متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
(اللهم صل علی و آل محمد و عجل فرجهم)
و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
وضعیتِ زمانی باختیم، جا ماندیم، ولی کلاً دیگر باید ناامید باشیم از اینکه کربلایی و امام حسینی باشیم؟ اینجا راهحلش این است که "بدنم جواب تو را نداد، آن روزی که تو استغاثه کردی. زبان من جواب تو را نداد، آن روزی که استنصار کردی. گفتی: هل من ناصر ینصرونی؟ زبان من آن موقع کار نمیکرد جواب تو را بدهم. حالا چهکار باید بکنم؟" (مَا حِین مَعَ اِلا أَجَابَکَ قَلْبِی)
قلبم جواب تو را داد. تو ظهر عاشورا فقط یکبار صدا نزدی. تو دائماً داری صدا میزنی. هر محرم داری صدا میزنی. هر نیمهی شعبان داری صدا میزنی. هر عرفه داری صدا میزنی. دلم به تو متوجه شد. جواب تو را دادم. اجابک قلب (وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی).
من با دل، گوش و چشمم جواب تو را میدهم. بدنم تو دنیا نبود وقتی که تو من را صدا زدی. زبانم نداشتم که جواب تو را بدهم. جا ماندم از تاریخ، ولی خدا این فرصت را به من داده. حالا که با بدن نمیتوانم جواب تو را بدهم؛ با زبان جواب تو را بدهم؛ با دل، گوش و چشمم جواب تو را بدهم. سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا (۱). اینجا بحثهایی کردند بزرگان که چرا این تعابیر به کار رفته و معنایش چیست. همین که دل ما متوجه امام حسین علیه السلام شده.
امشب شما پا شدی و تو محرم، تو این اوضاع کرونا، تو این بمباران رسانهای علیه امام حسین و هیئت، آمدهای. یاد ایام وقتش که کرونا نبود افتادم. صبح تا شب امام حسین و دستگاه امام حسین و کربلا و هیئت و روضه و اربعین و اینها را میزدند. مداحها را میزدند، منبریها را میزدند، هیئتیها را میزدند. شیر تعزیهی امام حسین را مسخره میکردند. خود تعزیه را مسخره میکردند. (آن زمان) هیئت مسخره بود. الان که کرونا بهانه را جور کرده. شما شب اول محرم، همان اولین ساعت، اولین دقیقه پا شدید و آمدید. اجابت کردید امام حسین علیه السلام را. این دَری است که خدا واگذاشته در طول تاریخ، آدمها بیایند. بعد میبینی که لشکر هنوز دارد آدم میگیرد. نمونهاش را، شاید مثالش هم شهید عزیزی است که امسال بین ما نیست. کیست؟ حاج قاسم سلیمانی.
اجابت کرد و برد. ملحقش کردند به شهدای کربلا. غیر اجابت دل، اجابت گوش است، اجابت چشم است. این سه تا را باید کنترل کرد. ما با این سه تا جواب امام حسین را میدهیم. دیگر فرصت جواب دادن با زبان از ما گرفته شده، ولی این سه تا را از ما نگرفتهاند. محرم، وقت مراقبهی بیشتر و دقیقتر روی این سه تاست. یکی دل است. امام حسین تقریباً کار خودش را میکند با دل. یک آتشی بر این دل میزند. پیغمبر فرمود: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَارَةٌ لَا تَبْرُدُ اَبَدا (۲). یک آتشی در دل مؤمنین به پا کرده قتل حسین (شهادت حسین) که هیچ وقت خنک نمیشود، آرام نمیشود. حالوهوای دل یک حالوهوای دیگری است. از شب اول محرم، آدم یک حال دیگری دارد. آن دو تا مراقبهاش چیست؟ مراقبهی گوش و مراقبهی چشم. این دو تا را باید خوب چسبید. با این دو تا دروازه، دروازهی ارتباطی ما با امام حسین علیه السلام، کانال ارتباطی ما با امام حسین علیه السلام از این دو تا کانال است که ارتباط برقرار میشود. خصوصاً چشم. کلمات چشم انشاءالله بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد. اجابت ما به امام حسین علیه السلام از راه چشم است.
حالا نکاتی در مورد چشم هست که این جلسه چون هم دیر شروع کردیم، هم باید زودتر تمام بکنیم، انشاءالله از شبهای بعد بشود زودتر شروع بکنیم؛ در مورد چشم بیشتر انشاءالله عرایضی را خواهیم داشت، خصوصاً با رسالهی حقوق امام سجاد علیه السلام.
یک نکته فقط از دعای عرفهی امام حسین علیه السلام بگویم. آنجا فصل مفصلی امام حسین علیه السلام در مورد تکتک اعضای بدن، نعمتی که خدا به ما داده، به طرز عجیبی علایق مجاری نور بصر عصا صغیر صفحه جبین، این خطای روی پیشانی است. با این خطای روی پیشانیام شهادت میدهم. با این نور چشمم شهادت میدهم. خلق مصارب نفس (این سوراخی که ازش نفس میکشم). سفارش به گوشها و اعضا. و ما زمتبقت علیه شفتا (با این قطعات لبم). با جزئیات امام حسین علیه السلام شهادت میدهند. تکتک این اعضا را میگویند و آخر میگویند که اگر من همهی عمرم را مشغول بشوم (...). (لَو أَمَرَتهَا) (۳)
همهی عمرم برای شکر یک دانه از اینها، برای فقط همین خطای پیشانی شکر کنم، عمرم تمام میشود. شکر یکی را نمیتوانم بیاورم. تازه اینکه متوجه شدم که باید شکر این را کنم، خود این باز نعمت تو است. باز باید یک عمر برای همین شکر کنم. یک بابی امام حسین علیه السلام از کانال اعضا و قطعات میخواهند اتصال پیدا کنند به خدای متعال. یادآوری نعمت خداست به ما. جوشش محبت خداست. یادآوری حق و تکلیفی است که به عهدهی این اعضا، خصوصاً چشم، خصوصاً چشم، خصوصاً چشم است.
