‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
شب میلاد امام سجاد (علیه السلام) است و اذان؛ الحمدلله.
خدمت شما عرض کنم که ما هم در محضر رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) هستیم و خدا را شاکریم که این توفیق را داد تا در محضر کلمات نورانی امام سجاد (علیه السلام) باشیم و بحث ما مزین و منور به نور وجود حضرت سید الساجدین، بحمدالله. بنا داریم که کلمات امام سجاد را با هم مقداری بفهمیم. تلاشمان بر این است.
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند که: «حواست به گوشت باشه؛ چون گوش دروازه ورودی قلب است.» از باب اهمیت و ارزش، دل هیچچی به اندازه قلب در انسان ارزش ندارد. قلب یعنی همان جایی که همه دریافتیهای ما آنجا جمع میشود و تبدیل میشود به ملات ما، تبدیل میشود به شاکله ما، تبدیل میشود به شخصیت ما و تبدیل میشود به ابدیت ما. حواست باشد هرچه بگیری، میشود ابدیتت؛ هرچه ببینی، میشود ابدیتت؛ هرچه بشنوی، میشود ابدیتت؛ هرچه فکر کنی، میشود ابدیتت. خصوصاً روی گوش خیلی انسان باید حواسش جمع باشد. اگر گوش دنبال «لهو» باشد، دچار مشکل میشویم.
در قرآن واژهای خیلی تندی داریم که میفرماید: «لاهیه قلوبهم.» یک عدهای هستند که دلهایشان دنبال لهو است. در اول سوره مبارکه انبیا که ما در بحث سوره انبیا مقداری صحبت کردیم در موردش، یکی از بیماریهای دل، بیماریهای قلبی آدمهایی که دل سالم ندارند، این است که «لاهی» هستند؛ دل دنبال لهو است. واژه معادل فارسی عرفی و محاوره رایجش میشود «سرگرمی». لهوی که در قرآن گفته میشود، یعنی سرگرمیای که «یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ». دنبال حرفهای لهو هستند. حرف لهو باعث گمراهی میشود، از خطت در میآورد، از سبیل خدا در میآیی، از سبیل حق و حقانیت و حقیقت در میآیی و میافتی تو سبیلِ سرگرمی. اسمش سرگرمیه، باطنش سردرگمیه. آدمی که دنبال سرگرمی است، در واقع مشکلش مشکل سردرگمیه، نه مشکل سرگرمی. آدمی که از درون لبریز است، نیاز به سرگرمی ندارد. همه دنیا برای سرگرمی است. نشاط مؤمن و سرگرمی مؤمن، نماز شب است.
بامطلقاً سرگرمی نداشته باشیم؟ سرگرمی خوب است. آدم اگر حقیقت را بیاورد و در سرگرمی بتاباند، خیلی اتفاقات میافتد. خیلی از سرگرمی میشود استفاده کرد برای اینکه آدم حق را نشان بدهد و حق را پیش ببرد. خدا حفظ کند برادر عزیزمان جناب آقای علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی. امروز تماس گرفته بود با ما. آقای دکتر علیرضا دبیر، قهرمان المپیک. حالا از سلبریتیها بد گفتیم، سلبریتی خوب هم معرفی کنیم. یک جمله جالبی گفت. حالا حرف زیاد زدیم، یکی از نکات جالبی که گفت این بود: گفت من سال ۷۹ المپیک طلا گرفتم، رفتم خدمت آقا بعدش، خدمت رهبر انقلاب. گفت که من عادتم این بود که وقتی مثلاً حریف را میزدم و پیروز میشدم تو مسابقات، دستم را میبردم بالا به عنوان... بعد گفتش که: «آقا به من فرمودند که تو این دستهایت را که بالا میآوری وقتی که پیروز میشوی، پرچم ایران روی دوشت است. دست میرود بالا به نماد...» این کار ۴۰۰۰ سخنرانی، ۴۰۰۰ آخوند... چیزی که آقا به من گفت. واسه همین هم تماس گرفته بود که ما تو کشتی چه کار میتوانیم بکنیم و برای مشورت و گفتگو که مثلاً فدرا... ایدهای و فلان. که حالا بعضی شاید راضی نباشند، ولی میگویم از باب اینکه حالا حرفهای خصوصی با ما زد، به کسی نگفتم، ولی حالا بعضیها که نشرش خوب و مفید است، یکیاش را میخواهم بگویم.
گفت: «من صبح به صبح که میخواهم بیایم بیرون، دو رکعت نماز میخوانم، نماز امام زمان میخوانم و میگویم من سرباز شما هستم. من تو کشتی سرباز شما هستم، من چه کار باید بکنم؟» حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارم؛ نمیدانم مثلاً تشک کشتی برای اینکه بچهها چیزیشان نشود، روی هر تشک یک روضه میخوانیم که مثلاً بچهها سروکلهشان چیشان... خب این سلبریتی است که وقتی آدم حرف میزند، دلش باز میشود، غم از دلش در میآید که حالا بحث را پیگیری میکند.
