دو علامت رستاخیز
صدقه به سادات جز در دو مورد روا نیست
دو خصلت افراد پست
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن ابی الحسین قال سمعت اباعبدالله علیهالسلام یقول: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: عند ایمان بالنجوم و تکذیب بالقدر.»
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: از پیغمبر اکرم درباره قیامت، ساعت سوال شد. "ساعه" وقتی میآید، خالی به معنای قیامت است. پیغمبر اکرم فرمودند: «هنگام ایمان به نجوم و تکذیب قدر»، یعنی کی قیامت میشود؟ وقتی که مردم به نجوم ایمان میآورند و قدر را تکذیب میکنند. حکایت از این دارد که وضع اعتقادی مردم بد میشود: کهانت و سحر و اینها رواج پیدا میکند و قضا و قدر و اینها تکذیب میشود. امور به جای اینکه به تقدیرات الهی نسبت داده بشود، به کائنات، به خلاصۀ کهکشانها و حرکت افلاک و اینها نسبت داده میشود؛ میشود «ایمان به نجوم و تکذیب قدر».
حالا در روایات، معمولاً "اشراط الساعه" (شرطهای قیامت)، چیزهایی که ذکر شده، چیزهای منفی است؛ یعنی به عنوان مقدمات قیامت و به عنوان دورۀ آخرالزمان، چیزهایی نقل شده که بعد از اینها قیامت میشود و معمولاً حکایت از سستی عقاید مردم، ضعف اعتقادی، ضعف اخلاقی اینهاست و کمتر شما یا نمیبینید یا بهندرت که مثلاً چیز خوبی را، ویژگی خوبی را نسبت بدهند به مردم که «قیامت بعد از این اتفاق میافتد».
«یأتی علی الناس زمان فلان.» یک کتاب جمع شده. شاید منزل من داشته باشیم؛ فقط روایات با تعبیر «یأتی علی الناس زمان» را جمع کردهاند. حالا یا خودشان به من دادند، یا در ذهن من است که ایشان به ما دادند. بله، روایتش را جمع کردهاند که «بر مردم روزگاری خواهد آمد». کنار روایات دربارۀ "اشراط الساعه" است؛ ویژگیهای قیامت و قبل قیامت. یعنی ویژگیهای قبل قیامت، قیامت نیست بلکه اینکه چه اتفاقاتی میافتد و قیامت در پس چه اتفاقاتی رخ میدهد. اینها معمولاً معایب و طعن به مردم و اعتقادات مردم است.
خب، این هم از همین روایات است. فقط نکتهای که، سوالی که هست این است که از طرفی ما یقین داریم –جزء بینات اعتقادیمان است– که ظهور حضرت ولیعصر، ارواحنا فداه، قبل از قیامت رخ خواهد داد و از آن طرف هم یقین داریم –این هم جزو بیناتمان است– که «یکون الدین کله لله». ظهور حضرت ولیعصر دین عالم را خواهد گرفت. «علی الدین کله» یعنی دین را اظهار میکند، تمام عالم را خواهد گرفت. «یعبدوننی و لا یشرکوا به شیئا.» این آیات قرآن است. فوایدی که در دوران –حالا آن دوران خاص که در تفاسیر و روایات این آیه از سوره مبارکۀ نور را، آیه ۵۵ را، گفتند- منظور دوران ظهور امام زمان است. میفرماید که در دورۀ امام زمان، در دوران ظهور، فقط خدا پرستیده میشود و شرکی نیست.
