حقی که به گردن ماست

جلسه سوم

01:06:34
353

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
البته یک‌کمی شادیم با خودمان. همین‌جور فکر می‌کنیم که کرونا رفته و به همدیگر هم می‌گوییم که «کرونا دیگه خبری نیست». روزی شصت هفتاد نفر هم می‌میرند و ما کلاً راحتیم و می‌گوییم: «نیست، داریم زندگی می‌کنیم.» ان‌شاءالله که واقعاً خلاص بشویم از این ماجرا و تمام بشود این روزهای تلخ و روزهای خاص. به هر حال ماه رمضون خاصی را امسال ما پشت سر گذاشتیم. آن‌قدر که بنده می‌دانم در طول تاریخ این‌جوری سابقه نداشته است که حرم، بسته باشد و مسجد، بسته باشد و این‌جوری بخواهیم برنامه برگزار بکنیم؛ شب‌های قدر و روز قدس و ماجرا این شکلی. دیگر کم مانده بود روز قدس را هم مجازی برگزار بکنیم و هشتگ رفتیم و این‌ها... نماز عید هم احتمالاً باید مجازی باشد؛ مثلاً گوشی‌ها را بغل هم بگذاریم، یکی آن‌جلو مثلاً من گوشیم می‌رود رکوع، بقیه گوشی‌ها پشت سرش، همه با هم... به نوآوری‌هایی رسیدیم. خلاصه مغزمان به کار افتاد تو این ایام، تو این دو سه ماه. طرح‌های جدیدی تولید کردیم. همه‌چیز را خلاصه از تو فضای مجازی دیگر قشنگ داشتیم تولید می‌کردیم. می‌زدیم. دیگر حالا به یک جای‌هایی رسیده که همسرش را طرف تو فضای مجازی انتخاب می‌کند، خواستگاری می‌رود، اَدش می‌کند، بعد دو ماه به نتیجه نمی‌رسند، لِفت می‌دهند، هر کدام از این‌ور و آن‌ور کار تمام می‌شود. کم‌کم داریم می‌رسیم که تو فضای مجازی بچه‌دار بشویم مثلاً. حمید، کرونا فکر کنم یک سال دیگر ادامه پیدا می‌کند. البته معتادها که نمی‌گیرند.
خلاصه آقا جان، بنده‌خدام! این جمله را گفت. خودش با همین یک جمله که «معتادها کرونا نمی‌گیرند»، سلبریتی شد. عجایب کرونا بود و چیزهای خاصی را دیدیم که در عمرم ندیده بودم. شب عید فطر شب مهمی است. بعضی دوستان در مورد صحبت‌هایی که شب قدر این‌جا کرده بودیم، یک‌کم به شبهه افتاده بودند. یک روایتی را ما این‌جا خواندیم از امام صادق (علیه السلام) که حضرت فرمودند که: «اگر هزار تا ان‌زنا بخوانی همچین اثری دارد و این‌ها...» بعضی دوستان گفتند که: «ما چیزی که ندیدیم هیچی! نسبت به خود این روایت و این‌ها هم کلاً شک کردیم. تو گفتی یقینت افزایش پیدا می‌کند.»
آخه ما دانشگاه، یک برادری از دوستان اهل سنتمان می‌آمد برای مشاوره و گفتگو. برخی رفقا گفتم: «این تأثیر نفس حق که می‌گویند این است.» مابین پرانتز، یک بنده‌خدایی را از این دانشمندان هسته‌ای ترور بیولوژیک کرده بودند. توی خیابان امام رضا، هتلی را گرفته بودند، یک سوئیتی، اتاقی و این‌ها... ما رفتیم، یک کسانی برایش بخوانند حالش خوب بشود. آمدیم. بعد از چند روز گزارش گرفتیم گفتند: «این یک سال ما زنده‌اش نگه داشتیم. شهرهای مختلف بردیم. این حدیث کسا را که خواندی، تمام کرد.» تأثیر نفس حق که می‌گویند این است.
یک جوان اهل سنتی هم از بچه‌های دانشگاه، رفیق شده بود با ما، عاشق دختر شیعه شده بود. ما داشتیم برایش جور می‌کردیم که مثلاً هم این را بیاوریم این‌ور، هم آن‌ور جور بشود و این‌ها... خلاصه فعالیت‌هایی داشتیم و کم‌کم روی این داشتیم کار می‌کردیم، روی فکرش، کتاب بهش معرفی می‌کردیم و این‌ها. بعد یک مدت یکی از رفقا، که رفیق صمیمی فلانی بود، گفت: «خبر داری؟» گفتم: «نه، چطور؟» این حالا خودش، مسلمان مسلمان بود، اهل سنت بود. گفت: «این مرتد شده، به پیغمبر توهین می‌کند!» گفتم: «ببین، تا پیغمبرش را خودش قبول داشت، پیش من آمد، ببین چکار کردم؟ که از همون پیغمبر، قرآن و قبله و از همه این‌ها...»
خلاصه نفس حق که می‌گویند این است. ما هم یک حدیثی شب قدر این‌جا گفتیم. تا قبلش به خود اهل بیت اعتقاد داشتم. تو گفتی «این کار را انجام بده یقینت می‌رود بالا.» الان نسبت به خود اهل بیت هم شک دارم. خواندم این کارهایی را که گفتی، دیگر به هر حال نفس حق باید یک جاهایی خودش را نشان بدهد دیگر. این ماجرا چیست؟ خب این هزار تا ان‌زنا را می‌خوانیم و بعد مثلاً هیچی هم نمی‌شود و این...
ببینید، اول گفتیم: «یقین از جنس نگاه است، تغییر نگاه، تغییر رویکرد.» توقع دارند حضرت جبرئیل را مثلاً ببینند ایشان با یک پارکاب مثلاً ظاهر بشود، شربت زعفران دارد هم می‌زند مثلاً می‌ریزد تو کام آن‌ها. این از این چیزهای خاص. البته بیشتر خب از بین ملائکه، حضرت جبرئیل این‌ها خیلی طرف‌دار ندارند. حوری مو ظاهر می‌شود. اگر کسی همچین چیزی بخواهد ببیند، شب قدر یک کاری انجام داده و بعد انبیا را ببیند، مثلاً چه‌می‌دانم روح مطهر فلان عالم، فلان شخصیت مثلاً در خواب، در بیداری. مثلاً نه، این‌ها این‌جوری نیست. خود آن‌هایی هم که اهل کار و اهل بخیه بودند، آن‌ها هم نریخته بود برایشان هر شب هر شب. از این جنس نیست ماجرای یقین، تغییر رویکرد، تغییر نگاه. این هم یک‌هوئی نیست. حالا ممکن است یک کسی مثلاً یک خوابی برایش پیش بیاید بعد از این اعمال یا تو همون حین اعمال مثلاً اتفاقی برایش پیش بیاید که این نادر است. البته یک اتفاق تدریجی است.
خصوصاً تو روایات گفتند که این‌جور عنایت‌ها و این‌ها در مورد درک شب قدر، این معمولاً کمتر گفته می‌شود. ما یک بخشی از روایاتمان در مورد درک شب قدر این است: «تو اعمال شب قدر را انجام بده.» روایت از پیغمبر داریم این‌جوری می‌فرماید که: «نمازهایت را اول وقت بخوان، قرآن مثلاً روزانه‌ات را بخوان، کنترلت را داشته باش. این اذکار و دعاهای شب قدر هم انجام بده، شب عید فطر، شب قدر را درک می‌کنی.»
خیلی هم عجیب است این روایات. شب عید فطر درک می‌کنی. اصلاً لیلة الجوائز است. اصلاً جایزه‌ها را تو ماه مبارک کنار می‌گذارند، بخش عمده‌اش را شب عید فطر می‌دهند. شب عید فطر، روز عید فطر خیلی مهم است. توی اعمالش ببینید، تو مفاتیح شیخ عباس می‌گویند که نیمه‌شب که شد، غسل کن، دیگر بشین تو سجاده تا اذان صبح بلند نشو. در مورد شب‌های قدر یعنی احیای شب عید فطر، یک جوری از همه این‌ها انگار محکم‌تر و قرص‌تر است. اعمالش هم که اصلاً یک شب پارادوکسیکال خاصی است. شب عید فطر یک شب عجیبی است. مثلاً هر شب شما بحث سحری و فلان و این‌ها را داشتی، امشب حق نداری سحری بخوری. بعد اذان صبح که شد، یک لقمه بخور. بعد مثلاً نماز صبح بخوان که اعلام بکنی که من اول اذان یک چیزی خوردم. ننداز باز بگو: «من عادت کردم، دیگه اصلاً معده‌ام کار نمی‌کند و فلان و این حرف‌ها.»
