معرفی
* مشکل اصلی حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام
* معنای غریبالغربا
* مسالهای به نام تندروی
* مسیر را چگونه طی میکنیم؟
* لازمه تحمل فشار صعود
* دو مسالهای که امیرالمومنین را اذیت میکرد
* تفاوت حکومت امیرالمومنین و معاویه
* بهترین دلها
* رابطه قبرستان وادیالسلام و نجف
* توصیههایی در مورد استفاده از ماه مبارک رمضان
* معنای غریبالغربا
* مسالهای به نام تندروی
* مسیر را چگونه طی میکنیم؟
* لازمه تحمل فشار صعود
* دو مسالهای که امیرالمومنین را اذیت میکرد
* تفاوت حکومت امیرالمومنین و معاویه
* بهترین دلها
* رابطه قبرستان وادیالسلام و نجف
* توصیههایی در مورد استفاده از ماه مبارک رمضان
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یومالدین.
جلسهٔ ما در ماه شعبان با بحث خداشناسی و گشتوگذاری در سیرهٔ مولا امیرالمومنین (ارواحنا فداه) بود و انشاءالله ساعاتی بیشتر تا ماه مبارک رمضان نداریم که انشاءالله وارد این ماه شویم؛ ماهی که مزین به نام امیرالمومنین (ارواحنا فداه) است. البته عزیزان پیشنهاد داده بودند که ما در ماه مبارک هر روز بحث داشته باشیم، به هر حال بنا به شرایطی نشد که ما این بحث را هر روز داشته باشیم. جلسهٔ دیگری هم قرار بود که هر روز بحث داشته باشیم که آن هم منتفی شد و کن. مباحث دیگر هم که داشتیم در ماه مبارک به دلایلی فعلاً برگزار نمیشود.
ولی این جلسه را به هر حال، به خاطر اینکه نام امیرالمومنین (ع) هست و ما همه محتاج عنایت و نگاه امیرالمومنین (ع) و ذکر امیرالمومنین (ع) هستیم، انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بدهد، غیر از چهارشنبهای که در ماه مبارک داریم، از نیمهٔ ماه مبارک انشاءالله اگر شرایط مساعدی باشد و مشکلی پیش نیاید، انشاءالله نیمهٔ دوم ماه مبارک را هر شب خدمت عزیزان خواهیم رسید و این بحث را با هم پیش خواهیم برد.
مطلب زیاد است و فقط اگر ما از «نهجالبلاغه» بخواهیم بخوانیم و با «نهجالبلاغه» پیش برویم، بحثمان بسیار طولانی خواهد شد. خود «نهجالبلاغه» یک کتاب ۵۶۰ صفحهای است که هر صفحهاش هم شاید جلساتی طول بکشد که بخواهد مباحثش پیش برود. جدای از تاریخ امیرالمومنین (ع)، سیرهٔ امیرالمومنین (ع)، فضائل امیرالمومنین (ع)، هر کدام یک وادی مفصلی است و یک فصل مبسوطی که هر چقدر ما در این وادی قدم بگذاریم، آخر میرسیم به اینکه مقام امیرالمومنین (ع) را هیچ نفهمیدیم. فقط باید انسان انگشت حیرت به لب بگذارد و در برابر این عظمت خضوع کند که واقعاً خدای متعال چه جلوهای کرده در خلقت امیرالمومنین (ع) که شگفتآورترین خلقت و عجیبترین آیت الهی است.
بخشهایی را از «نهجالبلاغه» که ربط به این موضوع ما هم دارد، البته این بحثمان فعلاً حالا حالاها ادامه خواهد داشت. امیرالمومنین (ع) فرمود که: «من اگر بر سر کار بیایم، در بین شما بخواهم حکومت بکنم، بر اساس علم خودم عمل میکنم. "ما أعلم" را پیگیری خواهم کرد و کاری به سرزنشها و ملامتها و فشارها و اینها نخواهم داشت.» خب، این همانی شد که سرفصل بحث ما شد در مورد اینکه باید به علم مراجعه کرد و انسان تابع علم باشد.
یکی از مباحثی که مطرح شد و برخی عزیزان هم پیگیر بودند این مطلب چه بوده و چی شده و اینها، در مورد این بود که امیرالمومنین (ع) به کمیل فرمودند که برخیها هستند من در اینها صلاحیت ندیدم که بخواهم از علم خودم به اینها چیزی بدهم. لذا حضرت قبلاً هم بحثش مطرح شد که امام باقر (ع) فرمودند که امیرالمومنین (ع) «حاملی برای علمش پیدا نکرد.»
مشکل اصلی حکومت امیرالمومنین (ع)، همافق نبودن مردم با امیرالمومنین (ع) بود و این چالش جدی. معمولاً در حکومتهای دینی و الهی یکی از علل اصلی شکست خوردن حکومت و غربت و مظلومیت اولیای حق همین است که مردم افق فکریشان با آن معصوم یکی نیست. حالا یا آن معصوم حضرت موسی (ع) است یا حضرت نوح (ع) یا حضرت مسیح (ع) یا پیغمبر اکرم (ص) یا امیرالمومنین (ع) یا امام مجتبی (ع)، به هر کدام از این حضرات در دوران خودشان درگیریهایی از این جهت داشتند که مردم آنها را درک نمیکردند.
یک وقتی موضوع بحثی داشتیم در مورد امام رضا (ع) و آنجا عرضمان بر این بود که غریبالغربا بودن امام رضا (ع) وجهش این بود که حضرت در دوران خودش تنها ماند. آخه ما تنهاییها را همه را با بلاکهای این شکلی (مثلاً الان بگوییم حرم خلوت است، در حرم بسته است) میسنجیم. البته این جا دارد انسان بابت این غصه بمیرد که پاساژها درش باز شده و حرمها هنوز درش بسته است. اگر انسان بابت این بمیرد، واقعاً رواست. ولی غربت اهلبیت (ع) به اینها نیست که مثلاً این معصوم چهار تا زائر دارد، آن ده تا زائر دارد، آن یک میلیون زائر دارد. اینها غربت نیست. ما با بدن میسنجیم. غربت در ساحت فکر، در ساحت اندیشه، در آن عوالم بالاتر فهمیده میشود. امام رضا (ع) غربتشان به این بود که مورد ادراک واقع نشدند در زمان خودشان.
حالا در مورد اشارهای میخواهم بکنم تا برسیم به امیرالمومنین (ع). امام رضا (ع) خب مواضعی حضرت داشتند کاملاً گاهی متناقض و به شدت تحیرانگیز که آدم میماند که برای چی حضرت علی (ع) این کار را میکردند. مثلاً موسی بن جعفر (ع) خب حضرت سالیانی را در زندان بودند، مشغول مبارزه با هارون وکلایی را داشتند، نوابی را داشتند، با این حال به شدت مظلوم واقع شدند و زندانهای سخت و آخر هم در زندان حضرت را ترور کردند و آب از آب تکان نخورد. هیچ کسی طاغت نکشید. تازه حضرت تقیه را رعایت میکردند. امام کاظم (ع) تقیه میکردند، موضع سفت و سخت علنی و چالشی با هارون نداشتند، سالها مبتلا به زندان شدند. با اینکه حسب ظاهر هم اعوان و انصارشان زیاد، نسل و ذریهٔ زیادی داشتند، افراد عائلهمند بودند امام کاظم (ع) و بالاخره شرایط و حسب ظاهر برایشان مساعد بود.
امام کاظم (ع) به شهادت رسیدند. امام رضا (ع) به محض اینکه به امامت ظاهری رسیدند، شروع کردند موضع علنی سفت و سخت علیه هارون گرفتن. اینها میگفتند که: «بابا از سر شمشیر هارون قطره قطره خون میچکد. بعد شما دیدید با پدرتان چه کردند؟ تازه پدرتان تقیه میکرد. تازه پدر شما نواب داشت. شما که الان وقتی آمدید واقفیها که منکر امامت امام کاظم (ع) بودند، به امام رضا (ع) دیگر تن ندادند و اکثر اینها با امام رضا (ع) دچار مشکل شدند و رها کردند امام رضا (ع) را که شدند مکتب واقفیه، به خاطر مسائل مالی. بعد اینها که با شما نیستند، انصاری هم که ندارید، اصلاً بچهای ندارید، برعکس موسی بن جعفر (ع) با آن تعداد فرزند، شما بچه ندارید. با این شرایط سخت و با این ویژگیها و با این امکانات، شما موضع علنی میگیرید؟ کارتان نباشد هارون، اگر یک مو از تن من کم کرد، من پسر پیغمبر نیستم.» موضع صفر علیه هارون گرفتند. تمام شد. هارون به درک واصل شد.
دوران مأمون، اینها گفتند: «دیگر وقت شورش است، دیگر وقت قیام است.» مأمون اصلاً ابراز تشیع میکند. مأمون خود را شیعه میداند، بلکه استدلال میآورد در مقام شیعهگری برای اینکه بقیه را شیعه کند و اساساً حکومت او حکومت متمایل به تشیع بود. فکری و ایدئولوژیکی بود، هماهنگ بود و جور بود و اینها. به امام رضا (ع) گفتند: «دیگر وقت شورش است، دیگر شما موضع بگیرید و ما بیاییم پایتان.» حضرت رفتند تو فاز تقیه. انقدر رفتند تو فاز تقیه که شدند ولیعهد مأمون.
هنگ کردند. چقدر تهمتها که: «تو اصلاً دنبال ریاست بودی، تو میخواستی به پلو برسی. آها! این حکومت گرفته، این چرب و شیرین جذبت کرد.» اینها غربت امام رضا (ع) است. شما غریبالغربایی. برو ببین تو بقیع مثلاً آنجا چقدر زائر دارد. خب، البته اینها غربت هست، ولی ما که میگوییم غربت، منظور این نیست که اگر شلوغی دیدیم. بله، پشت امیرالمومنین (ع) شلوغترین نماز جماعتها و نماز جمعهها برگزار میشد و شاید نماز حتماً اینطور بوده. نماز جماعتی که امیرالمومنین (ع) داشتند شلوغتر از نماز جماعت پیغمبر اکرم (ص) بوده و محدودهٔ حکومتی او خیلی وسیع. چند ده کشور فعلی دنیا در (حالا چند ده نمیخواهم مثلاً بگویم هشتاد تا، بیست کشور فعلی دنیا در) تحت حکومت امیرالمومنین (ع) و قلمرو حکومت امیرالمومنین (ع) بوده. با اینها نمیشود سنجید. ما غربت و مظلومیت منظورمان این نیست. غربت و مظلومیت این است که کسی او را درک نمیکند، کسی او را نمیفهمد و آدم احساس میکند علی انگار دارد خیلی تند میرود.
این مسئلهای است که ما خیلی در تحلیل شخصیت و تاریخ امیرالمومنین (ع) با آن مواجهیم. مسئلهای به نام تندروی. خب، یک وقت هست واقعاً یک چیزهایی تندروی است، البته حالا در مورد تندروی باید بعداً صحبت بکنیم. تندروی وقتی شما میگویی طرف تندرو است، یعنی یک مسیری باید این مسیر را برود. چون تندروی اگر تو مسیر تند میرود که مشکلی نیست. تو تهران ما اصلاً همه عاشق ایناند که سوار اتوبوسهای تندرو بشوند، بیآرتی تندرو که اصلاً چیز خوبی است دیگر. از اینور مینشینی آنور. حالا شوخی هم میکنم، بیآرتی را میگویند: «بشینی رسیدی تهرانپارس.» بعد این میشود بیاراده. عرض کنم خدمتتان که تندروی اگر یک مسیری باشد و شما با سرعت بروی و برسی که هیچ کسی بد نمیداند. که میگویند بد است، یعنی یک مسیری است، باید این را برود، این از مسیر میزند بیرون. انقدر تند میرود که گاهی دیگر اصلاً تو خط نیست. خب، تندروی وقتی شما میگویی، یعنی شما یک مسیر میشناسی، یک راه میشناسی، یک رفتن میشناسی.
چقدر ستاره کنار هم گذاشتی، فهمیدی این رفته بیرون. جالب است که امیرالمومنین (ع) شده بود شاخص و نماد تندروی. امیرالمومنین (ع) تندرو. کسی که خودش نماد حق است، خودش عین علم است. نه تنها او بر مبنا و مدار حق پیش میرود، بلکه حق بر مدار او خود را تطبیق میدهد: «یدور حیث ما دار علی». حق آنجایی دایر است که علی آنجا است. نماد تندروی. خب، یک مسئلهای است. معمولاً افراد عقبمانده و عقبافتاده خودشان را تو مسیر میدانند. آنی که خیلی تند میرود، آن را میگویند که دیگر آن دیگر زیادی رفته بیرون. نیاز عجیبی است. زیاد هم آدم میبیند مثلاً بحث سیر و سلوک و فلان و اینها مطرح میشود. خب، بالاخره همه ماها جذابیت این حرفها برایمان دارد دیگر. خدا و نمیدانم ملکوت و عالم مثال، بهشت و فلان و اینها. یکهو جوگیر میشود آدم، کارهای بزرگ بزرگ بکند و مشغول همین «عباسی» و اینها باشد که مثلاً اینها را ترک بکند، از آن خواستهها به ما بگوید: «نگاه حرام کنترل کردی؟ این موسیقی حرام را نسبت بهش مواظبت داری؟» خیلی شما دیگر داری تند میروی. مسخره میکنیم. بنده خدا، اینها ابتداییات مسئله است. «موسیقی، خیلی دیگر شما شورش را درآوردید.»
الان همه رفتند بیرون. دوران کرونا دیروز که قشنگ انگار قشنگ چهارشنبهسوری بود. اصلاً خیابانها غلغله. بعد چهل روز دیروز از منزل خارج شدم. با ماشین که بروم، اول داشتم تصادف میکردم. نشسته بودم، یادم رفته بود. رفتم یک خریدی بکنم و اینها برای ماه مبارک. بعد دیدم غلغله. قشنگ مثل یک روز عادی و نه دستکشی، نه ماسکی، نه اصلاً مراعاتی، نه اپیدمی میشود دیگر. گناهم این شکلی. بعد آنی که مراعات میکند، دیگر خیلی شورش را درآورده. دیگر خیلی وسواس دارد. دیگر خیلی دیگر دارد غریب میماند. اینی که دارد بر اساس علمش عمل میکند، بقیه بر اساس غفلتها و جهالتهایشان عمل میکنند. بر اساس شهواتشان دارند عمل میکنند. آن میگوید: «من دوست ندارم کرونا بگیرم.» فکر میکند یعنی دیگر کرونا میگوید خب من فقط سمت آنهایی میروم که دوست دارند کرونا بگیرند. چکلیستی دارد. میگوید: «عزیزم دوست داری من واردت بشوم؟» ۵۶ هزار نفری که از دنیا رفتند، بزرگواران در به در دنبال کرونا بودند، آخر به وصال محبوب رسیدند و کرونا آمد اینها را ربود. عزیزم، کرونا به اینها کار ندارد. فرق آنی که جدی میگیرد و آنی که جدی نمیگیرد در این است. فکر میکند که چون دوست ندارد، نمیشود. «من چون خوشم نمیآید کرونا بگیرم، خب نمیروم، کرونا نمیگیرم.» در مورد مرگ همچین تصوری داریم. مثل آستارا رفتن و مثلاً دبی رفتن و اینها است. «الان بنده دوست ندارم دبی بروم، خب نمیروم. نمیروم دیگر. هر وقت بهش فکر کردم میفهمم.» این است که آنی که میفهمد، غریب واقع میشود. آنی که علم دارد، غریب واقع میشود. این شاخصه، این فضا، این سازمان و این هندسه است. یک نفر را مظلوم واقع میکند. بقیه میروند با شهواتشان جور در نمیآید. حوصلهشان سر میرود. «من میخواهم مراعات کرونا را بکنم و تو خانه بنشینم. بعد نمیدانم فلان کنم.» بستنیفروشیهای معروف مشهد سوزن انداختن نبود. خیلی عجیب، خاص. هیچ هم فرق نکرده با دو هفته پیش، سه هفته پیش، با یک ماه. همان شرایط، همان کرونا است. بلکه بدتر هم شده. میگویند که هر چی جلوتر میرود، کرونا لامصب هی دارد شرایطش هم بدتر میشود. الان که ورژن جدیدش که توی چین دو نفر گرفتند، رنگ پوستشان هم سیاه شده، شگفتیها از خودش نشان میدهد که همه را واقعاً شگفتزده کرده.
