معرفی
* مردم در مقابل علم به سه دسته تقسیم میشوند
* مقصود از علم چیست؟
* ویژگیهای زندگی مگسوار
* تفاوت حکومت طاغوت با حکومت ولایی
* امیرالمومنین از نبود کدام عالِم گلایه میکند؟
* بخش عمدهای از معضلات در حکومت دینی
* مسیر رسیدن به اصل علم
* تشبیه قرآن از عالِمی که خودش را کنترل نمیکند
* چه کنیم که برای امام زمان عج، مفید باشیم؟
* اهمیت کار علمی در دوران ظهور
* معنای صحیح " اول تزکیه سپس تعلیم "
* یکی از نقاط ضعف کشور
* مقصود از علم چیست؟
* ویژگیهای زندگی مگسوار
* تفاوت حکومت طاغوت با حکومت ولایی
* امیرالمومنین از نبود کدام عالِم گلایه میکند؟
* بخش عمدهای از معضلات در حکومت دینی
* مسیر رسیدن به اصل علم
* تشبیه قرآن از عالِمی که خودش را کنترل نمیکند
* چه کنیم که برای امام زمان عج، مفید باشیم؟
* اهمیت کار علمی در دوران ظهور
* معنای صحیح " اول تزکیه سپس تعلیم "
* یکی از نقاط ضعف کشور
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
خدمت عزیزان هستیم با بحث «شهشناس» که بنا داریم گشتوگذاری در سیره آقا و مولایمان، صلواتاللهوسلامعلیه، داشته باشیم. ماه مبارک رمضان هم هست و در فیض ضیافت الهی به سر میبریم و ساقی کوثر هم که امیرالمؤمنین است. امیدوارم که در این ماه ضیافت و در این مهمانی خدا، جرعهای از دست امیرالمؤمنین، صلواتاللهوسلامعلیه، بادهٔ معرفت و شراب طهور نصیب همه ما بشود، انشاءالله، و ما را به مراتب حقیقی انسانیت و عبودیت واصل بکند.
امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، در جلسات قبل در مورد علم مباحثی را داشتیم و باز هم باید در این مورد صحبت بکنیم، انشاءالله. بحث بر سر این بود که امیرالمؤمنین فرمودند که من حکومتم را تابع علم قرار میدهم و اگر قرار است که شما من را بهعنوان ولی و امام اختیار بکنید، شرطم این است: حکومت علی حکومت علم است و آنچه که باید حرف اول و آخر را بزند، علم است؛ نه خواسته من، نه خواسته شما، نه خواسته زورمندان و قدرتمندان و ثروتمندان. تحت تأثیر هیچ فشار، عتاب، در واقع تهدیدی، من واقع نمیشوم و تن نمیدهم و کرنش نمیکنم. آنی که برایم ملاک است، علم است. من باید ببینم که علم به من چه میگوید و مقتضای علم چیست.
جلسه قبل البته عرض شد که امیرالمؤمنین نیاز اولیه و اساسی که دارد به افرادی است که همافق با او باشند و او، به هر حال، غربتشان واضحه در طول تاریخ و ما این را به وضوح میبینیم. امیرالمؤمنین کمیار و کمسپاهاند. یکی از علل غربت امیرالمؤمنین همین است که افرادی که باید از او در دانش بهرهمند باشند، کماند. لذا امیرالمؤمنین در این ماجرا تنها است. در حدیث کمیل که جلسه قبل به عرض رسید، در حکمت ۱۴۷، اصل این حکمت و ابتدای حکمت را خدمت عزیزان عرض کردیم. در این حکمت، درد و دلهای امیرالمؤمنین و در واقع به نحوی آسیبشناسی حکومت و دوران امیرالمؤمنین به حساب میآید.
به هر حال، در جامعه دینی و حکومت دینی، بخش عمدهای از معضلات برمیگردد به کمبود نیروی انسانی. ببینید، تفاوت کار فرعون و حضرت موسی، تفاوت کار ابوسفیانها با پیغمبر اکرم، تفاوت کار معاویهها با امیرالمؤمنین، تفاوت کار طاغوتهای زمان ما با حکومتهای ولایی در این است که طاغوتها کارشان را با جبر و دیکته و زور و فشار پیش میبرند. اگر کسی تسلیم نشود، تهدیدش میکنند، تطمیعش میکنند، آخر هم حذفش میکنند. ولی حکومت ولایی کارش با این اهرمهای فشار پیش نمیرود. آنی که این حکومتها لازم دارند، فهم مردم، توجیه شدن مردم، و بلوغ فکری مردم است. مردم باید با بلوغ فکری، با اراده، با اختیار، با پذیرش پای کار و پای این علم بایستند. نیاز اصلی و هسته مرکزی حکومت اسلامی و جامعه ولایی، تربیت نیروهایی است که اینها از جهت فکری و علمی توجیه شدهاند و این قابلیت را دارند که این بار را به دوش بکشند.
خوب، این کمبودی بود که امیرالمؤمنین در حکومتشان با آن مواجه بودند و اینجور افراد نخبه خیلی نادر بودند، انگشتشمار بودند و نبودند در واقع. امیرالمؤمنین علیهالسلام گلایههایی که دارند بیشتر از همین است؛ این افراد را دور و بر خودشان نمیبینند و پیدا نمیکنند؛ مثل سلمان و مثل ابوذر. دور و بر امیرالمؤمنین خیلی کم بود. در مملکت خود ما هم، در این جامعه اسلامی هم این مشکل همیشه بوده است.
یکی از نقاط ضعف جدی ما، بحث ضعف در نیروی انسانی است. امام رضواناللهعلیه به نحوی با این مشکل مبتلا بودند و روبهرو بودند و دستبهگریبان بودند؛ خصوصاً که بسیاری از افراد نخبه جامعه دینی در آن ابتدای انقلاب ترور شدند: شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهدای محراب، و خیلی شخصیتهای فرهیخته و برجسته دیگر. بسیاری از دولتمردان و سیاستمدارانی که مفید بودند و در افق امام فکر میکردند، خب اینها حذف شدند، ترور شدند و جایگزینی هم برایشان تربیت نشد. عمدتاً نهادهایی خودشان را متولی این ندانستند که اصلاً تربیت بکنند مطهریها و بهشتیها را، و خصوصاً این خلأ در دوره رهبری رهبر معظم انقلاب خیلی خودش را نشان داد و نشان میدهد که ما واقعاً رنج میبریم از اینکه انسانهایی در این افق بسیار کم داریم. یکی میشود شهید سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی و منشأ اثر میشود و او معادل هزار نفر است. در حالی که ما هزار تا آدمی داریم که اگر خائن و جاسوس نباشند، وابسته هستند، آدمهای بیماریاند و از جهت مدیریتی، آدمهای ناتوان و عاجز و ذلیل و زبوناند و عمده بارها هم متاسفانه بر دوش اینها میافتد. البته نمیخواهم من مدیر و مسئولی را متهم بکنم به عنوان شخص خاصی، به فرد خاصی؛ به نحو کلان و جریانشناسانه مسئله را تحلیل میکنم.
به هر حال این ماجرایی است که امیرالمؤمنین با آن مواجه بودند. نخبه جامعه دینی خیلی وظیفه سنگینی دارد و ما وظیفه اصلیمان تربیت نخبگان است. بعضی فکر میکنند که مثلاً برای اینکه ما اهلبیت را از مظلومیت در بیاوریم، سؤال میکنند: ما چه کار کنیم برای امام زمان نیروی مفیدی باشیم؟ کتاب چاپ بکنیم؟ حسینیه بزنیم؟ وقف بکنیم؟ همه اینها خوب است؛ ولی آن کار اصلی و کار اولیهای که اصل ماجرایی است که امیرالمؤمنین به آن نظر دارند و دغدغهاش را دارند، تربیت نیروی انسانی است. این خیلی مهم است و خیلی جایش خالی است. ما باید رو بیاوریم به مباحث تربیتی و کارکردهای تربیتی.
امام زمان چه نیاز دارد؟ انقلاب ما چه نیاز دارد؟ کار سیاسی کردن و در انتخابات شرکت کردن و قبل انتخابات مثلاً ورود داشتن و تبلیغ کاندیداها کردن، اینها میشود کاری که باید انجام بدهیم و میشود کار سیاسی. دینمان را ادا کردیم و خیلی هم حس خوشایندی از این داریم. در فضای مجازی هم عمده کارمان همین است. اپلیکیشنها، عمدتاً تولیدات خودمان نیست و تولیدات دیگران است و برخی هم قربة الیالله تولیدات دیگران را به اسم خودشان منتشر میکنند به عنوان فعالیت فرهنگی که این احتمالاً شاید ذمه آدم را مشغول بکند، اگر غیبت هم نباشد، آدم را مدیون میکند. به هر حال اینها نیستند. اصل کار و اصل کار ما تربیت نیروی انسانی است؛ هم در خودمان و هم در کار تربیتی. بخشیاش تربیت کودک است، تربیت در مدارس، مدارس تراز تولید کردن که ما خیلی در این جهت ضعف داریم. حالا مدارس ابتدایی و اینها تا حدی راهافتاده است. دبیرستان و متوسطه اینها حالا کمتر است و دارد باز هم راهمیافتد. حالا اگر آن جنبههای خیلی مطرح، اصل تربیت مهم باشد، که هست انشاءالله.
بعد، مشکل عمدهمان در حوزههای علمیه و خصوصاً دانشگاههاست؛ خصوصاً در دانشگاه. ما دانشگاههایی که همافق باشند از جهت فکری با نظام ولایی، دانشگاههای ما، یعنی آن محوطه، آن محیط، دانشگاههای فاسدی است؟ نه. یا افرادی که آنجا مدیریت میکنند، فاسدند؟ نه. بنده افتخارم این است که سالها در دانشگاه بودم و یک عضو خدمتگزار به حساب میآیم. بلکه برخی از همان اول ما را مسخره میکردند و میگفتند که در مورد عیب و نقص در یک طلبه، همین قدر بس که دانشگاهی بشود. البته ما هیچ وقت تحصیل نکردیم در دانشگاه ولی همیشه حضور داشتیم و آنقدر که حضور داشتیم، بیش از حوزه بوده است. بنده پارسال ماه مبارک، ساعت ۱۱، ۱۱:۱۵، ۱۱:۳۰ ظهر میرفتم دانشگاه، ساعتهای حولوحوش مثلاً ۹ و ۱۰ شب از دانشگاه میآمدم. بخش عمدهای، حالا شاید بعضی روزها شاید کمتر، درگیر فعالیتهای مختلف دانشگاه بودم. دانشگاه که میگویید منظورمان این فضا و این بسترها نیست. منظور از دانشگاه این است که آن جریانی که قرار است تولید علم بکند، آن افرادی که بر یک مبنا و یک ملاک و یک دیدگاه دور هم جمع شدهاند، آن ضابطه و آن روح حاکم بر دانشگاه باید همافق باشد با نظام ولایی. این در دانشگاههای ما اصلاً نیست یا خیلی به ندرت است.
علم، علم هم کی گفته میشود؟ نه، یعنی بیاییم برویم طلبه بشویم؟ آخه بعضی عزیزان اینجور فکر میکنند و فکر میکنند که ما حرفمان این است که مثلاً یعنی حرف از علم که زده میشود، البته بنده بابت طلبه بودن خودم افتخار میکنم؛ یعنی از الطاف بزرگ الهی و خیلی خدا را شاکرم که ما را تو این مسیر قرار داد و اگر صد بار دیگر بروم و برگردم، قطعاً همین مسیر را انتخاب میکنم. یک وقت شوخی میکردیم. دانشگاه خیلی رفقا میآیند. حالا مشاورههایی که ما میدادیم ۹۰ درصد در مورد ازدواج بود و ۱۰ درصد مسائل مختلف اخلاقی و چه میدانم، عرض کنم که بحثهایی در مورد طلبه شدن و اینها که الان البته دیگر هیچ مشاورهای ندارد. آن موقع یکی از مشاورههای رایج همین بود که ما میخواهیم طلبه بشویم. مدافع اول بین رفقایمان گفتیم که نه، یعنی اگر کسی میآمد میگفت که میخواهم طلبه بشوم، میگفتم نه. بعضی از اینها دوباره میآمدند. دفعه دوم که میآمد، استدلالش را میشنیدم. دفعه سوم باز بیرونش میکردم، میگفتم که نه. دفعه چهارم که میآمد دیگر من ترویج میکردم و تشویقش میکردم حسابی انگیزه را و توان را ببینم چون بالاخره از مسیر دانشجویی آمدن به طلبگی خیلی مسیر سختی است و متفاوت با کسی که مثلاً سیکل آمده یا دیپلم آمده. شرایط خاص دارد و در متنی که نوشته بودم، نوشته بودم که اگر کسی سه بار میآمد حوزه... البته اگر خودم برگردم به عقب، دیگر آن اشتباه گذشته را تکرار نمیکنم. اشتباه گذشته این بود که ما ۱۶ سالگی طلبه شدیم. اگر برگردم به عقب ۱۵ سالگی طلبه میشوم. یعنی همان یک سالی هم که دبیرستان رفتیم، احساس میکنم خسارت بوده است. برکاتی توش بود به هر حال. اتفاق پیش آمد.
بعضی عزیزان این مطلب ما را با آن یکجور دیگری برخورد کردند. برخی هم یک کمی نامهربانانه بلکه نامحترمانه برخورد کردند. فکر کردند مثلاً ما نمیخواهیم کسی بیاید طلبه بشود که دست زیاد نشود مثلاً. ما تصور و تلقی حکومت پادشاهی ما مثلاً در این فضا برقرار بشود. واسه همین کسی را میگوییم مسیر سختی است. ما اوایل توی دورهها خیلی ترویج میکردیم و تشویق افراد به سمت طلبگی. بعد دیدیم که عمده عزیزانی که آمدند، تو این مشکلات و این طوفانهای زندگی طلبگی که افتادند، چرا بحرانهایی شدند و بازدهی علمی خیلی نداشتند، هم خیلی بازدهی اجتماعی نداشتند، هم یک کمی هم نانخور اضافی برای حوزه علمیه و امام زمان شدند. بعضی از این عزیزان، نمیخواهم خدای ناکرده... و البته خیلیهایشان هم نیروهای خوب و مستعد و آماده و مفید و اثرگذارند. بعضی مثل بنده آدمهای نانخور اضافی و بیخاصیت و بیاثری بودند. دیدیم که مثل خودمان را زیاد نکنیم در حوزه. این بود که دیدیم که دیگر از اول کسی را خیلی سوق ندهیم مگر اینکه دیدیم خیلی... اگر افراد واقعاً توان عبور از این مشکلات و بحرانها را برنامه و تدبیر داشتند، طلبگی. آن دیگر بحث لابلا است.
