شرح کتاب خصال

جلسه پنجاه و پنجم

00:12:47
155

معرفی
پناهندگی از دو صفت
دو صفت شیعه
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

عَن اَبی سعید الخُدری، قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ (صلی الله عَلَیهِ و آلهِ وَسَلَّم) یَقُولُ: «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الکُفرِ وَ الدَّین.»

ابوسعید خدری می‌گوید که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از کفر و دِین.»
یعنی ای رسول‌الله (ص)، دین معادل کفر است؟
فقالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): «بله، کسی مدیون باشد، بدهکار باشد، این معادل کفر است.» نه اینکه کسی از کسی قرض نگیرد، کسی به کسی بدهکار نشود. خب احکام دارد، حرام نیست. حرف کتاب الغرض داریم، کتاب الدین داریم، مفصّل است. ولی پیغمبر اکرم (ص) می‌گوید کسی بی‌مبالات باشد نسبت به دِینی که به گردن اوست. متاسفانه خیلی می‌بینید عین خیالش نباشد به دِینی که هست. ادا کرد، نکرد...

گاهی ما منتظریم که او – کسی که به ما قرض داده یا طلبکار است – بیاید التماس کند، بعد سر وقتش شدش. اگر سر وقت نمی‌دهی، باید استمهال کنی. آخر و هفته نداری، تو بیا وقت بگیری. عقب می‌افتد یک روزی که بیفتد، فلان‌قدر معصیت دارد. اینی که پیغمبر (ص) می‌فرماید معادل کفر است. قرض یا هر چیزی، یا بدهی انسان، اَدب دارد به اینکه به گردن انسان است. در حدیثی داریم که «نیست بهشت غمی بدتر از غم قرض.»

اصل قرض دادنش که خب، خیلی عالی است. گرفتنشم بد نیست. خود اهل بیت هم قرض می‌گرفتند. ولی مسئله این است که انسان واقعاً اهتمام جدی دارد به اینکه سریعاً در اولین فرصت، زیر دِین کسی نباشد. حالا یا قرض است، انسان، بحث دین هم خیلی اختیاری هم نیست دیگر، حالا احکامش. خواب پاش می‌خورد، مدیون. الو خوابه! بچه انسان، بچه کوچک انسان یک لیوانی را توی خانه از دستش افتاده شکسته، انسان مدیون است. ولو انسان مثلاً تو خیابان توپ می‌آید سمت ماشینش، ماشین این‌وری می‌کند در نهایت جایی که می‌تواند که این زیر ماشینش نره، باز می‌رود. به نام دین. هیچ اختیاری توش شرط نیست برای انسان. ولو بدون اختیار هم مال دیگری را خراب بکند، مدیونش طرف است. باید معمولاً ... کم پیش می‌آید، راست می‌گوید واقعاً برایش مهم نیست چیزی که با هم داریم. تع ...

خلاصه، تا سه‌هزار میلیارد و این‌ها. گفتم اینجا به معنای کفر، بی‌دینی و این‌ها نیست ها! سرپوشی، نادیده گرفتن حق. نادیده می‌گیرد دیگر، حقی که دیگری به گردن اوست، «کفر.»

از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده، فرمودند: «لَو وددتُ ان افتدیتُ خصلتین فی الشیعهِ لَنا بِبعضِ لَحمِ ساعدی.»
خیلی روایت عجیبی است. دوست داشتم بابت ... خیلی حدیث واقعاً، روایت عجیبی است. بابت دو تا خصلت در شیعه خودمان، من یک مقدار از گوشت بازویم را می‌رفتم فدیه می‌دادم. فدیه که معنایش مشخص است، به جای چیز دیگر داده. به خاطر دو تا خصلت می‌خواستم برم ولو شده گوشت بازوی دستم را بدهم.
«سَرٌ و لا مَقُلتٌ و لا مَقلتٌ.» یکی: «نزق»، سبک‌سری. «وَ قِلَّتُ الکِتمان». کم‌کتمانی.
اینقدر این دو تا خصلت فشار آورده به امام سجاد (علیه السلام) که می‌فرمودند حاضر بودند حضرت بروند گوشت دستشان را بدهند که یک خورده شیعیان از این حالت سبک‌سری در بیایند، از این کم‌کتمانی در بیایند.