بعد اعمالش هم بامزه است. یک‌کم تو برش که برویم ببینیم یک حال و هوای دیگری دارد شب عید فطر. دو تا نماز، دو سه تا نماز نقل شده برای امشب. یکیش این مدلیه: یکی از آقایان، از سادات بزرگوار، از علمای عراق که اصالتاً ایشان مازندرانی‌اند و همه‌دنیا در گردش‌اند. الان نمی‌دانم کجای دنیا هستند ایشان، ولی خب مدتی قم بود و منزل ایشان هم قم است. ولی همه‌جا ایشان. بنده خودم از ایشان شنیدم، می‌گفت: «من هرچی حاجت دارم می‌گذارم شب عید فطر می‌گیرم با همین نماز دو رکعتی شب عید فطر.» حاجتی که هر سال دارم و مقدس. تو قرآن: «روزه هم بود» وقتی که می‌گفت «ماه مبارک». دست می‌گذارد قسم می‌خورد برای شما که: «من هر سال این حاجت را گرفتم، هر سال دارم حج می‌روم.» گوساله‌اش هم که بسته است. می‌رود. نمی‌دانم امسال هم ایشان را می‌برند. کرونا هم باشد احتمالاً می‌رود دیگر ایشان این‌جوری که می‌گفت. بعد می‌گفت: «با این نماز دو رکعتی شب عید فطر من هرچی حاجت دارم می‌گیرم. هر سال هم حجم حج را شب عید فطر با همین نماز می‌گیرم. هرکه مراجعتی دارد حواله‌اش نماز دو رکعتی می‌دهم.»
این نماز اصلش این است. خیلی اصلاً در نوع خودش منحصربه‌فرد. امیرالمؤمنین هم مقید به این نماز شب عید فطر بوده‌اند. از الان باید برویم مشغول بشویم که رکعت اول یک حمد، هزار تا قل هو الله. رکعت دوم یک حمد، یک دانه قل هو الله. یعنی رسماً ملائکه وایسادند می‌خندند. هزار تا تخفیف دادند تهش که مشتری شویم. گفتند: «حالا شما صد تا بخوان که مثلاً دست خالی.» بعدش سجده دارد و بعدش یک دعایی دارد. آن دعایش هم منحصربه‌فرد است. همه اسماءالله جفتی زده. یا الله یا مثلاً یا مانع یا الله و یا دافع یا الله یا فلان. سید به ترکیب ترکیب خاص، ترکیب زوجی دارد.
عید فطر نسبتش با ماه مبارک این شکلی است دیگر. اولاً که خود ماه مبارک کلاً عید بود، عید اولیاء. توی دعای وداع ماه مبارک دیدید دیگر. کل ماه مبارک عید است. این اون یک عید، تمام شد رفت. این یک عید روبروی آن است. این دو تایی با همدیگر ترکیبش می‌شود یک عید بی‌نظیر. ماه مبارک و عید فطر. کسی که ماه رمضون برایش عید بوده، عید فطر هم کارهایش را انجام داده. آن عید و این عید ترکیبی با همدیگر مثل تین و زیتون‌اند. آن تین، این زیتون است. سوره تین این مدلی است، جفتی: «وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ وَطُورِ سِينِينَ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» دو تا دو تا با هم جفت می‌کند، طاق می‌زند. بعد می‌آید: «تین و زیتون» بقیه. «وَطُورِ سِينِينَ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» بقیه‌اش: «ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ». یعنی قشنگ هی می‌نشینی نگاه می‌کنی احساس می‌کنی دارد ازت تعریف می‌کند، یک‌هو می‌زند تو گوشت. زیتون تلخ است بابا. «وَطُورِ سِينِينَ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» آن می‌رفت بالا مناجات می‌کرد، این می‌رود پایین مناجات می‌کند. هرچی که آن ارتفاع داشت (طور سینین کوه بود می‌رفت بالا) این‌جا مسجدالحرام می‌رود پایین. این گودی دره است. آن کوه، این دره. «احسن تقویم» آدم خیلی خوب آفریدم. پرتش کردم تو «اسفل سافلین». آخرش چیست؟ «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ». قشنگ اسم این سوره را می‌شود گذاشت سوره خماری. قشنگ تو خماری می‌گذارد. ماجرای دین‌داری و بندگی و این‌ها، بخش عمده‌اش همین خماری‌هایش است، خوف و رجاء. چند چندیم الان؟ دو تا زدیم، ۶ تا خوردیم. جلوییم؟ عقب دسته خرابه را داده‌اند به ما. دسته وقتی دست تو است می‌بینی ۶ تا می‌خوری، از سر جابه‌جا می‌کنی دوباره ۶ تا می‌خوری.
قواعد خداست. یک ماجرایی انگار تو ماه رمضون هم از این کارها، سی روز بهت گفته حق نداری بخوری، اگر بخوری ۶۰ روز روزه بگیری. یک‌هو به شب عید فطر می‌رسد. ماه را باید بروی بگردی پیدایش کنی و به قول آقا می‌گفت: «زیر سنگ هم باشد درش می‌آورم.» می‌گفت: «این فردا عید بگیرد، زیر سنگ. بعد اعلام می‌شود عید. الان اگر روزه بگیری تو فاسقی، تو بی‌دینی، تو بی‌حیایی.» آقا اصلاً عادت کرده، سلامتی خوب است. غلط کردی که برای سلامتی خوب است، امروز نباید روزه بگیری. بعد بامزگیش: «خب من الان سی روزه گرفتم، خدا خیلی تحویلم می‌گیرد.» آره! دست کن تو جیبت، پول‌های بابت سالم بودی که توانستی روزه بگیری، فطریه‌ات را بده ببینم. قوت غالبت چی بود؟ فست فود می‌زنیم. چی می‌شود؟ قالبمان سه کیلو چیزی باید بدهیم الان؟ قوت غالبت را بررسی می‌کند. برنج می‌خوریم. هدیه دادنا هم هست. می‌گوید: «من کار ندارم، سه کیلو از این برنج‌ها نفری بگذار کنار ببینم. هر نفر سه کیلو به شکرانه اینکه سالم بودی، روزه گرفتی.»
زیتونش را می‌بینی؟ ترکیبی چقدر بامزه است! می‌برد طور سینین، می‌آورد هذا البلد الامین. می‌برد احسن تقویم، می‌آورد اسفل سافلین. هی می‌برد بالا، می‌آورد پایین. این تنظیمی شکلی است. یک رکعت هزار تا قل هو الله، یک رکعت یک دانه قل هو الله. اصلاً شب بالانس، شب بالا پایین است. شب عید فطر یک‌کم می‌رود بالا، شب عید است. بعد اکثر اعمالش گریه دارد. اول صبح هم که باید دعای ندبه بخوانی. شب استغفار، همش توبه. خوشحال باشی، ناراحت؟ ما الان چند چندیم؟ ما یک ماه روزه گرفتیم. می‌گوید: «بدبخت! برو بشین گریه کن، بگو خدایا ما روزه گرفتم آخرم معلوم نشد آدم شدم یا نه.» روزه می‌گیرد. دیگر پول هم که تازه باید بدهی بابت اینکه روزه گرفتی. بامزه است، شبیه یک چیز فوق‌العاده‌ای است.
