شه شناس

جلسه چهل و هفت

شه شناس . 1399/05/22
00:57:19
404

معرفی
* مهم‌ترین جنگ دوره اسلامی

* چرا بعد از پیامبر اکرم ص جاهلیت زنده‌تر شد؟

* تحلیلی پیرامون جنگ تبوک

* رشد کردن اشرافیت بعد از پیامبر اکرم ص

* عامل پنجم، گسترش کمّی امت اسلام در نبود برنامه زنده

* نکاتی پیرامون کشورگشایی صدر اسلام

* جاهلیت‌های بعد از پیامبر اکرم ص

* ذبح کردن فرهنگ برای سیاست

* تحلیل‌های فلج‌کننده تاریخی

* امت اسلام در عصر حاضر
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام خدمت برادران و خواهران عزیزمان، محبین و شیعیان آقا امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه. ایام عید غدیر را پشت سر گذاشتیم؛ ایام مبارکی را گذراندیم. در پیش رو داریم روز حاتم‌بخشی امیرالمومنین، روز نزول "حل أتی"، روز مباهله که این ایام همه متصل به امیرالمومنین، ارواحنا فداه، است. هرچقدر ما در مورد فضیلت امیرالمومنین و فضایل امیرالمومنین صحبت بکنیم، عمرمان کفاف نمی‌کند.

کتاب بحر تو را، کتاب فضل تو را
آب بحر کافی نیست که تر کنم سرانگشت و صفحه بشماره.

در مورد امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، ما حتی به عناوین فضایل امیرالمومنین هم فرصت پیدا نمی‌کنیم که بپردازیم؛ چه برسد به اینکه بخواهیم اینها را بفهمیم و تک تک ادراک بکنیم. از عهده بشریت خارج است؛ همان‌طور که "إن تعدوا نعمة الله"؛ فضایل امیرالمومنین هم به تعبیر روایات، پیامبر اکرم فرمودند که: "لا تحصا فضائل"؛ فضایل امیرالمومنین به احصاء نمی‌آید. ان‌شاءالله که خدای متعال این فهم را به ما بدهد که نمی‌توانیم شخصیت امیرالمومنین را بفهمیم و اقرار کنیم به عجز خودمان در درک این شخصیت استثنایی و بی‌قرینه. از خدا می‌خواهیم این ایام را برای ما مبارک کند، برای شیعیان امیرالمومنین و ان‌شاءالله که در پرتو تابش این شمس، این خورشید تابان، نورانیتی پیدا کنیم، هدایت بشویم، وجود گرمی پیدا کنیم از گرمای محبت و ولایت امیرالمومنین.

من ان‌شاءالله در کنف عنایات و حمایت امیرالمومنین باشیم در دنیا و آخرت. مباحثی را از کتاب "ائمة اهل البیت" امامان اهل بیت از مرحوم علامه آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر، نکاتی را عرض کردیم. یک هفتاد-هشتاد صفحه‌ای را خواندیم. دویست-سیصد صفحه‌ای هم مانده است از مباحث جلسه که بهش پرداخته شود. بحث‌های تخصصی و قابلیت ارجاع دارد، برای عموم که بخواهد انسان معرفی کند که همه بروند بخوانند؛ نه، می‌شود تند تند خواند؛ باید آرام آرام جوید این مباحث را و هضم کرد تا خوب لعاب بیندازد و خوب فهمیده شود. نمی‌شود تند تند پیش رفت. مطالب بسیار گران‌سنگی است که مرحوم شهید صدر اینها را مطرح می‌کنند.

نکاتی را داشتیم. یکی از مسائل جدی این بود که شما چرا همه چیز را می‌اندازید گردن جاهلیت؟ تا کم می‌آورید، بهتان می‌گویند که چرا علی نتوانست اصلاح کند؟ چرا مردم به علی پشت کردند؟ چرا این‌طور شد؟ چرا آن‌طور شد؟ نگاه سوپرمنی دارند نسبت به امیرالمومنین. که امیرالمومنین آمدند روز اول ذوالفقار، یک دانه سمت راست کشیدند، یک دانه سمت چپ کشیدند؛ هرچی که شر و فساد از چپ و راست بود، برطرف شد. برخی توهمشان این است نسبت به امیرالمومنین. تاریخ غور می‌کند، می‌بیند که حضرت در یکی از سخنرانی‌هایشان، چیزی بین ۲۰ تا ۳۰ تا مورد اشاره کردند. فرمودند که: «من نتوانستم اینها را اصلاح کنم.» و یکی از عجایب این بود. فرمود که: «سنگ مقام ابراهیم که این چندین هزار سال است حفظ شده، مقام ابراهیم حتی وقتی سیل آمده، این حفظ شده، جای پای حضرت ابراهیم هنوز که هنوز است، هست.» فرمود: «سنگ مقام ابراهیم را جابجا کردند از جای اصلی طی سال‌ها؛ حکومت نتوانست برگرداند سر جای اصلی.»

ببینید تا اینجاها امیرالمومنین مشکل برایشان بود؛ تا مسائل جدی‌تر، تا نماز تراویح، تا احکام قضایی خلفای سه‌گانه قبلی، تا حکم متعه و مسائل فراوانی که امیرالمومنین در دوران ۴ ساله ابداً نتوانستند اینها را اصلاح کنند و مسائل کلان‌تر و جدی‌تری که ازشان داشتند و برطرف نشد. خب وقتی می‌گوییم چرا این‌طور شد؟ در آن دوران ۲۵ ساله چرا این‌قدر اشاعه پیدا کرد انحراف؟ اهل بیت پشت کردند. در این دوران ۴ ساله خیلی افاقه نکرد، اوضاع به‌راه نشد. پاسخ اصلی این است که مردم از جاهلیت فاصله چندانی نگرفته بودند. جاهلیت! پیغمبر ۲۳ سال فرصت داشت برای اینکه مردم از جاهلیت در بیایند. اینی که شما می‌گویید... آخه دیدم یکی گفته بود که در مورد ولایت فقیه، وقتی می‌گویید که این ضعف‌ها در مملکت هست، یعنی اینکه ولایت فقیه از افرادی که خودش دوره‌های مختلف، مسئولیت‌های مختلف داشته، بی‌عرضه است! خیلی خوب است شما حالیتان نمی‌شود. اگر هرچی بگویید که این هست، یعنی اشکالی، ایرادی، یعنی منظورتان این است که ولی فقیه نتوانسته خوب کار کند! از همه خنده‌دارتر همین می‌شود. یعنی پیغمبر اکرم نتوانستند درست کنند! تا جایی که ۴۰ روز بعد غدیر مردم پشت می‌کنند به دختر رسول الله را، و همان‌هایی که بیعت کردند با امیرالمومنین، به فجیع‌ترین وجه به شهادت می‌رسانند. خب پس ما این را نگوییم، چون توهین به پیغمبر است! یعنی پیغمبر نتوانستند در ۲۳ سال درست کنند! نه، آن هم احتمالاً آنجا توپشان افتاده بوده، نمی‌دادند. یکم در فشار دادن ای آدم پشت در و از این حرف‌ها. این‌جوری باید بالاخره تاریخ را تحلیل کنیم وگرنه توهین به پیغمبر می‌شود! اصحاب پیغمبر، دختر پیغمبر را کشتند! دست داماد پیغمبر را گرفتند، شمشیر را فرقش گذاشتند گفتند: «بیعت نکنی می‌زنیم!» آقا اینها احتمالاً چیز بوده، بازی مافیا بوده! می‌خواستند مثلاً شهروند معلوم بشود و مثلاً مافیا معلوم بشود و گادفادر و این حرف‌ها. شماها بهتان نرسیده. شورِ پزشک نفهمید! داشتند با هم بازی گفت‌وگویی می‌کردند کنار کعبه. می‌گفتش که این‌جور توهین نکنید به اصحاب پیغمبر! اصحاب پیغمبر با هم به جان هم بیفتند! دست بلند کنند! اینها توهین به اصحاب پیغمبر، توهین به خود پیغمبر است.