برای هیئتیها و گریهکنها و عزاداران، چشم خیلی ویژه است. عزادار امام حسین و چشمش، نوکر امام حسین و چشمش. ما چشم میخواهیم برای چه؟ ما چشم میخواهیم برای اشک بر اباعبدالله. خاصیت چشم برای ما برای همین است و خیلی باید مراقبش باشیم. آن اشک هم که دیگر خیلی ویژه است.
مرحمت الله العظمی بهجت میفرمود که: روز قیامت خیلی محکم خشخاش میگذارند. خیلی سخت میگیرند؛ سخت عملی مطابقت پیدا میکند با آنی که خدا دستور داده و خواسته. ولی تو همان اوضاع هر یک قطرهای...
آقای بهجت نه اهل دکانداری بود، نه اهل شلوغ کردن جلسه بود، نه مثلاً حالا تعبیر بدی نمیخواهم به کار ببرم، ولی مثلاً نه منبری بود که مثلاً بخواهد شلوغ کند، گریه بلند بشود. آقای بهجت عارف بود. تا میفهمید یک حرفی زدنش واجب است و میتواند پیش خدا جواب پس بدهد، اصلاً به زبان نمیآورد. کل عمرش هم ساکت بود. تک و توکی ازش کلمات درآمد و شده کتاب «رحمت واسعه».
یکی از کلمات ایشان این است: روز قیامت به چیزی اعتنا نمیکنند، به عملی اعتنا نمیکنند. عمل سخت پذیرفته میشود، ولی یک قطره اشک بر اباعبدالله را مثل فصل و دور نقدش میکنند و مثل دور بهشان پاداش میدهند.
فرمود که: اگر داشتی مجلس امام حسین علیه السلام میرفتی... بزرگی، آنجور که در ذهنم است بزرگی نقل میکرد: آقایی بود در کربلا اینجور میگفت: «اگر مجلس امام حسین میرفتی، ازت پرسیدند کجا میروی؟ نگو مجلس امام حسین میروم. بگو حرم امام حسین میروم. بگو دارم میروم کربلا.»
چقدر خوب است شب اول محرم افتاده شب جمعه. خدایا خدا میدانست ما بیطاقتیم. خیلی هم عقده کرده و به دلمان گریه و روضهی امام حسین. به ما گفتند جمع نشوید. این مراسمهایمان را تعطیل کردند. الان هم با کلی شرایط و زیر آسمان و اینجور و آنجور. اگر میگفتند اینجا آتش باید روشن کنیم و روی خار بیابان باید جمعی بنشینیم، به خدا همهتان میآمدید، غیر از این است؟!
خیلی امام حسین حق به گردنمان دارد، ولی نمیدانم چی شد، آقا خوشش نیامد؛ ناراحت شد. ما شکر نکردیم. دیگر روضهی امسالمان همین یک خط شب اول، همین یک جمله است که: آی رفقا، آی جماعت، امسال اربعین را از ما گرفتند. ایام اربعین بشود، پاسپورتت را ببینی چهحالی پیدا میکنی! از بیست روز قبلش این دفترها سفرنامهها قلقله بود. پاسپورتها را میدادیم، عکس میگرفتیم. هر سال گرانتر میشد. چه عشقی، چه شوری! کولهام را آماده کنم، کتانیام را آماده کنم. تیممان را ببندیم. امسال با چه کسی بریم؟ چه کسی باشد، چه کسی نباشد؟ از نجف برویم، کاظمین برویم، شب کدام حرم بخوابیم، کجا برویم؟ عشق و شوری بود. چند سال عادت کرده بودیم. گرفتند از ما. امسال اربعین محروم. محروم. حتماً خیریتی است، ولی شرمندگیش برای ما سخت است. شرمندگی ما میدانیم امام حسین از راه دور هم قبول میکند. ما میدانیم همین دل شکستهی ما را هم امام حسین قبول دارد. ما میدانیم امام حسین بند به زیارت ما نیست. بند به پیادهروی ما نیست. ما عشقمونه نوکری امام حسین است. ما حرم امام حسین بودیم. چهارده قرن ما نبودیم، این علم استوار بود. آن وقت دیگر شیعه و گریهکن نداشت. علمش، پرچمش بالا بود. وقتی بدن را تو گودی رها کردند و رفتند، پرچمش بالا بود. وقتی سه روز این بدن زیر آفتاب سوزان رها شد، پرچمش بالا بود. این دور از من و تو نیست. ما التماس میکنیم یک گوشه کار ما را جا کند. در رابطه ما میدانیم امام حسین لنگ ما نیست. ما میتوانیم در امام حسین همین قدرش هم که ما از درون ناراحت میشویم و شرایطش را نداریم بریم، آقا قبول میکند، میپذیرد، میپسندد. ما میدانیم امام حسین ما را درک میکند، ولی شرمندگیش برای ما سخت است.