عید قربان هم باز یک فضای دیگری البته داردها. آن هم باز یک حال و هوای دیگری دارد. عید فطر دیگر عید فطر شکافتن شکاف دو طرف مقابل می‌خواهد دیگر. می‌کشد از دو طرف، یک چیزی می‌ریزد بیرون. ترکیب دو طرف: تین و زیتون. این مقابله شیرینی و تلخی این شکلی است. روزش دستورهایی دارد، شبش یک دستورهای زیادی کار می‌کند دیگر. تو نمازها می‌شود که باید آرام بخوانی، باید بلند بخوانیم. کلاً این مدلی زیاد کار می‌کند. این‌ور و آن‌ور می‌زند. دو طرفی آدم را اصلاح بکند. بعد عیدها، چینشش خیلی بامزه است. مثلاً عید فطر خب یکیش بحث شکافتن است. یکیش بحث بازگشت. اصلاً عید به معنای عود است، برگشتیم. یک سی روز روزه گرفتیم، برگشت. سی روز تو قرنطینه بودیم دیگر. حالا این کرونا قرنطینه‌اش ۱۴ روزه بود. دَم و دستگاه الهی قرنطینه‌اش ۳۰ روزه است. یک سیر تو قرنطینه بودیم. حواسمون به خوراکمان بود: کی بخوریم، چی بخوریم، از کی تا کی. مراقبت‌هایی داشتیم. خب آن‌جا ۱۴ روز قرنطینه بودی، برمی‌گشتی به جامعه ها. آن هم که کرونا می‌گرفت، می‌بردند قرنطینه. الان امروز یکی از مهمان‌های عزیزمان، یکی از اقوام آمده. ایشان کرونا گرفته بود، تمام شده و خوب شده بود، آمده دیگر راحت همه‌جا می‌رود. اول کرونا گرفته بود. بعد وقتی کرونا گرفته بود، بچه‌هایش را نمی‌توانست بغل کند. یعنی کلاً قرنطینه. هیچ‌کس سمتش نمی‌رفت. الان کلاً دیگر قشنگ برگشت به دل مردم، به جامعه برگشت. عید که بهش می‌گویند یعنی این. همه برمی‌گردند. برمی‌گردیم به آن، به آن تنظیمات کارخانه. تنظیمات کارخانه خیلی اتفاق شکوهمندی است. گفتم آره کلاً داده‌اند دست یک مشت آدم هچل‌هفت، زده‌اند کلاً سیستم را ترکاندند. تنظیمات کارخانه. تنظیمات کارخانه هم همون بود که حضرت آدم داشت. آدم و حوا یک دکمه را اشتباه زدند تو بهشت. ایشان دید که کلاً دیسکانکت شد و بعد اصلاً افتاد بیرون و آره. نگاه کرد دیگر. حالا آیه قرآنش که دیگر نمی‌شود خواند که همین‌که میوه را خوردند، بعد دیدند چطور شدند و این‌ها. «فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا» فلان و این حرف‌ها. اوضاع و احوالی و جنسیت و فلان و این‌ها دارد پیدا می‌شود و برمی‌گردیم تنظیمات کارخانه. همونی که از آدم و حوا و این‌ها، آن‌جایی که بودند. زندگی آن مدلی می‌شود، آن فضاها. ماه رمضون این کار را با ما می‌کند. حال و هوای عید فطر هم این شکلی است، برگشت. برگشت به فطرت.
خب وقتی به فطرت برمی‌گردیم، باید چکار کنیم؟ باید برویم دور امام معصوم جمع بشویم. اصلاً عیدهای ما جالب است. تنظیمات. ببین مهندسی خدا را توی این اعمال. حالا یک مطلبی هم می‌گویم تو فضای مجازی دیدم یک بزرگواری افاضاتی کرده بود. حالا گفتگو می‌کنم. مهندسی خدا را تو اعمال ببینید، تو ماه رمضون. بعد ماه رمضون. بعد نکته بامزه‌اش این است: شما عید فطر را باید روز آن را بخوری. دوباره بعدش مستحب است ده روز روزه بگیری که اعلام کنی من دلم برای روزه‌ها تنگ می‌شود. وسطش یک روز خوردنش اجباری است که ببینم خودت خیلی خوشت نیامده باشد. همین‌جوری کلاً خوشت آمده از روزه و روزه می‌گیری. نوکر شما بگوید خوشت آمده، می‌گوید: «خب آره.» می‌گوید: «خب پس امروزو نخورید.» یعنی شب عید فطر خدا می‌گوید: «خب بنده من! نظری نسبت به روزه چیه؟» خدا: «خیلی چسبید. یک ماه. بخوری!» دوباره بعد غروب عید فطر می‌شود، می‌گوید: «بنده من! چطور است؟ خوب است؟ خوردنشم خوب است؟ اصلاً دلم تنگ شده برای ناهار.» می‌گوید: «خب پس یک ده روزی دوباره نخور.» این‌جوری تربیت می‌کند آدم را.
بعد عیدها را چه شکلی طراحی کرده؟ هر عیدی ما مثلاً عید چیه؟ خب الان عید در ایران تعریفش به این است که همه با هم در یک جای خاصی جمع می‌شویم و آن کجاست؟ شمال. ارسلان! یکی از اعیاد مقدس، یکی رحلت امام، روز ملی گردشگری در سواحل شمال، ۱۴ خرداد، ۱۵ خرداد. این‌ها هرچی هم توصیه می‌شود: «بابا امام آن‌جا دفن نشدند، تو آب غرق نشدند.» سیل جمعیتی که دارد جاده هراز و فیروزکوه این‌ها می‌رود. یک اصطلاحی هم بین جوان‌ها هست دیگر، ادب می‌کنم نمی‌گویم. در مورد این ایام یک عنوانی گذاشته‌اند. ما همه جمع می‌شویم با هم در سواحل شمال. اعیاد را آن‌جا جمع می‌شویم. طراحی خدا چیه برای عیدها؟ کجا جمع بشویم؟ دور امام معصوم.
عید غدیر که اصلاً روزش است. جمعه هم عید است. برای چی عید است؟ به‌خاطر نماز جمعه‌اش. نماز جمعه چیه؟ می‌روی کجا؟ محضر امام زمان. «فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ». این هم بعضی‌ها برداشت لطیفی ازش کردند. «فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ» یک معنایش این است که بدوئید همه بیایید سمت نماز، چون نماز ذکر الله است. این‌ها برای آدم‌هایی که سطحشان پایین‌تر است، نماز می‌شود ذکر الله. آنایی که سطحشان بالاتر است، ذکر الله برایشان کیه؟ «أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ ذِكْرًا رَسُولًا». سوره مبارکه طلاق. خود پیغمبر هم ذکر الله است. امام معصوم ذکر الله است. «نحن ذکر الله». امام صادق: «ما ذکر الله.» والله اکبر والله! ما ذکر الله. ذکر. بروم تو بغل امام زمانت. روز جمعه کاسبی تعطیل، معامله تعطیل. اذان گفتند، بپر برو تو بغل امام زمان. «فَاسْعَوْا» نماز صد بالایی‌ها ذکر الله‌شان کیه؟ امام زمان. عید جمعه هم که شد این.
عید فطر و عید قربان هم که نماز. شعر نمازش چیه؟ اصل نماز چیه پسر؟ امام زمان. نماز عید فطر هم اونی بود که امام رضا خواندند. آن را می‌گویند نماز عید. پای برهنه و سر برهنه و آن حالت امام رضا. آن جماعتی که دور حضرت بودند، آن ذکری که می‌گفتند، اشکی که می‌ریختند. از خانه راه افتادند امام رضا. این جماعت پشت سر امام رضا مشغول ذکر سمت مصلی که می‌رفتند. این مأموران، مأمور. ریختند سر مأمور. گفتند: «ببین این برسد مصلی تمام ها.» نماز. نماز نخواند. این یعنی یک سپاه، یک گردان راه انداخت. در خانه‌اش که راه افتاد، یک گردان راه افتاد. این‌ها نماز را بخوانند، برمی‌گردند. سرت را می‌زنند. به امام رضا گفتند: «سرت را سرم را می‌زنند.» نمی‌توانند به نماز نرسند، به خطبه نرسند. وسط راه سوار کردند، گفتند: «شما برگردید منزل. ما خودمان می‌رویم. بلدیم بقیه‌اش دیگر.» پنجم بار زحمت دادیم، شرمنده. بقیه‌اش را خودمان بلدیم.
