متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
اگر یک نفر در جلسهای حال خوشی داشت، حال خوبی داشت، شکستگی باطنی داشت، انکسار داشت، خدای متعال به اهل آن جلسه عنایتی میکند که به همان یک نفر میکند. به هر حال امشب کنار هم جمع شدیم. میخواهم اول بحث، حالا حال و هوای ما هم یک کمی حال و هوای دلتنگی بوده، به هر حال میخواهم سؤالی را از زبان خودم و شماها از امیرالمومنین علیه السلام بپرسم.
امشب حضرات معصومین علیهم السلام، میخواهم عرض کنم که آقا جان، یا امیرالمومنین؛ خانم جان، یا فاطمه زهرا؛ آقا جان، یا اباعبدالله؛ همه معصومین: ماه رجب، ماه شعبان، مجالس و مناسبتهای متعددی بود که ما به نحو عمومی برگزار نکردیم؛ میخواهم عرض کنم محضرتان، حضرات معصومین، ما دلمان برای مجالس شما میتپید، ما دلمان برای مجالس شما تنگ بود. ما غصهٔ دوری حرم شما، گریه میکنیم، ما از غصهٔ دوری مجالس شما، گریه میکنیم. میخواهم بپرسم: شما هم دلتان برای ما تنگ میشود؟ یا امیرالمومنین، امشب دلتنگ ما بودید که ما هم بیاییم اینجا دور هم جمع بشویم؟ دلتنگ عزاداراتان بودید؟ دلتنگ سینهزناتان بودید؟ شما هم به ما علاقه دارید؟ شما هم چشم به راه میشوید؟
ما از الان غصهمان است، نکند اربعین...، خیلی کار و کاسبیها زمین خورده، همان جوانی که بدهی دارد، چک دارد، مشکل اقتصادی دارد، دخل و خرج...، میگوید: «من به اینها کار ندارم، فقط اربعین بشود، کربلا رفت.» یا اباعبدالله، دیگر واقعاً دلمان میشکنَدها! اگر امسال حرم که بسته، مجالس که تعطیل...؛ این شبهای قدر فقط در را به روی ما باز کردند دو ساعت، بعد باز دوباره بسته میشود، دیگر یک کمی شاید به ما هم بر بخورد، اگر امسال بگویید که: «شماهایی که پارسال آمدید، امسال راه نمیدهیم.» البته هرچه آن خسرو کند، شیرین بود. ولی خب، سخت است دیگر، سخت است برای ما.
ما امشب دور هم جمع شدیم دلتنگیهایمان را بگوییم. زیارت امینالله، آخرش حاجتمان فقط این است: «و اجمع بینی و بین اولیائک». این همه حرف زدم، خواستم بگویم فقط من کنار اینها باشم. ما کنار اهل بیت، من را کنار اینها جمع کن. ما از اینها جدا نشویم. اصل حاجتمان همین است، قرآن به سرمان هم همین است. این اسامی مقدس را به زبان میآوریم، توسل، مجلس ما کلاً همهٔ این این ماجراها برای همین است. میخواهیم بگوییم: یا امیرالمومنین، دست ما از دامان شما کوتاه نشود. در دنیا، در آخرت، هرچه خیر است، خدا انشاءالله نظری بکند. مشکلات فراوانی که هست، مشکلات اقتصادی، معیشتی، فرهنگی، اجتماعی؛ این بیماری که کل دنیا به آن مبتلا شده و درگیر شدهاند، انشاءالله به همین زودی زود با فرج آقامان امام زمان، انشاءالله مرتفع بشود، مشکلات برطرف بشود.
امشب، در تقدیرات چقدر قشنگ میشود که این سه شبی که تقدیرات مرحله به مرحله امضا میشود، شما تصور کنید، اصلاً آدم را شیدا میکند، تصور کنید که جزء تقدیرات بگذارند جلوی امام زمان: «ظهور شما را امسال میخواهیم رقم بزنیم.» و آقا امضا کند. تصورش را بکنید، چه حالی پیدا میکنند امام زمان؟ بعد از ۱۲ قرن، این همه شب قدرها آمد و رفت. چقدر آقا منتظر بود، یک شب قدر این بیاید زیر دستشان و امضا بشود، میشود؟ یعنی امسال این شبهای قدر، امشب، آن شب قدر باشد؟ نمیدانم، از فضل و رحمت خدا ناامید نیستیم. شاید اگر ما واقعاً بخواهیم، شاید اگر واقعاً ناله بزنیم از عمق دل، از عمق جان، خدا را چه دیدیم، شاید محقق شد، از فضل و رحمت خدا که دور نیست. فرمود: بنی اسرائیل ناله زدند، گریه کردند، ۱۷۰ سال ظهور منجیشان که حضرت موسی بود، به چهل روز نالهٔ اینها جلو افتاد. چهل روز ناله زدند.
این ایام، این همه سختی، این همه تلخی...، تحمل. کی فکرش را میکرد؟ نزدیک ۷۰۰۰ نفر در این چند روز با این ویروس از دنیا رفتند. این همه عزیزانی که پارسال شبهای قدر توی مجالس بودند، جوان، نوجوان، پیر، سنین مختلف. خیلی عزیزان با این ویروس، بعضیها چند ساعته، صبح مبتلا به این ویروس شدند، فهمیدند مثلاً که مبتلا، ظهر کار تمام شد، عجیب است! کی فکر میکرد جزء تقدیرات سال گذشته برای این سالی که گذراندیم، یک همچین ماجرایی باشد، کل دنیا درگیر بشود؟ البته خب به هر حال خیریتی در اینها هست، خیریتی در اینها هست، به شرط اینکه ما دل از خدا جدا نکنیم، دل از اهل بیت جدا نکنیم. اگر این طور باشد، همهٔ این بلاها برای ما خیر است. باعث... وگرنه آدم هم دنیایش آسیب خورده، هم بعد دنیا. چیزی...، خدا عاقبت همهٔ ما را انشاءالله ختم به خیر بکند.
خیلی قصد عرض مفصل در این جلسه نداشتم، حالا چند جملهای را میخواهم عرض بکنم از باب اینکه به هر حال گفتوگوی علمی و ذکر مطالب معرفتی در شبهای قدر خیلی فضیلت دارد و سفارش شده و برخی هم مثل مرحوم شیخ، بهترین اعمال در شب قدر را مذاکره العلم، گفتوگوی علمی، فرمودند که شب قدر از همه کار بهتر است. ما در این ایام هم داشتیم بعضی عزیزانی که مبتلای به کرونا بودند پیام میدادند و میگفتند که ما احتمال دارد که چند ساعتی بیشتر زنده نباشیم، چه کاری توصیه میشود؟ در این چند ساعتی که زنده هستیم مشغول چه کاری بشویم؟
فال به هر حال حق الناس و اینها که خیلی مهم است، اگر انسان بتواند گردنش را سبک بکند از حق الناس. غیر از حق الناس، ما این روایت پیامبر اکرم را میخواندیم برای این عزیزان که شخصی آمد پیش پیامبر اکرم گفتش که: «من طبیب به من گفته یک ساعت بیشتر زنده نیستم، در این یک ساعت چکار کنم؟» حضرت فرمودند که: «تحصیل علم کن، معرفتت را بالا ببر.» ارزش آدمها در بعد از مرگ، در برزخ و قیامت، به مرتبهٔ علمشان است، به مرتبهٔ درکشان است. این خیلی مهم است و بهترین رزقی هم که ما میتوانیم شب قدر از خدای متعال بخواهیم همین است، هم برای خودمان، هم برای جامعه.
خب، من چند کلمهای را تقدیم عزیزان بکنم تا انشاءالله آماده بشویم که این مطالب را با گوش دل بشنویم. محض امیرالمومنین، یک صلوات هدیه بکنیم. جلساتی که سابقاً اینجا با عزیزان داشتیم در طول سال، رسالهٔ حقوق امام سجاد علیه السلام را با هم مرور میکردیم تا سر بحث حق چشم رسیده بودیم. حالا این شب ۱۹ و ۲۱ که خدمت عزیزان هستیم را انشاءالله یک مقداری از همین مطلب حق چشم را میخوانیم. باز اگر وقت دیگری توفیق داشتیم خدمت عزیزان باشیم، انشاءالله بیشتر این بحث را با هم مرور میکنیم. بحث چشم خیلی هم ربط دارد به بحث شب قدر.
حق چشم. برخی بزرگان مثل مرحوم آیتالله مولوی قندهاری که از علمای بزرگ و اهل معنای مشهد، مراتبی داشت، تشرفاتی داشت محضر امام زمان و در مورد آینده هم مطالبی گفته بود که برخیش محقق شده و برخیش هنوز محقق نشده، این شخصیت فوقالعاده ایشان فرموده بود که: «درک شب قدر یعنی فهمیدن شب قدر، چه خبر است؟» فهم شب قدر مراتب دارد. یک مرتبهاش همین است که آدم میفهمد که امشب شب قدر است. برای خیلیها روی کرهٔ زمین هیچ فرقی بین این شب و دیشب و شب بعد و اینها نیست. هیچ تفاوتی برایش نمیکند. هر کدام مثل یک روزی در تقویم، ساعتها برایش هیچ تفاوتی ندارد. شبها تفاوت، همان کاری که هر شب میکرده، امشب هم همان برنامه که هر روز داشتی. خود ماه رمضان برایش تفاوتی با غیر ماه رمضان...
به هر حال این یک مرتبه از فضیلت است که آدم میداند که بابا، امشب با شبهای دیگر فرق میکند، یک برنامهٔ منحصر به فردی است. البته این را هم عرض بکنم: بین ماها شبهای قدر که سه شب باشد، خیلی جدی گرفته میشود. این هم خیلی خوب است. الحمدلله. شب نوزدهم و شب بیست و یکم البته بنا به فرمایش بزرگان مقدمهٔ شب قدر است. حالا ما میگوییم شبهای... شبهای قدر شاید خیلی تعبیر درستی نباشد. شب قدر، خود قرآن میگوید: لیلة، لیالی قدر نیست. البته از عجایب قرآن این است که سه بار لیلة القدر را ذکر میکند: «انا انزلناه فی لیلة... و ما ادراک ما لیلة... لیلة القدر خیر من...» استفاده کردهاند شاید اشاره به همین سه شب باشد، که سه مرحله است. به هر حال شب قدر، اتفاقاتی که درش رقم میخورَد، در این سه مرحله است. ولی اصل شب قدر، شب بیست و سوم است که متأسفانه خیلی جاها شب بیست و سوم به عنوان کمترینِ شبهای قدر به آن اعتنا میشود. یعنی شب نوزدهم خوب میآییم، شب بیست و یکم شب تعطیلی است و شب شهادت امیرالمومنین هم هست، شلوغترین شب است.