خب، این وقتی که مراعات میخواهد بکند، میشود تندرو و افراد خیلی کمند کسانی که بخواهند پای کار بمانند و بایستند، "مرغ حق" را رعایت بکنند، از علمشان کوتاه نیایند، دنبال شهوات نروند. آدم یک وقتی یک چیزهایی میفهمد. خب، این همان ابتداییات مسئله است. ما میگوییم آقا معصیت، طاعت، واجبات، محرمات. واقعاً اگر کسی در حد طاعت و معصیت مواظبت داشته باشد، غوغایی برای او رقم میخورد. اصلاً از اکثر این دستورات عرفانی و اخلاقی و این بزرگ و آن بزرگ و اینها غنی میشود آدم. انقدر که خودش حقایق برایش روشن میشود. اصلاً میفهمد پیش کی باید برود. مسئلهاش چیست. دقیقاً از چه کسی بپرسد. چی باید بپرسد. مسائل ابتدایی را رعایت نکردیم. «آقای موسیقی گوش نده. خیلی دیگر شورش را درآوردی.» آدم میبیند بعضیها که متاسفانه حالا این بحث بیتقوایی که تو فضای مجازی هم خیلی رایج است. تو این کامنتگذاریها و اینها. هیچ قشنگتر حالیمان نیست که این حرفی که داریم میزنیم، حرف واقعیت دارد و آن طرف نه. آقا یک چیزی داری میگویی. آن هم دارد میشنود. این حرف است. داری اثر میگذاری و تهمت. خیلی وقتها عمدهاش تهمت است. آدم توی کامنتها که میبیند: نیتخوانی، قضاوت، تهمت. تازه اینها خوبهای ما هستند که مثلاً دنبال سیر و سلوک، حرف از روحانیت شنیدند و اینها. ببین دیگر بین بقیهای که اصلاً دنبال این حرفها نیستند اوضاع چیست که آدم میفهمد واقعاً در بهشت انگار تخته است و اقلّی از مردم وارد بهشت بشوند، بس که این تهمتها و این معاصی و اینها را آدم میبیند. مثلاً دنبال سلوک هم هستی، دنبال دستورالعمل اخلاقی هم، تو همین واضحات گاهی میلنگی.
آقای وحشت میفرمود: «دنبال علمتون راه بیفتید. آنی که نمیدونید به شما یاد میدهند.» همینها را میگفت: «من عمل بما علم، علّمهالله ما لا یعلم.» یا «ما لم یعلم». عمل کن به آنی که میدانی. آنهایی که نمیدانی خدا بهت یاد میدهد. از در و دیوار، پنجره فضای مجازی شده بهت زنگ بزنند، شده اینها. تجربه شده. بعضی وقتها که طرف مثلاً یک فلش از یک استاد، یک درس خاصی را پست میکند برای یک کسی. از خانهاش هم پاشو بیرون نگذاشته. یک رزقی باید بهت برسد. رزق معنوی. خدا رزق مادیش که اصلاً برای خدا ارزش ندارد، شده به زور بهت میرساند. چه برسد به رزق علمی. بحث صلاحیت مسئله این است. صلاحیتها نیست. همین حرفی که امیرالمومنین (ع) در این حکمت ۱۴۷ مطرح میکنند که انشاءالله امشب یک مقدارش بحث میشود، برای جلسه بعد که مسئله اصلی عدم صلاحیت امیرالمومنین (ع) هم باشد. شما پشت امیرالمومنین (ع) هم نماز بخوانی، صلاحیت نباشد، علی (ع) ورمیدارد به کمیل میگوید: «من دارم میروم و هیچ کس از من استفاده نکرد.» این مسئله است. استاد و پیوی و چت و فلان و «بریم در خانه را سفت بگیریم.» آخه بعضی آدم میبیند میآیند قسم عباس و فلان و «به خون نمیدانم گلوی حضرت فلانی که مثلاً در آن حالت ریخته شد.» بابا صلاحیت باشد، اصلاً قسم قسم نمیخواهد. بعد ناراحت هم میشود گاهی مثلاً بهش میگویند: «آقا فلان کار را بکن.» عزیز دل برادر، خواهر بزرگوار، خوب گل، اصلاً به اینها نیست. به صلاحیت، ایجاد صلاحیت. صلاحیت در چیست؟ الان این ماه مبارک رمضان فیوضاتی در این ماه میشود که سر به فلک میکشد. انسان دیوانه میشود اگر بفهمد در ماه رمضان چه خبر است. برای کی دارد این فیوضات میشود؟ برای کسی که صلاحیت دارد. کی صلاحیت دارد؟ آنی که معلوماتش را زیر پا نگذاشت. همین جملهای که از آقای بهجت هم قبلاً تو همین جلسات خواندم و گفتم عرض کردم: «پشت در جمع شدند، میخواهند یک شبه برسند. معلوماتشان را زیر پا گذاشتند. آمدند اینجا از ما دستورالعمل بگیرند.» معلومات چیست؟ غنا. دنبال یک راه دررویی میگردد. یک چیزی پیدا بشود این را حلالش کند.
جالب است که تو این جور موارد حالا جاهای دیگر چقدر احتیاط میکنیم، وسواس به خرج میدهیم. توی تهران ما از فرحزاد که خدا روزی بکند انشاءالله همچین گرمی، همچین شبی انشاءالله فرحزاد کباب بزنیم. از فرحزاد یک راه دررویی دارد. راه قدیم بوده. راه دررو که البته راه دررو نبود. راه بوده. واقعاً این یک راه صعبالعبوری بود که ما آنجا با رفقا کوهنورد. یک ده کیلومتر شاید مثلاً کوهنوردی دارد میآید میخورد به امامزاده داوود (ع). الان جاده آسفالت کردند، از کن میگیرد میآیی بالا، میشود امامزاده. قدیم جاده عجیب و غریبی هم از شما. گرمای مرداد اگر آن جاده را بروید توی مثلاً شب ساعت دو و سه که بروید، قشنگ یک جاهایی برف است. کامل وسط مرداد که میروید اول گرم میپزید. اول که راه میافتید، بعد وسط برفی دارد. جادههای قدیم بنده شاید یادم بیاید، حالا خیلی تو ذهنم نیست. ولی این جور نقل میکردند برخی اقوام ما، کودکی مثلاً تو این فضا رفته. تو کوهنوردی که رفته بودیم، خودمان تجربه این جاده را داشتیم. ولی اینهایی که میرفتند قدیم با الاغ میرفتند. این قاطر و نمیدانم چی بود. این بزرگوار چه داعیهای داشت. مشش به چی بود. جاده خیلی پهن و پهناور بود. ولی این همیشه خیلی مقید بود از آن بغل برود. در حدی که یک پایش قشنگ میافتد یک دره عجیبی هم دارد. یعنی دور میخورد مثل بستنی قیفی میآید بالا.
پیرمردی، پدر شهید است ایشان. میگفتش که ما هر وقت با اینها میرفتیم، هی سر این قاطره داد میزدیم و سر این قاطر رونه. نمیرود. پنجره بوده مثلاً. حس و حال خوشی پیدا میکرده. منظره را مثلاً دوست داشته ببیند. مثلاً از دست ندهد. قطاری چهل تا قاطر پشت سر. امامزاده داوود هشت بار جونش خودم. خدامون افتاد که ما هم انگار یک وقتهایی این قاطرگونه داریم این مسیر را میرویم. یعنی لب قشنگ لب پرتگاه. بابا محرمات حرام الهی قشنگ پرتگاه است. این سقوط. آدم عاقل نمیآید از این لب بگیرد. آدم عاقل میکشد آنوری که قشنگ یقین دارد اینجا هیچ خطری ندارد. ما به حرامها و اینها که میرسیم، معمولاً یک راه دررو این شکلی. نه. انقدرش را گفتن اشکال ندارد. تو آن موارد اشکال ندارد. یک اشکال ندارد همین. «فقط میزنم که گرم بشوم.» آن هم که «فقط این جوری است.» این هم رقص برای آموزش. همهاش یک توجیه این جوری چپ اندر قیچی کشکی و ساختگی دارد. تندروی خوب. سخت نگیرم عزیزم. پایین با آن سوارت بدبخت. برای خودت است. بلند بلند هم داریم برای خودمان. گاهی بلند بلند فکر میکنی ما اصلاً احساس میکنیم. اگه نه عزیزم، جون کندن دارد. یک کمی ماه رمضان میآید، حال و هوایمان عوض میشود و خیلی دیگر مثلاً تو فضا میرویم. یک دست بندازیم، خدا را قاپیدیم. یک کم آدم میآید، بعد میافتد تو اطلاعات.
الا یا ایها الساقی ادرک حسن ونا که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. اولین بیت دیوان حافظ با همین شروع میشود که عشق آسان نمود اول. برای جذابیت خدا به کسی مثل بنده که یک عمر گناه کرده، یک در باغ سبزی نشان میدهد. یک دری باز میشود که بیاییم تو مسیر. بعد میافتی تو خط، میبینی اوه از زمین و زمان برایت میریزد. از زمین و زمان. تازه هر چی جلوتر میرویم، چیزهایی که الان برای ماها کاملاً عادی به حساب میآید و هیچ هم آزاردهنده نیست. این اولیای خدایی که حسابی کار کردند. نقاط نهایی که بین اینها و مشاهده حق تعالی دیگر فاصلهای نیست. یکی از این بزرگان میفرمود، یک وقتی محضرشان ایشان میفرمود که مثلاً تا فلان بازی که تو کودکی با بچههای محل انجام میدادیم، مثلاً بازی میکرد، خیلی خوشحالیم. تازه حالت ایدهآلمان این بزرگان فرمودند که تو آن وقتی که ما دیگر غرق در توجهات میشدیم و میخواستیم بنشینیم مشغول توجه و تمرکز و کاری که حالا تو بحثهای خودشان معرفت نفس و اینها انجام میدهند، آنجا تازه این تصاویر رژه میروند. بازی و اینها تک تک اینها میشد مصیبت. نداشته باشیم. عرضم این است که هر چی میروی جلوتر، همین چیزهای عادی میشود خار راه. میرود تو پایت. چیزهایی که برای هیچ کس هیچ به حساب نمیآید. این علامت حرکت انسان در فشاریم. این فشار صعود است. صعود فشار دارد. فشاری ندارد. میخواهد هم بنشیند هم بالا برود. هم فشار. نشسته بالا بروم. بیفشار. حکومت امیرالمومنین (ع) حکومت فشاردارها و تحمل فشارها است و کسانی پای کار امیرالمومنین (ع) میمانند که اهل تحمل فشارند. «هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجرا. سلسله موی دوست، حلقه دام بلا. هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجرا.»
حکومت معاویه حکومت چرب و شیرین است. هر چی به معاویه نزدیکتر بشوی، اتفاقاً برایت چربتر و شیرینتر است. حکومت امیرالمومنین (ع) که حکومت امام زمان (عج) هم این شکلی است، حکومت سختی است. حکومت چرب و شیرین نیست. حکومت عرق و علقه است. «یوم العرق و العلق» فرمود. مهدی ما قیام کننده ما اگر ظهور بکند، آن روزگار روزگار عرق و علقه است. دو تا چیز جاری بر سر و روی شما: یکی عرقتان است، یکی خون. عرق یعنی از یک طرف عرق جاری است، از یک طرف خون. به هر که عرق و علقش جاریتر است، به او نزدیکتر است. قاسم سلیمانیها تفاوتشان چیست؟ فرق قاسم سلیمانیها و فلان هنرپیشههای هالیوود و فلان سیاستمداران فاسد و اینها چیست؟ آنها هر چی جلوتر رفتند بیشتر تو کثافتکاری چرب و شیرین افتادند. بیشتر به امیرالمومنین (ع) نزدیک شدند، به اهل بیت (ع) نزدیک شدند، به امام زمان (عج). بیشتر سختی تحمل کردند. جانباز پنجاه درصد بود حاج قاسم. قدری که بنده فهمیدم، تازگی هم فهمیدم که خیلی برایم عجیب بود. اصلاً احتمال جای سالم تو بدنش نبوده که ترکش نخورده. جانبازی ایشان و مشکلاتی که تحمل سختیهای مداوم. فقط تعداد سفرهایی که او رفته. این ماجرا این شکلی است.
