برای اینها صورت درست بکنیم. ولی صوتش چی؟ صوت را نشنیدیم ولی یک آهنگی را آدم میتواند برای خودش خلق بکند به این معنا که قوه خیال خودش در واقع درخواست دارد و از خودش صوت ایجاد میکند. در مطالبه یک شیئی، من الان یک اسم به شما بدهم شما با یک اسم وقتی مواجه میشوید...
مثلاً شما یک پیام مخفی... توی پیویتان، توی پیوی اینستا و فلان... چقدر اینستای شما فحش خوردیم امروز! خدا عاقبتتان را به خیر کند. نمیدانم کدام شیرپاکخوردهای آمده شماره ما را ظاهراً یک جایی منتشر کرده و عزیزان آتش به اختیارمان حمله... خلاصه برای ضدعفونی کردن و اینها، شبانه ریختند! همینجور پیامکی بود که پشت سر هم برای من آمده بود از شمارههای کاملاً ناشناس و تک پیام هم بود. نمیدانم که برای چی رفتین تو اینستای ما. کارهای نیستیم. رفقا گفتند میخواهیم جلسه بگیریم و گفتیم بگیریم و ما هم گفتیم آقا من نگفتم که اگر بشود جای دیگر هم باشد و اینها. بله، انحصارطلبی و بعضیها که این حرام است به فتوای رهبری و فاسق هم شدیم و این در سال جهش تولید مبارکتان باشد این کار که مثلاً از تولید ملی حمایت نمیکنید. اینستا... گفتیم خود رهبر معظم انقلاب کانالشان و اینها همه اعلام میکنند که آقا اینها اگر میخواهیم بریم تو لایو اینستا... لایو منتشر میشود. بعد نمیدانم من خیلی چیزها را نفهمیدم. یک بخشیش همین مدل انقلابیگریها و این جور برخوردها و انگار ما موظفیم بعضیها را به نفرت بکشانیم و زبان تند... و حالا بعضی دوستان با استدلال و نرم و کلام شیوا و بعضی هم نه متاسفانه. گفتم: اگر با ما این جورین، با بقیه چه نفرتی ایجاد میکنند از انقلاب و رهبری و نظام و اسلام و همهچی؟ خدا به دادمان برس!
حالا شما فرض کنید تو اینستا تو پیویتان، یک پیامی آمده. این پیامی که میخوانید خوب دقت کنید. مثال الآن... پیام اصطلاحاً تک متن. نه صدایی دارد، نه شما از آن کسی که پیام را فرستاده، اول از همه همراه متناش صدا دریافت میکنید یا... آفرین! یعنی احساس میکنی با یک لحن تندی دارد باهات حرف میزند. انگار دارد داد میزند. درست است؟ در حالی که خیلی دیر مثلاً اخم کرده. آن صدا بیشتر تو گوشمان میپیچد و اذیتمان میکند. «به چه حقی صداشو بالا میبره برا من؟» با اینکه ایموجی است ولی از ایموجیها ما صدا بیشتر میشنویم تا تصویر. درست است؟ این را قبول داری؟ نکته عجیب روانشناسی! انگار مثلاً یکی سرمان داد زده. دقیقاً همین حس را داریم از این پیام، از این متن. با صوت زودتر ارتباط برقرار میکنیم تا صورت. خانمها معمولاً صوتی، آقایون معمولاً صورتیاند. از شما که امروز صورتی... آقایون معمولاً صوتی. آقایون نه، خانمها. خانمها صوتیاند. یعنی توسط صوت دلشان میرود. قلب از طریق صوت ارتباط برقرار میکند. آقایون از طریق صورت. با صورت که اینها جذب میشوند و خلاصه دلشان میرود. عوالم عجیب و غریبی است اگر بخواهیم وارد این بشویم.
«چرا آقایون این شکلیاند و خانمها...» خیلی لایههای عمیق قوه خیال و ربطش با فیزیولوژی اینها که چرا اینها مثلاً بر اساس فیزیکشان که فیزیک نرمتر و منعطفتری است؛ چون مرد نماد فاعلیت زن نماد قابلیت و زن نماد شب، مرد نماد روز. لذا آن لطافتها در زن بیشتر به کار رفته و ان ناشة اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا برای شنیدن. شب خیلی فضای خوبی است. خدا فطرت شب را این شکلی آفریده که برای گفتوگو و حرف زدن، درد دل و پچپچ و اینها شب خوب است. روز، روز ترافیک است. کار زیاد است. ان لک فی النهار سبحاً طویلا. روز وقت صورت است، روز صورت زیاد دارد. شب وقت صوت است. درست شد؟ لذا زن که نماد شب است، با صوت ارتباط پیدا میکند. مرد که نماد روز است، با صورت. خوب. و چون تأثیرش در قوه خیال شدیدتر است، اول امام سجاد علیه السلام حق گوش را، شنوایی را، کنترلش مهم است.
حالا البته در بحث مطلب زیاد است. من به نظرم میرسد که ما تو سه شب نمیتوانیم بحث حق گوش را، با اینکه حق گوش در لوازم رساله حقوق تقریباً دو خط است؛ ولی سه شب، سه تا ۴۵ دقیقه کفاف ما را نمیدهد. البته سعیمان را میکنیم که کار را پیش ببریم. به هر حال بحثمان خیلی عقب است ولی میخواهم بگویم که خیلی دلتان را خوش نکنید به این نکاتی که اینجا گفته میشود. این بحث گوش و اینها بحثهای... بحث مفصلترش بگوییم. یک کمی که دلمان لااقل گرم باشد: ۱۵۰ جلسه وقت میخواهد. آرام آرام بیاییم تک تک مصادیقش را بگوییم: «آقا مثلاً این غیبت است، آن طعنه است، آن فلان است، آن فلان. علت اشاعه چه شکلی میشود؟ مداوا کرد، چه شکلی رویش کار بکنیم؟» این یک بحث مفصل میشود. ولی خب وقتمان کم است. حالا شاید یک وقت دیگری بشود بیشتر صحبت کرد.
حق گوش، کلام امام سجاد علیه السلام را بگویم و بعد یک سری حرف داریم با همدیگر، حرفهای مهم. ببینم که چی میشود، به کجا میرسد.
وَ اَمَّا حَقُّ السَّمْعِ. حق گوش. جالب است که همه اینها هم حق است دیگر. این گوش من به من حق دارد. نکتهاش تو «حقی که این به گردن...» فَتَنْزِیهُهُ أن تَجْعَلَهُ طَريقاً إلى قَلبِكَ. خیلی این آقا راهی برای قلب تو _باید_ پاک نگهاش داری چون کانال اتصال قلب تو است. از اینجا قلب مطلب میگیرد. از اینجا قلب مطلب... و اگر دلبستگی پیدا میکنی، اگر میخواهی دلت را پاک بکنی، اگر دنبال سیر و سلوک و این حرفها هستی، که همه اینها برای این است که انسان قلب مطهر پیدا کند، قلب سلیم پیدا کند؛ باید بدانی کانال ورودیهای قلبت، گوش تو است. از راه گوش انسان، قلبش، تعلقاتش عمدتاً از راه گوش است. مولانا هم اول مثنوی را این شکلی شروع میکند دیگر. میگوید:
«بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت با...»
با بشنو شروع مثنوی را. شنیدن. یک جای دیگر هم میگوید که: «آدمی فربه شود از راه... آدمی فربه شود از راه جهنم»! یک آیه جالبی داریم. میفرماید سوره مبارکه مُلک آیه ۱۰: «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ.» توی جهنم میگوید که: «اگر گوش میدادم و عقل داشتم، جهنمی نبودم.» اگر میدیدم _نگفتهها_، اگر گوش میدادم. چون انسان معمولاً چشمش هم دنبال چیزهایی میرود که دل میخواهد. معمولاً این شکلی است و دل چی را میخواهد؟ دل از راه گوش میرود اول. پس اول گوش میآید دل را میبرد. دل که میرود انسان چشم میاندازد.
حالا اینکه گوش میآید دل میبرد، لزوماً این گوشه، این صنوبری حالا میگویند قلب صنوبری، گوش صنوبری، این گوش مادی و اینها منظور نیستا. مثلاً میگوید که: «آقا من پیام امام حسین به گوشم رسید.» پیام امام حسین چه شکلی به گوش ما...؟ یا میگوییم که مثلاً ما آمدیم، ما امام حسین به شما لبیک گفتیم. جز اعمال ماه رجب در زیارت امام حسین علیه السلام یکی از زیارات این است: شما وقتی حرم امام حسین رفتی، آنجا بری داد بزنی بگی: «لبیک یا داعی الله.» خیلی جالب. «لبیک یا داعی الله.» ای دعوتکننده سمت خدا. جانم! بفرما. تو صدا زدی ما آمدیم. یا میگوییم: «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا.» آیه قرآن است دیگر. «إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا.» ما شنیدیم یک منادی صدا میزند ایمان بیاورید، ما هم ایمان آوردیم. شما کی شنیدی؟ الان منادی داری میشنوی؟ امام حسین پیام داد، شما شنیدی با دل. یک پیامی است که این دل این را دریافت کرد. یک پیام غربتی است، یک پیام مظلومیت است، یک پیام حقانیتی است. دل این را دریافت کرد. این را که میشنوی، این پیام که میآید، این پالسی که میآید- تعبیر اینجا خیلی واژه قشنگی است- این پالسی که میآید از یک طرف که بهت میگوید: «آقا این یک هشداری است، یک نهیبی است، یک دعوتی است.» این را که میشنوی دل دنبالش راه میافتد. درست شد؟ لذا این میشود صوت. صوتی که مادی لزوم نیست. صوتی که از کانال... صوتی که از ماورا... ماجرای شنیدن.
