دانش بر دو نوع است
دو کار شگفت آور
دو خلق و خوی الهی
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
عن سلیم بن قیس الهلالی، قال: سمعت علی علیه السلام یقول لأبی الطفیل عامر بن واثلة الکنانی: "یا ابا الطفیل، العلم علمان: علم لا یسع الناس الا النظر فیه و هو سبقة الاسلام، و علم یسع الناس ترک النظر فیه و هو قدرة الله عزوجل."
سلیم بن قیس میگوید: از امیرالمومنین علیهالسلام شنیدم حضرت به ابوطفیل عامر بن واثلة الکنانی فرمودند: "ای ابوطفیل، علم دو نوع است: یک نوع از علم را مردم وسعت ترک یادگیری آن را ندارند؛ یعنی حتماً باید در آن ورود پیدا کنند. تکلیف بر عهدهشان است، رها نیستند، آزاد نیستند نسبت به اینکه از این علم شانه خالی کنند. این علم لا یسع الناس الا النظر فیه و هو سبقة الاسلام است." که این همان علم اسلام، "سبقة الاسلام"، رنگ اسلام، یعنی علومی که مربوط به شریعت و مناسک و معارف است؛ یعنی حق ندارند که یاد نگیرند و علم دیگر این است که مردم میتوانند، وسعت هست برایشان، ترک نظر در آن؛ یعنی میتوانند یاد نگیرند و اجازه بهشان داده شده که حالا نخواهند در آن ورود پیدا نکنند و آن قدرت خدای متعال است؛ یعنی در مورد قدرت خداوند و صفات خدای متعال، پی بردن به کنه آن واقعاً مشکل است، اگر نگوییم محال. لذا عموم مردم کشش ورود در این مباحث و معارف را ندارند. بحثهای مربوط به اسلام، بحثهای "سبقة الاسلام"، معارف و شرایع و مناسک همانهاست که خدا بهشان تکلیف کرده، در همانها باید خلاصه ورود پیدا کنند و کار کنند.
حدیث بعدی از امام صادق علیهالسلام، ابی عبدالله علیهالسلام، قال: "ان الله تبارک و تعالی أحبط ملکًا الی الارض فلبث فیها دهراً طویلاً، ثم رَجَع الی السماء. ما رأیت؟"
خدای متعال ملکی را از آسمان به زمین فرستاد. مدت طولانی در زمین ماند. بعد عروج به آسمان پیدا کرد. بهش گفتند که چه دیدی؟ سؤال: "ما رأیت؟"
"عجائب کثیرة و أعجب ما رأیت أنی رأیت عبداً متقلباً فی نعمتک، یأکل رزقک و یدعی الربوبیة."
آن ملک گفت: من عجایب زیادی دیدم. عجیبترین چیزی که دیدم این بود که دیدم یک بندهای که غرق در نعمت تو بود، رزق تو را میخورد، ادعای ربوبیت داشت. خیلی عجیب بود. عجیبترین چیزی که ما روی زمین بودیم دیدیم.
علیک گفتم چقدر آدم جسور میشود، موجودات جسورند، جَری از جرئت اینها نسبت به تو من تعجب کردم و من حلمک عنه، و حلمی که تو نسبت به اینها داری.
خدا تحمل میکند؟ مثلاً یک نفر میآید ادعای خدایی میکند، خدا تحمل میکند. از شدت تحمل تو من به اعجاب آمدم.
فقال الله عزوجل: "افمن حلمی عجبت؟"
خدای متعال فرمود: "از حلم من تعجب کردی؟"
"قال: نعم یا رب." عرض کرد: "بله خدایا."
"قال: قد أمهلته أربع مئة سنة، لا ینْزَرِب علیه عِرْفٌ."
