دو نفر بوی بهشت را نمی یابند
درباره شخص دو رو
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «إنَّ الجنَّةَ لَیُریحُها مِنْ مَسیرَةِ خَمسِ مِائَةٍ، وَلا یَجِدُها عاقٌّ وَلا دَیّوثٌ.» یا رسول الله! مَنِ الدَّیّوثُ؟ قال: «الَّذی تَزْنی اِمرَأَتُهُ وَهُوَ یعلَمُ.»
امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم نقل کردند فرمودند: «بوی بهشت از فاصله ۵۰۰ سال به مشام میرسد، ولی همین را کسی که عاق و کسی که دیّوث است، این بو به او نمیرسد.» مشخصه «حقوق آقا» این صفت مش اشاره به معنایی خاص از صفت مشبهه معناش «حقوق» به معنای ناراحت کردن، دلآزرده کردن و اینها است. «حقوق» خودش مصدر است. «فول مس جلوس عاق»، میگویند «عاق» که معلوم است اسم فاعل نیست، یعنی «حقوق کننده»، «حقوق حق». البته اینجا اسم فاعل است. بله، «حقوقکننده»، کسی که ناراحت میکند. بله، «حقوق» معمولاً در مورد پدر و مادر به کار میرود؛ دیگر جای دیگر شاید استفاده نشده. مضاعف بود که مجرد احتمالاً: معاف بود که مجرد آقا ادامه سخن امام باقر علیه السلام: «یا رسول الله! مَنِ الدَّیّوثُ؟» کیه؟ حالا بین ما فحش است و خیلی حالت نارسایی معنایی نامناسب ایجاد میکند. حضرت فرمودند که: «کسی که همسرش زنا میکند و هو یعلم»، در حالی که آدم بیغیرتی است که در بند دفاع از ناموس نیست. این را میگویند «دیّوث». از همانی است که اسمش را نیاوریم و خودش را بیاوریم. خیلیها هستند ولی اسمش را نمیشود بهشان گفت، ناراحت میشوند.
حدیث بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام: قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «یُجیءُ یَومَ القِیامَةِ ذُو الوَجهَینِ وَذُو اللِّسانَیْنِ، وهُوَ فی غَفّاً وءَخِرٍ وءَخِرٍ مِنْ قُدّامِهِ یَلتَهِبانِ ناراً حَتّی یَلْحَقا جَسَدَهُ، حَتّی یَلْحَقا جَسَدَهُ. واللِّسانَانِ یُعْرَفا بِذلِکَ یَوْمَ القِیامَةِ.» پناه به خدا. پیغمبر اکرم میفرمایند که: «آدم ذوالوجهین را روز قیامت میآورند.» بچه آدم اشاره به کنایه از افرادی که این ویژگیها را دارند دورو هستند. دروغ غیر از نفاق بحثهای اعتقادی و سیاسی و این، بچه ؟ تو همین ارتباط منافق اعم از است و منافق عمیقتر است. منافق ممکن است جلوی شما هم همانجوری باشد که پشت سر شما هم همانجور است؛ منافق نیست. منافق کسی است که با زبان ادعای ایمان دارد، با دل نپذیرفته. حرفی را میزند که اعتقاد ندارد؛ یعنی بین حرف و دلش فاصله است. ولی آدم ذوالوجهین لزوماً اینجور نیست که بین حرف و دلش فاصله باشد. البته خب بالاخره یا این را دلش میگوید یا آن را دلش میگوید دیگر. دلش بالاخره با دو وجهی که دارد یکی است، ولی آن بیشتر ناظر مسائل اعتقادی و در ارتباط با معارف و حقایق و این ارتباط با مردم، معاشرت، نقاط مشترک با همدیگر زیاد دارند. خلاصه ما از اینجور آدمها که ماشاءالله دیدیم. میآید و ارادت و نمیدانم، دست به سینه و دولا و اینها، پشت سر هر کس میبیند، میگوید: «آقا، این فقط پشت سرت دارد بهت فحش میدهد.» به ما که میرسد، خیلی احترام میگذاشت ادامه سخن پیامبر در مورد روز قیامت: «نسبت به روز قیامت، در حالی میآورند که زبانش از پشت سرش خارج شده است.» یک تکه از زبان از پشت سر افتاده بیرون، یک تکه از زبان از جلو. این دو تا هم آتش دارد، آتش ازش برافروخته میشود تا اینکه بیاید جسدش را بسوزاند. «عطاءَ الهوا جسده» یا بله دیگر، «حتی یلحبا (یلحفا) جسده» ؟ نه، «یلهوا جسد»، «حتی یلحفا جسده». جسدش، بهش گفته میشود که: «این همانی است که در دنیا اینگونه بود، همانی که در دنیا بود، همین الان هم هست.» کسی چشم باطن داشته باشد، دو تا زبان دارد؛ یک زبان از جلوی دهانش، یک زبان از پشت سرش، در آتش. جفتش هم آتش فتنه است. چقدر در رجال سیاسی ما، الحمدلله چنین هستند. «این در دنیا این شکلی بود، دو تا وجه داشت و دو تا زبان داشت که حالا اینجا روز قیامت با اینها شناخته میشود.» این احادیث خیلی احادیث شریفی است. اینقدر بحث عمیق کلامی و معرفتی از این روایت استفاده میشود. بحث تجسم اعمال، بحث نسبت قیامت با دنیا که حالا ساده میخوانیم و میرویم. حالا ظاهرش اخلاقی است، بحثی است ولی عمق دارد، خیلی.