پس مسیری که به سمت قلب تو هست، این گوش است. این آقا یک کانالی است. از اینجا صاف میرود میافتد تو قلب. این جوی آب است. این تُهی که از تویش میاندازی میافتد تو قلبت. این را بدان. این در قلک تو است. هرچی آنجا جمع میکنی از اینجا آمده. از اینجا ریختی. اگر آنجا آشغال جمع شده، اینجا آشغال آمده که آنجا آشغال جمع شده. آن آدم مریضی که آدم نگاه میکند میبیند دل بیمار است، دل به گناه علاقه دارد، دل چه میدانم مثلاً دنبال ناموس مردم است، چیزهای بیخود و بیارزش علاقه دارد. این از کجا دل این جوری شد؟ از راه کانال گوش. گوش را اگر کنترل میکرد، دل نمیرفت. دلم که برود دیگر مصیبتی است. آدم خیلی کارش سخت است. یعنی وقتی علاقهها پیدا شد، مصیبت... و راه کنترولم چی بود؟ گوش. خیلی ساده است. گوشت را مراعات کن. حالا البته الان کلیاتش را دارم میگویم. وارد جزئیات بشویم ببینیم چقدر اینکه میگوییم ساده است چه پدری از آدم درمیآورد.
الا لِفَعِّوَهْ کَرِیمَهٌ. کلاً سعی کن به گوشت چیزی نرسد. این کانال قلب تو است. مگر اینکه یک کلامی باشد که کریم است، ذاتاً ارزشمند است. کریم! تو مسلمان نیستی. کریم به خدا تو مسلمان نیستی. یعنی حواست نیست که تو باید ارزش ذاتی داری. مراعات نمیکنی. فِی قَلْبِکَ کَرِيمَةً. تَحْدُثُ فِی قَلْبِکَ خَيْرًا. حواست باشد که تو دلت چیز خوب احداث کنی. او تَکَّسَبَ خُلقًا کَرِیماً. یا سعی کن یک اخلاق کریمی را کسب بکنی. اخلاقی که ارزش دارد، با ارزش. باب الکلام الی القلب گوش در ورودی کلام به سمت قلب. از اینجا دل مطلب میگیرد و جذب میشود و رام میشود. المعانی. که این را میکشاند به معانی مختلف، عَلَیٰ مَا فِیهَا مِن خَیْرٍ اَو شَرٍ. آن معانی خوب و بد از این کانال به قلب میرسد.
اگر قلب مطلب خوبی دریافت کرده، این اهل شنیدن بوده. فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ... ببین چقدر مهم است! بندههای من که اهل شنیدناند، بشارت. خیلی مهم است. بعضی وقتها اهل شنیدن نیستند. شنیدن نیست. حرف گوش نمیدهند. دیدی ما تو فارسی هم حرف گوش نمیدهند. حرف گوش کن. بزرگان بودن، حرف گوش کن. اساتید بودن، حرف گوش کن. خدمت شما عرض کنم که انبیا و اولیا و اهل بیت بودند. مثلاً ماجرای حضرت موسی و حضرت خضر این بود دیگر. باید حرف گوش میداد حضرت موسی از حضرت خضر که آقا تحمل کن، هیچی نگو. این حرف گوش دادنه. گوش دادن به اینکه به این گوش برسد نیست. یعنی اینجا بیاید بعد بیاید آن تو بماند، آرام بگیرد. اینکه بهت میگویم ساکت گوش بده. حرف گوش کن. تو این مسیر، آدمهای حرف گوش کن پیشرفت دارند. حرف گوش کنی که چشم و گوش بسته؟ نه. آن که به درد نمیخورد. حرف گوش کنی که اول رفته بررسی کرده این آدم صلاحیت دارد که حرفش را گوش بدهیم یا نه. میتواند استاد باشد، میتواند پیر راه باشد. میتواند باشد دیگر. تو این مسیر که میآید به… "به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید." دیگر وقتی پیر مغان گفته این را: "سجاده رنگین کن." دیگر رنگین میکند. هیچی نمیگوید. دیگر میسپارد. دیگر حرف گوش میدهد. «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا.» شنیدیم و گوش کردیم. شنیدن داریم. یک گوش کردن میگویم: «میشنوید، ها، گوش نمیدهید.» پس این میشود باب خیر که میآید از این راه. شَر هم که میآید از این راه است.
ما سه تا واژه داریم آقا جان. اینجا. واژه اول: واژه سَمع. واژه دوم: واژه استماع. واژه سوم: واژه اسقاء. اسقاء با صاد و غین، عین دستهدار. با غین دستهدار؟ با صاد و غین دستهدار. اسقا. استماع. اسقا. فرق اینها با هم چیست؟ بنده یک جملهای نوشتم. سعی کردم توش دقت به خرج بدهم. سعی کردم که واژههای نزدیک به هم، معنا را برسانند. سمع به معنای به گوش رسیدن. الان این صدای اتوبوس که آمد، به گوش سمع ما رسید. ولی من و شما الان شما دارید به صدای من گوش میدهید یا به صدای آن کامیون اتوبوس؟ قاعدتاً به صدای اتوبوس، یعنی کاملاً از چهره شما، قاعدتاً به صدای بنده. آن هم به گوشتان میرسد ولی بهش گوش نمیدهید. الان صدای اتوبوس به سمع رسید ولی اونی که دارید استماع میکنید چی است؟ صدای بنده. اونی که به گوش میرسد، میشود سمع. اونی که دریافت با گوش میشود، سمع. دریافت با هوش میشود، استماع. الان هوش حواست کجاست؟ پیش من. اسقا. اسقا چی است؟ دریافت با نوش.
پس یک دریافت با گوش، یک دریافت با هوش داریم، یک دریافت با نوش داریم. دریافت با نوش چی است؟ وقتی همه جانت شده گوش. از عمق جان مینشینی گوش میدهی. درست است؟ مثلاً سخنرانی رهبر انقلاب رفتیم و مثلاً حرم امام رضا، روز اول سال، از ساعت ۱۲ ظهر رفتیم نشستیم، ساعت ۵ بعد از ظهر مثلاً آقا بیان. اصلاً به هیچی دیگر گوش نمیدهی. اسقا: دریافت با نوش. درست شد؟ که این با دل، با دل. همه وجودش را گذاشته دارد گوش میدهد.
خب اینها سه مرحله. البته همهاش هم از راست است. شروع. اول به گوش میرسد. «وَ إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا.» اول سوره مبارکه جن. رد میشدند و گفتند: «یک چیزهای عجیب غریبی شنیدیم.» آمدند به رفقایشان گفتند: «پاشو بیا ببین اینجا چه خبر است! چی است؟ یک حرفهای جالبی میزدند.» به گوش میرسد. بعد آدم کم کم میبیند که اول میآید، بعد کم کم دارد دل جذب میشود. یک کمی همینطور حواسش را سمت خودش میبرد. بعد که کم کم حواس را برد سمت خودش، بعد دیگر کم کم دل را میبرد سمت ساکت. که میشوی تو مینشینی هی به آن فکر میکنی، به چیزهایی که گفته فکر میکنی. منتظری که حرف بزند.
این از آیات عجیب قرآن سوره مبارکه انعام. همین آیهای که رهبر انقلاب چند روز پیش خواندند. خیلی ماجرا. داستان این آیه، کیش را خواندند؟ که حالا رفقا چند روز دیگر میخواهم بیایم در مورد این آیه، مصاحبهای داریم. ماجرای جن و اینها چی بود و چی شد و آیا اینه... سوره انعام آیه ۱۱۲ و ۱۱۳: «وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا.» برای هر پیغمبری دشمنی گذاشتیم. «شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ.» شیطان اگر انسی باشد، چون شیطان انسی، اگر جنی باشد، شیطان جنی. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.» اینها با همدیگر ارتباط دارند. جن و انس و انس جن و جن، همهشان با هم در ارتباطند و به همدیگر وحی میکنند. به صورت نامحسوس انتقال میدهند به همدیگر حرفها را. که از سر فریب. یعنی هر آنچه که تو مسیر فریب باشد، به هم میرسانند.
«فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْتَرُونَ.» ولشان کن. کیا دل میسپارند به این پیامهایی که اینها تولید میکنند؟ تَسْقَا. کیا اسقا میکنند؟ آنها که دلشان ایمان به آخرت ندارد. معتقد بهش. دلی که ایمان به آخرت ندارد، میرود میگردد این را پیدا میکند. دلی که ایمان به آخرت ندارد. ماهواره باشد، نباشد، که جذب ماهواره نشود، عزیزم ماهواره ۷۰ بود، همهچی هست دیگر. ماهواره دیگر نیست. فیلترشکن هم که همهدارند. یک سرچ میزنی تو یوتیوب، همهاش هست. فکر کرده عصر تیلهبازی است که مثلاً ما این را بگذاریم که ملت نروند بشینند ماهواره نگاه کنند. شما برای اینکه کسی نره، مبدأ میل را باید عوض کنی. صحبت مفصلی دارم و خصوصاً در مورد نقد برخی از سریالهای نوروزی که نکته زیاد داریم، حرف خیلی داریم.