شبهای قدر، شب بیست و سوم معمولاً فردایش روز تعطیل هم نیست و دیگر ما هم که دو بار شب قدر رفتیم و دو بار قرآن به سر گرفتیم، دیگر تکراری شده، باز دوباره میخواهیم برویم همان کار را انجام بدهیم. مخصوصاً دعای جوشن کبیر هم که ماشاءالله آیتم سنگینی است. صد بند و هی بخواهیم بگوییم و هی بگوییم «خلصنا من النار». یک بار گفتیم اگر میخواهد «خلصنا من النار» بشود، همان را بگوییم. اینها همه را دیگر بعضی حوصلهشان نمیکشَد. در حالی که اصل شب، شب بیست و سوم است که باید قدر بدانیم و خیلی هم اعمال دارد. یک صد رکعت نماز دارد که حالا معمولاً دیگر حوصلهها به (آن) نمیکشَد. و دعای جوشن البته جزء اعمال شبهای قدر نیست. خوب است حالا سه شب در طول ماه مبارک رمضان خوانده بشود. اصل دعای جوشن برای شب اول ماه مبارک رمضان است که خیلی سفارش شده و دو تا شب دیگر هم در ماه مبارک رمضان هست که اینها احیاش خیلی ارزش دارد و بین ماها خیلی ضعیف است. این را هم انشاءالله یک فرهنگسازی بکنیم، بتوانیم زندهاش بکنیم. یکی شب اول ماه مبارک رمضان است، یکی شب عید فطر.
امیرالمومنین سه شب را در طول سال به شدت مقید بودند به احیاش و اعمال خاصش. با اینکه شبهای امیرالمومنین خیلی تفاوتی با همدیگر نداشت، هر شب هزار رکعت نماز میخواندند. دیگر چه شب...، خیلی از آزادگان، مرحوم آیتالله العظمی بهجت که سالگردشان است، پرسیده بودند که: «حاج آقا، شبهای قدر چکار میکنند؟» ایشان گفته بود که: «حاج آقا هر شب شب قدر است. همان اعمالی که شب قدر انجام میدهم.» «شب قدر اختصاصی دارد.» «آن را شب قدر انجام میدهم.» شب قدر امیرالمومنین که دیگر خیلی مسلم است، فرق امیرالمومنین. سه تا شبها خیلی حضرت عنایت ویژه داشتند: یکی شب اول ماه مبارک رمضان، ببخشید، حالا این سه تا که ما گفتیم شب اول و شب سوم و شب عید. امیرالمومنین در طول سال: یکی شب نیمه شعبان خیلی عنایت داشتند، یکی شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، یکی شب عید، شب عید فطر خیلی شب مهمی است. احیاش هم خیلی سفارش شده و میدانید که صبح عید فطر هم دعای ندبه وارد شده است. اعمال خیلی مفصلی دارد شب عید فطر و این هم غریب است. حالا بشود انشاءالله این را هم زندهاش بکنیم احیای شب عید فطر.
چون هر شب از ماه مبارک رمضان تعداد وسیعی را میبخشد. شب اول تعداد خیلی سنگینی. شب دوم دو برابر شب اول. شب سوم دو برابر شب دوم. آدم حساب بکند اصلاً از حساب خارج است. بعد میفرماید که همین جوری که با این ضریب میرود بالا، شب عید فطر دو برابر کل ماه مبارک رمضان میبخشد که ملائکه ناله میزنند: «واقعاً بدبخت است اگر کسی شب عید فطر بخشیده نشود، این را دیگر هیچ رحمتی واقعاً بهش نرسیده، شب عید فطر هم بخشیده نشد.» شب عید رمضان انشاءالله.
مرحوم آیتالله مولوی قندهاری فرموده بود که: «من فهمیدم که راه درک شب قدر، کنترل چشم است.» پس یک مرتبه از درک شب قدر همین است که آدم بداند که امشب با شبهای دیگر فرق میکند. یک مرتبه دیگرش این است که آدم خودش هم با شبهای دیگرش فرق بکند، خدا آدم میبیند که من هم امشب با شبهای دیگرم فرق میکنم. یک بویی از شب قدر دارد. یک مرتبه دیگرش این است که ادراک آدم هم در آن شب یک تحولاتی درش صورت بگیرد که آن وقت کل روزهایش دیگر با قبلش هر شب قدر، یک اتفاقاتی برای اولی رخ میدهد. این آدم دیگر آن آدم پارسال نیست. دیگر باور کنید. اگر کسی اهل کار باشد، میفهمد این دیگر آن آدم قبلی است.
از بزرگان میفرمودند حضرت امام رضوانالله علیه. امام سالهایی که بعد از انقلاب بود ماه مبارک رمضان کلاً برنامهها را تعطیل میکرد، سخنرانی و دیدار و اینها هیچی نداشتند مگر دیدارهای خیلی ضروری. آن هم تک و توکی از مسئولین درجه یک که میآمدند اخبار و اطلاعات، مشورتهایی از امام میگرفتند. یکی از بزرگان فرمود، مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی میفرمود: «روز عید فطر هر سال دیدار داشتند با مسئولین داخلی و خارجی.» پهلوانی تهرانی میفرمود که: «ما هر سال میبینیم.» البته رهبر انقلاب به تعبیر دیگر این را فرمودند: «که هر سال میدیدیم عید فطر امام جدیدی میدیدیم، این امام یک امام جدیدی است. امام خمینیِ پارسال شب قدرش تمام شد. شب قدرِ امام خمینی، امام خمینی روز عید فطر چیزی میگفت که رزق یک سال امت بود، چون رزق یک سال را شب قدر میگرفت، عید فطر تحویل مردم میداد.» آنها خیلی...، توی عید نماز خواندن پشت امام زمان است دیگر. آنی که تقدیرات را در شب امضا کرده، روز عید برو پشتش نماز بخوان و خطبههایش را گوش بده، ببین برای چی نوشته.
ها! جالب است، عید فطر، نماز عید فطر. اینها را که ما انجام میدهیم که نماز عید فطر نیست. اینها را گفتند رجاعاً. نماز عید فطر امید داریم که خدا بپذیرد. دو تا نماز که فقط پشت معصوم باید خواند، اینها را هم رجاعاً میخوانیم دیگر. کریمه، بپذیرد. ولی اینکه آن نیست. اصل نماز عید فطر اصلی پشت امام زمان است. آنی که شب سوم برایت امضا کرده، روز عید فطر برو نماز بخوان. امضا کرده. یک برنامه برای شب سوم نوشته، یک برنامه برای روز عید فطر اعلام میکند. ما چقدر فاصله داریم از این عید فطر و از این شب قدر و برنامهٔ سالیانمان را میفهمیم چکار هستیم یا نه؟ درک شب قدر با چی بود؟ فرمود: «کنترل چشم.» چون از جنس شهود است. چشم وقتی کنترل بشود، توضیحات مفصلی دارد. هرچیزی که از جنس مشاهده است کنترل چشم میخواهد. مثلاً خود شهادت. عزیز جانباز گفته بودند که: «هر نگاه حرامی که بکنی ۶ ماه شهادتت عقب میافتاد.» این جوری مشاهده...، هرچیزی که از جنس مشاهده، درک شب قدر و از جنس مشاهده است، کنترل چشم جدی میخواهد.
حالا توی این فضای مجازی و با این وضعیتهایی که ما داریم، توی خیابان نمیرود که مثلاً فکر میکند توی خانه وضع چشمش بهتر است. با این لایوهای اینستا، ماشاءالله کار دو سال صبح تا شب توی خیابان رفتن را با یک لایو یک ربعه قشنگ برایت انجام میدهد. آدم باید خودش کنترل بکند. دیگر خیلی به این ماجراها که بنشینیم توی خانه و جایی نرویم و نگاه نکنیم... کنترل نکنیم؟ یا رحیم را بزرگان سفارش میکردند، مداومت بر آن، کنترل چشم را قوی میکند.
برخی شاگردان مرحوم آقای قاضی فرموده بودند که: «ما انقدر محضر آقای قاضی در مورد کنترل چشم لطیف شدیم و حساس شدیم که یک جوری بود چشمهایمان اتومات شده بود. یعنی به محض روبرو شدن با صحنهای که نباید ببینیم، قبل از اینکه بفهمیم یک همچین صحنهای دارد میآید و دارد پیش میآید، چشم بسته میشد.» با این صحنه مواجه... دیگر حالت ملکه شدن است برای خدا. روزی آدم دیگر شب قدرش، هر شبش، هر روزش با وقتهای دیگر فرق میکند. علامه طباطبایی فرموده بود که: «روزهایی که مراقبهٔ بیشتری دارم، شبها چیزهایی که به من نشان میدهند از عالم معنا، لطیفتر است، لطیفتر. رقیقتر.» و جناب آیتالله حسنزاده آملی به تعبیر خودشان: «تمثلات شفافتری دارم سحر. هر روزی که مراقبه بیشتر دارم، شبها تمثلات شفافتری دارم.» این کنترل، آن جور اثری دارد. از جنس کنترل چشم است.
این جوری بودند که با کنترل، اهل بیت را در عالم رؤیا میدیدند. حضرت زهرا سلامالله علیها را در عالم رؤیا میدیدند. امام زمان را در رؤیا، در بیداری میدیدند. حالا صرف دیدن هم نه، فقط استفاده کردن، دیدن به عنوان اینکه دست بگیرند و خط نشان بدهند به آدم. این خیلی مهم است. در مورد حق چشم، امام سجاد میفرماید: «و اما حق بصرک، فغض طرفک عما لا یحل لک.» حق چشم تو به تو چیست؟ این است که آنی که برایت حلال نیست، چشمت را نسبت به این کنترل کنی. نسبت به... «و ترک ابتذالک الا لموضع عبره.» خیلی تعبیر عجیبی فرمود که: «نه فقط به حرام نگاه نکن، به چیزی هم که تویش عبرت نیست نگاه نکن.» دو مدل در مورد نگاه حرف زدند: یکی در مورد اینکه کنترل کن به چه چیزی نگاه کنی، یکی دیگر اینکه کنترل کن چگونه نگاه کنی. این خیلی مهم است. چگونه نگاه کردن خودش رزق است. این حرفها را شاید شبهای قدر کمتر شنیده باشیم، بگذار یک مقداری عرض بکنم، اصلاً درک شب قدر بخش عظیمش به این است که نگاه ما عوض میشود. نگاه ما به خودمان عوض میشود، نگاه نسبت به عالم عوض میشود. این رزق است.
گفتم که آقا اعمال شب قدر را انجام بده. امام صادق علیه السلام فرمودند که: «شب قدر، شب سوم لیلة الجهنی.» بهش در روایت آن شب هزار تا «انا انزلنا» بخوان. حالا هزار تا را آدم میتواند از سر شب شروع بکند. بعضیها تند میخوانند، بعضیها کند میخوانند. البته این را هم بگویم برای اینکه کمکتان بکند، برای حرفهای ترها: «بسم الله الرحمن الرحیم» را برخی مراجع جزء سوره میدانند، برخی مراجع جزء سوره نمیدانند. اگر از نظر رهبر معظم انقلاب، سورهٔ مبارکهٔ «انا انزلنا» را اولینش را با بسم الله میتوانید بخوانید. آنهایی که مقلد ایشان نیستند و بدون بسم الله میخوانند، یک ۲۰ دقیقهای فکر کنم جلو میافتید، ما را دعا کنید. هزار تا بسم الله جلو. عرض کنم که بعضی مراجع هم نه، میگویند بسم الله جزء سوره است، آنها ۲۰ دقیقه باید عقب بیفتند. ردهبندی بکن. آدم اگر حال و حوصله دارد، تقریباً سه ساعت طول میکشَد. یک «انا انزلنا» ۱۰ ثانیه تقریباً و با فاصله هم باشد اشکال ندارد. یک صد تا ۲۰۰ تا ۵۰۰ تا. اصلا ساعتش البته از بعد نیمه، از سحر نزدیکتر باشد بهتر است. حضرت فرمودند: «هزار تا انزلنا شب قدر بخوان.» یا همان جا یا صبحش یا توی خواب، اینها بهت چیزهایی نشان میدهند که «یصبح و هو اشد الیقین.» در حالی صبح میکند که یقین شدید، یقینش میرود بالا. درک شب قدر یک مرتبهاش این است، آدم یقینش میرود بالا.