اسرار و حقایقی در بطن این ماجرا. به هر حال آدم بالاخره شام زیاد می‌خورد، بعد نمی‌دانم بخارات معده اینها همه اثر دارد در تحلیل‌ها و افکار انسان. و کار به بحث‌های تاریخی هم گاهی خلاصه غرض اینکه ما جاهلیت را رد پایش را می‌بینیم، دوران ۲۵ ساله بعد پیغمبر، در خود دوران ۲۳ ساله پیامبر و دلیل هم دارد. اینکه چرا پیغمبر خیلی موفق نبودند در اینکه دست و پای جاهلیت را... چهار تا دلیلش را در جلسات قبل عرض کردیم که این دهه ولایت بود این بحث‌ها را داشتیم. می‌رسیم به دلیل پنجم که چرا بعد از پیغمبر جاهلیت دوباره زنده شد و زنده‌تر از گذشته و قوی‌تر از گذشته؟ پیغمبر هم که در دوران ۲۳ سال که عرض شد که این دوران ۲۳ سال اسمش ۲۳ سال است وگرنه مکه دو سال بود که مسلمان شده بود. مکه سال ۸ هجری مسلمان شد. ۲۳ سال اسمش ۲۳ سال است. مکه مکه ۲ ساله است وقتی پیغمبر از دنیا رفتند. مکه هم ام‌القری! یعنی حتی مدینه هم تابع مکه است. اشرافیت مکه مدینه را هم جهت‌دهی...

خب مسائل این شکلی وقتی ما داریم. مکه که دو ساله، آن هم تازه رئیسش، "هِدِش"، هنوز ابوسفیان است و پیغمبر هم نکشتندش و خونش را کردند دارالسلام، دارالامان. شد یکی از لیدرهای مسلمین! یعنی منبر گذاشتند برای ابوسفیان که: «از امروز بنشین تبلیغ اسلام کن!» چی می‌شود؟ اسلام دو ساله ابوسفیانی مکه. جریان سفیانی غلبه می‌کند بعد از چند سال؟ بعد چند وقت؟ خیلی کوتاه. دوباره همان موج ابوسفیان! سررشته همه جنگ‌های قریش با پیغمبر اکرم ابوسفیان! یعنی جنگ احد ابوسفیان! یعنی جنگ بدر ابوسفیان! همه جنگ‌ها یعنی جنگ احزاب علیه پیغمبر است. پول آن وسط است، تبلیغات آن وسط است، رسانه آن وسط است، حیله‌گری و توطئه‌های آن وسط است. این ابوسفیان حالا آمده شده یکی از لیدرهای اسلام! معلوم است که جریان چه می‌شود.

یک وجه دیگر که دارد این است که اسلام گسترش پیدا کرد. روزهای آخر این نکات خیلی جالب تاریخ. من نمی‌دانم چرا این گفته نمی‌شود! یعنی خیلی غریب است. رهبر معظم انقلاب این بحث را در کتاب "انسان ۲۵۰ ساله" گوشه‌هایی ازش را مطرح می‌کنند. حالا آن بحث سلطنت هم که جلسات قبل از شهید صدر مطرح شد، آن هم یک باب مفصلی. باید یک جلسه ان‌شاءالله بیشتر در موردش صحبت بکنیم از کتاب "انسان" صحبت بکنیم. امروز هم می‌دیدم مرحوم علامه جعفری تحلیل‌های متفاوتی کلاً با آنچه شهید صدر گفتند داشتند که برایم جالب بود نسبت به ماجرای بیعت با امیرالمومنین و مسائل این شکلی. دیدم آن هم یک پرونده‌ای باید باشد. یک وقتی ان‌شاءالله مطالب علامه جعفری را هم بالاخره علامه جعفری هم در این بحث‌ها ید طولایی دارد و در بحث‌های تاریخی و خصوصاً در مورد امیرالمومنین کار فوق‌العاده‌ای کرده. یکی از شاگردان ایشان می‌گوید که: «من فلان کتاب شما که در مورد تاریخ سیاسی امیرالمومنین خواندم دیدم یک حال...» تعابیر که زیاد است که ایشان فرموده بود که: «جسم جعفری در تهران است، روح جعفری سال‌هاست در نجف مانده و هنوز که هنوز است من با هوای نجف زندگی می‌کنم به یاد امیرالمومنین، علاقه به امیرالمومنین.» جلسه اول مخاطرات برای او عرض شد و ایشان بغض کرده بود، گفته بود که: «من قلم به عشق علی که می‌زنم، قلمم یک‌طور دیگری می‌چرخد.» و این را انسان در همین مجلدات شرح نهج‌البلاغه ایشان می‌بیند و در آثاری که از ایشان در مورد امیرالمومنین علیه السلام است، این مشهود است. کسانی حال و هوای دیگری دارند. یک عشقی حاکم است بر این قلم. یک دستی دارد هدایت می‌کند ایشان را. لذا خیلی محل اعتنا است مطالبی که علامه جعفری می‌گویند از جهت دیگری. یعنی این دو بزرگوار، این دو شخصیت نازنین تبریزی که آدم می‌ماند در این سرزمین که چقدر این زمین بابرکت بوده. تبریز، هر شخصیتی ازش آمد. از این شخصیت‌ها از مرحوم علامه جعفری، از مرحوم علامه امینی، از مرحوم علامه طباطبایی، از مرحوم علی آقای قاضی اخوی علامه طباطبایی. اینها یک نمونه‌هایی از این تبریز تا شجره طیبه رهبر معظم انقلاب، ابوی بزرگوارشان و همین‌طور شخصیت‌های دیگری که آدم از این زمین می‌بیند. که خود علامه فرموده بودند: «سرخاب ما خاکش خاک عارف‌خیز است.» و برخی وصیت می‌کردند موقع مرگ یک مقدار خاک سرخاب را در قبرشان بگذارند. سرخاب ده‌ها نفر از عرفای گمنام درش دفن هستند در تبریز، محله در تبریز. یک زمین عجیبی دارد تبریز و محل عنایت امیرالمومنین دیده می‌شود این زمین. این خاک بوی ولایت می‌دهد، خاک تبریز. یکی علامه امینی می‌شود. زمین عجیبی زمین. علامه جعفری هم نکاتی در این زمینه دارند که خوب است سر وقت بهش پرداخته شود. یک کمی متفاوت با نظریه شهید صدر و رهبر انقلاب در کتاب "انسان ۲۵۰ ساله". این نکته را مطرح می‌کنند. این نکته غریب تاریخی و کمتر در مورد این تحلیل شده. این نکته هم این است که روزهای منتهی به رحلت پیغمبر اکرم روزهای حساسی بود از جهت یک جنگ عظیم تمدنی. یعنی مهم‌ترین جنگ دوره اسلامی جنگی است که در حین این جنگ پیغمبر اکرم از دنیا رفتند. ببینید اینها را در تاریخ تا حالا ما نگفتند. معمولاً در بحث تاریخ کدام جنگ؟ جنگ تبوک عرض شد در سوره مبارکه توبه "یوم العسرة" که مطرح می‌کند که اصلاً خود سوره مبارکه توبه هم متناسب با همین جنگی است که سه نفر "الثلاثة الذین خُلفوا"؛ سه نفری که تخلف کردند در جنگ تبوک، نرفتند. پیامبر اینها را تحریم کردند و حصر کردند. روابط با اینها قطع شد و خود اینها رفتند در بیابان از هم جدا شدند و خودشان را به ستون بستند و سنگین‌ترین توبه بود که پیغمبر اعمال کردند در مدینه و یک توبه سیاسی بود بابت جنگ تبوک.