خدمت شما عرض کنم که این میشود استفاده از سرگرمی برای نشان دادن حق. وقتی شما پیروز میشوی، بعد شکر میکنی، سجده شکر. برندسازی، اینها نمادسازی است. آقا فرمودند که: «وقتی ما دختر محجبهمان میرود روی سکوی قهرمانی میایستد و طلا را به گردنش میاندازند، این کار ۱۰ هزار تا کتاب و سیدی و فیلم و فلان و اینها برای ترویج حجاب و در مقابل افسانهسراییهایی که میکنند در مورد حجاب، این کار همه اینها را میکند.» شما میخواهی بگویی اینها یک مشت آدم تو سری خورند، زنهایشان را اینجوری با دیکتاتوری تو خانه، تو پستو نگه میدارند، همه املند، هیچچی حالیشان نمیشود، زنها بیفرهنگاند، فلاناند. دختر جوانی که مملکت کار کرده و به بالاترین مقامات ورزشی رسیده، مقامات اجتماعی، مقامات سیاسی کامل برایش مهیا بوده، هیچکس زورش هم نکرده، با اختیار. وقتی هم که انتخاب کرده، همه اسباب را برایش فراهم کردهاند.
این میشود استفاده از سرگرمی برای نشان دادن حق. این لهو خوب است، لهو حق است، لهو نیست، سرگرمی نیست. آن سرگرمی که از سردرگمی در میآید، از تشویش، اصلاً کاری به حق هم ندارد. همه زندگی همین است؛ کلاً، همش. میدانی، باید هی کلاً حوصلهاش سر رفته، میداند همش باید یک کسی یک چیزی بگوید، یک کاری بکند.
لذا یکی از مصادیق لهو را در روایات ما «غنا» دانستهاند. من وارد خود بحث غنا مستقیم، مستقیم وارد بشویم، خیلی بحث دامنهداری است. ما خیلی گیرمان تو خود غنا نیست. خود رهبر انقلاب موسیقی گوش میدهند. امام موسیقی گوش میدادند. بعضی بزرگان، یکی از آقایان از بزرگان، تو ماشین که مینشینند، من اسم نمیآورم چون خوانندهاش خیلی آدم علیهالسلام نیست! یکی از رفقا میگفت که تا ایشان مینشیند، میگوید که: «از این تصنیفهای فلانی چه داری؟ روشن کن.» اشعار حافظ و مولوی و اینها را میخواند. به ایشان هم صفا. اصل خواندنِ صدای خوش! بزرگان، تو جلسات خصوصیشان اشعار حافظ میخواندند. مرحوم آیت الله یعقوبی، محمود یعقوبی درستتر است؛ تو جلساتشان افرادی را داشتند حافظ میخواندند، دیوان وفایی میخواندند. بزمی مثلاً انگار فضای خاصی داشت، آن شعر خواندن و آن آوا و آن نوا و آبوهوای عجیبی. حتی استفاده از موسیقیاش به نحو معقول، منطقی و فلان.
مسئله چیست؟ مسئلهای که تو روایت علیه غنا حرف زدند، لهو است. یکی از مصادیق لهو را غنا دانستهاند. زندگی بر مبنای سرگرمی خیلی خیلی فاجعه است، خیلی خطرناک است. هنری هم که برای سرگرمی باشد، همینطور است. من کتابی که دیروز میخواستم بیاورم بخوانم برایتان که الان هم آقا یادم انداخت وارد شد، خدا خیر بدهد. کتاب خوبی است، البته اینها که قاعدتاً دست شماها نمیرسد. کتاب دانشگاهی هم هست، البته این. خدمت شما عرض کنم که در رشته هنر، این کتاب را میخوانم. هم مربوط به فلسفه و کلام، هم مربوط به تو هر دو رشته ظاهراً خوانده میشود: «زیباییشناسی در آثار ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین. دکتر حسین هاشمنژاد.» سفارش به خواندنش نمیکنم و خدمت شما عرض کنم که مطالب خیلی خوبی دارد. چندجایش مطالب خیلی خوبی دارد.
بحث «هنر برای هنر» که خیلی رایج است. میگوید که افلاطون به هنر محض، یعنی هنر برای هنر، غالباً نگاه منفی داشت. آدم حکیم... هنر برای هنر خیلی حرف رایجی است. یک مبناست. یعنی نوعاً تو فیلمسازی ما، تو شعر، تو رمان، مجسمهسازی، تئاتر، توی اقسام و فنون مختلف هنر استدلال همین «هنر برای هنر» است.
بابا مصرفکنندهایم! اینها تبدیل میشود به شخصیت من، تبدیل میشود به ابدیت من. تو چه خوراکی داری به من میدهی؟ آدم یک خوراک، یک پاستیلش را وقتی میخواهد بخورد، ۵۰۰ بار این را چک میکند: از کجاست؟ تاریخ انقضا دارد؟ ندارد؟ کی درست کرده؟ تأیید دارد؟ این یک آلوچه را از در مدرسه نمیخری. نمیدانم، یک فلافل را از هر قبرستانی آدم نمیخرد. میخواهد تبدیل بشود به ۴۰ روز، ۴۰ قطره خون. ۴۰ روز باید بشود مثلاً چقدر... چه روزی میخواهد باهات باشد؟ این همه دلسوزی میکنی. ابدیتت... همه اینهایی که میشنوی، میشود ابدیتت. میشود ابدیت تا ابد داری اینی که شنیدی را، میشود شخصیت. با تو یکی میشود تا ابد. این «هنر برای هنر» یعنی چه؟
در مورد اینکه خب خاستگاه هنر خیال است که این هم نکته خوبی است که دیروز، دیروز اشاره کردیم. یک نکته خوب دیگر که اینجا هست این است. میگویند که: «بر اساس تعالیم و مضامین متعالی دینی، فلسفی و عرفانی اسلام، میشود گفت خلیفه خدا بودن یا مشخصاً مظهر اسم احسن الخالقین (تعالی) بودن هنرمند، منشأ هنر است.» هنرمند کسی است که مظهر اسم احسن الخالقین باشد. البته منشأ هنرهای فاخر. چون بعید نیست که منشأ برخی از هنرهای نازل، همان گرایش نفسانی به لهو باشد. این هم یک نکته خوب. بعد در مورد عنصر خیال که یک بخش دیگری اینجا نکاتی گفته.
