‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثی که محضر عزیزان داشتیم، در این جلسه شرح رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام بود و حق گوش را با هم بررسی میکردیم. امام سجاد علیهالسلام فرموده بودند که حق گوش این است که: «منزّهش کنی از اینکه چیزی برسد به قلب که ناشایست باشد.» بدانی که کانال اتصال به قلب، گوش تو است و از کانال گوش، دل تغذیه میکند و دریافت. بعد فرمودند که: «ابوتکسب خلقاً کریماً». سعی کن با گوشت اخلاق خوب کسب بکنی. خُلق کریمانه کسب بکنیم از راه گوش. خوب عرض کردیم که گوش در قوهی خیال خیلی اثرگذار است. طبق آن بحثی که کردیم، از چشم مهمتر میشد؛ در مغز ملاصدرا، رضوان الله علیه. ایشان قائلاند که چشم از گوش مهمتر است و در شرح اصول، هفت هشت تا استدلال میآورند برای اینکه چرا گوش بهتر باشد از چشم؛ بعد سه چهار تا استدلال میآورند برای اینکه چرا چشم از گوش بهتر باشد. ایشان با مبنایی که خودشان دارند و مبنای فلسفی و عرفانیشان، میفرمایند که: «به نظر میرسد که چشم از گوش مهمتر است، آن هم به خاطر این است که گوش، قوهی انفعالی است و چشم، قوهی فعالی.» یعنی گوش، قابل است و چشم، فاعل. در نسبت مرد و زن هم که ما گفتیم زنها بیشتر از راه گوش ارتباط برقرار میکنند و مردها از راه چشم، یکی از ادله همین است. چون مردها نماد فاعلیتاند و زنها نماد قابلیت. اصلاً نرینگی و مادینگی همین است دیگر. کلاً در عالم این شکلی است: نرینه فاعلیت دارد و مادینه قابلیت. قوهی بصر (چشم) فاعلیت دارد؛ چشم انفعال. به این دلیل، ایشان میفرمایند که چشم از گوش مهمتر است.
ما خدمتشان عرض میکنیم که ما دستتان را میبوسیم؛ چون گوش انفعالی است و همانجور که در نسبت نر و ماده، تولید آخر با ماده است، یعنی نر منتقل میکند به ماده، ماده بارور میشود و پرورش با ماده است، قوهی انفعالی از قوهی فاعلی قویتر است. چون دریافت و پرورش با قوهی انفعالی است. حالا نمیخواستم وارد بحثهای فلسفیاش بشوم. اینها بخشی از بحثهای فلسفی، علم و نفس، و بخشی بحث عرفانی ایشان است. ایشان بحثهای مفصلی آنجا میکنند و ادله میآورند. خیلی هم مباحث متعددی را آنجا مطرح میکنند.
نکتهای که هست این است که به هر حال گوش را باید جدی گرفت. انسان حواسش باشد که به چه چیزی گوش میسپارد. چه چیزهایی را گوش میدهد. این در شخصیت، و قوهی خیال در اختیار گوش است. گاهی حتی چیزهایی که ظاهراً مستقیم ما گوش میدهیم و نمیفهمیم، اینها هم در ماه عسل در شخصیت من اثر میگذارند و باعث میشوند یک روایت را میخواهم بخوانم. روایتی از آن روایتهای خیلی عالی است که خیلی کم خوانده میشود. خیلی مطلب دارد این روایت؛ یعنی در بحثهای روانشناسی اسلامی، یکی از آن روایتهای طلایی ما است. ابداً این حرفها به غرب نرسیده و ابداً روانشناسی غربی بهره از این مطالب ندارد.
«مباشرتهای زناشویی به نحوی باید دقت بشود که اگر، مثلاً، در آن اتاق که، مثلاً، این خانم و آقا و اینها، اگر بچه نوزادی باشد که خواب باشد، صدای نفس اینها را در آن وقت بشنود.» خواب باشند اینها. فقط صدای نفس اینهاست. یک چیز دیگر نیست. صدای نفس این دو نفر در آن وقت به این بچهای که خواب است، میرسد. من نوزاد بیدار باشم، هیچی نمیفهمم. تازه اگر ببینم، هیچی نمیفهمم. این صدا به او که میرسد، فرمودند: «اگر بعداً به فحشا و زنا افتاد، کسی را ملامت نکن و بدان که اثر تربیت تو است.»
روایت را گفتم. جوان دانشجوی من به من حمله میکند، میگوید: «تو گفتی که این فیلم همسفر ما، مثلاً ما که بعد انقلاب به دنیا آمدیم، فیلم را ندیدیم و ترغیب نشدیم . » بعد میگوید: «تو سواد رسانه نداری. » کسی که این حرف را زده، سواد رسانه ندارد که این حرف را زده. حرف بزنم که شبکه منوتو همان روز این فیلم را پخش کرده. بعد مغز متفکر فیلم، همان شب، موقع فیلم، در پیجش عکس انداخته و نوشته: «فلانی و همسفرش.» این اتصال چیست که آن منوتو، این نویسنده، و بعد این هم تلویزیون؟ بعد این صدایی که اینجور ارتعاشش و فرکانسش روی شخصیت من اثر دارد، آن که تصویر او مو به مو کپیبرداری شده، فیلم پورن فارسی از یک فیلم فارسی، آن چه اثری در من دارد؟
مصادرهی رسانه تو اساساً یک بحث دیگری نیست؟ حالا این بحث اثرش بر شخصیت آدم یک بحثی است، بحث جنگ رسانه یک بحث دیگر است. فیلمهای هالیوود میآید یک تیکه کپیبرداری از شهید آوینی میکنند که امروز، روز شهادتش است، مثلاً. یک فیلمی از هالیوود دقیقاً یک تیکه را کپیبرداری از آوینی بکند؛ تو همان فضای فکری آوینی، نه برای تمسخر آوینی، برای ترویج آوینی، برای کپی از دست آوینی. این چه مفهومی برای ما دارد؟ نگاه کنیم، یک گِرا به ما نمیدهد؟ آن نویسنده یک پیام به هالیوود نمیدهد؟ یک پیام به آمریکا نمیدهد؟