خب یقین چیست؟ آقا میگوییم فلانی اهل یقین است. تفسیر کنم ببینید یقین چیست؟ روایت از پیغمبر اکرم است. جبرئیل آمد چیزهایی به پیغمبر گفت. روایت خیلی فوقالعادهای است چون مرتبهبندی سلوکی و اخلاقی را آنجا گفته. اول مثلاً بعد رضا، بعد زهد، همینجور میرود بالا. یقین، توکل، همینجور مرتبهبندی شده. آدم میخواهد بفهمد کدام مرتبه از ایمان است با این قشنگ میتواند بفهمد. بعد مرتبهٔ یقین را که گفت، پیغمبر یقین را توضیح بده. محمود صدوق در «معان الأخبار» صفحهٔ ۲۶۱ روایت را نقل کرد. گفت که: «یقین این است.» داشته باشید، خیلی جالب است، گفت: «الموقن یعمل لله.» آدم با یقین خالص، اخلاص، «کأنه یراه.» یک جوری کارها را انجام میدهد انگار خدا را دارد میبیند. انگار خدا را دارد میبیند، پس یقین از جنس دیدن است. «فإن لم یکن یرا الله، فإن الله یراه.» البته مرتبهٔ بالاتر یقین این است که خدا را ببیند، مرتبهٔ پایینتر یقین این است که خدا را نبیند ولی میداند که خدا او را میبیند. مرتبهٔ پایینتر یقین است. «و ان یعلم.» یقین کسی که به یقین برسد این جوری میشود: «انما اصابه».
آقا ببین گم شدهٔ زندگی ما همین یک جمله است، همه دوا دارو، دکتر، مشاوره، درمان، همش جمع میشود با این. فرمود به آرامشی میرسد آدم با یقین. هرچه بهش رسیده، میگوید: «باید میرسید.» هرچه بهش نرسیده، میگوید: «نباید میرسید.» مخصوصاً الان با این وضعیت توی فضای مجازی و این رفیق شدنها و بعد این کات کردنها و اینها که یک ماجرای آشنا شده و دیگر به هر حال مثلاً توی پیجهای مشهور دو تا کامنت میگذاری و بعد یک جوابت را میدهد و بعد کمکم کار به پی وی و ادامهٔ بحث، دیگر در خصوصی باید ادامه بدهیم و بعد کمکم مینشینند فکر میکنند که اسم بچهٔ سومشان چی بگذارند. کامنتِ... شروع شد به همین سادگی. بعد خب این یک کامنت است دیگر. «و علی کل کامنتت، بالاتر از هر کامنت، یک کامنت دیگر هست.» با دو هفتهٔ دیگر، توی پیج یکی دیگر، یکی دیگر کامنت میدهد. آن یکی مثلاً ۲۰۶ داشت، این آزرا دارد. «برای چی من باید بروم با ۲۰۶ عمرم را تلف کنم؟» جواب همهٔ کامنتهایت این بود که بلاک، برو. ما مواردی داریم الی ماشاءالله خودکشی که حالا به خودمان مراجعه کرده سر اینکه این دختره باهاش رفیق شدیم و آن رفته با آن یکی. تازه با رفیق خودش مثلاً داشت ازدواج میکرد. رفیق و افسردگیهای مزمن.
بعضی موارد برای مشاوره مراجعه کردیم، گفت: «۴ ساله پسرم، حرف دختری که باهاش دوست شده بود، دختر دوست پسرش رفته با یکی دیگر ازدواج کرده. ۴ ساله بیمار است.» فرمود درمان همهٔ اینها یقین است. یقین هم این است: «وقتی بهم نرسیده، مال من نبود، اگر بهم رسیده، مال من بود.» اینها هم شعاری و حرفی نیستها، با حرف نیستها. برسد درسته. آقا یک حالی است در آدم ایجاد میشود. فرمود: «مردم دنبال راحتی میگردند. جعل الروح و راحة فی الرضا و الیقین.» خدا آرامش و راحتی را توی یقین قرار داده. راه رسیدن به آرامش، یقین است. کی میدهند؟ شب بیست و سوم، ماه بعد. چیزی که میدهند چیست؟ نگاهت عوض میشود. جیغ، داد، فُحش، آتیش کشیدن. شما اگر این جوری باشی که آن مراتب اولیهٔ تقوا را نداری، زیر بار ظلم رفتی. یقین یکی از مراتب بالای تقواست. ارزان نیست. روشن است. با تقوا باشی، پاک باشی. بعد همینجور میرود بالا تا به یقین میرسد.
مرتبهٔ یقین به یک جایی میرسد آدم اصلاً باکش نیست. غریب است. و چقدر زیباست. راوی میگوید: «منزل امام صادق علیه السلام مهمان بودیم. حضرت سفره پهن کردند. اندرونی آمدند چشمهای حضرت پف کرده بود.» خیلی دیدیم ناراحتن و پکر، دمغاند. غذای ما را دادند و بعد نیم ساعت مثلاً آمدند و دیدیم حضرت نشستند و دور هم جمع کردند. میگفتند میخندیدند. «چی شده؟» «چی شد ماجرا؟» حضرت فرمودند که: «یکی از این بچههای کوچکم بیمار بود، تب شدید کرده بود، داشت میمرد.» «برای همین خیلی ناراحت بودم.» «خب الحمدلله پس به خیر گذشت که الان انقدر سرحال هستید.» «بله، از دنیا رفت.» گفتم: «آقا شما اول پکر بودیم بعد الان خوشحالیم. معمولاً برعکس است.» «ما اهل بیت راضی به تقدیر الهی هستیم. تا قبلش که معلوم نبود تقدیر خدا چیست، دعا میکردیم خدایا اگر قرار است این بچه زنده بماند زنده بماند. ما کارمان دعا کردن و ناله و گریه و تضرع و اینها بود. بعد تقدیر خدا به این است که برود، ما هم شکر.» یک آرامش هست یا نیست؟ گم شدهٔ زندگی ما هست یا نیست؟ آقایان، عزیزان، خداوکیلی اگر آدم این جوری باشد، خیلی زندگیاش اصلاً یک طعم دیگری دارد. نگاهت را این جوری کن، نه آن وری کن. از این زاویه دوربین نگاه میکند، میگوید: «این بچهام خیلی فلان است.» به آن دوربین نگاه میکند: «الحمدلله این جوری است.» این دوربین آن دوربین نیست. بالا باشد.
یقین است. فرمود: «به هر چیزی نگاه میکنی با دیدهٔ عبرت نگاه کن.» این حق چشمت است. نگاهت را عوض کن. چشمت به عهدهٔ تو حق دارد. باید باهاش قشنگ نگاه کنی، هم به چیزهای زشت نگاه نکنی، هم فقط زشتیها را نبین. آخه این هم یک دردی است بین ما. دیگر فضای مجازی که نابود کرده ما را. این همه اتفاق قشنگ توی این عالم، توی این مملکت، بین خودمان میافتد، اصلاً دیده نمیشود. یکی سر یک کسی داد بزند، یکی مشت بزند، یکی لگد بزند. امروز دیدم تولیت محترم حرم امام رضا علیه السلام نامه زده بودند به صدا و سیما که: «شما یک برنامهای از من پخش کردید، زیرنویس آیتالله اسم من را نوشتید. از شما درخواست اکید دارم هیچ وقت دیگر این تعبیر برای بنده به کار نبرید، من آیتالله نیستم.» شما این حرف را از صبح تا حالا چند بار شنیدید؟ بفرمایید. فرض کنید که یک کارگر را به ناحق اخراج کردهاند، ایشان دستور داده. این را تا الان چند هزار بار شنیده بودید؟ درست است. شما عادت کردید به زشت دیدن. جذابیت رسانه قبلش. آنها را بگو.
یک دردی استها، خیلی هم به آن مبتلاییم. قشنگیها به چشممان نمیآید. برنامههای بد زیاد دارد. زنده. حرفی بزند غلط باشد، جایش نباشد. ما اصلاً عادت کردیم و تشنهایم که اصلاً دوست داریم که ببینیم یکی خورد زمین، یکی از این کارگردانها میگفت: «من اصلاً میروم تفریح توی این شمشک و دیزین اطراف تهران و اینها، مینشینم یکی بخورَد زمین بخندم.» یکی از کارگردانان معروف تلویزیون. همچین آدمهایی بیماری دارند. ما آنتن میدهیم، میگوییم: «بیا بساز.» بیماری به حساب نمیآید بین ما. این خلاقیت ذهنی است. آفرین! تو خوبی! کثافت بیا بساز. بسازم. میدانی؟ مردم باورپذیری ندارند. واقعی است. جلوی ملت است. میگوید: «باورپذیری ندارند.» «کسی باورش نمیشود.» خب معلوم است. انقدر گند باور نمیشود. بعد این خوب است هزار تاست، آن گند و کثافت دو تاست. بعد همش احساس درد میکنیم.
جلسهای داریم گهگداری صحبت میکردیم، گفتش که: «اینجا به ما گفتند که نه از خانه بیرون بیایید نه توی خانه بروید.» گفتم: «برای چی؟» نیویورک بود. گفتش که: «برای اینکه آمار قتل و جنایت توی قرنطینه انقدر زیاد برابر شده. توی آمریکا نمیتوانم با هم زندگی کنند.» از دور همدیگر را ببینیم. گیر افتادن. چکار کنیم؟ زن معنا ندارد، نه خانه معنا دارد، نه روابط خاصی بودن بهش میگوییم که شما توی خانه دو ماه با همدیگر سر کردید، زندگی کردید، این معمولاً توی دنیا گیر نمیآید. به چشمش نمیآید. در حالی که اگر ما ۸۰ درصد توی مملکتمان که کسی توی خانه زندگی کند، ۲۰ درصد میتوانستند ۸۰ درصد از بین بروند. ما ۸۰ درصد اینور آن طور است بلکه بیشتر، ۹۰ درصد همه با هم توی خانه خوب و خوشیم. بعد تعجب کردم. از عصبانی شدم. دیدم وزارت بهداشت حالا زحمت میکشند لطف میکنند پیامک داده که: «اگر خشونت خانگی مشاهده کردید، نمیدانم کودک آزار، پیامک کنید.» تگزاس اعلام میکنند رسانهها. ایران اینجا برای همدیگر میمیرند توی خانهها. بله، یک سری ماجراها هم هست، چند درصد است. نفله کردن این ایام را در این مورد میبینیم.