یک نکته خیلی خوب که حالا آقا! روزی شما و روزی ما کردی امشب. من میخواستم نکات دیگری بخوانم، ولی اشکال ندارد. بالاخره جناب ملاصدرا هم حق به گردن ما زیاد دارند. بزرگوار! از ایشان هم ذکری خیر بکنیم. در مورد هنر و حکمت که آقا ما یعنی فوتبال نبینیم؟ سریال نبینیم؟ اگر کلاً سریال دیدن دعوای آدم است، این خیلی بد است.
ته تیتراژ سریالش مثلاً میگوید که: «بچگی توپ چهلتکه بودم / من برم هیچکی تنها نمیشه / بغض ابری برام وا نمیشه / طفلکی مادرم بعد من حتماً افسرده میشه.» یعنی شما اینها را بنویس، برو تو ایستگاه اتوبوس وایسا، بگو: «من این دستمه! سوار اتوبوسم میکنی؟ هیچچی ندارم غیر از این. سوار اتوبوسم کن.» یک جایی آن زیر باتری خراب و نام چیزشده، مینشینم. سوار اتوبوست نمیکنند! ولی طرف میلیون گرفته که این شعر را گفته. با حساسیتی، شعر خزعبلات از سر تا ته. مثلاً: «بچگی توپ چهلتکه بودم / آخرِ آن کوچه که چی چی بودم.» چی میخواهد بگوید؟
فضای سریال، چون درگیریم دیگر. الان قسمت دیشب این سریال من نگاه نمیکردم. سر این بحث که افتادیم توش، مجبور شدم بعضیهایش را نگاه کنم که با نگاه عمیقتر و اینکه خداوکیلی دنبال نقطه مثبت میگردم. آخر میخواهم بفهمم که هدفش چیست. بعد یک چیزی دیدم دردم آمد. بعد دیدم کسی دردش نمیآید، بیشتر دردم آمد. خیلی احساس خطر کردم. مثلاً یک جاییش میگوید که این فلانی توی چی... «به پسرت گفتند لخت شو بده.» زشت است! آدم با خانواده نشسته، خجالت میکشد. فلان... منکر ما این است دیگر. اینجا حساسیت نشان بدهیم. «بده» و اینها. اونی که خیلی من را... اعصابم را خرد کرد این بود. اینجایش بود: این رفته تو سرویس بهداشتی، زنگ میزند به اهدائیه کنایه از شخصیت رقیب. فضای سریال به یک نحوی دارد میرود و این دارد به یک نحوی میبرد مثلاً. او توهم... توهمش است.
بعد خیلی احساس خطر کردم. یعنی این جاها ببین! نگاهمان باید متفاوت بشود. میگوید که: «من فقط برای اینکه لج تو را در بیاورم. تو انقدر کوچک کردی، تو انقدر من را ضایع کردی، تحقیر کردی.» مضمون افشین برای اینکه تو دهان تو بزنم، «رفتم موفق شدم.» مقابلش ساکت میشود و هیچ هم سریال نسبت به این واکنش منفی نشان نمیدهد. یعنی حرف تو ذهن من، آیه قرآن میگوید: «چرا عرق خوردن بد است؟ قماربازی چرا بد است؟» اگر تو این سریال عرق میخوردند، چند نفر واکنش نشان میدادند. خیلی عرقخوری میشد بدون هیچ چیز بدی. یعنی تو همان عروسی مثلاً تو مجلس که گرفته بودند، عرق بود. عرق خوردن بد است چون «یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»؛ شیطان میخواهد بین شماها دشمنی و نفرت بیندازد. برای همین، من عرقخوری و حرام کردم. عرق تو این سریال نیست، ولی نفرت است، روککمکنی است، پوززنی. اینهایی که عرقخوری و قمار به خاطرش حرام شده، عرقخوری و قمار نیست و این میشود اصلاً یک نقطه برای پیشرفت، انگیزه برای پیشرفت.