بعض دوستان متاسفانه ملتفت نیستند عمق ماجرا. حرفهایی میزند که حرفهای خوبی هم هست، حرفهای نسبتاً درستی هم هست در تأیید مثلاً چهار تا از خوبیهایی که توی سریالی، توی مجموعه دیده میشود. ولی کلیت ماجرا را، آن هندسه _را دقت_... مثل اینکه آقا اینجا شما ببینی که مثلاً شیر آب درست، کولر درست، چه میدانم فرشها مثلاً خوب پهن شده، فلان اینها. ولی اصل خانه مثلاً غصبی است. اصل خانه سند... هی بشینیم بگوییم: «آقا آن تلفنشان هم چقدر...» شما اصل ماجرا را ببینید: سند دارد یا ندارد؟ بعد بشینیم تو جزئیاتش بحث بکنیم. این یک بحث مفصلی است که حالا امشب اگر وقت بشود، مقدارش را میگویم. وقت نشود، فردا شب میگویم. بحث بسیار مهم.
ماجرا این است که شما اصل دل طرف. اسقا این است وقتی دل رفته. یعنی سمع و استماعش خودش رفته، هی آنور را گوش داده دیگر، دل رفته. وقتی دل رفته، شما برای کسی که دلش آنوری است، اگر کاری بکنی که بیاید حرف تو را گوش بدهد، اینکه هنر نیست. «ماهواره بدبختی ماجزا. بشنود از من، میشنود. چه فرقی کرد؟» این اصل استدلال غلط استها. «نره سمت آن طرف.» شما باید بگی آقا کدام دل نره؟ کاری بکنیم که دلی که دنبال حق است، دلی که به سمت ملکوت است، دلی که دنبال خیر است، این سیراب بشود. این نره به آن سمت. اتفاقاً دقیقاً اینجا برعکس رخ میدهد. یعنی آدم مؤمن پاکاری که اصلاً سال به سال با ماهواره هم کار ندارد، با این منطقه غلط شما که آمدی تقابلت را با ماهواره چیدی که ملت نروند ماهواره ببینند، آمدی دو زار هم از آن ماهوارهایها قاطی این مطالبات کردی. دو زار که خیلی بیشتر. نصف آنها را ریختی اینور گفتی بالاخره هرچی باشد صدا و سیمای جمهوری... دل پاکی که اصلاً دنبال ماهواره نبود، خوراک ماهوارهای به زور به خوردش میدهی به خاطر اینکه چهار نفری که خوراکی ماهوارهای میخواستند، سمت ماهواره نروند.
بحثهای دقیق عزیزم. اینها خیلی بحثهای فنی است. به نظرم عزیز، بزرگوارانی که رمان مینویسند، رمانشان را بنویسند. کارهای تخصصی به اهلش باید واگذار بشود. بحثهای معرفتی، بحثهای معرفتشناسی، بحثهای انسانشناسی، بحثهای هستیشناسی... یک سری مباحث، مباحث آنتولوژیک است، بعضی وقتها، بحثهای انسانشناسی. اینها میآید بعد بحثهای رسانه، مدیولوژی. یک بحثهای دیگری است. به همین مسائل سطحی و ساده نیست که چهار تا روایت خوانده میشود. نگاه میکند، میگوید: «ببین پدر و مادر با هم خوب صحبت میکنند مثلاً...» اصل سیاستگذاری غلط است. شنیدن ما است نسبت به اونی که دارد میشنود. نسبت به اونی که دارد به گوش شما میرساند. آقا بحث شنیدن فوقالعاده بحث مهم.
در مورد اسقا. پس اولاً، آدمی که دلش نسبت به یک چیزی رفته، آن میگردد پیدا میکند آن را. این حرف غلط است که من نگذارم این به گوشش برسد، بیایم خودم اینوریاش کنم. این دیگر طرف نمینشیند ماهواره نگاه کند. مثل اینکه من بیایم مثلاً شعرهای بعضی از این بزرگواران، آخه اسم نمیآورند. فکر میکنند مثلاً از عهد حجر آمدهاید. سریال اسم میآورد. از این خوانندهها. آدم خوب مؤمن مذهبی که از این ماجرا خبر ندارد، میگوید: «چه سریال خوبی!» اونی که سرش تو کار است، اسم آورد. وقتی بخوانند نمیروند دیگر از آن دو تا خواننده لسآنجلسی نشستند پای منبر یک حاجآقا آخوند. خیلی درد سنگینتر است که من میخواستم یک سری خزعبلات بشنوم. خوبیش این است که تو آخوندی. تا الان وجدان درد داشتم نکنه اینا فلان است. الان دیگر خیالم راحت است. میگویم آخونده خودش. جهنم! اینکه بدتر شد دیگر.
که آقا اگر یک چیزی برند یک قوم، یک قبیله و یک دستگاه، یک سیستمی است، بگذار برند اینها بماند. چرا اشاعهاش بدهی؟ یک بخشی از استدلال ما. ۱۰۰ تا استدلال داریم. یکیاش است. یکیاش هم نیست. نصف یکیاش است. ۱۰۰ تا استدلال داریم ما تو این. اساساً سیاستگذاری رسانهای ما غلط است. یک بخش دیگر ماجرا این است که ما دست افرادی که نااهلند کار را میسپاریم. خب طرف مواضعش روشن است. یک پیجی لو میرود. شما میبینی پشت پرده چه خبر است، چه غوغایی. من نسبت به حضراتی که چتاشان لو رفته، آمدند موضع نشان دادند که این دیگر خیلی دیگر خندهدار بود که مثلاً نمیدانم پاکی داری، همیشه برنامهات را نگاه میکنم. خب وقتی کسی فکرش این است: «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.» تو وقتی رسانه میدهی دستش، پمپاژ میکند. توجه نداریم.
دو تا روایت از امام جواد برایتان بخوانم. روایت بهش دقت. سواد رسانه، سواد رسانه که میگویند اینها است. روایت اول امام جواد علیه السلام فرمود: «مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ. إِنْ کَانَ النَّاطِقُ نَطَقَ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ نَطَقَ عَنِ الشَّیْطَانِ إِبْلِیسِ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ.» هر کی اسقا کند به حرف یک گوینده، آن گوینده را پرستیده. گوینده را پرستیده. اگر گوینده از خدا میگوید، خدا را پرستیدی. اگر شیطان میگوید، شیطانپرست. عین پرستش است. شما وقتی دل میدهی به حرف یک کسی، داری گوش میدهی، عین پرستش است. همه وجودت را در اختیار او گذاشتی. او الان کجا دارد میبرد؟ وقتی کسی خودش دزد ملکوت نوری نیست جز ملکوت ناری. وقتی خودش همه دلبستگیاش به جبهه شیاطین است، از هر فرصتی استفاده میکند برای اینکه تو و حزبالله و حزباللهیگری و خدا و نمادهای دین و همه را بزند. حرفهای خودی اَم که مینشینند فقط دارند میزنند. مینشینند به طراحی میرسند که چه شکلی قشنگتر بزنند.
وقتی تو تریبون را میدهی دست این. اصل ماجرا است که خانه را غصبی میکند. اصل جهتگیری آن کسی که رسانه دست او است. چهار جلد که چاپ شده رسانه بوده مفصل، دهها جلسه که بحث کردیم اینها را مفصل از آیات قرآن از روایات. یلخی و کشکی نیست که چیزی بندازیم. بابا بحث بحث مهمی است. ما کمبود اصلیمان این است. عنصر بله. حالا یک وقت شما میگویید که بازیگرهای ما به قول معروف سلبریتیها هم مال همین وادیاند. اصل ماجرا آن فکر، آن ایده است. ما مشکل اصلیمان این است که آن قوه عاقلهای که تو رسانهمان دارد کار میکند، هیچ نسبتی با اسلام و انقلاب... تقریباً _تقریباً_ تهمت نشود گذاشتم وگرنه همانش هم میشود گفت نیست. یعنی آن قوه متفکر که دارد طراحی میکند چه خوراکی به مردم داده بشود، هیچ نسبتی... تمام بابایی که ۳۰ سال ساکت بوده دهنش وا میشود میگوید: «منم دیگر صدا و سیما نمیآیم.» الحمدلله لال نیستی! اسباببازیفروش بودها، طرف ۱۰ سال اسباببازیفروشی میکند تک و توک خورده، دی ماه شده، میگوید: «منم دیگر صدا و سیما نمیآیم.» وقتی طرف این جوری است، اینقدر هم که هست برای این است که فقط نانش را در بیاورد و بالاخره از این مملکت میشود پولی درآورد و شهرتی پیدا کرد. آنقدری که خوب است به کار بگیریم. چرا بازیاش را بکند؟ بالاخره بازیگری مردهشوری است. به عنوان کسی که از خانواده هنر هستم. چی بگوییم؟ حرف اینجا زیاد است، درد و دل زیاد.