دو سه سال پیش، روز اول سال، کشیده شد به این ماجرا؛ یک سه چهار جلسه اول، چون درگیر بودیم. این یعنی جلسه هم نمیشود از آن نگفت ؟ دو سه سال پیش، پیج یک بخشی که مربوط به حرم امام خمینی است، یعنی مربوط به بیت امام خمینی. هیچ ربطی به خود امام خمینی و نشر آثار و اینها نداشت. روز اول سال، پیج اینستاگرامی یک مجموعهای که، مثلاً، با دو سه واسطه ربطی به امام خمینی دارد، یک عکس منتشر کرد. روز اول سال، تبریک بگوید. عکس برگی گذاشته بود که مثلاً این روز برگ مثلاً سبز شده و اینها. با موسیقی داشت. بعد شما یادتان است، بیبیسی، منوتو، فلان این شب، شبکهی عنکبوتی وسیع دستگاه رسانهای معاند چه بهرهبرداری از این نکردند؟ چون برگ، برگ ماریجوانا بود. گفتند که: «ترویج ماریجوانا با دستگاه خمینی.» ببین از جنگ رسانهای. عزیز من! جنگ، نبرد، گِرا، پرچم، نماد، حتی نماز. اینجا کار کردند، تفسیر نمونه. تق تق میاندازد. اینجا هم که زدم. آنجا هم که زدند. آنجا هم که زدند. اینجا را هم که زدند. همهاش نمادسازی و همهاش با کاراکترهایی که هیچ ربطی به ما ندارد. از آن آخوندی که میآورند و از آن نمیدانم چیچی که نشان میدهند، از این ابعاد مختلف ماجرا چی بررسی میکنی؟ تلویزیون، برنامه نقد با چهار نفر برای دفاع، و یک نفر برای نقد. پاسخ صدا و سیما نوشته که: «دنبال ستون پنجم میگردیم.» من فکر میکنم ستون پنجم خود شما باشید، اینجوری که اینها. چون میگفتند که: «یعنی من برآورد من از آنی که دیدم و یاد گرفتم این بود ؟ » که از رسانهی ملی شما به ما گفتند: «هرکه نقد به این سریال کرد، ضدانقلاب و ستون پنجمی. » «خود شما ستون پنجمید.» یاد گرفتم از این نقدی که به این سریال بود. تازه من یاد گرفتم: «ستون پنجم شمایید.» سرکار گذاشتید. چند چندیم با خودتان؟
دستگاه عظیم. تو این نبرد رسانهای تمام عیار. ما تو فضای مجازیاش. رهبر انقلاب سه تا پیام دادند روز اول سال. یکیاش این بوده که: «فضای مجازی را بیاین تو میدون کار کنید. عرصه جنگه.» آقا! قربون شکلت بشوم. صدا و سیما را هم دادن ! فضای مجازی کار کنیم. یکی از ابزارهای قدرت، فضای مجازی. ابزار قدرت صدا و سیما که تنها برگ برنده ما تو عرصه رسانه بود، اینجور به لجن کشیدند. فضای مجازی دست کی بگیرم. پنج تا منتقد باید بیاوری با کارگردان و نویسنده بیان بنشینند. پنج تا منتقد قدر وارد، یکی در حوزه دین، یکی در حوزه روانشناسی، یکی در حوزه جامعهشناسی، یکی در حوزه تربیتی، و رسانه. پنج تا بیاوری. بعد هرکه از یک زاویه بیاید بگوید. بحث کند. ضد انقلاب. بعد خودش میشود اپوزیسیون قسمت قبلی. خودش میگوید: «آن سه قسمت آخر اگه بحث سوریه نبود، اینها را نمیگفتی.» تو پول سپاه را میگیری. بعد میآیی روی آنتن. بعد علیه سپاه با پول سپاه میزنی. بعد نقدی که برای تو میگذارند، میدانی اثرش چیست؟ آنوقت پایتخت هفت را میسازند با بودجهی سنگینتر و دو تا لگد بیشتر به منوتو. «به منوتو میتوانی برو نقدش را بکن. » اثر ندارد. خیلی حرف هست و خب، فهمیده نمیشوند این حرفها، متأسفانه. الان حالا حالاها فهمیده نمیشوند. خیلی کار داریم برای اینکه بتوانیم این مباحث را جا بیندازیم که رسانه چیست و چکار میکند. من یک نمونه برایتان گفتم که این صدا را، وقتی تو آن وقت میشنوی، در شاکله و شخصیت اینچنین اثری میگذارد.
نمازها و المانهایی که دارد حساب شده کار میشود. برنامهریزی. تدبیر. آدم مؤمنی است، از دستش در میرود. یک وقت برنامه است. این آدم ده جای دیگر را حساب زده. الان هم صدا و سیما دستش آمده سریال بزند. حسن ظن ندارد. اغلب، وقتی که زشتی غالبتره، اینجا جای حسن ظن نیست. اینجا جای سوءظن است. فضای رسانه، حق نداریم حسن ظن داشته باشیم. کسی که پول میگیرد، میلیاردی پول میگیرد، بعد روابط پشت پرده با این و آن را دارد، اینجا آقای صدا و سیما تو غلط کردی که به این عوامل حسن ظن داشتی. تو به چه حقی حسن ظن داری؟ وسط سریال بود. گفتم من دیگر نمیسازم. اثر اعتراض. میگرفتی پول را پرت میکردی. پخش نمیکند. خوردیم. تأیید کند. «ساقیاتو عوض کن، آقای صدا و سیما! ساقیاتو عوض کن. انداختن بهت.» خیلی توهم. حضرات اصلاً تو باغ نیستند. شبکه قرآن، شبکه افق. بعد شبکه افق هم شبکه چپق! واقعاً. دو تا برنامهی درست حسابی بود. با چه لطایف الحیلی دو تا برنامه را فقط کوباندند. یکیاش برنامه جهانآرا بود. زدند، ترکاندند این برنامه را. صدا و سیما به وضوح میبیند. همان که بنده عرض کردم: «تست مثبت شده.» به وضوح دارد آدم میبیند. "نون و نمک خوردیم". ما که میدانیم شما چیکارهاید. ما که میدانیم چه خبرتان خراب شده. پشت پردهها خبر داریم. چی به چی است. کی به کی است. از مافیا سر در میآوریم. ماجراها و خلق پول میکند برای شما. چطور هوایش را دارید. ما یک دو دقیقه روی آنتن بیاییم. یک کلماتمان فریم به فریم با تلسکوپ چک میشود. یک کلمهاش، این یک حرفش خوب ادا نشود از هشتاد جا ما را ساقط میکنند. تجربه نکردیم ما. بنده خودم تجربه نکردم. درد دل مفصل دارم، اگر بخواهم برایتان بگویم. الان هی تماس میگیرد از صدا و سیما. ابداً من برنمیگردم برای برنامههای مختلفی. پشت دست را داغ کردیم. تا قیامت ما و دوربین. تمام دوربین ما همین است. کینهای نداریم از هیچکس. آقای دکتر شاهآبادی، رئیس صدا و سیما. ببخشید ، رئیس صدا و سیما. چون