شرح کتاب خصال

جلسه هشتاد و دوم

00:16:42
188

معرفی
آدمیزاد دو صفت را خوش ندارد
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمود بن لبید ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال شیئان یکرههما ابن آدم
ابن لبید از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده، حضرت فرمودند: «دو تا چیزی که فرزند آدم از این دو تا کراهت دارد:
۱. یکره الموت والموت راحت للمؤمن من الفت. یکی از آن‌ها مرگ است و مؤمن از مرگ کراهت دارد؛ در حالی که مرگ راحت برای مؤمن از فتنه است. مؤمن از مرگ کراهت دارد، در حالی که مرگ راحتش می‌کند، از فتنه نجات پیدا می‌کند و خیالش راحت می‌شود که مؤمناً از دنیا می‌رود، ایمانش آسیب نمی‌بیند. (مؤمنِ درجه پایین مدنظر است، نه درجه بالا که از مرگ خوشش می‌آید.)

۲. ویکره قلة المال و قلة المال اقل للحساب. دومین چیزی که کراهت دارد، کمی مال است. از کم‌پولی و بی‌‌پولی خوشش نمی‌آید، در حالی که قِلّت مال برای حساب‌وکتاب کمتر است. یعنی هرچقدر مال کمتر، حساب کمتر و مال بیشتر، حساب‌رسی بیشتر دارد. ماجرای معروف سلمان را که شنیدید. جناب سلمان محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) که پیامبر پولی به او و ابوذر دادند. شب بود، فرداش آمدند. بله. یه سنگ داغی را آوردند، گذاشتند. قرار شد که هرکدام بگویند با این پول چه کرده‌اند. ابوذر رفت روی سنگ ایستاد و شروع کرد به توضیح دادن، آرام‌آرام. تاول زد. جناب سلمان همان بالا گفت: «بسمه تعالی، همه را در راه خدا بخشیدم.» پیامبر فرمودند که این مسئله شما مسئله روز قیامت است. در آن گرما و فشار، آنی که مال بیشتری دارد، حساب بیشتری دارد. نگهش می‌دارند و در همچین وضعی باید جواب بدهد. آنی که کمتر دارد، این‌طور نیست. حالا آنی که کمتر را هم در راه خدا خرج کرد که خب دیگر راحت است. ممکن است گاهی هم کمتر باشد، ولی همان هم یا از حرام به دست آمده یا در حرام خرج شده، مسئولیتش روی دوش انسان می‌ماند.

درباره حضرت سلیمان هم روایت داریم که ایشان آخرین پیغمبری هستند که وارد بهشت می‌شوند، در بین انبیا. به خاطر اینکه در دنیا کسری نداشتند، کمبودی نداشتند و حسابشان طول می‌کشد. بالاخره مُلکی داشتند که «لاینبغی لاحد من بعدی». مُلکی بود که کسی دیگر بعد ایشان همچین مُلکی نداشته. سپاهی از پرندگان، سپاهی از درندگان، سپاهی از اجانین. ملک ایشان، ثروت ایشان، قدرت ایشان بیش از همه بوده. حساب‌رسی پیغمبر خداست و معصوم و حجت و عبد خوب خداست. هیچ گیری در اعمالش ندارد. طبع کار این است که حساب بیشتر طول می‌کشد. لذا حضرت می‌فرمایند که از کمی مال ناراحت نباشید، کراهت نداشته باشید. این کمی مال ظاهرش این است که خب یک سختی است، ولی در باطن، حالا از آن طرف هم که در قیامت، بابت این فقر و نداری‌ها و این‌ها، آثاری که خدا قرار داده فوق‌العاده است.

