دو گناه یکی از دیگری سخت تر
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«عن اصبات بن محمد به اسنادی یرفعه الی النبی صلی الله علیه و آله: الغیبة اشد من الزنا»
حدیث ۹۰، خصال دوگانه.
این حدیث معروف از پیامبر اعظم (ص) است که غیبت از زنا شدیدتر است، نه اکبر و نه اعظم. "اشد" با "شدت" فرق میکند با عظمت و کثرت. "کبر" یعنی بزرگی و کوچکی و عظمت و کثرت و اینها، این ویژگیها متفاوت است. "اشد" متفاوت از اینهاست. شدت غیبت بیش از زناست؛ نه بزرگتر از زناست و نه بدتر از زناست؛ شدتش بیشتر است.
عقیل: یا رسول الله، و لِمَ ذلک؟
رسول خدا فرمودند: «صاحب الزنا یتوب فیتوب الله علیه».
خیلی تعلیل و برهان عجیبی است. علت و برهان "لِمَ" (برای چی) را حضرت میخواهند بیاورند برای اینکه چرا غیبت از زنا شدیدتر است. تحلیلی که میآورند و علتیابی که میکنند، عجیب است: «صاحب الزنا یتوب فیتوب الله علیه و صاحب الغیبة یتوب فلا یتوب الله علیه حتی یکون صاحبهُ الذی یحلّه».
یعنی کسی که زنا میکند توبه میکند، خدا میبخشدش. اما کسی که غیبت بکند، با توبه خالی حل نمیشود. باید استحلال شود. "استحلال" یعنی طلب حلیت از آن "مُغتاب" (کسی که غیبتش شده). "مُغتاب" به باب افعال، اسم فاعل و مفعولش یکی است، مثل "مختار". "مُغتاب" هم فاعل و مفعولش یکی است. هم کسی که غیبت میکند و هم کسی که غیبتش میشود، هر دو "مُغتاب" هستند. "مُغتاب" به فتح الف، یعنی کسی که غیبت شده. باید حلال بکند صاحب غیبت را.
شدت، وجه شدتش چیست؟ برهان "لِمَ" و وجه شدت چیست؟ این است که او دو مرحله فاصله دارد تا بهشت، و این یک مرحله فاصله دارد. او فقط توبه لازم دارد، این توبه با استحلال لازم دارد. این وجه شدتش البته یک وجهشه، وجوه متعددی دارد.
یک وجه دیگرش این است که این حقالله است و آن حقالناس. تازه غیبت داریم تا غیبت، و زنا داریم تا زنا. زنای "مُحصن" باشد، زنای "مُحصنه" باشد. "مُحسن" غلط است، "مُحصنه" هم غلط است. در سوره نور، "مُحصن" به مردی گفته میشود که در حصار زوجیت است، مرد همسردار؛ و "مُحصنه" زن شوهردار. زنای "مُحصن" و زنای "مُحصنه"، اینها... حالا "بِکر" باشد. "بِکر" کسی است که ازدواج کرده، مردی که ازدواج کرده و زن دارد ولی هنوز رابطهای نداشته. این خب حدش کمتر است. آنی که مباشرت داشته، حدش قتل است. بعضیهایش سنگسارند، بعضی قتل، بعضی نفی بلد.
شش نوع حد داریم در مورد زنا. بعضی سرشان تراشیده میشود. بله، "رجم" (همان سنگسار)، "جلد" (ببخشید)، "رجم" و "جلد" و "قتل" و "نفی بلد" و "حلق" (یعنی تراشیدن سر موهای طرف). نه، مختلفه. بله، شش نوع حد در مورد زنا.
حالا این در مورد کدام زناست؟ خب یک زنا هم زنای معمولی است: دختر و پسر رایج، همین پسرهای مجرد و دختران مجرد و اینها که فقط "جلد" خالی دارد، فقط تازیانه است، صد ضربه: «فاجلدوا كُلَّ واحدٍ منهما مئة جلدة».