شما نمیدانید فرهنگ و فکر مردم، دردهایی که نمیفهمید. این نمیدانی با قلب مردم چه کار میکند؟ چه رذائلی پمپاژ میشود به مردم؟ انگیزه پیدا میکند برای اینکه روی فلانی را کم بکند، تحقیرش کردهاند، فلان کردهاند. یکم باید نگاهمان عمیقتر بشود، قرآنی بشود. مبنا دستمان باشد. خیلی اینها مهم است، خیلی مهم است. مبنا اگر آدم داشته باشد، مبانی یعنی فکرمان اگر قرآنی بشود، بر مبنای حقیقت کار بشود تو فکر ما. این جلسات هیئت فلان، اینها برای همین است. آبکی در میآید. هدف این سریال چی بود که نشان بدهم باید انگیزه داشته باشی، میتوانی پیشرفت کنی؟ خب انگیزه چی؟
اگر کسی با حکمت سرگرم شد... پس این عقیده عزیزان که: «سریال نگاه نکنیم، اگه درد اولیه میخواهد به سریال دیدن، فوتبال دیدن اینها باشد، بد است؛ کلاً نگاه نکنیم.» نخیر! رهبر انقلاب مطالب منتشر کردند: «سریالهای نوروز سال ۷۰ را نشسته بودم نگاه میکردم، ایرانی، خارجی، مختلف.» بعد خدمتتان عرض کنم که کتاب که اصلاً یک چیز قبل خواب ایشان است. چون نفر اول تندسخوانی هم هست ایشان. در مؤسسه نصرت ۴۵۰۰ تا فکر کنم کلمه را ایشان میخواند. ایشان قبل خواب هر شب یک کتاب ۳۰۰ صفحهای را میخواند. چند دقیقه که میخواهد بخوابد، چشمهایش سنگین بشود، یک کتاب ۳۰۰ صفحهای میخواند. بله، خدمتتان عرض کنم که کتاب خواندنشان وحشتناک است. فیلم دیدن و بعد دیگر کارهای دیگر مختلف، ولی نگاه چیه؟! «حوصلهمان سر رفته، یک سریال خستگی، سقوط بنشین نگاه کن.» تحلیل کن! «عصر جدید» نگاه کن! چه میدانم، آن برنامه «ستارهساز» را نگاه میکردم. در مورد فوتبال بود. خیلی نکته دارد. «خندوانه» نه برای اینکه بنشینیم بخندیم، این دارت بازی میکند، تق میزند، میافتد، دوباره آن که خیلی بزرگوار، از «سجا» بازی میکند. تو چی گیرت میآید؟ وقتت را که داری میدهی، تو این دقایق، که غوغایی میشود کرد. ثانیه به ثانیه. پول هم که از جیبت به نحوی دارد میرود؛ از سهم بیتالمال است دیگر. چون اسپانسرهای حمایتی از بیتالمال تأمین میشود. پول مردم را میخندی؟ آن فلان بازیگر میخواهد دو دقیقه بیاید روی آن میز پخش کرونا حرف بزند، میگوید: «۳۰ میلیون میگیرم.» یکم تو جریان کی به کیه؟! گیرت آمد و ادا بازی کردی، و کی اول میشود؟
یک سری، به قول ما طلبهها میگوییم «ارتکازات»، یک سری ارتکازات تو فکر جامعه است، تو فکر این افراد است. یک سری اتفاقات تو لایههای عمیقتر دارد میافتد. مثلاً شکار عقاید. مثل آن مقالهای که در مورد دموکراسی ما در مورد خندوانه نوشتیم تو ماجرایی که رأیگیری کردند و رأیها چه شد فلان. «دموکراسی از سقیفه تا خندوانه»، مقالهای که نوشتیم و هست. اتفاقی با وجدان آدمها. حواسش بهش نیست. «ستارهساز» آخر میگفت که ما مثلاً رأی چهار تا داور نسبت به رأی مردم شاکی بودند که چرا باید ما به رأی تو بزنیم؟ تو که نه تخصص فوتبالی داری، بعد بر اساس احساسات رأی میدهی. روستایی محروم است، تو احساسات عواطف اش جریحهدار میشود، به این رأی میدهی. یادتان هست بعضی داورها تو آن فینالش قانع و راضی نمیشدند به اینکه به رأی مردم بیاید؟ این خیلی نکته دموکراسی در آن است. فلسفه سیاست باید خوانده باشیم تا حالی کند به افراد عالم. با این مثالهای شفاف، با تحلیل، با فکر، با حکمت، با عمق. اگر آدم به وقایع نگاه کند.
البته آدم عمیق که کلاً نمینشیند ۲۴ ساعته نگاه کند. گذرا گاهی انسان عمیق نمیشود، سطحی میشود. اونی که عمیق است، مینشیند عمیق نگاه میکند، میخندد. ولی چهار تا لایه عمیقتر از این ماجرا را دارد میبیند. به یک جای دیگر دارد منتقل میشود. ملاصدرا روایتی دارد. روایتم هست. ظاهراً، ظاهراً روایت از امیرالمؤمنین هم هست. خیلی آقا! این فوقالعاده است، خیلی خیلی قشنگ است. به نظرم: «قرّ الحِکْمَةَ من تَفَکَّرَ.» کسی که تفکر یعنی میوه. «فاکهه». کسی که میوهاش حکمت باشد، میوه حکمت نصیبش بشود، این هیچ وقت لذتش تمام نمیشود. «حوصلهام سر میرود.» آدمی که حوصلهاش سر میرود، آدم غیر حکیمی است. آدم حکیم هیچ وقت حوصلهاش سر نمیرود.
