شه شناس

جلسه چهل و پنج

شه شناس . 1399/05/16
01:00:02
379

معرفی
* تجلی ولایت خدا در روز غدیر

* پیامبر اکرم ص در مدت حکومت‌داری آیا کاری در جهت اصلاح جاهلیت مردم انجام دادند؟

* سختی از بین بردن فرهنگ طاغوتی در یک انقلاب

* رسوبات جاهلی مانع رسوخ معارف نبوی

* سختی کار امیرالمؤمنین علی ع نسبت به پیامبر اکرم ص

* امیرالمؤمنین علی ع در ابتدای حکومت خود به چه افرادی نیاز داشت؟

* ۵ مشکل اصلی حکومت پیامبر اکرم ص که عدم موفقیت چشم‌گیر پیامبر اکرم ص در تحول فکری و قلبی مردم را به دنبال داشت

* دعوت اسلامی یک جهش است نه یک گام

* تفاوت جهش و گام

* نمونه بارز جهش و گام در انقلاب‌های منطقه غرب آسیا

* تحول گام به گام در نبرد رسانه‌ای

* سنت تدریج در حکومت پیامبر اکرم ص

* چرا تحولات کلان پیامبر اکرم ص خیلی زود فروکش کرد؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

تبریک عرض می‌کنم عید بزرگ غدیر را خدمت عزیزان. این ایام، ایام بسیار مبارکی است و دل مسلمین و شیعیان شاد. خدای متعال بزرگ‌ترین نعمتش را در این ایام نصیب ما کرد؛ آن نقطه کلیدی، آن شاهرگ حیاتی که اگر قرار است ما انسان باشیم، به انسانیت برسیم و به آن غایتی که خدای متعال ما را برایش خلق کرده برسیم، میسر نمی‌شود مگر با ولایت ولی‌الله الاعظم، امیرالمؤمنین (صلوات‌الله و سلامه علیه). و جز ولایت اهل بیت، راهی برای کمال نهایی انسان نیست که خدای متعال این تجلی را در روز عید غدیر رقم زد، ولایت خودش را در روز غدیر تجلی داد در قالب ولایت امیرالمؤمنین.

شادمانیم از این نعمت و شاکریم بابت این نعمت و این هدایت که خدای متعال در رأس نعمت‌ها و فیضی که جاری می‌کند، این نعمت را می‌شمارد. امیدواریم که ان‌شاءالله از برکات وجودی امیرالمؤمنین (صلوات‌الله و سلامه علیه) در دنیا و آخرت بهره‌مند بشویم.

از کتاب شهید صدر (رضوان‌الله علیه)، این کتاب خاص و دوست‌داشتنی و پُرنکته، مطالبی را در جلسات گذشته عرض کردیم. این جلسه ادامه مباحث قبل است، ولی با یک عنوان جدید. سؤال را مطرح می‌کنند شهید که این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. عرض کردم این بحث‌ها، بحث‌های مربوط به زمان ماست. نکاتی که شهید صدر مطرح می‌کنند، مال سال‌ها قبل از انقلاب اسلامی است، ولی سؤالات، سؤالاتی است که همین امروز در ذهن بسیاری از ماها رسوخ کرده و بی‌‌پاسخ مانده است.

سؤالی که شهید مطرح می‌کنند این است: شما هی همه چیز را می‌اندازید گردن عصر جاهلیت و دوران قبل پیغمبر، تربیت جاهلی و روحیات جاهلی. خب، این پیغمبر هم ۲۳ سال رهبر بوده، ۲۳ سال نبوت داشته بین این مردم، ۲۳ سال کار کرده. از این ۲۳ سال، چندین سالش، سال‌های حکومت پیغمبر اکرم بوده در مدینه و حضرت ۱۰ سال حکومت داشتند در مدینه. ۱۰ سال حاکمیت پیغمبر اکرم در مدینه بوده. چرا شما این ۱۰ سال و آن ۱۳ سال و این ۲۳ سال را به حساب نمی‌آورید و همش هی می‌گویید که اینها افکار جاهلی بود؟ بعد پیغمبر، افکار جاهلی! خب، پیغمبر ۲۳ سال چکار می‌کردند پس؟ چرا مردم را اصلاح نکردند؟ ۱۰ سال حکومت! ۱۰ سال مگر کم است آقا؟ این ۱۰ سال چکار می‌کردید که هی می‌گویند جاهلیت، جاهلیت، جاهلیت؟

۱۰ سال شما فرصت داشتید، یک نسل با شما بودند. جوان نوجوان ۱۵ ساله، روز اولی که شما آمدید مدینه، که در کوران بلوغ بود، در کوران انتخاب بود، روزی که شما به رحمت ایزدی پیوستید و از دنیا رفتید، شده بود یک جوان ۲۵ ساله. یک جوان رعنا، بَرنا، قبراق، حاضر و یراق، آماده، خوش‌فکر، خوش‌ذهن، خلاق. احتمالاً از اینها هم کم نبودند. احتمالاً ۱۵ ساله‌هایی که موقع رحلت شما ۲۵ ساله شدند، کم نبودند. ۲۰ ساله‌هایی که موقع رحلت شما ۳۰ ساله بودند، کم نبودند. اینها پس چی شدند؟ هی شما می‌گویید نسل قبل، هی شما می‌گویید تربیت طاغوتی. پس اینها کجایند؟ چرا بچه‌هایی که شما تربیت کردید، چیزی نشدند؟ اصلاً تربیت کردید یا نکردید؟

اگر تربیت کردید، کوشند؟ شما ۱۰ سال رسانه داشتی، تریبون داشتید، نماز جمعه داشتید. شما ۱۰ سال برای مردم نماز جمعه خواندید. اثرش کو؟ چی شد؟ یعنی ۱۰ سال نماز جمعه شما یک‌شبه پودر شد؟ تمام شد؟ شما سر به بالین قبر و مزار شریف گذاشتید و همه چیز تمام؟ این همه شما خطبه نماز جمعه خواندید، اینجا این همه جنگ رفتید با این مردم، این همه سخنرانی و وعظ و خطابه داشتید. این مردم سر وضوی شما سر و دست می‌شکستند که آب وضوی شما روی زمین نریزد، روی هوا می‌زدند. سر صف اول پشت شما نماز خواندن، دعوا بود. یعنی می‌شود واقعاً تو ۱۰ دقیقه شما از دنیا بروید و همه چیز صاف بشود، بشود سقیفه؟ پس غدیر چی شد؟ بیعت مردم با شما چی شد؟ چند ده‌هزار نفر، چند صد نفر آمدند به شما بیعت می‌کنند. اینها همه تمام شد؟

سؤال جدی چطور مطرح می‌کند؟ شاید کسی بگوید اگر این ته‌نشست‌ها ریشه‌کن نشده بود، پس پیامبر چه می‌کرده؟ ته‌نشست‌های اصل جاهلیت، ته‌نشست‌ها، رسوبات عاطفی و اخلاقی و قلبی جاهلیت. اینها اگر از بین نرفته، چکار می‌کردند پیامبر؟ مگر نیامده بودند که همین‌ها را از بین ببرند؟ پاسخ این است که ریشه‌کن کردن این ته‌نشست‌ها کار ساده و آسانی نبوده، چرا که ۵ تا دلیل می‌آورد شهید صدر در مورد اینکه از بین بردن فرهنگ طاغوتی و جاهلی در یک انقلاب کار ساده‌ای نیست.