دانشجو میگویم آقا سر کلاس توی دانشگاههای آمریکا و جاهای دیگر میگویند مثلاً کلاسهایمان ۴۰ درصدشان باباهاشان معلوم نیست. یک چیز کاملاً نرمالی است. حرامزادگی در دانشگاه شنیدی؟ بگویم فلانی ح... حرف نامناسب است، رزومه به حساب میآید. نمیفهمد این بدبخت، خدایا روزیام کن یک ۸۰۰ تا کثافت دیگر امسال ببینم. یک روایت فوقالعادهای داریم. حضرت میفرمایند که: «اگر کسی باطن بد داشت، فقط بدیها را میبیند. اگر کسی هم باطن خوب داشت، خوبیها را.» باطن خوب رزق خوب دریافت میکند، باطن بد رزق بد دریافت میکند. از کجا بفهمیم شب قدر رزق خوب دریافت کردهایم؟ نگاه کن ببین بعد شب قدر نگاهت به عالم قشنگتر شد یا نه؟
یک خاطره بگویم و کمکم دیگر بریم به سمت قرآن به سر. یکی از اساتید ما سحرها چندین سال پیش حرم حضرت معصومه سلامالله علیها، خلوتی و اینها، شب بود و تاریک بود و بعد یک شب آمدیم بریم یک دانه پرایدی بود از این خیابان اراک پشت حرم، صحن جوادالائمه. ساعت ۳ شب. حسام تعجب کردیم اینها از کجا در آمدند. موقع شب، زمستان هم بود به شب بلندی بود. سه شب و چهار تا جوان توی پراید نشسته بودند. ما و این استاد رد شدیم، هر چهار تا به طرز عجیبی سر از پنجرههای خود بیرون کردند و حالا بگویم دیگر نمکِش نمیدهد. هر چهار تا با ذکر شریف «یا سنباد» را صدا زدند. سید عبدالله! گفتم: «میگویم سنباد.» من و شما دیگر باورت میشود. من سید عبدالله شنیدم. اصلاً سمباد نشنیدم. ورودی حرم حضرت معصومه بودیم، این بیت خب زیاد شنیدهام ولی آن جا حافظ گفته بود برای اینکه اینجا بخوانیمش همینطور است. ایشان گفتش که: «منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالودهام به بد دیدن.» من عادت ندارم بد ببینم سید عبدالله. میگوید: «باطنی میخواهد دیگر.» شب از اینجا بفهمیم از این نگاه قشنگمان همه چیز را به شکلی کثیف. یک کسی یک پیامی نوشته، دو پهلو هم است کلامش، روشن است نه. تو قطعاً منظورت همان کثیفت آن بیهوده بود. اصرار هم دارد. «کرونا تو را آدم نکرد، ماه رمضان ۲۰ روز روزه آدم نکرد.» عجیبند واقعاً. خدا نجات بدهد ما را.
نگاه عوض بشود. بعد فرمود که نگاه عوض بشود مثل کی؟ مثل زینب کبری سلامالله علیها. فرمود: «ما رأیت الا جمیلا.» کربلا بیرون بگویم: «من جز زیبایی چیزی ندیدم.» ببین اینها این اثر چقدر است. این باطن من. خدا یکی یکی داشت اولیای خودش را توی یک عشقبازی جانانه سوا میکردند، میبردند سمت خودش. دلاورانه. شما توی واقعه شهادت حاج قاسم سلیمانی بدن قطعه قطعه دیدید ولی جز زیبایی چیزی ندیدید. درست است؟ جز زیبایی چیزی نبود. موشک بود، بدن قطعه؛ بدن سوخته بود، دست جدا شده بود ولی جز زیبایی چیزی ندیدیم. یک عاشقی به معشوقش این اصلاً یک عمر در به در همین بود که یک جا بتواند برای معشوقش تیکه تیکه بشود. از خدا نگاه قشنگ را میخواهیم. جز زیبایی چیزی نباشد.
یک روایت را آورده بودم امشب بخوانم برایتان، فرصت دیگر نمیشود. چون وعده کرده بودیم کمکم بریم توی قرآن به سر. روایت خیلی جالبی است. حالا شب بیست و یکم ببینم اگر فرصت بشود روایت را برایتان میخوانم. خدای متعال شب معراج که همین ایام بود با پیغمبر یک گفتوگویی کرد. اطلاع دادند به امیرالمومنین، امیرالمومنین یک چیزی بعدش گفتند خیلی جالب. حالا باشد انشاءالله با هم یک شب دیگر.
نگاهمان را عوض کنیم. «بخواهیم نگاه ما را نگاه قشنگی بکند. زیباییها را.» امشب شب این آقایی است که فرمود: «من هرچیزی را در عالم نگاه کردم قبلش خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، بعدش خدا را دیدم.» فرمود: «اصلاً خدایی که ندیدم را نپرستیدم.» گفت: «دیدی؟» «هل رأیت ربک؟» شما دیدی؟ خدا بندگی کردم، عبادت کردم خدایی که دیدم و پر... یک عمر دید و چه داغی است داغ امیرالمومنین. امشب آقا خیلی شب سنگینی است. همین که این ضربهٔ شمشیر فرود آمد، همه شنیدند، ناله بلند شد. ملائکه ندا زدند: «تَهَدَّمَت وَاللهِ اَرکانُ الهُدی.» مردم! بیچاره ارکان هدایت منهدم شد. نگاهها را ببین. بعضیها انگار عین خیالشان نبود. این حال امیرالمومنین.
بعد شما به آن مرغابیها نگاه کن که سحر وقتی امیرالمومنین میخواست از در بیرون برود، امشب که زینب را بیچاره کرد. امیرالمومنین افطار امشب منزل حضرت زینب ام کلثوم بود که گفته میشود ام کلثوم لقب حضرت زینب است. امیرالمومنین غیر از حضرت زینب دختری از حضرت زهرا. میگوید از سر شب هی رفت زیر آسمان، نگاه به ماه کرد، گفت: «انا لله و انا الیه راجعون.» دختر باشی شب بابات افطار مهمانت باشد، تا صبح هی برود به ماه نگاه کند. میفهمی زینب چی کشید؟ هی نگاه کردن. «انا لله و انا الیه راجعون.» خون کرد به دل. میخواهد آماده کند. البته زینب را آماده میکرد. من نمیدانم چه سری هم هست که همه میخواهند زینب را از شب قبل آماده کنند. آمد توی حیاط، مرغابیها شروع کردند شیون کشیدن. شیخ عباس قمی در «منتهی الآمال» نقل میکند افتادند به عبای امیرالمومنین. نوک مرغابی چقدر است؟ همین قدر میخواهد ابراز وجود کند به امیرالمومنین. ابراز علاقه کند. آقایش است دیگر. گرفتن هی با هم میکشیدند. یکی از اهل خانه آمدی مرغابیها را دور کند، امیرالمومنین فرمود: «دعوهن فانهن نوائحه.» بگذار راحت باشند اینها دارند ناله فراق میکنند. اینها دارند نوحه میخوانند. امشب نوحهٔ اینها نوحه خوانند. اینها میدانند علی دیگر به این خانه برنمیگردد. دارند ابراز دلتنگی میکنند.
و عجیب این است امیرالمومنین رفتند مسجد. اینجور فهمیده میشود انگار حضرت زینب که مهمان خودشان کرده بودند امیرالمومنین را بعد از اینکه امیرالمومنین راهی مسجد شدند، انگار حضرت زینب رفته بود منزل امیرالمومنین. از تاریخ این شکلی فهمیده میشود. نمیدانم حالا به خاطر همین حرف این حالی بود که از امیرالمومنین دیده بودند در شب که هی «انا لله و انا الیه راجعون.» احتمالاً به خاطر همین بوده. دیگر منتظر یک واقعهای بود زینب کبری. برای همین رفت منزل امیرالمومنین و حال عجیبی هم هست. معمولاً توی روضهها هم این کمتر خوانده میشود. این وداع امیرالمومنین با حضرت زینب. این خیلی بخش سخت و تلخی است ما که میبینیم گفتوگوی آخر لحظات آخر شد که نمیخواهم امشب بهش اشاره بکنم که امیرالمومنین گفتند و کربلا و بعدش از کربلا خطاب به حضرت زینب گفتند. یک ماجرایی هم اینجا دارد.
امیرالمومنین رفتند مسجد و وضعی که بود برای نماز ایستاد. لا اله الا الله. شب نوزدهم ۱۹ شب از ماه رمضان، ماه نزول قرآن. من هنوز با قرآن رفیق نشدم. آمدم قرآن را واسطه کنم. از قرآن خجالت میکشم ولی خدا کریم است. همین که راه دادی باز بیایم توی مسجد بنشینم. خیلی خوشحالم. خیلی ممنونم از تو. توی خانهات باز راهم دادی.
قرآنها را روبروی صورت بگیریم.
«اللهم انی أسألک بکتابک و ما فیه و فی اسمک الاعظم و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجا أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
با همین قرآن ناله بزنیم، الهی الهی الهی الهی. را باز کنیم و روبروی صورتمان بگیریم. میخواهیم واسطه کنیم قرآن را. خدا را شکر میکنیم بازم شب قدر را درک کردیم. خیلیها امسال نیستند. شب... چه خوبانی! گریهکنهایی بودن، جایشان در این مجالس خالی است. خیلی هم درد داشت این عزیزان، خانوادههایی که عزیز از دست دادند. نمیتوانستند مراسم تشییع باشکوه... اینها بالاخره عزادار را آرام میکند دیگر. نه کسی آمد، نه کسی رفت، نه مسجدی، نه روضهای، ولی لااقل اینها را دیگر مخفیانه که دفن نکردند. امیرالمومنین وصیت کرد: «من را مخفیانه دفن کن مثل کی؟» باورش میشود امیرالمومنین را مخفیانه دفن کردند؟ یک قرن کسی از قبر امیرالمومنین خبر نداشت. جانم به غربتت آقا جان! به خدا خجالت میکشم بگویم حسم را به امیرالمومنین بگویم. کاری که با شما کردند با هیچ کس نکردند. یا امیرالمومنین، آخه اینها بدنها به هر حال ویروس داشت، این عزیزان غریبانه دفن شدند. شما چطور؟ یا امیرالمومنین آقا جان! فرمود: «اگر خبر داشته باشند میریزند سر قبرم، بدنم را در میآورند.» به خدا با اعدامیها این کار را نمیکنند.
شب نوزدهم ۱۹ شب از ماه رمضان ماه نزول قرآن. من هنوز با قرآن رفیق نشدم. آمدم قرآن را واسطه کنم. از قرآن خجالت میکشم ولی خدا کریم است. همین که راه دادی باز بیایم توی مسجد بنشینم. خیلی خوشحالم. خیلی ممنونم از تو. توی خانهات باز راهم دادی.
قرآنها را روبروی صورت بگیریم. «اللهم انی أسألک بکتابک و ما فیه و فی اسمک الاعظم و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجا أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
با همین قرآن ناله بزنیم، الهی الهی الهی الهی.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
اگر یک نفر در جلسهای حال خوشی داشت، حال خوبی داشت، شکستگی باطنی داشت، انکسار داشت، خدای متعال به اهل آن جلسه عنایتی میکند که به همان یک نفر میکند. به هر حال امشب کنار هم جمع شدیم. میخواهم اول بحث، حالا حال و هوای ما هم یک کمی حال و هوای دلتنگی بوده، به هر حال میخواهم سؤالی را از زبان خودم و شماها از امیرالمومنین علیه السلام بپرسم.