نماز عید فطر نمازی است که موج می‌آورد تو جامعه. کام کامل می‌دهد جامعه را. و اصلش هم دور امام زمان است. بعد مهندسی خدا را ببین. شب عید فطر تا صبح عبادت و استغفار و این‌ها. نماز صبح را می‌خوانی. بعد نماز صبح، نماز عید فطر را کی باید بخوانی؟ طلوع آفتاب. بین الطلوعین چکار می‌کنی؟ دعای ندبه می‌خوانی. مگر ما الان باید می‌رفتیم نماز عید فطر پشت امام زمان؟ می‌نشینیم تو سرمان می‌زنیم. دانلود بین. دیگر طراحی بین ما چیه؟ شبی که باز سلبریتی‌ها را می‌آورند نشان می‌دهند و ۳۵ میلیون بزرگوار می‌گیرد، ۵ دقیقه بیاید توصیه‌های اخلاقی کند. عید فطر این‌جوریه؟ بی‌سر و ته، کشکی. بَه عید فطر این‌جوریه. یک ماه همه تک‌تک کار کردن، این نورانیت یک‌هو می‌خواهد بریزد تو جامعه. چکار کردید؟ بریزیم برویم یک عید فطر؟ بس است دیگر. برای اینکه برویم قدس را بگیریم و برای اینکه همین‌جور برویم، برویم جلوترش.
برنامه تلویزیونی، اثر برج میلاد اذان می‌گفت. اذان تلویزیون. مؤذن آن‌جا وایساده بود. الله اکبر می‌گفت. ببینم با هلی‌شات دورش می‌چرخیدند. گفتم پس این الکی نیست، می‌گویند ما کاخ سفید را حسینیه… البته بین علما اختلاف است. برخی گفتند دو تا قرائت. برخی گفتند ما کاخ سفید را حسینیه می‌کنیم. برخی علمای دیگر قائل‌اند که ما کاخ سفید را باید طویله کنیم. چون هر دو این‌ها نوشته شده و ثبت شده؛ هم کاخ سفید را حسینیه می‌کنیم، هم کاخ سفید را طویله می‌کنیم. حالا اختلاف نظر است که کدامش را انجام بدهیم!
برج میلاد را تغییر کاربری داده‌ایم مزه کردیم. برج میلاد را بالا ۱۰۰ طبقه رفته بالا اذان می‌گوید. فتح می‌کنیم. یک دانه نماز عید فطر. فقط من نرفتم برج میلاد بالایش. توفیق نشده تا حالا. از جلویش زیاد رد شدم. تویش آسانسور است. می‌گفت شیشه‌ای هم هست پشتش. نگاه می‌کنی یک دو سه تا غش و ضعفی فقط موقع بالا رفتن تو آسانسور. ما داریم یک دانه نماز عید فطر. بس است یک مملکت بخواهد درست بشود، یک ساختار بخواهد درست بشود، تحول بخواهد درست بشود، بریزد توی یک سری جویبار تو جامعه. این را داشته باشید. این نکته را. مهم است. ببین ما فقط جمع می‌شویم یک سری حرف‌ها با هم می‌گوییم و می‌شنویم. خوشمان می‌آید و بعد پا می‌شویم می‌رویم ادامه زندگی. مدل اهل بیت این نیست. ببین امام رضا وقتی می‌رفتند نماز عید، اگر مثلاً تصور مأمون این بود که خب الان می‌آیند یک چهار تا الله اکبر می‌گویند و دو تا هم لایک آقا می‌گیرند و چند تا فالوور ازت می‌رود بالا و تمام، ترس نداشت. این دید امام رضا الان این‌جا یک لشکر درست می‌کنند. بعد می‌خواهند عدالت اجتماعی پیاده کنند. بعد می‌خواهند نمی‌دانم تمدن‌سازی کنند. بعد نمی‌دانم مثلاً تغییر بنیادین در علوم و نمی‌دانم فلان و این‌جوری. این جمعیت که این‌جوری دارد جمع می‌شود، بعدش آن است.
نماز جمعه‌ها تعطیل است. نه جوانی می‌بینی. خب این اصلاً کارکردش را از دست داده. ما نماز جمعه درست‌وحسابی نداشتیم. نماز عید فطر را درست‌وحسابی نداشتیم. یک نماز عید فطر، این اصلاً باید گزینش باشد، مقر باشد. زمان جنگ یادتان است. استادیوم آزادی. حالا تهران این شکلی. به مشهد نمی‌دانم کجا بود، مشهد هم استادیوم بوده؟ کجا بوده؟ این بچه‌ها را از تو محله‌ها و پایگاه بسیج و این‌ها جمع می‌کردند. این‌ها می‌آمدند توی استادیوم، جای این شکلی. مرکز عمومی. از آن‌جا می‌فرستادند جبهه. آن آن‌جا، آن نقطه آخری که همه با هم جمع می‌شویم، باید نقطه بعدی‌اش اعزام به جبهه باشد. نماز عید فطر ماجرایش این است.
خیلی هم این هم به شما بگویم دیگر. به کفریات کمال بنده رساندم. روی این‌ها کار کردم. بنده تو سیره اهل بیت هیچ جایی ندیدم که شب قدر احیای عمومی برگزار شده باشد. یک‌کم فرصت بدهم فکر کنید. خشمتان را بخورید. خودم یک‌کم آب بخورم. کامنت‌ها را بخوانیم. برای من اگر یادی از اقوام و خویشان بنده کردند، بنده پذیرا هستم. نمونه بارزش. فکر نمی‌کنید امیرالمؤمنین (علیه السلام) شب چندم ماه مبارک ضربت خوردند؟ مشتری نپردها. تا سال بعد هم قطعاً یادتان می‌رود این را. شب چندم ماه رمضون ضربت خوردند؟ شب نوزدهم. بعد حضرت مشغول چه کاری بودند؟ قبلش در منزل می‌گوید: «سرشب که آمدند ازت گرفتند و خوابیدن بود.» الان شما با یک آخوند شب ۱۹ ماه رمضون باشی، دو ساعتش اولین شب‌ها بخوابد، خداوکیلی پشتش دیگر نماز می‌خوانی؟ چه تعابیری در مورد آن آخوندها به کار می‌بریم بعداً. آدم ان‌قدر بی‌دین! شب ۱۹ گرفته بود تا ۱۲ شب خوابیده بود. امیرالمؤمنین گرفتند، سرشب استراحت کردند. بعد پا شدند برنامه هر شبشان. با جزئیات کار کردم رویش. یک وقتی تو یک جلسه گفتم، یکی از اساتید، اساتید پدر ما نشسته بود: «چیا گیر می‌آوریا!» خیلی جالب بود.
مردم بگی شب ۱۹ ماه رمضون حضرت تو خانه بودند. بعد پا شدند دم سحر نماز شبشان را مثلاً تو مسجد می‌خواندند و این‌ها. پا شدند آمدند. بعد می‌گوید: «یک چراغ آخر مسجد.» عبادت هر شبشان. انجام دادند. ابن ملجم لندهور خواب بود، بیدارش کردند. شب قدر تو مسجد کوفه، دوران حکومت امیرالمؤمنین است. ریخت به هم. دین‌داری یا نه؟ بیشتر بگویم؟ می‌خواهیم فاز بعضی از این شخصیت‌های اینستاگرامی را بردارم دیگر. برویم با لودر دیگر بیشترش را بگویم. کلاً این‌ها را ساختند و فلان و بعد کم‌کم با شلوار جین بیایم این‌جا بنشینم و دورم صفا کنیم. بروم جلوتر یا نه؟ بحث حق نگاه و این‌ها بود دیگر. حق چشم. نگاهمان را باید عوض کنیم. رویکردمان را عوض کنیم. خاصیت شب قدر این است: این‌ها این‌ها می‌شود رویکردهای ما. نگاهمان عوض بشود نسبت به جمعمان، جماعتمان، عبادتمان. یک نکته‌ای هم دارم در پاسخ آن دوستی که این اشکالی کرده بود، آن هم ان‌شاءالله یادم باشد عرض می‌کنم.