بله، عرض کنم خدمتتان که آن بازیگر که کارش را میکند. مهم این است که آن بازیگری که ایدهاش این است، تو دیگر نباید آن بخش ایدهپردازی، خلاقیت، داستان اینها را که نباید بدهی دست او. اونی که رسماً با تابلو، با اتیکت دارد وایمیایستد روبرویت و مسخره میکند، دارد ضربهاش را میزند، دارد لگدش را میزند. پمپاژ کن این جامعه را.
این روایت دوم از امام جواد علیه السلام: «یُنْظَرُ إِلَی طعامه.» حضرت فرمودند: «ای علم الذی یُخذَأُ مِن.» یعنی علمی که میگیرد از کی میگیرد. اینجا دیگر جایش نیست بگه که نگاه کن ببین چی میگه. نگاه نکن ببین کی میگه. آن مال حرف گذرا است. یک پیامی برایت آمده. یک نکتهای، یک اصلاحیهای، یک نقدی. ابد کژ. شما کی بودی اسقا کنی؟ سریال دیدن اسقا، دل بردن، دل سپردن دیگر. سمع و استماع نیست. اسقا. به کی داری میسپاری؟ آشپز این غذا کی است؟ میروی توی فلافلی نگاه میکنی. آقای مجوز دارد؟ ندارد؟ دستش کثیف است؟ تمیز است؟ آن پشت مشتها هم یک نگاهی میکنی. سگ مرده آن پشت لاشه خر پیدا میشود. ایشان مهم این است که خودش آدم خوبی است. محیط محوطه کثیفی. به هر حال تو خانه هم اینها واقعیات جامعه است. به هر حال لاشه خر یعنی در این مملکت پیدا نمیشود؟ چرا میخواهیم حقایق را انکار کنیم؟ پر لاشه خر، لاشه سگ. بالاخره اینجا مغازه است، پیش میآید.
مغالطات واقعیات جامعه. کرونا اینجا غرغر میکند بعد برش میگردانم. چی بگم من خیلی دلم خون است. کرونا را ۱۶ تا پیام خوب از کرونا دریافت کردیم. کرونا خوب است. پیام خوب گرفت. خوبی و بدی شاخصی دارد. باب قلب تو است. ببین دلت را به سمت چی دارد سوق میدهد. کی دارد سوق میدهد؟ طرف صلاحیت دارد؟ نه. ببین اول خودش دلش به سمت چی سوق پیدا کرده؟ آخه منی که دلم مثلاً بنده استقلالیام مثلاً میگویمها، پناه بر خدا. به من بزن برنامه فوتبالی بسازم در مورد مثلاً تیمهای لیگ برتر. طبعاً هر چقدر هم منصف باشم، حالا مثلاً میگویند آقا این گزارشگر مثلاً منصف است. فلان تیم شهرستانی با یکی از این تیمهای پایتخت بازی دارد. اینها گزارشگر خیلی منصفانه میشود گزارش میکند و تیم پایتخت مثلاً گل میزند، مثلاً اصغر جبارزاده توپ را میکشد روی دروازه و گل. ولی تیم خودشان که حمله میکند، میگوید که اصغر جبارزاده میسوزد نمیتواند اینجا بروز ندهد که بابا من علاقه بهش دارم. بالا که مینشینید ۱۰ شب که هر شب روضه میخوانی و غش میکنی، اینور آقایان نشستند، آنور فردا خانمها نشستند. من نمیدانم چه سری شما هر این ۱۰ شب هر شبی که غش کردی، آنور افتادی پشت چادر تعلقات. وقتی تریبون دست کسی است که تعلقاتی دارد، این را دیگر عزیزم بهش نمیگویند دعوای جناحی سیاسی. «یُنْظَرُ الْإِنْسَانُ إِلَیٰ طَعَامِهِ.» ای علم الذی... از کی داری میگیری. یادم خودش تو کدام وادی است.
بخوانم قبل اینکه تمام کنم. فوقالعاده است. سوره مبارکه شعرا آیه ۲۲۱. فوقالعاده است این آیه را میخوانم امشب تا فردا تمرینمان تکلیف تا فردا شب روی این آیه کار میکنیم. فردا شب اول جلسه ادامه این بحث، این آیه را داریم و بحث سریالها و اینها را که میخواهم مفصلتر در موردش صحبت بکنم که ما یک مبنایی باید داشته باشیم در مورد سریالی که ساخته میشود، سریالی که میخواهیم ببینیم. این استدلالی که نیاز به سرگرمی داریم و میخواهیم شاد بشویم و حوصله ما سر رفته. اینها خیلی مفصل در مورد این صحبت میکنم. یکی از فاجعهآمیزترین استدلال، همین استدلال است. فوقالعاده است. خیلی نکته دارم برایتان میگویم. «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَيٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ؟» به شما بگویم شیاطین بر کیا نازل میشوند؟ «تَنَزَّلُ عَلَيٰ كُلِّ أَفَّاکٍ أَثِيمٍ.» بر هر کسی که اهل افک و اهل اسم است توضیح میدهم فردا. «یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ.» سمع را القا میکنند در حالی که اکثرشان دروغ میگویند. «وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ.» شعرا کیا دنبال اینها راه میافتند؟ کسایی که غاووناند. غاووناند که آدمهای منحرف. توضیح میدهم فردا شب. شعرا میدانی منظور کی است؟ کدامشان؟ از آنها که شعر و ور با هم میگویند؟ آنها که ابزار رسانهای دستشان است و قوه خیال را تصرف میکنند. این را میگویند شعرا. اصلاً سوره شعرا به خاطر شعرا. «وَ الشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ.» آدمهای منحرف دنبال اینها راه میافتند. «أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؟» ندیدی اینها تو هر جایی اظهار تخصص میکنند؟ «وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ.» حرفهایی هم که میزنند دو زار عمل نمیکنند. «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.» فوقالعاده است این آیه. میگوید اگر دنبال آدم هنرمند، سلبریتی، رسانهای این شکلی افتادی، منحرفی. مگر اینکه یا تو یا او، یکیاش: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا.» ایام قلبی. مگر اینکه دنبال حق است و دنبال نصرت است و دنبال این است که ظلمی که شده انتقام بگیرد. این جور هنرمند. اگر دنبالش راه بیفتی اشکال ندارد. بقیه همه منحرفند. تو هم اگر دنبال این راه افتادی چون وارد وادی سرگرمی میکند. یکی از خط قرمزهای قرآن، وادی سرگرمی. یکی از خط قرمزها، حقهای گوش ما به ما این است که گوش را وارد وادی سرگرمی...
خیلی حرفها مانده برای فردا شب انشاءالله. خدایا به حق امام حسین علیه السلام ما را با حقوق و وظایفی که داریم آشنا بفرما. حقیقت قرآن، حقیقت اهل بیت را به ما بچشان. ما را با نور اباعبدالله پیوند بده. زندگی ما را حسینی قرار بده. مرگمان را حسینی قرار بده. هنگام مرگ، ورود با عالم برزخ را، هنگام ان و همنشینی ابدی با اباعبدالله الحسین برای ما قرار بده. رهبر عزیزمان را حفظ، نصرت و عنایت بفرما. هرچه گفتیم خیر و صلاح است و هرچه نگفتیم خیر و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
اول از همه تبریک عرض میکنم؛ جشن میلاد ارباب و مولایمان حضرت اباعبدالله، ارواحنا فدا، (امام حسین علیه السلام) را و سال جدید را خدمت عزیزانمان، خدمت رفقای خوبمان. انشاءالله که این سال، سال با برکتی باشد با همه تلخیهایی که در ابتدای سال داریم و عزیزانی که داریم از دست میدهیم و از دست دادیم و بیماریهایی که هست، نگرانیهایی که هست، مشکلات معیشتی، سیل، زلزله و اینجور مسائلی که به هر حال کام همهمان را تلخ کرد. خدا انشاءالله به آبروی آقا و مولایمان اباعبدالله الحسین علیه السلام گشایش ایجاد بکند. در این ماه شعبان که ماه رحمت و در این شب میلاد رحمت الله الواسعه، انشاءالله کام همهمان شیرین بشود به همین زودی زود و انشاءالله خبر فرج آقایمان امام زمان را به همین زودی بشنویم انشاءالله.
خوب، مباحثی که خدمت رفقا داشتیم در این جلساتی که خیلی هم جلسات منظمی نیست؛ ولی بحثمان، بحث سلسلهوار رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، حق زبان را -آنقدری که یادم است- به بحث بعدی میرسیم که بحث «حق گوش» است. بعد از زبان، امام سجاد علیه السلام در این رساله حقوق، بحث گوش را مطرح میکنند. پیش از آنکه در مورد چشم صحبت بشود؛ با اینکه ما معمولاً فکر میکنیم اثر چشم بیشتر از گوش است و گناهان چشم از گناهان گوش بیشتر؛ ولی اول حضرت، زبان را مطرح میکنند که کنترلش خیلی حیاتی است و ورود ما به عالم اسلام، به عالم ایمان و خدای نکرده خروج ما از اینها با زبان است. با زبان، کسی مسلمان میشود و با زبان از اسلام خارج. مرحله بعد، قاعدتاً ما معمولاً تصورمان به این است که گناه چشم خیلی زیاد است ولی حضرت، بحث را میبرند به سمت گناه گوش و حق گوش. انگار بعد از زبان، گوش خیلی حق به عهده ما دارد، به گردن ما.