چند وقت پیش تماس گرفتند، خیلی محبت: «آقا بیا رادیو طرح بده.» ما رابطه با بچههای صدا و سیما خیلی خوب است. در اینها عوامل مؤمن خیلی هست. آدمهای سالم خیلی هست. برای بچههای پاک خیلی هست. ولی سیستم و مکانیزم و طراحی و مهندسیاش معیوب است. صدا و سیما؛ یعنی حرفهایی که سی سال پیش رهبری زده، سال هفتاد، هنوز نفهمیدند این حضرات که سرگرمی هدف میخواهد. هیچ رسانهای در دنیا سرگرمی برایش به عنوان هدف نیست. تو نقد سریال. کارگردانی که آخرش برگردد بگوید: «ما هدفمان این است که مردم را سرگرم کنیم.» عقبافتاده است. منگُل است. در حالیکه در دنیا هیچ کسی نمیگوید: «مخاطبش یک دقیقه بخندد.» همهاش با ایده است. همهاش با فکر است. اینی هم که تو ساختی، با فکر است. قطعاً با فکر. با طراحی مغز متفکر. نه پول داری، نه کدام پشتت است، برو. اسپانسر بیا. چند تا ما کار کردیم با صدا و سیما. آقا! من فلان اسپانسر پشتم است. کلی ماجرا دارد این هزینههای میلیاردی. الان بعضی بچهها دارند سریال میسازند؛ سریال یک دقیقهای، دو دقیقهای. فیلمهای کوتاه. من میدیدم تو اینستا، مثلاً، زندگینامه شهید رجایی را با هزینههای بسیار کم، یک دقیقه، صد ثانیه، صد و بیست ثانیه درآوردن. محشر است. ما پولهایمان را میریزیم تو حلق کسانی که بهتر ما را فحشمان بکشند. همهاش اصطلاح این است. من بهش ندیم، لگد میزند. در میزنی، سیر میشود. لگد میزند، در میرود. چند تا از اینهایی که اینجوری نگه داشتیم، ماندند. خوشفکر. فهمیدم شهید آوینی تا وقتی زنده بود فحش خورد، تو همین صدا و سیمای ما. چند تا مقاله علیه شهید آوینی. هفتهای نبود که مقاله بنویسند علیه سوره، یا ننویسند علیه سوره، علیه آوینی، حزباللهیها، مذهبیها. تا به شهادت رسید، زنده بود که هشتاد بار ترورش کرده بودند.
شخصیتی با فرج سلحشور چه کردند؟ فرج سلحشور. تعابیرش را بروید بخوانید. فرجالله سلحشور در مورد صدا و در مورد سینما و فساد سینما حرف زده بود. حرف من نیست. بلکه یک آدمی که سی سال کار کرده تو این صدا و سیما، تو این سینماست. اکثر اینها، آن بازیگر کردی را تو دم و دستگاه باهاش چه برخوردی کردند؟ بعضی از این بازیگرهایی که او درست کرده بود، اینها تو تشییع جنازه حاضر نشدند بیایند. آنقدر که لکهی ننگ بود نزدیک شدن به فرجالله سلحشور. اینها که رفته بودند تو آبادیها پیدا کرده بود آورده بود. طرد میشود آن هم به خاطر نداشتن سیاسی و رسانه امثال من، مصرف کننده است که بازی میخورند. قرآن پخش کند، احکام بگوید. احکام باشه. و بچههای شبکه افق زنگ زدند به ما چند سال پیش. «مجبوریم چکار کنیم؟ برنامه طنز بسازیم برای شبکه افق، برای شبهای جمعه.» طراحی پنج شش تا اپیزود طراحی شده. مثلاً یک استندآپ کمدی قشنگ کار شد و دو سه تا پلیبک درست قشنگ طراحی شد. و این، مثلاً، مال سال نود و پنج است، فکر کنم. امسال چند است؟ نود و نه. این رفقا رفتند بیایند این طرح را با شبکه افق هماهنگ کنند. «خیلی استقبال. آقا عالیه و این میترکونه و فلان میکنه.» به همین برنامهی خندوانه، شبکه نسیم. با واسطههایی که داشتیم، با همکارهایی که داشتیم، که همکارهای مشترک ما، آقای جوان بود. یکی از رفقای صمیمی که از رفقای صمیمی آقای جوان، سی ساله با هم کار میکنند و با هم کار کردیم چندتایی. بهشان گفتم که: «به دایی جوان بگو که بنده یک ایدهای دارم. همانجور که مثلاً یک قسمت، من چهل تا آخوند میآورم خندوانه را بترکونم.» این رفت. گفت به تو. و آمد گفت: «رامبد خیلی استقبال کرد. خیلی خوشش آمد.» دیگر نمیگویم به چه کسانی رسیده بود و بعد آنها گفتند: «آخوند بیاوریم خندوانه؟ خراب!» این فلان. بعد آخوند را تو دودکش ببین چه جور نشان میدهند. آخوند را تو همین سریال ببین چه شکلی نشان میدهند. کیا را نشان میدهند. چه مدلی نشان میدهند. مشکل صدا و سیما، عزیز من، ایده است و مبنا. این دو تا. همهاش کپیکاری. و آن آخوندی هم که قرار است بیاید آنجا خط بدهد به این که میگوید: «نه، پس حرف مفت نزن اصلاً.» مگر رسانه را کسی با حلال و حرام مگر اداره میکند؟ رسانه جنگ است. مگر شما الان مثلاً جنگ نظامی. الان مثلاً آمریکا تهدید کرد. گفتش که: «من مثلاً پنجاه و دو جا را میزنم.» این جملهاش حلال بود یا حرام بود؟ حرام. واکنش نشان بدهیم. احمق. جنگ اصلاً جنگ به حلال و حرام کار ندارد. رکب است. سیستم طراحی مدل. یک مدلی دارد بهت ارائه میدهد. یک رکبی دارد بهت میزند. آنتنت پخش میکند. به او هم میگوید: «امروز همسفر برو.» بعد من هم شب همسفر از تو سیما نشان میدهم. بازخوردش این است: «دیدی تو تلویزیونشان زدم؟ تو لگد. با لگد زدم تو دهنشان.» کارکرد رسانه است. همهاش پیام است. پیامهای غیر مستقیم رسانه صد برابر پیامهای مستقیمش است. چه میدانم. از اینا زدیم. سخنرانی من این گل. بله. حرف بزن. اما پیام برای مخاطب نداشتی. خب مخاطب اگه این پیام را نگیرد، تو ضمیر ناخودآگاه، بخواهد یا نخواهد، میگیرد. پارچه پشت کتیبه پشت این گل. این صدایی که الان دارد بزرگواری دارد میترکونه. اصلاً یعنی امام زمانی.