اول ادراکت را باید با امیرالمومنین (ع) جور باشد. بفهمی او را. درکش بکنی. درکش بکنی دقیقاً. لااقل بفهمی که نمیفهمی او چی میفهمد. ماجرای موسی (ع) و خضر (ع) نمیگفت که تو هر چی من میگویم بفهم. میگفت به من این اطمینان را داشته باش که منی که میگویم فهمیدم که دارم میگویم. «حیث تصرّوا علی ما لم تُحِط به خبرًا.» آنجا خبریاش را که نداری، تو باید به من بسپاری. به علم من بسپاری که جلسه قبل اشاره کردیم و حضرت خضر (ع) مظلوم واقع شد تو این ماجرا. حضرت موسی (ع) نتوانست بکشد. ترک بکند او را. جدایی افتاد بین او و حضرت موسی (ع). این فراق ما و امام زمان (عج). که الان امام زمان (عج) دوازده قرن ما گفتند: «هذا فراق بینی و بینک.» این فراق من و شما است. فراق چی بود؟ فراق از جنس فراق مسابقه. فرمود نمیکشید با من بیایید. چرا امیرالمومنین (ع) اول حکومت را قبول نکرد؟ فرمود نمیکشید با من. تو این پنج سال یا چهار سال، چهار سال و نه ماه به وضوح اثبات شد مردم نمیکشند با علی (ع). و این ماه مبارک رمضان که وارد شد، ماه مبارک آخر امیرالمومنین (ع) بود. حضرت چندین بار مرگش را از خدا خواست. یعنی شبهایی میشد وسط منبر شروع میکرد دعا کردن و هی وسط میکرد: «حسن جان، بگو چند روز از ماه گذشته؟ چقدر دیگر مانده؟» منتظر بود برای رفتن. این غربت امیرالمومنین (ع). تو ماه مبارک بیشتر در موردش صحبت میکنیم. یک بخشش عدم درک او است. یک بخشش سختیها و فشاری است که در مسیر همراهی با امیرالمومنین (ع) باید تحمل کرد. این دو تا را چون ندید، مظلوم واقع شد. غربت امیرالمومنین (ع) به این نبود که نماز شلوغ نبود. مثلاً نمیآمدند، رفتوآمد نبود. نه، شلوغ پلوغ بود. ولی هیچ کس حامل علم امیرالمومنین (ع) نشد. او رفت و علم را با خودش برد. به غیر از معصومین، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، حضرت زینب (س) سلامالله علیهم اجمعین، کس دیگری، قمر بنی هاشم (ع)، کس دیگری بهرهمند از علم امیرالمومنین (ع) نشد. از این اصحاب، یک تک و توکی مثل سلمان پیدا شدند که خیلی نابغه بودند، خیلی استعداد از خودشان نشان دادند. این حقایق متن درسی نشد. اینها سکه رایج نشد. اینها حرف تو هر مسجدی نشد. اینها مطلب تو هر منبری نشد. امیرالمومنین (ع) اینها را در سینه نگه داشت و رفت. تک و توکی خواص بودند که گرفتند از آن.
حالا این حکمت ۱۴۷ را با هم بخوانیم، مقداری عرایضی داشته باشیم و اگر فرصت بشود نکاتی در مورد ماه مبارک انشاءالله. حکمت ۱۴۷ «نهجالبلاغه» رایج که معمولاً ماها داریم، مثلاً «نهجالبلاغه» جناب آقای دشتی و اینها. «نهجالبلاغه»ها متفاوت است و حکمتها و خطبهها و اینها گاهی پنج شش تایی تفاوت میکند. فیضالاسلام، صبحی صالح، اینها با همدیگر تفاوت دارند. «قال کمیل بن زیاد»: روایت از جناب کمیل (ع) است. ایشان میگوید که: «اخذ بیدی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام.» امیرالمومنین (ع) دست من را گرفت. «فخرَج بی الی الجبان.» دست من را گرفت، من را برد به سمت جبان. «جبان» را گفتند که هم معنای صحرا میدهد، بیرون شهر. هم اینکه قبرستانها معمولاً بیرون شهر بود و بیرون شهر که میرفتند همچین جایی میرفتند. قبرستان میرفتند. احتمالاً قبرستان بیرون شهر بوده. امیرالمومنین (ع) خیلی قبرستان زیاد میرفتند. اینها از اسباب ذکر است دیگر. حالا نکاتی هست اینجا. تو ماه مبارک رمضان یکی از کارهای خوب هر روز قبرستان. حالا ما که الان حرمها به رویمان بسته است، متاسفانه صد افسوس. حرم اگر باز بود، قبرستان حرم میشد رفت. قبرستان خواجه ربیع میشد. بهشت رضا به نظرم باز است. میشود رفت که برای مشهد به نسبت تهران که خب خیلی نزدیکتر است. بهشت رضا تو بهشت زهرای تهران گاهی از برخی نقاط تهران یک ساعت و نیم راه است. بهشت زهرای تهران یک ساعت و نیم دو ساعت برای اذان. تهرانی خب طبعاً خیلی سخت است. مگر قبرستانهای کوچکی که حالا امامزادههای نزدیکی باشد، مثل باغ فیض و چه میدانم، چیز. این جور جاهایی که مثلاً حالا چند تا قبری باشد و بشود بقیه جایش خب نیست. و یکی از مصائب زندگی مدرن هم همین است. یعنی قبرستانها را میبرند یک جایی میاندازند که کسی به یاد مردهها نباشد. بعد قبرستان جلوی چشم باشد و انسان دائماً با این مسائل درگیر.
اگر آدم هر روز بتواند، حالا شهرستانهای کوچک خیلی خوب است. ماه مبارک یکی از شهرهای مازندران بودیم. قبرستان باصفایی هم داشت. برخی خوبان هم آنجا دفن شده بودند. شهدای خیلی بزرگوار هم نزدیک. کل آن شهر فضای کوچکی داشت و قشنگ شما هر ساعتی اراده میکردی میرفتی قبرستان. قبرستان رفتن با تفکر تام. اگر آدم بتواند قرآنش را آنجا بخواند. برخی اساتید میفرمودند که امام عصر (عج) قرآن روزانهشان را در قبرستان وادیالسلام میخوانند. وادیالسلام واحد سلام حضرت، یعنی در قبرستان هر روز قبرستان میروند. امام زمان (عج) قرائت قرآنشان آنجا است. بنابراین که برخی اگر انسان بتواند قبرستان برود، قرائت قرآنش آنجا باشد. «نهجالبلاغه» بخواند. بخش مربوط به مرگ، معاد، اینها خیلی اثر خاصی دارد و انسان آثارش را قشنگ میبیند. در خودش تحول و اثر را میبیند. قبرستان تنها با تأمل، با تفکر. نه گروهی و جمعی و بگو بخند و این جور قبرستانها خیلی اثر آنچنانی برای آدم ندارد. حالا خیلی هم سفارشی به غسالخانه و اینها نمیشود. البته الان بحث شستن اموات و اینها هست. اگر کسی بتواند کمک کند خیلی خوب است در شستن اموات و کفن و دفن و اینها. ولی خیلی سفارشی به اینکه حالا مثلاً ما برویم شستنیها را ببینیم، نه خصوصاً در اول کار اصلاً سفارش نمیشود. برای تدفین و اینها چرا. اگر جایی دارند دفن میکنند دیدنش خوب است و اثر تشییع جنازه خیلی خوب است. اثرگذار. دیدنش و حضور در آنجا برکاتی هم دارد و نماز برای اینها.
حالا این را نمیخواستم بگویم الان تو ذهنم آمد. یکی از اساتید بزرگوار تماس گرفتند و چندین بار که آقا من میخواهم ببینمت و فلان. دیروز که حالا بنده حتماً به خاطر همین هم از خانه خارج شدم. رفتم خدمت ایشان. فرمودند که حالا نکات صحبتهایی که شاید تو این حرفها بود همین بود. فرمودند که اگر میتوانی هر شب نماز لیلةالدفن بخوان و هدیه کن به اموات مومنین و شیعیان که الان هم متاسفانه دهها نفر در روز دارند از دنیا میروند و این ایام هزاران نفر به رحمت ایزدی پیوستند. ایشان فرمود که آثار خیلی خاصی دارد. یکی از سه تا دستور خاص مرحوم آیتالله شاهآبادی هم به برخی شاگردانشان همین بوده. شبها نماز لیلةالدفن بخوان و هدیه کن به اموات مومنین و شیعیان. خب ماه مبارک رمضان خیلی برتر است. اگر ما همین قرائت قرآنمان را بتوانیم هدیه بکنیم، خیلی خوب است. چون هر یک آیه ثواب ختم قرآن دارد. هدیه اینها به اموات و ذویالحقوق، گرههای عجیبی را از اینها باز میکند. چون آنجا با این ختم قرآنها خیلی کارها میتوانند بکنند. سرمایه آن طرف همین است. و مثل اینکه شما مثلاً ده میلیارد به حساب هر کدام از اینها بریزی. چقدر گره از اینها باز میشود و اینها دعا میکنند. چقدر گره از شما باز میشود. هر یک رکعتی در ماه مبارک هم هزار رکعت نماز است. دو رکعتی که میخوانی نماز لیلةالدفن. خب، همان معمولیش. فرمود که نماز لیلةالدفن این شکلی است که هزار در به روی اموات باز میکند. آن شخصی هزار در برایش باز میکند و هزار رحمت جاری میشود. حالا شما هر یک رکعت هزار رکعت است در ماه مبارک و هزار لااقلش و شاید تا یک میلیون بلکه بیشتر هم باشد. بعد نفسهای شما هم که تسبیح آن حال و هوای ماه مبارک و آن حس روحی خوب را هم که دارید. این دیگر آثارش مضاعف میشود و گرههای عجیبی از این اموات باز میکند.
الان شما رزمایش همدلی از این کارها میکنید که خیلی هم خوب است و خدا توفیقش را به همه ما بدهد. مواسات میکنیم برای عزیزانی که مستضعفند، محرومند، آسیبپذیرند. باید هم این کار را انجام بدهیم. ولی قشر آسیبپذیر آنجا بالاخره یک جوری دردش را دوا میکند. شده با گدایی. آنجا گداییش هم فایده ندارد. عالم بد عالم است و همه گرفتارند. خصوصاً اموات خودمان. پدربزرگها، مادربزرگها. دو نسل سه نسل فاصله افتاده و معمولاً اینها دیگر وارثی ندارند و کسی نمیشناسد و به یاد اینها نیست. به یاد اینها باشیم. هدیه برای اینها بفرستیم. خیلی گرهگشایی میکند. به هر حال این یک بخش است و قبرستان.
توجه به مرگ، یاد مرگ. کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده. مباحثی که در مورد مرگ گفته شده. از صحبتها، از سیدیها، از فعالیتهایی که شده. اگر انسان با اینها انس داشته باشد، تو آن فضا خودش را ببرد. کتاب «منازل الآخره» شیخ عباس قمی کتاب خوبی است. کتاب «دنیا و آخرت» جناب آقای ریشهری کتاب خوبی است. کتاب تفاسیر مرحوم شهید دستغیب. آثار شهید دستغیب در مجموعه کلاً آثار خیلی. تفسیر سوره الرحمن ایشان، تفسیر. تفسیر سوره واقعه ایشان، تفسیر. خدمتتان عرض کنم که کتاب «سرای دیگر»، کتاب «معاد»، کتاب «داستانهای شگفت». هم اینها آثار خیلی خوبی است از شهید دستغیب. خیلی تنبهآمیز و تحولآفرین.
به هر حال امیرالمومنین (ع) قبرستان زیاد میرفتند. در دوران حکومتشان هم زیاد. از عجایب است. شما سیاستمدار شاید پیدا نکنید که انقدر اهل قبرستان باشد و انس خاصی حضرت با قبور داشتند. خصوصاً در وادیالسلام که خب حکومت خودشان هم چون در نجف در کوفه بود. نجف با کوفه خیلی فاصلهای ندارد. فاصله ده کیلومتری تقریباً دارد. این «جبان» شاید همین بوده که رفتیم حاشیه شهر، بیرون شهر. شاید وادیالسلام. به هر حال کشمیری (رضوانالله علیه) ازشان یکی از اساتید ما ازشان پرسیده بود که آقا شما چی میدیدید آنجا؟ الانش به قول این جوانها آدم میترسد وقتی میرود. آن موقعش مثلاً پنجاه سال پیش آن فضای خوفناک، نه چراغی، نه نوری و قبرهای عجیب و غریب و ترسناک. الان پایین بستند. بنده رفته بودم اوایل که باز شده بود. قبرهای پایینی پودر آدمیزادهایی که پودر شده بودند، قشنگ ورمیداشتی. خیلی خاک سبک. کارهای کوزهگری و اینها میکنند، میگویند بهترین خاک برای کوزه خاک آدم است. از عمق یک و نیم متری زمین که جنازهها آنجا پودر میشود. «عاقبت خاک گل کوزهگران خواهی شد» هم همین است. یک خاک خیلی سبکی است و خیلی لطیف است برای خیلی از این کوزههایی که ما داریم. خاک مرد. پودر آدمیزاد. و رفته بودم بنده آنجا تو آن زیرزمینها دیده بودم. همین جور طبقه طبقه خاک مرد. مقبرههای نصف شب. آقای کشمیری سحر میرفت آنجا مشغول عبادت، تک و تنها. یکی از اساتید ما ازشان پرسیده بود که آقا شما چی میدیدید که آنجا میرفتی؟ لهجه شیرین عربیش میفرماید که: «روح و ریحان میدیدم در آنجا.» آنجا روح و ریحان میدید.
انقدر باطن وادیالسلام برای امیرالمومنین (ع) جذاب بود که از خدا خواست که قبر من اینجا کنار اینها باشد. این قبورها نکتهای است. انگار همه وادیالسلامیها مأمونند و امیرالمومنین (ع) امام پشت امیرالمومنین (ع). به هر حال دست من را گرفت امیرالمومنین (ع). من را برد آنجا. «فلما أصحر» وقتی رفتیم تو صحرا، خارج شهر کوفه، رفتیم «تنفس سعداء». دیدم امیرالمومنین (ع) یک نفس عمیقی کشید. نفس عمیق وقتی که انسان یک غمی در این دل رخنه میکند، یک انبوه متراکمی از درد بر قلب نشسته، آن وقت است که انسان میخواهد این را بریزد بیرون. میشود نفس عمیق. نفس عمیق برای دنیا کشیدن اینها خوب نیست که تو روایت دیگر است که به جابر امیرالمومنین (ع) فرمودند: «برای چی نفس عمیق کشیدی؟» کل کار نداریم. تو بعضی بحثها در موردش صحبت کردیم. آن بحث رهایی از غم که داشتیم. این حدیث را یک جلسه. نفس عمیق برای آخرت خوب است. برای دردهای این شکلی. برای دردهای حقیقی خوب است. امیرالمومنین (ع) اینجا درد حقیقیشان آمد. احساس کردم که خیلی تنها هستم. احساس غربت. حتماً امام زمان (عج) از این نفسهای عمیق زیاد کشیدند و میکشند. این حس اینکه این حقایق دست ما است. مثل اینکه شما مثلاً فرض کنید حالا مثال خیلی پرت است. آدم خجالت میکشد. پروفسور حسابی را آدم ببرد روستای دورافتادهای. همه این بزرگوارها دغدغهشان به این است که شیر گاویشان را مثلاً بدوشند، صاف بکنند، آن بدهد پنیر بکند، آن بدهد کره. زحمت میکشند خودشان. ولی این پروفسور حسابی میخواهد بیاید مثلاً با این هیچ طرف تو همین روستاها و اینها آدمهای فهمیده و خوب بسیار جا افتاده و نخبه. خب این با آن همه دانش سرشار در فیزیک و چه و چه و چه. انیشتین. انیشتین غلط. انیشتین. انیشتین آلمانی. این شکلی ابراز علاقه میکند به پروفسور حسابی و انقدر ارادت دارد.