بگویم در مورد این افتخاری که ما به فضای طلبگی خودمان داریم. یکی از عزیزانی که دیگر همه عزیزان میشناسند ایشان را، جناب آقای دکتر علیرضا دبیر. اسم میبرم اشکالی ندارد. سلبریتیهای خوب را هم بشناسیم. خب ایشان از دوستان خوب ماست و خیلی محبت دارد. یک وقتی تماس گرفته بود. خب ایشان قهرمان المپیک و صاحب مدال طلای المپیک است و الان رئیس فدراسیون کشتی و دو دوره عضو شورای شهر تهران و رأی خیلی خوب و بعد خدمت شما عرض کنم که دکترای دانشگاه و استاد دانشگاه. ایشان یک چیزی به من گفت، حالا شاید دوست نداشته باشد منتشر بشود ولی بنده این را منتشر میکنم چون درش خیلی نکته خوبی است. ایشان به من گفتش که بعضی از مادرها که میآیند، پدر و مادر به من اصرار میکنند که بچهشان کشتیگیر بشود. اگر استعداد خوبی در اینها ببینم، میگویند بچهام را... و میگفتش که خودم هم اگر برگردم عقب، میروم حوزه. جزو اسرار من است و خیلی منتشرش نمیکند. البته من یک سِرّش را منتشر میکنم چون خیلی مطلب یک آدم طلبه را خیلی به وجد میآورد از اینکه یک کسی که مدال طلای المپیک را دارد و جزو معدود افرادی است که در این رشته مدال طلای المپیک دارد و چندین مدال قهرمانی که رهبر انقلاب یک وقتی به ایشان فرمودند، خودشان هم برای بنده بعد از آن کشتی وقتی قهرمان شدی دستت را بالا آوردی تشکر کردی از خدا و دعا کردی، آن کار ۴۰۰۰ تا منبر بود. کار ۴۰۰۰ منبر و کار ۴۰۰۰ طلبه. همچین آدمی که انقدر اثرگذار است، انقدر موقعیت اجتماعی خیلی ویژه، برتر، حرف دیگری است.
با این حال، همه اینها را گفتم که آخر بگویم اینی که ما در مورد علم داریم میگوییم، منظورمان طلبگی نیست؛ نه حوزه، نه دانشگاه. افق علمی امیرالمؤمنین نه در حوزه است نه در دانشگاه. افق علمی برای امام زمان نه در حوزه است نه در دانشگاه. ممکن است بخشیاش هم در حوزه باشد، هم در دانشگاه. ممکن است بخشیاش فقط در حوزه باشد. ممکن است بخشیاش فقط در دانشگاه باشد. اصلیترین کاری که یک منتظر برای فرج امام زمان میتواند، برای نصرت امام زمان میتواند انجام بدهد، یک کار علمی است. بنده وقتی از یکی از بزرگان، این را از بزرگانی که غرق در امام زماناند و بزرگان رده اول حالاند، ازشان پرسیدم که برای امام زمان چه کار کنیم؟ ایشان فرمود که علم. اگر عالم شدی، میروی بالا، هم موج برمیداری و بقیه را میبری بالا. این بالا بردن است؛ چون ظهور امام زمان، حضرت نباید پایین بیاید. ما باید بالا برویم. او خورشید پشت ابر است. خورشید که نمیآید پایین. ابر کنار میرود. ابر را باید کنار بزنیم یا از ابر عبور کنیم. دوران ظهور امام زمان، نه اینکه حضرت باید بیایند پایین. «عجل لولیک الفرج»، «فی فرج مولانا یا صاحب الزمان عجل»، مثلاً «فی فرجک عجله کن، عجله کن، تعجیل کن». به آقا که میگوییم تعجیل کن، نه یعنی آقا بدو بیا. تعجیل کن در اینکه ما را ببری. این اصل مطلب است. در واقع ما باید تعجیل کنیم. تعجیل او بروزش باید در تعجیل ما باشد.
خوب، اصل کار میشود کار علمی. امام زمان آدم میخواهد. چه آدمی میخواهد؟ عالم میخواهد. چه عالمی میخواهد؟ باسواد؟ خب باسوادها که بعضیهایشان را قرآن پنبهشان را زده است؛ مثل بلعم باعورا. حیثیتی برای اینها نگذاشته است. «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ». ما سنگینترین تمثیل قرآنی را شاید بنده در ذهنم نمیآید از این تمثیل، از این جنس تمثیلات در قرآن شدیدتر که یک عالم در واقع دینی را قرآن تشبیه کرده است به سگ. گفته است مثل این آدم. یعنی در عالم مثال، چهره مثالی این آدم سگ است. خوبیهای سگ را هم نگفته است چون سگ ویژگیهای خوبی دارد. تشبیه به سگ اصحاب کهف هم نکرده است. مرحوم خواجه نصیر وقتی که وصیت کرده بود که دفنش بکنند، سفارش کرده بود. تنها عالمی که جلوتر از معصوم دفن است، ایشان است: خواجه نصیر طوسی. آمریکاییها وقتی رفتند ماه، یکی از آن تپهها را به نام ایشان گذاشتند و گفتند که ما نجوم، پدر نجوم را از خواجه نصیر به واسطه ایشان بود که راه پیدا کردند کرات، اقطار عالم. ایشان وصیت کرده بود که جلوتر از امام دفن بشود. معصوم نداریم. ایشان تنها کسی است که وصیت کرده بود که بنویسید بالا سر قبرم که «وَکَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ». اینی که من اینجا دفنم، جلوتر از باب اینکه فضیلت دارم نیست ها. از اینکه سگ باید جلوتر از صاحبش باشد. «کَلْبُهُمْ بَاسِطٌ». این هم یک سگ است. این هم یک عالم است. خودش را تشبیه به سگ میکند. این سگ یک حیثیت دیگر است. آنی که قرآن میگوید یک چیز دیگر است. فقط میخواهد پاچه بگیرد. سگ وقتی که عطشی و یک خواستهای در او فوران میکند، دیگر هیچی حالیش نیست. «یَلْهَثْ». میپرد. مثل این عالم. عالمی که از درون مهار ندارد، کنترل ندارد، وقتی خواسته دارد، هر آنچه دارد دیگر میآورد. از قرآن و روایت، فضل و تقوا و چه میدانم، هر چی دارد میآورد وسط. میفروشد برای اینکه به خواستهاش برسد. این را قرآن تشبیه به سگ کرده است؛ به خصال بد سگ، به هاری سگ که حالا در خطبههای نهجالبلاغه مواردی از این قبیل داریم. اینها اصل مسئله ما در حوزه و در دانشگاه است. دانشمند شاید حالا نمیدانم انشاءالله تربیت میکنیم، پرورش میدهیم. ولی مسئله ما را آن دانش برطرف نمیکند. مسئله چیز دیگری است. مسئله این است که این با چه انتظاری...
اول انبیا میآیند: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب». حضرت امام خیلی در این مورد مطلب دارند و فرمایشات فراوانی دارند که اول کار ما تزکیه است بعد تعلیم. خوب، اول یعنی ما مثلاً ۵ سال تزکیه کنیم بعد ۴ سال تعلیم کنیم؟ نه. این اول، اول زمانی نیست. اول رتبی است. یعنی شما ۸۰ درصد اهتمامت باید به تزکیه باشد، ۲۰ درصد به تعلیم. این ور باید بچربد. ولو همزمان، ولو وقتی هم که برای تعلیم میگذاری بیشتر باشد، اشکال ندارد. میشود. بنده برای یک چیزی ۱۰ ساعت وقت میگذارم، ۲۰ ساعت وقت میگذارم، ۱۵ ساعت وقت میگذارم. ولی درجه اهمیتش برای بنده ۳۰ درصد است. نیم ساعت وقت میگذارم به درجه اهمیتش... الان ما در شبانهروز نماز میخوانیم. خب وقت نماز خواندنمان با وقت خوابیدنمان قابل مقایسه نیست. مثلاً ۷ ساعت ۸ ساعت در روز. مجموعه چقدر نماز میخوانیم؟ بفرمایید یک ساعت. خیلی اهل عبادت باشیم ۲ ساعت مجموعه عبادات. خب این دو ساعت در قیاس با ۸ ساعت یک چهارم بلکه یک هشتم است. کدامش مهمتر است؟ قطعاً نماز. کدامش بیشتر وقت میگذاریم؟ قطعاً خواب. یعنی از ما خواستند وقتی نماز در اولویت است و اولویت است، یعنی همش نماز. نه، در درجه اول اهمیت باشد. اصل چیزی که باید بهش توجه داشت، نماز است. اصل چیزی که یک نفر باید در مسیر تعلیم و تعلم بهش توجه داشته باشد، تزکیه است.
گاهی آنقدر ما درگیر علم میشویم که دیگر از مسیر تذکیهمان میزنیم. این را رها میکنیم. دیگر حالا درس اخلاق شد شد، نشد نشد. ارتباطات سلوکی معنوی با اهلش، مطالعات معنوی، تذکرات معنوی. حالا اگر رسیدیم، رسیدیم. در حوزههای علمیه معمولاً باب یک روز در هفته درس اخلاق. آن هم تازه ما میدیدیم ۹۰ درصد طلبهها، تقریباً ۸۰ درصد شرکت نمیکردند. یعنی جمعیت ۱۰، ۲۰ درصدی بودند که هفته یک بار مثلاً درس اخلاق. اولاً که باید هر روز باشد. مرحوم حاجآقا مجتهدی رضواناللهعلیه که از ارکان حوزه علمیه تهران بودند و خیلی حق به گردن تهرانیها دارند، ایشان روزی سه وعده درس اخلاق. روزی سه وعده غذا میخوری، سه وعده هم درس اخلاق. بعد هر وعده نماز، نماز صبح، نماز ظهر، نماز مغرب. ایشان یک درس اخلاق ۱۰ دقیقهای فرمودند که به موعظه، به موعظه ما دائم نیاز روزی یک بار انسان درس اخلاق لااقل لازم است. خوب، این معلوم میشود که انسان دارد برای تزکیه ارزش قائل میشود. حالا نمیگویم از جهت وقتی چقدر... نه. خب درس خواندن هم خیلی مهم است. اساتید و بزرگان برای درسم خیلی ارزش قائل بودند. همین درسهای مرسوم رایج را هم برایش حسابی وقت میگذاشتند. ولی اصل توجه باید به تزکیه باشد.
در این حکمت نهجالبلاغه دقیقاً مطلب همین است. امیرالمؤمنین آدمهای دور و برشان بیسواد بودند؟ نه. دیگر دوران امیرالمؤمنین باسوادها زیاد بودند. حافظ قرآن زیاد شده بودند. حاملان قرآن، راویان زیاد شده بودند. در دوره فقها زیاد شده بودند. دوره امام صادق علیهالسلام چیزی که دور و بر حضرت زیاد بود، فقیه بود. چرا حضرت حکومت تشکیل ندادند؟ فرمود من ۱۷ تا یار ندارم. ۱۷ تا یار یعنی آن افراد همافق با امام صادق علیهالسلام. نه اینکه بیاییم اینها را زیاد بکنیم. سرباز خوب است. البته اینها بالاخره باید ترویج بشود این حوزهها و این مدارس و... ولی اصل مسئلهمان این نیست. نباید درگیریمان به اینها باشد که مثلاً من بروم حوزه و فلان رشته. نه، بنده هی میگویم میگویم آقا عزیزان اصل کار ارتباط با قرآن است. اصل کار خودسازی است. ناراحت میشوند، دلخور میشوند از... چرا نمیگذاری بیایند؟ برای اینکه واقعاً این اصل کار ما طلبه بشویم با این مشکلاتی که در عالم طلبگی بوده که الان دیگر به اوج رسیده. دیگر از پس شهریه بر نمیآید. مسئولین حوزه امکانات نمیتوانند در اختیار طلبه، امکانات حداقلی قرار بدهند. خب این امکانات و فضاهایی که هست، حالا برنامههایی هست، خدای متعال توفیق بدهد انشاءالله تابستان قرار است یک کارهایی شروع بشود با بعضی دوستان، یک مدرسه اینترنتی و مجازی انشاءالله توفیق بدهد بنایش هست که انجام بشود.
اصل کار اینها است و اصل کار ارتباط با قرآن است. بنده در برخی مباحثم به خود دوستان طلبه گفتم. بحث مفصلی است. وقت... فرمود که قرآن را همه یاد بگیرید. «تعلموا العربیه». عربی را یاد بگیرید چون زبان قرآن است و همه باید بلد باشند. بعضی سورهها به نحو خاص گفتند که این باید تعلیم داده بشود. سوره نور مثلاً تعلیم داده بشود. سوره مریم صحبت تعلیم است. ما بعضی سورهها باید به نحو تعلیم، یعنی شما یک واحد درسی باید سوره را درس بگیرید. تدبر در قرآن، انس با قرآن که حالا ماه مبارک رمضان هم است، از الانم که شروع کردیم قرائت قرآن، میتوانی مشغول مباحث باشی. ببینید این اصل ماجرا. خب در حوزه اهمیت به این مسئله داده نمیشود. فقه و اصول خیلی مهم است. فقیه لازم داریم. اصولی لازم داریم. این نامهای که جناب حاج آقای قرائتی که به نظرم یک جاهایی کجتابیهایی داشت و خوب فهمیده نشد مطلب ایشان. ایشان نه ضد روضه است، نه مثلاً مظلومیت اهلبیت را تحتالشعاع قرار میدهد. آثار ایشان پر از این حرفها است. کسی اندکی با کتابهای ایشان و حتی بقیه سخنرانی ایشان ارتباط داشته باشد میفهمد ایشان منظورش چیست. البته شاید به این نحو نگویند که کجتابی نداشته ولی ایشان دغدغهاش همین بود که آقا در حوزهها بر مبنای اینکه کسی قرآن بیشتر بلد است ما شهریه نمیدهیم. در حالی که مراتب بهشت به این نحو است. خیلی نکته قشنگی است. رتبه بهشتیها بر اساس علم اینها به قرآن است. در حالی که ما در حوزه اصلاً رتبهها را بر اساس علم به قرآن تقسیم نمیکنیم. این همه وقف برای اهلبیت داریم. تقریباً هیچ وقفی برای قرآن نداریم. آثارش برسد به قرآنپژوهان و به کارهای قرآنی و اینها. خیلی کم است. به ندرت دیده بشود. خب اینها دغدغههای بسیار درست. رهبر انقلاب که پاراف کردند پایینش که اینها حرفهای منم هست و همینها را منم دغدغه دارم. خب این اصل خیلی مطلب درستی است.