اینها پیامهای غیر مستقیم هستند. تم و ذهنیت میکارند. یک نشانهها و علامتهای دارند. خیلی از این نشانهها تو این سریال پول اوج ساخته شده. این که دیگر بدتر است. دیگر که میگوید این با پول اوج ساخته شده بود. ما ابراهیم تاتلیس وقتی برند سپاه میآید پشت یک سریال، بعد دارد فلان خواننده تو آن سریال بولد میشود. خیلی شما باید بیسواد باشین تو فضای رسانه که نفهمید چی به چی است. کی به کی است. دارد چکار میشود. چکار میکند. باطل، غلط! میگویند امیرالمؤمنین وقتی ضربه را زد، گفت: «الحکم لله یا علی.» آیه قرآن بود. مطربی نبود. کثافتکاری نبود. قرآن بود. چی میخواهی بگویی؟ سواد رسانه. باطل بود. این حرف حقّیه. منظورت باطل است. تو غلط میکنی قرآن میخوانی. تو بیجا میکنی آیه را میخوانی. مگر ابنزیاد قرآن نخواند برای حضرت زینب؟ خیلی شما دیگر شورش را درآوردهاید؛ یعنی وسواس نشان میدهید. این که الان روایت پیغمبر بود. آن هم که قرآن بود. خیلی مردم را زده میکنی. خیلی همه دیگر خسته شدند دیگر. یک کمی به فکر باش. یک کمی به فکر باش. یک کمی این پیروی کار کند. قربون صدایت بروم. ما تو یک جنگ همهجانبهایم. امام زمان. الان شما طوفان توییتری الان راه انداختهاید. باد طوفان چیست الان؟ آمده نیامده. کرک و پرم را ریخته نریخته. نمیدانم اتوبان توییتری چیست. این هشتگی که برنامه ترندش میکنیم چیست. این پیام است. این نبرد. من یک موقعیتی داری میبینی. این آقا! من تو این تایم، این شب نیمه شعبان، فضای دنیا آماده است. میآیم چهار تا عناوین را برجسته میکنم. کار میکنم از این موقعیتی که دست من است. من همینقدر توان دارم. ما تو یک نبرد تمام عیاریم. بعد یک فرصت استثنایی داریم. عید نوروز و آنتن شب. هشتاد میلیون مخاطب. مخاطب نود درصدی که در طول چهل سال انقلاب بیسابقه بوده است آن را دست کی دادی؟ تو نباید یک کمی وسواس داشته باشی؟ تئاتر بازی کردیم و من مسجد اگه داشتی، من دانشکده مهندسی اینجور کسی را نمیآوردم بین دو نماز صحبت کند. مهندسی دانشکده مهندسی. پانصد نفر هزار نفر نهایتاً نماز میآمدند. پانصد نفر مثلاً. من برای تریبون پانصد نفره کلی بررسی میکردم که این بابا میخواهد پنج دقیقه بیاید بین دو نماز صحبت بکند. نکته. شما کدام گورستانی بودید که آمدید تریبون هشتاد میلیون را میدهید به هر کسی که از سر راه میرسد؟ چه دینی است که شما دارید؟ چه جور افتادهاند تو بیتالمال؟ کثافتکاری است. این چه بیمسئولیتی و بیمنطقی است که شما دارید؟ هیچی باکتان نیست. ابداً. فقط این آنتن را پر میکند. بیست میلیارد شبها میتوانیم چیپس و پفک تبلیغ کنیم. بخوریم. همهاش زد و بند و کثافتکاری. خیلی ما باید ابله و بیدین باشیم که پیش شما ساکت باشیم. بعضیها نمیدانند. من که میدانم. من نمیتوانم ساکت باشم. ده هزار ساعت منبر من طلبهی بیخاصیت بدبخت را با یک شب سریال به باد میدهی. با یک جمله دیالوگت به باد میدهی. رسانه. بدن و تیتر و سوتیتر. هزار تا ماجرای دیگر که تو رسانه داریم. خیلی من داغ بودم امشب. یعنی دیگر، حالا بیش از اینها میخواستم حرف بزنم. میگفت: «نماز جمعه گفتش که خیلی دیگر داغ کرد. یک چیزهایی گفت و گفت: هفته بعد خواهرها نیایند. میخواهم خواهرهای آمریکا را و مادرهای آمریکا را در موردش مقداری صحبت کنم.» یک جلسه بعد و خواهرهات. مسئله اصلیمان این است، آقا جان! من یک نکته جالب در مورد گوش برایتان بگویم. یکی از چیزهایی که باید به کثرت، خیلی باید متلک بشنوی. یکی از چیزهایی که خیلی باید به گوشمان بخورد، آستانه تحمل بالا است. ما آمادهایم. بسمالله برای تیرباران. میگیریم یک حجمهی دیگر به ما میشود. مثل روز روشن است. شما ممکن است بعد ده سال بعضیها به این منتقل بشود. پیام دادن. گفتند که: «تو از همان اول واکنش نشان دادیم. ما مثلاً این همه قسمت گذشت تا نفهمیدیم تو چی میگویی.» مخاطب منصف بحمدالله زیاد داریم. آماری هم که صدا و سیما گرفت، همین بود که: «به شدت مخاطبین رضایتشان آمد پایین از این.» خیلی چیز خوبی است. ما به فیلم و کس و اینها کار نداریم. ما وقتی چیز خوب میبینیم، خصوصاً وقتی میبینیم یک آدمهایی که اینها برچسب دارند، وضعشان معلوم است، اینها تریبوندار میشوند، این خیلی خطرناک است. خیلی خطرناک است.