شب نوزدهم حضرت نه مراسم عمومی بود تو مسجد کوفه، نه قرآن به سر بود، نه دعای جوشن بود، نه خود حضرت تک و تنها. تازه خود امام حسن و امام حسین هم نقل نشده. شب غدیه. بیایند بگویم: «بابا بالاخره شما این‌جا نیستید. امشب شب قدر است. امام.» خصوصاً شب عید فطر اصل احیا امشب است. کجا جایزه‌ها را امشب می‌دهند؟ اصل مجرب بعد از شبش. جمع می‌شویم. آرام آرام تک‌تک. بعد می‌آییم صبحش قرار است یک قلقله‌ای به پا کنیم. این هم یک محشریه واقعاً. یعنی ما اوستای خراب کردن مهندسی‌های خداییم. خدا برداشته یک طراحی کرده همه صبح عید فطر جمع بشوند. ما یک مهندسی معکوس زدیم رو دست خدا. تو هر محلی ۸۰ تا مسجد دارد. هر مسجدی دو تا نماز عید برگزار می‌کند. یعنی خدا یک کار کرده همه این‌ها که ماه رمضان عبادت کردند یک‌جا جمع بشوند اما فوق‌العاده‌ایم. در عظمت اسلام همین‌قدر بس که با ما مانده تا حالا. از عظمت اسلامی این احیاء اهل بیت بوده.
اصل احیاء شب نیمه شعبان، شب بیست‌وسوم، شب عید فطر، شب عید قربان. احیاء بیشتر. البته اشکال ندارد ما این‌جا دور هم جمع شدیم از بابت فرهنگ‌سازی و فلان و این‌هاش. ولی اصل احیاء. حالا من این‌جا دور هم جمع شدیم بخش عمده‌اش خلوتمان است. آخه همین شب‌های ماه رمضون، شب‌های قدر ما احیاء، سحری خوردن و فلان و خلوتش کو؟ یک خلوتی می‌خواهد این احیاء. این شب قدر این‌ها را گذاشتند. اصلاً شب وقت خلوت است. شب معمولاً تو برنامه اسلام، سیستم اسلام برنامه عمومی نداریم. یادم نمی‌آید چیزی دیده باشم. شب برنامه عمومی. گفتم بیداری شب اصلاً کل بیداریش یعنی به‌محض‌اینکه اذان مغرب و عشاء می‌شود دیگر بیدار ماندن کراهت دارد طبق برخی روایات. شاید برخی علما هم فتوا داده باشند. مگر کسی که یا در حال گفتگو و معاشرت با خانواده‌اش است یا مشغول تحصیل علم یا عبادت. همین سه تا. آقا فوتبال چی؟ زمان پیغمبر شطرنج بازی می‌کردند؟ مثلاً اگه بقیه‌اش دیگر شب که وقت این کارها نیست که. شب یک طراحی دارد، روز یک طراحی دارد.
هیچی ندیدیم. یک نقطه‌ای تو بحث یقین اگر آدم می‌خواهد پیدا کند، تغییر رویکرد. یک نقطه‌ای که باید ما تغییر را از آن‌جا شروع کنیم. اول نسبت به خودمان و رویکردمان عوض بشود. یعنی چی؟ آخه ما یک دیفالتی داریم؛ یک چیز ثابت پیش‌فرضی داریم: «من خوبم.» بعد می‌نشینیم بقیه عوامل را بررسی می‌کنیم. اگر مثلاً بلایی سرم آمده، ببین منکه خوبم. «احتمالاً چشم زخم منو بستن.» بعد ذکر هم که می‌گوییم: «منکه خوبم. احتمالاً این سندش درست نبوده که گفتم.» کلاً هر اتفاقی می‌افتد این پیش‌فرض: «منکه خوبم. احتمالاً این‌جوری شده. احتمالاً به اون دلیله.» بعد عوامل. قرآن ماجرای حضرت یونس کلاً می‌خواهد همینو درست بکند. این ذکر یونسیه. سحرها ۴۰۰ بار بگوییم، ۴۰۰۰ بار بگوییم؟ دستورش چقدر است؟ در سجده بگوییم؟ فلان کنیم؟ شوخی جدی می‌گویم: اونی که اجازه دادند شبی یک دانه‌اش. اشکال ندارد. یک دانه‌اش. آن هم با توجه. ذکر یونسی اصلاً چیه؟ کی بلد است؟ «لا إله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.» حضرت یونس افتاد تو شکم نهنگ. یعنی هر وقت می‌گویم تنم می‌لرزد. نهنگ ندیدی. ببینی من چی می‌گویم. منم ندیدم. من فقط جایش را دیدم. یک بار توی بندرعباس یک سربازی من تعریف می‌کرد، می‌گفت: «ببین از این‌جا تا اون ته یک نهنگ زیر پای ما بود.» یک بار دیدم کل زیر پام سیاه شد. بعد گفتم: «احتمالاً باز مثلاً نفتی چیزی چپه شده. نفت می‌برند این نفت‌ها دارد می‌آید.» تکانی داد. گفت: «تکان از او.» او همون را دیگر. ما هم حالاتمان چی شد؟ بماند. بعد بهش گفتم: «اگه مثلاً ۴۰ روز تو شکم نهنگ بودی چکار می‌کردی؟» این اصلاً پوکر فیس نگاه کرد. یعنی ۴۰ روز! گفتم: «پیغمبر خدا ۴۰ روز تو شکم این بوده.» بعد آیه قرآن فرمود: «اگه تسبیح نمی‌کرد تا قیامت نگهش می‌داشتم.» تا قیامت تسبیح کرد تصویر شیبو «لا إله الا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین» یک جمله! همین! همین پیش‌فرض ما را، اولین نقطه اصلاح تربیت، اخلاص، یقین، سیر و سلوک هرچی، این نقطه است. این کلیدش این است.
پیش‌فرض خراب می‌شود: «استاد نبود، دستور دستور نبود، جلسه اخلاص نداشته.» «منکه خوبم! احتمالاً این‌ها رکب زدند.» این قوم یونس به این چیزها فکر نکرد. «لا إله الا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین.» «من بدم. راست می‌گویی، من لیاقت بیش از این‌ها را ندارم. بدتر از این‌ها هم سزاوار منی.»
کتاب شریف کافی روایتی دارد. یکی از بزرگان بنده زیاد می‌خواند. خیلی قشنگ. کار زیاد پیش می‌آید. حرم نمی‌توانیم برویم. گفت: «ان‌قدر حرم‌های نرفته را امام رضا بیشتر قبول می‌کند.» قاعده‌اش هم همین. روایتش این است: یکی از عابدان بنی اسرائیل ۴۰ سال عبادت کرد. یک حاجتی داشت. ۴۰ سال که تمام شد بهش وعده داده بودند بعد ۴۰ سال حاجت را می‌گیریم. تمام شد. دید نیامد. برگشت به خودش گفت که: «فلان و فلان شده! تو یک گیری تو کارت بوده. توی مشکلی داری.» خدای متعال بهش وحی کرد: «ذَمُّکَ لَنَفْسِکَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِکَ أَرْبَعِينَ سَنَةً.» به خودت مذمت کردی، از اون ۴۰ سال عبادتت بالاتر است. یک دانه به خودت نهیب زدی. هیچی نشد. چرا یک چیزی شد. به خودت نهیب بزن. بعدش نهیب زدی یا نه اصلاً تو خماری گذاشتمت. شاید گذاشتند شب عید فطر بدهند. شاید گذاشتند در طول سال بدهند. شاید گذاشتند اصلاً ندهند. ۴۰ سال هم که گفته با حساب شب قدر و ماه رمضون و روزه و همه این‌هاست ها. از چهل سال عبادت بالاتر است یک دانه تلنگر. ذکر انجام دادی. «این استاد درست است، من مشکل دارم.» همین اساتید همه خوبند. هرکی... «نه این نفسش حق نیست. این روضه می‌خواند منو نمی‌گیرد.» اصلاً بعضی جاها اهل بیت را می‌برند پای یک روضه‌هایی. قشنگ می‌خواند، گریه می‌کنی. اون‌که سوءظن به خودت. فرصت نداشته باشیم خودش سوءظن داشته باشد. اصلاً فرصت پیدا نکند. نه این مداح احتمالاً از اون قلتاق‌هاست. ندارد می‌دانی. بنده‌خدا می‌گفت: «ما آخوند اگه سبز باشیم مثل سبزی در بازار نماز شب و این‌ها نیست. تاریک است، نور ندارد.» گفت: «سفید باشیم مثل پشمالو.» یک سال به سال از خانه بیرون نمی‌آید که آفتاب بهش بخورد. دیگر چاق و لاغر و دراز و کوتاه. در هر حال یک طرف یک مشکلی از ماست.
