شرح کتاب خصال

جلسه هشتاد و یکم

00:12:52
197

معرفی
آدمیزاد هر چه پیرتر می شود در دو خصلت جوان می‌گردد
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن انس عن النبی صلی الله علیه و آله قال:
«یَحْرَمُ ابنُ آدمَ و یَشِبُّ منه اثنان».
فرزند آدم پیر می‌شود و دو تا خصلت درش جوان می‌شود: «الحِرصُ عَلی المالِ و الحِرصُ عَلی العُمر».
یکی حرص بر مال، یکی حرص بر عمر. آدم هرچه سنش بالا می‌رود، این دو تا را بیشتر کسب می‌کند، درش طراوت پیدا می‌کند. همین روایت از انس بن مالک نقل شده. پیغمبر فرمودند:
«یَهلِکُ یا یَحْرُمُ ابنُ آدمَ و یَبْقی منهُ عَْصمَت».
فرزند آدم پیر می‌شود یا هلاک می‌شود، در او یا از او دو خصلت می‌ماند: «الحِرصُ و الأَمَل». حرص و آرزو.

این حدیث ماجرایی دارد. هارون‌الرشید ملعون دستور داد که بگردند و یک نفر را پیدا کنند که خودش روایت را از پیغمبر شنیده باشد. خب، دوره هارون‌الرشید صد و خورده‌ای سال تقریباً فاصله دارد با دوره پیغمبر. یک پیرمرد خیلی مردنی را گشتند و پیدا کردند و در سبد گذاشتند و آوردند و گفتند: «ایشان خیلی بچه که بوده، کودک که بوده، محضر پیغمبر را درک کرده.»
خیلی خوشحال شد. گفت که: «خوب پیرمرد! روایت از پیامبر شنیدی؟»
خیلی هارون‌الرشید خوشحال شد و گفت که: «خب پیرمرد را ببرید.»
در سبد گذاشتند پیرمرد را. دستور داد دو کیسه طلا بهش بدهید. کیسه طلا را دادند. پیرمرد را در سبد گذاشتند، روی دوش گرفتند، روی دوش گرفتند، روی دوش گرفتند ببرند. دم در که رسید، پیرمرد زد پشت این فرد حامل بابا. گفت: «من را برگردان.»
برگرداندند، پیش هارون. پیرمرد گفت: «اعلاحضرت! این عطیه یک دفعه‌ای بود یا جیره؟»
هارون خندید و گفت: «صدق رسول‌الله، صدقه رسول‌الله!»
واقعاً هم همین است. آدم پیر می‌شود، دو تا خصلت درش جوان می‌شود. یکیش همین حرص بر مال. قسطی زنده‌ماندی به فکر این است که قسط از حکومت بگیری. بله، این آدم زیاد می‌بیند متأسفانه. حرصش بیشتر می‌شود، هرچه سن بالاتر می‌رود. خداوند همش دیگر، حالا این دو تا خیلی بیشتر: حرص مال و حرص عمر.

یک علل روانی دارد. یک سخنرانی من در مورد همین روایت چند سال پیش کردم. در مورد علل روانی‌اش، چیست؟ انسان هرچه که پیرتر می‌شود، وابستگی‌هایش به خاطر ضعفش بیشتر می‌شود. آدم‌هایی که ضعیف‌ترند، وابستگی بیشتر دارند. هر دو بیشتر، ضعف بدنی انسان وقتی خود را ضعیف می‌بیند بیشتر دنبال دستاویز می‌گردد.
لذا اصل وابستگی و اینکه دنبال تکیه‌گاه و این‌ها بیشتر می‌گردد و خود این باعث می‌شود که، حالا از آن طرف هم که پول، نگاهِ عامه مردم یک تکیه‌گاه است. بالاخره او مخصوصاً سن هرچه بالاتر می‌رود، چسب این پول سخت‌تر می‌شود. حفظ پول سخت‌تر می‌شود و نیاز به پول هم بیشتر می‌شود.
زمینه طبیعی و روانی این این است. نیاز، در احساس نیازش بیشتر است دیگر. دکتر دارد، درمان دارد. نوه آمده، مهمانی هست. بله، هفته به هفته این‌ها می‌آیند. عیدی دادن‌ها هست. چه می‌دانم، ختنه سوران‌ها هست، سیسمونی‌ها هست. مخارج از جهتی بیشتر می‌شود. نیاز به پول بیشتر می‌شود. پیش‌لرزه‌ای دارد، بالاخره یک مقداری باید زیر بالشش داشته باشد. روز مبادا دارد، یک مقدار زیر بالش باید باشد برای یک؛ این خودش حرص را بیشتر می‌کند. یعنی زمینه روانی و طبیعی حرص این است. می‌کشد آدم را به سمت این مسئله. کسی اهل تقوا باشد، واقعاً خدا را در نظر بگیرد خوب ماجرایش فرق می‌کند. برای عامه مردم، طبیعت نوع بشر این جوری است دیگر.

