متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرّحمن الرّحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله طیّبین الطّاهرین. لعنت الله علی القوم الظّالمین من الآن الی قیام یوم الدّین.
آخرین بحثمان در مورد آیات پایانی سورهی مبارکهی شعرا است. «شعرا» واژهی قرآنی معادل سلبریتی است. احتمالاً این (یعنی) ما اگر بخواهیم معادلگذاری بکنیم برای کلمهی سلبریتیها، بگیم کجای قرآن در مورد سلبریتیها چیزی گفته، باید بگیم آیات پایانی سورهی مبارکهی شعرا در مورد سلبریتیها و فالوورهای سلبریتیها است: «یتّبعُهمُ الغاوُون». اینجا فرموده و نکات خوبی هم اشاره کرده است.
اولین ربطش با بحث حقوق سمع، حق سمع، حق گوش چیست؟ ربطش این است که چه مطالبی، چه دستهای از مطالب، چه جنسی از مطالب را پیگیری میکنیم و تابعش هستیم؛ دنبالش هستیم. از چه جنسی مطلب خوشمان میآید؟ آنکه دیروز عرض کردم که حرف درست لابلای (حرفهای اشتباه) زیاد است، اصل ماجرا و توجه کردن به همین است، ببینید ما دو فرم بیشتر نداریم: آدمها یا بر مبنای حقیقت زندگی میکنند یا بر مبنای سرگرمی. اینها دو مدل کلی است که شالودهی کلی زندگی ما را (تشکیل میدهد). اگر قرار است بنده باشیم، در مسیر بندگی باشیم، باید همهی قوای ما در اختیار حقیقت باشد: زبان در اختیار حقیقت، گوش در اختیار حقیقت، چشم در اختیار حقیقت، دست در اختیار حقیقت، پا در اختیار حقیقت. اگر قرار است که (فقط) سر کنیم، آمدهایم توی این دنیا که بگذرانیم، آن وقت همهی اینها در اختیار سرگرمی است.
تفاوت بندهی خدا و بندهی شیطان در همین است. بندهی خدا همهی قوا و امکاناتش در اختیار حقیقت است. بندهی شیطان همهی امکاناتش در اختیار سرگرمی است: «خضنا مع الخائضین»؛ ما دنبال سرگرمی بودیم. «انّما نخوض و نلعب.» بابا سرگرمی است دیگه، تفریحی است دیگه، بازیای است دیگه. اینها عباراتی است که قرآن از جهنمیان، از کفار و از منافقین مطرح میکند. منافقین ظاهراً خودشان را به حقیقت نسبت میدهند، باطناً و قلباً دنبال سرگرمیاند. دنبال این نیستند که حق و حقیقت پیشرفت بکند و رشد بکند، به عرصه بیاید توی میدان.
قرآن در مورد شعرا تعبیر خیلی تندی به کار میبرد از اینباب که اینها نماد سرگرمیاند، گرایش به سرگرمی و سمبلهای زندگی مبتنی بر سرگرمی! «شعرا»؛ شعرا نه لزوماً شعرای آن دوره. شاعر بودن، شعر میگفتن، اینها کسانیاند که کارشان تصرف در قوهی خیال است. (اینها) هنرمندان به اصطلاح امروز هستند. هنرمندها، اصل اولیه را قرآن در مورد هنرمندان (بیان میکند). یک اصل عدم تبعیت و نگاه منفی و نگاه تند به اینها دارد؛ الا یک تعداد خاصی را که آیهی آخر استثنا میکند. یعنی شما باید اصل اولیه نسبت به سلبریتیها، هنرمندان، کسانی که در عرصهی هنر کاری دارند، اصل اولیه را باید نسبت به اینها تنفر بگذاری؛ نفرت و فرار و نگاه به شدت آمیخته با سوءظن. مگر تک و توکی که آیهی آخری که میخوانم، انشاءالله. (مگر اینها) کثیراً -مگر این ویژگیها- تک و توکی که اصل اولیه در مورد انسان، اصل اولیه در مورد هر آدمیزاد این است که دارد میرود جهنم، در خسران است، در خسارت است. «الّا الَّذینَ آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحات.» مگر یک تک و توکی که اینجوری باشند. در مورد هنرمندان عرصهی هنر هم، همین عرصهی شهرت هم، عرصهی تلویزیون و فیلم و آنها هم که میشنوی، همین است. همانجور که خودت (میدانی) یعنی در جنس انسانی غالباً دارند جهنم میروند. اصل اولیه بر خطای اکثریت در آنچه میشنوی، هم اصل اولیه بر خطای اکثریت است. توی محصولات هنری هم اصل اولیه بر خطای اکثریت است. اصل اولیه بر این است که محصولات هنری قابل استفاده نیستند. اصل اولیه بر این است که هنرمند پا به حق نیست. اصلاً حقیقت این شکلی است.
اگر یادتان باشد، توی همین جلساتی که با هم داشتیم، هیئت، آن بحث فاطمه و افکار عمومی (بود.) کی بود؟ دو سال پیش بود؟ ۹۶ بود دیگه، ها؟ پیغمبر به ابوذر فرمود: «انّ الحقّ ثقیلٌ مرٌّ و انّ الباطلَ خفیفٌ حلوٌ.» حق هم سنگین است، هم تلخ. باطل هم سبک است، هم شیرین. طرفدار کدامش بیشتر است؟ کمتر است؟ کدام هنرمندی حاضر است بیاید خودش را هزینه بکند برای حق و حقیقت؟ خب لذا شما باید اصل اولیه را بر سریالها هم همین بگذارید. بر موسیقی هم همین بگذارید. این اصل اولیه است. پوشش میدهد کل (اینها را.) گوش نده، آقا جان. میگوید اصلاً اصل اولیه در مورد انسانها بر این است که همه دارند خطا میروند. اصل اولیه در مورد تولیدات انسانی بر این است که همه دارد خطا تولید میشود. اصل اولیه در مورد هنر هم بر همین است. منطق قرآن است. سورهی مبارکهی شعرا.
خب! یعنی اینها مطلقا تاریک؟ (این) باز نگاه غلط صفر و یکی است که پدر جدّ همهی انحرافات (است). نگاه صفر و یکی چیست؟ تا میآیی میگویی که آقا (به این برنامهها) حساسیت داشته باش، اینها را پخش کنیم و حاج منصور ارضی و روایت فتح و آوینی و اینها، تا ملت میخواهند یکم بخندند، نمیفهمی. وقتی میگویی که آقا خندهی درست با استانداردش سخت است، باید رفت به سمتش که تولید کرد. آدمهای خاصی میخواهد که این را تولید کنند. باید سیاستگذاری بکنیم. وقتی نقد میکنیم، حالا این حرف زیاد داریم. ما اینجا نمیدانم وقت میشود یا (نه). در نقد فلان برنامه حرفی میزنی، این به این معنا نیست که با نگاه صفر و یکی که آخر باشد یا نباشد (انتقاد میکنیم). شما نسبت به همهی برنامههای تلویزیونی که دارید نگاه میکنید، باید نگاه انتقادی داشته باشید. تفکر انتقادی که الان آنقدر مطرح میکنند، خصوصاً در غرب که میگویند ما دانشآموزمان را باید با تفکر انتقادی بار بیاوریم. هرچیزی که نگاه میکند، تحلیل داشته باشد، انتقاد داشته باشد. این اصل حرف است: همهچیز را با تحلیل و انتقاد نگاه کن. و اگر نگاه تحلیلی شما به این نتیجه رسید که آقا کلان این چیز بدی است، یعنی تمام اجزایش هم بد است (این درست نیست). آیات قرآن ما! عباراتی از ابلیس (را) خدا نقل کرده به عنوان حرف خوب و درست. «الّا عبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین.» میفرماید که این را شیطان گفته: من با مخلصین کار ندارم، بقیه را پدرشان را درمیآورم. چقدر خدا از شیطان نقل قول کرده در قرآن! آدمِ ساده میآید میگوید که این همه آیه در مورد این، این حرف این هم که خوب است، آن هم که خوب است، آن هم که خوب است! آقا ذاتش به سمت انحراف است. این موجود بودنش، اصل بودنش ضرر است.
اجزایش خوب است. شعرایی که توی قرآن در موردشان بد میگوید، پر از اشعار خوب حکیمانه دارند. امیرالمومنین علیهالسلام توی نهجالبلاغه، از حضرت میپرسند که شما کدام شاعر از شعرای عرب را تایید میکنید؟ بهترین شاعر عرب، اگر مثلاً کفرش و اینها نبود، بهترین شاعر عرب امرءُ القیس. که پدر حضرت ربابه، حضرت رباب سلام الله علیها؛ ایام میلاد اباعبدالله هم هست. امام حسین کلاً خانوادهاش هنری بودند. و حضرت رباب دختر امرءُ القیس. امرءُ القیس جزء سران کفر بود و یکی از بزرگترین شعرای عرب. حضرت رباب یکی از بهترین سخنوران، شعرا و ادبای عرب. حضرت سکینه سلام الله علیها که دختر امام حسیناند، ایشان هم یکی از بهترین شعرا و خطبا (و) سخنوران بودند. یعنی توی آن فضای آن دوران هرچی همایش میگرفتند، حضرت سکینه میرفت. البته سکینه و سکینه، جفتش ظاهراً درست است. سخنرانی میکردند. سکینه این ژن نطاقیت و اینها را داشته. هم از (پدر، و) حالا ظاهراً ایشان مادرشان حضرت رباب بوده، هم از مادر هم از پدر که پدرشان اباعبدالله بودند. و خود اهل بیت هم که این فضای شعر و شاعری تویشان زیاد است. ایام رحلت حضرت ابوطالب علیهالسلام را داشتیم. توی روایت دارد که ما به بچههایمان از کودکی اشعار ابوطالب را یاد میدهیم. مدرسهی مکتب زمان اهل بیت به این بوده که به بچهها شعر یاد میدادند. شعر حسی، ابوطالب که اشعار توحیدی دارد. اهل بیت کاملاً طرفدار شعر بودند. به شعر علاقهمند بودند. امیرالمومنین دیوان منظوم دارند؛ مناجات منظوم دارند. مفاتیح، اصلاً مناجاتهای شعری امیرالمومنین هست. اشعار خود اهل بیت علیهمالسلام را هرکدام جدا کنیم؛ امام رضا علیهالسلام که اصلاً بنایشان کلاً اصلاً امام رضا که توی بین اهل بیت فضای شعریشان خیلی قوی است. و یک کنیزی مامون به امام رضا هدیه داده بود. محاسن حضرت را دید: چند تا تار سفید هست. گفته: من با این پیرمرد. بعد رفته بود (و) آن هم توی فضای شعر و شاعری بود، شعر گفته بود علیه امام رضا (علیهالسلام). با پیری و اینها. به حضرت هم یک دیوان مفصل جواب این را دادند. صدوق هم نقل کرده، توی «عیون اخبار الرضا» هست. خیلیها توی مکاشفاتشان امام علیهالسلام را که دیدند، حضرت شعر خواندهاند برای اینها. به کرات بوده که از مرحوم اشرفی مازندرانی، مرحوم آقای بهاءالدینی، بسیاری از بزرگان وقتی حضرت را مکاشف دیدهاند یا اشعار حافظ را خواندهاند برای اینها یا اصلاً خودشان شعری گفتهاند. (شعر) دریافت اهل بیت بوده. شعر خوب زیاد بوده. ولی قرآن اصل زیرپایهی ماجرا را میزند. میخواهد حساسیت و وسواس من و شما برود بالا. ما توی مصرفمان، توی دریافتمان به شدت باید وسواس داشته باشیم.