عزیزان! جلسه قبل اشاره کردم به صحبت حضرت امام، وقت نشد که توضیح بدهم. امشب، این جلسه عرض می‌کنم: حضرت امام در ۱۲ بهمن در بهشت زهرا، نه تنها وعده آب و برق رایگان نداد، بلکه فرمودند: «این فرهنگی که رسوخ کرده در مصرف‌کنندگی اقتصادی ما و تولید را خوابانده و اینجا را یک بازار و میدان کرده برای اینکه محصولات غربی بیاید اینجا فروخته شود، کشاورزی نابود شده، باغداری نابود شده، تولید نابود شده، دلالی فرهنگ و ارزش شده، تا سال‌ها، حالا ۳۰ سال، ۴۰ سال یا ۵۰ سال، بین این سه تا عدد، بین ۳۰ و ۵۰ بیشتر بنده دقیقش را خاطرم نیست، البته وقتی منتشر کردیم ما در همان کانال تلگرامی هست که حضرت امام عدد این شکلی می‌گویند که مثلاً شاید تا ۵۰ سال بعد هم حل نشود.» عددی می‌گویند و جالب است امام نه تنها وعده سر خرمن ندادند که ما آب و برق را رایگان می‌کنیم که مردم گول بخورند، بلکه اولین سخنرانی رسمی با مردم توی آن جو و احساسات و هیجانی که مردم داشتند، فرمودند که این اقتصاد تا ۵۰ سال خوب‌بشو نیست، حالا یا ۳۰ سال یا ۵۰ سال، بیشتر عدد ۵۰ تو ذهن من است. تا ۵۰ سال این از این درست نمی‌شود. کار این دولت و آن دولت هم نیست. حالا حالاها دولت‌ها باید بیایند و بروند. تازه آن با فرض این بود که جنگ نشود. امام آن را وقتی فرمودند که ما فرض جنگ ۸ سال دفاع مقدس نداشته باشیم، با آن فرض فرمودند که یک ۵۰ سالی طول می‌کشد. خود جنگ که باز ۲۰ سال ما را عقب انداخت، لااقل ویرانی‌های جنگ.

نکته این است که در آمدن از فرهنگ جاهلی و طاغوتی کار راحتی نیست. حالا حالاها، این دورانی که امیرالمؤمنین می‌خواهند بازگشت بکنند در حکومت خودشان به دوران سنت پیغمبر، به دوران حکومت پیغمبر. چهار سال امیرالمؤمنین وقت داشتند. پیامبر اکرم ۱۰ سال حکومت کردند. ۲۳ سال نبوتشان بود، یعنی آن ۱۳ سال قبلش هم باز در مکه، جدای از آن سه سال اول، ۱۰ سالی را به عنوان یک شخصیت تأثیرگذار در مکه شناخته می‌شدند. خیلی هم رنج‌ها را تحمل کردند. ابوطالب، تحریم اقتصادی، مشکلات فراوان، ولی با این حال شخصیت تأثیرگذار بودند. ولی ۱۰ سال که حکومت و قدرت دست پیغمبر بود، ۱۰ سال قدرت بود و پیغمبر نتوانستند این مردم را... نتوانستند، ضعف از پیغمبر نبود، ضعف فعالیت فاعل مشکل نداشت، قابلیت قابل مشکل داشت. این مردم رسوخ کرده بود که به این سادگی‌ها پیغمبر نتوانستند یک بشکن بزنند، همه چیز حل شود. همه از صبح بیایند بیرون، سر کار نشسته، می‌گوید: «من نمی‌دانم چرا امروز حس نزول‌خوری نمی‌آید، دستم نمی‌رفت، فکر کنم یک کسی یک کاری کرده.» بعد پیغمبر لبخند بزند: «من دیشب یک بشکنی زدم، همه چیز حل شده.» اینجوری نبود. مسجدشان هم می‌رفتند، عرقشان هم می‌خوردند، خانوم‌بازیشان هم می‌کردند. گاهی همین‌هایی که تو صف اول پشت پیغمبر بودند، هزار قلم ماجرا داشتند. هی می‌آمدند به پیغمبر می‌گفتند: «این جوانی که پشت شما نماز می‌خواند، می‌رود قمارباز است، عرق‌خور است.» همین نماز پشت من نجاتش می‌دهد؟ از روایت‌های معروف است.

و جالب است، پیغمبر با اینها روبرو بودند. با همین خطبه نماز جمعه، با همین نماز جماعت و با همین تشییع یک پیکری و یک یادی از مرگ و یک جنگی، با همین‌ها آرام آرام اینها را یک رگه‌هایی را توانستند در اینها ایجاد کنند، یک فکری را در اینها اصلاح کنند. آن هم خیلی عمیق نبود. آن هم تو همان هیجانشان بود. یک لایه آگاهی که آمیخته با هیجان بود. یعنی آگاهی عمیق، فرای هیجان نبود که از هیجان عبور کرده باشد، آمیخته با هیجان. چون بالاخره تو فضای هیجانی آدم چهار تا چیز یاد می‌گیرد دیگر. یک هیجانی که می‌شود، دعوای سیاسی هم که می‌شود، چهار تا مطلب وسط آن کتک‌کاری، یک بحث علمی هم مطرح می‌شود. امیرالمؤمنین خودشان موافق دموکراسی بودند و گفتند هر کسی که سیاسی می‌شود، این لا به لا علما دو تا چیز می‌گویند، محققین دو تا چیز می‌گویند. این ور آن ور هی پاس‌کاری می‌شود. وسطش این فضای جو احساسی و سیاسی، چهار تا مطلب بین مردم رد و بدل می‌شود که آقا فلانی هم تو فلان منبع این را گفته، اصلاً با آن فلان کتاب هم آشنا می‌شوند. بالاخره تو وسط دعوای هیجانی و سیاسی و اینها هم یک چهار تا مطلب علمی مردم کاسب می‌شوند، ولی فایده‌ای ندارد. بعد دو سال، پیغمبر هم تو این جو هیجانی چهار تا چیز به اینها یاد دادند، ولی رسوخ نکرد. آن رسوبات هنوز با این مردم بود.

رسوبات جاهلی ۵ تا دلیل داشت که پیغمبر نتوانست ته‌نشست‌های جاهلی را، این رسوبات فکری و قلبی را از مردم تو این ده سال کنار بزنند. امیرالمؤمنین که تو چهار سال وقتشان هم خیلی کمتر بود و مشکلاتشان هم خیلی بیشتر بود، چون پیغمبر یک دین شسته و رفته از مصدر واقعی و اصلی و اورجینال مطرح کردند. هرکی قبول کرده، پیغمبر را قبول کرده و هرکی هم قبول نکرده، قبول نکرده بود. هرکی قبول کرده بود دیگر این را به عنوان حرف اصلی از پیغمبر می‌شنید. ۲۵ سال تخریب شده این فضا، به اسم پیغمبر خوراک دیگری به مردم دادند.

حالا امیرالمؤمنین بعد این ۲۵ سال، ۱۰ سال که پیغمبر کامیابی نداشتند در اینکه بتوانند مردم را از جاهلیت فاصله بدهند. رسماً آیات قرآن می‌فرمود که «قُلْ إِنِ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ»؛ اگر پیغمبر از دنیا برود، برمی‌گردید به عصر جاهلیت. یعنی شما کاملاً استعدادش را، مقتضیش در شما کاملاً موجود است، کاملاً مقتضیش موجود است که برگردید به جاهلیت. ولتان کند، الان پیغمبر هیجان بخوابد، همه‌تان برگشتید به جاهلیت. همین هم شد. به محض اینکه پیغمبر از دنیا رفتند، همان جاهلیت اینها که یک کمی مهار شده بود، فقط گرگر می‌کرد تو وجودشان، بیرون ریخته نمی‌شد، سریع ریختند بیرون. حالا این جاهلیت ۲۵ سال فرصت پیدا کرده به اسم اسلام پیشتازی کند. فدای غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین! ۱۲۵ سال یک فرصت ۴ ساله می‌خواهد برگردد به دوران پیغمبر، که تازه خود دوران پیغمبر هم دوران کامیابی نبود. دوران پیغمبر هم دوران طلایی از این جهت نبود. موفقیت آن‌چنانی برای پیامبر حاصل نشد. مردم آن‌چنان تحولی پیدا نکردند. تازه امیرالمؤمنین می‌خواهد برگردد به آن دوران، فاصله ۲۵ ساله را می‌خواهد برگردد که بماند که خودش درگیر یک سری مشکلات جدید می‌شود: ناکثین و قاسطین و مارقین. و کار بسیار سختی را امیرالمؤمنین در پیش دارد.

