تعویذ حسنین سلام الله علیهما
دو راه پیما
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن ابن عمر قال کان علی الحسن و الحسین علیهم السلام تعویضان حشوهما من زغب جناح جبرائیل علیه السلام»
به روایت عجیبی است. بر حسن و حسین علیهما السلام دو تا تعویذ بود. تعویذ، دال و ذال. تعویذ از «اَعُوُّذ» میآید، «اَعوذُ بِالله». تعبیر به همان بازوبندی است که میبستند. حالا ادعیهای در آن بود. جنبههای مختلفی دارد؛ مثلاً دفع سحر، دفع بلاست؛ جلب نعمت، جلب رحمت، دفع چشم زخم. بله، حالا حرز هم مثلاً در تعبیر ما گفته میشود. و اینها بازوبندی است که الان بین ما رایج و معروف از امام جواد علیه السلام است. اینها میگویند تعویذ امام حسن و امام حسین علیهما السلام تعویذ داشتند. حِشو اینها، درون اینها، موی پَرِ جبرائیل، موی پَرِ جب…
روایتی هم داریم که در باب مختلف الملائکه... این روایات، روایت غریبی است در حوزهی شاید ما طلبه... الان نداشته باشیم یا به اندازه انگشتان یک دست داشته باشیم که یک دور بحارالانوار را خوانده باشد. واقعاً روایاتی که در بحار هست، بعضیهایش آدم دوست دارد سر به بیابان بگذارد. زیباست، و در شأن و فضایل حضرات معصومین. یکیاش این است. راوی میگوید: «من خدمت حضرت بودم و دیدم گردنبندهایی گردن فرزندان اهل بیت است. پرسیدم: آقا، اینها چیه؟» فرمودند: «اینجا ملائکه دائماً در رفتوآمدند. از شدت رفتوآمد اینها، اینها پَرِشان به هم میخورد و روی زمین میریزد. ما اینها را جمع میکنیم، گردنبند میکنیم برای بچههایمان.»
روایت، روایت عجیبی است. ملائکه را یک نوع جسمانیت برایشان قائل شدن. خیلی از مبانی را میریزد به هم این روایت! حالا جوادی آملی (حفظه الله) معتقدند ملائکه الارض با ملائکه السماء متفاوتاند. در مورد ملائکه الارض اشکالی ندارد که یک نحو جسمانیتی برایشان قائل باشیم و یک نحو عدم عصمت هم قائل باشیم؛ یعنی معصیت هم مثلاً از آنها سر بزند. لذا ایشان روایت فطرس را به همین نحو توجیه میکنند. میفرمایند: «در مورد فطرس محتمل است که معصیت کرده و بعداً آمد و همان ماجرا که پرها را به قنداقهی حضرت اباعبدالله میچسباند و خوب میشود و اینها. در مورد ایشان مؤونهای ندارد که فطرس اینجور بوده باشد.» حالا این پر جبرائیل از چه جنسی است؟ خب، قبلاً که جبرئیل پر دارد. ۶۰۰۰ پر دارد. ۶۰۰۰ بال دارد که هر بالی ۶۰۰۰ پر دارد. فرمودند که اگر این پرها را باز بکند، درباره لباسی که در تعریف جبرئیل هست، روایت عجیبی است؛ «شدیدُ القُوَی». برخی آیات و برخی روایات، این آیات ابتدایی سوره مبارکه نجم را تفسیر کردهاند به جناب جبرئیل: «عَلَّمَهُ شَدیدُ القُوَى». این «شدید القوی» جناب جبرئیل و معلم پیغمبر است.
شدید القوی بودنش را هم توضیح دادهاند. یکیاش همین است که ایشان اگر پرهایش را باز بکند، از تخم ارض تا زیر عرش را پر میکند. پرهای جبرائیل اینجوری است. در رأس ملائکه است دیگر. جناب جبرئیل ملکی بالاتر از او با درجه بالاتر از او نیست. در درجات عقربیت و تقرب هم ملکی که در اوج است، جناب جبرئیل است و یکی از اصحاب کساء هم هست. این هم جالب است. ما معمولاً توجه نداریم. ما فکر میکنیم ۵ نفر هستند. «سادِسُهُم اکونَ معَهم». نفر ششم جناب جبرئیل است و خادم اهل بیت هم هست، خادم معصومین. این را هم در روایت داریم که جبرئیل خادم حسن و حسین علیهما السلام است. خلاصه تعویذ این دو بزرگوار از موی، از زغب جناح جبرائیل، موی پر جناب جبرئیل. خب، این خودش خیلی نکته دارد و روایت عجیبی است. صدوق، عرض کردیم جلسه، در نهج البلاغه عرض کردیم... روایت ایشان در بین روا، در بین کتبی که الان دست ماست، خب، مال مرحوم کافی و مرحوم کلینی که کتاب کافی را دارد و ایشان این را در اوج اعتبار است دیگر. که اصلاً شما سند را هم نگاه نکردی، نکردی؛ همینقدر که صدوق آورده، خودش میشود اعتبار.