خیلی جالب است من میبینم آنکه سخنرانی بنده را گوش میدهد، وسواس را دارد ها. پکیج ۶۰ جلسهای سخنرانی گوش دادن اگر یک جمله اشکال داشته، عمدتاً ما این را داریم. عمدتاً یعنی اکثریت اینجوری است که مثلاً طرف میآید میگوید: خیلی خوب بود، آن یک جمله را ای کاش نمیگفتی. ۶۰ ساعت سخنرانی گوش داده؛ تقریباً مثلاً چیزی بالغ بر یک میلیارد جمله شنیده و یک جملهاش را با وسواس گفته خیلی خوب است. خب پدر آمرزیده، توی این وسواسی که نسبت به بنده داری، توی سخنرانی زندهای که با هزار تا مشکل و آسیب با بیماریهای جسمی و فلان و اینها دارد ادا میشود، گفته میشود، فلان و اینها. بعد از خیر اینکه من مثلاً دست به صورتم میزنم، نمیگذری که درستم هست. مشکلی دارد، ماجرایی دارد، مرگ رفته به خاطر ماجرای کبدش، حرارت کبد و صفرا. یکم بنشیند. مخصوصاً آدم وقتی سخنرانی میکند، خون توی سرت جمع میشود. وقتی که مشکل خون داری، گاهی دچار گرگرفتگی میشوی. ما از پیام توهینآمیز داشتیم در این زمینه، پیامهای محبتآمیز داشتیم. از این خیر اینکه مثلاً این دستش رو صورتش میآید نمیگذرد.
ولی نکند این وسواس یکمی خود شیطان دخیل است توی اینجور وسواسها. این خیلی جای وسواس اینجا نیست ها. وسواس وقتی که داری سریال میبینی، آنجا، که میگوید تا میخواهی انتخاب بکنی، یک کلمه، یک تریلی رؤیت خالی میکند. مرد حسابی، این حرف این طلبه که ۱۰ نفر گوش میدهند با آنی که ۸۰ میلیون آدم، ۸۰ بار این سریال را میبینند، مقایسه میکنی؟ فرهنگی است. بعد صفر و یکی. چه سریالی ساختین که اینطور نقد این سریال را میکنی؟ هرچیزی را با خودش قیاس (کن)، هر کسی را با خودش، هر کسی را با هدفش.
و مهمترین چالش این است. حالا باز توی نقد اینها، نقدی که من باز با نقدش مشکل دارم. آن فردی که حساسیت ندارد، با آن مشکل دارم: موسیقی. من نه با موسیقیاش مشکل دارم. میخواهم بگویم برو بالاتر. جدیتر باشد. همانی که قرآن بیشتر در مورد عشق و عاشقی و پورنو و فلان و اینها، مثلاً شعر میگویند (است). مشکل قرآن با شعرا این نیست. مشکل قرآن با این است: الان ترانهی «فی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ» اینها تو فضای خیال تو را سیر میدهند. زندگی بر مبنای سرگرمی، زندگی بیقید. نه تو ی قید و بند ظاهری، مثلاً این پوشش، مرحلهی بعدش است. کاملاً مؤدب (حرف میزند)، یک کلمه، حرف بد نمیزند. فلسفهی تولید این فیلم اگر این است که سرگرمت کند، این فیلم غلط است. این مشکل این، مشکل ساختاری دارد. این رسالهی حقوق امام سجاد علیهالسلام است.
ما انقلاب کردیم برای این ماجراها. فرصت بینظیر. کجا توی طول تاریخ این ۴۰ سال مردم این شکلی پای تلویزیون بودند؟ من دانلود این سریال را شبها، خدا شاهد است، منتظر بودم که شروع بشود. فضا این شکلی است. خسته شدیم. سریال شروع شد. سری قبلش هم که نشان داد که ما مدافعش بودیم. مخصوصاً بابت آن بخش آخرش. بابت بخشهای دیگرش نقد داشتم. جالب هم این است که معمولاً حضرات میگویند که شماها کسانی هستید که سری قبل اولش نقد کردید، آخرش آچمَز شدید. خود بنده این است که اولش نقدها را داشتم، نگفتم، وایسادم تمام شد. بابت آخرش تشکر کردم. بعد فیلم را نقدش کردم که وقتی شما میآیی ابراهیم تاتلیس را میآوری توی فیلم، برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب. چون هم با بودجهی سپاه فیلم ساختی. بالا چشمت ابرو است. چون همهاش صفر و یکی است دیگه. یا سپاهیای یا ضدانقلاب. فضا وقتی رادیکال میشود، آخر فیلم این شکلی شده بود دیگه. یا داعشیای یا طرفدار مدافعان حرم. یعنی شده بود دعوایی اینکه اگر طرفدار این فیلمی، تایید بکنی، میشوی مدافعان حرم. نقدش بکنی، میشوی داعشی. رویکرد کلی خوب بود. هرچند آنجا هم خیلی اشکال جدی داشت. یک دانه شما رزمندهی ایرانی توی کل سوریه ندیدی. یک فضای تخیلی عجیب و غریب نسبت به سوریه توی سریال نشان داده شده بود که من به آنهایش هم کار نداشتم. اصل اینکه کسی جرات کرد آخر آمد اینها (را)، فضای سوریه را توی یک فیلم پرمخاطب، قرار داده بود، خیلی قابل تحسین بود و خیلی اتفاق خوبی بود.
ولی وقتی شما ابراهیم تاتلیس را نشان میدهی، به ترکیه میروی، فیلمهای شمالت را میگیری، بعد میروی به اسم ترکیه به خورد مردم میدهی. بالنی که توی شمال فیلم گرفتی، میروی به اسم ترکیه به خورد مردم (میدهی). «ترکیه» را با چیزهای فوقالعادهاش جمع و جور میکنی، یک بسته میکنیم، به ملت نشان میدهی. ابراهیم تاتلیسش را من کار دارم. بابا اینها هرکدام یک نمادند. من بچهی کف کف بازارم. لای این ماجراها زندگی کردم. یکم بزرگ شدم. ما توی مدرسه درس خواندیم که دو نفر کلاً توی ۴۰۰ نفر نماز میخواندیم. (انجام) قطع رابطه. یعنی کل آن تاریخچهی آن مدرسهی ما در آن استان البرز، دبیرستان ما کلاً «بدواً اوائل و آخرند.» یعنی در طول تاریخ یک دانه آخوند کلاً ثبت است در (آن) جریدهی عالم و دوام. ما آنجا زدن لپ لپ در درآمدیم و کامل دیدیم. مردم بزرگ شدیم، مردم فهمیدیم. فضای فکری ذهنی مردم.
اگر نبودیم که اصلاً ما به صورت تخصصی توی فضای رسانه و اینها به لطف خدا وارد شدیم و کار کردیم. و جالب است که نقد به اینستاگرام. تنها طلبهای که توی این مملکت در مورد اینستاگرام کتاب تخصصی نوشته، ریختن سرش که چرا لایو اینستاگرام میگذاری! تعجب! نکتهی جالب این است که نمادها را انتخاب میکنند. موسیقی دیگه. حاج منصور ارضی. شما فرض کن یک کسی یک فیلمی بسازد، بعد من با صدای حاج منصور که به او علاقه دارم، نجوایی از حاج منصور گذاشتم. بهش میگویند که تو یا از رسانه چیزی حالیت نمیشود، (یا) از رسانه و سیاست و اینها. اگر حالیت میشود، خیلی حرفهای داری عمل میکنی. نمیخواهم اصطلاح دیگر اینجا به کار ببرم. ولی حرفهای داری عمل میکنی. مداح یک نماد است. یک هویت. یک برند. یک فرهنگ. یک مکتب. ابراهیم تاتلیس این شکلی است. یعنی در فضای موسیقی ترکیهای، یک فرهنگ. میتوانم بقیهی خوانندههای ترکیه را برایتان اسم بیاورم. ترکیه چه میدانم، آمریکا، از کجا بیاورم؟ از لسآنجلسیهای خودمان؛ مثلاً خانم فائقه آتشین معروف به گوگوش، یک آقای ابراهیم حامدی، آقای داریوش اقبالی، ابراهیم حامدی معروف به اِبی. اینها هرکدام یک نمادند، یک هویتند. آقای بهروز وثوقی. اینها یک نمادند. اینها یک فرهنگند. اینها سمبل یک جریانند. اینها سواد رسانه میخواهد. (این) بخش و بخش، قدرت تحلیل میخواهد. و حیف است از اینکه هیئتهای ما مرکز مولد این چیزها نیست. مینشینیم روایت میخوانیم. دیگه ایده به طرف فکر نمیدهیم. یک چیزی که باید تولید (بشود.) آخر سورهی مبارکهی شعرا، سواد رسانهای، را در اختیار هرچیزی قرار نمیدهی. این حق گوش مال اینجاست. میفهمی که این هرچیزی نباید به تو برسد. آن قدرت در تو شکل میگیرد.