بگذار معطلت نکنم، برویم اصل روضه. این حال شماها حال مسلم بن عقیل است، البته یک کوچک و یک کوچولو از حال مسلم. مسلم میدانست امام حسین درکش میکند. آقا من نامه فرستادم. دوازده هزار تا کوفی. اینها گفتند: حسین جان بیا. من مهر گرفتم، امضا گرفتم. من تأکید کردم، (شَبَادِر فَبَادِر) (۴). زود زود. زود بیا. من گفتم شتاب کن. من گفتم زود بیا. میدانم، آقا جان، من را درک میکنی. این مردم اول یکجور دیگر نشان داده بودند. بعد جور دیگری شدند. میدانم درکم میکنی، ولی با شرمندگیش چهکار کنم؟
امام حسین درک میکند ما را. امسال کربلا نمیتوانیم بریم، آنجوری که میخواهیم. محرم هم نمیتوانیم عزاداری کنیم، آنجوری که حقش است، آنجوری که شایسته است. امام حسین ما را درک میکند، ولی با شرمندگیش چهکار کنم؟ شده هر سال در خانه روضه داشته باشی، یک سال مثلاً یکی از اعضای خانه مریض است. نمیتوانی تو خانه روضه بگیری. میدانی امام حسین درکت میکند، ولی با شرمندگیش میگوید: «چهکار کنم؟ من چهکار کردم؟ امسال اینجوری شد». این حال مسلم بن عقیل بود. خیلی شرم داشت. خیلی به هم ریخته بود. خیلی به هم ریخته بود وقتی دستگیرش کردند. عبیدالله گفتش که: «وصیت کن. اینجا توی مجلس کارت تمام است.» از بخشهای مظلومانهی روضهی حضرت مسلم کمتر هم خوانده میشود. میگوید: نگاهی به اینور و آنور کرد و یک نفر را تو مجلس اهل شناخت دید. گفت: «این به ما نزدیک است. ما با هم رفیقیم. به این وصیت میکنم.» میدانی کی بود تو مجلس، اونی که مسلم صلاح دید برای اینکه وصیت کند؟ کی بود؟ عمر سعد بود. نزدیکتر از این تو مجلس به خودش ندید. کنار کشید عمر سعد را. گفت: «وصیتی برایت دارم.» بالاخره تو مدینه با هم بودند، رفیق بودند. از قدیم میشناختند. پدر عمر سعد از شیوخ بود. اینها همه غربتها و شرمندگیهای حضرت مسلم. گفتش که: «وصیت دارم.» گفت: «وصیتت چیست؟» گفت: «یک مقداری پول قرض کردم از فلانی. دارم از دنیا میروم. حقالناس به گردنم است. این قرض من را به فلانی بده.»
و یک وصیت آخرش این بود. اصلاً تا آنجا عبیدالله و عمر سعد و اینها خبر نداشتند امام حسین دارد حرکت میکند به سمت کوفه. مخفیانه بود. نامه مخفیانه بین امام حسین و مسلم بود. اینجا در گوش عمر سعد گفت: «یک چیزی بهت میگویم. کسی خبر ندارد. بین خودمان باشد. من نامه نوشتم برای حسین. فرستادم (و) گفتم: حسین جان سریع بیا که کوفه فراهم است. ازت درخواست دارم، مخفیانه، شبانه، کسی نفهمد، از یک راه دررویی یک نامه بفرست به حسین. بگو: حسین فقط نیا.» شاید همینجور گفت: «اگر میآیی زن و بچه نیاور.» بردند مسلم را برای شهادت. دیدند عمر سعد دارد بشکن میزند. خوشحال. آمد پیش عبیدالله. گفت: «چیست؟ اینقدر سرحالی؟» گفت: «خبر دارم برایت.» گفت: «چیست؟» گفت: «میدانی حسین تو راه است؟» گفت: «مسلم بهت گفت؟» آری. گفت: «نامرد! او تو را امین میدانست. دوست تو بود. تو به او هم رحم نکردی!» این شد که دیگر تدارک دیدند برای قتل امام حسین علیه السلام.
فقط از حال مسلم برایتان بگویم. دستش را بستند. بردند بالای دارالاماره. حال غریبی داشت آقای نازنین، حضرت مسلم علیه السلام. از بالای بلندی نگاهش به این بیابان بود. سلام میداد. اشک میریخت. ناله میزد. بیتاب بود. بیقرار بود. میخواهم بگویم حضرت مسلم را نه تنها حسین درک میکند بلکه این پریشانیها و این شرمندگی را هم اتفاقاً بیشتر میخرد.
اگر آمادهاید این شب جمعه معطل نشویم، صاف برویم متن روضه. همین شب اول، شب جمعه هم هست. دلم که همهی شما بیقرار هستید. دیگر دل برای شنیدن روضه و اشک و اینها تنگ بوده. دیگر هر کسی دلش تنگ امام حسین بود و چقدر خوشحالی که محرم امسال را درک کردی. یک محرم دیگر هستیم. چقدر رفتند. هر محله ماشینها را همینجور نگاه میکنی و میبینی پشت ماشینها عزیزانی که با کرونا رفتند خالی است. در محلهی ما خیلی امسال مهمان خود امام حسین نیستیم. این محرم غریبانه را امسال امام حسین اجازه داد ما بنشینیم دور هم. آیا حالوهوای جدیدی پدیدار شد؟
اشک بریزیم. امام حسین علیه السلام برای مسلم چند جا سنگ تمام گذاشت. یکیاش را اشاره میکنم. یکیاش را کمی توضیح میدهم. شب جمعه است. اشک بریزیم.
یکی وقتی بود که خبر مسلم را به امام حسین علیه السلام دادند. اول حضرت گریهی بلندی کرد به آسمان نگاه کرد و فرمود: «خیری در زندگی بعد از اینها نیست.» همین حالی که حاج قاسم بعد از احمد کاظمی داشت. بلا تشبیه. دیگر بیقرار بود. دیگر حال ماندن نداشت. امام حسین بعد از مسلم این حال را پیدا کرد. دیگر بیقرار. بعد فرمود: «بچههای مسلم را بیاورید.»