حکومت امیرالمؤمنین از روز اول استخوان‌هایش در معرض شکستن است و آدم‌هایی می‌خواهد که خیلی قرص باشند، دل قرص، مغز قرص، خیلی روشن باشند. لذا از همان روز اول: «هذا العَلَم لا یَحمِلُهُ الا اهل البَصَر و الصبر و العلم بمواضع الحق». کسی این علم را نمی‌تواند بلند کند مگر اینکه اول اهل بصر باشد، چشمش را خوب وا کند، خوب ببیند. مادیات کورش نکرده باشد، غرایز حجاب و غشا نشده باشد جلوی چشمش. اول بصر. دوم صبر. خیلی حوصله می‌خواهد. با علی راه رفتن خیلی تحمل می‌خواهد. خیلی حرف باید بشنوی. خیلی فشار زیاد است از همه طرف. جدای از اینکه خود نفس انسان، بصر در این فشارها، شیطان و نفس پدر آدم را درمی‌آورد. فشارهای بیرونی، دوست یک چیز می‌گوید، دشمن یک چیز می‌گوید، موانعی که می‌بینید، مشکلاتی که می‌بینید. دوم صبر، سوم علم به مواضع حق. خیلی باید آگاه باشی حق کجاست، پیدایش کنی، بیاریش وسط، نشانش بدهی، آنجوری که حق می‌طلبد نشان بدهی، نه آنجوری که باطل می‌خواهد. وقتی آدم حرف حق می‌زند، هیچ به نفع باطل نمی‌شود. حق جلو بیفتد، نه باطل. توپ را تو گل باطل بندازی، نه تو گل حق. به خودمان گل نزنیم. گاهی پاس‌کاری قشنگ زمین توی دروازه خودمان. اینجوری نه. این سه تا را می‌خواهد.

پس ۵ تا مشکل اصلی حکومت پیغمبر اکرم که باعث شد حضرت موفقیت چندانی در تحول فکری و قلبی مردم نداشته باشند و مردم از فضای عصر جاهلیت فاصله زیادی پیدا کنند: اولیش یک دعوت اسلامی، یک جهش است نه یک گام. ای دوستان، همین‌ها را به صورت پاورقی بیاورند در این تصویر، این پنج تا را که امشب مقدارش را بگوییم، فردا شب هم که شب عید غدیر است، باز مقداری از آن را. اولیه‌اش: «دعوت اسلامی یک جهش است نه یک گام.» اولاً دعوت به اسلام که پیغمبر آوردند، فقط یک گام به پیش نبود، بلکه جهشی میان زمین و آسمان بود. پس اولاً پیغمبر دعوتی که می‌کنند، یک گام نیست، یک جهش است. تو گام، یک روند قبلی، یک ریتم سابقه، یک کمی این تند می‌شود، یک گام. توی جهش کلاً روند عوض می‌شود، مسیر عوض می‌شود. از یک جایی به یک جای دیگر می‌افتد. به قول ایشان، جهش از زمین به آسمان.

اگر به حال عرب قبل از اسلام بنگریم و سطح رسالت اسلامی را در نظر بیاوریم، خواهیم دید که این رسالت در سطح جهشی بین زمین و آسمان است، نه در سطح جنبش‌های اصلاحاتی که در جوامع جهانی یافت می‌شود. چرا که این جنبش‌ها تنها در سطح گامی رو به جلو است. معمولاً انقلاب‌هایی که رخ می‌دهد، همین است. شما دیگر حالا نزدیک به ماست و همه ما، نسل ما لااقل این را دیدیم. همین انقلاب مصر، انقلاب... خب، انقلاب مصر چی بود؟ جهش بود یا گام بود؟ اگر نگوییم یک گام به عقب بود، یک گام به عقب بود. یک گام... بالا تهش قبول کنیم دیگر، خیلی با ارفاق یک گام به جلو بود. یک گام به جلو! تازه اگر قبول کنیم که مثلاً از دیکتاتوری توتالیترس آمدند به دموکراسی با رأی. انتخاب کردن حسنی مبارکی که ۴۰ سال حکومت کرده بود، یک دانه انتخابات برگزار نشده بود. ابدی بود، تا وقتی بود، بود دیگر. این آمد تبدیل شد به انتخابات و رأی مردم. یک گام، خیلی فرقی نکرد. مصر ۴ میلیون قبرستان‌خواب داشت. ۴ میلیون آدم در مصر هستند. حالا ما چون خبرنگار نداریم آنجا، معمولاً در از وضع زندگی مردم مصر خیلی اطلاعی نداریم. در مصر اتاقک‌هایی تو قبرستان درست می‌کنند. تو قبرستان، مثل قبرستان وادی‌السلام نجف، اتاقک‌هایی دارد، آنجا زندگی می‌کنند. تو مصر ۴ میلیون قبرستان‌خواب داریم. اگر الان بیشتر نشده باشد.

تو مصر، کشور پهناور، با ثروت آن صنعت توریسمش، یکی از عجایب هفت‌گانه آنجاست. و همینطور ظرفیت‌هایی که دارد. ظرفیت‌های تاریخیش، قدیمی، یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌هاست، بلکه شاید بشود گفت قدیمی‌ترین تمدن کره زمین است، تمدن مصر. اهرام ثلاثش یک طرف، تاریخ فرعون و مصر و موسی، آب فرات، آب رودخانه نیل و و همینطور همینطور همینطور. یک کشور فقیر، در گندم محتاج، وابسته، ابتدائیات زندگی. خب، انقلابی شد، خیلی فرقی نکرد. یک مقدار هم کشته دادند و کم. احساس آزادی شاید یک کمی بکند. گام. یک گام.

ولی گاهی یک انقلاب، یک جهش از یک دورانی به یک دوران جدید وارد می‌شود. از یک سطح از زندگی وارد یک سطح جدید از زندگی می‌شود. آدم‌های توسری‌خور. اینها عبارات حضرت امام در مورد انقلاب ماست. واقعاً انقلاب اسلامی را باید یک جهش دانست، نه یک گام. یک جهش. حضرت امام می‌فرماید که شما مردمی هستید که یک پاسبون می‌آمد تو بازار، یک سرباز صفر آشخور با یک باتوم تو دستش می‌ایستاد، داد می‌زد: «آی جماعت! مغازه‌ها را تعطیل کنید.» می‌بستی در و جیم‌فنگ. الان ابرقدرت‌های دنیا برای شما شاخ و شانه می‌کشند، می‌خندید به اینها. صدام تهدید کرده بود راهپیمایی قدس را می‌زنم، تهران. تعارف نداشت. ما پدافند نداشتیم بخواهیم مقابله کنیم با موشک‌هایش. ملت در می‌رفتند، می‌رفتند توی پناهگاه. چیزی نداشتیم، فقط تهش این بود که وقتی می‌آید، زودتر بفهمیم که الان دارد پرت می‌کند موشک را. یک آژیری بکشیم، مردم فرار کنند. پدافندی نبود. بعد این مردم توی زمان جنگ، صدام گفته بود راهپیمایی را می‌زنم. شلوغ‌ترین راهپیمایی تاریخ انقلاب بود، همه آمدند تو خیابان.