کم‌کتمانی... اصل کتمان، شیعه و اسلام و همه این‌ها با کتمان... پیغمبر (ص) سه سال مخفیانه... کتمان نباشد چیزی از اسلام. مگر قرار بود چیزی از تقیه نباشد؟ کتمانی که حضرات داشتند، اصحاب خاص حضرات داشتند. الان اگر قرار باشد تو جمهوری اسلامی کتمان نباشد، رهبر معظم انقلاب هرکی هر کاری کرد، بیایند علناً بگویند و علناً موضع بگیرند. چیزی از این مملکت... این‌همه دست و پا می‌زنند تو ورطه نابودی می‌برند انقلاب را. حالا کسی هم بخواهد بیاید به این‌ها بگوید با چشم و ابرو... موقع چی میشه خدا می‌داند.

علت: بر انسان لازم نیست هر چیزی را بگوید. لازم نیست هر چیزی را به رو بیاورد. لازم نیست هر چیزی را لو بدهد و آسیب بزند. حرف بزند به حد وجوب نرسیده، تشخیص نمی‌دهد که این واجب، یک تکلیفی بر او هست گفتنش. برای گفتن دلیل. نگفتن دلیل نمی‌خواهد. اسب در حرف نزدن ... گفتن دلیل می‌خواهد. انسان دلیل داشته باشد برای حرف زدن. تکلیف داشته باشد برای حرف زدن. ملاک داشته باشد برای حرف زدن. چرا نَگَم؟ گفتنش دلیل می‌خواهد. خیلی مهم است. گوشت بازویم را برم بدم... کشتی! این‌جور سبک‌سری، جدی نگرفتن، سرسری. همین سهل‌اندیشی که از مشکل مملکت است، این سهِل‌اندیشی برای شیعیان. گویی یعنی هر کسی که وابستگی اعتقادی به این مکتب دارد.

از امام صادق (علیه السلام) فرمودند که: «لِلصائمِ فَرحَتانِ، فَرحَةٌ عندَ اِفطارِهِ و فَرحَةٌ عندَ لِقاءِ اللهِ.»
روزه‌دار دو تا شادی دارد: یکی موقع افطارش و یکی موقع ملاقات خدا.

حدیث زیبایی است. لطافتش تو چیست؟ ما دو نوع روزه داریم: یکی روزه در دنیا نسبت به طعام و موقت که خب، این کِی مَن‌برداشته می‌شود؟ یکم روزه‌ای که اساس دنیا روزه است. ما روزه‌دار، اصلاً خود دنیا روزه است. یعنی محرومیت، و اینکه برداشته می‌شود وقتی با خدا ملاقات شدیم. محجوب شدیم از ملاقات خدا. یعنی دو تا نیاز انسان: یکی نیاز به خوراک و طعام و چه و چه، یه مدت محدود میشه. موقع افطار. اون نیاز اصلی و حقیقی انسان که اون وابستگی به خدای متعال، «ملاقات خداست.»

ملاقات هم از متشابهات. ملاقات جسمانی انسان. همه حقیقت خودش را در محضر قدسی حضرت حق تعالی ببیند و پی ببرد به اون نحوه وجودی خودش و نسبتش با خدای متعال. این کِی حاصل می‌شود؟ وقتی که ملاقات خدا صورت می‌گیرد. مَن‌برداشته می‌شود. شدنش می‌تواند، ولی خب حالا آن‌جوری خیلی نمی‌شود. رؤیتاً، اَنظُر اِلَیک... آن‌جا بحث شده، ایشون بحث می‌کند که گفته شد: «تو از دنیا نری ملاقات ما را داشته باشی.» که روزه که هستیم، حواسم... الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00