حالا میخواهد امام حسین خبر بدهد به بچههای مسلم که یتیم شدید. میشد به یکی بگوید: «آرام بروند در گوش این بچهها.» میتوانستند خیلی کارها بکنند. فرمود: «بچهها را بیاورید.» گذاشت آنها را روی پا. شروع کرد نوازش کردن. دست روی سر اینها کشید. اینها را بوسید. فرمود: «بچهها احساس دلتنگی که نمیکنید. بچههای من هستند. حکم برادر و خواهر شما را دارند. زینب من هست. حکم مادر شما را دارد.» این بچهها جا خورده بودند. «آخه یعنی چه؟ آخه این حرفها را دارد میزند!» این را که گفت امام حسین، اینها دیگر فهمیدند چی شد. حضرت فرمودند: «اصلاً غصه نخورید چرا که من جای باباتون هستم. من جای باباتون را پر میکنم.» هی نوازش کرد. هی بوسید. این بچهها گریه میکردند: «آقا نکند بابایمان چیزی شده.» «غصه نخورید عزیزان من. من جای پدرتونم.» روضه مفصل است دیگر و که باید با یتیم این شکلی حرف زد. به یتیم این شکلی خبر میدهند برای خودتان. بعد جلسه بنشینید باهاش گریه کنید. من با اینش کار ندارم.
یک جای دیگر هم امام حسین… امام حسین دیگر میدانید دیگر. حالا من نمیخواهم خیلی تعابیر کوچهبازاری به کار ببرم. آقا حضرت حسین (ع) آخر معرفت است دیگر. دیگر رو دست امام حسین که کسی نمیآید. شرمندهی کسی نمیشود. مسلم من غریبانه رفت. اوّلین شهید بود. جا خورد. یکهوئی بود. تو شرایط سختی قرار گرفت. من باید از دل مسلم در بیاورم غم غربتش را. یک آقا مسلم رفت. شهید شد. به اعلا علیین پیوست. نه من یک جایی میخواهم یک جوری از دل مسلم در بیاورم. کجا از دل مسلم درآورد؟ کجا امام حسین یک عنایت و خاصی به مسلم نشان داد؟
آمادهاید؟ بسمالله.
ظهر عاشورا (...). (نَظَر قُرْبِهِ اِلَی الْیَمِینِ وَ نَظَرَةٌ اِلَی الشِّمَالِ فَلَمْ یرَ اَحَدًا مِنْ اَصْحَابِهِ) (۵)
«یک نگاهی به سمت راست و یک نگاهی به سمت چپ کرد. دیدی هیچ مردی نمانده تو این کاروان.» همه این جسدها روی زمین متلاشی شده بود. چه سری بود اسراری در این کربلا بود. امام حسین خواست مظلومیتش را نشان بدهد. خواست عظمت این اصحاب را نشان بدهد. خواست اتمام حجت با لشکر دشمن بکند. فطرت اینها را تحریک کند. من نمیدانم، نمیدانم چی بود، ولی این کارها خیلی عجیب است. اینها کارهای هنری است. کارهای رسانهای است. نمایشها اجرا میکند امام حسین. تو اوج مصیبت و ماتم اینجور کارها را دارد انجام میدهد. ظهر عاشورا شروع کرد با این اصحاب حرف زدن. با جنازههایی که روی زمین افتاده، متلاشی شده. شروع کرد اینها را صدا کردن. با اینها حرف زدن. اوّلین اسمی هم که آورد وقتی خواست اینها را گفت: «یا مسلم ابن عقیل!»
آقا مسلم که اینجا روی زمین نیفتاده. مسلم یک ماه پیش شهید شده. الان در اعلیعلیین است. میگوید: «نه، من میخواهم بفهمانم که هر کسی اگر زودتر برای من آمد، من هم اسمش را زودتر میگویم.» بچههایی که زودتر آمدیم. سیاهی زدی. زودتر آمدیم، فرش پهن کردیم. اوّل مسلم را صدا زد. بعد مسلم بن عوسجه. بعد حبیب. بعد شروع کرد به صدا زدن: «یاسان الحیجا (۶) ای بیشه! یا ابطال العرب (۷) قهرمانان عرب!»
ببینید آقاتون تنهاست. جسد این شهدا شروع کرد تکان خوردن. به علامت اینکه: «آقا اگر اجازه بدهی برمیگردیم.» فرمود: «آرام بگیرید. نوبت خودم است.»
من فقط این را بگویم. آقا شما اینها را میگویی، با شهدا میخواهی بزنی حرف بزنی. شب جمعه کربلایی. دیگر الان همهتان آمدهاید. آقا شما میخواهی با شهدا حرف بزنی. شما میخواهی با لشکر دشمن اتمام حجت کنی. اینها همه زابل هستند. ولی یک فکری هم به حال دل زینب بکن.
السلام علیک یا اباعبدالله و ارواح اللتی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیتُ و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم.
(۱) برگرفته از آیهی «سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا» (اسراء، ۱۰۸)
(۲) حدیث نبوی: «همانا برای شهادت حسین گرمایی در دل مؤمنان است که هرگز سرد نخواهد شد.»
(۳) آیه «مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» (نحل، 97)
(۴) حدیث نبوی (شَادِر فَبَادِر) «شتاب کن و پیشی بگیر.»
(۵) عبارت «فَنَظَرَ يَمِينًا وَ شِمَالًا فَلَمْ يَنظر إِلَّا جَسَدًا مَلْقَى» در برخی منابع مقتل سیدالشهدا آمده است.
(۶) کلمهی «یاسان» فارسی است و ترکیب مناسبی با کلمهی «الخیجا» (احیاناً معرب خَیگا، به معنی پناهگاه و بیشه) نیست. ممکن است گوینده قصدِ «یا ساکنَ الْخَیْجَاء» را داشته ولی اشتباه تلفظ کرده است.
(۷) ترکیبِ «ابطال العرب» صحیح است.