از یکی از فرزندان یکی از بزرگان، یکی از اساتید، یکی از همانهایی که گفتم ایشالا ما بعد ایشان زنده نباشیم! از آقازادهاش پرسیدم که شما مسیر طولانی که با پدر میروید، فلان شهر مثلاً ۱۲ ساعت، تو راه چه کار میکنی؟ سؤال بود برایم. تو ماشین که مینشینید، رادیو گوش میدهید؟ مداحی گوش میدهید؟ سخنرانی گوش میدهید؟ گفت که: «هیچ. ساکت.» گفتم که: «مثلاً مداحی اینها نمیگذاری؟» گفت: «چرا؟» گفتم: «حاج آقا چه کار میکنند؟» گفت: «حاج آقا میگویند خاموشش کن.» سخنرانی چی؟ «خاموشش کن.» گفت: «یک دو بار سخنرانی خود حاج آقا را گذاشتم. فقط آن را گوش دادی؟» آدمی که به حکمت برسد، احساس میکند اینها مزاحمند. بوی دریایی در درونش است، دارد قُلقُل میزند، همینجور میریزد بیرون که اصلاً از بیرون وقتی صدا بیاید، تلویزیون مزاحم است. دارد از دریا در میآید. ببین چه میگوید! «خودم ۵۰۰ کیلو دارم.» این اثر حکمت است، این اثر مراقبت گوشهاست. گوشش را امیرالمومنین در خطبه متقین فرمود: «وَقَفُوا أسماعَهمْ عَلَی الْعِلْمِ النّافِعِ.» گوشهایشان را وقف کردند متقین برای علم نافع. فقط چیزی که میگوید، اول یک پردازش میکنی: «چقدر به درد من میخورد؟» اگر در مقام اخذ، گرفتن، کدام مسئله من را داری پردازش میکنی؟ مگر اینکه خودش برود تحلیل کند، پیدا کند پاسخش را. این در مقام نقد، در مقام تحلیل، در مقام کنکاش، در مقام چالش میرود پیدا میکند، میآورد.
حکمت فرمود: «اگه کسی به حکمت برسه، لذتش معدوم نمیشه.» خوابش هم لذت است، بیداریش هم لذت است. تو عروسی هم نشسته لذت است، تو عزا هم لذت است، تو قبرستان هم لذت است. پای فیلم لذت است، فوتبالش هم لذت است. توپ نمیبیند، اینجا یک چیز دیگر از فوتبال دارد میبیند. میگوید: «ببین! این عاشق دوربین است. دوربین را ول نمیکند. این عاشق دیدهشدن است.» این میشود مجنون. مجنون هم این است دیگر. لیلی و مجنون. «سؤال این است: تو چی کاره منی؟ چند چندی اینجا؟ دوربین آنجا دوربین؟» حرف میزند. خدا دارد بهت میگوید که این برای اینکه تو تلویزیون ببینمش، این همه راه میکوبد میرود نماز جمعه، راهپیمایی. «تو برای اینکه من را ببینمت چه کار کردی؟» آیا دوربین سحر پا میشود؟ راه میافتد میرود نماز جمعه، نفر اول بنشیند نشانش بدهند؟ خودی نشان بدهد؟ تو چه کار میکنی؟ زار زار گریه میکند.
حکمت وقتی تو وجود آدم میآید، غوغا میکند. مطالعات بزرگان به مقاماتی که میرسند، اصلاً کتابمطالعه را تعطیل میکنند. مطالعه مزاحمشان است. نه درس میدهند، نه درس میآموزند، نه مطالعه میکنند. خالی، فقط نشسته، تک و تنها غرق میشود. علامه طباطبایی روایتی از ایشان است: ایشان میگفتند: «ساکت بود در مقام تکلم. نجوا...» تو میآیی مزاحم میشوی. عبدالله قوچانی که حرم مدفون است. این صحیفه سجادیه مال این حال است. این آقایی که تو این رساله حقوق این را میگوید، ازش صحیفه سجادیه در میآید. آن مناجات و حرف زدن. رفیق فابریک ذبیح الله قوچانی نشسته بود که حرم قطعه ۱۴۴، زیرزمین. زیرزمین صحن آزادی. طرف وارد شده بود: «آقا ببخشید، تنها بودید، مزاحم شدم.» «عزیزم، شما که وارد شدید، تنها تنها تنها شدم.» حرف میزند، گفتگو میکند، سر سجده میکند. میفرماید که: «الهُکُمْ رِیاضَ النُّبَلاءِ.» امیرالمؤمنین، «حکمتها باغهای آدمهای حکمت.» چی دارید؟ حکیم بشویم. آدم عالی بنشینیم.
آقا! سریال نمیشود حکیمانه؟ خندوانه نمیشود حکیمانه؟ نمیشود هم دو ساعت بخندیم، هم فکرمان عوض بشود، هم قلبمان سیراب بشود، هم احساس رشد بکنیم، احساس شکوفایی بکنیم؟ پاش گیر کرد، افتاد، آن یکی فلان کلمه را مثلاً این شکلی میگویند. به فلانی متلک انداخت. فلان شوخی رکیکی که بین ما رایج است، یکجوری تو دیالوگ چپوندنش که هیچکس اصلاً نمیفهمد. هیچکس هم به روش نمیتواند بیاورد. فلان تیکه سیاسی را مثلاً کجای کار گذاشته؟ فلان تیکه غیراخلاقی را کجای کار گذاشته؟ مسئله این است. برای خودت ارزش قائل نیستی، دنبال سرگرمی که خب هیچی.