عرض بنده این است که آقا نمیخواهد بیایید شما در حوزه. نه دانشگاه. این فضای مجازی که الان هست، بهترین درسها آماده است. بهترین کلاسها را میشود شرکت کرد. بیایید و شرکت بکنید برای ارتباط با قرآن. خصوصاً کتاب المیزان مرحوم علامه طباطبایی و مبانی علامه طباطبایی. علم حقیقی است. بروید در این دریا بیفتید ببینید چه خبر است. نه در دانشگاه پیدا میشود این حرفها نه در حوزه. مطالب علامه هنوز نرسیده؛ نه به حوزهها نه به دانشگاه و آنی که ماها تشنهاش هستیم، اینها است. اتفاقاً آن بنده خدا تشنه است و میآید حوزه، بهش میگویند آقا این «ضَرَبه زیدون» و اینها را باید... یا میماند و میشود در همان فضاهای فقهی اصولی و رجالی و فلان و اینها یا کلاً از آن وادی که بود هم عطشش میخوابد هم تقاضا و هم دیگر اصلاً دنبال این حرفها نمیرود. عرض ما این است. علم این است. اصل علم، قرآن و معارف ناب اهلبیت است. باید برویم سمت این. مسیرش هم تزکیه و سلوک اخلاقی و معنوی است. وقتش هم همین ماه مبارک رمضانی است که از همین جا شروع بکنیم. ارتباط با قرآن را تقویت کنیم. حرکت در مسیر تقویت خودمان از جهت باورها و منطق و علم بسازیم و دیگران را بسازیم. این میشود کار برای امام زمان و کار امیرالمؤمنین. عنصر به درد بخور امام زمان. و هیچ منافاتی ندارد ما فعالیتهای دیگر هم داشته باشیم. یک نفر مهندس باشد، پزشک باشد، فعالیتهای مختلف دانشگاهی را میشود همه را انجام داد و بنده بر اساس آنچه که از اساتید یاد گرفتم، تأکید دارم به اینکه حتماً این کارها را رشته دانشجوییتان را حتماً داشته باشید. رشتهها قطعاً به درد میخورند و آثار... حتماً اینها را داشته باشید ولی درجه اهمیتش میشود درجه دوم. هم دانشگاه هم دروس مرسوم در دانشگاه، در حوزه. درجه دوم، سوم. اول تزکیه درجه اول اهمیت. بعد علم به حقایق و معارف قرآنی و اهلبیت و عترت میشود درجه دوم اهمیت. بعد میشود این درسهای رایجی که اینها همه حکم ابزار دارد. بنده به برخی عزیزان گفتم. میگویند آقا مثلاً این رشتهها خاصیت ندارد؟ در حکم پول است. مهندسی، رشتههای بسیاری از رشتههای دانشگاهی در فضاهای مختلف علوم اداری، برای علوم پایه به یک نحو، علوم شناختی به یک نحو، پول است. خب پول داشتن خوب است یا بد؟ یک سرمایه کارکرد مادی هم دارد. در عالم ماده ما نیاز داریم. مقدس هم هست. شما میروی پول در میآوری. عرقی که میریزی جهاد است. رشتههای تحصیلی که یاد میگیرید، عرقی که برایش میریزی جهاد است. به عنوان یک سرمایه کسب بکنی. ولی مسئله این است که خلط نکنیم. نگوییم این علم است. آن عالمی که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میگوید و دنبالش میگردد و از نبودنش گله دارد، اینها نیست. مهندس و طبیب و فقیه و نحوی و اینها نیست. اینها که دوران امیرالمؤمنین هم بودند. این همه ما نحوی داشتیم. این همه طبیب داشتیم. این همه راوی داشتیم. این همه قرآنشناس داشتیم. این همه شاعر به معنای امروزی، ادیب داشتیم. اینها کار امیرالمؤمنین راهانداز نبود.
بیاییم سراغ این حکمت. من بخشهایش را میخوانم. اگر در این جلسه توانستیم همهاش را تمام کنیم که چه بهتر. اگر نشد جلسه بعد این حکمت را با هم تمام میکنیم. حکمت ۱۴۷ نهجالبلاغه. امیرالمؤمنین مردم را سه دسته تقسیمبندی میکنند. جامعه هم در آن دوران هم در دوران ما همیشه آدمها این سه دستهاند. به حصر عقلی از این سه دسته خارج نیست. «الناسُ ثَلاثٌ». «فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ» یا عالم ربانی. دسته اول عالم ربانی. پس عالم ربانی مهم است. نه نسبت به این علوم ظاهری و اینها. این دستهبندی حضرت اصلاً نظر ندارد به آن علوم رایج. به عالم ربانی نظر دارد. عالمی که ربانی است. ربانی چند تا معنا دارد. یا اتصال به رب دارد. ربش را میشناسد. عالم ربشناس. خودشناس نباشد ربشناس نمیشود. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». و در جای دیگر هم علم را همین معرفت نفس تفسیر کردهاند. این هم از امیرالمؤمنین است که «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ». روایت خیلی معروف است. اکثر ما شنیدهایم. علم را طلب کنید ولو به چین رفتن. این معنایش چیست؟ علوم ظاهری و اینها؟ بله. آن هم در سطح پایینترش در بر میگیرد. حالا مثلاً اگر لازم شد پزشکی یاد بگیریم و نبود پزشکی اینجا، پا میشویم میرویم چین یاد میگیریم. ولی در ادامه روایت توضیح دادهاند. فرمودند: «وَ هِيَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَ بِهَا مَعْرِفَةُ الرَّبِّ». طلب علمی که گفتم پاشید بروید چین، منظورم طلب معرفت نفس است ها. برای معرفت نفس شده تا چین بروید. اگر عالم خودشناسی پیدا میکنید، مثل علامه طباطبایی، مثل مرحوم آقای بهجت، مثل مرحوم قاضی، اینهایی که معرفت نفس رسیده بودند و هستند هم الان. خدا روزی بکند که از اینها بتوانیم استفاده بکنیم. شده تا چین بری، برو که از عالم ربانی این است. عالم ربشناس. عالم ربشناس عالم خودش. یا معنای دیگر عالم ربانی این است که اهل ربوبیت و پرورش است. هم خود او پرورانده شده است هم میپروراند. عالم شاگردپرور. خب این هم میتواند معنای دیگری باشد و هر دوش هم میتواند درست باشد. پس دسته اول مردم عالم ربانی است.
امیرالمؤمنین کمیل را برداشتند، بردند در صحرا یا در قبرستان در دل شب و تنها که اینها را بهش بگویند. اینها غصهها و نالههای امیرالمؤمنین و گلایههاست و نیازها. یعنی حضرت فاکتور کردند نیازهای حکومت را. دارند به کمیل میگویند این فاکتور نیازهای ماست. ببین چه میخواهیم. مردمی سه دستهاند. خیلی هستند. اول عالم ربانی. آنی که امیرالمؤمنین میخواهد این است. عالم ربانی که بار را دوش او بگذارد و کار. یعنی رتبه اول شخصیتهایی که دور حضرتند و بار را دوش اینهاست. این عالم رب. کتاب «ربانیین» بنشین با یاد گرفتن قرآن.
خوب، دسته دوم چه کسانیاند؟ «وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ». دسته دوم متعلمی است که بر مسیر نجات است. عالم نیست ولی متعلم است. خودش پخته نیست از جهت معارف. معارف ذات او یکی نشده است. عجین نشده است. پیوند نخورده است. ولی دستش در دست عالم است. مبانی دستش نیست. شاخصها دستش نیست ولی میرود به عالم رو میآورد. از او سؤال میکند. به عالم ربانی یا به خود شخص او یا به آثار او. کتاب المیزان در اختیار همه ماست. آثار حضرت امام. این کتابهای بسیار قابل استفاده. یکی دو تا هم نیست. ما همین مشغولش بشویم. آثار علامه طباطبایی. ببین اگر آدم بخواهد تقریباً دیگر فقط ۲۰ جلدش المیزان است. حولوحوش ۱۰ جلد هم آثار دیگر از علامه است. این ۳۰ جلد را اگر آدم بخواهد بخواند، هر جلدش اگر مثلاً یک ماه وقت ببرد که خیلی بعید است و اصلاً نمیشود فرض کرد. بر فرض اگر یک ماهه هر جلدش را بخواهد بخواند، ۳۰ ماه وقت میبرد. دو سال و نیم. همین دو سال و نیم فقط باید وقت بگذارد روی آثار مرحوم علامه طباطبایی. این بخشی از مباحث تازه پایه اولش است. این همه آثار دیگر هم هستش که میشود کنار آثارش مراجعه به اینها. اگر کسی متعلم شد «الا سبیل نجا»، این در مسیر نجات قرار دارد. نجات پیدا میکند. خیلی بار امیرالمؤمنین را دوش او نمیتواند بگذارد ولی بالاخره خیالش راحت است که این دارد نجات پیدا میکند. همین قدر بالاخره غصه و دغدغه امیرالمؤمنین دارد حل میشود که این دارد نجات پیدا میکند.
دسته سوم که مشکل عمده این است. اکثریت این است و اینها پاشنه آشیل حکومتهای دینی و جوامع دینی و جوامع ولاییاند. دسته سوم «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ». دسته سوم همه، «هَمَجٌ رَعَاعٌ». همج جمع همجه است به معنای مگس کوچک. همج و رعاع افراد بیارزش و بیسروپا. مگس بیارزش. مردم یا عالم یا متعلمند یا مگساند. این فرمایش امیرالمؤمنین. و چه کسانی پدر امیرالمؤمنین را در میآورند و حکومت را نابود میکنند؟ مایه غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین؟ نه عالم ربانی. «عالم متعدد»... «کَمَرِ مَن شِکَست» بله «عالم متعدد». ما کار عالم متحجر و ناسک و جاهل متنسک، عالم متحتک و جاهل متنسک اینها کمر من را شکست. عالمی که پروا ندارد. علم و سوادش در اختیار شهوات و هوای نفس اوست و جاهلی که به ظاهر خودش را اهل تنسک و مناسک نشان میدهد. همین باز یک پوششی میشود که نشود به خاطر جهلش تقبیحش. نماز شبها، قرآن خواندنها، هیئت رفتنها زیاد است. چه کسی میترسد به این بگوید که آقا تو مشکل داری و منحرفی و جهنمی هستی؟ این دو تا کمر من را شکست. از آن طرف یک عالم ربانی داریم. امیرالمؤمنین خیالش از این جمع است. این به درد امیرالمؤمنین میخورد. یک متعلم داریم. امیرالمؤمنین از این هم غصه ندارد. این برای حکومت امیرالمؤمنین خطر ندارد چون دستش در دست عالم است. علمای ربانی میگویند بر اساس شهوات نمیگویم و مسیر درست را دارم میروم. رهبر انقلاب فرمودند در فتنهها به امثال مرحوم آیتالله خوشبخت رو بیاورید تا نجات پیدا کنید. اینها چراغ و پناهگاهاند. در این طوفانها کشتیهایی هستند که به اینها میشود پناه برد. عالم ربانی مثل مرحوم آیتالله خوشبخت رضواناللهعلیه، خیرخواه و خالص. دسته دوم متعلم. دسته سوم که کمرشکناند «هَمَجٌ رَعَاعٌ». مگسهایی که روی هوا نه ارزشی دارند خود اینها. یعنی نه باری دارند، نه باری میبرند. مگس هیچ حملی ندارد. اگر هم چیزی حمل بکند، چیز بیارزشی است. دارد کثافت و نجاست حمل میکند. احتمالاً مثل زنبور نیست. زنبور کوچک است درست است، باد و طوفان هم بیاید این را میبرد. لااقل یک حمل ارزشمندی دارد، یک عسلی دارد. مگس نه. مگس هم باد و طوفانها میبرتش، هم باد و طوفان که میبرد هر جا میرود با خودش نجاست میبرد، منتشر میکند. مستراحها بوده، نجس شده. حتی میگویند حالا خیلی میگویند بزرگوار اهل تمیزی است و هی دستهایش را به هم میکشد، بهداشت میکند، کرونا هم نمیگیرد. عرض کنم که به هر حال این مگس به هر حال حاوی و حامل عفونتها و میکروبها و کثیفیها و اینها است دیگر. هر جا هم که باد ببرد اینور و آنور این همین را دارد منتشر میکند. اکثریت مردم اینها هستند. قاطبه جامعه را اینها شکل میدهند. اینهایی که مگسوار زندگی میکنند. مگسوار زیستن چیز خطرناکی است. «هَمَجٌ رَعَاعٌ» میشوند اینها.