پیغمبر به این جنگ خیلی حساس بودند. تنها جنگی هم بود که امیرالمومنین را نبردند. خیلی این هندسه این ماجرا چیز عجیبی بود. مهم‌ترین جنگ دوران اسلامی بود. پیغمبر اکرم در اواخر عمرشان بود. سخت‌ترین جنگ بود. عرض کردم چیزی حول و حوش ۸۰۰ کیلومتر اینها مسیر... ۸۰۰ یا ۴۰۰، من خودم تردید کردم جلسه قبل گفتم عددش را. مسیر پیاده‌روی بود که اینها رفتند. مسیر طولانی بود. پدر اینها در آمد به معنای واقعی کلمه. بامبول در می‌آوردند. جنگ سختی بود. گفتند که این جنگ چون جنگ با رومی‌ها بود، اینها گفتند آقا این رومی‌ها دخترهای خوشگل دارند. ما اگر بیاییم این دخترها را می‌بینیم و خلاصه: «دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را!» و خلاصه خرابکاری می‌شود: «لا تفتنا!» ما را در فتنه نینداز. که آیه نازل شد: «الا فی الفتنة سقطوا.» در بردن خود همین فتنه است. بازی در نیاور! بامبول‌ها و بهانه‌هایی که می‌آوردند بیشتر مال همین جنگ تبوک بود که جنگ بسیار سختی بود و تنها جنگی بود چون شیخ مفید می‌فرماید که تمام جنگ‌ها را امیرالمومنین در همه غزوات شرکت کردند که پیغمبر صاحب لواست، در همه این جنگ‌ها پرچمدار، یعنی فرمانده میدانی تمام جنگ‌ها امیرالمومنین بودند. و سن مبارکشان، آن جنگ‌های ابتدایی تقریباً ایشان ۲۰ الی ۲۱ سالشان بوده، امیرالمومنین در جنگ بدر و اینها. یک فرمانده ۲۰-۲۱ ساله. تا این اواخر که عمر شریف، عمر شریف پیغمبر به دنیا بود، همه را فرمانده ایشان بود. پیغمبر رفتند تبوک و علی را علیه السلام در مدینه نگه داشتند که خیلی برای امیرالمومنین سخت بود و خیلی حضرت گریه کردند. می‌خواستند آماده‌سازی کنند پیغمبر جامعه را که: «ببینید الان حواستان باشد، دیگر الان من رفتم. علی در مدینه‌ام. چند روز دیگر من کلاً می‌روم. او حاکم است.» قبل غدیر زمینه‌سازی که پیغمبر کردند در ماجرای تبوک. این جنگ رفت تا سرحدات روم. خب روم یک امپراطوری مهم و کلاً دو تا امپراطوری مهم داشتیم. امپراطوری مصر که مضمحل شده بود در آن دوران، خیلی به حساب نمی‌آمد. امپراطوری روم و ایران. امپراطوری روم را که ضعیف‌تر بود به نسبت امپراطوری ایران و خبیث‌تر هم بود. لذا سوره مبارکه روم هم در همین فضا نازل شد که در درگیری روم و فارس خدای متعال به مسلمین بشارت داد که: «غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ.» اینها شکست خوردند. «وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ.» البته باز بعداً اینها غلبه می‌کنند.

البته اینجا اختلاف است سر اینکه روم را خبیث‌تر می‌دانند یا فارس را خبیث؟ چون باز برخی به نظرم شیخ طوسی هم این را در تبیان می‌گویند که یک بحث دیگر این است که نه، چون رومی‌ها اهل کتاب بودند، علی ای حال و فارس‌ها اهل کتاب نبودند. بشارت می‌دهد سوره مبارکه روم می‌گوید که غصه نخور، رومی‌ها شکست خوردند ولی به زودی برنده، شکست می‌دهند فارس‌ها را. برخی هم ممکن است برداشت این شکلی داشته باشند که نه، این رومی‌ها خبیث‌تر بودند. شاهد مثال‌های دیگری هم در طول تاریخ داریم که ما در بحث "واقعیت یا جذابیت" مثال‌هایی را، نمونه‌هایی را آوردیم برای خباثت رومی‌ها و خصوصاً توطئه‌هایی که علیه امیرالمومنین و امام حسن مجتبی داشتند و در واقع شهادت اباعبدالله هم زمینه‌چینیش از بیرون بود که سرجون یهودی، معاون یزید بود و تربیت‌شده رومی‌ها بود. این طرح را داد، طرح قتل اباعبدالله را. فارس‌ها خیلی دخالت در قتل اباعبدالله نداشتند و رومی‌ها بیشتر دخالت داشتند. به هر حال این اختلاف هست در مورد اولین جنگ با این دو تا امپراطوری. پیغمبر رفتند سراغ روم. جنگ خیلی سختی. در آن کشاکش درگیری با روم پیغمبر دچار کسالت شدند و یعنی حج را بجا آوردند و برگشتند. برگشتند مدینه. روزهای منتهی به رحلت پیغمبر شد. آن ماجرای جیش اسامه پیش آمد. سپاه اسامه را راهی کردند پیغمبر. لعن کردند، فرمودند خدا لعنت کند کسی را که با جیش اسامه نرود. این ماجرا ادامه پیدا کرد تا خورد به رحلت پیغمبر اکرم.

حالا دقیقاً امیرالمومنین هم سکوتشان همین جا بود. وجه سکوت و پذیرش امیرالمومنین همین بود که فتنه روم در کمین بود. یعنی امت اسلام با رومی‌ها درگیر یک نبرد نفس‌گیر شده بود و اگر امت اسلام از درون مدینه دچار تنش و درگیری می‌شد، کوچک‌ترین تلاطمی پیدا می‌کرد، مرز ما با رومی‌ها شکسته می‌شد. رومی‌ها می‌آمدند چون تا قبلش درگیری می‌خواستند حمله کنند، پیغمبر سپاه را زودتر فرستادند که اینها نیایند داخل. و اینها می‌آمدند داخل و کار امت را یکسره کرده بودند. همین بود که امیرالمومنین به فاطمه زهرا فرمودند: «اگر من این شمشیر را بلند کنم، دیگر اسمی از پدر در اذان نخواهی شنید.» که حضرت زهرا سکوت کردند و پذیرفتند امیرالمومنین وارد درگیری نشوند با این سران سقیفه. ماجرا این بود که موقعیت روم در جنگ تبوک موقعیت حساسی بود. امیرالمومنین به همین دلیل سکوت کردند. اینها فرماندهی را دست گرفتند. اتفاقاً رفتند از میدان جنگ. همین‌هایی که تا روز قبل رحلت پیغمبر هرچی پیغمبر فرمود: «پاشید برید!» نمی‌رفتند. گفتم: «ما نگران وضع مدینه هستیم.» به اسم خلیفه و فرمانده و اینها رفتند سمت روم و لشکرگشایی‌ها از اینجا شروع شد و تازه افتادیم در بخور بخورهای امت اسلام. رومی‌ها یک ملت متمدن، ثروتمند. کنیز خوشگلی بود که اینها تصرف کردند. املاکی بود، باغی بود، ثروتی بود، طلا، نقره‌ای. همین‌جوری دیگر شروع شد این دوران ۲۵ ساله بعد پیغمبر. دوران کشورگشایی. آنجا یک کمی گذشت، آمدند فارس هم فتح کردند در دوره خلیفه دوم. دو تا امپراطوری بزرگ به محض اینکه پیغمبر از دنیا رفتند که اگر دست امیرالمومنین بود قشنگ اوضاع کره زمین عوض می‌شد. یعنی روم و فارس می‌افتاد دست امیرالمومنین. در یک بزنگاه تاریخی پیامبر اکرم از دنیا رفتند. این بزرگان، حضرات سقیفه، کار را دست گرفتند. کشورگشایی‌ها شروع شد و این کشورگشایی‌ها به این نحو شد که هی ثروت عمومی مردم رفت بالا. اوضاع خوب شد. این بود که ماجرای اشرافیت پیش آمد. اشرافیت چرا دوره پیغمبر نبود؟ چون پولی نبود. در دوران پیامبر پولی نبود که بخواهند اشرافی گری کنند. ولی دوران خلیفه سوم دوران اوج این کشورگشایی‌ها و فتوحات بود و برده‌ای بود که می‌خریدند و کنیزی بود که می‌آوردند، غنائمی بود که تقسیم می‌شد. همین‌جور هی بر امت اسلام افزوده می‌شد. هی بر ثروت اسلام افزوده می‌شد. حالا و بخور بخورها بین اشراف زیاد می‌شد. کار رسید به دوران حکومت ۴ ساله امیرالمومنین.