از این طرف جزو "اشراط الساعه"، یعنی از مقدمات قیامت، چیزهایی را میگویند که اصلاً همخوانی ندارد با دوران ظهور امام زمان. این دو تا را باید چهجور با هم جمع کنیم؟ تأملی بفرمایید. سوال روشن است دیگر. روشن شد سوال؟ از طرفی قبل از قیامت ظهور امام زمان رخ میدهد. ظهور امام زمان دوران گل و بلبل است. از طرفی مقدمات قیامت را که ذکر کردند، تقریباً بلااستثنا همهاش امور نامطلوبی است. یعنی این امور نامطلوب در دوران ظهور امام زمان –که خب ما میدانیم اول ظهور بعد قیامت است- اینها به عنوان ویژگیهای قبل از قیامت است. یعنی اگر ظهور را قیامت بگیریم، قبل از ظهور مردم اعتقادشان به نجوم و به حساب باشد... خب، اگر بخواهد فاصلهاش زیاد بشود، چی؟ فاصلۀ ظهور تا قیامت زیاد بشود، بر فرض دیگر عقلاً گفته نمیشود «مقدمۀ قیامت»، «اشراط الساعه». دیگر گفته میشود ... پیغمبر میپرسد از قیامت دارد میپرسد. حضرت یک چیزی میگویند که این قبل از ظهور است و صدها سال مثلاً بعدش تکرار میشود. روایت ما به همین دلالت دارد دیگر که حضرت میآیند، چند سالی یا چند ماهی حکومت دارند. بعد حضرت سیدالشهدا، امیرالمومنین رجعت میکنند. مقدار سالهایشان هم حتی در روایات ذکر شده. سالهای طولانی و حیدری که مومن نمیرد تا... بله، بله، بله. روایت از این قبیل هم زیاد است.
خب، این فاصله اگر بخواهد طولانی باشد، دیگر عقلاً گفته نمیشود که این مقدمۀ قیامت است. میخواهد با این همه فاصله مقدمه باشد؟ قاعدتاً یک چیز قریبی باید باشد. یعنی منتهی باید بشود به آن. خب، این مسئله مهمی است. حالا مسئله اعتقادی هم هست. جای فکر هم دارد. رویش تأملی بفرمایید.
اگر بگوییم یعنی دوباره فضای عالم میگذرد و این قضایا رخ میدهد. بعد این هم خیلی با فضای روایات جور درنمیآید. اینکه «قیمتهای کفار»، «الدین کله...» جان؟ نه، «اج» نمیآید. ولی تعمیم میآید. یعنی همه جا را در بر میگیرد. ولی روایاتی که دربارۀ «اشراط السّاعه» است، همهاش بوی این را میدهد که کفر همهجا را میگیرد. اصلاً با این تناسب ندارد که ایمان همهجا را میگیرد. یک مسئله است. تحمل... سادهاش همین است که بگوییم اینها مربوط به قبل از ظهورِ قیامت است؛ ساعه را بیاریم. البته خب بحثی هست. قبلاً هم به نظر شاید بحث کرده باشیم. اینکه وضعیت قلمی که یادم است نوشتم. حالا حضرت بیایند و اینها شاید به این دلیل وصل شده باشد که چند مرحله بحث قیامت درواقع ظهور ولایتالله، «هنالک الولایه لله» این در واقع در چند مرحله اتفاق میافتد، رخ میدهد. یکیش در دوران ظهور، یکی در دوران رجعت و در مرحله نهاییاش دوران، یعنی فضای قیامت. اینها در واقع همه به هم متصل است. اگر بشود همه اینها را متصل کرد و یک به یک حقیقت برگرداند و از "ساعه" را یک چیز دانست اعم از همه اینها، حل میشود مسئله تا حدی. ولی اگر نشود، از "ساعه" خصوص قیامت باشد، یعنی دوران ظهور و رجعت را در بر نگیرد، یک خورده سخت میشود اینکه ما بخواهیم این "اشراط الساعَه" را حل کنیم.