بعد میفرماید که خب اینها چه مدلاند؟ «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ». هر جا هر صدایی در بیاید، دنبالش راه میافتند. الان توی اینستاگرام هر کی هر کاری بکند که جدید است، جذاب است، جسورانه است، عقرب و مارمولک و تخم بلدرچین و یک دبه آبجو، اینها همه را میریزد توی مخلوط کن، میرود بالا. دیدهام، دیدهام که میگویم. ۲ میلیون فالوور دارد. یک میلیون فالوور. اینفلوئنسر. اینفلوئنسرهای اینستاگرام. راههایش این عملهای جراحی عجیبوغریب میکند. قیافهاش شبیه اختاپوس میشود. شبیه جنازه. قشنگ مثل اینکه جنازه را توی قبر درآوردهاند. دماغ مثلاً میآورد پایین، لب را میبرد بالا، از بغل جمع میکند. صد تا عمل جراحی. هرچی خارج از قاعدهتر. حالا یا لاکچریها که آنها باز یک بحثهای دیگری دارند. جمعیت دیگری یا اینها کارهای جسورانه. جسورانههای منطقی، غیرمنطقی. بعضی منطقی هم شروع میکنند. کمکم دیگر میبینند که دیگر تا یک جایی با منطق میشود مشتری جمع کرد. اگر میخواهی همیشه توی بورس باشی، دیگر باید بزنی دیگر. توی هر وادی باید «يتيهون في کل واد» (سرگردان در هر وادی). دیگر هر کاری میکند که فقط توی چشم باشد. این فالوورهای اینها هستند. «کُلِّ نَاعِقٍ». هر جا صدای بلند میشود، داد و بیداد میشود. الان از همین جا که پشت بندک خیابان است اگر صدای کتککاری و چی شده... عالم ربانی این شکلی نیست. متعلم هم این شکلی نیست. همش دنبال یک صدایی میگردد. هر صدایی را میبرد. هر صدایی حواس این را پرت میکند. یک روز اینور، یک روز آنور. یکی میآید بهش میگوید که آقا فلان مثلاً چیچی، فلان درس روانشناسی اینجوری خوب است. عرفان نمیدانم آنوری خوب است. استاد اخلاق یک روزی استاد عرفان چینی، عرفان چه میدانم ژاپنی، عرفان هندی، یک روز عرفان سرخپوستی، یک روز عرفان علامه طباطبایی. باز علامه طباطبایی این شاگرد، آن شاگرد. هر روزی یک و یک ماه رمضان بار باید بخورد دیگر. دیدید تاکسیهای اینترنتی و اینها. جسارت به آن شخص نمیکنیم. به آن فضا کار داریم. امیرالمؤمنین به مگس توهین نکردند. به زندگی مگسوار کار دارم. بعضی اسنپی زندگی میکنند. یعنی شما از راننده اسنپ اگر بپرسی کجا میخواهی بروی؟ مسافر بخورد «علی الله». این صدا میزند اسنپ، اسنپ. حالا تبلیغ اسنپ هم نکنید. تبلیغاتی که کردیم، پول اسنپ کجا؟ احمدآباد کجا؟ چهارراه لش کجا؟ دانشگاه فردوسی کجا؟ نیشابور؟ کاری نداریم. بار کجا میخورد؟ هر کی صدا بزند. خب این شغل که شغل شریف. خدا برکت بدهد به همان عزیزانی که در این زحمات را میکشند که اگر نباشند هیچکس به هیچجا نمیرسد. این مدل زندگی اسنپی فاجعه است. مدل زندگی اسنپی اول ماه رمضان یک سخنرانی میخورد به تورش. یک سخنران میخورد به تورش. کتاب میخورد به طولش. اول ماه رمضان یک مدل است. دوم یک مدل است. سوم یک مدل است. پنجم یک مدل. «هر روز به رنگی بت عیار درآمد». هر روز یک شکل است. هر روز یک فاز است. یک قالبی. یک روزی به تنوع... اصل تنوع کار نداریم. اصل تنوع خیلی خوب است. خوب است آدم تنوعی دادیم جلسه را بعد از مدتها. هر چقدر آدم تنوع داشته باشد. تنوعات معقول خوب است. بعضیها آخه اصل زندگی تنوع، فرع است. یعنی من یک مسیر را میخواهم بروم. در رفتن این مسیر از نوعهای مختلفی میتوانم استفاده بکنم. از تورهای مختلفی میتوانم استفاده بکنم. که مسیر بهم سخت نگذرد، خسته نشوم. مثل راننده مثلاً چهار تا رانندهایم یک ماشین. بنده مینشینم خسته میشوم. آن یکی راننده مینشیند. یک مسیر است. یکم این پشت فرمان، یکم آن پشت فرمان. یکم تخمه میخوریم، یکم آجیل میخوریم، یکم میوه میخوریم، یکم چایی. مداحی گوش میدهیم، قرآن گوش میدهیم، سخنرانی گوش میدهیم. یک موزیک حلالی گوش میدهیم. کتاب صوتی گوش میدهیم. حرف میزنیم، گپ میزنیم. کارهای مختلفی که میشود در این مسیر کرد تا به این... خیلی خوب است. سمت نیشابور رفتیم دیگر خسته شدم. یک ۳۰ تا به سمت تربت برویم. نیشابور، نیشابور، نیشابور ۷۵، نیشابور ۷۰ تا، نیشابور ۶۵. همش نیشابور، نیشابور، نیشابور. یکم اعتدال خوب است. یکم نیشابور، یکم تربت. بالاخره آدم دو طرف را هم دنیا هم آخرت. یکم دنیا، یکم آخرت. یعنی یکم برو توی این غرق بشو. با آخرت، باطن این است. نه دو تا. یکم این یکی اینها هوا است. یکی را از دست میدهی. این دقیقاً همان مدل هوایی است. یک سال با تو، یک سال با او. همین یک سال که رفتیم، اولی گذاشت. بعد به این هم گفتی یک سال بعد ولت میکنم. این هم میگذارد، میرود. جفتش را نداری. اعتدال به این است که تو همین را بروی. همین را بروی. منطقی. از انواع مختلف، مسیرهای مختلف، کارهای مختلفی میشود استفاده کرد. استفاده کنیم. زندگی مگسواری، زندگی بیهدفی و روی هوا بودن و با باد رفتن. حزببادی که الان میگوییم، این کاملاً ضد علم است. اینجور آدمها قطعاً عالم نمیشوند و عالم نیستند. اصلاً خود این از عدم علم است. چون علم ثبات رویه، ثبات... غلط است. ثبات درست است. ثبات رویه میآورد. مسیر انسان را یکی میکند. جهت را یکی میکند. خط آدم را یکی میکند. آدم توی یک مسیری میافتد و میرود. این عالم ربانی است. متعلم هم که میشود خودش نمیداند مسیر چیست. دستش یعنی سرنشین آن ماشینی میشود که رانندهاش عالم است. «علی سبیل نجات» است. توی سبیل افتاده است. این هم دیگر راه دارد. همش قروقاطی است. یک مدت قرآن، یک مدت نمیدانم یوگا، یک مدت فلانی مدل مو و ریش و چه میدانم موسیقی. همش هی از اینور به آنور. و مبنا ندارد. اصلاً مد همین است دیگر. مدگرایی. این مدل ریش به من میآید؟ میآید یا نمیآید؟ الان این مد است. حیثیت زیباییشناسانه را کار ندارم که چقدر با فیزیک من، با رنگ پوست من، با اندام من، با کاتگوری من تناسب دارد. کار ندارد. فقط بحث این است که این الان همه میگویند این. همه میگویند فلان گوشی، فلان ساعت. همه میگویند فلان عینک. همه میگویند فلان کلاه. فلان مدل مو. همه فلان نوع شلوار. این میشود بیشخصیتی و بیمبنایی و رها بودگی. این اصل معضل است. این آدم هم دنیایش نابود است هم دنیای بقیه را نابود میکند. هم آخرت را نابود میکند. معضل و استخوان در گلوی امیرالمؤمنین هم همینها هستند. چرا امیرالمؤمنین اول قبول نکرد تن بدهد به این خواسته اینها که به حکومت برسد؟ چون اینها نه عالم ربانی بودند نه متعلم «علی سبیل نجات». اینها همهشان رها بودند که حالا یک دورهای باز روی سر تنوع.
بعضی وقتها خواستههای ما و امام زمان، خواستنهای ما و «یابن الحسن یابن الحسن» کردنهای ما هم از سر مگسوار است. بالاخره یک مدت هم خسته شدیم. آن فایده ندارد. باید یک عالم ربانی بشویم یا متعلم «علی سبیل نجات» بشویم. ماها لااقل. مردم دنیا را کار ندارم. آن یک بحث است. ماهایی که قرار است بار حکومت حضرت را دوش بکشیم. مسئولیت کار حکومت حضرت با ماهاست دیگر. خصوصاً با ایرانیها که در روایت ماها باید بیاییم رویهمان را عوض بکنیم. در مسیر علم قرار بگیریم.
خب، ادامهاش چی میفرماید؟ «اتباع كل ناعقٍ». هر صدای بلند بشود اینها دنبالش راه میافتند. «يميلونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ». هر بادی میآید اینها جابجا میشوند. «لم یستضیئوا بنور العلم». اینها در پرتو نور علم نیستند. استضائه نمیکنند از نور علم. «و لم یلجئوا إلى ركنٍ وثيقٍ». نه خودشان علم بر اینها میتابد که عالم ربانی بشوند نه تکیه دادهاند به یک رکن وثیقی، به یک جایگاه محکم و قرصی. به آنجا پناه بیاورند. هرچند فکر خودت... این تازه به عالم هم که میرسد دنبال سوژه میگردد. دست بیندازیم چه شکلی این را تخریبش بکنیم؟ چه شکلی نقطه ضعف از این پیدا کنیم؟ دیدهام اینها را. یعنی کتاب از عالم میخواند. سخنرانی از عالم گوش میدهد برای اینکه باگهایش را پیدا کند. نقاط ضعفش را. اینها خیلی وضعیت بغرنجی دارند. هم در عالم برزخ که وضعیت اینها خیلی فاجعه است و هم در دنیا. و کمترین عقوبت اینها همین ول بودشان است. ۵۰ سال اینور آنور رفتن و آخر هیچی توی مشت. برای بدبختی آدم بس است دیگر.
توی فضای سیاسی یک مدت این، یک مدت آن. این حزبی، آن حزبی. یک مدت چه میدانم اصولگرایی، یک مدت اصلاحطلبی. شما چرا هی حواست به حزبها و جناحهاست؟ امیرالمؤمنین فرمود: تو چرا به افراد نگاه میکنی؟ «اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ». عالم باش به حق، به حقیقت، به واقعیت، به قوانین، به ضوابط، به مبانی. تو آن را بگذار. آن را بدان و داشته باش و تشخیص بده و تطبیق بده. افراد را به او تطبیق بده. امام، انقلاب، نظام، نظام جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی اینها یک ضوابط و پایههایی دارد. ظلمستیزی، عدالتگرایی، حمایت از مظلوم، مبارزه با استکبار، عدالتگستری، مهرورزی، چه چه چه. اینها همه مبانی جمهوری اسلامی است. استقلال، عزت، دانش، حکمت. افراد مختلف. تشخیص و تطبیق بده. نمیتوانی؟ متعلم «علی سبیل نجات» به عالم رو بیاور. آقا تویی که مبانی را میدانی، تو که مسلطی، تو کدام را تشخیص میدهی؟ اینجا اگر آن عالم غلط تشخیص بدهد، خودش حجت دارد. هم شما حجت. اگر غلط تشخیص بدهد هم به برکت تکلیفگرایی که داشت، مدت کوتاهی نمیگذرد که هم خودش تشخیص درست را میدهد هم شما تشخیص درست را میدهی. جامعه عبور میکند. از افراد نااهل نداشته باشید. خیلی مهم است ولی به عکسش نه عالمیم نه متعلمیم. رأی میدهیم. بعد بدبخت شدیم و فحش دادیم. بنده یادم نمیآید در این رؤسای جمهور و مسئولین کسی که رأی میلیونی آورده باشد و با فحش میلیونی نرفته باشد. رئیس جمهور که میآید فقط به خاطر... نه، به قبلیه هم بهش رأی خیلی بد است. اگر جامعهای این شکلی شد، این «همج الرعاع» منشی و «همج الرعاع» صفتی است و جامعه را رشد بدهیم. یعنی مبنا باید حاکم باشد. وقتی مبنا حاکم شد، چرا مخالفی میگوید وعدههایش عمل نمیکند؟ میگویم کدام وعده؟ طرف چه وعدهای داده؟ بعد میگویم خب بعضی از این وعدههایی که داده که همان اول که آدم احمق باشد که همچین حرفی بزند. رأی دادن. خب خیلی واضح است. توی دهنش اول میفهمی چی دارد میگوید؟ چقدر حرف او معقول است؟ مسیرها و امکاناتش برای رسیدن به آن هدف چیست؟ بعد دائماً تطبیقش با این حرفی که زده. بعد تذکر بهش میدهیم که تو این حرف را زدی، باید اینجوری عمل کنی. اگر نبود ورش میداریم. این میشود کارکرد یک جامعه عاقل و عالم. احساسی رنگ میدهیم. احساسی برمیگردیم. احساسی به مقابل او رأی میدهیم. احساسی به منتقد او فحش میدهیم. همش احساسات، جوگیری، هیجان. آدم هیجانی، آدم احساسی عالم نمیشود. عالم بشود مفید نمیشود. اثر ندارد برای جامعه. حضرت امام به یکی از این آقایانی که قائم مقام رهبری بود و آیتالله برجسته از جهت علمی حوزوی به حساب میآمد، اصل اشکالش این بود که شما جوگیری، سادهای. میآیند دو کلمه حرف میزنند، جوگیر میشوی، به شور میآیی، بیانیه مینویسی. منشی ظاهراً عالم است. نه عالم است نه متعلم است. این تابع احساسات است. «اتباع كل ناعقٍ». جوگیر، هیجان، احساسات. خیلی مطالب مهمی است اینها. رکن مباحث علمی است و تحلیل دقیق جامعهشناسی در فتنههایی که امیرالمؤمنین با آن مواجه شدند همینهاست. آدمهای احساسی و هیجانی و جوگیر. دورانهای خودمان داشتیم. صبح میگفتند درود بر مصدق، عصر میگفتند مرگ بر... بنده دیدهام این را. یعنی بعضی چیزها را آدم باورش نمیشود. بعضی از این کانالهای تلگرامی، کانالهای فان بودند و عمدتاً هم کانالهایی که تعلقات قلبی مشخصه به کی و کجاست. روزی که حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید، دیدم اینها پرچم دائماً همه خبرها دیگر میرفت در مورد که الان جسد کجاست و پیکر مطهر کجاست؟ چقدر جمعیت میلیونی آمده و تشییع جنازه فلان جا کی است و کی میخواهند دفن بکنند و... آقا ما این را دیدیم خیلی خوشحال شدیم. «یا للعجب». عوض شدند. همه متحول شدند. دو روز بعد ماجرای هواپیما پیش آمد. دیدیم گرفتند روی نظام جمهوری اسلامی و سپاه و تو. تا حالا سردار سپاه میگفتی، سپاه و همه اعضا و ارکانش به فحش گرفتن و بعد دیگر کل نظام و بعد دیگر مگس کثیف. چون وقتی هم که میآید نمیخواهم توهین بکنم. ببینید این حرفها را باید دقت بکنیم. نمیخواهم بگویم اگر اینها هیئت امام حسین آمدند بیرونشان کنیم. نه. یا اصلاً خاصیت ندارد برایشان هیئت امام حسین آمدن. نه، به هر حال امیرالمؤمنین هم اینها آنقدر اصرار کردند آخر خاصیت پذیرفتند. با اینکه اینها مگسوار بودند، پذیرفتن. هیئت آمدن و کربلا رفتن و اینها هم بالاخره اثر دارد انشاءالله. ولی خیلی چیزی عاید اینجور آدمها نمیشود. لااقل این را میشود گفت که... که لااقل حضرت باری را دوش اینها نمیگذارند. یک چیزی توی جیبش ممکن است بگذارند. بالاخره توی جیب اینها یک چیزی میگذارند. محرم هم نمیآید. آن محرم هم نمیآید. آن همینقدر مشکی پوشیده. حالا برداشته مثلاً مش فلان رنگ هم کرده و مثلاً چه میدانم توی دستش دارد شماره تلفن میدهد، آیدی میدهد، شماره... باری نمیگذارند. مسئله این است که ما میخواهیم یار اهلبیت باشیم؟ یعنی از غربت و مظلومیت در بیاوریم یا نه؟ آن حسین مظلوم. حسین مظلوم. حسین حسین مظلومه. نمیخواهم مظلومیت درش بیاوری. در بیاور. مگسها نمیتوانند بار هم بکنند.