خدای متعال فرمود: "من بهش ۴۰۰ سال فرصت دادم که تو این ۴۰۰ سال رگش هم نزند"؛ این رگش هم نزند یعنی ولو به اندازه تپش یک فشار خون و تپش قلب و اینها چه میشود اصطلاحاً نبضش تند بزند. اینها، در این حد هم من ازش بهش بلا نمیدهم. مثل همین توله سگ رضاشاه که دیروز به درک واصل شد، اشرف ملعونه جرثومه فساد، چند صد هزار نفر را فقط معتاد کرده که این کمترین جرمی بود که انجام داد. چقدر فحشا و زنا و زنای محصنه و اینها که حالا به کنار، چقدر قتل، چقدر کودتای؛ فقط کودتای چند مرداد بود؟ ۲۸ مرداد، یک قلم از کارهای سیاسی و فجایع سیاسیش کودتای ۲۸ مرداد بود. تعدادی که کشته شدند، خسارتی به مملکت وارد شد و اینها جرایم کوچکش بوده.
۴۰۰ سال من بهش فرصت میدهم. تو این ۴۰۰ سال ۹۶ سال عمر کرد. اولیای خدا آنقدر عمر میکنند. خدا میفرماید: "تعجب میکنی از اینکه با این مدارا کردم؟ من ۴۰۰ سال وقت میدهم." کمترین زمانی که وقت میدهم ۴۰۰ سال است. ۴۰۰ سال تو این ۴۰۰ سال تپش هم پیدا نکند، نبضش هم تند نزند. "و لا یُرید من الدنیا شیئاً الا ناله، و کلَّما شاءَ أریحه، و لا یتغیر علیه فیها مطعم و لا مشرب." خوراکش لطمه میبیند؟ نه، شرابش، آشامیدنیاش هم لطمه نمیبیند. راحت. "تو حلمی از من ندیدی؟" ادعای ربوبیت دارد، من کارش ندارم. که این حلم نیست که من ۴۰۰ سال مهلت میدهم. خود فرعون هم آنجا بود، دیگر. ۴۰۰ سال مهلت داشت. ۴۰۰ سال جنایت و رذالت و خباثت کرد. تو خدای متعال برش داشت. بله، حالا علم خدا برای ما دردسر میشود. حالا خدا حلیم است، ما نمیتوانیم تحمل کنیم. بحث حق و باطل است دیگر. اگر مردم بیایند تو میدان، خلاصه پای کار واشند، خدا باطل را تحمل میکند؟ میگذارد باطل بماند؟ نه، "باطل کان زهوقا". باطل رفتنی است. حق اگر بیاید چیزی از باطل اصلاً نیست. رضایت به این معنا نیستش که مردم بگویند: "خب ما دست روی دست میگذاریم، خدا تحمل میکند. خدا تا ۴۰۰ سال راه دارد. خدا امید نعمت بوده، خدا هیچی نمیگوید." نخیر، اصلاً اینجوری نیست. خدای متعال وقتی ببیند جریان حقی شکل بگیرد و مردم پای حق ثابت بایستند، معلوم است که باطل را کنار میزند، نابودش میکند. دیگر مهلت نمیدهد. کما اینکه، بله، رابطه خودش یعنی اینکه خدای متعال بالاخره قواعد این دنیا به نحوی که آفریده ملتزم بهش هست. دنیا هم برایش چیزی نیست؛ یعنی کسی فکر نکند که اینهایی که خوب خوردند و خوب پوشیدند و اینها یعنی مثلاً یک چیزی بوده پیش خدا ... آهنگ: "انقدر بده پس چرا انقدر طول عمر و سلامتی و خوشی و رفاه اینها؟" نیست، خدا مهلت میدهد بگیرد، بگیرد آنور دیگر تازه اول ماجراست.
از امام باقر علیهالسلام، قال: "الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله عزوجل."
امر به معروف و نهی از منکر دو تا خوی الهی است؛ یعنی خدا هم یک همچین خُلقی دارد. خدا خودش اهل امر به معروف است، خدا خودش اهل نهی از منکر است. "فمن نصرهما أعزه الله." خیلی به حدیث قبلی هم که عرض کردیم مربوط میشود که حالا خدا حلم دارد امر به معروف و نهی از منکر نکنیم.
هرکس این دو تا را نصرت کند، امر به معروف و نهی از منکر را یاری کند، خدا هم به او عزت میدهد. "و من خذلهما خذله الله عزوجل." هر کسی این دو تا را رها کند، خذل داشته باشد نسبت به اینها، خدا هم او را رها میکند، دچار خذلان و خواری و اینها میکند.
انشاءالله که اهل عمل به این معارف و حقایق باشیم. والحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...