حضرت چکار کردند؟ ببین، شما باشین لجبازیتان در نمی‌آید؟ من و شما خودمان را بگذاریم در این جایگاه تاریخی. از دور نگاه می‌کنیم و هی هم فحش می‌دهیم به این مردم کوفه و مردم مدینه و فلان فلان‌شده‌ها! «چرا علی را تنها گذاشتید؟» «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند!» و از این حرف‌ها. ۲۵ سال کشورگشایی شده. شما الان فرض کن ما دوران امیرالمومنین ۱۸ ذی‌الحجه چند؟ بله امیرالمومنین که سال ۳۶ به شهادت رسیدند. سال ۳۱ هجری. ۱۸ ذی‌الحجه سال ۳۰ یا ۳۱. ۳۱ باید بشود احتمالاً. چون ذی‌الحجه خودش آخر سال است دیگر. آخر سال بعد از ذی‌الحجه اول سال می‌شود. حالا بین ۳۰ و ۳۱ اختلاف است. ۱۸ ذی‌الحجه ۳۰ یا ۳۱. بیعت مجدد با امیرالمومنین بعد از عثمان. بعد از ۲۵ سال دوباره مردم با امیرالمومنین بیعت کردند. حالا اینجا در اوج فتوحات اینها چی می‌خواهند از علی؟ می‌گویند: «ببین کشورگشایی‌ها دارد می‌شود. اوضاع خوب شده. پول‌ها زیاد است. نفتمان را دارند خوب می‌خرند. نفت گران شده. به ما نمی‌دهند. تو بیا وایستا اینجا تقسیم می‌کنم. سهم ما خوب بشود.» یک خواسته مردم از امیرالمومنین بود. امیرالمومنین برای همین نمی‌آمد. شهادت امیرالمومنین سال چهلم. این می‌شود ۳۶، ۳۵ یا ۳۶. می‌گویم یک ۳۵، ۳۶ داشت. سال چهلم شهادت امیرالمومنین. سال ۳۵ فکر کنم بشود دیگر. ۱۸ ذی‌الحجه ۳۵ هجری می‌شود روز بیعت مجدد که ۲۵ سال بعد می‌شود دیگر. بله ۱۰ هجری پیامبر از دنیا رفتند. بله.

خلاصه اینجا توقع مردم از امیرالمومنین چیست؟ «بیا این پول‌هایی که دارد می‌آید به ما بده. اینها خودشان می‌خورند همه را. طلا و جواهرات اول می‌رود در بیت‌المال، می‌رود در بیت‌المال خودمان یعنی دارالعماره. بیت‌المال داشتم برای خودشان. بیت‌المال یا بیت‌المال زده بودند! حساب ابری زده بودند مخصوص. این مال خودمان است. ولی در بیت‌المال فرض می‌شود.» اینجاست که مغز آدم تلیت می‌شود. حضرت فرمودند: «کشورگشایی تعطیل.» در دوران ۴ ساله امیرالمومنین یک وجب بر امت اسلام افزوده نشد. ۲۵ سال تصاعدی داشت می‌رفت بالا. روم را گرفتند، فارس را گرفتند، آفریقا را گرفتند. هر روز یک جایی فتح می‌شود. امیرالمومنین فرمود: «جنگ با روم و فارس و این‌ور و آن‌ور نداریم. جنگ، جنگ تا پیروزی با معاویه.» لجی بود که از این مردم در آمد. «با معاویه چکار داریم ما؟ زیاد می‌خورد. کشورگشایی‌ها. او اصلاً یک پای کشورگشایی است.» نه، زبان دنیا را بلدند امیرالمومنین. وایستادند فقط با معاویه. فقط معاویه. «با هیچ‌کس دیگر ما جنگ نداریم.» اول طلحه و زبیر لجشان در آمد. «ما می‌گوییم بیا برویم پول‌ها را بردار با هم بخوریم. بعد تو می‌گویی هرچی جمع کردیم برویم با معاویه بزنیم دعوا کنیم؟ ما نمی‌خواهیم.» دست اول درگیر رفتن درگیر معاویه شدند. این وسط در ماجرای قرآن، خوارج احمق اینها در آمدند. یکسره کرد. قبلاً هم گفتی که ۱۰ نفر ازشان باقی نماندند. همه را ۴۰۰۰ نفر در یک روز زدند. آش و لاش کردند کارشان را تمام کردند. هیچی نبودند خوارج. موی دماغی بودند، یک مگسی بودند، اذیت کردند ولی کار با معاویه کار سخت و سنگینی بود و فرسایشی بود و دیگر کم آوردند. روزهای آخری که امیرالمومنین دیگر نفرین کردند این مردم کوفه را و از خدا تقاضای مرگ کردند و ماجرا منجر شد به شهادت امیرالمومنین.

حالا شهید صدر عامل پنجمی که جاهلیت زنده شده... نمی‌دانم، خیلی این تحلیل‌ها فوق‌العاده است. چرا این را در مدارس ما نیست؟ کدام کتاب تاریخ این حرف‌ها را دارد؟ چند تا طلبه، طلبه تاریخ خوانده، نمره آورده تا درس خارج رفته اینها را شنیده؟ تحقیر می‌کنی؟ نه، ما رفقای طلبه را تحقیر نمی‌کنیم. ما سیستم در حوزه علمیه را تحقیر می‌کنیم. رو سر ما جا دارند. ما افتخار می‌کنیم طلبه نوکر امام زمان است. سیستم درسی عقب‌افتاده و عقب‌جامانده از مملکت و تاریخ و حوادث و تحولات و اینها، آن را داریم تحقیر می‌کنیم. یک کتاب "سیره پیشوایان" می‌خوانند و آن هم جز دروس جنبی است و آن هم با یک جزوه شب امتحانی "جزوه نعلبندی" می‌گویند چی چی می‌گویند. با آنها می‌زنی در گوشش قشنگ یک نمره دوازدهم بیاوری حله. این می‌شود تاریخ خواندن طلبه. تاریخ ندارد پیغمبر اول خونده ؟ به بعدش هم که تاریخ داریم! آقا "انسان ۲۵۰ ساله" را آوردند. این دیگر جدید است. نسل ما اینها به بعدش که تاریخ هم نداشته تا درس خارج می‌رود طلبه. محض رضای خدا یک بار یک مراجعه تاریخی برایش پیش نمی‌آید، مگر یک بحث فقهی باشد، مناسبت بحث فقهی و اصولی. آن هم تازه کشک مراجعه. اینها بحث‌های جدی است در تحلیل ما. چقدر مهم است!