روایتش را قبلاً خواندیم. فرمودند که صبح به صبح، اعضای بدن با هم صحبت میکنند و زبان به اینها میگوید که: «حالتان چطور است؟» اینها میگویند که: «اگر تو بگذاری، ما حالمان خوب است.» و زبان در واقع عضو کلیدی است و همه اینها آسیب میبینند از زبان. زبان است؛ اگر خوب باشد، اینها هم سرحالاند، اینها هم حالشان خوب است. اگر زبان بد باشد، حال اینها هم خوب نیست. بعدش بحث گوش مطرح میشود. معمولاً آدم از راه چشم حالش بد میشود، نَعُوذُ بِالله؛ و گوش... چرا گوش را مطرح میکند؟ ظاهراً اینکه ما میگوییم چشم مهمتر از گوش است، خیلی درست نیست و گوش، اثرش در ما بیشتر از چشم است. رمزشم این است: ما در گوش یا سَمع، در شنوایی، با صوت کار داریم. اینهایی که عرض میکنم خوب دقت بکنید. اینها بحثهای انسانشناسی است و از آن نکات روانشناسی فراوانی استخراج میشود. دوستانی که تو این وادیها هستند، انشاءالله این نکات خیلی به کارشان میآید.
ما در شنوایی با صوت کار داریم. در بینایی با چی کار داریم؟ با صوت کار نداریم، با چی کار داریم؟ با صورت کار داریم. توی شنوایی با چی کار داریم؟ با صورت؟ کدامش عمیقتر است اثرش؟ چرا تأثیر… ببینید صوت و صورت، تفاوتش به این است که صورت رو... ها، آفرین! در قوه خیال، صوت بیشتر نفوذ دارد تا صورت. صوت بیشتر از صورت در ما... چیزهایی را که صورتش را ندیدی، نسبت بهش صورت و تصوری نداریم. خیلی قدرت خلاقیت نداریم که بخواهیم برای اینها صورت درست بکنیم. ولی صوتش چی؟ صوت را نشنیدیم ولی یک آهنگی را آدم میتواند برای خودش خلق بکند به این معنا که قوه خیال خودش در واقع درخواست دارد و از خودش صوت ایجاد میکند. در مطالبه یک شیئی، من الان یک اسم به شما بدهم شما با یک اسم وقتی مواجه میشوید...
مثلاً شما یک پیام مخفی... توی پیویتان، توی پیوی اینستا و فلان... چقدر اینستای شما فحش خوردیم امروز! خدا عاقبتتان را به خیر کند. نمیدانم کدام شیرپاکخوردهای آمده شماره ما را ظاهراً یک جایی منتشر کرده و عزیزان آتش به اختیارمان حمله... خلاصه برای ضدعفونی کردن و اینها، شبانه ریختند! همینجور پیامکی بود که پشت سر هم برای من آمده بود از شمارههای کاملاً ناشناس و تک پیام هم بود. نمیدانم که برای چی رفتین تو اینستای ما. کارهای نیستیم. رفقا گفتند میخواهیم جلسه بگیریم و گفتیم بگیریم و ما هم گفتیم آقا من نگفتم که اگر بشود جای دیگر هم باشد و اینها. بله، انحصارطلبی و بعضیها که این حرام است به فتوای رهبری و فاسق هم شدیم و این در سال جهش تولید مبارکتان باشد این کار که مثلاً از تولید ملی حمایت نمیکنید. اینستا... گفتیم خود رهبر معظم انقلاب کانالشان و اینها همه اعلام میکنند که آقا اینها اگر میخواهیم بریم تو لایو اینستا... لایو منتشر میشود. بعد نمیدانم من خیلی چیزها را نفهمیدم. یک بخشیش همین مدل انقلابیگریها و این جور برخوردها و انگار ما موظفیم بعضیها را به نفرت بکشانیم و زبان تند... و حالا بعضی دوستان با استدلال و نرم و کلام شیوا و بعضی هم نه متاسفانه. گفتم: اگر با ما این جورین، با بقیه چه نفرتی ایجاد میکنند از انقلاب و رهبری و نظام و اسلام و همهچی؟ خدا به دادمان برس!
حالا شما فرض کنید تو اینستا تو پیویتان، یک پیامی آمده. این پیامی که میخوانید خوب دقت کنید. مثال الآن... پیام اصطلاحاً تک متن. نه صدایی دارد، نه شما از آن کسی که پیام را فرستاده، اول از همه همراه متناش صدا دریافت میکنید یا... آفرین! یعنی احساس میکنی با یک لحن تندی دارد باهات حرف میزند. انگار دارد داد میزند. درست است؟ در حالی که خیلی دیر مثلاً اخم کرده. آن صدا بیشتر تو گوشمان میپیچد و اذیتمان میکند. «به چه حقی صداشو بالا میبره برا من؟» با اینکه ایموجی است ولی از ایموجیها ما صدا بیشتر میشنویم تا تصویر. درست است؟ این را قبول داری؟ نکته عجیب روانشناسی! انگار مثلاً یکی سرمان داد زده. دقیقاً همین حس را داریم از این پیام، از این متن. با صوت زودتر ارتباط برقرار میکنیم تا صورت. خانمها معمولاً صوتی، آقایون معمولاً صورتیاند. از شما که امروز صورتی... آقایون معمولاً صوتی. آقایون نه، خانمها. خانمها صوتیاند. یعنی توسط صوت دلشان میرود. قلب از طریق صوت ارتباط برقرار میکند. آقایون از طریق صورت. با صورت که اینها جذب میشوند و خلاصه دلشان میرود. عوالم عجیب و غریبی است اگر بخواهیم وارد این بشویم.
«چرا آقایون این شکلیاند و خانمها...» خیلی لایههای عمیق قوه خیال و ربطش با فیزیولوژی اینها که چرا اینها مثلاً بر اساس فیزیکشان که فیزیک نرمتر و منعطفتری است؛ چون مرد نماد فاعلیت زن نماد قابلیت و زن نماد شب، مرد نماد روز. لذا آن لطافتها در زن بیشتر به کار رفته و ان ناشة اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا برای شنیدن. شب خیلی فضای خوبی است. خدا فطرت شب را این شکلی آفریده که برای گفتوگو و حرف زدن، درد دل و پچپچ و اینها شب خوب است. روز، روز ترافیک است. کار زیاد است. ان لک فی النهار سبحاً طویلا. روز وقت صورت است، روز صورت زیاد دارد. شب وقت صوت است. درست شد؟ لذا زن که نماد شب است، با صوت ارتباط پیدا میکند. مرد که نماد روز است، با صورت. خوب. و چون تأثیرش در قوه خیال شدیدتر است، اول امام سجاد علیه السلام حق گوش را، شنوایی را، کنترلش مهم است.
حالا البته در بحث مطلب زیاد است. من به نظرم میرسد که ما تو سه شب نمیتوانیم بحث حق گوش را، با اینکه حق گوش در لوازم رساله حقوق تقریباً دو خط است؛ ولی سه شب، سه تا ۴۵ دقیقه کفاف ما را نمیدهد. البته سعیمان را میکنیم که کار را پیش ببریم. به هر حال بحثمان خیلی عقب است ولی میخواهم بگویم که خیلی دلتان را خوش نکنید به این نکاتی که اینجا گفته میشود. این بحث گوش و اینها بحثهای... بحث مفصلترش بگوییم. یک کمی که دلمان لااقل گرم باشد: ۱۵۰ جلسه وقت میخواهد. آرام آرام بیاییم تک تک مصادیقش را بگوییم: «آقا مثلاً این غیبت است، آن طعنه است، آن فلان است، آن فلان. علت اشاعه چه شکلی میشود؟ مداوا کرد، چه شکلی رویش کار بکنیم؟» این یک بحث مفصل میشود. ولی خب وقتمان کم است. حالا شاید یک وقت دیگری بشود بیشتر صحبت کرد.
حق گوش، کلام امام سجاد علیه السلام را بگویم و بعد یک سری حرف داریم با همدیگر، حرفهای مهم. ببینم که چی میشود، به کجا میرسد.
وَ اَمَّا حَقُّ السَّمْعِ. حق گوش. جالب است که همه اینها هم حق است دیگر. این گوش من به من حق دارد. نکتهاش تو «حقی که این به گردن...» فَتَنْزِیهُهُ أن تَجْعَلَهُ طَريقاً إلى قَلبِكَ. خیلی این آقا راهی برای قلب تو _باید_ پاک نگهاش داری چون کانال اتصال قلب تو است. از اینجا قلب مطلب میگیرد. از اینجا قلب مطلب... و اگر دلبستگی پیدا میکنی، اگر میخواهی دلت را پاک بکنی، اگر دنبال سیر و سلوک و این حرفها هستی، که همه اینها برای این است که انسان قلب مطهر پیدا کند، قلب سلیم پیدا کند؛ باید بدانی کانال ورودیهای قلبت، گوش تو است. از راه گوش انسان، قلبش، تعلقاتش عمدتاً از راه گوش است. مولانا هم اول مثنوی را این شکلی شروع میکند دیگر. میگوید:
«بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت با...»