داعش وقتی حمله کرد به عتبات، شلوغ‌ترین سال عتبات سال اولی بود که داعش حمله کرد. بعضی به خود بنده می‌گفتند، می‌گفتند: «اگر تعطیل کردید، اگر امسال داعش نبود، کربلا نمی‌آمدیم.» چون گفتند: «کربلا را می‌زنم، پیاده‌روی را می‌زنم، اربعین را می‌زنم.» همه آمدیم. شلوغ‌ترین سال پیاده‌روی کربلا که بیش از ۲۰ میلیون جمعیت داشت، همان سال‌های اولی بود که داعش حمله کرده بود. از مرز، تعداد زیادی کف دست مهر می‌زدند و نمی‌دانم یک چیزی نشان می‌دادند به برگه، یک چیزی دیگر. هیچی نداشتند. بسم الله. جمعیت عظیمی رفت. امسال ۹۳ بود، ۹۴ بود، یادم نیست، اولی بود که داعش تو عراق شکل گرفته بود.

این را می‌گویند انقلاب. اینها همان‌هایی بودند که یک نسل قبلشان، باباهاشان می‌خواستند انتقاد از شاه بکنند، تو خانه با هم آرام آرام می‌گفتند. بعد یکی می‌پرید از پنجره سر بیرون می‌کرد: «کسی از جلو در خانه رد نشود.» الان این مردم شجاع شدند. شجاع شدند، کسی می‌تواند به اینها چیزی بگوید؟ آمریکا تهدید می‌کند: «می‌زنم.» بعد از ترور حاج قاسم سلیمانی گفته بود: «اگر جایی را بزنیم، ۵۲ نقطه را می‌زنم.» برای اولین بار رهبر انقلاب تو حسینیه امام خمینی پخش زنده شد سخنرانیشان. همان صبحی که ترامپ گفته بود ۵۲ را می‌زنم، که یکیش بیت رهبری بود و ساعت رهبری هم برای اولین بار این جلو گذاشته بودند روی میز که بگو: «آنلاین داریم می‌رویم، این ساعت الان ۱۱:۲۰ دقیقه است.» ببین این را همه ببینند، خندیدند به مزخرف ترامپ. آدم لوده عقب‌افتاده تهدید می‌کند. این آقا توی ۲۰ سال، ۳۰ سال، بلکه تو هفت هشت سال، بلکه تو یکی دو سال مردم این شکلی شدند.

تسخیر لانه جاسوسی کی بود؟ چند وقت بعد انقلاب بود؟ چند ماه بعد انقلاب بود؟ نمی‌دانم، ۹ ماه، تقریباً ۱۰ ماه بعد انقلاب تسخیر لانه جاسوسی بود. این مردمی که آمریکایی‌ها تا جزئیات اینها را دخالت می‌کردند، تو جزئیات زندگی اینها را دخالت می‌کردند، ریختند سفارت آمریکا را گرفتند، بستند. اینها به دست بسته دنیا خندید به ریشه اینها. این را می‌گویند جهش. انقلاب پیغمبر جهش بود یا گام بود؟ جهش بود. حالا ادامه‌اش: یک جنبش اصلاحاتی نبود که لزوماً چهار تا مشکلی مثلاً دیده، خب اینها رأی رأی بدهند و آنجا مثلاً پارلمانی بکنیمش، ریاست جمهوری و این می‌شود جنبش اصلاحاتی. کار پیغمبر یک اصلاحات در جزیره العرب نبود، در سطح یک اصلاحی در حکومت نبود. یک جهش بود. اصلاً زمانه و تاریخ عوض شد. بعد پیغمبر، روزگار جدید.

اگر ۵ سال قبل از انقلاب پیغمبر، قبل از فتح مکه، قبل از تشکیل حکومت در مدینه، عرب‌زبانی به یک ساکن حجازی می‌گفتند: «۵ سال بعد اوضاع این شکلی می‌شود.» تست الکل می‌گرفت، می‌داد، یک کاری می‌کرد. یا شماره ساقی می‌گرفت یا چه می‌دانم پیغمبری می‌آید، نمی‌دانم آن شکلی می‌شود، برده‌ها را اینجور نجات می‌دهد، بین سیاه و سفیدها فرق نمی‌گذارد. می‌گفتند: «برو بابا! مگر می‌شود؟» توی یک پیغمبری می‌آید، ابوسفیان را به زانو می‌اندازد، بدون تیر و تفنگ. آقا ۵ سال قبل از فتح مکه این را به کسی می‌گفتند، خودکشی می‌کرد. می‌گوید: «ابوسفیان بدون توپ و تفنگ، مکه فتح می‌شود، او به زانو می‌افتد.» «برو بابا! برو بابا، تو را مسخره کن.» جهش، یک اصلاحات است، نه یک جهش است. یعنی یک جنبش اصلاحاتی که از زمین و از نبوغ یک انسان در جایگاه انسان سرچشمه می‌گیرد، جامعه را تنها یک گام به پیش می‌برد، نه بیشتر. به عنوان جامعه به گام هفتم رسیده. این جنبش اصلاحاتی که از زمین سرآغاز دارد، زمینی، مادی، از همین جنس مردم است. یا دو سه گام در مسیر پیشرفت به پیش می‌برد. در این هنگام ممکن است که در زمان کوتاهی پس از ورود به گام هشتم، ته‌نشست‌های گام هفتم ریشه‌کن شود. وقتی گام به گام باشد دیگر، گام بعدی که می‌آید، معمولاً دیگر گام قبلی تمام می‌شود دیگر. چون همه مردم خودشان این شرایط را تن دادند. با آمدن یک گام اصلاحاتی قبول کردند دیگر. وقتی مثلاً یک جمهوریتی تبدیل به پارلمان می‌شود، تا قبلش ریاست جمهوری بوده، الان تبدیل به نخست‌وزیری می‌شود. وقتی که تبدیل به مثلاً نخست‌وزیری می‌شود، یادش نمی‌آید که اینجا ریاست جمهوری داشتیم. فضای ذهنی مردم از ریاست جمهوری اینها کلاً در می‌آید.

گام اصلاحاتی دیگر یک نقطه کوچک معمولی عادی مادی سبک و سطحی است. درشت که می‌شود، لباس قبلیه‌اش برایش تنگ می‌شود. بچه وقتی که ۱۴ سالش می‌شود، کفش‌های ۹ سالگی پایش می‌کرد، دیگر پایش نمی‌شود. یک گام رو به جلو وقتی می‌آید، دیگر آن قبلیه تمام شده. هیچ وقت هم بچه سراغ آن کفش ۹ سالگیش را نمی‌گیرد، جیغ و داد و گریه نمی‌کند که من آن را می‌خواهم پایم کنم. خودش می‌بیند، تدریجاً آرام آرام تحول پیدا می‌کند. تو گام این شکلی است. وقتی حرکت گامی است، این تحول وقتی صورت می‌گیرد، گام هشتم که می‌آید، گام هفتم دیگر بعد مدتی ته‌نشست‌هایش از بین می‌رود. دیگر وقتی ۱۴ سالش شد، دیگر روحیه ۱۲ سالگی را ندارد. ولی تو جهش این شکلی نیست. از زمین می‌کنند، می‌اندازند تو آسمان. بعد یهو این می‌بیند ما آسمانی نشده بودیم، تو آسمان دلش برای زمین تنگ می‌شود. این فرق جهش با گام است.