امشب حضرات معصومین علیهم السلام، میخواهم عرض کنم که آقا جان، یا امیرالمومنین؛ خانم جان، یا فاطمه زهرا؛ آقا جان، یا اباعبدالله؛ همه معصومین: ماه رجب، ماه شعبان، مجالس و مناسبتهای متعددی بود که ما به نحو عمومی برگزار نکردیم؛ میخواهم عرض کنم محضرتان، حضرات معصومین، ما دلمان برای مجالس شما میتپید، ما دلمان برای مجالس شما تنگ بود. ما غصهٔ دوری حرم شما، گریه میکنیم، ما از غصهٔ دوری مجالس شما، گریه میکنیم. میخواهم بپرسم: شما هم دلتان برای ما تنگ میشود؟ یا امیرالمومنین، امشب دلتنگ ما بودید که ما هم بیاییم اینجا دور هم جمع بشویم؟ دلتنگ عزاداراتان بودید؟ دلتنگ سینهزناتان بودید؟ شما هم به ما علاقه دارید؟ شما هم چشم به راه میشوید؟
ما از الان غصهمان است، نکند اربعین...، خیلی کار و کاسبیها زمین خورده، همان جوانی که بدهی دارد، چک دارد، مشکل اقتصادی دارد، دخل و خرج...، میگوید: «من به اینها کار ندارم، فقط اربعین بشود، کربلا رفت.» یا اباعبدالله، دیگر واقعاً دلمان میشکنَدها! اگر امسال حرم که بسته، مجالس که تعطیل...؛ این شبهای قدر فقط در را به روی ما باز کردند دو ساعت، بعد باز دوباره بسته میشود، دیگر یک کمی شاید به ما هم بر بخورد، اگر امسال بگویید که: «شماهایی که پارسال آمدید، امسال راه نمیدهیم.» البته هرچه آن خسرو کند، شیرین بود. ولی خب، سخت است دیگر، سخت است برای ما.
ما امشب دور هم جمع شدیم دلتنگیهایمان را بگوییم. زیارت امینالله، آخرش حاجتمان فقط این است: «و اجمع بینی و بین اولیائک». این همه حرف زدم، خواستم بگویم فقط من کنار اینها باشم. ما کنار اهل بیت، من را کنار اینها جمع کن. ما از اینها جدا نشویم. اصل حاجتمان همین است، قرآن به سرمان هم همین است. این اسامی مقدس را به زبان میآوریم، توسل، مجلس ما کلاً همهٔ این این ماجراها برای همین است. میخواهیم بگوییم: یا امیرالمومنین، دست ما از دامان شما کوتاه نشود. در دنیا، در آخرت، هرچه خیر است، خدا انشاءالله نظری بکند. مشکلات فراوانی که هست، مشکلات اقتصادی، معیشتی، فرهنگی، اجتماعی؛ این بیماری که کل دنیا به آن مبتلا شده و درگیر شدهاند، انشاءالله به همین زودی زود با فرج آقامان امام زمان، انشاءالله مرتفع بشود، مشکلات برطرف بشود.
امشب، در تقدیرات چقدر قشنگ میشود که این سه شبی که تقدیرات مرحله به مرحله امضا میشود، شما تصور کنید، اصلاً آدم را شیدا میکند، تصور کنید که جزء تقدیرات بگذارند جلوی امام زمان: «ظهور شما را امسال میخواهیم رقم بزنیم.» و آقا امضا کند. تصورش را بکنید، چه حالی پیدا میکنند امام زمان؟ بعد از ۱۲ قرن، این همه شب قدرها آمد و رفت. چقدر آقا منتظر بود، یک شب قدر این بیاید زیر دستشان و امضا بشود، میشود؟ یعنی امسال این شبهای قدر، امشب، آن شب قدر باشد؟ نمیدانم، از فضل و رحمت خدا ناامید نیستیم. شاید اگر ما واقعاً بخواهیم، شاید اگر واقعاً ناله بزنیم از عمق دل، از عمق جان، خدا را چه دیدیم، شاید محقق شد، از فضل و رحمت خدا که دور نیست. فرمود: بنی اسرائیل ناله زدند، گریه کردند، ۱۷۰ سال ظهور منجیشان که حضرت موسی بود، به چهل روز نالهٔ اینها جلو افتاد. چهل روز ناله زدند.
این ایام، این همه سختی، این همه تلخی...، تحمل. کی فکرش را میکرد؟ نزدیک ۷۰۰۰ نفر در این چند روز با این ویروس از دنیا رفتند. این همه عزیزانی که پارسال شبهای قدر توی مجالس بودند، جوان، نوجوان، پیر، سنین مختلف. خیلی عزیزان با این ویروس، بعضیها چند ساعته، صبح مبتلا به این ویروس شدند، فهمیدند مثلاً که مبتلا، ظهر کار تمام شد، عجیب است! کی فکر میکرد جزء تقدیرات سال گذشته برای این سالی که گذراندیم، یک همچین ماجرایی باشد، کل دنیا درگیر بشود؟ البته خب به هر حال خیریتی در اینها هست، خیریتی در اینها هست، به شرط اینکه ما دل از خدا جدا نکنیم، دل از اهل بیت جدا نکنیم. اگر این طور باشد، همهٔ این بلاها برای ما خیر است. باعث... وگرنه آدم هم دنیایش آسیب خورده، هم بعد دنیا. چیزی...، خدا عاقبت همهٔ ما را انشاءالله ختم به خیر بکند.
خیلی قصد عرض مفصل در این جلسه نداشتم، حالا چند جملهای را میخواهم عرض بکنم از باب اینکه به هر حال گفتوگوی علمی و ذکر مطالب معرفتی در شبهای قدر خیلی فضیلت دارد و سفارش شده و برخی هم مثل مرحوم شیخ، بهترین اعمال در شب قدر را مذاکره العلم، گفتوگوی علمی، فرمودند که شب قدر از همه کار بهتر است. ما در این ایام هم داشتیم بعضی عزیزانی که مبتلای به کرونا بودند پیام میدادند و میگفتند که ما احتمال دارد که چند ساعتی بیشتر زنده نباشیم، چه کاری توصیه میشود؟ در این چند ساعتی که زنده هستیم مشغول چه کاری بشویم؟
فال به هر حال حق الناس و اینها که خیلی مهم است، اگر انسان بتواند گردنش را سبک بکند از حق الناس. غیر از حق الناس، ما این روایت پیامبر اکرم را میخواندیم برای این عزیزان که شخصی آمد پیش پیامبر اکرم گفتش که: «من طبیب به من گفته یک ساعت بیشتر زنده نیستم، در این یک ساعت چکار کنم؟» حضرت فرمودند که: «تحصیل علم کن، معرفتت را بالا ببر.» ارزش آدمها در بعد از مرگ، در برزخ و قیامت، به مرتبهٔ علمشان است، به مرتبهٔ درکشان است. این خیلی مهم است و بهترین رزقی هم که ما میتوانیم شب قدر از خدای متعال بخواهیم همین است، هم برای خودمان، هم برای جامعه.
خب، من چند کلمهای را تقدیم عزیزان بکنم تا انشاءالله آماده بشویم که این مطالب را با گوش دل بشنویم. محض امیرالمومنین، یک صلوات هدیه بکنیم. جلساتی که سابقاً اینجا با عزیزان داشتیم در طول سال، رسالهٔ حقوق امام سجاد علیه السلام را با هم مرور میکردیم تا سر بحث حق چشم رسیده بودیم. حالا این شب ۱۹ و ۲۱ که خدمت عزیزان هستیم را انشاءالله یک مقداری از همین مطلب حق چشم را میخوانیم. باز اگر وقت دیگری توفیق داشتیم خدمت عزیزان باشیم، انشاءالله بیشتر این بحث را با هم مرور میکنیم. بحث چشم خیلی هم ربط دارد به بحث شب قدر.
حق چشم. برخی بزرگان مثل مرحوم آیتالله مولوی قندهاری که از علمای بزرگ و اهل معنای مشهد، مراتبی داشت، تشرفاتی داشت محضر امام زمان و در مورد آینده هم مطالبی گفته بود که برخیش محقق شده و برخیش هنوز محقق نشده، این شخصیت فوقالعاده ایشان فرموده بود که: «درک شب قدر یعنی فهمیدن شب قدر، چه خبر است؟» فهم شب قدر مراتب دارد. یک مرتبهاش همین است که آدم میفهمد که امشب شب قدر است. برای خیلیها روی کرهٔ زمین هیچ فرقی بین این شب و دیشب و شب بعد و اینها نیست. هیچ تفاوتی برایش نمیکند. هر کدام مثل یک روزی در تقویم، ساعتها برایش هیچ تفاوتی ندارد. شبها تفاوت، همان کاری که هر شب میکرده، امشب هم همان برنامه که هر روز داشتی. خود ماه رمضان برایش تفاوتی با غیر ماه رمضان...
به هر حال این یک مرتبه از فضیلت است که آدم میداند که بابا، امشب با شبهای دیگر فرق میکند، یک برنامهٔ منحصر به فردی است. البته این را هم عرض بکنم: بین ماها شبهای قدر که سه شب باشد، خیلی جدی گرفته میشود. این هم خیلی خوب است. الحمدلله. شب نوزدهم و شب بیست و یکم البته بنا به فرمایش بزرگان مقدمهٔ شب قدر است. حالا ما میگوییم شبهای... شبهای قدر شاید خیلی تعبیر درستی نباشد. شب قدر، خود قرآن میگوید: لیلة، لیالی قدر نیست. البته از عجایب قرآن این است که سه بار لیلة القدر را ذکر میکند: «انا انزلناه فی لیلة... و ما ادراک ما لیلة... لیلة القدر خیر من...» استفاده کردهاند شاید اشاره به همین سه شب باشد، که سه مرحله است. به هر حال شب قدر، اتفاقاتی که درش رقم میخورَد، در این سه مرحله است. ولی اصل شب قدر، شب بیست و سوم است که متأسفانه خیلی جاها شب بیست و سوم به عنوان کمترینِ شبهای قدر به آن اعتنا میشود. یعنی شب نوزدهم خوب میآییم، شب بیست و یکم شب تعطیلی است و شب شهادت امیرالمومنین هم هست، شلوغترین شب است.