من آیاتش را هم آوردم برایتان در مورد اینها که دنبال بازیاند و سرگرماند و اینها. میفرماید که سوره مبارکه مدثر به جهنمیان میگوید: «مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ؟» تو جهنم، «قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ.» اهل نماز نبودیم. «وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ.» اهل اطعام مسکین نبودیم. «خُضْنَا مَعَ الْخَائِضِینَ.» با اهل بازی و سرگرمی بودیم. امروز تکذیب میکنند. شماره معارج آیه ۴۲: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّىٰ یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ.» گرم باشند به کار. سوره مبارکه طور، آیه ۱۱ و ۱۲. مکذبین کیاناند؟ «الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ.» سرگرماند.
میگوید که جناب ملاصدرا حالا نکاتی در مورد موسیقی دارد، در مورد اقسام هنر دارد که اگر کسی دوست داشت اینها را مطالعه کنید. در مورد موسیقی خیلی نکات خوبی دارد. من بخشی از آن را میخوانم: «فروع موسیقی، اتّخاذ الآلاتُ العجیبهٌ لحصولِ نَغَمَاتِ المُتَهَجَّه.» یکی از اقسام موسیقی این است که: ابزار مختلفی که شگفتانگیز است، استفاده بشود برای به دست آوردن نغمههای مسرتبخش. نفس را، قوای نفس را تهیج بکند. انگیزههایش را بالا ببرد. «کُلُّ أُرغَنٌ وَ مَا یُشَبِّهُهُ أُرْغَنُونَ.» ارغنون همان احتمالاً باید موسیقی باشد. نکاتی دارد که در حاشیهاش بر الهیات شفا و اینها گفته.
در بزرگانمان در موسیقی اثر عرفانی داشتند. سید محمد حسن الهی، برادر علامه. در موسیقی حکمت و سرگرمی. اصل مسئله، مسئله ما این است: تو دنبال چی هستی؟ موسیقی برای چی؟ برای اینکه سرت گرم باشد؟ تو اگر حکمت داشتی که سر ۲۴ ساعته گرم بود. اگر موسیقیای که حکمت بهت میدهد، حکیمت میکند، عمق بهت میدهد، از سطح درت میآورد، خوب است. اگر موسیقیای که سطحت میکند، نه! موسیقی اگر سخنرانیای است که سطحی میکند، گوش نده. درس اخلاقیای که حکیمت کند، عمیقت کند. کتابی که سطحی میکند، نخوان. گاهی آدم فاضل و ملایم صحبت میکند، میبینی داری سطحی میشوی. همه مسائل سطحی. بی وقتی. مشکلات این شکلی. دو سه تا نقد آبکیای که بنده خدا کرد، به شدت سطحی مطالب داشت. خوب جمع کرده بود. دیدم خیلی آدم سطحیای است. خیلی خطرناک است. وسوسه عمیق و سطحی بودن. علامه طباطبایی آدم را دیوانه میکند، چون عمیق است. ملاصدرا عمیق است.
بازی واقعی بیربط، بیخاصیت، الکی از تو دلش یک چیزهایی میکشد بیرون، تحویلت میدهد. این همه حرف یعنی فلان است. نفهمیدی؟ دانلود شعر. نکاتی را میگوید ملاصدرا. اونی که از شعر مذموم است، شعر به عنوان یک نمادی از هنر: تخیلات دروغینی که سبب رغبت یا ترس میشوند، مبالغههای تحریککننده افراد، بدون ملاحظه راستی و حقیقت، به سوی اقدام تحریکت میکند، ولی حقیقتی نیست. یکی از اقوام نزدیک ما دیوان شعر گفته بود. مخاطبش کیه؟ ما بچه بودیم آن موقع، اواسط دهه... مخاطبش کیه؟ گفت: «مگه شعر باید مخاطب داشته باشه؟ همینجوری.» گفتم که: «چطور میتونه آدم مثلاً با یک کسی زندگی بکنه، بعد قربان صدقهاش بری؟ میخواهی زلفش را شانه بزنی اینها، بعد طرف اصلاً وجود نداره؟»
شعر حرام است. حتماً باید مطالب پورن توش باشد؟ حساب کتاب. هیچ تخیلی به حقیقت. شاعر، هنرمند اونی که این ظلمها را میآید تصویر میکشد، احساسات را تحریک میکند برای مبارزه با ظالم: «وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا.» این را سلبریتی حق است. این هنرمند بهرهمند از حقیقت است. این همه موارد برای حقیقت هست. آخه من میگویم این همه ما سوژه داریم، بعد آخه چرا یک سریال بدون سوژه؟ من مشکلم این است. بزنی سوژه نداری؟ آخه این همه سوره، این همه ما واقعه داریم برای گزارش، برای حرف، برای حرف. این همه ماجرا. خیلی عجیب است واقعاً.