قرآن خیلی تعابیرش فوقالعاده است. «قَد اَفلَحَ المُومِنُون. اَلَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعُونَ.» مومن (است.) اولین نماد در یک مومن چیست؟ مومن را میخواهی بشناسی؟ اول نمازش است. نماز نماد ایمان. «اعراض از لغو.» مثبت ۱۸. خیلی برایم تعریف نکنیم (و) مثبت ۳۸ (نباید) شنیدیم. قالب شوخیهایی که بنده از جلسات (قبلی داشتم و) بعد از زیر و زبر انسان بود. (بعضی) میگفتند از نقاط مختلف اعضای انسان داشتند حرف میزدند. حالا (من) آمدند گفتم لغو، که توی خود بزرگان بوده، توی حتی کلمات اهل بیت این قبیل عبارات فراوان است. مگر هرچیزی که مثلاً یک جنبهی این شکلی دارد، این میشود لغو؟ گاهی توی آیهی قرآن میخوانی، لغو است. لغو یعنی این. یعنی اینکه آقا، این اصل این ماجرا، آن روح حاکم بر این سرگرمی است، نه حقیقت. اگر قرآن هم میخوانی برای سرگرمی، زندگینامهی بزرگان میگویی برای سرگرمی (است.) سرت گرم بشود، هیئت میآیی برای سرگرمی، لغو است. والدین، یک وقت ممکن است یک کتابی میخوانی در مورد بحثهای این شکلی زناشویی، عین حقیقت است. و عین حق است.
زیارت عاشورا، دعای کامل میخوانی، عین لغو (و) سرگرمی. ملاک این است: سرگرمی. بعد شما داری دعوت به یک فرهنگی میکنی؟ نمادهایش را داری میآوری توی سریال. این خوانندههایی که اسم (شان را) میآری، این شخصیتهایی که نشان میدهی که با حرفهگری کامل هم است. بعد نمادسازی نسبت به حج، نسبت به حاجی، نسبت به آب زمزم. میگوید به هر کسی یک تهاستکان میدهیم بخورد. یک دبهی ۴ لیتری (میدهد). من که از پشت کوه (نیامدهام). انگار نه انگار مثلاً توی جادهی چالوس بزرگ شدیم. نمیدانیم چیست که مثلاً از هرکی یک تهاستکان (آب میدهند). بعد هم که آخر هم که آب شیر را میریزی به اینها میدهی. به این خلقالله جماعتِ منگل خرافاتی که نمیشود اینها را ساکت کرد و حالیشان کرد. اگر به اینها بگویی که آقا توی این غذا، آب این غذا مثلاً آب زمزم است. حالیشان نمیشود. اینها همه باید یک تهاستکان (بخورند و) بر بالای سرش دو تا (پارچه) چسبی بزنند از حج برگشته، توری گذاشته سرش. شما کلاه حاجی که میبینی، اول از همه منتقل به شما (بشود). نبینی آن نوجوانی که نشسته میبیند. اینها نمادسازی است دیگه. اینها بحثهای رسانهای. بحثهای مفصل. بحثهای روانشناسیش بحثهای مفصلی است. بحث رسانهای بحث مفصلی است. مقداری از اینها توی این کتاب اینستاگرام مقایسه کردیم. گفتیم و نوشتیم که چقدر این کاراکترها و تلفیقش و ایجاد یک ذهنیت نسبت به یک چیز حساس است و دقیق. فرهنگسازی. مقدارش هم توی تفسیر سورهی مبارکهی حج گفتیم، در مورد نماد. هرکی جمرات (را میبیند)، یاد این جملات میافتد. مسائل نمادسازی.
کلمه (اشتباهی) سوتی میدهد رو آنتن، پدرش را درمیآورند. هم از خود صدا و سیما، هم از مردم بزرگوار. حساسیت نیست؟ اول از همه در خود صدا و سیما. چرا؟ چون خلق پول میکند. برایم جالب بود که رفقایی که توی فضای رسانه قویتر بودند و کار کردند، میدیدم که اینها توی ماجرا همسو بودند. نقد نسبت به این سریالشان جدیتر به نسبت رفقایی که کار رسانهای نکردند و با جزئیات کار آشنا نیستند. ما (را) پدرمان را توی عرصهی رسانه به عنوان کسی که چندین کار تلویزیونی کردم (و) انجام دادم، پدر آدم را درمیآورد. شما یک کلمهات اینور آنور میشود، یک تصویرت اینور آنور. بعضی از دیالوگهای ما را به کل نریشن ما آسیب زدند. سر اینکه این کلمه توی این مثلاً نریشن، دیالوگ، یک کلمه جابجا میشد، یک برنامه را اجازه پخش نمیداد. اکتفا کردن به چهار تا سانسور. البته ما باید هزینهها را ببریم بالا برای صدا و سیما. یعنی دست صدا و سیما باز میشود. وقتی شما فشار زیاد آوردی، خوب است. تهیهکننده امتیاز میگیرد از صدا و سیما. اما دیگه ملت ببینند؛ ۹۰ درصد گفتند خوب است. صدا و سیما هی میرود توی فشار. ولی وقتی نقد کردی، صدا و سیما فشار میآورد به آن تهیهکننده و نویسنده و کارگردان. میگوید: ببین من چقدر نقد داشتم. اینها سیاست. بعضی الحمدلله متوجه نمیشوند، کلاً توی باغ نیستند. خب. بعضی عزیزان چه بکنیم. عزیزم برای ما محترمند. توی سیستم ساختار نیستند. نمیدانند چی به چی است. بعد تو که میگویی، میشوی تندرو، متحجر، دلواپس. عرضه نداری سریال بسازی. کارنامهتان چیست؟ اصلاً شک کردم از این به بعد صحبتت را گوش بدهم یا نه. ذهنیاتم کلاً نسبت بهت عوض شد. در مورد یک چیز دیگر فکر میکردم. به کرات آمده (است). یک نفر سوال نمیکند که شما استدلالت چیست؟ برای چی این حرف را میزنی؟ شعور داشته باش. لااقل اندازهی تو که شعور دارد، فرهیخته (است). او مطالعه کرده توی این حوزه، صاحبنظر است توی این حوزه. خیر سرش!
تندی مقایسه (کنیم) گفتگو (کنیم). مافیای پشت پرده. از آن خلق پولی که دارد میشود. از آن بازیگری که دارد تولید میشود. و هزار و یک ماجرا که آن پشت پرده است و این ماجرا که خبر ندارد. از خود این سیستم که آرام آرام وقتی یک سریالی برند میشود، هی خوش (معنای) دیکته میکند. به آن ساختار متعلق به یک جناح یا متعلق به یک فکری است، میآید نمادهایش را کار میگذارد. توی این سریال، دو تا آخوند کلاً توی سریال، یک آخوندش آدم پاپا، منگل، عقبافتاده است. کاس لیس (است). توی مجلس بزن بکوب نشسته. یک جای دیگر نماینده بهش برمیخورد، پا میشود میرود. این هم دنبالش موش موش میکند، میدود میرود. این یک آخوند است. آدم باشعور، فرهیخته، خواننده که آلبوم داده بیرون. تنها آخوندی که آلبوم داده. آدمی که کلی ماجرا دارد. کلی حاشیه دارد. دور و برش توی فضای مجازی. این را میآورد به عنوان روحانی حج. بعد تازه میگوید توی بازار نروید بگردید، فقط برای زنش رفته سوغاتی خریده آورده. حاج آقا گفت. توی چه جور مسخره کردن سیستم، کار ندارد ها. یعنی توی هر سریال ممکن است اینها باشد. من اصل سوالم این است: هدف از ساخت این سریال چیست؟ توی اصل ته حرفت چیست؟ چی میخواهی بگویی توی این سریال؟ این شبها همه مشکلات آدم، خوب است که با هم باشند، خانوادهها خوب باشند، خوش باشند. بعد آخر هم که ختم به امام رضا شد. خیلی خوب بود. دست مریزاد. دمتان گرم. توی نوبت بعدیش میخواستی بگویی که آقا من مثلاً پیشکسوت رفتم کشتی بگیرم. مثلاً این سختیها را باهاش مواجه شدم. خانوادهام پشت من بود. اول شکست خوردم، مفتضح. حمایت خانواده، پشتکار، آن جدیت، آن اعتماد به نفس، میآید میرود قهرمان میشود. آفرین دمت گرم. سری قبل فقط سوریهاش و اینها. وگرنه باز محتوای آنچنانی نفهمیدیم که تهش چیست. فقط اینکه یک گزارشی از ماجرای سوریه و اینکه ناامنی ممکن است پیش ما بیاید و اینها. کلیت سریال باز نفهمیدیم چی است. چیکار باید بکنم؟ دقیقاً توی این جمعیت میلیونی که پای تلویزیون نشسته، هزینهی میلیاردی که برای سریال تو شده، از این حقالناس، از این بیتالمال، از این فرصت طلایی، میلیاردها ساعت وقت از جمعیت هشتاد و خوردهای میلیونی توی همین شبها داری میگیری. بعداً ۸۰ بار پخش میشود، میشود میلیاردها میلیارد ساعت.