روایت بعدی از امام صادق علیهالسلام، از پدرشان، فرمودند: «لا تحل الصدقه لبنی هاشم الا فی وجهین: ان کانوا عطاشا و اصابوا ماء فشربوا» یعنی صدقه برای بنیهاشم حلال نیست، مگر در دو وجه: اگر تشنه و به آبی برسند و از آن آب بخورند. یعنی در حال تشنگی کسی آبی صدقه بدهد به بنی هاشم، این حلال است و اشکال ندارد. «و صدقه بعضهم علی بعض.» و اینکه خودشان به همدیگر صدقه بدهند، این هم حلال است. صدقۀ غیر از خمس. در کتاب خمس هم این روایات بحث میشود. چه خبر است سادات با خمس میدهیم ولی صدقه حرام. سادات را هم بنی هاشم میدانیم. این هم نکته خیلی مهمی است.
عرض کنم خدمتتان که بحث چی بود؟ یکی از اساتید خیلی به تکلف افتاده بودند که اثبات بکنند خمس و اینها که در آیات خمس بود، ظاهراً خمس به امیرالمومنین هم تعلق میگیرد. خب، یک خورده به تکلفشان افتاده بودند از این جهت که «نفس پیامبر است» و «چه و چه و چه». گفتم آقا خمس به بنی هاشم تعلق میگیرد؛ ایشان هم جزو بنیهاشم است. بنیهاشم، هاشم، پدر جناب عبدالمطلب، بنیهاشم اینها. لذا اگر ما فقط آنجا بخواهیم به تکلف بندازیم که «نفس پیامبر» است و «چه» و «اینها»، در مورد فرزندان امیرالمومنین از غیر حضرت زهرا به زحمت میافتیم. ولی وقتی بنی هاشم باشند، مسئله حل میشود. حضرت قمر بنی هاشم جزو سادات است. چرا؟ چون جزو بنی هاشم است. سادات یعنی فرزندان رسولالله در حالی که این نیست. سادات یعنی فرزندان هاشم ولو از غیر رسولالله. نکته خیلی مهمی است. در کتاب خمس هم بحثی که میشود همین است. هاشمی باید بشود، ویژگیهایی که گفته میشود برای هاشمی، خمس و صدقه و اینها و احکام مربوط به هاشمی است و سادات یعنی بنی هاشم. این هم از این.
روایت بعد: «آخر یائسگیشون، قریشی، قرشی زنان». قریشی باز دایرهاش اعم از بنیهاشم است. قریش در دورۀ اسم یک آدمی است که ساکن میشود. بعید میدانم اسم آدم باشد. اسم طایفه بوده. طایفه معمولاً «بنی فلان» است. بله. حالا قریش باید بررسی کرد. اصطلاحی که روی طایفه میگذاشتند، کنایه از یک چیزی بوده. مثلاً «فارس کل فارس»، «اهل فارس». اهل فارس لزوماً فارس اسم یک انسان نبوده به دلایلی، مثلاً به خاطر آن منطقه و ویژگیهای منطقه و اینها. گاهی اسامی، مثلاً «بده»، «بدها» اسم مکه بوده. خب، این اسم قومی هم نیست. حتی اسم آن منطقه است به دلایلی. حالا وجه تسمیهای شده. قریش هم به نظرم میآید این شکلی باشد. یعنی اسم شخص نباشد، اسم طایفه بوده آن هم به دلایل. اینها خب کنایه از چیزهایی است دیگر. نبط، قریش، اینها واژههایی بوده که مثل اسم من شده امکان دارد مثلاً شکاف قم، شاید تو شکاف زندگی میکردند مثلاً بهش میگفتند «نبتی».
خب، و حدیث آخر از امام صادق علیهالسلام، «سؤال عن سفله» یعنی سؤال از سفله، پَست، فرومایه. پرسیدند «خب، از امام صادق علیهالسلام درباره سفله، پَست، فرومایه گفتن آقا پَست کیه؟» «فقال: من یشرب الخمر و یضرب به تنبور.» کسی که عرق بخورد و تنبور بزند. الحمدلله. خمر بنوشد و تنبور، ساز، ساز بزند باشد، این جزو فرومایگان است. خلافش الان نیاز به اثبات دارد. خدا انشاءالله توفیق عمل به این روایات را به ما عنایت بفرمایند و الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...