رشک در دو مورد
پیغمبر اکرم (ص) به دو جهت عقیل را دوست داشت
دو چیز پیغمبر اکرم (ص) را مسرور نمود
میراث رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حسنین علیهما سلام
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
قال رسولالله (صلیالله علیه و آله): «لا حسد الا فی اثنیتن: رجلٌ آتاه الله مالاً فهو ینفق منه آناء اللیل و آناء النهار، و رجلٌ آتاه الله القرآن فهو یقوم به آناء اللیل و آناء النهار.»
پیامبر (ص) فرمودند که حسادت روا نیست مگر درباره دو نفر. یعنی اگر قرار باشد حسادتی باشد، به دو نفر فقط میشود حسادت برد:
یکی کسی که خدا به او مالی داده و او این مال را در طول شبانهروز انفاق میکند. اینجا جای آن است که انسان به او حسودی بکند، بگوید کاش من اینطور بودم، چرا من اینطور نیستم. این حس «چرا من اینطور نیستم، ای کاش من اینطور بودم» حس حسادت است؛ حسادتی که واقعاً در درون انسان جوششی ایجاد بشود از اینکه این خصلت و این ویژگی را ندارد. تفاوت حسادت به این نحو با غبطه این است که در غبطه اعتراضی نیست، فقط آرزوست؛ ولی در حسادت به نحوی اعتراض وجود دارد که چرا من اینطور نیستم.
اگر قرار باشد کسی حسادت بکند، به این دو نفر میتواند حسادت بورزد: یکی کسی که مالش را انفاق میکند و دیگری کسی که خدا به او قرآن داده و او در طول شبانهروز قیام به قرآن دارد، انس با قرآن دارد، مطالعهاش قرآن است، فکرش قرآن است، ذکرش قرآن است. یعنی جا دارد انسان به آیتالله جوادی آملی حسادت کند، جا دارد به علامه طباطبایی حسادت کند. اینها حسادتبرانگیزند. اگر قرار باشد کسی حسادت بکند و از وضع خودش اعتراض کند، بگوید چرا من اینگونه نیستم، اعتراضش این است که چرا من انفاق نمیکنم و دیگر اینکه چرا من دائماً با قرآن نیستم، قیام به قرآن ندارم.
**حدیث بعد:**
عبدالرحمن بن ثابت گفت: کان رسولالله (صلیالله علیه و آله) یقول لعقیل: «إنی لأحبک یا عقیل، حبین: حب لک و حب أبیطالب لک.»
پیامبر اکرم (ص) به عقیل میفرمود: «عقیل، من تو را دوست میدارم، دو نوع محبت به تو دارم: یکی اینکه خودت را دوست دارم و دیگری اینکه ابوطالب تو را دوست داشت.» حالا معاندین و جاهلین و مخالفین میگویند که ابوطالب کافر بوده، درحالیکه در روایت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در عالم پخش بشود، همه بهشتی میشوند.» یک ذره از ایمان ابوطالب به هر کسی برسد نجات مییابد.
چرا اینجا الان میبینیم کتابها نوشتهاند «ابوطالب صحابی مظلوم»؟ جناب ابوطالب نه تنها مؤمن بود، از مؤمنین پرسان برتران بود. پیامبر (ص) که پیامبر نبود! ولی به حساب سلیمان... بله بله بله. عرض میکنم: ایشان مؤمن که بود هیچ، مؤمنی هم هست که همه مسلمانان مدیون ایشاناند. با تقیه خود باعث شد که جان پیغمبر را حفظ بکند و یک وزنه سنگینی باشد در فضای جزیرهالعرب برای پیشبرد اهداف و آرمانهای رسولالله (ص).
آنقدر ایشان جایگاه دارد که پیغمبر (ص) میفرماید: «من عقیل را دوست دارم، هم به خاطر خود عقیل، هم به خاطر اینکه ابوطالب او را دوست داشت.» معلوم میشود که محبت ابوطالب معیار است؛ وقتی کسی را دوست دارد، خودِ دوست داشتن ابوطالب موضوعیت دارد.
**و حدیث بعدی:**
حدثنا الحسن بن زید. حسن بن زید میگوید: «سمعت جماعة من أهل بیتی یقولون: إن جعفر بن حسن بن زید...» حالا در چه دورهای بوده باید بررسی بشود. «جعفر بن ابیطالب (رضیالله عنه) لما قدم من أرض الحبشة و کان بها مهاجراً و ذلک یوم فتح خیبر، قام إلیه النبی (صلیالله علیه و آله)...»
جعفر بن ابیطالب، جناب جعفر طیار، برادر امیرالمؤمنین (ع)، وقتی که از حبشه برگشت – ایشان مهاجر بود به حبشه با همسرش اسما. جناب اسما هم همسر جعفر بود؛ بعد همسر ابوبکر میشود؛ بعد از شهادت جعفر از ابوبکر جدا میشود و بعد همسر امیرالمؤمنین میشود. خیلی حکایت عجیبی دارد اسما بنت عمیس – کسی که در ماجرای تجهیز حضرت زهرا سلامالله علیها شرکت داشت و کمک امیرالمؤمنین بود. نخیر نخیر! تا وقتی حضرت زهرا سلامالله علیها زنده بودند، هیچ همسر دیگری امیرالمؤمنین نداشتند. یک هفته بعد از رحلت حضرت زهرا به سفارش حضرت زهرا ازدواج کردند از اسما فکر کنم بچه داشته باشد و محمد بن ابیبکر هم پسر ایشان، پسر اسماست. به خاطر مادرش است که ایشان به این مسیر هدایت راه پیدا کرد.