با بشنو شروع مثنوی را. شنیدن. یک جای دیگر هم میگوید که: «آدمی فربه شود از راه... آدمی فربه شود از راه جهنم»! یک آیه جالبی داریم. میفرماید سوره مبارکه مُلک آیه ۱۰: «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ.» توی جهنم میگوید که: «اگر گوش میدادم و عقل داشتم، جهنمی نبودم.» اگر میدیدم _نگفتهها_، اگر گوش میدادم. چون انسان معمولاً چشمش هم دنبال چیزهایی میرود که دل میخواهد. معمولاً این شکلی است و دل چی را میخواهد؟ دل از راه گوش میرود اول. پس اول گوش میآید دل را میبرد. دل که میرود انسان چشم میاندازد.
حالا اینکه گوش میآید دل میبرد، لزوماً این گوشه، این صنوبری حالا میگویند قلب صنوبری، گوش صنوبری، این گوش مادی و اینها منظور نیستا. مثلاً میگوید که: «آقا من پیام امام حسین به گوشم رسید.» پیام امام حسین چه شکلی به گوش ما...؟ یا میگوییم که مثلاً ما آمدیم، ما امام حسین به شما لبیک گفتیم. جز اعمال ماه رجب در زیارت امام حسین علیه السلام یکی از زیارات این است: شما وقتی حرم امام حسین رفتی، آنجا بری داد بزنی بگی: «لبیک یا داعی الله.» خیلی جالب. «لبیک یا داعی الله.» ای دعوتکننده سمت خدا. جانم! بفرما. تو صدا زدی ما آمدیم. یا میگوییم: «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا.» آیه قرآن است دیگر. «إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا.» ما شنیدیم یک منادی صدا میزند ایمان بیاورید، ما هم ایمان آوردیم. شما کی شنیدی؟ الان منادی داری میشنوی؟ امام حسین پیام داد، شما شنیدی با دل. یک پیامی است که این دل این را دریافت کرد. یک پیام غربتی است، یک پیام مظلومیت است، یک پیام حقانیتی است. دل این را دریافت کرد. این را که میشنوی، این پیام که میآید، این پالسی که میآید- تعبیر اینجا خیلی واژه قشنگی است- این پالسی که میآید از یک طرف که بهت میگوید: «آقا این یک هشداری است، یک نهیبی است، یک دعوتی است.» این را که میشنوی دل دنبالش راه میافتد. درست شد؟ لذا این میشود صوت. صوتی که مادی لزوم نیست. صوتی که از کانال... صوتی که از ماورا... ماجرای شنیدن.
پس مسیری که به سمت قلب تو هست، این گوش است. این آقا یک کانالی است. از اینجا صاف میرود میافتد تو قلب. این جوی آب است. این تُهی که از تویش میاندازی میافتد تو قلبت. این را بدان. این در قلک تو است. هرچی آنجا جمع میکنی از اینجا آمده. از اینجا ریختی. اگر آنجا آشغال جمع شده، اینجا آشغال آمده که آنجا آشغال جمع شده. آن آدم مریضی که آدم نگاه میکند میبیند دل بیمار است، دل به گناه علاقه دارد، دل چه میدانم مثلاً دنبال ناموس مردم است، چیزهای بیخود و بیارزش علاقه دارد. این از کجا دل این جوری شد؟ از راه کانال گوش. گوش را اگر کنترل میکرد، دل نمیرفت. دلم که برود دیگر مصیبتی است. آدم خیلی کارش سخت است. یعنی وقتی علاقهها پیدا شد، مصیبت... و راه کنترولم چی بود؟ گوش. خیلی ساده است. گوشت را مراعات کن. حالا البته الان کلیاتش را دارم میگویم. وارد جزئیات بشویم ببینیم چقدر اینکه میگوییم ساده است چه پدری از آدم درمیآورد.
الا لِفَعِّوَهْ کَرِیمَهٌ. کلاً سعی کن به گوشت چیزی نرسد. این کانال قلب تو است. مگر اینکه یک کلامی باشد که کریم است، ذاتاً ارزشمند است. کریم! تو مسلمان نیستی. کریم به خدا تو مسلمان نیستی. یعنی حواست نیست که تو باید ارزش ذاتی داری. مراعات نمیکنی. فِی قَلْبِکَ کَرِيمَةً. تَحْدُثُ فِی قَلْبِکَ خَيْرًا. حواست باشد که تو دلت چیز خوب احداث کنی. او تَکَّسَبَ خُلقًا کَرِیماً. یا سعی کن یک اخلاق کریمی را کسب بکنی. اخلاقی که ارزش دارد، با ارزش. باب الکلام الی القلب گوش در ورودی کلام به سمت قلب. از اینجا دل مطلب میگیرد و جذب میشود و رام میشود. المعانی. که این را میکشاند به معانی مختلف، عَلَیٰ مَا فِیهَا مِن خَیْرٍ اَو شَرٍ. آن معانی خوب و بد از این کانال به قلب میرسد.
اگر قلب مطلب خوبی دریافت کرده، این اهل شنیدن بوده. فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ... ببین چقدر مهم است! بندههای من که اهل شنیدناند، بشارت. خیلی مهم است. بعضی وقتها اهل شنیدن نیستند. شنیدن نیست. حرف گوش نمیدهند. دیدی ما تو فارسی هم حرف گوش نمیدهند. حرف گوش کن. بزرگان بودن، حرف گوش کن. اساتید بودن، حرف گوش کن. خدمت شما عرض کنم که انبیا و اولیا و اهل بیت بودند. مثلاً ماجرای حضرت موسی و حضرت خضر این بود دیگر. باید حرف گوش میداد حضرت موسی از حضرت خضر که آقا تحمل کن، هیچی نگو. این حرف گوش دادنه. گوش دادن به اینکه به این گوش برسد نیست. یعنی اینجا بیاید بعد بیاید آن تو بماند، آرام بگیرد. اینکه بهت میگویم ساکت گوش بده. حرف گوش کن. تو این مسیر، آدمهای حرف گوش کن پیشرفت دارند. حرف گوش کنی که چشم و گوش بسته؟ نه. آن که به درد نمیخورد. حرف گوش کنی که اول رفته بررسی کرده این آدم صلاحیت دارد که حرفش را گوش بدهیم یا نه. میتواند استاد باشد، میتواند پیر راه باشد. میتواند باشد دیگر. تو این مسیر که میآید به… "به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید." دیگر وقتی پیر مغان گفته این را: "سجاده رنگین کن." دیگر رنگین میکند. هیچی نمیگوید. دیگر میسپارد. دیگر حرف گوش میدهد. «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا.» شنیدیم و گوش کردیم. شنیدن داریم. یک گوش کردن میگویم: «میشنوید، ها، گوش نمیدهید.» پس این میشود باب خیر که میآید از این راه. شَر هم که میآید از این راه است.
ما سه تا واژه داریم آقا جان. اینجا. واژه اول: واژه سَمع. واژه دوم: واژه استماع. واژه سوم: واژه اسقاء. اسقاء با صاد و غین، عین دستهدار. با غین دستهدار؟ با صاد و غین دستهدار. اسقا. استماع. اسقا. فرق اینها با هم چیست؟ بنده یک جملهای نوشتم. سعی کردم توش دقت به خرج بدهم. سعی کردم که واژههای نزدیک به هم، معنا را برسانند. سمع به معنای به گوش رسیدن. الان این صدای اتوبوس که آمد، به گوش سمع ما رسید. ولی من و شما الان شما دارید به صدای من گوش میدهید یا به صدای آن کامیون اتوبوس؟ قاعدتاً به صدای اتوبوس، یعنی کاملاً از چهره شما، قاعدتاً به صدای بنده. آن هم به گوشتان میرسد ولی بهش گوش نمیدهید. الان صدای اتوبوس به سمع رسید ولی اونی که دارید استماع میکنید چی است؟ صدای بنده. اونی که به گوش میرسد، میشود سمع. اونی که دریافت با گوش میشود، سمع. دریافت با هوش میشود، استماع. الان هوش حواست کجاست؟ پیش من. اسقا. اسقا چی است؟ دریافت با نوش.
پس یک دریافت با گوش، یک دریافت با هوش داریم، یک دریافت با نوش داریم. دریافت با نوش چی است؟ وقتی همه جانت شده گوش. از عمق جان مینشینی گوش میدهی. درست است؟ مثلاً سخنرانی رهبر انقلاب رفتیم و مثلاً حرم امام رضا، روز اول سال، از ساعت ۱۲ ظهر رفتیم نشستیم، ساعت ۵ بعد از ظهر مثلاً آقا بیان. اصلاً به هیچی دیگر گوش نمیدهی. اسقا: دریافت با نوش. درست شد؟ که این با دل، با دل. همه وجودش را گذاشته دارد گوش میدهد.
خب اینها سه مرحله. البته همهاش هم از راست است. شروع. اول به گوش میرسد. «وَ إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا.» اول سوره مبارکه جن. رد میشدند و گفتند: «یک چیزهای عجیب غریبی شنیدیم.» آمدند به رفقایشان گفتند: «پاشو بیا ببین اینجا چه خبر است! چی است؟ یک حرفهای جالبی میزدند.» به گوش میرسد. بعد آدم کم کم میبیند که اول میآید، بعد کم کم دارد دل جذب میشود. یک کمی همینطور حواسش را سمت خودش میبرد. بعد که کم کم حواس را برد سمت خودش، بعد دیگر کم کم دل را میبرد سمت ساکت. که میشوی تو مینشینی هی به آن فکر میکنی، به چیزهایی که گفته فکر میکنی. منتظری که حرف بزند.