باز در روایت حضرت فرمودند که مؤمنی، خطاب به مؤمنی فرمودند که اگر تو بازار رفتی، چشمت می‌گردید بین اشیاء نگاه می‌کرد و دیدی که پول خریدش را نداری، بابت هر یک چیزی که می‌بینی خدا برایت حسنه می‌نویسد. معامله‌ای که خدای متعال می‌کند با کسی که حالا دستش تنگ است، دستش باز نیست، راحت نمی‌تواند خرج بکند. من خودم این حرف‌ها را می‌زنم، واقعاً می‌ترسم از اینکه این روایات را ما که اهلش نبودیم، نه عمل کردیم، نه فهمیدیم. واقعاً این‌طور است دیگر. ما معمولاً روی خوشی نشان نمی‌دهیم به فقر. ما کجا، قاضی کجا که هر وقت بی‌‌پولی سنگینی می‌خورد، ایشان می‌فرمود که خدا به من رو کرده. خوشحال می‌شدیم یه چند روزی می‌دیدم خیلی سر حال است، می‌خندد. یه همچین مشکلی. صاحب‌خانه جوابش کرده بود. آمده بود ایشان را تو کوچه دیدم که وسایلش را ریخته‌اند بیرون، قهقهه می‌زدند که خدا ما را آدم حساب کرد. خب این از ایمان بالاست، از معرفت. بنده که هر وقت پولی می‌رسد، می‌گوییم: «ذهبت السیئات انی» قرآن است دیگر و «انه لفرح فخور». انسان تا وقتی که پول ندارد، حالا رو می‌کند به خدا، حرمی می‌رود، زیارتی می‌رود، دعایی می‌کند، نذر می‌کند، روزه ماه رجب می‌گیرد، دو تا اعمالی، چیزی. همین‌که پول رسید می‌گوید: نه دیگر انگار خدا را شکر مشکلات برطرف شد، استغفارها جواب داد. جایگاهم در برابر خدا جایگاه خوبی شد. گناهانمان ریخت.

خیلی‌ها با همین فریب‌ها سقوط می‌کنند. آدم می‌بیند تا وقتی که بچه‌دار نشده، دل شکسته‌ای دارد، حالت تقصیری دارد، خودش را مقصر می‌داند. می‌گوید: من یک عیبی دارم، من کمبود دارم. هی می‌رود این‌ور و آن‌ور، پیش این آقا، پیش آن آقا می‌پرسد تا کجا کم گذاشتم؟ من کجا اشتباه کردم؟ چه گناهی کردم؟ چی باعث شده رزق ما بسته بشود؟ حالت خوبی دارد، استغفاری دارد. همین‌که خانم باردار می‌شود، من خودم دیدم آقا، نوع خانم‌ها، زبان حال همین است: «ذهبت السیئات» و امثال این‌که قرآن می‌فرماید، زبان قال نیست، زبان حال است. می‌گوید: نه دیگر ما پاک شدیم، خوب شد. حالا دیگر بیا بهش بگو که شما مسئله را که تا قبل از باردار شدن خانمت می‌پرسیدی، راهش این بود. شما بروی از دل فلان کس در بیاوری. خیلی جدی قبلش می‌رفت پیگیر می‌شد. حالا که خانم باردار شده نه، خدا را شکر دیگر بچه اینها جهالت‌های بشر است دیگر، سبک‌سری‌های بشر است. به قول حضرت امام، اگر مغزش را گنجشک بخورد سیر نمی‌شود. بشر این است، نادان است. «خلق الانسان جهول» با جهالت آفریده شد.

خدا ان‌شاءالله عاقبت ما را به خیر بکند. ایمانمان این‌قدری باشد که از مرگ هراسی نداشته باشیم. مرگ را راحت بدانیم، روح و ریحان بدانیم. از کمی مال هراسی نداشته باشیم. فقر را فخر بدانیم. مثل پیغمبر اکرم (ص) «الفقر فخری». اشتباه گفتن که منظور فخر ذاتی است، فقر ذاتی که فخر نیست. وقتی چیزی را همه دارند، ما به الامتیاز نیست که نمی‌تواند فخر باشد. این «الفقر فخری»، فقر مادی پیامبر اکرم (ص) فرمودند. من ما به الامتیازم همین فقر مادی‌ام است که یک روز غذا می‌خوردم و یک روز گرسنه. تا آخر نگه داشتند. حتی وقتی اسرافیل نازل شد بر پیغمبر اکرم (ص). خب، خیلی عجیب است واقعاً، این روایات تلنگر باید که آدم دائماً بشنود، تذکر باشد. در پیچ‌وخم درس و بحث گم نشویم، این حرف‌ها یادمان برود. عزرائیل، جبرائیل خدمت پیغمبر اکرم (ص) بود. یک وقت دید که فرشته‌ای از بالا دارد میاد پایین. هرچی پایین‌تر می‌آمد، عظمت بیشتر، پروبال بزرگ. جبرئیل پناه آورد به پیغمبر اکرم (ص). فرشته آمد پرسید، گفت: «یا رسول الله، خدای متعال شما را مخیر کرد بین اینکه با همین فقر زندگی کنید یا کلید خزاین عالم دست شما باشد، بدون اینکه سر سوزنی از مقامات معنوی‌تان کم بشود.»