خیلی مطالب، مطالب فوق‌العاده تحلیل جامعه‌شناسی و تاریخی تاریخ پیغمبر و اهل بیت این مدلی، اینقدر عمیق، اینقدر وسیع، خیلی نوبر است، واقعاً محشر است. ان‌شاءالله که روح پاکش همنشین امیرالمؤمنین باشد در عید غدیر. می‌گوید که: «چرا که تفاوت کیفی بین گام هفتم و گام هشتم اندک و ناچیز است و همانندی بین این دو تا بسیار است.» خیلی شبیه هم است. یکم تفاوت دارد. ۸۰ درصد شبیه هم است. گام هفتم و گام هشتم ۸۰ درصدش یکی است. ۲۰ درصدی تفاوت دارد. ۹۰ درصدش یکی است، ۱۰ درصد تفاوت. خشخاش نمی‌گذارد. بابا این ۹۰ درصد همان قبلی است دیگر. ریاست جمهوری بودی، نخست‌وزیری. آنجا کابینه را مجلس باید رأی می‌داد، این هم کابینه مجلس رأی بدهد. اینجا فرقش این است که خود نخست‌وزیر اول باید... تفاوت کوچولو دارد. کسی دیگر بهش فشار نمی‌آید، نه من خودم را می‌کشم، باید برگردیم به ریاست جمهوری یا نخست‌وزیری یا مرگ فلان. جهش نه. تفاوت خیلی زیاد است و کشش می‌خواهد این شرایط جدید را درک کردن. مثل اینکه فرض کنید یک آدم سالمی که چشم سالم، دهن سالم، دست و پا سالم، این تصادف بکند، چشم از دست بدهد، قطع عضو بشود، قطع نخاع بشود. بعد از فردا می‌خواهد این شکلی زندگی کند. تا دیروز روی پای خودش می‌رفته اداره، باشگاه می‌رفته، فوتبال، هر جا می‌خواسته برود به اراده خودش بوده. پشت فرمان نشسته. الان یک لقمه غذا می‌خواهد بخورد، یکی باید بهش بدهد. باید منت بکشد، التماس کند. خیلی فرق می‌کند این دوران با آن دوران. خیلی فرق می‌کند. این زمین تا آسمان است تفاوتش.

بله، یک وقت آدم دارد پیر می‌شود. دیگر ۶۰ سالگی دستش کار می‌کند، دیگر از ۷۰ سالگی دستش لرزش دارد، از ۸۰ سالگی دیگر سخت می‌تواند چیزی را بلند کند، ۹۰ آرام آرام تدریجی. این گام به گام است، جهش نیست. جهش یکهو می‌پرد از پله اول به پله ۱۰. یا سالم می‌نشیند یا کمرش خورده از پله یک به پله ۱۰. دو تا حالت دارد. این همانندی بسیار و تفاوت اندک تو این مورد، امکان تغییر را فراهم می‌آورد. یعنی امکان برکنده شدن از اصول موروثی برجا مانده از گام قبلی. یک سری اصول موروثی داشت تو گام قبلی. یک کمی تحول پیدا کرد. ۹۰ درصدش که حفظ شد. یک ۱۰ درصدی عوض شد. ۱۰ درصد خیلی فشار نمی‌آید. معمولاً هم تو دنیا انقلاب‌ها این شکلی‌ها. اصلاً انقلاب رنگی و اینها هم که می‌گویند الان این شکلی است و جنگ نرم و اینها این شکلی است. یعنی دیگر فضای جنگ سخت و فضای انقلاب جهشی را گذاشتند کنار. هویتشان را، همه آبا و اجدادشان را از بین دارد می‌برد. الان جنگ رسانه‌ای، جنگ فرهنگی، جنگ نرم، گام به گام آرام آرام یک سری چیزها را یک گوشه‌هایی جاساز می‌کند. مثلاً فقط آقا زن‌ها بروند استادیوم، چه اشکالی دارد؟ زنان باید ورزش کنند. استادیوم یک گوشه را می‌گذاریم، فقط بازی اول.

بنده نمی‌خواهم اصلاً تو بحث تحلیل اینکه این خوب است یا بد است، اصلاً نیستم. دارم از یک جریانی که به یک انقلاب و یک نتیجه‌گیری و یک ثمره دیگر منتج می‌شود، دارم حرف می‌زنم. اشتباه که مثلاً الان بنده مخالف استادیوم یا موافقم. نظری ندارم بنده. نمی‌دانم خوب است، نمی‌دانم بد است. حوزه تخصصی من نیست. اصلاً نمی‌دانم. باید فقها، بزرگانی که تو آن فضا کار می‌کنند، جواب بدهند و بگویند که بر اساس فقه و شریعت ما می‌شود یا نمی‌شود. ربطی به بنده در حال تحلیل کلان مسئله هستیم. یک تحولی یکهو صورت می‌گیرد. این می‌آید استادیوم، استادیوم می‌آید. شما ممکن است بگویی که نه، یک قدمش اشکال ندارد. باشد، اشکال ندارد. ولی آنی که سیاست کلان و برنامه‌ریزی راهبردی می‌کند، اینها را لحاظ می‌کند. این توی برنامه‌ریزی‌هایشان، توی دستورالعمل‌هایشان اینها هست. یعنی گفتند، گفتند: «از گام اولش از اینجا شروع می‌شود.» قبول نکن! آنی که دارد برنامه‌ریزی می‌کند برای تغییر یک انقلاب، گفته: «قدم اولش این است، ما بتوانیم فقط این خانم این یک...» این ۱۰ تا قدم اول دارد. تو موسیقی یک قدم دارد، تو رسانه یک قدم دارد، توی فضای بازی نرم‌افزاری و بازی کامپیوتری که بچه‌ها انجام می‌دهند، یک فضا دارد، توی هنر یک فضا دارد، توی سینما، توی فیلم، سریال که شما می‌بینید، گام به گام آرام آرام. یکهو اگر بخواهی بپری آنجا، همه پس می‌زنند. ولی وقتی توی برنامه تدریجی، وقتی توی یک سیزن‌بندی، یک سریالی که ۷ تا ۸ قسمت دارد، ۸ فصل دارد، آرام آرام یک گامی شروع می‌کنی و تدریجاً توی مثلاً سیزن فصل ۷ و ۸ می‌آیی یکهو یک چیزی را مطرح می‌کنی، این خیلی هم یکهوئی نیست، آرام آماده‌سازی کردی. یک انقلاب به حساب می‌آید در رسانه.

اگر روز اول انقلاب، روز اول آن رسانه بهت می‌گفتند ۱۰ سال بعد اینطور می‌شود، آنفارکتوس می‌زد. ولی الان به راحتی قبول می‌کنی تو آرام آرام. بعضی از این موسیقی‌هایی که الان هست، باشد. بعداً آهنگ‌های انقلابی ساخته می‌شود، روی فیلم‌های انقلابی هم هست. این را اگر روز اول انقلاب به رزمنده‌های ما گفتند که آقا مثلاً ۲۰ سال بعد فیلم‌های شما را نشان می‌دهم با همچین آهنگی، همان لحظه می‌پری روی مین که مثلاً لحظه شهادت من را با این آهنگ می‌خواهند پخش بکنند. آهنگ کاملاً انقلابی. آهنگ را گوش می‌دهد، یاد همین شهدای دفاع مقدس. یک کار آرام تدریجی. ماجرای قورباغه است که اول انداختند تو آب جوش، پرید. بعد گذاشتند تو آب سرد، آرام آرام زیرش را گرم کردند، ولرم شد، بعد به نقطه جوش رسید، متلاشی شد، ترکید. آرام آرام این گام به گام. ترکید مثلاً می‌آید اول استادیوم می‌برد و بعد کم کم ما باید فضا فراهم کنیم که اینها بتوانند فوتبال هم جلو پسرها بازی کنند. مگر اینها چیشان کم است؟ فوتبالشان هم باید زنده پخش بشود از تلویزیون، فوتبالشان، فوتسالشان. بعد تیم ملی فوتبال بانوان ما باید داشته باشیم، جام جهانی برود. بعد مدرسه‌های فوتبال بانوان، شبکه‌های اختصاصی و روزنامه‌های اختصاصی، رسانه‌های اختصاصی برای اینها. بعد باید ما بتوانیم روی... خیلی هم بد نیست، اکثرش محقق شده. روی آنتن باید بتوانیم یک دختر بیاوریم اروپایی بزند و همزمان بچه‌داری را مسخره کند. توی برنامه‌های تلویزیون ما همین الان روی آنتن دارد پخش می‌شود. همه پروتکل دارد، در یک مسیر کلان و یک نقشه طراحی شده است و آرام آرام به اینجا می‌رسیم که دیگر خانه و زن که رکن خانه و خانواده است، بشود همینی که ما تو غرب داریم، زن یک جایگاه صنعتی داشته باشد. چون فوتبال هم یک صنعت است. درآمدزایی داشته باشد، یک ابزار باشد برای درآمدزایی و فضای خانه خانواده وقتی گرفته شد، عملاً فرهنگ یک ملت متلاشی شده است. طرحی که تو اندلس پیاده شده. فرهنگ وقتی متلاشی شد، پایه‌ای ندارد این سیاست و این جامعه که روی آن بند باشد. از زیر سست شده و می‌ریزد، بقیه هرچی هم دارد می‌ریزد، تمام.