این از آیات عجیب قرآن سوره مبارکه انعام. همین آیهای که رهبر انقلاب چند روز پیش خواندند. خیلی ماجرا. داستان این آیه، کیش را خواندند؟ که حالا رفقا چند روز دیگر میخواهم بیایم در مورد این آیه، مصاحبهای داریم. ماجرای جن و اینها چی بود و چی شد و آیا اینه... سوره انعام آیه ۱۱۲ و ۱۱۳: «وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا.» برای هر پیغمبری دشمنی گذاشتیم. «شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ.» شیطان اگر انسی باشد، چون شیطان انسی، اگر جنی باشد، شیطان جنی. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.» اینها با همدیگر ارتباط دارند. جن و انس و انس جن و جن، همهشان با هم در ارتباطند و به همدیگر وحی میکنند. به صورت نامحسوس انتقال میدهند به همدیگر حرفها را. که از سر فریب. یعنی هر آنچه که تو مسیر فریب باشد، به هم میرسانند.
«فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْتَرُونَ.» ولشان کن. کیا دل میسپارند به این پیامهایی که اینها تولید میکنند؟ تَسْقَا. کیا اسقا میکنند؟ آنها که دلشان ایمان به آخرت ندارد. معتقد بهش. دلی که ایمان به آخرت ندارد، میرود میگردد این را پیدا میکند. دلی که ایمان به آخرت ندارد. ماهواره باشد، نباشد، که جذب ماهواره نشود، عزیزم ماهواره ۷۰ بود، همهچی هست دیگر. ماهواره دیگر نیست. فیلترشکن هم که همهدارند. یک سرچ میزنی تو یوتیوب، همهاش هست. فکر کرده عصر تیلهبازی است که مثلاً ما این را بگذاریم که ملت نروند بشینند ماهواره نگاه کنند. شما برای اینکه کسی نره، مبدأ میل را باید عوض کنی. صحبت مفصلی دارم و خصوصاً در مورد نقد برخی از سریالهای نوروزی که نکته زیاد داریم، حرف خیلی داریم.
بعض دوستان متاسفانه ملتفت نیستند عمق ماجرا. حرفهایی میزند که حرفهای خوبی هم هست، حرفهای نسبتاً درستی هم هست در تأیید مثلاً چهار تا از خوبیهایی که توی سریالی، توی مجموعه دیده میشود. ولی کلیت ماجرا را، آن هندسه _را دقت_... مثل اینکه آقا اینجا شما ببینی که مثلاً شیر آب درست، کولر درست، چه میدانم فرشها مثلاً خوب پهن شده، فلان اینها. ولی اصل خانه مثلاً غصبی است. اصل خانه سند... هی بشینیم بگوییم: «آقا آن تلفنشان هم چقدر...» شما اصل ماجرا را ببینید: سند دارد یا ندارد؟ بعد بشینیم تو جزئیاتش بحث بکنیم. این یک بحث مفصلی است که حالا امشب اگر وقت بشود، مقدارش را میگویم. وقت نشود، فردا شب میگویم. بحث بسیار مهم.
ماجرا این است که شما اصل دل طرف. اسقا این است وقتی دل رفته. یعنی سمع و استماعش خودش رفته، هی آنور را گوش داده دیگر، دل رفته. وقتی دل رفته، شما برای کسی که دلش آنوری است، اگر کاری بکنی که بیاید حرف تو را گوش بدهد، اینکه هنر نیست. «ماهواره بدبختی ماجزا. بشنود از من، میشنود. چه فرقی کرد؟» این اصل استدلال غلط استها. «نره سمت آن طرف.» شما باید بگی آقا کدام دل نره؟ کاری بکنیم که دلی که دنبال حق است، دلی که به سمت ملکوت است، دلی که دنبال خیر است، این سیراب بشود. این نره به آن سمت. اتفاقاً دقیقاً اینجا برعکس رخ میدهد. یعنی آدم مؤمن پاکاری که اصلاً سال به سال با ماهواره هم کار ندارد، با این منطقه غلط شما که آمدی تقابلت را با ماهواره چیدی که ملت نروند ماهواره ببینند، آمدی دو زار هم از آن ماهوارهایها قاطی این مطالبات کردی. دو زار که خیلی بیشتر. نصف آنها را ریختی اینور گفتی بالاخره هرچی باشد صدا و سیمای جمهوری... دل پاکی که اصلاً دنبال ماهواره نبود، خوراک ماهوارهای به زور به خوردش میدهی به خاطر اینکه چهار نفری که خوراکی ماهوارهای میخواستند، سمت ماهواره نروند.
بحثهای دقیق عزیزم. اینها خیلی بحثهای فنی است. به نظرم عزیز، بزرگوارانی که رمان مینویسند، رمانشان را بنویسند. کارهای تخصصی به اهلش باید واگذار بشود. بحثهای معرفتی، بحثهای معرفتشناسی، بحثهای انسانشناسی، بحثهای هستیشناسی... یک سری مباحث، مباحث آنتولوژیک است، بعضی وقتها، بحثهای انسانشناسی. اینها میآید بعد بحثهای رسانه، مدیولوژی. یک بحثهای دیگری است. به همین مسائل سطحی و ساده نیست که چهار تا روایت خوانده میشود. نگاه میکند، میگوید: «ببین پدر و مادر با هم خوب صحبت میکنند مثلاً...» اصل سیاستگذاری غلط است. شنیدن ما است نسبت به اونی که دارد میشنود. نسبت به اونی که دارد به گوش شما میرساند. آقا بحث شنیدن فوقالعاده بحث مهم.
در مورد اسقا. پس اولاً، آدمی که دلش نسبت به یک چیزی رفته، آن میگردد پیدا میکند آن را. این حرف غلط است که من نگذارم این به گوشش برسد، بیایم خودم اینوریاش کنم. این دیگر طرف نمینشیند ماهواره نگاه کند. مثل اینکه من بیایم مثلاً شعرهای بعضی از این بزرگواران، آخه اسم نمیآورند. فکر میکنند مثلاً از عهد حجر آمدهاید. سریال اسم میآورد. از این خوانندهها. آدم خوب مؤمن مذهبی که از این ماجرا خبر ندارد، میگوید: «چه سریال خوبی!» اونی که سرش تو کار است، اسم آورد. وقتی بخوانند نمیروند دیگر از آن دو تا خواننده لسآنجلسی نشستند پای منبر یک حاجآقا آخوند. خیلی درد سنگینتر است که من میخواستم یک سری خزعبلات بشنوم. خوبیش این است که تو آخوندی. تا الان وجدان درد داشتم نکنه اینا فلان است. الان دیگر خیالم راحت است. میگویم آخونده خودش. جهنم! اینکه بدتر شد دیگر.
که آقا اگر یک چیزی برند یک قوم، یک قبیله و یک دستگاه، یک سیستمی است، بگذار برند اینها بماند. چرا اشاعهاش بدهی؟ یک بخشی از استدلال ما. ۱۰۰ تا استدلال داریم. یکیاش است. یکیاش هم نیست. نصف یکیاش است. ۱۰۰ تا استدلال داریم ما تو این. اساساً سیاستگذاری رسانهای ما غلط است. یک بخش دیگر ماجرا این است که ما دست افرادی که نااهلند کار را میسپاریم. خب طرف مواضعش روشن است. یک پیجی لو میرود. شما میبینی پشت پرده چه خبر است، چه غوغایی. من نسبت به حضراتی که چتاشان لو رفته، آمدند موضع نشان دادند که این دیگر خیلی دیگر خندهدار بود که مثلاً نمیدانم پاکی داری، همیشه برنامهات را نگاه میکنم. خب وقتی کسی فکرش این است: «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.» تو وقتی رسانه میدهی دستش، پمپاژ میکند. توجه نداریم.
دو تا روایت از امام جواد برایتان بخوانم. روایت بهش دقت. سواد رسانه، سواد رسانه که میگویند اینها است. روایت اول امام جواد علیه السلام فرمود: «مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ. إِنْ کَانَ النَّاطِقُ نَطَقَ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ نَطَقَ عَنِ الشَّیْطَانِ إِبْلِیسِ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ.» هر کی اسقا کند به حرف یک گوینده، آن گوینده را پرستیده. گوینده را پرستیده. اگر گوینده از خدا میگوید، خدا را پرستیدی. اگر شیطان میگوید، شیطانپرست. عین پرستش است. شما وقتی دل میدهی به حرف یک کسی، داری گوش میدهی، عین پرستش است. همه وجودت را در اختیار او گذاشتی. او الان کجا دارد میبرد؟ وقتی کسی خودش دزد ملکوت نوری نیست جز ملکوت ناری. وقتی خودش همه دلبستگیاش به جبهه شیاطین است، از هر فرصتی استفاده میکند برای اینکه تو و حزبالله و حزباللهیگری و خدا و نمادهای دین و همه را بزند. حرفهای خودی اَم که مینشینند فقط دارند میزنند. مینشینند به طراحی میرسند که چه شکلی قشنگتر بزنند.