خب، حدیث بعدی از عبدالله بن حسن بن حسن، عبدالله محض، عن عمته فاطمه بنت الحسین، عن أبی، یعنی از امام حسین علیه السلام، قال:
«قالَ رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله): الرَّغْبَةُ فِی الدُّنیا تُکْثِرُ الْهَمَّ و الْحُزْنَ».
خیلی روایت شریفی است. رغبت نسبت به دنیا، همّ و حزن را زیاد می‌کند. افسردگی می‌آورد. ریشه افسردگی، رغبت به دنیاست. علت اصلی افسردگی، به دنیاست.

دنیا هم تعریف خودش را دارد دیگر. هرآنچه فناپذیر است، این می‌شود دنیا. هرآنچه فناپذیر، امور اعتباری فناپذیر، مثل مالکیت، مثل ریاست، مثل مناصب علمی و عناوین علمی. خب این‌ها وقتی انسان بهش رغبت داشته باشد، دو دست. هر رئیسی یک رئیس دیگر هست. از هر رئیس خوبی، رئیس بهتری هست. چهار تا ریاست نارسیده هست. چهار تا چیز از دست داده هست. چهار تا موقعیت خوب از دست داده یا نرسیده هست. همیشه یک چیزهایی هست که بهش نرسیده. یک چیزهایی هستش که خلاصه او را افسرده می‌کند، درگیر می‌کند. این خاصیت رغبت به دنیاست.
«و الزّهدُ فِی الدُّنیا یُریحُ القَلْبَ و الْبَدَنَ».
زهد نسبت به دنیا، راحت می‌کند قلب و بدن را. آرامش خاطر می‌آورد. انسان در یک خلاصه نشاطی، در یک آرامشی.

این روایت خیلی خوب است برای تبیین نگاه دین به شادی. اولین سخنرانی که بنده در دانشگاه‌ها داشتم، ۱۸ سالگی تو دانشگاه می‌رفتیم سخنرانی. یکی از دانشگاه تهران بود که می‌گفتند اینجا تا حالا آخوند وارد نشده. ما ۱۸ سالم بود، روز دانشجو در مورد دانشجو صحبت کردیم. جلسه بعدش قرار شد سلسله جلسات در مورد شادی. جلساتم گذاشتیم، الحمدلله جلسات خوبی هم بود. اولین روایتی که ما آنجا کار کردیم همین بود. همین روایت و روایت شبیه به که:
«الدُّنیا مَن تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بالدُّنیا، تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بالصَّلاهِ الحِمَّ و الْحُزْنَ و الْعَمَل».
یه همچین چیزی. که کسی دلش وابسته دنیا باشد، سه تا چیز همیشه باهاش هست. یکیش از این فاز رفتیم تو بحث شادی. علوم مثالی که می‌زد این بود که بعضی‌ها ورزش می‌کنند، هیکلشون رو فرم میاد. بعضی‌ها آمپول می‌زنند، آمپولی خلاصه یک وقتی زپرتش در میاد، معلوم می‌شود. بعضی‌ها هم از درون شادند. بعضی از بیرون آمپول می‌زنند، شادند. بحث موسیقی و رقص و هیجانات این شکلی، این‌ها از بیرون آمپول زدن. بعداً از یک جای دیگر مشکلاتش را نشان می‌دهد. ولی آن شادی که محصول تفکر و تعمق این هست مال خود آدم. اونی که دین می‌خواهد این است که انسان با معرفت به شادی برسد. یعنی بشناسد دنیا را، بشناسد آخرت را، بشناسد خودش را، بداند کجاست، بداند چه‌کار باید بکند.
«لِکَیْلَا تَعْصَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا عَلَى مَا آتَاکُمْ».
اینجا خدا می‌خواهد انسان به اینجا برسد. «لکی‌لا تعصب...» برای اینکه به اینجا برسید که دیگر بابت از دست دادن‌ها غصه نخورید، بابت به دست آوردن‌ها هم شاد نباشید. خدا حفظ کند یکی از علمای مشهد، از بزرگان مشهد. خدمت ایشان می‌رسیدیم. در همان دوران نوجوانی و جوانی، همان سن ۱۸، ۱۹ سالگی خدمت ایشان می‌رسیدیم. از ایشان خیلی تو این زمینه مطالب زیبایی شنیدیم. یکیش این بود. ایشان فرمود که: «گاهی انسان شب بهش زنگ می‌زنند، می‌گویند شما تو قرعه‌کشی بانک برنده شدی.» تا صبح دیگر از خوشحالی خوابش نمی‌برد. صبح دوباره زنگ می‌زنند، می‌گویند: «آقا ببخشید اشتباه شد.» این تا شب دیگر از ناراحتی خوابش نمی‌برد. هیچی هم به هیچ؛ نه چیزی آمد.

دین می‌خواهد آدم به اینجا برسد که وقتی بهش زنگ می‌زنند برنده شدی، بگیرد، راحت بخوابد. وقتی هم بگویند هیچی نبود، باز بگیرد، راحت بخوابد. این همّ و حزنی که آیت اللّٰه می‌فرماید همین است. رغبت به دنیا، آتش خیلی سخت است دیگر. حالا این است که دیگر کار می‌؛ خودش کار کند. بالاخره بحث‌های اخلاقی و مباحث اعتقادی و تذکر مرگ و نسیان یوم‌الحساب و این‌ها، خلاصه جوجه‌هاست دیگر.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00