انقلاب گام به گام پیغمبر، انقلاب گام به گام نکردن. پیغمبر جهش کردند. جهش کار سخت است. تو جهش حفظ و نگهداریش سخت است. امیرالمؤمنین روز اولی که آمد در کوفه و حاکم شد که روز غدیر هم بود و عرض کردیم با یک فاصله ۲۵ ساله، روز غدیری دوباره امیرالمؤمنین حاکم شد بعد از عثمان. حضرت یک انقلاب گام به گام را شروع نکردند. حضرت یک انقلاب جهشی را شروع کردند و این هم بود که باز ۴ سال بیشتر دوام نیاورد و بعد این چهار سال دوباره مردم هرچی تو این چهار سال داشتند را به باد دادند. این شد که بعد ۴ سال حکومت امیرالمؤمنین، ماجرای صلح با معاویه مطرح شد، به زور با امام مجتبی. بعد ۱۰ سال گودی کربلا توسط همین مردم کوفه رقم خورد. ۱۰ سال! ۱۰ سال بعد از امام مجتبی، گودی کربلا، گودی قتلگاه. این همان انقلاب جهشی است، کشش ندارند اینجور. امیرالمؤمنین یکهو بیاید... البته اهل بیت سنت تدریج را لحاظ می‌کنند. این هم قاطی نکنیم. یکهو نمی‌فوق طاقت مردم کاری را دوش مردم بگذارند. ولی یکهو زمانه را عوض می‌کند. دوران امام زمان همه چیز تدریجاً عوض می‌شود، ولی زمانه یکهو عوض می‌شود. دوران انقلاب جوان‌های ما آرام آرام عوض شدند، ولی زمانه آرام آرام عوض نشد. زمانه یکهو عوض شد. آرام آرام ولی یکهو می‌بینی ورق برمی‌گردد. نابودی آمریکا و اسرائیل همین شکلی است، یکهوئی. ظهور امام زمان، قیامت همین شکلی است. در حالی که سنت تدریج دارد پیش می‌رود. اینها را داشته باشید. نکات بسیار مهمی است. سنت تدریج کار خودش را دارد می‌کند. دیدید بعضی از ما پدر مادرها، بچه‌مان آرام آرام جلو ما بزرگ می‌شود، یکهو احساس می‌کنیم بزرگ شده. برای ما که اتفاق افتاده این را احساس کردیم که یکهو می‌بینی دخترت بچه‌اش بزرگ شده است، چه زود بزرگ شد. اینکه یکهوئی بزرگ شد. نه بابا، یکهوئی نبود. این ۱۲ سال، ۱۵ سال جلو چشمت آرام آرام داشت قد می‌کشید، رشد می‌کرد. یکهو برایت محسوس می‌شود. آن تحولات یکهو وقتی توی ماجرای روبروت می‌ایستد، یکهو وقتی یک کار خوبی از خودش نشان می‌دهد، یکهو وقتی تصمیم عاقلانه‌ای می‌گیرد. پولی جمع کرده، توی نیاز اقتصادی من ۵۰۰ هزار تومان پول دارم. «این باشد کمک به تو.» من دنبال شیر خشکش می‌دویدم، پوشکش را باید عوض می‌کردم. بزرگ شد، آمده پول جمع کرده به من می‌دهد. من یکهوئی نبودم، آرام آرام بودم. اثرش را یکهوئی نشان داد.

پیغمبر اکرم سه سال مخفیانه کار کرد، این سنت تدریج را لحاظ کرد. ۱۰ سال تو مکه با خون دل کار کرد. بعد از آن سه سال تو مدینه آرام آرام بود. مسجد تاسیس کرد، با مردم آرام آرام. اثرش یکهوئی خودش را نشان داد، شد فتح خیبر. یکهوئی خودش را نشان داد، شد فتح مکه. آثارش یکهوئی خودش را نشان داد. امیرالمؤمنین هم آرام آرام مشغول کار شد ولی آثار یکهوئی خودش را نشان داد. زمانه یکهو عوض شد. یکهو تغییرات محسوس شد. این می‌شود جهش.

حال نظر و انتظار شما درباره اینکه کسی نزد دیگری در زمین بیاید و او را در لحظه به آسمان ببرد چیست؟ گام یک وقت از زمین می‌گیری پرتش می‌کنی تو آسمان. اینجا چی؟ این ماندن تو آسمان این خیلی سخت است. در لحظه‌ای از لحظه‌ها پیغمبر سوی جامعه عقب‌مانده آمد که در سخت‌ترین گونه افکار قبیله‌ای و با وحشیانه‌ترین باورها و نتیجه‌های این افکار قبیله‌ای و فرومایه‌ترین مفهوم‌ها و اندیشه‌ها به سر می‌برد. یک ذهن‌های بسیط، عقب‌افتاده، پایین، درگیر ابتدائی‌ترین مفاهیم. دیگر وقتی به این فکر می‌کند که این بچه‌دختر ۱۰ سال بعد تو جنگ می‌افتد دست دشمن، بگذار از همین الان بکشمش. دیگر تو ببین دیگر اینها کی بودند و چی بودند. با این فکر عقب‌افتاده و سطحی و لوده و لمپن پیغمبر آمد یکهو اینها را متحول کرد. ارزش‌هایی که تو جامعه اینها پیدا شد برای دختر، برای پسر، برای خانواده. یکهو این جامعه به اینجا رسید که یک پسر سیاه می‌رفت دختر یک اشرافی عرب را به راحتی می‌گیرد با کمترین مهریه. کسی که برده بود و آزاد شده بود. اینها کاری بود که پیغمبر با این جامعه کرد. اینها دیگر گام نیست، اینها جهش است. اینها از زمین به آسمان پریدن است. اینها خواب و خیال است. کسی باورش نمی‌شود یک روزی بیاید دو سال سه سال بعد این شکلی بشود.

ایشان آمد و در آن میان اندیشه جامعه جهانی را به دست داد که در آن بین این قبیله و آن قبیله، این ملت و آن ملت، این امت و آن امت نیست. فرمود: «مردم همچون دندانه‌های شانه برابرند.» که هم شیعه نقل کرده هم سنی. و این مردم بایست خانواده واحد تشکیل بدهند. جامعه واحد، دولت واحد که سراسر جهان را در بر می‌گیرد. مردمی که سطح فکرشان بیش از حجاز که هیچی، آنی که تو طائف زندگی می‌کرد، آنی که تو یثرب زندگی می‌کرد، آن مکه، بیش از مکه نمی‌فهمید غیر از مکه جایی باشد. ضرب‌المثلی که معمولاً طلبه‌ها به کار می‌برند: «لیس فوق عبادان قریه.» آبادان آخرین شهر کنار دریاست دیگر. زمان قدیم چون آخرین شهر عرب‌نشین هم بوده که دیگر اینور می‌شده فارسی‌نشین. آبادان آخرین شهری... زبان اصطلاح قدیمیش ایبادان است با عین یا اوبادان. جفتش درست است. شهر آخرین شهر عرب‌نشین بوده. بعد مثلاً کسی که در حجاز بوده وقتی می‌خواسته بیاید آبادان، خیلی آبادان برایش پرت بوده. بعد دیگر آبادان هم شهر نبوده دیگر. جزیره بود و بعدش هم دریا بوده. ضرب‌المثل شد می‌گفتند: «دیگر بعد آبادان شهری نیست.» «بعد عبادان قریه.» بعد از آبادان یا عبادان شهری نیست، قریه‌ای نیست، روستایی نیست. اینها تصورشون این بود. می‌گفتند بابا بعد مکه که دیگر جایی نیست. پایین شهر خودش همین محله نخ‌ریسی مثلاً چه می‌دانم طلاب مثلاً رضاشهر و احمدآباد مثلاً مشهد، جایی غیر از طلاب داشته باشد. مشهد زندگی می‌کنند.