پروفسور حسابی آمده بود اول که میخواست دانشگاه را راه بیندازد دوران رضاشاه. رفته بود به وزیر رضاشاه گفته بود که من میخواهم دانشگاه راه بیندازم. «دانشگاه چگونه؟» آخر قبول کردند دانشگاه راه بیندازد. وزیر گفتم که آن گفت که رشتهات چیست؟ گفت: «فیزیک.» گفت: «فیزیک چیست؟» گفتم: «شیمی میدانی چیست؟» گفت: «یک چیزهایی سر درمیآورم.» دور افتاده این با این همه مطلب در فیزیک و چه و چه هستهای در بیاید چی در بیاید چی در بیاید. این بندگان خدا گیر همین گاو و غربت میکند. حالا امیرالمومنین (ع) همچین عالمی. یک جوری که ملائکه غریبند برای علم او. ملائکه صلاحیت علم او را ندارند. جبرئیل نمیکشد بخواهد درک بکند امیرالمومنین (ع) کجاست. جبرئیل کشش علم امیرالمومنین (ع) را ندارد. حالا آمده بین این خلایق گیر افتاده. مسائل اینها چی بوده؟ شما برید اینها را جمع بکنید. بعضی دوستان ما همچین کارهایی کرده بودند. دوران هر امام معصومی. یکی از دوستان پایاننامهاش بود. سؤالاتی که از آن معصوم پرسیده شده عمدتاً تو چه فضای قضا و قدر و جبر و فلان و اینها. مثلاً دورههایی بحث ازدواج و نمیدانم لواط و نمیدانم حد و حدود و دزدی و فلان. اکثر اینهایی که مراجعه میکنند به امیرالمومنین (ع) قضاوتهای امیرالمومنین (ع). قال من همین است. این به آن تهمت زنا زده، نسبت لواط داده. این با آن زنا کرده، آن با این لواط کرده. همهاش قضاوتهای تک و توکی که آن ماجرای نان و شتر و اینها. تک و توک شتر. اینها مسائل دوران امیرالمومنین (ع) بوده. حالا آن با آن علم. روستا فقط استخاره بگیرد. چقدر احساس درد آدم میکند. نه المیزانی از او در بیاید. نه شاگردی در بیاید. نه مطهری بسازد. جوادی آملی بسازد. فقط بنشیند استخاره کند برای آن پیرزن. توضیح هم ندهد. چون نمیفهمد. فقط بگو خوب است. خوب است یا بد؟ انشاءالله برکاتی برای شما دارد. میگوید اینها را کار ندارم. خوب است یا بد؟ چقدر احساس غربت، چقدر خسارت است این حس امیرالمومنین (ع). فضاسازی بشود که ما قشنگ احساس همذاتپنداری بکنیم. بعد بیاییم ببینیم که امیرالمومنین (ع) ویژگیهایی که میگویند که اگر کسی اینها را داشته باشد یا نداشته باشد، از علم من بهره میبرد، چیست؟ آدمی که همافق با امیرالمومنین (ع) کار بکند. در تشکیلات امیرالمومنین (ع) کارهای بشود. باری را دوش بکشد که میشود همینی که به درد امام زمان (عج) هم میخورد.
به هر حال حضرت نفس عمیقی کشیدند و «ان هذه القلوب أوعیه فخیرها اوعاها.» ای کمیل، این دلها ظروف هستند. ظروف. به همین ظرفهایی که توش چیزی ریخته میشود میگویند. و این دلها ظرفیت دارند. ظرف دلهای ما دائماً در حال پذیرش چیزهایی است. در دلهای ما چیزهایی ریخته میشود. «فخیرها اوعاها.» بهترین دلها با ظرفیتترین دلها است. ظرفیتش زیاد است. هر چی ما آخه تا یک کلمه به ما میگویند. همان که عرض کردم. میگویند: «آقا این را گوش نده.» آن ظرفیت آن را نگاه نکن. ظرفیت این را نگو. ظرفیت ندارد. با فلانی نشین، ظرفیت ندارد. میخواهد بفهمد که مقاومت میکند. مثلاً گاهی واکنش. اصلاً نمیشنویم که بفهمیم. مسئولیت دارد. اختیارش نبوده. حرف میزند، در میرود. این دلی که ظرفیت ندارد. ظرف کشش نیست.
مرحوم آیتالله آملی، شیخ محمدتقی آملی میفرمود که استاد آیتالله جوادی آملی. یک روایتی دارد از امام رضا (ع) به نظرم. طرف آمد پرسید که آقا جان، شاید هم تو این جلساتمان یک اشارهای بهش شد. پرسید که آقا چرا به پیغمبر میگویند ابوالقاسم؟ حضرت فرمودند که پیغمبر یک فرزندی داشتند به اسم قاسم. در عرب مرسوم است که پدر را مثلاً با اسم پسر صدا میزنند. کنیه آن شکلی میگذارند. قانع. ظرفیت بیشتری. امیرالمومنین (ع) تربیت شده پیغمبر اکرم (ص) بود. وقتی کسی تربیت شده کسی به حساب میآید، فرزند معنوی او است. در واقع پیغمبر اکرم (ص) میشود پدر معنوی امیرالمومنین (ع) تو عالم دنیا. معلم حقیقی حکم خدا. معلم او بود. پدر، پدر معنوی او بود و چون امیرالمومنین (ع) یکی از القابشان «قسیم الجنة و النار» است. بهشتیها و جهنمیها را تقسیم میکند، اسم امیرالمومنین (ع) میشود قاسم. پیغمبر هم که پدر معنوی او است، میشود ابوالقاسم. عجب حرفی گذاشتیم. مرحوم آیتالله شیخ محمدتقی آملی فرمودند: «اگر هفتاد بار میگفت، زدنی حضرت. هفتاد بطن این را میگرفت.» از این ابوالقاسم روز اول طلبگی حوزه علمیه کنار حوض نشسته، دست میگذارد رو سینه، وجب در وجبم. «چطور این سینه گنجایش این همه علم را دارد؟» ضربان، ضربان. این کجا جا شده این حرفها؟ این سه تا ابوالقاسم بنده خدا تازه یک دری نشان دادی. تازه اول مطلب بود. این خیلی ماجرا دارد. قاسم دیگر کجا؟ قاسم دیگر کیست؟ دیگر کیا قاسمند؟ دیگر چه جور کسانی را میشود بهشان گفت ابوالقاسم؟ یک لایههایی میرود اصلاً دیوانت میکند. قندیل میبندی اگر بفهمی چیست. ولی کشش بهترین دلها فرمود با ظرفیتترین.
ماجرا ادامه دارد. اینهایی که بهت میگویم حفظ کن. دستهبندی میکنند. به قول امروزی کتگوری دارند. از مردم. دستهبندی مردم که در برابر علم مردم سه دستند: «یا عالمند، یا متعلمند، یا ولند.» توضیح میدهند. بعد میآیند مطرح میکنند که کیا از علم من بهره نداشتند و چرا من به اینها ندادم و این علم جمعی که در سینه من است برایش اهلی پیدا نکرد. جلسه بعد در مورد این بیشتر صحبت خواهیم کرد.
فعلاً تا همین جایش میمانیم. ماه رمضان ماه امیرالمومنین (ع). از یک طرف قرآن نازل شد، از یک طرف قرآن صاعد. شبهای قدر هم شب نزول قرآن، هم شب صعود. شبهایی است که این قرآن ناطق به صعود رفت. به ملاقات حق تعالی. شکوهمندترین اتفاق عالم، ملاقات عبد با رب. و چه عبدی بالاتر از امیرالمومنین (ع) و چه ربی بالاتر از آن رب. آن ربی که او ادراک فرمود: «من خدایی که ندیدم را در طول عمرم نپرستیدم.» از اول از آن ده سالگی کسی را پرستیدم که دیدم. این امیرالمومنین (ع). این شبهای قدر به ملاقات. این ماه را انشاءالله با طهارت شروع بکنیم. به پیشوازش میروند. برخی عزیزان روزه میگیرند. خیلی کار خوبی است. نماز یکشنبه ذیالقعده که نماز توبه است انشاءالله بتوانیم پیش از ورود ماه مبارک داشته باشیم. برخی بزرگان مقید بودند شبهای این نماز را میخواندند. برخی مقیدند هر شب ماه رمضان اگر شد انسان غسل بکند. اگر هم نشد بدون غسل. حالا شاید بشود با تیمم بدل از غسل این نماز را خواند. نماز توبه از آثار عجیب و غریبی دارد. برکات فراوانی. ذکر شریف استغفار را ازش غافل نشویم. ذکر صلوات را غافل نشویم. انس با قرآن. خصوصاً در این ماه ختم قرآن بیشتری داشته باشیم بهتر است. لااقل یک ختم قرآنش که دیگر ضروری است. دو تا، سه تا، پنج تا هدیه به این اموات بکنیم. تو نیتمان هم میتوانیم همین جور نیت را متراکم کنیم. به این اموات هدیه کنیم که اینها هدیه به شهدا کنند که شهدا هدیه به اهل بیت (ع). انشاءالله بهرش هم میبرند. تحویل بدهند. یک ملاقاتی هم حاصل میشود و یک نصیبی هم گیرشان میآید.
بعد خدمت شما عرض کنم که از توسلات در این ماه غافل نشویم. توسل به اباعبدالله الحسین (ع) خصوصاً در این ماه با لب تشنه در این روزهای روزهداری که دل انسان هم رقیق است و دلشکسته. خصوصاً با این اوضاع و گرفتاریها، مشکل معیشتی که واقعاً مردم ما را آزار میدهد، خیلی کمرشکن است. تو این حال و هوا از توسل، توسل محضر بقیهالله الاعظم، آقامان حجت بن الحسن (عج) غافل نشویم و خصوصاً توجه به امیرالمومنین (ع) که ذکر علی (ع). توجه به امیرالمومنین (ع) و توسل به امیرالمومنین (ع). خدا شاهد است و خدا میداند. حرف اینجا زیاد است در مورد اینکه چه کسانی چه توسلاتی داشتند و چه آثاری و دارند میبینند و دارند میبینند. آدم حیرت میکند از این دست و بال بخشنده امیرالمومنین (ع) و دست و بال باز. چقدر ابرمرد دستش باز است و حواسش جمع است و سر سوزنی را رها نمیکند. عنایت میکند و توجه دارد. سر سوزنی از این حقیقت غافل نشویم. انس داشته باشیم با امیرالمومنین (ع). کلمات امیرالمومنین (ع)، فضائل امیرالمومنین (ع)، زندگی امیرالمومنین (ع). بخوانیم، بگوییم. جلساتمان را، دورهمیهایمان را لبریز بکنیم از یاد امیرالمومنین (ع).
پیامبر اکرم (ص) خطبه شعبانیه خواندند در آخرین جمعه ماه شعبان. نکاتی را در مورد ماه رمضان فرمود. همان خطبه معروفی که: «دعیتم فیه الی ضیافة الله.» این ماه به مهمانی خدا دعوت شدید. شهر خداست. با برکت و رحمت و مغفرت و اینها. انفاس شما در آن تسبیح. آن بحثهایی که معمولاً ماها شنیدیم و بلدیم. امیرالمومنین (ع) در انتهای این فرمایش پیغمبر (ص) سؤال کردند: «یا رسولالله، بهترین اعمال در این ماه چیست؟» «وَرَع» برای «از محارم الهی». آدم یک قدرتی در درون شکل بگیرد نسبت به حرام. «وَرَع» همان حالتی بود که عرض کردم لب مرزها هم نه. این را میگویند ورع. نه فقط گناه نکند. به سمت بهترین اعمال ماه مبارک رمضان. بهترین اندوخته ما از این ماه هم به سمت مرزها هم نرویم. هر جا ممکن است گناه باشد، ممکن است غیبت باشد، ممکن است دروغ باشد، ممکن است غنا باشد، ممکن است نگاه حرام باشد. منجر به اینها بشود. اصلاً سمتش نرویم. این را تو ماه رمضان تمرین بکنیم.
سیروس فرمود: «بهترین اعمال.» نگاه پیغمبر (ص) افتاد به امیرالمومنین (ع). شروع کرد گریه کردن. امیرالمومنین (ع) عرض کردند که: «یا رسولالله، چی شد؟ چرا شما این را که پاسخ دادید گریه فرمودید؟» فرمود: «علی جان، یادم افتاد از آن ماه رمضانی که خون محاسن تو، محاسن تو به خون فرق سرت آغشته و محاسن صبحانه سرت خورد. به یاد آن که افتادم، اندوه قلب من را، من را به گریه انداخت.» گریه کرد برای امیرالمومنین (ع) که هنوز شهید نشده، هنوز این خون نشده، هنوز این مظلومیتها پیش نیامده. پیغمبر اکرم (ص) چرخ گردون به او میچرخد. به یاد امیرالمومنین (ع) که میافتد، مظلومیت امیرالمومنین (ع) همه وجود او را پر از اندوه میکند. همه وجود او را. ذکر امیرالمومنین (ع) به عنوان یک عبادت بهش نگاه کنید. در این ماه انس داشته باشیم با امیرالمومنین (ع) و انشاءالله خدا توفیق بدهد. به نظرم ۱۶، ۱۷ جلسهای در این ماه میشود که انشاءالله بحث خدمت عزیزان خواهیم داشت. به برکت امیرالمومنین (ع) و بتوانیم محضر امیرالمومنین (ع) باشیم. ما غرضمان از این جلسات فقط این است که میخواهیم قربان صدقه امیرالمومنین (ع) برویم. همین. اصلاً مگر او را میشود شناخت؟ ما فقط میتوانیم بیاییم هی دوروبر او بچرخیم و هی بگوییم که تو کی هستی؟ مثل آن ملائکهای که عرض کردم که علی (ع) را بدنش را در زمین قرار دادی. «ما در آسمان هم علی (ع).» خدای متعال ملکی را با سیمای دنیایی امیرالمومنین (ع) خلق کرد که ملائکه به دور او طواف بکنند چون دلشان برای سیمای امیرالمومنین (ع) تنگ میشد. ما همین قدر میتوانیم بگوییم که ما دلتنگ شماییم یا امیرالمومنین (ع) و آرزوی ما وصال شما و رسیدن و ملاقات و آغوش گرم شما به آن دست پدری شما، آن آغوش پدری. دسته نوازشی که بر سر یتیم میکشید. آرزوی ما این است که این دست را به سر ما بکشید. محبتی که برای یتیمها. آرزوی ما این است که از این کاسه شیر یتیم، کاسه شیری که از قاتل خودتان دریغ نکردید. وقتی برای امیرالمومنین (ع) شیر آوردند قبل از اینکه جلوی دهان مبارک برود فرمود: «قاتل من هم چیزی خورد یا نه؟» گفتند: «نه.» فرمود: «اول غذای او را بدهید بعد برای من.» این محبت پدری را ما میخواهیم از شما بچشیم و نصیبمان بشود انشاءالله.
از شما میخواهیم که با قصد عنایت به آن یداللهی خودتان نجات بدهید، دست ما را بگیرید. وارد وادی خودتان بکنید. ما هم ظرف دلمان آماده بشود برای اینکه معارف شما را بفهمد. در این ماه مبارک رمضان که این حقایق دارد نازل میشود، بر دل ما هم نازل بشود. ما هم همافق بشویم با شما. خدا انشاءالله به آبروی امیرالمومنین (ع) انواع و اقسام شرور را از این مملکت دور بکند و این مردم را نجات و خلاصی عنایت بفرماید و فرج منتقم خون امیرالمومنین (ع)، آقامان حضرت حجت بن الحسن (عج) را برساند. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یومالدین.