پیش‌فرض این حالت که آدم به خودش بدبین است. بدبین. ببین نگاهم نسبت به خودم. تو نگاهم نسبت به خودم درست نشود، نسبت به عالم درست نمی‌شود. نگاه نسبت به خدا هم درست نمی‌شود. حسن ظن به خدا، خیلی امیدوارند مثلاً. علامت امیدواری به خدا ناامیدی از خودت است وگرنه دیگر بقیه‌اش کشک است. نماز بخوان. می‌گوید: «بابا فضل و کرم خدا.» آخه لامصب تو وقتی تو هواپیما می‌نشینی فقط خلبانه باید خوب پرواز برود. به خدا بگویم چکار کند؟ جمهوری اسلامی که ۴۰ سال است ما تحریم. با این هواپیمایی باید به فضل خدا امیدواریم. بعد می‌نشیند ۲ ساعت هم برایت در فضل خدا حرف می‌زند. به موسی گفت: «موسی! این‌ها را می‌بینی؟ این‌جوریه. من با این‌ها این‌جوری می‌کنم.» تو هواپیما بشینید، فقط دوربین را کار بگذار رویش. حالات میمیک چهره این را فقط داشته باش. یک قرش از زیرش صدا بیاید. به موسی گفت. موسی هرچی هرچی بلد بود رفته؟ یک علامت عشق که داری بازی در می‌آورد. آدم از خودش. خب کی عبادت من؟ کار من؟ دعای من که معلوم است که قبول است. قشنگ هم خدا به همین‌ها نظر می‌کندها. شب عید فطر اصلاً ما را آورده: «بنده من! الان خوشحالی که ۳۰ روز روزه گرفتی؟» «خدایا!» جواب قشنگش این است: «بالاخره تو منو آوردی روزه گرفتم. من که اگه به خودم بود که روزه نمی‌گرفتم. سحرها هم تو منو بیدار کردی. در طول روز هم تو منو کنترل کردی، من سالم بودم، عقلم سر جاش بود. شیطون وسوسه می‌کرد، روزه نخوردم، پام نلغزید. به من که نه، من روزه نگرفتم. به من اگه بود که هزار تا هرزگی می‌کردم.» این‌جوری وقتی کسی با خدا حرف می‌زند. «خدایا دیگر منکه دیگر سیروس.»
خدا رحمت کند علامه جعفری را با آن لهجه شیرین آذری. یک خاطره ایشان می‌فرمود. خیلی دوست دارم لهجه آذری ایشان را بگویم ولی می‌ترسم که خوب نتوانم بگویم، حقش ادا نشود و آذری‌ها دلخور بشوند. لهجه ترکی خیلی شیرین است. اصلاً یک محشریه. حتی خدا هم در قرآن می‌دانید که ترکی حرف زده. «قُلْ أَاللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ» تف. الله بوده شده الله. این دیگر خدا هم ترکی حرف زده در قرآن. علامه جعفری یک خاطره نقل می‌کرد. گفتم که یک آقایی یک گاوی داشت، مریض شد. بعد نذر کرد که سه روز روزه بگیریم خوب بشود. سه روز روزه گرفت. افطار روز سوم گاو مرد. «خدایا! من سه روز روزه گرفتم، حالا که این‌جوریه، یک سی روز داری پیش من؟ اون را هم دارم.» قشنگ انگار بنگاه مثلاً. از این‌ور واریز می‌کند و فیشش می‌آید. بعد از اون‌ور انجام می‌شود. اصل ثابت پیش‌فرض که «منکه اوکیم، خدا و خودش را به من تطبیق بده.» نقطه اولش ماجرای شب عید فطر ما اصلاح نگاهمان، نگاهمان را عوض کنیم.
یک دو سه تا نکته دیگر بگویم و بعد دیگر یک‌کمی هم حال و هوامان را عوض کنیم و عرضمان هم تمام کنیم. یکی از نکات خیلی قشنگ و مهم این است: خب برای کنترل چشم یکیش این است که ما در هر حالت کنترل نگاه را فکر کردیم فقط اینکه «نگاه نکن.» نه. کنترل نگاه عمیق‌تر باش. نگاه کنیم این آبی که الان می‌بینیم این‌جا، این منبر، این لیوان. نگاهمان را نسبت به این‌ها عوض کنیم. تمرین کنیم، تمرین فکر کردن، تمرین نگاه کردن. جلساتی راه بیندازیم، دور هم بنشینیم کارگاهی انجام بدهیم. این را بنشینیم بگوییم: «آقا در مورد چیزهای مختلف بنشینیم با همدیگر یک جور دیگر فکر بکنیم.» یک کارگاهی را تو تهران برخی اساتید راه انداختند. می‌روند اول یک چند جلسه حضوری دارد، بعد بعد چند جلسه می‌روند تو طبیعت اسماءالله. در طبیعت مظهر کدام سنگ را برمی‌دارند. کلاً باید این‌جوری تمرین کنم اسماءالله را ببینم در عالم. عالم پر از هیاهوست، همش اسماء الهی است. زبان تو هم اسم‌الله. چی؟ این را باید تمرین کنی. امام ۷۰ سال تمرین کرده به این‌جا رسیده: «شن‌ها مأمور خدا بودند.» آدم از زیر لحاف پتو و این‌ها نمی‌تواند این حرف‌ها را بزند. سرش را بیاورد بالا. ببینم مثلاً ه اول برگ و بر حیرت و شگفتی آدم می‌ریزد وقتی می‌بیند که آمریکا حمله کرده صحرای طبس.
یک حس دیگری است. یک کنترل چشم نه فقط حرام نگاه نکرده، حلالش هم الکی نگاه نکرده. دانلود سریال صحبت کردیم. بعضی عزیزان پیام داده بودند که: «خب جوکی تو می‌گویی ما هیچی نباید نگاه کنیم؟» سریالی هم یک اشاره بهش کرده بودیم که آن سریال هم در نوع خودش بی‌نظیر است دیگر. مثلاً سه فست فود. فصل اول طرف در اوج جوانی و شادابی و نشاط. فصل دوم بسیار پیر و فرسوده. البته فقط در حد عینک. فصل سوم دوباره برگشته به روزهای اوجش. یعنی قشنگ می‌شود گفت که سه تا چیزه تو این مملکت همیشه ثابت: یکی گریم این خانم، یکی قیمت یارانه است، یکی هم فرم و رنگ ریش یکی از مسئولین. دست‌نخورده. این سه تا چیز ثابت است تو مملکت. الحمدلله، هرچی بالا و پایین بشود، مثلاً دلار بشود ۸۰۰ هزار تومان. این سه تا ثابت است. نگاه کنیم؟ نه آقا. سریال نگاه کنیم ولی طرح داری برای سریال یا نه؟ تو سریال را نگاه می‌کنی تو سریال را مصرف می‌کنی یا سریال تو را مصرف می‌کند. آن تهیه‌کننده روی تو سوار است، عوامل فیلم و آن نویسنده و آخه یک وقتی ان‌قدر درگیر این سناریو می‌شود یک هفته سوخته است. و نکات بامزه این است که الان امسال ماه رمضون یک سریال مال ۱۷ سال پیش پخش کردند. این مخاطبش از سریال هر شب شبکه یک بیشتر بوده. به کجا داریم می‌رویم ما تو سریال‌سازی؟ سریالی که ۱۰ بار پخش کرده، بیشتر مخاطب داشته. به قهقرا می‌رویم. فقط بگذار بروم.