این یک بخشی از این حکمت بود. چون وقت هم گذشته. انشاءالله بخش بعدیاش که ادامه دارد و مطلب زیاد دارد این حکمت، انشاءالله جلسه بعد گفتگو خواهیم کرد. خدا به آبروی امیرالمؤمنین انشاءالله همه ما را اهل نجات قرار بدهد و عالم ربانی بشویم انشاءالله. اول متعلم «علی سبیل نجات» باشیم انشاءالله به درجه علمای ربانی برسیم. انشاءالله بهرهمند از نور امیرالمؤمنین در دنیا و آخرت باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
خدمت عزیزان هستیم با بحث «شهشناس» که بنا داریم گشتوگذاری در سیره آقا و مولایمان، صلواتاللهوسلامعلیه، داشته باشیم. ماه مبارک رمضان هم هست و در فیض ضیافت الهی به سر میبریم و ساقی کوثر هم که امیرالمؤمنین است. امیدوارم که در این ماه ضیافت و در این مهمانی خدا، جرعهای از دست امیرالمؤمنین، صلواتاللهوسلامعلیه، بادهٔ معرفت و شراب طهور نصیب همه ما بشود، انشاءالله، و ما را به مراتب حقیقی انسانیت و عبودیت واصل بکند.
امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، در جلسات قبل در مورد علم مباحثی را داشتیم و باز هم باید در این مورد صحبت بکنیم، انشاءالله. بحث بر سر این بود که امیرالمؤمنین فرمودند که من حکومتم را تابع علم قرار میدهم و اگر قرار است که شما من را بهعنوان ولی و امام اختیار بکنید، شرطم این است: حکومت علی حکومت علم است و آنچه که باید حرف اول و آخر را بزند، علم است؛ نه خواسته من، نه خواسته شما، نه خواسته زورمندان و قدرتمندان و ثروتمندان. تحت تأثیر هیچ فشار، عتاب، در واقع تهدیدی، من واقع نمیشوم و تن نمیدهم و کرنش نمیکنم. آنی که برایم ملاک است، علم است. من باید ببینم که علم به من چه میگوید و مقتضای علم چیست.
جلسه قبل البته عرض شد که امیرالمؤمنین نیاز اولیه و اساسی که دارد به افرادی است که همافق با او باشند و او، به هر حال، غربتشان واضحه در طول تاریخ و ما این را به وضوح میبینیم. امیرالمؤمنین کمیار و کمسپاهاند. یکی از علل غربت امیرالمؤمنین همین است که افرادی که باید از او در دانش بهرهمند باشند، کماند. لذا امیرالمؤمنین در این ماجرا تنها است. در حدیث کمیل که جلسه قبل به عرض رسید، در حکمت ۱۴۷، اصل این حکمت و ابتدای حکمت را خدمت عزیزان عرض کردیم. در این حکمت، درد و دلهای امیرالمؤمنین و در واقع به نحوی آسیبشناسی حکومت و دوران امیرالمؤمنین به حساب میآید.
به هر حال، در جامعه دینی و حکومت دینی، بخش عمدهای از معضلات برمیگردد به کمبود نیروی انسانی. ببینید، تفاوت کار فرعون و حضرت موسی، تفاوت کار ابوسفیانها با پیغمبر اکرم، تفاوت کار معاویهها با امیرالمؤمنین، تفاوت کار طاغوتهای زمان ما با حکومتهای ولایی در این است که طاغوتها کارشان را با جبر و دیکته و زور و فشار پیش میبرند. اگر کسی تسلیم نشود، تهدیدش میکنند، تطمیعش میکنند، آخر هم حذفش میکنند. ولی حکومت ولایی کارش با این اهرمهای فشار پیش نمیرود. آنی که این حکومتها لازم دارند، فهم مردم، توجیه شدن مردم، و بلوغ فکری مردم است. مردم باید با بلوغ فکری، با اراده، با اختیار، با پذیرش پای کار و پای این علم بایستند. نیاز اصلی و هسته مرکزی حکومت اسلامی و جامعه ولایی، تربیت نیروهایی است که اینها از جهت فکری و علمی توجیه شدهاند و این قابلیت را دارند که این بار را به دوش بکشند.
خوب، این کمبودی بود که امیرالمؤمنین در حکومتشان با آن مواجه بودند و اینجور افراد نخبه خیلی نادر بودند، انگشتشمار بودند و نبودند در واقع. امیرالمؤمنین علیهالسلام گلایههایی که دارند بیشتر از همین است؛ این افراد را دور و بر خودشان نمیبینند و پیدا نمیکنند؛ مثل سلمان و مثل ابوذر. دور و بر امیرالمؤمنین خیلی کم بود. در مملکت خود ما هم، در این جامعه اسلامی هم این مشکل همیشه بوده است.
یکی از نقاط ضعف جدی ما، بحث ضعف در نیروی انسانی است. امام رضواناللهعلیه به نحوی با این مشکل مبتلا بودند و روبهرو بودند و دستبهگریبان بودند؛ خصوصاً که بسیاری از افراد نخبه جامعه دینی در آن ابتدای انقلاب ترور شدند: شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهدای محراب، و خیلی شخصیتهای فرهیخته و برجسته دیگر. بسیاری از دولتمردان و سیاستمدارانی که مفید بودند و در افق امام فکر میکردند، خب اینها حذف شدند، ترور شدند و جایگزینی هم برایشان تربیت نشد. عمدتاً نهادهایی خودشان را متولی این ندانستند که اصلاً تربیت بکنند مطهریها و بهشتیها را، و خصوصاً این خلأ در دوره رهبری رهبر معظم انقلاب خیلی خودش را نشان داد و نشان میدهد که ما واقعاً رنج میبریم از اینکه انسانهایی در این افق بسیار کم داریم. یکی میشود شهید سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی و منشأ اثر میشود و او معادل هزار نفر است. در حالی که ما هزار تا آدمی داریم که اگر خائن و جاسوس نباشند، وابسته هستند، آدمهای بیماریاند و از جهت مدیریتی، آدمهای ناتوان و عاجز و ذلیل و زبوناند و عمده بارها هم متاسفانه بر دوش اینها میافتد. البته نمیخواهم من مدیر و مسئولی را متهم بکنم به عنوان شخص خاصی، به فرد خاصی؛ به نحو کلان و جریانشناسانه مسئله را تحلیل میکنم.
به هر حال این ماجرایی است که امیرالمؤمنین با آن مواجه بودند. نخبه جامعه دینی خیلی وظیفه سنگینی دارد و ما وظیفه اصلیمان تربیت نخبگان است. بعضی فکر میکنند که مثلاً برای اینکه ما اهلبیت را از مظلومیت در بیاوریم، سؤال میکنند: ما چه کار کنیم برای امام زمان نیروی مفیدی باشیم؟ کتاب چاپ بکنیم؟ حسینیه بزنیم؟ وقف بکنیم؟ همه اینها خوب است؛ ولی آن کار اصلی و کار اولیهای که اصل ماجرایی است که امیرالمؤمنین به آن نظر دارند و دغدغهاش را دارند، تربیت نیروی انسانی است. این خیلی مهم است و خیلی جایش خالی است. ما باید رو بیاوریم به مباحث تربیتی و کارکردهای تربیتی.
امام زمان چه نیاز دارد؟ انقلاب ما چه نیاز دارد؟ کار سیاسی کردن و در انتخابات شرکت کردن و قبل انتخابات مثلاً ورود داشتن و تبلیغ کاندیداها کردن، اینها میشود کاری که باید انجام بدهیم و میشود کار سیاسی. دینمان را ادا کردیم و خیلی هم حس خوشایندی از این داریم. در فضای مجازی هم عمده کارمان همین است. اپلیکیشنها، عمدتاً تولیدات خودمان نیست و تولیدات دیگران است و برخی هم قربة الیالله تولیدات دیگران را به اسم خودشان منتشر میکنند به عنوان فعالیت فرهنگی که این احتمالاً شاید ذمه آدم را مشغول بکند، اگر غیبت هم نباشد، آدم را مدیون میکند. به هر حال اینها نیستند. اصل کار و اصل کار ما تربیت نیروی انسانی است؛ هم در خودمان و هم در کار تربیتی. بخشیاش تربیت کودک است، تربیت در مدارس، مدارس تراز تولید کردن که ما خیلی در این جهت ضعف داریم. حالا مدارس ابتدایی و اینها تا حدی راهافتاده است. دبیرستان و متوسطه اینها حالا کمتر است و دارد باز هم راهمیافتد. حالا اگر آن جنبههای خیلی مطرح، اصل تربیت مهم باشد، که هست انشاءالله.
بعد، مشکل عمدهمان در حوزههای علمیه و خصوصاً دانشگاههاست؛ خصوصاً در دانشگاه. ما دانشگاههایی که همافق باشند از جهت فکری با نظام ولایی، دانشگاههای ما، یعنی آن محوطه، آن محیط، دانشگاههای فاسدی است؟ نه. یا افرادی که آنجا مدیریت میکنند، فاسدند؟ نه. بنده افتخارم این است که سالها در دانشگاه بودم و یک عضو خدمتگزار به حساب میآیم. بلکه برخی از همان اول ما را مسخره میکردند و میگفتند که در مورد عیب و نقص در یک طلبه، همین قدر بس که دانشگاهی بشود. البته ما هیچ وقت تحصیل نکردیم در دانشگاه ولی همیشه حضور داشتیم و آنقدر که حضور داشتیم، بیش از حوزه بوده است. بنده پارسال ماه مبارک، ساعت ۱۱، ۱۱:۱۵، ۱۱:۳۰ ظهر میرفتم دانشگاه، ساعتهای حولوحوش مثلاً ۹ و ۱۰ شب از دانشگاه میآمدم. بخش عمدهای، حالا شاید بعضی روزها شاید کمتر، درگیر فعالیتهای مختلف دانشگاه بودم. دانشگاه که میگویید منظورمان این فضا و این بسترها نیست. منظور از دانشگاه این است که آن جریانی که قرار است تولید علم بکند، آن افرادی که بر یک مبنا و یک ملاک و یک دیدگاه دور هم جمع شدهاند، آن ضابطه و آن روح حاکم بر دانشگاه باید همافق باشد با نظام ولایی. این در دانشگاههای ما اصلاً نیست یا خیلی به ندرت است.
علم، علم هم کی گفته میشود؟ نه، یعنی بیاییم برویم طلبه بشویم؟ آخه بعضی عزیزان اینجور فکر میکنند و فکر میکنند که ما حرفمان این است که مثلاً یعنی حرف از علم که زده میشود، البته بنده بابت طلبه بودن خودم افتخار میکنم؛ یعنی از الطاف بزرگ الهی و خیلی خدا را شاکرم که ما را تو این مسیر قرار داد و اگر صد بار دیگر بروم و برگردم، قطعاً همین مسیر را انتخاب میکنم. یک وقت شوخی میکردیم. دانشگاه خیلی رفقا میآیند. حالا مشاورههایی که ما میدادیم ۹۰ درصد در مورد ازدواج بود و ۱۰ درصد مسائل مختلف اخلاقی و چه میدانم، عرض کنم که بحثهایی در مورد طلبه شدن و اینها که الان البته دیگر هیچ مشاورهای ندارد. آن موقع یکی از مشاورههای رایج همین بود که ما میخواهیم طلبه بشویم. مدافع اول بین رفقایمان گفتیم که نه، یعنی اگر کسی میآمد میگفت که میخواهم طلبه بشوم، میگفتم نه. بعضی از اینها دوباره میآمدند. دفعه دوم که میآمد، استدلالش را میشنیدم. دفعه سوم باز بیرونش میکردم، میگفتم که نه. دفعه چهارم که میآمد دیگر من ترویج میکردم و تشویقش میکردم حسابی انگیزه را و توان را ببینم چون بالاخره از مسیر دانشجویی آمدن به طلبگی خیلی مسیر سختی است و متفاوت با کسی که مثلاً سیکل آمده یا دیپلم آمده. شرایط خاص دارد و در متنی که نوشته بودم، نوشته بودم که اگر کسی سه بار میآمد حوزه... البته اگر خودم برگردم به عقب، دیگر آن اشتباه گذشته را تکرار نمیکنم. اشتباه گذشته این بود که ما ۱۶ سالگی طلبه شدیم. اگر برگردم به عقب ۱۵ سالگی طلبه میشوم. یعنی همان یک سالی هم که دبیرستان رفتیم، احساس میکنم خسارت بوده است. برکاتی توش بود به هر حال. اتفاق پیش آمد.
بعضی عزیزان این مطلب ما را با آن یکجور دیگری برخورد کردند. برخی هم یک کمی نامهربانانه بلکه نامحترمانه برخورد کردند. فکر کردند مثلاً ما نمیخواهیم کسی بیاید طلبه بشود که دست زیاد نشود مثلاً. ما تصور و تلقی حکومت پادشاهی ما مثلاً در این فضا برقرار بشود. واسه همین کسی را میگوییم مسیر سختی است. ما اوایل توی دورهها خیلی ترویج میکردیم و تشویق افراد به سمت طلبگی. بعد دیدیم که عمده عزیزانی که آمدند، تو این مشکلات و این طوفانهای زندگی طلبگی که افتادند، چرا بحرانهایی شدند و بازدهی علمی خیلی نداشتند، هم خیلی بازدهی اجتماعی نداشتند، هم یک کمی هم نانخور اضافی برای حوزه علمیه و امام زمان شدند. بعضی از این عزیزان، نمیخواهم خدای ناکرده... و البته خیلیهایشان هم نیروهای خوب و مستعد و آماده و مفید و اثرگذارند. بعضی مثل بنده آدمهای نانخور اضافی و بیخاصیت و بیاثری بودند. دیدیم که مثل خودمان را زیاد نکنیم در حوزه. این بود که دیدیم که دیگر از اول کسی را خیلی سوق ندهیم مگر اینکه دیدیم خیلی... اگر افراد واقعاً توان عبور از این مشکلات و بحرانها را برنامه و تدبیر داشتند، طلبگی. آن دیگر بحث لابلا است.