سر کلاس یک ساعت میآید توی دانشگاه، اگر بیایم یک ساعت بالا پایین بپرم، فقط شوخی کنم، پدر من را در نمیآورند؟ یک کلمه شوخی میکنم، جواب پس میدادیم. بعد رکیکترین عبارات: با هم بلولیم، یک بچه تولید کنیم، مسکن مهری بگیریم، با فلانی با هم بلولیم. قرار است کی جذب بشود؟ قرار است چه اتفاقی دقیقاً بیفتد؟ و هدف چیست؟ این را به من بگو. هدف این است که آقا یک ساعت تفریح دیگه. بابا همه دارند میمیرند، آنقدر سخت است. آن فشار. مشکل دارم. یک ساعت بگو بخند. نمیشود حکیمانه خندید؟ نمیشود یک جوری خندید؟ افتخارات از الطاف خدا این است که ما ۳۹ جلسهی نیم ساعته و فلان و اینها، همهاش گفتیم و خندیدیم. از جهنم هم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. از چه میدانم، بهشتم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. از مرگ هم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. ولی برآورد این خندهها این بود که طرف وقتی نیم ساعت میخندید، میآمد بیرون: من چرا حالم عوض شده؟ من خیلی خندیدم، نباید همچین حالی داشته باشم. یک مطلبی داشت تزریق میشد به یک کسی توی قالب آن شوخی و خنده و این حرفها. خودم اشکالات جدی، اشکالات ساختاری به طرز بیان، به کلمات، به نقل مطالب. هزار تا انتقاد فنی خود بنده دارم به کار. قالب کلی چیست؟ قالب کلی این است که میشود فضای گفتگو، خنده، شوخی، تفریح، فان. طرف احساس میکند من نگاهم دارد نسبت به یک چیزی عوض میشود. طرز فکرم دارد عوض میشود. از یک زاویهی دیگر دارم میبینم. آن زاویه را عوض کن. الان تو آمدی زاویهی دید من نسبت به چی را عوض کنی دقیقاً؟ نسبت به آخوند، نسبت به حاجی، نسبت به نماینده مجلس. اینها اتفاقاتی است که دارد میافتد. یعنی شما این سریال که نگاه میکنی، میبینی نسبت به نمایندههای مجلس هی دارد طرز فکرت بیاعتمادی میشود. هی داری سستتر. اینها چه آدمهایی هستند پاپا، نادان، عوامزده، عوامفریب؟ نسبت به آدم مومن مذهبی، رد دارد. ما که اینجا عنکبوت بوده، زده. ولی مثلاً هی به سمت ریا، دروغ، هرچی قاطی اینها شده، این کسی نبود که سریال قبل انقدر راحت (او را نمایش دهند). دروغ، پمپ بنزین هم، فلان هم، هرچی توی اینها بیشتر لولیده، کثیفتر است، بیشتر دستش آمده. هرچی توی سیاست بیشتر رفته، اینها نمادسازی است. ته حرفت چیست؟ مثلاً میخواهی بگویی فلان فامیلم، من جوان، من پیر، من با مشکل اقتصادی، با مشکل ازدواج، خوب که چی الان؟ یعنی چی؟ باید چیکار کنم دقیقاً؟ چند صد سال یک بار با یک همچین مسائلی من مواجه میشوم. تو آن اصل مسأله را به من بگو. نسبت به چی داری نگاه من را عوض میکنی؟
اصل «شعرا» و «یتّبِعُهُمُ الغاوُون». سفارش میکنند وقت که نمیشود. درخواست میکنم عزیزان، تفسیر میزان جلد ۱۵ صفحه ۴۶۹. از اینجا تا آخر سورهی مبارکهی شعرا. جلد ۱۵. این را بخوان. همهی نرمافزارها (دارند.) اپلیکیشن. خیلی علامه طباطبایی غوغا کرده اینجا. من یک بخشش را فقط بگویم. میفرماید که این «شعرا» پس کیانند؟ «شعرا» کسانیاند که توی وادی توهمات و تخیلات و هنر دیگه. هنر، کارکرد ساحت هنر، ساحت تخیل و خیال است. «شعرا» کسانیاند که توی ساحت خیال زندگی میکنند. فلسفهی هنر و هنرشناسی و اینها را نمیخواهم وارد بشوم. کتاب خوبی علامه جعفری دارد: هنر و زیبایی. کتاب قابل استفاده ای است. خیلی بحثهای مفصلی دارد. بحث هنر، کلاً یک بحث مفصلی است. اینجا چند تا کتاب در این زمینه موجود است. اگه بود آن طرف. حالا باشد. بعداً یادم باشد. و فردا شب بحث زیباییشناسی، بحث هنر، فلسفهی هنر، حکمت هنر. همهی واژهها را اگر سرچ بکنی، هم مقالات زیاد است، کتابهای خوب زیاد پیدا میکنی. این میشود عالم هنر، عالم خیال. ما دو تا مبنا پس داریم: یکی حقیقت، یکی سرگرمی. شما میتوانی فیلم طنز بسازی، با مقدسترین مفهومها. برخی از این فیلمهای دفاع مقدسی نقد جدی دارم، برای اینکه این ژانرش دفاع مقدس است ولی هدفش سرگرمی است. سرگرمی ابزار (است)، هدف نیست. یک، یک ساعت بالاخره دور هم، یک ساعت ماهواره نبیند. یک ساعت بخند. کشکیه؟ بیتالمال؟ پول مردم؟ انقلاب و این گلکاری که این همه زحمت کشیده شده. یک آنتن اینجوری. توی این وضعیت عجیب غریب، به تعبیر (نمیرسد) که بخواهم چیزی در مورد آن یکی سریال بگویم. اینی که حالا ارزش دیدن داشته، یکمی دیدیم و اینها. اصل مسألهی من این است: خصلت بد نشان میدهی از مردم. بالاخره اینها توی جامعه هست. الان مثلاً اگر من اینجا عصبانی بشوم، مثلاً به شما -دور از جونت- فحش بکشم، از بنده شما میبینی که چیست؟ غضب. درسته؟ لقمان گفتش که از کی ادب آموختم؟ از بیادبان. به شما بگویم که جامعه پر از آدم بیاعصاب است، بددهن (است)، خواستم بهت نشان بدهم. شما مثل اینها. (این) دارم واقعیتهای جامعه را (نشان میدهم.) خواستم بهت بگویم که آدمی که عصبانی میشود چه شکلی است. ببین، یک وقت شما یک آدم عصبانی را نشان میدهی و با یک ریتمی، با یک سبکی نشان میدهی که دیدن او باعث انزجار از آن فعل میشود. و آدم ریزهکاریهای آن خصلت را یاد میگیرد. خوب میشناسد این خصلت را. اهل این خصلت (آن) را خوب میشناسد. فرار از این خصلت (را) یاد میگیرد.
بحثهای رسانهای. (اما) سو جهتدهنده. که بیشتر شما را سوق میدهد به آن سمت. یعنی یک آدم بددهن، عیاش، علاف، تیغ زن، با ننه بابا بد صحبت کن، احترام بزرگتر نگه ندارد، نشان میدهی. ولی برآوردش چیست؟ من و بچهای که توی خانه نشستهام، از این به بعد این کار را توی خانه نسبت به بقیه راحتتر انجام میدهم. نه اینکه از این کار زده بشوم، نفرت پیدا کنم. این مثلاً دختربازی که میکند، خوب است دیگه. ملت ببینند چه جنس آدمهایی دختربازی میکنند. عزیزم، خوب است شما خیلی دیگه داری از ادب، از بیادبان یاد میگیری. خوب است شما بفهمی که آدمها که عصبانی میشوند چقدر بد میشوند. چه اثری در من دارد؟ من دارم از تو بدم میآید. از این منبر بدم میآید. این را دارد بدم یاد میگیرم. عصبانی شدن و قبحش دارد برای من میریزد. رسانه این دو تا سوال جزء سوال جدی اصلی است که حالا به این نحو دقیقاً پرسیده نمیشود، به نحو دیگری پرسیده میشود. تهش همین میشود: پنج تا مطالعه. هدفت چیست؟ اثرت چیست؟ دقیقاً میخواهی با من چیکار کنی؟ چه اتفاقی بیفتد؟ یعنی در من چه اتفاقی بیفتد راضی میشوی به خودت؟ دقیقاً میخواهی چیکار کنی؟ دنبال چی (هستی)؟ چه طرز فکری میخواهد از من عوض کنی؟
مشکل «شعرا» چیست؟ قرآن که از «شعرا» بد میگوید، اصلاً ماجرا این است که به پیغمبر گفتند: پیغمبر شاعر است، سلبریتی است، فالوور برای خودش جمع میکند. قرآن استدلال میآورد که این نمیتواند فالوور باشد، دنبال فالوور باشد، سلبریتی باشد. تو سلبریتیها و آنهایی که دنبال فالوورند این شکلیاند. کلاً وادیشان وادی سرگرمی است. استدلال قرآن خیلی فوقالعاده است. این آیات خیلی محشر است. خیلی دیوانه میکند آدم را. دنبال سرگرمی نیست. نیامده سرت را گرم کند. حقیقت است. تلخ است. تهمت شاعری میزنی؟ چقدر زیباست. میگیرید؟ خیلی فوقالعاده (است). قرآن به قرآن بخوانیم. مبنا دستش است، میفهمد، تحلیل میکند، نقد میکند. اینور آنور نمیزند. حرف پرت و پلا نمیگوید. سر و ته افکارش همدیگر را نمیزند. همدیگر را تایید میکند. یک مهندسی است. یک منظومهی به هم پیوسته است. قرآن این است. (پیغمبر) نمیتواند این شاعر باشد، چون شاعر هم خودش «اَلَمْ تَرَ اَنَّهُم» هم تو همهی وادیها پخش و پلا است، بیبوته است، بیعیار است، بیمبنا (است). هرجا حال خوب و تفریح و سرگرمی باشد، این هم خط کشی برای خودش ندارد. یکی این است. یکی همین که آدمهایی که دنبال این راه میافتند، غاووناند. آدمها دنبال سرگرمی، دنبال تفریح. آدمهای بیبوته، آدمهای بیمبنا دنبال حقیقت نیستند. یک دو ساعتی سر کنند. خودشان هم این شکلیاند، هم فالوورهاشان این شکلیاند. اینها جنس سلبریتیها هستند: «الشُّعراءُ یَتْبَعُهُمُ الْغاوُون.» بنا ندارد عمل بکند، خیال است. دنبال برنامهی عملکرد بیرون، اتفاق جهادی نیست. تو یک دانه، یک خدمت اجتماعی، حضور ندارد. جای حرف مفت زدن همیشه هست: به ایرانی و نمیدانم مردم حالشان خوب بشود و به فکر شادی مردم. شادی مردم! چیکار کردی؟ «صالحات.» مگر آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند. اینها ممکن است هنرمند باشند، حتی سلبریتی باشند، حتی فالوور داشته باشند. ولی مبنایشان حق است. «ذِکرَ اللهِ کَثیراً.» همهی فکر و ذکر و هوش و گوششان خداست. تکیه به واقعیت و حقیقت عالم که حق تعالی است. «وَ انتَصَرُوا مِن بَعدِ ما ظُلِمُوا.» دنبال اینند که از ظالم انتقام بگیرند. اینها سلبریتیهای حق. اینها هنرمندان حق. لذا امام میگویند: میگویند که هنرمند زالو صفت فقط کسی نیست، صفت نیست، هنرمند فاسد نیست که دنبال جنگ فقر و غناست. میخواهد حق فقیر را از آن ظالم زورگو، شکم سیر، مرفه بیدرد بگیرد. دنبال این حقیقت انتقام از ظالم (است.) ستیز با ظلم، جاری کردن حقیقت، آشنا کردن مردم با حقوقشان، با وظایفشان. این میشود فضای حقطلبی، فضای رسانه. گوش ما باید دنبال این چیزها باشد. یک مقداری حالا توانستیم امشب عرض بکنیم. نمیدانم چقدر حرف پیش رفت. من منتظر نکات، سوالات، انتقادات (و) مطالب عزیزان میمانم و میخواهم از عزیزان که اینها را به ما منتقل کنند. چون حرف خیلی داریم. اینجا توی این چهار پنج جلسه حرفهایمان پیش نمیرود. بنده تازه رسیدم به یک بخشی از مطلب، یک فصلی از بحث تازه. نمیدانم چقدر.
قمر بنیهاشم امشب شب میلادشان است و این عنصر طرفدار حق و ستیز با ظلم، اهل ستیز با ظلم و طرفداری حق و قیام برای حق. قرار بدهد خدا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرماید و قلب نازنینش از ما راضی بفرماید و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرّحمن الرّحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله طیّبین الطّاهرین. لعنت الله علی القوم الظّالمین من الآن الی قیام یوم الدّین.