پیامبر اکرم فرمودند که: «إنَّ مِنْ شَرِّ النّاسِ عِندَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یَومَ القِیامَةِ ذُو الوَجهَینِ.» از بدترین مردم نزد خدا روز قیامت کسی است که دو وجهه دارد. «مِنْ شَرِّ النّاسِ عِندَ اللَّهِ». یک تفصیل توضیح: گاهی «بدتر» مثلاً خوانده میشود: «شَرُّ من فلان است»، «فلانی شَرُّ مَلا نیست». با صفت مشبهه همیشه خیر و شر سب فیه ؟ شرارت است.
حدیث بعد، پیامبر اکرم فرمودند که: «مَنْ کانَ لَهُ وَجهان فی الدُّنیا، کانَ لَهُ یَومَ القِیامَةِ لِسانانِ مِن نارٍ.» کسی که در دنیا دو وجهی باشد، روز قیامت دو تا زبان از آتش دارد. عکس یا: خلاف حدیث قبلی.
حدیث بعدی از ابن ابی عفور. وی یکی از کسانی است که از امام صادق علیه السلام شنیده است. فرمود: «مَنْ لَقى المُؤمِنینَ بِوَجهٍ، وَقابَلَهُمْ بِوَجهٍ آخَرَ، أُعْطِیَ یَومَ القِیامَةِ وَلَهُ لِسانانِ مِن نارٍ.» واقعاً عجیب است ها! یعنی اینقدر قضیه یک وقت ظریف است. مثلاً من نشستهام با مثلاً با خانواده. زنگ میخورد، آیفون تصویری، مثلاً «اینها باز آمدهاند. سلام علیکم. خیلی خوش آمدی!» یعنی اینقدر دایرهاش گسترده است. این هم یک شعبه از آن. حالا اگر یادش باز نکند، یا علت معنا ندارد فامیلتان. طرف به علتی خوشش نمیآید ازش. درست، پشت سرش هم مثلاً آدمی است که غیبت واقعی هم هست. بعد شما نسبت به آن، حالا توی جمعی که مینشینید مثلاً بگویید: «آره، آدم...» نه، از روی مرض. واقعیتی که بعد وقتی میروی حتی دیدناش هم میروی. از روی بله، نه، آن فرق میکند. شهید مطهری یک بحثی داشتند توی کتاب «حرفهای» ۱۵ گفتار بالاخره. «فامیلم آمده دم در خانه.» هر کسی میآید دم در خانه، آدم نمیتواند رد بکند. خب خوش ۱۵ گفتار اگر اشتباه نکنم. یک بحثی دارد. میفرماید که: «انسان حیوان منافق است.» فصل نوع انسانی، یکی از فصلهای بخشهای انسانی نفاق از حیوانات است؛ نمیتواند داشته باشد. بعد ایشان تقسیم میکند: نفاق خوب، نفاق بد. نوجوانی. اگر درست یادم بیاید، میفرماید که: «نفاق خوب هم داریم.» تو قرآن آیه: «مَنِ التَفَّفَ تَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِیاءَ مِنَ التَّفْفِ» که اینها تماس کنایه از اصطلاحاً «با سیلی صورت سر و سرخ نگه داشتن خوب است.» دورویی خوب است. آدم ندارد ولی خوب زندگی میکند