بگویم در مورد این افتخاری که ما به فضای طلبگی خودمان داریم. یکی از عزیزانی که دیگر همه عزیزان میشناسند ایشان را، جناب آقای دکتر علیرضا دبیر. اسم میبرم اشکالی ندارد. سلبریتیهای خوب را هم بشناسیم. خب ایشان از دوستان خوب ماست و خیلی محبت دارد. یک وقتی تماس گرفته بود. خب ایشان قهرمان المپیک و صاحب مدال طلای المپیک است و الان رئیس فدراسیون کشتی و دو دوره عضو شورای شهر تهران و رأی خیلی خوب و بعد خدمت شما عرض کنم که دکترای دانشگاه و استاد دانشگاه. ایشان یک چیزی به من گفت، حالا شاید دوست نداشته باشد منتشر بشود ولی بنده این را منتشر میکنم چون درش خیلی نکته خوبی است. ایشان به من گفتش که بعضی از مادرها که میآیند، پدر و مادر به من اصرار میکنند که بچهشان کشتیگیر بشود. اگر استعداد خوبی در اینها ببینم، میگویند بچهام را... و میگفتش که خودم هم اگر برگردم عقب، میروم حوزه. جزو اسرار من است و خیلی منتشرش نمیکند. البته من یک سِرّش را منتشر میکنم چون خیلی مطلب یک آدم طلبه را خیلی به وجد میآورد از اینکه یک کسی که مدال طلای المپیک را دارد و جزو معدود افرادی است که در این رشته مدال طلای المپیک دارد و چندین مدال قهرمانی که رهبر انقلاب یک وقتی به ایشان فرمودند، خودشان هم برای بنده بعد از آن کشتی وقتی قهرمان شدی دستت را بالا آوردی تشکر کردی از خدا و دعا کردی، آن کار ۴۰۰۰ تا منبر بود. کار ۴۰۰۰ منبر و کار ۴۰۰۰ طلبه. همچین آدمی که انقدر اثرگذار است، انقدر موقعیت اجتماعی خیلی ویژه، برتر، حرف دیگری است.
با این حال، همه اینها را گفتم که آخر بگویم اینی که ما در مورد علم داریم میگوییم، منظورمان طلبگی نیست؛ نه حوزه، نه دانشگاه. افق علمی امیرالمؤمنین نه در حوزه است نه در دانشگاه. افق علمی برای امام زمان نه در حوزه است نه در دانشگاه. ممکن است بخشیاش هم در حوزه باشد، هم در دانشگاه. ممکن است بخشیاش فقط در حوزه باشد. ممکن است بخشیاش فقط در دانشگاه باشد. اصلیترین کاری که یک منتظر برای فرج امام زمان میتواند، برای نصرت امام زمان میتواند انجام بدهد، یک کار علمی است. بنده وقتی از یکی از بزرگان، این را از بزرگانی که غرق در امام زماناند و بزرگان رده اول حالاند، ازشان پرسیدم که برای امام زمان چه کار کنیم؟ ایشان فرمود که علم. اگر عالم شدی، میروی بالا، هم موج برمیداری و بقیه را میبری بالا. این بالا بردن است؛ چون ظهور امام زمان، حضرت نباید پایین بیاید. ما باید بالا برویم. او خورشید پشت ابر است. خورشید که نمیآید پایین. ابر کنار میرود. ابر را باید کنار بزنیم یا از ابر عبور کنیم. دوران ظهور امام زمان، نه اینکه حضرت باید بیایند پایین. «عجل لولیک الفرج»، «فی فرج مولانا یا صاحب الزمان عجل»، مثلاً «فی فرجک عجله کن، عجله کن، تعجیل کن». به آقا که میگوییم تعجیل کن، نه یعنی آقا بدو بیا. تعجیل کن در اینکه ما را ببری. این اصل مطلب است. در واقع ما باید تعجیل کنیم. تعجیل او بروزش باید در تعجیل ما باشد.
خوب، اصل کار میشود کار علمی. امام زمان آدم میخواهد. چه آدمی میخواهد؟ عالم میخواهد. چه عالمی میخواهد؟ باسواد؟ خب باسوادها که بعضیهایشان را قرآن پنبهشان را زده است؛ مثل بلعم باعورا. حیثیتی برای اینها نگذاشته است. «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ». ما سنگینترین تمثیل قرآنی را شاید بنده در ذهنم نمیآید از این تمثیل، از این جنس تمثیلات در قرآن شدیدتر که یک عالم در واقع دینی را قرآن تشبیه کرده است به سگ. گفته است مثل این آدم. یعنی در عالم مثال، چهره مثالی این آدم سگ است. خوبیهای سگ را هم نگفته است چون سگ ویژگیهای خوبی دارد. تشبیه به سگ اصحاب کهف هم نکرده است. مرحوم خواجه نصیر وقتی که وصیت کرده بود که دفنش بکنند، سفارش کرده بود. تنها عالمی که جلوتر از معصوم دفن است، ایشان است: خواجه نصیر طوسی. آمریکاییها وقتی رفتند ماه، یکی از آن تپهها را به نام ایشان گذاشتند و گفتند که ما نجوم، پدر نجوم را از خواجه نصیر به واسطه ایشان بود که راه پیدا کردند کرات، اقطار عالم. ایشان وصیت کرده بود که جلوتر از امام دفن بشود. معصوم نداریم. ایشان تنها کسی است که وصیت کرده بود که بنویسید بالا سر قبرم که «وَکَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ». اینی که من اینجا دفنم، جلوتر از باب اینکه فضیلت دارم نیست ها. از اینکه سگ باید جلوتر از صاحبش باشد. «کَلْبُهُمْ بَاسِطٌ». این هم یک سگ است. این هم یک عالم است. خودش را تشبیه به سگ میکند. این سگ یک حیثیت دیگر است. آنی که قرآن میگوید یک چیز دیگر است. فقط میخواهد پاچه بگیرد. سگ وقتی که عطشی و یک خواستهای در او فوران میکند، دیگر هیچی حالیش نیست. «یَلْهَثْ». میپرد. مثل این عالم. عالمی که از درون مهار ندارد، کنترل ندارد، وقتی خواسته دارد، هر آنچه دارد دیگر میآورد. از قرآن و روایت، فضل و تقوا و چه میدانم، هر چی دارد میآورد وسط. میفروشد برای اینکه به خواستهاش برسد. این را قرآن تشبیه به سگ کرده است؛ به خصال بد سگ، به هاری سگ که حالا در خطبههای نهجالبلاغه مواردی از این قبیل داریم. اینها اصل مسئله ما در حوزه و در دانشگاه است. دانشمند شاید حالا نمیدانم انشاءالله تربیت میکنیم، پرورش میدهیم. ولی مسئله ما را آن دانش برطرف نمیکند. مسئله چیز دیگری است. مسئله این است که این با چه انتظاری...
اول انبیا میآیند: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب». حضرت امام خیلی در این مورد مطلب دارند و فرمایشات فراوانی دارند که اول کار ما تزکیه است بعد تعلیم. خوب، اول یعنی ما مثلاً ۵ سال تزکیه کنیم بعد ۴ سال تعلیم کنیم؟ نه. این اول، اول زمانی نیست. اول رتبی است. یعنی شما ۸۰ درصد اهتمامت باید به تزکیه باشد، ۲۰ درصد به تعلیم. این ور باید بچربد. ولو همزمان، ولو وقتی هم که برای تعلیم میگذاری بیشتر باشد، اشکال ندارد. میشود. بنده برای یک چیزی ۱۰ ساعت وقت میگذارم، ۲۰ ساعت وقت میگذارم، ۱۵ ساعت وقت میگذارم. ولی درجه اهمیتش برای بنده ۳۰ درصد است. نیم ساعت وقت میگذارم به درجه اهمیتش... الان ما در شبانهروز نماز میخوانیم. خب وقت نماز خواندنمان با وقت خوابیدنمان قابل مقایسه نیست. مثلاً ۷ ساعت ۸ ساعت در روز. مجموعه چقدر نماز میخوانیم؟ بفرمایید یک ساعت. خیلی اهل عبادت باشیم ۲ ساعت مجموعه عبادات. خب این دو ساعت در قیاس با ۸ ساعت یک چهارم بلکه یک هشتم است. کدامش مهمتر است؟ قطعاً نماز. کدامش بیشتر وقت میگذاریم؟ قطعاً خواب. یعنی از ما خواستند وقتی نماز در اولویت است و اولویت است، یعنی همش نماز. نه، در درجه اول اهمیت باشد. اصل چیزی که باید بهش توجه داشت، نماز است. اصل چیزی که یک نفر باید در مسیر تعلیم و تعلم بهش توجه داشته باشد، تزکیه است.
گاهی آنقدر ما درگیر علم میشویم که دیگر از مسیر تذکیهمان میزنیم. این را رها میکنیم. دیگر حالا درس اخلاق شد شد، نشد نشد. ارتباطات سلوکی معنوی با اهلش، مطالعات معنوی، تذکرات معنوی. حالا اگر رسیدیم، رسیدیم. در حوزههای علمیه معمولاً باب یک روز در هفته درس اخلاق. آن هم تازه ما میدیدیم ۹۰ درصد طلبهها، تقریباً ۸۰ درصد شرکت نمیکردند. یعنی جمعیت ۱۰، ۲۰ درصدی بودند که هفته یک بار مثلاً درس اخلاق. اولاً که باید هر روز باشد. مرحوم حاجآقا مجتهدی رضواناللهعلیه که از ارکان حوزه علمیه تهران بودند و خیلی حق به گردن تهرانیها دارند، ایشان روزی سه وعده درس اخلاق. روزی سه وعده غذا میخوری، سه وعده هم درس اخلاق. بعد هر وعده نماز، نماز صبح، نماز ظهر، نماز مغرب. ایشان یک درس اخلاق ۱۰ دقیقهای فرمودند که به موعظه، به موعظه ما دائم نیاز روزی یک بار انسان درس اخلاق لااقل لازم است. خوب، این معلوم میشود که انسان دارد برای تزکیه ارزش قائل میشود. حالا نمیگویم از جهت وقتی چقدر... نه. خب درس خواندن هم خیلی مهم است. اساتید و بزرگان برای درسم خیلی ارزش قائل بودند. همین درسهای مرسوم رایج را هم برایش حسابی وقت میگذاشتند. ولی اصل توجه باید به تزکیه باشد.
در این حکمت نهجالبلاغه دقیقاً مطلب همین است. امیرالمؤمنین آدمهای دور و برشان بیسواد بودند؟ نه. دیگر دوران امیرالمؤمنین باسوادها زیاد بودند. حافظ قرآن زیاد شده بودند. حاملان قرآن، راویان زیاد شده بودند. در دوره فقها زیاد شده بودند. دوره امام صادق علیهالسلام چیزی که دور و بر حضرت زیاد بود، فقیه بود. چرا حضرت حکومت تشکیل ندادند؟ فرمود من ۱۷ تا یار ندارم. ۱۷ تا یار یعنی آن افراد همافق با امام صادق علیهالسلام. نه اینکه بیاییم اینها را زیاد بکنیم. سرباز خوب است. البته اینها بالاخره باید ترویج بشود این حوزهها و این مدارس و... ولی اصل مسئلهمان این نیست. نباید درگیریمان به اینها باشد که مثلاً من بروم حوزه و فلان رشته. نه، بنده هی میگویم میگویم آقا عزیزان اصل کار ارتباط با قرآن است. اصل کار خودسازی است. ناراحت میشوند، دلخور میشوند از... چرا نمیگذاری بیایند؟ برای اینکه واقعاً این اصل کار ما طلبه بشویم با این مشکلاتی که در عالم طلبگی بوده که الان دیگر به اوج رسیده. دیگر از پس شهریه بر نمیآید. مسئولین حوزه امکانات نمیتوانند در اختیار طلبه، امکانات حداقلی قرار بدهند. خب این امکانات و فضاهایی که هست، حالا برنامههایی هست، خدای متعال توفیق بدهد انشاءالله تابستان قرار است یک کارهایی شروع بشود با بعضی دوستان، یک مدرسه اینترنتی و مجازی انشاءالله توفیق بدهد بنایش هست که انجام بشود.
اصل کار اینها است و اصل کار ارتباط با قرآن است. بنده در برخی مباحثم به خود دوستان طلبه گفتم. بحث مفصلی است. وقت... فرمود که قرآن را همه یاد بگیرید. «تعلموا العربیه». عربی را یاد بگیرید چون زبان قرآن است و همه باید بلد باشند. بعضی سورهها به نحو خاص گفتند که این باید تعلیم داده بشود. سوره نور مثلاً تعلیم داده بشود. سوره مریم صحبت تعلیم است. ما بعضی سورهها باید به نحو تعلیم، یعنی شما یک واحد درسی باید سوره را درس بگیرید. تدبر در قرآن، انس با قرآن که حالا ماه مبارک رمضان هم است، از الانم که شروع کردیم قرائت قرآن، میتوانی مشغول مباحث باشی. ببینید این اصل ماجرا. خب در حوزه اهمیت به این مسئله داده نمیشود. فقه و اصول خیلی مهم است. فقیه لازم داریم. اصولی لازم داریم. این نامهای که جناب حاج آقای قرائتی که به نظرم یک جاهایی کجتابیهایی داشت و خوب فهمیده نشد مطلب ایشان. ایشان نه ضد روضه است، نه مثلاً مظلومیت اهلبیت را تحتالشعاع قرار میدهد. آثار ایشان پر از این حرفها است. کسی اندکی با کتابهای ایشان و حتی بقیه سخنرانی ایشان ارتباط داشته باشد میفهمد ایشان منظورش چیست. البته شاید به این نحو نگویند که کجتابی نداشته ولی ایشان دغدغهاش همین بود که آقا در حوزهها بر مبنای اینکه کسی قرآن بیشتر بلد است ما شهریه نمیدهیم. در حالی که مراتب بهشت به این نحو است. خیلی نکته قشنگی است. رتبه بهشتیها بر اساس علم اینها به قرآن است. در حالی که ما در حوزه اصلاً رتبهها را بر اساس علم به قرآن تقسیم نمیکنیم. این همه وقف برای اهلبیت داریم. تقریباً هیچ وقفی برای قرآن نداریم. آثارش برسد به قرآنپژوهان و به کارهای قرآنی و اینها. خیلی کم است. به ندرت دیده بشود. خب اینها دغدغههای بسیار درست. رهبر انقلاب که پاراف کردند پایینش که اینها حرفهای منم هست و همینها را منم دغدغه دارم. خب این اصل خیلی مطلب درستی است.