«شعری که عبارت از سخنان دربردارنده اهداف درست و استوار در قالب الفاظ منظوم، بدون بزرگنمایی نسبت به اونی که در واقع هست، بدون آمیختن آنها با تخیلات باطل، زیانبار نیست.» نزد حکمای پیشین، شعر صرف سخنان تخیلی بود که فقط تخیل محض به بار میآورد. لازم نبود حتماً وزن و قافیه داشته باشد. به همان معنا هومر از جمله شعرا شمرده میشد. جناب ملاصدرا در تفسیر ایشان جلد ۵ صفحه ۲۸۴ در مورد اصل شعر نکاتی را جناب ملاصدرا میفرمایند که حالا وقت نیست. میگوید که: «به عقیده صدرالمتألهین، علت مذمت شعرا در برخی از آیات قرآنی که همین آیاتی که خواندیم در مورد شعرا که آیات آخر سوره شعرا است، به سبب ویژگیهای زیباییشناختی اشعار نیست.» خدا با زیبایی مشکل داشته؟ چرا خوشگلم؟ نه! «من خوشگلم زشتی داری؟» این نیست. «چرا که به نظر ایشان وزن و قافیه از جمله برتریها و فضایل کلامی است.» بلکه به خاطر پرداختن شاعران عصر بعثت به امور پست و بیارزش، استفاده از شعر برای هجو و استهزا، برای لهو، برای لغو. با این هنر مشکل دارد، با این جنس شنیدنیها مشکل دارد. بهت میگوید حواست جمع کن اینها را گوش ندهی، حیفی تو برای اینها.
اکثر موسیقیها را آدم گوش میدهد. بابا! موسیقیدان درستش اینها را گوش نمیدهد. اکثر اینهایی که ساخته میشود، دیوانه کرده من را. من شاید در هفته یا در ماه ۲۰ دقیقه تلویزیون نگاه کنم. باعث میشود که من هنرم سطحی میشود. تلویزیون دیدن خلاقیت و هوش رسانهای، هوش بصری من را میآورد پایین. فیلمسازیه! میگوید نگاه نمیکنم. آهنگساز میگوید من این آهنگها را گوش نمیدهم، آسیب میزند به هوش موسیقیهای من. هوش موسیقاییام را میآورد پایین. درد! واقعاً خفه کنم! خدایا! جوش میآورم. اونی که برایش موسیقی مهم است، خود موسیقی ارزش دارد، اینها را گوش نمیدهد. کار حرفهای مهم است. فوتبال نگاه کند، مایع فوتبالی. او فقط باید فوتبال درجه یک نگاه کند. ۴ تا فوتبالیست را فقط باید رصد کند با نگاه آموزشی، تقلیدی، الگوبرداری. هدر میرود، خیلی هرز میرود. گوشت این شکلی است. گوش هرز میشود، دل هرز میشود، ابدیتت نابود میشود، شخصیتت خراب میشود. بالاخره این موجب تحریک نمیدانم نسبت به چی چی میشود. همان تحریک نسبت به چی چی را برای چی گفتند بد است؟ خیالباف میشوی، توهمی میشوی، خیالی میشوی.
من خیلی مطالب دیگر که اینجا جناب ملاصدرا در مورد موسیقی اینها دارند و یک بار دیگر معرفی کنم کتاب «زیباییشناسی در آثار ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین». کتاب خیلی خوب و قابل استفاده. من بخشی از ملاصدرا را خواندم. یک تکههایی هم از اولشان خواندم. کتاب خیلی خوب. بعد عالم مفصل فلسفه خیال را از صفحه ۲۰۸ که منشأ هنر. دو کلمه ازش بخوانم چون یک مطلب دیگر میخواستم بخوانم. فقط یک اشارهای بکنم تا برای شب ۱۱ شعبانمان عزیزانی که کتاب مطالعه کنند، بعد با هم گفتگو کنیم. یک کتابی از استاد اصغر طاهرزاده، اسم کتاب کلاً ۴۰ صفحه است تقریباً: «قهقهه و جهالت، تبسم و حکمت.» نو آزاد است تو اینترنت الان بگذارید که بهتر است. عزیزانی که مطالعه کنند. خصوصاً یک بخشش: «جایگاه وسایل سرگرمی.» ۵ دقیقه وقت داریم، ۵ دقیقه بخوانم. هنر برای شب یازدهم. چون کلی آنجا حرف آنجا است.
میگوید که: «فرهنگ غرب از روزی که دین را کنار گذاشت، دیگر ارزشی برای فراغتهایش قائل نبود.» دین برای فراغتت خیلی ارزش قائل است، میگوید از فراغت ابدیت در میآید. لذا شروع کرد با انواع وسایل سرگرمی فراغتهای انسانها را نابود کند. «بستر پیدایی سینما و فرهنگی که آن طوری که باید و شاید ارزش اوقات فراغت را نمیدانست.» هرچند میشود از طریق سینما و تلویزیون حرفهای جدی هم زد، «ولی از بین بردن اوقات فراغت به راحتی تو آن بستر عملی خواهد شد. آنقدر که وسیله به بطالت کشیدن فرصتهاست، وسیله صعود انسانها نیست و نمیتواند باشد.» وقتی متوجه باشیم: «انسانهای موحدانه که قدر و ارزش فرصتها را میشناسند، آن را بستر ارتباط با حقایق عالم وجود قرار میدهند.» حقیقت. متوجه میشویم چرا سینما و تلویزیون عامل ضایع کردن فرصت فرهنگ و بستر وقتکشی با بیدینی شروع میشود، با دینداری از بین میرود. «هر اندازه انسانها متوجه حقایق غیبی بشوند، تو مسیر شناخت و ارتباط با آن حقایق جدیت بیشتر به خرج میدهند، لذا امکان به بطالت گذراندن عمر برای خودشان از بین میرود.»
