امان از جذام
گرفتاری دو کار بزرگ
دنیا دو کلمه است و دو درهم
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
عن ابی عبدالله (علیهالسلام) قال: «تَقْلِیمُ الْأَظْفَارِ وَ أَخْذُ الشَّارِبِ مِنْ جُمُعَةٍ إِلَى جُمُعَةٍ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که گرفتن ناخن، چیدن شارب (سبیل خودمان) از جمعهای تا جمعه دیگر، یعنی جمعه به جمعه انسان ناخن بگیرد و شارب را کوتاه کند، امان از جذام است؛ یعنی مبتلا به جذام نمیشود.
حدیث بعدی از امام صادق (علیهالسلام)، از پدرشان امام باقر (علیهالسلام): «قَالَ بَکَی أَبُوْذَرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَتَّی اشْتَکَی بَصَرَهُ.»
ابوذر (رحمةالله علیه) از خشیت خدای تعالی گریه کرد، تا آنجا که چشمش دیگر ناراحت شد، بیماری افتاد یا مشکلی برایش پیش آمد. «فَقِیلَ لَهُ: یَا أَبَاذَرٍ لَوْ دَعَوْتَ اللَّهَ أَنْ یَشْفِیَ بَصَرَکَ.» به ابوذر گفته شد که: «ابوذر، خب دعا کن، از خدا بخواه. ای کاش از خدا بخواهی، دعا کنی چشمت را شفا بدهد؟» «فَقَالَ: إِنِّی لَمَشْغُولٌ وَ مَا هُوَ مِنْ أَکْبَرِ هَمِّی.»
ابوذر فرمود که: «من درگیر این نیستم، این بزرگترین همّ من نیست. توجهی به آن ندارم، مشغولیتی به آن ندارم، درگیر آن نیستم، این همّ بزرگ من نیست.» «قَالُوا: وَ مَا یَشْغَلُکَ عَنْهَا؟ قَالَ: الْعَظِیمَتَانِ، الْجَنَّةُ وَ النَّارُ.»
گفتند: «چه تو را از آن مشغول کرده؟ خب مشغول چه هستی؟ درگیر چه هستی؟ به چه فکر میکنی؟» فرمود: «دو تا امر بزرگ، دو تا چیز بزرگ. من مشغول این دو تا هستم، درگیر این دو تا: یکی بهشت و یکی جهنم. من مشغولیّتم به این دو تاست، درگیر این دو تا: بهشت و جهنم.»
حدیث بعدی از امام صادق (علیهالسلام) و دوباره از پدرشان امام باقر (علیهالسلام)، این هم درباره ابوذر است: «قَالَ قَامَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ عِنْدَ الْکَعْبَةِ.»
ابوذر (رحمةالله علیه) نزد کعبه ایستاد. «قَالَ: أَنَا جُنْدَبُ بْنُ سَکَنٍ.» فرمود: «من جندب بن سکن هستم.» «فَاکْتَنَفَهُ النَّاسُ.» مردم دور او جمع شدند. «فَقَالَ: لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ أَرَادَ سَفَراً لَاتَّخَذَ فِیهِ مِنَ الزَّادِ مَا یَصْلُحُ.»
فرمود: «اگر کسی از شما بخواهد سفر برود، حتماً برای این سفرش یک توشهای برمیدارد که به دردش بخورد، آنجا به کارش بیاید. فَسَفَرُ یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَمَا تُرِیدُونَ فِیهِ مَا یُصْلِحُکُمْ؟» خب شما برای سفر مادی چیزی برمیدارید که آنجا به دردتان بخورد و به کارتان بیاید، برای سفر قیامت، برای سفر روز قیامت چیزی نمیخواهید که کار شما را راه بیندازد، درست کند، کار شما را اصلاح کند؟
«فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: أَرْشِدْنَا.» یک مردی ایستاد و گفت: «به جناب ابوذر راهنمایی کن، چکار باید بکنیم؟ ارشادمان کن.» «فَقَالَ: صُمْ یَوْماً شَدِیدَ الْحَرِّ لِلنُّشُورِ.»