عرض بنده این است که آقا نمیخواهد بیایید شما در حوزه. نه دانشگاه. این فضای مجازی که الان هست، بهترین درسها آماده است. بهترین کلاسها را میشود شرکت کرد. بیایید و شرکت بکنید برای ارتباط با قرآن. خصوصاً کتاب المیزان مرحوم علامه طباطبایی و مبانی علامه طباطبایی. علم حقیقی است. بروید در این دریا بیفتید ببینید چه خبر است. نه در دانشگاه پیدا میشود این حرفها نه در حوزه. مطالب علامه هنوز نرسیده؛ نه به حوزهها نه به دانشگاه و آنی که ماها تشنهاش هستیم، اینها است. اتفاقاً آن بنده خدا تشنه است و میآید حوزه، بهش میگویند آقا این «ضَرَبه زیدون» و اینها را باید... یا میماند و میشود در همان فضاهای فقهی اصولی و رجالی و فلان و اینها یا کلاً از آن وادی که بود هم عطشش میخوابد هم تقاضا و هم دیگر اصلاً دنبال این حرفها نمیرود. عرض ما این است. علم این است. اصل علم، قرآن و معارف ناب اهلبیت است. باید برویم سمت این. مسیرش هم تزکیه و سلوک اخلاقی و معنوی است. وقتش هم همین ماه مبارک رمضانی است که از همین جا شروع بکنیم. ارتباط با قرآن را تقویت کنیم. حرکت در مسیر تقویت خودمان از جهت باورها و منطق و علم بسازیم و دیگران را بسازیم. این میشود کار برای امام زمان و کار امیرالمؤمنین. عنصر به درد بخور امام زمان. و هیچ منافاتی ندارد ما فعالیتهای دیگر هم داشته باشیم. یک نفر مهندس باشد، پزشک باشد، فعالیتهای مختلف دانشگاهی را میشود همه را انجام داد و بنده بر اساس آنچه که از اساتید یاد گرفتم، تأکید دارم به اینکه حتماً این کارها را رشته دانشجوییتان را حتماً داشته باشید. رشتهها قطعاً به درد میخورند و آثار... حتماً اینها را داشته باشید ولی درجه اهمیتش میشود درجه دوم. هم دانشگاه هم دروس مرسوم در دانشگاه، در حوزه. درجه دوم، سوم. اول تزکیه درجه اول اهمیت. بعد علم به حقایق و معارف قرآنی و اهلبیت و عترت میشود درجه دوم اهمیت. بعد میشود این درسهای رایجی که اینها همه حکم ابزار دارد. بنده به برخی عزیزان گفتم. میگویند آقا مثلاً این رشتهها خاصیت ندارد؟ در حکم پول است. مهندسی، رشتههای بسیاری از رشتههای دانشگاهی در فضاهای مختلف علوم اداری، برای علوم پایه به یک نحو، علوم شناختی به یک نحو، پول است. خب پول داشتن خوب است یا بد؟ یک سرمایه کارکرد مادی هم دارد. در عالم ماده ما نیاز داریم. مقدس هم هست. شما میروی پول در میآوری. عرقی که میریزی جهاد است. رشتههای تحصیلی که یاد میگیرید، عرقی که برایش میریزی جهاد است. به عنوان یک سرمایه کسب بکنی. ولی مسئله این است که خلط نکنیم. نگوییم این علم است. آن عالمی که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میگوید و دنبالش میگردد و از نبودنش گله دارد، اینها نیست. مهندس و طبیب و فقیه و نحوی و اینها نیست. اینها که دوران امیرالمؤمنین هم بودند. این همه ما نحوی داشتیم. این همه طبیب داشتیم. این همه راوی داشتیم. این همه قرآنشناس داشتیم. این همه شاعر به معنای امروزی، ادیب داشتیم. اینها کار امیرالمؤمنین راهانداز نبود.
بیاییم سراغ این حکمت. من بخشهایش را میخوانم. اگر در این جلسه توانستیم همهاش را تمام کنیم که چه بهتر. اگر نشد جلسه بعد این حکمت را با هم تمام میکنیم. حکمت ۱۴۷ نهجالبلاغه. امیرالمؤمنین مردم را سه دسته تقسیمبندی میکنند. جامعه هم در آن دوران هم در دوران ما همیشه آدمها این سه دستهاند. به حصر عقلی از این سه دسته خارج نیست. «الناسُ ثَلاثٌ». «فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ» یا عالم ربانی. دسته اول عالم ربانی. پس عالم ربانی مهم است. نه نسبت به این علوم ظاهری و اینها. این دستهبندی حضرت اصلاً نظر ندارد به آن علوم رایج. به عالم ربانی نظر دارد. عالمی که ربانی است. ربانی چند تا معنا دارد. یا اتصال به رب دارد. ربش را میشناسد. عالم ربشناس. خودشناس نباشد ربشناس نمیشود. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». و در جای دیگر هم علم را همین معرفت نفس تفسیر کردهاند. این هم از امیرالمؤمنین است که «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ». روایت خیلی معروف است. اکثر ما شنیدهایم. علم را طلب کنید ولو به چین رفتن. این معنایش چیست؟ علوم ظاهری و اینها؟ بله. آن هم در سطح پایینترش در بر میگیرد. حالا مثلاً اگر لازم شد پزشکی یاد بگیریم و نبود پزشکی اینجا، پا میشویم میرویم چین یاد میگیریم. ولی در ادامه روایت توضیح دادهاند. فرمودند: «وَ هِيَ مَعْرِفَةُ النَّفْسِ وَ بِهَا مَعْرِفَةُ الرَّبِّ». طلب علمی که گفتم پاشید بروید چین، منظورم طلب معرفت نفس است ها. برای معرفت نفس شده تا چین بروید. اگر عالم خودشناسی پیدا میکنید، مثل علامه طباطبایی، مثل مرحوم آقای بهجت، مثل مرحوم قاضی، اینهایی که معرفت نفس رسیده بودند و هستند هم الان. خدا روزی بکند که از اینها بتوانیم استفاده بکنیم. شده تا چین بری، برو که از عالم ربانی این است. عالم ربشناس. عالم ربشناس عالم خودش. یا معنای دیگر عالم ربانی این است که اهل ربوبیت و پرورش است. هم خود او پرورانده شده است هم میپروراند. عالم شاگردپرور. خب این هم میتواند معنای دیگری باشد و هر دوش هم میتواند درست باشد. پس دسته اول مردم عالم ربانی است.
امیرالمؤمنین کمیل را برداشتند، بردند در صحرا یا در قبرستان در دل شب و تنها که اینها را بهش بگویند. اینها غصهها و نالههای امیرالمؤمنین و گلایههاست و نیازها. یعنی حضرت فاکتور کردند نیازهای حکومت را. دارند به کمیل میگویند این فاکتور نیازهای ماست. ببین چه میخواهیم. مردمی سه دستهاند. خیلی هستند. اول عالم ربانی. آنی که امیرالمؤمنین میخواهد این است. عالم ربانی که بار را دوش او بگذارد و کار. یعنی رتبه اول شخصیتهایی که دور حضرتند و بار را دوش اینهاست. این عالم رب. کتاب «ربانیین» بنشین با یاد گرفتن قرآن.
خوب، دسته دوم چه کسانیاند؟ «وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ». دسته دوم متعلمی است که بر مسیر نجات است. عالم نیست ولی متعلم است. خودش پخته نیست از جهت معارف. معارف ذات او یکی نشده است. عجین نشده است. پیوند نخورده است. ولی دستش در دست عالم است. مبانی دستش نیست. شاخصها دستش نیست ولی میرود به عالم رو میآورد. از او سؤال میکند. به عالم ربانی یا به خود شخص او یا به آثار او. کتاب المیزان در اختیار همه ماست. آثار حضرت امام. این کتابهای بسیار قابل استفاده. یکی دو تا هم نیست. ما همین مشغولش بشویم. آثار علامه طباطبایی. ببین اگر آدم بخواهد تقریباً دیگر فقط ۲۰ جلدش المیزان است. حولوحوش ۱۰ جلد هم آثار دیگر از علامه است. این ۳۰ جلد را اگر آدم بخواهد بخواند، هر جلدش اگر مثلاً یک ماه وقت ببرد که خیلی بعید است و اصلاً نمیشود فرض کرد. بر فرض اگر یک ماهه هر جلدش را بخواهد بخواند، ۳۰ ماه وقت میبرد. دو سال و نیم. همین دو سال و نیم فقط باید وقت بگذارد روی آثار مرحوم علامه طباطبایی. این بخشی از مباحث تازه پایه اولش است. این همه آثار دیگر هم هستش که میشود کنار آثارش مراجعه به اینها. اگر کسی متعلم شد «الا سبیل نجا»، این در مسیر نجات قرار دارد. نجات پیدا میکند. خیلی بار امیرالمؤمنین را دوش او نمیتواند بگذارد ولی بالاخره خیالش راحت است که این دارد نجات پیدا میکند. همین قدر بالاخره غصه و دغدغه امیرالمؤمنین دارد حل میشود که این دارد نجات پیدا میکند.
دسته سوم که مشکل عمده این است. اکثریت این است و اینها پاشنه آشیل حکومتهای دینی و جوامع دینی و جوامع ولاییاند. دسته سوم «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ». دسته سوم همه، «هَمَجٌ رَعَاعٌ». همج جمع همجه است به معنای مگس کوچک. همج و رعاع افراد بیارزش و بیسروپا. مگس بیارزش. مردم یا عالم یا متعلمند یا مگساند. این فرمایش امیرالمؤمنین. و چه کسانی پدر امیرالمؤمنین را در میآورند و حکومت را نابود میکنند؟ مایه غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین؟ نه عالم ربانی. «عالم متعدد»... «کَمَرِ مَن شِکَست» بله «عالم متعدد». ما کار عالم متحجر و ناسک و جاهل متنسک، عالم متحتک و جاهل متنسک اینها کمر من را شکست. عالمی که پروا ندارد. علم و سوادش در اختیار شهوات و هوای نفس اوست و جاهلی که به ظاهر خودش را اهل تنسک و مناسک نشان میدهد. همین باز یک پوششی میشود که نشود به خاطر جهلش تقبیحش. نماز شبها، قرآن خواندنها، هیئت رفتنها زیاد است. چه کسی میترسد به این بگوید که آقا تو مشکل داری و منحرفی و جهنمی هستی؟ این دو تا کمر من را شکست. از آن طرف یک عالم ربانی داریم. امیرالمؤمنین خیالش از این جمع است. این به درد امیرالمؤمنین میخورد. یک متعلم داریم. امیرالمؤمنین از این هم غصه ندارد. این برای حکومت امیرالمؤمنین خطر ندارد چون دستش در دست عالم است. علمای ربانی میگویند بر اساس شهوات نمیگویم و مسیر درست را دارم میروم. رهبر انقلاب فرمودند در فتنهها به امثال مرحوم آیتالله خوشبخت رو بیاورید تا نجات پیدا کنید. اینها چراغ و پناهگاهاند. در این طوفانها کشتیهایی هستند که به اینها میشود پناه برد. عالم ربانی مثل مرحوم آیتالله خوشبخت رضواناللهعلیه، خیرخواه و خالص. دسته دوم متعلم. دسته سوم که کمرشکناند «هَمَجٌ رَعَاعٌ». مگسهایی که روی هوا نه ارزشی دارند خود اینها. یعنی نه باری دارند، نه باری میبرند. مگس هیچ حملی ندارد. اگر هم چیزی حمل بکند، چیز بیارزشی است. دارد کثافت و نجاست حمل میکند. احتمالاً مثل زنبور نیست. زنبور کوچک است درست است، باد و طوفان هم بیاید این را میبرد. لااقل یک حمل ارزشمندی دارد، یک عسلی دارد. مگس نه. مگس هم باد و طوفانها میبرتش، هم باد و طوفان که میبرد هر جا میرود با خودش نجاست میبرد، منتشر میکند. مستراحها بوده، نجس شده. حتی میگویند حالا خیلی میگویند بزرگوار اهل تمیزی است و هی دستهایش را به هم میکشد، بهداشت میکند، کرونا هم نمیگیرد. عرض کنم که به هر حال این مگس به هر حال حاوی و حامل عفونتها و میکروبها و کثیفیها و اینها است دیگر. هر جا هم که باد ببرد اینور و آنور این همین را دارد منتشر میکند. اکثریت مردم اینها هستند. قاطبه جامعه را اینها شکل میدهند. اینهایی که مگسوار زندگی میکنند. مگسوار زیستن چیز خطرناکی است. «هَمَجٌ رَعَاعٌ» میشوند اینها.