کمپانیهایی که دارند، یک عده پول در میآورند از سر کار گذاشتن من و شما. تو اگر حکیم بشوی، آن دیگر نان نمیخواهد. نانش در اثر سر کار گذاشتن و بطالت تو است. سریال فیلم سینمایی فلان ۴۰۰ قسمت داشتم سریال ساختم. خب تهش چی میخواهی بگویی؟ ته ندارد که! «هر قسمت میخواهم سرت را گرم کنم.» نه! تهش را بگو! مثلاً میخواهم بگویم: «دزدی نکن.» برو! دزدی نکن! عالم چه خبر است؟ چهار دزدی نکن! فرهنگ نشده بین ما این حرفها. اینها منکر استها. منکر شده: بد حرف زدن، شوخی جنسی، آرایش غلیظ، رقص، فحش ناموسی. اینها منکر است. عرقخوری بالاتر از اینها، پشت اینها. آنها نسبت بهش حساسیت. شاد بودن، شاد کردن غیر از بذلهگویی و دلقکبازیهاست. یک بحث خیلی قشنگ در مورد دلقکبازی دارد تو این.
«نباید به بهانه مطالبه و مبادله، زندگی مردم را بر سر خنداندنهای افراطی نابود کرد.» اگر از فرصتها افقهای بزرگی جهت زندگی به دست نیاوریم، عملاً زندگی را گم میکنیم. در آن صورت از بذلهگویی احساس خسارت نمیکنیم. بعد در مورد ارزش خطر بیارزشی سخنان حکیمانه، مطلب خیلی خوبی دارد. منتظرند که نخوانم. بخوانم! واقعاً جامعهای که: «تحت تأثیر این کتاب کار نداشته.» جامعهای که تحت تأثیر انواع شوخیها و دلقکبازیها و برنامههای سرگرمکننده قرار گرفت، «دیگر برای حرفهای جدی و سرنوشتساز ارزشی قائل نیست.» چنان جامعی نیست که نسبت به سخن حکیمان گوش شنوایی برایش مانده باشد. «چون دلقکها فضا را آنچنان آلوده به بیمحتوایی نمودند که دیگر زمینه تفکر از بین رفته. در بیمحتوایی همه چیز به مسخره گرفته میشود. تو چنین جامعهای سخن دین که جدیترین سخنان است، مورد توجه قرار نمیگیرد.» اصل ماجرای دینگریزی این است که شما فرهنگ سرگرمی را باب کردی، دیندار نمیتواند، چون فضای من، فضای حرف زدن از حقیقت است. مادر بشوی، زاییدن که سرگرمی نداری که! درد دارد، مشکلات دارد. حقیقت این و سختی دارد.
یادتان هست؟ تو همان جلسات افکار عمومی در مورد پول اگه یادتان باشه، صحبت کردم. سرگرمی، ولی بچه آدمیزاد وقتی میآوری، دردسر دارد. حقیقت دردسر دارد. وقتی با پای سرگرمی باز شد، آن وقت اینها دیگر تو سیاستگذاری آن فرد رسانهای، مدیر رسانه ما که نیست. رعایت کردم. دستور رسانهای داده: «خیلی لبهایشان نزدیک نشود.» اوکی! «لبهای لامصب ساب مرده نیست.» آن فضای سرگرمی تو فرهنگ مضحکه، همه در خیالات زندگی میکنند. «فرهنگ مذهبی حکم یک مهاجم را دارد که تفکر از جامعه میگیرد.» کسانی که اهل مضحکه و جوک شدند، «تمام تمام تمام هم غمهای زیاد هم افکار سطحی دارند. لذا برای فرار از غمهای مضحکه دیگر دست میزنند، بعد با غمهای بیشتر روبرو میشوند، در نتیجه مضحکه بیشتر نیاز پیدا میکنند. بدین شکل به زندگی خود آتش میزنند.» ادخال سرور در مؤمنین خوب است، ولی ادخال سرور کجا و غفلت و سرگرم کردن مؤمنین کجا؟ مؤمن خوشحال کردن کجا؟ مؤمن در هوس انداختن و آلوده کردن کجا؟ ادخال سرور، سرگرم کردن با سرگرمی مؤمن ثواب ندارد. ادخال سرور یعنی مشکل او را حل کنی، غمی ازش برداری، گرهای را ازش باز کنی.
خدا انشاءالله کمکمان بکند. مطالب را با عمق جان درک کنید. شنبه میشود جلسه چهارمش را به لطف خدا خواهیم داشت. یک کمی بیشتر در مورد گوش و مسائل مربوط به گوش انشاءالله صحبت خواهیم کرد.
خدایا! به آبروی امام سجاد (علیه السلام) ما را اهل حکمت قرار بده. اهل عمق، اهل تحلیل، اهل فکر. نگاه عمیق به عالم قرار بده. در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
در حال بارگذاری نظرات...