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
(اللهم صل علی و آل محمد و عجل فرجهم)
و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
وضعیتِ زمانی باختیم، جا ماندیم، ولی کلاً دیگر باید ناامید باشیم از اینکه کربلایی و امام حسینی باشیم؟ اینجا راهحلش این است که "بدنم جواب تو را نداد، آن روزی که تو استغاثه کردی. زبان من جواب تو را نداد، آن روزی که استنصار کردی. گفتی: هل من ناصر ینصرونی؟ زبان من آن موقع کار نمیکرد جواب تو را بدهم. حالا چهکار باید بکنم؟" (مَا حِین مَعَ اِلا أَجَابَکَ قَلْبِی)
قلبم جواب تو را داد. تو ظهر عاشورا فقط یکبار صدا نزدی. تو دائماً داری صدا میزنی. هر محرم داری صدا میزنی. هر نیمهی شعبان داری صدا میزنی. هر عرفه داری صدا میزنی. دلم به تو متوجه شد. جواب تو را دادم. اجابک قلب (وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی).
من با دل، گوش و چشمم جواب تو را میدهم. بدنم تو دنیا نبود وقتی که تو من را صدا زدی. زبانم نداشتم که جواب تو را بدهم. جا ماندم از تاریخ، ولی خدا این فرصت را به من داده. حالا که با بدن نمیتوانم جواب تو را بدهم؛ با زبان جواب تو را بدهم؛ با دل، گوش و چشمم جواب تو را بدهم. سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا (۱). اینجا بحثهایی کردند بزرگان که چرا این تعابیر به کار رفته و معنایش چیست. همین که دل ما متوجه امام حسین علیه السلام شده.
امشب شما پا شدی و تو محرم، تو این اوضاع کرونا، تو این بمباران رسانهای علیه امام حسین و هیئت، آمدهای. یاد ایام وقتش که کرونا نبود افتادم. صبح تا شب امام حسین و دستگاه امام حسین و کربلا و هیئت و روضه و اربعین و اینها را میزدند. مداحها را میزدند، منبریها را میزدند، هیئتیها را میزدند. شیر تعزیهی امام حسین را مسخره میکردند. خود تعزیه را مسخره میکردند. (آن زمان) هیئت مسخره بود. الان که کرونا بهانه را جور کرده. شما شب اول محرم، همان اولین ساعت، اولین دقیقه پا شدید و آمدید. اجابت کردید امام حسین علیه السلام را. این دَری است که خدا واگذاشته در طول تاریخ، آدمها بیایند. بعد میبینی که لشکر هنوز دارد آدم میگیرد. نمونهاش را، شاید مثالش هم شهید عزیزی است که امسال بین ما نیست. کیست؟ حاج قاسم سلیمانی.
اجابت کرد و برد. ملحقش کردند به شهدای کربلا. غیر اجابت دل، اجابت گوش است، اجابت چشم است. این سه تا را باید کنترل کرد. ما با این سه تا جواب امام حسین را میدهیم. دیگر فرصت جواب دادن با زبان از ما گرفته شده، ولی این سه تا را از ما نگرفتهاند. محرم، وقت مراقبهی بیشتر و دقیقتر روی این سه تاست. یکی دل است. امام حسین تقریباً کار خودش را میکند با دل. یک آتشی بر این دل میزند. پیغمبر فرمود: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَارَةٌ لَا تَبْرُدُ اَبَدا (۲). یک آتشی در دل مؤمنین به پا کرده قتل حسین (شهادت حسین) که هیچ وقت خنک نمیشود، آرام نمیشود. حالوهوای دل یک حالوهوای دیگری است. از شب اول محرم، آدم یک حال دیگری دارد. آن دو تا مراقبهاش چیست؟ مراقبهی گوش و مراقبهی چشم. این دو تا را باید خوب چسبید. با این دو تا دروازه، دروازهی ارتباطی ما با امام حسین علیه السلام، کانال ارتباطی ما با امام حسین علیه السلام از این دو تا کانال است که ارتباط برقرار میشود. خصوصاً چشم. کلمات چشم انشاءالله بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد. اجابت ما به امام حسین علیه السلام از راه چشم است.
حالا نکاتی در مورد چشم هست که این جلسه چون هم دیر شروع کردیم، هم باید زودتر تمام بکنیم، انشاءالله از شبهای بعد بشود زودتر شروع بکنیم؛ در مورد چشم بیشتر انشاءالله عرایضی را خواهیم داشت، خصوصاً با رسالهی حقوق امام سجاد علیه السلام.
یک نکته فقط از دعای عرفهی امام حسین علیه السلام بگویم. آنجا فصل مفصلی امام حسین علیه السلام در مورد تکتک اعضای بدن، نعمتی که خدا به ما داده، به طرز عجیبی علایق مجاری نور بصر عصا صغیر صفحه جبین، این خطای روی پیشانی است. با این خطای روی پیشانیام شهادت میدهم. با این نور چشمم شهادت میدهم. خلق مصارب نفس (این سوراخی که ازش نفس میکشم). سفارش به گوشها و اعضا. و ما زمتبقت علیه شفتا (با این قطعات لبم). با جزئیات امام حسین علیه السلام شهادت میدهند. تکتک این اعضا را میگویند و آخر میگویند که اگر من همهی عمرم را مشغول بشوم (...). (لَو أَمَرَتهَا) (۳)
همهی عمرم برای شکر یک دانه از اینها، برای فقط همین خطای پیشانی شکر کنم، عمرم تمام میشود. شکر یکی را نمیتوانم بیاورم. تازه اینکه متوجه شدم که باید شکر این را کنم، خود این باز نعمت تو است. باز باید یک عمر برای همین شکر کنم. یک بابی امام حسین علیه السلام از کانال اعضا و قطعات میخواهند اتصال پیدا کنند به خدای متعال. یادآوری نعمت خداست به ما. جوشش محبت خداست. یادآوری حق و تکلیفی است که به عهدهی این اعضا، خصوصاً چشم، خصوصاً چشم، خصوصاً چشم است.