شبهای قدر، شب بیست و سوم معمولاً فردایش روز تعطیل هم نیست و دیگر ما هم که دو بار شب قدر رفتیم و دو بار قرآن به سر گرفتیم، دیگر تکراری شده، باز دوباره میخواهیم برویم همان کار را انجام بدهیم. مخصوصاً دعای جوشن کبیر هم که ماشاءالله آیتم سنگینی است. صد بند و هی بخواهیم بگوییم و هی بگوییم «خلصنا من النار». یک بار گفتیم اگر میخواهد «خلصنا من النار» بشود، همان را بگوییم. اینها همه را دیگر بعضی حوصلهشان نمیکشَد. در حالی که اصل شب، شب بیست و سوم است که باید قدر بدانیم و خیلی هم اعمال دارد. یک صد رکعت نماز دارد که حالا معمولاً دیگر حوصلهها به (آن) نمیکشَد. و دعای جوشن البته جزء اعمال شبهای قدر نیست. خوب است حالا سه شب در طول ماه مبارک رمضان خوانده بشود. اصل دعای جوشن برای شب اول ماه مبارک رمضان است که خیلی سفارش شده و دو تا شب دیگر هم در ماه مبارک رمضان هست که اینها احیاش خیلی ارزش دارد و بین ماها خیلی ضعیف است. این را هم انشاءالله یک فرهنگسازی بکنیم، بتوانیم زندهاش بکنیم. یکی شب اول ماه مبارک رمضان است، یکی شب عید فطر.
امیرالمومنین سه شب را در طول سال به شدت مقید بودند به احیاش و اعمال خاصش. با اینکه شبهای امیرالمومنین خیلی تفاوتی با همدیگر نداشت، هر شب هزار رکعت نماز میخواندند. دیگر چه شب...، خیلی از آزادگان، مرحوم آیتالله العظمی بهجت که سالگردشان است، پرسیده بودند که: «حاج آقا، شبهای قدر چکار میکنند؟» ایشان گفته بود که: «حاج آقا هر شب شب قدر است. همان اعمالی که شب قدر انجام میدهم.» «شب قدر اختصاصی دارد.» «آن را شب قدر انجام میدهم.» شب قدر امیرالمومنین که دیگر خیلی مسلم است، فرق امیرالمومنین. سه تا شبها خیلی حضرت عنایت ویژه داشتند: یکی شب اول ماه مبارک رمضان، ببخشید، حالا این سه تا که ما گفتیم شب اول و شب سوم و شب عید. امیرالمومنین در طول سال: یکی شب نیمه شعبان خیلی عنایت داشتند، یکی شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، یکی شب عید، شب عید فطر خیلی شب مهمی است. احیاش هم خیلی سفارش شده و میدانید که صبح عید فطر هم دعای ندبه وارد شده است. اعمال خیلی مفصلی دارد شب عید فطر و این هم غریب است. حالا بشود انشاءالله این را هم زندهاش بکنیم احیای شب عید فطر.
چون هر شب از ماه مبارک رمضان تعداد وسیعی را میبخشد. شب اول تعداد خیلی سنگینی. شب دوم دو برابر شب اول. شب سوم دو برابر شب دوم. آدم حساب بکند اصلاً از حساب خارج است. بعد میفرماید که همین جوری که با این ضریب میرود بالا، شب عید فطر دو برابر کل ماه مبارک رمضان میبخشد که ملائکه ناله میزنند: «واقعاً بدبخت است اگر کسی شب عید فطر بخشیده نشود، این را دیگر هیچ رحمتی واقعاً بهش نرسیده، شب عید فطر هم بخشیده نشد.» شب عید رمضان انشاءالله.
مرحوم آیتالله مولوی قندهاری فرموده بود که: «من فهمیدم که راه درک شب قدر، کنترل چشم است.» پس یک مرتبه از درک شب قدر همین است که آدم بداند که امشب با شبهای دیگر فرق میکند. یک مرتبه دیگرش این است که آدم خودش هم با شبهای دیگرش فرق بکند، خدا آدم میبیند که من هم امشب با شبهای دیگرم فرق میکنم. یک بویی از شب قدر دارد. یک مرتبه دیگرش این است که ادراک آدم هم در آن شب یک تحولاتی درش صورت بگیرد که آن وقت کل روزهایش دیگر با قبلش هر شب قدر، یک اتفاقاتی برای اولی رخ میدهد. این آدم دیگر آن آدم پارسال نیست. دیگر باور کنید. اگر کسی اهل کار باشد، میفهمد این دیگر آن آدم قبلی است.
از بزرگان میفرمودند حضرت امام رضوانالله علیه. امام سالهایی که بعد از انقلاب بود ماه مبارک رمضان کلاً برنامهها را تعطیل میکرد، سخنرانی و دیدار و اینها هیچی نداشتند مگر دیدارهای خیلی ضروری. آن هم تک و توکی از مسئولین درجه یک که میآمدند اخبار و اطلاعات، مشورتهایی از امام میگرفتند. یکی از بزرگان فرمود، مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی میفرمود: «روز عید فطر هر سال دیدار داشتند با مسئولین داخلی و خارجی.» پهلوانی تهرانی میفرمود که: «ما هر سال میبینیم.» البته رهبر انقلاب به تعبیر دیگر این را فرمودند: «که هر سال میدیدیم عید فطر امام جدیدی میدیدیم، این امام یک امام جدیدی است. امام خمینیِ پارسال شب قدرش تمام شد. شب قدرِ امام خمینی، امام خمینی روز عید فطر چیزی میگفت که رزق یک سال امت بود، چون رزق یک سال را شب قدر میگرفت، عید فطر تحویل مردم میداد.» آنها خیلی...، توی عید نماز خواندن پشت امام زمان است دیگر. آنی که تقدیرات را در شب امضا کرده، روز عید برو پشتش نماز بخوان و خطبههایش را گوش بده، ببین برای چی نوشته.
ها! جالب است، عید فطر، نماز عید فطر. اینها را که ما انجام میدهیم که نماز عید فطر نیست. اینها را گفتند رجاعاً. نماز عید فطر امید داریم که خدا بپذیرد. دو تا نماز که فقط پشت معصوم باید خواند، اینها را هم رجاعاً میخوانیم دیگر. کریمه، بپذیرد. ولی اینکه آن نیست. اصل نماز عید فطر اصلی پشت امام زمان است. آنی که شب سوم برایت امضا کرده، روز عید فطر برو نماز بخوان. امضا کرده. یک برنامه برای شب سوم نوشته، یک برنامه برای روز عید فطر اعلام میکند. ما چقدر فاصله داریم از این عید فطر و از این شب قدر و برنامهٔ سالیانمان را میفهمیم چکار هستیم یا نه؟ درک شب قدر با چی بود؟ فرمود: «کنترل چشم.» چون از جنس شهود است. چشم وقتی کنترل بشود، توضیحات مفصلی دارد. هرچیزی که از جنس مشاهده است کنترل چشم میخواهد. مثلاً خود شهادت. عزیز جانباز گفته بودند که: «هر نگاه حرامی که بکنی ۶ ماه شهادتت عقب میافتاد.» این جوری مشاهده...، هرچیزی که از جنس مشاهده، درک شب قدر و از جنس مشاهده است، کنترل چشم جدی میخواهد.
حالا توی این فضای مجازی و با این وضعیتهایی که ما داریم، توی خیابان نمیرود که مثلاً فکر میکند توی خانه وضع چشمش بهتر است. با این لایوهای اینستا، ماشاءالله کار دو سال صبح تا شب توی خیابان رفتن را با یک لایو یک ربعه قشنگ برایت انجام میدهد. آدم باید خودش کنترل بکند. دیگر خیلی به این ماجراها که بنشینیم توی خانه و جایی نرویم و نگاه نکنیم... کنترل نکنیم؟ یا رحیم را بزرگان سفارش میکردند، مداومت بر آن، کنترل چشم را قوی میکند.
برخی شاگردان مرحوم آقای قاضی فرموده بودند که: «ما انقدر محضر آقای قاضی در مورد کنترل چشم لطیف شدیم و حساس شدیم که یک جوری بود چشمهایمان اتومات شده بود. یعنی به محض روبرو شدن با صحنهای که نباید ببینیم، قبل از اینکه بفهمیم یک همچین صحنهای دارد میآید و دارد پیش میآید، چشم بسته میشد.» با این صحنه مواجه... دیگر حالت ملکه شدن است برای خدا. روزی آدم دیگر شب قدرش، هر شبش، هر روزش با وقتهای دیگر فرق میکند. علامه طباطبایی فرموده بود که: «روزهایی که مراقبهٔ بیشتری دارم، شبها چیزهایی که به من نشان میدهند از عالم معنا، لطیفتر است، لطیفتر. رقیقتر.» و جناب آیتالله حسنزاده آملی به تعبیر خودشان: «تمثلات شفافتری دارم سحر. هر روزی که مراقبه بیشتر دارم، شبها تمثلات شفافتری دارم.» این کنترل، آن جور اثری دارد. از جنس کنترل چشم است.
این جوری بودند که با کنترل، اهل بیت را در عالم رؤیا میدیدند. حضرت زهرا سلامالله علیها را در عالم رؤیا میدیدند. امام زمان را در رؤیا، در بیداری میدیدند. حالا صرف دیدن هم نه، فقط استفاده کردن، دیدن به عنوان اینکه دست بگیرند و خط نشان بدهند به آدم. این خیلی مهم است. در مورد حق چشم، امام سجاد میفرماید: «و اما حق بصرک، فغض طرفک عما لا یحل لک.» حق چشم تو به تو چیست؟ این است که آنی که برایت حلال نیست، چشمت را نسبت به این کنترل کنی. نسبت به... «و ترک ابتذالک الا لموضع عبره.» خیلی تعبیر عجیبی فرمود که: «نه فقط به حرام نگاه نکن، به چیزی هم که تویش عبرت نیست نگاه نکن.» دو مدل در مورد نگاه حرف زدند: یکی در مورد اینکه کنترل کن به چه چیزی نگاه کنی، یکی دیگر اینکه کنترل کن چگونه نگاه کنی. این خیلی مهم است. چگونه نگاه کردن خودش رزق است. این حرفها را شاید شبهای قدر کمتر شنیده باشیم، بگذار یک مقداری عرض بکنم، اصلاً درک شب قدر بخش عظیمش به این است که نگاه ما عوض میشود. نگاه ما به خودمان عوض میشود، نگاه نسبت به عالم عوض میشود. این رزق است.
گفتم که آقا اعمال شب قدر را انجام بده. امام صادق علیه السلام فرمودند که: «شب قدر، شب سوم لیلة الجهنی.» بهش در روایت آن شب هزار تا «انا انزلنا» بخوان. حالا هزار تا را آدم میتواند از سر شب شروع بکند. بعضیها تند میخوانند، بعضیها کند میخوانند. البته این را هم بگویم برای اینکه کمکتان بکند، برای حرفهای ترها: «بسم الله الرحمن الرحیم» را برخی مراجع جزء سوره میدانند، برخی مراجع جزء سوره نمیدانند. اگر از نظر رهبر معظم انقلاب، سورهٔ مبارکهٔ «انا انزلنا» را اولینش را با بسم الله میتوانید بخوانید. آنهایی که مقلد ایشان نیستند و بدون بسم الله میخوانند، یک ۲۰ دقیقهای فکر کنم جلو میافتید، ما را دعا کنید. هزار تا بسم الله جلو. عرض کنم که بعضی مراجع هم نه، میگویند بسم الله جزء سوره است، آنها ۲۰ دقیقه باید عقب بیفتند. ردهبندی بکن. آدم اگر حال و حوصله دارد، تقریباً سه ساعت طول میکشَد. یک «انا انزلنا» ۱۰ ثانیه تقریباً و با فاصله هم باشد اشکال ندارد. یک صد تا ۲۰۰ تا ۵۰۰ تا. اصلا ساعتش البته از بعد نیمه، از سحر نزدیکتر باشد بهتر است. حضرت فرمودند: «هزار تا انزلنا شب قدر بخوان.» یا همان جا یا صبحش یا توی خواب، اینها بهت چیزهایی نشان میدهند که «یصبح و هو اشد الیقین.» در حالی صبح میکند که یقین شدید، یقینش میرود بالا. درک شب قدر یک مرتبهاش این است، آدم یقینش میرود بالا.