که دیگران نفهمند که او ندارد. تو خانه که میآید، جلو بقره است. بله. نه، نسبت مردم هم هست. در برابر مردم که میآید به خودش میرسد که آنها مثلاً به مشکلات او پی نبرند. خب این یک جنبه است. یک جنبه دیگر این است که: «انسان قُولاً لِلنّاسِ حُسْناً.» با همه مردم خوب صحبت کنیم. خب مسلماً با نسبت به همهشان میل خوب و حس خوبی ندارد. پس چطور با همهشان خوب صحبت کنیم؟ این دو وجه نمیشود، دولسانی نمیشود؟ نه، این از همان بحثهای نفاق خوب است. یعنی انسان از باب اینکه یا جذب کند طرف را. خود پیغمبر اکرم با منافقین با حالت «زوجهای» بودند دیگر. حالا زوجهین به آن معنا نه ها. کسانی، پشت سرشان مثلاً بد میگفتند. نه، یعنی حالا «زوجه» نگوییم. همان حالت اغماض و تغافل و غض بصر و ندید گرفتن و اینها. نه اینکه انسان پشت سر کسی یک جور صحبت کند، تو دلش یک حسی است ولی ابرازش نمیکند. همانی که حضرت یوسف نسبت به برادرش داشت: «قالَ اَنتُمْ شَرُّ مَکاناً.» این دزدی کرد. بنیامین موزیک ؟. یعنی کیدی که حضرت یوسف نگفتند که: «آقا، این دزد است.» بعد یک داداشی هم داشت قدیماً، آن هم دزد بود. در حالی که در حضرت یوسف تو دلش گفت: «إنَّكُمْ شَرُّ مَكاناً.» «شما خیلی آدمهای بیخودی هستید.» این آیه قرآن سوره صاف است. میفرماید که: «ابراز نکرد، به رو نیاورد.» آیه صفحه ۲۴۴، آیه ۷۷: «قالُوا إن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّها یُوسُفُ فی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِها لَهُمْ.» سینه خودش نگه داشت، چیزی به روی اینها نیاورد. حالا اینجا البته بحث اختلاف است. یک عده گفتند که: «این را به زبان آورد.» «قالَ»، ولی چون «و» ندارد و «قالَ انْتُمْ شَرُّ مَکاناً»، «فاسر یوسف فی نفسه و لم یبدها لهم». چه چیزی را مخفی کرد؟ «قالَ أَنْتُمْ شَرُّ مَکانٍ» اینجا دو تا قول است که این را گفت به زبان، و یک چیزی را مخفی کرد. این را گفت یا همین را تو دلش گفت: «شَرُّ مَکانٍ» ؟ یا اینجا همان صفت مشبهه است یعنی آدمهای بیخودی هستید، یا اسم تفضیل است یعنی شما از بنیامین بدترید یا از آن یوسف بدترید، از آن برادری که دزدی کرده بوده قبلاً، شما «أَنْتُمْ شَرُّ مَكانٍ مِنْهُ» ؟ تقدیر بگیرد. ولی اگر «شَرُّ مَكانٍ» صفت مشبهه باشد، در تقویم والله اعلم است. خلاصه این هم از این.