فرمود: «تو یک روز گرمی را روزه بگیر برای نشور، به یاد قیامت، یا برای قیامت. وَ حُجَّ حَجَّةً لِعَظَائِمِ الْأُمُورِ.» و یک حجی هم به جا بیاور برای آن امور سنگین، کارهای بزرگ که در پیش داریم، آن امور مهم و شرایط مهمی که در پیش هست؛ برای عزائم امور. «وَ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ فِی سَوَادِ اللَّیْلِ لِوَحْشَةِ الْقُبُورِ.» دو رکعت در تاریکی شب بخوان برای وحشت قبور. «وَ کَلِمَةُ خَیْرٍ تَقُولُهَا أَوْ کَلِمَةُ شَرٍّ تَسْکُتُ عَنْهَا، أَوْ صَدَقَةٌ مِنْکَ عَلَی مِسْکِینٍ لَعَلَّکَ تَنْجُو بِهَا مِنْ یَوْمٍ عَسِیرٍ.»
خیلی عبارات زیبایی دارد: یک کلمه خیری که بگویی و کلمه شَرّی که از آن سکوت کنی، یا صدقهای که به مسکین میدهی، شاید به واسطه اینها نجات پیدا کنی، ای مسکین! حالا ابوذر به خود همین آقا میگوید: «به مسکین صدقه بده، ای مسکین! و تو هم مسکینی، تو هم گدای روز قیامت. او نیاز دارد به این عمل، او به پول تو نیاز دارد، تو به پول دادن به او نیاز داری، تو به صدقه دادن به او نیاز داری، به عمل خیر نیاز داریم.»
«مِنْ یَوْمٍ عَسِیرٍ اجْعَلِ الدُّنْیَا دِرْهَمَیْنِ.» از آن روز سخت و در فشار، دنیا را دو درهم قرار بده. همه دنیا برایت دو درهم باشد. پول (همه پول) دو قسمت بشود: «دِرْهَمٌ أَنْفَقْتَهُ عَلَی عِیَالِکَ وَ دِرْهَمٌ قَدَّمْتَهُ لآِخِرَتِکَ.» یک درهمشان، درهمی باشد که برای زن و بچهات خرج میکنی (انفاق برای خانواده میشود، خرج میشود برای خانواده) و درهمی که برای آخرتت میفرستی. «وَ ثَالِثٌ یَضُرُّ وَ لَا یَنْفَعُ فَلَا تُرِدْهُ.» قسمت سومی اگر بخواهی بر مالَت قرار دهی، ضرر دارد و سودی تویش نیست، فقط ضرر است. پس آن را رد نکن، یعنی دیگر سومی برای مالَت قرار نده.
«اجْعَلِ الدُّنْیَا کَلِمَتَیْنِ.» خب همه دنیا را دو درهم کن، همه دنیا را هم دو کلمه کن. کل دنیا دو کلمه باشد: «کَلِمَةٌ فِی طَلَبِ الْحَلَالِ وَ کَلِمَةٌ لِلآْخِرَةِ.» یک کلمه در طلب حلال و یک کلمه برای آخرت. «وَ ثَالِثَةٌ تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ فَلَا تَرُدَّهَا.» کلمه سوم دیگر اگر بخواهد سومی داشته باشد ضرر دارد و سودی ندارد، پس آن را ردش نکن، یعنی برایش جایی باز نکن.
«ثُمَّ قَالَ: قَتَلَنِی هَمُّ یَوْمٍ لَا أُدْرِکُهُ.» بعد فرمود که: «من را میکشد غصه روزی که هنوز به آن نرسیدم.» یعنی ابوذر غصه روزی را که هنوز به آن نرسیده، یعنی منظور قیامت، غصه قیامت من را میکشد. خب اینها واقعاً باور داشتند قیامت را، معاد را، مرگ را، بعد از مرگ را. نیاز انسان به اعمال را جلو چشمشان میدیدند. ایمان همین است دیگر. وقتی جناب ابوذر درجات خیلی بالای ایمان را دارد، درجه نهم ایمان را ایشان داراست، حقش هم همین است که اینجور بشود، اینجور باور داشته باشد و درگیر قیامت باشد. مشغول یک همچین ایمانی به ما عطا بکند، باور داشته باشیم واقعاً.
در حال بارگذاری نظرات...