ص ۶۰۰ می‌فرماید: «گسترش کمی امت اسلامی در نبود برنامه زنده.» مسئله این بود که به صورت فله‌ای مسلمانان را اضافه کردند. اینها که اضافه می‌کردند، چی می‌شد؟ همه می‌شدند برده و نوکر همین زوردارها و قدرتمندهایی که می‌رفتند آنجا را فتح می‌کردند. اسلام! اینها ۱۰ تا بلوک اضافه شده به اسلام ولی همه اسلام سفیانی. اینها کار امیرالمومنین را سخت‌تر کرد فقط. یعنی بعد ۲۵ سال یک امت مثلاً ۱۰۰ هزار نفره را تبدیل کردند به یک امت ۵ میلیون نفره که ۴ میلیون و ۹۰۰ تازه مسلمان شدند با فرهنگ امیر خلفا و این صدام ؟ سواری گرفتن از آنها. هم فرهنگ خودشان را دیکته کردند، هم در این فرهنگ آلوده‌تر شدند. رسمیت پیدا کرده است وقتی ۴ میلیون و ۹۰۰ آوردی در سیستم خودت. امیرالمومنین بعد ۲۵ سال می‌بینند این است که آدم جگرش پاره پاره می‌شود از مظلومیت امیرالمومنین. ما درکی از مظلومیت امیرالمومنین نداریم. ما فقط فکر می‌کنیم دست بسته. اینها بخش فرعی ماجراست. جنبه‌های بیرونی ماجراست. عقده‌های درونی که می‌فرماید ۲۵ سال «خار در گلو بود و تیغ... تیغ در گلو بود، خار در چشم بود.» این شکلی صبر کردند. «تیغ در چشم این خار در گلو.» یا برعکس: «تیغ در گلو و خار در چشم.» «فلعینه‌ع فلعنه العلی قوة حلقه شجا.» که: «این در حلق تیر است و استخوان است، در چشم خار. خار در چشم.» ۲۵ سال آدم پلک نمی‌تواند بزند. آب از گلو آدم پایین نمی‌رود. امیرالمومنین هر روز رفتم فوتبال جدید! بعد حالا غربت و مظلومیت! ببینید در این فتوحات کارشان که گره می‌خورد در فتح فارس، آدم فرستادند آمد پیش امیرالمومنین راهکار بده که ما چه شکلی اینجا را فتح کنیم؟ امیرالمومنین هم راهکار دادند، هم امام حسن، امام حسین را فرستادند برای کمک فرمانده‌های اینها. آبروریزی می‌شود به معنی واقعی کلمه که این حجم از مظلومیت و این حجم از فداکاری، این حجم از نبودن علی در میان و بودن... خدا! علی نیست این وسط. علی دیده نمی‌شود. یک سر سوزن او در میدان نیست. او در میانه‌های حالا آمدیم در این ۲۵ سال هی امت گسترش پیدا کرد بدون ضوابط پیغمبر اکرم بر آن همه که امت اسلام نیروی هیجانی در خود داشت و آگاه نبود و نیز حاکمش ناتوان و سهل‌انگار بود، باید افزود که اسلام در آستانه تحول کمی در آستانه آن بود که آغوش خود را سوی امت‌های نوینی بگشاید که هرگز پیامبر را ندیده بودند و هیچ آیه‌ای از قرآن را از دهان مبارکش نشنیده بودند. دیگر با دقت گوش بدهید. فرصت نیست تک تک بخوانیم توضیح آن امتی که پیامبر برجای گذاشته بود حداقل نیروی هیجانی در خود داشت باز امت پیغمبر جاهل بود ولی هیجانات پیغمبر که داشت. جو مسجد پیغمبر که داشت. اما پس از اینکه امت از نظر کمی گسترش یافت و ملت‌های بسیاری به آن پیوستند، تقریباً تمام ملت عرب در زمان عمر بن خطاب به امت اسلام پیوستند و ملت‌های دیگری چون فارس و کُرد و ترک نیز به دامن اسلام درآمدند. اکنون وضعیت این ملت‌هایی که اصلاً پیغمبر را ندیدند و هیچ واژه‌ای از قرآن از ایشان نشنیدند و حتی یک نماز هم با ایشان نخواندند چیست؟ آیا انتظار می‌رود آگاهی داشته باشند یا انتظار می‌رود نیروی هیجانی همچون نیروی هیجانی امت قبلی داشته باشند؟ اینها که بله، با شمشیر آمدند. کیا با شمشیر گرفتن؟ آخه ماجرایی داریم، ببینید ماجرا شده ماجرای دولت و نظام در بحث‌های تاریخی. خلفا کارایی می‌کنند بعد آخرش به اسم اسلام باید جواب بدهی. اسلام با شمشیر کشورگشایی کرده؟ بله. کدام اسلام؟ بله بنزین هم شب گران شده. بعد بعضی صبح جمعه فهمیدند بنزین شبانه گران کردن. کیا؟ جمهوری اسلامی شبانه گران کرد. سه برابر کرد بنزین را. کیا؟ این کیا مهم است. دولت یا نظام؟

صدر اسلام را بفهمند، الان که دارد می‌بیند جلو چشمش تفاوت‌ها را نمی‌تواند هضم کند که یک دولت داریم، یک نظام داریم. این اگر ضد نظام نباشد تهش این است که یک جاهایی موافق است، یک جاهایی... بگو ۴۰ سال مسئولی می‌خواهند نظام را ساقط کنند. مردم نمی‌گذارند. دولت و مجلس یعنی خود این برای نابودی نظام کفایت می‌کرد در این ۴۰ سال اخیر کارایی که کردند. تصمیم نظام؟ برجام تصمیم نظام است دیگر. بله. دولت و نظام بعد اصلاً تفکیک بشود خلفا و پیغمبر. خلفا و امیرالمومنین. بله امیرالمومنین حمایت کردند. همان‌جوری که رهبر انقلاب در ماجرای بنزین از دولت حمایت کردند. چه جور حمایتی کردند؟ فقط برای اینکه آشوب بیشتر نشود. یک طرح و توسعه برنامه‌ریزی. فقط این آتش را می‌خواباند از راه‌های دیگر بشود این‌جوری مدیریتش کرد. آدم‌های بصیر، آدم‌های اهل تحلیل می‌فهمند. همین‌جا را می‌فهمند. هم تاریخ را اگر چشم باز کنند می‌فهمند امیرالمومنین فقط می‌خواستند آتش داغ نشود. بعداً در کشورگشایی اینها نیفتند و بگویند که دیگر علی از دایره این محدوده امت اسلام چون تو حمایت نکردی خارج است. تو خودت خارجی به حساب می‌آیی. تو هم با امت فارس بودی. نمی‌توانستند این کار را بکنند. فارس‌ها بها داد از اول بها می‌دهد. رسماً هم که بعضی از این غلام‌هایش فارس بودند. با اینها هم که خیلی دیگر سلمان که دیگر رفیق جونی جونی امیرالمومنین است و این هم که مال فارس است و اگر امیرالمومنین آنجا سکوت می‌کرد، حمایت نمی‌کرد، می‌گفتند اصلاً علی عنصر نفوذی فارس‌ها بوده تا حالا در اسلام. مجبور بود کنترل بکند، مدیریت بکند. لااقل کار به قتل عام مردم فارس کشیده نشود. امام حسن، امام حسین بروند به عنوان فرمانده که اینها قتل عام نکنند مردم را. مثل اینکه می‌خواهیم اینجا اسلام را بیاوریم. این شکلی بوده. اسلام شمشیر پیشرفت؟ نخیر. اسلام بله. خلفا این کارها زیاد کردند. با شمشیر کار را پیش بردند ولی این اسلام نیست. اسلام خلفا است. و نکته بعدی هم اینکه امتی که این شکلی مسلمان بشود چقدر توجیه، چقدر روشن است؟ آنهایی که با دعوت پیغمبر و دیدن پیغمبر و استدلال و منطق و حجت با اینها مسلمان شدند پیغمبر مسلمان شدن در مجلس سقیفه زایید! حالا اینهایی که با سقیفه‌ها مسلمان شدند چی می‌شوند؟ آن نیروی هیجانی نتیجه نبردی پیوسته به همراه ارجمندترین رهبر بر روی زمین بوده است. اما این ملت‌هایی که به گستر اسلام درآمدند، در این نبرد پیوسته به همراه ارجمندترین رهبر بر روی زمین نبودند. از این رو چنین گسترش هنگفتی در ملت‌های دیگر از استواری این امت و توان آنها در حمایت کاست. به ضرر ما شد این کشورگشایی‌ها. جز بخور بخور و چپاول، کشورگشایی برای غنیمت، چیز دیگری نداشت. بعد تازه فرهنگ فاسد آن را هم گاهی می‌آوردند. جدید مواجه می‌شدند. این شد که هرچی بدی از آنها بود آمد. هرچی هم خوبی از ما بود نرفت. بازی برد برد دو سر شد. نباید می‌آمد. آمد. درست شد. پیش روی حاکم نیز زمینه‌های نوعی برای قصور و تقصیر گشود. حالا حاکم هم که بدتر شد دیگر. شعاع میدان کارش وسیع‌تر شد. افراد تابعش بیشتر شد. دست و بالش برای حکمرانی و قدرت بیشتر باز شد. حاکم بهتر می‌تازد حالا. حاکمی که برای حکومت در جامعه مدینه از نظر روانی آماده نبود، چگونه می‌تواند از نظر روانی و فکری، فرهنگی برای حکومت بر سرزمین‌های کسری و قیصر آماده باشد؟