یک دوستی داشتیم، رفته بود از بالاشهر تهران زن گرفته بود. پیشنهاد می‌دهم که آقا به خانواده‌ات این را بگو، آن کار را بکن. گفت: «ببین خانوم من ۳۰ سال تهران زندگی کرده، بزرگ شده. تا حالا برج آزادی را ندیده. تو چی می‌گویی؟ این تا حالا میدان آزادی را از نزدیک ندیده. این اصلاً نیامده پایین شهر اینجا نیامده. این از شمال شهر پایین نیامده. درک نمی‌کند الان پایین شهر چه خبر است.» مگر تو تهران داریم پایین‌تر از ونک و زعفرانیه و قیطریه و اینها؟ اصلاً تو مخیله‌اش نمی‌آید. برخی از مسئولین و خاندان‌های شریفشان هم این شکلی‌اند. زندگی می‌کنند، همش همین است دیگر. همه استخر دارند، جکوزی دارند. هر وقت خسته می‌شوند با بچه‌هایشان یک نیم ساعتی می‌روند گیم مدیتیشنی دارند تو آب، خوششان شل می‌کنند. کسی مشکل اقتصادی داشته باشد و همه چی اوکی است، تحت کنترل. اصلاً خیلی اوضاع خوب است.

حالا این فضایی که مردم حجاز این شکلی فکر می‌کردند، پیغمبر آمد اینها را جهان‌شهری کرد. گفت: «شما همه مال کل کره زمینید.» همان بحثی که در آن جلسات عنصر جهادی و جهانی داشتیم: «زمین مال همه‌تان است. شما شهر ندارید، روستا ندارید، خط‌کشی نداریم، مرزبندی نداریم.» «جغرافی تو با آن آفریقایی بچه‌محلی. تو در ژاپن سهم داری. تو با آمریکایی‌ها خویشاوندی با دولتشان البته نه با ملتشان، با دولت هستند.» تو با همه... محدود می‌کند. استعمار در مورد یک بحثی کردیم، مرزبندی‌ها کار استعمار است. اصلاً کار طاغوت این شکلی پیش می‌رود. هی باید محدودش کند. همان جمله‌ای که جناب آیت‌الله سیستانی خدا حفظشان کند فرموده بودند که: «انگلیسی‌ها اگر بتوانند هر شهری از عراق را دو تکه می‌کنند، هر روستایی از عراق را هم دو تکه می‌کنند، هر روستای پنج نفره را دو تکه می‌کنند، می‌گویند بالا روستا، پایین روستا.» کاری که انگلیسی‌ها را استعمار می‌کند.

حالا تو این فضای هی بخش‌بندی شده، پیغمبر آمده همه را کرده اهل یک خانواده، یک شهر، همه جهان‌شهری. جهان‌شهری اصطلاحی که بعضی‌ها توی مزخرفات ذهنی خودشان ازش استفاده می‌کنند با اصطلاحی که پیغمبر و دین گفته ما کار داریم نه. بعضی از این تولیدات بعضی از جامعه‌شناسان مریض. «همه جهان‌شهری هستید. این شهر، جهان‌شهر همه‌تان است. یکی مال آن محله، یکی مال این محله.» «همه امتید، کرد و لر و ترک و بلوچ و ترکمن و فارس، اینها نداریم.» محدود می‌کند. توی تهران اینها. ترک‌های این ور، ترک‌های آن ور. باز تو خود شهرستان‌ها ترک‌های آن شهر، ترک‌های این شهر. من اسم نمی‌آورم. آدم می‌بیند و می‌شنود. آذری‌های ایران کلاً چند نفرند که باز شما همین ۱۰ تا هم که هستید شش تا کرمانی‌ها را چهار تکه‌اش کردند.

و پیغمبر تو این فضا یکهو جهش بده. منی که تو روستایمان پایین‌روستایی را با روستایی جابجا می‌کنم و این پایین‌روستایی، آن بالاروستایی. به این رأی می‌دهیم به آن رأی نمی‌دهیم. یکهو پیغمبر آمده می‌گوید که: «ببین همه دنیا همین پایین‌روستایی‌اند. همین پایین‌برره‌هایی که تو تعصب داری.» نه! «بالا برره‌اند پایین برره‌اند. بدونید کل دنیا همه پایین‌برره‌اند.» بعد یک جو و هیجانی هم هست، روز اول احساسات می‌گیری می‌زنیم، خیلی حال می‌دهد، همه بچه‌محلی شدیم. چه حالی می‌دهد! وای! یکهو این آتیش می‌خوابد. پیغمبر می‌روند. یا می‌افتد تو هیجان لحظه تأثر. یا تو خوشحالی، یا تو غم. چی به ما گفت که ما همه دنیا پایین‌برره‌ایم؟ منم و بابام و داداشم تو پایین‌برره‌ایم، غیر از خودمان کسی را آدم حساب نمی‌کنیم. برمی‌گردد به اصل خودش. این می‌شود که پیغمبر تحولات کلانی را تو جامعه رقم می‌زند ولی چون جهش است، زود می‌خوابد. خیلی فاصله است بین آن زندگی و این زندگی و سخت است طرف بخواهد خودش را با این زندگی جدید یکهو تطبیق بدهد.

این جهش شگفت با همه آنی که از تحول فکری و انقلاب اجتماعی و دگرگونی احساس‌ها و مفاهیم و تأثرات دارد، چیزی عادی در زندگی انسان نبود بلکه پدیده بسیار بزرگ در زندگی او بود. حال چطور می‌شود پنداشت که این جامعه با چنین جهشی که داشته، هر چقدر هم هوشمند باشد و در نبرد بردبار باشد و به رسول خدا ایمانی قوی داشته باشد، چگونه در اوضاع عادی می‌شود پنداشت که این جامعه با همه افکار و احساسات خود وداع بکند و صفحه جدید و کامل را بدون به همراه آوردن رسوبات جاهلی روزگار پیشین بگشاید. یکهوئی بشود اصلاً یک آدم جدید. یک دکمه زدیم و این کلاً برگشت به تنظیمات کارخانه، ریکاوری کرد. پیغمبر تو یک روز همه آمدند بیرون احساس کردند همه چی عوض شده. بابا! اینجوری نمی‌شود. احساسش جوش است ولی آن اعماق باطن طرف، آن قلب طرف، افکار طرف، ۸۰ سال با این تعصبات زندگی کرده، ۶۰ سال، ۵۰ سال. اینها هر فحشی که می‌خواستند بدهند می‌گفتند: «فلان محله‌ای‌ها!» جوک می‌خواستم بگویم، آن محله‌ای‌ها برایشان جوک می‌ساخت. یکهو همه بیایند بشوند همه با هم رفیق. درسته الان یک چهار روزی جو بود. جوک هم می‌دانی که اگر فلانی فلان شده نباشه توش اصلاً حال نمی‌دهد. دراز دارد فلان محله‌ای‌ها که اینجوریند. «یک روز فلان محله‌ای رفته بود فلان جا.» «یک روز یک فلانی که مال فلان شهر است.» انقلابی کرده، دور هم جمع شدند و رفتند تو میدان شهید شدند. آن از این نپرسد تو ترکی، آن لهجه این را مسخره نکرد، آن به این نگفته بگو فلان. تمام شده. احساس خوابیده. بعد ۱۵ سال همین بچه‌رزمنده‌ها می‌آیند جوک می‌خواهند بگویند، بعضی‌هاشان دارند جعبه که می‌خوابی این را برمی‌گردد رسوخ کرده. تفریح به اینهاست. فرهنگ ما این است. ما شب به شب تفریحات سالممان دور همین بود که بابامون می‌نشست کله‌ملق شده، ترکیده بخندیم. تفریحاتمان همین.