آخرین بحثمان در مورد آیات پایانی سورهی مبارکهی شعرا است. «شعرا» واژهی قرآنی معادل سلبریتی است. احتمالاً این (یعنی) ما اگر بخواهیم معادلگذاری بکنیم برای کلمهی سلبریتیها، بگیم کجای قرآن در مورد سلبریتیها چیزی گفته، باید بگیم آیات پایانی سورهی مبارکهی شعرا در مورد سلبریتیها و فالوورهای سلبریتیها است: «یتّبعُهمُ الغاوُون». اینجا فرموده و نکات خوبی هم اشاره کرده است.
اولین ربطش با بحث حقوق سمع، حق سمع، حق گوش چیست؟ ربطش این است که چه مطالبی، چه دستهای از مطالب، چه جنسی از مطالب را پیگیری میکنیم و تابعش هستیم؛ دنبالش هستیم. از چه جنسی مطلب خوشمان میآید؟ آنکه دیروز عرض کردم که حرف درست لابلای (حرفهای اشتباه) زیاد است، اصل ماجرا و توجه کردن به همین است، ببینید ما دو فرم بیشتر نداریم: آدمها یا بر مبنای حقیقت زندگی میکنند یا بر مبنای سرگرمی. اینها دو مدل کلی است که شالودهی کلی زندگی ما را (تشکیل میدهد). اگر قرار است بنده باشیم، در مسیر بندگی باشیم، باید همهی قوای ما در اختیار حقیقت باشد: زبان در اختیار حقیقت، گوش در اختیار حقیقت، چشم در اختیار حقیقت، دست در اختیار حقیقت، پا در اختیار حقیقت. اگر قرار است که (فقط) سر کنیم، آمدهایم توی این دنیا که بگذرانیم، آن وقت همهی اینها در اختیار سرگرمی است.
تفاوت بندهی خدا و بندهی شیطان در همین است. بندهی خدا همهی قوا و امکاناتش در اختیار حقیقت است. بندهی شیطان همهی امکاناتش در اختیار سرگرمی است: «خضنا مع الخائضین»؛ ما دنبال سرگرمی بودیم. «انّما نخوض و نلعب.» بابا سرگرمی است دیگه، تفریحی است دیگه، بازیای است دیگه. اینها عباراتی است که قرآن از جهنمیان، از کفار و از منافقین مطرح میکند. منافقین ظاهراً خودشان را به حقیقت نسبت میدهند، باطناً و قلباً دنبال سرگرمیاند. دنبال این نیستند که حق و حقیقت پیشرفت بکند و رشد بکند، به عرصه بیاید توی میدان.
قرآن در مورد شعرا تعبیر خیلی تندی به کار میبرد از اینباب که اینها نماد سرگرمیاند، گرایش به سرگرمی و سمبلهای زندگی مبتنی بر سرگرمی! «شعرا»؛ شعرا نه لزوماً شعرای آن دوره. شاعر بودن، شعر میگفتن، اینها کسانیاند که کارشان تصرف در قوهی خیال است. (اینها) هنرمندان به اصطلاح امروز هستند. هنرمندها، اصل اولیه را قرآن در مورد هنرمندان (بیان میکند). یک اصل عدم تبعیت و نگاه منفی و نگاه تند به اینها دارد؛ الا یک تعداد خاصی را که آیهی آخر استثنا میکند. یعنی شما باید اصل اولیه نسبت به سلبریتیها، هنرمندان، کسانی که در عرصهی هنر کاری دارند، اصل اولیه را باید نسبت به اینها تنفر بگذاری؛ نفرت و فرار و نگاه به شدت آمیخته با سوءظن. مگر تک و توکی که آیهی آخری که میخوانم، انشاءالله. (مگر اینها) کثیراً -مگر این ویژگیها- تک و توکی که اصل اولیه در مورد انسان، اصل اولیه در مورد هر آدمیزاد این است که دارد میرود جهنم، در خسران است، در خسارت است. «الّا الَّذینَ آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحات.» مگر یک تک و توکی که اینجوری باشند. در مورد هنرمندان عرصهی هنر هم، همین عرصهی شهرت هم، عرصهی تلویزیون و فیلم و آنها هم که میشنوی، همین است. همانجور که خودت (میدانی) یعنی در جنس انسانی غالباً دارند جهنم میروند. اصل اولیه بر خطای اکثریت در آنچه میشنوی، هم اصل اولیه بر خطای اکثریت است. توی محصولات هنری هم اصل اولیه بر خطای اکثریت است. اصل اولیه بر این است که محصولات هنری قابل استفاده نیستند. اصل اولیه بر این است که هنرمند پا به حق نیست. اصلاً حقیقت این شکلی است.
اگر یادتان باشد، توی همین جلساتی که با هم داشتیم، هیئت، آن بحث فاطمه و افکار عمومی (بود.) کی بود؟ دو سال پیش بود؟ ۹۶ بود دیگه، ها؟ پیغمبر به ابوذر فرمود: «انّ الحقّ ثقیلٌ مرٌّ و انّ الباطلَ خفیفٌ حلوٌ.» حق هم سنگین است، هم تلخ. باطل هم سبک است، هم شیرین. طرفدار کدامش بیشتر است؟ کمتر است؟ کدام هنرمندی حاضر است بیاید خودش را هزینه بکند برای حق و حقیقت؟ خب لذا شما باید اصل اولیه را بر سریالها هم همین بگذارید. بر موسیقی هم همین بگذارید. این اصل اولیه است. پوشش میدهد کل (اینها را.) گوش نده، آقا جان. میگوید اصلاً اصل اولیه در مورد انسانها بر این است که همه دارند خطا میروند. اصل اولیه در مورد تولیدات انسانی بر این است که همه دارد خطا تولید میشود. اصل اولیه در مورد هنر هم بر همین است. منطق قرآن است. سورهی مبارکهی شعرا.
خب! یعنی اینها مطلقا تاریک؟ (این) باز نگاه غلط صفر و یکی است که پدر جدّ همهی انحرافات (است). نگاه صفر و یکی چیست؟ تا میآیی میگویی که آقا (به این برنامهها) حساسیت داشته باش، اینها را پخش کنیم و حاج منصور ارضی و روایت فتح و آوینی و اینها، تا ملت میخواهند یکم بخندند، نمیفهمی. وقتی میگویی که آقا خندهی درست با استانداردش سخت است، باید رفت به سمتش که تولید کرد. آدمهای خاصی میخواهد که این را تولید کنند. باید سیاستگذاری بکنیم. وقتی نقد میکنیم، حالا این حرف زیاد داریم. ما اینجا نمیدانم وقت میشود یا (نه). در نقد فلان برنامه حرفی میزنی، این به این معنا نیست که با نگاه صفر و یکی که آخر باشد یا نباشد (انتقاد میکنیم). شما نسبت به همهی برنامههای تلویزیونی که دارید نگاه میکنید، باید نگاه انتقادی داشته باشید. تفکر انتقادی که الان آنقدر مطرح میکنند، خصوصاً در غرب که میگویند ما دانشآموزمان را باید با تفکر انتقادی بار بیاوریم. هرچیزی که نگاه میکند، تحلیل داشته باشد، انتقاد داشته باشد. این اصل حرف است: همهچیز را با تحلیل و انتقاد نگاه کن. و اگر نگاه تحلیلی شما به این نتیجه رسید که آقا کلان این چیز بدی است، یعنی تمام اجزایش هم بد است (این درست نیست). آیات قرآن ما! عباراتی از ابلیس (را) خدا نقل کرده به عنوان حرف خوب و درست. «الّا عبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین.» میفرماید که این را شیطان گفته: من با مخلصین کار ندارم، بقیه را پدرشان را درمیآورم. چقدر خدا از شیطان نقل قول کرده در قرآن! آدمِ ساده میآید میگوید که این همه آیه در مورد این، این حرف این هم که خوب است، آن هم که خوب است، آن هم که خوب است! آقا ذاتش به سمت انحراف است. این موجود بودنش، اصل بودنش ضرر است.
اجزایش خوب است. شعرایی که توی قرآن در موردشان بد میگوید، پر از اشعار خوب حکیمانه دارند. امیرالمومنین علیهالسلام توی نهجالبلاغه، از حضرت میپرسند که شما کدام شاعر از شعرای عرب را تایید میکنید؟ بهترین شاعر عرب، اگر مثلاً کفرش و اینها نبود، بهترین شاعر عرب امرءُ القیس. که پدر حضرت ربابه، حضرت رباب سلام الله علیها؛ ایام میلاد اباعبدالله هم هست. امام حسین کلاً خانوادهاش هنری بودند. و حضرت رباب دختر امرءُ القیس. امرءُ القیس جزء سران کفر بود و یکی از بزرگترین شعرای عرب. حضرت رباب یکی از بهترین سخنوران، شعرا و ادبای عرب. حضرت سکینه سلام الله علیها که دختر امام حسیناند، ایشان هم یکی از بهترین شعرا و خطبا (و) سخنوران بودند. یعنی توی آن فضای آن دوران هرچی همایش میگرفتند، حضرت سکینه میرفت. البته سکینه و سکینه، جفتش ظاهراً درست است. سخنرانی میکردند. سکینه این ژن نطاقیت و اینها را داشته. هم از (پدر، و) حالا ظاهراً ایشان مادرشان حضرت رباب بوده، هم از مادر هم از پدر که پدرشان اباعبدالله بودند. و خود اهل بیت هم که این فضای شعر و شاعری تویشان زیاد است. ایام رحلت حضرت ابوطالب علیهالسلام را داشتیم. توی روایت دارد که ما به بچههایمان از کودکی اشعار ابوطالب را یاد میدهیم. مدرسهی مکتب زمان اهل بیت به این بوده که به بچهها شعر یاد میدادند. شعر حسی، ابوطالب که اشعار توحیدی دارد. اهل بیت کاملاً طرفدار شعر بودند. به شعر علاقهمند بودند. امیرالمومنین دیوان منظوم دارند؛ مناجات منظوم دارند. مفاتیح، اصلاً مناجاتهای شعری امیرالمومنین هست. اشعار خود اهل بیت علیهمالسلام را هرکدام جدا کنیم؛ امام رضا علیهالسلام که اصلاً بنایشان کلاً اصلاً امام رضا که توی بین اهل بیت فضای شعریشان خیلی قوی است. و یک کنیزی مامون به امام رضا هدیه داده بود. محاسن حضرت را دید: چند تا تار سفید هست. گفته: من با این پیرمرد. بعد رفته بود (و) آن هم توی فضای شعر و شاعری بود، شعر گفته بود علیه امام رضا (علیهالسلام). با پیری و اینها. به حضرت هم یک دیوان مفصل جواب این را دادند. صدوق هم نقل کرده، توی «عیون اخبار الرضا» هست. خیلیها توی مکاشفاتشان امام علیهالسلام را که دیدند، حضرت شعر خواندهاند برای اینها. به کرات بوده که از مرحوم اشرفی مازندرانی، مرحوم آقای بهاءالدینی، بسیاری از بزرگان وقتی حضرت را مکاشف دیدهاند یا اشعار حافظ را خواندهاند برای اینها یا اصلاً خودشان شعری گفتهاند. (شعر) دریافت اهل بیت بوده. شعر خوب زیاد بوده. ولی قرآن اصل زیرپایهی ماجرا را میزند. میخواهد حساسیت و وسواس من و شما برود بالا. ما توی مصرفمان، توی دریافتمان به شدت باید وسواس داشته باشیم.