شما پس مدینه‌اش بر نمی‌آمدی. چهار تا سؤال این مسلمانانی که ازت می‌پرسیدند نمی‌توانستی جواب بدهی. مناسبتی تبعید کردی. کشتی. منزویشان کردی. خونشان ؟ آتش زدی. صلاحیت برای مدینه نداری. بعد حکومت کسری و قیصر را می‌خواهم به تو بدهند؟ دارید مطلب را دیگر؟ خیلی جالب است اینها. و افزون بر ریشه‌کنی جاهلیت عربی، اصول جاهلیت فارسی و هندی و کردی و ترکی را برافکند. نه تنها جاهلیت عرب از بین نرفت، جاهلیت فارس هم آمد اضافه شد. جاهلیت روم اضافه شد. جاهلیت کُرد و ترک هم آمد اضافه شد. هرچی جاهلیت‌ها بود سر جمع شد اینجا. پیغمبر فقط به جاهلیت عرب درگیر. بعد پیغمبر همه جاهلیت‌ها پلاس شد با هم اضافه شد. جاهلیت‌هایی که هر یک دربردارنده انبوهی از افکار و مفاهیم ناهمخوان با دیگر افکار و مفاهیم است. پس در چنین شرایطی جاهلیت‌های بسیار و ناهمگون در عواطف و افکار در یک جامعه گرد آمده و حال آنکه هیچ ضمانتی نه در سطح حکومت و نه در سطح امت در میان نیست. جاهلیت‌هایی دارد یکی بعد از دیگری به هم اضافه می‌شود. کنترل و ضمانتی نیست. دارد هی از دست در می‌رود وضعیت فرهنگی جامعه دارد از دست می‌رود. بحث‌های تاریخی و اعتقادی را تحلیل می‌کنیم. بحث‌های فرهنگی را تحلیل نمی‌کنیم. در بحث‌های تاریخیمان الان هم تاریخ انقلاب وقتی می‌خوانیم بحث فرهنگی را می‌بینیم. خیلی تاریخ انقلاب یعنی اینکه امام کی آمد و بعد کجا پیروز شد و درگیری شد، کجا کودتا شد، کجا جنگ شد، کجا نام ؟ پیروز شدیم، کجا مردم ریختند در خیابان. آن زمینه‌های فرهنگی را یک چشم‌های بصیر و تیزبینی می‌خواهد که اگر اینجا فلان اتفاق افتاد، زمینه چی بود؟ ما دیگر در تحلیل انقلاب کسی نمی‌آید بگوید محرم و صفر است که انقلاب را پیروز کرده است. اسلام را نگه داشته. لیگ تحلیل تاریخی نیست، تحلیل فرهنگی است. این چشم امام خمینی را می‌خواهد. برای شما هزار تا کتاب تاریخی هم بخوانید هیچ‌کدام نمی‌گوید که انقلاب اسلامی از دل محرم و صفر در آمد. مگر اینکه کشت و کشتارها را بخواهیم بفهمیم که مردم تظاهرات کردند روز عاشورا. ربط به عاشورا دارد. ولی مثلاً اگر مردم ربیع الاول مثلاً در خیابان آمدند، این دیگر ربطی به عاشورا ندارد. خیلی هم از محرم صفر فهمیده نمی‌شود که اسلام. این هم از محرم صفر است، این هم از عاشوراست، این هم از روضه است. این فرهنگ اباعبدالله. حاج قاسم سلیمانی ۱۳ دی ماه به شهادت می‌رسد. ایام فاطمیه هم هست. هنوز فاطمیه هم نشده. مردم عاشورایی. یک حرکت عاشورایی در خیابان. قاسم سلیمانی از جنس عاشوراست. حرکت مردم از جنس عاشوراست. آنی که عاشورا را می‌شناسد، عوامل فرهنگی این نهضت و این خیزش عظیم را می‌تواند تحلیل کند. یک اتفاق تاریخی و سیاسی نیست. یک پدیده فرهنگی است. ریشه‌های فرهنگی دارد. مردم، مردم نهضتند. مردم حماسه، مردم شورند. همان جمله شهید حاج قاسم سلیمانی: «ما ملت امام حسینیم، ما ملت شهادت.» ما ملت امام حسینیم. او خوب می‌شناخت ملت را. این ملت امام حسین هم در شهادت خودش را نشان داد. زمینه‌های فرهنگی برای تحلیل تاریخی معمولاً ما اینها را نداریم در بحث چرا مردم از جاهلیت دل نمی‌کنند؟ چون اینها تا می‌خواهند از جاهلیت پیغمبر بکنند، ۵۰ تا جاهلیت بهشان اضافه می‌شود با این روند غلط. فقط کشورگشایی کردند. اضافه کردند محدوده اسلام را بدون زیرساخت فرهنگی، بدون صادرات فرهنگی، بدون مراقبت فرهنگی. حواستان باشد چی دارند می‌دهند، چی دارند می‌گیرند. یک نظارتی می‌خواهد عرصه فرهنگ. به چیا دارند بها می‌دهند؟ چیا دارند ارزش‌گذاری می‌کنند؟ چیا دارند ضد ارزش می‌شوند؟ آدم‌های سیاسی اولین کاری که می‌کنند برای اینکه پایشان را سفت کنند، دست می‌کنند در کیسه فرهنگ. یک سری چیزها را پخش می‌کنند. یک سری چیزها را نابود می‌کنند. یک سری چیزها را از بین می‌برند. می‌بینیم دیگر تای دولتی را چارت مفهوم جدید اسم می‌گذارد. پا می‌گذارد، کار می‌کند. مفهوم دیگر را دست می‌گذارد. و هر سیاستمداری یک تأثیرگذاری و یک کنش فرهنگی دارد. ما نمی‌توانیم مسائل تاریخی و سیاسی را تحلیل کنیم بدون پیوست‌های فرهنگیش. انتخابات مردم چه تحریم اقتصادی شده بودند به فلانی رأی دادند. همه‌اش همین است. زیرساخت فرهنگی چیست؟ یا مردم هم تحریم اقتصادی شدند. تحریم‌های فلج‌کننده و تحلیل‌های فلج‌کننده. این دو تا بود. مردم هم گرفتار تحریم‌ها شدند هم گرفتار تحلیل‌ها شدند. یک سری تحلیل‌هایی که یک کلید نشان می‌داد. می‌گفت: «ما گفتگو می‌کنیم همه چی حل می‌شود.» و ساده‌انگاری می‌شد که هر چیزی از سیاست خارجی و همه دعوای ۴۰ ساله ما همین بوده. زیر طاقچه گم کرده بودیم. این همه شهید و کشته دادیم، ۸ سال دفاع مقدس و اینها. آن کلید ساب‌مرده را که برده بود نمی‌دانم کجا گذاشته بود، کجا گذاشته بود پهلوی هم دعوا نداشتیم. ۱۵ خرداد و ۱۷ شهریور و اینها الکی. آن کلید گم شده بود. کشتن. کلید داشتیم. تحلیل مردم و رأی دادن خودش ابر قفل است. این بزرگوار کلید خودش وا نمی‌شود. یک کلید وا کنی یک تکونی بخورد. قفل، قفل است. خلاصه این‌جوری می‌شود ماجرا. این پیوست فرهنگی ماجراست.