خب حالا به ما بگویند که آقا، درس و بحث و علم، پول خوبی هم می‌دهیم، بدون اینکه از اینها کم بشود، چه‌کار می‌کنیم؟ من که با کلّه می‌روم. می‌گویم تازه کم هم بشود، بشود. اشکال ندارد. کم نشده که هیچی. پیامبر اکرم (ص) فرمودند که: «بل اکون عبداً.» من می‌خواهم عبد باشم. وقتی آن فرشته برگشت که وقتی بالا می‌رفت کوچیک می‌شد، جبرئیل به رسول اکرم (ص) عرضه داشت که: «رسول الله، متوجه شدید کی بود؟» عرضه کرد که: «اسرافیل بود. تا حالا بر احدی از انبیا نازل نشد؛ فقط برای شما نازل شد.» رسول الله فرمودند که: «حالا چرا شما ترسیدی، به من پناه آوردی؟» عرضه داشت که: «چون تا حالا نازل نشده، گمان بردم که قیامت است.» از فضای قیامت و هول سنگین دلهره‌ای که قیامت دارد. جبرئیلی که آن مقامات، آن قدرت‌ها، آن جایگاه را دارد، به رسول الله پناه می‌آورد، متوسل می‌شود، متمسک می‌شود.

علی‌ای‌حال، فقر و فخر می‌دانستند پیامبر اکرم (ص) با همه اینکه از مقامات کم نمی‌شد، چیزی از دست ایشان نمی‌رفت. باز با این حال، حالت نداری، اینی که آدم استعلام به نان شب محتاج باشد، شب سر گرسنه به زمین بگذارد، این را پیغمبر فخر می‌دانستند. خیلی روحیه قوی می‌خواهد. من که ندارم. خدا به حق این روزهای آخر ماه رجب، (فردا، امروز روز آخر ماه رجب است، ماه شریفی که در حال تمام شدن است) و به حق ماه شعبان که ماه رسول الله (ص) است؛ «یدأب فی صیامه و قیامه». ماهی که پیغمبر اکرم (ص) دعوتشان در این ماه سیاق و قیام رسول الله (ص) بود. خدا دست ما را بگیرد، یک تحولی در ساحت اندیشه و نگاه ما شکل بگیرد. آن‌جوری بشود منطبق با حق و ان‌شاءالله به چیزهایی میل داشته باشیم که خدا میل دارد و از چیزهایی کراهت داشته باشیم که خدا و رسول کراهت دارند.

این را هم بگویم دیگر، حالا چند جلسه... چند جلسه‌ای بحثمان نبود. در روایت امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه فرمود: تعبیر خیلی عجیبی است. «لکفا به معادة لو لم تکن فینا ان الله ابغضنا» «ما ابغض الله و رسوله و بغضنا ما احب الله و رسوله لکفا به و شقاق». خیلی تعبیر عجیبی است. اگر نبود در ما جز اینکه چیزی را دوست می‌داریم که خدا و رسول دوست نمی‌دارند و چیزی را دوست نمی‌داریم که خدا و رسول دوست می‌دارند، اگر جز همین در ما کمبود نقص بود، برای دشمنی با خدا و رسول بس بود. «لکفا به معادة و شقاق» «تعظیمنا ما صغر الله و نصغر ما عظم الله». چیزی را بزرگ می‌شماریم که خدا کوچک شمرده و چیزی را کوچک می‌شماریم که خدا بزرگ شمرده.
یک نمونه‌اش همین است. در روایت فرمود: کسی علم قرآن داشته باشد، قرآن بلد باشد، احساس بکند در عالم چیزی هست که او محتاج است و چیزی هست ورای این چیزی که او دارد، «لقد صغر الله» چیزی را که خدا بزرگ شمرده و کوچک شمرده. خب حالا چیزی را که خدا بزرگ شمرده و کوچک بشماریم، چی می‌شود؟ «لکفا به معادة و شقاق». همین برای دشمنی با خدا و رسول بس است. خیلی حرف است، خیلی عجیب است تعبیر. حالا همین در ما جز این نباشد که ما از مرگ کراهت، از قِلّت مال کراهت داریم، چیزی که خدا و رسول دوستش دارد. همین «لکفا به معادة». همین اول زاویه است، اول انحراف، اول کج‌روی. از جاهای بزرگ‌بزرگ شروع نمی‌شود، از اختلاس‌های میلیاردی شروع نمی‌شود که اول آدم خوبی بود، بعداً اختلاس کرد. اول آدم خوبی بود، زاویه‌هایی در دل هست، دل ضیق پیدا می‌کند، کج می‌رود. «فلما زاغوا اذاق الله قلوبهم». وقتی که این انحراف شروع شد. خدا ما را خودش نگه دارد به حق امیرالمؤمنین (ع)، به حق این ماه شریف و عاقبت ما را به خیر.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00