بله، حالا به یک نحو جسمانیتی باز دارد برای جبرئیل قائل میشود. این دیگر خیلی در عالمی است که قوانین خودش را دارد و ملکوت در هر عالمی بخواهد بروز پیدا کند به نوعی وارد آن قواعد بشود را در نظر بگیریم. بله، حتی با آن بحث دحیه کلبی (Dihya al-Kalbi) هم حل میشود. جناب جبرئیل خیلی وقتها بین مردم تردد داشت به صورت دحیه کلبی. دحیه کلبی جوان عربی بود، زیبا رو بود و خیلی وقتها مردم میآمدند خدمت رسول الله، میدیدند این جوان خدمت رسول الله است؛ بعد وقتی که میرفت جبرئیل بود. شما هم دیدیدش و ارتباط برقرار کردید. در هر صورت بله. چه عرض میکردم؟ یک چیز دیگر بعدش. آها! جناب صدوق، بله. جناب صدوق در خصال، خصوصاً در توحید ایشان، که خب واقعاً در اشرف کتب ایشان است، کتاب توحید صدوق. مگر این کتاب نبود، شیعه مضمحل میشد. اذیت اعتقادی. کتاب توحید صدوق است که ما را نگه داشته. کتاب فوقالعاده است. جا دارد واقعاً که کتاب درسی باشد. خیلی سنگین است متن. متن فوقالعاده سنگین. روایات اینها روایات عجیبی است. اگر مرحوم صدوق نمیآورد، خلاصه انسان تردید میکرد در اینکه به چه نحوی است.
روایت بعدی از ابن عباس: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله اللیل و النهار مطیتان»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند که: «شب و روز دو مطیّهاند». مطیّه، ترجمهها گفتند که سپریکنندگان عمر. مطیّه از همان «طَوَى» میآید و «پیچیدن» و «طی الارض» و اینها که گفته میشود، به همین معناست. مطیّه مصدر میمی ظاهراً مفعّله بوده، متولیه بوده، شده مطیّه. و به معنای گذر، گذشتن. «امتطاع لیل». حضرت عسکری (علیه السلام) فرمودند که: «اَلسَّفرُ إِلَى اللَّهِ لَا یُدرَكُ إِلَّا بِامْطِطاعِ اللیل». بهجت زیاد میخواندند: «السَّفرُ إِلَى اللَّهِ لَا یُدرَكُ إِلَّا بِامْطِطاعِ اللیْلِ». «رسیدن به خدا سفری است که مرکب میخواهد. مرکبش این است که شما شب را مرکب کنید.» امتطاء، مطیّه. مرکب گرفتن. بر چیزی سوار شدن. با چیزی راه رفتن. امتطاء به این معناست. مطیّه هم همان مرکب است. خلاصه شب و روز دو تا مرکب انسانهاست. دائماً در سیرند؛ هم شب دارند سیر میکنند، هم روز. شب یک نوبتی از روز است، روز یک نوبتی است. روز را خدا قرار داده مطیّهای برای معاش. این است که در روایات هم داریم جلب معاش. فرصت نهار، فرصتی است برای اینکه انسان به امور زندگی و روزمره و اینها بپردازد. لیل مطیّهای است برای اینکه به خانواده بپردازد، به خودش بپردازد، استراحتی بکند، تجدید قوایی بکند. هر دو دو تا مطیّهاند. کسی میخواهد به خدا برسد، شب را باید مرکب، شب را استفاده بکند. خلاصه عبادت شب، نماز شب، اینها را ترک نکند. خدا ما را توفیق عمل به این روایات عنایت بفرماید. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...