امت اسلام گردآمده از کسانی بود که رسول خدا به‌جا گذاشته بود. آنها در روزگار رسول خدا هر چند لحظه کوتاه با چشم خود تجسم واقعی و زنده دیدگاه اسلامی را در زندگی و در جامعه دیده بودند. آنها رفتار رسول خدا در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی و اجتماعی دیده بودند. از رسول خدا شنیده بودند که فرمود: «مردم مثل دندانه‌های شانه برابرند.» اما ملت‌هایی که به تازگی به اسلام در آمده بودند، نه تنها این را نشنیده بودند بلکه از حاکمان جدید که پیشوایی تجربه اسلامی را عهده‌دار شده بودند، خلاف آن را می‌شنیدند. مثال‌هایی مطرح می‌کنند یا اینجاست یا در کتاب "انسان ۲۵۰ ساله" بود که اولین بار که خلفا آمدند، اتفاقاً عدالت اجتماعی پیغمبر همه را یکسان کرده بود. اینها گفتند که: «ما یکسان نداریم. بر اساس سابقه هجرت. یک مهاجرون داریم، یک انصار داریم. بعد تازه آن مهاجرین بعضی‌هایشان دیرتر مسلمان شدند ولی زودتر مسلمان شدند. ما باید گریدبندی کنیم بر اساس اینکه قرآن هم گفته آنها که زودتر آمدند با آنها که دیرتر آمدند فرق می‌کند.» سوره مبارکه حدید می‌فرماید که: «اینها با هم فرق می‌کنند، یکسان نیستند و باید آنها را بیشتر تحویل گرفت.» ما هم از بیت‌المال به اینها بیشتر. اتفاق مردم پسندیدند. خوششان آمد. بعداً دیدم طرح این اصلاً کلاً درش وا شد برای اینکه هرکه را از هرکه جدا کنیم. طبقه ۲، طبقه ۳، طبقه ۱. شهروند درجه یک، درجه دو دیگر است. آن امت اسلام پیغمبر را دیده بودند با آن عدالت. این امت جدید مسلمان‌شده خلفا را دیدند با این نابرابری. چه تجربه اسلامی می‌خواهد به اینها منتقل بشود؟ پس همه آنچه که گفتیم زمینه شد تا نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی کاملاً از بین برود. چون امانت‌دار این نظریه اجتماعی اسلامی برای زندگی اجتماعی، حاکم کجرو بود و امت در حالی که از رویارویی با این کجروی ناتوان بود، در آستانه گسترش هنگفت به سوی ملت‌هایی بود که اصلاً از این نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی هیچ نمی‌دانستند و تنها واقعیتی را که در بیرون کالبد یافته بود می‌شناختند و تنها واقعیتی را که در بیرون کالبد یافته بود می‌شناختند. آنها با اسلام به عنوان واقعیت فاتحانه و مسلحی زندگی می‌کردند که بر سرزمین‌هایشان چیره شده بود. از اسلام شمشیر می‌شناختند. غلبه و فتح می‌شناختند. نبرد و جنگ و درگیری و خون و خونریزی و غنیمت‌کشی، کنیزبرون. این چیزها را فقط می‌شناختند. این شد اسلام اینها. کما اینکه بعضی جاها هم اسلامشان در حد متعه و چه می‌دانم. بعضی مناطق اسلامی، اسلام ترکیه را نگاه کنید در حد نماز عید فطر است فقط. به جشن ماه رمضان. کشورهای اسلامی ماه رمضان به عنوان یک مهر جان، یک جشنواره، یک فستیوال است برای اینکه جدیدترین شعار و لباس مانکن‌ها بیایند اینجا. لباس‌های جدید، فیلم‌های جدید. بهترین فیلم مثل ایام عید نوروز ما فیلم‌های تاپ و فلان و اینهایشان را می‌گذارند ماه رمضان پخش می‌کنند. این جشن رمضان امت اسلامی در کشورهای عربی. این هم اسلام ترکیه است. زن اردوغان است که پیاله می‌زند. پیاله. زن اوباما با هم می‌روند بالا مثلاً به سلامتی یکی. نمی‌دانم حالا. اسلامی که عرق توش هست. در قرآن هم هست خود یکی از قاری‌های خوب قرآن است در ترکیه. این اسلام لیبی ۶ میلیون جمعیت دارد. دو میلیون حافظ قرآن است. چهار تیکه شده کشور. اپلیکیشن داعش دارد. یک کاری می‌کند. اسلام لیبی. آن اسلام امارات که اتفاقاً عقد موقت کامل راه پیدا کرده. برعکس کشورهای دیگر عربی. فحشاخانه مدرن در و دیوارش لجن می‌برد. همه‌اش هم به اسم اسلام است. همه‌اش هم به اسم اسلام و مسلمین. پاکستان ماست و آذربایجان ماست. آذربایجان یکی از کشورهای توپ صهیونیستی با ۹۵ درصد فکر کنم بیشتر از مردم کشور شیعه. کشورهایی که سربازهای اسرائیلی با لباس فرم خودشان در مرزهای ما رژه می‌روند. امت اسلام این مردم اسلام ما الان امت اسلام ما از اسلام فقط اینهایش مانده. اینکه می‌فرماید امام زمان می‌آیند دین جدید می‌آورند، کتاب جدید می‌آورند، یک قرآن جدید می‌آورند. می‌گویند آی گ ؟ خوردیم ۱۲ قرن آن را می‌خواندیم، نسخه اصلی اینجا بود. فرق می‌کند. سوره نکاح، سوره نسا نکاح بوده. هیچ‌کدام اسلامی می‌بینیم. حالا شما فرض کنید اینها حالا ملت اسلامند. حالا فرض کنید ما کشورگشایی کنیم با اینها. سعودی‌ها بروند از در آفریقا یک ملتی که کلاً از همه جا بی‌خبرند اینها را بردار. آنها دیگر چی می‌شوند؟ این می‌شود ماجرا.