برای هیئتیها و گریهکنها و عزاداران، چشم خیلی ویژه است. عزادار امام حسین و چشمش، نوکر امام حسین و چشمش. ما چشم میخواهیم برای چه؟ ما چشم میخواهیم برای اشک بر اباعبدالله. خاصیت چشم برای ما برای همین است و خیلی باید مراقبش باشیم. آن اشک هم که دیگر خیلی ویژه است.
مرحمت الله العظمی بهجت میفرمود که: روز قیامت خیلی محکم خشخاش میگذارند. خیلی سخت میگیرند؛ سخت عملی مطابقت پیدا میکند با آنی که خدا دستور داده و خواسته. ولی تو همان اوضاع هر یک قطرهای...
آقای بهجت نه اهل دکانداری بود، نه اهل شلوغ کردن جلسه بود، نه مثلاً حالا تعبیر بدی نمیخواهم به کار ببرم، ولی مثلاً نه منبری بود که مثلاً بخواهد شلوغ کند، گریه بلند بشود. آقای بهجت عارف بود. تا میفهمید یک حرفی زدنش واجب است و میتواند پیش خدا جواب پس بدهد، اصلاً به زبان نمیآورد. کل عمرش هم ساکت بود. تک و توکی ازش کلمات درآمد و شده کتاب «رحمت واسعه».
یکی از کلمات ایشان این است: روز قیامت به چیزی اعتنا نمیکنند، به عملی اعتنا نمیکنند. عمل سخت پذیرفته میشود، ولی یک قطره اشک بر اباعبدالله را مثل فصل و دور نقدش میکنند و مثل دور بهشان پاداش میدهند.
فرمود که: اگر داشتی مجلس امام حسین علیه السلام میرفتی... بزرگی، آنجور که در ذهنم است بزرگی نقل میکرد: آقایی بود در کربلا اینجور میگفت: «اگر مجلس امام حسین میرفتی، ازت پرسیدند کجا میروی؟ نگو مجلس امام حسین میروم. بگو حرم امام حسین میروم. بگو دارم میروم کربلا.»
چقدر خوب است شب اول محرم افتاده شب جمعه. خدایا خدا میدانست ما بیطاقتیم. خیلی هم عقده کرده و به دلمان گریه و روضهی امام حسین. به ما گفتند جمع نشوید. این مراسمهایمان را تعطیل کردند. الان هم با کلی شرایط و زیر آسمان و اینجور و آنجور. اگر میگفتند اینجا آتش باید روشن کنیم و روی خار بیابان باید جمعی بنشینیم، به خدا همهتان میآمدید، غیر از این است؟!
خیلی امام حسین حق به گردنمان دارد، ولی نمیدانم چی شد، آقا خوشش نیامد؛ ناراحت شد. ما شکر نکردیم. دیگر روضهی امسالمان همین یک خط شب اول، همین یک جمله است که: آی رفقا، آی جماعت، امسال اربعین را از ما گرفتند. ایام اربعین بشود، پاسپورتت را ببینی چهحالی پیدا میکنی! از بیست روز قبلش این دفترها سفرنامهها قلقله بود. پاسپورتها را میدادیم، عکس میگرفتیم. هر سال گرانتر میشد. چه عشقی، چه شوری! کولهام را آماده کنم، کتانیام را آماده کنم. تیممان را ببندیم. امسال با چه کسی بریم؟ چه کسی باشد، چه کسی نباشد؟ از نجف برویم، کاظمین برویم، شب کدام حرم بخوابیم، کجا برویم؟ عشق و شوری بود. چند سال عادت کرده بودیم. گرفتند از ما. امسال اربعین محروم. محروم. حتماً خیریتی است، ولی شرمندگیش برای ما سخت است. شرمندگی ما میدانیم امام حسین از راه دور هم قبول میکند. ما میدانیم همین دل شکستهی ما را هم امام حسین قبول دارد. ما میدانیم امام حسین بند به زیارت ما نیست. بند به پیادهروی ما نیست. ما عشقمونه نوکری امام حسین است. ما حرم امام حسین بودیم. چهارده قرن ما نبودیم، این علم استوار بود. آن وقت دیگر شیعه و گریهکن نداشت. علمش، پرچمش بالا بود. وقتی بدن را تو گودی رها کردند و رفتند، پرچمش بالا بود. وقتی سه روز این بدن زیر آفتاب سوزان رها شد، پرچمش بالا بود. این دور از من و تو نیست. ما التماس میکنیم یک گوشه کار ما را جا کند. در رابطه ما میدانیم امام حسین لنگ ما نیست. ما میتوانیم در امام حسین همین قدرش هم که ما از درون ناراحت میشویم و شرایطش را نداریم بریم، آقا قبول میکند، میپذیرد، میپسندد. ما میدانیم امام حسین ما را درک میکند، ولی شرمندگیش برای ما سخت است.