خیلی جالب است من میبینم آنکه سخنرانی بنده را گوش میدهد، وسواس را دارد ها. پکیج ۶۰ جلسهای سخنرانی گوش دادن اگر یک جمله اشکال داشته، عمدتاً ما این را داریم. عمدتاً یعنی اکثریت اینجوری است که مثلاً طرف میآید میگوید: خیلی خوب بود، آن یک جمله را ای کاش نمیگفتی. ۶۰ ساعت سخنرانی گوش داده؛ تقریباً مثلاً چیزی بالغ بر یک میلیارد جمله شنیده و یک جملهاش را با وسواس گفته خیلی خوب است. خب پدر آمرزیده، توی این وسواسی که نسبت به بنده داری، توی سخنرانی زندهای که با هزار تا مشکل و آسیب با بیماریهای جسمی و فلان و اینها دارد ادا میشود، گفته میشود، فلان و اینها. بعد از خیر اینکه من مثلاً دست به صورتم میزنم، نمیگذری که درستم هست. مشکلی دارد، ماجرایی دارد، مرگ رفته به خاطر ماجرای کبدش، حرارت کبد و صفرا. یکم بنشیند. مخصوصاً آدم وقتی سخنرانی میکند، خون توی سرت جمع میشود. وقتی که مشکل خون داری، گاهی دچار گرگرفتگی میشوی. ما از پیام توهینآمیز داشتیم در این زمینه، پیامهای محبتآمیز داشتیم. از این خیر اینکه مثلاً این دستش رو صورتش میآید نمیگذرد.
ولی نکند این وسواس یکمی خود شیطان دخیل است توی اینجور وسواسها. این خیلی جای وسواس اینجا نیست ها. وسواس وقتی که داری سریال میبینی، آنجا، که میگوید تا میخواهی انتخاب بکنی، یک کلمه، یک تریلی رؤیت خالی میکند. مرد حسابی، این حرف این طلبه که ۱۰ نفر گوش میدهند با آنی که ۸۰ میلیون آدم، ۸۰ بار این سریال را میبینند، مقایسه میکنی؟ فرهنگی است. بعد صفر و یکی. چه سریالی ساختین که اینطور نقد این سریال را میکنی؟ هرچیزی را با خودش قیاس (کن)، هر کسی را با خودش، هر کسی را با هدفش.
و مهمترین چالش این است. حالا باز توی نقد اینها، نقدی که من باز با نقدش مشکل دارم. آن فردی که حساسیت ندارد، با آن مشکل دارم: موسیقی. من نه با موسیقیاش مشکل دارم. میخواهم بگویم برو بالاتر. جدیتر باشد. همانی که قرآن بیشتر در مورد عشق و عاشقی و پورنو و فلان و اینها، مثلاً شعر میگویند (است). مشکل قرآن با شعرا این نیست. مشکل قرآن با این است: الان ترانهی «فی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ» اینها تو فضای خیال تو را سیر میدهند. زندگی بر مبنای سرگرمی، زندگی بیقید. نه تو ی قید و بند ظاهری، مثلاً این پوشش، مرحلهی بعدش است. کاملاً مؤدب (حرف میزند)، یک کلمه، حرف بد نمیزند. فلسفهی تولید این فیلم اگر این است که سرگرمت کند، این فیلم غلط است. این مشکل این، مشکل ساختاری دارد. این رسالهی حقوق امام سجاد علیهالسلام است.
ما انقلاب کردیم برای این ماجراها. فرصت بینظیر. کجا توی طول تاریخ این ۴۰ سال مردم این شکلی پای تلویزیون بودند؟ من دانلود این سریال را شبها، خدا شاهد است، منتظر بودم که شروع بشود. فضا این شکلی است. خسته شدیم. سریال شروع شد. سری قبلش هم که نشان داد که ما مدافعش بودیم. مخصوصاً بابت آن بخش آخرش. بابت بخشهای دیگرش نقد داشتم. جالب هم این است که معمولاً حضرات میگویند که شماها کسانی هستید که سری قبل اولش نقد کردید، آخرش آچمَز شدید. خود بنده این است که اولش نقدها را داشتم، نگفتم، وایسادم تمام شد. بابت آخرش تشکر کردم. بعد فیلم را نقدش کردم که وقتی شما میآیی ابراهیم تاتلیس را میآوری توی فیلم، برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب. چون هم با بودجهی سپاه فیلم ساختی. بالا چشمت ابرو است. چون همهاش صفر و یکی است دیگه. یا سپاهیای یا ضدانقلاب. فضا وقتی رادیکال میشود، آخر فیلم این شکلی شده بود دیگه. یا داعشیای یا طرفدار مدافعان حرم. یعنی شده بود دعوایی اینکه اگر طرفدار این فیلمی، تایید بکنی، میشوی مدافعان حرم. نقدش بکنی، میشوی داعشی. رویکرد کلی خوب بود. هرچند آنجا هم خیلی اشکال جدی داشت. یک دانه شما رزمندهی ایرانی توی کل سوریه ندیدی. یک فضای تخیلی عجیب و غریب نسبت به سوریه توی سریال نشان داده شده بود که من به آنهایش هم کار نداشتم. اصل اینکه کسی جرات کرد آخر آمد اینها (را)، فضای سوریه را توی یک فیلم پرمخاطب، قرار داده بود، خیلی قابل تحسین بود و خیلی اتفاق خوبی بود.
ولی وقتی شما ابراهیم تاتلیس را نشان میدهی، به ترکیه میروی، فیلمهای شمالت را میگیری، بعد میروی به اسم ترکیه به خورد مردم میدهی. بالنی که توی شمال فیلم گرفتی، میروی به اسم ترکیه به خورد مردم (میدهی). «ترکیه» را با چیزهای فوقالعادهاش جمع و جور میکنی، یک بسته میکنیم، به ملت نشان میدهی. ابراهیم تاتلیسش را من کار دارم. بابا اینها هرکدام یک نمادند. من بچهی کف کف بازارم. لای این ماجراها زندگی کردم. یکم بزرگ شدم. ما توی مدرسه درس خواندیم که دو نفر کلاً توی ۴۰۰ نفر نماز میخواندیم. (انجام) قطع رابطه. یعنی کل آن تاریخچهی آن مدرسهی ما در آن استان البرز، دبیرستان ما کلاً «بدواً اوائل و آخرند.» یعنی در طول تاریخ یک دانه آخوند کلاً ثبت است در (آن) جریدهی عالم و دوام. ما آنجا زدن لپ لپ در درآمدیم و کامل دیدیم. مردم بزرگ شدیم، مردم فهمیدیم. فضای فکری ذهنی مردم.
اگر نبودیم که اصلاً ما به صورت تخصصی توی فضای رسانه و اینها به لطف خدا وارد شدیم و کار کردیم. و جالب است که نقد به اینستاگرام. تنها طلبهای که توی این مملکت در مورد اینستاگرام کتاب تخصصی نوشته، ریختن سرش که چرا لایو اینستاگرام میگذاری! تعجب! نکتهی جالب این است که نمادها را انتخاب میکنند. موسیقی دیگه. حاج منصور ارضی. شما فرض کن یک کسی یک فیلمی بسازد، بعد من با صدای حاج منصور که به او علاقه دارم، نجوایی از حاج منصور گذاشتم. بهش میگویند که تو یا از رسانه چیزی حالیت نمیشود، (یا) از رسانه و سیاست و اینها. اگر حالیت میشود، خیلی حرفهای داری عمل میکنی. نمیخواهم اصطلاح دیگر اینجا به کار ببرم. ولی حرفهای داری عمل میکنی. مداح یک نماد است. یک هویت. یک برند. یک فرهنگ. یک مکتب. ابراهیم تاتلیس این شکلی است. یعنی در فضای موسیقی ترکیهای، یک فرهنگ. میتوانم بقیهی خوانندههای ترکیه را برایتان اسم بیاورم. ترکیه چه میدانم، آمریکا، از کجا بیاورم؟ از لسآنجلسیهای خودمان؛ مثلاً خانم فائقه آتشین معروف به گوگوش، یک آقای ابراهیم حامدی، آقای داریوش اقبالی، ابراهیم حامدی معروف به اِبی. اینها هرکدام یک نمادند، یک هویتند. آقای بهروز وثوقی. اینها یک نمادند. اینها یک فرهنگند. اینها سمبل یک جریانند. اینها سواد رسانه میخواهد. (این) بخش و بخش، قدرت تحلیل میخواهد. و حیف است از اینکه هیئتهای ما مرکز مولد این چیزها نیست. مینشینیم روایت میخوانیم. دیگه ایده به طرف فکر نمیدهیم. یک چیزی که باید تولید (بشود.) آخر سورهی مبارکهی شعرا، سواد رسانهای، را در اختیار هرچیزی قرار نمیدهی. این حق گوش مال اینجاست. میفهمی که این هرچیزی نباید به تو برسد. آن قدرت در تو شکل میگیرد.
قرآن خیلی تعابیرش فوقالعاده است. «قَد اَفلَحَ المُومِنُون. اَلَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعُونَ.» مومن (است.) اولین نماد در یک مومن چیست؟ مومن را میخواهی بشناسی؟ اول نمازش است. نماز نماد ایمان. «اعراض از لغو.» مثبت ۱۸. خیلی برایم تعریف نکنیم (و) مثبت ۳۸ (نباید) شنیدیم. قالب شوخیهایی که بنده از جلسات (قبلی داشتم و) بعد از زیر و زبر انسان بود. (بعضی) میگفتند از نقاط مختلف اعضای انسان داشتند حرف میزدند. حالا (من) آمدند گفتم لغو، که توی خود بزرگان بوده، توی حتی کلمات اهل بیت این قبیل عبارات فراوان است. مگر هرچیزی که مثلاً یک جنبهی این شکلی دارد، این میشود لغو؟ گاهی توی آیهی قرآن میخوانی، لغو است. لغو یعنی این. یعنی اینکه آقا، این اصل این ماجرا، آن روح حاکم بر این سرگرمی است، نه حقیقت. اگر قرآن هم میخوانی برای سرگرمی، زندگینامهی بزرگان میگویی برای سرگرمی (است.) سرت گرم بشود، هیئت میآیی برای سرگرمی، لغو است. والدین، یک وقت ممکن است یک کتابی میخوانی در مورد بحثهای این شکلی زناشویی، عین حقیقت است. و عین حق است.
