شرح کتاب خصال

جلسه پنجاه و چهارم

00:10:58
160

معرفی
دو دشمن خداوند متعال
دو معنای بخشندگی
دو هلاک کننده
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

«مالِکٌ قُلتُ لِلحُسینِ بنِ عَلیِّ بنِ اَبی‌طالِبٍ علیهم السلام یا اَبا عَبدِاللهِ، حَدِّثنی عَن قولِ اللهِ عزوجل: ﴿هَذَانِ خَصْمَانِ﴾ قال: نَحنُ وَ بَنى اُمَیَّهَ اختَصَمنا فِی اللهِ عزوجل قُلنا صَدَقَ اللهُ وَ قالوا کَذَبَ اللهُ فَ نَحنُ وَ اِیّاهُمُ الخَصمانِ یَومَ القِیامَةِ.»

حضرت مالک می‌گوید: به امام حسین، حسین بن علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) عرض کردم، یا اباعبدالله! به من بگو که این آیه قرآن چه می‌فرماید: ﴿هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ﴾؛ «این‌ها دو گروهی هستند که درباره پروردگارشان با یکدیگر دشمنی دارند.» منظور کیه؟ این دوتا دشمنی که تو این آیه فرموده کیان؟

فرمود: «ما و بنی‌امیه هستیم که درباره خدای متعال با هم دشمنی کردیم. ما گفتیم خدا راست می‌گوید و آن‌ها گفتند خدا دروغ می‌گوید. پس ما و آن‌ها روز قیامت دشمنان یکدیگریم.»

خب، این حکایت از خباثت و عمق عقاید بنی‌امیه دارد دیگر! چه بسا همه بنی‌امیه نگفته باشند که خدا دروغ می‌گوید، ولی تقابل‌شان با اهل‌بیت و اهل‌بیت به عنوان مظهر صدق کامل و صدق تمام، تقابل با این‌ها می‌شود کذب تمام. وقتی دو نفر دعوای اعتقادی دارند، یکی ضد دیگری‌ست؛ خب، وقتی یک نفر حق مطلق باشد، آن یکی هم می‌شود باطل مطلق. وقتی یک نفر همه وجودش دارد راست‌گفتن خدا را فریاد می‌زند، این‌ها درباره خدا -یعنی اصل خداست بحث‌های دیگر حاشیه است- در مورد جنگ قدرت که اهل‌بیت (علیهم السلام) سفت و قرص پای خدای متعال ایستادند، بنی‌امیه سفت و قرص پای دشمنی خدا ایستادند. همه‌شان. هرآنچه که به نام بنی‌امیه نامیده می‌شود این ویژگی را دارد و دشمن خدا و دشمن اهل‌بیت محسوب می‌شود و باورش این است که خدای متعال دروغ گفته و دروغ می‌گوید. باور نداشته باشد کسی که خدا راست می‌گوید. اگر خدا وعده‌ای به جهنم داده، وعده‌ای به بهشت داده، وعده‌ای به نصرت الهی داده، وقتی کسی باور ندارد که این‌ها راست است، رفتنش معلوم است که حق خودشان را نمودن.

«عَن اَحمَدِ بنِ سُلَیمانَ قالَ سَاَلَ رَجُلٌ اَباالحَسَنِ علیه السلام وَ هُوَ فِی الطَّوافِ.»

احمد بن سلیمان می‌گوید که مردی از موسی بن جعفر (علیه السلام) سؤال کرد در حالی که حضرت در طواف بودند، طواف می‌کردند. مردی از حضرت پرسید که «اَخبِرنی عَنِ الجَوادِ»؛ به من بگو که طرف سؤال کرد که خبر بده از جواد، جواد یعنی چه؟

«فَقالَ: اِنَّ لِکَلامِکَ وَجهَینِ، فَإنْ کُنتَ تَسْأَلُ عَن مَخلوقٍ فَإنَّ الجَوادَ ...»

فرمودند که کلام تو دوتا وجه دارد. این کلامی که گفتی، سؤالی که کردی، درباره جواد پرسیدی. اگه منظورت خب جواد هم می‌تواند منظور مخلوق باشد، هم می‌تواند منظور خالق باشد. اگر منظورت مخلوق:

«... فَإنَّ الجَوادَ الَّذِی یُؤَدِّی مُفتَرَضَ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ عَلَیهِ وَالبَخِیلُ مَن بَخِلَ بِمُفتَرَضِ اِللهِ عَلَیهِ.»