بگذار معطلت نکنم، برویم اصل روضه. این حال شماها حال مسلم بن عقیل است، البته یک کوچک و یک کوچولو از حال مسلم. مسلم میدانست امام حسین درکش میکند. آقا من نامه فرستادم. دوازده هزار تا کوفی. اینها گفتند: حسین جان بیا. من مهر گرفتم، امضا گرفتم. من تأکید کردم، (شَبَادِر فَبَادِر) (۴). زود زود. زود بیا. من گفتم شتاب کن. من گفتم زود بیا. میدانم، آقا جان، من را درک میکنی. این مردم اول یکجور دیگر نشان داده بودند. بعد جور دیگری شدند. میدانم درکم میکنی، ولی با شرمندگیش چهکار کنم؟
امام حسین درک میکند ما را. امسال کربلا نمیتوانیم بریم، آنجوری که میخواهیم. محرم هم نمیتوانیم عزاداری کنیم، آنجوری که حقش است، آنجوری که شایسته است. امام حسین ما را درک میکند، ولی با شرمندگیش چهکار کنم؟ شده هر سال در خانه روضه داشته باشی، یک سال مثلاً یکی از اعضای خانه مریض است. نمیتوانی تو خانه روضه بگیری. میدانی امام حسین درکت میکند، ولی با شرمندگیش میگوید: «چهکار کنم؟ من چهکار کردم؟ امسال اینجوری شد». این حال مسلم بن عقیل بود. خیلی شرم داشت. خیلی به هم ریخته بود. خیلی به هم ریخته بود وقتی دستگیرش کردند. عبیدالله گفتش که: «وصیت کن. اینجا توی مجلس کارت تمام است.» از بخشهای مظلومانهی روضهی حضرت مسلم کمتر هم خوانده میشود. میگوید: نگاهی به اینور و آنور کرد و یک نفر را تو مجلس اهل شناخت دید. گفت: «این به ما نزدیک است. ما با هم رفیقیم. به این وصیت میکنم.» میدانی کی بود تو مجلس، اونی که مسلم صلاح دید برای اینکه وصیت کند؟ کی بود؟ عمر سعد بود. نزدیکتر از این تو مجلس به خودش ندید. کنار کشید عمر سعد را. گفت: «وصیتی برایت دارم.» بالاخره تو مدینه با هم بودند، رفیق بودند. از قدیم میشناختند. پدر عمر سعد از شیوخ بود. اینها همه غربتها و شرمندگیهای حضرت مسلم. گفتش که: «وصیت دارم.» گفت: «وصیتت چیست؟» گفت: «یک مقداری پول قرض کردم از فلانی. دارم از دنیا میروم. حقالناس به گردنم است. این قرض من را به فلانی بده.»
و یک وصیت آخرش این بود. اصلاً تا آنجا عبیدالله و عمر سعد و اینها خبر نداشتند امام حسین دارد حرکت میکند به سمت کوفه. مخفیانه بود. نامه مخفیانه بین امام حسین و مسلم بود. اینجا در گوش عمر سعد گفت: «یک چیزی بهت میگویم. کسی خبر ندارد. بین خودمان باشد. من نامه نوشتم برای حسین. فرستادم (و) گفتم: حسین جان سریع بیا که کوفه فراهم است. ازت درخواست دارم، مخفیانه، شبانه، کسی نفهمد، از یک راه دررویی یک نامه بفرست به حسین. بگو: حسین فقط نیا.» شاید همینجور گفت: «اگر میآیی زن و بچه نیاور.» بردند مسلم را برای شهادت. دیدند عمر سعد دارد بشکن میزند. خوشحال. آمد پیش عبیدالله. گفت: «چیست؟ اینقدر سرحالی؟» گفت: «خبر دارم برایت.» گفت: «چیست؟» گفت: «میدانی حسین تو راه است؟» گفت: «مسلم بهت گفت؟» آری. گفت: «نامرد! او تو را امین میدانست. دوست تو بود. تو به او هم رحم نکردی!» این شد که دیگر تدارک دیدند برای قتل امام حسین علیه السلام.
فقط از حال مسلم برایتان بگویم. دستش را بستند. بردند بالای دارالاماره. حال غریبی داشت آقای نازنین، حضرت مسلم علیه السلام. از بالای بلندی نگاهش به این بیابان بود. سلام میداد. اشک میریخت. ناله میزد. بیتاب بود. بیقرار بود. میخواهم بگویم حضرت مسلم را نه تنها حسین درک میکند بلکه این پریشانیها و این شرمندگی را هم اتفاقاً بیشتر میخرد.
اگر آمادهاید این شب جمعه معطل نشویم، صاف برویم متن روضه. همین شب اول، شب جمعه هم هست. دلم که همهی شما بیقرار هستید. دیگر دل برای شنیدن روضه و اشک و اینها تنگ بوده. دیگر هر کسی دلش تنگ امام حسین بود و چقدر خوشحالی که محرم امسال را درک کردی. یک محرم دیگر هستیم. چقدر رفتند. هر محله ماشینها را همینجور نگاه میکنی و میبینی پشت ماشینها عزیزانی که با کرونا رفتند خالی است. در محلهی ما خیلی امسال مهمان خود امام حسین نیستیم. این محرم غریبانه را امسال امام حسین اجازه داد ما بنشینیم دور هم. آیا حالوهوای جدیدی پدیدار شد؟
اشک بریزیم. امام حسین علیه السلام برای مسلم چند جا سنگ تمام گذاشت. یکیاش را اشاره میکنم. یکیاش را کمی توضیح میدهم. شب جمعه است. اشک بریزیم.
یکی وقتی بود که خبر مسلم را به امام حسین علیه السلام دادند. اول حضرت گریهی بلندی کرد به آسمان نگاه کرد و فرمود: «خیری در زندگی بعد از اینها نیست.» همین حالی که حاج قاسم بعد از احمد کاظمی داشت. بلا تشبیه. دیگر بیقرار بود. دیگر حال ماندن نداشت. امام حسین بعد از مسلم این حال را پیدا کرد. دیگر بیقرار. بعد فرمود: «بچههای مسلم را بیاورید.»