خب یقین چیست؟ آقا میگوییم فلانی اهل یقین است. تفسیر کنم ببینید یقین چیست؟ روایت از پیغمبر اکرم است. جبرئیل آمد چیزهایی به پیغمبر گفت. روایت خیلی فوقالعادهای است چون مرتبهبندی سلوکی و اخلاقی را آنجا گفته. اول مثلاً بعد رضا، بعد زهد، همینجور میرود بالا. یقین، توکل، همینجور مرتبهبندی شده. آدم میخواهد بفهمد کدام مرتبه از ایمان است با این قشنگ میتواند بفهمد. بعد مرتبهٔ یقین را که گفت، پیغمبر یقین را توضیح بده. محمود صدوق در «معان الأخبار» صفحهٔ ۲۶۱ روایت را نقل کرد. گفت که: «یقین این است.» داشته باشید، خیلی جالب است، گفت: «الموقن یعمل لله.» آدم با یقین خالص، اخلاص، «کأنه یراه.» یک جوری کارها را انجام میدهد انگار خدا را دارد میبیند. انگار خدا را دارد میبیند، پس یقین از جنس دیدن است. «فإن لم یکن یرا الله، فإن الله یراه.» البته مرتبهٔ بالاتر یقین این است که خدا را ببیند، مرتبهٔ پایینتر یقین این است که خدا را نبیند ولی میداند که خدا او را میبیند. مرتبهٔ پایینتر یقین است. «و ان یعلم.» یقین کسی که به یقین برسد این جوری میشود: «انما اصابه».
آقا ببین گم شدهٔ زندگی ما همین یک جمله است، همه دوا دارو، دکتر، مشاوره، درمان، همش جمع میشود با این. فرمود به آرامشی میرسد آدم با یقین. هرچه بهش رسیده، میگوید: «باید میرسید.» هرچه بهش نرسیده، میگوید: «نباید میرسید.» مخصوصاً الان با این وضعیت توی فضای مجازی و این رفیق شدنها و بعد این کات کردنها و اینها که یک ماجرای آشنا شده و دیگر به هر حال مثلاً توی پیجهای مشهور دو تا کامنت میگذاری و بعد یک جوابت را میدهد و بعد کمکم کار به پی وی و ادامهٔ بحث، دیگر در خصوصی باید ادامه بدهیم و بعد کمکم مینشینند فکر میکنند که اسم بچهٔ سومشان چی بگذارند. کامنتِ... شروع شد به همین سادگی. بعد خب این یک کامنت است دیگر. «و علی کل کامنتت، بالاتر از هر کامنت، یک کامنت دیگر هست.» با دو هفتهٔ دیگر، توی پیج یکی دیگر، یکی دیگر کامنت میدهد. آن یکی مثلاً ۲۰۶ داشت، این آزرا دارد. «برای چی من باید بروم با ۲۰۶ عمرم را تلف کنم؟» جواب همهٔ کامنتهایت این بود که بلاک، برو. ما مواردی داریم الی ماشاءالله خودکشی که حالا به خودمان مراجعه کرده سر اینکه این دختره باهاش رفیق شدیم و آن رفته با آن یکی. تازه با رفیق خودش مثلاً داشت ازدواج میکرد. رفیق و افسردگیهای مزمن.
بعضی موارد برای مشاوره مراجعه کردیم، گفت: «۴ ساله پسرم، حرف دختری که باهاش دوست شده بود، دختر دوست پسرش رفته با یکی دیگر ازدواج کرده. ۴ ساله بیمار است.» فرمود درمان همهٔ اینها یقین است. یقین هم این است: «وقتی بهم نرسیده، مال من نبود، اگر بهم رسیده، مال من بود.» اینها هم شعاری و حرفی نیستها، با حرف نیستها. برسد درسته. آقا یک حالی است در آدم ایجاد میشود. فرمود: «مردم دنبال راحتی میگردند. جعل الروح و راحة فی الرضا و الیقین.» خدا آرامش و راحتی را توی یقین قرار داده. راه رسیدن به آرامش، یقین است. کی میدهند؟ شب بیست و سوم، ماه بعد. چیزی که میدهند چیست؟ نگاهت عوض میشود. جیغ، داد، فُحش، آتیش کشیدن. شما اگر این جوری باشی که آن مراتب اولیهٔ تقوا را نداری، زیر بار ظلم رفتی. یقین یکی از مراتب بالای تقواست. ارزان نیست. روشن است. با تقوا باشی، پاک باشی. بعد همینجور میرود بالا تا به یقین میرسد.
مرتبهٔ یقین به یک جایی میرسد آدم اصلاً باکش نیست. غریب است. و چقدر زیباست. راوی میگوید: «منزل امام صادق علیه السلام مهمان بودیم. حضرت سفره پهن کردند. اندرونی آمدند چشمهای حضرت پف کرده بود.» خیلی دیدیم ناراحتن و پکر، دمغاند. غذای ما را دادند و بعد نیم ساعت مثلاً آمدند و دیدیم حضرت نشستند و دور هم جمع کردند. میگفتند میخندیدند. «چی شده؟» «چی شد ماجرا؟» حضرت فرمودند که: «یکی از این بچههای کوچکم بیمار بود، تب شدید کرده بود، داشت میمرد.» «برای همین خیلی ناراحت بودم.» «خب الحمدلله پس به خیر گذشت که الان انقدر سرحال هستید.» «بله، از دنیا رفت.» گفتم: «آقا شما اول پکر بودیم بعد الان خوشحالیم. معمولاً برعکس است.» «ما اهل بیت راضی به تقدیر الهی هستیم. تا قبلش که معلوم نبود تقدیر خدا چیست، دعا میکردیم خدایا اگر قرار است این بچه زنده بماند زنده بماند. ما کارمان دعا کردن و ناله و گریه و تضرع و اینها بود. بعد تقدیر خدا به این است که برود، ما هم شکر.» یک آرامش هست یا نیست؟ گم شدهٔ زندگی ما هست یا نیست؟ آقایان، عزیزان، خداوکیلی اگر آدم این جوری باشد، خیلی زندگیاش اصلاً یک طعم دیگری دارد. نگاهت را این جوری کن، نه آن وری کن. از این زاویه دوربین نگاه میکند، میگوید: «این بچهام خیلی فلان است.» به آن دوربین نگاه میکند: «الحمدلله این جوری است.» این دوربین آن دوربین نیست. بالا باشد.
یقین است. فرمود: «به هر چیزی نگاه میکنی با دیدهٔ عبرت نگاه کن.» این حق چشمت است. نگاهت را عوض کن. چشمت به عهدهٔ تو حق دارد. باید باهاش قشنگ نگاه کنی، هم به چیزهای زشت نگاه نکنی، هم فقط زشتیها را نبین. آخه این هم یک دردی است بین ما. دیگر فضای مجازی که نابود کرده ما را. این همه اتفاق قشنگ توی این عالم، توی این مملکت، بین خودمان میافتد، اصلاً دیده نمیشود. یکی سر یک کسی داد بزند، یکی مشت بزند، یکی لگد بزند. امروز دیدم تولیت محترم حرم امام رضا علیه السلام نامه زده بودند به صدا و سیما که: «شما یک برنامهای از من پخش کردید، زیرنویس آیتالله اسم من را نوشتید. از شما درخواست اکید دارم هیچ وقت دیگر این تعبیر برای بنده به کار نبرید، من آیتالله نیستم.» شما این حرف را از صبح تا حالا چند بار شنیدید؟ بفرمایید. فرض کنید که یک کارگر را به ناحق اخراج کردهاند، ایشان دستور داده. این را تا الان چند هزار بار شنیده بودید؟ درست است. شما عادت کردید به زشت دیدن. جذابیت رسانه قبلش. آنها را بگو.
یک دردی استها، خیلی هم به آن مبتلاییم. قشنگیها به چشممان نمیآید. برنامههای بد زیاد دارد. زنده. حرفی بزند غلط باشد، جایش نباشد. ما اصلاً عادت کردیم و تشنهایم که اصلاً دوست داریم که ببینیم یکی خورد زمین، یکی از این کارگردانها میگفت: «من اصلاً میروم تفریح توی این شمشک و دیزین اطراف تهران و اینها، مینشینم یکی بخورَد زمین بخندم.» یکی از کارگردانان معروف تلویزیون. همچین آدمهایی بیماری دارند. ما آنتن میدهیم، میگوییم: «بیا بساز.» بیماری به حساب نمیآید بین ما. این خلاقیت ذهنی است. آفرین! تو خوبی! کثافت بیا بساز. بسازم. میدانی؟ مردم باورپذیری ندارند. واقعی است. جلوی ملت است. میگوید: «باورپذیری ندارند.» «کسی باورش نمیشود.» خب معلوم است. انقدر گند باور نمیشود. بعد این خوب است هزار تاست، آن گند و کثافت دو تاست. بعد همش احساس درد میکنیم.
جلسهای داریم گهگداری صحبت میکردیم، گفتش که: «اینجا به ما گفتند که نه از خانه بیرون بیایید نه توی خانه بروید.» گفتم: «برای چی؟» نیویورک بود. گفتش که: «برای اینکه آمار قتل و جنایت توی قرنطینه انقدر زیاد برابر شده. توی آمریکا نمیتوانم با هم زندگی کنند.» از دور همدیگر را ببینیم. گیر افتادن. چکار کنیم؟ زن معنا ندارد، نه خانه معنا دارد، نه روابط خاصی بودن بهش میگوییم که شما توی خانه دو ماه با همدیگر سر کردید، زندگی کردید، این معمولاً توی دنیا گیر نمیآید. به چشمش نمیآید. در حالی که اگر ما ۸۰ درصد توی مملکتمان که کسی توی خانه زندگی کند، ۲۰ درصد میتوانستند ۸۰ درصد از بین بروند. ما ۸۰ درصد اینور آن طور است بلکه بیشتر، ۹۰ درصد همه با هم توی خانه خوب و خوشیم. بعد تعجب کردم. از عصبانی شدم. دیدم وزارت بهداشت حالا زحمت میکشند لطف میکنند پیامک داده که: «اگر خشونت خانگی مشاهده کردید، نمیدانم کودک آزار، پیامک کنید.» تگزاس اعلام میکنند رسانهها. ایران اینجا برای همدیگر میمیرند توی خانهها. بله، یک سری ماجراها هم هست، چند درصد است. نفله کردن این ایام را در این مورد میبینیم.
