عبادت ابوذر رحمه الله علیه
همسر در دنیا، همسر در بهشت
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «کان اکثر عبادة ابیذر رحمة الله علیه خصلتین، التفکر والاعتبار.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند که بیشتر عبادت ابوذر دو خصلت بود. این حدیث شریف و معروفی است. بیشتر جناب ابوذر عبادتشان به این نحو بود که با دو چیز عبادت میکردند: یکی تفکر و دیگری اعتبار و عبرت گرفتن. شنیدهام برخی از آقایان، نافله نماز صبح یا تعقیبات نماز صبحشان تفکر بوده است.
در ساعات متعدد، وقتی بزرگان را -مثلاً- در مسیر مسافرتی میخواهیم برویم، ضبط ماشین را روشن میکنیم یا سیدی میگذاریم. البته خوب است، ولی برخی اساتید که بیشتر فکر میکردند، مسافتهای طولانی را -مثلاً ۱۱ ساعت راه- میرفتند. از فرزند یکی از اساتید پرسیدم که چون در مسیر طولانی در ماشین چه کار میکند؟ میگفت که «در فکر است.» گفتم: «خب، مثلاً ضبط یا سیدی؟» گفت: «رادیو را میگیرد، ولی همان هم خیلی کم.» گفتم: «مثلاً مداحی، سخنرانی؟» گفت: «نه، اگر سخنرانی باشد، فقط سخنرانی خودشان باشد.» آن هم فهمیدم که رمزی دارد که دوباره گوش بدهد تا مطالب پختهتر شود و بیشتر فکر کند.
علی ای حال، بیشتر عبادت، تفکر و عبرت گرفتن است. واقعاً آدم بنایش بر این باشد که از حوادث مختلف عبرت بگیرد. هر چیزی یک وجهی برای انسان دارد، یک نکتهای است، تذکری است، لطفی است. حالا بعضی چیزها که خیلی عبرتش روشن است، مثل مرگ و بیوفایی دنیا، و بعضی چیزها را هم انسان با تأمل و تفکر به علت میرسد. جناب ابوذر عبادتش بیشتر این بود؛ عبادتی که مبدأ عبودیت است، عبادتی که انسان را به یقین میرساند. یقین محوریت دارد و مقدمه یقین هم عبادت است: «اعبد ربک حتی یاتیک الیقین.» راه رسیدن به یقین عبادت است. مهمترین عبادتها چیست؟ تفکر و اعتبار. فکر کند و عبرت بگیرد.
حدیث بعدی از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «ان ام سلمه قالت له: بابی انت و امی؛ المرأت یکون لها زوجان فیموتان فیدخلان الجنه ما تکون؟» این هم حدیث زیبایی است. ام سلمه (رضی الله عنها) سوال حرفهای کرد: «پدر و مادرم فدایتان شود! زنی که دو شوهر داشته و هر دو مُرده باشند و هر دو وارد بهشت شده باشند، این خانم به کدام یک از این دو تا میرسد؟ برای کدام یک از این دو تاست؟» شوهرش از دنیا رفت، دوباره شوهر کرد و او از دنیا رفت، و این دو شوهر هر دو بهشتی هستند. این خانم زن کدامشان میشود؟
«فقال: یا ام سلمه تخیر احسنهما خلقا و خیرهما لاهله.» ام سلمه، آن خانم کسی را انتخاب میکند که اخلاقش بهتر باشد و برای اهلش بهتر بوده باشد. یعنی مزیت در بهشت با اوست.
حالا مثلاً خود ام سلمه، فکر میکنم همسر کسی دیگری بوده، بعداً همسر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شده. میان همسران پیغمبر، فقط عایشه بوده که باکره بوده، بقیه یا مطلقه بودند -شاید هم نداشتند، زینب متعلقات یا مطلقه بودن و یا خلاصه بیوه بودند.-
یا ام سلمه: «ان حسن الخلق ذهب خیر دنیا فلاخره.» آنکه حُسن خلق دارد، خیر دنیا و آخرت را میبرد. «میبرد» یعنی چه؟ «ذهب» تعدیه است، یعنی میبرد. میبرد یعنی میآورد، اینجا در این روایت نمیآید، نه اینکه نه، خیر دنیا و آخرت. «حُسن» مفعولش در واقع خیر دنیا و آخرت است. «بخیر خیر دنیا» بله، و واقعاً هم حرف عجیبی است. حُسن خلق خیر دنیا و آخرت را میآورد. خیر آخرت یکیاش همین است دیگر؛ یعنی طرف برتری دارد در آخرت، مزیت دارد. وقتی دو نفر از یک جهت در یک رتبه باشند، مباحث عمیق بیشتر بوی این را دارد که اونی که حُسن خلق دارد مقامش بالاتر است دیگر. یعنی خب مثلاً بعید به نظر میرسد که یکی پایینتر باشد، یکی بالاتر باشد، بعد اینکه پایینتر است مثلاً حُسن خلق داشته باشد. یک نکته خیلی مهم این است.