جهش پیغمبر اینها را که نمی‌تواند پوشش بدهد. اینها هست هنوز با طرف. سلمان معروف است دیگر که وقتی خیلی عصبانی شد تو ماجرای سقیفه فارسی حرف زد. سلمان خیلی عصبانی شد. حالا ظاهراً این عبارت هم گفته بود: «کردند آنچه کردند.» فارسی بوده، یعنی: «کردند آنچه کردند.» یعنی یادم از متن روایت. خیلی عصبانی شد، برگشت به زبان اصلی. زبان اصلی یک لهجه محلی دارند، یک اصطلاح قدیمی که مثلاً پدرشان به کار برده، مادرشان به کار برده. یکهو برمی‌گردد به آن ریشه، برمی‌گردد. آن وقت تأثر، لحظه تأثر این شکلی است. حالا آن سلمان است. لحظه تعصبش هم واقعاً جای تأثر دارد. ماها وقتی که می‌آییم می‌بینیم قیمت‌ها سه برابر شده. «ای خدا بگم چیکارت کنه فلان فلان شده که تو این اسلام و این انقلاب و نمی‌دانم فلان و اینها رایج بوده و نگهش داشتی.» یک جا برمی‌گردد. مردم برگشتند. یکهو این امری ناممکن است. نه تنها در برهه ۱۰ ساله، بلکه در برهه درازتر از ۱۰ سال. رسول خدا در میان یک جامعه و دولت و در جایگاه یک مربی با شرایط کامل تربیتی تنها ۱۰ سال در مدینه زندگی کرد. افزون بر این، بخش بزرگی از جامعه اسلامی که مستقیماً در رویدادهای پس از درگذشت پیامبر گرفتار شد، جامعه مکه بود که در آن هنگام به تازگی به گستره دولت اسلامی در آمده بود. ۱۰ سال مال مدینه بود. مکه که ۱۰ سال نبود. این مکه تنها دو سال پیش از درگذشت پیغمبر به اسلام درآمده بود. فتح مکه دو سال قبل از رحلت پیغمبر بود. یعنی انقلاب تو مکه دو ساله بود. بخش عمده‌ای از کار هم روی دوش همین‌هایی بود که مال مکه بودند. در واقع مکه را دو سال پیغمبر داشتند، مدینه بود که ۱۰ سال داشتند. تو ۲ سال چکار می‌شود کرد؟ ۱۰ سال مدینه کار خاصی نتوانستند بکنند.

چگونه می‌شود تصور کرد در گذر این زمان کوتاه و با آن جهش شگفت و بزرگ، آن اصول ریشه‌کن بشود؟ بنابراین منطقی و طبیعی بوده که آن اصول به‌جا بماند، ریشه‌کن نشود مگر در گذر تلاشی دامنه‌دار، فرایندی که پس از حضرت رسول با جانشینان ایشان ادامه داشته باشد. بله، اگر کار دست امیرالمؤمنین می‌افتاد، بعد امام حسن، بعد امام حسین، امت به عصمت می‌رسید. بالا، خیلی اوضاع فرق می‌کرد. حرکت دوساله، ده‌ساله که یکهو همه‌اش هم برمی‌گردد، می‌زنند زیر کاسه. اما این فرایند در پی یک کج‌روی و چرخش خط خلافت از امام علی (علیه السلام) به خلفایی که پس از رسول عهده‌دار امر شدند، گسسته شد. تازه ۱۰ سالی بود که یکم داشت حرکت جان می‌گرفت، یکم داشت شکل می‌گرفت، یکهو توی دوره ۲۵ ساله کلاً نابود شد. آن حرکت، آن جهش. برگشت به دوران جاهلیت با اسم اسلام و مسلمین و پیغمبر و این حرف‌ها. این هیچ جای شگفتی ندارد و نقطه ضعفی در کار رسول ارجمند به شمار نمی‌رود، بلکه با بزرگی و شکوه رسالت و با برنامه پیامبر اکرم سازگار است.

پس این امت اینچنین است. نیروی هیجانی در خودش دارد اما امتی ناآگاه است. نیروی هیجانی در خودش دارد اما ناآگاه است. پس توان آن را ندارد که از تجربه اسلامی حمایت کند و مرزی بر کج‌روی حاکمی بنهد که پس از رسول خدا عهده‌دار امر شده. آنقدر قدرت ندارد که حالا وقتی کسی دیگر حاکم شد بهش بگوید اینجا برو، آنجا نرو. برایش خط‌کشی کند، مرزبندی کند که اینجا نباید بروی، آنجا باید بروی. این قدرت را ندارد. چرا که بنا بر تعبیر اصولی، اصطلاح اصولی: «امت به عنوان وجودی مجموعی...» تو اصطلاح اصولی یک عموم جمعی داریم، طبقه عموم مجموعی داریم یا عموم بدلی داریم یا عموم استقراقی داریم. «بچه‌های مجتمع امیرالمؤمنین یعنی تک تک افرادشان مطرح نیستند ولی آن کلیتشان مطرح است.» عموم مجموعی. عموم استقراقی یعنی تک تکشان را کار داریم. اگر ۱۰۰ نفرند، تمام این ۱۰۰ نفر. «بچه‌های مجتمع امیرالمؤمنین اهل خدمات اجتماعی به مناطق محروم کمک می‌کنند.» مجموعه منظورمان باشد، یعنی آن قالب کلیشان. اگر ۱۰۰ نفرند قالبشان این شکلی‌اند. «بچه‌های امیرالمؤمنین بگو بیایند فلان چیز را بردارند.» بدلی.

حالا امت از حیثیت عموم مجموعی، امت به عنوان موجودی وجودی مجموعه‌ای تا زمانی که تنها نیروی هیجانی دارد و از آگاهی روشنی برخوردار نیست، نمی‌تواند اصول جاهلی را ریشه‌کن کند، معصوم نیست. ما عموم مجموعی استقراقی را یعنی اگر ۱۰۰ هزار نفر بودند تک ۱۰۰ هزار نفر هیجانی و جوگیر و اینها بودند. نه، وجود مجموعه ۸۰ هزار نفر این شکلی بودند، مثلاً ۲۰ هزار تایشان خوب بودند. آن ۸۰ هزار تا جو کلی را شکل می‌دهند. عموم مجموعی را رقم بزند. آن عموم مجموعه به عصمت نرسیده. بعد از پیغمبر برمی‌گردد به هیجانات و عواطف و احساسات خودش. پس این امت به عنوان یک مجموعه معصوم نیست و چون یک مجموعه معصوم نیست، نمی‌تواند در برابر این کج‌روی بایستد و ممکن نیست ضمانتی برای توقف این کج‌روی باشد. که این نکته اولی بود که شهید (رضوان‌الله علیه) مطرح کردند و ۴ تای دیگرش هم... چرا پیغمبر موفقیتی نداشتند در اینکه مردم را از جاهلیت جدا کنند؟ دلیل اولش این بود که پیغمبر یک جهش رقم زدند نه یک گام. و در جهش چون تفاوت از زمین تا آسمان است، برگشت از آسمان به زمین ساده و سریع. ولی در گام چون حرکت گام به گام در زمینه است، معمولاً بازگشتی نیست و معمولاً مشترکات توش زیاد است، تفاوت‌ها خیلی محسوس نیست و مردم شرایط جدید را تو این تحولات سریع می‌پذیرند و بازگشت هم معمولاً ندارند به دوران قبل. ولی تو جهش معمولاً دیر می‌پذیرند و زود برمی‌گردند. این تفاوت جهش و گام. نکته اولی بود که اینجا مطرح شد. چند تا نکته دیگر هم داریم، ان‌شاءالله جلسات بعد مطرح خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...