دانشجو میگویم آقا سر کلاس توی دانشگاههای آمریکا و جاهای دیگر میگویند مثلاً کلاسهایمان ۴۰ درصدشان باباهاشان معلوم نیست. یک چیز کاملاً نرمالی است. حرامزادگی در دانشگاه شنیدی؟ بگویم فلانی ح... حرف نامناسب است، رزومه به حساب میآید. نمیفهمد این بدبخت، خدایا روزیام کن یک ۸۰۰ تا کثافت دیگر امسال ببینم. یک روایت فوقالعادهای داریم. حضرت میفرمایند که: «اگر کسی باطن بد داشت، فقط بدیها را میبیند. اگر کسی هم باطن خوب داشت، خوبیها را.» باطن خوب رزق خوب دریافت میکند، باطن بد رزق بد دریافت میکند. از کجا بفهمیم شب قدر رزق خوب دریافت کردهایم؟ نگاه کن ببین بعد شب قدر نگاهت به عالم قشنگتر شد یا نه؟
یک خاطره بگویم و کمکم دیگر بریم به سمت قرآن به سر. یکی از اساتید ما سحرها چندین سال پیش حرم حضرت معصومه سلامالله علیها، خلوتی و اینها، شب بود و تاریک بود و بعد یک شب آمدیم بریم یک دانه پرایدی بود از این خیابان اراک پشت حرم، صحن جوادالائمه. ساعت ۳ شب. حسام تعجب کردیم اینها از کجا در آمدند. موقع شب، زمستان هم بود به شب بلندی بود. سه شب و چهار تا جوان توی پراید نشسته بودند. ما و این استاد رد شدیم، هر چهار تا به طرز عجیبی سر از پنجرههای خود بیرون کردند و حالا بگویم دیگر نمکِش نمیدهد. هر چهار تا با ذکر شریف «یا سنباد» را صدا زدند. سید عبدالله! گفتم: «میگویم سنباد.» من و شما دیگر باورت میشود. من سید عبدالله شنیدم. اصلاً سمباد نشنیدم. ورودی حرم حضرت معصومه بودیم، این بیت خب زیاد شنیدهام ولی آن جا حافظ گفته بود برای اینکه اینجا بخوانیمش همینطور است. ایشان گفتش که: «منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالودهام به بد دیدن.» من عادت ندارم بد ببینم سید عبدالله. میگوید: «باطنی میخواهد دیگر.» شب از اینجا بفهمیم از این نگاه قشنگمان همه چیز را به شکلی کثیف. یک کسی یک پیامی نوشته، دو پهلو هم است کلامش، روشن است نه. تو قطعاً منظورت همان کثیفت آن بیهوده بود. اصرار هم دارد. «کرونا تو را آدم نکرد، ماه رمضان ۲۰ روز روزه آدم نکرد.» عجیبند واقعاً. خدا نجات بدهد ما را.
نگاه عوض بشود. بعد فرمود که نگاه عوض بشود مثل کی؟ مثل زینب کبری سلامالله علیها. فرمود: «ما رأیت الا جمیلا.» کربلا بیرون بگویم: «من جز زیبایی چیزی ندیدم.» ببین اینها این اثر چقدر است. این باطن من. خدا یکی یکی داشت اولیای خودش را توی یک عشقبازی جانانه سوا میکردند، میبردند سمت خودش. دلاورانه. شما توی واقعه شهادت حاج قاسم سلیمانی بدن قطعه قطعه دیدید ولی جز زیبایی چیزی ندیدید. درست است؟ جز زیبایی چیزی نبود. موشک بود، بدن قطعه؛ بدن سوخته بود، دست جدا شده بود ولی جز زیبایی چیزی ندیدیم. یک عاشقی به معشوقش این اصلاً یک عمر در به در همین بود که یک جا بتواند برای معشوقش تیکه تیکه بشود. از خدا نگاه قشنگ را میخواهیم. جز زیبایی چیزی نباشد.
یک روایت را آورده بودم امشب بخوانم برایتان، فرصت دیگر نمیشود. چون وعده کرده بودیم کمکم بریم توی قرآن به سر. روایت خیلی جالبی است. حالا شب بیست و یکم ببینم اگر فرصت بشود روایت را برایتان میخوانم. خدای متعال شب معراج که همین ایام بود با پیغمبر یک گفتوگویی کرد. اطلاع دادند به امیرالمومنین، امیرالمومنین یک چیزی بعدش گفتند خیلی جالب. حالا باشد انشاءالله با هم یک شب دیگر.
نگاهمان را عوض کنیم. «بخواهیم نگاه ما را نگاه قشنگی بکند. زیباییها را.» امشب شب این آقایی است که فرمود: «من هرچیزی را در عالم نگاه کردم قبلش خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، بعدش خدا را دیدم.» فرمود: «اصلاً خدایی که ندیدم را نپرستیدم.» گفت: «دیدی؟» «هل رأیت ربک؟» شما دیدی؟ خدا بندگی کردم، عبادت کردم خدایی که دیدم و پر... یک عمر دید و چه داغی است داغ امیرالمومنین. امشب آقا خیلی شب سنگینی است. همین که این ضربهٔ شمشیر فرود آمد، همه شنیدند، ناله بلند شد. ملائکه ندا زدند: «تَهَدَّمَت وَاللهِ اَرکانُ الهُدی.» مردم! بیچاره ارکان هدایت منهدم شد. نگاهها را ببین. بعضیها انگار عین خیالشان نبود. این حال امیرالمومنین.
بعد شما به آن مرغابیها نگاه کن که سحر وقتی امیرالمومنین میخواست از در بیرون برود، امشب که زینب را بیچاره کرد. امیرالمومنین افطار امشب منزل حضرت زینب ام کلثوم بود که گفته میشود ام کلثوم لقب حضرت زینب است. امیرالمومنین غیر از حضرت زینب دختری از حضرت زهرا. میگوید از سر شب هی رفت زیر آسمان، نگاه به ماه کرد، گفت: «انا لله و انا الیه راجعون.» دختر باشی شب بابات افطار مهمانت باشد، تا صبح هی برود به ماه نگاه کند. میفهمی زینب چی کشید؟ هی نگاه کردن. «انا لله و انا الیه راجعون.» خون کرد به دل. میخواهد آماده کند. البته زینب را آماده میکرد. من نمیدانم چه سری هم هست که همه میخواهند زینب را از شب قبل آماده کنند. آمد توی حیاط، مرغابیها شروع کردند شیون کشیدن. شیخ عباس قمی در «منتهی الآمال» نقل میکند افتادند به عبای امیرالمومنین. نوک مرغابی چقدر است؟ همین قدر میخواهد ابراز وجود کند به امیرالمومنین. ابراز علاقه کند. آقایش است دیگر. گرفتن هی با هم میکشیدند. یکی از اهل خانه آمدی مرغابیها را دور کند، امیرالمومنین فرمود: «دعوهن فانهن نوائحه.» بگذار راحت باشند اینها دارند ناله فراق میکنند. اینها دارند نوحه میخوانند. امشب نوحهٔ اینها نوحه خوانند. اینها میدانند علی دیگر به این خانه برنمیگردد. دارند ابراز دلتنگی میکنند.
و عجیب این است امیرالمومنین رفتند مسجد. اینجور فهمیده میشود انگار حضرت زینب که مهمان خودشان کرده بودند امیرالمومنین را بعد از اینکه امیرالمومنین راهی مسجد شدند، انگار حضرت زینب رفته بود منزل امیرالمومنین. از تاریخ این شکلی فهمیده میشود. نمیدانم حالا به خاطر همین حرف این حالی بود که از امیرالمومنین دیده بودند در شب که هی «انا لله و انا الیه راجعون.» احتمالاً به خاطر همین بوده. دیگر منتظر یک واقعهای بود زینب کبری. برای همین رفت منزل امیرالمومنین و حال عجیبی هم هست. معمولاً توی روضهها هم این کمتر خوانده میشود. این وداع امیرالمومنین با حضرت زینب. این خیلی بخش سخت و تلخی است ما که میبینیم گفتوگوی آخر لحظات آخر شد که نمیخواهم امشب بهش اشاره بکنم که امیرالمومنین گفتند و کربلا و بعدش از کربلا خطاب به حضرت زینب گفتند. یک ماجرایی هم اینجا دارد.
امیرالمومنین رفتند مسجد و وضعی که بود برای نماز ایستاد. لا اله الا الله. شب نوزدهم ۱۹ شب از ماه رمضان، ماه نزول قرآن. من هنوز با قرآن رفیق نشدم. آمدم قرآن را واسطه کنم. از قرآن خجالت میکشم ولی خدا کریم است. همین که راه دادی باز بیایم توی مسجد بنشینم. خیلی خوشحالم. خیلی ممنونم از تو. توی خانهات باز راهم دادی.
قرآنها را روبروی صورت بگیریم.
«اللهم انی أسألک بکتابک و ما فیه و فی اسمک الاعظم و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجا أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
با همین قرآن ناله بزنیم، الهی الهی الهی الهی. را باز کنیم و روبروی صورتمان بگیریم. میخواهیم واسطه کنیم قرآن را. خدا را شکر میکنیم بازم شب قدر را درک کردیم. خیلیها امسال نیستند. شب... چه خوبانی! گریهکنهایی بودن، جایشان در این مجالس خالی است. خیلی هم درد داشت این عزیزان، خانوادههایی که عزیز از دست دادند. نمیتوانستند مراسم تشییع باشکوه... اینها بالاخره عزادار را آرام میکند دیگر. نه کسی آمد، نه کسی رفت، نه مسجدی، نه روضهای، ولی لااقل اینها را دیگر مخفیانه که دفن نکردند. امیرالمومنین وصیت کرد: «من را مخفیانه دفن کن مثل کی؟» باورش میشود امیرالمومنین را مخفیانه دفن کردند؟ یک قرن کسی از قبر امیرالمومنین خبر نداشت. جانم به غربتت آقا جان! به خدا خجالت میکشم بگویم حسم را به امیرالمومنین بگویم. کاری که با شما کردند با هیچ کس نکردند. یا امیرالمومنین، آخه اینها بدنها به هر حال ویروس داشت، این عزیزان غریبانه دفن شدند. شما چطور؟ یا امیرالمومنین آقا جان! فرمود: «اگر خبر داشته باشند میریزند سر قبرم، بدنم را در میآورند.» به خدا با اعدامیها این کار را نمیکنند.
شب نوزدهم ۱۹ شب از ماه رمضان ماه نزول قرآن. من هنوز با قرآن رفیق نشدم. آمدم قرآن را واسطه کنم. از قرآن خجالت میکشم ولی خدا کریم است. همین که راه دادی باز بیایم توی مسجد بنشینم. خیلی خوشحالم. خیلی ممنونم از تو. توی خانهات باز راهم دادی.
قرآنها را روبروی صورت بگیریم. «اللهم انی أسألک بکتابک و ما فیه و فی اسمک الاعظم و اسمائک الحسنی و ما یخاف و یرجا أن تجعلنی من عتقائک من النار.»
با همین قرآن ناله بزنیم، الهی الهی الهی الهی.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
حقی که به گردن ماست
جلسه دوم
حقی که به گردن ماست
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه دوم
حقی که به گردن ماست
جلسه سوم
حقی که به گردن ماست
جلسه چهارم
حقی که به گردن ماست
جلسه پنجم
حقی که به گردن ماست
جلسه ششم
حقی که به گردن ماست
در حال بارگذاری نظرات...