بنابراین بر پایه واقعیت موجود حتمی و منطقی بود که نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی به نظریه دیگری همخوان با رویه حاکم دگرگون بشود. یعنی منطقی بود که مسلمانان از نظر ذهنی و فکری با نظریه ابوبکر و عمر و عثمان از حکومت زندگی کنند. بر اساس خوانشی که اینها از اسلام داشتند. اسلام ابوبکر بود. اسلام عمر بود. اسلام عثمان بود. حکومت عثمانی که گفته می‌شود آن عثمان با این عثمان فرق می‌کند. حکومت عثمانی که قشنگ درش بروز. حکومت عثمانی حکومت قشنگ. شما می‌روید در نشانه‌های قدیمیشان در موزه‌های قدیمیشان وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید که اینها همه آن نمادها و یادواره‌هایشان از خلفا است و اصلاً شناختشان از پیغمبر در حجاب خلفاست. یعنی پیغمبری که ابوبکر می‌گوید، عمر می‌گوید، عثمان می‌گوید را می‌شناسند. کانال دیگر برای شناخت پیغمبر ندارند. هیچ قرائت دیگری از پیغمبر نشنیده‌اند. این می‌شود اسلام. این‌جور فتوحاتی که بی‌بنیه است. همچنان که به گونه واقعی و سیاسی زندگی کردند و منطقی بود که آن برنامه شایسته فکری و روحی از میان برود. همچنان که در روز سقیفه از نظر سیاسی و اقتصادی از میان رفت. این امر طبیعی بود. البته از جانب پیشوایان اهل بیت علیهم السلام برنامه‌ای برای حمایت از اسلام در کار بود و آن هم از راه پا گذاشتن در نبرد سیاسی با خلفای ستم‌پیشه. از اینجا وارد بحث جدیدی می‌شویم در بحث تاریخ امیرالمومنین و سیره امیرالمومنین. تا اینجایش بحث بازگشت بود. از اینجا بحث قیام و نبرد. از اینجا به بعد بحث قیام و نبرد. ما بحث انحراف را داشتیم. ۲۵ سال این کجروی‌ها را داشتیم. حالا اهل بیت می‌خواهند قیام کنند علیه این کجروی‌ها. این قیام از دوران حکومت امیرالمومنین شروع می‌شود. به قول رهبر معظم انقلاب ما در دوران ۲۵ ساله امیرالمومنین هیچ نشانه‌هایی از جهاد نمی‌بینیم. این جمله عجیبی است که رهبر انقلاب با اینکه قائلند تمام اهل بیت همه یک انسان مجاهدند که در هر دوره‌ای یک نهضت جهاد خاصی داشتند. تمام این ۱۲ امام حرکتشان این شکلی بوده. غیر از دوره ۲۵ ساله امیرالمومنین. دوره ۲۵ ساله خانه‌نشینی امیرالمومنین. رهبر انقلاب در "انسان ۲۵۰ ساله" می‌گویند که هیچ نشانه‌ای از قیام جهاد درش نیست. هیچ جهادی دیده نمی‌شود. نه جهاد سیاسی است، نه جهاد فرهنگی است، نه جهاد اقتصادی. عملاً او را که کلاً جامعه را ول کرده باشد. ها! دارد فرصت می‌دهد برای یک تجربه تاریخی. این نکته‌اش این است. امیرالمومنین یک دوره ۲۵ ساله دارند به مردم فرصت می‌دهند که اینها تجربه تاریخی برایشان حاصل بشود. این فرصت دادن برای تجربه تاریخی نکته بسیار مهمی است. اهل بیت از این کارها می‌کردند. فرصتی بدهند مردم خیالشان تخت بشود. غیر از این مسیر، مسیر دیگر نیست. حجت برایشان تمام بشود. باورش بیایند. زورکی نمی‌شود مردم را برد. مردم قانع بشوند و متقاعد بشوند. باید بپذیرند، روشن بشوند. روشن شدن یک وقتی با فکر و عقل است. یک وقت ممکن است افرادی باشند به این سادگی با فکر و عقل توجیه و روشن نشوند. به اینها باید فرصت بدهی که ببینند. در شرایط قرار بگیرند. با پوست و گوشت و خون لمس کنند که ببین اسلام این شکلی که دنبال فتوحات و به قول شما دنبال مذاکره است را می‌خواهد با دنیا بسازد و رابطه‌اش را خوب کند و درها را نبندد و اینها. می‌رود این‌ور آن‌ور کشورگشایی می‌کند و هر روزی یک جا را فتح می‌کند و اینها. ببین تهش چی می‌شود. تهش شده این ثروت هنگفت، این بیت‌الماله چیپ تا کیپ تا خرخره پر که هیچیش به شما نمی‌رسد. خزانه بیت‌المال بیشتر پر می‌شود. خیک برخی از این حضرات پرتر می‌شود. این نور چشمی‌ها بیشتر می‌خورند. ویلاهای شمرون و لواسون و اینها هی دارد وسیع‌تر می‌شود. فکر نکنم پولی هم بیاید به تو می‌رسد. چون این آدم‌ها صلاحیت ندارند. منطقشان منطق درستی نیست. بنیه شخصیتی و اخلاقیشان کفایت نمی‌کند. مردم ببینند بفهمند. لااقل نسبت به دور و بری‌های خلیفه سوم این را فهمیدند. از خلیفه سوم برداشتند. زمینه را فراهم کرد برای اینکه تعدادی اپوزیسیون خلیفه سوم. ریختند ایشان را شبانه کشتند با لب تشنه چند روز محاصره که بعد بدن. باز همین اشرافیت تکنوکرات بخور بخور کن دور خلیفه سوم پیرهن خونی همان را دست گرفتند. باز آمدند افتادند به جان نعمت ساده. به تعبیر خیلی قشنگش پپه هالو. هر کج صدایی باشد، موج رسانه‌ای باشد، ترند بشود این هم شب باید استوری کند دیگر. الان امشب باز زدند: «اعدام نکنید.» این هم باز بالاخره حالا درست است خودش برنامه دارد. روی آنتن تلویزیون استوری بزنیم. شخصیت‌های درجه یک این جامعه. «کوری عصاکش کور دگر!» خوب از اینجا بحث نبرد را داریم. امیرالمومنین علیه السلام پس نبردشان به این نحو نبود. یک فرصتی دادند برای تجربه تاریخی مردم. البته نبرد امیرالمومنین از دورانی که حکومت را دست می‌گیرند شروع می‌شود و اوضاع فرق می‌کند. ان‌شاءالله از جلسه بعد وارد این بحث می‌شویم که جلسه بعدمان می‌شود آخرین جلسه قبل از محرم. یک شب قبل از محرم می‌شود و حالا باید ببینیم اوضاع چطور می‌شود. اگر بتوانیم در محرم هم جلسات را ادامه بدهیم، حالا دهه اول که حالا محل احتمال است. دهه‌های بعدش ان‌شاءالله خدمت عزیزان اگر باشیم محرم و صفر این بحث را ادامه می‌دهیم که ربط به ماجرای کربلا و عاشورا هم دارد و در واقع نبرد امام حسین علیه السلام در ادامه این نبردی است که امیرالمومنین در روز اول حاکمیت خودشان شروع کردند، استارتش را زدند. امام حسین علیه السلام این نبرد هی با زد و خوردهایی همراه بود. در دوره‌های قدرت پیدا کرد. در دوره‌های ضعیف شد. دوره امام حسن مجتبی اول با قدرت و شیب رو به بالا حرکت کرد. بعد هی ضعیف شد، ضعیف شد. در یک دوره‌ای ایستایی پیدا کرد. در یک دوره شیب معکوس شد که دوره سر کار آمدن یزید بود. اینجا دیگر امام حسین علیه السلام دیدند که دیگر نمی‌شود سکوت کرد و این نبرد راهی ندارد غیر از خون دادن به شهادت اباعبدالله. این مسیر را که شهید صدر هم همین مسیر را در چندین صفحه طی می‌کنند. ان‌شاءالله جلسه بعد واردش خواهیم شد. بحث را ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...