جلسهٔ ما در ماه شعبان با بحث خداشناسی و گشتوگذاری در سیرهٔ مولا امیرالمومنین (ارواحنا فداه) بود و انشاءالله ساعاتی بیشتر تا ماه مبارک رمضان نداریم که انشاءالله وارد این ماه شویم؛ ماهی که مزین به نام امیرالمومنین (ارواحنا فداه) است. البته عزیزان پیشنهاد داده بودند که ما در ماه مبارک هر روز بحث داشته باشیم، به هر حال بنا به شرایطی نشد که ما این بحث را هر روز داشته باشیم. جلسهٔ دیگری هم قرار بود که هر روز بحث داشته باشیم که آن هم منتفی شد و کن. مباحث دیگر هم که داشتیم در ماه مبارک به دلایلی فعلاً برگزار نمیشود.
ولی این جلسه را به هر حال، به خاطر اینکه نام امیرالمومنین (ع) هست و ما همه محتاج عنایت و نگاه امیرالمومنین (ع) و ذکر امیرالمومنین (ع) هستیم، انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بدهد، غیر از چهارشنبهای که در ماه مبارک داریم، از نیمهٔ ماه مبارک انشاءالله اگر شرایط مساعدی باشد و مشکلی پیش نیاید، انشاءالله نیمهٔ دوم ماه مبارک را هر شب خدمت عزیزان خواهیم رسید و این بحث را با هم پیش خواهیم برد.
مطلب زیاد است و فقط اگر ما از «نهجالبلاغه» بخواهیم بخوانیم و با «نهجالبلاغه» پیش برویم، بحثمان بسیار طولانی خواهد شد. خود «نهجالبلاغه» یک کتاب ۵۶۰ صفحهای است که هر صفحهاش هم شاید جلساتی طول بکشد که بخواهد مباحثش پیش برود. جدای از تاریخ امیرالمومنین (ع)، سیرهٔ امیرالمومنین (ع)، فضائل امیرالمومنین (ع)، هر کدام یک وادی مفصلی است و یک فصل مبسوطی که هر چقدر ما در این وادی قدم بگذاریم، آخر میرسیم به اینکه مقام امیرالمومنین (ع) را هیچ نفهمیدیم. فقط باید انسان انگشت حیرت به لب بگذارد و در برابر این عظمت خضوع کند که واقعاً خدای متعال چه جلوهای کرده در خلقت امیرالمومنین (ع) که شگفتآورترین خلقت و عجیبترین آیت الهی است.
بخشهایی را از «نهجالبلاغه» که ربط به این موضوع ما هم دارد، البته این بحثمان فعلاً حالا حالاها ادامه خواهد داشت. امیرالمومنین (ع) فرمود که: «من اگر بر سر کار بیایم، در بین شما بخواهم حکومت بکنم، بر اساس علم خودم عمل میکنم. "ما أعلم" را پیگیری خواهم کرد و کاری به سرزنشها و ملامتها و فشارها و اینها نخواهم داشت.» خب، این همانی شد که سرفصل بحث ما شد در مورد اینکه باید به علم مراجعه کرد و انسان تابع علم باشد.
یکی از مباحثی که مطرح شد و برخی عزیزان هم پیگیر بودند این مطلب چه بوده و چی شده و اینها، در مورد این بود که امیرالمومنین (ع) به کمیل فرمودند که برخیها هستند من در اینها صلاحیت ندیدم که بخواهم از علم خودم به اینها چیزی بدهم. لذا حضرت قبلاً هم بحثش مطرح شد که امام باقر (ع) فرمودند که امیرالمومنین (ع) «حاملی برای علمش پیدا نکرد.»
مشکل اصلی حکومت امیرالمومنین (ع)، همافق نبودن مردم با امیرالمومنین (ع) بود و این چالش جدی. معمولاً در حکومتهای دینی و الهی یکی از علل اصلی شکست خوردن حکومت و غربت و مظلومیت اولیای حق همین است که مردم افق فکریشان با آن معصوم یکی نیست. حالا یا آن معصوم حضرت موسی (ع) است یا حضرت نوح (ع) یا حضرت مسیح (ع) یا پیغمبر اکرم (ص) یا امیرالمومنین (ع) یا امام مجتبی (ع)، به هر کدام از این حضرات در دوران خودشان درگیریهایی از این جهت داشتند که مردم آنها را درک نمیکردند.
یک وقتی موضوع بحثی داشتیم در مورد امام رضا (ع) و آنجا عرضمان بر این بود که غریبالغربا بودن امام رضا (ع) وجهش این بود که حضرت در دوران خودش تنها ماند. آخه ما تنهاییها را همه را با بلاکهای این شکلی (مثلاً الان بگوییم حرم خلوت است، در حرم بسته است) میسنجیم. البته این جا دارد انسان بابت این غصه بمیرد که پاساژها درش باز شده و حرمها هنوز درش بسته است. اگر انسان بابت این بمیرد، واقعاً رواست. ولی غربت اهلبیت (ع) به اینها نیست که مثلاً این معصوم چهار تا زائر دارد، آن ده تا زائر دارد، آن یک میلیون زائر دارد. اینها غربت نیست. ما با بدن میسنجیم. غربت در ساحت فکر، در ساحت اندیشه، در آن عوالم بالاتر فهمیده میشود. امام رضا (ع) غربتشان به این بود که مورد ادراک واقع نشدند در زمان خودشان.
حالا در مورد اشارهای میخواهم بکنم تا برسیم به امیرالمومنین (ع). امام رضا (ع) خب مواضعی حضرت داشتند کاملاً گاهی متناقض و به شدت تحیرانگیز که آدم میماند که برای چی حضرت علی (ع) این کار را میکردند. مثلاً موسی بن جعفر (ع) خب حضرت سالیانی را در زندان بودند، مشغول مبارزه با هارون وکلایی را داشتند، نوابی را داشتند، با این حال به شدت مظلوم واقع شدند و زندانهای سخت و آخر هم در زندان حضرت را ترور کردند و آب از آب تکان نخورد. هیچ کسی طاغت نکشید. تازه حضرت تقیه را رعایت میکردند. امام کاظم (ع) تقیه میکردند، موضع سفت و سخت علنی و چالشی با هارون نداشتند، سالها مبتلا به زندان شدند. با اینکه حسب ظاهر هم اعوان و انصارشان زیاد، نسل و ذریهٔ زیادی داشتند، افراد عائلهمند بودند امام کاظم (ع) و بالاخره شرایط و حسب ظاهر برایشان مساعد بود.
امام کاظم (ع) به شهادت رسیدند. امام رضا (ع) به محض اینکه به امامت ظاهری رسیدند، شروع کردند موضع علنی سفت و سخت علیه هارون گرفتن. اینها میگفتند که: «بابا از سر شمشیر هارون قطره قطره خون میچکد. بعد شما دیدید با پدرتان چه کردند؟ تازه پدرتان تقیه میکرد. تازه پدر شما نواب داشت. شما که الان وقتی آمدید واقفیها که منکر امامت امام کاظم (ع) بودند، به امام رضا (ع) دیگر تن ندادند و اکثر اینها با امام رضا (ع) دچار مشکل شدند و رها کردند امام رضا (ع) را که شدند مکتب واقفیه، به خاطر مسائل مالی. بعد اینها که با شما نیستند، انصاری هم که ندارید، اصلاً بچهای ندارید، برعکس موسی بن جعفر (ع) با آن تعداد فرزند، شما بچه ندارید. با این شرایط سخت و با این ویژگیها و با این امکانات، شما موضع علنی میگیرید؟ کارتان نباشد هارون، اگر یک مو از تن من کم کرد، من پسر پیغمبر نیستم.» موضع صفر علیه هارون گرفتند. تمام شد. هارون به درک واصل شد.
دوران مأمون، اینها گفتند: «دیگر وقت شورش است، دیگر وقت قیام است.» مأمون اصلاً ابراز تشیع میکند. مأمون خود را شیعه میداند، بلکه استدلال میآورد در مقام شیعهگری برای اینکه بقیه را شیعه کند و اساساً حکومت او حکومت متمایل به تشیع بود. فکری و ایدئولوژیکی بود، هماهنگ بود و جور بود و اینها. به امام رضا (ع) گفتند: «دیگر وقت شورش است، دیگر شما موضع بگیرید و ما بیاییم پایتان.» حضرت رفتند تو فاز تقیه. انقدر رفتند تو فاز تقیه که شدند ولیعهد مأمون.
هنگ کردند. چقدر تهمتها که: «تو اصلاً دنبال ریاست بودی، تو میخواستی به پلو برسی. آها! این حکومت گرفته، این چرب و شیرین جذبت کرد.» اینها غربت امام رضا (ع) است. شما غریبالغربایی. برو ببین تو بقیع مثلاً آنجا چقدر زائر دارد. خب، البته اینها غربت هست، ولی ما که میگوییم غربت، منظور این نیست که اگر شلوغی دیدیم. بله، پشت امیرالمومنین (ع) شلوغترین نماز جماعتها و نماز جمعهها برگزار میشد و شاید نماز حتماً اینطور بوده. نماز جماعتی که امیرالمومنین (ع) داشتند شلوغتر از نماز جماعت پیغمبر اکرم (ص) بوده و محدودهٔ حکومتی او خیلی وسیع. چند ده کشور فعلی دنیا در (حالا چند ده نمیخواهم مثلاً بگویم هشتاد تا، بیست کشور فعلی دنیا در) تحت حکومت امیرالمومنین (ع) و قلمرو حکومت امیرالمومنین (ع) بوده. با اینها نمیشود سنجید. ما غربت و مظلومیت منظورمان این نیست. غربت و مظلومیت این است که کسی او را درک نمیکند، کسی او را نمیفهمد و آدم احساس میکند علی انگار دارد خیلی تند میرود.
این مسئلهای است که ما خیلی در تحلیل شخصیت و تاریخ امیرالمومنین (ع) با آن مواجهیم. مسئلهای به نام تندروی. خب، یک وقت هست واقعاً یک چیزهایی تندروی است، البته حالا در مورد تندروی باید بعداً صحبت بکنیم. تندروی وقتی شما میگویی طرف تندرو است، یعنی یک مسیری باید این مسیر را برود. چون تندروی اگر تو مسیر تند میرود که مشکلی نیست. تو تهران ما اصلاً همه عاشق ایناند که سوار اتوبوسهای تندرو بشوند، بیآرتی تندرو که اصلاً چیز خوبی است دیگر. از اینور مینشینی آنور. حالا شوخی هم میکنم، بیآرتی را میگویند: «بشینی رسیدی تهرانپارس.» بعد این میشود بیاراده. عرض کنم خدمتتان که تندروی اگر یک مسیری باشد و شما با سرعت بروی و برسی که هیچ کسی بد نمیداند. که میگویند بد است، یعنی یک مسیری است، باید این را برود، این از مسیر میزند بیرون. انقدر تند میرود که گاهی دیگر اصلاً تو خط نیست. خب، تندروی وقتی شما میگویی، یعنی شما یک مسیر میشناسی، یک راه میشناسی، یک رفتن میشناسی.
چقدر ستاره کنار هم گذاشتی، فهمیدی این رفته بیرون. جالب است که امیرالمومنین (ع) شده بود شاخص و نماد تندروی. امیرالمومنین (ع) تندرو. کسی که خودش نماد حق است، خودش عین علم است. نه تنها او بر مبنا و مدار حق پیش میرود، بلکه حق بر مدار او خود را تطبیق میدهد: «یدور حیث ما دار علی». حق آنجایی دایر است که علی آنجا است. نماد تندروی. خب، یک مسئلهای است. معمولاً افراد عقبمانده و عقبافتاده خودشان را تو مسیر میدانند. آنی که خیلی تند میرود، آن را میگویند که دیگر آن دیگر زیادی رفته بیرون. نیاز عجیبی است. زیاد هم آدم میبیند مثلاً بحث سیر و سلوک و فلان و اینها مطرح میشود. خب، بالاخره همه ماها جذابیت این حرفها برایمان دارد دیگر. خدا و نمیدانم ملکوت و عالم مثال، بهشت و فلان و اینها. یکهو جوگیر میشود آدم، کارهای بزرگ بزرگ بکند و مشغول همین «عباسی» و اینها باشد که مثلاً اینها را ترک بکند، از آن خواستهها به ما بگوید: «نگاه حرام کنترل کردی؟ این موسیقی حرام را نسبت بهش مواظبت داری؟» خیلی شما دیگر داری تند میروی. مسخره میکنیم. بنده خدا، اینها ابتداییات مسئله است. «موسیقی، خیلی دیگر شما شورش را درآوردید.»
الان همه رفتند بیرون. دوران کرونا دیروز که قشنگ انگار قشنگ چهارشنبهسوری بود. اصلاً خیابانها غلغله. بعد چهل روز دیروز از منزل خارج شدم. با ماشین که بروم، اول داشتم تصادف میکردم. نشسته بودم، یادم رفته بود. رفتم یک خریدی بکنم و اینها برای ماه مبارک. بعد دیدم غلغله. قشنگ مثل یک روز عادی و نه دستکشی، نه ماسکی، نه اصلاً مراعاتی، نه اپیدمی میشود دیگر. گناهم این شکلی. بعد آنی که مراعات میکند، دیگر خیلی شورش را درآورده. دیگر خیلی وسواس دارد. دیگر خیلی دیگر دارد غریب میماند. اینی که دارد بر اساس علمش عمل میکند، بقیه بر اساس غفلتها و جهالتهایشان عمل میکنند. بر اساس شهواتشان دارند عمل میکنند. آن میگوید: «من دوست ندارم کرونا بگیرم.» فکر میکند یعنی دیگر کرونا میگوید خب من فقط سمت آنهایی میروم که دوست دارند کرونا بگیرند. چکلیستی دارد. میگوید: «عزیزم دوست داری من واردت بشوم؟» ۵۶ هزار نفری که از دنیا رفتند، بزرگواران در به در دنبال کرونا بودند، آخر به وصال محبوب رسیدند و کرونا آمد اینها را ربود. عزیزم، کرونا به اینها کار ندارد. فرق آنی که جدی میگیرد و آنی که جدی نمیگیرد در این است. فکر میکند که چون دوست ندارد، نمیشود. «من چون خوشم نمیآید کرونا بگیرم، خب نمیروم، کرونا نمیگیرم.» در مورد مرگ همچین تصوری داریم. مثل آستارا رفتن و مثلاً دبی رفتن و اینها است. «الان بنده دوست ندارم دبی بروم، خب نمیروم. نمیروم دیگر. هر وقت بهش فکر کردم میفهمم.» این است که آنی که میفهمد، غریب واقع میشود. آنی که علم دارد، غریب واقع میشود. این شاخصه، این فضا، این سازمان و این هندسه است. یک نفر را مظلوم واقع میکند. بقیه میروند با شهواتشان جور در نمیآید. حوصلهشان سر میرود. «من میخواهم مراعات کرونا را بکنم و تو خانه بنشینم. بعد نمیدانم فلان کنم.» بستنیفروشیهای معروف مشهد سوزن انداختن نبود. خیلی عجیب، خاص. هیچ هم فرق نکرده با دو هفته پیش، سه هفته پیش، با یک ماه. همان شرایط، همان کرونا است. بلکه بدتر هم شده. میگویند که هر چی جلوتر میرود، کرونا لامصب هی دارد شرایطش هم بدتر میشود. الان که ورژن جدیدش که توی چین دو نفر گرفتند، رنگ پوستشان هم سیاه شده، شگفتیها از خودش نشان میدهد که همه را واقعاً شگفتزده کرده.