در بین مخلوق، جواد کسی است که آنچه را که خدا بر او واجب کرده است، انجام می‌دهد. نمی‌شود جواد، یعنی نسبت به تکلیف جود دارد. جواد در بنده‌ای است که جواد است. بنده‌ای است که نسبت به تکلیف بخل نمی‌ورزد. آنجا که خدای متعال دستور داده، کاری که باید انجام بدهد، انجام می‌دهد و بخیل کسی است که نسبت به واجباتش بخل می‌ورزد. بدترین بخیل‌ها کسی است که نسبت به نمازش بخل دارد. دیگر این از بدترین بخیلان است، یعنی کسی بخیل است. ولو سفره‌اش همیشه به روی مردم به جماعتی پهن باشد، چی چی باشد، دستش بخیر باشد، این‌ها آن‌قدری ارزش ندارد وقتی که اصل واجبات را کسی برایش اهمیت نداشته باشد، جود در واجبات ندارد. حالا این درباره مخلوق.

«اَو اِنْ کُنتَ تَسْأَلُ عَنِ الخالِقِ فَهُوَ الجَوادُ اِنْ اَعطی وَ هُوَ الجَوادُ اِنْ مَنَعَ.»

اگر سؤالت درباره خالق است، او چه ببخشد و چه منع کند، جواد است. خیلی زیباست! وقتی هم که می‌بخشد و وقتی که عطا می‌کند، جواد است. آن وقتی هم که چیزی نمی‌دهد، باز هم جواد است. چون همه‌اش روی حساب جودش است، حساب کرم و عنایت. چون اگه چیزی به بنده بدهد، چیزی می‌دهد که بنده لیاقتش را نداشت. کی لیاقت دریافت چیزی از خدا را دارد؟ از خدا طلبکار است. همه‌اش محتاج است. اگر می‌دهد از سر جودش است و اگر هم چیزی را نمی‌دهد، چیزی را نمی‌دهد که خلاصه، آن وقتی که عطا می‌کند، عطا می‌کند به طرف چیزی که مال طرف نیست. وقتی هم که منع می‌کند، چیزی که مال طرف نیست. حق کسی را نمی‌خورد. پس جواد در همه حال، چه در حال بخشش و چه در حال منع، در هر دو حال جواد است.

حدیث بعدی:

«از حارث قالَ قالَ امیرالمومنین علیه السلام قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: اَلدِّینارُ وَ الدِّرهَمُ اَهلَکا مَن کانَ قَبلَکُم وَ هُما مُهلِکا کُمْ.»

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: دینار و درهم کسانی را که قبل از شما بودند، هلاک کرد و شما را هم هلاک می‌کند. مخاطبین دیگر مردم.

حدیث بعدی هم شبیه همین است:

«الذَّهَبُ وَالفِضَّةُ حَجَرانِ مَمسُوخانِ، فَمَن اَحَبَّهُما کانَ مَعَهُما.»

فرمودند که طلا و نقره دو سنگ مسخ شده‌اند. مسخ از صورت اصلی خودش دربیاید به صورت دیگری. طلا و نقره دوتا سنگ مسخ شده‌اند. هر کسی این دو را دوست داشته باشد، با همین دوتاست. آیا می‌رود به سمت این‌ها؟ چون این‌ها مسخ شدند، کسی هم که عاشق این‌هاست و محبت به این‌ها دارد، محبت غیرالهی مسخ می‌شود و این هم از مسیر اصلی خودش خارج می‌شود.

صدوق (ره) پایین می‌زند: «یَعنِی بِذَالِکَ مَن اَحَبَّهُما حُبّاً یَمنَعُ حَقَّ اللهِ مِنهُما.»

یعنی دوست داشته باشد، یعنی دوست داشتنی باشد که مانع بشود از اینکه حق خدا را از آن‌ها ادا کند. دوست دارد، چون دوست دارد خمس نمی‌دهد، چون دوست دارد زکات نمی‌دهد، چون دوست دارد انفاق نمی‌کند. اثر علاقه و عشقی که دارد به این طلا و نقره، تکثر دارد، هی جمع می‌کند این‌ها را. این‌ها می‌شود آن دوست داشتنی که - اهل عمل وظیفه - ما و از محبت چیزهای حقیر دنیوی ان‌شاءالله نجات پیدا کنیم.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00