بعد میفرماید که خب اینها چه مدلاند؟ «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ». هر جا هر صدایی در بیاید، دنبالش راه میافتند. الان توی اینستاگرام هر کی هر کاری بکند که جدید است، جذاب است، جسورانه است، عقرب و مارمولک و تخم بلدرچین و یک دبه آبجو، اینها همه را میریزد توی مخلوط کن، میرود بالا. دیدهام، دیدهام که میگویم. ۲ میلیون فالوور دارد. یک میلیون فالوور. اینفلوئنسر. اینفلوئنسرهای اینستاگرام. راههایش این عملهای جراحی عجیبوغریب میکند. قیافهاش شبیه اختاپوس میشود. شبیه جنازه. قشنگ مثل اینکه جنازه را توی قبر درآوردهاند. دماغ مثلاً میآورد پایین، لب را میبرد بالا، از بغل جمع میکند. صد تا عمل جراحی. هرچی خارج از قاعدهتر. حالا یا لاکچریها که آنها باز یک بحثهای دیگری دارند. جمعیت دیگری یا اینها کارهای جسورانه. جسورانههای منطقی، غیرمنطقی. بعضی منطقی هم شروع میکنند. کمکم دیگر میبینند که دیگر تا یک جایی با منطق میشود مشتری جمع کرد. اگر میخواهی همیشه توی بورس باشی، دیگر باید بزنی دیگر. توی هر وادی باید «يتيهون في کل واد» (سرگردان در هر وادی). دیگر هر کاری میکند که فقط توی چشم باشد. این فالوورهای اینها هستند. «کُلِّ نَاعِقٍ». هر جا صدای بلند میشود، داد و بیداد میشود. الان از همین جا که پشت بندک خیابان است اگر صدای کتککاری و چی شده... عالم ربانی این شکلی نیست. متعلم هم این شکلی نیست. همش دنبال یک صدایی میگردد. هر صدایی را میبرد. هر صدایی حواس این را پرت میکند. یک روز اینور، یک روز آنور. یکی میآید بهش میگوید که آقا فلان مثلاً چیچی، فلان درس روانشناسی اینجوری خوب است. عرفان نمیدانم آنوری خوب است. استاد اخلاق یک روزی استاد عرفان چینی، عرفان چه میدانم ژاپنی، عرفان هندی، یک روز عرفان سرخپوستی، یک روز عرفان علامه طباطبایی. باز علامه طباطبایی این شاگرد، آن شاگرد. هر روزی یک و یک ماه رمضان بار باید بخورد دیگر. دیدید تاکسیهای اینترنتی و اینها. جسارت به آن شخص نمیکنیم. به آن فضا کار داریم. امیرالمؤمنین به مگس توهین نکردند. به زندگی مگسوار کار دارم. بعضی اسنپی زندگی میکنند. یعنی شما از راننده اسنپ اگر بپرسی کجا میخواهی بروی؟ مسافر بخورد «علی الله». این صدا میزند اسنپ، اسنپ. حالا تبلیغ اسنپ هم نکنید. تبلیغاتی که کردیم، پول اسنپ کجا؟ احمدآباد کجا؟ چهارراه لش کجا؟ دانشگاه فردوسی کجا؟ نیشابور؟ کاری نداریم. بار کجا میخورد؟ هر کی صدا بزند. خب این شغل که شغل شریف. خدا برکت بدهد به همان عزیزانی که در این زحمات را میکشند که اگر نباشند هیچکس به هیچجا نمیرسد. این مدل زندگی اسنپی فاجعه است. مدل زندگی اسنپی اول ماه رمضان یک سخنرانی میخورد به تورش. یک سخنران میخورد به تورش. کتاب میخورد به طولش. اول ماه رمضان یک مدل است. دوم یک مدل است. سوم یک مدل است. پنجم یک مدل. «هر روز به رنگی بت عیار درآمد». هر روز یک شکل است. هر روز یک فاز است. یک قالبی. یک روزی به تنوع... اصل تنوع کار نداریم. اصل تنوع خیلی خوب است. خوب است آدم تنوعی دادیم جلسه را بعد از مدتها. هر چقدر آدم تنوع داشته باشد. تنوعات معقول خوب است. بعضیها آخه اصل زندگی تنوع، فرع است. یعنی من یک مسیر را میخواهم بروم. در رفتن این مسیر از نوعهای مختلفی میتوانم استفاده بکنم. از تورهای مختلفی میتوانم استفاده بکنم. که مسیر بهم سخت نگذرد، خسته نشوم. مثل راننده مثلاً چهار تا رانندهایم یک ماشین. بنده مینشینم خسته میشوم. آن یکی راننده مینشیند. یک مسیر است. یکم این پشت فرمان، یکم آن پشت فرمان. یکم تخمه میخوریم، یکم آجیل میخوریم، یکم میوه میخوریم، یکم چایی. مداحی گوش میدهیم، قرآن گوش میدهیم، سخنرانی گوش میدهیم. یک موزیک حلالی گوش میدهیم. کتاب صوتی گوش میدهیم. حرف میزنیم، گپ میزنیم. کارهای مختلفی که میشود در این مسیر کرد تا به این... خیلی خوب است. سمت نیشابور رفتیم دیگر خسته شدم. یک ۳۰ تا به سمت تربت برویم. نیشابور، نیشابور، نیشابور ۷۵، نیشابور ۷۰ تا، نیشابور ۶۵. همش نیشابور، نیشابور، نیشابور. یکم اعتدال خوب است. یکم نیشابور، یکم تربت. بالاخره آدم دو طرف را هم دنیا هم آخرت. یکم دنیا، یکم آخرت. یعنی یکم برو توی این غرق بشو. با آخرت، باطن این است. نه دو تا. یکم این یکی اینها هوا است. یکی را از دست میدهی. این دقیقاً همان مدل هوایی است. یک سال با تو، یک سال با او. همین یک سال که رفتیم، اولی گذاشت. بعد به این هم گفتی یک سال بعد ولت میکنم. این هم میگذارد، میرود. جفتش را نداری. اعتدال به این است که تو همین را بروی. همین را بروی. منطقی. از انواع مختلف، مسیرهای مختلف، کارهای مختلفی میشود استفاده کرد. استفاده کنیم. زندگی مگسواری، زندگی بیهدفی و روی هوا بودن و با باد رفتن. حزببادی که الان میگوییم، این کاملاً ضد علم است. اینجور آدمها قطعاً عالم نمیشوند و عالم نیستند. اصلاً خود این از عدم علم است. چون علم ثبات رویه، ثبات... غلط است. ثبات درست است. ثبات رویه میآورد. مسیر انسان را یکی میکند. جهت را یکی میکند. خط آدم را یکی میکند. آدم توی یک مسیری میافتد و میرود. این عالم ربانی است. متعلم هم که میشود خودش نمیداند مسیر چیست. دستش یعنی سرنشین آن ماشینی میشود که رانندهاش عالم است. «علی سبیل نجات» است. توی سبیل افتاده است. این هم دیگر راه دارد. همش قروقاطی است. یک مدت قرآن، یک مدت نمیدانم یوگا، یک مدت فلانی مدل مو و ریش و چه میدانم موسیقی. همش هی از اینور به آنور. و مبنا ندارد. اصلاً مد همین است دیگر. مدگرایی. این مدل ریش به من میآید؟ میآید یا نمیآید؟ الان این مد است. حیثیت زیباییشناسانه را کار ندارم که چقدر با فیزیک من، با رنگ پوست من، با اندام من، با کاتگوری من تناسب دارد. کار ندارد. فقط بحث این است که این الان همه میگویند این. همه میگویند فلان گوشی، فلان ساعت. همه میگویند فلان عینک. همه میگویند فلان کلاه. فلان مدل مو. همه فلان نوع شلوار. این میشود بیشخصیتی و بیمبنایی و رها بودگی. این اصل معضل است. این آدم هم دنیایش نابود است هم دنیای بقیه را نابود میکند. هم آخرت را نابود میکند. معضل و استخوان در گلوی امیرالمؤمنین هم همینها هستند. چرا امیرالمؤمنین اول قبول نکرد تن بدهد به این خواسته اینها که به حکومت برسد؟ چون اینها نه عالم ربانی بودند نه متعلم «علی سبیل نجات». اینها همهشان رها بودند که حالا یک دورهای باز روی سر تنوع.
بعضی وقتها خواستههای ما و امام زمان، خواستنهای ما و «یابن الحسن یابن الحسن» کردنهای ما هم از سر مگسوار است. بالاخره یک مدت هم خسته شدیم. آن فایده ندارد. باید یک عالم ربانی بشویم یا متعلم «علی سبیل نجات» بشویم. ماها لااقل. مردم دنیا را کار ندارم. آن یک بحث است. ماهایی که قرار است بار حکومت حضرت را دوش بکشیم. مسئولیت کار حکومت حضرت با ماهاست دیگر. خصوصاً با ایرانیها که در روایت ماها باید بیاییم رویهمان را عوض بکنیم. در مسیر علم قرار بگیریم.
خب، ادامهاش چی میفرماید؟ «اتباع كل ناعقٍ». هر صدای بلند بشود اینها دنبالش راه میافتند. «يميلونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ». هر بادی میآید اینها جابجا میشوند. «لم یستضیئوا بنور العلم». اینها در پرتو نور علم نیستند. استضائه نمیکنند از نور علم. «و لم یلجئوا إلى ركنٍ وثيقٍ». نه خودشان علم بر اینها میتابد که عالم ربانی بشوند نه تکیه دادهاند به یک رکن وثیقی، به یک جایگاه محکم و قرصی. به آنجا پناه بیاورند. هرچند فکر خودت... این تازه به عالم هم که میرسد دنبال سوژه میگردد. دست بیندازیم چه شکلی این را تخریبش بکنیم؟ چه شکلی نقطه ضعف از این پیدا کنیم؟ دیدهام اینها را. یعنی کتاب از عالم میخواند. سخنرانی از عالم گوش میدهد برای اینکه باگهایش را پیدا کند. نقاط ضعفش را. اینها خیلی وضعیت بغرنجی دارند. هم در عالم برزخ که وضعیت اینها خیلی فاجعه است و هم در دنیا. و کمترین عقوبت اینها همین ول بودشان است. ۵۰ سال اینور آنور رفتن و آخر هیچی توی مشت. برای بدبختی آدم بس است دیگر.
توی فضای سیاسی یک مدت این، یک مدت آن. این حزبی، آن حزبی. یک مدت چه میدانم اصولگرایی، یک مدت اصلاحطلبی. شما چرا هی حواست به حزبها و جناحهاست؟ امیرالمؤمنین فرمود: تو چرا به افراد نگاه میکنی؟ «اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ». عالم باش به حق، به حقیقت، به واقعیت، به قوانین، به ضوابط، به مبانی. تو آن را بگذار. آن را بدان و داشته باش و تشخیص بده و تطبیق بده. افراد را به او تطبیق بده. امام، انقلاب، نظام، نظام جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی اینها یک ضوابط و پایههایی دارد. ظلمستیزی، عدالتگرایی، حمایت از مظلوم، مبارزه با استکبار، عدالتگستری، مهرورزی، چه چه چه. اینها همه مبانی جمهوری اسلامی است. استقلال، عزت، دانش، حکمت. افراد مختلف. تشخیص و تطبیق بده. نمیتوانی؟ متعلم «علی سبیل نجات» به عالم رو بیاور. آقا تویی که مبانی را میدانی، تو که مسلطی، تو کدام را تشخیص میدهی؟ اینجا اگر آن عالم غلط تشخیص بدهد، خودش حجت دارد. هم شما حجت. اگر غلط تشخیص بدهد هم به برکت تکلیفگرایی که داشت، مدت کوتاهی نمیگذرد که هم خودش تشخیص درست را میدهد هم شما تشخیص درست را میدهی. جامعه عبور میکند. از افراد نااهل نداشته باشید. خیلی مهم است ولی به عکسش نه عالمیم نه متعلمیم. رأی میدهیم. بعد بدبخت شدیم و فحش دادیم. بنده یادم نمیآید در این رؤسای جمهور و مسئولین کسی که رأی میلیونی آورده باشد و با فحش میلیونی نرفته باشد. رئیس جمهور که میآید فقط به خاطر... نه، به قبلیه هم بهش رأی خیلی بد است. اگر جامعهای این شکلی شد، این «همج الرعاع» منشی و «همج الرعاع» صفتی است و جامعه را رشد بدهیم. یعنی مبنا باید حاکم باشد. وقتی مبنا حاکم شد، چرا مخالفی میگوید وعدههایش عمل نمیکند؟ میگویم کدام وعده؟ طرف چه وعدهای داده؟ بعد میگویم خب بعضی از این وعدههایی که داده که همان اول که آدم احمق باشد که همچین حرفی بزند. رأی دادن. خب خیلی واضح است. توی دهنش اول میفهمی چی دارد میگوید؟ چقدر حرف او معقول است؟ مسیرها و امکاناتش برای رسیدن به آن هدف چیست؟ بعد دائماً تطبیقش با این حرفی که زده. بعد تذکر بهش میدهیم که تو این حرف را زدی، باید اینجوری عمل کنی. اگر نبود ورش میداریم. این میشود کارکرد یک جامعه عاقل و عالم. احساسی رنگ میدهیم. احساسی برمیگردیم. احساسی به مقابل او رأی میدهیم. احساسی به منتقد او فحش میدهیم. همش احساسات، جوگیری، هیجان. آدم هیجانی، آدم احساسی عالم نمیشود. عالم بشود مفید نمیشود. اثر ندارد برای جامعه. حضرت امام به یکی از این آقایانی که قائم مقام رهبری بود و آیتالله برجسته از جهت علمی حوزوی به حساب میآمد، اصل اشکالش این بود که شما جوگیری، سادهای. میآیند دو کلمه حرف میزنند، جوگیر میشوی، به شور میآیی، بیانیه مینویسی. منشی ظاهراً عالم است. نه عالم است نه متعلم است. این تابع احساسات است. «اتباع كل ناعقٍ». جوگیر، هیجان، احساسات. خیلی مطالب مهمی است اینها. رکن مباحث علمی است و تحلیل دقیق جامعهشناسی در فتنههایی که امیرالمؤمنین با آن مواجه شدند همینهاست. آدمهای احساسی و هیجانی و جوگیر. دورانهای خودمان داشتیم. صبح میگفتند درود بر مصدق، عصر میگفتند مرگ بر... بنده دیدهام این را. یعنی بعضی چیزها را آدم باورش نمیشود. بعضی از این کانالهای تلگرامی، کانالهای فان بودند و عمدتاً هم کانالهایی که تعلقات قلبی مشخصه به کی و کجاست. روزی که حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید، دیدم اینها پرچم دائماً همه خبرها دیگر میرفت در مورد که الان جسد کجاست و پیکر مطهر کجاست؟ چقدر جمعیت میلیونی آمده و تشییع جنازه فلان جا کی است و کی میخواهند دفن بکنند و... آقا ما این را دیدیم خیلی خوشحال شدیم. «یا للعجب». عوض شدند. همه متحول شدند. دو روز بعد ماجرای هواپیما پیش آمد. دیدیم گرفتند روی نظام جمهوری اسلامی و سپاه و تو. تا حالا سردار سپاه میگفتی، سپاه و همه اعضا و ارکانش به فحش گرفتن و بعد دیگر کل نظام و بعد دیگر مگس کثیف. چون وقتی هم که میآید نمیخواهم توهین بکنم. ببینید این حرفها را باید دقت بکنیم. نمیخواهم بگویم اگر اینها هیئت امام حسین آمدند بیرونشان کنیم. نه. یا اصلاً خاصیت ندارد برایشان هیئت امام حسین آمدن. نه، به هر حال امیرالمؤمنین هم اینها آنقدر اصرار کردند آخر خاصیت پذیرفتند. با اینکه اینها مگسوار بودند، پذیرفتن. هیئت آمدن و کربلا رفتن و اینها هم بالاخره اثر دارد انشاءالله. ولی خیلی چیزی عاید اینجور آدمها نمیشود. لااقل این را میشود گفت که... که لااقل حضرت باری را دوش اینها نمیگذارند. یک چیزی توی جیبش ممکن است بگذارند. بالاخره توی جیب اینها یک چیزی میگذارند. محرم هم نمیآید. آن محرم هم نمیآید. آن همینقدر مشکی پوشیده. حالا برداشته مثلاً مش فلان رنگ هم کرده و مثلاً چه میدانم توی دستش دارد شماره تلفن میدهد، آیدی میدهد، شماره... باری نمیگذارند. مسئله این است که ما میخواهیم یار اهلبیت باشیم؟ یعنی از غربت و مظلومیت در بیاوریم یا نه؟ آن حسین مظلوم. حسین مظلوم. حسین حسین مظلومه. نمیخواهم مظلومیت درش بیاوری. در بیاور. مگسها نمیتوانند بار هم بکنند.
این یک بخشی از این حکمت بود. چون وقت هم گذشته. انشاءالله بخش بعدیاش که ادامه دارد و مطلب زیاد دارد این حکمت، انشاءالله جلسه بعد گفتگو خواهیم کرد. خدا به آبروی امیرالمؤمنین انشاءالله همه ما را اهل نجات قرار بدهد و عالم ربانی بشویم انشاءالله. اول متعلم «علی سبیل نجات» باشیم انشاءالله به درجه علمای ربانی برسیم. انشاءالله بهرهمند از نور امیرالمؤمنین در دنیا و آخرت باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شش
شه شناس
جلسه هفت
شه شناس
جلسه هشت
شه شناس
جلسه نه
شه شناس
جلسه ده
شه شناس
جلسه دوازده
شه شناس
جلسه سیزده
شه شناس
جلسه چهارده
شه شناس
جلسه پانزده
شه شناس
جلسه شانزده
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...