ایشان وقتی که از حبشه برگشت، در روز فتح خیبر بود. بله، پیغمبر اکرم (ص) به سمت او بلند شدند و آمدند، «فقبَّل بین عینیه»، بین دو چشم او را بوسیدند، یعنی پیشانی او را بوسیدند. «ثم قال: ما أدری بأیهما أنا أسرّ، بقدوم جعفر أو بفتح خیبر.»
خیلی تعبیر عجیبی است. پیغمبر (ص) فرمودند که من نمیدانم به کدامش بیشتر شاد باشم، به آمدن جعفر یا به فتح خیبر. فتح خیبر که اینقدر جایگاه دارد و اهمیت دارد. پیغمبر (ص) فرمودند که برگشتن جعفر هم همینقدر مهم است.
«و قد أخرج الأخباری فی کتاب جعفر بن ابیطالب...» مرحوم صدوق میفرماید در کتابی که من در فضایل جعفر طیار دارم، آنجا درباره این روایت را آوردهاند و توضیح دادهاند و این قبیل روایات را آنجا عرض کردهایم.
خب، یک روایت دیگر هم بخوانیم: بنت ابیرافع روایت کرد و گفت: «أتت فاطمه بنت رسولالله (صلیالله علیه و آله) الحسن و الحسین (علیهمالسلام) إلی رسولالله (ص) فی شکواه الذی توفی فیه.»
حضرت زهرا (س) با دو پسرشان، امام حسن و امام حسین (ع) آمدند نزد رسولالله (ص) در **شکایتی که** در بیماریای که – یعنی در آن مرضی که، در آن بیماری که پیغمبر (ص) در آن بیماری از دنیا رفتند – «فقالت: یا رسولالله، هذان ابناک، فورثهما شیئاً.»
حضرت صدیقه (س) فرمودند، عرض کردند: «ای پیغمبر، یا رسولالله، این دو پسر شما هستند، چیزی به ارث به این دو بدهید.» خیلی روایت زیبایی است.
«قال: أما الحسن، فإن له هیبتی و سؤددی، و أما الحسین، فإن له جرأتی و جودی.»
من هیبت و سادات خودم – سیادت، برتری – این را به حسن میدهم و جرأت و جودم را به حسین میدهم. لذا این دو بزرگوار از جهاتی، از جهت شخصیتی و منشی با همدیگر متفاوتاند. گاهی گفته میشود سید حسن یا سید حسین، خیلی پربیراه نیست. آن حالت غلبه و چیرگی، برتری و حالتی که بقیه... اونی که الان اصطلاحاً بهش میگویند کاریزماتیک، جنبه کاریزماتیک، کاریزما وقتی میبینیم. سیادت همین است که سیدی که گفته میشود از همین سید است. سیادت، حسود هرگز نیاسود، از همین است دیگر. با اسد شیر یک ربطی دارد؟ پربودن. بله، روش مرحوم مصطفوی منتقل شده. خدا را شکر. خیلی خوب. یعنی: حسود هرگز نیاسود.
نی از آسودن، نی آسودن هم به معنای سود، سود بردن. اگر **لایش سود** لا یسود باشد، یعنی سود نمیبرد، آن هم غلط است. آن **لایش سود** لا یسود یعنی سید نمیشود. حسود هیچوقت سید نمیشود. حسود ذاتاً شخصیت قابل احترام نیست. سید کسی است که شخصیت قابل احترامی دارد. آن هیبت و سیادت را به حسن دادم و جرأت و جود را، جرأت واژهای است که هر دو طرف به کار رفته، هم مثبت هم منفی. حضرت صدیقه (س) پشت در به آن شقی فرمودند که «ما أجرأک علی الله و رسوله!» تو چقدر جرأت داری نسبت به خودم و پیغمبر (ص)! جرأت هم واژه مثبت به کار میرود، هم واژه منفی. آن حالتی که کسی بیپروا باشد نسبت به امر بزند به خطر، از تبعاتش نترسد، این حالت جرأت است. جودم که مشخص است.
و در احادیث بعد هم همین آمده: به حسن هیبت و سعادتم را دادم، به حسین سخا و شجاعتم. حدیث بعد این را دارد. حدیث بعد فرمودند که به حسن هیبت و حلم میبخشم، به حسین جود و رحمت. هیبت در همه اینها مساوی بود. برای امام حسن برای حضرت اباعبدالله متفاوت شد روایات، ولی معنای هر دو هر سه تا، یک حقیقت را میخواهد برساند. بروز حضرات متفاوت است. بروز امام حسن مجتبی (ع) بروز درونریز و بروز امام حسین (ع) یک بروز بیرونریز. همانی که در بحث سیره چهارده معصوم به عنوان لؤلؤ و مرجان از آن یاد کردیم.
امام مجتبی (ع) مظهر لؤلؤ است. در خودش میریزد مصائب را و لؤلؤ در درون تولید میکند و مرجان در بیرون دارد دفع میکند آفات را، پس میزند. این یک حرکت و جهش درونی دارد، آن یک جهش بیرونی. مگر میشود حلم و هیبت و سیادت یک حالت درون باشد؟ جود بیرون ظاهر میشود. رحمت، سخا، شجاعت، جرأت، اینها همه بروز بیرونی است. نه، همه در درون است. خوب، خدا ان شاء الله ما را با این صفات مأنوس بکند و این صفات را به ما هم عنایت بفرماید.
والحمد لله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...