عرض کنم که خب به نظر میآید که آن غیبت، آن زنای مُحصن و مُحصنه منظور نیست. چون «وَلیَشْهَد عذابهُما طائفه» (باید گروهی از مردم عذابشان را ببینند). آنجا میفرماید که اینها مردم را بگیرند، دعوت کنیم بیایند ببینند. اگر فقط ملاک آبرو بود که این آبرویش را برده، مثلاً به بدن این تجاوز کرده و دیگری به آبروی این تجاوز کرده. حالا همه در توضیح این روایتها... اگر فقط ملاک این بود، به نظر میرسید که آنجا در مسئله بحث سنگسار و اینها، عرض کنم که آنجا هم آبروی انسانِ زانی و زانیه برده میشود. دستور شریعت این است که دیگران بیایند ببینند: «لَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ». مهر و محبت هم نکنید، دل رحمی نکنید. آبروی اینها باید برود، قبح آبروی اینها باید شکسته شود، قبح این کار شکسته نشود. یعنی هر کس خواست این کار را بکند، راحت بیاید علنی بکند و اینها... نه، بیاید همه ببینند که کسی همچین کاری کرده.
ولی به نظر میآید که غیبت... ببینید اینها خودش درجاتی دارد. غیبت درجاتی دارد، زنا درجاتی دارد. کمترین حد غیبت با کمترین حد زنا، کدامش بدتر است؟ کدامش "اَشد" است؟ غیبت. ولی خب مثلاً زنای مُحصن با کمترین درجات غیبت، معلوم است که آن زنای مُحصن بدتر است. چرا؟ چون یک قضایای... برهانیش به چه جهت است؟ به همین تعلیل حضرت. ما از شما، از همین تعلیل حضرت میفهمیم که صاحب زنا توبه میکند، خدا میبخشدش. هر جا میتوبه کند، بخشیده میشود. پس حد چی؟ وقتی که علنی... نه، صاحب زنا حد مال وقتی نیست که علنی بشود. حد، ببینید یا از طریق اقرار... بله، بله. ببینید یا خودش اقرار میکند، یا بیّنه و شهود و اینها میآید که حالا علنی بشود به این معنا درست است؛ یعنی کسان دیگری هم در جریان قرار بگیرند. ولی اگر او باشد و خودش و خودش و خدا، کسی دیگر هم خبر، بله. اینجا توبه میکند، بخشیده میشود. همین دارم عرض میکنم که اقل مراتب زنا همین است. ولی وقتی که علنی شده، چی؟ خب نه، مُحصنه که بالاخره حکمش قتل است. مُحصن هم اگر علنی نشود، خودش توبه کند، بخشیده شده است؟
یک بحثی بود یک وقتی، خیلی هم بحثی بود که ما را درمیبیند که آنجا هم مثلاً حضرت علی (ع) وقتی رد میکند، یا میگوید خود طرف آمد، سه بار ردش کن. ذهنیت که، نه، همان را هم اگر واقعاً برود در خانه خدا بود... حالا در این قضیه نکته مهمش این است، ما هم خیلی درگیر مسئله بودیم و دنبالش هستیم که به جواب برسیم در این زمینه که: اقرار برای زانی و زانیه در صورت نبودن شهود، واجب است یا نه؟ مطهر او اقرار... یعنی کسی زنا کرد، شهودی هم نبود، خودش میداند و خدا. این تا اقرار نکند و حد نخورد پاک نمیشود؟ بررسی میکنیم. فکر توبهاش، حد، حد، حد بعد از اقرار. آنی که وضع کرده، شارع برای همچین معصیتی حد یعنی طهارت این گناه را با حد میداند. کفارات اینجوری است دیگر.
ببینید همین، همین نکته، همین... ببینید ما گناهان را مرتبهبندی میکنیم. برخی گناهان با کفاره پاک میشود. کسی روزهخواری کرده، این توبهاش به چیست؟ به کفاره است. توبهاش به کفاره است. پس توبه کسی که روزهخواری کرده، همان کفاره است. توبه فقط به این نیستش که طرف بگوید من "عندالله" خودم به این نتیجه رسیدم. اینی که ازش میفهمند توبه کند بخشیده میشود از سیاق، از ظهور و اینها آدم میفهمد که منظور توبه بدون کفاره است. کفاره غیبت، توبه غیبت، نه توبه زنا.