پیامبر اکرم، قصاصها رو. قصاصها کسانی بودند که داستانسرا بودند. داستانهایشان هم لزوماً بد نبود. توهمی بود. امیرالمؤمنین اینها رو. بنده توی سبک زندگی در مسجد گفتم که حالا فایلهاش انشاءالله بعداً منتشر میشود. نه جلسه ما در مورد سبک زندگی در مسجد صحبت کردیم. اگر کسی آمد تو مسجد قصهسرایی میکرد، امیرالمؤمنین دستور داده بودند که این قصاصها را از تو مسجد پرت کنیم بیرون. امام صادق گفتن ؟ «من به قصاص گوش بدهم؟» حضرت فرمودند که: «میدانی بهش گوش بدهی، میپرستیش! آنی که او میپرستد، تو میپرستی.» به وضوح داریم میبینیم. بابا میپرستد. غرب در میآید. یک آماری از این بگیرید. بعداً فرانسه میرود لخت. مهمترین برنامهی تربیتی، مثلاً، کودکت که پربیننده است و این آدم را داری برجسته میکنی برای آن کودک که خودش وضعش این است؟ تعطیل کنیم؟ چه مشکلی دارد؟ وقتی چیزی آسیب است، این همه آدم داریم که اینجا کار کنند. این همان متد «نمیتوانیم بدبختیم خاک» است که بنیصدر توی جنگ داشت. به بنیصدرهای بعدی هم تو عرصه سیاست و اقتصاد الان ما دارند که اینجور فلجمان کردند. فرهنگی که به مراتب بدتر است. عرصه فرهنگ از همه اینها بدتر است. تربیتشدههای همین فرهنگ بنیصدر از تو این فرهنگ در میآید. این فرهنگی که شما این شده تلویزیونش، آن شده کتابش، آن شده روزنامهاش، آن شده موسیقی و تئاترش. از تو این فرهنگ تولیدی این فرهنگ، اینجور آدمها ذلیلاند، حقیرند، بدبختند، ناتواناند. یک مشت آدم وادادهاند که اگر تو یک سریال دو تا پیام خوب هم داده، خودش تو قسمت بعدی میشود اپوزیسیون همان دوتا پیام خوبی که داد. سفت برخورد کنید. از موضع بالا برخورد کنید. اینها باید دنبال شما راه بیفتند. بالا برخورد کن. حرف ما این است. تو دیکته کن خواستت را. چقدر میترسیم. سری قبلی بازیگران همین سریال یک تیکه از سریالشان سانسور شد. بروید بخوانید اینها را. متأسفانه بخش زیادی از وقت بنده به اینها میگذرد. چه خبر است؟ یک تیکه را سانسور کردم. بعد بعضی از بازیگران اینها، بازیگر درجه یک اینها. سپاه دارد از ما انتقام میگیرد. حقارت. این سپاهی که آمریکا مثل سگ ازش میترسد، برای چی این اینجوری وامیدهد؟ من نمیفهمم چه منطقی است. عرصه نظامیاش اینقدر قدرتمند است. عرصه هنر و رسانه داغ دردهای ماست. مشکلات ما. حرف زیاد. گوش و رسانه. درد دلهایمان بود.
یک کتاب معرفی کنم از خانم دکتر نفیسه فیاضبخش: «تنها راه رسیدن به آرامش با مدیریت خیال». تنها راه رسیدن به آرامش با مدیریت خیال. کتاب بسیار خوب. ظاهراً جلد دو دارد. من ندارم جلد دوش را. دنبال گشتم، بهش نرسیدم. جلد یکش را فقط دیدم. و کتاب بسیار عالی و خوب و نفیس. بسیار نکات خوبی دارد در بحث خیال. فصل هشتمش: «مدیریت شنیدهها» در مورد اثر شنیدن در قوهی خیال. البته ما در مورد قوهی خیال انشاءالله باید یک وقتی بیشتر صحبت بکنیم. چند جلسه کارش حل نمیشود. چندین جلسه. شاید ۶۴۰ جلسه وقت بخواهد که در مورد قوهی خیال صحبت بکنیم. و نکات خیلی خوبی در مورد گوش و شنیدنیهاش را مطرح میکند. مثلاً موسیقی حرام. این حلال و حرام را بررسی کنید که چی؟ موسیقی حرام. اثرش این است که گفتند که منافق است. ما الان داریم مینالیم از اینکه مثلاً عرصه سیاست افتاده دست منافقین. بعد اصلاً کار نداریم که منافق از کجا تولید میشود. بابا روایت میگوید که آقا منافق چیست؟ نفاق اثر چیست؟ «الغناءُ یُنَبِّتُ النِّفاقَ فی القلبِ کما یُنَبِّتُ الزَّرعَ الماءُ.» آب. چه شکلی ازش گیاه در میآید؟ غنا، موسیقی حرام، از توش نفاق در میآید. به اینها حساسیتی و برندسازیهایی که دارد میشود نسبت به آن خواننده، نسبت به موسیقی، نسبت. پشت مجلس بهارستان دو نفر را زدند. مملکت ریخت به هم. داعش فقط یک مرز که ندارد. هزار تا مرز دارد. بدتر از داعش. رهبر انقلاب فرمودند که: «داعش پیش آمریکا هیچی به حساب نمیآید. نوکرها و سربازهای آن از هزار تا کانال دیگر دارند میآیند. میزنند. خیلی با ده تا، پانزده تا، بیست تا هم نیست. میلیونی میزنند. به اسیر میکنند و نابود میکنند. » هیچ کسی واکنش نشان نداد. آدم دربیاید. این همه آدم موضع میگیرد. تو همهاش خودت را موافق نشان بده. اصلاً از بچگی ارگ بلد بوده، سنتور بلد بوده. کدامش را بگویم؟ چی بهت بگویم؟ از کجا برایت بگویم؟ خوب نیست اینها. گفتن ؟ «نمیشناسیم.» مثلاً تو ماجرا نبودیم. ملودی بگویم؟ چی بگویم؟ حرف زیاد است. درد دل زیاد دارم. خیلی مطلب زیاد است. امام خمینی در چهل حدیث میفرمایند که در مورد اراده سوال میکنند. «آقا من اراده ندارم. سست هستم. سستکنی. چکار کنم؟ » مدیریت شیطانی با هم. الان اتاق فکری میخواهیم بشویم. طراحی کنیم بزنیم. جوانهای مملکت را یک مشت آدم بیخاصیت و بیاراده. چکار کنیم؟ عابدی میفرمایند که: «بیشتر از هر چیز، گوش دادن به تغنیات، موسیقی حرام، سلب اراده و عزم از انسان میکند. » برنامهریزی. آقا! مشکل برنامهریزی. داری گوشت را کنترل. برنامه. هی سست میشوی. یک دو روز خوبی. چهار روز بدی. کلاً این شنیداریها اینها این در قوهی خیال. قوهی خیال نابود میکند آدم را. چرا مثلاً وقتی میگویند که آقا فلان توافق شد. بعد مثلاً تو خیابان میبینی شما شلوغ پلوغ میشود و بعد میرقصند؟ چیزی که به وضوح داری میبینی که قطعاً نمیشود. ولی یک تعداد زیادی فریب میخورند. دلار با هزار تومانی گرفته. گفته دلار میشود هزار تومان. الان برو دلار با ده تومانی برایش بگیر. پانزده تومانی، شانزده تا از آنها. بغلش بگیر. بهش نشان بده که او را گذاشت. میرقصیدی. این چرا اینجوری میشود؟ ببین یک جاهای دیگر ما داریم اینطور میخوریم که آن هرچی میخواهی با جامعه حرف بزنی، روشن بکنی، میبینی واقعیت را نمیتوانی بپذیری. چون با سرگرمی بار آمده است. این الان خوش است. خبر خوبی است دیگر. تو لامصب چرا بدت میآید؟ «کنونیام افراطی.» خیلی جالب است. امام زمان آدم عاقل میخواهد. ما نیستیم ها. من نیستم ها. خدا نصیب عقل کند. عقل. آدم با درک. آدم تیز. آدم فهمیده. خیلی از روایات زیاد داریم این قوهی درک را. فرمود در بخش تحف العقول از هر معصومی روایتی را نقل کرده است. بخش امام زمان، کتاب العقول از ابنشعبه حرانی. روایتی از امام زمان آورده است. پنجاه تا شصت تا روایت اینجوری بیشتر نداشته ؟ . یکیش این است: فرمود: «قد آلانا جُهَّالُ شیعَتِنا.» ؟ «این جاهلهای شیعه خیلی آزار مان میدهند. » آیا اذیتمان میکنند. نمیفهمد. تو با چکارش میکنی؟ از این بازیها سر در نمیآید. از جریانها سر در نمیآید. نقشهها را نمیفهمد. نقشهخوانی بلد نیست. رکب میخورد. تو مشت کسی میرود این آدم ساده، جاهل و عوام. این مدلی بازیش میدهند. یک روزی با این است. یک روز با آن است. یک روز اینوری میکشندش. یک روز آنوری. این یک چیز میگوید. جذب این میشود. این قوهی عقل و ادراک. آقا! همه وایسادن روبرو. وایسا آقا، غلط است. خیلی خب. وایسا. تشخیص. تشخیصت را عمل کن. تو دنبال تشخیص باش. دنبال فهم باش.
و در مورد موسیقی، مطلب اینجا زیاد است. موسیقی. چند کلمهای بخوانم. چند تا تمرین. رهبر انقلاب سال هفتاد و هفت. این حرفها مال بیست و دو سال پیش. بیانات در دیدار با جوانان. در دومین روز از دهه فجر. یک دیدار معروفی داشتند آقا تو دهه فجر که با جوانها پرسش و پاسخ اینها شد. آنجا در مورد موسیقی صحبت شد. بیست و دو سال پیش. چقدر این حرفها پخته است.
«موسیقی اگر انسان را به بیکارگی، ابتذال، بیحالی و وادادگی از واقعیتهای زندگی و امثال اینها بکشاند، این موسیقی، موسیقی حلال نیست. موسیقی حرام است. موسیقی اگر انسان را از معنویت، از خدا و از ذکر غافل کند، موسیقی حرام است. موسیقی اگه انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند، موسیقی حرام است. از نظر اسلام، موسیقی اگه این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن وقت حرام نیست.» اینهایی که من گفتم، بعضی از آنها در موسیقی بیکلام و در سازهاست. بعضی هم در کلمات است. یعنی ممکن است که فرزند، یک موسیقی سادهی بیضرر. لاکن شعری که تو موسیقی خوانده میشود، شعر گمراهکنندهای است. شعر تشویقکننده به بیبند و باری، به ولنگاری، به شهوترانی، به غفلت و این طور چیزهاست. آن وقت حرام میشود.
«بنابراین آن چیزی که شاخص حرمت و حلیّت است در موسیقی و نظر شریف امام در اواخر حیات مبارکشان و موسیقی دادن به این مطلب بود، این است: موسیقی لَهوِی. لَهو یعنی غفلت. یعنی دور شدن از ذکر خدا. دور شدن از معنویت. دور شدن از واقعیتهای زندگی. هرچه از واقعیتهای زندگی درت میآورد، تو را توهم میاندازد، این لَهو است. ملاک حرامها این است. این است. اصلاً موسیقی مهم نیست. لَهو مهم است. چون توهمت میکند.»