من شما طرح داشته باش، نگاه داشته باش موقع سریال دیدن. من یک نمونه برایتان مثال بزنم. یکی از اساتید ما خدا حفظشان کند لورل هاردی نگاه می‌کرد. گفتم: «آخه شما با آن ذکرها و با این برنامه‌ها، با آن درس‌ها مثلاً روزی ۱۰ تا درس می‌دهید، نماز شب با آن قرآن و نمی‌دانم زیارت و ختم قرآن، لورل هاردیتان دیگر چیه؟» «می‌خندی مثلاً چرا می‌خندی؟ به چی؟ که چی؟» ایشان می‌گفت که: «من می‌دانی چرا نگاه می‌کنم؟» الان یک‌کم که بگوییم برای سطح من خنده‌دار است دیگر. ولی اگه آدم تمرین بکند این شکلی می‌شود. «نگاه می‌کنم می‌گویم این با صد کیلو وزن رفت زیر خاک، آن با ۴۰ کیلو وزن رفت زیر خاک. ۲۰ سال ملت را خنداندند، رفتند زیر خاک. این‌ها الان پرونده اعمال شان در قیامت است. می‌روم تو برزخ. این‌ها هاردی کجایند؟ تو عالم برزخ دارند چکار می‌کنند؟ در هر کانالی یک چیزی، یک روزنه. برویم ببینیم آن‌ور چه خبره.» بعد ببین لورل هاردی هم باشی آخر می‌میری، آخرش تمام می‌شود. این همه دیگر رأس کمدین‌های تاریخ، خودشان بودند. این سریال دیدن من است. من کیف می‌کنم وقتی نگاه می‌کنم، نماز شب نورانیت می‌آورد.
این را نگاه. علامه طباطبایی! نقطه‌های تفسیر نمی‌گذاشتند. حساب کردم هر ورقی ۲۰ ثانیه وقت می‌گیرد. من باید مجدد وقتی می‌خواهد برود چاپ باید یک دور دیگر بررسی کنم. نقطه‌ها را نمی‌گذارم. موقعی که می‌خواهد چاپ بشود هم بررسی بازبینی می‌کنم نقطه‌هایش را می‌گذارم. ۲۰ ثانیه فرق می‌کند. درخت را نگاه می‌کرد. نقطه‌ها را بنویس. برنامه‌ریزی ماهاست. معمولاً نگاهت را عوض کن. درخت دارد باهات حرف می‌زند. «موسایی نیست که دعوای انالحق شنود * ور نه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست.» همه درخت‌ها دارند می‌گویند: «انی انا الله.» موسی شنید. آن چشمش فرق می‌کرد که دید. آقای بهجت می‌فرمودند یک کسی وایسا رو به پنجره به گنبد امام رضا سلام داد. چند بار رفتیم این شب‌ها روز از دور به امام رضا سلام بدهیم. پشت پنجره سلام داد به امام رضا. یک جوان یک کسی این‌جا نشسته بود. این جواب سلام امام رضا را شنید. این نقل صوتیش از آقای بهجت هست. بروید گوش بدهید. خیلی قشنگ. بعد این جوان برگشت به آن آقا گفت: «گفت: آقا من شنیدم.» ایشان گفت: «چیو؟» گفت: «جواب سلام را.» گفت: «این‌ها به همه جواب سلام می‌دهند. تو استعداد داشتی که شنیدی.» همه سلام‌ها بعدش جواب دارد. همه سلام‌ها به امام رضا بعدش جواب دارد. نگاه وقتی کنترل می‌شود، گوش وقتی کنترل می‌شود یک چیز دیگر می‌بیند، یک چیز دیگر می‌شنود. این در و دیوار دیگر برایش در و دیوار نیست که. این سریال هم که می‌بیند یک چیز دیگر دارد می‌بیند. حالا خاطره زیاد تو ذهنم می‌آید. دیگر وقتتان دارد می‌گذرد. می‌خواهم رد بشوم.
شب عید فطر ان‌شاءالله سوغاتی ما، عیدی ما از این ماه و از این شب مبارک یک نگاه جدید. یک تولد جدید. عالم را یک جور دیگر ببینیم، زندگی را یک جور دیگر ببینیم. پدر، مادر، همسر، فرزند، کاسبی، رزق. بعضی‌ها اول صبح که از خانه می‌آیند بیرون در را وا می‌کنند در طلب رزق می‌روند. در طلب رزاق. بعضی کلاسشان بالاتر است. اول صبح که از خانه می‌آیند بیرون در طلب رزق نمی‌روند، در طلب چی می‌روند؟ در طلب رازق. رزق را ببینند. بعضی‌ها می‌روند رازق را ببینند. کلاً تو عبادت‌ها و نمازها، امام صادق (علیه السلام) اول حدیث امان عنوان بصری فرمودند که: «اولین ویژگی این‌ها بندهه‌های خدا که تقوا دارند این است، این مال را دیگر مال نمی‌بینند. پول را دیگر پول نمی‌بینند.» الان شما یک کارت اعتباری دستت بگیر ببین چی می‌بینی؟ چشم برزخی و فلان و نگاهت چیه به این؟ نگاه درجه اول‌ها. فرمودین قدم اول سیر و سلوک است، این درجه اول تقواست. مال را دیگر مال نمی‌بیند، این را امانت خدا می‌بیند. امانتی خدا را بگیر، برو فلان چیز را بخر برای خلق الله. امانتی خدا را بده. یک مقدار پول ریختند تو. امانتی خدا. حسی که بهت دست می‌دهد ثبتش کن. ۵۰ تومان، ۸۰ تومان، ۱۲۰ تومان. همین‌جوری دارد کم می‌شود. نگاه آدم‌حسابی چیه؟ امانتی خداست دست... ان‌شاءالله دوست خدا. چیزهای دیگر نگویم. این می‌شود نگاه متفاوت نسبت به ماه مبارک رمضان.
نگاه ما چی بود؟ بعضی‌ها نگاهشان این بود که ماه رمضون آمده ما را از همه کار انداخته. بعضی کاسب‌ها را من می‌بینم گاهی می‌گویند می‌گویند که: «آقا خیلی ماه بیخودی است. ماه رمضان مکاسبی خراب داری. نه مشتری داری.» می‌گویند روزها ملت حال ندارند بیرون بیایند. شب‌ها ان‌قدر خوردند که جان ندارند بیرون بیایند. کسی دیگر اصلاً مشتری نمی‌آید. کاسبی ندارد. بعضی شغل‌های خوراکی و این‌ها مثلاً یک‌کم کساد می‌شود. مشتری پوشاک و این‌ها معمولاً تو ماه رمضون خیلی این‌جور چیزها طرف‌دار ندارد. بعضی‌ها می‌گویند: «اه چقدر طول کشید بابا ما دیگر گشنه‌مان است. یک استخری می‌خواهیم برویم، یک دوری بزنیم.» ۲۹ روز که می‌شود خوشحال می‌شود. یک روز هم غنیمت است.