زیارت عاشورا، دعای کامل میخوانی، عین لغو (و) سرگرمی. ملاک این است: سرگرمی. بعد شما داری دعوت به یک فرهنگی میکنی؟ نمادهایش را داری میآوری توی سریال. این خوانندههایی که اسم (شان را) میآری، این شخصیتهایی که نشان میدهی که با حرفهگری کامل هم است. بعد نمادسازی نسبت به حج، نسبت به حاجی، نسبت به آب زمزم. میگوید به هر کسی یک تهاستکان میدهیم بخورد. یک دبهی ۴ لیتری (میدهد). من که از پشت کوه (نیامدهام). انگار نه انگار مثلاً توی جادهی چالوس بزرگ شدیم. نمیدانیم چیست که مثلاً از هرکی یک تهاستکان (آب میدهند). بعد هم که آخر هم که آب شیر را میریزی به اینها میدهی. به این خلقالله جماعتِ منگل خرافاتی که نمیشود اینها را ساکت کرد و حالیشان کرد. اگر به اینها بگویی که آقا توی این غذا، آب این غذا مثلاً آب زمزم است. حالیشان نمیشود. اینها همه باید یک تهاستکان (بخورند و) بر بالای سرش دو تا (پارچه) چسبی بزنند از حج برگشته، توری گذاشته سرش. شما کلاه حاجی که میبینی، اول از همه منتقل به شما (بشود). نبینی آن نوجوانی که نشسته میبیند. اینها نمادسازی است دیگه. اینها بحثهای رسانهای. بحثهای مفصل. بحثهای روانشناسیش بحثهای مفصلی است. بحث رسانهای بحث مفصلی است. مقداری از اینها توی این کتاب اینستاگرام مقایسه کردیم. گفتیم و نوشتیم که چقدر این کاراکترها و تلفیقش و ایجاد یک ذهنیت نسبت به یک چیز حساس است و دقیق. فرهنگسازی. مقدارش هم توی تفسیر سورهی مبارکهی حج گفتیم، در مورد نماد. هرکی جمرات (را میبیند)، یاد این جملات میافتد. مسائل نمادسازی.
کلمه (اشتباهی) سوتی میدهد رو آنتن، پدرش را درمیآورند. هم از خود صدا و سیما، هم از مردم بزرگوار. حساسیت نیست؟ اول از همه در خود صدا و سیما. چرا؟ چون خلق پول میکند. برایم جالب بود که رفقایی که توی فضای رسانه قویتر بودند و کار کردند، میدیدم که اینها توی ماجرا همسو بودند. نقد نسبت به این سریالشان جدیتر به نسبت رفقایی که کار رسانهای نکردند و با جزئیات کار آشنا نیستند. ما (را) پدرمان را توی عرصهی رسانه به عنوان کسی که چندین کار تلویزیونی کردم (و) انجام دادم، پدر آدم را درمیآورد. شما یک کلمهات اینور آنور میشود، یک تصویرت اینور آنور. بعضی از دیالوگهای ما را به کل نریشن ما آسیب زدند. سر اینکه این کلمه توی این مثلاً نریشن، دیالوگ، یک کلمه جابجا میشد، یک برنامه را اجازه پخش نمیداد. اکتفا کردن به چهار تا سانسور. البته ما باید هزینهها را ببریم بالا برای صدا و سیما. یعنی دست صدا و سیما باز میشود. وقتی شما فشار زیاد آوردی، خوب است. تهیهکننده امتیاز میگیرد از صدا و سیما. اما دیگه ملت ببینند؛ ۹۰ درصد گفتند خوب است. صدا و سیما هی میرود توی فشار. ولی وقتی نقد کردی، صدا و سیما فشار میآورد به آن تهیهکننده و نویسنده و کارگردان. میگوید: ببین من چقدر نقد داشتم. اینها سیاست. بعضی الحمدلله متوجه نمیشوند، کلاً توی باغ نیستند. خب. بعضی عزیزان چه بکنیم. عزیزم برای ما محترمند. توی سیستم ساختار نیستند. نمیدانند چی به چی است. بعد تو که میگویی، میشوی تندرو، متحجر، دلواپس. عرضه نداری سریال بسازی. کارنامهتان چیست؟ اصلاً شک کردم از این به بعد صحبتت را گوش بدهم یا نه. ذهنیاتم کلاً نسبت بهت عوض شد. در مورد یک چیز دیگر فکر میکردم. به کرات آمده (است). یک نفر سوال نمیکند که شما استدلالت چیست؟ برای چی این حرف را میزنی؟ شعور داشته باش. لااقل اندازهی تو که شعور دارد، فرهیخته (است). او مطالعه کرده توی این حوزه، صاحبنظر است توی این حوزه. خیر سرش!
تندی مقایسه (کنیم) گفتگو (کنیم). مافیای پشت پرده. از آن خلق پولی که دارد میشود. از آن بازیگری که دارد تولید میشود. و هزار و یک ماجرا که آن پشت پرده است و این ماجرا که خبر ندارد. از خود این سیستم که آرام آرام وقتی یک سریالی برند میشود، هی خوش (معنای) دیکته میکند. به آن ساختار متعلق به یک جناح یا متعلق به یک فکری است، میآید نمادهایش را کار میگذارد. توی این سریال، دو تا آخوند کلاً توی سریال، یک آخوندش آدم پاپا، منگل، عقبافتاده است. کاس لیس (است). توی مجلس بزن بکوب نشسته. یک جای دیگر نماینده بهش برمیخورد، پا میشود میرود. این هم دنبالش موش موش میکند، میدود میرود. این یک آخوند است. آدم باشعور، فرهیخته، خواننده که آلبوم داده بیرون. تنها آخوندی که آلبوم داده. آدمی که کلی ماجرا دارد. کلی حاشیه دارد. دور و برش توی فضای مجازی. این را میآورد به عنوان روحانی حج. بعد تازه میگوید توی بازار نروید بگردید، فقط برای زنش رفته سوغاتی خریده آورده. حاج آقا گفت. توی چه جور مسخره کردن سیستم، کار ندارد ها. یعنی توی هر سریال ممکن است اینها باشد. من اصل سوالم این است: هدف از ساخت این سریال چیست؟ توی اصل ته حرفت چیست؟ چی میخواهی بگویی توی این سریال؟ این شبها همه مشکلات آدم، خوب است که با هم باشند، خانوادهها خوب باشند، خوش باشند. بعد آخر هم که ختم به امام رضا شد. خیلی خوب بود. دست مریزاد. دمتان گرم. توی نوبت بعدیش میخواستی بگویی که آقا من مثلاً پیشکسوت رفتم کشتی بگیرم. مثلاً این سختیها را باهاش مواجه شدم. خانوادهام پشت من بود. اول شکست خوردم، مفتضح. حمایت خانواده، پشتکار، آن جدیت، آن اعتماد به نفس، میآید میرود قهرمان میشود. آفرین دمت گرم. سری قبل فقط سوریهاش و اینها. وگرنه باز محتوای آنچنانی نفهمیدیم که تهش چیست. فقط اینکه یک گزارشی از ماجرای سوریه و اینکه ناامنی ممکن است پیش ما بیاید و اینها. کلیت سریال باز نفهمیدیم چی است. چیکار باید بکنم؟ دقیقاً توی این جمعیت میلیونی که پای تلویزیون نشسته، هزینهی میلیاردی که برای سریال تو شده، از این حقالناس، از این بیتالمال، از این فرصت طلایی، میلیاردها ساعت وقت از جمعیت هشتاد و خوردهای میلیونی توی همین شبها داری میگیری. بعداً ۸۰ بار پخش میشود، میشود میلیاردها میلیارد ساعت.