آدم توهمی را راحت بهش وعده میدهند. فریبش میدهند. سید قطب میگوید اینو. قشنگ است. میگوید: «احمقی نشسته بود لب آب.» حکایت امثال ماهاست. «دانههای مروارید درشت داشت که هر کدامش میلیونی بود. لب آب نشسته بود. اینو تق میانداخت تو آب. ذوق میکرد. دوباره مروارید بعدی. دوباره بعدی.» احمق! تو زندگیتو اینجوری داری تلف میکنی. آخ! چقدر مزه میدهد. ابدیت داری را میگیری که مثلاً سه ثانیه خوشت کنی. خنده رو لبمان باشه چی دادی؟ سنگ بینداز. تو چرا دور میاندازی؟ یک صدایی مثلاً آب یک پرت صدادار. چقدر قشنگ! تو با لذت مخالفی. عقب افتاده. «شماها دوست ندارین ما حال کنیم پرتقال کنیم.» لذت. بابا! حالیت بشود. بفهم. مروارید میاندازیم تو. حرف این است: این کتابهای صوتی. خدا برکت بدهد. داستانهای مختلف. فیلمنامه میکنند از رویش. روایت میکنند. شاید بسیاری از کتابها رو بنده این شکلی خواندم. تو مسیر شهدا و خاطرات تاریخ و فلان و این همه رایگان. پر از کتاب صوتی رایگان. موسیقی هم توش دارد. موسیقی هم به وجد میآورد. حس آدم را خوب میکند. این آلبوم فلانی هشتاد و سه بار گوش داده. که چی؟ فضای از اینها در میآید. صدا میدهد. حالم خوب میشود. دور شدن از کار و تلاش و فرورفتن در ابتذال، بیبندو باری، این موسیقی میشود حرام. بعد یک سری راهکار میدهد که خیلی قشنگ است. من دیگر وقت نیست برایتان بخوانم. اصرار هم نکنید که شما که اصراری نمیکنید. ولی که وقت نیست و من اینها رو. «تمرکز دارد.» میگوید: «اگه گوشت را خوب مدیریت کنی، آن وقت سر کلاس استاد دارد درس میدهد. چند جا صدا میآید. این قدرت گرفتن صوت در تو قوی میشود. این علامت آدم متمرکز است. » تمرکز که پیدا میکند بین پنجاه تا صدا، یک صدا را شکار میکند. علامت قوت نفس است. قوت نفس. یکی از دوستان حضرت امام گفته بود که با حضرت امام نجف میرفتیم. این چیزهای برق، ترانزیستور، توربین که آقا مال دستگاه فشار قوی برق، ژنراتور. خیلی صدای مهیب میدهد. یعنی اگه منفجر بشود، قشنگ صدای بمب میدهد. میگوید با امام بودیم. فاصله زیادی با این ژنراتور نداشت. این ژنراتور ترکید. از گرمای نجف بوده، حالا هرچی. میگوید ماها اصلاً دیگر حالا نجس کردیم و دیگر برگ ریخت و نمیدانم هرچی بود ترکید. این قوت نفس، این صدا. آمدم آقای دکتر عارفی میگفتش که گاهی موشک میزدند نزدیک جماران. تخت امام تکان میخورد. نوسان قلب امام. اما دیدیم هیچی تکان نمیخورد.
این کسی که قوهی شنیداریاش را وقتی کنترل کرده، صدا که بهش میرسد، قبل از اینکه متأثر بشود، میگوید: «یک لحظه وایسا. آها! میخواهی چکار کنی؟ منو بترسونی؟ » این قدرت تمرکز اول صدا را میگیرد. بعد یک دور پردازش میکند. بعد میشنود. اول بشنود. بعد یک دور بترسد. بعد بگوید: «حالا چی گفتی؟ » این نفس قوی. این را بگویم، عرضم تمام. بعضی مثل سید بن طاووس بودند. شب نیمه شعبان. حرفهایی که زدیم درد دلهای امام زمان بود. کاستیهایی در سپاه امام زمان. اینهایی بود که گفتیم. اصل درد را گفتیم. اصل غربت را. اصل ماجرا را. اینکه مظلومیت رخ میدهد، این است. مثل سید بن طاووس داریم کسانی که بین هزار نفر شب جمعه کربلا کنار مزار اباعبدالله. دیدی گاهی تو مجلس روضه مثلاً تاریک است و هزار نفر دارند گریه میکنند. صدای گریه رفیقت را پیدا میکنی بین گریه. سید بن طاووس این شکلی بود. از بین هزار نفر صدای زمزمه زیارت امام زمان میشنید. این گوشه. آن گوشه که کنترل. این میشود صدای زمزمه را بین صدای هزار نفر. «آقایم هستم.» سید بن طاووس و درد این است. اینی که دعای ندبه خطاب به امام زمان عرض میکنیم واسهمون این است که: «همه صداها را میشنویم غیر صدای تو. و لا أسمع منک حسی و لا نجوایی.» از شما تا حالا هیچ حتی صدای پچپچ تا حالا به گوش مان. حرف نزدید. تا حالا صدای پچپچی هم از شما به ما نرسید. اگر کسی کنترل داشت، آن وقت به این دردها میرسد. به این غصه ها. خوب.
نیمه شعبان و رفقا گفتند که چند خطی را تقدیم بکنیم. انشاءالله که از این حرفها امام زمان راضی باشند. این فقط رضایت احدی تو این عالم ارزش دارد. یونس بن عبدالرحمن وقتی که آمد خدمت امام رضا علیهالسلام، ازش خیلی بد میگفت. این برای اینکه اینها را که میشنویم و کنترل کنیم، به درد نداشته باشد برایمان. یونس بن عبدالرحمن تو اتاق نشسته بود. مناجات ؟ تو اتاق نشسته بود. یعنی یک تعدادی از همشهریهایش وارد شدند و امام رضا بهش فرمودند: «برو پشت پرده. رخت پشت پرده.» اینها آمدند شروع کردند از یونس بد گفتن. خیلی هم بد. «آقایون این طوری است. آن طوری است. این کار را کرده. آن کار را کرده. » ظرفیت نداشت. ازت تأیید نکردم. تأیید نکند. واکنش مثبتی نشان نده. وگرنه که میشود مقابله با غیبت. شرایطش هست. مقابل هم میکنم. رد میکنی. یک وقت شرایط پذیرشی نیست. ولی تو اگه یکی بگویی، دو تا بدتر میگوید. خبر نداری. تأیید نکردن. رفت. اینجا دارد که حسین عبدالرحمن پشت پرده آمد بیرون. باغ را میبینید. چون با این واقفیه که پول امام کاظم را گرفته بودند و نمیدادند، همکاری نکرد. اینها کسانی بودند که سهم امام دستشان بود. میآمدند به امام رضا تحویل میدادند. تحویل ندادند. واقفی با آنها همکاری نکرد. علیه این فرد خیلی بد گفتند. تهمتها بهش زدند. نسبت زنا و چه و چه دادند. خیلی عجیب غریب. «شما دست برنداشتم. اینها را بهم میگویند.» میگوید امام رضا علیهالسلام برگشتند بهش فرمودند: «تو چه غصهای داری، اذا کان امامک انکه راضیا؟ وقتی امامت از تو راضی است، چه باکی است که در موردت بد میگویند؟ » به من بگو. ببین من میشنوم. من میفهمم. من میدانم. من میفهمم چی میگویی. من تأییدت میکنم. من راضیام. این شب نیمه شعبان فقط برایمان این مهم است که آقا ما جوری باشیم که شما راضی باشید. شما هیچی دیگر مفت نمیارزد این لایکها و دیسلایکها و تأیید و رد و تشویق و تنبیه. اینها سر سوزنی ارزش ندارد. مهم این است که خنده رو لب شما بنشیند و شما.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