حالا میخواهد امام حسین خبر بدهد به بچههای مسلم که یتیم شدید. میشد به یکی بگوید: «آرام بروند در گوش این بچهها.» میتوانستند خیلی کارها بکنند. فرمود: «بچهها را بیاورید.» گذاشت آنها را روی پا. شروع کرد نوازش کردن. دست روی سر اینها کشید. اینها را بوسید. فرمود: «بچهها احساس دلتنگی که نمیکنید. بچههای من هستند. حکم برادر و خواهر شما را دارند. زینب من هست. حکم مادر شما را دارد.» این بچهها جا خورده بودند. «آخه یعنی چه؟ آخه این حرفها را دارد میزند!» این را که گفت امام حسین، اینها دیگر فهمیدند چی شد. حضرت فرمودند: «اصلاً غصه نخورید چرا که من جای باباتون هستم. من جای باباتون را پر میکنم.» هی نوازش کرد. هی بوسید. این بچهها گریه میکردند: «آقا نکند بابایمان چیزی شده.» «غصه نخورید عزیزان من. من جای پدرتونم.» روضه مفصل است دیگر و که باید با یتیم این شکلی حرف زد. به یتیم این شکلی خبر میدهند برای خودتان. بعد جلسه بنشینید باهاش گریه کنید. من با اینش کار ندارم.
یک جای دیگر هم امام حسین… امام حسین دیگر میدانید دیگر. حالا من نمیخواهم خیلی تعابیر کوچهبازاری به کار ببرم. آقا حضرت حسین (ع) آخر معرفت است دیگر. دیگر رو دست امام حسین که کسی نمیآید. شرمندهی کسی نمیشود. مسلم من غریبانه رفت. اوّلین شهید بود. جا خورد. یکهوئی بود. تو شرایط سختی قرار گرفت. من باید از دل مسلم در بیاورم غم غربتش را. یک آقا مسلم رفت. شهید شد. به اعلا علیین پیوست. نه من یک جایی میخواهم یک جوری از دل مسلم در بیاورم. کجا از دل مسلم درآورد؟ کجا امام حسین یک عنایت و خاصی به مسلم نشان داد؟
آمادهاید؟ بسمالله.
ظهر عاشورا (...). (نَظَر قُرْبِهِ اِلَی الْیَمِینِ وَ نَظَرَةٌ اِلَی الشِّمَالِ فَلَمْ یرَ اَحَدًا مِنْ اَصْحَابِهِ) (۵)
«یک نگاهی به سمت راست و یک نگاهی به سمت چپ کرد. دیدی هیچ مردی نمانده تو این کاروان.» همه این جسدها روی زمین متلاشی شده بود. چه سری بود اسراری در این کربلا بود. امام حسین خواست مظلومیتش را نشان بدهد. خواست عظمت این اصحاب را نشان بدهد. خواست اتمام حجت با لشکر دشمن بکند. فطرت اینها را تحریک کند. من نمیدانم، نمیدانم چی بود، ولی این کارها خیلی عجیب است. اینها کارهای هنری است. کارهای رسانهای است. نمایشها اجرا میکند امام حسین. تو اوج مصیبت و ماتم اینجور کارها را دارد انجام میدهد. ظهر عاشورا شروع کرد با این اصحاب حرف زدن. با جنازههایی که روی زمین افتاده، متلاشی شده. شروع کرد اینها را صدا کردن. با اینها حرف زدن. اوّلین اسمی هم که آورد وقتی خواست اینها را گفت: «یا مسلم ابن عقیل!»
آقا مسلم که اینجا روی زمین نیفتاده. مسلم یک ماه پیش شهید شده. الان در اعلیعلیین است. میگوید: «نه، من میخواهم بفهمانم که هر کسی اگر زودتر برای من آمد، من هم اسمش را زودتر میگویم.» بچههایی که زودتر آمدیم. سیاهی زدی. زودتر آمدیم، فرش پهن کردیم. اوّل مسلم را صدا زد. بعد مسلم بن عوسجه. بعد حبیب. بعد شروع کرد به صدا زدن: «یاسان الحیجا (۶) ای بیشه! یا ابطال العرب (۷) قهرمانان عرب!»
ببینید آقاتون تنهاست. جسد این شهدا شروع کرد تکان خوردن. به علامت اینکه: «آقا اگر اجازه بدهی برمیگردیم.» فرمود: «آرام بگیرید. نوبت خودم است.»
من فقط این را بگویم. آقا شما اینها را میگویی، با شهدا میخواهی بزنی حرف بزنی. شب جمعه کربلایی. دیگر الان همهتان آمدهاید. آقا شما میخواهی با شهدا حرف بزنی. شما میخواهی با لشکر دشمن اتمام حجت کنی. اینها همه زابل هستند. ولی یک فکری هم به حال دل زینب بکن.
السلام علیک یا اباعبدالله و ارواح اللتی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیتُ و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم.
(۱) برگرفته از آیهی «سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا» (اسراء، ۱۰۸)
(۲) حدیث نبوی: «همانا برای شهادت حسین گرمایی در دل مؤمنان است که هرگز سرد نخواهد شد.»
(۳) آیه «مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» (نحل، 97)
(۴) حدیث نبوی (شَادِر فَبَادِر) «شتاب کن و پیشی بگیر.»
(۵) عبارت «فَنَظَرَ يَمِينًا وَ شِمَالًا فَلَمْ يَنظر إِلَّا جَسَدًا مَلْقَى» در برخی منابع مقتل سیدالشهدا آمده است.
(۶) کلمهی «یاسان» فارسی است و ترکیب مناسبی با کلمهی «الخیجا» (احیاناً معرب خَیگا، به معنی پناهگاه و بیشه) نیست. ممکن است گوینده قصدِ «یا ساکنَ الْخَیْجَاء» را داشته ولی اشتباه تلفظ کرده است.
(۷) ترکیبِ «ابطال العرب» صحیح است.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...