بله نکته همین بود که کفارات خودش وصل شده برای توبه. کفارت هم اقسامی دارد. یکی از اقسام کفارات همین حد است، یعنی حد کفاره از خودش به یک معنا. کفاره، کاری است که کسی کرده. حالا میخواهیم ببینیم که این نسبتش چیست؟ نسبتش مال وقتی است که گناه از طرقی آشکار شد، کفاره آن گناه است، یا کفاره مطلق این گناه، یعنی مطلقاً هر وقت کسی آلوده به زنا شد، کفارهاش این است که یکی از این اقسام حدود بر او بار شود تا پاک شود؟ اگر اینجور باشد، پس باید اقرار بکند، اقرار بر او واجب میشود، حد خوردن هم واجب میشود. اگر اینجور نباشد، کما هو الحق و کما اینکه این روایتم به همین بیشتر تمایل دارد؛ اینکه بین خودش و خدا توبه میکند و بخشیده میشود. یعنی نیازی به اینکه حتماً حد بر او جاری بشود نیست. این میشود وجه اینکه غیبت از زنا بدتر است.
حالا ما بخشی اطلاعات ایّام ماههای ما هم با این روایت خلاصه داغون (تازه) میشود. مربوط به همین روایت: بحث آبرو، برخوردها، نسبتها، غیبتها. و در هر صورت خدا انشاءالله ما تقوای عنایت کند. از همه معاصی کنارهگیری کنیم، خصوصاً گناهانی که مربوط به عرض مردم است. پیغمبر اکرم خطاب کرد به کعبه، فرمود: تو جایگاه خیلی بالایی داری، ولی مؤمن از تو بالاتره. چون تو فقط آن سنگت مقدسه، مؤمن هم جانش مقدسه، هم مالش مقدسه، هم عرضش. لذا او از سه جهت برتر از توست. این تحلیلها خیلی در روایت (قرار گرفته). چون فلان لَعنَه، فلان لِمَه، فلان سؤال میکند، حضرت جواب میدهند. اینها خیلی در بحث برهان کمک میکند. نحوه برهان حضرت و یک وقتهایی حالا الان بحثهای منطقی و اینها عرض خواهم کرد. اینها گاهی آدم احساس میکند که علت تامه هم نیست. خیلی مثل اینجا، یکی از علل اینکه غیبت از زنا شدیدتر است، این است. علت تامش نیست، یکی از علل را حضرت میآورد. شدیدتر... شدیدتر از باب اینها، شدت و اینها حیثیت دارد دیگر. شدت از نظر دوری از خداست، مثلاً. شدت از جهت بله، از جهت معصیت بودن. خود معاصی درجهبندی دارد. همانجور که طاعات توی آن دعای... چرا، چرا، حالا آن وجه "اَشدّش" هم عرض میکنم. در دعای کجاست؟ در مفاتیح که میفهمند که خدایا، من هر عرضه دارم که هر گناهی اگر کردم، یک طاعت دارم که اکبر طاعات است، که با این وقتی باشد، من میدانم تو همه معاصی را میبخشی. آن یک طاعتم این است که ایمان آوردم. ایمان اکبر طاعات است، بالاترین طاعات. بالاترین معاصی هم شرک است که آن اگر باشد، هر طاعتی هم که باشد، تو قبول نمیکنی. من از بالاترین معاصی فاصله گرفتم، و بالاترین طاعت را رو آوردم که هر معصیتی کنار این طاعت باشد، برای تو هیچ است. هر طاعتی که رو معصیت باشد، برای تو هیچ است. این جز ادعیه است و خیلی هم متن است، یعنی محتوا، محتوای فوقالعادهای است. خیلی نکته است در این ذیل "منات"، خیلی مطلب به آدم (میآموزد). پس معلوم میشود که گناهان همه توی سطح نیستند. معصیت داریم تا معصیت، گناه داریم تا گناه، طاعت داریم تا طاعت، حسن داریم تا حسن، قبح داریم تا قبح، خیر داریم تا خیر، شر داریم تا شر. نسبیاند.