خب، این وقتی که مراعات میخواهد بکند، میشود تندرو و افراد خیلی کمند کسانی که بخواهند پای کار بمانند و بایستند، "مرغ حق" را رعایت بکنند، از علمشان کوتاه نیایند، دنبال شهوات نروند. آدم یک وقتی یک چیزهایی میفهمد. خب، این همان ابتداییات مسئله است. ما میگوییم آقا معصیت، طاعت، واجبات، محرمات. واقعاً اگر کسی در حد طاعت و معصیت مواظبت داشته باشد، غوغایی برای او رقم میخورد. اصلاً از اکثر این دستورات عرفانی و اخلاقی و این بزرگ و آن بزرگ و اینها غنی میشود آدم. انقدر که خودش حقایق برایش روشن میشود. اصلاً میفهمد پیش کی باید برود. مسئلهاش چیست. دقیقاً از چه کسی بپرسد. چی باید بپرسد. مسائل ابتدایی را رعایت نکردیم. «آقای موسیقی گوش نده. خیلی دیگر شورش را درآوردی.» آدم میبیند بعضیها که متاسفانه حالا این بحث بیتقوایی که تو فضای مجازی هم خیلی رایج است. تو این کامنتگذاریها و اینها. هیچ قشنگتر حالیمان نیست که این حرفی که داریم میزنیم، حرف واقعیت دارد و آن طرف نه. آقا یک چیزی داری میگویی. آن هم دارد میشنود. این حرف است. داری اثر میگذاری و تهمت. خیلی وقتها عمدهاش تهمت است. آدم توی کامنتها که میبیند: نیتخوانی، قضاوت، تهمت. تازه اینها خوبهای ما هستند که مثلاً دنبال سیر و سلوک، حرف از روحانیت شنیدند و اینها. ببین دیگر بین بقیهای که اصلاً دنبال این حرفها نیستند اوضاع چیست که آدم میفهمد واقعاً در بهشت انگار تخته است و اقلّی از مردم وارد بهشت بشوند، بس که این تهمتها و این معاصی و اینها را آدم میبیند. مثلاً دنبال سلوک هم هستی، دنبال دستورالعمل اخلاقی هم، تو همین واضحات گاهی میلنگی.
آقای وحشت میفرمود: «دنبال علمتون راه بیفتید. آنی که نمیدونید به شما یاد میدهند.» همینها را میگفت: «من عمل بما علم، علّمهالله ما لا یعلم.» یا «ما لم یعلم». عمل کن به آنی که میدانی. آنهایی که نمیدانی خدا بهت یاد میدهد. از در و دیوار، پنجره فضای مجازی شده بهت زنگ بزنند، شده اینها. تجربه شده. بعضی وقتها که طرف مثلاً یک فلش از یک استاد، یک درس خاصی را پست میکند برای یک کسی. از خانهاش هم پاشو بیرون نگذاشته. یک رزقی باید بهت برسد. رزق معنوی. خدا رزق مادیش که اصلاً برای خدا ارزش ندارد، شده به زور بهت میرساند. چه برسد به رزق علمی. بحث صلاحیت مسئله این است. صلاحیتها نیست. همین حرفی که امیرالمومنین (ع) در این حکمت ۱۴۷ مطرح میکنند که انشاءالله امشب یک مقدارش بحث میشود، برای جلسه بعد که مسئله اصلی عدم صلاحیت امیرالمومنین (ع) هم باشد. شما پشت امیرالمومنین (ع) هم نماز بخوانی، صلاحیت نباشد، علی (ع) ورمیدارد به کمیل میگوید: «من دارم میروم و هیچ کس از من استفاده نکرد.» این مسئله است. استاد و پیوی و چت و فلان و «بریم در خانه را سفت بگیریم.» آخه بعضی آدم میبیند میآیند قسم عباس و فلان و «به خون نمیدانم گلوی حضرت فلانی که مثلاً در آن حالت ریخته شد.» بابا صلاحیت باشد، اصلاً قسم قسم نمیخواهد. بعد ناراحت هم میشود گاهی مثلاً بهش میگویند: «آقا فلان کار را بکن.» عزیز دل برادر، خواهر بزرگوار، خوب گل، اصلاً به اینها نیست. به صلاحیت، ایجاد صلاحیت. صلاحیت در چیست؟ الان این ماه مبارک رمضان فیوضاتی در این ماه میشود که سر به فلک میکشد. انسان دیوانه میشود اگر بفهمد در ماه رمضان چه خبر است. برای کی دارد این فیوضات میشود؟ برای کسی که صلاحیت دارد. کی صلاحیت دارد؟ آنی که معلوماتش را زیر پا نگذاشت. همین جملهای که از آقای بهجت هم قبلاً تو همین جلسات خواندم و گفتم عرض کردم: «پشت در جمع شدند، میخواهند یک شبه برسند. معلوماتشان را زیر پا گذاشتند. آمدند اینجا از ما دستورالعمل بگیرند.» معلومات چیست؟ غنا. دنبال یک راه دررویی میگردد. یک چیزی پیدا بشود این را حلالش کند.
جالب است که تو این جور موارد حالا جاهای دیگر چقدر احتیاط میکنیم، وسواس به خرج میدهیم. توی تهران ما از فرحزاد که خدا روزی بکند انشاءالله همچین گرمی، همچین شبی انشاءالله فرحزاد کباب بزنیم. از فرحزاد یک راه دررویی دارد. راه قدیم بوده. راه دررو که البته راه دررو نبود. راه بوده. واقعاً این یک راه صعبالعبوری بود که ما آنجا با رفقا کوهنورد. یک ده کیلومتر شاید مثلاً کوهنوردی دارد میآید میخورد به امامزاده داوود (ع). الان جاده آسفالت کردند، از کن میگیرد میآیی بالا، میشود امامزاده. قدیم جاده عجیب و غریبی هم از شما. گرمای مرداد اگر آن جاده را بروید توی مثلاً شب ساعت دو و سه که بروید، قشنگ یک جاهایی برف است. کامل وسط مرداد که میروید اول گرم میپزید. اول که راه میافتید، بعد وسط برفی دارد. جادههای قدیم بنده شاید یادم بیاید، حالا خیلی تو ذهنم نیست. ولی این جور نقل میکردند برخی اقوام ما، کودکی مثلاً تو این فضا رفته. تو کوهنوردی که رفته بودیم، خودمان تجربه این جاده را داشتیم. ولی اینهایی که میرفتند قدیم با الاغ میرفتند. این قاطر و نمیدانم چی بود. این بزرگوار چه داعیهای داشت. مشش به چی بود. جاده خیلی پهن و پهناور بود. ولی این همیشه خیلی مقید بود از آن بغل برود. در حدی که یک پایش قشنگ میافتد یک دره عجیبی هم دارد. یعنی دور میخورد مثل بستنی قیفی میآید بالا.
پیرمردی، پدر شهید است ایشان. میگفتش که ما هر وقت با اینها میرفتیم، هی سر این قاطره داد میزدیم و سر این قاطر رونه. نمیرود. پنجره بوده مثلاً. حس و حال خوشی پیدا میکرده. منظره را مثلاً دوست داشته ببیند. مثلاً از دست ندهد. قطاری چهل تا قاطر پشت سر. امامزاده داوود هشت بار جونش خودم. خدامون افتاد که ما هم انگار یک وقتهایی این قاطرگونه داریم این مسیر را میرویم. یعنی لب قشنگ لب پرتگاه. بابا محرمات حرام الهی قشنگ پرتگاه است. این سقوط. آدم عاقل نمیآید از این لب بگیرد. آدم عاقل میکشد آنوری که قشنگ یقین دارد اینجا هیچ خطری ندارد. ما به حرامها و اینها که میرسیم، معمولاً یک راه دررو این شکلی. نه. انقدرش را گفتن اشکال ندارد. تو آن موارد اشکال ندارد. یک اشکال ندارد همین. «فقط میزنم که گرم بشوم.» آن هم که «فقط این جوری است.» این هم رقص برای آموزش. همهاش یک توجیه این جوری چپ اندر قیچی کشکی و ساختگی دارد. تندروی خوب. سخت نگیرم عزیزم. پایین با آن سوارت بدبخت. برای خودت است. بلند بلند هم داریم برای خودمان. گاهی بلند بلند فکر میکنی ما اصلاً احساس میکنیم. اگه نه عزیزم، جون کندن دارد. یک کمی ماه رمضان میآید، حال و هوایمان عوض میشود و خیلی دیگر مثلاً تو فضا میرویم. یک دست بندازیم، خدا را قاپیدیم. یک کم آدم میآید، بعد میافتد تو اطلاعات.
الا یا ایها الساقی ادرک حسن ونا که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. اولین بیت دیوان حافظ با همین شروع میشود که عشق آسان نمود اول. برای جذابیت خدا به کسی مثل بنده که یک عمر گناه کرده، یک در باغ سبزی نشان میدهد. یک دری باز میشود که بیاییم تو مسیر. بعد میافتی تو خط، میبینی اوه از زمین و زمان برایت میریزد. از زمین و زمان. تازه هر چی جلوتر میرویم، چیزهایی که الان برای ماها کاملاً عادی به حساب میآید و هیچ هم آزاردهنده نیست. این اولیای خدایی که حسابی کار کردند. نقاط نهایی که بین اینها و مشاهده حق تعالی دیگر فاصلهای نیست. یکی از این بزرگان میفرمود، یک وقتی محضرشان ایشان میفرمود که مثلاً تا فلان بازی که تو کودکی با بچههای محل انجام میدادیم، مثلاً بازی میکرد، خیلی خوشحالیم. تازه حالت ایدهآلمان این بزرگان فرمودند که تو آن وقتی که ما دیگر غرق در توجهات میشدیم و میخواستیم بنشینیم مشغول توجه و تمرکز و کاری که حالا تو بحثهای خودشان معرفت نفس و اینها انجام میدهند، آنجا تازه این تصاویر رژه میروند. بازی و اینها تک تک اینها میشد مصیبت. نداشته باشیم. عرضم این است که هر چی میروی جلوتر، همین چیزهای عادی میشود خار راه. میرود تو پایت. چیزهایی که برای هیچ کس هیچ به حساب نمیآید. این علامت حرکت انسان در فشاریم. این فشار صعود است. صعود فشار دارد. فشاری ندارد. میخواهد هم بنشیند هم بالا برود. هم فشار. نشسته بالا بروم. بیفشار. حکومت امیرالمومنین (ع) حکومت فشاردارها و تحمل فشارها است و کسانی پای کار امیرالمومنین (ع) میمانند که اهل تحمل فشارند. «هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجرا. سلسله موی دوست، حلقه دام بلا. هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجرا.»
حکومت معاویه حکومت چرب و شیرین است. هر چی به معاویه نزدیکتر بشوی، اتفاقاً برایت چربتر و شیرینتر است. حکومت امیرالمومنین (ع) که حکومت امام زمان (عج) هم این شکلی است، حکومت سختی است. حکومت چرب و شیرین نیست. حکومت عرق و علقه است. «یوم العرق و العلق» فرمود. مهدی ما قیام کننده ما اگر ظهور بکند، آن روزگار روزگار عرق و علقه است. دو تا چیز جاری بر سر و روی شما: یکی عرقتان است، یکی خون. عرق یعنی از یک طرف عرق جاری است، از یک طرف خون. به هر که عرق و علقش جاریتر است، به او نزدیکتر است. قاسم سلیمانیها تفاوتشان چیست؟ فرق قاسم سلیمانیها و فلان هنرپیشههای هالیوود و فلان سیاستمداران فاسد و اینها چیست؟ آنها هر چی جلوتر رفتند بیشتر تو کثافتکاری چرب و شیرین افتادند. بیشتر به امیرالمومنین (ع) نزدیک شدند، به اهل بیت (ع) نزدیک شدند، به امام زمان (عج). بیشتر سختی تحمل کردند. جانباز پنجاه درصد بود حاج قاسم. قدری که بنده فهمیدم، تازگی هم فهمیدم که خیلی برایم عجیب بود. اصلاً احتمال جای سالم تو بدنش نبوده که ترکش نخورده. جانبازی ایشان و مشکلاتی که تحمل سختیهای مداوم. فقط تعداد سفرهایی که او رفته. این ماجرا این شکلی است.
اول ادراکت را باید با امیرالمومنین (ع) جور باشد. بفهمی او را. درکش بکنی. درکش بکنی دقیقاً. لااقل بفهمی که نمیفهمی او چی میفهمد. ماجرای موسی (ع) و خضر (ع) نمیگفت که تو هر چی من میگویم بفهم. میگفت به من این اطمینان را داشته باش که منی که میگویم فهمیدم که دارم میگویم. «حیث تصرّوا علی ما لم تُحِط به خبرًا.» آنجا خبریاش را که نداری، تو باید به من بسپاری. به علم من بسپاری که جلسه قبل اشاره کردیم و حضرت خضر (ع) مظلوم واقع شد تو این ماجرا. حضرت موسی (ع) نتوانست بکشد. ترک بکند او را. جدایی افتاد بین او و حضرت موسی (ع). این فراق ما و امام زمان (عج). که الان امام زمان (عج) دوازده قرن ما گفتند: «هذا فراق بینی و بینک.» این فراق من و شما است. فراق چی بود؟ فراق از جنس فراق مسابقه. فرمود نمیکشید با من بیایید. چرا امیرالمومنین (ع) اول حکومت را قبول نکرد؟ فرمود نمیکشید با من. تو این پنج سال یا چهار سال، چهار سال و نه ماه به وضوح اثبات شد مردم نمیکشند با علی (ع). و این ماه مبارک رمضان که وارد شد، ماه مبارک آخر امیرالمومنین (ع) بود. حضرت چندین بار مرگش را از خدا خواست. یعنی شبهایی میشد وسط منبر شروع میکرد دعا کردن و هی وسط میکرد: «حسن جان، بگو چند روز از ماه گذشته؟ چقدر دیگر مانده؟» منتظر بود برای رفتن. این غربت امیرالمومنین (ع). تو ماه مبارک بیشتر در موردش صحبت میکنیم. یک بخشش عدم درک او است. یک بخشش سختیها و فشاری است که در مسیر همراهی با امیرالمومنین (ع) باید تحمل کرد. این دو تا را چون ندید، مظلوم واقع شد. غربت امیرالمومنین (ع) به این نبود که نماز شلوغ نبود. مثلاً نمیآمدند، رفتوآمد نبود. نه، شلوغ پلوغ بود. ولی هیچ کس حامل علم امیرالمومنین (ع) نشد. او رفت و علم را با خودش برد. به غیر از معصومین، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، حضرت زینب (س) سلامالله علیهم اجمعین، کس دیگری، قمر بنی هاشم (ع)، کس دیگری بهرهمند از علم امیرالمومنین (ع) نشد. از این اصحاب، یک تک و توکی مثل سلمان پیدا شدند که خیلی نابغه بودند، خیلی استعداد از خودشان نشان دادند. این حقایق متن درسی نشد. اینها سکه رایج نشد. اینها حرف تو هر مسجدی نشد. اینها مطلب تو هر منبری نشد. امیرالمومنین (ع) اینها را در سینه نگه داشت و رفت. تک و توکی خواص بودند که گرفتند از آن.