۹ مواجه از یوسف. ولی یک داستان همینطوری درست میکند. یک بار بلا سرش آمده بوده، پیش خودش یک کمربند خیلی قیمتی داشته. میبندد زیر لباسش. برمیگردد خانه. با آن کمربند میآید خانه. بعد میآید میگوید: «کمربند من گم شده!» حتماً یوسف دزدید. بعد میآید و خلاصه میگوید: «من باید بگردم.» میگردد. کمربند زیر لباسش بسته شده. روایتی دارد که یک نقل از حضرت یوسف علیه السلام است که: «هر که من را دوست داشت؛ پدر من را، عمه زلیخا. پدرم، من را دوست داشت باعث شد که اینها حسودی کنند. تو چ- ؟ دزد معروف بشوم.» زلیخا هم که ما را انداخت زندان. کلاً مصیبت بود. دوست داشت. بعضی وقتها احساس میکنیم بعضیها اثر محبتشان نابود میکند. ماجرا از یوسف جان ؟. اصل کار، کسی که با مؤمن دیگر خیلی وقت بگذرد، با یک چهرهای با مؤمن مواجه بشود. وقتی رفتند، با یک چهره دیگر. این روز قیامت میآید در حالی که دو تا زبان از آتش دارد. آدم دارد تلفن صحبت میکند، کلی میگوید و میخندد و طاقت ندارد. این را چه کار کنم؟ بله، یوسف انسان یک روح است، دلش یک چیز دیگر، میل دیگر دارد به طرف. گاهی نه، اصلاً طرف با دو روح، دورو یعنی دوروی واقعی. تلفن صحبت میکرد، بعد رو بلندگو هم گذاشته بود. من صدای طرف را میشنیدم. «فلانی، بله. خدا به شما خیر بده.» حرف میزند. دو تا لسان است، دو وجه نیست. یک بچه ؟ «فی نفسه و لم یبدها له». اگر "فسرها" کلمه را نداشته باشد، بالاخره باید سرقت را مثلاً سرقتی که اینها نسبت دادند، تهمت را مثلاً اینها را دلش نگه داشت، چیزی در موردش نگفت. جمله اگر بخواهد مورد چیز قرار بگیرد، اشاره ضمیری قرار بگیرد، حکم چیز را دارد. کلمه «لا اله الا الله» به زبان، «کلمه» بودن یعنی عبارت، کلمه. «کلمة الله هی العلیا»، «کلمة الله» جمله است. ولی کلمه خودش چیست؟ کلمه یا فلان کلمه است فلان. یک بار اینها بالاخره یا باید مهندس مجازی حکم مونث، حکم مونث باشد. یه مونث باشد یا یک مونث مجازی. کلمه یعنی جمله را به کلمه «دیگر». کلمة «لا اله الا الله»، «لا اله الا الله» یک کلمه است. عرض کنم که اینجا به اعتبار کلمه بگوییم این کلمهای که اینها گفتند یا کلمه خودش هم کلمه «انتم شر مکانا».
حدیث آخر از امام باقر علیه السلام: «بِئْسَ العَبدُ ؟». آها! «سَلِ العَبدَ» ؟ «عبدُ عبدُ عبدُون» ؟ چیست این دو تا؟ «العبدُ» و «عبدُون». ترجمه بفرمایید. تعجب بنده از دغدغهای که خیلی دقیق بود. نکته خوبی بود. این اصلاً یک مدل دیگر شد. بنده. این لحنی که شما فرمودید، ازش این فهمیده میشود: «بنده بد کیست؟ فلانی اینجوری است.» یعنی «انما فلانی فلان»، «انما فلانی فلان است». این از شگردهای حصر است توی بلاغت. ان شاء الله یعنی لسان زبان شاهین را کشف کنیم. روایت دارد اینجوری میفرماید. ما ازش حذف «مفهوم» میکنیم، «گیری» ازش میشود: «بنده بد کیست؟ دروغگو کیست؟» دروغگویی که اینجوری بگوید. یعنی بقیه را، بقیه که دروغگو نیستند. این که اینجوری میگوید، دروغ. بحث این مدلی نیست که «بنده بد مثلاً اونی که اینجوری باشد»، نه. «بَدَ العَبدُ» ؟ بنده «ایس» ؟، بندهای که این ویژگی را دارد. خیلی تفاوت کرد. خیلی هم ظریف است ها! خیلی یعنی تو بحثهای ادبی به اندازه «آپسیلون» تفاوت دارد. از جهت مفهومی و اصلاً فقهی و حتی فتوایی که ازش میخواهد در بیاید، کاملاً متفاوت است. نکته خیلی خوبی بود. «بَدَ العَبدُ» ؟ بنده است که دو چهره دارد و دو زبان دارد. از امام باقر علیه السلام: «نِعْمَ العَبدُ». آیات قرآن که با این «بَعَثَ العَبَدُ» بِئسَ العَبدُ میشود آنها را تفسیر کرد. یعنی اینجوری نیست. «نِعْمَ العَبدُ» با این «بَعَثَ العَبَدُ» بِئسَ العَبدُ، رقص قشنگی میشود. ماه رمضان منبر رفت. پایین آنجایی که «بَعَثَ العَبَدُ» بِئسَ العَبدُ آمده، بعد «نِعْمَ العَبدُ» معلوم میشود بنده خوب کیست. اینهاست. بنده خوب کسی است که یک وجهی است، یک لسانی ؟ است. خیالت راحت است. از شما جدا شد. گاهی آدم میلرزد که این الان اینجوری بود، الان رفت خانه، لابد مثلاً یک کراهتی حداقلش این است دیگر. آقا خیلی خستهام، غیبت. ولی دو وجه دیگر جلوی شما دارد. افتخار من اینها همه تجربیات مواجهه است.