جلوتر نگاه امام سجاد چیه؟ «السلام علیک یا اکرم مسحوب.» از تو همنشین بهتر تو این عالم پیدا نمی‌شود. یک رفیق فابریک، دوست‌داشتنی، جون‌جونی، مهربان، صمیمی، دلسوز بود. ماه رمضون که تمام شد رفت. یک سال را منتظرش بنشینیم. رفیق‌ها. یا بیاید یا نیاید. ببینیمش یا نبینیمش. این نگاه قشنگ به ماه رمضان. دم غروب چه حالی داشتی؟ برخی بزرگان این شکلی بودند: غروب روز آخر ماه رمضون می‌رفتند خورشید را نگاه می‌کردند همین‌جوری می‌رفت پایین. این‌ها همین‌جور اشک. علامت بسته‌شدن در خانه خداست. این خورشید است که می‌رود پایین، انگار این در آرام آرام دارد بسته می‌شود. زار می‌زد، گریه می‌کرد. شب عید فطر هم حال ماها این شکلی است. اونی که آدم‌حسابی است این شکلی است. می‌گوید: «جان ندارم پاشم بروم. من نمک‌گیر شدم. یک ماه در این خانه. کجا پاشم بروم؟»
یک چیزی بگویم و برویم کم‌کم تو روضه امیرالمؤمنین. ممنوع‌الملاقات. طبیب اعلام کرد که کسی ملاقا ملاقات حضرت نکند. امام حسن آمدند پشت در. داشته باشید این را. شب قدر، شب ۱۹، شب ۲۱ این‌جا روضه خواندیم. امام حسن آمدند پشت در. اعلام کردند: «آقا طبیب گفته همه بروند.» همه رفتند. همون دستور اولی که «پاشید برید.» همه رفت. رفتند داخل. بعد چند دقیقه دوباره آمدند بررسی بکنند ببینند کسی هست یا نیست. تاریک بود، شب بود. در را باز کردند. همه رفتند. اصبغ بن نباته فقط نشسته. امام حسن فرمودند که: «آقا! مگر نگفتم برید؟» «آقا دوست داشتم بروم، نتوانستم بروم. آقای من آن‌جا دارد درد می‌کشد. می‌شود من آقا را ببینم؟» گفت: «دکتر ممنوع‌الملاقات کرده.» گفت: «آقا! می‌شود من ببینم؟» نشست همین‌جا. یک لحظه بروم به امیرالمؤمنین بگویم. آمد به امیرالمؤمنین عرض کرد. گفت: «آقا جان! همه رفتند، اصبغ نشست.» حضرت فرمودند: «بگو بیاید تو.» آمد نشست بغل حضرت. این حال من و تو شب عید فطر دم غروب. همه را بیرون کردند از مهمونی. شب عید فطر. آمدی احیاء گرفتی. خدایا! گفتی همه از مهمونی بروند بیرون. من نتوانستم. من نمک‌گیر شدم. من امشب سحر همش منتظر ابوحمزه و دعای سحر و... من دلم تنگ می‌شود برای ذکرها. امشب تا صبح بیدار می‌مانم. نگویم شب‌های دیگر بیدار بودم به‌خاطر اینکه از سحری جا نمانم. خواب نمانم. ببین امشب که سحری نیست، بیدار ماندم. من دلم تنگ می‌شود برای این ذکرها. من دوست دارم حرف زدن با تو را.
یک حالت شب عید فطر خوبان، دل نمی‌کند از این ماه. نمی‌رود. حالا فردا چه حالی دارند اولیای خدا. همین لقمه‌ای که می‌خواهد اول صبح بخورد ان‌قدر شرمنده: «خدایا! چون تو می‌گویی می‌خورم ها. از گلوم پایین نمی‌رود.» آخی آماده‌ای؟ برویم یک جاهایی با همدیگر. امشب شب عید فطر. نمی‌دانم یکی از اس آیات خدا. خدا مهندسی کرده این است. هرچی عید بوده گفته برو کربلا. عید جمعه شبش گفته برو کربلا. عید غدیر برو کربلا. نیمه شعبان برو کربلا. عید فطر برو کربلا. عید قربان عرفه. خدایا! نمی‌گوییم دیوانه می‌شویم ان‌قدر هی هر عیدی پاشیم برویم کربلا. بعد الان که حرم بسته است. با روایت می‌خوانیم به ما گفتی شب عید فطر برو کربلا. ما چه حالی پیدا کنیم امشب؟ نمی‌گویی ما دلتنگ می‌شویم؟ می‌خواهی امشب با هم برویم کربلا. شب عید فطر. این‌ها اشک هم شوق است، هم دلتنگی. عیدمان این مدلی است دیگر. هم خوشحالیم می‌خندیم. یک چشم اشک است، یک چشم عشق است. شور و هیاهو. این حالی که با دستور غذا می‌خوری بعد یک ماه یک حال خاصی است دیگر. ناهار مثلاً امروز می‌خوری آب می‌خوری در طول روز یک حال خاصی است. قبول داری؟
از ماه رمضون فقط جدا شدی. ۳۰ روز با ماه رمضون همنشین بودی. من یکی را سراغ دارم با یکی ۵۰ سال همنشین بود. بعد یک روزه از دستش داد. تشنه هم از دستش داد. تا آن آقا وقتی می‌رفت ان‌قدر تشنه بود که چشماش آسمان را دود می‌دید. گرسنه بود. یک زینب ماند. فیروز کجا؟ ۵۰ سال کجا؟ ۳۰ روز دل بستی. ۳۰ روز همنشینش بودی. ۵۰ سال با نغمه قرآن حسین بیدار شده. همه روضه‌های کربلا یک طرف این روضه خیلی خاص است. و این را هم بگویم خانم‌ها هستند تو جلسه. این از اون روضه‌هایی است که من و تو گریه می‌کنیم ولی نمی‌فهمیم. خانم‌ها می‌فهمند. بعضی ان‌قدر می‌سوزند دیگر نمی‌توانند گریه کنند. با این روضه امشب بخوانیم ببینیم چی می‌شود. دیگر لیلة الجوائز است. یک جای خاصی می‌خواهیم برویم. از یک دستی امشب می‌خواهیم جایزه بگیریم. خیلی این دست خاص است. مرحوم آیت الله حق‌شناس می‌فرمود: «کارت گره می‌خورد بگو این را برایت بنویسد: «حالا عزیزت را با لب تشنه کشته باشم.»» تمام شده. آب را آزاد کردند. برایت آب بیاورند. با اصرار بهت بگویند آب بخور چه حالی داری؟ یک حال زینب بود. من آب بخورم؟ هنوز لب خشک حسین جلو چشمم است. این حال زینب بود. یک خانم دیگر یک حال دیگری داشت. ای جانم! کجا داریم می‌رویم امشب. آمدیم عیدی بگیریم. امشب به اصرار به همه اسرا احتمالاً به دستور حضرت زینب آب دادند. این‌ها از تشنگی در بیایند. یک خانمی دیدند چادر کشیده روی سرش. آب را خورده ولی هی زار زار اشک می‌ریزد. ساکت. آرام آرام. دیدند این رباب است. چیه رباب؟ چی شده؟ آخه بقیه هم آب خوردند گریه کردند به یاد لب آقا، به یاد عطش. رباب دو تا درد داشت: یکی عطش حسین بود، یکی عطش علی‌اصغر بود. یکی هم یک درد دیگر بود. خانم‌ها می‌فهمند چی می‌گویم. گفت: «خواهر جان! یادته بچه‌ام تشنه بود، شیر نداشتم؟ الان آب خوردم، شیر جاری شد.» حیوان خودم می‌گویم. الان به بچه‌ام شیر می‌دهم. بچه.ای من برادر از دست دادم. شیرخوارگی می‌فهمم. بعضی چیزها را فقط باید تو این موقعیت قرار بگیری تا علی‌اصغر را بفهمی. من برادرم تو بغل پدرم از دنیا رفت و پدرم می‌گفت: «فقط اینکه این بچه بال بال می‌زد تو بغل من این منو سوزاند که می‌دیدم بچه دارد تمام می‌کند کاری نمی‌توانستم برایش بکنم.» خیلی روضه‌ها برایت باز می‌شود اگه تو این ماجرا بیفتی. بعد مادرم نصف شب یک‌هو می‌پرید می‌گفت: «صدای گریه بچه را شنیدم.» «بچه‌ای نیست.» می‌گوید: «وقتی می‌خوابم همش صدای گریه‌اش تو گوشم است.» رباب چی کشید؟ «اگر گهواره را پس داده بودم دلش خوش بود طفل خیالی لااقل گهواره را می‌دادین یکم تکان بدهد به یاد.»
السلام علیک یا اباعبدالله. لَارواحٍ الله و به فنا. یعنی جایزه امسالمان می‌شود زیارت اربعین. «آقا جان! این دست‌های کوچک امشب کربلا بنویسد.» دلتنگیم آقا جان. یا اباعبدالله، یا اباعبدالله. فقط فکر کن امسال ایام اربعین بخواهی کوله‌ات را نگاه کنی. سربندت را، کتونی‌ات را، پاسپورتت را. آی علیک منی سلام الله اب مابقی و بقیه اللیل و النهار ولا جعله الله عهد منی ل السلام.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حقی که به گردن ماست

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00