این خوابی که یکی از شاگردان علامه جعفری دیده بود که در یکی از سخنرانیهایش نقل کرده است. میگوید که: «بعد از رحلت علامه، یک شب من مرحوم شهید مطهری را خواب دیدم.» رویای صادقه، حالا نشانههایی دارد و اینها. یکی از نشانههای رویای صادقه، همین بحث معرفتی است. وقتی در خواب باب معرفتی بر انسان باز شود، این خودش نشان میدهد که رویای صادقه است. به مرحوم شهید مطهری عرض کردم که «یک بار در مورد علامه جعفری فلان جمله را گفتی.» حالا ایشان نقل نکرد که کدام جمله. فرمودند که: «ما تعریفمان از دیگران بر اساس احساس تکلیف است.» یعنی بر من تکلیف کردند که از ایشان تعریف کنم.
به نظر میآید که این دو تا توی همین خواب بوده، چون دو بار آن دو تا که سوال پرسیده بودند ازشان سوال شد که: «شما آن ور بالاتری یا علامه جعفری؟» سوال و جواب خیلی مهم است. «شما بالاترید یا علامه جعفری؟» شهید مطهری: «ما از باب شهادتمان بالاترین، ایشان از باب تواضعش بالاتر.» خیلی مهم است، پیچیده است. عالم قیامت میشود که کسی از کسی بالاتر باشد. از عجایب! یعنی چه؟ به اعتباریات دنیا نیست. در دنیا اعتباری است. همه وقتی کسی بالاتر بود، اعتبار اولاً که بالا و پایین بودن اعتباری است، اینجا اعتبار است دیگر. شما به اعتبار نسبی است. الان این بالاست، به اعتبار اینجا خودش پایین است، به اعتبار آنجا او باز خودش پایین است، به اعتبار طبقه بالا، روی اعتبار، به اعتبار کجا؟ ابتدای اعتبار پایین، اعتبار بالاست. و حالا اعتبار اینجا منظور نسبی است و معنای اضافی، اضافی فلسفی است. یک چیزی در همان بحثی که در منطق، بحث اضافه را پدر و چی؟ پسر، انسان و حیوان، پدر بودن چطوریه؟ اضافی. اضافه متضایفین. اینجا میگویند اضافی.
اعتباریاتش اولاً که اعتباری، آن ور عالم اعتبار نیست، عالم حقایق است. بله، بالا و پایین هست، بالا پایین هست، بالا پایین حقیقی است، نه اعتباری. یک نکته، ببینید: عرش بالاست، ولی نه بالای اعتباری، نه بالای اضافی. بالایی است که بالاتر از آن چیزی نیست. میشود بالا بودن حقیقی. خدای متعال بالاست، عالی است، علو دارد، عالی است؛ نه اعتباری، نه اضافی، به نسبت چی با کی؟ به حقیقت خودش، حقیقت او یک حقیقت عالی است. اینها بروزاتی دارد. یک وقت یک حقیقت، خب اینها چون صفات دیگر صفات بروزاتی است برای از جهت صفتی این مَلکه، وقتی هست در قیاس، حالا بله آنجا قیاسات هست. درست است اعتباری نیست، درست است اضافی نیست، درست است حقیقی است، ولی قیاس که هست. یک کسی نسبت به طبقات از درجات است. حالا اینجا آن مَلَکات خودش بروزاتی دارد. یک بروز این مَلَکه انسان را در قیاس با دیگری برتر میکند. یک بروز مَلَکه دیگر انسان را عقب میاندازد.
رضوان بهشتی نسبت به هم حسرت میخورند در برخی مَلَکات. زیاده و توضیحات مفصل! خلاصه، حُسن خلق فی نفسه ملاکی است برای یک برتری، ولو در تمام جوانب برتری نباشد، ولی از این جهت ملاک برتری است. چون آنجا هم محل معیشت است دیگر، محل زندگی. ملاک زندگی که همان اُنس و برای زندگی بهتر، عرض کنم که روابط اجتماعی. باز هم عرض میکنم روابط نه به معنای اعتباریات، روابط حقیقی. آن مؤمنین با همدیگر بر مبنای توحید، حلقههایی هست: «علی الارائک متقابلین.» اینها دور همند، با هم اُنس دارند، گفتگو دارند. او چقدر قرآن در مورد اینها صحبت کرد. به این اعتبار خوب چی باعث میشود که بیشتر از همه با همدیگر اُنس بگیرند، راحتتر از همه با هم زندگی کنند؟ بگذار بین این دو تا کدامشان انتخاب میکند؟ انتخاب کند تکلیف کنند که آقا اینو انتخاب کن. میگوید نه، من به اون یکی نه. میفهمد این اُنس بیشتر و بهتر میشود باهاش گرفت، تا اون یکی. این حُسن و خیر اهلش، مَلَکه را برده، مَلَکه خیریت برای دیگران، مَلَکه حُسن خلق، مَلَکه سازگاری. این را دارد. آن طرف هم بهتر میشود برای زندگی معاد و بهشت و اینها که واقعاً محشری است. مفصل حرفش را بزنیم. ببینیم.
در حال بارگذاری نظرات...