وقتی تو تریبون را میدهی دست این. اصل ماجرا است که خانه را غصبی میکند. اصل جهتگیری آن کسی که رسانه دست او است. چهار جلد که چاپ شده رسانه بوده مفصل، دهها جلسه که بحث کردیم اینها را مفصل از آیات قرآن از روایات. یلخی و کشکی نیست که چیزی بندازیم. بابا بحث بحث مهمی است. ما کمبود اصلیمان این است. عنصر بله. حالا یک وقت شما میگویید که بازیگرهای ما به قول معروف سلبریتیها هم مال همین وادیاند. اصل ماجرا آن فکر، آن ایده است. ما مشکل اصلیمان این است که آن قوه عاقلهای که تو رسانهمان دارد کار میکند، هیچ نسبتی با اسلام و انقلاب... تقریباً _تقریباً_ تهمت نشود گذاشتم وگرنه همانش هم میشود گفت نیست. یعنی آن قوه متفکر که دارد طراحی میکند چه خوراکی به مردم داده بشود، هیچ نسبتی... تمام بابایی که ۳۰ سال ساکت بوده دهنش وا میشود میگوید: «منم دیگر صدا و سیما نمیآیم.» الحمدلله لال نیستی! اسباببازیفروش بودها، طرف ۱۰ سال اسباببازیفروشی میکند تک و توک خورده، دی ماه شده، میگوید: «منم دیگر صدا و سیما نمیآیم.» وقتی طرف این جوری است، اینقدر هم که هست برای این است که فقط نانش را در بیاورد و بالاخره از این مملکت میشود پولی درآورد و شهرتی پیدا کرد. آنقدری که خوب است به کار بگیریم. چرا بازیاش را بکند؟ بالاخره بازیگری مردهشوری است. به عنوان کسی که از خانواده هنر هستم. چی بگوییم؟ حرف اینجا زیاد است، درد و دل زیاد.
بله، عرض کنم خدمتتان که آن بازیگر که کارش را میکند. مهم این است که آن بازیگری که ایدهاش این است، تو دیگر نباید آن بخش ایدهپردازی، خلاقیت، داستان اینها را که نباید بدهی دست او. اونی که رسماً با تابلو، با اتیکت دارد وایمیایستد روبرویت و مسخره میکند، دارد ضربهاش را میزند، دارد لگدش را میزند. پمپاژ کن این جامعه را.
این روایت دوم از امام جواد علیه السلام: «یُنْظَرُ إِلَی طعامه.» حضرت فرمودند: «ای علم الذی یُخذَأُ مِن.» یعنی علمی که میگیرد از کی میگیرد. اینجا دیگر جایش نیست بگه که نگاه کن ببین چی میگه. نگاه نکن ببین کی میگه. آن مال حرف گذرا است. یک پیامی برایت آمده. یک نکتهای، یک اصلاحیهای، یک نقدی. ابد کژ. شما کی بودی اسقا کنی؟ سریال دیدن اسقا، دل بردن، دل سپردن دیگر. سمع و استماع نیست. اسقا. به کی داری میسپاری؟ آشپز این غذا کی است؟ میروی توی فلافلی نگاه میکنی. آقای مجوز دارد؟ ندارد؟ دستش کثیف است؟ تمیز است؟ آن پشت مشتها هم یک نگاهی میکنی. سگ مرده آن پشت لاشه خر پیدا میشود. ایشان مهم این است که خودش آدم خوبی است. محیط محوطه کثیفی. به هر حال تو خانه هم اینها واقعیات جامعه است. به هر حال لاشه خر یعنی در این مملکت پیدا نمیشود؟ چرا میخواهیم حقایق را انکار کنیم؟ پر لاشه خر، لاشه سگ. بالاخره اینجا مغازه است، پیش میآید.
مغالطات واقعیات جامعه. کرونا اینجا غرغر میکند بعد برش میگردانم. چی بگم من خیلی دلم خون است. کرونا را ۱۶ تا پیام خوب از کرونا دریافت کردیم. کرونا خوب است. پیام خوب گرفت. خوبی و بدی شاخصی دارد. باب قلب تو است. ببین دلت را به سمت چی دارد سوق میدهد. کی دارد سوق میدهد؟ طرف صلاحیت دارد؟ نه. ببین اول خودش دلش به سمت چی سوق پیدا کرده؟ آخه منی که دلم مثلاً بنده استقلالیام مثلاً میگویمها، پناه بر خدا. به من بزن برنامه فوتبالی بسازم در مورد مثلاً تیمهای لیگ برتر. طبعاً هر چقدر هم منصف باشم، حالا مثلاً میگویند آقا این گزارشگر مثلاً منصف است. فلان تیم شهرستانی با یکی از این تیمهای پایتخت بازی دارد. اینها گزارشگر خیلی منصفانه میشود گزارش میکند و تیم پایتخت مثلاً گل میزند، مثلاً اصغر جبارزاده توپ را میکشد روی دروازه و گل. ولی تیم خودشان که حمله میکند، میگوید که اصغر جبارزاده میسوزد نمیتواند اینجا بروز ندهد که بابا من علاقه بهش دارم. بالا که مینشینید ۱۰ شب که هر شب روضه میخوانی و غش میکنی، اینور آقایان نشستند، آنور فردا خانمها نشستند. من نمیدانم چه سری شما هر این ۱۰ شب هر شبی که غش کردی، آنور افتادی پشت چادر تعلقات. وقتی تریبون دست کسی است که تعلقاتی دارد، این را دیگر عزیزم بهش نمیگویند دعوای جناحی سیاسی. «یُنْظَرُ الْإِنْسَانُ إِلَیٰ طَعَامِهِ.» ای علم الذی... از کی داری میگیری. یادم خودش تو کدام وادی است.
بخوانم قبل اینکه تمام کنم. فوقالعاده است. سوره مبارکه شعرا آیه ۲۲۱. فوقالعاده است این آیه را میخوانم امشب تا فردا تمرینمان تکلیف تا فردا شب روی این آیه کار میکنیم. فردا شب اول جلسه ادامه این بحث، این آیه را داریم و بحث سریالها و اینها را که میخواهم مفصلتر در موردش صحبت بکنم که ما یک مبنایی باید داشته باشیم در مورد سریالی که ساخته میشود، سریالی که میخواهیم ببینیم. این استدلالی که نیاز به سرگرمی داریم و میخواهیم شاد بشویم و حوصله ما سر رفته. اینها خیلی مفصل در مورد این صحبت میکنم. یکی از فاجعهآمیزترین استدلال، همین استدلال است. فوقالعاده است. خیلی نکته دارم برایتان میگویم. «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَيٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ؟» به شما بگویم شیاطین بر کیا نازل میشوند؟ «تَنَزَّلُ عَلَيٰ كُلِّ أَفَّاکٍ أَثِيمٍ.» بر هر کسی که اهل افک و اهل اسم است توضیح میدهم فردا. «یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ.» سمع را القا میکنند در حالی که اکثرشان دروغ میگویند. «وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ.» شعرا کیا دنبال اینها راه میافتند؟ کسایی که غاووناند. غاووناند که آدمهای منحرف. توضیح میدهم فردا شب. شعرا میدانی منظور کی است؟ کدامشان؟ از آنها که شعر و ور با هم میگویند؟ آنها که ابزار رسانهای دستشان است و قوه خیال را تصرف میکنند. این را میگویند شعرا. اصلاً سوره شعرا به خاطر شعرا. «وَ الشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ.» آدمهای منحرف دنبال اینها راه میافتند. «أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؟» ندیدی اینها تو هر جایی اظهار تخصص میکنند؟ «وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ.» حرفهایی هم که میزنند دو زار عمل نمیکنند. «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.» فوقالعاده است این آیه. میگوید اگر دنبال آدم هنرمند، سلبریتی، رسانهای این شکلی افتادی، منحرفی. مگر اینکه یا تو یا او، یکیاش: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا.» ایام قلبی. مگر اینکه دنبال حق است و دنبال نصرت است و دنبال این است که ظلمی که شده انتقام بگیرد. این جور هنرمند. اگر دنبالش راه بیفتی اشکال ندارد. بقیه همه منحرفند. تو هم اگر دنبال این راه افتادی چون وارد وادی سرگرمی میکند. یکی از خط قرمزهای قرآن، وادی سرگرمی. یکی از خط قرمزها، حقهای گوش ما به ما این است که گوش را وارد وادی سرگرمی...
خیلی حرفها مانده برای فردا شب انشاءالله. خدایا به حق امام حسین علیه السلام ما را با حقوق و وظایفی که داریم آشنا بفرما. حقیقت قرآن، حقیقت اهل بیت را به ما بچشان. ما را با نور اباعبدالله پیوند بده. زندگی ما را حسینی قرار بده. مرگمان را حسینی قرار بده. هنگام مرگ، ورود با عالم برزخ را، هنگام ان و همنشینی ابدی با اباعبدالله الحسین برای ما قرار بده. رهبر عزیزمان را حفظ، نصرت و عنایت بفرما. هرچه گفتیم خیر و صلاح است و هرچه نگفتیم خیر و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
حقی که به گردن ماست
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه ششم
حقی که به گردن ماست
جلسه دوم
حقی که به گردن ماست
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه اول
حقی که به گردن ماست
در حال بارگذاری نظرات...