حالا این حکمت ۱۴۷ را با هم بخوانیم، مقداری عرایضی داشته باشیم و اگر فرصت بشود نکاتی در مورد ماه مبارک انشاءالله. حکمت ۱۴۷ «نهجالبلاغه» رایج که معمولاً ماها داریم، مثلاً «نهجالبلاغه» جناب آقای دشتی و اینها. «نهجالبلاغه»ها متفاوت است و حکمتها و خطبهها و اینها گاهی پنج شش تایی تفاوت میکند. فیضالاسلام، صبحی صالح، اینها با همدیگر تفاوت دارند. «قال کمیل بن زیاد»: روایت از جناب کمیل (ع) است. ایشان میگوید که: «اخذ بیدی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام.» امیرالمومنین (ع) دست من را گرفت. «فخرَج بی الی الجبان.» دست من را گرفت، من را برد به سمت جبان. «جبان» را گفتند که هم معنای صحرا میدهد، بیرون شهر. هم اینکه قبرستانها معمولاً بیرون شهر بود و بیرون شهر که میرفتند همچین جایی میرفتند. قبرستان میرفتند. احتمالاً قبرستان بیرون شهر بوده. امیرالمومنین (ع) خیلی قبرستان زیاد میرفتند. اینها از اسباب ذکر است دیگر. حالا نکاتی هست اینجا. تو ماه مبارک رمضان یکی از کارهای خوب هر روز قبرستان. حالا ما که الان حرمها به رویمان بسته است، متاسفانه صد افسوس. حرم اگر باز بود، قبرستان حرم میشد رفت. قبرستان خواجه ربیع میشد. بهشت رضا به نظرم باز است. میشود رفت که برای مشهد به نسبت تهران که خب خیلی نزدیکتر است. بهشت رضا تو بهشت زهرای تهران گاهی از برخی نقاط تهران یک ساعت و نیم راه است. بهشت زهرای تهران یک ساعت و نیم دو ساعت برای اذان. تهرانی خب طبعاً خیلی سخت است. مگر قبرستانهای کوچکی که حالا امامزادههای نزدیکی باشد، مثل باغ فیض و چه میدانم، چیز. این جور جاهایی که مثلاً حالا چند تا قبری باشد و بشود بقیه جایش خب نیست. و یکی از مصائب زندگی مدرن هم همین است. یعنی قبرستانها را میبرند یک جایی میاندازند که کسی به یاد مردهها نباشد. بعد قبرستان جلوی چشم باشد و انسان دائماً با این مسائل درگیر.
اگر آدم هر روز بتواند، حالا شهرستانهای کوچک خیلی خوب است. ماه مبارک یکی از شهرهای مازندران بودیم. قبرستان باصفایی هم داشت. برخی خوبان هم آنجا دفن شده بودند. شهدای خیلی بزرگوار هم نزدیک. کل آن شهر فضای کوچکی داشت و قشنگ شما هر ساعتی اراده میکردی میرفتی قبرستان. قبرستان رفتن با تفکر تام. اگر آدم بتواند قرآنش را آنجا بخواند. برخی اساتید میفرمودند که امام عصر (عج) قرآن روزانهشان را در قبرستان وادیالسلام میخوانند. وادیالسلام واحد سلام حضرت، یعنی در قبرستان هر روز قبرستان میروند. امام زمان (عج) قرائت قرآنشان آنجا است. بنابراین که برخی اگر انسان بتواند قبرستان برود، قرائت قرآنش آنجا باشد. «نهجالبلاغه» بخواند. بخش مربوط به مرگ، معاد، اینها خیلی اثر خاصی دارد و انسان آثارش را قشنگ میبیند. در خودش تحول و اثر را میبیند. قبرستان تنها با تأمل، با تفکر. نه گروهی و جمعی و بگو بخند و این جور قبرستانها خیلی اثر آنچنانی برای آدم ندارد. حالا خیلی هم سفارشی به غسالخانه و اینها نمیشود. البته الان بحث شستن اموات و اینها هست. اگر کسی بتواند کمک کند خیلی خوب است در شستن اموات و کفن و دفن و اینها. ولی خیلی سفارشی به اینکه حالا مثلاً ما برویم شستنیها را ببینیم، نه خصوصاً در اول کار اصلاً سفارش نمیشود. برای تدفین و اینها چرا. اگر جایی دارند دفن میکنند دیدنش خوب است و اثر تشییع جنازه خیلی خوب است. اثرگذار. دیدنش و حضور در آنجا برکاتی هم دارد و نماز برای اینها.
حالا این را نمیخواستم بگویم الان تو ذهنم آمد. یکی از اساتید بزرگوار تماس گرفتند و چندین بار که آقا من میخواهم ببینمت و فلان. دیروز که حالا بنده حتماً به خاطر همین هم از خانه خارج شدم. رفتم خدمت ایشان. فرمودند که حالا نکات صحبتهایی که شاید تو این حرفها بود همین بود. فرمودند که اگر میتوانی هر شب نماز لیلةالدفن بخوان و هدیه کن به اموات مومنین و شیعیان که الان هم متاسفانه دهها نفر در روز دارند از دنیا میروند و این ایام هزاران نفر به رحمت ایزدی پیوستند. ایشان فرمود که آثار خیلی خاصی دارد. یکی از سه تا دستور خاص مرحوم آیتالله شاهآبادی هم به برخی شاگردانشان همین بوده. شبها نماز لیلةالدفن بخوان و هدیه کن به اموات مومنین و شیعیان. خب ماه مبارک رمضان خیلی برتر است. اگر ما همین قرائت قرآنمان را بتوانیم هدیه بکنیم، خیلی خوب است. چون هر یک آیه ثواب ختم قرآن دارد. هدیه اینها به اموات و ذویالحقوق، گرههای عجیبی را از اینها باز میکند. چون آنجا با این ختم قرآنها خیلی کارها میتوانند بکنند. سرمایه آن طرف همین است. و مثل اینکه شما مثلاً ده میلیارد به حساب هر کدام از اینها بریزی. چقدر گره از اینها باز میشود و اینها دعا میکنند. چقدر گره از شما باز میشود. هر یک رکعتی در ماه مبارک هم هزار رکعت نماز است. دو رکعتی که میخوانی نماز لیلةالدفن. خب، همان معمولیش. فرمود که نماز لیلةالدفن این شکلی است که هزار در به روی اموات باز میکند. آن شخصی هزار در برایش باز میکند و هزار رحمت جاری میشود. حالا شما هر یک رکعت هزار رکعت است در ماه مبارک و هزار لااقلش و شاید تا یک میلیون بلکه بیشتر هم باشد. بعد نفسهای شما هم که تسبیح آن حال و هوای ماه مبارک و آن حس روحی خوب را هم که دارید. این دیگر آثارش مضاعف میشود و گرههای عجیبی از این اموات باز میکند.
الان شما رزمایش همدلی از این کارها میکنید که خیلی هم خوب است و خدا توفیقش را به همه ما بدهد. مواسات میکنیم برای عزیزانی که مستضعفند، محرومند، آسیبپذیرند. باید هم این کار را انجام بدهیم. ولی قشر آسیبپذیر آنجا بالاخره یک جوری دردش را دوا میکند. شده با گدایی. آنجا گداییش هم فایده ندارد. عالم بد عالم است و همه گرفتارند. خصوصاً اموات خودمان. پدربزرگها، مادربزرگها. دو نسل سه نسل فاصله افتاده و معمولاً اینها دیگر وارثی ندارند و کسی نمیشناسد و به یاد اینها نیست. به یاد اینها باشیم. هدیه برای اینها بفرستیم. خیلی گرهگشایی میکند. به هر حال این یک بخش است و قبرستان.
توجه به مرگ، یاد مرگ. کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده. مباحثی که در مورد مرگ گفته شده. از صحبتها، از سیدیها، از فعالیتهایی که شده. اگر انسان با اینها انس داشته باشد، تو آن فضا خودش را ببرد. کتاب «منازل الآخره» شیخ عباس قمی کتاب خوبی است. کتاب «دنیا و آخرت» جناب آقای ریشهری کتاب خوبی است. کتاب تفاسیر مرحوم شهید دستغیب. آثار شهید دستغیب در مجموعه کلاً آثار خیلی. تفسیر سوره الرحمن ایشان، تفسیر. تفسیر سوره واقعه ایشان، تفسیر. خدمتتان عرض کنم که کتاب «سرای دیگر»، کتاب «معاد»، کتاب «داستانهای شگفت». هم اینها آثار خیلی خوبی است از شهید دستغیب. خیلی تنبهآمیز و تحولآفرین.
به هر حال امیرالمومنین (ع) قبرستان زیاد میرفتند. در دوران حکومتشان هم زیاد. از عجایب است. شما سیاستمدار شاید پیدا نکنید که انقدر اهل قبرستان باشد و انس خاصی حضرت با قبور داشتند. خصوصاً در وادیالسلام که خب حکومت خودشان هم چون در نجف در کوفه بود. نجف با کوفه خیلی فاصلهای ندارد. فاصله ده کیلومتری تقریباً دارد. این «جبان» شاید همین بوده که رفتیم حاشیه شهر، بیرون شهر. شاید وادیالسلام. به هر حال کشمیری (رضوانالله علیه) ازشان یکی از اساتید ما ازشان پرسیده بود که آقا شما چی میدیدید آنجا؟ الانش به قول این جوانها آدم میترسد وقتی میرود. آن موقعش مثلاً پنجاه سال پیش آن فضای خوفناک، نه چراغی، نه نوری و قبرهای عجیب و غریب و ترسناک. الان پایین بستند. بنده رفته بودم اوایل که باز شده بود. قبرهای پایینی پودر آدمیزادهایی که پودر شده بودند، قشنگ ورمیداشتی. خیلی خاک سبک. کارهای کوزهگری و اینها میکنند، میگویند بهترین خاک برای کوزه خاک آدم است. از عمق یک و نیم متری زمین که جنازهها آنجا پودر میشود. «عاقبت خاک گل کوزهگران خواهی شد» هم همین است. یک خاک خیلی سبکی است و خیلی لطیف است برای خیلی از این کوزههایی که ما داریم. خاک مرد. پودر آدمیزاد. و رفته بودم بنده آنجا تو آن زیرزمینها دیده بودم. همین جور طبقه طبقه خاک مرد. مقبرههای نصف شب. آقای کشمیری سحر میرفت آنجا مشغول عبادت، تک و تنها. یکی از اساتید ما ازشان پرسیده بود که آقا شما چی میدیدید که آنجا میرفتی؟ لهجه شیرین عربیش میفرماید که: «روح و ریحان میدیدم در آنجا.» آنجا روح و ریحان میدید.
انقدر باطن وادیالسلام برای امیرالمومنین (ع) جذاب بود که از خدا خواست که قبر من اینجا کنار اینها باشد. این قبورها نکتهای است. انگار همه وادیالسلامیها مأمونند و امیرالمومنین (ع) امام پشت امیرالمومنین (ع). به هر حال دست من را گرفت امیرالمومنین (ع). من را برد آنجا. «فلما أصحر» وقتی رفتیم تو صحرا، خارج شهر کوفه، رفتیم «تنفس سعداء». دیدم امیرالمومنین (ع) یک نفس عمیقی کشید. نفس عمیق وقتی که انسان یک غمی در این دل رخنه میکند، یک انبوه متراکمی از درد بر قلب نشسته، آن وقت است که انسان میخواهد این را بریزد بیرون. میشود نفس عمیق. نفس عمیق برای دنیا کشیدن اینها خوب نیست که تو روایت دیگر است که به جابر امیرالمومنین (ع) فرمودند: «برای چی نفس عمیق کشیدی؟» کل کار نداریم. تو بعضی بحثها در موردش صحبت کردیم. آن بحث رهایی از غم که داشتیم. این حدیث را یک جلسه. نفس عمیق برای آخرت خوب است. برای دردهای این شکلی. برای دردهای حقیقی خوب است. امیرالمومنین (ع) اینجا درد حقیقیشان آمد. احساس کردم که خیلی تنها هستم. احساس غربت. حتماً امام زمان (عج) از این نفسهای عمیق زیاد کشیدند و میکشند. این حس اینکه این حقایق دست ما است. مثل اینکه شما مثلاً فرض کنید حالا مثال خیلی پرت است. آدم خجالت میکشد. پروفسور حسابی را آدم ببرد روستای دورافتادهای. همه این بزرگوارها دغدغهشان به این است که شیر گاویشان را مثلاً بدوشند، صاف بکنند، آن بدهد پنیر بکند، آن بدهد کره. زحمت میکشند خودشان. ولی این پروفسور حسابی میخواهد بیاید مثلاً با این هیچ طرف تو همین روستاها و اینها آدمهای فهمیده و خوب بسیار جا افتاده و نخبه. خب این با آن همه دانش سرشار در فیزیک و چه و چه و چه. انیشتین. انیشتین غلط. انیشتین. انیشتین آلمانی. این شکلی ابراز علاقه میکند به پروفسور حسابی و انقدر ارادت دارد.