آها، این خودش میشود ملاک اینکه "اعظم" و "اکبر" و "اشد" و اینها پیدا میشود. "اعظم" گاهی از جهت محدود است، دایره است، یعنی آن آثاری که بر آن بار میشود. "اشد" شدت از جهت اینکه مایه شر در کدامش جونداتر است؟ زهر این مار شدیدتر از زهر آن مار است. نمیگویم اعظم است، نمیگویم اکبر است. انگار در اعظم و اکبر یک حیثیتهای دیگری لحاظ میشود. این خانه "اعظم" از آن خانه. میگویم "اشد" از آن خانه است. من این خانه را "اشد" از آن خانه ساختم، محکمتر ساختم. نمیگویم "اعظم" از آن خانه ساختم. نمیگویم "اکبر" از آن خانه ساختم. وقتی مساحت مدنظر است، آن دایره و برد و اینها مدنظر است، آنجا معمولاً بیشتر عظمت و کبر و اینها، بزرگی و عظمت و اینها آنجا مطرح است. شدت به آن قوت و استحکام و اینها بیشتر نظر دارد، از آن جهت که چقدر مایه شر در این معصیت است. به آن دایره کار نداریم. چه بسا در زنا آن دایره خب دارد نسل را فاسد میکند و اینها. به یک جهت به نظر میرسد که او از غیبت بدتر باشد. یک غیبت ساده خب این مثلاً چقدر مگر برد دارد؟ تا یک زنایی که بعداً بخواهد یک ولد نامشروعی هم ازش به دنیا بیاید که ولد نامشروع بشود دشمن امیرالمؤمنین و بعد برود بشود قاتل. خب این که معلوم است که از زنا "اعظم من الغیبه" (است).
درست است. «الغیبة اشد من الزنا»، شدت آن استحکام بافت. این یک بافتی است که تویش همین، بعد تعلیل حضرت دقیقاً نشان میدهد چرا. چون بافت این بافتی است که دو مرحله توبه با دو تا پتک باید بزنی تا بشکند. آن با یک پتک میشکند. بحث ایجابی با خودم بکنیم، ایجاب آن خیلی وجود ندارد به سمتش. یعنی مرض باید باشد تا کشش طبیعیش بیشتر راه (باشد؟). یعنی او "اَوْفَق" با غریزه است، موافقتر است با غریزه تا غیبت. بلکه آن اتفاقاً با غریزه... اتفاقاً یعنی انسان... آره، انسان میلش به این نیست که در مورد دیگران حرف بزند. یعنی بدگویی و این اشاعه بدی و اینها، کشش اولیه بچهها خیلی علاقه به غیبت ندارند، تا اینکه یک تازه بالغ علاقه به زنا دارد. هر دو غریزه، وقتی که ماده شکل میگیرد، این طبیعتش میرود به آن سمت، ولی این طبیعتش نیست به این سمت که بخواهد از این بد بگوید، از آن بد بگوید. اتفاقاً این طبیعتش بیشتر به سمت مهر و محبت، کشش جذب، قیمت، رمیدن، به هم انداختن (است).
خدا ان شاء الله فهم روایات عنایت بکند. ببین یک روایت چقدر... حالا این یک مطلبش بود. مرحوم آیت الله مهدوی کنی که یک جلد بله بله، تقسیم برای بحث توبهاش چجوری هست. از جاهای دیگر البته کمک گرفتیم و این دو تا بعلاوه دو سه تا چیز هم که از قبل داشتیم خودش الان میشود یک مسیر برهانی. چند تا کنار هم نشست. عرض کنم که بله آیت الله مهدوی کنی که یک جلد کتاب در شرح همین روایت، نویسنده این «نقطههای آغاز در اخلاق عملی»، همش در مورد غیبت است. یک کتاب، یک ده سالی هست این کتاب را باز نکردم، شاید بیشتر. وقتی که میخواندیم در نوجوانی، ۵۰۰ صفحه ... ۱۰۰ صفحه اول کار این است: این مسئله را حل کن، بعد دیگر وارد اخلاق عملی شو. محور همین روایت است. خدا انشاءالله ما را از این معاصی دور بکند.
برخی در مورد غیبت که خیلی شدید در جلد ۷۲ بحار (آمده)، واقعاً مو به تن آدم راست میشود. انشاءالله بتوانیم از این آلودگی اینها نجات پیدا بکنیم. به حق پیغمبر اکرم (ص) و امام عسکری (ع). صاحب این روز، روز پنجشنبه.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...