سر کلاس یک ساعت میآید توی دانشگاه، اگر بیایم یک ساعت بالا پایین بپرم، فقط شوخی کنم، پدر من را در نمیآورند؟ یک کلمه شوخی میکنم، جواب پس میدادیم. بعد رکیکترین عبارات: با هم بلولیم، یک بچه تولید کنیم، مسکن مهری بگیریم، با فلانی با هم بلولیم. قرار است کی جذب بشود؟ قرار است چه اتفاقی دقیقاً بیفتد؟ و هدف چیست؟ این را به من بگو. هدف این است که آقا یک ساعت تفریح دیگه. بابا همه دارند میمیرند، آنقدر سخت است. آن فشار. مشکل دارم. یک ساعت بگو بخند. نمیشود حکیمانه خندید؟ نمیشود یک جوری خندید؟ افتخارات از الطاف خدا این است که ما ۳۹ جلسهی نیم ساعته و فلان و اینها، همهاش گفتیم و خندیدیم. از جهنم هم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. از چه میدانم، بهشتم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. از مرگ هم گفتیم، گفتیم و خندیدیم. ولی برآورد این خندهها این بود که طرف وقتی نیم ساعت میخندید، میآمد بیرون: من چرا حالم عوض شده؟ من خیلی خندیدم، نباید همچین حالی داشته باشم. یک مطلبی داشت تزریق میشد به یک کسی توی قالب آن شوخی و خنده و این حرفها. خودم اشکالات جدی، اشکالات ساختاری به طرز بیان، به کلمات، به نقل مطالب. هزار تا انتقاد فنی خود بنده دارم به کار. قالب کلی چیست؟ قالب کلی این است که میشود فضای گفتگو، خنده، شوخی، تفریح، فان. طرف احساس میکند من نگاهم دارد نسبت به یک چیزی عوض میشود. طرز فکرم دارد عوض میشود. از یک زاویهی دیگر دارم میبینم. آن زاویه را عوض کن. الان تو آمدی زاویهی دید من نسبت به چی را عوض کنی دقیقاً؟ نسبت به آخوند، نسبت به حاجی، نسبت به نماینده مجلس. اینها اتفاقاتی است که دارد میافتد. یعنی شما این سریال که نگاه میکنی، میبینی نسبت به نمایندههای مجلس هی دارد طرز فکرت بیاعتمادی میشود. هی داری سستتر. اینها چه آدمهایی هستند پاپا، نادان، عوامزده، عوامفریب؟ نسبت به آدم مومن مذهبی، رد دارد. ما که اینجا عنکبوت بوده، زده. ولی مثلاً هی به سمت ریا، دروغ، هرچی قاطی اینها شده، این کسی نبود که سریال قبل انقدر راحت (او را نمایش دهند). دروغ، پمپ بنزین هم، فلان هم، هرچی توی اینها بیشتر لولیده، کثیفتر است، بیشتر دستش آمده. هرچی توی سیاست بیشتر رفته، اینها نمادسازی است. ته حرفت چیست؟ مثلاً میخواهی بگویی فلان فامیلم، من جوان، من پیر، من با مشکل اقتصادی، با مشکل ازدواج، خوب که چی الان؟ یعنی چی؟ باید چیکار کنم دقیقاً؟ چند صد سال یک بار با یک همچین مسائلی من مواجه میشوم. تو آن اصل مسأله را به من بگو. نسبت به چی داری نگاه من را عوض میکنی؟
اصل «شعرا» و «یتّبِعُهُمُ الغاوُون». سفارش میکنند وقت که نمیشود. درخواست میکنم عزیزان، تفسیر میزان جلد ۱۵ صفحه ۴۶۹. از اینجا تا آخر سورهی مبارکهی شعرا. جلد ۱۵. این را بخوان. همهی نرمافزارها (دارند.) اپلیکیشن. خیلی علامه طباطبایی غوغا کرده اینجا. من یک بخشش را فقط بگویم. میفرماید که این «شعرا» پس کیانند؟ «شعرا» کسانیاند که توی وادی توهمات و تخیلات و هنر دیگه. هنر، کارکرد ساحت هنر، ساحت تخیل و خیال است. «شعرا» کسانیاند که توی ساحت خیال زندگی میکنند. فلسفهی هنر و هنرشناسی و اینها را نمیخواهم وارد بشوم. کتاب خوبی علامه جعفری دارد: هنر و زیبایی. کتاب قابل استفاده ای است. خیلی بحثهای مفصلی دارد. بحث هنر، کلاً یک بحث مفصلی است. اینجا چند تا کتاب در این زمینه موجود است. اگه بود آن طرف. حالا باشد. بعداً یادم باشد. و فردا شب بحث زیباییشناسی، بحث هنر، فلسفهی هنر، حکمت هنر. همهی واژهها را اگر سرچ بکنی، هم مقالات زیاد است، کتابهای خوب زیاد پیدا میکنی. این میشود عالم هنر، عالم خیال. ما دو تا مبنا پس داریم: یکی حقیقت، یکی سرگرمی. شما میتوانی فیلم طنز بسازی، با مقدسترین مفهومها. برخی از این فیلمهای دفاع مقدسی نقد جدی دارم، برای اینکه این ژانرش دفاع مقدس است ولی هدفش سرگرمی است. سرگرمی ابزار (است)، هدف نیست. یک، یک ساعت بالاخره دور هم، یک ساعت ماهواره نبیند. یک ساعت بخند. کشکیه؟ بیتالمال؟ پول مردم؟ انقلاب و این گلکاری که این همه زحمت کشیده شده. یک آنتن اینجوری. توی این وضعیت عجیب غریب، به تعبیر (نمیرسد) که بخواهم چیزی در مورد آن یکی سریال بگویم. اینی که حالا ارزش دیدن داشته، یکمی دیدیم و اینها. اصل مسألهی من این است: خصلت بد نشان میدهی از مردم. بالاخره اینها توی جامعه هست. الان مثلاً اگر من اینجا عصبانی بشوم، مثلاً به شما -دور از جونت- فحش بکشم، از بنده شما میبینی که چیست؟ غضب. درسته؟ لقمان گفتش که از کی ادب آموختم؟ از بیادبان. به شما بگویم که جامعه پر از آدم بیاعصاب است، بددهن (است)، خواستم بهت نشان بدهم. شما مثل اینها. (این) دارم واقعیتهای جامعه را (نشان میدهم.) خواستم بهت بگویم که آدمی که عصبانی میشود چه شکلی است. ببین، یک وقت شما یک آدم عصبانی را نشان میدهی و با یک ریتمی، با یک سبکی نشان میدهی که دیدن او باعث انزجار از آن فعل میشود. و آدم ریزهکاریهای آن خصلت را یاد میگیرد. خوب میشناسد این خصلت را. اهل این خصلت (آن) را خوب میشناسد. فرار از این خصلت (را) یاد میگیرد.
بحثهای رسانهای. (اما) سو جهتدهنده. که بیشتر شما را سوق میدهد به آن سمت. یعنی یک آدم بددهن، عیاش، علاف، تیغ زن، با ننه بابا بد صحبت کن، احترام بزرگتر نگه ندارد، نشان میدهی. ولی برآوردش چیست؟ من و بچهای که توی خانه نشستهام، از این به بعد این کار را توی خانه نسبت به بقیه راحتتر انجام میدهم. نه اینکه از این کار زده بشوم، نفرت پیدا کنم. این مثلاً دختربازی که میکند، خوب است دیگه. ملت ببینند چه جنس آدمهایی دختربازی میکنند. عزیزم، خوب است شما خیلی دیگه داری از ادب، از بیادبان یاد میگیری. خوب است شما بفهمی که آدمها که عصبانی میشوند چقدر بد میشوند. چه اثری در من دارد؟ من دارم از تو بدم میآید. از این منبر بدم میآید. این را دارد بدم یاد میگیرم. عصبانی شدن و قبحش دارد برای من میریزد. رسانه این دو تا سوال جزء سوال جدی اصلی است که حالا به این نحو دقیقاً پرسیده نمیشود، به نحو دیگری پرسیده میشود. تهش همین میشود: پنج تا مطالعه. هدفت چیست؟ اثرت چیست؟ دقیقاً میخواهی با من چیکار کنی؟ چه اتفاقی بیفتد؟ یعنی در من چه اتفاقی بیفتد راضی میشوی به خودت؟ دقیقاً میخواهی چیکار کنی؟ دنبال چی (هستی)؟ چه طرز فکری میخواهد از من عوض کنی؟
مشکل «شعرا» چیست؟ قرآن که از «شعرا» بد میگوید، اصلاً ماجرا این است که به پیغمبر گفتند: پیغمبر شاعر است، سلبریتی است، فالوور برای خودش جمع میکند. قرآن استدلال میآورد که این نمیتواند فالوور باشد، دنبال فالوور باشد، سلبریتی باشد. تو سلبریتیها و آنهایی که دنبال فالوورند این شکلیاند. کلاً وادیشان وادی سرگرمی است. استدلال قرآن خیلی فوقالعاده است. این آیات خیلی محشر است. خیلی دیوانه میکند آدم را. دنبال سرگرمی نیست. نیامده سرت را گرم کند. حقیقت است. تلخ است. تهمت شاعری میزنی؟ چقدر زیباست. میگیرید؟ خیلی فوقالعاده (است). قرآن به قرآن بخوانیم. مبنا دستش است، میفهمد، تحلیل میکند، نقد میکند. اینور آنور نمیزند. حرف پرت و پلا نمیگوید. سر و ته افکارش همدیگر را نمیزند. همدیگر را تایید میکند. یک مهندسی است. یک منظومهی به هم پیوسته است. قرآن این است. (پیغمبر) نمیتواند این شاعر باشد، چون شاعر هم خودش «اَلَمْ تَرَ اَنَّهُم» هم تو همهی وادیها پخش و پلا است، بیبوته است، بیعیار است، بیمبنا (است). هرجا حال خوب و تفریح و سرگرمی باشد، این هم خط کشی برای خودش ندارد. یکی این است. یکی همین که آدمهایی که دنبال این راه میافتند، غاووناند. آدمها دنبال سرگرمی، دنبال تفریح. آدمهای بیبوته، آدمهای بیمبنا دنبال حقیقت نیستند. یک دو ساعتی سر کنند. خودشان هم این شکلیاند، هم فالوورهاشان این شکلیاند. اینها جنس سلبریتیها هستند: «الشُّعراءُ یَتْبَعُهُمُ الْغاوُون.» بنا ندارد عمل بکند، خیال است. دنبال برنامهی عملکرد بیرون، اتفاق جهادی نیست. تو یک دانه، یک خدمت اجتماعی، حضور ندارد. جای حرف مفت زدن همیشه هست: به ایرانی و نمیدانم مردم حالشان خوب بشود و به فکر شادی مردم. شادی مردم! چیکار کردی؟ «صالحات.» مگر آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند. اینها ممکن است هنرمند باشند، حتی سلبریتی باشند، حتی فالوور داشته باشند. ولی مبنایشان حق است. «ذِکرَ اللهِ کَثیراً.» همهی فکر و ذکر و هوش و گوششان خداست. تکیه به واقعیت و حقیقت عالم که حق تعالی است. «وَ انتَصَرُوا مِن بَعدِ ما ظُلِمُوا.» دنبال اینند که از ظالم انتقام بگیرند. اینها سلبریتیهای حق. اینها هنرمندان حق. لذا امام میگویند: میگویند که هنرمند زالو صفت فقط کسی نیست، صفت نیست، هنرمند فاسد نیست که دنبال جنگ فقر و غناست. میخواهد حق فقیر را از آن ظالم زورگو، شکم سیر، مرفه بیدرد بگیرد. دنبال این حقیقت انتقام از ظالم (است.) ستیز با ظلم، جاری کردن حقیقت، آشنا کردن مردم با حقوقشان، با وظایفشان. این میشود فضای حقطلبی، فضای رسانه. گوش ما باید دنبال این چیزها باشد. یک مقداری حالا توانستیم امشب عرض بکنیم. نمیدانم چقدر حرف پیش رفت. من منتظر نکات، سوالات، انتقادات (و) مطالب عزیزان میمانم و میخواهم از عزیزان که اینها را به ما منتقل کنند. چون حرف خیلی داریم. اینجا توی این چهار پنج جلسه حرفهایمان پیش نمیرود. بنده تازه رسیدم به یک بخشی از مطلب، یک فصلی از بحث تازه. نمیدانم چقدر.
قمر بنیهاشم امشب شب میلادشان است و این عنصر طرفدار حق و ستیز با ظلم، اهل ستیز با ظلم و طرفداری حق و قیام برای حق. قرار بدهد خدا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرماید و قلب نازنینش از ما راضی بفرماید و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه ششم
حقی که به گردن ماست
جلسه اول
حقی که به گردن ماست
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه اول
حقی که به گردن ماست
جلسه دوم
حقی که به گردن ماست
در حال بارگذاری نظرات...