بله: «یُثْرِي أَخاهُ فِي اللّهِ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِباً.» الله اکبر. اگر از موارد جواز غیبت، مصوبات غیبت که بحثش جداست، آشکار، علنی. بر بقیه تازه حضرت امام همین جاها هم احتیاط میکردند. نقل شده که امروز خیلی دیگر درس اخلاق شد. پناه بر خدا. از امام رضوان الله علیه نقل کردند از ایشان که یک خادمی داشتند. خانم نجف که بودند، خانم بود. ایشان اصلاً کار نمیکرد. از اینهایی که میآیند، بعضیها باید بیاید تر و خشکشان هم بکنی میآیند تو خانه. گاهی دیده میشود، خیلی ضعیف و همه از دست شاکی و شلخته و این. در بیت امام خلاصه تصمیم میگیرند. آن کسانی که مسئولیت داشتند: «خب کار میکند این خانم، خوب کار میکند ها!» امام میفرماید که: «اگر میخواهی بگویی اگر منظورت این است که آن قبلیه بد کار میکرد، این غیبت است. من پا میشوم میروم مسئولان مسئولیت و فلان.» یعنی بازم اینها چون واجب که نیست گفتنش. در عدم ؟ حرفی که واجب نبوده، احتیاط میکردند گفتن. یعنی باید به حد وجوب برسد تا بگویند، ضرورت پیدا بشود. این خیلی نکته مهمی است. «یُثْرِي أَخاهُ فِي اللّهِ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِباً.» «یُثْرِي» ستایش. متن ادامه حدیث: «جلوی برادرش، وقتی که برادر شاهد حاضر جلویش است، ازش تعریف میکند. تازه «اخاه» است و «فله» ؟ برادر دینی در راه خدا انتخاب کرد. مال ماهاست، مال آن نفاق و اینها نیست، مال مؤمنین است، مال جامعه ایمانیه است. «یُثْرِي أَخاهُ فِي اللّهِ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِباً.» وقتی که نیست، او را میخورد. میخورد همان «لَحْمُ أَخِيْكَ إِنْ أَعْطَيْتَ». اینجا یک نکته خیلی مهم، جنبههای انگیزشی را مطرح میکنند: «إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ.» اگر به او چیزی برسد، بهش حسادت میکند. وجه عظیم. عموماً آدم همین را میبیند. وجه اصلی این ذو وجه، ذو لسان بودن، بحث حسادت است. یعنی حسادت دارد از تو میجوشد نسبت به این آدم. به خاطر حسادت جلویش که میرسد تعریف میکند، پشتش که میرود غیبت میکند. من یاد موارد خودم میافتم. «وَ إِنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ.» اگر او گرفتار بشود، ولش میکند. اگر بهش چیزی برسد، به موقعیتی برسد، به جایگاهی برسد، محبوبیتی، مقبولیتی، مشهوریتی، شرایط خوبی داشته باشد، بچهدار شده، زن خوبی دارد، زندگی خوبی دارد، خانه خوبی دارد. «دیدی رفته کجا خانه گرفته؟ آخه بگو تو که نمیتوانی دماغت را جمع کنی فلان محل!» «تو تا هفته پیش میآمدی دستی میگرفتی از بقیه، زندگیت بچرخد. فکر کردی فلان اداره رفتی آنجا، آن هم معلوم نیست چند روز آنجا باشی؟» «بِئْسَ العَبدُ...» چنین بندهای اسد ؟ صادق. فقط باید از خدا بخواهیم که خودش کمک کند. واقعاً کار سخت است. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...