اگر ذرهای مهتابی شدم، اگر ذرهای آفتابی شدم
گهی در فراق و گهی در عراق اسی همین بیحسابی شدم
بنا نیست تا که بنایم کند که آباد از این خرابی شدم
چه فرقی کند مثل خون سرخ مو، اگر مثل امواج آبی شدم
هوای همیشه هوای علی، مرا قبله ایوان علی
همان که مرا اهل باران نوشت، خودش حال من را پریشان نوشت
دلم بود راه نجف، کربلا، مرا زائر یک خیابان نوشت
پس از کربلا سامرامان رسان، شب قدر ما شعبان نوشت
حرام است اگر بر کسی رو زند، چه روزی ما با کریمان نوشت
خودش خواست اگر جمکرانی شدیم، گدایان ؟ صاحب زمانی ؟
چه زلفی سر شانه دارد عجب، نیست پروانه دارد عجب
کریم تمامی آن را به ما میدهد، هر آنچه که در کریم خود
لقمه دست گدا میدهد، در باز کاشانه دارد کریم
سر سفرههاشان میشود شلوغ، چه لطفی به بیگانه دارد کریم
در این خانه ما خانهزادش شدیم، کرم با کرم خانه دارد کریم
تمام امامان من، ببین: شب نیمه شعبان حسن را ببین
خدا آمد و تیغ مولا کشید، علی را به چشم ماشا خدا
نام دیگر به احمد گذاشت، خدا آمد و زهرا کشید
خدا روی دامان نرگس شکفت، چه زیبا، چه زیبا، چه زیبا خدا
چهارده جلوه را جمع کرد، تمامی خود را ؟ به یک خدا
در شب سامرا الغرض شبیه حسینش حسن را رسیده
تمامی پیوندها رسیده، خداوند لبخندها
بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقار، آقا جان! بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقار
بزن تکیه ای مرد این... ؟ بزن تکیه گو که عن بن الحسین
بزن نعره تا بشنوم الفرار، بگو یال ساره تو جد حسین
بکش تیغ خود را درآرید عباس، بیرق به اکبر علم
بگو یا علی بر یمین و اگر مرده باشم لهت بشکنم
اگر زیر خاکم راهم درآر، شود تا که باشیم اما تو و
از سی و سیزده یار تو، گریان من و تو که دیوار نیست
ولی حیف یار از تو نیست، ولی حیف عمار از تو ؟ نیست
چه بسیار دیدم تو را پیش لا اله ؟ چه بسیار دیدم تو را پیش رو ؟
و دیدی دلم را سلامم که کردی، ندادم تو را جواب
سلامی که دشوار نیست، چه بسیار آغوش تو باز شد
ولی گفتیم این خریدار نیست، چه بسیار گفتی بمان حیف
حیف که گوشم به حرفت بدهکار نیست، به من سر زدی و ندیدم تو را
چقدر آمدی و ندیدم تو را، مبادا بگویی که ما رد شدیم
نفهمیدیم آقا چرا به همراه ... ؟ قدری نکردیم هیچ
میان کجیها زبان زد شدیم، تو خانهی دل از حال ما خوردی و ... ؟
ولی ما هر آنچه نباید شدیم، ز خوبی و اخلاق ماندیم دور
میان بد و بد مردد شدیم، اگر فاصله بین ما شد زیاد
همه آن دوستانی که از راه دور خصوصاً از غیر مشهد الان تو این جلسه حاضرند، نیت کنند این بیت را با این نیت گوش بدهند.
اگر فاصله بین ما شد زیاد، ولی باز راهی مشهد شدیم
تو دیدی که این خاک، خاک رضاست، تو دیدی که ایران هلاک رضا
دو سه بند دیگر عرض دعا کنم. آقا! که بهتر شویم، رحیم کریم و کبوتر شویم
دعا کردی آقا شبیه قدیم، دوباره همه چون مادر شویم
که ما مثل مردان بیادعا، شبیه شهیدان خیبر شویم
همه مرد والفجر و فتحالمبین، همه از اهالی سنگر شدیم
چکید اشک چشم تو و سیل شد، که بار دگر مرد معبر شویم
همه دوش بر دوش هم آمدیم، مدافع شدیم و حرم
اگر سیل آمد ببین سیل ما، ببین سیل دلهای دردنشان
ببین سیل مهر و حضور و شکوه، ببین سیل مردانه بیادعا
همه متن و کاظمی ؟ شدیم، که شد خاک ما خانه قلبها
به لطف نگاه تو راهی شدیم، همه ارتشی و سپاهی شدیم
شب نیمه شعبان شب زیارتی ارباب ابی عبدالله. حتماً خود آقا امام زمان هم امشب کربلاست. شمای نایبالزیاره ما هم باشید. امشب کربلا با این چند بیت بریم کربلا.
امشب بگو نیمه شبها کجا میروی، صاحب الزمان. آقا جان!
بگو نیمه شبها کجا میروی، به دنبال یک آشنا میرویم
شبیه یتیمان چرا میشوی، به دنبال مادر کجا میرویم
دلم گفت نام عمویت برم، شنیدم این روضهها میروی
مرا میبری میکشی با شب جمعهها کربلا می رسانی
به لبهای تو و علی اصغر است، اگر سمت آن بوریا میروی
بیا با شما آقا جان! تمام شد این شعر. همین یک خط. به خدا حاجت همهمان امسال این است که حرمها که بسته شد و اینجور دستهایمان هم کوتاه شد از همه.
بیا با شما اربعین میرویم، همه کربلا اربعین میرویم
شما دعا کنید آقا جان! راه کربلا باز بشود. دوباره بتوانیم باز بیاییم عرض ارادت کنیم. راهی بشویم. انشاءالله. انشاءالله این جمع که الان اینطور متفرق شده، پای رکاب شما جمع بشود. با صدای الله اکبر دور شما را بگیریم. جان فدای شما کنیم. عالم را آنجوری که شما میخواهید بسازیم. هر جا آنطوری که شما میخواهید بشود. امر شما زمین نمونه. حرف شما نگذاریم که روی زمین بماند.
خدایا! به آبروی امام زمان این شب نیمه شعبان را آخرین شب نیمه شعبان عصر غیبتش قرار بده. و در فرج حضرتش تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. ارواح علما، شهدا، بزرگان را در ساعت سر سفره با برکت حضرتش مهمان بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. رهبر عزیز انقلاب و سایر سربازان امام زمان را در کنف لطف و حمایت و نصرتت مصون و محفوظ بدار. هرچه گفتیم و صلاح ما میدانی. هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی، برای ما رقم بزن.
و کلمة الله هی العلیا. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...