پروفسور حسابی آمده بود اول که میخواست دانشگاه را راه بیندازد دوران رضاشاه. رفته بود به وزیر رضاشاه گفته بود که من میخواهم دانشگاه راه بیندازم. «دانشگاه چگونه؟» آخر قبول کردند دانشگاه راه بیندازد. وزیر گفتم که آن گفت که رشتهات چیست؟ گفت: «فیزیک.» گفت: «فیزیک چیست؟» گفتم: «شیمی میدانی چیست؟» گفت: «یک چیزهایی سر درمیآورم.» دور افتاده این با این همه مطلب در فیزیک و چه و چه هستهای در بیاید چی در بیاید چی در بیاید. این بندگان خدا گیر همین گاو و غربت میکند. حالا امیرالمومنین (ع) همچین عالمی. یک جوری که ملائکه غریبند برای علم او. ملائکه صلاحیت علم او را ندارند. جبرئیل نمیکشد بخواهد درک بکند امیرالمومنین (ع) کجاست. جبرئیل کشش علم امیرالمومنین (ع) را ندارد. حالا آمده بین این خلایق گیر افتاده. مسائل اینها چی بوده؟ شما برید اینها را جمع بکنید. بعضی دوستان ما همچین کارهایی کرده بودند. دوران هر امام معصومی. یکی از دوستان پایاننامهاش بود. سؤالاتی که از آن معصوم پرسیده شده عمدتاً تو چه فضای قضا و قدر و جبر و فلان و اینها. مثلاً دورههایی بحث ازدواج و نمیدانم لواط و نمیدانم حد و حدود و دزدی و فلان. اکثر اینهایی که مراجعه میکنند به امیرالمومنین (ع) قضاوتهای امیرالمومنین (ع). قال من همین است. این به آن تهمت زنا زده، نسبت لواط داده. این با آن زنا کرده، آن با این لواط کرده. همهاش قضاوتهای تک و توکی که آن ماجرای نان و شتر و اینها. تک و توک شتر. اینها مسائل دوران امیرالمومنین (ع) بوده. حالا آن با آن علم. روستا فقط استخاره بگیرد. چقدر احساس درد آدم میکند. نه المیزانی از او در بیاید. نه شاگردی در بیاید. نه مطهری بسازد. جوادی آملی بسازد. فقط بنشیند استخاره کند برای آن پیرزن. توضیح هم ندهد. چون نمیفهمد. فقط بگو خوب است. خوب است یا بد؟ انشاءالله برکاتی برای شما دارد. میگوید اینها را کار ندارم. خوب است یا بد؟ چقدر احساس غربت، چقدر خسارت است این حس امیرالمومنین (ع). فضاسازی بشود که ما قشنگ احساس همذاتپنداری بکنیم. بعد بیاییم ببینیم که امیرالمومنین (ع) ویژگیهایی که میگویند که اگر کسی اینها را داشته باشد یا نداشته باشد، از علم من بهره میبرد، چیست؟ آدمی که همافق با امیرالمومنین (ع) کار بکند. در تشکیلات امیرالمومنین (ع) کارهای بشود. باری را دوش بکشد که میشود همینی که به درد امام زمان (عج) هم میخورد.
به هر حال حضرت نفس عمیقی کشیدند و «ان هذه القلوب أوعیه فخیرها اوعاها.» ای کمیل، این دلها ظروف هستند. ظروف. به همین ظرفهایی که توش چیزی ریخته میشود میگویند. و این دلها ظرفیت دارند. ظرف دلهای ما دائماً در حال پذیرش چیزهایی است. در دلهای ما چیزهایی ریخته میشود. «فخیرها اوعاها.» بهترین دلها با ظرفیتترین دلها است. ظرفیتش زیاد است. هر چی ما آخه تا یک کلمه به ما میگویند. همان که عرض کردم. میگویند: «آقا این را گوش نده.» آن ظرفیت آن را نگاه نکن. ظرفیت این را نگو. ظرفیت ندارد. با فلانی نشین، ظرفیت ندارد. میخواهد بفهمد که مقاومت میکند. مثلاً گاهی واکنش. اصلاً نمیشنویم که بفهمیم. مسئولیت دارد. اختیارش نبوده. حرف میزند، در میرود. این دلی که ظرفیت ندارد. ظرف کشش نیست.
مرحوم آیتالله آملی، شیخ محمدتقی آملی میفرمود که استاد آیتالله جوادی آملی. یک روایتی دارد از امام رضا (ع) به نظرم. طرف آمد پرسید که آقا جان، شاید هم تو این جلساتمان یک اشارهای بهش شد. پرسید که آقا چرا به پیغمبر میگویند ابوالقاسم؟ حضرت فرمودند که پیغمبر یک فرزندی داشتند به اسم قاسم. در عرب مرسوم است که پدر را مثلاً با اسم پسر صدا میزنند. کنیه آن شکلی میگذارند. قانع. ظرفیت بیشتری. امیرالمومنین (ع) تربیت شده پیغمبر اکرم (ص) بود. وقتی کسی تربیت شده کسی به حساب میآید، فرزند معنوی او است. در واقع پیغمبر اکرم (ص) میشود پدر معنوی امیرالمومنین (ع) تو عالم دنیا. معلم حقیقی حکم خدا. معلم او بود. پدر، پدر معنوی او بود و چون امیرالمومنین (ع) یکی از القابشان «قسیم الجنة و النار» است. بهشتیها و جهنمیها را تقسیم میکند، اسم امیرالمومنین (ع) میشود قاسم. پیغمبر هم که پدر معنوی او است، میشود ابوالقاسم. عجب حرفی گذاشتیم. مرحوم آیتالله شیخ محمدتقی آملی فرمودند: «اگر هفتاد بار میگفت، زدنی حضرت. هفتاد بطن این را میگرفت.» از این ابوالقاسم روز اول طلبگی حوزه علمیه کنار حوض نشسته، دست میگذارد رو سینه، وجب در وجبم. «چطور این سینه گنجایش این همه علم را دارد؟» ضربان، ضربان. این کجا جا شده این حرفها؟ این سه تا ابوالقاسم بنده خدا تازه یک دری نشان دادی. تازه اول مطلب بود. این خیلی ماجرا دارد. قاسم دیگر کجا؟ قاسم دیگر کیست؟ دیگر کیا قاسمند؟ دیگر چه جور کسانی را میشود بهشان گفت ابوالقاسم؟ یک لایههایی میرود اصلاً دیوانت میکند. قندیل میبندی اگر بفهمی چیست. ولی کشش بهترین دلها فرمود با ظرفیتترین.
ماجرا ادامه دارد. اینهایی که بهت میگویم حفظ کن. دستهبندی میکنند. به قول امروزی کتگوری دارند. از مردم. دستهبندی مردم که در برابر علم مردم سه دستند: «یا عالمند، یا متعلمند، یا ولند.» توضیح میدهند. بعد میآیند مطرح میکنند که کیا از علم من بهره نداشتند و چرا من به اینها ندادم و این علم جمعی که در سینه من است برایش اهلی پیدا نکرد. جلسه بعد در مورد این بیشتر صحبت خواهیم کرد.
فعلاً تا همین جایش میمانیم. ماه رمضان ماه امیرالمومنین (ع). از یک طرف قرآن نازل شد، از یک طرف قرآن صاعد. شبهای قدر هم شب نزول قرآن، هم شب صعود. شبهایی است که این قرآن ناطق به صعود رفت. به ملاقات حق تعالی. شکوهمندترین اتفاق عالم، ملاقات عبد با رب. و چه عبدی بالاتر از امیرالمومنین (ع) و چه ربی بالاتر از آن رب. آن ربی که او ادراک فرمود: «من خدایی که ندیدم را در طول عمرم نپرستیدم.» از اول از آن ده سالگی کسی را پرستیدم که دیدم. این امیرالمومنین (ع). این شبهای قدر به ملاقات. این ماه را انشاءالله با طهارت شروع بکنیم. به پیشوازش میروند. برخی عزیزان روزه میگیرند. خیلی کار خوبی است. نماز یکشنبه ذیالقعده که نماز توبه است انشاءالله بتوانیم پیش از ورود ماه مبارک داشته باشیم. برخی بزرگان مقید بودند شبهای این نماز را میخواندند. برخی مقیدند هر شب ماه رمضان اگر شد انسان غسل بکند. اگر هم نشد بدون غسل. حالا شاید بشود با تیمم بدل از غسل این نماز را خواند. نماز توبه از آثار عجیب و غریبی دارد. برکات فراوانی. ذکر شریف استغفار را ازش غافل نشویم. ذکر صلوات را غافل نشویم. انس با قرآن. خصوصاً در این ماه ختم قرآن بیشتری داشته باشیم بهتر است. لااقل یک ختم قرآنش که دیگر ضروری است. دو تا، سه تا، پنج تا هدیه به این اموات بکنیم. تو نیتمان هم میتوانیم همین جور نیت را متراکم کنیم. به این اموات هدیه کنیم که اینها هدیه به شهدا کنند که شهدا هدیه به اهل بیت (ع). انشاءالله بهرش هم میبرند. تحویل بدهند. یک ملاقاتی هم حاصل میشود و یک نصیبی هم گیرشان میآید.
بعد خدمت شما عرض کنم که از توسلات در این ماه غافل نشویم. توسل به اباعبدالله الحسین (ع) خصوصاً در این ماه با لب تشنه در این روزهای روزهداری که دل انسان هم رقیق است و دلشکسته. خصوصاً با این اوضاع و گرفتاریها، مشکل معیشتی که واقعاً مردم ما را آزار میدهد، خیلی کمرشکن است. تو این حال و هوا از توسل، توسل محضر بقیهالله الاعظم، آقامان حجت بن الحسن (عج) غافل نشویم و خصوصاً توجه به امیرالمومنین (ع) که ذکر علی (ع). توجه به امیرالمومنین (ع) و توسل به امیرالمومنین (ع). خدا شاهد است و خدا میداند. حرف اینجا زیاد است در مورد اینکه چه کسانی چه توسلاتی داشتند و چه آثاری و دارند میبینند و دارند میبینند. آدم حیرت میکند از این دست و بال بخشنده امیرالمومنین (ع) و دست و بال باز. چقدر ابرمرد دستش باز است و حواسش جمع است و سر سوزنی را رها نمیکند. عنایت میکند و توجه دارد. سر سوزنی از این حقیقت غافل نشویم. انس داشته باشیم با امیرالمومنین (ع). کلمات امیرالمومنین (ع)، فضائل امیرالمومنین (ع)، زندگی امیرالمومنین (ع). بخوانیم، بگوییم. جلساتمان را، دورهمیهایمان را لبریز بکنیم از یاد امیرالمومنین (ع).
پیامبر اکرم (ص) خطبه شعبانیه خواندند در آخرین جمعه ماه شعبان. نکاتی را در مورد ماه رمضان فرمود. همان خطبه معروفی که: «دعیتم فیه الی ضیافة الله.» این ماه به مهمانی خدا دعوت شدید. شهر خداست. با برکت و رحمت و مغفرت و اینها. انفاس شما در آن تسبیح. آن بحثهایی که معمولاً ماها شنیدیم و بلدیم. امیرالمومنین (ع) در انتهای این فرمایش پیغمبر (ص) سؤال کردند: «یا رسولالله، بهترین اعمال در این ماه چیست؟» «وَرَع» برای «از محارم الهی». آدم یک قدرتی در درون شکل بگیرد نسبت به حرام. «وَرَع» همان حالتی بود که عرض کردم لب مرزها هم نه. این را میگویند ورع. نه فقط گناه نکند. به سمت بهترین اعمال ماه مبارک رمضان. بهترین اندوخته ما از این ماه هم به سمت مرزها هم نرویم. هر جا ممکن است گناه باشد، ممکن است غیبت باشد، ممکن است دروغ باشد، ممکن است غنا باشد، ممکن است نگاه حرام باشد. منجر به اینها بشود. اصلاً سمتش نرویم. این را تو ماه رمضان تمرین بکنیم.
سیروس فرمود: «بهترین اعمال.» نگاه پیغمبر (ص) افتاد به امیرالمومنین (ع). شروع کرد گریه کردن. امیرالمومنین (ع) عرض کردند که: «یا رسولالله، چی شد؟ چرا شما این را که پاسخ دادید گریه فرمودید؟» فرمود: «علی جان، یادم افتاد از آن ماه رمضانی که خون محاسن تو، محاسن تو به خون فرق سرت آغشته و محاسن صبحانه سرت خورد. به یاد آن که افتادم، اندوه قلب من را، من را به گریه انداخت.» گریه کرد برای امیرالمومنین (ع) که هنوز شهید نشده، هنوز این خون نشده، هنوز این مظلومیتها پیش نیامده. پیغمبر اکرم (ص) چرخ گردون به او میچرخد. به یاد امیرالمومنین (ع) که میافتد، مظلومیت امیرالمومنین (ع) همه وجود او را پر از اندوه میکند. همه وجود او را. ذکر امیرالمومنین (ع) به عنوان یک عبادت بهش نگاه کنید. در این ماه انس داشته باشیم با امیرالمومنین (ع) و انشاءالله خدا توفیق بدهد. به نظرم ۱۶، ۱۷ جلسهای در این ماه میشود که انشاءالله بحث خدمت عزیزان خواهیم داشت. به برکت امیرالمومنین (ع) و بتوانیم محضر امیرالمومنین (ع) باشیم. ما غرضمان از این جلسات فقط این است که میخواهیم قربان صدقه امیرالمومنین (ع) برویم. همین. اصلاً مگر او را میشود شناخت؟ ما فقط میتوانیم بیاییم هی دوروبر او بچرخیم و هی بگوییم که تو کی هستی؟ مثل آن ملائکهای که عرض کردم که علی (ع) را بدنش را در زمین قرار دادی. «ما در آسمان هم علی (ع).» خدای متعال ملکی را با سیمای دنیایی امیرالمومنین (ع) خلق کرد که ملائکه به دور او طواف بکنند چون دلشان برای سیمای امیرالمومنین (ع) تنگ میشد. ما همین قدر میتوانیم بگوییم که ما دلتنگ شماییم یا امیرالمومنین (ع) و آرزوی ما وصال شما و رسیدن و ملاقات و آغوش گرم شما به آن دست پدری شما، آن آغوش پدری. دسته نوازشی که بر سر یتیم میکشید. آرزوی ما این است که این دست را به سر ما بکشید. محبتی که برای یتیمها. آرزوی ما این است که از این کاسه شیر یتیم، کاسه شیری که از قاتل خودتان دریغ نکردید. وقتی برای امیرالمومنین (ع) شیر آوردند قبل از اینکه جلوی دهان مبارک برود فرمود: «قاتل من هم چیزی خورد یا نه؟» گفتند: «نه.» فرمود: «اول غذای او را بدهید بعد برای من.» این محبت پدری را ما میخواهیم از شما بچشیم و نصیبمان بشود انشاءالله.
از شما میخواهیم که با قصد عنایت به آن یداللهی خودتان نجات بدهید، دست ما را بگیرید. وارد وادی خودتان بکنید. ما هم ظرف دلمان آماده بشود برای اینکه معارف شما را بفهمد. در این ماه مبارک رمضان که این حقایق دارد نازل میشود، بر دل ما هم نازل بشود. ما هم همافق بشویم با شما. خدا انشاءالله به آبروی امیرالمومنین (ع) انواع و اقسام شرور را از این مملکت دور بکند و این مردم را نجات و خلاصی عنایت بفرماید و فرج منتقم خون امیرالمومنین (ع)، آقامان حضرت حجت بن الحسن (عج) را برساند. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنج
شه شناس
جلسه شش
شه شناس
جلسه هفت
شه شناس
جلسه هشت
شه شناس
جلسه نه
شه شناس
جلسه یازده
شه شناس
جلسه دوازده
شه شناس
جلسه سیزده
شه شناس
جلسه چهارده
شه شناس
جلسه پانزده
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...